شبهایی بود که از ذوق صبحونهی فردا خوابم نمیبرد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم میخواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم میشد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر میکردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز دربارهی غذا بود. امروز میدونم این فکرها همون فرمولهای چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار میشدن.
این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفتهست. در این جلسه میخوام دربارهی موضوعی صحبت کنم که هم در چاقتر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:

🧠 در لاغری با ذهن برنامهی غذایی نداریم
تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامهی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار میذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچوقت برنامهی غذایی یا ورزشی نمیدیم. ما فقط برنامهی ذهنی میدیم.
یعنی با تمرینها و فایلهای آموزشی، فرمولهای جدیدی در ذهن ساخته میشه و مغز بر اساس اونها فرمانهای تازه صادر میکنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر میکرد، کمکم میبینه که دستش کمتر سمت غذا میره. این محدودیت نیست؛ فرمولهای چاقی عوض شدن و رفتار خودبهخود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.
🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگتر میشه
حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا میکنه». این قانون دربارهی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سالهای خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.
بچهها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمیدن؛ بازی میکنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم میشه و از همون موقع به چاقیمون توجه میکنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر میکنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم میگیریم یا باشگاه میریم، باز توجهمون به چیزیه که میخوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.
🏀 زنگ ورزشی که تصمیمهام رو عوض کرد
کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طنابکشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمیتونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمیرفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفسنفس میافتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمیتونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طنابکشی و دیدم همهی بچههای چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچهها التماسمون میکردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.
خیلی سادهترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم میگرفت. دایرهی انتخابهام هر روز کوچیکتر میشد و من هر بار کاری رو انتخاب میکردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار میکردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی میکشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم
من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه میگفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگهای مورد علاقهم رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کمکم دیگه نرفتم چون خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب. دوستهام رو هم از بین کسایی انتخاب میکردم که مثل خودم یا چاقتر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.
در مهمونیها وقتی غذا میخوردم، فکر میکردم همه دارن نگاهم میکنن و میگن «این چقدر داره میخوره». سعی میکردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همهی اینها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهمترین فرمولهای چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.
⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریعتر میشه؟
فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی میدی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت میگن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اونقدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.
🖼️ چرا وزن کمشده دوباره برمیگرده؟
خیلیها برام مینویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همهش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.
من هم همینطور بودم. هر بار وزن کم میکردم، لباسهام گشاد میشد. مادرم خیاط بود. وقتی میگفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، میگفت «یه کم صبر کن ببینیم میمونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.
ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو میکنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته میشی و رهاشون میکنی، مغز آرومآروم همون دستورهای قبلی رو صادر میکنه و جسمت برمیگرده به همون تصویر چاق.
⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون
توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همهجا هست؛ در آینه، در عکسها و وقتی از پله بالا میری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان میبره.
خیلیها میگن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست میده. شرکتهایی که دمنوش و کمربند لاغری میفروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده میکنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمیگیریم، به جای محصول به خودمون شک میکنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری
برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام میدیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبهخود درستها انجام میشن.
قدم اول: دیگه دربارهی چاقیت حرف نزن
خودم سالها سعی میکردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمیخورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی دربارهش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبهخود از بین میره.
قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر
خیلیها جلوی آینه طوری میایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمیگیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم میخوره». رابطهتون بهتر میشه یا بدتر؟ جسمت هم همینطوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.
پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تکتک لقمهها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «میدونم این کار رو من باهات کردم. ولی میخوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».
قدم سوم: دربارهی لاغر شدن بنویس
یه جملهای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق میکنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر میکنه». وقتی دربارهی لاغری مینویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیتهام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز میتونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.
فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمیده و تجربهی اونها رو مثل خاطرهی خودت حساب میکنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً مینویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم و با تمرینهای کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشتههای بقیه رو هم بخون.
📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی
یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:
- 👗 چه لباسها و رنگهایی رو نپوشیدی؟
- 🏊 چه کارها و تفریحهایی رو کنار گذاشتی؟
- 👨👩👧 چاقی چه اثری روی رابطهت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
- 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟
📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن
- 🤐 بنویس قبلاً چطور دربارهی چاقیت حرف میزدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه دربارهش حرف نزنی.
- 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
- ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) میبینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر میذاره و چطور میشه عوضش کرد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن
خانم مریم از تهران
خانم مژگان از تهران
۱. فرمولهای چاقی یعنی چی؟
یعنی برنامههایی که سالها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اونها فرمان خوردن و رفتارهای چاقکننده رو صادر میکنه. یکی از مهمترینهاش، توجه دائمی به خود چاقیه.
۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم میکنی و خودت رو سرزنش میکنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا میکنی و تصویر چاقتری از خودت در ذهنت میسازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر میبره.
۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟
چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.
۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟
سه قدم: دربارهی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و دربارهی مزیتهای لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.
امتیاز 3.93 از 248 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربان
سلام استاد روزتون بخیر
من امروز تعهد میدهم که در مورد چاقی صحبت نکنم.وبه چاقی توجه نکنم.
البته من چند وقتی هست که با جسم چاقم دوست شدم و حس بدی از آن نمی گیرم.
من هر وقت که با مادر و خواهرم بودم یا تماس داشتم یکی از صحبتهای ما در مورد لاغر نشدن وچاقی بود وگله از این که چرا هر روز چاق تر میشویم و این خودش مسئله اصلی بود چون من همهی توجهم رو به چاقی داده بودم و همین باعث شد هر روز حس بد از چاقی بگیرم و چاق تر بشم.چندروز هست که با خود لاغرم زندگی می کنم راه میرم غذا میپزم و خلاصه حالم خوب هست.من همهی تلاشم رو میکنم که از این به بعد از بحث چاقی دوری کنم و برای جسم نیکو باید ذهن نیکو داشته باشیم من برای داشتن ذهن خوب و حال خوب از ورودی منفی جلوگیری می کنم.من با بدنم در صلح هستم و به جسم خودم می بالم و دوسش دارم اینجا مقصر خود من هستم که بلا بر سر جسمم آوردم وگرنه جسم من همواره به سمت پیش فرض خودش یعنی متناسب بودن در حرکت است.
من در آرامش ذهن و تناسب اندام با حس خوب زندگی می کنم لباس میخرم مهمانی می روم به همسر و فرزندانم میرسم و اوقاتی را هم صرف گرفتن ورودی صحیح به ذهنم میکنم.راحت میخوابم و در برخورد با مسائل زندگی با فکر و آرامش برخورد می کنم و در این مسیر خداوند مهربان هم من را هدایت میکند و در پیدا کردن راه حل یاریم می رساند و سیل نعمت های الهی به سوی من روان میشود واین از مزایای لاغری و تناسب اندام و فکر هست.
سلام به استاد عزیز با تشکر از کمکهای بی دریغتون
و سلام به همرهان گرامی
خوشحالم که باهم هم مسیر هستیم همدیگه رو ندیدیم ولی دغدغه ها یکیه
دغدغه عدم اعتماد به نفس، ترس از خوردن، حسرت لباسای رنگی، صبحا نصفه نیمه تو آینه قرار گرفتن،
دیگه بسه، کافیه، 30سال از عمرمو با حسرت هیکل متناسب و وزن 50کیلو از دست دادم
دیگه میخوام امسال به هدفام برسم آخه هر کاری میخوام انجام بدم انگاری وصل شده به لاغری،
اول لاغر بشم بعد….
اینجا عهد میبندم که این مسیرو تا تهش برم
تصورم اینه سال دیگه این موقع :
50کیلو شدم و به سایز 36 رسیدم
تو کارم موفقم و من یه وکیل حرفه ای شدم که سرم خیلی شلوغه و پرونده های زیادی دارم که همه رو با موفقیت به نتیجه میرسونم آخه من تونستم لاغر بشم پس بقیه وظایف سنگینی که برعهده دارم هم به راحتی میتونم به سرانجام برسونم
مهمانی و مراسماتی که دعوت میشم شیکترین و شادترین لباسا رو میپوشم و چقدم بهم میاد، همه فقط محو هیکل و ابهت و زیبایی من هستن
دیگه خودمو قائم نمیکنم، راحتتر ارتباط میگیرم، باکلاس تر و شیکتر برخورد میکنم
قسمت شیرین داستان اینه که میل به خوردن هیچی ندارم، شاید تو رودربایستی بردارم ولی دستم نمیره برای خوردن
و این خود واقعیه منه و من تلاش میکنم تا به اصل خودم برگردم و خدا منو زیبا و متناسب آفریده
خدایا ممنونم، عاشقتم
امضا:عاطفه رئیسی
از امروز سعی میکنم یک تجربه خوب با جسمم بسازم و چند تا مزیت از متناسب بودن جسمم را به خودم یادآوری کنم.
روز اول
من امروز از جسمم تشکر کردم و بهش بالیدم : ممنون که منو حمایت میکنی تا کارهای خوب و درست را پرتوان انجام بدم
با این که خیلی وقت ها مراقبت نبودم ولی بازم تو همراه پر توان منی
دارم تلاش میکنم مراقبت باشم پس جسم عزیزم به زودی از اینم پر توان تر میشی
چابک تر میشه میتونیم کار های بیشتری را برای پیشرفت جامعه اسلامی مون انجام بدیم
کارهایی که دنیا رو تکون بده
مرحله اول
با همسرم در این مورد صحبت میکردم
عکس العمل منفی نسبت به انتقاد از چاق بودن
صحبت از انواع رژیم تاثیر اون حتی مثبت چون در نهایت مهر تایید و پرورش چاقی بود
جمله ما همیشه چاق میمونیم چون…
تعهد میدم از الان اصلا در مورد چاقی هیچ کلامی بروز ندم
مرحله دوم
درباره احساس نفرت از شرایط فعلی خود بنویسید
همسرم متناسبه و مدام خودم را ازون کمتر میبینم همش دنبال مهر تایید گرفتن از اونم و نگاهش برام اهمیت داره
لباس هایی که دوست دارم و نمیپوشم تا قسمت چاق بدنم نمایان نشه
گاهی تو جمع خودمو جمع میکنم تا خودمو لاغر تر نشون بدم و همه ی اینا نشان ازین داره که خودم را نپذیرفتم
پیمان میبندم خودمو همین جور که هستم دوست داشته باشم و اونو بپذیرم از قیاس بپرهیزم و به خاطر نپزیرفتن خودمو محدود نکنم
به نام خداوند هدایتگر
سلام استاد
و سلام به هر دوستی ک این کامنت رو میخونه
خوشحالم ک با هدفی نیکو هم مسیریم.
با هدف کنترل ذهن
خدایا شکرت…
استاد بخام حس قلبیمو بنویسم کلافه ام. چون دست ذهنمو خوندم ولی هنوز نتونستم بعضی جاها مچشو بگیرم.
توی این دو سه روزه ک وارد سایت شدم در کل از خودم راضی ام ولی….
بگذریم…
و اما تمرین این مرحله…
تاااااا دلتوووون بخاد گله و شکایت و مسخره بازی و حسسسسسرت همیشه برای بولد نشون دادن وزنم توی حرفام بوده…
بسیار زیاد. که مایل ب باز کردنش نیستم.
من راضیه بانو تعهد میدهم که از همین الان ساعت ۲۰:۱۵ دقیقه ۱۱دیماه ۱۴۰۳ درباره چاقی حرفی و صحبتی نکنم و اگاهانه ذهنم رو ببرم به سمت فکر درباره لاغری و محاسنش و زیبایی هاش و راحتی هاش.
من خودم را همین طوری که هستم عااااشقانه دوست دارم. هرچی هستم خودم خلقش کردم و از خدا ممنونم که چارچوب بدنم سالمه.من سپاسگزار تک تک اعضا بدنم هستم که باعث حیات من و زنده بودنم و بی نیاز بودنم از مراقبت دیگران و زیبا بودنم و بینا بودنم و شنوا بودنم هستم. مت از قلبم بابت ضربان های متظم و بی وقفه سپلسگزارم. از کلیه هام بابت دفع سموم بدنم ممنونم. از شش هام بابت انجام تنفس و دم و بازدم ممنونم. از مغزم ک داره همراهیم میکنه مطالب این سایت رو بفهمم بسیار ممنونم.
من عاشقم بدنم هستم و همواره به لاغری و زیبایی و سلامتی می اندیشم.
امضا:@raziyeh
خداوند من رو موقع تولدم متناسب افرید. کاملا متناسب.
پس من ذاتا متناسب افریده شده ام و اگر الان از تناسب اندام به کم فاصله گرفتم ب خاطر رفتارهای خودم بوده.
پس اصلاح میکنم
و به لاغری میریم
و اعتماد ب نفسم و چابکی و فرزی ام بسیار زیاد میشود. و سلامتی ام در استانه ۴۱ سالگی تاااازه شروع میشه و هر روز میتونم با خیال راحت تری ب پیاده روی برم و لباس های دلخواهم رو راحت انتخاب کنم و از اندامم و مخثوصا سلامتم بسیااااااااار راضی خواهم بود
خدابا شکررررت
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت تمام دوستان و استاد عزیزمون
چاقی در مغز مثل دکمه پاور تلویزیون خاموشش کردم و به جاش دکه آن رو زدم و ایمدفعه روشنش کردم با دور موتور لاغری، و بهش برنامه دادم که لاغری چه ارمغان هایی برام میاره، دیگه راحت میرم مهمونی و فکر اینکه مبادا غذاشون دیر حاضر بشه ندارم . راحت مسافرت و عروسی و گردش میرم. توی اجتماع ، ارایشگاه ، بازار، اقوام، محل کار، همسایه و… اعتماد به نفس دارم چون اندامم عالیه و نرمال هستم ، این یعنی حال خوب، یعنی انرژی بالا، یعنی سلامت جسم و سلامت اعصاب و روان،
و از الان خداوندا سپاس گزارم که من همچین اندام لاغر و زیبایی دارم
بنام خدای زیبایی.
اول از همه خدا رو شاکرم که منو با این مسیر آشنا کرد .
من از کودکی که اضافه وزن داشتم همه بهم میگفتن مواظب باش مثل مامانت نشی چون مامانم چاق بود و این ترس خودش باعث چاقی من شد چون بهش توجه کردم و همش در ذهن من بود این یعنی توجه کردن به چاقی که وقتی توجه میکنیم به چاقی رفتارهای غلطی در ما اینجاد میشه که باعث تکرار میکنه و ما چاق و چاق تر میشیم .
الان یاد گرفتم که نباید به چاقی خودم توجه کنم نباید بدم بیاد از خودم بلکه باید دوست باشم وبه لاغری فکر کنم به اینکه لاغر بشم چه اتفاق هایی برای من میوفته اول از همه اعتماد به نفس من بالا میره راحت میتونم هر لباسی با هر رنگی بپوشم میتونم خیلی خوش تیپ و آراسته باشم میتونم در همه ی مراسمات شرکت کنم خیلی زیبا تر میشوم خیلی خوشتیپ تر میشوم و خیلی چیز های دیگه ما از این راه خیلی راحت به خواستمون میرسیم چون تا الان خیلی رفتار ها در من شکل گرفته خیلی احساس سبکی میکنم خیلی راحت میتونم خیلی چیزها رو نخورم با اینکه یذره اذیت بشم من میتونم با ذهن خودم حرف بزنم که چی بخورم چی نخورم چقدر بخورم واقعا خیلی خیلی راحت شدم از فکر های چاقی خیلی مسیر قشنگ و لذت بخشی هست بدون هیچ گونه اذیتی.از استاد هم تشکر میکنم که ما رو در این مسیر همراهی میکنن .
مزایای لاغری:,اول از همه حال خوب برای خودم. افزایش اعتماد به نفس.رفتن به مهمونیای ،تولد،ارتباط گرفتن با ادمها، لباسهای مورد علاقمو میپوشم،ادم شادتری هستم و این باعث میشه ارتباطم با همسرم و دخترم کیفیت بالایی داشته باشه در روابط زناشویی اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنم در محل کارم همینطور وقتی من بدن فیتی داشته باشم و بتونم لباسهای مورد علاقمو بپوشم اون موقع روی کسب و کارمم تاثیر مثبت تری داره. از خودک متنفر نیستم. دیگه انرژیمو از این قسمت برمیدارم و صرف رشد و پیشرفت کاری و زندگی خودم میکنم .
من فک میکنم نباید چاقی را پوشاند من همیشه لباسهای گشاد میپوشم تا چاقیم دیده نشه از پاهای چاقم متنفرم اما از امروز میخام کم کم باهاشون دوست بشم دوسشون داشته باشم بهشون فحش ندم و بپذیرمشون این بدن من باید دراغوشش بگیرم و بهش بگم هی رفیق من کنارتم و دوست دارم من تعهد میدم از امروز شروع کنم به دوست داشتن بیشتر بدنم برم جلو اینه بایستم و به خودم حرفهای خوب بزنم اصلا قوربون صدقه خودم برم
من همیشه در مورد چاقی فک میکردم و حرف میزدم بارها این جمله رو گفتم ای بابا این چه ژن مزخرفی ما داریم من که لاغر بشو نیستم اب میخورم چاق میشم بدن من به مامانم رفته که چاق خلاصه یه عالمه از این حرفها اما الان همینجا جلو همه دوستان تعهد میدم دیگه راجب چاقی صحبت نکنم دیگه زیپ دهنمو ببندم فکر انرژی داره وقتی تبدیل به کلام میشه ارتعاشش بیشتر میشه من دیگه راجب چاقی حرف نمیزنم و تمام