0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار neda_so80@yahoo.com
      ۱۳۹۹/۱۰/۲۰ ۲۳:۲۸
      مدت عضویت: 2182 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 208 کلمه

      سلام خدمت ستاد گرامی و دوستان عزیز. من تا 20 سالگی خیلی لاغر بودم. اشتهام کم بود .ولی خیلی دوست داشتم یکمی تپلی بشم.اگه کسی اونموقع ها میگفت تپلی شدی خوشم میومد چون هیکل فقط استخونی دوست نداشتم.48 کیلو بودم.تو دوران دانشگاه چون با دوستام همیشه دورهم بودیم کم کم اشتام زیاد شد و من شروع به چاق شدن کردم. خوشم میومد توپل بشم اما دوست نداشتم شکم داشته باشم. اما دوستم میگفت ما مانکن نیستیم که.دختر یکمی شکم داشته باشه اشکال نداره. و من به این ترتیب کوتاهی کردم در آب کردن شکم.و هر ساله به وزنم اضافه میشه و من هرسال بیشتر عاشق غذا خوردن میشم.اون موقع همه اطرافیانم رو بخاطر چاقی سرزنش میکردم .ولی الان همون اطرافیان منو سرزنش میکنن.ولی کلا اهل رژیم گرفتن نیستم. و رژیم روحیمو خراب میکنه.الان 41 سالمه.شاید دو تا سه بار رژیم گرفتم.وموقع غذا خوردن به چاقی فکر نمیکنم. دوسال هم هست تیروئیدم کم کار شده. و بیشتر چاق شدم. طبعم سرده و این هم مزید برعلت چاقیم شده. الان وزنم 72 کیلو و استخوانبندی ریزی دارم.
      علت چاقی من فکر کنم یکمی خودم دوست داشتم تپل تر باشم .چون خیلی استخونی بودم. البته حرفهای دیگران هم بی تاثیر نبوده.
      از وقتی هم فهمیدم که تیروئیدم یکم کمکاره.احساس میکنم دارم چاقتر میشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zary.ahmadi
      ۱۳۹۹/۱۰/۲۰ ۰۲:۰۹
      مدت عضویت: 2286 روز
      امتیاز کاربر: 12717 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 483 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
      چرا چاق شدی؟تا جایی که یادم هست در تمام دوران جوانی همیشه لاغر بودم که همه به من می گفتند خیلی لاغری بیشتر غذا بخور تا کمی گوشت بگیری و پوست شادابی داشته باشید.همه چی می خوردم بدون ترس و نگرانی و حتی بین سه وعده اصلی میوه و تنقلات هم بود و من همچنان لاغر بودم تا زمانی که ازدواج کردم و بر خلاف نظر همه هیچ تغییری نکردم.تا زمانی که دومین فرزندم متولد شد وبعد از آن یواش یواش وزن اضافه کردم و برام سوال بود که چرا اضافه کردم چون غذا خوردنم مثل همیشه بودوبا وجودی که تغییری در برنامه‌ای غذایی من بوجود نیامده بود ولی مقدار کمی اضافه کردم تا اینکه به ۵۸ کیلو رسیدم و از آن به بعد رزیم ها -پیادهرویها -رفتن به سالن ورزش و سونا -دمنوش ها و چی بخورم چی نخوردم و…..شروع شد البته نا گفته نماند که هیچوقت از ۵۸ بالاتر نشدم بلکه با کارهایی که انجام می دادم کمتر می شدم ولی هیچوقت به وزن دلخواهم نرسیدم و حالا می فهمم که بخاطر فرمولهای اشتباه ذهن من بوده.
      مطلب دیگه :زمانی که لاغر بودم موضوعی که ذهن مرا مشغول می کرد اینکه بعد از ازدواج اکثرا چاق می شونده یا بعد از تولد فرزند و باز به یک سن بالاتر که می رسند چاق تر و جاه افتاده می شوند و انگار این یک روند طبیعی بود که پیش می رفت و همه هم انرا قبول داشتندکه باید اینجوری باشد!ولی برای من هیچوقت رضایت بخش نبود اصلا دوست نداشتم در چنین شرایط و وضعیتی قرار بگیرم و دوست داشتم و فکر می کردم که می شه به همان شکل بمانم و خودم را هیچ گاه در اونون جایگاه نمی دیدم و حالا که با این سایت آشنا شدم متوجه شدم که همین افکار ذهنی من که دوشت نداشتم در شرایط و جایگاهی قرار بگیرم که چاقی باعث جاه اوفتادگی و ناسلامتی من بشه و شاید همین مسیله باعث شده که هیچوقت چاق نشوم یا تعریف دیگرش اینه که بذری که در ذهن من کاشته شده بوده ناقص بود برای همین خوب عمل نکرده و زیادی وزن اضافه نکردم.
      منظور از بذر ناقص یعنی چه؟ بعنی بذر به دو حالت در ذهن من ثبت شده .۱-بذر ناقص:اطرافیان می گفتند خیلی لاغری بیشتر بخور تا کمی چاق بشی و شادابتر ۲-بذر سالم :که ذهنم هیچوقت دوست نداشت قبول کند که زمانی در شرایط و وضعیتی قرار بگیرم که بر اثر اضافه وزن جاه اوفتاده و مهم‌ترین ناسالم باشم-و اعتقاد داشتم که می شه همیشه زیبا اندام و سالم باشم و این چون هیچ کدوم در ذهنم کامل و قاطع ثبت نشده نه زیاد چاق شدم ونه به وزن ایده الم رسیدم و خوشحالم که به این سایت هدایت شدم که بتوانم بدر ناقص را کاملا ریشه کن کنم و در عوض بذر سالم را پرورش دهم .ممنونم از استاد که این آگاهی‌ها را در اختیار ما گذاشتند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribab313
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۴ ۱۷:۵۹
      مدت عضویت: 2379 روز
      امتیاز کاربر: 3243 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 495 کلمه

      چ چیزی باعث چاقی من شده یا علت چاقی من چیه؟ من ازوقتی یادمه نصبت ب دیگران یکم فرق داشتم و صورتم تپل بود اولاش ک همه مگفتن جقدر زیبا وفلان و همیشه دختر سفید توپر همیشه جذاب تر پسندیده تر نصبت به دیگر دختران بود تا کم کم چاقی من تو ذهنم بزرگتر میشد و میدیدم واقعا دیگه توپری داره ب چاقی تبدیل میشه کمی ورزش کردم و رزیم گرفتم و سریع لاغر شدم و همه دختر دایی هامم مگفتن هروز داری لاغر تر میشی تا اینکه رفتم باشگا و لاغر تر میشدم و تموم راه رو پیاده میومدم تااینکه تو باشگاه یک باور اشتباه دارد ذهنم شد ینی من قبولش کردم اینکه اگه باشگا دل کنم چاق میشم خلاصه باشگاه بسته شد و من نتونستم دیگه برم باشگا و هروز چاقتر شدم بعد ازونم بدنسازی رفتم و بازم چاقتر شدم تا جایی ک فکر مکردم ورزش منو چاق میکنه. بعد از مهاجرت من به اروپاو بعد از مدتی ک با دوستان تلفني صحبت مکردم هی مگفتن وای چقدر لاغر شدی و من هی بخودم میگفتم خوبه ک لاغر شدم وهروز این جمله رو میشندم و زوغ مکردم ک جقدر لاغر میشم و تا اینکه با ی دختر اشنا شدم ک اون ازمن لاغرتر بود و هی من بخودم میخوردم و میگفتم من درشتر اونم و شرو ب ورزش کردم ک هم اندازه ون بشم و تو ذهنم هی تمرار میشد وتوجهم ب چاقیم بود و متأسفانه چاقنر شدم با استاد اشنا شدم از دوره رایگان استفاده کردم و یادمه م قشنگ78، کیلو شده بودم و تصویر اون لحظه تو ذخنمه و خوشحالی ش ولی یگ احساس ترس از برگشتن این وزن تو من دوباره ایجاد شد و هی مترسیدم ک نکنه برگرده. بعد از جابجا یی من از اون محل زندگیم محدجه شدم ک خیلی دارم جاق میشم و اطرافیانم بهم گوشرد میکردن تاجایی من دوباره اومدم ب سمت استاد و تصمیم گرفتم دوره رو بخرم هفت ماهیی تو دوره بودم و ازون وضعیت هروز چاقتر شدن و اون حالت روحی م و ترس از لباس روشن واینه وزنه و….. الحمدالله من الان تو این وضعیت هستم که ده کیلو کم کردم با احساس عالی و هروز هم بهتر میشم در روابطم در زمینه تحصیل و زندگی روابطم با خانوادم ن تنها لاغری بلکه در هر جهت من بهتر شدم الان ک دوباره‌ این سوال رو از خودم پرسیدم ک چرا چاقم فقط این در ذهنم بود که من انتظار صدرصد ازخودم لاغری نیست و هنوز کامل باور نکردم ک من میتونم لاغر بشم بااینکه نتیجه هم گرفتم تا حدودی ولی من بازم ادامه میدم و ایندفه میخام درست انجام بدم و امروز از دوره رايگان شروع کردم همینجور ک استاد میگه میخام پیش برم چون قبلا خیلی ب نحو احسن انجام نمیدادم و زیاد پیگر حسابی نبودم ولی الان شروع دوباره ست همین ک تنها باورم اینه ک انتطار م ازخودم لاغری نیست هنوز صدرصد ینی من خیلی نتیحه گرفتم و این باور هم رو به اتمام انشالله.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saba1099sh@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۴ ۰۰:۳۷
      مدت عضویت: 2126 روز
      امتیاز کاربر: 409 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 210 کلمه

      سلام به همگی و استاد عزیز
      موضوع انشاء چرا من چاق هستم؟
      من از دوره راهنمایی و زمانی که پریود شدم بدنم شروع به چاق شدن کرد همیشه در حال ورزش رژیم و دست کشیدن از خوردن غذاهای پر کالری شدم از رژیم کم کالری . دکتر کرمانی . کلینیک ایرانیان . طب سنتی .و طب سوزنی . لاغری با دستگاه حتی یک دوره هیپنوتراپی . انواع مدل های رژیم کم کالری . کتوژنیک و….بودم
      پیاده روی .دوچرخه سواری .بدنسازی و ورزش در خانه همه رو امتحان کردم .سعی می کردم و لاغر می شدم ولی دوباره بعد چند ماه چون خسته می شدم به وزن قبلی و شایدم بیشتر بر می گشتم
      علت های چاقی از نظر ذهنم
      کاهش متابولسم بدن .بد و بی موقع غذا خوردن
      ولع در خوردن . خوردن چیزهای شیرین و فست فود . کم تحرکی . پر خوری عصبی . سندرم متابولیک . و وقتی شروع می کردم به رژیم گرفتن عصبی شدن . افسرده شدن خسته و بی حال و رمق شدن . چشمم همیشه دنبال غداها می موند و تو مهمونی از همه کمتر می خوردم و سیر نمی شدم اگر یکم دسر می خوردم کلی عذاب وجدان می گرفتم و بعد مدتی خسته می شدم و کامل کناره گیری می کردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۹ ۱۷:۲۰
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 962 کلمه

      سلام به استاد عزیزم و دوستان شگفتی سازم من برای بار دوم است که دارم دوره میکنم لاغری با ذهن رو همون جور که قبلا گفتم من چیز زیادی از کودکیم یاد نمیاد جز یه حرفهایی که زن تپل قشنگتره جذاب تره …ومنم قشنگی هیکلی تو چاقی بیشتر میدیدم و از همون دوران راهنمایی ..دلم میخاست مورد توجه دیگران باشم و جذاب باشم ازم تعریف کنن و گذشت تا اینکه تو دبیرستان احساس میکردم چاقم و بخاطر چاقیم خیلی کارها نمی‌کردم مث بازی کردن تو مدرسه مث زنگ ورزش ازش فراری بودم تنها یه گوشه مینشستم و میگفتم اگه من شرکت کنم دوستام بخاطر من میبازن یا کسی من نمیخاد یارش باشم و خودم محدود محدوتر میکردم ولی تو فکرش نبودم که کاری کنم تا اینکه رسید به دانشگاه و تموم شد دیگه توجهه دیگران برام مهم شد ومنم شروع کردم کارهای مختلفی انجام دادن برای
      لاغری وهمیشه میومدم با محدود کردن خودم سرزنش خودم ورزش ها سخت انجام دادن دمنوش های تلخ بی مزه خوردن میخاستم مانع چاقیم بشم وشکست میخوردم در صورتی که همچی ذهنی است ومن نمی‌دونستم میخاستم با فشار به جسمم نتیجه تغییر بدم و همیشه دانبال تغییر نتیجه بودم نه علت چاقی و بخاطر همینم شکست میخوردم و از خودم چاقیم متنفر بودم و کلی احساس بد داشتم و همه مشکلات زندگیم مقصر چاقی میدونستم و چاقی بخاطر مواد غذایی مخصوصا شیرینجات چربی ها برنج نان سفید و کم تحرکی ارثی بودن طبیعی است من چاق بشم چون رژیم نمیگیرم چون کنترل خودم ندارم چون ورزش نمیکنم کم میخابم واطلاعاتی که راجب مواد غذایی تو اینترنت ها می‌خوندم جامعه والدین دوستان کلا همه رو مقصر میدونستم من واسه همه اینها دلیل آوردم که اینها باعث چاقی من نمیشد ردشون کردم حالا می‌خوام باز موانعی که باعث لاغر نشدن من شده و خودم اینها عوامل چاقی خودم می‌دونم بنویسم من وزنم تغییری نکرده نسبت به دوماه پیش واین خودش یعنی تغییر چون من اگه همون روش ها قبلا انجام میدادم حتما چندکیلو اضاف میکردم و الان که تغییر نکردم یعنی دارم کارم درست انجام میدم جلو بیشتر شدن چاقیمو گرفتم و الان باید با استمرار تلاش وانجام تمرینات این تغییرات در جسمم مشاهده کنم حتما عواملی هستند که نذاشتن من لاغر بشم باید این عوامل موانع شناسایی کنم وبنویسم:
      🙈یک همراه فیلم تماشا تلویزیون غذا خوردن درصورت پری هم باز مصرف میکنم وعادتم شده
      🙊دو موقع غذا خوردن فکرم ذهنم به جای دیگه مشغول بودن و حواسم به خوردنم نیست وتا آخر غذا تموم بشه یا بشقابم تموم بشه میخورم و وقتی تمام شد بلند میشم
      😐سه اگه چند روز فایل گوش ندم احساس میکنم چاق شدم و دارم اشتباه راه میرم وکلا دلسرد ناراحت میشم وباعث میشه بیشتر به چاقی توجه کنم و بگم آره دیگه من این کارو امروز نتونستم کنم باز چاق میشم
      🙈چهار وقتی تمرین ها انجام میدم اگه استاد تهید ش نکنه و مدال بهم نده احساس بدی بهم دست میده و احساس میکنم بد دارم تمرین ها انجام میدم باید خیلی تلاش کنم و یجوری به خودم سخت میگیرم که اگه احساسسم بد بود باید حتما در روز یبار فایل گوش بدم و از کارهام بزنم و وقت بیشتری بزارم واسه گوش دادن انجام تمرینات و یجوری انگار مجبورم و میخام رفع تکلیف کنم واینم عامل چاقی خودم می‌دونم
      😱پنجم اعتماد بنفس پایین خودکم بینی لایق ندونستن خودم و باور اینکه نمیتونم خیلی راحت لاغر بشم حتما باید زمان زیادی بگذره تا به نتیجه برسم و هر روز باید حتما فایل گوش بدم واینم عامل چاقیم می‌دونم
      🙈شیشم زیاد خودم تو آینه نگاه میکنم و هر روز منتظر تغییرم و یه فایل گوش میدم منتظرم فرداش جسمم تغییر کنه
      😐هفتم ناراحتی افسردگی احساس بد راجب حرفهایی که می‌شنوم راجب خودم مشکلات دیگران تحلیل کردن حرفها دیگران زود از کوره در رفتن اعصبانیت و تأثیر حرفها دیگران روی خودم که موجب احساس خیلی بد میشه کلا آرامشم بهم میزنه وتوجهم از هدفم برمیداره و موجب احساس ضعیف بودن ناتوانایی بهم دست میده واینم عامل چاقیم می‌دونم
      🙈هشتم موقع لباس پوشیدن ترس از پوشیدن فلان لباس مثلا میخام پیاده روی کنم یا برم شهر فوری میگم شلوار پارچه ای بپوشم که چاقم اذیت نشم اگه لی بپوشم اذیت میشم بخاطر چاقیم و این خیلی برام در طول روز اتفاق میفته
      🙊نهم منتظرم همیشه دیگران بگن بهم چقدر تغییر کردی چکار کردی این همه لاغر شدی وتشویقم کنن و دوستدارم دیگران بهم بگن لاغر شدی و مورد توجهشون قرار بگیرم و بعضی وقتها که خودم ازشون میپرسم آیا من لاغر شدم مورد تمسخر پوزخند دیگران یا نهه دیگران قرار میگیرم خیلی ناراحت میشم ومیگم شما اشتباه میکنید سر لج ولی تهه دلم دو دل میشم
      🙈دهم وقتی دورم شلوغ میشه مهمون برامون میاد یا دوستم میاد غذا مورد علاقش درست میکنم وکنترلم از دست میدم زیاد میخورم وزیاده روی میکنم وکلا توجهم جای دیگه است
      😕یازدهم بیشتر توجهم روی مسایل ومشکلات دیگران هست وتحلیل حرفها دیگران روی خودم و رفتارشون وفکر کردن و کلا بیشتر توجهم روی این چیزها و از هدفم دور شدن
      😕دوازدهم دیگران مهمتر از خودم دیدن وعجله برای لاغر شدن برای جلب توجهه دیگران نیاز به لاغری وباور در ناتوانی خودم در لاغر شدن

      من همه اینهارو عوامل چاقی خودم می‌دونم و در دوره قبلا هم گفتم کم تحرکی ورزش نکردن خاب کم مصرف شیرینجات فست فود نان سفید برنج ارثی بودن که اینها بازم واسه اینکه خودم دورش کنم وباورم قوی تر کنم که اینها هیچ دخالتی در چاقی من نداره اینجا می‌نویسم تا مرورش کرده باشم و باورم قوی کرده باشم که عوامل بیرونی هیچ نقشی در چاقی من نداره وهمچی ذهنی است و باید فرمول اشتباه شناسایی کرد وتشخیص داد و جاش فرمول ها صحیح باور ها صحیح بیاریم تا در مسیر لاغر شدن موفق شیم وباید اول از همه بپذیرم که همچی ذهنی است
      با تشکر از استادخوبیها شاد پیروز باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Labkhande zemestan
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ ۲۰:۳۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 678 کلمه

      من چندمین باره ک دارم این فایلارو گوش میکنم،و قبلا چیزی در سایت ننوشتم هر چند همیشه برا خودم مینوشتم ولی الان ک دارم نتیجه میبینم تصمیم گرفتم ک‌ بیام و تو این دوره کردن بنویسم سالها اضافه وزن داشتم و‌مدام علت این اضافه وزن رو عوامل بیرونی میدونستم ،از بچگی بهم میگفتن ک استخون بندیت درشته،چون شبیه خونواده مادری هستی هر کاری بکنی مثل اونا میشی ،مامانم میگف معده ما بزرگه زیاد غذا میخوریم،و مدام از ادمای لاغر بد میگفتن و‌میگفتن زشتن و‌ب من میگفتن ک تو لپ داری خوشگلی بهت میاد،غذا بمونه گناه داره و‌ناشکریه ،غذامو نخورم مریض میشم ضعیف میشم کسایی ک لاغرن رگ دستاشون زده بیرون و‌همیشه مریضن ، با تمام این حرفها باز من دوست داشتم ک لاغر بشم از خودم خجالت میکشیدم ادمهایی رو ک میدیدم لاغرن و‌میتونن لباسهای خوشگلی بپوشن حسرت میخوردم ،همیشه رژیم همیشه ورزش ،وحشت داشتم از اینکه تو خونه بمونم چون بالافاصله بقیه میگفتن ک چاقترشدی مدام صبح های زود میرفتم پیاده روی،و همیشه در رنج و‌عذاب بودم ،توی سر رسید سال ۹۸ صفحه اول نوشتم :خدایا ی بار برای همیشه لاغر بشم و لاغر بمونم ، دقیقا جمله ای ک در سر رسید نوشتم ،و باز اون سال بارها با روشهای مختلف سعی در رفع اضافه وزنم کردم ،سال ۹۸ داروهای گیاهی گرفتم،وسطا ورزش و رژیم های سخت،مدام ب خودم میگفتم باید ب چیزی ک نوشتی برسی،و اینکه از طرف کسی ک عاشقش بودم چن بار مورد شوخی و تمسخر هم قرار گرفته بودم با اینکه زیاد هم چاق نبودم ولی اینها منو بیشتر وادار کرده بود ک حتما باید لاغرشم،تا اینکه اخرای سال رو اوردم ب دمنوش ها،و دوره های قرنطینه شروع شد و مصیبت منم بدتر،مدام در استرس و اضطراب بودم و خونواده میگفتن ک بدتر میشی ک از طریق یکی از دوستام با سایت اشنا شدم،من طی ۷ماهه ک مدام دارم فایلارو گوش میدم،فایلای لاغری ،و تمام فایلای رایگان و استوری ها و … و ب تازگی تونستم بالاخره دوره رسیدن ب ارزوها با ذهن رو تهیه کنم، من تو این مدت خیلی دیدگاهم عوض شده فهمیدم ک مقصر خودمم نمیتونم در بیرونم چیزیو جستجو کنم نمیتونم خونواده مادریمو مقصر بدونم ،نمیتونم غذاها رو مقصر بدونم نمیتونم استرسمو مقصر بدونم نمیتونم تنبلی کردنمو و بی تحرکیمو یا خونه موندن و جلو تی موندن و …مقصر بدونم ،چون اگه اینجوری بود دوست منم باید مثل من میشد اونم مادرش چاقه اون هیچوق ورزش نکرده بیشتر مواقع تو خونه است، بس این چیه ک منو چاق کرده و اونو نه ، این ذهن منه این ترس از چاقی و‌غذاها بود ک منو چاقتر میکرد ،دوستم همیشه میگه من خر چی بخورم همینم ،در حالی ک من همیشه میگفتم من ابم بخورم چاقم ، و مهمتر از همه من فهمیدم ک بخاطر دیگران حالا تایید یا تشویق و یا جلب توجه و‌خواسته دیگران من نمیتونم لاغر بشم ،اصلا هیچ آرزو و‌خواسته ای بخاطر دیگران شدنی نیست ،ذهن من فقط برای من کار میکنه و دیگران براش مهم نیستن ،و با عجله و استرس ب خودم وارد کردن نمیتونم لاغری ماندگاریو‌ داشته باشم ،مثل تمام سالهایی ک رژیم و‌دارو مصرف کردم و برای مدت کوتاهی لاغر شدم و بعد دوباره همون آشو همون کاسه،استاد درسته ک من فایل لاغری رو خریداری نکردم ولی با اشتیاق ۶ماه تو مسیرم و دارم تکرار میکنم هر روز لدت میبرم خیلی فکر میکنم و هر بار ی چیز اشتباهو در خودم پیدا میکنم و سعی در اصلاحش میکنم، ب غذا ها توجه نمیکنم. بقیه رو مقصر نمیدونم و حدود دو ماهی هست ک تاثیر در جسم من کاملا مشاهده میشه و همه اطرافیانم بهم میگن ک تو این اوضاع و خونه موندن چطوری داری لاغرمیشی،و من متوجه میشم ک بذر من داره جوانه میزنه ، با اینکه مدتی بخاطر مشکلات روحی کم کاری کردم ولی الان تصمیم دارم ب طور جدی از بذرم مراقبت کنم و تصمیم اولم نوشتن تو سایت بود و دور از انصاف دونستم ک بعد از این همه آگاهی هایی ک از شما گرفتم و دارم لذت میبرم و سایزمم خیلی فرق کرده ،نیام و اینجا ننویسم ،بازم ممنون از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار abolhasanifarzane1@gmail.comcom
      abolhasanifarzane1@gmail.comcom
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۱۷:۳۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 393 کلمه

      سلام دوستان تمرین جلسه ۱ لاغری داستان چاق شدن من من از بچگی لاغر بودم تا سن ۱۲ سالگی یکم چاق شدم و دوباره سن۱۵ سالگی لاغر شدم تا ۲۱سالگی بچه اولم بدنیا اومد مثل بقیه ۷کیلو اضافه کردم بچه بدنیا اومد رفتم سر وزن اولم ۵۲کیلو گذشت تا سن ۳۱سالگی بچه دومم بدنیااومد از اولی باردای اضافه وزنم شروع شد شیر بخور بجای اب غذا به اندازه دو نفر باید بخوری خلاصه وقتی بچه بدنیا اومد شدم ۷۲ کیلو دیدم اینجوری نمیشه کلی مشکل داشتم لباسام تنگ بودن کلا بی تحرک شدم خوابم زیاد شد تنبل شدم اعتماد بنفسم از دست دادم خلاصه همه اینا علت چاقیم میدونستم حالا بقیه شو یادم نمیاد شروع کردم به دکتر رفتن ورژیم ورزش تو پارک پیاده روی کمر بند لاغری سونا خشک همه رو امتحان کردم اما چندان فایده نداشت خلاصه گذشت الان ۱۷ سال از اون موقع میگذره ومن هنوز لاغر نشدم فقط چند کیلویی کم شدم ۶۸کیلو رسیدم‌خوشبختانه ی روز تو گوگل دنبال چیزی میگشتم دیدم نوشته لاغری با ذهن جلسه ۵و۷ ۶و سریع بدون معطلی دانلود کردم وبعد دنبال جلسه ۱و۲و۳ گشتم دانلود کردم جلسه اول گوش دادم گفتم ای دیگه منو لاغر میکنه این همونی که من دنبالش بودم گوش دادم تمریناتشو انجام دادم مو به مو بعد لابه لای یکی از فایلها زندگی با طعم خدا هم استاد دربارش صحبت کرد رفتم فایلها دنلود کردم تقریبا باهم پیش رفتم‌خدا رو شکر به نتایج اولیه که استاد گفت رسیدم وچون نتونستم دوره تهیه کنم تصمیم گرفتم فایلهارو تکرار کنم تا ایشالا شرایط مهیا بشه الانم دوره فایل هستم وجلسه ۱۰زندگی بلطف خدا واستاد گرامی ارزو دارم که همه ما ی روزی عضو خانواده شگفتی سازان باشیم‌ ایشالا والان چطور با سایت اشنا شدم میگم براتون من وقتی دخترم کلاس ۹ بودو باید تعیین رشته میکردبه یک دفتر مشاوره رفتم که دوستم مشاور بالینی بود اونجا با یک خانم زیبا خوشرو هر چی تعریف کنم کمه که درباره nlpصحبت میکرد اشنا شدم اومده بود اگه میشه کلاس بذاره نشد ورفت بعد من خیلی خوشم اومد ومشتاق شدم اومدم خونه تو گوگل جستجو کردم چیزی زیادی نیومد گذشت تا سه سال بعد که داشتم تو گوگل دنبال چیزی میگشتم که ِلاغری با ذهن دیدم بالا براتون توضیح دادم امیدوارم سرتونو درد نیوورده باشم داستان منم به دلتون نشسته باشه شاد باشید ودر مسیر متاسب شدن بهترین دعاییکه میتونم براتون از خدا بخوام

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fereshtehgeranpayeh
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۰۱:۵۱
      مدت عضویت: 2485 روز
      امتیاز کاربر: 19697 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 607 کلمه

      با عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان و استاد عزیز من از کودکی لاغر و متناسب بودم ولی سر سفره ، غذام رو خیلی اروم می خوردم وهمیشه مادرم با من دعوا می کرد که چرا انقدر اروم غذا می خوری همه غذاشون رو تموم کردن به جز تو تند تر بخور .مامانم همیشه بهم می گفت تو سر عمه کوچیکت رفتی و پاها و باسنت چاق میشه در اون زمان من خیلی متناسب بودم و جالبه که پدرم و عمه بزرگم خیلی لاغر بودن و این حرفها کم کم تو ذهن من ذخیره شد تا این که من ازدواج کردم و حامله شدم و به من گفتن که غذا زیاد بخور تا بچه ای سالم و درشت به دنیا بیاری و پسرم با وزن ۴ کیلو و۱۰۰ گرم به دنیا اومد ولی من همچنان چاق بودم و پدرم مرتب میگفت فرشته خیلی چاق شدی ومن ناحت می شدم و امیوارم بودم که شیر دادن به بچه باعث لاغری من بشه ولی یک سال گذشت و لاغر نشدم برای همین به باشگاه رفتم و فکر کردم چون شیر میدم اگه ورزش کنم حتما لاغر و متناسب میشم و در کمال تعجب خودم و اطرافیانم در عرض دو ماه ۱۳ کیلو وزن کم کردم در حالی که به اندازه خانمای دیگه ورزش نمی کردم و غذا هم زیاد می خوردم بعد از این کم کردن وزن زیاد صدای پدرم و شوهرم و مربیه ورزشم در اومد که خیلی لاغر شدی شورشو در اوردی و اجازه باشگاه رفتن به من ندادن و سه سال بعد هنوز چاق نشده بودم تا این که برای بار دوم حامله شدم و همون داستان بخور تا بچه ات سالمو درشت بشه تکرار شدولی این بار پسرم باوزن ۳/۵کیلو به دنیا اومد و من خیلی ناراحت شدم و فهمیدم که غدای زیاد فقط باعث چاق شدن خودم شده نه پسرم البته اضافه وزن من خیلی زیاد نبود ولی چون نمیتونستم لباسای قبل رو بپوشم از نظر خودم خیلی چاق بودم و از بچه گی اعتماد به نفس پایینی داشتم پس خیلی اذیت شدم دوست نداشتم به عروسی و مهمانی برم تا چند سال بعد با ۵ ماه روزه و پیاده روی باوجود کار خیلی زیاد ۸ کیلو کم کردم ولی به وزن دلخواهم نرسیدم ولی بهتر از قبل بودم تا این که چند سال بعد بر اثر فشار زیادی که برای انجام کارهای خونه و خرید بیرون و رسیدگی به درس بچه ها و راضی کردن خانواده همسرم به خودم اوردم کبدم به شدت صدمه دید و دکتر برای کنترل بیماری من کرتون زیادی تجویز کرد و به من گفت که این دارو به شدت چاق کننده اس و باید مراقب باشم که چاق نشدم ولی با وجود ورزش و تحرک زیاد هر دفعه به مطب دکتر می رفتم وزنم بیشتر از قبل شده بود تا این که وزنم به ۱۱۰کیلو رسید و من دیگه دارو مصرف نمی کردم و باز به فکر افتادم که با ورزش وزنم رو کم کنم و به باشگاه رفتم و خیلی سخت ورزش کردم و ۱۷ کیلو از وزنم رو در عرض ۶ماه کم کردم و در عرض چند سال وزنم از قبل هم بیشتر شد و زمانی که دیگه کاملا ناامید شده بودم از خدا کمک خواستم و خدا اجابت کرد و به طور اتفاقی به سایت هدایت شدم و الان نزدیک یک ساله دارم از دوره های ورود به سرزمین لاغر ها و پاکسازی ذهن استفاده می کنم و دوره ها تمام شده و تصمیم گرفتم دوباره از دوره رایگان استفاده کنم و نکات طلایی رو هم مرور کنم و دوباره دوره های خودم رو هم از اول تکرار کنم به امید تناسب اندام و سلامت کامل جسم و روح

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار
        ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۰۹:۳۴
        مدت عضویت: 2188 روز
        امتیاز کاربر: 414 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 47 کلمه

        سلام دوست عزیز.
        دوباره خیلی خوش آمدید به دوره‌های ریگان گام به گام لاغری.
        اول همه چیز سخت است اما با باور و استمرار پی در پی نهایت موفقیت حتمی است. شما خیلی قوی هستید الان هم به متناسب شدن نزیکین و بی‌شک متناسب میشوید
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار nv.nava7@gmail.com
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۰۱:۳۷
      مدت عضویت: 2144 روز
      امتیاز کاربر: 400 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 9 کلمه

      درود بر شما به نظرم روش معقول اما عجیبه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ebadishakiba@gmail.com
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۰۰:۰۷
      مدت عضویت: 2146 روز
      امتیاز کاربر: 403 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 637 کلمه

      سلام…
      چرا من چاق هستم؟
      من از بدو تولد که چشمامو باز کردم بهم گفتم خیلی چاقی یعنی با عنوان اینکه چاقم بزرگ شدم چون بچه آخر خونوادم بودم هر چی دستشون میومد بهم میدادم و می‌خوردم..و رفته ب رفته من اشتهام زیاد شد و معدم بزرگتر…وقتی مادرم میخواست برا من لباس بخره از سن 5…6 سالگی ک قشنگ یادم میاد اون زمان ها کل شهرو بهم می‌ریخت تا برام لباس مناسب تنم رو پیدا کنه و یا کلا پیدا نمی‌کرد یا مناسب سنم رو پیدا نمی‌کرد و لباسایی با سایز بزرگتر رو می‌خرید میداد برام کوتاهش میکردن….و با عنوان اینکه خیلی چاقم بزرگ شدم در صورتی ک حتی نمی‌دونستم چاقی یعنی چی…و این کلمه تو سره من روز ب روز بزرگتر شد…
      همه فامیل میگفتن تو خیلی چاقی کم بخور تا لاغر شی….دلیل چاقی تو مامانته هی برام تعریف میکردن و گاها هنوز هم ک هنوزه برام تعریف میکنن ک مامانت اندازه یه آدم سی چهل ساله بهت غذا میداد وقتی هنوز سه چهار سالت بود…جالب این جاست ک بدونید…همون خونواده ای ک منو ب این روز انداختن الان ک 20 سالمه نزدیک پنجاه کیلو اضافه وزن دارم همون خونواده از سن 5 سالگی هی چاقیم رو میکوبن ب سرم ک تو چاقی و باید لاغر شی…
      من چهارم ابتدایی بودم ک کامل با این واژه آشنا شدم…و با اصرار خانوادم تصمیم گرفتم لاغر بشم..
      رفتم پیش کارشناس تغذیه و بهم رژیم داد و بعد از یک سال از 58 کیلو شدم 41 کیلو و خیلی خوشحال بودم…اما همین ک رژیمم رو ول کردم دوباره چاق شدم و بدتر از قبل شدم..
      زمان سپری شد سه چهار سال بعد عروسی خواهر برادرم بود من هی باشگاه میرفتم هی رژیم هی خودمو ب درو دیوار میکوبیدم بعد ک عروسی ها شون تموم شدن و بعد از مقدار کمی لاغری باز دوباره چاق شدم….
      بعد زمان سپری شد و در طی این زمان کل هم کلاسی هام کل معلمام کل فک و فامیل هر کس از کنارم رد میشد هر کس ک از کنارم رد نمیشد همه همممممه…بهم میگفتن وای لاغر شو خیلی چاقی و فلان و بهمان….اما من هر بار حریص تر میشدم نسبت ب غذا خوردن انگار ک به لج میوفتادم…
      انگار ک تیک خوردن منو جای رژیم گرفتن میزدن با این حرفها…
      زمان سپری شد سال کنکورم شد…
      از همه می‌شنیدم هر کس ک درس بخونه چاق میشه هر کس ک پشت کنکور باشه چاق میشه نمی‌دونم باید غذا بخوره باید گلوکز مصرف کنه تا مطالب تو ذهنش بشینه…
      و من اینبار بد و بدتر از قبل شدم…سال کنکورم ک بودم من وزنم 80 بود..
      یک سال بعدش شدم 88
      و بعدش پشت کنکور موندم شدم اینبار ۹۴…
      و باز پشت موندم شدم ۱۰۴…
      در تمام این مدت کلللللی سرکوفت از همه راجب چاقیم می‌شنیدم…..خصوصا خصوصا از خونوادم حتی شده بود جلو همه جلو فک و فامیل و‌دوست آشنا خودشون از قصد خوردم میکردن….
      خلاصه…
      از قرص لاغری گلوریا استفاده کردم و در طی یک ماه 8 کیلو کم کردم….و شدم ۹۴😐(تو یک ماه)
      بعد ک دوره دوم رو شروع کردم متوجه یه سری تغییرات خلق و خلو در خودم شدم…
      بعد کلی تحقیق فهمیدم توشون مواد مخدر شیشه هستش….
      خلاصه اونم کنار گذاشتم و الان 94 کیلوام و واقعا دیگه نمی‌خوام چاق شم و بلکه لاغر شم….بخدا خسته شدم….
      علت یابی ک میکنم میبینم
      1) تلقین اینکه چاقم
      2) به لج افتادم و از حرصم میخورم
      ۳) هی میگن کسی ک درس میخونه باید بخوره تا چیزی یاد بگیره ولی واقعا چنین چیزی رو حس نمیکنم ك اره واقعا نیاز ب خوردم دارم…داشته باشم هم خیلی کم…
      ۴) اشتهام خیلی خوبه یعنی کلا عاشق غذا خوردند😁🤤
      ۵) بیشتر چشمم سیر نمیشه تا معدم
      ۶) مهم تر از همه فامیلای پدرم همه توپرن و چاق بهم میگن به اونا رفتی پس استعداد چاقی داری و حتی بعد لاغری هم باید خیلی مراقب خوردنت باشی…
      امیددارم ک با این فایلها ب لطف خدای مهربونم خلاص میشم از چاقی و برا آخرین بار تیر خلاصی رو میزنم😉👌🏻
      با آرزوی موفقیت برای همممممه….❤️💋

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار
        ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۰۹:۰۹
        مدت عضویت: 2188 روز
        امتیاز کاربر: 414 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 52 کلمه

        سلامت دوست عزیز.
        خوش آمدید
        نوشته‌های شما رو ک خواندم به یاد خاطره های خودم فرو رفتم. برایتون مانند یه دوست توصیه میکنم باور و استمرار تون رو به این فایل ها زیاد کنید بشتر تمریناتون انجام بدهید چون فوق‌العاده تاثیر می‌کنه. از همه مهمتر به احساس عالی برایتون دست پیدا میکنید.
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم