😔 خیلی از آدمها مخصوصاً وقتی سالها با اضافهوزن دستوپنجه نرم کردن، خودشون رو قانع میکنن که لاغر نشدنشون تقصیر ژنهاست. چون خیلی از پزشکا و محققها هم گفتن که چاقی ارثی است، این باور عمیقتر میشه.
ولی اینجا یه نکتهی ظریف وجود داره…
وقتی یه باور (هرچند علمی!) تبدیل به یه سد ذهنی بشه، میتونه مثل یه دیوار نامرئی جلو راهت سبز بشه 🚧 و ناخودآگاه بهت بگه:
🚫 «لازم نیست تلاش کنی، چون فایدهای نداره!»
و همینجاست که آدم دست از حرکت میکشه…
در این جلسه میآموزیم:
❓ چاقی ارثی است یا عادتی؟
اگه از بیشتر آدمایی که اضافهوزن دارن این سؤال رو بپرسی، بدون مکث میگن:
«چاقی ارثی است!» 😐🧬

راستش منم همینطور فکر میکردم…
تا سیوپنج سال از زندگیمو با چاقی گذروندم. از وقتی چشم باز کردم و خودمو شناختم، همیشه یه بچه چاق بودم. و خب، از همون اول، هر کی میخواست درباره وزنم چیزی بگه، یه جواب آماده داشت:
🗣️ «چاقی ارثی است دیگه! خانواده پدریش همه چاقن! به عموهاش رفته!»
و این جمله… هزاران بار از زبون مادرم شنیده بودم.
انگار این جمله شده بود یه مهر تأیید روی چاقی من. مهرِ ارثی بودن!
📉 از همون روزایی که کمکم فهمیدم چاقی چه دردسرایی داره و خواستم یه کاری براش بکنم، این جمله مثل یه پتک اومد توی سرم:
🚫 «بیخود تلاش نکن! تو لاغر نمیشی. چاقیت ارثیه! رژیم و ورزش فایده نداره!»
و خب… چه انگیزهای میمونه وقتی ذهنت دائم تکرار میکنه که «تو چارهای نداری»؟
🧠 باور چاقی ارثی است، یه فرمول ذهنیه
«چاقی ارثی است» شاید یه جملهی ساده باشه، اما پشتش یه باور قوی خوابیده. باوری که هی شنیدی… از خانواده، اطرافیان، حتی پزشکا و محققها.
باوری که وقتی جلوی آینه وایمیستی و به بدنت نگاه میکنی، توی گوشت زمزمه میکنه:
🗣️ «تو تقصیری نداری، ژنهات اینجورین!»
اما چیزی که خیلیها نمیدونن اینه که تکرار این جمله و دیدن افراد چاق توی خانواده، باعث میشه ذهنمون این باور رو بسازه که:
«من نمیتونم تغییر کنم، چون چاقی من ارثیه.»
و این دقیقاً همون چیزیه که لاغر شدن رو سخت یا حتی غیرممکن میکنه… 😞
✅ ولی واقعاً چاقی ارثی است؟
بذار راحت بگم:
✅ شاید ژنها نقشی داشته باشن، ❌ اما این باور که چاقی تو تغییرناپذیره، بزرگترین دشمن لاغریته.
وقتی به جای باورهای محدودکننده، به خودت ایمان بیاری… وقتی شروع کنی سبک زندگیتو تغییر بدی، و مهمتر از همه، وقتی ذهنت رو تربیت کنی تا با تو همراه بشه،
اون وقته که معجزه شروع میشه ✨
🌱 من تونستم بعد از سالها با ذهنم آشتی کنم و بدنم رو تغییر بدم.
تو هم میتونی. حتی اگه همیشه فکر میکردی “چاقی ارثی است!” 💪

👨👩👧👦 ارثی بودن چاقی من؛ قصهای که از بچگی برام نوشته شد
قبل از اینکه اصلاً بفهمم چاقی یعنی چی، قبل از اینکه حتی بدونم با بدنم مشکلی دارم، یه جمله بارها و بارها تو گوشم تکرار شده بود:
🗣️ «چاقی توی خانواده ما ارثیه!»
از مامان و بابا گرفته تا خاله و عمه و فامیل دور و نزدیک، همه یهصدا میگفتن:
چاقی ارثی است، مخصوصاً توی خانواده پدری ما! 🧬
و من؟ من فقط کافی بود نگاهی به عموها، پسرعموها و حتی عکسهای قدیمی بندازم تا ببینم بله… واقعاً همه چاق بودن!
حتی بعضی وقتا که منو نمیشناختن، ولی تا میفهمیدن فامیلم چیه، میگفتن:
🕵️♂️ «حدس زدم باید از عطارروشنها باشی! ماشالا همهتون درشت و تپلی هستین!»
و البته که این حرفا همیشه با لبخند گفته میشد، اما توی ذهن کوچیک من، داشت یه باور خیلی بزرگ شکل میگرفت…
🧠 وقتی چاقی، تبدیل به شناسنامه ذهنی میشه…
یواشیواش چاقی، فقط یه ویژگی ظاهری نبود.
دیگه برای من، چاق بودن مساوی بود با “متصل بودن به خاندان عطارروشنها”.
اصلاً انگار اصالتم با وزنم تعریف میشد!
📌 اونقدر این باور که «چاقی ارثی است» تو ذهنم تکرار شده بود، که کمکم تبدیل شد به یه فرمول ذهنی قدرتمند.
و میدونی چی میشه وقتی یه فرمول توی ذهن ما جا میافته؟
📌 اون فرمول، تبدیل میشه به “واقعیت زندگیمون”.
🤯 چاق بودنم برام عجیب نبود… طبیعی بود!
باورم این بود که باید چاق باشم. چون خانوادهم چاق بودن.
پس هیچوقت از خودم نپرسیدم:
«آیا میتونم لاغر باشم؟»
چون ذهنم جوابشو از قبل داده بود:
❌ «نه، چون چاقی ارثی است.»
و وقتی باور کنی که کنترلی روی چاق بودنت نداری، دیگه تلاش کردن چه فایدهای داره؟
وقتی انتظار ذهنیات اینه که چاق بمونی، چطوری قراره لاغر بشی؟
🌀 انتظار ذهنی قویتر از هر رژیم و ورزشیه
📍 وقتی ذهنت انتظار چاق موندن داره، حتی اگه هزار بار رژیم بگیری، ورزش کنی، خودتو محدود کنی…
بازم یه نیروی پنهانی، تو رو برمیگردونه به همون نقطه قبلی.
✅ چون اون نیروی پنهان همون فرمولیه که سالها باهاش زندگی کردی:
“چاقی ارثی است.”
اما خبر خوب اینه که فرمولهای ذهنی قابل بازنویسی هستن!
تو میتونی فرمول ذهنیات رو تغییر بدی… مهم نیست که چند نفر بهت گفتن «لاغر نمیشی»، مهم اینه که از یه جایی شروع کنی و باور جدیدی بسازی.
🌱 من این مسیر رو شروع کردم، تو هم میتونی!

🧬 واقعاً چه چیزهایی ارثی هستن؟
اگه ازم بپرسی چی رو از پدر و مادرم به ارث بردم، با خیال راحت میگم:
👁️ رنگ چشمهام،
💇♀️ رنگ موهام،
👃 فرم بینی یا شکل صورتم…
اینا همش چیزهاییه که قبل از تولدم برام تعیین شده بودن. یعنی واقعاً تاثیر ژنتیکی داشتن.
اما حالا بیایم یه لحظه فکر کنیم…
آیا چیزهایی مثل چاق بودن، موفق بودن، کارمند بودن یا حتی سبک غذا خوردن هم ارثیه؟
🤔 نه! اینا همش چیزهایی هستن که بعد از تولد، تو مسیر رشد و زندگیمون شکل گرفتن.
🧠 ما شبیه خانوادهمون هستیم، اما نه از نظر ژن، بلکه از نظر ذهن!
تو هر خانوادهای یه سبک زندگی وجود داره…
👂 حرفهایی که زیاد گفته میشه،
🍽️ غذاهایی که همیشه هست،
💬 باورهایی که از بچگی تو گوشمون میخونهن.
برای من هم همینطور بود…
وقتی شروع کردم با دنیای «فرمولهای ذهنی» آشنا شدن، فهمیدم خیلی از چیزهایی که فکر میکردم واقعیه یا ارثیه، فقط یه برنامه ذهنی بودن که از اطرافیانم یاد گرفته بودم.
🚫 چاقی ارثی نیست، عادتیه که تو ذهن ما جا خوش کرده
یادمه یکی از پررنگترین و ریشهدارترین فرمولهایی که تو ذهنم نشسته بود، این جمله بود:
📢 «چاقی ارثی است!»
این جمله اونقدر برام تکرار شده بود که کاملاً باورش کرده بودم.
هر وقت کسی میگفت چرا چاقی؟
🗣️ فوری جواب میاومد: «خب ارثیه دیگه! به فامیلم رفتم!»
اما وقتی یاد گرفتم چطور فرمولهای ذهنیم رو پیدا کنم، تازه متوجه شدم که این جمله…
مثل یه ترمزدستی قوی، مانع لاغر شدنم شده بود 😢 و بدتر از اون… باعث شده بود که ذهنم انتظار چاقتر شدن داشته باشه!
💡 راه حل چی بود؟
برای من، راه حل این بود که اون فرمول قدیمی رو کمرنگ و کمرنگتر کنم، و یه جملهی تازه رو جایگزینش کنم:
🌱 «چاقی ارثی نیست، عادتیه!»
با تکرار این جمله، تمرین با ذهنم، و آگاه شدن از افکاری که قبلاً ناخودآگاه بودن، کمکم تونستم دیدم رو نسبت به خودم و بدنم عوض کنم…
و این شد نقطه شروع تغییر من ✨
✨ حالا نوبت توئه…
👣 اگه سالهاست با این باور زندگی میکنی که «چاقیت ارثیه»،
یه بار برای همیشه از خودت بپرس:
«واقعاً این یه حقیقت ژنتیکیه… یا یه باوره قدیمی که جا خوش کرده تو ذهنم؟»
شروع کن به نوشتن فرمولهای ذهنیات… ممکنه یکیشون همون جملهای باشه که سالها مانع تغییرت شده!
ولی خبر خوب اینه که ذهنت انعطافپذیره… و تو میتونی با قدرت آگاهی، فرمولهای تازهای بسازی 💫



🌟 قدرت تصویرسازی ذهنی و الگو گرفتن
یکی از بهترین راهها برای تقویت فرمول جدید، دیدن بارها و بارها تصاویر و داستانهای موفقیت شگفتی سازانی است است که با استفاده از «دوره ورود به سرزمین لاغرها» تونستهاند رویای لاغریشان را به واقعیت تبدیل کنند.
وقتی میبینی افراد زیادی تونستن باور «چاقی ارثی نیست، عادتی است» را جایگزین کنند، ذهن تو هم کمکم باور میکند:
من هم میتوانم!
من هم لاغر شدن را تجربه خواهم کرد! 🌈💫
✍️ تمرین آموزشی 📖
فرمول ذهنی چاقی ارثی است آنقدر قدرتمند است که اگر در ذهن شما وجود داشته باشد، میتواند مسیر لاغر شدن شما را سخت و پیچیده کند.
پس لازم است با دقت و تمرکز روی اصلاح این فرمول ذهنی کار کنید. برای شروع:
- ابتدا نوشته آموزشی را مطالعه کنید.
- سپس ویدیوی آموزشی را تماشا کنید.
- بعد از آن به سوالات زیر به صورت شرح انشایی پاسخ دهید.
سوالات تمرینی:
- نگرش شما درباره چاقی ارثی است چیست؟
- در گذشته چقدر درباره اینکه چاقی ارثی است شنیدهاید یا با دیگران درباره آن صحبت کردهاید؟
- چقدر در گذشته تلاش کردید تا چاقی ارثی است را بهانه یا توجیه لاغر نشدن خود کنید؟
- به نظر شما این نگرش چقدر در ایجاد انتظار چاقی در ذهن شما تاثیر داشته است؟
- اکنون که آگاهی صحیح درباره چاقی ارثی است یا عادتی پیدا کردهاید، افرادی را پیدا کنید که در خانوادهشان چاق هستند اما خودشان لاغرند.
- مثالی درباره نگرش انسانها در ارتباط دادن چاقی یا تناسب اندام افراد به ژنتیک خانوادگی پیدا کنید و شرح دهید.
حالا از محتوای ویدیوی آموزشی برای خودتان یک تمرین اختصاصی بسازید و آن را در بخش نظرات برای ما بنویسید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.33 از 106 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام صبح بخیر به استاد مهربانی
گام امروز موضوعی خوبی دار ارث
از قدیم وقتی کلمه ارث مشنیدم .
یاد زمین خونه معازه وسایلی که ازشخص فوت شده بود باقی مانده وبین افرادخانواده اون شخص در گذشته تقسیم می کردن .می افتادم.
. چیزی به عنوان چاقی که از اون درگذشته باقی نبود که بین اعضای خانوداه تقسیم کنن.
پس این کلمه من دراوردی ازکجا امده که افراد نامتناسب به خودمان چسبودیم. که رفتارهایااشتباه خودمان افکار اشتباه وفرمول اشتباه چاقی روربط مییدم به ارثی خودمون باهش توجیح میکنیم.
اره ارثی بله درسته چون من نمی توم .خودم با غذا خوردن اشتباه باروهای غلط چاق کردم نمی خوام به اشتباهم اعتراف کنم دلیل ومدرک درست میکنم
.وفتی به اطرافیان دقت میکنم کاری که فیل ازورود به این سایت هرگز هرگز دقت نکرده بدم مینم چقدر افرادیدرخانوده پدری منکه چاقی خودم از اونها میدوستم افرادی هستن تا زمانی که یاد دارم این اقا ۵۳ کلیو وزنش بود بعد گذشت ۵۰ سال هنوز ۵۳نهایتن ۵۶ اخر وزنی بوده داشته حتی وفتی به باطری ترازویی منزلشون بقیه شک دا رن درست کار میکنه از این اقا استفاده میکنم اگه وزن این اقادرسته پس ترازو مشکل نداره. افراداین خانواده همه لاغر خوش فرم هستن وفت مادر خانوده اضافه وزن داره پسن نتجه میگیرم ارثی نیست اون میتونست از فرمو ل ارثی استفاده کنن برای چاقی خودشون.
وحال اونم جز گروه ما بود چاقها
فقط فقط ارث ووارث از نظر من مالی که از در گذشته مانده است همین.تمام.
این فرمل اشتباه توبایگانی ذهن دخیره کردیم اگه زمان از رفتا اشتباه خودمان غذاب کشیدیم برای کمی فشار ناراحتی روحمون تسکین بدیم استفاده کنیم تا سر پوشی باشه برای اشتباهت خودمان تا وفتی کار خودمون قبول نکییم همین اش همین کاسه وفتی من قبول نکنم کارم اشتباه بوده حتی به اطراف خودم نظر نکردم همه پای ارث بی چاره خالی کردم
برای سر پوش گذاشتن به اضافه خوری بد خوری فکر وفرمول نادرست حالا بیچاره ارث اون چه کناهی کرده
قبول کردن خطا شجاعت میخواد من انجامش دادم قبول کردم تو ۱۲ گام تعهد دادم از خودم امضا کرفتم پای تویاین مسیر گذاشتم به خودم گفتم این اخرین تیر تدکش باید موفق شی تو با این همه رژیم تو چند سال از راه نادرست بقدری به بدنت ضربه زدی پش خدا جوابگو نیستی خوت درست کن از باقی مونده عمرت به خوبی استفاده کنی
من دوباره متولد شدن تولد اگاهنه این تولد دوباره ازشما دارم
تاریخ تولد دوبارم نوشتم شده یی دفتر گلفت هرروز مرور میکنم یاداشت میکنم روی خودم عملی میکنم تانتیحه بده فعلا حال هوایی دلم خوب خوب مثل جنگل شمال مه الوده تو فضایی درحتان درپرواز شادی این حس زیبا دارم فکرم به پرکاه در امده سبکی مغزم ازاین همه فشار رهاش دارم میکنم
اعترف میکنم حتی از فکری دیگه من غذاب مدادن دارم رها میشم حالا تا لاغریی اون به دست میارم
من فبلا دوست داشتم لاغربشم ولی حال عاشق لاغریی نبودم
وفتی شما اویل وردم این کلمه به کار میبریید چرانمیدون حس نمیکردم من خودم عاشق گل گیاه باید دزک میکردفاصله است بین عاشقی ودوست داشتن خالا واقعا عاشق لاغریی شدم عاشقی خیلی خیلی فراتراز دوست داشتن از شما سپاسگزارم من ازخواب بیدار کردید همیشه تولددوباره حس حال خوب همه همه تواین ماه بدست رسید مثل یی سبد گل زیبا از یی دوست که توفراموش کرده بود شاید نه حتما تو غافل بودی اون خدایی مهربان بود تو داره نجات میده تو غاقل بودیخدایی بگ ازبنده ازهمه چیزش خبر داره خدایا ممنونتم به من لطف کردی همیشه درشرایط سخت کمک کردی سپاس یارب بنده در شریط سخت کمک کن ما به حال خود رهانکن چون اگه کمک خدایی نباشه من خودم میگم بی چاره ام به موقع درزمان مناسب به فریادم رسیدی بازم همیشه هوایی همه بندگانتوداشته باش سپاس بیکران
نشان های دریافت شده
سلام صاحه جان
چقدر کلید توی کامنت شماست
گفتید ارث فقط همون چیزهای مقول هست و چیزی به نان چاقی در ارث وجود نداره
میتونم از این به عنوان یک باور قدرتمند کننده استفاده کنم و هر روز استفاده اش کنم
و چقدر خوب اشاره کردی به تفاوت بین دوست داشتن و عاشق بودن
منم لاغری رو فقط دوست دارم و الان فهمیدم باید عاشقش باشم
فکر میکنم باید بیشتر ابعاد مفید لاغری رو برای خودم تکرار کنم تا عاشقش بشم
ممنونم از اینکه تغییرات و آنچه در ذهنت به واسطه این تغییرات میگذره رو با ما به اشتراک میزاری
پرتوان باشی
سلام و درود .
این باور رو منم داشتم . ماهم چاقی رو ژنتیکی میدونستیم
اونم از طرف مادر . مثلا خاله هام همه تپلن. دخترخاله هام پسرخاله هام کمی تپلن مامان یزرگم تپله خاله های مامانم و … کلا در خانواده مادری من اکثرا تپلن و همه می گفتن منم به خانواده ی مادریم رفتم که تپل شدم .
ولی اینجا من فهمیدم این فقط یه باوره که من با این باور میخوام از زیر بار مسئولیت لاغری شونه خالی کنم .
از نظر من لاغر شدن همیشه سخت بوده و برای فرار از اون من بارها و بارها دست به دامن عوامل بیرونی میشدم تا چاقی رو برای خودم نگه دارم .
اما این روزها فهمیدم لاغر شدن رو بلد نبودم و هر وقت که از لاغری حرف به میون می اومد اون روشهای سخت تو ذهنم می اومد . مشکلاتش . نخوریهاش . دردش . محرومیتهاش و خلاصه تصویر ذهنی من از لاغری همیشه تلخ و رنج آور بود .
اما به لطف خدا من با لاغری با ذهن آشنا شدم و فهمیدم لاغری اون چیزی که من تصور می کردم نبود . فقط کافیه زبان بدنتو متوجه بشی و فرمولهای ذهنت رو تغییر بدی و بعد میبینی خیلی راحت با اجرای این فرمولها لاغر میشی .
زبان بدنم خیلی راحت فهمیده میشه . سیری نمیخوری وقتی گرسنه ای میخوری . این اصل فرموله حالا بنا به سلیقه میشه تغییراتی بهش داد . ولی اصل فرمول رفتاریزاینه ولی این فرمول رفتاری زمانی ادامه دار میشه که با فرمولهای ذهنی مختلف همراه بشه تا لاغر شدن به آسونی رخ بده .
خب حالا وقتی راه ساده ی لاغر شدن رو پیدا کردم دیگه هیچ بهانه ای برای چاق موندنم ندارم . خب چاقی برای من خیلی سخت بود ولی وقتی میخواستم لاغری رو انتخاب کنم و با کوهی از سختی مواجه میشدم خب طبیعیه که من چاقی رو انتخاب می کردم .
ولی لاغری با ذهن اون کوه رو برای من برداشت و تبدیلش کرد به یه کار بسیار ساده .
گفت به حجم کاهش وزنت توجه نکن به تغییرات کوچیکی که هر روز داری در جهت لاغری انجام میدی توجه کن . این تغییرات کوچیک کم کم نتایج لاغری رو برات به بار می آرن .
پس من شروع کردم به توجه به تغییرات کوچیکم
امروز من مقداری برنج رو از ظرفم خالی کردم و نخوردم .
سالاد و ماست سر سفره بود من تمرین رها کردن تنوع طلبی رو انجام دادم و مماست رو نخوردم .
من شکر پنیر نخوردم .
من قند با چایی نخوردم .
من یه کاسه پر سمنو نخوردم .
خب این تغییراتی کوچک حال منو خوب می کنه و فهمیدم همین قدمهای کوچک منو به مرور متناسب میکنه .
اما در مورد ارثی بودن چاقی اینم مثل تمام باورهایی که اصافه وزن رو به گردن چیزی غیر از من میندازه باید رد بشه . تنها دلیل چاقیم خودم بودم . چون بلد نبودم و الان که دارم یاد میگیرم میبینم که هیچ عاملی نمیتونه جلو متناسب شدن منو بگیره مگر خودم .
وقتی من بپذیرم خودم بودم که نمیخواستم و دلیلشم تنها و تنها سخت بودن راههای لاغری بود و بلد نبودن مسیر اصلی که منم چون راحت طلب بودم نمیخواستم راههای سخت رو امتحان کنم پس خدا منو به یه راه راحت هدایت کرد و من با کمال میل قدم زدن در مسیر راحت لاغری با ذهن رو پذیرفتم . لاغری با ذهن سخت نیست . چون بر اساس نیاز من سنجیده میشه . نمیگه چی بخور چی نخور میگه خودت تصمیم بگیر و چیزی رو انتخاب کن که حالتو بد نکنه . نمیگه به خودت گرسنگی بده میگه خر وقت گرسنه شدی بخور . نمیگه فقط حق داری ۵ قاشق غذا بخوری میگه هر چی خواستی رو بخور فقط وقتی سیر شدی دست از غذا بکش اونم باز دلیل داره که حالت بد نشه که فشار پرخوری بهت نیاد . میگه هم کم خوری و
هم پرخوری هر دو حالتو بد می کنند باید نیاز بدنتو پیدا کنی تا همیشه حالت خوب باشه .
خب حالا این همه دلیل برای حرکت در این مسیر جذاب دیگه دلیلی نداره چاقیم و گردن کسی بزارم . مسئولیتشو میپذیرم چون فهمیدم که خودم به خاطر راحتیش انتخابش کرده بودم و هر وقت راه راحتتر از چاقی بیاد پیش روم قطعا من اون رو انتخاب می کنم و اون راه راهی نیست جز لاغری با ذهن .
چاقی سخت بود . من با هزار تا فرمول ذهنی خودساخته مثل همین باورهای ارثی بودن ، اشتها داشتن ، بیمار بودن ، تیروئید داشتن ، فعالیت نداشتن و … اون رو نگه داشته بودم و حالا که راه شیرین لاغری رو پیدا کردم خب چرا این راه رو انتخاب نکنم .
چرا چاقی رو رها نکنم در حالیکه تنها دلیل نگهداشتن چاقیم خودم بودم و اونم به دلیل احساس راحتی بود که در مسیر چاقی می کردم اما اون مسیر چون برخلاف طبیعتم بود هرچقدرم با فرمولهای مختلف چربیها رو در بدنم زندانی کرده بودم ته دلم حالش خوب نبود . اون خودشو لایق چاقی نمیدونست و خدا منو از چنگ خودم نجات داد . و حالا این منم که چاقی رو رها می کنم و تمام عناصر متصل به اون رو هم رها میکنم از جمله همین باور . اتفاقا ژنتیک همه انسانها لاغریه چون بزرگترین ژنتیک طبیعته و طبیعت همه ی ما لاغریه .
من چاقی رو یاد گرفته بودم و بهش عادت کرده بودم . به فرمولهای نامتناسب کننده و رفتار نامتناسب کننده عادت کرده بودم و حالا که دارم فرمولها و عاداتم رو تغییر میدم پس قطعا من به طبیعت و ژنتیک اصلی خودم که لاغریه برمیگردم .
به نام خالق هدایتگر سلام استاد شما در این فایل از باور اشتباه چاقی ارثی در خودتون که تاثیر گذار تر بود در چاقی تون گفتید و این که با حذف کرنش نتایج عالی گرفتید پس به یاری خدا تصمیم گرفتم از بین تمام باورهای چاقی که دارم روی این باور که وقتی لاغر میشم ضعیف میشم کار کنم جاش بدم به این باور که بدن من هر روز داره رشد میکنه به خصوص از وقتی که داره رها میشه از دست چربی های اضافه باید به خودم یادآور کنم همان طور که زمین در جهت بهبود گسترش پیدا میکنه جسم من هم سالم تر میشه رب بر همه چیز مسلط و او اصلاح کننده امور هست . خودش پر میکنه جا خالی هارو کافی من ذهنم خالی کنم از باور های اشتباه و به خودش ایمان بیارم جوری درست میکنه که من نمیفهمم چی شد که همه چی درست شد آنقدر عالی یارب میخواهم به خودت ایمان بیارم و بسپارم به خودت همه چی رو من هر روز با با خودم تکرار میکنم یگانگی و عزیز و اصلاح گر بودنت رو این که به من نزدیکی و اجابت میکنی درخواست من و تو هم مابقی کارها رو انجام میدی تنها نتیجه ای که الان میخواهم بگیرم آرامش خاطر و آسودگی خیال که سالم میمونم مریم تو به حرف بدنت گوش میکنی پس به اندازه غذا میخوری این بدنت قوی ربی که این جسم از يک نطفه ایجاد کرد و آنقدر دقیق عملکردش بهش گفته و انجام میده پس راه درست رفتن کار اصلی و طبیعی این جسم اگه درست کارمیکنم به خاطر باورهای اشتباه تو اون باورها رو بردار ببین چقدر عالی کار میکنه تو در این مسیر استمرار به خرج بده برای جای گزین کردن باورهای قدرتمند ببین چه تغییر و تحولی که در این جسم ایجاد میشه و به عملکرد طبیعی خودش برمیگرده که متحیر میشی . وقتی فرمول غلط دادی به این شکل بر خلاف شکل طبیعیش دراومده پس انجام کار طبیعیش خیلی راحت تر چون در پیش فرضش هست . یک باور قوی که به لطف ربم دریافت کردم این جسم انرژی و من به خاطر باورهام یا گفت و گوهام این انرژی به این شکل درآوردم تغییر حالت داده پس من کافی تنها عوض کنم کد هارو و استمرار داشته باشم در بازگو کردن کد ها به خودم تا این انرژی به حالت طبیعی خودش برگرده .
یا حق .
“به نام خداوند یاری رسان و مهربان”
با سلام و درود؛
گام بیستم : چاقی ارثی است یا عادتی ؟
امروز جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۱ به یاری خدا توانستم گام بیستم را بر دارم.به احتمال زیاد ، بسیاری از افراد چاق ،بعد از تلاش های فراوان برای لاغر شدن از طریق روش های مختلف و شکست خوردن از آن روش ها از دوستان،اطرافیان و خانواده ی خود این جمله را شنیده اند که تو هر کاری کنی لاغر نمی شوی چون چاقی تو ارثی است و این جمله چقدر نا امید کننده است و به یک فرمول قوی ذهنی در افراد چاق تبدیل می شود که همین می تواند مانع بزرگی در راه لاغر شدن آنها باشد.من نیز گاه گداری این جمله را از اطرافیانم شنیده ام و خودم با دیدن افراد خانواده و فامیل نزدیک در آن دوران به این نتیجه می رسیدم که یکی از عوامل مهم چاقی من ارثی بودن آن است.اما الان که به این موضوع دقت می کنم و خوب فکر می کنم ما انسان ها چیزهای مانند رنگ پوست،رنگ چشم،نوع مو،حالت و فرم صورت و چیزهایی مانند این ها را می توانیم از والدین یا نسل های قبل از خود به ارث ببریم اما وضعیت جسمانی ما در اثر رفتار ها و عادت ها ی بد ما به وجود می آید و ارث و ژنتیک هیچ تاثیری در چاقی و لاغری ما ندارند بلکه نوع رفتار و واکنش ما در برابر انواع مواد غذایی در طول سال ها زندگی چاقی یا لاغری را برای ما به ارمغان می آورد و این کاملا در اختیار و کنترل خود ماست پس ما می توانیم با باورهای ذهنی صحیح و درست جسمی کاملا لاغر و متناسب برای خود بسازیم و این امر کاملا امکان پذیر است و ما به راحتی می توانیم فرمول های ذهنی جدید و لاغر کننده برای خود بازگذاری کنیم و پس از آن جسم ما هم با آن هم سو می شود.لاغر شدن راحت ترین و آسان ترین کار دنیاست.
با سلام و دورود
قانون زندگی قانون باورهاست . شما به هر چیزی که باور داشته باشید در زندگی شما پدیدار خواهد شد و آنچه که باورهای شما را شکل میدهد اظلاعاتی است که شما وارد ذهن خود میکنید و آن را به عنوان واقعیت می پذیرید . این باورها تعیین کننده نوع فرمول های ذهنی شما هستند و بر اساس آنچه تاکنون یاد گرفتم فرمول ها هم به جسم من شکل میدهند .
.
نکته مهم که باید توجه کنیم اینکه هر آنچه ارثی باشد تا قبل از تولد خود را نشان میدهد و اگر بعد از تولد شاهد تغییری هستیم ناشی از عادت است و بس.
باور به ارثی بودن چاقی این ذهنیت در شما ایجاد میکند که چاق شدن شما طبیعی است و این تفکر مسولیت مچاقی را از شما سلب می کند و این فکر را در شما ایجاد میکند که من کنترلی بر چاق شدن خود ندارم چه بهانه ای بهتر از این برای توجیه و ندیدن رفتار ها و عادات غلط خودمان.
چاقی من به علت عادت ها و رفتارهای اشتباه من است .
مسولیت چاقی من بر عهده خود من است .
نشان های دریافت شده
به نام خدا
درهمسایگی ما هم خانواده ای بود که پدرخانواده لاغر ومادر کمی اضافه وزن ولی یک فرزند اضافه وزن بسیاربالا و مابقی برادرها لاغربودن .
علیرغم اینکه این برادر همش کارش روی تراکتور وزمین کشاورزی بود اما بسیار چاق بود واین نشون میده که چاقی عادتی هست .
یا دریک خانواده ای پدرچاق ومادر هم چاق ولی فرزندان متناسب بودن واین هم نشون میده چاق شدن عادتی هست .
ومن هم از وقتی یه کم بزرگتر شدم و خودم روشناختم متوجه شدم خیلی شبیه پدرم هست چون یه روز که عکس جوانی پدرم رو بادقت نگاه کردم متوجه شدم چقدرمن شبیه اش هستم و اون اون موقع متناسب بود و گاها میشد که جایی میرفتم که آشنایی بسیاردور باهم داشتند ومدتی منو ندیده بودن میگقتن تو دختر فلانی هستی . و من میگفتم آره . میگفتن ازچشم وابروت مشخصه .
یا آرایشگاه میرفتم بهم میگفتن چقدر موهات لخته ویا ابروهات پرپشته ومن میگفتم شبیه پدرم هستم وبه پدرم رفتم .
اونجا بود که احساس میکنم رفته رفته سرعت چاقی من شدت گرفت و حتی رفتارهای پدرم روهم گرفته بودم اینکه تندتند غذا میخوردم . تو کارها فرزبودم وسرعتی .
ومادرم میگفت شبیه عمه هات هستی اونها یه دقیقه نمیتونن گشنگی روتحمل کن و خدا نکنه شکمشون یه کم نصفه بشه آدم رو میخورن .
البته مادرم هم یواش یواش شکم آورد .
از اون روزها که میگذره وبادلایل زیاد به خودم اثبات کردم که دلیلی نداره من چون فرم چشم وابروم شبیه پدرمه چاقیم شبیه اون باشه .
الان یه خواهرم وبرادرم اصلا شبیه نه پدرومادرم هستن نه کل فامیل پدری ومادری . پس شبیه کی هستن . از کره مریخ اومدن . اونجا بود متوجه شدم ژنتیک هم درقیافه اثر نداره .
یا یه عموم یه دختر وپسر داره هردو چشم آبی ولی مدل چشم وابرو و رنگ مو وابروشان باهم کاملا فرق داره تازه شبیه عموم وزنموم هم نیستن وازاین قبیل مثال .
من چاقی رو یادگرفتم و باهاش زندگی کردم وکم کم رفتارهای چاقی و بعد عادتهای چاقی درمن شکل گرفت .
اکه چاقی ارثی بود چرا استاد وکلی دوستان شگفت انگیز متناسب شدن .
چرا کلی ازبچه هاعلیرغم داشتن پدرومادر چاق متناسبن .
وزمانی که این باور شکسته شد روند لاغرشدن منم سرعت گرفت وهر روزه بازم حواسم هست کلی نمونه پیدا کنم وبراش باورپذیرترش کنم واین مسیر همچنان ادامه دارد.
نشان های دریافت شده
بنام خدا .چاقی ارثی است یا عادتی
من برای چاقی خودم دلایل دیگه داشتم اما ارثی بودن در افراد را زیاد می دیدم و می شنیدم و باور کرده بودم چون به قول استاد همه ی خانواد آن فرد چاق بودن فرقی نداشت که خود من به علت ارثی چاقم یا دلایل دیگه چون باور کرده بودم که ارث خیلی دخیل هست در تمام جنبه های زندگی و اینم یک مانع بود چون من چیزهای دیگه را باور کرده بودم اصل هم باوره که ما هر چیزی را باور کنیم برای چاقی یک مانع میشه برای ما که ما باید هر مانعی را با استفاده از فرمول صحیح آن از سر راه برداریم کار ساده ای نیست مثلا من خودم علت چاقی را مواد غذایی میدانستم هیچ حواسم نبود که به اطرافیان خودم مثلا خواهرم نگاه کنم که سر یا سفره من چاق،بودم اون متناسب علت دیگه را بارداری میدونستم که باز هم خواهرم بعد بارداری کاملا متناسب اما من دارای اضافه وزن و چند مورد دیگه به همین منوال چون نمیدونستم علت ذهنه منه و الان با اموزشهای لاغ ی با ذهن متوجه این فرمول ها شدم و خدا را شکر تا حدود زیادی راضی هستم اینو اینجا تمام میکنم و از اتفاقی که امروز برام افتاد یه کمی صحبت کنم .
امروز دوستی که خودش منو با فایلهای رایگان لاغ ی با ذهن آشنا کرد بهم زنگ زد بعد کلی حرف گفت که من تمام کارهای پزشکی را انجام دادم میخوام برم عمل معده انجام بدم بهش گفتم پشیمان میشی بیا برو تو سایت گفت نمیتونم وقت ندارم نمیتونم ریسک کنم و خلاصه از جایی که من او،را میشناسم آدم مصممی هست حرف خودشه اسرار نکردم بعد به من گفت فلانی یکم چاق شدی گفتم من گفت آره من یکم توضیح دادم که نه این طور نیست اینا اون به من پیشنهاد عمل معده را داد گفتم عمرن من این کار را کنم خلاصه این مکلمه تمام شد بعد من با خودم گفتم نباید بهش توضیح میدادم هیچ دلیلی نداشت فرض کنیم که اون راست میگه و من چاقتر شدم اشکالی نداره مسیرم درسته دارم با آرامش و لذت ادامه میدم البته اصلا تحت تاثیر حرفش قرار نگرفتم اما محض احتیاط سریع رفتم و فایل قسمت چهارم ۱۳ گام تا ۱۳ بدر را گوش کردم که استاد در این رابطه واقعا عالی توضیح میده البته من چند باره این اتفاق برام می افته ولی اعتنا نمیکنم چون باور کردم لاغری فقط ،فقط از طریق ذهن امکان پذیره و من از این طریق ادامه میدم .
سلام و درود
مدال طلایی برای بخش آخر نوشته ات داده شد که متوجه سدی حتی نباید در پاسخ به جمله «چاق شدی» توضیح می دادی
هرگز نباید در اینباره توضیح داد
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن گرامی و دوستان هم مسیرم
چقدر عنوان این فایل رو دوست داشتم . کلی حرفها رو در ذهنم برام مرور میکنه چون من کسی بودم که درگذشته خودم رو مغلوب چاقی میدونستم و بارها میگفتم دیگه من هم اینطور خلق شدم که باید همیشه برای لاغری بجنگم و به سختی به دستش بیارم و به راحتی از دستش بدم و بارها میگفتم بدن من با متناسب ها فرق داره من هر چی بخورم زود چاق میشم اما اونها اینطور نیستن هر چی بخوان میتونن به راحتی بخورن و یا اینکه بارها میگفتم من چون اشتهای زیادی دارم و یا چون دو بارداری داشتم و زایمان داشتم و یا . چون تحرکی ندارم چون رژیم غذایی ندارم و ….. من چاق هستم و همیشه در کنار تمام این دلیلهام مقصر اصلی چاقی خودم رو اشتها م میدانستم و بارها و بارها اون دلیلهام رو مرور میکردم و میگفتم دلیل اصلی چاقی من اشتهای من هست و همیشه میگفتم خوش به حال اون افرادی که خیلی اشتها برای خوردن ندارن و همیشه میگن من سیر هستم در حالی که همیشه من خودم گرسنه بودم و از غذا خوردنم زجر میکشیدم وبا عذاب وجدان و ناراحتی غذا میخوردم و یا این اواخر به گفته ی پزشکانم مصرف دو دارو رو هم که باید مصرف میکردم عامل چاقی بیشتر در خودم میدیدم و دیگه هر چه دلیل داشتم برای چاقی با این دو تا دیگه دلیلهام و یا همون تو جیه هاتم برای چاقی خیلی بیشتر شده بود و من روز به روز ترسم و نگرانیم از چاقیم بیشتر میشد و اما پر خوری هام هم بیشتر میشد و ازطرفی هم میخواستم بیشتر برای ازدست دادن چاقی تلاش کنم و تلاشهام بیشتر شد اما من روز به روز چاقتر میشدم و به لاغرها با حسرت بیشتری نگاه میکردم که خوش به حالشون چرا من اشتها دارم اما اونها ندارن ؟؟؟؟
اما از وقتی که وارد این مسیر شدم واقعا نمیدونم اون اشتهایی که همیشه از اون حرف میزدم و اون رو مقصر صد در صد چاقیم میدونستم الان کجا رفته و واقعا چرا دیگه ندارمش؟؟؟. من در گذشته همیشه کلی غذاهای کم کالری و سبک و پخته که واقعا دوستشون نداشتم و یا شایدم بد مزه و میوه و سالاد در خونه داشتم که اگر گرسنم شد از اونها بخورم و سراغ هیچ چیز دیگه نرم چون بارها گفته بودم من اشتهای زیادی دارم و باید با این چیزها کنترلش کنم و چون یک دفعه بعد از ازدواجم چاق شده بودم هیچ دلیل خاصی که بگم چاقیم ارثی هست برای چاقی خودم نداشتم اما چون خواهرم رو هم دیده بودم بعد از ازدواج چاق شده بود میگفتم این در خانواده ی ما رایج هست و طبیعی که بعد از ازدواج چاق بشم و تنها دلیل این همه رفتارهای پرخوری خودم رو و چاقی خودم رو بعد ازازدواجم ربط به اشتهای زیاد خودم میدادم و حتی من که شیرینی خور نبودم این اواخر بعد از بارداری دومم بازم به خاطر باورهای نادرستم شیرینی خور هم شده بودم و زمانی که رژیم بودم بعد از بارداری دومم برای اینکه این حسم رو هم کنترل کنم و اینقدر شیرینی و کیک و بیسکوییت نخورم کلی خرما تهبیه میکردم که هر وقت هوس شیرینی میکردم کلی میخوردم و بعدش میگفتم بهتر ازاین هست که شیرینی قنادی و … بخورم بزار خرما بخورم که کمتر چاق بشم و شاید روزی ده عدد خرما میخوردم و حتی بیشتر اوقات خرما میخورم و اما کلی هم بیسکوییت و کیک بعدش میخوردم یعنی اول خرما بعدش اگر جایی میرفتم و یا بچه ها م کیک و شیرینی میخریدن من هم کلی باهاشون میخوردم یا اینکه من عاشق کلوچه های سنتی شهرم دزفول بودمم اما به خاطر محدودیت رژیم سعی میکردم نخرم که نخورم اما یادم میاد یه جاهایی کم میوردم و به همسرم میگفتم بخر و من ازشب تاصبخ یادم میاد تمام اونها رو که نمیدونم یک کیلو یا کمی بیشتر بود به تنهایی میخوردم و اما بعدش ناراحت میشدم میگفتم دیگه نمیخورم فقط این یه بار و از فردا دوباره رژیم رو شروع میکنم ودقیقا یادم میاد با چیبس و پفک هم همینطور رفتار میکردم نمیخریدم که نخورم اما بلاخره در یه زمانی که واقعا هوس میکردم کلی میخریدم و همه رو به تنهایی همون لحظه میخوردم و بعدش م هم کلی ناراحتی و عذاب وجدان اما میگفتم این هم استراحتی بود از فردا دوباره شروع میکنم و در فست فودی ها هم همینطور و… اما هیچوقت خواهر متناسب من اینطور رفتار نمیکرد همیشه بسیار کم و خیلی کم ازچیزی که خیلی خوشش میومد میخورد یعنی اون وقت که خوراکی برمیداشت واقعا اون خوراکی رو دوست داشت و گرسنه بود که میخورد اما اگر از خوراکی خوشش نمیومد محال ممکن بود که بخوره خیلی راحت میگفت بدمزه هست و نمیخورد و من همیشه تعجب میکردم چرا ایشون غذا نمیخوره ؟؟؟؟
یعنی میخوام بگم در اون زمانهای قبل همه چیزخوار شده بودم کلی عادت نادرست پیدا کرده بودم واقعا پرخوری میکردم و تمام اون رفتارهام رو هم ربط میدادم به اشتهای زیادم .اما از وقتی وارد این مسیر شدم اصلا دگر گون شدم اصلا انگار من یه فروغ دیگه شدم میتونم به جرات بگم من بیشتر اوقات روز رو سیر هستم و دوست ندارم چیزی وارد جسمم کنم اتفاقا همین دیشب بازم برام یاد آوری شد که اضافه وزن من در گذشته به خاطر عادتهای نادرستم بود چون دیشب مهمان داشتم و همسر من کلی میوه های نرم و خوشمزه ی تابستانه خریده بود مثل زرد آلو و هلو و آلو و… و من داشتم اونها رو میشستم و یادم اومد در گذشته در همچین فصلهایی در همچین مواقعی که همینطور داشتم میوه میشستم اول کلی از هر مدل میوه همانطور سرپایی حین شستن باید خودم به تنهایی میخوردم و بارها میگفتم دیگه میوه که مجازم و یا اینکه میگفتم چیکار کنم گرسنه هستم با میوه خودم رو سیر کنم بهتر هست تا با چیز دیگه و یا اینکه به محض خریدن زردآلو نرم و شیرین توسط همسرم من کلی از اونها رو جدای اینکه خالی میخوردم خیلی هاشون رو هم با پنیر باید میخوردم چون میگفتم دوست دارم و خوشمزه هست و همیشه خواهرم و دوستام میگفتن اصلا دلیل چاقی تو همین زیاد میوه خوردن هست چون میدونی میوه هم چاق میکنه و ....اما دیشب که من داشتم اون میوه ها رو به اون نرمی و خوشرنگی که من بسیار دوستشون داشتم میشستم حتی هوس خوردن یکیشون رو هم نداشتم و خیلی راحت گفتم هر وقت مهمانها اومدن یا اگر هر وقت هوس کردم من میخورم اونها رو داخل سبد گذاشتم و رفتم وخودم بعدا فکرش رو کردم باورم نمیشد اینقدر راحت رفتارم تغییر کرده ؟؟؟ و من به دنبال الکی خوردن و پر خوری نیستم و اگر سیر باشم دوست ندارم هیچ مواد خوراکی به دور از تعریفهای بقیه که میگن کم کالری و یا مقوی و یا …. هست بخورم مثل همین دیشب موقع شستن میوه ها نخوردم اما همزمان با مهمانهام که اومدن هوس کردم و سه عدد زرد آلو خوردم و این برای من فوق العاده هست .
اصلا مدتها هست دلم میخواد میوه رو در زمان گرسنگی بخورم نه سیری و منتظرم که در طول روز درست و حسابی گرسنه بشم که میوه بخورم و هنوز انگار اتفاق نیفتاده .
،پس من خیلی محکم میگم چاقی من ربطی به اشتهای من نداره من باورهای غلطی داشتم که باعث پرخوری من شده بودو چون مدتها هست در سایتم با جایگزین کردن باورهای صحیح دیگه اون اشتها در وجود من نیست باورهای صحیحی، دارم مثل اینکه :
من خودم مسول چاقی. خودم هستم
اشتها در بدن من نبست و اصلا من عضوی به این نام ندارم .
اشتها در ذهن من لونه داره
من به جای اینکه بگم اشتها دارم باید بگم حق انتخاب دارم
این انتخابهای من هست که من روچاق یا لاغر میکنه
و من بارها میگم هیچ کس به زور من رو وادار به خوردن نمیکنه این من هستم که باعث چاقی خودم میشم .
و از وقتیکه من دارم باورهای درست رو جایگزین باورهای اشتباه میکنم دیگه هر گز ازاون رفتارهای اشتباه گذشته در خوردنم نمیبینم اصلا انگار اونها رفتن اصلا انگار من یه آدم دیگه شدم تا حدی که همون خواهر متناسب من و تمام اطرافیانم از این همه تغییرات من تعجب کردن که چرا من غذا نمیخورم و یا اینکه همیشه میگم سیر هستم ولی خودم هم دقیق نمیدونم چی شد ولی میدونم به خاطر کار کردن روی ذهنم هست بلاخره من حدود سه ساله که در سایتم و دارم جدی وقت میزارم و مو به موی حرفهای استاد رو گوش میدم و تایید میکنم و باور دارم و مثال میارم پس این همه تغییرات نتیجه ی طبیعی. استمرارهای من هست و اگر غیر از این رفتار کنم غیر طبیعی هست و این جسم جدید من حق من هست و حتی انتظارم این هست که یک جسم متناسب تر هم به زودی پیدا کنم و لذت بیشتری از خودم ببرم چون میبینم که رفتارهای غذایی خودم در حد خواهر زاده ی سه ساله ی خودم شده با چند قاشق در ظهر و شاید چند قاشق کمتر در شب سیر هستم شایدم گاهی اوقات با یک وعده تا یک روز سیر باشم عین دختر متناسبم و یا خواهرم متناسبم غذا میخورم شایدم گاهی اوقات رفتار های من صحیح تر از ایشون باشه (شایدم یه وقت هایی خطاهایی داشته باشم و یا هنوز شجاعت در خوردن بعضی از مواد خوراکی در من کمتر از ایشون باشه اما تعدادشون بسیار کم هستن ) و من از درون احساس متناسب بودن شدیدی میکنم جدیدا خیلی از خوراکیهایی که با نون در گذشته میخوردم دوست دارم به تنهایی خالی بخورم خیلی کم نون برمیدارم خیلی زود سیر میشم خیلی دیر گرسنه میشم تسلطم بر خودم در مقابل مواد غذایی عالی شده و انصافا نمیدونم چی بگم همبن هفته ی پیش در مسافرت من هیچ وقت اینقدر گرسنه نبودم که یک غذا برای خودم به تنهایی سفارش بدم با دخترم چند لقمه میخوردم تازه مابقی غذامون رو هم میآوردیم با خودمون خونه و من اصلا سعی نداشتم چون پولش رو دادم و یا چون خوشمزه هست و یا چون درمسافرتم و … همش رو بخورم در حالیکه میدیدم همسرم یک عدد تنها برای خودش سفارش میداد و همون رو هم به زور میخورد و اما من نمیتونستم و یا در خیلی جاهای دیگه همینطور هست من کاری به اطرافیانم ندارم و فقط به اندازه نیازم ازهر خوراکی میخورم .
پس بازم میگم اضافه وزن من در گذشته
به خاطر داروی کم کاری تیرویید نبود
به خاطر داروی هورمونی نبود
به خاطر ازدواج نبود
به خاطر بارداری و زایمان نبود
به خاطر بی تحرکی نبود
به خاطر مواد غذایی نبود
به خاطر اشتهام نبود
به خاطر هیچ چیز دیگه نبود
فقط به خاطر عادتها و رفتارها و باورهای نادرست خودم بود چون من دیده بودم و مثال هم دیده بودم واقعا باورم شده بود که من باید بعد از ازدواج و بارداری چاق بشم چون حرف پزشک های خودم رو قبول داشتم برام طبیعی بود بعد از خوردن دارو چاق بشم .
اما همین دیشب موقع شستن میوه ها بارها به خودم گفتم ببین از وقتی دارم روی خودم کار میکنم چقدر نتایج و رفتارهای من فرق کرده که من این همه میوه های عالی که در گذشته دوست داشتم بشورم اما لب نزدم پس میبینم اختلاف باورهای من در گذشته و حالا چقدر نتایج جدیدی برام به وجود آورده پس بازم یکی یکی میخوام باورهای اشتباهم رو شناسایی کنم تا بازم جسم زیباتری داشته باشم . من اون جسم رویایی خودم رو خلق خواهم کرد من خالق زندگی و جسم خودم خواهم بود .
من توانمندم
من ارزشمندم
من لایقم
من خالقم
پس به تمام رویاهای خودم میرسم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزو دوستانکه در مسیر لاغری با ذهن هستن
سالها به من گفتن مشکل چاقی تو ارثی هست ولی من کلمه جایگزین این هست من لاغر هستم و درمسیر تناسب پیش میرم و تمام باور های غلط رو دور میریزم و به لاغری و تناسب فکر میکنم 🌻🍀🌹
نشان های دریافت شده
سلام
با اینکه من روند چاقیم از یه سن خاصی اوج گرفت ولی منم به شدت مورد تهاجم این باورغلط قرارگرفتم که تو شبیه عمه ات هستی قدبلند وهیکلی .
الان پیش خودم فکرمیکنم میگم چطور من تا قبل از اون سن شبیه عمه نبودم وبعد اون سن شدم . چرا من ساده لوحانه همه چی رو باور کردم .
آنقدر این جمله رو بهم گفتن که بااینکه عمه ام عینکی بود ومن عینکی نبودم بعد چند سال منم عینکی شدم .
کافی بودیه حرکت اشتباهی ازم سربزنه مثلا پام بخوره به میز . انگارمیخاستن مچ بگیرن سریع میگفتن شبیه عمه ات هستی اونهم اینجوریه وجلوی چشمش رو نمیبینه .
الان که بهشون میگم کلن منکر میشن .
حالا بااینهمه دلایل محکمشون من چقدر بایستی تلاش میکردم تا این باور رومنتفی کنم .
اومدم بررسی کردم تو خونه عمه ام دوتا بچه هاش کوتاه قد هستن ومتناسب ویکی بچه اش لاغرهست .
چرا بچه هاش شبیه اش نیستن و من ژنتیکم شبیه اونهاست .
وقتی این روبارها وبارها گفتم کم کم روند لاغریم سرعت گرفت .واین باور قدیمیم تخریب شد و آرامش یافتم .
من چاق شدن رو آموختم بعدش بایستی باتمرین وتکرار لاغرشدن رو بیاموزم .
وقتی اوایل دوره تصاویر استاد ودوستان شگفت انگیز رو میدیدم که تونستن به رویای متناسب شدنشون برسن برام پذیرش اینکه چاقی ارثی نیست و آموختنی هست ومن آموختمش راحت شد و مانع ذهنی که داشتم شکسته شد و درمسیر متناسب شدن قرار گرفتم.