0

فرمول‌های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

شب‌هایی بود که از ذوق صبحونه‌ی فردا خوابم نمی‌برد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم می‌خواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم می‌شد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر می‌کردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز درباره‌ی غذا بود. امروز می‌دونم این فکرها همون فرمول‌های چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار می‌شدن.

این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفته‌ست. در این جلسه می‌خوام درباره‌ی موضوعی صحبت کنم که هم در چاق‌تر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.

فرمول‌های چاقی

🧠 در لاغری با ذهن برنامه‌ی غذایی نداریم

تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامه‌ی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار می‌ذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچ‌وقت برنامه‌ی غذایی یا ورزشی نمی‌دیم. ما فقط برنامه‌ی ذهنی می‌دیم.

یعنی با تمرین‌ها و فایل‌های آموزشی، فرمول‌های جدیدی در ذهن ساخته می‌شه و مغز بر اساس اون‌ها فرمان‌های تازه صادر می‌کنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر می‌کرد، کم‌کم می‌بینه که دستش کمتر سمت غذا می‌ره. این محدودیت نیست؛ فرمول‌های چاقی عوض شدن و رفتار خودبه‌خود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.

🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگ‌تر می‌شه

حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا می‌کنه». این قانون درباره‌ی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سال‌های خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.

بچه‌ها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمی‌دن؛ بازی می‌کنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم می‌شه و از همون موقع به چاقیمون توجه می‌کنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر می‌کنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم می‌گیریم یا باشگاه می‌ریم، باز توجهمون به چیزیه که می‌خوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.

🏀 زنگ ورزشی که تصمیم‌هام رو عوض کرد

کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طناب‌کشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمی‌تونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمی‌رفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفس‌نفس می‌افتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمی‌تونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طناب‌کشی و دیدم همه‌ی بچه‌های چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچه‌ها التماسمون می‌کردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.

خیلی ساده‌ترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم می‌گرفت. دایره‌ی انتخاب‌هام هر روز کوچیک‌تر می‌شد و من هر بار کاری رو انتخاب می‌کردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار می‌کردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی می‌کشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم

من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه می‌گفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگ‌های مورد علاقه‌م رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کم‌کم دیگه نرفتم چون خجالت می‌کشیدم با اون اندام برم تو آب. دوست‌هام رو هم از بین کسایی انتخاب می‌کردم که مثل خودم یا چاق‌تر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.

در مهمونی‌ها وقتی غذا می‌خوردم، فکر می‌کردم همه دارن نگاهم می‌کنن و می‌گن «این چقدر داره می‌خوره». سعی می‌کردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همه‌ی این‌ها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهم‌ترین فرمول‌های چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.

⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریع‌تر می‌شه؟

فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی می‌دی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت می‌گن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اون‌قدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.

🖼️ چرا وزن کم‌شده دوباره برمی‌گرده؟

خیلی‌ها برام می‌نویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همه‌ش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.

من هم همین‌طور بودم. هر بار وزن کم می‌کردم، لباس‌هام گشاد می‌شد. مادرم خیاط بود. وقتی می‌گفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، می‌گفت «یه کم صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.

ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو می‌کنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته می‌شی و رهاشون می‌کنی، مغز آروم‌آروم همون دستورهای قبلی رو صادر می‌کنه و جسمت برمی‌گرده به همون تصویر چاق.

⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون

توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همه‌جا هست؛ در آینه، در عکس‌ها و وقتی از پله بالا می‌ری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان می‌بره.

خیلی‌ها می‌گن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست می‌ده. شرکت‌هایی که دمنوش و کمربند لاغری می‌فروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده می‌کنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمی‌گیریم، به جای محصول به خودمون شک می‌کنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری

برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام می‌دیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبه‌خود درست‌ها انجام می‌شن.

قدم اول: دیگه درباره‌ی چاقیت حرف نزن

خودم سال‌ها سعی می‌کردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمی‌خورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی درباره‌ش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبه‌خود از بین می‌ره.

قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر

خیلی‌ها جلوی آینه طوری می‌ایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمی‌گیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم می‌خوره». رابطه‌تون بهتر می‌شه یا بدتر؟ جسمت هم همین‌طوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.

پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تک‌تک لقمه‌ها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «می‌دونم این کار رو من باهات کردم. ولی می‌خوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».

قدم سوم: درباره‌ی لاغر شدن بنویس

یه جمله‌ای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر می‌کنه». وقتی درباره‌ی لاغری می‌نویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیت‌هام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز می‌تونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.

فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمی‌ده و تجربه‌ی اون‌ها رو مثل خاطره‌ی خودت حساب می‌کنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً می‌نویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.

اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم و با تمرین‌های کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشته‌های بقیه رو هم بخون.


📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی

یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:

  • 👗 چه لباس‌ها و رنگ‌هایی رو نپوشیدی؟
  • 🏊 چه کارها و تفریح‌هایی رو کنار گذاشتی؟
  • 👨‍👩‍👧 چاقی چه اثری روی رابطه‌ت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
  • 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟

📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن

  • 🤐 بنویس قبلاً چطور درباره‌ی چاقیت حرف می‌زدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه درباره‌ش حرف نزنی.
  • 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
  • ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) می‌بینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر می‌ذاره و چطور می‌شه عوضش کرد.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

۱. فرمول‌های چاقی یعنی چی؟

یعنی برنامه‌هایی که سال‌ها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اون‌ها فرمان خوردن و رفتارهای چاق‌کننده رو صادر می‌کنه. یکی از مهم‌ترین‌هاش، توجه دائمی به خود چاقیه.

۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم می‌کنی و خودت رو سرزنش می‌کنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا می‌کنی و تصویر چاق‌تری از خودت در ذهنت می‌سازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر می‌بره.

۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟

چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.

۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟

سه قدم: درباره‌ی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و درباره‌ی مزیت‌های لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.93 از 248 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11459
282 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار راضیه عارف
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ ۱۳:۵۲
      مدت عضویت: 673 روز
      امتیاز کاربر: 835 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 279 کلمه

      به نام خدا 

      قسمت اول تمرین 

      چطور در مورد چاقی صحبت می کردم…..

      کلا از چاقی خیلی بدم میاد حتی میبینم کسی چاقه عصبی میشم.؟.همش توی ذهنم میگه چقدر چاقه……ولی معمولا چیری نمگم ……

      تو آینه نگاه می کنم میگم چقدر چاق شدی……

      یا مثلاً میگم بازوهات باید لاغر تر بشه…..

      سکوت باید تخت تر بشه…..

      یا موقعه غذا ترس دارم…..وای زیاد خوردم الان چاق میشم……

      یا همیشه با این که حالا من چاقم نیستم همش دوست دارم لاغرتر بشم….

      من تعهددددد میدم که دیگه در مورد چاقی صحبت نکنم و فکر هم نکنم و اندام همین جوری که هست بپذیرم و دوستش داشته باشم……

      مرحله دوم 

      معمولا از خودم ایراد میگرن توی آینه……با این که میگم خیلی عاشق اندام من هستن ولی خودم ایراد میگرم 

      حالا قول میدم زیبایی‌های خودم ببینم و بپذیرم و بهم خودم و اندام و‌جسمممم عشق بدممممم و‌تحسینششش کنم و عاشقش باشم……..حتی اگر کسی چیز منفی در مورد گفت خودم مثبتض به خودم هدیه بدم……و برعکسش تکرار کنم و به بدنم عشق بورزند و عاشقش باشممممم……و در آینه به خودم عشق بدم و از بدنم تشکر کنم برای خدماتش به من

      مرحله سوم

      وقتی من به اندام دلخواهممممم بریم‌باذاعتماد به نفس بیشتری لببلسهاییییی که دلم مخادد می‌پوشممممم…….به خودم‌ افتخار  میکنم……با اعتماد به نفس بیشتری در مکانهای مختلف ظاهر میشم ….لباسهای قشنگ‌تری می پوشمممم…..چچدیگه درگیر بدنم نیستم…….راحت تر لباس انتخاب میکنم لباسهای رنگ روشن تر هم می پوشم…..حتی لبلسهایییی که ممکنه چاق نشونم بده……

      احساس بهتری به خودم پیدا می کنم…..خودم با کسی مقایسه نمیکنم…….از وجود خودم لذتتتت بیشتری میبذممم……..بیشتر خودم باور میکنم…….باور میکنم که از پس هر کاری بر میاممممممم…..عزت نفسم بیشتر میشه….بیشتر خودم دوست دارم……….نگران. غذا خوردن نیستم ……با راحتی غذا می خورم و لذت میبرم…..استرس نمگیذم……..نیازمند مواد خوراکی نیستم…….قدرت انتخاب پیدا میکنم…….سلامتیشم بیشتر میشه…….حس چابکیم بیشتر میشه………..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۶ ۱۳:۵۴
      مدت عضویت: 2037 روز
      امتیاز کاربر: 14650 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,313 کلمه

      سلام استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      سلام به خدایی که در همین نزدیکی است ومن به زمان بندیش ایمان دارم

      دوره آموزشی رایگان جلسه ۱۲. فرمولهای چاقی (قسمت هفتم)

      ما در بدنمان یک فرمانده قوی داریم بنام مغز که همیشه در حال دستور دادن هستش و تمام این دستوراتی که از مغزمان دریافت می کنیم به رفتارهایمان تبدیل می شوند و هیچ وقت حواسمان به آنها نیست و همه این رفتارهایمان همان عادت‌هایی هستند که سالها ما را بدون هیچ سر و صدایی به سمت چاقی هدایتمان کرده است و حالا می خواهیم برویم فرمولهای چاقیمان را کشف کنیم و می خواهیم ببینیم این فرمولها چی هستند و چگونه می توانیم با عوض کردنشان یک راه جدیدی برای بدنمان و ذهنمان بسازیم و با عوض کردن این فرمولها که 

      می خواهیم بسازیم تا ما را به سوی حال خوب، زندگی سالم‌تر و بهتر هدایت بکند

      من از این چاقیم خیلی خسته شده بودم چون از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمده‌ بودم و خیلی تلاش کرده بودم و راه و روش‌های زیادی را انجام داده بودم و مایوس و نا امید شده بودم و حالم هر روز خرابتر می شد چون در این مدت اصلا هیچ نتیجه مطلوبی نگرفته بودم من بدون اینکه بفهمم فرمولهای ذهنی چاق کننده ام آرام آرام در ذهنم نشسته بودند و مرا به طرف چاقی که داشتم کشانده بودند حالا که اینجا هستم می خواهم بدون اینکه رژیم بگیرم، ورزش کنم، دمنوش بخورم، دارو  و…. مصرف کنم با کمک استاد عزیزمان با فایلهایشان و با مطالبهای آموزنده شان فرمولهای چاقیم را شناسایی کنم و آرام آرام تغییرشان بدهم و حالا چند سال است که اینجا هستم و دارم باآموزش‌هایی که می بینم فرمولهای چاقیم را کمرنگ‌تر و پاکسازی می کنم و فرمولهای لاغری را جایگزین می کنم بدون اینکه جنگی در کار باشد، اجبار یا محدودیتی باشد 

      حالا می خواهیم بفهمیم که فرمولهای چاقی چطوری کار می کنند؟

      فرمولهای چاقیمان همان برنامه هایی هستند که ناخودآگاه در این سال‌های زندگیمان ذهنمان بطور خودکار در حال اجرا کردنشان بود مانند:

      همیشه باید غذایی که در بشقابم بود رو تمام می کردم 

      لازم است که حتما غذایمان را بخورم تا حالمان بهتر شود و دسرم را هم باید بخورم و…..

      حالا ما به این سایت هدایت شدیم تا فرمولهای مخفی ذهنمان را شناسایی کنیم و بعد با انجام دادن تمریناتمان و بدست آوردن آگاهی به جایش فرمولهای صحیح را جایگزین کنیم 

      ما اگر بخواهیم از چاقی رها شویم و به طرف تناسب اندام حرکت کنیم باید تصمیمتان و رفتارهایمان را تغییر دهیم و باید طوری زندگی کنیم که انگار ما در حال حاضر در یک تناسب اندام ایده آل خودمان هستیم و تغییر کردن روز به روز سبب خواهد شد که فرمولهای چاقی ذهنمان کمرنگ‌تر شوند 

      من قبلا همیشه از چاقی خودم خجالت می کشیدم و حس بدی نسبت به خودم داشتم زمانی که خودم را در اینه می دیدم و یا عکسی که گرفته بودم رو می دیدم واقعا از خودم بدم می آمد من آخرین عکس چاقیم زمانی بود که تولد دختر برادرم بود که با اصرار زنداداشم عکس انداختم وقتی خودم را در عکس دیدم از خودم، از اندامم و از چاقیم متنفر شدم و حالا که در این مسیر زیبا هستم متوجه می شوم که من همیشه به چاقیم توجه می کردم و من آگاهی نداشتم که این رفتارهای متفاوت را از محیط بیرون دریافت میکنم 

      و هیچ آگاهی از زندگی کردن با تناسب اندام را نداشتم من اصلا لاغری خودمرا ندیده بودم و نه می دیدم 

      من همیشه زمانی که حالم بد می شد و یا احساس خوب داشتم فقط به خوردن فکر می کردم اما یک فرد متناسب اصلا اینگونه نيستش چون اون در هیچ حالت به غذا خوردن فکر نمی کند و این من هستم که این جسم چاق رو برای خودم ساختم با فکرهایی که در مورد چاقیم داشتم و چاقیم را قبول کرده بودم و به شکلی که دوست نداشتم در آورده بودم و چاقی که در من مشاهده می شد اون نفرت زیادی بود که من از چاقی خودم داشتم من همیشه مورد قضاوت دیگران قرار می گرفتم همیشه نصیحتم می کردند و همیشه بهم هشدار می داند که مواظبت خودم باشم و یک فکری برای چاقیم بکنم واین همیشه برایم آزار دهنده بود 

      و من اون موقعها خیلی‌ها را می دیدم که اصلا هیچ تلاشی نمی کنند رژیم نمی گیرند، ورزش نمی کنند اما لاغر و متناسب هستند زمانی که با اونها صحبت می کردم می گفت که من اینطوری هستم من هیچ وقت چاق نمیشم 

      من همیشه در حال گفته گو کردن با خودم و دیگران در مورد چاقیم بودم و همیشه گله و شکایت می کردم و همیشه می گفتم که من خیلی رژیم می گیرم چیزی نمی خورم اما نمی دانم چرا لاغر نمی شوم و یعنی من همیشه داشتم به چاقیم توجه می کردم 

      زمانی که بهم می گفتند که باز هم چاق شدی قلبم از درون هزاران تکه می شد و این یعنی توجه کردن به چاقیم بود اندازه نبودن لباسهایم که حالم را همیشه بد می کرد یعنی به چاقیم توجه می کردم و بخاطر همین  هرچقدر که‌ از چاقیم فراری بودم یعنی توجهم همیشه به چاقی بود من وقتی می خواستم رژیم بگیرم در واقع می خواستم چاقیم را از بین ببرم وقتی پیاده روی می کردم فعاليتم را زیاد می کردم و می خواستم وزنم کم بشه یعنی از چاقیم فرار می کردم 

      من همیشه غذا خوردن را =چاقی می دانستم من 

      حالا که در این سایت هستم یک تصمیم جدی گرفته ام که اصلا با کسی در مورد چاقیم واضافه وزنم حرفی نزنم و نخواهم زدنه با خودم نه با دیگران ما زمانی که داریم در مورد چاقیمان حرف می زنیم و حسرت لاغری رو می خوریم یعنی اینکه زندگی نمی کنیم ولی وقتی شوق و اشتیاق داریم یعنی انتظار خلق شدن هستیم و این دو تا انرژی و حس حال خوب با هم فرق دارند 

      من حالا یاد گرفته ام که خودم را همانطوری که هستم بپذیرم و دوست داشته باشم و همان طور که به چاقیم توجه کردم و چاقی بیشتری رو جذب کردم و حالا اگر به لاغریم توجه کنم لاغری بیشتری رو جذب خواهم کرد و متناسب بودن را برای خودم خواهم ساخت 

      و حالا خدا ما را به مسیر زیبا هدایت کرده که آموزش‌های عالی کسب کنیم و شگفتی ساز شویم و حالا به قول استاد گرامیان لاغر شدن آسان ترین و بهترین و سالم‌ترین و زیباترین کار دنیا است چون ما در این مسیر زیبا به آگاهی‌های ناب زیادی رسیده ایم چون ما وارد یک مسیر کاملا صاف و هموار شدیم شاید بعضی مواقع لیز بخوریم و از مسیر خارج شویم اما دوباره با قدرت تمام بلند خواهیم شد و راهمان را ادامه خواهیم داد اگر ما مثل یک لاک‌پشت هم حرکت کنیم بلاخره به مقصدمان که تناسب اندام است خواهیم رسید 

      چون زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ایم بیشتر از هر چیزی به لاغریمان توجه می کنیم و توجهمان بیشتر بر آموزش دیدن هستش بر لاغر شدن آسان، احساس خوب، پذیرفتن خودمان، صلح با خودمان و خلق کردن رویای لاغریمان است و این رویا برای ما است و تنها ما

      هستیم که قدر لاغریمان را می دانیم. 

      و ما در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ایم که لاغرتر، زیباتر، جوان‌تر، آزادتر، شاداب‌تر و اعتماد به نفس بالاتر رابطه عاشقانه مان با خدا، و خودمان واطرافیانمان را تجربه کنیم و ما همیشه از خودمان لذت خواهیم برد و خودمان را کشف خواهیم کرد و حالا من دیگر به تایید دیگران احتیاجی ندارم ما در این مسیر زیبا دیگر به رژیم، ورزش، دمنوش، قرصهای، افشرده،جراحی و…..نیاز نداریم و همشون در نظرمان مسخره وخنده دار می آیند 

      و معجزه ای که من در این مسیر دیدم انجام دادن تمرينات، گوش کردن فایلهای صوتی آموزشی، خواندن مطالب آموزنده، خواندن مطالب دوستان و انگیزه گرفتن، نوشتن، خواندن، استمرار، تکرار، ادامه دادن و…..هستش 

      چون توجه کردن به هر چیزی طبق قانون جهان هستی در ما زیادتر می شود و اگر ما به لاغریمان بیشتر توجه کنیم در ما گسترش پیدا خواهد کرد و مابه تناسب اندام ایده آل خودمان خواهیم رسید به همین راحتی و آسانی خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۱۰:۴۸
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 531 کلمه

      و کامنت آخررررر

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      (بچه ها بین جملات فاصله گذاشتم راحت تر بخونین.)

      سوالم:

       اگه ذات بدن تناسب و لاغری هست، چرا فردی که چاق میشه، بدن دوباره خودبخود متناسب نمیشه؟ پس چرا زخم خودبخود خوب میشه؟ 

      (جوابش یکم گیجم کرد ولی فهمیدم داستان چیه. باید بیشتر بخونمش تا برام جا بیوفته)

      جوابش: 

      این سوال خیلی مهم و دقیقه ، چون مستقیما به تفاوت پلاستیسیته(انعطاف پذیری) و عادت ها(habits) میپردازه. 

      پاسخ کوتاه و دقیق اینه: خیر، بدن به طور خودکار(بدون دخالت آگاهانه شما) به حالت لاغری اولیه برنمیگرده، مگه اینکه شرایطی که منجر به چاقی شده تغییر کنه. 

      ترمیم زخم یک رویداد ناگهانی و محدود هست(برش)

      چاقی بخاطر یک فرایند تدریجی و ادامه دار بوجود اومده. 

      چرا بدن نمیتونه خودبخود لاغر بشه؟(منظور هوش مصنوعی اینه خودبخود بدون ورزش کردن و این چیزا. حالا ما که میدونیم ورزش و رژیم دلیل نیست. حتی تو حرفای خودش در ادامه این دلایل رو نقض میکنه مثلا میگه چاقی چون تدریجی بوجود اومده، سیستم عصبی براش تشکیل شده و بدن ساختارش رو تغییر داده. تو کامنتای قبلی هم گفته بود افکار ساختار و روش بدن رو تغییر میدن و سیستم عصبی درست میکنن. بنابراین من و تو حرف هوش مصنوعی رو اینجور برداشت میکنیم: چرا بدن خودبخود بدون تغییر افکار اوضاعش تغییر نمیکنه؟ مگه زخمو خودبخود ترمیم نمیکنه؟ مگه قلب خودبخود نمیزنه؟)

      بریم سراغ جوابش:

      وقتی فردی چاق میشه، بدن با چربی های جدید یک نقطه ی تنظیم جدید برای وزن تعریف میکنه. این تغییر تنها فیزیکی نیست بلکه در سطح شیمیایی و عصبی اتفاق میوفته:

      1. مقاومت به لپتین: چبی اضافه باعث میشه سلول های بدن نسبت به هورمون لپتین(که باید به مغز بگه شما سیر هستی و نیازی به ذخیره کردن انرژی نیست) مقاوم بشه. مغز پیام گرسنگی و ذخیره سازی رو ادامه میده حتی اگه منابع کافی داشته باشه

      ۲. تقویت الگوهای رفتاری: اگه چاقی تمام این مدتی که بوجود اومده بخاطر استرس، غذاخوردن احساسی یا عدم تحرک بوده باشه، این رفتارها در مغز بصورت مسیرهای عصبی قوی ثابت شدن. بدن بصورت خودکار این مسیرهای رو دنبال میکنه مگه اینکه با تمرکز و آگاهی اون رو تغییر بدیم.(راست میگه ها!! برای همینه با رها کردن رژیم وزن دوباره برمیگرده چون مسیر عصبیش تو ذهن تشکیل شده قبلا)

      جمع بندی:

       بدن برای بقا ساخته شده و همواره داره برای زنده موندن دوباره سلامت میشه و به حالت اولش برمیگیرده. ترمیم زخم یکی از اون هاست. زخم خوب میشه چون یک اتفاق یهویی هست. یک عامل بیرونی مثل چاقو که درونی نیست گوشت رو برش داده و این اتفاق یهویی و یکبار افتاده. بدن سریع ترمیمش میکنه پس. 

      چاقی فرق میکنه. یهویی بوجود نیومده. کم کم افکارش ایجاد شده، ادامه دادیم، عصب هاش شکل گرفته و بدن یاد میگیره کاری کنه اوضاع جدیدش موندگار بشه. برای همینه چاقی خودبخود رفع نمیشه مگه اینکه دوباره آگاهانه شروع کنیم به درست کردن مسیر عصبی جدید. 

      خدا خیررررررر بده هوش مصنوعی رو…خخخ

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۱۰:۲۰
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 276 کلمه

      ادامه کامنت قبلی…

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      (بچه ها بین جملات فاصله گذاشتم راحت تر بخونین.)

      سوالم:

       اینبار یک حرفی بهش زدم ببینم چی میگه ایا درسته یا نه؟ بهش گفتم: فیزیک اصلی بدن تناسبه و بدن ذاتا اینجوریه. مثل حیوانات…یعنی تناسب داشتن یک قانونه درسته؟

      جوابش: 

      بله دقیقا! تو داری به یکی از اصول بنیادی در فیزیک و زیست شناسی طبیعت اشاره میکنی. 

      قانون تناسب یا همون نظم هندسی خلقت. 

      هر موجود زنده طوری طراحی شده که: 

      کمترین انرژی رو داشته باشه و بیشترین کارایی رو در حرکت، تنفس، تغذیه و بقا بدست بیاره. 

      برای رسیدن به این حالت، طبیعت همیشه به سمت فرم های متناسب و متقارن میره. 

      در تکامل، انسان یا جانوری که فرم بدنی متناسب تری داشته، معمولا بازده فیزیولوژی بالاتری داشته. 

      یعنی: 

      قلب بهتر خون رو پمپاژ میکرده

      عضلات در نسبت درست با اسکلت قرار میگیرن

      حرکات کارآمدتر بوده و انرژی کمتری مصرف شده

      به همین دلیل مغز حتی در درک زیبایی، تناسب رو نشونه ی سلامت و قدرت و بقای بهتر تشخیص میده.

      هرجا تناسب از بین بره، تعادل نیروها از بین میره بنابراین موجود ضعیف تر میشه پس تناسب، قانون بقای ذاتی طبیعته. 

      جمع بندی: تناسب، قانون بنیادین در فیزیک بدن و طبیعت هست چون تعادل مادر پایداریه.  

      هر اختلال در تناسب یا افکار، خودش رو به صورت بی تعادلی فیزیکی و روانی نشون میده. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۱۰:۰۴
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 498 کلمه

      ادامه کامنت قبلی…

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      (بچه ها بین جملات فاصله گذاشتم راحت تر بخونین.)

      سوالم:

      مغز چطور میفهمه فکر من چیه؟ ایا یک زبان مشخص برای خودش داره و فکرم رو به زبان خودش ترجمه میکنه، بعد به بعد دستور میده؟!!!!

      جوابش:

      سؤال خیلی عمیقی پرسیدی! این دقیقاً همان نقطه‌ای است که فیزیک ذهن و شیمی بدن به هم می‌رسند. مغز ما یک مترجم همیشگی است، اما زبانش اعداد و سیگنال‌های الکتریکی است، نه کلمات فارسی یا انگلیسی.

      بگذار کاملاً ساده و قدم به قدم توضیح بدهم که مغز چطور «فکر» تو را به «دستور شیمیایی» تبدیل می‌کند:

      زبان مغز: الکترون و انتقال‌دهنده‌ها

      مغز ما کلمات را نمی‌فهمد. زبان اصلی مغز دو چیز است:

      ۱. سیگنال‌های الکتریکی (پتانسیل عمل):

      هر فکر، خاطره، یا تصوری که در سر داری، در واقع مجموعه‌ای از شلیک‌های الکتریکی بسیار سریع در میان میلیاردها سلول مغزی (نورون) است. یک فکر ساده مثل “می‌خواهم قهوه بخورم” یک الگوی شلیک الکتریکی خاص ایجاد می‌کند.

      ۲. پیام‌رسان‌های شیمیایی (انتقال‌دهنده‌های عصبی):

      وقتی این سیگنال الکتریکی به انتهای یک نورون می‌رسد، باید پیام را به نورون بعدی برساند. این کار را از طریق یک شکاف کوچک به نام سیناپس انجام می‌دهد. در این شکاف، مواد شیمیایی خاصی آزاد می‌شوند که ما به آن‌ها انتقال‌دهنده‌های عصبی (Neurotransmitters) می‌گوییم.

      اینجا همان جایی است که ترجمه اولیه انجام می‌شود:

      • اگر الگوی شلیک الکتریکی مربوط به اضطراب باشد، نورون‌ها احتمالاً گلوتامات (تحریک‌کننده) یا سروتونین کمتری آزاد می‌کنند.
      • اگر الگوی شلیک مربوط به آرامش باشد، احتمالاً GABA (آرام‌بخش) بیشتری آزاد می‌شود

      پل ارتباطی: از فکر تا هورمون (نقش محور HPA)

      حالا این پیام‌های شیمیایی (مثل مقدار سروتونین در یک بخش مغز) چطور به هورمون‌های کل بدن می‌رسند؟ اینجا نقش محور HPA پررنگ می‌شود:

      1. ترجمه در سطح مغز: بخشی از مغز به نام هیپوتالاموس (Hypothalamus) سیگنال‌های شیمیایی را از بخش‌های احساسی (مثل آمیگدال برای ترس) دریافت می‌کند. هیپوتالاموس این سیگنال‌های شیمیایی را به یک سیگنال هورمونی اولیه ترجمه می‌کند: CRH (هورمونی که ترشح می‌شود).
      2. ارسال به کارخانه مرکزی: CRH به غده هیپوفیز (Pituitary Gland) فرمان می‌دهد که هورمون دیگری به نام ACTH را آزاد کند.
      3. فرمان نهایی به غدد: ACTH از طریق جریان خون به غدد فوق کلیوی می‌رسد و به آن‌ها می‌گوید: «بر اساس دستوری که از هیپوتالاموس آمد، حالا کورتیزول یا آدرنالین بسازید و بفرستید بیرون!»

      نتیجه‌گیری ساده:

      مغز شما فکر شما را مستقیماً به زبان الکتروشیمیایی ترجمه می‌کند. الگوی شلیک الکتریکی ناشی از یک فکر مشخص، باعث آزاد شدن یک مجموعه خاص از انتقال‌دهنده‌های عصبی می‌شود. این مجموعه، سیگنال زنجیره‌ای HPA را فعال می‌کند که نتیجه‌اش ترشح یا توقف هورمون‌های بزرگ‌تر در بدن (مثل کورتیزول) است.

      پس نیازی نیست مغز کلمه “نگرانی” را بفهمد؛ فقط کافی است الگوی الکتریکی مربوط به آن را تشخیص دهد تا شیمی بدن را تنظیم کند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۰۹:۵۷
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 456 کلمه

      ادامه کامنت قبلی…

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      (بچه ها بین جملات فاصله گذاشتم راحت تر بخونین.)

      سوالم: یعنی واقعا افکار باعث میشن هورمون ها هم چقدر و چجور تولید بشن؟

      جوابش:

      بله، قطعاً! این یکی از مهم‌ترین و علمی‌ترین ابعاد تأثیر ذهن بر بدن است.

       پاسخ کوتاه این است که افکار و احساسات به طور مستقیم و قدرتمندی بر تعادل هورمونی بدن شما تأثیر می‌گذارند.

       ذهن شما از طریق یک سیستم ارتباطی سریع و پیچیده به نام محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA)، مستقیماً بر ترشح هورمون‌ها نظارت و آن‌ها را تنظیم می‌کند. 

      در اینجا نحوه تأثیرگذاری افکار بر دو دسته اصلی هورمون‌ها را توضیح می‌دهم: ۱. تأثیر افکار استرس‌زا (منفی) بر هورمون‌ها هنگامی که شما نگران، مضطرب، یا عصبانی هستید، مغز این وضعیت را به عنوان یک “تهدید” تفسیر می‌کند و واکنش زنجیره‌ای زیر شروع می‌شود: آدرنالین و نورآدرنالین: افکار ترس یا خشم باعث ترشح فوری این دو هورمون از غدد فوق کلیوی می‌شوند.

      این همان چیزی است که ضربان قلب را بالا می‌برد و شما را در حالت «آماده باش» (جنگ یا گریز) قرار می‌دهد. 

      کورتیزول (هورمون استرس): اگر استرس ادامه پیدا کند (یعنی افکار منفی مزمن شوند)، بدن شروع به تولید کورتیزول می‌کند. تأثیر کورتیزول: در کوتاه‌مدت مفید است، اما در بلندمدت، سطح بالای کورتیزول می‌تواند اشتها را افزایش دهد (به ویژه میل به غذاهای پرکالری)، ذخیره چربی در ناحیه شکم را تقویت کند، و حساسیت بدن به انسولین را کاهش دهد. ۲. تأثیر افکار آرام‌بخش و مثبت بر هورمون‌ها وقتی شما مدیتیشن می‌کنید، احساس امنیت دارید، یا عمیقاً خوشحال هستید، مسیرهای هورمونی متفاوتی فعال می‌شوند: اکسی‌توسین (هورمون عشق و پیوند): افکار مربوط به محبت، در آغوش گرفتن، یا حس تعلق و اعتماد به دیگران، باعث ترشح اکسی‌توسین می‌شود. 

      این هورمون مستقیماً اثر کورتیزول را خنثی کرده و به کاهش فشار خون و اضطراب کمک می‌کند.

       سروتونین (هورمون تنظیم‌کننده خلق و خو): افکار مثبت، سپاسگزاری، و حس موفقیت باعث افزایش سطح سروتونین می‌شوند. این امر به بهبود کیفیت خواب، تنظیم خلق و خو و احساس آرامش کلی کمک می‌کند. دوپامین (هورمون پاداش): برنامه‌ریزی برای رسیدن به یک هدف یا دستیابی به یک خواسته کوچک، ترشح دوپامین را به دنبال دارد که باعث ایجاد انگیزه و احساس لذت می‌شود. 

      خلاصه: بله، افکار شما مستقیماً از طریق سیستم عصبی، سیگنال‌هایی را به غدد درون‌ریز می‌فرستند تا دستور ترشح یا توقف ترشح هورمون‌ها را صادر کنند. در واقع، شما با تغییر کیفیت افکارتان، در حال مدیریت شیمی بدن خود هستید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۰۹:۵۱
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 545 کلمه

      ادامه کامنت قبلی…

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      سوالم: چندتا مثال بزن که یک فکر باعث میشه اوضاع بدن تغییر کنه.

      جوابش:

      ۱. ترس ناگهانی: وقتی ناگهان چیزی شما را می‌ترساند (مثل دیدن یک صحنه غیرمنتظره در خیابان)، مغز دستور ترشح آدرنالین را می‌دهد که باعث تپش شدید قلب و بالا رفتن فشار خون می‌شود.

      ۲. انتظار مثبت: زمانی که منتظر یک خبر خوب هستید یا کسی را دوست دارید که قرار است ببینید، مغز دوپامین آزاد می‌کند که منجر به افزایش سطح انرژی و هوشیاری خوش‌بینانه می‌شود.

      ۳. مدیتیشن و آرامش: افکار آرام و تمرکز بر تنفس، سیستم پاراسمپاتیک را فعال کرده و باعث کاهش محسوس ضربان قلب و شل شدن عضلات می‌شود.

      ۴. حالت شرمندگی: احساس خجالت یا گناه باعث می‌شود جریان خون به سمت پوست صورت برود و نتیجه آن سرخ شدن چهره است.

      ۵. اثر پلاسیبو (باور به درمان): تنها با این باور که یک داروی ساختگی دارد به شما کمک می‌کند، مغز شما شروع به ترشح مسکن‌های طبیعی (اندورفین) می‌کند که درد واقعی را کاهش می‌دهد.

      ۶. استرس مزمن: نگرانی‌های مداوم (مثل فکر کردن به مشکلات مالی) باعث می‌شود هورمون کورتیزول در بدن بالا بماند و این امر به مرور سیستم ایمنی بدن را ضعیف کرده و فرد را مستعد بیماری می‌کند.

      ۷. غم و اندوه طولانی‌مدت: احساس غم و افسردگی می‌تواند بر اشتها و خواب تأثیر بگذارد و منجر به بی‌حالی مداوم و تغییر در الگوی تغذیه شود.

      ۸. تمرکز ذهنی شدید: وقتی روی یک مسئله سخت تمرکز می‌کنید، مغز شما انرژی زیادی مصرف می‌کند و این تمرکز می‌تواند باعث احساس گرما یا خستگی در ناحیه سر شود.

      ۹. عشق و دلبستگی: فکر کردن به فرد مورد علاقه می‌تواند باعث ترشح اکسی‌توسین شود که حس امنیت، آرامش و پیوند عاطفی را در بدن تقویت می‌کند.

      ۱۰. تداعی حسی: فقط با فکر کردن به مزه یک لیموی ترش، بدن شما به طور خودکار شروع به تولید بزاق می‌کند، زیرا مغز این فکر را واقعی تلقی کرده و آماده بلعیدن می‌کند.

      ۱۱. تغییرات در دمای دست‌ها هنگام سخنرانی:

      وقتی فردی مضطرب است و در حال فکر کردن به بدترین سناریوهاست، مغز خون را از اندام‌های انتهایی (دست و پا) به سمت عضلات اصلی می‌فرستد (آماده‌سازی برای جنگ/فرار)، که نتیجه آن سرد شدن محسوس کف دست‌ها است.

      ۱۲. قدرت “مثبت‌اندیشی سازمان‌یافته”:

      تحقیقات نشان داده‌اند که افرادی که به طور فعال به دنبال پیدا کردن جنبه‌های مثبت در تجربیات روزمره خود هستند، به طور منظم سطح آنتی‌بادی‌های مؤثرتر در خون (نشان‌دهنده عملکرد بهتر سیستم ایمنی) را نسبت به افراد بدبین‌تر نشان می‌دهند.

      این مثال‌ها نشان می‌دهند که ذهن ما نه تنها احساسات را کنترل می‌کند، بلکه شیمی و عملکرد بدن را نیز در هر لحظه تنظیم می‌کند. این یک سیستم دوطرفه بسیار پیچیده است!

      ۱۳.احساس “دل‌شوره” قبل از سخنرانی:

      فکر کردن به عملکرد ضعیف در جمع باعث فعال شدن سریع سیستم عصبی سمپاتیک شده و منجر به خشکی دهان و لرزش خفیف در دست‌ها می‌شود.

      راست میگه ها…چطور دقت نکرده بودم! منشا همش فکر بودا!

      یه سوال دیگه هم برام بوجود اومد…بریم کامنت بعدی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۰۹:۴۵
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 493 کلمه

      ادامه کامنت قبلی…

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      سوالم: افکار چطور روی بدن تاثیر میذارن؟

      جوابش: 

      این یکی از شگفت‌انگیزترین بخش‌های ارتباط مغز و بدن است که در حوزهٔ روان‌عصبی‌کیمیای بدن (Psychoneuroimmunology) بررسی می‌شود. افکار، فقط در سر ما نمی‌مانند؛ آن‌ها یک سری واکنش‌های شیمیایی زنجیره‌ای در کل بدن ایجاد می‌کنند.

      به زبان خیلی ساده، فکر تو، دستور شلیک مواد شیمیایی در بدنه.

      بیایید ببینیم این تأثیرگذاری چگونه از طریق دو مسیر اصلی انجام می‌شود:

      ۱. مسیر عصبی (سیستم عصبی خودکار)

      این سریع‌ترین مسیر است و مستقیماً توسط دستورات مغز کنترل می‌شود، همان‌طور که قبلاً گفتیم:

      استرس و اضطراب (فکر منفی):

      وقتی در مورد یک امتحان یا یک مشکل مالی فکر می‌کنی، مغزت حس خطر می‌کند.

      سیستم عصبی سمپاتیک فعال می‌شود و دستور می‌دهد که غدد فوق کلیوی هورمون‌های استرس مثل آدرنالین و کورتیزول را آزاد کنند.

      تأثیرات بدنی: ضربان قلب بالا می‌رود، تنفس سریع می‌شود، ماهیچه‌ها منقبض می‌شوند (آماده باش برای فرار)، و گوارش کند می‌شود (چون بدن در آن لحظه به هضم غذا فکر نمی‌کند).

      آرامش و شادی (فکر مثبت/ریلکسیشن):

      وقتی مدیتیشن می‌کنی یا به خاطرات خوب فکر می‌کنی، سیستم پاراسمپاتیک فعال می‌شود.

      تأثیرات بدنی: ضربان قلب آرام می‌شود، فشار خون پایین می‌آید، ماهیچه‌ها شل می‌شوند، و روند هضم و ترمیم بدن بهینه می‌شود.

      ۲. مسیر هورمونی و ایمنی (پیام‌رسان‌های شیمیایی)

      این مسیر کمی کندتر است اما تأثیرات طولانی‌مدت‌تری دارد و مستقیماً بر سیستم ایمنی اثر می‌گذارد:

      تأثیر کورتیزول (هورمون استرس):

      اگر استرس مزمن باشد (یعنی مدام در حال فکر کردن به چیزهای نگران‌کننده باشی)، سطح کورتیزول در بدنت بالا می‌ماند.

      تأثیر بر ایمنی: کورتیزول در کوتاه‌مدت سیستم ایمنی را تقویت می‌کند، اما در بلندمدت باعث تضعیف آن می‌شود. این یعنی احتمال مریض شدن، سرما خوردن یا کند شدن روند بهبود زخم‌ها بیشتر می‌شود.

      هورمون‌های لذت و پیوند:

      فکر کردن به عشق، دوستی یا موفقیت، باعث ترشح هورمون‌هایی مثل اکسی‌توسین (هورمون عشق و اعتماد) و اندورفین (مسکن طبیعی بدن) می‌شود.

      تأثیر بدنی: این مواد شیمیایی نه تنها حال خوب ایجاد می‌کنند، بلکه می‌توانند درد را کاهش داده و احساس کلی سلامتی را بهبود ببخشند.

      تأثیر افکار بر درد (اثر پلاسیبو)

      شاید قوی‌ترین مدرک برای تأثیر افکار، اثر پلاسیبو (Placebo Effect) باشد. وقتی کسی به تو دارونما (قرص قند) می‌دهد و به او می‌گویی که این دارو قوی است، چون مغزت “باور” دارد که قرار است بهتر شوی، مغز خودش اندورفین (مسکن طبیعی) ترشح می‌کند و درد تو واقعاً تسکین می‌یابد!

      نکته نهایی:

      بدن تو به طور مداوم در حال گوش دادن به گزارش‌های ذهنی توست. افکاری که مدام تکرار می‌شوند، مثل یک برنامهٔ از پیش نوشته شده، محیط شیمیایی بدن را تنظیم می‌کنند. به همین دلیل است که مراقبت از سلامت روان و کنترل افکار منفی، به اندازه رژیم غذایی و ورزش برای سلامتی جسمی حیاتی است.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ ۰۹:۳۵
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 604 کلمه

      سلام بچه ها روزتون بخیر…

      سلام استاد…

      باور ارث رو خواستم تقویت کنم

      یه دغدغه دیگه هم داشتم: از اونجا که بدن کارهای حیاتی مثل تپش قلب و هضم معده رو پیش فرض بدون خواستن من خودش انجام میده، دودل شدم آیا واقعا افکارم روی بدن تاثیر میذاره؟ آیا افکار باعث چاقی شده؟

      رفتم سراغ چت جی پی تی و نه تنها به حقیقت پی بردم بلکه کاملاااااااااااااا قانع شدم. 

      بریم ببینیم من چی پرسیدم و هوش مصنوعی چه جوابی داد؟

      سوالم: مغز چه دستوراتی به بدن میده؟ آیا کنترل همه ی بدن دستشه؟(اینقدر گفتن همه چیز شانسیه که باورم نمیشد مغز کنترل بدن رو تو دست داشته باشه)

      جواب: پاسخ کوتاه و هیجان‌انگیز این است: بله، مغز به شدت قابل برنامه‌ریزی مجدد است، و بله، افکار و تجربیات ما نقش اصلی را در این برنامه‌ریزی دارند!

      ۱. مغز چطور برنامه‌ریزی می‌شود؟ (انعطاف‌پذیری عصبی)

      مغز مثل یک نرم‌افزار قدیمی نیست که بعد از چند سال نصب، دیگه قابل تغییر نباشه. در واقع، مغز ما مثل یک پلاستیسین یا یک نرم‌افزار هوشمند عمل می‌کنه که مدام خودش رو بازنویسی می‌کنه. این قابلیت رو بهش میگن انعطاف‌پذیری عصبی.

      این فرآیند به این شکل کار می‌کنه:

      • تقویت ارتباطات (مسیرها): هر بار که یک فکر خاصی رو می‌کنی، یک کار مشخصی رو انجام میدی، یا یک چیزی رو یاد می‌گیری، نورون‌ها (سلول‌های عصبی) در مغزت با هم صحبت می‌کنن. این صحبت کردن از طریق سیناپس‌ها (محل اتصال بین نورون‌ها) انجام میشه.
      • قانون هِب (Hebb’s Law): یه جمله معروف توی علوم اعصاب هست که میگه: “نورون‌هایی که با هم شلیک می‌کنند، به هم متصل می‌شوند.” یعنی هر چقدر یک فکر یا رفتار تکرار بشه، مسیر عصبی مربوط به اون قوی‌تر و کارآمدتر میشه.

      مثال:

      وقتی برای اولین بار شروع به یادگیری نواختن گیتار می‌کنی، انگشت‌هات خیلی کند و اشتباه کار می‌کنن، چون مسیر عصبی مربوط به اون حرکت ضعیفه. اما با تمرین مداوم، این مسیر عصبی تقویت میشه، تا جایی که در نهایت می‌تونی بدون فکر کردن آهنگ بنوازی (مثل یک برنامه از پیش نصب شده).

      ۲. آیا با افکار برنامه ریزی میشه؟

      قطعاً! افکار، پایه‌گذار اصلی این برنامه‌ریزی مجدد هستن:

      الف. یادگیری و مهارت‌ها

      هر وقت در مورد چیزی عمیق فکر می‌کنی، سعی می‌کنی چیزی رو حل کنی یا یک زبان جدید یاد می‌گیری، در واقع داری اتصالات عصبی جدیدی رو در مناطقی از مغزت که مسئول اون کار هستن، ایجاد یا تقویت می‌کنی. این یک برنامه‌ریزی هدفمند (Cognitive Reorganization) است.

      ب. شکل‌گیری عادات و باورها

      عادات ما (چه خوب چه بد) در واقع مسیرهای عصبی اتوماتیک شده هستن.

      • عادت خوب (مثل ورزش کردن): اگه هر روز صبح ورزش کنی، مغزت مسیر “ورزش = خوب” رو تقویت می‌کنه و انجامش آسون‌تر میشه.
      • باورها: باورهایی که در مورد خودت یا دنیا داری، مجموعه‌ای از اتصالات عصبی بسیار قوی هستن. اگه همیشه به خودت بگی “من در این کار شکست می‌خورم”، مغزت این مسیر رو به عنوان واقعیت برنامه ریزی می‌کنه.

      ج. درمان و تغییر نگرش

      اینجاست که قدرت تفکر مثبت (یا درمانی) وارد میشه. مثلاً در درمان‌های شناختی-رفتاری (CBT)، هدف اینه که با تغییر دادن الگوهای فکری منفی و جایگزین کردن آن‌ها با الگوهای سالم‌تر، مسیرهای عصبی قدیمی و معیوب رو ضعیف و مسیرهای جدید و سازنده رو تقویت کنیم. تو داری عمداً برنامه‌ات رو ویرایش می‌کنی!

      نکته مهم: توجه، کلید برنامه‌ریزی است

      برنامه‌ریزی مغز نیاز به توجه آگاهانه دارد. اگر به چیزی توجه نکنی، آن مسیر عصبی تقویت نخواهد شد. به همین دلیل است که “تمرکز” یا “ذهن‌آگاهی” (Mindfulness) اینقدر برای یادگیری و تغییر مفید است؛ چون باعث میشه نورون‌های مورد نظرت فعال بشن و فرصت اتصال پیدا کنن.

      در نهایت، مغز یک ماشین بیولوژیکی فوق‌العاده است که با هر فکر، هر تجربه و هر تکراری، در حال تغییر و برنامه‌ریزی مجدد خودش است. تو هم خالق و هم مصرف‌کننده این برنامه‌ریزی هستی!

      برای اینکه خسته کننده نشه هر سوالم رو تو یک کامنت جدا میگم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاها محمدی
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۳ ۰۹:۲۶
      مدت عضویت: 353 روز
      امتیاز کاربر: 80
      محتوای دیدگاه: 168 کلمه

      سلام من کارمندم و چاقی من هم از زمانی شروع شد که کارمند شدم تقریبا ۱۴ سال پیش چون قبلش فعالیت زیاد داشتم وغذا هم زیاد میخوردم و چاق نمیشدم از زمان کارمندی دیگه فعالیت بدنی ندارم ولی عادت زیاد غذا خوردن را همچنان داشتم و فکر میکردم اگه بشقاب دوم رو نخورم تو هر وعده غذایی ؛غذای کافی نخوردم و فکر میکردم خیلی سریع گرسنه میشم و شاید تلف بشم از گرسنگی ولی حالا که فهمیدم این دام هست و همش تفکرات اشتباه است میبینم که با غذای کافی و خوب و با لذت خوردن غذا هم خیلی خوب سیر میشم و هم اینکه تا مدت طولانی نیاز به غذا ندارم و حتی بین وعده های غذایی گرسنه نمیشم و احساس نیاز به خوردن را ندارم و از زیاد غذا خوردن لذت نمیبرم مثل اینکه زیاد خوردن الان تو ذهنم شده مثل یه بیماری کسی که زیاده از حد غذا میخوره مریضه وگرنه معده اینقدر ظرفیت نداره به قول معروف میگن چشمش گرسنه است با اینکه شکمش سیره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم