۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز.
من تازه وارد کانال لاغری با ذهن از میسر عالی متناسب شدن هستم. خیلی خوشحالم با رهنمایی استاد عزیز در بین شما خوبان قرار گرفتم. اینک بار احساس بسیار خوب دارم باور کامل دارم این راه متناسب شدن بهترین انتخاب برای متناسب شدن فکری و هم ظاهری زیبا و رویایی است. من هم خیلی راه ها را رفتم از هر راه که رفتم هیچ نتیجهای کسب نه کردم مدام از اضافه وزن ام رنج میبردم روزها و شب ها برایم خوشایند نبود نه پوشیدن لباس ها و نه خوردن غذاها و نه از رفتن جاهای محفلی، پارک، پیکنیک با دوستان لذت میبردم همه در فکر چاق بودن خود بودم و آرزو میکردم کاش لاغر بودم و مانند دیگران لباس مرود دلهایم میپوشدم و تی دل لبخند میزدم تا روزی بعد از اتمام نماز از تی قلب ام دعا کردم خداوند مهربان برایم راه را نشان بدهد سالم به وزن ایدهآل ام برسم خداوند ج نیز با آن قدرت بی کران عظیمیش مرا با فایلهای رایگان متناسب شدن لاغری با ذهن استاد عطارروشن آشنا کرد اینک امروز اینجا هستم خیلی از فایلهای رایگان روش لاغری با ذهن را گوش دادم و از همان روز عهد بستم تا زمان که از این روش بدون استرس و عجله به وزن ایدهآل ام نه رسم این راه را ترک نخواهم کرد. چون این دیگر آخر خط است. اکنون تصمیم دارم ابتدا از همه آرامش ذهنی و باور کامل ام را از راه فایلهای رایگان لاغری با ذهن مستحکم کنم و بعد با قدم ثابت و بدون برگشت وارد دوره ها شوم.
از خدای مهربان ام صمیمانه سپاسگزارم مرا به سایت استاد چون مهربان عطارروشن هدایت کرد. موفقیت برای همه دوستان
سلام استاد عزیز و دوستان متناسبم.
خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که اتفاقاتی در زندگیم افتاد که قانون رو بهتر بفهمم و درک کنم و بیام و جلسات لاغری با ذهن رو مجدد شروع کنم.
راستش من بعد از طی کردن 12 جلسه ی لاغری با ذهن در حدود 10 ماه پیش مقدار قابل توجهی از وزنم رو کم کردم و به احساس عالی رسیده بودم.
من در اون زمان معجزات رو به چشمم میدیدم…
همه وقتی منو میدیدند میگفتند چقدر تغییر کردم و من واقعا حال و هوای دلم وصف نشدنی بود…
زمان میگذشت و من کم کم اون استمرار در کار کردن روی جلسات رو کم کردم…
یعنی اینطور باور داشتم که وقتی این 12 جلسه رو کار کردم، دیگه نیازی نیست مثل سابق روی ذهنم کار کنم…و خوشحال از اینکه قانون رو فهمیدم، در صورتی که غافل شده بودم از قدرت ذهنم…
یک روز در میون یکی از فایلهای استاد رو گوش میکردم و خوشحال بودم که در زمینه ی لاغری با ذهن دارم روی ذهنم کار میکنم و میگفتم همین کافیه و قدرت ذهنم و فرمولهای نامناسبی که باعث اضافه وزن در من میشد و هنوز در ذهنم بودند رو دست کم گرفته بودم…و تمرکزم رو برده بودم روی کسب ثروت.
راستش من بعد از اینکه به قدرت ذهنم پی بردم تصمیم گرفتم از این قدرت در جهت کسب ثروت استفاده کنم و هر روز در این زمینه دارم به نتایج خوبی هم میرسم اما متاسفانه تمرکزم از روی لاغری با ذهن تقریبا نصف شد…و این اشتباه من بود…
روزها میگذشت و من بیشتر هواسم به کسب و کارم بود…
تا اینکه متوجه شدم وزن من استپ شده… اضافه نشده بود ولی استپ شده بود و هدف من این بود که بیشتر از این وزنم کم بشه…
از کجا فهمیدم وزنم استپ شده؟!
یه روز تو فیلمی خودم رو دیدم…تصورم از خودم تصویری خیلی متناسب تر بود…
و من از دیدم خودم اول تعحب کردم و بعد حسم بد شد…بعدش رفتم جلوی آینه و خودم رو برانداز کردم و دوباره حسم بد شد و این حس بد یعنی یک جای کار میلنگه…
بعد نشستم فکر کردم و با خودم رفتارهای خودم رو در چند وقت اخیر بررسی کردم دیدم که خدایا من دارم مسیر متناسب شدن رو دوباره برعکس میرم…
رفتارهای من داشت بهم مسیر اشتباه رو نشون میداد…
چطور؟!
از اونجایی که وقتی یه خانم متناسبتر از خودم میدیدم احساسم بد میشد…
از اونجا که وقتی فیلمی از خودم دیدم دوباره حسم خوب نبود…
از اونجایی که دیگه کسی بهم نمیگفت که بهتر از قبل شدی…
از اونجایی که احساسم به جسمم دیگه عالی نبود..
اولش خیلی حالم گرفته شد اما دوباره خوب فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که چون من مثل سابق روی ذهنم در زمینه ی لاغری کار نکردم فرصتی برای باورهای نامناسب و نجواهای ذهنم ایجاد کردم که دوباره به روند قبلشون برگردند…و کارشون رو دوباره شروع کنند…
باورهای نامناسب ذهنم مثل علفهای هرزی داشت فرصت بدست آوردن یک محصول عالی رو از من میگرفتو هر روز داشت منو از مسیر متناسب شدن دور میکرد…
نکته ی دیگه ای که پی بردم در رفتارم این بود که من در مدت این 10 ماه گهگاهی ورزش میکردم…
با اینکه میگفتم که من باور دارم که بدون ورزش هم متناسب میشم اما ته ذهنم این بود که این ورزش خیلی در روند کاهش وزنم تاثیر داره…چرا که داشتم صفحات ورزشی و فیتنس رو هم دنبال میکردم و من وقتی به این رفتارم فکر کردم فهمیدم اینکارم یعنی هنوز باور ندارم لاغری با ذهن بدون ورزش منو کاملا متناسب میکنه و میتونه بدون ورزش منو در همون وزن ایده الم منو نگه میداره…
پس نشستم دوباره تصمیم گرفتم…با خودم گفتم من که دارم در زمینه ی کسب ثروت متمرکز روی ذهنم کار میکنم.از این به بعد مثل سابق روی ذهنم در زمینه ی لاغری با ذهن هم با برنامه ریزی درستی کار میکنم و به این شکل به وضعیت تناسب پایدار میرسم و با این هدف هر روز به خودم یادآوری کنم که مسیر آگاهی انتهایی نداره…
هرچند که قانون در همه ی مسیرهای صحیح روابط و ثروت و تناسب به یک شکله اما نیازه که در این دو هدف مهم زندگیم ذهنم رو بمباران کنم.
و من عاشق متناسب شدن و متناسب ماندن هستم و به قول استاد جزء عاشقان لاغری هستم و من به خودم قول میدم که عاشقانه در این مسیر زیبا حرکت کنم تا زنده ام…
و مطمئنم من از همین دوره ی رایگان نتایج عالی خواهم گرفت مثل سری قبل که کار کردم اما اینبار با دفعه ی قبل فرق میکنه…اینبار من درکم از قانون خیلی بیشتر شده و من مستمر در این مسیر خواهم ماند…
انشاالله دوره ی لاغری با ذهن استاد رو هم تهیه خواهم کرد و لذت اون آگاهیهای ناب رو هم خواهم چشید…
دوباره میام و مینویسم چرا که نوشتن خیلی حالم رو عالیییی میکنه…
خدایا شکررررت…
شاد و پایدار و متناسب باشید.
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت شما دوستان عزیز 🌸من از وقتی که چشماموبازکردم چاق شدم و از موقع که قبل از اینکه برم مدرسه بابچه هانمیتوتونستم بازی کنم ومادراشون وخودبچه هادوست نداشتن بازی کنم باهاشون وبه همین خاطر من از بازی کردن بابچه هادورشدم وازاونجایی که من مشکل صرع داشتم و برای یک دخترخیلی محدودکنندس که نباید بازی کنه و باورهایی که دارن اینکه دختری اگه اینطوربشه دیگه ازدواج نمیکنه و…که ایتوبعدافهمیدم ومن همیشه ازطرف پدرومادرم به خاطر خوردن دچارتنبیه میشدم موقعی که خونه مادرمادرم میرفتم مینشستم میخوردم و میدیدم که همه به من دارن نگاه میکنن وحالم ازنگاهاشون بدمیشدوخجالت میکشیدامابازادامه میدادم و میخوردم ازنظرمادرم من بلدنبودم جلوخودموبگیرم وچون دارومیخورم من چاقم هرکسی میگفت که هنوز نمیره مدرسه و چاقه یه کاری براش بکن میگفت به خاطر داروه بعدازاون درمان یک احساس بدی به وجوداومدنه دوستی برای بازی ونه این که مادرم یاپدرم بامن دوست بودوهروقت که میرفتم تو فامیل ساکت بودم اما چون ساکت بودم و حرف نمیزدم هراتفاقی به گردن من مینداختن وهرموقع چیزی میشدازبودن ماناراحت میشدن وتااینکه من به کلاس اول رسیدم بارفتن به کلاس اول دبستان من فهمیدم که نمیتونم مثل بچه ها ی فامیل باهاشون ساکت باشم و کم کم شروع کردم به بدخلقی بادانش آموزان و معلمان ویک دوستی بامن بوده موقع حرف منونمی پذیرفت میزدمش ازنظرادمهاوحتی خونوادم من دیوانه شده بودم همه به خاطر چاقی و خوردن مسخره میکردن ومن لج میکردم میخواستم که بهم توجه کنند امااونهافقط به اشتباهات من نگاه میکردن ومن روموردشماتت قرارمیدادن ازشکلت خجالت بکش ازجثت تاکی میخوای اینطورادامه بدی هرچی که میپوشیدم مادرم میگفت به آدما ی چاق نمیاد اون زمان من خیلی روسری دوست داشتم و مادرم بهم گفت نه صورتت چون چاقه شبیه آدما ی مونگل میشی و همینجوریشم چاقی تاینکه تودوم ابتدایی داروی منوقطع کردن به هر دلیلی ومن نتونستم لاغربشم ومن کم کم باورکردم ارثمون چاقیه چون عمه عموم ومادرم ببعدازازدواجم چاق شده بودم و پذیرفتم که اگه چاقیم ارثی نیس بعدازدواج چاق میشه آدم ودخترعمه هامودیده بودم وازهمه مهمترمادرمووهمه بهم میگفتن توشبیه مادرتی ومادرم میگفت که من توبارداری اولم توماه نهم فقط شصت کیلوداشتم وبالاخره توبدنیاومدنتواین شکلی شدم و من باورکردم که چاقی من به این دلایلی موقعی که کلاس سوم ابتدایی بودم دیگه مثل قبل نبودم آرامشم نسبتا خوب بودوتصمیم گرفتم عصبانیت هاواحساساتودرداخل خودم سرکوب کنم وبه پدرومادرم نگم به خاطر چاقی من نتونستم به خیلی از خواسته هام برسم چون همه میگفتن به خاطر چاقی و بالاخره من تصمیم گرفتم که بابچه هادوست بشم تاتنهانباشم ولی هیچکدوم نمی پذیرفت ودلیلشون چاقی من بودبعدازاون هرکاری میکردم که دوستم بشن تاچاقیموکاری نداشته باشند امانمیشدبنابراین به درس خوندن ادامه دادم و معلم من هم چاق بودبیستردوست داشتم ولی بقیه ی معلمهایه دورهی راهنمایی و دبیرستان اینطوری نبودن وبالاخره من درباره بلوغ درباره ی ازدواج درباره ی ورزش نکردن درباره ی ترک درازونشست وچاق شدن درباره ی خواب زیاد درباره ی تیرویید و دربارهی خوردن چیپس و پفک ودرباره ی بارداری ودرباره ورزش نکردن ودرباره ی اینکه ماچاقیمون درخون ماست اصلا دروجودماست ومن چیزی که دردرونمه رونمیتونم تغییر بدم وباورکرده بودم که من تااخرعمرچاقم وکسی دوستم نداره ومن تادیپلم چهارم دبیرستان ادامه دادم وکنکورهم قبول شدم رشته مهندسی منابع طبیعی محیط زیست اماچون چاق بودم پدرم نپذیرفت و من میترسیدند از دانشگاه رفتن ومسخره شدن ودوباردیگه هم امتحان دادم وبارسوم ول کردم فقط کارت ورود به جلسه روتاالان دارم وحسرتشومیکشم وباردوم تومصاحبه برای پرستاری فرصتی که برای هرکسی پیش میومدامابازهم خداخدامیکردم که نشه که من قبول بشم چون من خیلی مسخره شدمازطریق معلمم معرفی شده بودم اما نپذیرفتن وبالاخره اوضاع ازطرف اونها هم طوری پیش رفت که نشدومن بعداز ازدواج حامله شدم ودروزن صدوسی کیلووزنی که ازصدوبیست به پنجاوهشت رسیددرکمال ناباوری درمان هفتم به صدوسی رسید وبچه ی من درحدودهشتصدگرم به دنیااومدوخودم ناا میددوباره شروع کردم به بازخواست خودم ازطریق اطرافیان وکلی روش لاغری امتحان کردم و چندبارازخداطلب مرگ کردم اما حالا بااین روش آشنا شدم وهرکاریکه گفته میشه روباجون ودل میپذیرم وانجامش میدم یاعلی امیدوارم که از خوندن این دیدگاه خسته نشین ممنونم از شما دوستان یاعلی🌼🌼🌼🌼🌼🙏🙏
سلام به اسمای عزیزم
اسما جان، همه ی ما بخاطر برخورد با تضادها وناخواسته های بسیاری که در زندگی بهش برخوردیم اینجا هستیم، بخاطر رنجهایی که کشیدیم اینجا هستیم، چون میخواهیم از تضادها وناخواسته ها به خواسته هامون برسیم، چون میخواهیم از رنجهامون به لذتهامون برسیم، وهمینه که خداوند. در قرآن میفرماید الخیر فی ما وقع، یعنی در تمام اتفاقهای زندگیمون خیری بزرگ نهفتس وپنهانه، آره اسما جانم اگر منو وشما به این سایت بهشتی وپراز بوی خداوند هدایت شدیم که علاوه بر لاغر شدن وتناسب اندام با خودمون به آشتی وصلح برسیم وخداوند رو در وجود خودمون پیدا کنیم، وبه آرامش وشادی درونی برسیم، تمام مردم رو از خدا بدونیم ودوست شون داشته باشیم، فکرشو کن اسما جان اگر منو شما اینجا هستیم در سرزمین بهشتی لاغرها، همش بخاطر اون چاقی وتمام مسائلی که برامون داشته واگر این ناخواسته وتضاد توی زندگیمون نبود، معلوم نبود توی کدوم نا کجا آباد در صفحات مجازی گیج وسردر گم وبدون هدف در حال پرسه زدن بودیم ، من چاقی رو مثل تمام تضادهای دیگر زندگیم، برکتی وخیری از طرف خداوند میبینم که باعث شد به مسیرهای زیبایی هدایت بشم،، اسما جان منم تازه شروع کردم، اول مسیرم ولی یه ندای درونی از عمق وجودم فریاد میکشه درسته، مسیر همینه، خوش آمدی وادامه بده لیلا جان، خدا میدونه که چقدرررررر زیبایی واحساس ناب در انتظارمونه، من هیچ عجله ای برای لاغر شدن ندارم ومیخوام از این مسیر با عشق لذت ببرم وگذر کنم وتمام لذتهای مسیر زیبای لاغری وتناسب اندام رو مزه مزه کنم ورد بشم، نیومدم تخته گاز برم نه قشنگی ببینم ونه لذتی ببرم وبرم تا به مقصد نهایی که رسیدن به وزن ایده آل هست، برسم، نه اسما جان زندگی یعنی از لحظه به لحظه ی اون لذت بردن وخداوند وزیبایبهاش رو باتمام وجود لمس کردن وحس کردن واین وری این مسیر خیلی برامون راحت ولذت بخش میشه، وطبق وعده ی خداوند «ان معالعسر یسری» ، میشه وخداوند آسان میکند آسانی ها را برای ما که تقوا داریم یعنی کنترل ذهن داریم وایمان داریم، یعنی باور داریم وچه شیرین مسیریست مسیر لاغرشدن وسلامتی در کنار دوستان خوبی چون شما، سما جانم.
عاشقتم دوست خوبم، باهم ادامه میدیم با لذت ونه با تقلا ورنج…
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی تمرین فایل اول دقیقا نمیدونم از چه زمانی چاق شدم تو دبیرستان یادمه بخاطر پهلو داشتن دوستام به مسخره شوخی اسم هایی روم میذاشتن ولی برام مهم نبود اونجوری تو فکرش نمی رفتم که بخوام کاری انجام بدم ولی از بچگی از آدمها چاق یه حس بدی داشتم وازشون خوشم نمیومد وادمها لاغر خیلی تو دلم تحسین میکردم وازشون خوشم میومد هرچی موقعیت خوب بود برای اونها میدونستم از خونه پول ماشین همسر ایده آل رو لایق آدمها لاغر میدونستم وبخاطر پهلو داشتن خودم چاق میدونستم واز خودم خوشم نمیومد و همیشه خودم چاق میدونستم ومیگفتم آره چون چاقم زشتم کسی دوسم نداره من لایق هیچی نیستم خاک تو سرم هزار تا حرف منفی دیگه به خودم میزدم بعد دانشگاه که بیکار شدم هی بیشتر به خودم توجه کردم و این گفتگو منفی ذهنی هم بیشتر شد واسه رفع بیکاری و اینکه بخوام خودم به بقیه ثابت کنم که بگن فلانی چقد قشنگ شده خوش هیکل شده ….تصمیم گرفتم لاغر بشم فقط میخاستم این چاقیم از بین بره هرچه زودتر رفتم باشگاه دوماهی بعدش خسته شدم و چون پولم نداشتم رهاش کردم وتاثیری هم نمیدیدم احساس میکردم چاق ترم شدم چون هروقت باشگاه میرفتم خودم وزن میکردم وهمش دانبال این بودم که یه راهی پیدا کنم که زود خلاص کنم خودمو تو اینترنت همش دانبال معجون های لاغری ورزش مخصوص شکم پهلو دمنوش لاغری چه زمانی پیاده روی خیلی تاثیر داره تو لاغری طناب زدن دراز نشست برنامه هایی که مخصوص لاغری بودن دانلود میکردم خلاصه من همه فکرم زندگیم شده بود لاغر شدن بعدش میرفتم عطاری و بهشون میگفتم یه چیز که خیلی قوی باشه واسه لاغری میخام و یا اونهایی تو اینترنت خونده بودم میومدم میگرفتم یا هرکسی بهم میگفت فلان کار کن یا فلانی اون کار کرده لاغر شده تو هم بکن من انجام میدادم مث ربات خلاصه هرکاری میکردم که لاغر بشم و توچشم همه باشم رفته رفته لاغر که نمیشدم هیچ چاق ترم میشدم یدف هایی که رژیمی ورزشی چیزی انجام میدادم بعد یه هفته بعدش یا ده روز میپرسیدم از دوستم یا مامانم آیا من لاغر شدم و اونها میگفتن هیچ تغییری نکردی یا یکم انگار بهتر شدی ولی وقتی خودم وزن میکردم یا همون بودم یا چاقترم شده بودم خیلی عجله داشتم واسه لاغر شدن من خیلی دل نازکم و وقتی یکی ناراحتم میکردم که گریم در میومد اون روش رها میکردم و کلی حرف بد به خودم میزدم تاکلی بعدش دوباره میگفتم نه من باید لاغر بشم وباز تصمیم میگرفتم میرفتم دانبال روش دیگه ای باز اگه کسی ناراحتم میکرد رها میکردم همچی خلاصه یادمه کل زندگی من بعد دانشگام شده بود لاغر شدن همه کار کردم جز قرص لاغری و عمل جراحی همه کار کردم که لاغر بشم نشد 😖حالا عوامل یا بهانه هایی که برای چاق شدنم دارم. ۱_ تنفر از چاقی 2_ترس از چاق شدن 3_اراده ضعیف وخودم لایق ندونستن 4_اعتماد به نفس پایین 5_ حسرت لاغر شدن 6_پرخوری زیاد 7_کم آب خوردن 8_مصرف شیرینی زیاد چربی زیاد 9_ورزش نکردن 10_دیرموقع شام خوردن 11_شبها غذاهای سنگین خوردن مث برنج سالاد سسی گوشت نوشابه12_هنگام تماشا تلویزیون با فیلم غذا خوردن اگه غذامم خورده بودم حتی ده دقیقه جلوتر باز میومدم شیرینی میوه تخمکی خلاصه هرچی بود میاوردم. میخوردم باش برام لذت داشت 13_نرقصدن چون خونده بودم رقص خیلی لاغر میکنه 14_نان سفید خوردن با برنج یا مصرف نان سفید چون اینم شنیده بودم 15_مصرف نوشابه 16مصرف سالاد سسی17_ مصرف فست فود سوسیس همبر کالباس 18_مصرف ماکارونی سالادی 19_کم تحرکی بیکاری خوردن خابیدن20_ارثی بودن یعنی روی بابام رفتم اینجوریم وباید قبول کنم سرنوشت من همینه 21_تند تند غذا خوردن 22_بعد غذا مخصوصا ناهار خوابیدن با شکم پر 23_شبها دیر خابیدن 24_لاغر شدن رو یک رویا میدونستم و تو دلم میگفتم من هیچوقت لاغر نمیشم واین سرنوشت منه وکلی حسرت میخوردم ناراحت میشدم و جز آرزو بود برام که یعنی یه روزی میرسه من لاغر بشم اونی دلم میخاد بشم. ببخشید خیلی طولانی شد خلاصه خاستم همچی بنویسم
سلام دوستان . از زمانیکه خودمو شناختم چاق بودم و رژیمای متعدد ۲۰ کیلو بالا و پایین و حتی بای پس ناموفق و قبلش حلقه معده و نهایت باز هم چااق ..عواملش پرخوری و بی تحرکی . ژنتیکی و بهترین تفریح برای خانواده = خوردن . استرس و نگرانی = خوردن و …….خسته از هرچی اضافه وزن و یه تن مریض و آرتروزی برام فقط مونده . هیچی نتوست کمکم کنه
سلام بردوستان عزیز واستاد روشن گرامی.
من تقریبا شش ماه گذشته توسط یکی از دوستان با سایت خوبتون اشنا شدم اون موقع درحقیقت مشتاق شدم نسبت به سایت …چون اضافه وزن انچنانی هم نداشتمفقط جلسه ی اول را دانلود کردم وگوش دادم خیلی هم از نظرم عالی بود ولی متاسفانه ادامهدار نشد.تا اینکه همینجور به وزنم اضافه شدتا به امروز که تقریبا ۱۷ الی ۱۸ کیلو وزن اضافه کردم ۱۶۵ سانت قد و۷۸ کیلو وزنم هست درحال حاضر..تصمیم گرفتم برای لاغریم قدمی بردارم ..حقیقت سایت را فراموش کرده بودم😓
رو آوردم به امواج صوتی انگیزشی راجع به لاغری
سه باری گوش دادم با باور وایمان کامل…تا اینکه باز یهو سایت شما به فکرم رسید وبه این باور هم رسیدم که کار خدا وکائنات هست من درخواست کردم وبه این شکل اجابتم کردن ودرنتیجه از این بابت هم ایمانم بیشتر شدوخیلی خوشحال شدم…
خوب الان میخام دلایل چاقی خودم را بنویسم
دلایل چاقی من=کم تحرکی-استرس بخصوص در زمان کرونا-با ولع غذا خوردن-سریع غذا خوردن-علاقه به شیرینیجات وشکلات-خوردن زیاد برنج ونان-ریزه خواری-ناخونک موقع اماده کردن غذا-گفتن اطرافیان که چاق شدم-کم خوردن اب در روز-علاقه به خوردن چیپس وپفک -گرمی وسردی کردن
غذا اینکه گرمیجات باعث لاغری وسردیجات باعث چاقی میشوند واز اونجا که اکثر غذا ها سردن پس چاقی به همراه میاره-چاقی بخاطر زایمان-بالا رفتن سن واینکه جایی مطلبی خوندم که بعداز ۲۵ سالگی بدن کالری بیشتری جذب میکنه -خواب دیر وقت ودیر بیداری-وعده ی ناهار را زیاد خوردن-زیاد ریختن روغن در غذا-خوردن چای با قند وشکر یا بیسکوییت-خوردن فست فود و غذای رستورانی تقریبا ماهی یکدفعه -غذا را تو بشقاب کامل خوردن-احساس سیری دیر هنگام -اینکه کمبود ویتامین دی باعث چاقی میشه ومن نمیدونم بدنم
کمبود داره یا نه چون چکاپ نکردم- فکر کردن به اینکه استعداد چاقی دارم و با آب خوردن چاق میشم پیرامون حرفای بقیه و تاثیر پذیری-سوخت وساز کم بدن –
امیداورم ومطمئنم با همین آموزشهای رایگان به وزن ایده الم میرسم ومیمونم با لذت
سلام
انشای لاغری من
من از وقتی که به یاد دارم لاعر اندام بودم حتی دوران تحصیلی هم کاملا لاغر بودم تا دوران نامزدی من یه دفعه افزایش وزن داشتم چون واقعا میخوردم و بیشتر تفریح های من و لذت های من با خوردن بود و رستوران و فست فودی رفتن بود که واقعا علاقه داشتیم هم من و هم همسرم و همه هم میگفتن چاق شدی ولی در حد۷ یا ۸ کیلویی بود و همه میگفتن چقد خوب شدی بهت میاد تا ازدواج کردم و بیشتر اضافه کردم تا من متناسب ۶۰ کیلویی نزدیک ۸۰ کیلو شدم و دیگه چاقی رو کاملا حس کردم و رژیم گرفتم اونم فقط شام رو حذف کردم و واقعا هم کلی لاعر شدم ولی بلافاصله باردار شدم و اضافه وزن شدید ۳۰ کیلویی داشتم که به محص زایمانم سریع با ورزش و رزیم خودم رو به ۶۷ رسوندم و لاعر کردم ولی اصلا ماندگار نبود و خیلی سریع بر میگشت و خیلی از قبل چاقتر شدم تا دوباره هم من با رژیم و ورزش خودم رو به وزن ۶۵ رسوندم کلی متناسب شدم عالی ولی دوباره باردار شدم و دوباره اضافه وزن شدید که فکر کنم به خاطر فرمولهای اشتباه که باید در بارداری خوب بخوری تا بچه ای با بنیه ی قوی داشته باشی من هم زیاد میخوردم و همزمان حرص و ولع رژیم های همیشه رو هم در ایام بارداری در میوردم چون مجوز داشتم برای خوردن زیاد و در ذهنم هم حک شده بود باید زیاد بخورم به جای دو نفر حسابی میخوردم طوری که در بارداری دوم به خاطر افزایش وزن شدید متخصصم من رو پیش دکتر تغدیه فرستاد که بیشتر از این اضافه وزن نداشته باشم و حال روحی خوبی با رزیم و بارداری نداشتم ولی تحمل میکردم وبه جای ماهی ۵ کیلو ماهی دو کیلو اضافه میکردم و دکترم میگفت بازم خوبه تا زایمان کردم و دیدیم واقعا چاقی ناجوری رو باید تحمل کنم در حد ۹۶ کیلویی بودم هیچ مانتوو شلوار و لباسی اندازم نمیشه طوری که رفتم و چند لباس با سایز خیلی بزرگ برای خونه خردیم در صورتی که اصلا به سبک من نمیخوردن و حتی یادم ۴ ماه بعد اومدم کفش های باشگاه ام رو بپوشم که کمی پیاده روی کنم اصلا به پام نمیرفتن و زجر میکشیدم و هر روز میرفتم و مانتوهای قبلی رو به تنم میکردم که ببینم چقد باید لاعر بشم ولی اصلا دو طرف مانتو بی حد از هم فاصله داشتن طوری که قابل پوشیدن نبودن برام و رفتم مانتو بخرم هیچی گیرم نمیومد و سایزم پیدا نشد تا چند جا به زور دو سه مورد پیدا کردم و بر خلاف نظرم ولی خریدم و خلاصه از جهتی هم تحت فشار دوران شیر دهی که باید خوب بخورم که شیرم زیاد بشه اصلا روند خوبی رو نداشتم و از لحاظ روحی تحت فشار بودم طوری که از ۵ ماهگی پسرم پیش متخصص تغذیه رفتم و ورزش در باشگاه رو هم شروع کردم و عالی وخیلی عالی کم میکردم طوری که از طرف باشگاه جایزه تشویقی میگرفتم و کلا چون به هر دوتا در کنار هم خیلی اعتقاد داشتم برای لاغری نه هیچ روش دیگه فقط ورزش و رژیم رو قبول داشتم سریع لاعر شدم با هر سختی که بود ولی این اواخر خیلی بهم سخت میگدشت تا به وزن ۵۹ کیلو رسبدم در حالی که متوجه شدم کم کاری تیرویید و یه مشکل هوررمونی که با قرص رفع میشه پیدا کردم و دیگه همین دوتا کافی بود تا هم از اطرافیانم هم خود دکترم که بهم تلقین بشه که تو دیگه ممکنه کمی افزایش وزن داشته باشی و از طرفی مدت رزیم هم به پایان رسیده بود بماند چقدر اطرافیان میگفتن زشت شدی صورتت خیلی لاعر شده پوستت خراب شده انگار مریصی گرفتی ولی سرگردان بودم بین خوردنهای بقیه و محدودیت های خودم که حرص و ولع باعث میشد بعصی مواقع یه خوردنی های خیلی ناجوری داشته باشم ولی تا یه مدت عداب وجدان داشتم و ناراحت میشدم که چرا اینطور میخورم ولی دست خودم نبود و دوباره رژیم میگرفتم ولی اصلا ماندگار نبود رزیم من و من مرتب نوسان وزن داشتم برای اولین بار که وزن کردم در عرص دو هفته از ۵۹ تقریبا به ۶۴ رسیدم وسریع پیش دکتر میرفتم و در خواست کمک میکردم و اونم اشاره میکرد اصلا روغن نخور فقط پخته شده بخور و کم روعن و محدودیت هام رو بیشتر میکرد ورزیم جدید برام مینوشت و من دوباره خوب میشدم بازم با ول کردن رژیم سریع وزنم برمیگشت در حالی که ورزش رو همیشگی داشتم و عادتهای رژیمی رو هم کاملا داشتم بماند یه جاهایی به خاطر رژیم همیشگی رفتارهای غلطی داشتم ولی بیشتر وقتها من در رزیم بورم و همه میگفتن بس که تو حساب و کتاب خوردنت رو میکنی و حساسی اینجوری و در صمن قرص هم که میخوری بدتر باعث چاقی تو شدن ولی من ته دلم هیچ وقت اینا رو دلیل خودم برای چاقی تلقی نمیکردم هر چند که زیاد شنیده بودم از اطرافیانم وحسابی برای من به صورت یه فرمول در اومده بودن ولی خیلی در تلاطم بودم حتی این اواخر زیاد با بقیه حرف میزدم که چرا چیز ی نمیخورم و لی همش در حال اضافه وزنم بعضیا میگفتن باید ورزشت رو عوص کنی سوخت و سازت پایین و دارو میخوری و زایمان داشتی و طبیعیه و … کلی از این حرفها که باعث شده بود من کلی دلیل برای چاقی خودم داشته باشم که من چاقم چون
اشتهام زیاده
کم کاری تیرویید دارم
داروی هورمونی استفاده میکنم
سوخت و سازم پایین
بدنم عادت کرده به این فعالیت ها باید فعالیت ورزشیم رو بالا ببرم
و همش پیش دکتر تغدیه میرفتم و این اواخر سفارش کرد هفته ای دو بار خودت رو وزن کن و اگه دیدی رفتی بالا حتما فلان رزیم رو بگیر منم همین کار رو میکررم و داخل باشگاه ورزشهای خیلی سنگین میکردم تو باد و بارون و خاک حتما باید میرفتم که بگم دارم تلاش میکنم برای لاعری ولی برعکس شده بود همچنان در حال افزایش بودم تا جایی که از ۵۹ کیلو دکتر تغذیه رسیدم به ۷۲ کیلو و خیلی حال بدی داشتم نمیدونستم دیگه چیکار کنم و این اواخر میگفتم دیگه هر کاری باشه که دارم انجام میدهم هر چی شد شد من که هم رزیم دارم هم ورزش چیکار کنم دیگه و بماند وقتی روی ترازو میرفتم و افزایش وزنم رو میدیدم چقدر زجر و ناراحتی میکشیدم و حال بد و هیچ فایده ای برام نداشت تا این اواخر حدود یه سال پیش با سایت استاد اشنا شدم و در مسیر درست قرار گرفتم و حالا هیچ دلیلی برای چاقی خودم نمیبینم و هیچ عامل بیرونی من رو نمیتونه چاق کنه فقط و فقط خودم میتونم جسم خودم رو اون جور که میخوام خلق کنم نه باشگاه و ورزش و نه دکتر تغذیه و نه هیچ روشی نمیتونه من رو به هدفم که لاعری ۵۹ کیلو هست برسونه و تا حد زیادی هم موفق بودم و انشاا… به وزن دلخواهم خواهم رسید
اینم داستان چاقی من و دلیل های چاقی من که گفتم
به امید متناسب شدن همه ی چاقها
باسلام وخدا قوت به همگی خیییلی خوشحالم که اینجا هستم وخدا را شاکرم که منو خیییلی اتفاقی به اینجا هدایت کرد40ساله هستم وتا الان هر کاری بگین برای لاغری انجام دادم از رژیمهای مختلف بگیر تا ورزش وطب سوزنی وخوردن قرص و سه سال پیش هم بای پس معده کردم تا الان حدود40 کیلو کم کردم ولی حدود دوماهه حس میکنم دارم روند افزایش وزن پیدا میکنم واین باعث ترس و نگرانی من شده چون اصلا دلم نمیخواد دوباره به وزن قبل برگردم الان اینجا هستم تا مشکل را خود را اساسی وبرای همیشه حل کنم امیدوارم خدا کمک کنه وبتونم واما مواردی که باعث چاقی من بوده ژنتیک-بی تحرکی-ریزه خواری-عصبی بودن-زایمان-شاغل بودن -فرصت نداشتن برای خود خودم-ازبچگی تپل بودم-علاقه زیاد به خوردن نان-زمان درستی برای غذا خوذدن ندارم هروقتی شد غذا میخورم مثلا ساغت 5 عصر ناهار 12 شب شام …به امید تناسب اندام همیشگی
ندا هستم ۴۰ ساله من هم مثل خیلی از دوستان دلایل مختلف یا بهتر بگم بهانه های مختلفی داشتم مثل کم کاری تیرویید بالا رفتن سن زایمان کم تحرکی ژنتیک پرخوری عصبی گوارش ضعیف و …ولی از پارسال به طور اتفاقی با یک دوره جذب اشنا شدم اونجا خیلی چیزا یاد گرفتم مهمترینش این بود که ریشه مشکلات ما در ترس است نرس از چاق شدن شکست خوردن تمسخر شدن و… و این ترس نیروهای منفی رو به سمت ما میکشه من درزمینه های دیگه ای جذب های خوبی داشتم ولی کاهش وزن نه چون مقاومت ذهنی و بهانه تراشی هایم ادامه داشت با نوشتن این این چند سطر شروع دوباره ای رقم میزنم دیگه هیچ بهانه و عذری رو قبول نمیکنم و به ذهنم اجازه نمیدم دنبال دلیل بگرده امیدوارم با شروع دوره حال بهتری نسبت به قبل داشته باشم🌹🌹🌹
سلام
دیدگاه دوستان رو خوندم خیلی خوب توضیح دادن
من از ده سالگی تپل بودم نه چاق وکلا زیاد بخور نیستم اما دوست دارم تست کنم وشکلات وهرچیزی که به شکلات ختم میشه رو عاشقشم وباکلی لذت میخورم تاقبل ازدواجم فقط 5 کیلو اضاف داشتم اما الان 10 کیلو اما باکمی اراده زود وزن کم میکنم اما زود خسته میشم وچون استرس زیاد دارم بخاطر اینکه هنوز نی نی دار نشدم دوباره به سراغ شکلات وکم تحرکی سوغ داده شدم
واگه نخورم شوهرم برام میاره میگه بخور من بخاطر تو اوردم یا التماس میکنه باش همغذابشم حتی اگه گرسنه نیستم میگه تازه خیلی خوش هیکلی
تازه بعد از خوردن احساس بدی بهم دست میده وخودمو سرزنش میکنم
اما الان این اولین قدم متفاوت من وحتما موفق میشم چون میدونم کنترل ذهن کلید یک زندگی زیبا وموفق هست
یاعلی