۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











بنام اللّه مهربانم😍
.
💢جلسه اول لاغری با ذهن💢
.
📌چه چیزی باعث چاق شدن من شده است؟
📌واقعا چرا من چاق شدم؟
📌من از چه سنی چاق شدم؟
📌اصلا چرا من چاق شدم؟
📌چه خاطراتی از چاق شدن در ذهنم موجود است؟
.
خدایا به امید تو برای لاغری با ذهنم
چاقی؟؟
اکثر افراد چاق ازین کلمه نفرت دارند و حس خوبی بهش ندارند و دوست ندارند از کسی این جمله
( تو چاق هستی!) را بشنوند مثل من
واقعا سخت است
آدم چاق اعتماد به نفس نداره
آدم چاق ضعیف و ناتوانه
آدم چاق تنبله
آدم چاق بی انگیزه هستش
آدم چاق عصبیه
آدم چاق فقط ادعا داره
آدم چاق خودشو دوست نداره
و…
حالا بریم سراغ اینکه چرا من ( میلاد آمای )چاق شدم؟از کجا؟از چه سنی؟چه خاطراتی دارم؟
✍
یادمه وقتی کودک بودم همیشه در خانواده بهم میگفتند که تو تُپل هستی و از نوزادی هم تپل بودی و همیشه میگفتند تو این شکمتو از نوزادی به همراه خودت داری و من این را آرام آرام باور کردم و با اینکه در دوران ابتدایی و راهنمایی اصلا چاق نبودم و بسیار اندامم عالی بود
تا زمانی که وارد دوران بلوغ و دبیرستان شدم و با ازدواج خواهرم وقتی شوهر خواهرم وارد خانواده ما شد،بسیار چاق بود و شکم داشت و همیشه این کلمه فیل و فنجون که وِرد زبان خانواده شده بود که شوهر خواهرم بسیار چاق است را میگفتند و منم میشنیدم و هی تکرار میکردم و ناخودآگاه توجه میکردم و میگفتم:
چقد چاقه!
چقد میخوره!
نترکه یه وقت!😐😅
و همیشه در خانه ما سر این چاقی این آدم بحث بود و صحبت میکردیم امان از اینکه بدانم دارم ضمیرناخودآگاه خودم را به سمت چاقی برنامه ریزی میکنم و به یجایی رسیدم دیدم که شکمم زیاد اومده جلو و از خودم جلو تر راه میره 😅
و غذا خوردن شده بود برام لذت بخش و هی میخوردیم منم شده بودم مثل شوهر خواهرم و میرفتیم میخوردیم و سر سفره غذا انگار مسابقه بود و بعد یه مدت دیدم لباس هام برام تنگ شده و اندازه ام نیس
و دیگر نمیتوانم لباس دلخواه خودمو بخرم و بپوشم و ازینکه برم تو اتاق پُرو بگم یه سایز بزرگتر لطفا!😢😡
خیلی اعصابم خرد میشد و ناراحت بودم و رو آوردم به دمنوش های گیاهی و ورزش و باشگاه و میدیم نمیتونم بِدَوَم خیلی بهم میرختم ، بعد یه مدت دیدم نه نمیشه و همیشه مورد تمسخر افراد قرار میگرفتم که بهم میگفتن تو چاقی و حال بهم زنی و احساس عدم اعتماد به نفس بهم دست میداد و همیشه خودمو در جمع دور نگه میداشتم و میگفتم نمیام و خجالت میکشیدم برم داخل جمع دوستان وقتی اندام آنها را میدیدم که لاغر اندام هستند و بسیار هیکل خوبی دارند همیشه بهشون غبطه میخوردم تا جایی که دیگه گفتم ول کن بابا من همینی که هستم خودمو دوست دارم و به خدا گفتم خدایا من میخوام لاغر اندام باشم منو هدایت کن و بهم بگوووو و اصلا نمیدونم چی شد که خدا منو گذاشت تو این سایت تناسب فکری
***********
مهم ترین دلیل چاقی فقط لذت خوردنش هست و باید ازین خوردن ما فرار کنیم و رنج ببریم و باید برنامه ذهنی رنج و لذتش را تغییر بدیم ،همین!
***********
خداروشکر که اینا رو نوشتم چون بهم قدرت میده💪💪
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
من همین جا در بین شما دوستان عزیزم به خودم یه تعهد غیر قابل مذاکره میدم
عالِم با عمل باشم نه عالِم بی عمل که فقط حرف بزنه و ایمانی که عمل نیاورد فقط و فقط حرف مُفت است👌👌
من با همین فایل های رایگان سایت تناسب فکری بدون رژیم گرفتن ❌و ورزش کردن❌ و عواملی بیرونی ❌خودمو لاغر میکنم و بعد از نتیجه گرفتن با همین فایل ها ، به سراغ محصولات استاد میروم و برنامه ریزی ذهنمو آمادهِ لاغری و سلامت جسمانی تا آخر عمرم میکنم و همیشه خوش اندام باقی میمونم👌👌
چون در ذهنم همیشه لاغری خودمو تجسم میکنم و میبینمش که کاملا لباس های شیک و اندامی در تن دارم و پوشیدم😍😍😍
میلاد آمای
❤️
خیلی ممنونم از شما استاد و دوستان عزیزم که کامنت من را مطالعه کردید واقعا گنجی در این کامنت بچه ها نهفته هستش که باید همیشه خوندش و توجه خودمون رو به سمت لاغری ببریم .
خدایا شکرتتت🙏
با سلام..
من هشت نه ساله چاقم
خیلی ب خوردن کاکائو علاقه دارم و ب شام خوردن هم همینطور،،خیلی زود زود غذا میخورم و تا نترکم بلند نمیشم،بعد خوردن پشیمون میشم ولی نمیتونم کنترل کنم ولی ی هفته ای هس با استاد اشنا شذم و وضعیتم خیلی بهتر شده کاکائو و پفک و این چیزا رو یاد گرفتم نخورم در کل نه گفتن برای غذا خوردن ک خیلی دشوار بوذ برام الان یادگرفتم و بدون وسوسه نه رو میگم ان شاءالله ک همینطوری اشتیاق ب لاغریم بیشتر و بیشتر بشه تا تلاشو ب اندازه هدفم برسه و ب ارزوم برسم
ان شاءالله همه ما موفق خواهیم شد ب خدا ایمان دارم
…
نشان های دریافت شده
سلام به دوست خوبمون میلادآمای خیلی تبریک به شما و خودم که با احساس مسیولیت به خودمون الان در اینجا هستیم ومی خوایم در مسبری درست که استادی از جنس نور و فرشته ها برامون علامتگذاری کرده تابدون ترس از اشتباهکاری و بااطمینان جلو بریم تابالاخره به هدفمون کهتناسب اندام هستش برسیم
من شهربانو ۵۳ ساله از ۱۷ تیر همین امسال با این سایت آشنا شدم و در حقیقت هدایت الهی شدم ومطمینم رسالتی روخداوند بر دوشم نهاده چون آدم چاق دور و برم کم نیست که یا خبر از این روش برای لاغری ندارن یا اصلا روش ذهنی برای لاغر شدن رو نمی تونن باور کنن و همچنان با مسایل چاقی درگیرن و رنج می برن رسالت من اینه که اینقدر توی اینمسیر جلوبرم وتمرین کنم وذهنمو درگیر کنم تا بالاخره لاغری رو یادبگیره ومنولاغرکنه تا منم بتونم اوناروبه این سمت هدایت کنم و این می تونه یک لذتی بی حدبه من بده ودلممی خواد این لذت رو تجربه کنم
می تونم بگم از این ۴ ماه آشناییم با این سایت دو ماهش کاملا مشغول بودم به نوشتن و خواندن و تمرین بقیه اش به هدر رفته به دلایل مختلف مث مسافرت مهمانداری و یا چیزای دیگه
به هر صورت در حقیقت دو ماهه دارم تمرین می کنم وقتی توی آینه قدی خودمو می بینم با لباسای چسبون می بینم خیلی تفاوتی نکردم و همچنان شکم و پهلوم توی ذوقم می زنه و به فکر میرم
امااگه خودمو توآینه نبینم تصورم اینه لاغر شدم ومهم اینه احساس سبک شدن دارم ومیدونم که این تصویرو این احساس و فکراز جوانه های لاغریه بذری که ۴ ماه قبل در ضمیرم کاشتم وجوانه زده و این خودش هم جای خوشحالی داره همشکرگذاری خدایا ازت ممنونم که منو به این سایت هدایت کردی و تا این حدجلو آوردی می دونمکه تا انتهای مسیر دستم در دست توست و منو رهانمی کنی .
منمتن شماروخوندم یکسوال برامپیش اومدراجع به اون قسمت که نوشتی اهرم رنج و لذت رودر مورد خوردن به کار بگیریم
اینو قبول دارم ولی چطوری میشه از خوردن لذت نبرد و از کم خوردن و گرسنگی کشیدن رنج کشیدد
تا بوده و بوده خوردن برای انسان لذت بخش بوده چرا ما بایداز اون لذت نبریم ؟ این امکان نداره مگه لاغرها ازخوردن بدشون می آد که ما بخوایم از لذت غذا در رنج خودخواسته قرار بگیریم
من بعد از دو ماه تلاش و تمرین به این نتیجه رسیدم که رمزچاق شدن ما اصلا غذا و نوع و مقدارش نیست که حالا بخوایم از لذتش صرف نظر کنیم اصلا مگه میشه از نعمت خدا بدمون بیاد و مثلا موقع صرف غذا به خودمون بگیم این ززهرماره کم بخور یا نخور مگه میشه اصلا نمی تونم اینو بپذیرم
غذا خوردن یه کار فیزیکیه برای بدن منبع اانرژیه برای اعمال حیاتی بدن وزنده موندن وحتی می تونه به عنوان ماده چربی سوز تلقی بشه و با همچین دیدی اونومصرف کنیم و با این فکر با لذت اونونوش جان کنیم فقط باید از نظرذهنی به جایی برسیم که اتوماتیک به کم خوردن برسیم اگر تا به حال با آموزش غلط به ذهنمون غذا رو به عنوان یه چاق کننده معرفی کردیم و اونم نا آگاهانه برای چاقی برنامه ریزی کردیم وادارمون کرده زیادتر ازمعمول و زیادتر از نیازواقعی بدنمون مصرف کنیم حالا ا ز این به بعد با آوردن دلیل و برهان و نمونه بهش یاد بدیم که غذا چاق کننده که نیست هیچ چربی سوزم هست اینجوری تا حد زیادی از شر چاقی رها میشیم و این بهانه ارو از دست ذهن می گیریم
امیدوارم استاد عزیز در این موردنظرشونو بفرستن ….
ممنون که نظر منو مطالعه کردید من الله توفیق ۲۹ آذر ۱۳۹۹
نشان های دریافت شده
دوستان سلام استاد گرامی سلام
اینجا الانمزاحم وقتتون شدم یکجمله ای رو در جوابیه که برای دوست عزیزم میلادآمای نوشتم تصحیح کنم
اون قسمت که نوشتم چگونه اهرم رنج و لذت رو در مورد لذت خوردن و رنج نخوردن اعمال کنیم چطوری میشه جای اینهارو با میل و رغبت عوض کنیم
اصلا مگر غذا و نوع و مقدارش ارتباطی با چاقی داره که بخوایم لذت خوردن رو با رنج بردن از اون عوض کنیم و یا بخوایم رنج محدودیت و کم خوردن رو به لذت از اون تبدیل کنیم….
من خیلی دلم می خواد مقوله ی غذا رو از روش ذهنی با لاغری حذف کنم و دیگه برام مهمنباشه و بهش فکر هم نکنم
چون به عینه دارم می بینم لاغرهارو کهچطوری غذا می خورن و چه دیدگاهی به مواد غذایی دارن اونا غذا رو مثل ما دوست دارن ولی نه هر غذایی
اونا در موقع گرسنگی واقعی غذا می خورن نه موقع هر احساس وموقعیت دیگه ای
اونا زودتر از ما چاقها سیر میشن و دیگه نمی خورن
اونا به هیچ وجه با دید چاق کنندگی به غذا نگاه نمی کنن
اونا ترس از خوردن ندارن
اونا هر چی کهمیلشون باشه می خورن و هیچوقت غذاشونو وزن و جدا نمی کنن نگران اینکه بیشتر بخورن نیستن
اونا هر وقت گرسنه میشن غذا می خورن نه لزوما سر یکساعت خاص
اونا دایم نگران عدد روی وزنه نیستن و اصلا سال تا سال خودشونو وزن نمی کنن
جان کلاماینکه سبستم ناخودآگاه غذاییشون روی در جه ای تنظیم شده که اتوماتیک وار بدون برنامه ریزی قبلی از طرف ذهن خودآگاه فرمان ایست از غذا خوردن می ده چون ذهن اونا تشخیص می ده چه مقدار نیاز واقعیه
همه اینا که خدمتتون عرض کردم فرمولهای لاغریه …..که اگه خلاف حالتها و تفکرات این فرمولها در ما دیده میشه یعنی هنوز در مسیر چاقتر شدن هستیم
فرمولهای طلایی کهما با آموزش صحیح باید جایگزین فرمولهای چاقی کنیم که یکی از مهمترین فرمولهای چاقی ترس از خوردنه چون غذا رو مسبب اضافه وزنمون می دونیم
این فرمولهای طلایی با زور و اجبار
به ذهن دیکته نمیشن باید مث لباسی که باید به تن بشینه تا دلت بخواد اونو با رغبت بپوشی باید به ذهن بشینه تا لاغری در سطح فیزیک بدن استارت بخوره ومجوز لاغری داده بشه
اینم وقتی اتفاق میفته که ذهن لاغر شده باشه لاغر شدن رو یاد گرفته باشه ….. با تشکر اول آذر ۱۳۹۹
نشان های دریافت شده
سلام به استاد و دوستان عزیز
من 26 سالمه و 55 کیلو وزن دارم.
من تا اول راهنمایی فردی متناسب بودم چون از کودکی تا اول راهنمایی اکثر اوقاتم توی باغ سپری میشد و با خواهرها و برادرهام مشغول کار کشاورزی توی باغ بودیم و فعالیت زیادی داشتیم، فعالیت هایی مثل انار چیدن، بادوم چیدن، گردو چیدن، لوبیا چیدن، سبزی چیدن، خیار چیدن، گوجه چیدن، کدو چیدن، بادمجون چیدن، فلفل چیدن و …
با توجه به اینکه ما توی باغ خودمون کلی میوه و سبزی و حبوبات و مغز ها داشتیم، تقریبا خودکفا بودیم و از محصولات خودمون برای خوردن استفاده میکردیم و خیلی نیاز به تهیه مواد از بیرون نداشتیم.
اما رفته رفته که چشمه ها خشک شد و باغ ها به سمت خشکسالی رفتن، از فعالیت من هم توی باغ کاسته شد و بیشتر اوقات من در منزل و مدرسه سپری میشد که نیاز به تحرک آنچنانی نداشت.
و این نقطه شروعی برای اضافه وزن من بود.
به همین دلیل من یکی از علت های اضافه وزن خودم رو خونه نشینی و تحرک نداشتن میدونم چون قبلا توی باغ خیلی فعالیت داشتم و متناسب بودم.
علت دیگه اضافه وزن من، استفاده کردن از فست فود به جای غذاهای سالم بود. چون قبلا از محصولات خودمون استفاده میکردیم و بعد که خونه نشین شدیم استفاده از فست فودها افزایش یافت.
(البته این دو علت، در مورد کل اعضای خانواده من صدق میکنه. چون همه تا قبل از خشکسالی و خونه نشینی متناسب بودن ولی بعد که خشکسالی شد هم از فعالیت مون کم شد و هم به غذاهای ناسالم رو آوردیم).
علت دیگه اضافه وزن من، صبحانه نخوردن بود. عادت داشتم که بدون صبحانه به مدرسه میرفتم. اما ظهر که از مدرسه برمیگشتم وعده ناهار رو خیلی زیاد میخوردم و تکرار این رفتار اشتباه به مرور من رو به سمت اضافه وزن برد.
به نظرم علت اضافه وزنم همین 3 تا مورد باشه.
چون من خانواده چاق نداشتم که بگم اضافه وزنم ارثیه، بیماری خاصی هم نداشتم که بگم اضافه وزنم به خاطر مصرف دارو هست. ازدواج هم نکردم که اضافه وزنم رو مربوط به ازدواج بدونم.
سلام من مطالبمو خیلی وقته گذاشتم ولی هیچکس جوابمو نداده میشه خواهش کنم استادمنوراهنمایی کنید
سلام دوست عزیز
پاسخ سوالات شما در طی مسیر آموزشی است
ادامه بدید به پاسخ سوالاتت میرسی
سلام برهمگی و استاذ عزیز
من حدود هفت هشت ماهه با این سایت اشناشدم و بارها رژیم گرفتم تمریناتم به خوبی انجام دادم ولی فقط یک هفته دوام اوردم نمیدونم علتش چیه درضمن خیلی علاقه به خوردن شیرینی دارم میشه خواهش کنم منو راهنمایی کنید یا دوستانی که شرایط من داشتن ولی موفق شدن منو با تجربشون آشنا کنند.
ممنون
نشان های دریافت شده
دوست عزیز سلام
متن کوتاه شمارو خوندم تعجب کردم از اینکه نوشتی چند ماهی هست که با سایت تناسب فکری آشنا شدی و داری تمریناتشو انجام می دی
منظورت از اینکه نوشتی بارها در طی دوره آشناییت با سایت رژیم گرفتی و تمرین انجام دادی چیه ؟
مگه ما هدفمون از عضویت در این سایت و انجام تمرین این نیست که بدون رژیمو ورزش به تناسب برسیم ؟
حتما پاسخ بنده ارو بفرستید تا متوجه بشم از اشتباه دراومدی ممنون شهربانو اواخر شهریور ۱۳۹۹
جالب به نظر میادمیدونم که ذهن آدمی واقعا شگفت انگیزه من خیلی ریز نقش بودم تا۱۹سالگی اندامم متناسب بود چون به من میگفتن اگه چاق بشی بزرگتر وپخته تر به نظر میای ناخودآگاه چاقی شروع شدکم تحرکتر شدم سوخت و ساز بدنم کمتر شد حالا نمی خواهم چاق باشم من ریزه خوار نیستم سه وعده غذا می خورم همون غذاهایی که همیشه میخوردم من نبایدچاق باشم من موفق میشم دیگه بسه باید همه چی درست شه
سلام من27 هستم واز سن 10سالگی شروع به اضافه وزن کردم دروان مدرسه کلاس دوم لاغر بودم بعد شروع به اضافه وزن کردم فکر میکردم ارثی وصبح ها صبحونه نمیخورد از وقتی که یادم میاد تو رژیم بودم وبعد که ازدواج کردم وزنم خوب بود وتوخونه ورزش میکردم رژیم تا اینکه باردارشدم وزنم شد 95کلیو گرم وسرزنش دیگران خانواده که چرا اینقد چاق شدی من فکرمیکردم چاقم به خاطر قرصهاوبعد تصمیم گرفتم به دکتر رژیم غذای ورژیم برایم گذاشت من 9 کلیو کم کردم وبعداون میرفتم چون ترس از چاقی داشتم اون دفعه وزنم استپ کرد حرص ولع خوردن که نمیتونستم غذا های که دوست دارم مصرف کنم بعد رفتم باشگاه وهم زمان دوورزش میکردم کم کردم تااین که خدامن هدایت کردبه لاغری با ذهن والان دوم بارمه که فایلهارو گوش میدم خلیی به آرامش رسیدم سبک شدم خداروشکر گذارم که من هدایت کرد ذهن قدرتمند هست ومیتونم به اندام دلخوهیمون برسیم به مرور ممنونم استا عزیز.
خداوند را بینهایت سپاسگزارم.
خانمی هستم 25 ساله با قد 160 وزن84 البته وزن دومآه پیشم 94 بود که دارم رژیم میگیرم و دم نوش نیوشا میخورم…من زیادهم چاق و لاغر شدم همه ی رژیم ها رو امتحان کردم رژیم سه روزه سیب زمینیبا که چهار کیلو کم میکنیم.رژیم جنرال موتوز.کاندایی..رژیم اش آبغوره..رژیم پروتین خوری انواع کرم های لاغری خلاصه بگم از سن نوجوانی چاقی من شروع شدزمانی که فقط درس میخوندم و استراحت می کردم هیچ فعالیتی نداشتم غذاهای چرب و انواعتجارت شیرینی جات چون دلم هوسرا میکرد..بعدم ازدواج دوتابچه پشت سر هم.وزنم حتی به 104 کیلو رسیده
دلایل چاقیم هم خواب زیادمی..لنگ ظهر بیدار شدن.غذا ی زیادرژیم خوردنو.شام ساعت 12-خوردن
فعالیت صفر.
مشکلات چاقی هم، زانو درد.کمردرد.اندامی زشتو..لباسهای نامتاسبهم که هیچی سایزمنیست
فیلن باز نمیشود
از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید به راحتی نمایش و دانلود می شود
سلام من 45 سالمه و همیشه در وزن ثابت بودم چند وقتی هست که وزنم داره زیاد میشه و من میخوام تا خیلی بالا نرفته جلوش رو بگیرم.
دلایل چاق شدنم از این قراره : علاقه زیاد و خوردن فست فود با اینکه شاید یک چهارم آن را بخورم، علاقه زیاد به غذا خوردن، خوردن کاکائو و چیزهای شیرین با چای، اگر چیز خوردنی ببینم حتی اگر سیر باشم باز هم میخواهم بخورم و فرمان ایست در خوردن ندارم، با اینکه سیر هستم اگر غذا حاضر شده باشد کامل غذا میخورم، معمولا بیشتر از 6 قاشق غذا برای خودم نمیکشم ولی وقتی تمام شد از کنار دیس یا قابلمه ریز ریز میخورم، از خواب بیدار میشوم دلم یک چیز شیرین با چایی میخواهد و همه اینها در کنار کم تحرکی من هست
ممنون از شما
99/6/10
نشان های دریافت شده
به نام خدا و با سلام…
خانمی هستم ۳۵ ساله.ازدواج کردم و یه پسر دارم.میخوام داستان چاقی و علت های چاقی مو بگم.من از وقتی بچه بودم چاق بودم. خانواده خودم بغیر از آبجی کوچیک که شبیه بابام شده و تمام خانواده مادریم چاق هستن.بقول استاد از بچگی بهمون گفتن پس ما ژنتیکی چاق هستیم.تا حتی رسیدم به کنکور و برام در انتخاب رشته موقعیت کار پیش اومد ولی چون یه دختر ۱۸ ساله هفتاد کیلویی بودم اون کار رو از دست دادم.اولین رژیم عمرم رو این موقع گرفتمو ده کیلو زیر نظر دکتر کم کردم.ولی باز بعد مدتی برگشتم به وزن قبلی.دانشگاه سر کار همش اعتماد به نفس پاییتی داشتم.مخصوصا در برخورد با آقایون. خجالت میکشیدم. تا سال ۹۰ که دوباره قرص خریدم از اینترنت وگفتم یا میمیرم یا لاغر میشم و خوردم و بازم طی سه ماه ۱۳ ،کیلوکم کردم.خیلی خوب و سبک شده بودم.البته دو سال همنگه داشتماولی بازم بعد عقد و ازدواجم برگشت. دیگه یک سال بعد وقتی پسرم دنیا اومد و کم کاری تیرویید هم گرفتم که افتضاح شدم.خیلی چاق شدم .توی دهماه اول بعد زایمان بودم که یه رژیم شیر خرما از اینترنت گرفتمو طی دو هفته ۶ کیلوو طی سه ماه بازم ۱۳ ,کیلوکم کردم و یه سال خوب لودم باز تو این کرونا و استرس شغلی و اینا ده کیلو زیاد کردم .طوری که از خودم بدم میاد و همش به خدا گله میکردم که چر.دوباره رژیم شیر بگیر. روزها تردمیل بزن غذا گنجشکی بخور.لقمه همو میشمردم .ولی در حد یکی دو کیلو کم میشم و سریع با یه روز معمولی خوردن چاق میشم. با خودم میگفتم تا کی اینطوری باید باشم.یعنی چاقی سرنوشت منه.باید بپذیرمش. افسرده و ناراحت بودم تا…تا اینکه خدا چند روزه پیش شما رو به من نشون داد. تازه دارم فایلاتونو میخونم. شاید یه کمی ذهنم داره مقاومت میکنه ولی تو دلم نوری روشن شده و به امید خدا شگفتی ساز بعدیتون منم…دلایل چاقی من…
ارثی و ژنتیکی_تحرک کم_ استرس فراوان از نوجوانی تا الان_کم کاری تیرویید _ متابولیسم پایین_دا؛م فکر کردن به چاقی و اینکه چی بخورمو چقد بخورم_ذهن ناآرام و اضطراب درونی_ دور شدن از خدا_ بخاطر کرونا و درگیری شغلی گاهی وسواس شستشو میشم_ فشار کار در منزل و بیرون و دست تنها بودن_ خواب ناکافی بخاطر داشتن بچه کوچیک و شب بیداری سر کار_ علاقه به شیرینی با چایی عصرونه_پرخوری عصبی و احساسی یعنی خوردن موقع شنیدن خبر بد یا خوب _و اینکه همش تو موقعیت دوستان و هیجان یادم میره رژیمم
نشان های دریافت شده
سلام
من خوشحالم که خودم این سایتو پیدا کردم و کسی بهم معرفیش نکرد، و دقیقا همونطوری که خودتون گفتین دیگه خسته شده بودم و دلم میخواست هر چی میخوام بخورم و چاق نشم و اسم رژیم هم که میومد استرس میگرفتم که دوباره قراره یه برنامه غذایی پر از محدودیت رو شروع کنم و بیشتر استرسم هم سر این بود که مامانم بهم بگه تو که هر کار بکنی نمیتونی با این روشا لاغر شی و بیشتر از ایگوی خودم بهم انرژی منفی میداد ، خلاصه که من همین الانم پر از شک و تردیدم میگم نکنه من موفق نشم، نکنه تا آخر عمرم تو همین وزن بمونم و هیچ وقت نتونم بدون عذاب وجدان غذاهای خوش مزه بخورم نکنه این روش لاغری با ذهن هم بره تو کالکشن کارهایی که کردم تا لاغر بشم و نشدم:( الانم دارم با تموم فکرای محدود کننده ی توی ذهنم میجنگم و این متنو مینویسم…
دلایل چاقی من :
من دوم دبستان بودم و چون مادر و پدرم کارمند بودن توی یه مدرسه ای ثبت نام کردم که میشد تا عصر بمونیم و ناهار بخوریم ، و من ناهارای چرب و خوشمزه اونجا رو میخوردم و هر روز منی که مادرم تا اون موقع همیشه با یه بشقاب غذا دنبالم بود تا یکم غذا بخورم ، داشتم روز به روز چاقتر میشدم. اولاش همه داشتن ذوق میکردن ولی کم کم که به خودم اومدم دیدم هم سنی هام دارن مسخرم میکنن و خیلی ها چون لاغر نبودم باهام تو مدرسه دوست نمیشدن و من خیلی تو اون دوران روی وزنم حساس شده بودم و دلم نمی خواست به کسی بگم چند کیلوئم و تو فامیل هم همیشه یه عده بودن که تا منو میدیدن همش القابی مثه تپل و خپل و ازین قبیل میدادن و من واقعا نفرت داشتم ازین حرفا و همش تو ذهنم داشتم با خودم فکر میکردم که اگه دفعه بعد اون فامیلا رو دیدم چطوری جوابشونو بدم و واسم دغدغه شده بود.
حالا هم این حرفا رو گفتم اما بعد از خوندن کتاب محدودیت صفر متوجه شدم که هر چیزی که توی زندگیم اتفاق میوفته به خاطر برنامه و دیتاهای ذهنیه و اگه اون برنامه از بین بره ، ما لاغر میشیم ، خوشبخت میشیم و وقتی با این سایت و آقای استاد:) آشنا شدم و فهمیدم با از بین بردن این برنامه ها قراره لاغر بشم با تموم موانع ذهنی که دارم ادامه میدم و به روند کار ایمان دارم
به امید روزی که همه تاریکی ها از بین بره ، ممنون که نور رو به دنیای چاق ها میتابونید🌟