🧠 برای اینکه تو مسیر لاغری به یه نتیجهی موندگار برسیم، لازمه که اول با روش های لاغری شدن آشنا بشیم.
اما نه فقط برای اینکه بدونیم چی بخوریم یا چجوری ورزش کنیم! 🥦🏃♀️
بلکه برای اینکه بفهمیم چه موانع ذهنیای باعث شدن تا الان نتیجه نگیریم. چون خیلی وقتا ذهنمون داره ما رو از لاغر شدن دور میکنه، نه بدنمون!
وقتی بفهمیم دقیقاً چه باورها یا رفتارهایی مانع لاغر شدنمون شده، میتونیم راحتتر روشی رو پیدا کنیم که هم با بدنمون سازگاره، هم با ذهنمون هماهنگه. ✨💡
💡 بهترین مسیر از بین روش های لاغر شدن کدومه؟
ما سالها با سبک زندگی، افکار و عادتهایی زندگی کردیم که باعث اضافهوزنمون شدن.
پس اگه میخوایم متناسب بشیم، باید دنبال روش های لاغر شدنی باشیم که ریشهای فکر کنن، نه فقط سطحی! 🌱
وقتی روش درست رو بشناسی:
✅ دیگه بین رژیمهای مد روز و تبلیغات رنگارنگ سردرگم نمیشی
✅ با آگاهی پیش میری، نه با استرس
✅ و مهمتر از همه، یه مسیر رو پیدا میکنی که هم به ذهنت میسازه، هم به بدنت!
وقتی بفهمی کدوم یکی از روش های لاغر شدن با سبک زندگی، باورها و نیازهای تو هماهنگه، نه تنها با خیال راحت تو مسیر میمونی، بلکه از هر قدمی که برمیداری لذت میبری ❤️
از محدودیت و اجبار خبری نیست؛ فقط آگاهی، آزادی و انتخابی که با دل و ذهن تو یکیه!

💫 از بین روش های لاغر شدن، کدومش واقعاً موندگاره؟
اگه مدتهاست دنبال راهی هستی که واقعاً بتونه بهت کمک کنه وزن کم کنی و این بار دیگه وزنت برنگرده، خوبه بدونی که بین تمام روش های لاغر شدن، یه روش هست که با دل و جون سر و کار داره: لاغری با ذهن.
چرا این روش متفاوته؟ چون درست مثل همون مسیری که باعث چاقیمون شده، حالا هم باید از همون مسیر برگردیم؛ یعنی از ذهن شروع کنیم.
🧠 لاغری با ذهن؛ چرا ماندگارترین روش لاغر شدنه؟
لاغری با ذهن دقیقاً همونقدر موندگاره که چاقی با ذهن بود!
همونطور که سالها با باورها و احساساتمون چاق شدیم، حالا هم میتونیم با اصلاح همون باورها، به تناسب برسیم. و اینبار برای همیشه!
پس اگه دنبال روش های لاغر شدن هستی که فقط یه عدد موقتی روی ترازو نباشه و یه تغییر موندگار در سبک زندگیت ایجاد کنه، لاغری با ذهن یه انتخاب هوشمندانهست.
مقالهای در Psychology Today نشان داده افرادی که نگرش مثبت دارند نه تنها بیشتر به اهداف کاهش وزن خود دست مییابند، بلکه ۸ برابر کمتر از دیگران دچار افزایش وزن میشوند.
همچنین، این افراد ۲۵٪ بیشتر احتمال موفقیت در حفظ وزن خود دارند. این نتایج نشان میدهد که نگرش مثبت میتواند عامل مهمی در موفقیت در مدیریت وزن باشد.
🎯 مسیری که من رفتم، حالا برای شما آمادهست
در دورهی آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها»، من دقیقا همون راهی رو آموزش میدم که خودم طی کردم و به وزن و اندامی رسیدم که همیشه آرزوش رو داشتم.
به لطف خدا، طی این سالها صدها نفر با همین آموزشها تونستن رؤیای تناسب رو به واقعیت تبدیل کنن.
🌟 شگفتیسازان؛ شاهدان عینی برترین روش های لاغر شدن
اگه هنوز شک داری که آیا لاغری با ذهن میتونه واقعاً مؤثر باشه یا نه، یه سر به آلبوم شگفتیسازان بزن.
اونجا عکس هنرجوهایی رو میبینی که از همین مسیر عبور کردن، و با روش ذهنی لاغر شدن. دیدن نتایج این افراد میتونه جواب واضحی به یه سؤال مهم بده:
از بین روش های لاغر شدن، کدومیکی واقعاً جواب میده؟

❌ چرا بیشتر روش های لاغر شدن شکست میخورند؟
تا حالا به این فکر کردی که ما چطور چاق شدیم؟
هیچکدوم از ما برای چاق شدن برنامهریزی نکردیم، رژیم نگرفتیم، کالری نشمردیم! کاملاً طبیعی و بیهیچ زحمتی، کمکم چاق شدیم…
اما حالا که میخوایم لاغر بشیم، میریم سراغ هزار جور برنامه، رژیم، ورزش سنگین و خلاصه کلی روش های لاغر شدن که با حال و هوای ذهنمون همخوانی نداره.
ما سعی میکنیم با روشهایی وزن کم کنیم که هیچ ربطی به مسیر چاق شدنمون نداره.
مثل اینه که برای برگشتن به خونه، یه راه کاملاً غریبه رو انتخاب کنیم و بعد هم تو راه گم بشیم…
🤯 چرا انقدر تلاش کردیم ولی باز به وزن دلخواهمون نرسیدیم؟
جوابش خیلی سادهست:
چون بیشتر روش های لاغر شدن که امتحان کردیم، اشتباه بودن. شاید برای یه مدت کوتاه وزن کم کردیم، ولی هیچوقت اون نتیجه موندگار و راحتی که دنبالش بودیم رو نگرفتیم.
این نشون میده که بدن و ذهن ما تمایل به تناسب دارن، اما مسیرهایی که رفتیم، راه درستی برای رسیدن به اون هدف نبودن.

❌ چرا خودمون رو مقصر میدونیم…
خیلی وقتها وقتی از انواع و اقسام روش های لاغر شدن نتیجه نمیگیریم، شروع میکنیم به سرزنش کردن خودمون:
- “من بیارادهام”
- “من عرضه لاغر شدن ندارم”
- “حتماً یه مشکلی تو وجود منه که نمیتونم لاغر شم…”
بارها و بارها از روش های لاغر شدن استفاده کردیم. رژیم گرفتیم، ورزش کردیم، قرص خوردیم، ولی نتیجهای که دلمون میخواست رو نگرفتیم. و اینجاست که یه درد عمیقتر شکل میگیره:
احساس ناتوانی در برابر چاقی
و کمکم یه انتظار ناخودآگاه از خودمون میسازیم که “من قراره همیشه چاق بمونم…”
✅ اما مشکل از ما نیست، از روشهاست!
اگه ما بارها به سراغ روش های لاغر شدن رفتیم و نتیجه نگرفتیم، یعنی مسیرمون اشتباه بوده، نه شخصیت یا ارادهمون.
ما آدمای بیارادهای نیستیم، اتفاقاً خیلی باانگیزه و پیگیر بودیم، اما چون راه درست رو بلد نبودیم، هربار رفتیم تو مسیر اشتباه.
🧭 پس راهحل چیه؟
اولین قدم برای لاغر شدن اصولی اینه که بدونیم اصلاً داریم از چه روشی استفاده میکنیم.
کدوم یکی از روش های لاغر شدن واقعاً ماندگاره؟
کدوم مسیر، فقط چند کیلوی موقتی کم میکنه و کدوم یکی، تغییر اساسی در ذهن و بدنمون ایجاد میکنه؟
وقتی بدون تعصب و با آگاهی نگاه کنیم، خیلی راحت میتونیم بفهمیم چرا لاغری با ذهن یه راه متفاوت و مؤثره.
راهی که نه تنها از ما یه نسخه بهتر میسازه، بلکه دیگه خبری از سرزنش، خستگی و ناامیدی توش نیست.
🎯 جمعبندی جلسه:
در این جلسه، مفصل دربارهی روش های لاغر شدن صحبت کردیم؛ اما نه فقط برای اینکه یه اطلاعات جدید یاد بگیریم…
بلکه برای اینکه بالاخره تصمیم بگیریم این بار یه بار برای همیشه از مسیر درست برای لاغر شدن حرکت کنیم.
توی این جلسه، نکات خیلی مهم و اثرگذار شرح داده شده:
🔹 فرق بین فرمولهای مغزی یک فرد متناسب و یک فرد چاق چیه؟
🔹 چرا ذهن ما با ذهن حیوانات توی مسئلهی اضافهوزن فرق داره؟
🔹 و از همه مهمتر: اصلاً چرا چاق شدیم؟ ریشهاش کجاست؟
اینها فقط حرف نیستن. اگه با دقت گوش بدی و یکم روی این صحبتها فکر کنی، میفهمی چقدر از چیزهایی که گفته شده، دقیــقاً با تجربیات خودت همخوانی دارن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
🔍 مرحله اول: پاسخ به سوالات درباره فرمولهای ذهنی
با دقت و شرح انشایی به سوالات این قسمت در بخش نظرات پاسخ دهید:
۱- نگرش و درک شما بعد از استفاده از محتوای آموزشی درباره روش های لاغر شدن چیست؟
۲- اگر نیاز دارید دوباره و چند بار فایل آموزشی را تماشا کنید، حتما این کار را انجام دهید.
۳- تفاوتهای فرمولهای ذهنی خود با یک فرد متناسب را بنویسید.
🔍 مرحله دوم: چرا من چاق هستم اما فلانی لاغر است؟
تا به حال ممکن بود شانس، ژنتیک یا دلایل دیگر را عامل تفاوتهای خود با افراد متناسب بدانید. اما از این لحظه به بعد، شما میدانید که **تفاوت اصلی در فرمولهای ذهنی است.**
بنابراین، سعی کنید با ذکر مثال تفاوت افکاری و رفتاری خود با یک یا چند نفر از افراد متناسب پیرامون خود را بنویسید:
🔸 مثال ۱: من متوجه شدم که دوستم امیر هیچوقت از خوردن مواد غذایی ترس ندارد و به چاق شدن بخاطر خوردن فکر نمیکند، درصورتی که من همیشه ترس از خوردن مواد غذایی دارم. این به دلیل تفاوت در فرمولهای ذهنی من با امیر است.
🔸 مثال ۲: من متوجه شدم که ثمانه دختر خالم وقتی به او شیرینی تعارف میکنند، اگر سیر باشد برنمیدارد، درصورتی که من همیشه نسبت به شیرینی اراده ندارم و نمیتوانم تعارف دیگران را رد کنم.
🔍 مرحله سوم: تفاوتهای فکری و رفتاری شما با افراد متناسب چیست؟
۱- تفاوتهای فکری من با افراد متناسب؟
۲- تفاوتهای رفتاری من با افراد متناسب؟
🔍 مرحله چهارم: ارزیابی روشهای لاغر شدن
روشهای مختلفی که تا به حال برای لاغر شدن امتحان کردهاید را مورد بررسی قرار دهید و روشهایی که باعث تغییر در فرمولهای ذهنیتان شدهاند را شناسایی کنید.
برای این منظور به سوالات زیر با دقت پاسخ دهید:
– از **کدام روشهای لاغر شدن** تا کنون استفاده کردهاید؟ شرح دهید:
🔹 عنوان روش
🔹 مدت زمان اجرای روش
🔹 مقدار کاهش وزن به دست آمده
🔹 مدت زمان ثبات وزن کاهش یافته
🔹 تاثیر استفاده از این روش در تغییر فرمولهای ذهنی
📉 **مثال:**
“من از روش رژیم مالدیوی برای مدت یک ماه استفاده کردم و توانستم ۵ کیلوگرم کاهش وزن داشته باشم. ولی حدود سه هفته بعد از اتمام برنامه رژیم، نتیجه آن به طور کامل برگشت.
💬 حالا نوبت شماست! در بخش نظرات، نظرات و تجربیات خود را درباره فرمولهای ذهنی و روشهای لاغری که امتحان کردهاید با ما در میان بگذارید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.00 از 295 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
ازاینکه اینجا هستم وبه این مرحله رسیدم خیلی خوشحالم و
وقتی حس و حال خودم رو با روز های قبل از ورود به سایت تناسب فکری مقایسه میکنم وبه حالت های احساسی و تغییرات رفتاری خودم دقت میکنم و حواسم بیشتر به خودم هست می بینم، اصلا قابل مقایسه نیست: از همون چند متنی که روز اول خوندم تغییر شروع شد. اصلا شیوه ی زندگیم عوض شده؛
اولین نتیجه ای که شگفت زده کرد منو وهنوز ادامه داره اینه که ترس من از خوراکی ها ریخت ،مثلا؛ دیگه وقتی بستنی می بینم یا بچه ها پیشنهاد می دن که بریم بیرون بستنی بخوریم ، تو ذهنم نمیگم چاق میشم ، اصلا هیچ فکر بدی درباره ی اون نمی کنم اگه میل داشتم می خورم وگرنه میگم مثلا من یه چیز دیگه دلم می خواد ویا میارم خونه میگم بعدا می خورم.
تازه خیلی وقت ها به بچه ها میدم بخورن. یعنی دیگه حرص نمی زنم که حیفه ، آب میشه ویا هر چیز دیگه ای.
وقتی احساس غار و غور کنم و گرسنگی واقعی باشه هر چی دوستداشتم ومیل داشتم می خورم تا وقتی لذت داره برام میخورم ، بعد که از خوردن دست میکشم با لذت کنار میکشم ودیگه چشمم دنبال یه لقمه دیگه ویه قاشق بیشتر نیست و از این خود کنترلی بدون هیچ اجبار وفشار بیرونی ، کلی حالم خوب میشه.
یه تغییر دیگه اینه که در این ماه اخیر من حتما روزی یه وعده برنج رو تو برنامه داشتم به شکل های مختلف و دیدم اصلا به خودم نمی گم زياد برنج میخوری چاق میشی.
در عوض اینو به خودم میگم که ذهن من و مغز من که نمی دونه من دارم چی میخورم، اون انرژی رو میخواد به دست بیاره و جسم من و دستگاه گوارش من باشکستن مولکول های غذا اون رو در نهایت به گلوکز تبدیل میکنه و بعد در میتوکندری اون رو به ATP( ای تی پی) تبدیل کرده وبعد از اون از انرژی ATP در واکنشهای مختلف استفاده میکنه ؛
در نتیجه فرقی نداره من چی بخورم ، فقط باید به صدای جسمم گوش بدم و حالا ما به اصطلاح میگیم دلم خواست ولی به نظر من این خواستن در واقع اعلام نیاز بدن ما به اون نوع خاص از ماده ی غذایی هست و وقتی ارتباط ما با بدنمون برقرار باشه ، صداشو بشنویم و به خواسته ی اون احترام بگذاریم خودش خود به خود نوع ومقدار نیازش رو به شکل من اینو دلم میخواد به ما اعلام میکنه.
در این مدت خیلی حس سبکی دارم ،لباس هام برام راحت شده ، دیگه کلا ترازو رو برداشتم و از اون استفاده نمی کنم، آخه به خودم میگم ؛ مگه آدم عاقل با پای خودش میره روی مین جنگی ؟ نه دیگه، پس ترازو تعطیله.
دیگه ورزش رو هم تعطیل کردم چون باور دارم که راه درست رو پیدا کردم واون راه مسیر تناسب فکریه و نه هییییچ راه دیگه ای .
تصمیم دارم بعداز این که در دوره ی تناسب فکری ذهنم تثبیت شد با یه دید درست ونگرش جدید ورزش رو از نو شروع کنم ، آخه من معتاد ورزشم . خودم اعلام میکنم، من معتادم . معتاد ورزش، مگه اعتیاد چیه؟ تکرار یه کاری که بهم لذت بده و حالمو خوب کنه ، من بهش میگم اعتیاد مثبت. آخه خیلی فایده ها در ورزش دیدم که نمی تونم ازش دست بردارم. فقط باید توقع درست از ورزش داشته باشم ؛ مثل اینکه نخوام توت فرنگی مزه و فایده ی موز رو داشته باشه و از ورزش توقع لاغری نداشته باشم و دیگه قطعا اون موقع از ورزش انتظار لاغری ندارم ( آخه یادمه که قبلنا مربیم می گفت ورزش ۳۰ درصد باعث لاغری میشه و ۷۰ درصد دیگه تو آشپزخونه باید حواسمون به خوردنمون باشه ؛ و من همون موقع تو ذهنم گفتم این درصد از کجا اومده ؟ کی تحقیق کرده ؟ منبعت چیه ؟ وحالا هم یقین دارم که نه ورزش ونه آشپزخونه هیچ کدوم باعث چاقی و دلیل چاقی نیستن و این نگرش تهش بن بسته . من دیگه از این راه نمیرم و دیگه گول نمی خورم .
همش خودمم و باید طرز فکرم درست بشه تا متناسب بشم و الکی به در و دیوار گیر ندم.
آقا من چاقم ، قبول دارم ، خودم باعث چاقیم شدم ، اینم قبول دارم،
دلیل چاقیم چیه ؟ دلیلش اینه که خیلی دیگران رو قبول داشتم ، هرچی شنیدم فکر کردم درسته و اجازه دادم وارد ناخودآگاهم بشه و از خودم سلب مسئولیت کردم و فرمول های طبیعی ذهن من تغییر کرد وحتی به درست و یا غلط بودن اون ها کار نداشتم .
چرا ؟ واقعا نمی دونم،
ولی بیشتر به خاطر ناآگاهیم بوده ، بدنم در راستای اطاعت از ذهنم واکنش نشون داده و چاق شده .
حالا هم مسئولیت تناسب خودم رو هم صد درصد می پذیرم . آقا یا می میرم یا متناسب میشم. هیچ راه دیگه ای نداره . من تسلیم. همش خودم بودم. هر چی به سر من اومده ، خودم بودم . مقصر منم که وقتم رو صرف کارهایی کردم که فایده ای برام نداشته ، همه در اولویت بودن غیر از خودم. از این که این اعتراف رو در محضر شما دوستان بکنم هم خجالت نمی کشم و شرمنده نیستم .
به اصطلاح ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س.
واگه قرار باشه فقط آخرین روز عمرم به تناسب برسم من تا اون روز ادامه میدم وکوتاه نمیام تا تناسبم رو به دست بیارم و اگه شده همون یه روز رو لذت ببرم، برام ارزشش رو داره .
( وقتی ورزش رو از نو شروع کنم)، باشگاه میرم که در کنار دوستانم و مربیم از لحظاتم لذت بیشتری ببرم و تنوعی به اوقاتم بدم وسرحال و پر انرژی تر از قبل به خونه برگردم ودر کنار خانواده از گذر ایام لذت بیشتری ببرم.
خیلی به این موضوع دقت کردم که وقتی با همسرم برای خرید هفتگی میریم بازار روز ، با وجود تنوع زياد مواد غذایی و انواع و اقسام خوراکی ها ، من وهمسرم انتخاب میکنیم چی بخریم وهمیشه به این فکر میکردم که: خب اینها که همشو میشه خورد ولی خب من دوست ندارم از این نوع بخرم ومثلا دوست دارم هلو بخرم در حالی که میوه های دیگه هم هستن . چرا؟؟؟!!!
و به یه نتیجه ی جالب رسیدم.؛ واون اینه که من دارم به صدای جسمم گوش میدم ونیاز اون رو در نظر میگیرم ؛ پس اگه به جسمم اعتماد کنم وبه خدای درونم باور داشته باشم اون منو متناسب میکنه ومتناسب نگه میداره. یقین دارم.
حس و حالم عالییییه .یقین دارم راهم درسته؛ …
ادامه میدم….
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
بعداز بارهاگوش دادن فایل صوتی وخوندن متن گام سوم:
متوجه شدم که از وقتی که خاطره ها در ذهن من شروع به شکل گیری کرده ، یک سری حرف ها رو مدام وبه شکل های مختلف از زبان آدم های متفاوتی شنيدم و رفته تو ناخودآگاهم . فیلتر کردن بلد نبودم، مثل خونه ای که درش همیشه بازه وهر کسی می تونه وارد بشه و دربان نداره.
طی تمام سال های عمرم با این روش خیلی مطالب وحرف ها رو به خورد ذهنم دادم به طور ناآگاهانه. اگر تجربه ی الانم رو داشتم محال بود اين کار رو بکنم.
ولی خب زندگی خیلی چیزها به آدم نشون میده.
الان که به سال های گذشته فکر می کنم ، از وقتی که اومدم بیشتر به جسمم توجه کنم وبرام مهم شد که حواسم به خودم باشه ، تاثیر حرف ها و باورهای غلط هم روی من شروع به کار کرد و جسم من از تنظیم خودکار خارج شد . با دست های خودم و بهتره بگم با افکار اشتباهم این بلا رو سر خودم آوردم.
وگرنه قبل از ازدواجم ، هم این جسم رو داشتم و غذا هم می خوردم ومتناسب هم بودم. از هیچ روش و فرمولی هم استفاده نمی کردم ، اصلا هیچی بلد نبودم . رو تنظیم کارخانه بودم . خورد و خوراکم سر جاش بود . اما از وقتی که فکر کردم باید در این مورد از دیگران یاد بگيرم و بی اطلاعی من از تشخیص حرف های درست و غلط باعث شد ذهنم تغییر کنه وسعی کردم بر اساس حرف های جدیدی که می شنیدم عمل کنم جسمم به سمت چاقی تغییر کرد.
حرف های جدیدی در این زمینه می شنیدم و در ذهنم بارها و بارها اون رو تکرار می کردم واون رو برای خودم منطقی می کردم و درنتیجه برام تبدیل به باور می شد و ذهنم و مغزم سعی می کرد بر اساس اون باور های جدید دستورات جدیدی صادر کنه وجسم من فقط از مغزم اطاعت میکرد، در نتيجه تغییر شکل داد وخودش رو شبیه باور جدید کرد.
آخه جسم که قدرت تشخیص نداره ، مگه معده می تونه فکر کنه؟ مگه تا حالا شنیدیم بگن شکمم فکر میکنه. خنده داره، حتی اگه به اون یه لحظه فکر کنیم.
این حرف ها رو جدید یاد گرفتم ، از استاد یاد گرفتم.
قبلا بلد نبودم .مراحل تغییر رو این طور نمی دیدم که بخوام حواسم باشه کجا می شینم ؟ با کی میشینم ؟ به چی دارم گوش میدم؟ چی رو می بینم ؟ چه اطلاعاتی رو وارد ذهنم می کنم؟ حتی بلد نبودم تو ذهنم وبدون اینکه به طرف چیزی بگم اون حرف رو رد کنم و یا تحلیلش کنم . فکر می کردم بی احترامی میشه. چه فکر اشتباهی! فقط ورودی داشتم چه درست و چه غلط .
خب تمام این مراحل در وجود من خییییلی آروم و بی صدا انجام شده من حتی متوجه نشدم درونم چه خبره؟ وبعد يه مدت رفتم جلوی آینه ومتوجه جسمم شدم که
ای بابا ! چرا اینجوری شدم ؟ چرا چاق شدم و تازه اون موقع داشتم نتیجه ی اون همه مدت تغییرات رو میدیدم واز مراحلی که قبل از نتیجه طی کردم بی اطلاع بودم وخودم هم شوکه شدم وترسیدم، هی به چاقیم قدرت دادم وخواستم به شکل های مختلف نتیجه رو تغییر بدم، چاقی رو که نتیجه بوده از بین ببرم وتازه پناه بردم به روش های اشتباه وافراد ناآگاه تر از خودم و مدام به طور ناخواسته بیشتر به جسمم آسیب زدم.
ناآگاهی بد دردیه . تو هر زمینه ای ناآگاهی فقط زجر و عذاب ونارضایتی میاره. از خدا میخوام و در دوره ی زندگی با طعم خدا هم ، مهمترین خواستهی من دریافت آگاهی های نابه.
آقا بلد نبودم ، هی چشمم به دهن این و اون بوده ببینم کی چکار کرده منم همون کار رو انجام بدم .واااااای الان که به خودم اومدم دارم متوجه میشم تا لبه ی پرتگاه رفتم که یه دفعه خدا دست منو گرفته واستاد رو سر راهم قرار داده.
خدا یا شکرت بازم مثل همیشه به موقع به دادم رسیدی!
و در موقعی که شدیدا نیازمند کمکت بودم دستمو گرفتی! ممنونم !
من می شنیدم برنج چاق میکنه، باور کردم و هر بار که برنج خوردم به خودم گفتم : من دارم چیزی میخورم که منو چاق میکنه وجسمم گفته :” تو راست میگی” و خودشو شبیه باورم کرده و خودشو تغییر داده وچاق شده.
هر وقت خواستم یه چیزی بخورم ، به ساعت نگاه کردم وچون از قبل شنیدم دیر وقت اگه چیزی بخورم ذخیره میشه و چاق میشم و باور کردم وجسم بیچاره ی من هم اطاعت کرده وچاق شده.
ندونستم که ساعت رو آدم ها ساختن و وقت ها هم قرارداد ما آدم هاس . طبیعت ساعت نداره. من ساعت دوازده هم برای عروس هلندی دخترم غذا بزارم ، گرسنه باشه می خوره ، به ساعت کار نداره ، نمی گه نه الان نمیخورم، دیر وقته، چاق میشم .
استاد! گل گفتی ، طبیعت بزرگترین معلمه، برای منی که بخوام چشمم رو باز کنم و دنبال حقیقت باشم و از اون الگو بگیرم. ممنونم که راهشو بهم نشون دادی!
ذهنت همچنان منور باد به نور آگاهی های زندگی ساز و چراغ مسیرت همواره روشن!
من شنیدم غذای چرب آدمو چاق میکنه ، باورش کردم و هربار که یه غذای چرب خوردم به خودم گفتم وای این غذا چربه و منو چاق می کنه ، جسمم باور کرده ، وگفته تو راست میگی ؛ آخه جسمم گوش به فرمان ذهنم و مغزمه وهرچی اونا بگن ، براش حجته و انجام میده وشک نمی کنه….
وهمینطور ادامه پیدا کرده و دیده ها و شنیده هام تبدیل فکر وباور شده وبه شکل دستور های مغزی به جسمم صادر شده وجسم بی گناه من فقط مطیع اوامر مغز و ذهن منه و من بی خبر از همه جا ، این همه سال با جسمم دعوا داشتم ؛ جلوی آینه بد نگاهش کردم . تو اتاق پرو هر وقت لباسی که دوست داشتم ، اندازه ی من نبوده ، بهش حرف زدم. وقتی خواستم برم مهمونی قایمش می کردم ، موقع عکس گرفتن جوری می ایستادم که کسی اونو نبینه و به چشم نیاد و تازه هزار ویک جور بلا سرش آوردم که تغییر کنه و بيشتر از بقیه خودم ، مدام سرزنشش کردم.
استاد عزیزم! تا اینجا جواب سوال اوله . امیدوارم درست متوجه سوال شده باشم و جوابم درست باشه.
منتظرم بهم بازخورد بدین که درسته یا نه ، که بعد برم سراغ سوال دوم.
حس وحالم عالیه …ادامه میدم….
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
درمورد تفاوت فرمول های ذهنی من با یک فرد متناسب:
یکی از تفاوتها اینه که فرد متناسب دغدغه ای در مورد خوراکیها نداره وبیشتر از زمانی که لازمه برا شون وقت نمیزاره و بهشون فکر نمی کنه ؛ گرسنه شد ، می خوره، لذتشو میبره وبه موقع دست میکشه و دیگه میره دنبال ادامه ی زندگیش ولی من چاق ( البته تا قبل از اینکه شناخت الانمو داشته باشم) حتی وقتی هم که به اندازه خوردم ، هنوزم چشمم دنبال خوراکی هاست، انگار قراره قحطی بیاد.
حالا متوجه شدم که همش به خاطر دستورات مغزی من این حالت ها به وجود میاد.
من چاق هستم چون با آگاهی هایی که خودم به ذهنم سپردم باعث ایجاد فرمول هایی در مغزم شدم که نتیجه ی اون چاق شدنمه .اما دوست متناسبم یا آگاهی های درستی در این زمینه به ذهنش داده یا به این موضوعات اصلا فکر نکرده وخود به خود رو تنظیمات کارخونه مونده وذهنش رو دستکاری نکرده.
من چاق هستم چون توجه من در مسیر اشتباه قرار گرفته وناخواسته اطلاعات وآگاهی های اشتباه وبه عبارتی فرمول های اشتباه در ذهن من شکل گرفته و در واقع چاقی من نتیجه ی اون اشتباهات فکری منه ؛ در حالی که دوست متناسبم در ذهنش فرمول های درست داره.
چند سال پیش خونه ی یکی از اقوام مهمون بودم ، اون خانواده دوتا دختر داره که دقیقا نقطه ی مقابل هم هستن از نظر جسمی. یکیشون کاملا متناسبه و اون یکی کاملا چاق. حدود ۱۵۰ کیلو رو راحت وزنشه.
سر سفره که نشسته بودیم وخوراکی ها مشترک بود واین دو خواهر روبروی من و کنار هم نشسته بودن واین حالت باعث یه مقایسه در ذهن من شد که این موضوع چقدر عجیبه !
این دو نفر از یه پدر و مادرن. سر یه سفره میشینن و غذاشون هم عین همه ؛ پس این همه تفاوت سایز ، دلیلش چیه؟ اگه بگم ژنتیک ، خب این دو نفر خواهرن ، ژنتیکشون شبیه همه.
ولی چرا یکی چاقه و اون یکی متناسب؟ همین طور نامحسوس حواسم به رفتار هاشون بود؛ می دیدم فرد متناسب انگار یه کنترل درونی داره که نمیزاره حتی یه قاشق بیشتر غذا بخوره و از طرف دیگه هم ، فرد چاق انگار داره یه دستوراتی رو انجام میده در مورد خوردن که باز اونم دست خودش نیست وانگار یکی از درون بهش میگه ادامه بده ، بازم بخور.
واین موضوع، تفاوت در فکر و رفتار یک فرد چاق با یک فرد متناسب رو کاملا بهم نشون داد.
بعد از اینکه سفره جمع شد و چایی و شیرینی آوردن ؛ دختر خانمی که متناسب بود اصلا لب نزد وخیلی راحت گفت نمی خورم ؛ در حالی که دختر خانم چاق سه تا شیرینی برداشت و باز هم خورد.
حالا بعد چند سال که از اون روز میگذره و من با آگاهی هایی که از آموزشهای استاد کسب کردم متوجه میشم دلیل اون دو جسم کاملا متفاوت ودلیل اون دو رفتار متفاوت چیه؟
ممنونم که وقت گذاشتید و دیدگاه منو خوندید .
حالم عالییییه وبا اشتیاق ادامه میدم.
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
من در طول ۲۳ سالی که اضافه وزن داشتم بارها برای کاهش وزن اقدام کردم .
اتفاقا امروز یکی از دفترهای قدیمی خودم رو که برنامه هامو توش می نوشتم باز کردم ودر یک صفحه نوشته بودم که وزن هدفم ۵۸ کیلو بوده و وزن اون زمانم ۶۸ و به طور هفتگی کاهش وزنم رو با تاریخ ثبت کرده بودم.
تاریخش سال ۱۳۹۰ بود وکاهش وزن هفتگیمو نوشته بودم ودر طول ۲ماه سه کیلو کاهش وزن داشتم.
همینطور بارها کاهش وزن داشتم ولی تا کم خوری رو کنار می ذاشتم دوباره در عرض چند هفته به وزن قبلیم برمیگشتم حتی بعضی وقتها وزن قبلی رو هم رد میکردم و بيشتر چاق می شدم. از همه بدتر می دونید چی بود؟ اینکه بعد یه مدت که خودم رو منع میکردم از خوردن، بدنم حریص می شد و اونقدر ولع خوردن داشتم که حالمو بد میکرد و بعدش هم که نگم؛ اونقدر خودم رو سرزنش می کردم که از زندگی بیزار میشدم.
سال ۱۳۹۴ بعد از اینکه پسرم رو از شیر گرفتم به مدت یک سال با کم خوری تونستم ۱۰کیلو کاهش وزن داشته باشم ؛ تامدتی خوب بودم احساس سبکی داشتم ولی خیلی طول نکشید وبعداز چند ماه بازم وزنم اضافه شد.
کارهایی که برای کاهش وزنم انجام میدادم اسم خاصی نداشت ، هرچی رو میشنیدم اثر داره و هرکی از یه روشی نتیجه گرفته بود رو من انجام میدادم ولی موقتی بود.
کتاب دکتر کرمانی رو خوندم ، بحث هاش برام جالب بود ، خیلی رو حرف هاش فکر کردم ولی رژیمش رو انجام ندادم.
یه بار هم سال ۱۳۹۴ پیش متخصص تغذیه رفتم ویه لیست هفتگی بهم داد ویه آنالیز رو بدنم انجام داد .
وقتی برگشتم خونه ولیست رو خوندم ، اصلا نتونستم قبولش کنم حتی یک روزشو رو هم انجام ندادم. چون اصلا نمی تونستم قبول کنم که اون روش ؛ درست باشه.
با این حال ؛ راه دیگه ای هم بلد نبودم ولی قانع نشدم وباز به جستجو ادامه دادم .
اما یه جای کار می لنگید . یه قطعه از پازل همیشه به نظرم کم بود ولی نمی دونستم اون قطعه چیه؟ من که اراده ی خوبی تو ادامه رژیم داشتم ؛ بارها وزن کم کرده بودم، بارها فشار رژیم رو بر خودم وارد کرده بودم، جسمم طفلکی این همه با من راه اومده بود وگوش به فرمون بود .
الان که این جملات رو می نویسم خیلی دلم به حال جسمم می سوزه ؛ چه بی پناه بوده ، در مقابل اون همه بلایی که سرش آوردم. چه صبورانه ، ناآگاهی های منو تحمل کرده و انواع واقسام هر چیزی رو که میشد خورد ومی گفتن باعث لاغری میشه رو به خوردش دادم واون تحمل کرده و دم نزده.
در نهایت هیچ کدام از روش هایی که برای کاهش وزنم استفاده کردم ماندگار نبود و نتیجه ی دائمی نداشت وبه نظرم غیر طبیعی میومد ودر نتیجه هیچ کدوم رو باور ندارم از هیچ کدوم نتیجه ی دلخواهم رو نگرفتم ونتیجه نسبی هم که به دست آوردم به خاطر فشاری بود که به جسمم وارد کردم ولی نمی دونستم که باید ذهنم و مغزم رو هم در این مسیر با جسمم همراه میکردم.
تازه جدای از این همه کاهش وزن های دوره ای چند وقت پیش به فکر افتاده بودم که پوست شکمم رو جمع کنم ولی از عوارض اون ترسیدم و بی خیالش شدم.
با وجودی که کاهش وزن هایی که داشتم خیلی سریع نبوده با این حال باعث افتادگی و شلی پوست میشه که اون هم داستان خودش رو داره.
حالا که گذشته رو مرور کردم به یقین رسیدم که هیچ روش کاهش وزنی در دنیا وجود نداره که کامل تر ، درست تر و منطقی تر از لاغری با قدرت ذهن باشه .
کاملا منو راضی میکنه ودلایل استاد قانعم کرد .
هر جور که بهش فکر می کنم حرف های استاد درسته.
قلبم گواهی میده راه و مسیر درست رو پیدا کردم، جوینده یابنده س.
قسم میخورم که دیگه دنبال هیچ روشی غیر از روش لاغری با ذهن نرم و همین روش رو تا آخر عمرم ادامه میدم .خسته نمی شم و از بودن در این مسیر لذت میبرم.
حس و حالم عالییییه …
ادامه میدم….
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
یه مطلب دیگه که لازم میدونم مطرح کنم ؛
اینه که در تمام روش های قبلی که استفاده کردم ؛ هیچ کدوم باعث تغییر در فرمول های ذهنی من نشده و چون در تمام طول دوره هایی که جسمم داشته با تحمل فشار خودش رو تغییر میداده و لاغر میشده؛ مغزم همچنان داشته دستوراتی مبنی بر چاق شدن به جسمم صادر می کرده وبه همین دلیل بوده که به محض رها شدن از فشار و کنار گذاشتن کم خوری اجباری ، دوباره جسمم به حالت چاقی تغییر وضعیت میداده وتمام زحمات من برای لاغر شدن بی نتیجه می مونده و
این اعمال نفوذ ذهنم رو بر جسمم می رسونه.
در نتیجه من فقط با مذاکره با ذهن ومغزم می تونم باعث بشم که در دستوراتی که صادر می کنن ، تجدید نظر کنن .
چطوری باید قانعشون کنم؟
با دادن آگاهی های درست وجدید واستمرار داشتن در تکرار اطلاعات صحیح و پشتکار مداوم و ادامه دادن در مسیر لاغری با ذهن.
اونقدر با خودم جلسه میزارم و اونقدر به شکل های مختلف آگاهی جدید و البته لذت بخش وارد ذهنم میکنم که راهی نداشته باشه جز تسلیم .
وجوابی نداشته باشه ، جز چشم ، اطاعت میشه گلستان، هر چی تو بخوای و ذهنم در برابر اراده ی من نمی تونه مقاومت کنه ، اگر با دلیل و منطق پیش برم ، نه با اجبار و اکراه.
و البته ؛ اونقدر به مسیرم باور داشته باشم که تمام موانع رو کنار بزنم، که البته به باورم شک ندارم.
کاملا یقین دارم . هیچ وقت تو زندگیم این قدر مطمئن نبودم وهیچی جلودارم نیست که بخواد دلسردم کنه .
کوتاه نمیام .همین جا اعلام میکنم که هیچ کاری برام مهمتر از لاغر شدن نیست .هیچ عذر وبهانه ای پذیرفته نیست. تا ابد برای این هدفم وقت دارم وبا اشتیاق پیش میرم.