✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.86 از 636 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام درود به استاد گرامی من قبل ازدواجم سایز بدنیم ۳۸ بودم و به خیالم نبود ولی وقتی ازدواج کردم کم کم اطرافیان خانواده اش همسرم رو میدین که اندامهای پر داشتند و غذا رو خیلی تند تند میخوردند و من چون کند میخوردم عقب میموندم و سفره به خاطر من تا نیم ساعت باز میموند و من معذب میشدم و مجبور بودم غذا رو بدون این که بجوم درست لقمه رو قورت میدادم و بعد برادر شوهرم ازدواج کرد و جاری بعداز ۳ سال بعد اومد به جمع ما ک۶ اندام پر داشت و من هم دوست داشتم مثل جاریم که ۸ سال از من کوچکتر بود اندام پر داشته باشم و خودم رو با او مقایسه میکردم و چون مورد توجه همه بود و من فکر میکردم اگر اندام پری داشته باشم و تپل تر از اونیدهستم مورد توجه قرار میگیرم و دوست داشتنی میشوم و دور شکمم شال میبستم تا شکم داشته باشم و همین با عث شد که بعداز سن ۴۵ سالگی با عث شده شکم دار شدم و یه دید گاه دیگه این که از جامعه گفته شده که آدم بعداز ۵۰ سالگی هم چاق میشیم و هم سلامتیمون کم کم از دست میدیم و ناتوان میشیم و بدن ضعیف میشه و بیمار میشه و از این جور ذهنیته…ا ولی قراره دیگه این ذهنیت رو پاک کنم و جایگزین باور درست لاغری و به اندام متناسب و سلامتی کامل و توانایی سالم داشته باشم
سپاس گزار که هدایت شدم به سایت تناسب فکر لاغری ذهن
سلام
از کی چاق شدی؟
من حدودا از ۱۵ سالگی به بعد و دوران دانشگاه مسیر تپل شدنم شروع شد البته خیلی آروم آروم جوری که متوجهش نبودم
یه مقدار دوران دبیرستان چاق شدم
یه مقدار دوران دانشگاه چاق شدم
یه مقداری هم بعد از عقد چاق شدم
و یه مقدار هم بعد از عروسی چاق شدم
خلاصه آروم آروم مسیر چاقی من جلو رفت و خودمم خیلی متوجهش نبودم
چون خیلی از دوستام تو دانشگاه هم هیکل من بودن
یا خانواده همسرم خانوم هاشون هم هیکل من یا چاق تر بودن در نتیجه واسم معضل نبود
البته دلم میخواست لاغر باشم ولی فکر میکردم که نمیشه …
هیچوقت هیچ اقدامی واسش نکردم
و تلاشی برای لاغر شدن نکردم
مثلا یادمه تو دوران دانشگاه با دوستام رفته بودم مانتو بخرم که سایزم ۴۲ بود
دوستم گفت خیلی بده سایزت ۴۲ هستا
اصلا نباید تو این سن مثلا ۱۹ سالگی به این سایز می رسیدی و بعدم هرجا میرفتیم مانتو بخریم تو تن من زیاد خوب نمی شد
چون اونا لاغر بودن و اندام متناسب ولی من تپل شده بودم
خلاصه با کلی دردسر یه مانتو خوشگل پیدا کردم… ولی یادمه موقع پرو مانتو ها خیلی احساس خجالت میکردم…
تا اینکه گذشت و عقد کردم چند ماه بعدش
تو این دوران عقد هم چاق شدم
جوری که همین مانتویی که اندازه ام بود و سایز ۴۲ بود هم دیگ تنگ شده بود…
احتمالا سایزم به ۴۴ رسیده بود .
بعدشم که ازدواج کردم و دیگ به اوج چاقی و سایز ۴۶ رسیدم…
تا اینکه درگیر به ویروس شدم و کلی وزن کم کردم
بعد اون ویروس دیدم چقدر قشنگ شدم
چقدر لباس ها راحت تو تنم میشینه
چقدر زیبا شدم
چقدر لاغری بهم میاد
چون یهو از سایز ۴۶ به سایز ۳۸ رسیدم و واقعا زیبا شده بودم هر چند که مضراتی هم واسم داشت این ویروس مثل ریزش مو و…
ولی یه فایده ی خیلی خوبی که داشت این بود که من فهمیدم میتونم لاغر بشم و با لاغری خیلی زیبا میشم و لباس ها عالی میشد توی تنم
اما این لاغری خیلی طول نکشید و وزن من باز بالا رفت ولی نمیخواستم مثل قبل چاق بشم
به خاطر همین شروع کردم به ایروبیک و ورزش توی خونه و مدام ورزش میکردم که لاغر بشم
لاغر هم شدم و خیلی خوب تونستم وزن کم کنم
ولی این لاغری خیلی دوامی نداشت و خیلی زود دوباره وزنم زیاد شد و حتی بیشتر از قبل چاق شدم
تا اینکه دیگ حسابی نا امید شده بودم که میخواستم رژیم های سخت غذایی رو امتحان کنم ولی خواهرم بهم سایت تناسب فکری رو معرفی کرد
بعد از اینکه وارد سایت شدم با محصولات رایگان تونستم به سایز ۳۸ برسم و حسابی خوشگل و خوش اندام بشم و الان که چند سال هست از اون ماجرا میگذره من تو شرایط نرمال موندم البته تا سایز ۴۲ دوباره تپل شدم
اخیرا هم تصمیم گرفتم ۵ الی ۱۰ کیلو وزن کم کنم و سایزم رو دوباره کم کنم
به خاطر همین جایی بهتر از سایت تناسب فکری سراغ نداشتم و باز هم وارد سایت فوق العاده ی تناسب فکری شدم
چه باور هایی باعث چاقی در من میشه ؟
منم مثل خیلی آدم ها خوردن رو عامل چاقی میدونم ورزش نکردن و پیاده روی نداشتن رو عامل چاقی میدونم
ازدواج و همسر رو عامل چاقی میدونم
بچه دار شدن و بارداری رو عامل چاقی میدونم
ولی…
همه ی ما میدونیم که برای ادامه ی حیات نیاز به غذا داریم و خوردن غذا نیاز قطعی بدن ماست و اگر قرار بود آدما با خوردن غذا چاق بشن نباید حتی یک فرد متناسب در جامعه وجود داشته باشه چون همه غذا میخورن و برای زندگی و ادامه دادن باید غذا بخوریم
خیلی از آدم ها چهار قدم هم راه نمیرن ولی همیشه لاغر هستن مثل خواهر خودم
کلا پیاده روی نمیکنه و راه رفتن رو دوست نداره هیچ ورزشی هم نمیکنه ولی خیلی متناسب مونده و حتی لاغر تر از نرماله
خیلی آدم ها هستن که در دوران بارداری و حتی بعد زایمان لاغر هستن
مثل دختر عمه خودم
بعد از یک ماه از زایمان دیدمش چنان متناسب و جذاب بود اندامش که حد نداشت
حتی یه ذره شکم هم نداشت
و خیلی از آدم ها که تازه بعد از ازدواج نه تنها چاق نمیشن بلکه لاغر هم میشن مثل خواهرم و دو تا خاله هام
راستی من یه باور غلط هم که الان کشفش کردم داشتم
خواهرم و خاله هام تپل بودن و بعد از ازدواج لاغر شدن
این موضوع واسه همه عجیب بود و خیلی ها میگفتن اینا حتما مشکلات دارن که لاغر شدن … بعد از ازدواج…
و حس خوبی به این موضوع نداشتم با اینکه من میدونستم اینا زندگی خوبی دارن ولی
من حتی نمیخواستم یک نفر احساس کنه که بعد از ازدواج شرایط خوبی ندارم که لاغر شدم پس هیچ اراده ای برای لاغری نداشتم و حتی هرکس بهم میگفت بعد از ازدواج لاغر میشی میگفتم نه من اینجوری نیستم
یه مشکل دیگ هم که وجود داشت که بعد ازدواج چاق تر شدم
ولع خوردن خانواده ی همسرم رو که می دیدم منم عادات غذاییم تغییر کرد و شبیه اونا پر خور شدم
ممنون از سایت عالی تناسب فکری
از استاد عطار روشن خیلی سپاسگزارم بابت این مطالب مفید
خدایا شکرت که باز هم درمسیر زیبای تناسب اندام قرار گرفتم
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
بعد از شروع دوباره ۱۲ قدم و حضور در اینجا برای بار چندم
اول از همه باید بگم که خداروشکر که ابن مسیر درست هست همیشه هست برای برگشتن برای دورزدن از دور برگردون اول و افتادن درس مسیر صحیح برای بیرون اومدن از جاده خاکی و درجا نزدن .
من بازهم اینجام با چاقی اینجام و با این حال به خودم افتخار میکنم که اینجام چون من درجا نژدم ،چون برای خودم ارزش قائلم،چون برای خودم تلاش میکنم و خودم اولویتم ،چون برگشتم سر مسیر درست وشهامت استارت دوباره رو دارم با یک تفاوت این بار برای خودم و این بار برای همیشه .
تصمیم گرفتم به سوالاتتون شبیه به انشا و یک خلتصه کوچک از زندگی یعنی از بچگی و دوران چاقی و تا الان رو بنویسم و بعد اژ نوشتنش روی کاغذ یکم برای خودمم روشن شد
درسته من هیچ وقت رژیم رو قبول نداشتم ولی من برای خودم ارزش قائل بودم خودم برام مهم بودم و تاحد توانم تلاش کردم و این یعنی من با اراده ام من تواناییشو دارم
من یه تفاوت دارم با بقیه اونم اینکه بهم ثابت شده که من به راحتی بدون هیچ فشار و رژیمی میتونم لاغر بشم و بدن من این توانایی داره
و اینم از معجزات این روشهست که مثل اهن ربا من رو به سمت خودش میکشونه چون درست ترین مسیر و اولین شرطش اینه که خودتو باور داشته باشی .
من از دوران کودکی اضافه وزن داشتم یعنی حتی میگفتنددر دوران نوزادی هم بیشتر از حد یک کودک شیر میخوردم ولی بعد تا ۴ سالگی کاملا متناسب بودم و روند چاقی من از ۵.۶ سااگی شروع شد .علتی که به من میگفتند و چیزی که من خیلی شنیده بودم که باعث علت چاقی من هست خوردن بیش از حد خوراکی (کیک ،پفک و… است)و عدم تحرک .و این روند ادامه داشت با رفتن به انواع دکتر تغذیه که البت برای سوخت نشدن قدم رژیم های سختی نمیدادن،انجام انواع ورزش و رژیم های خانگی مث حذف شام و البت که هیچ وقت هم از رژیم ها نتیجه نگرفتم .
و این روند چاقی و زندگی به سبک یک فرد چاق یعنی
خوردن بیش از حد غذا،سیری در حد مرگ ،دقیقا مثل گفته خودتون دو حد سیری داشتم یا سیری یا خفگی و دل درد های زیاد به خاطر پرخوری بیش از حد و ترس از. فرار مواد غذایی 🫣😅،،تحرک صفر ،تنگ شدن لباس ها،نبودن لباس برای خرید چون سایزم پیدا نمیشد ،تفاوت جسمی فاحش با هم سالان ،خجالت کشیدن،مسخره شدن ،سنگین بودن ،نصیحت های بی موزد و گاها تحقیر شدن و آرزوی مرگ کردن به معنی واقعی کلمه چون اینها برای یک دختر تو اون سن واقعا سنگینه . و ….دقیقا زندگی به سبک یک فرد چاقی .
تا سن ۱۶ سالگی که چاقی به اوج خودش میرسه و من تمام حد و مرز های وزنی رو رد کردم و بعد از اون با دوزه تناسب فکری آشنا شدم و بعد از یک سال مقاومت و دیدن نتایج مادرم از دوره ها دوره را پذیرفتم و درمدت زملن کم بدون ورزش ،بدون رژیم و بدون هیچ کار اضافه ای متناسب شدم که خب البت متاسفانه درتله افکار گیر افتادم و به شدت لیز خوزدم و درگیر عجله با اهمیت بودن نظر دیگران یا حتی لاغری برای اثبات به بقیه شدم و شروع کزدم بترسم که نکنه چاق بشم ،از دوزه ها دور شدم ،یه سری باورهای قدیمی که من به سنشون رسیده بودم فعال شدن و مدام جلو ایینه به خودم میگفتم نکنه چاق بشم ،دارم چاق میشم و ترسیدم و شدیدا لیز خوردم و رفتم در نقطه اول با یک تفاوت من دیگه هیچ وقت مسیر دیگه ای رو قبول نکردم و برام منطقی نبود ،هیچ وقت به اون چاقی قبل از دوره برنگشتم ولی بعد از کم کردن وزن بعد از رژیم و ورزش معمولا دوبرابر برمیگشتم که خب این خودش هم باوری بود که بقیه هم داده بودن بهم دقیقا مثل یک سبک غذایی و رفتاری و باوری اشتباهم که مثل خانواده و اطرافیانم بوددرهرصورت من اینجام برای تغییر ،برای شروع دوباره برای ساخت یلدای جدید،هیچ اشکالی نداره از اول شروع میکنیم مهم اینه که شروع کنیم و مهم تر از اون این که از راه درست شروع کنیم .💪
خدایاشکرت که من دوباره اینجام .
سلام به استاد گرامی و دوستان و همراهان عزیز
من ۴۱ ساله هستم و می خوام مسیر چاقی خودم رو اینجا مرور کنم
چطوری چاق شدی؟
من دوران کودکی و تا قبل از سن بلوغ متناسب بودم استخوان بندی متوسطی داشتم و قد بلند ۱۷۳
و درست به نظر میرسیدم ولی شاید حدود یکی دو کیلو اضافه داشتم ولی برای خودم چون خودم رو با بچه های فامیل که غالبا کمبود وزن داشتن و در حال تلاش برای چاق تر شدن بودن مقایسه می کردم حس خوبی به خودم و وزنم نداشتم و بعد از ۱۵ سالگی تو مسیر چاقی افتادم دلیلش رو علاقه شدید به هله هوله خوری میدونستم حقیقتا خیلی غذا خور نبودم ولی عاشق هله هوله و شیرینی جات
هر جا شیرینی گیر میاوردم کنترلی رو خودم نداشتم.۱۹ سالم بود که فهمیدم دیابتی شدم اون موقع ۸۰, کیلو شده بودم. احتمالا به خاطر مصرف قند زیاد و چاقی دیابت نوع دو زود هنگام گرفتن من عادت داشتم حتی آب هم که میخورم کنارش قند بخورم
اولین رژیمم رو با شروع دیابت گرفتم ولی باور به اینکه خوردن قرص قند جلوی لاغر شدن من رو میگیره از خودم انتظار لاغری زیاد نداشتم وزنم به ۷۳ رسید و بعد یه دوره دیگه رژیم غذایی گرفتم و به ۶۶ کیلو رسیدم ولی حتی تو دوره رژیم با وجود اینکه باید کالری مصرفی مو محدود می کردم از بستنی و شیرینی نمیتونستم بگذرم و به جایش غذامو کم می کردم
بعد از وزن ۶۶ معده درد های شدیدم به خاطر رژیم تا مناسبت شروع شد و من به وزن بین ۷۰ تا ۷۲ رسیدم و سالها روی این وزن بودم و تلاش هام نهایتا یک یا دو کیلو من رو از این وزن تغییر میداد و من همواره از چاقی رنج میبردم و البته که کنترل قند خون مناسبی هم نداشتم بعد از بارداری شدن قرص رو قطع کردم و انسولین درمانی رو شروع کردم و یه باور جدید اومد اینکه با انسولین از قبل هم چاق تر می شوم
در هر بار زایمان به طور میانگین ده کیلو به وزنم اضافه شد و من به این وزن جدید عادت کردم ولی با احساس بد
خودم رو به شکل چاق پذیرفتم ولی از خود چاقم ناراحتم و هر بار به این رسیدم که من بی اراده هستم الان ۹۲ کیلو هستم و دلیل چاقیم را تا کنون انسولین ،متابولیسم پایین و ژنتیک ،تغذیه نامناسب دوره نوجوانی ، همسرم و خواهرم که اونها هم چاق هستند و من با کنار اونها بودن تشویق به خوردن میشم ،مشکل یبوست ،ریزه خواری فراوان ترس از چاق شدن بیشتر , اینکه روزی ده بار خودم رو وزن می کنم و هر روز با ترس روی ترازو میرم میدونم
به خودم میگم ولع من به شیرینی جات به خاطر دیابت هست ولی وقت هوایی هم بوده که سعی کردم شیرینی جات رو حذف کنم اما تایم کوتاهی دوام آوردم
حالا می خوام برنامه ذهنی ام رو از اول تعریف کنم از نقطه صفر بدون مراجعه به تجربه های قبلی
برای همگی از جمله خودم آرزوی موفقیت و حال خوب رو دارم
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و همیشه در صحنه مسیر زیبای لاغری با ذهن
سلام به دوستان و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
مسیر لاغری با ذهن رایگان(۱۲ جلسه) شروع مسیر لاغری (قسمت اول)
مسیر لاغر شدن همون مسیر چاقی مان است اما باید برعکس آن حرکت کنیم ما همیشه در طول زندگیمان بارها شنیده ایم که گفتهاند برای لاغر شدنمان باید رژیم بگیرم ورزش کنیم فعالیتمان را بیشتر کنیم وهمه ما که اضافه وزن داریم این کارها را انجام دادیم اما لاغر نشدیم و در مسیر رفت و برگشت چاقی و لاغری شدیم اما خیلی ها هستند که نه رژیم می گیرند نه ورزش می کنند و همیشه هم لاغر هستند.
امروز که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام فهمیدم برای بهتر کردن حال دلمان باید به طرف خود واقعی مان برگردیم. ما باید روشی را انتخاب کنیم که کمکمان بکنه تا ما از درونمان تغییر کنیم نه با گرفتن رژیم و سوزاندن کالری ما حالا یاد می گیریم که با ذهنمان همراه شویم و بدنمان خودش دنبال مان خواهد آمد. اگر با ذهنمان حرکت کنیم لاغر شدنمان آسان تر خواهد شد و ماندگاری خواهد داشت. چون برای حل مشکلات باید ریشه اش را پیدا کنیم و باید بدانیم که چه چیزی باعث چاقی مان شده است. ما باید تمرکز مان را روی شناخت افکارمان، احساساتمان و عادتهایمان بگذاریم که ما را چاق نگاه داشته است.
این مسیری که ما واردش شده ایم کاملا فرق می کند چون اصلا خبری از رژیم. ورزش. وزن کردن، کالری شماری و چیزهایی که ازش منع شده بوديم وجود ندارد. من امروز برای چندمین بار است که این دوره رایگان ۱۲ جلسه را شروع کرده ام و هم در سایت نوشتم و هم در دفترم نوشته ام و دوباره می خواهم در سایت بنویسم چون من فقط در این سایت به نتیجه های خوبی رسیدم و با هر بار تکرار کردن می توانم چیزهای تازه و زیادی آموزش ببینم
حالا استاد از ما خواستند که به صورت انشا بنویسم که من چطور چاق شدم؟
من از بدو تولدم یا بهتر بگویم که از زمان جنینی من چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و به گفته مادرم خیلی اذیتش کردم بخاطر درشت بودنم ومن با همون چاقی زندگی کردم وباهاش انس گرفتم و همه می گفتند که من به خانواده پدریم رفتم و ارثی چاق هستم و ژن چاقی داری چون عمو و عمه ام چاق بودند و من هم شبیه اونها شدم و من باور شده بود که ژن چاقی دارم و این چاقی به من ارث رسیده است.
من از زمان کودکی شروع کردم به رژیم گرفتن اون هم از سن پایین ۸-۹ سالگی در اون زمان نمی دانستند که رژیم چیه فقط می گفتند که شام نخور، نان، برنج، سیب زمینی و بعضی مواد خوراکی رو یا حذف می کردیم يا کم می کردیم. هر کی هر چی می گفت من بدون چون و چرا انجام می دادم. من تا سن ۵۶ سالگی این روشهای اشتباه را انجام دادم و در این مدت از ۴ کیلو تا ۴۰ کیلو وزن کم کردم اما ماندگاروپایدارو همیشگی نبود و من مثل یو یو شده بودم لاغر میشدم اما دوباره چاق می شدم.
من قبلا باورهایی که داشتم مثل
۱- من ژن چاقی دارم و نمی تونم لاغر شوم و از عمو و عمه ام به من ارث رسیده.
۲- کم تحرکی اینقدر بهم گفته بودند که تو تنبل هستی و فعالیت انجام نمی دهی بخاطر همین چاقی و لاغر نمی شوی.
۳- پرخوری کردن من همیشه پرخوری می کردم و زمانی که استرس و اضطراب داشتم که دیگه نمی دونستم چی می خورم .چقدر می خورم. کی می خورم و….
۴- ریزه خواری همیشه خدا در حال خوردن بودم و همیشه به غذاها ناخنک می زدم موقع پختن، سرخ کردن، کشیدن و جمع کردن، و گرم کردن غذاها ناخنک می زدم
۵- عاشق شیرینیجات، تنقلات، بستنی، و فست فود و غذا خوردن بودم
۶- شنیده بودم که می گفتند اگه سن بالا بره دیگر لاغر شدن محاله چون می گفتند تو استعداد چاقی داری و نمی توانی لاغر شوی.
۷- چاقی مادر زادی چون من چاق به دنیا آمده بودم و شنیده بودم هر چیزی مادرزادی باشه دیگر هیچ کاری نمی توان انجام داد.
باور کرده بودم که باید همیشه در رژیم باشم و ورزش کنم. باور کرده بودم که راحت چاق می شوم و به سختی لاغر می شوم.
من عادت کرده بودم اگر سیر هم باشم می خوردم هر چیزی که می دیدم فقط می خوردم.
و این باورهای اشتباه بودند که باعث چاقیم شده بودند و حالا در این مسیر زیبا لاغری با ذهن قرار گرفته ام که باورهای خودم را تغییر دهم
امروز استاد دو تا سوال طرح کردند
۱- چرا ما چاق هستیم و دیگران لاغر هستند؟(صورت مسئله)
۲- از چه روشی می توانیم لاغر شویم؟(جواب مسئله)
من همیشه از چاقی خودم رنج می بردم و همیشه از خودم و چاقیم فراری بودم و بدون اینکه متوجه شوم
صورت مسئله را پاک میکردم و به اینکه چگونه میتوانم لاغر شوم را انتخاب میکردم و همیشه شکست می خوردم و نتیجه ای برایم نداشت
من از دوران کودکی همیشه اضافه وزن داشتم و برای لاغر شدنم هر کاری انجام دادم و همیشه جسمم را تحت فشار قرار داده بودم و از چاقی خودم در حال فرار بودم چون اصلا بلد نبودم ونمدانستم که چکار باید بکنم .حالا میدانم که تنها مسیر لاغری صحیح، مسیر لاغری با ذهن هستش و تمام روشهایی که قبلا استفاده می کردیم همشون اشتباه بودند
وقتی استاد اون ماشینی را که مثال زدند دقیقا خود من بودم که هر کسی از راه رسید و هر کاری که گفت من هم انجام دادم و می گفتند که اگر این کار رو انجام بدم لاغر می شوم و کسی به من نگفتند که علت چاقیم چیه و حالا چند سال است که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام و با گوش دادن به فایلهای آموزنده و خواندن مطالب آموزشی و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن و بیشتر از همه نوشتن، نوشتن و نوشتن صورت مسئله را تغییر دهم و به سوال دوم که چگونه لاغر شوم را پاسخ دهم.
من قبلا با فیلم راز و بقیه چیزهایی که در مورد ذهن بود آشنا شده بودم اما اصلا نمی دانستم که چگونه می توانم با ذهنم لاغر شوم و حالا استاد عزیزمان به این راز پی بردند و امروز دانسته های خودشان را بدون هیچ کم و کاستی در اختیارمان می گذارند و ما هر چقدر تشکر کنیم وشکرگزاری باشیم باز هم کمه .استاد واقعا ازت ممنونم شما دست خداوند روی زمین هستین برای تک تک ما خدا يا شکرت. من روشهای مختلفی را انجام داده بودم و آخرین روشم
خام گیاه خواری بود که از وزن ۹۳ به وزن ۶۳ رسیده بودم چون من قبلا با هیچ روشی از ۷۳ کیلو گرم پایین تر نمی اومدم اما در خام گیاه خواری ب۶۳ کیلو گرم رسیده بودم خیلی خوشحال بودم و در ابرها سیر می کردم و سبک بال شده بودم اما اون هم ماندگاری نداشت اما امروز چند سال است که در مسیر درست و صحیح قرار گرفتهام و تا آخر عمرم می مانم تا طعم تناسب اندامم با تمام وجود حس کنم فقط باید ادامه دهم و خواهم داد و استمرار و تکرار کردن ونوشتن می تواند به ما کمک کند خدا یا خودت همه را به آرزوهایشان و خواسته هایشان برسان
یاحق
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز وهم مسیران گرامی
با کمال افتخار دوره تکرار ۱۲گام رو شروع میکنم
وبراساس پایبندی وتعهدی که داده ام میخواهم مانند یک هنرجوی مبتدی که اولین بار تمرینات را شروع میکند تمریناتم را آغاز کنم
فقط یک مشکلی که وجود دارد من بر اساس روزهایی که درسایت ومسیر بوده ام وآگاهیهایی که دارم حالا بعضی از افکارم متفاوت است ودرک جدید دارم وباورهای اشباهم را میشناسم اما بنظرم درست ومنطقی اینست که میبایست مانند روزهای اولم خام و صفر به سوالات پاسخ دهم پاسخهایی اگر چه اشتباه بوده ولی باید بخودیادآوری کنم که چه افکار ورفتارهایی مرا چاق کردم
چرا چاق شدم؟؟؟؟ ……ماهمگی پرخور یم واین ژنتیک در خونمان است ما به خوردن خیلی اهمیت میدهیم و غذا اولویت اول زندگی ماست
واینکه ما از نسل پدری ژنتیک چاقیم وآب هم بخورییم چاق میشوییم چه بخواهیم چه نخواهیم
ومهم تر از همه ماحتما بعدازازدواج چاق میشوییم
حتی اگر تا سی سالگی هم متناسب باشیم به محض ازدواج چاق میشیم
این ها دلایل پنهان وآشکار ذهنی من بود که آرام آرام ودرطول زندگی مراچاق کرد ومن که تا آستاته سی سالگی متناسب بود اگرچه رفتار متناسبانه یی نداشتم اما پس ازازدواج چاق شدم چاق وچاقتر وبجهت همین افکار دچار رفتارهای غلط و ناپسندغذایی هم شده بودم وهمیشه پرخوری وترس ازغذا داشتم واحساس بد پس ازپرخوری و کنترل وزن بطور مدام )(((هرکاری میکنم آگاهیهایم ناخواسته میایدو من مینویسم ))))))))
وپیوسته با رژیم ها وورزش ها وشکست ها فقط دچار یاس وناامیدی میشدم واین چرخه ادامه داشت تا به معجزه ی لاغری باذهن هدایت شدم
خدایا شکرت
به نام خدای پرمهر همواره مهربان
فکرمیکنم برای بار۵هست که این فایل روگوش دادم
من توسال ۹۸وارددوره شدم وتو۷ماه ازسایز۴۸رسیدم به ۴۰.۴۲.ودوره روادامه دادم .اماجایی فکرکردم دیگه بسه دوره خودم میدونم چیکارکنم .ونگوکه هنوزمدارعصبی کامل نشده بود…ومن ازدوره دور ودورترشدم .اماجالبه ک بازهم الان که سال ۱۴۰۴هستیم یه سایزبیشتراضافه نکردم..واین معجزه دوره اس
به پیشنهاددخترم اومدم وه دوباره ۱۲گام روشروع کنم
وچه زیباوروان مطالب نوشته شده
وگوش دادن فایل هم تجدیدخاطره برای من
وآموزه های جدید
درباره غذا
من کلا غذایی نیستم .هله هوله دوست دارم ..اماباورداشتم که باعث چاقی من میشه
که الان ندارم
درباره بدن
لاغری سخته .مامانم لاغرنشدمنم نمیشم
الان ندارم
چون وقتی من وارددوره شدم مامانم هم لاغرشد
وازوزن ۱۱۰رسیدبه ۹۰والان چندساله همون وزنه
لاغری
لاغری خیلی سخته .ژنتیکیه .
الان ندارم
امابازم فکرمیکنم توهله هوله مانع پیداکنم وبایدروش کارکنم
چون الان چندوقته دارم درست هله هوله میخورم حس میکنم لاغرشدم اماخودم میدونم بازهم دررابطه بالاغری باذهنه وربطی به اون نداره
بازم خوشحالم که وارددوره شدم وقراره دوباره شگفت انگیزبشم😍
فکرشم قشنگه
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن
سپاس بابت اگاهی که جاری کردید
زمانیکه کودک بود و خودم را شناختم از پدرم می شنیدم که از زمانیکه بیماریم درمان شد من وزن گرفتم و رو اومدم
یادمه در ذهنم این باور نقش بست که بیماری باعث لاغریم بوده و حالا که درمان شده دیگه نمی تونم لاغر بشم پس طبیعتا وزنم بالا میره
و دیگه کاری نمی تونم بکنم و محکومم به چاقی
و
بیماری نمیزاشته وزنم بالا بره و لاغر میموندم
و این باور باعث شد احساس ناتوانی در لاغر شدن بکنم
که دیگه محکومم به چاق شدن
و بعد از اون با وقتی متوجه خودم شدم در سن ده سالگی کمی توپر شدم
دوران بلوغ ۱۲ سالگی متناسب بودم ولی دوباره کمی وزنم بالا رفت در کل چاق نبودم ولی در ذهنم لاغری یعنی استخوانی بودن و دلم میخواست از اون وزنم پایین تر بیام و توپر نباشم
و من حسرت لاغر استخوانی داشتم و بعد از سالها یکی از دوستانم که لاغر استخوانی بود را دیدم که وزنش بالا رفته بود و من نشناختمش به من گفت که تو دلش میگفته که چه خوب بدن من گوشت داره و حسرت اندام من داشته
و من حسرت اندام دوستم
و احساس خوب نداشتم همش احساس چاقی می کردم با اینکه چاق نبودم و به اصطلاح توپر
ولی اون باور که در ذهنم نقش بست
که حالا که بیماریم درمان شده و بیماریم عامل لاغریم بوده پس دیگه لاغر نمیشم و طبیعتا به سمت چاقی میرم
برای همین همیشه احساس چاقی داشتم
در صورتیکه باور نادرست و اشتباه بود
ولی به من احساس چاقی داده بود
و این احساس در اثر باور به چاقی مقدمات چاقی منو ایجاد کرد
و در سن ۱۴ سالگی متوجه شدم که پرخوری می کنم
و بعد از پرخوری
تشنم می شد
و احساس فشار بر معدم احساس شرم و گناه به من میداد
و برای اینکه خودم را از اون شرم نجات بدم
به خودم میگفتم نهایت چاق میشم
نمیدونم چرا این فکر در ذهنم میومد
و حالا متوجه میشم
که چجور من در مسیری قرار گرفتم که منو از تناسبم دور می کرد
و کم کم برای ایجاد احساس خوب و فرار از استرس پرخوری می کردم
دیگه شد عادتم و تا پری و فشار در معدم احساس می کردم و جای نفس کشیدن نداشتم دست از خوردن می کشیدم
و برای فرار از هیجاناتم پرخوری می کردم
و دچار احساس شرم و گتاه
و داخل یک چرخه ی باطل که مسیری به سمت اضافه وزن و چاقی بود
طوریکه ارزو می کردم بیماریم درمان نمی شد و لاغر میموندم
و یادمه ۱۷ سالم بود صد تا شکم می رفتم که لاغر بشم
باشگاه می رفتم
تا ۲۳ سالگیم با سالن لاغری و رژیم اشنا شدم و
چند سال به تناسب رسیدم ولی احساس خوب نداشتم و ته وجودم ترس از چاقی داشتم
چون میدونستم این تناسب با سختی و محدودیت بدست آورده بودم
و اگر رعایت نکنم از دستش میدم
و چون محدودیت و رژیم سخت و طاقت فرسا بود و ادامه دادنش مشکل
میدونستم احتمال زیاد تناسبم را از دست میدم
و خصوصا من که دچار پرخوری عصبی بودم
و با هر هیجان پرخوری می کردم
اینکه برنج و نان و ماکارونی و شیرینی باعث چاقی میشه
و برای لاغر شدن باید از این مواد پرهیز کرد یا کم کرد
و شام باعث چاقی میشه
دیر خوردن باعث چاقی میشه دیر خوابیدن باعث چاقی میشه
در مورد لاغری هم باورم این بود بیماریم باعث لاغریم بوده یا تیروییدم کم کاره باعث چاقیم شده
احتمال میدادم ژن چاقی باعث شده
کم تحرکی باعث چاقی میشه
باوری که خیلی مانع موفقیتم بود
اولین باور که در ذهن من نقش بست و منو به سمت احساس بد و چاقی هدایت کرد
اینکه لاغریم در اثر بیماریم بوده
و بیماری باعث لاغریم شده
پس حالا که درمان شده و بیماری ندارم محکومم به چاق شدن
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
و من دوباره اینجام چون ب نظرم نیاز پیدا کرذم ب این دوره و مرورش و فکر میکنم اولین باری ک با این دوره اشنا و شروعش کردم و اتفاقاهم شگفتی ساز شدم و در ۶ ماه نزدیک ۲۰ کیلو کم کردم سال ۱۳۹۹ بود اواخر این سال
و بعد ک اتفاقای دیگ و لیز خوردن و … و ی بار دیگ سال ۱۴۰۲ میخواسام شذوع کنم ک با صدگام اشنا شدم و اون رو استارت زدم ولی به هر حال دوباره با افتخار اینجام
و میخوام متعهدانه و با استمرار ادامه بدم
و گوش کردن ب فایل بسیار برام لذت بخش بود و انگار نکات جدید تری رو هم داشت
و ابنبار قطعا پاسخ های من ب ابن سوالات خیلی متفاوته چون من در ابن مسیر چندساله ک هستم و اگر دفترهای قبلیم رو پیدا کردم حتما پاسخ هایی ک در اون سال هم نوشتم رو اینجا مینویسم تا باهم مقایسه بشه و دیده بشه چقدر دوره ها در افکار و نگرش و دیدگاه من تاثیر داشته تاثیرات عمقی
سوالات
۱.چه چیزی باعث چاقی من شده؟
باورهایی ک از کودکی برام ساخته شده،فکرکردن مداوم ب چاقی ،داشتن حس بد ب خودم،تخریب و تحقیر شدن،رفتار های غذایی اشتباه،افکار اشتباه،الگوی اشتباه،داشتن تصورات چاقی از خودم،ترس غذایی،ترسیدن از چاقتر شدن و دست و پا زدن برای لاغری از مسیر اشتباهو تلاش برای جلوگیری ازش،شنیدن ارثی بودن و باورش ،اعتماد نداشتن ب خودم،رفتن مسیرهای اشنباه،متنفربودن از خودم،متنفربودن از جلو ایبنه رفتن و خرید لباس،احساسات بد،حرف هاب مخرب،متهم شدن ب بی اراده بودن،برای بقیه زندگی کردن ،ب خاطر بقیه لاغر شدن تا از بقیه انتقام بگیرم و خودمو ثابت کنم،داشتن باورافراد لاغر ضعیفن،مقایسه خودم با بقیه و نسبت داده شدن ب بقیه،دورشدن از دوره ها و تغییر فضای ذهنم،مراقبه چاقی مداوم،لیز خوردن
۲.چرا من چاق شدم؟
وقتی بچه بودم و ابن سوال رو از بزرگترهام میپرسیدم بهم میگفتند چون خیلی تنقلات میخوری یا مامان بزرگتر خیلی برات میخره و معتقد بودن بچه باید تپل باشه تا قوی باشه و دستکار کردن طریقه غذا خوردنم از بچگیم،گفتن ژنتیک بودن و مثل خانواده پدریت بودن،الگو گرفتن از بقیه و رفتار های غذایی. اشتباه،و باور ابن حرف ها و متقاعد شدن در بچگی
۳.از چه سنی من چاق شدم؟
بقیه معتقد هستند ک من از بدو تولد چاق بوذم ولی من قبول ندارم چون بچه های هم سنم خیلی لاغر و ظریف بودن و ب نظر خودم من تا سن ۴ سالگی کاملا متناسب و نرمال بودم و از ۵ سالگی و رفتن ب مدرسه چاقی من شروع شد و نقطه اوجش هم سن ۱۶ سالگی بود ک ب چاق ترین حالت ممکن رسیدم و از سن ۱۲ ب بعد افزایشش خیلی زیاد بود
۴.چه خاطرات و مشکلاتی با چق شدن داشتم؟
خاطرات خیلی تلخ و اذیت کن .
اصلا دوران کودکیم رو دوست ندارم چون ب خاطر چاقی و اضافه وزنم همیشه با بچه ها متفوات بودم و فرق داشتمتوی خیلی از چیرها حتی مسائل خیلی ریز و کوچک مثل پوشیدن پیراهن های کوتاه دخترونه یا بازی هایی ک با بچه ها میشد مثل چرخوندشون یا کول کردنشون ولی من ب خاطر چاقیم نمیتونستم شرکت کنم ،یاحتی نمیتونستم اندازه اونها بدومم،لبسا برام خیلی سخت پیدا میشد.
بچه ها میخره و اذیتم میکردن و تحقیر میشدم،گریه میکردم و هر کسی هم ب خودش اجازه میداد نصیحتم کنه.و دردورلن بزرگتر شدنم همه چی بدتر میشد،نمیتونستم دوستی پیدت کنم و ارنباط برقرار کنم چون یا مسخره میشدم یا میترسیدم ک مسخره بشم،دکتر هایی ک از خانه بهداشت میومدن مدرسه و قد و وزن میگرفتن یا درمورد چاقی و خطراتش صحبت میکردن من از شدت فشار انگار داشتم له میشدم و تکه تکه و حالم داغون میشد و همه رو ب خودم مبگرفتم و انگار ک مستقیم با من داره حرف میزنه.هرچی سن بالاتر رفت شرایط بدتر شد و فشار ها و فشار خانواده هم بیشتر شدوحتی آرزوی مرگ و گریه و بقیشم همه میدونیم همشو
درکل دوران بدی بود
حتی تو مهمونی هام خوش نمیگذشت چون عذاب اور باید خودتو کنترل مبکردی و مغزه هم دستور میداد وجنگ درونب و شایدم نکاه های بقیه و یا شایدم اگر کسی درگوشی حرف میزد و میخندید میگفتی قطعا با توعه و متلاشی شدن دوباره
حتی ورزش رفتن و بیشتر دویدن و تلاش های الکی
یا دکتر رژیمی رفتن و رعایت کردن هیجانیو بعد رها کردن و استرس رفتن ب دکتر و ی جوری هم جار زدیم بین همه ک نمیشد جمعش کرد و تجربه های مشابه و همون زبان چاقی که همه خیلی زیاد و خوب بلدیمش و زندگیش کردیم
۵.چه باورهایی درباره غذا،بدن یا لاغری دارم؟
غذا :زیاد غرا میخورم،تند غذا میخورم ،اب هم منو چاق میکنه،رژیم ها ،محدودیت ها ،رفتار خای غذایی اشتباه ترسیدم از بعضی غذا ها .البت بیشتریاش برای قبلنه الان ندارم
بدن:بد فرم بودن،ارثی بودن،شکم بررگ،چشمای کوچک،درشت بودن،استخوان بندی درشت،هیکل مردانه داشتن و …
لاغری:سخت و برای از ما بهترون
اینام برا قبله
۶.کدوم باور ها ممکنه مانع موفقیتم بشه؟
باورهای ترس غذایی ،اینک من اراده ندارم،چیزیه ک خداخواسهه،من لاغر بشو نیستم ،نداشتن تصویر ذهنی لاغر از خودم ،غذاها باعث چاقیه
و چقدر حس خوبی داشت نوشتن اینها و انگار ذهنم رها و ازاد شد و خیلی خوشحالم ک اینجام
ب امید شگفتی ساز شدن
ممنون اژ اگااهی های زیباتون