0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫

توی همه‌ی سال‌هایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:

«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃‍♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕

در حالی که هم‌کلاسی‌هام و دوستام نه رژیم می‌گرفتن، نه ورزش خاصی می‌کردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷‍♀️⚖️

🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟

اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪

شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور می‌شی و برمی‌گردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح می‌کنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت می‌خواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘‍♀️🌟

مسیر لاغری

🚗 یه مثال ساده…

فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت می‌افته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار می‌کنی؟ خب برمی‌گردی دیگه!

مراحلش چیه؟

  1. اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
  2. بعد دنبال یه دوربرگردون می‌گردی 🔁
  3. و بعدش دوباره راه می‌افتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️

مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!

تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه می‌شی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعی‌ت! 😌💪

🟢 مرحله ۱: تصمیم‌گیری برای لاغری

همه‌مون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!

این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶‍♀️✨

🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست

باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠

🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر

اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت می‌رسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈

❗حواست باشه، خیلی وقت‌ها ما وارد مسیر لاغری نمی‌شیم، چون نقطه شروع‌مون درست نیست.

به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، می‌ریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه می‌افته 💭➡️💪

🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…

حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

چرا لاغر نمی شم؟

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌دهد؟

چاقی مثل یه جاده‌ست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو می‌ری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله می‌گیری 🛣️💨

اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کم‌کم حس می‌کنی این مسیر حال دلتو خوب نمی‌کنه، چون اون چیزی نیست که واقعا می‌خوای 😞

تو این مسیر، تابلوهای زیادی می‌بینی که بهت قول لاغری می‌دن 📢 اما وقتی واردشون می‌شی، فقط مسیرتو عوض می‌کنی، نه نتیجه‌تو! در واقع، فقط داری چاق‌تر می‌شی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩

📚 طبق مقاله‌ای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیم‌های یویویی می‌تونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️

این به‌هم‌ریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی می‌شه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماری‌هایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️‍🔥

✅ پس راه‌حل چیه؟

باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه می‌کنه 🧠💖

وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نه‌تنها آسون‌تر می‌شه، بلکه موندگار هم می‌مونه ✨ این بار برمی‌گردی به جاده لاغری… همون جاده‌ای که تو رو به خواسته‌هات می‌رسونه 🚀

لاغری با ذهن

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟

هممون می‌دونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشه‌ش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی می‌کنه!

یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقی‌ت شده؟ 🤔

🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی

وقتی دلایل واقعی چاقی‌تو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسون‌تر می‌شه ✅

یعنی به‌جای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف می‌گیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا می‌شه…

🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟

برخلاف روش‌های سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک می‌کنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️

اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادت‌هایی‌ست که تو رو چاق نگه داشتن.

✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی

وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقی‌مو نوشتم…

از وراثت گرفته تا سبک زندگی کم‌تحرک و حتی حرف‌هایی مثل:

«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅

اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم 🏷️

📉 فرق این روش با رژیم‌های قبلی

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته می‌شدم، و آخرش… برمی‌گشتم سر خونه اول 😩

اما لاغری ذهنی فرق داشت؛

اینجا دیگه خبری از ترازو، کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰

من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.

🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع می‌شه!

مهم‌ترین درسی که گرفتم این بود:

برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶‍♀️

💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید

مسیری که نه فقط به تناسب اندام می‌رسونه، بلکه باعث می‌شه آرامش، اعتمادبه‌نفس و شادی بیشتری تو زندگی‌مون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفت‌انگیز بودن لاغری با ذهن ✨

یکی از عجیب‌ترین و قشنگ‌ترین تجربه‌هایی که برای اولین‌بار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…

دیگه هیچ‌کس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️

هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️‍♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪

خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫

۳۵ سال با اضافه‌وزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷‍♀️ هیچ‌کس بهم نگفته بود: «فلانی! این‌جوری باید چاق شی!»

اما کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»

فقط این‌بار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️

🤝 ما چاق‌ها، بیشتر از اونی که فکر می‌کنی به هم شبیهیم…

تو سبک زندگی‌مون، تو باورهای قدیمی‌مون، تو خاطرات بچگی و حرف‌هایی که از بقیه شنیدیم…

منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨

تو هم می‌تونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈

فقط یه چیز می‌خواد: استمرار.

همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫

⏱️ لاغری، سریع‌تر از چاقیه!

برخلاف چیزی که فکر می‌کنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریع‌تر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یه‌شبه…

اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم می‌کنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خسته‌ای…

بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، می‌تونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖

🟣 گام اول: آگاهی

الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧

نت‌برداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقی‌ت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭

✍️ شناخت همین‌ها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️

🌞 وقت بذار، عجله نکن

🧭 شروعِ قوی، ادامه‌ی مسیرتو روشن نگه می‌داره

🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعله‌ور بمونه…

و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜


پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
  • 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف می‌کنی!

یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضح‌تر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.81 از 666 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11407
900 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 307 کلمه

      چرا من چاق ام

      تقریبا یه سال پیش یکم حس چاقی در ناحیه شکم حس میکردم. وزن خوبی داشتم اندام مناسب بدون اضافه وزن اما همش پیش خودم میگفتم من از شکم چاقم من شکم دارم شکم شکم فکر هر روزم شده بود شکم خلاصه بعد یک ماه بلخرع رفتم باشگاه برای لاغر کردن شکمم میرفتم تمیرن می امدم خونه میخوردم میخواییدم تقریبا یه ماه این کارو انجام دادم بعد ادامه ندادم چون زیاد چاق نبودم زیاد توجه ای ب خوردنم وزنم نداشتم ازادانه غذا میخورم و افسوس شکمم و میخوردم چرا من شکم دارم تا ب خودم امدم دیدم وزنم رفته بالا تی ۸ ماه تقریبا ۲۶ کیلو وزن اضافه کردم هیچ لباسی اندازم نمیشد بازم بدنم برام مهم نبود فقط شکمم گفتم اینطوری نمیشه باشگاه باز یه ماه رفتم باشگاه ولی نتونستم ادامه بدم دمنوش خوردم یکم سایز کم کردم وزنم ولی تکون هم نخورد دوباره بعد چند مدت برگشتم ب حالت قبل دیگه کلا از رژیم و ورزش بدم امده بود از هیکم از شکمی که دارم فقط میخوردم و تحرک خیلی کمی هم دارم در روز جمع کل نهایت من ۳ ساعت سر پا باشم کارم شده بود خوردن و خوابیدن و افسوس خوردن پس دلایل چاقی من پرخوری کم تحرکی فکر کردن زیاد درباره چاقی که اصلا نداشتم.ولی من باور دارم من این بار موفق میشم و اون چاقی که خودم اجازه دادم شکل بگیره رو از بدنم همون شکلی که وارد کردم خارج میکنم ذهن من قوی تر از هر چیزی هست من میتونم همون طور که چاق شدم لاغر بشم لاغری و چاقی من در دست خود من است من میتونم هر زمان که بخوام چاق بشم بدون کوچک ترین زحمتی پس میتونم برعکس اونم انجام بدم چون من از قدرت ذهنی بالای برخوردارم پس من ب کمک توانایی ذهنی خودم همان گونه که میتوانم چاق بشم لاغر میشم چون لاغری راحت تر از چاقی است 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من او
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۶ ۱۹:۰۴
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 91 کلمه

      شروع اضافه وزن من از بعد بارداری بود . حدود دو سه سال پیش …شاید دلایلش به نظرم اینا باشه…

      میگفتن سر بارداری احتمالا چاق میشی…

      کیک و آبمیوه زیادی خوردم…

      شبها بیدار میشدم و غذا میخوردم و با شکم پر می‌خوابیدم 

      میگفتن باید اندازه دونفر بخوری تا بچه ات رشد کنه

      به خاطر استراحت مطلق بودن تحرکم خیلی کم شد

      آمپول های ضد سقط 

      داروهای تقویتی زیاد 

      استرس زیاد در بارداری 

      بعد از زایمان هم به این دلایل نتونستم لاغر بشم 

      همه میگفتن لاغر شدن خیلی سخته 

      استرس و باور لاغر نشدن 

      ضعف بدن و عدم تحرک 

      پرخوری عصبی  

      افسردگی و اضطراب بالا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سنا
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۵ ۲۱:۱۲
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 360 کلمه

      به نام خداوند جان و خرد 🤍

      سلااااام😊

      امیدوارم تک تک لحظه هاتون غرق در خوشبختی باشه🥰

      به لطف خدای مهربان منم وارد مسیر زیبای لاغری شدم

      مسیر زیبایی که از اول خلقتم باید حسش میکردم ولی به طور اشتباه مسیر ،اشتباه چاقی رو انتخاب کردم

      مسیری که کلی حس بد برام داشت

      کلی گریه برام داشت

      کلی حرف شنیدن و مسخره شدن برام داشت

      مسیری که باعث شد از کلی لذت ها دور بمونم

      لذت راحت غذا خوردن

      لذت لباس های رنگ رنگی و چین دار پوشیدن

      لذت عرض اندام کردن تو مجالس

      این مسیر منو به سمتی کشوند که دلم میخواست مریض بشم تا لاغر بشم

      این مسیر منو به سمتی کشوند که از خدای خودم گِله میکردم که چرا منو چاق آفریده

      گریه میکردمو به مامانم میگفتم چرا منو چاق به دنیا آورده…

      هر چی فکر میکنم مسیر چاقی یک بار هم حس و حال خوب برام نیاورده

      پس چرا خودم و ذهنم انقد روش مقاومت داریم؟

      چرا مسیری رو که ایمان کامل داریم که فقط حال بده همش دنبال میکنیم؟

      ولی بازم نکات مثبت قضیه رو نگاه میکنم🙃

      من با طی کردن این مسیر چاقی و وارد شدن به مسیر لاغری حس ها و تجربه ای را خواهم داشت که یه فرد متناسب هیچ وقت تجربه اش نخواهد کرد💪💪💪🌟🌟🌟💪💪💪

      انقد تلاش می‌کنم که یه مسیر با کلی لذت برای خودم بسازم

      یه مسیر مفرح و پر از نشاط

      بریم که شروع کنیم مسیر زیبای لاغری رو👇

      دلایل چاقی من👈اولیش این که خدا منو چاق آفریده

      دوم مادرم منو چاق به دنیا آورده

      سوم ارثی

      چهارم همه خانواده ما درشت هستن

      پنجم استخون بندی من درشته

      ششم زن تپل قشنگ تره

      این شش تا دلیل ،دلیل عمده و بزرگ چاقی من هستن

      دلایل کوچک تر مثل👇

      کم تحرکی

      زیاد غذا خوردن

      من آب هم بخورم چاق میشم

      دفع نکردن غذا و تبدیل شدنش به چربی

      هم از دلایل چاقی من هستن

      تو دل این سوال بری کلی دلیل  داری مثل اینکه تپل باشی لباس تو تنت قشنگ تره

      میخوای شوهر کنی ،باید تپل باشی تا شوهرت ازت خوشش بیاد

      صدتا دلیل مثل این دلایل که شاید الان خنده دار بیاد و بگی نه این چه حرفیه

      ولی همه اینا تو ناخودآگاه ما ثبت شده و داره کاره خودشو میکنه

      ولی بازم خداروشکر که مسیر درست رو پیدا کردیم و توش قدم برداشتیم

      که به لطف خدا به هدف نهایی خودمون می‌رسیم چون لاغری آسان ترین کار دنیا هستش🥰😍🥰

      میخواهم 

      میتوانم 

      می‌شود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بیتا
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۴ ۱۹:۲۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 353 کلمه

      به نام خدای بی همتا

      خدای خوش  سلیقه ام مرا انتخاب کرد

       و اکنون در گام  ۴ هستم  و بیش از پیش اشتیاق دارم  برای ادامه مسیرم 

      حس و حال بی نظری دارم  و دلم میخواست  یه متن پر عشق و حس  خوب بنویسم  که هم استاد دوست داشتنی بخونن هم دوستان عزیزم

      این گام میتونم  بگم  نقطه عطف و نقطه شروع مسیر من هست چون   اولش  فکر میکردم  هیچ دلیل خاصی  برای چاقی ندارم  جز اینکه من  زیاد میخورم، ولی وقتی  شروع کردم  به نوشتن اینقدر دلیل و بهانه  بود که خودم  فکر‌نمیکردم  این حجم  از فرمول چاقی رو من سال ها داشتم  و میخواستم  با این همه فرمول با دست خالی  مبارزه کنم  و جسمم رو لاغر کنم 

      ولی  الان دیگه  دستم پره  یه مسیر  بسیار زیبا  دارم  که میتونم  به  راحتی فقط با نشستن و نوشتن فرمول هارو عوض کنم  واقعا چی از این بهتر  .

      ولی  دلایل من شاید کمی  خنده  دار باشن دلم  میخواست  بنویسم  که  یادم  بمونه    چه کردم  با خودم با نا آگاهی و اتفاقا  اولین  گام  برای تغییر فرمول های چاقی  شناسایی اونهاست 

      من  وقتی بچه بودم  میگفتم چون پدر مادرم چاق هستن من به اونا رفتم یا میگفتم چون پدرم  نون  زیاد میخره  و ما بیشتر برنج میخوریم  برنج چاقم کرده 

      پول نداشتم  میگفتم  چون پول ندارم خوراکی های  رژیمم رو رعایت کنم  چاقم

      پول داشتم میگفتم  چون پول دارم راحت میتونم همه خوراکی هارو  بخرم و اونا چاقی میکنن

      علت چاقیم  رو شیرینی فروشی  سر کوچمون میدونستم

      یا میگفتم چون همسرم به من تذکر نمیداد که چاق  نشم  منم  زدم به بیخیالی

      یا پدرم میگفت ما استخون  بندیمون درشته

      میگفت غذا  بخور درس  بره تو ذهنت

      عیدمیشد میگفتم چون  خوراکی ها  زیادن چاق شدم

      سر کار میرفتم میگفتم  چون  پشت میزی کارم چاق شدم

      بچه دارشدم گقتم  چون  خونه نشین شدم  چاق شدم

      باردار شدم گفتم  طبیعیه چاق بشم 

      و خیلی بهانه هایی که واقعا الان   فکرش میکنم  متوجه میشم که چقدر بهانه و فرمول خنده دار  و چاق کننده یعنی  من تمام عمرم داشتم  یه دلیل واسه چاقیم جور میکردم

      من قبلا نمیتونستم  خودم  رو با اندام  لاغر  تصور کنم ولی دیشب اونقدر تصویرم واضح بود که  دلم  نمیومد   بخوابم

      اینو از دستاورد های این دوره میدونم 

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رضا عطارروشن
      ۱۴۰۱/۰۷/۰۵ ۱۶:۲۲
      مدت عضویت: 1863 روز
      امتیاز کاربر: 119845 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 354 کلمه

      دیدگاه تست

      اما از طرقی خوشحال بودم که برای بار اول در زندگی از طریق متفاوتی برای لاغر شدن اقدام کرده بودم.

      شروع مسیر لاغری در روش های قبلی

      هر بار که تصمیم می گرفتم برای لاغر شدن اقدام کنم ابتدا قد و وزن من را سوال می کردند تا میزان ااضافه وزنم را مشخص کنند و از همان ابتدا با تعیین مقداری که باید کم کنم، احساس می کردم توانایی کم کردن آن مقدار اضافه وزن را ندارم و از همان شروع مسیر لاغری احساس ناامیدی درمن شکل می گرفت.

      بعدها افرادی که خود را متخصص لاغری معرفی می کردند اندازه دور مچ و دور سر و چند سایز دیگر اعضای بدن را به اطلاعات اولیه خود اضافه می کردند اما نکته جالب این بود که در نهایت مقدار وزنی که باید کم می کردم را برای من مشخص می کردند.

      متفاوت بودن روش جدیدم برا لاغر شدن احساس خوبی به من می داد.

      دیگر خبری از عدد کذایی اضافه وزنم نبود و به جای آن لیستی از عواملی که باعث چاقی من شده بود برایم واضح شده بود.

      از طرفی چون لیست بایدها و نبایدهای خوردنی برای خودم مشخص نکرده بودم احساس خیلی خوبی داشتم.

      در روش لاغری با ذهن خبری از خوردن و نخوردن ها و رژیم غذایی نبود

      • برای من مشخص نکرده بودند هر روز اول صبح باید یک لیوان آب و افشره تلخ زیره را بخورم.
      • به من گفته نشده بود میان وعده حق دارم فقط نصف یک سیب آنهم فقط سیب قرمز بخورم.
      • برای ناهار اجازه دارم ۵ قاشق برنج با ۲ قاشق خورشت بدون روغن و یک کاسه به هر اندازه که می خواهم سالاد بدون نمک بخورم.
      • برای من مشخص نکرده بودند حق  خوردن شیرینی یا قند با چای را ندارم.
      • به من گفته نشده بود اگر کیک و بیسکویت بخورم لاغر که نمی شوم هیچ بلکه چاق تر هم خواهم شد.
      • مشخص نشده بود فقط در بعضی از روزها به اندازه یک کف دست نان سبوسدار اجازه دارم بخورم.
      • برای من تعیین نکرده بودند که برای شام فقط می توانم به هر اندازه می خواهم سالاد و سبزیجات بخورم

      وقتی به لیست عوامل چاقی خودم نگاه کردم خبری از نباید ها نبود، خیری از وزن کردن و جدا کردن غذا نبود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 176 کلمه

        به نام خدای عزوجل وسلام به استاد اعطاروشن من امروز برای دومین بار  است که ۱۲ گام را دارم شروع میکنم منم مثل کلیه دوستان وکسانی که در این مسیر هستند دلایلی برای چاقی خود م دارم  منم مثل خیلی  دوستان  دلایلی مثل کم تحرکی سوخت ساز پایین حاملگی ازدواج  و یا استعد اد چاقی داشتن ارثی بودن ویا اینکه کلا من ساخت بدنیم اینجوریه که بایدچاق باشم یا اینکه من غصه بخورم چاق میشم حتی گاهی شده بود که باور کرده بودم که حتی آب هم بخورم چاق میشم وخیلی ازدلایل دیگه ای که شاید الان حضور ذهن نداشته باشم وچقدر ساده اندیش بودم که این همه دلایل پوچ را برای اثبات کردن یا موجه کردن چاقی خودم برای خودم تو ذهنم داشتم  خدارا شاکرم که من را به این مسیر هدایت کرد هرچند هنوز نمیدونم وزنی کم کرده ام یا نه ولی خوشحالم ااز این که حداقل الان دیگه این دلایل باعث چاقی بیشتر من نمیشن چون هیچ یک از این دلایل منطقی نیست به امید روزی که منم یکی از شگفتی سازان باشم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 21 کلمه

          سلام و درود
          حوشحالم که تصمیم گرفتی ادامه بدی و تکرار کنی
          مطمئن باش مرتبه دوم درک و عملکرد بهتری خواهی داشت.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا
      ۱۴۰۱/۰۶/۳۰ ۱۳:۴۰
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 561 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دلسوز استاد عطار روشن گرامی و دوستان خوش هیکلم😍.

      من دلایل گذشته خود رو نسبت به چاقی میخوام بگم.

       اولین چیزی که دلیل چاقیم میدونستم ارثی بودن از خانواده مادری بود چون هم مادرم هم خالم دایی بابابزرگ و اکثر خاندان مادریم چاق بودن و من اینو کاملا باور کرده بودم که ارث چاقی مادرم به من رسیده و همیشه ترس اینو داشتم که در آینده فرزندم هم از من ارث بگیره و خداروشکر هنوز باردار نیستم و فرزندی ندارم با این روش بسیار جذاب و همیشگی آشنا شدم و خیلی حس خوبی دارم  دلایل دیگه رو کم تحرکی تنبل بودن پرخوری به گفته مادرم این چند سال اخیر مدام میگفت از بس میخوابی یک جا میشسنی با گوشیت ور میری و تو بدنت سرده که چاقی به گفته خود خانوادم من چون بچگی تپل با چشمای درشت پوست سفیدی بودم خیلی مورد علاقه بودم و ذوق و شوق منو داشتن اما از اول ابتدایی که یادم میاد مدام همون مادرم که ذوق منو میکرد شروع کرد به سرزنش کردن من که نگاه دختر فلانی که چقدر لاغره فقط میره تو کوچه بازی تو همش دراز کشید جلو تلویزیون و میخوری هرچی بزرگتر میشدم سرزنش های مادرم بیشتر و بیشتر میشد و من افسرده تر حالا بماند این که کلا فامیل های پدری خیلی منو مسخره میکردن که تو چاقی خپلی کمتر بخور نگاه بقیه دخترا همه خوش هیکلن و در عوضش داداشمو خیلی تحسین میکردن که تو از ما ژن لاغری گرفتی و هرچی بخوری چاق نمیشی همین هم یه دلیلی شده بود که منو کمتر دوست داشته باشن الان که یادم میاد به جای ناراحت شدن بیشتر خندم میگیره و چیزی زیاد تو ذهن من تاثیر گذاشت این بود که مدام اطرافیان بخصوصا ویژه مادرم هی میگفت لاغر کن ازدواج کنی میترکی از چاقی بعد باردار بشی دیگه میشی خرس کسی نمیتونه جمعت کنه من همیشه ترس اینو داشتم که چاق تر نشم بعد از ازدواج روزی که نامزدی شدم ۶۹ کیلو بودم با اینکه اضافه وزن داشتم اما همه میگفتن یکمی چاقی لاغر کن تا بعد از ازدواج بدتر نشی من یکسال و نیم هست ازدواج کردم و الان دیگه ۶۹ کیلو نیستم ۸۰ کیلو هستم و الان حرفایی که یکساله بعد از ازدواج رو مخم میرن که تو باید خیلی لاغر کنی بعد از بارداری وحشتناک چاق میشی و من از این موضوع علاوه بر ترس عصبی هم شذم و تنها و درمانده خسته و ناامید که عمرا با این وزن حامله نمیشم که فرزند چاقی بیارم و خودمم چاق بشم مدام ناراحت میشدم حتی گریه میکردم که نمیدونم چطوری کشیده شدم سمت پیج وسایت استاد عزیزم و انگار روحیه ای خیلی خیلی قوی در من تزریق شده و با هیچ حرف و کلمه ای تغییر نمیکنه و از این بابت خیلی خوشحالم و همین مدت هم تاثیر زیاد روی افکار و رفتار من شکل گرفته و من شکی ندارم به وزن دلخواهم که رویای همیشگی من بوده میرسم و تا ابد پایدار میمونم و دیگه ترسی از اینکه در بارداری یا بعد از بارداری چاق بشم ندارم و فرزندی متناسب هم بزرگ خواهم کرد اینو هم به شما استاد قول میدم و هم به خودم و خدای خودم دست از تمرین و تلاش فکری برنمیدارم و می‌دونم نه تنها در زمینه لاغری در همه زمینه های زندگیم موفق میشم گام به گام جلو میرم هیچ عجله ای ندارم بازم ممنون از صحبتهای دلنشینتون.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۱/۰۶/۲۳ ۱۱:۴۰
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 421 کلمه

      سلام‌ خدمت استاد عزیز و دوستانی که نظرات من رو میخوانند در مورد دلایل چاقی ام باید بگم که من در دوران کودکی متناسب و متعادل بودم اندامی ورزیده و قدی بلند و استخوان بندی درشتی داشتم پدرم همیشه در حال لذت جویی با خوارکی ها بود و همیشه ما رو تشویق به خوردن بیشتر و بیشتر میکرد میگفت خوردن مردن نداره خودش هم اندامی درشت ولی ورزیده داشت دوران دبستان علاقه من به خوردن خوراکی هایی مثل چیپس و پفک و تنقلات زیاد شد یادم میاد وقتی میخواستیم به سفر بریم از قبل شروع به خرید تنقلات میکردم و با علاقه اون خوراکی ها رو میخوروم یعنی لذت سفر رو با خوردن تنقلات پررنگ تر میکروم این وضعیت ادامه داشت من نسبت به هم سن و سالهام قد بلندتر و درشت تر بودم مادرم همیشه درحال پخت و پز بود و خانواده بزرگ ما به خوردن خیلی اهمیت میدادن ما ۹ فرزند بودیم که من فرزند هفتم خانواده بودم و همیشه سر سفره جمع میشدیم و غذا میخوردیم و اگر من یا خواهرانم غذایی رو دوست نداشتیم از طرف پدر و مادزم سرزنش میشدیم و پدرم ما رو مجبور به خوردن میکرد شب ها وقتی از خستگی خوابمون میبرد پدر و مادرم میگفتن گناه داره بچه سر بی شام زمین بزاره به زور ما رو بیدار میکردن در حالی که خواب و بیدار بودیم چند لقمه به خوردمون میدادن تا زمانی که وارد دبیرستان شدم اندامم خوب بود ولی کم کم در دوران دبیرستان شروع با چاق شدن کردم ولی جون قدم بلند بود جاقی من تو ذوق نمیزد پشت کنکور که بودم تحرگم کمتر شد و چاقتر شدم وارد دانشگاه که شدم متوجه شدم چاق هستم ولی تا زمان ازدواج دنبال رژیم نرفتم وقتی ازدواج کردم چون همسرم لاغر بود کنا اون چاق تر به نظر میومدم شروع به رژیم گرفتن کردم هربار وزن خکبی کم میکروم مثلا از ۹۲ کیلو میشدم ۷۲ کیلو ولی به محض اینکه رژیم رو کنار میزاشتم بازم چاق و چاقتر میشدم تا اینکه دوقلوهام رو باردار شدم و یک پسر ۴ ساله داشتم که دوقلوها دنیا اومدن بازم رژیم گرفتم و دوباره لاغر شدم هربار که رژیم رو رها میکردم چاق تر از قبل میشدم یا به همون وزن قبلی میرسیدم گیاه خواری کردم رژیم پروتئین گرفتم هرچه کردم باز برمیگشت الان مدتی که از رژیم گرفتن خسته شدم دنبال این هستم که مشکل چاق ام رو یکبار برای همیشه حل کنم امیدوارم از این طریق و آشنایی با سایت شما بتونم به این رویا برسم ممنون از استاد عزیز و همه دوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 31 کلمه

        سلام و درود
        به جمع شگفتی سازان خوش أمدید
        اینجا سرزمین لاغرهاست، مهم نیست با چه شرایطی قدم به این سرزمین می ذاری، مهم اینه که اگه اینجا بمونی مثل بقیه لاغر میشی.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 706 کلمه

      سلام استاد عزیز 

      الان که دارم فکر میکنم به موضوع چرا و از کی چاق شدم به عکس کودکی ام نگاه میکنم یه دختر بسیار زیبا بودم با یک اندام زیبا نه چاق نه لاغر یک دختر زیبا ایده آل که در سالهای ۶۰ زندگیش شروع شد بزرگتر که شدم در سن نوجوانی حدود ۱۵-۱۶ سالگی احساس میکردم یکم چاقم که این هم به خاطر دوران نوجوانی و بلوغ بود وگرنه حساسیت خاصی نداشتم تا وقتی که به سن ۱۷-۱۸ رسیدم بسیار خوش هیکل و خوش اندام پاهای کشیده شکمی ورزیده مانند سوپر مدل ها بودم چه لباسهایی که میپوشیدم و نگاه تحسین برانگیز اطرافیانم و حتی نگاههای حسادت گونه اشون.. لاغرها رمز خوش هیکل بودنم رو میپرسیدن و چاق ها از من دستور میخواستن یادمه از یک سنی به بعد از مادرم بنا به دلایل مختلف متنفر شدم صدایی در گوشم میگفت مثل اون نباش مادرم سیاه بود (اصالتا بندرعباسی بود )بسیار بسیار چاق البته خاص دوران دهه ۶۰- ۷۰ که همه زنها اغلب چاق بودن و به خودشون نمیرسیدن بلند بلند میخندید و حرف میزد به نظرم خیلی بی کلاس بود با اینکه برای من و برادرم خیلی زحمت میکشید و تنهایی منو برادرمو رو بزرگ کرده بود یک صدایی تو ذهنم مدام تکرار میشد نمیخوام مثل اون باشم نمیخوام چاق باشم میخوام با کلاس باشم و از اینجا شروع شد با قد ۱۵۷ و وزن ۵۲ شروع کردم به رژیم گرفتن با رژیم وزنم همون ۵۰-۵۱ میشد بعد هم در ۲۰ سالگی ازدواج کردم و یک باور داشتم که بعد از ازدواج همه زنها چاق میشن می ترکن وا میرن خوب تو اون سالها اغلب زنها به خودشون نمیرسیدن و همه کسانیکه من میشناختم چاق بودن و وارفته البته من برعکس مادرم پوست سفیدی داشتم  با موهای خرمایی خوش هیکل و خوش اندام بودم و تلاش کردم دانشگاه قبول بشم تا باز به قول خودم مثل مادرم نباشم حتی یادمه یه روز میخواستم برم جشن لباسمو پوشیدم خودمو تو آینه نگاه کردم و با خودم گفتم چقد تو چاق و زشتی که همسرم گفت شیرین تو یه ذره هم چربی نداری و خیلی هم زیبایی. حالا که بعد از ۲۰ سال اون فیلم رو دیدم با خودم گفتم من چقد لاغر بودم چقدر زیبا بودم نمیدونم چرا اون موقع این حرف رو زدم باز رژیم پشت رژیم الکی الکی از ترس چاق شدن تا اینکه شدم ۲۵ ساله با وزن ۶۵ کیلو یک روز خودمو تو یه فیلمی دیدم یادمه به خودم گفتم این منم مثل یه بشکه و رژیم گرفتم شدم ۵۲ کیلو به ۶ ماه نرسیده دوباره شدم ۶۰ کیلو یه تصادف شدید کردم یک ماه در بیمارستان بستری بودم دوباره وزنم برگشت ۵۰ کیلو ولی بعد از خوب شدن و جدایی از همسرم شروع کردم به خوردن بیش از حد .گرسنه نبودم ولی میخوردم حس خوبی میداد بهم یادمه به خودم میگفتم تو بی ارزشی تو لایق هیچی نیستی پس حداقل بخور به خودت برس انگار با خوردن به خودم آرامش میدادم البته فک میکنم ذهنم میخواست منو برسونه به چاق و زشت که همیشه با خودم میگفتم من چاق و زشتم  هر موقع تنها میشدم میخوردم ناهار دوبار میخوردم شام دوبار میخوردم نصف حقوقم میرفت برای خوردن نصف حقوقم برای رژیم هزینه میشد شغلم هم استرس زا بود و فقط با خوردن حس خوبی داشتم زمانیکه میخوردم عالی بودم احساس رهایی داشتم الان ۴۴ سالمه ۹۲ کیلو هستم البته ۹۹ کیلو بودم با رژیم شدم ۸۹ کیلو دوباره شدم ۹۵ کیلو امروز میخواستم قرص لاغری بخرم ولی از اونجا که دارم رو خودم و ذهنیتم کار میکنم به این سایت هدایت شدم من میخوام برگردم به همون وزن قبلی که بودم همون شیرین قبلی جالبی موضوع میدونید چیه ؟ من الان دقیقا مثل مادرم هستم حتی رنگ پوستم هم سیاه شده چاقم مثل مادرم بلند بلند حرف میزنم و میخندم رفتارم مثل مادرم هست حتی صدام هم مثل مادرمه هر کسی منو میبینه میگه چقد شبیه مادرتی .

      بزرگترین دلیل چاقی من ترس از چاق شدن بودن 

      اینکه همیشه با خودم تصور میکردم چاقها بدن و جایی تو اجتماع ندارن

      کسی چاقها رو دوست نداره 

      موضوع من فقط چاقی بود مسئله اصلی من چاقی بود فقط به چاقی فکر میکردم فکر کردن به لاغری برام سخته اصلن نمیدونم لاغری چیه فقط میدونم عدد ترازو بشه ۵۰ مثلا من لاغرم هیچ حسی از لاغری ندارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 17 کلمه

      دلایل چاقیم:

      ⭕ذهن ناخودآگاه خودم 

      ⭕پرخوری

      ⭕ساعت های بدی غذا خوردن 

      ⭕تند تند خوردن

      ⭕کم تحرکی

      ⭕ ازدواج 

      ⭕بارداری

      ⭕کم کاری تیرویید 

      ⭕خوردن بعضی از قرصا

      ⭕تنبلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 785 کلمه

      سلام به استاد عزیزم

      من برای بار سومه که این ۱۲ گام رو شروع میکنم 

      گام اول:

      من خیلی لاغر بودم تا ۱۷ سالگی طوری که هر کی منو میدید میگفت یه کم چاق شو استخونی و مثل اسکلت میمونی ومن میگفتم دست خودم نیست هرچیزیم که میخورم چاق نمیشم چون از حق نگذریم زیاد غذا میخورم اما خیلی اروم تنقلات خوراکم خوب بود اما خیلی لاغر بودم و قدم بلنده یه ۵ کیلویی کم داشتم که به قدم بخوره و دیگه اینقد بقیه گفتن من خودمم تو فکر رفتم چرا باید اینقد لاغر باشم و نمیخام مچ دستام انقد کوچک باشه دختر باید تپل باشه و حرفایی که از بقیه میشنیدم یه روز خونه خالم بودیم داشتیم غذا میخوردیم که گفت چرا چاق نمیشی گفتم نمیدونم هر چیم میخورم نمیدونم چرا چاق نمیشم گفت میدونی چرا چاق نمیشی گفتم چرا گفت چون هی با خودت داری میگی من هر چیم بخورم هر کاریم که بکنم چاق نمیشم همیشه لاغرم این رفته تو ضمیر ناخودآگاهت همون لحظه یه جرقه ایی تو ذهنم زد که میتونی همینو برعکس کنی شاید چاق شدیو بعد اون روز من به خودم میگفتم نمیدونم چرا هر چی میخورم چاق میشم حتی آب اینو هی مرور میکردم فکر میکردم که اگه تپل بشم چقد خوب میشه و به مدت دوماه شبا موقع خواب غذا میخورم با نوشابه و مخلفات هی هرشب بیشتر میخوردم تایمی که قبلا اصلا چیزی نمیخوردم بعد از دوماه کم کم دیدم دارم چاق میشم خیلی خوشحال و سرخوش بودم هی تکرار میکردم که نمیدونم چرا هر چی میخورم هی چاق تر میشم دیگه فرمول های ذهنم تغییر کرده بود به اضافه سه وعده در روز عصرونه میخوردم ۵ وعده ی زیاد و با لذت فراوان  دلستر میخوردم هر روز تنقلات زیاد و انصافا هم لذت میبردم یه مدت خوب بود هر کی میدی میگفت اها اینجور خوبه چی بود اونقد لاغر خوشگل ترم شدی و بعد ۲ سال دیدم هی دارم گرم گرم اضافه میشه هی ولی من دیگه دوست نداشتم لباسای قدیممو نمیتونسم بپوشم من فقط میخواستم کمی توپر باشم نه چاق بشم  باشگاهمو شروع کردم تو خونه میرقصیدم ،رژیم گرفتم ،حلقه خریدم، رژیم قهوه گرفتم ،هر چی بیشتر میگذشت حسم به خودم بدتر میشد رفتم دکتر گفت کم کاری تیرونید هواست باشه باید کم کنی وگرنه کنترل وزنت از دستت در میره گفت ۱۰ روز دیگه بیا برای کنترل و سعی کن کم کنی من سخت رژیم گرفتم ۴ کیلو کم کردم دکترمن راضی گفت افرین نزار چاقی بشی چون تیروتید دارم و من بعد از اون دوباره چاق تر شدم خیلی حس بدی داشتم موقع خرید لباس اینکه هر شلواری رو نتونم بگیرم من سایزم ۳۶ بود تازه هنوز  لباسم  گشاد بود اینقد لاغر بودم شلوارم سایز۲۶ بود تازه با کمربند نگه میداشتم با خودم چکار کرده بودم هر چی فکر  میکردم  بابا من خودم با تغییر ضمیر ناخودآگاهم چاق شدم چرا نمیتونم دوباره لاغرش کنم خیلی روم فشار بود هر کی میدید یه چیزی میگفت ازدواج کردم و چون شنیده بودم که باعث چاقی میشه تو ۴ سال ۱۰ کیلو اضافه کردم اصلا نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم خیلی زیاد میخورد و تند تند چیزای که دوست نداشتم و میخوردم برام مهم نبود فقط میگفتم بخورم چند بار قرص خوردم کم کردم ولی برگشت باشگاه دوباره و برگشت وزنم بیشتر یه اعصاب و روانی ازم خراب کرده بود چاقیم اون صدای درون که بخور مهم نیست هیچی ولی بعدش عذاب وجدان وقتی فکر میکردم من با اون وزن ۵۲ کیلو با اون اندام خوب واقعا چرا خواستم چاق بشم که به وزن ۷۴برسم داشتم  و سایز ۴۲ که داشت سایز ۴۴ میشد بالاتر میرفتم نگران این بودم که نکنه بشم۸۰کیلو حرفای اطرافیان تاثیری خیلی بدی روی آدم میزاره به من میگفتن بابا تو که خیلی کمم نمیکنی دوباره همونی هرکاری هم کنی دوباره همون چاق همیشگی هستی نرو پس برای چیته. ولی الان که به لطف خدا و استاد عطار روشن عزیز در این مسیر هستم و ۶ کیلو کم کردم شایدم بیشتر چون تازگی خودم نکشیدم ولی از لباسام و حلقم معلومه که لاغرتر شدم دیگه اطرافیانم میگن وای خیلی کم نکن خوب نمیشی یا چه لاغر شدی همسرم میگه انصافا خوب سایز کم کردی  و تو دلم قند آب میکنن خیلی خوشحالم حسم خوبه کیف میکنم خودمو میبنم تو اینه میگم عاشقتم و به وزن ایده ال میرسم

      ممنونم استاد به خاطرلطفی که دارید ممنون بابت زمانی که میزارید در پناه خدا باشید🙏🙏🌺

      فقط استاد من الان کم کردم ولی دلم میخاد۷ کیلو دیگه کم کنم  به وزن ۵۹ کیلو برسم و همه میگن که نکن و خوب نیست و بد میشی خیلی لاغر شدی  حتی همسرمم میگه که دیگه بسه نمیخاد لاغرتر بشی و این حرفاچکار  کنم واقعا  میخام  که برسم و میدونم که میرسم به ۵۹ کیلو و سایز ۳۶ فقط این حرفا اذیتم میکنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 60 کلمه

        سلام و درود
        از اینکه احساس خوب داری و نتیجه عالی کسب کردی خوشحالم و به شما تبریک می گم
        به این فکر کن که وقتی چاق باشی همین افرادی که می گن دیگه لاغر نشو اینبار می گن به فکر خودت باش و لاغر شو
        پس نباید به حرف دیگران زندگی کنی باید به شکلی که مورد رضایت خودت باشه زندگی کنی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 0
          محتوای دیدگاه: 72 کلمه

          سلام

          ممنونم بابت جوابتون بله درست میگید من باید مورد رضایت خودم باشم مردم همیشه حرفی برای گفتن دارن 

          من تا ۵۹ کیلو گرم میرسم و در همون  وزن ۵۹ کیلو میمونم تا ابد البته به لطف شما استاد گرامی    روزی که به وزن ایده الم برسم خیلی هم خوبه و من خوشبخت ترین آدم خواهم بود و برای همیشه در این مسیر و با شما و دوستان عزیز تناسب فکری میمونم 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🌺🌺🌺🌺

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا