شبهایی بود که از ذوق صبحونهی فردا خوابم نمیبرد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم میخواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم میشد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر میکردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز دربارهی غذا بود. امروز میدونم این فکرها همون فرمولهای چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار میشدن.
این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفتهست. در این جلسه میخوام دربارهی موضوعی صحبت کنم که هم در چاقتر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:

🧠 در لاغری با ذهن برنامهی غذایی نداریم
تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامهی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار میذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچوقت برنامهی غذایی یا ورزشی نمیدیم. ما فقط برنامهی ذهنی میدیم.
یعنی با تمرینها و فایلهای آموزشی، فرمولهای جدیدی در ذهن ساخته میشه و مغز بر اساس اونها فرمانهای تازه صادر میکنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر میکرد، کمکم میبینه که دستش کمتر سمت غذا میره. این محدودیت نیست؛ فرمولهای چاقی عوض شدن و رفتار خودبهخود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.
🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگتر میشه
حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا میکنه». این قانون دربارهی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سالهای خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.
بچهها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمیدن؛ بازی میکنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم میشه و از همون موقع به چاقیمون توجه میکنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر میکنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم میگیریم یا باشگاه میریم، باز توجهمون به چیزیه که میخوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.
🏀 زنگ ورزشی که تصمیمهام رو عوض کرد
کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طنابکشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمیتونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمیرفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفسنفس میافتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمیتونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طنابکشی و دیدم همهی بچههای چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچهها التماسمون میکردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.
خیلی سادهترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم میگرفت. دایرهی انتخابهام هر روز کوچیکتر میشد و من هر بار کاری رو انتخاب میکردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار میکردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی میکشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم
من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه میگفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگهای مورد علاقهم رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کمکم دیگه نرفتم چون خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب. دوستهام رو هم از بین کسایی انتخاب میکردم که مثل خودم یا چاقتر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.
در مهمونیها وقتی غذا میخوردم، فکر میکردم همه دارن نگاهم میکنن و میگن «این چقدر داره میخوره». سعی میکردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همهی اینها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهمترین فرمولهای چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.
⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریعتر میشه؟
فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی میدی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت میگن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اونقدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.
🖼️ چرا وزن کمشده دوباره برمیگرده؟
خیلیها برام مینویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همهش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.
من هم همینطور بودم. هر بار وزن کم میکردم، لباسهام گشاد میشد. مادرم خیاط بود. وقتی میگفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، میگفت «یه کم صبر کن ببینیم میمونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.
ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو میکنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته میشی و رهاشون میکنی، مغز آرومآروم همون دستورهای قبلی رو صادر میکنه و جسمت برمیگرده به همون تصویر چاق.
⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون
توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همهجا هست؛ در آینه، در عکسها و وقتی از پله بالا میری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان میبره.
خیلیها میگن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست میده. شرکتهایی که دمنوش و کمربند لاغری میفروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده میکنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمیگیریم، به جای محصول به خودمون شک میکنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری
برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام میدیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبهخود درستها انجام میشن.
قدم اول: دیگه دربارهی چاقیت حرف نزن
خودم سالها سعی میکردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمیخورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی دربارهش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبهخود از بین میره.
قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر
خیلیها جلوی آینه طوری میایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمیگیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم میخوره». رابطهتون بهتر میشه یا بدتر؟ جسمت هم همینطوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.
پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تکتک لقمهها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «میدونم این کار رو من باهات کردم. ولی میخوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».
قدم سوم: دربارهی لاغر شدن بنویس
یه جملهای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق میکنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر میکنه». وقتی دربارهی لاغری مینویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیتهام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز میتونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.
فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمیده و تجربهی اونها رو مثل خاطرهی خودت حساب میکنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً مینویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم و با تمرینهای کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشتههای بقیه رو هم بخون.
📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی
یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:
- 👗 چه لباسها و رنگهایی رو نپوشیدی؟
- 🏊 چه کارها و تفریحهایی رو کنار گذاشتی؟
- 👨👩👧 چاقی چه اثری روی رابطهت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
- 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟
📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن
- 🤐 بنویس قبلاً چطور دربارهی چاقیت حرف میزدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه دربارهش حرف نزنی.
- 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
- ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) میبینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر میذاره و چطور میشه عوضش کرد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن
خانم مریم از تهران
خانم مژگان از تهران
۱. فرمولهای چاقی یعنی چی؟
یعنی برنامههایی که سالها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اونها فرمان خوردن و رفتارهای چاقکننده رو صادر میکنه. یکی از مهمترینهاش، توجه دائمی به خود چاقیه.
۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم میکنی و خودت رو سرزنش میکنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا میکنی و تصویر چاقتری از خودت در ذهنت میسازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر میبره.
۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟
چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.
۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟
سه قدم: دربارهی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و دربارهی مزیتهای لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.
امتیاز 3.93 از 248 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام من مژگانم همون دختر خوش شانس پر انرژی و شاد عاشق رقص و طبیعتگردی و عاشق. ،
خوب قرار شد در مورد چاقی با کسی دیگه حرف نزنم ولی اینجا مختصری در مورد عوارض چاقی که بر من گذشت میگم
سرطان سینه ،گرفتگی عظلات پا درد زانو و کمر درد ،تنگی شلوار و ساییدگی قسمت ران شلوار و بو گرفتنش،پیدا نکردن لباس خوشگل سایزم ،تو عکسها پنهان شدن اون عقبها یا بغل کردن یه بالشتی کوسنی یا بچه کوچیکی در بغلم برای پوشش چاقی شکم ،نمیتونم حرف ه بدمینتون بازی کنم نمیتونم کوه برم همیشه احساس گناه دارم بعد خوردن هر غذایی و پرخوری کردنم از مسافرت میترسم چون هر بار بعد مسافرت ده کیلو اضافه میکنم انجام کارهای خونه برام سخت شده باشگاه رفتن و کلا ورزش برام سخت شده دائم عرق میکنم و باید برم حموم ،کشاله رانم میسوزه،تند تند دستشویی میرم ،محتمل به گرفتن دیابت و فشار خونم ،همش دلم ماساژ میخواد و بدن درد دارم ،از گرما متنفرم ،احساس میکنم تو چشم همسرم دیگه سکسی و جذاب نیستم ،پسرم بهم تیکه میندازه ،هر جا میرم همه از چاقی و رژیم میگن ،تیکه بهم میندازن
حالا از احساسم وقتی متناسبم بگم
کلاس رقص آذری ثبت نام میکنم تو خونه مهمونی ها پیش قدم برای رقص میشم راحت کوه میرم بیشتر طبیعتگردی و مسیرهای پر چالش میرم ،شنا میرم ،عمل بازسازی سینه م رو پیگیر میشم که بخاطر سرطان مشکل داشت ،فرز تر و چابک تر میشم از دیدن خودم تو آینه لذت میبرم عروسی میرم کلی عکس میگیرم همسرم بیشتر عاشقم میشه کارهای خونه رو راحت تر انجام میدم لباسهایی که تو کمد دارم اندازه م میشه و من عاشق پوشیدن اونها هستم لباسهای جدید میخرم آرایش میکنم بیشتر به خودم میرسم از دیدن خودم بیشتر لذت میبرم
از خوردن قهوه و چایی بدون قند هم لذت میبرم چون انتخاب خودم بوده ازینکه بیرون بریم راحت بگم نه من میل به بستنی ندارم نمیترسم
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان.
سلام خدمت استاد بزذگوار و همه عزیزان.
من از امروز تعهد میدم تا آنجا که حواسم هست و اگاهانه درمورد چاقی خودم صحبت نکنم. جلوی آینه برم قربون و صدقه خودم برم و خودمو بپذیرم و با جسمم صحبتهای عالی داشته باشم از جسم مهربان و زیبایم و از خدای خودم بخوام کمک کنند تا جسمم به حالت خوش اندامی خودش بگرده.
مرحله اول:من به صورت گله و شکایت اه چاقی چیه چقدر بد خدا چرا ما را چاق آفریده و …. من که غذام کمه چرا چاقم تف به چاقی که نمیتونم این لباسو بپوشم فلان کارو کنم و این حرفها و....
من زهرا آقچه لو تعهد میدهم که از امروز دیگر درمورد چاقی تا انجا که میتوانم صحبت نکنم.
مرحله دوم:من متعهد میشوم که جسم خودم را همانگونه که هست بپذیرم و برای جسم خودم ارزش قائل بشوم و آن را دوست داشته باشم من سعی میکنم رابطه خود را با جسمم بهبود ببخشم و هر روز جلوی آینه کل جسممو ببینم و قربون صدقه آن بروم الان نسبت به قبل رابطه خیلی بهتری دارم و دیگه از چاقی خودم متنفر نیستم و ان را میپذیرم و یادم باشد نفرت از چاقی ترمز ذهنی برای لاغر نشدن.
من لباسهای خوشگل میخرم و میپوشم مثل یک انسان لاغر با اعتماد به نفس و صاف راه میرم حتی لباسهای خواب و زیری که سالها آرزویش را داشتم را میخرم و میپوشم الانم گاهی میخرم و از آن لذت میبرم هر رنگی که خواستم با هر طرحی که دوست داشتم من عاشق خودم هستم.
مرحله سوم:۱,لاغری باعث میشه جسم من خوش فرم تر بشه برای همیشه از کمردرد و گردن درد راحت بشوم.پوستم صاف و شفاف تر میشود.خوشگلتر و جذابتر به نظر برسم. از لحاظ روحی خب باعث میشه خودمو بیشتر دوست داشته باشم ارزشمندتر باشم باخودم بیشتر در صلح باشم و بیشتر خودمو بپذیرم.
۲, خب راحت تر با دیگران به خصوص همسرم رابطه برقرار میکنم راحت تر خودمو میپذیرم و در جمع همه راحت تر حضور پیدا میکنم در جمع دوستان پوشیدن لباسهای شیک در مهمانی ها باعث میشه اعتماد به نفست بره بالاتر و اعتماد به نفس بالاتر هم باعث میشه بیشتر عاشق خودت باشی راحت تر با دیگران رابطه برقرار کنی.
۳,اعتماد به نفسم با لاغر شدن به اسمون هفتم میچسبه و خود ارزشمندی اسمون هفتم هم رد میکنه قدرت اظهار وجود و کسب موفقیتها بیشتر میشه و دنیا مال من میشه. تو کسب و کارم راحت تر سازهای بادی را مینوازم اگر خواستم برای بازیگری اقدام کنم راحت تر و سریعتر میپذیرن منو و راحت تر کمپانی های کره قبولم میکنن اوه.
لاغرشدن طبیعت بدن من هست و حق بدن منه که لاغر بشوم و لاغر شدن و لاغر ماندن برای همیشه آسان ترین و راحت ترین کار دنیاست من لایق داشتن اندامی زیبا هستم
نشان های دریافت شده
عالی بود زهرا جان لذت بردم خیلی هاش حرفای دل منم بود 👌👏👏👏
نشان های دریافت شده
قدم هفتم – مرحله ی اول ( توجه به چاقی )
من خیلی وقت هست که زبان چاقی را یاد گرفته ام ، آن هم به حواس پنجگانه ام و بدون آنکه متوجه بشم ، شروع کردم به چاق زیستن . چاق زیستن یعنی توجه من به حسرتی که به خاطر اندام چاق از دستش دادم . یعنی زمانی که من از دیده شدن در این جسم خجالت زده بودم و حس بدی در من به وجود می آورد . اینکه جسمی که در تو هست و تو هر جا میروی ، نمیتوانی در لحظه درستش کنی ، حس بدی دارد و تو هرروز با حس بد زندگی میکنی . وقتی جلو آینه می ایستی و پهلو های اضافه ت رو میبینی ، یعنی به چاقی توجه میکنی . وقتی تو آینه خودت را نمیبینی ،فکر میکنی از تصویر چاقیت فرار کردی . بلی ! من مسئول جسم چاق خود هستم و از چاق زیستنم لیستی از فقدان ها را به همراه داشته است . درست است ، زمانی که پذیرفتم لیبل چاقی در من نهادینه شود ، به چاقیم توجه میکردم . چون رفتاری متفاوت از محیط بیرون دریافت میکردم و خودم را مسبب این چاقی میدانستم ولی چون آگاهی نداشتم و زندگی با تناسب را نداشتم ؛ نمیدانستم چگونه تناسب را زندگیش کنم . من هرلحظه به چاقی توجه میکنم . زمانی که بیدار میشوم ، میگویم خب چه بخورم ؟ وحس میکنم به احتمال زیاد ، چون با خوردن خودم به صلح نرسیدم و چون به صلح نرسیدم ، دردرون به باد انتقاد میگیرمش و چون هرروز آبیاریش میکنم ، او هم هرروز مرا به خوردن تشویق میکند و این فکر خوردن بارها بارها به سراغت می آید و تو باتوجه ،چه به صورت نفرت چه به صورت عشق ، انرژی چرخش آن فکر را میدهی و رفته رفته این صدا بخشی از تو شد . درست است. رفتار من ، واکنش من به غذا و احساس من به غذا ، با یک فرد متناسب متفاوت است . چون او به خوردن زیاد فکر نمیکند . پس اگر من اندام متناسبم را میخواهم، باید به چرخه ی این فکر انرژی ندهم و انرژی ندادن یعنی توجه نکردن ، یعنی دلایلی پیدا کردن که من متناسبم . چطور میتوانم بذر تناسبم را آبیاری کنم ؟
چاق بودن درمن ، حسرت زندگی نکردن من درلاغری را تداعی میکرد و لیستی از نباید ها ، شرم ها و احساس بد بود . دلیلی برای تمایز خودم و دلیلی برای دوست نداشتن خودم بود . من این جسم چاق را درست کردم . او ظرافت و استخوان بندی ریزی دارد و من با افکار چاقم و پذیرفتن چاقی خودم ، او را به این شکل در آوردم . شاید یک علت دیگریم از چاقیم ، بذر نفرتم از چاقیم زیاد تر از بذر عشقم به لاغریم باشد . چون من چاقی را مسبب تجربه نکردن خیلی از شرایط میدانستم و هرچیزی را که در آن احساس فقدان و نارضایتی داشتم ، یعنی هنوز به ان آبیاری میکردم . شاید یک علت از چاقی من ، میزان نفرت زیادم از چاقی باشد . درست است ، در لابه لای خاطراتم که مرور میکنم ، من خیلی در انرژی حسرت برای لاغری بودم ، نه در خود انرژی تناسب، که بویی از احساس رضایت و خوشحالی را میداد .
افراد چاق در جامعه خیلی قضاوت میشوند ؛ مخصوصا تبلیغات ها افرادی دراز بدون چربی را نشون میدهد و چون آن را معیار زیبایی دانستند ، وقتی خودمان را مقایسه میکنیم ، حس میکنیم فرسنگها بین من و او فاصله هست ، بماند که تکنولوژی چقدر پیشرفت کرده و چه بسا اون اندام خدادادیش نباشد و با تکنولوژی جسم عکسش را تراشیده باشد ، همینجاست که یک عده برای رقابت با ان عکس جادویی و غیر واقعی ، میروند جراحی و شنیدم و دیدم حتی دنده هاشان را درمی آورند که شاید به آن عکس نزدیکتر شوند . و خب طبیعیه که ما با این همه چربی ، فرسنگ ها با معیار زیبایی فاصله بدانیم . ما همه چیز را از جامعه یاد میگیریم ، چون زمانی یاد گرفتیم حس خوب و بدمان را متصل به نظرات دیگران کنیم و همین مورد عاملی شد که از خود حقیقی مان فاصله بگیریم .
من در هر لحظه ی زندگیم برای فرار از چاقی ، درواقع بهش توجه کردم :
خیلی جالبه هم خوردن در زبان چاقیم ، لذت را تداعی میکند و همزمان با گرفتن غذا در دستم توجهم به حس بد چاقیست و این عمل را تکرار میکنم و طوری که میگم خوردن در کنترل من نیست . شاید من با توجه به خوردنم و همزمان توجه به چاقی، بهش قدرت دادم که کنترل زندگیم را در دستش بگیرد .
من از امروز تصمیم میگیرم با هیچ کسی در مورد چاقی و اضافه وزن صحبت نکنم و تمام ورودی هایم را که توجه مرا برای فکر کردن به اضافه وزن میبرد ، محدود کنم .
من نیاز دارم که تناسب اندام را زندگی کنم . گرچه داشتن اشتیاق و انگیزه برای تناسب اندام خودش محرک زیادی برای خلق رویای تناسب اندام است . ولی وقتی یک مسیری را هزار بار میروی و میفهمی این همه تلاش و محرومیت و راهی که رفتی ، نتیجه ش فقط چند هفته ست ، اینجاست که محرکه ی انگیزه و اشتیاق ما به رویای لاغری کم و کمتر میشود. از بین نمیرود ، بلکه توجه به آن انگیزه ی زندگی در لاغری نیست ، بلکه حسرتی از لاغر زیستن است و این دو انرژی دو حس متفاوت از هم هستند . وقتی حسرت دارم ، یعنی زندگی نمیکنم ولی وقتی اشتیاق دارم یعنی منتظر خلق شدنش هستم و این دو انرژی و حس و حال باهم متفاوت است .
من زبان چاقی را به خوبی بلد هستم ، فقط همانطور که به پیدایش زبان فارسی در خودم توجه نکردم و خود به خود یاد گرفتم ، زبان چاقی هم به همین طریق یاد گرفتم . ولی زبان انگلیسی که زبان دوم من هست ، فقط با تمرین و تکرار و گوش کردن به صورت آگاهانه توانستم خودم را در این زبان پیشرفت بدم . یعنی یادگیری زبان لاغری هم به همین قدر تلاش و ممارست نیاز است ؟ بعد از یادگیری زبان انگلیسی ، اگر مدتها تمرین نکنم ، ممکنه خیلی از کلمات را به باد فراموشی بسپارم ، به خاطر همین هرروز شده ، باید یک مقاله ی انگلیسی را بخوانم یا فیلم به زبان انگلیسی ببینم تا در من این زبان تثبیت شود . شاید کار با یادگیری زبان لاغری هم ، همچون زبان دوم نیاز به اقدامات آگاهانه و تلاش و استمرار من دارد .
قدم هفتم – مرحله ی دوم ( نفرت از چاقی )
خب چاقی برای من ،همان مدار نفرت است . برای یک فردی که از لاغری رنج میبرد ، مدار لذت و حس خوب است و لاغریش در حس و مدار نفرت است . هردوی ما وقتی به وضعیت الانمون فکر میکنیم ، درمدار نفرت هستیم ، پس هردو به چیزی توجه میکنیم که اون شرایط یا جسم را نمیخواهیم . پس طبیعتا خواسته ی ما که در آن مدار هست بیشتر در زندگی ظاهر میشود .
من زمانی که به وزن ایده ال میرسم یا وزنی که خودم را متناسب میبینم ، اون لحظه حس خوبی دارم و زمانی حس بد چاقیم به اوج خود میرسد که که آن را در جسمم میبینم .ولی خب وقتی متناسب میشوم ،چون خوردن مرا چاق کرده بود ، هربار که میخورم ، تلنگری میکنم به خودم ، حواست باشه ها ، خطرناکه ، چاقت میکنه و در زمانی هم که به تناسب اندام رسیده ام ، ذهن من به سمت چاقی میرود . وقتی توجهم به این حس بد زیاد میشود . سعی میکنم جلوش رو با حال بدم بگیرم ، ولی من دارم به این حس بد نیرو میدم . من شاید کاری مخالف خوردن انجام بدم ؛ ولی موقتی است و بعد از رها کردن نیرو ، شاید این حرص و ولع چندبرابر برگردد و همه در شگفت میمانیم که چرا اینطور شد ! خب چاقی از بین نمی رود ، تا زمانی که از ریشه حل شود وچون علت اصلی ان را نمیدانستیم ، چاره ای جز پذیرفتن جنگ با اضافه وزن را نداشتیم . این تقریبا برای من با تجربیاتم درونی شده بود : جنگ با اضافه وزن یا زندگی در اضافه وزن ! هردو در مدار اضافه وزنه . اینکه قدرت آفرینش تناسب اندامم را بیابم باید در مدار خودش که لذت است ، قرار بگیرم . واسه همینه که احساس خوب سرعت من در خلق زندگی و خواسته های درونیم را تسریع میکند .
پذیرش شرایط الانم برایم سخت است ، چون من اضافه وزن دارم و چون نقطه ی خفگی را تجربه میکنم ، هرروز خودم را سرزنش میکنم . از اینکه جلوی آینه برم ، چون توجهم به جسم چاقم میره ، فرار میکنم ،چون همه ش بیانگر حس بد است . من با خودم به صلح نرسیدم ، چون خودم را مسبب اضافه وزنم میدانم . الان نسبت به قبل ، احساس بهتری دارم و اینکه از شرایط محدود کننده ی رژیم فاصله گرفتم ، حس بهتری دارم ولی چون به خودم در میزان خوردن مواد غذایی کنترل ندارم ، توجه به خوردنم زیاد شده و با هربار خوردن ، حس بدی از اضافه وزن برای من تداعی میکند. اینکه چطور از کشمکش در مورد خوردن دست بکشم ، برای من سوال است . من توجهی به آن افکار نمیکنم ولی چون جایگزینی برای اصلاح آن انجام ندادم ، ان رفتار که امور خوردنم را دردست گرفته و ناخوداگاه شروع میکندو عین جاروبرقی بلعیدن را تماشا میکنم ،ولی به این معنا نیست که نسبت به این موضوع حس خوبی دارم! برعکس احساس بدی دارم و درصدد راه حلی در جهت برطرف کردن این صدای درون بخور بخورم . ولی توجه یا جنگ من با اون افکار همیشه نتیجه ی عکس داشته ومن نمیخوام باز هم تجربه هایی از درماندگی و شکست را خلق کنم . میدانم راه حلی برای تسلط در این موضوع وجود دارد ولی میگذارم با افزایش اگاهی و استفاده از قدرت عملم در مسیر درستش بتوانم جدای از خلق لاغری ، اینبار با خودم و ذهنم به صلح برسم .
خب من میپذیرم که من مسئول ساخت جسم چاق بوده ام و جسم عزیزم که همیشه همراه و مراقبم برای بقا بوده ، باید بداند که میدانم او بهترین خود را انجام داده وبه خاطر سرزنش هایی که کرده ام ازش معذرت میخوام . او یک قالب است و دستوراتی که ذهن به او میدهد را اجرا میکند . او یک سیستم هوشمند است و فرمانبردار از مغز است . الان به این درک رسیدم که به دنبال تایید شدن با استانداردهای جهانی نباشم ، چون به نظرم زندگی در آن مدار و فرکانس ، هرگز تورا خوشحال نمیکند . من به خودم احتیاج دارم و نیاز به آگاهی بیشتری هستم تا خودم را تجربه کنم . چون آخر داستان هردستاورد بیرونی که داشتم و حتی جسم و ذهنم را در این خاک میگذارم . پس به دنبال چیزی باید باشم که خشنودی و رضایت درونی مرا به دنبال دارد . هرکسی مسئول خویشتن خویش است . به خاطر همین موضوع لازم است تو را همانگونه که هستی بپذیرم . تو جسمی هستی که قراره باهاش این دنیا را تجربه کنم و به نظرم تو رسالت خودت را انجام داده ای و من باید با خودم بهتر عمل کنم . کارهایی که برای صلح با تو میتوانم انجام بدم :
با این کارها که هرروز یک کار در جهت سلامت خودم بردارم ، میتوانم قدردانی ام را بهش نشان دهم . کلام که جای خود دارد . هرروز ده دقیقه شروع میکنم به دیدن و از تک تک اعضای بدنم برای کارکرد فوق العاده شون تشکر میکنم . یعنی آنها را میبینم و قدردانی و تشکر به جسمم را هرروز یاداور میشوم .
کار دومی که مدنظرم هست هرروز یک کار مثل مسواک زدن که برام ناخوداگاه انجام میشود . شروع کنم به لیست روتینم اضافه کنم تا بتوانم قدردانی ام را عملی به او ثابت کنم .
فکر میکنم این شروع دوستی خوبی بین من و جسمم را میتواند رقم بزند .
در تمرینات خواسته که در قدم های بعدی اقدامات و نتیجه ی دوستی با جسمم را بگویم ، باشه ، حتما . یاد تکلیف قدم قبلیم افتادم : تمرین “من میل ندارم . توجه به این موضوع خیلی خوب توجه مرا به عمل ارادی خوردنم برد و توجه مرا از حاشیه ی پیرامون بیرون کشید . الان بیشترین توجه من به معضل پر خوری است . الان عمیق تر از قبل به واکنش های بدنم نسبت به فرمول چاقی آگاهم و باید بگم هنوز نتوانستم جمله ی میل ندارم را در زمانی که سیر هستم عملی کنم ولی وقتی سیر هستم حواسم به این موضوع هست که الان در نقطه ی میل ندارم قرار دارم ، و آگاهی به آن چه بسا به جای چند قاشق خوردن ، مثلا دو قاشق خورده ام و فقط مرا آگاهتر کرده ولی هنوز کامل اجراش نکردم و بازوی پرخوریم هنوز تنومند است.
قدم هفتم- مرحله ی سوم ( داستان تناسب اندامم)
خب من تناسب اندام را تجربه کرده ام . من در راه رفتن فرز تر هستم . یک احساس سبکتری نسبت به الانم داشتم و از همه مهمتر محدودیتی در پوشیدن لباس نداشتم . قشنگترین لباس ها را میتوانستم انتخاب کنم و فهمیدم چقدر بدن ظریف و زیبایی دارم . کمرم و نسبت لاغری بدنم شگفت انگیز بود و من دوستش داشتم و ظرافتم را میدیدم . کمر باریکم . دامن کوتاه به من میامد ، شلوارک بهم میامد . لباسم اگر تنگ بود ، هیچ گوشتی به صورت نامتقارن و برامده از اینور اونور لباس بیرون نمیزد . من واقعا زیبا بودم و حس خوبی داشتم و از اینکه خودم را در آینه ببینم لذت میبردم . البته منی که کودکی چاقی داشتم و در 18 سالگی برای اولین بار تجربه ش کردم و قطعا تجربیات من بار احساسی و لذت بیشتری از افرادی که مادام العمر لاغر بوده اند داشته . تصورش هم بی نهایت مرا شاد میکند . من به راحتی لباس انتخاب میکردم ، انهم لباس هایی که من دوست داشتم ، نه لباس هایی که به من می آید . اینکه در مهمانی ها بروم و دیده بشوم حس خوبی داشتم . اینکه بخش بزرگی از حس بد من به خاطر بودن اضافه وزن در من همراه بود ، اینبار حس خوبی در لحظه دریافت میکردم . به نظرم جسم لاغر نعمته . جسم لاغر آزادی در انتخاب لباسه و قطعا پذیرش آدمها به جسم لاغر بهتر و قشنگتره . از همه مهمتر و اول حس خودته که یک حس رضایت در درونت به بیرون ساطع میشه و دوم قطعا جذابتر از یک بدن پر از چربی و گوشت هست . چون دقیقا انحنا بدن و ظرافت بدن و طبیعت زیباش دیده میشه . یادم میاد زمانی که لاغر کردم ، برای اولین بار اون نقطه ی لپ که در هنگام لبخندم پدیدار میشد را دیدم . در حالی که زمانی اضافه وزن داشتم اونقدر پر از گوشت بود که ظرافتهای خاصش را ندیده بودم . من در نقطه ی تناسب اندامم کاملا باخودم در صلحم و از اینکه به من انتخاب عمل زیادتری میده و من را جذابتر ، سبکتر و زیباتر میکنه و ادمهای بیشتری همچون من که از خودم لذت میبرم ، اطرافیانم زیبایی بیشتری در من میبینند و نظرشون نسبت به من در اولین برخورد بهتره . دیگه تیکه ی تو چاقی ، این لباس بهت نمیاد را نمیشنوم و به نظر من خلق تناسب اندام و زندگی کردن در آن بخش خارق العاد ه و تاثیرگذار در زندگی حالمون هست . امیدوارم اینبار باخلق مجدد آن ، همیشه در مدار زیبایی و تناسب اندامم باقی بمانم و باخودم به صلح برسم و مثل قدیم به جای لذت بردن از زمان حال ، انرژی زیادی را صرف کشمکش با افکارو جنگ با اضافه وزن نکنم .
این تمرین چون تفسیری بود از این کوتاهتر نمیشد . کسانی که تمرین مرا خوانده اند ، امیدوارم در مسیر خلق تناسب اندام کمکی کرده باشد .
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام خدمت دوستان عزیزم و استاد روشن
این فایل را چندین بار گوش کردم و هنوز هم گوش میکنم چون واقعا بیشترین علت چاقی من توجه کردن به چاقی بود من وقتی میرفتم خرید چقدر باید این مغازه اون مغازه میرفتم چقدر پرو میرفتم آخرش هم یا یه لباس اجباری میخریدم که راضی نبودم ویا نمیخریدم و با ناراحتی بر می گشتم در عروسی هم همین طور همش توجهم به چاقی بود انگار همه به من نگاه میکردند
حسرت افراد متناسب را خوردن موقع رفتن مهمانی همش توجهم به چاقی خودم بود حالا متوجه میشدم که من با این کارم چقدر به چاقی خودم کمک میکردم همین الان هم این مدتی هست که ناخودگاه توجه میکنم به شکم و پهلو و استرس میگیرم ولی با گوش دادن به فایلها و پذیرفتن آنها و اینکه میگم این جسم خودم هست دوستش دارم خیلی هم قشنگه خودم باعث شدم جسمم این شکلی بشه خودم هم درستش میکنم و دیگه حالم بد نمیشه و خیلی راحت میبینم لاغرتر شدم توجه کردن در چاق شدن و لاغر شدن خیلی قوی هست پس بهتره به لاغری توجه کنیم تا لاغر شویم به همین راحتی لاغر شدن اسانترین کار دنیاست .
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت همراهان سایت تناسب فکری و استاد بزرگوار وعزیزم
توجه به جاقی چه تاثیرات رو بر ما گذاشته ؟🫢🤔
چاقی باعث شده که من اصلا خودم و دوست نداشته باشم چاقی باعث شده هر روزم و با ناامیدی بگذرونم چاقی باعث شده من درسم رو ادامه ندم و به جایی نرسم
اعتماد به نفس نداشته باشم تو مدرسه گاهی دوست نداشتم برم جلوی بقیه و درس رو کنفراس بدم یا توضیح بدم
چاقی باعث شده از زندگی لذت نبرم
خدا رو دوست نداشته باشم
همه رو مقصر چاقی بدونم
چاقی باعث شده همیشه در حسرت زندگی کنم چاقی باعث شده احساس خوبی نداشته باشم چاقی باعث شده رنگ های شاد نپوشم و عاشق رنگ سیاه باشم
چون تا حدی اون چاقی رو کمتر نشون میده
چاقی باعث شده عزت نفسم پایین باشه .چاقی باعث شده گاهی با لذت غذا نخورم
چاقی باعث شده همیشه استرس داشته باشم
عذاب وجدان
چاقی باعث شده که خودمو یه فرد ناتوان بدونم
چاقی باعث شده برای خودم ارزش قائل نباشم چاقی باعث شده خورد و حقیر بشم جلوی فرزندانم بعصی مواقع فرزندانم بهم میگن مامان تو جرا شکمت بزرگه یا بعصی مواقع که عصبی میشن و با من بحث میکنن بهم میگن مامان چاق
برو تو هر کاری کنی لاغر نمیشی تو چاقی
ومن هر بار ناتوان می بینم خودمو
چاقی باعث شده مدام فکر چاق تر شدن باشم
وهیچ وقت از زندگی لذت نبرم
چاقی باعث شد موقع عروسی کردنم از عروس شدنم لذت نبرم
چاقی باعث شد جلوی همسرم سرم نتونم درست بالا بگیرم و همیشه خجالت میکشیدم از خودم
چاقی باعث شده تمرکزم رو ازروی هر جیزی برداشته بشه
چاقی باعث شده تا حد خفگی غذا بخورم
چاقی باعث شده در هیچ زمینه ای نتونم رشد کنم
چاقی باعث شده همیشه لباس های گشاد بپوشم
چاقی خیلی منو درب و داغون کرده
همیشه حسرت افراد لاغر رو میخورم که خوش به حالشون لاغرن خوش به حالشون هرچه دوست دارن میخورن سالمن خوش به حالشون هر چه دوست دارن می پوشن
و من از امروز به خودم تعهد میدم
که 👇🏻
دیگه حرف از چاقی نزنم و توجه ام روی تناسب اندام باشه اینکه تناسب اندام جه مزایای داره
و تصویری لاغری رو در خودم بسازم
و تعهد میدم خودم و دوست داشته باشم و بپذیرم
مزایای متناسب شدن 🌸🌸🌸🌸🌸🥰🥰🤗🤗🤗
خب اینجا دیگه خیلی انرژی بخشه
این قسمت حالت و خوب میکنه انرژیت و بالا میبره
اینجا کجاست
اینجا بهشت هس 😊
بهشت خدا 😊
همونجایی که خدا از اول دوست داشته تو باشی همونجایی که باید تو باشی
و اگه نیستی خودت نخاستی
متناسب بودن در تمام جنبه ها تاثیر مثبت داره
در روابط در سلامتی در شغل و ….
تناسب اندام داشتن باعث میشه اعتماد به نفس داشته باشی از زندگی کردن لذت ببری احساس خوبی از خودت و اندامت داشته باشی
در سلامتی کامل به سر ببری
زرنگ و قوی باشی
میتونی راحت کارهای خونه رو انجام بدی
تحرکت بیشتره
تناسب اندام باعث میشه شاکر باشی خدا رو دوست داشته باشی
بهترین لباس ها در سایز و رنگ های مختلف بپوشی
آزادی در خرید داشته باشی
میتونی از الان خرید کنی برای چند سال بعدت
تناسب اندام آدم رو شاد و جوان نگه میداره
تناسب اندام باعث میشه به راحتی بالا و پایین بپری
میتونی بدوی میتونی به راحتی ورزش کنی میتونی به راحتی به پیاده روی بری
تناسب اندام داشتن باعث میشه عزت نفس بالاتری داشته باشی باعث میشه با لذت غذا بخوری و شاکر باشی از نعمتهای خداوند
باعث میشه نظم داشته باشی
به زیبایی رفتار کنی با مواد غذایی
هزینه ها میاد پایین تر
میتونی وقتت رو صرف کارهای که دوست داری بکنی رو خواسته و هدف هات متمرکز بشی
و کمتر در حال خوردن
متناسب بودن باعث میشه تو رو در هر زمینه ای موفق کنه متناسب بودن یعنی زندگی عشق احساس خوب توانمند بودن پر انرژی بودن
من عاشق تناسب اندامم
من از امروز به خودم تعهد دادم که به تناسب فکر کنم و خودم رو در تناسب اندام ایده الم تصور کنم
و برای متناسب بودن و متناسب ماندن استمرار داشته باشم و ادامه بدم
ممنون سپاس از استاد عزیزم
بابت فایل های عالی 👍
فایل امروز خیلی مهم بود
چون من هر روز خیلی توجه ام روی خودم بود
همش میگفتم چرا شکمم اینجوریه جرا پهلوم اینجوریه کی متناسب میشم
حالا تا عروسی که توی شهریور هستش من لاغر میشم و نمیدونستم که مدام به جاقی بیشتر توجه میکردم هر روز تو فایل ها جوابمو میگیریم
و اینکه به زمان توجه نداشتم باشم
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به مسیر درست تناسب اندام
ان شاالله که همگی به تناسب اندام دلخواهمون میرسیم 🙏🥰🌸🌹
نشان های دریافت شده
سلام چقدر خوبه که دیگه در مورد چاقی حرفی نزنم چقدر خوبه که به آینده توام باتناسب اندام همراه شادی ونشاط فکر کنم حتی تصورش ون نه نوشتنش سر ذوق میاره آدم را خدایا شکرت توس این مسیر قشنگ قرار گرفتم من عادت به زیاد نوشتن ندا رم
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان
الان که داشتم فایل جلسه هفت را دوباره مرور میکردم یادم افتاد که من خیلی کارها را که در کامنت های قبلی نوشته بودم انجام ندادم بخاطر چاقی الان یادم افتاد که من حتی موقع برقراری رابطه با همسرم هیچوقت جرات نکردم لباس های زیبا لباس خواب های باز یا نیم تنه بپوشم بخاطر شکم و پهلوهایی که دارم اعتماد به نفس پوشیدن این لباس ها را ندارم و کلا از رابطه با همسرم دوری میکردم که این کار باعث سرد شدن ما از هم میشد.
خدا را شکر که دارم با این روش روز به روز لاغرتر و بهتر میشوم
حالا تاثیر لاغری در زندگی من لاغری باعث میشه که اعتماد به نفس آدم افزایش پیدا که و اعتماد به نفس خیلی مهم هست لاغری باعث افزایش عزت نفس میشه و قدرت اظهار وجود کردن را بیشتر میکنه لاغری باعث میشه از زندگی لذت بیشتری ببرید تمرکز بیشتر روی بقیه کارها بزاری لاغری باعث رشد و پیشرفت بیش از اندازه ما میشود لاغر شدن و لاغر ماندن برای همیشه آسان ترین کار دنیاست من لایق داشتن اندام زیبا و جذاب و شکم و پهلوهای های صاف و تخت هستم من لایق بهترین ها و بهترین ها لایق من هستند.
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
به نام الله زیبایی ها
سلام
بی مقدمه میرم سراغ تمرینات خیلی لذت بخش این گام ، خیلی عالیه ، یاعلی مدد:
خب من خیلی عادت به صحبت کردن درباره چاقی نداشتم الحمدالله
یعنی خیلی نداشتم اما خب همه افراد چاق یکم رو حرف زدن از چاقی خودشون
اما من میخوام تعهد بدم که همون یکم هم دیگه ازش حرف نزنم انشاالله
متن تعهد خود را بنویسید که از این لحظه به بعد به هیچ وجه درباره چاقی صحبت نکنید:
من از همین الان جلوی شما این قول رو به خودم میدم که از این لحظه به بعد با تمام وجودم سعی کنم و دیگه به هیچ وجه درباره چاقی صحبت نکنم و این دفعه میخوام به عهدم پایدار باشم انشاالله با امید خدا میتونم.
خب من انقدر از شرایط خودم متنفر بودم که اگه یک نفر به من میگفت چاق هستی و اضافه وزن داری واقعاً بهم برمیخورد و حالم بد میشد
از این حالم بد میشد که نمیتونم هر کاری رو که دلم میخواد آزادانه انجام بدم این واقعاً حس بدی داره که اصلاً نمیشه توصیفش کرد و فقط افراد چاق میتونن اون رو درک کنند
اما امروز فهمیدم که باید با خودم به صلح برسم و شرایطو الان خودم رو بپذیرم چون خودم به وجودش آوردم پس خودم هم میتونم درستش کنم
به جسمم نگاه میکنم و باهاش آشتی میکنم و میگم که اگه همراهیم کنه میتونم جبران کنم تمام خسارتهایی که بهش وارد کردم
خب من باز هم جلوی همه شما به خودم تعهد میدم که شرایط فعلی خودم رو میپذیرم و خوب متوجه شدم که خودم اون رو ساختم و خودم هم درستش میکنم، با جسم عزیزم آشتی میکنم و صمیمانه از ته ته قلبم دوسش دارم و از خدا ممنونم بابت این جسم زیبا من با دوستی با جسمم ارتها را جبران میکنم انشالله
خب چند تا از اقداماتم را اینجا مینویسم:
و حتماً چند روز بعد میام و موفقیتم در این تعهدم به خودم رو اینجا ثبت میکنم انشالله
و حالا …
«داستان لاغری من »
چقدر زیبا شدم…
چقدر اعتماد به نفس بالایی پیدا کردم و ا عشق به خودم توی آینه و در هر جمعی نگاه میکنم
چقدر دوست داشتنی شدم
چقدر آزادانه میتونم هر جایی حضور داشته باشم و از هر چیزی که دلم میخواد بخورم و لذت ببرم و آزادانه انتخاب کنم
چقدر حس قشنگه که با تناسب اندامم یک سلامتی عالی داشته باشم
جسمی که بدون چربی و بدون بیماری است
جسمی که سالم و پر انرژی و با اراده و اشتیاق است
یک زندگی پر از عشق و زیبایی …
این داستان رو برای خودم در دفترم ادامه میدم…
استاد واقعاً ممنونم بابت این گامهای عالی و پر انرژی
ممنون ممنون اجرتون با خدا
الهی بیکران شکرت که منو تو این مسیر قشنگ قرار دادی چی میتونم بگم جز اینکه بگم واقعاً از ته دل سپاسگزارم ازت
زندگیاتون با عشق الله
یا الله مدد
درود بر استاد و عزیزان همراه . هنگام استفاده از این فایل اتفاق جالبی برام افتاد . من حداقل هفت یا هشت بار این فایل ارزشمند رو گوش کردم و دیدم . حداقل در چهار مرتبه اول هر زمان بعد از تماشای فایل وقتی می خواستم مطالب دوره رو برای خودم مرور کنم یادم نمیومد که این قسمت در مورد چی بوده ! برای بسیار تعجب آور بود اما من کوتاه نیومدم و دوباره و دوباره و دوباره این قسمت آموزشی رو دیدم و کاملا به آنچه باید فرا بگیرم توجه کردم . دقیقاً موضوعی که در این قسمت آموزش داده شده . وقتی استاد در خصوص هماهنگ سازی کارهای روزمره خودشون با اضافه وزن صحبت کردن دقیقاً تجارب خودم برام تداعی شد . در قسمت های اول وقتی در مورد خودم و اضافه وزنم یادداشت می نوشتم دقیقا یادم نمیومد که از چه سنی دچار اضافه وزن بودم . اما الان مطمئنم که من از دوران قبل از مدرسه یعنی چهار یا پنج سالگی هم اضافه وزن داشتم . مادرم به ندرت اجازه می داد که من با بچه ها در کوچه بازی کنم اما در همان دفعات محدود هم وقتی برای بازی هایی مثل گانیه ، بالا بلندی ، دنبال بازی که نیاز به دویدن های سریع و جست و خیز داشت ، در جمع بچه های همسن خودم قرار می گرفتم نسبت به آنها کندتر بودم و زودتر می سوختم و از بازی حذف می شدم . و در خارج زمین فقط نقش تماشاگر را داشتم . در نتیجه اگر برای بارهای بعد دعوت به بازی می شدم ترجیح می دادم به جای بدو بدو کردن ، خاله بازی کنم . انتخابی هم راستا با اضافه وزن در جهت ایجاد آرامش در اوج کودکی و کم سن و سال بودن. در زمان مدرسه هم ترجیح می دادم به جای ورزش هایی مثل پرش طول ، والیبال و از این دست، ورزش های فکری رو تجربه کنم مثل شطرنج . خدا رو شکر در دوران مدرسه دوستان چاقی نداشتم . اما خوب در بین اون ها اضافه وزن من خودنمایی می کرد. الان بعد از سال ها دلیل رفتارها و انتخاب های خودم رو درک می کنم . الان درک می کنم که تمام انتخاب های من در جهت رسیدن به لاغری توهمی بیش نبوده و فقط و فقط داشتم به چاقی بیشتر توجه میکردم . الان می فهمم که چرا هر بار که رژیم گرفتم و جسمم رو در معرض فشار مضاعف قرار دادم در کوتاه زمانی و به سرعت وزن من به حالت اول بر میگشت. چون ذهن من درس یاد گرفته شده رو براساس داده های من و تصاویر ذهنی من اجرایی می کرده . من لاغر میشدم اما همیشه در پس ذهن خودم و اطرافیان این موضوع به صورت پررنگ خودنمایی میکرد که در مدت کوتاهی دوباره به وزن سابق بر میگردم . اما از طرفی به خودم افتخار می کنم که نا امید نشدم ، درسته در طی این سال ها بارها و بارها شکست خوردم اما جوینده یابنده است . مطمئنم اگر بعد از یکی دو بار شکست در مسیر تناسب اندام این رویای زیبا رو رها می کردم الان اینجا نبودم .
رنگین کمان پاداش کسانی است تا پایان طوفان صبورانه منتظر می مانند.
از اشتباهات من در مسیر رسیدن به تناسب اندام این بود که همیشه زمان مشخص می کردم و وقتی در زمان مشخص شده نتیجه ی مطلوبی کسب نمی کردم به شدت دچار سر خوردگی میشدم . واقعا مگر من برای چاق شدن زمان مشخص کرده بودم ؟! من در زمانی طولانی با خوردن آنچه که انتخابم بوده و برایم لذت بخش بوده به اضافه وزن رسیدم الان هم باید با لذت از غذا خوردن اما در حد متناسب ، به اندازه و درست در زمانی که مشخص نیست اما قابل دستیابی است به تناسب اندام برسم .
هر بار که لاغر شدم باور نداشتم که این لاغری دائمی است . هر بار به خودم می گفتم الان که لاغر شدم اگر غذا بخورم دوباره چاق میشم . یا بهم میگفتن زیاد نخور دوباره چاق میشی …. !!! هیچ کس و مهمتر از دیگران خودم به ماندگار بودن تناسب اندامم باور نداشتم . حتی لباس هایی که برایم گشاد شده بود را نگه می داشتم چون در پس ذهنم این باور بود که حالا این لباسها باشه شاید دوباره لازمم شد 😐 وقتی که اضافه وزن داشتم علاوه بر اینکه از طرف نزدیکان مورد سرزنش قرار می گرفتم ، خودم هم از دیدن اندامم شرمگین می شدم . سعی می کردم در آینه به خودم نگاه نکنم یا به خودم می گفتم چقدر چاق شدم . چه هیکل افتضاحی و تمام این ها غصه ای بزرگ همراه با سرخوردگی در روح و روانم به جا می گذاشت . بارها به خاطر اضافه وزن دچار زانو درد و کمر درد شدم . آخرین مورد همین سی و چند روز پیش قبل از آشنایی با این سایت جادویی بود . به سختی از پله ها بالا می آمدم و پایین می رفتم . قبل از آشنایی با این آموزش ها دو دست مانتو و شلوار اداری خریدم . دکمه های مانتو رو تا جایی که جا داشت جا به جا کردم که مانتو در بدنم آزاد باشد . شلوارها را هم تا آخرین حد ممکن گشاد کردم . خبر خوب شلوارهام در طی این یک ماه حداقل سه سانت گشاد شده . چند روز پیش هم مانتوم رو دو تا سه سانت تنگ کردم و این فوق العاده است و همه این ها به خاطر دنبال کردن تعلیمات ارزشمند این سایت هست . هر روز خودم رو در آینه نگاه می کنم و به خودم افتخار می کنم که هر بار که ناامید شدم دوباره شروع کردم . بی نهایت خوشحال هستم که در این مسیر استمرار دارم و شاید این اولین بار هست که آموزشی رو اینقدر پیگیر دنبال می کنم و همه اینها رو اول از لطف خدای مهربانم و بعد انرژی مثبت موجود در گفته های استاد و ره جویان عزیز تناسب فکری می دونم . خدای مهربانم سپاسگزارم . در نور و آرامش جاری باشید. آمین
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
سلام خدمت استاد عزیز و همه عزیزان من از تاثیرات چاقی بر روی خودم میگم خب همه میدونین که بزرگترین تاثیر چاقی نداشتن اعتماد به نفس هست و همچنین نپوشیدن لباس های دلخواه سرزنش خودمون و متنفر بودن از خودمون یادمه قبلنا که خیلی چاق بودم خودمو خیلی حقیر میدونستم و قربانی دوست داشتم همه از همه لحاظ برام احساس دلسوزی کنن چه مالی چه عاطفی انگار که اشغال را می ریختم زیر مبل تا از حقیقت فرار کنم هیچوقت تو عروسی ها لباس های دلخواهم را نمیپوشیدم هیچوقت پالتو های مدل پرنسسی نداشتم با رنگ های شاد هیچوقت تو جمع ها اونطور که باید خودمو نشون نمیدادم و خلاصه هزار تا کار دیگه که همه بهتر از من میدونن ولی الان نسبت به اون موقع بهترم ولی هنوزم اضافه وزن دارم دلم میخواد یک اندام بسیار زیبا و متناسب و سکسی داشته باشم تصمیم گرفتم از امروز یک دفتر تهیه کنم و سناریو نویسی با زهرای متناسب را شروع کنم به امید خدای یکتا خب از مزایای لاغری بنویسم
افزایش اعتماد به نفس واقعا به شدت اعتماد به نفس آدم میره بالا خودشو بیشتر میپذیره خودشو بیشتر باور داره همه جا حرفی برای گفتن داره راحت تر اظهار وجود میکنه روابطش بهتر میشه رابطه جنسی لذت بخش تری را تجربه میکنه لباس های رنگی تر و زیبا تری میپوشه همچنین من که تو کار موسیقی و ساز بادی هستم تناسب اندام باعث میشه راحت تر و زیباتر بنوازم تاثیر نوازندگی ام صد برابر بیشتر صدای سازهای بادی بهتر و نفس گیری راحت تر میشود همچنین با اندام متناسب تاثیر بهتر و بیشتری روی نوازندگان و اساتید موسیقی میگذارم و خیلی خیلی احساس عالی تری خواهم داشت
خدایا شکرت
من زهرای متناسب با وزن پنجاه و شش کیلو گرم با یک اندام بسیار زیبا و خوش فرم هستم که روابط بسیار قشنگی با همه دارم دوستان زیادی دارم با لاغر شدنم تاثیر زیادی روی افراد گذاشتم و مهاجرتم راحت تر انجام شد اعتماد به نفس چسبیده به سقف نه چسبیده به آسمون خدا و من عالی هستم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت