۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











اضافه وزن از زمان ازدواج در من پیدا شد ولی همیشه در حال برطرف کردن اون با رژیم و ورزش بودم و همیشه تلاش کردم از شر چاقی رها بشم و همیشه هم با کلی تلاش و کوشش من لاعر میشدم ولی در زمان کوتاهی بر میگشت و همین تلاشها من رو خسته میکرد چون من اینقدر سختی میکشیدیم و نمیخوردم و ورزش میکردم ولی یکم که خیالم از وزنم راحت میشد رژیم رو کمتر میکردم و خیلی راحت وزنم در زمان کوتاهی بر میگشت و در این اواخر همه ی اطرافیان من رو مسخره میکردن که تو تمام روزهای عمرت رو با رژیم و سختی گذروندی و دیگه بسه و اینقدر حساس نباش رو وزنت که اینطور سختی نکشی و از این حرفا .
و من یه مدت هست که با این دورها آشنا شدم و از اونجایی که تمام حرفهای استاد به دلم نشست و اونها رو قبول کردم پس گفتم اونجور که استاد تونسته پس منم میتونم و اصلا از هیچکس نظری نخواستم و وارد این مسیر شدم که من هم لاغر بشم و من در آبان ۹۸ وارد این سایت شدم و از تمام تجربه های استاد و فایلهای استاد دارم نهایت استفاده رو میبرم و کلی هم نتیجه گرفتم و تغییراتی در رقتار و افکار من به وجود آمده و باعث شده من بدون اینکه سختی بکشم و زحر بکشم من دارم تغییر وزن و سایز رو حس میکنم و لی چون ذهن منفی باف من همیشه میخواد من رو منحرف کنه میاد میگه چطوری تو که نه رزیم داری نه ورزش میکنی پس لاغر هم نشدی ولی من گوش نمیکنم و صدایی بلند تر از اون فریاد میزنه همین راه درسته باید ادامش بدی و بری جلو و من مشتاقتر راهم رو ادامه میدم چون الان هیچ عوامل بیرونی رو در لاغری خودم دخیل نمیدونم و تمام راه های گذشته رو غیر اصولی و راه اشتباه میدونم و همین حال خوبم و آرامش و آزادی در خوردنم یه دنیا برام ارزش داره و حاضر نیستم اصلا به اون دوران رژیم و محدودیتاش بر گردم .
و من همیشه برام سوال بوده چرا فلانی همیشه هر چی دلش بخواد میخوره و متناسب هم هست و یا شام که در ذهن من یه وعده ی خطر ناک بود و باید سبک و با غدای بد مزه و رزیمی میخوردمش رو به راحتی میخوره و هر چی هم بخواد میخوره اما همیشه لاغر هست ؟و کلی از این سوالهای این چنینی که زمانی که با سایت آشنا شدم فهمیدم جریان چیه،و تازه متوجه این موضاعات ذهنی شده بودم و همین اشتیاق و انگیزه ی من رو بیشتر کرده بود تا ادامه بدم و من میخوام اینقدر انجام بدم تا به وزن ایده الم برسم و یه شگفتی ساز بشم که روی خیلیها تاثیر گذار باشم .
من عاشق این راهم و فقط من میخوام از این راه به نتیجه برسم و اول از خدا ی خودم و بعد از استاد عزیز تشکر میکنم برای این راه و تغییرلتی که در جسم و در زندگیم پیدا کردم .
دو سوال اینجا مطرح میشه به نطر شما کدوم سوال در اولیت هست ؟
سوال اول چرا ما چاق هستیم و خیلی از آدم ها لاِعر هستن ؟ سوال دوم از چه طریقی میتونیم لاغر بشیم ؟
اگه قبلا بود میگفتم سوال دوم اما چون مدتها هست در این سایت هستم میگم سوال اول و به دنبال از بین بردن نتیجه نیستم و میخوام صورت مساله رو برررسی کنم و نتیجه ها همیشه حاصل یه سری افکار و رفتارها هست و اگر بخواییم نتیجه رو تغییر بدیم چیز داییمی برای ما به وجود نمیاد مثل عمل جراحی و قرص و دمنوش که میخوان نتیجه رو تغییر بدن ولی ماندگار نیست و من به دنبال یه راه ماندگارم چون سالها هر چقدر گفتن چه ورزش خوبه چه نوع رزیمی خوبه چطور خوردن خوبه و چه کارهایی خوبه برای لاغری من انجام دادم اما نتیجه ی دلخواهم رو هیچ وقت پیدا نکردم عین اون ماشینی که استاد مثالش رو زده که خرابه و هر کس میاد یه نطر میده
من هم الان با این دوره و با گوش دادن به فایلها دارم معایب خودم رو پیدا میکنم و با جایگزینی فرمولهای درست دارم نتبجه رو میبینم .
و من هر وقت در لاعری شکست خوردم از خودم ناامید شدم که منم اینطور هستم و انگار باید همیشه در زجر ودر سختی باشم و تازه نتیجه ی دلخواهم رو و جسم دلخواهم رو نمیبینم و داشتم قبول میکردم که اینم سرنوشت من هست .
تا با این دورها آشنا شدم و دارم لدت تناسب اندام دایمی رو میبینم .
دلیل های چاقی من چی هست؟ و از چه زمانی شروع شده ؟و چه مشکلاتی داشتم؟ و یا انشا بنویسید چرا من چاق هستم ؟؟؟باید فکر کنم و بنویسم .و با همین نوشتنها فرمولهای ذهنی من تغییر میکنه و قرار نبست در این دورها هیچ رزیم و قرص و ورزشی به من داده بشه چون فقط در این دورها روی افکار و باورهای ما کار میشه و با جایگزینی فرمولهای لاغری به جای چاقی ما لاغر میشیم .
من هم از وقتی خودم رو به یاد میارم بسیار لاغر و خوش اندام بودم تا دوران ازدواجم هر چند زیاد گفتن قبلا که تو در نوزدای بسیار چاق و تپل بودی ولی هیچ وقت این حرف در من اثری خاصی نداشته .
در دوران نامزدی من هر هفته به رستوران میرفتم چون تنها تفریح ما رفتن در رستوران و کافی شاپ بود و من هم عاشق پیتزا بودم زیاد با همسرم میرفتیم و میخوردیم تا اینکه همه میگفتن چاقتر شدی و من حدود ده کیلویی چاقتر شده بودم چون واقها بیشتر میخوردم و بعد از ازدواج هم همینطور بازم من بیشتر میخوردم و عادت رستوران رفتن رو داشتم و تفریحهای ما همه در خوردن خلاصه میشد و هر وقت رستورانی تاسیس میشد و مخصوصا فست فودی که افتتاح میشد ما حتما میرفتیم و باید میخوردیم و برای بقیه هم میگفتیم کجا فست فودش خوبه کجا بد و کجا قیمتش مناسبتره و کجا گرو نتر و … تا ۸ یا ۹کیلو دیگه هم در عرض یه سال علاوه بر ده کیلو اضافه کردم و اونجا بود که چون همه بهم میگفتن چاق شدی کمی نگران بودم و دوست داشتم لاغر بشم و رژیم گرفتم و انصافن چند کیلویی هم کم کردم و اما باردار شدم و در بارداری تمام تلافی رژیم و محدویتهارو که با حرص،و ولع زیاد در خوردن غذا داشتم خالی میکردم و از طرفی هم کلی دلیل داشتم برای خوردنم که بخور بچه ای سالم و تپل به دنیا بیاری بخور چون تو الان دو نفری بخور چون نیاز داره بدنت و ….. و من در حدود ۳۵ کیلو اصافه وزن پیدا کردم شایدم بیشتر ۹۵ کیلویی شدم و بعد از اون دوباره رژیم گرفتم که تا عروسی بردارم که یه سال بعد از زایمان من بود حسابی خوش اندام بشم و شدم و انصافا خوب ورزش میکردم و رژیم میگرفتم همه میگفتن چه اراده ای داری و اما چه فایده که ماندگار نبود و بعد از عروسی داداشم انگار اون انگیزه رو نداشتم و دوباره شروع کردم به خوردن و دوبار ه هم چاق شدم تا دوباره نزدیک عروسی خواهر کوچیکم بود بازم با کلی انگیزه رژیم گرفتم ورزش کردم و بازم عالی لاغر شدم ولی بلافاصله بعد دوباره باردار شدم و این دفعه در این بارداری من ۱۰۰ کیلو شدم تازه با کلی هشدار و فرستادن من به دکتر تغدیه که وزنم خیلی بیشتر نشه و من با هر سختی بود رژیم و بارداری رو باهم داشتم تجربه میکردم تا فرزندم که به دنیا اومد دیگه حالم از جسمم و اوضاعم بهم میخورد نه هیچ لباسی به تنم میرفت نه هیچ کفشی به پام میرفت من بارها در کمد رو باز میکردم و مانتو ها م رو میخواستم امتحان کنم اصلا بهمنمیرسیدن هر دو طرف با کلی فاصله ی وحشتناک از هم دور بودن و میخواستم یه پیاده روی ساده برسم دیدیم کفشهای باشگاهم به پام نمیرن و من چقدر زجر میکشیدیم و یا لباسهای خونیگم رونگاه میکردم که اصلا به تنم نمیرفتن و همش میگفتم چقدر لاغر بودم یادم هست رفتم کلی لباس خونگی گشاد که اصلا سلیقه ی من نبود خریدم و پوشیدم و کفش طبی که اصلا تو عمرم به پام نکرده بودم خریدم چون هیچ کفشی به پای من نمیرفت و یادم میاد میخواستم دستبند طلام رو بببندم برای عروسی که بسته نمیشد و لنگار من متنفر تر میشدم از این اوضاع خودم و تحملم کمتر میشد در حالی که همه میگفتن چون شیر میدی باید زیادتر بخوری و یا چی بخوری و من گیج بودم این جسم رو نمیخوام نمیخوام غدا بخورم اما میگفتن اگه نخوری شیر ت کم میشه تا با کلی مکافات من در ۴ ماهگی پسرم رفتم پیش دکتر تغدیه.
خلاصه متنفر از چاقی شده بودم و فقط منتظر رزیم دکتر بودم و با کلی اشتیاق رفتم و انصافا عالی کم کردم از ۹۰ کیلو شدم ۵۹ کیلو با تعهد ادامه میدا دم و هم ورزش و هم رژیم رو با هم ولی زمانی که در وزن ایده ال بودم دیگه دوست داشتم مثل بقیه بخورم و یه جاهایی کم میوردم خسته میشدم و یه رفتار غذایی نا جوری که پر خوری شدید بود داشتم اما دوباره از فردا شروع میکردم و یا در مهمانی ها و یا رستوزانها و یا مسافرتها کنترل رژیم از دستم خارج میشد و من میخوردم و دیگه من شده بودم مثل یویو به قول استاد که میگن هی چاق میشدم و دوباره میرفتم دکتر و کلی رزیم و ورزش و محدودیت و دوباره لاغر میشدم و لی بازم فایده نداشت شاید نزدیک ۵ یا ۶ بار بعد از وزن دلخواهم من دکتر میرفتم و تقاضای رزیم سختتر و در باشگاهم به دنبال ورزش سنگینتر بودم اما اصلا فایده نداشت و من رو بسیار خسته و ناراحت کرده بود و خیلی جاها در جمع مسخره میشدم به خاطر خوردنم و وسواسی بودن در وزنم و همیشه با حسرت به لاغرها نگاه میکردم و فکر میکردم من با اونها فرق دارم و بدنم یه چیزی و یا مشکلی داره که اونها ندارن و همیشه در حین تسلیم که پذیرفته بودم من دیگه کاری از دستم بر نمیاد و اینجورم ولی به دنبال راه ای برای لاغری بودم و همیشه میگشتم و از بقیه هم میپرسیدم تا با این روش استاد و دورهاشون آشنا شدم و من حالا دارم طعم آرامش و لذت بردن از غذا ها رو خوب متوجه میشم و طعم یه زندگی جدید و متناسب رو حس میکنم و خداوند رو بینهایت شاکرم برای این مسیر رویایی و تناسب اندام قشنگی که در انتطار من هست به همراه زندگی رویایی که در انتظار من هست .
سلام استاد عزیزم و همه عزیزان چرا چاق شدم من از زمان راهنمایی به بعد تو پر شدم از ۵۲ وزنم ۵۷ شد بعد از ازدواج خواهرم ۲ ماه رفتم تهران وزنم شد ۶۰ کیلو بعد از اینکه از تهران اومدم وزنم به ۶۵ رسید با ورزش کردن و رژیم گرفتن خودم رو دوباره به ۵۷ رساندم باز دوباره وزنم افزایش پیدا کرد تا ۶۸ کیلو دوباره با قرص لاغری انواع رژیم سخت و پیاده روی ۴ ساعته و هر روزه ۵۲ کیلو شدم دوباره وزنم زیاد شده ۷۴ کیلو شدم دلایل چاق شدنم رو بعضی موقع ها پرخوری میکنم تنقلات میخورم شیرینی جات زیاد میخورم غذاهای چرب زیاد میخورم کم تحرکی بخور و بخواب قبلا دلایل چاقی رو ارثی میدونستم درشت بودن استخوان بندی میدونستم الان با آگاهی های جدید از استادم عطار روشن دیگه این دلایل رو نمیدونم قبلا زیاد پیاده روی و باشگاه میرفتم الان دیگه نمی رم و اینو باعث چاقی خودم میدونم تند غذا میخورم کمتر غذا رو در دهانم میجوم و بیشتر قورت میدم خونسرد بودنم و اینکه آدم بیخیالی هستم .،،،
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و دوستان هم مسیر من
ما افراد چاق همیشه دانبال روش هایی واسه خلاص شدن از شرچاقی ورسیدن به لاغری بودیم ودانبال تغییر نتیجه بودیم واسه همینم همیشه شکست میخوردیم چون چاقی ذهنی است و ما بدون اینکه فرمول های ذهنی مون تغییر بدیم با فشار به جسم میخواستیم لاغر بشیم و موفقم نمیشدیم نتیجه میداد ولی ماندگار نبود چون ذهن طبق فرمول های که درش ذخیره شده میرفت جلو و هربار که شکست میخوردیم خودمون ناتوان وضعیف میدیدیم جلو چاقی سخت بود برامون لاغر شدن و همین باور موجب شکست ما وچاقی بیشتر میشد
ولی در روش لاغری با ذهن ما میایم اول اصل مشکل عیب یابی میکنیم و به اصل مشکل میپردازیم جای تغییر نتیجه وموفق میشیم چون مشکل از سرچشمه حل میکنیم فرمول ها اشتباه که در ذهنمون ذخیره شده وجلوی لاغر شدن مارو گرفته شناسایی میکنیم و با فرمول ها صحیح که در ذهنمون ثبت میکنیم با استمرار تکرار به لاغری همیشگی میرسیم
لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که اصل مشکل پیدا کرده و به حل اون بپردازیم وبطرف کنیم و هیچ راهی وجود نداره برای رسیدن به لاغری برای همیشه جز روش لاغری با ذهن تنها این روش است که مارو به هدفمون میرسونه بدون هیچ رژیمی ورزشی باشگاهی قرصی عملی دمنوشی فشاری به جسمون به هدفمون که همون لاغری برای همیشه است میرسونه فقط با تغییر فرمول ها ذهنی مون ما برای همیشه متناسب میشیم
چاقی من از کجا شکل گرفت و چه عواملی موجب چاقی من شد :
من موقع تولدم تپل بودم ولی بعد که بزرگتر شدم لاغر بودم و سنی هم نداشتم دبستان بودم که متوجه حرفها بقیه میشدم که میگفتن وای زن فلانی چه هیکلی است تپل است قشنگه و من از اون زمان قشنگی در چاق شدن میدیدم و دوره راهنمایی بودم که زن داییم بهم به شوخی یا هرچیز دیگه میگفت استخونی میگفت از بس لاغر است مهره ها کمرش میشه شمرد از این حرفها و یادم مامانم اون زمان میگفت ضعیفیش بخاطر کم خون بودنشه وباید غذا زیاد بخوره چون بعداً که ازدواج کنه به مشکل میخوره واسه کم خونی وگذشت تا اینکه من وارد دبیرستان شدم ویادم بخاطر اون حرفها کم خونی و باورمم این بود قشنگی زن در چاقی اونه که از بچگی در ذهنم نقش بسته بود خوردن دوست داشتم تا اینکه دوم دبیرستان رسید دخترا من مسخره میکردن واسه پهلو داشتن و اسم هایی هم بهم میگفتن کلا به اون اسم صدام میزدن ولی من برام مهم نبود تا تو دانشگاه یکم اندامم برام مهم شد ولی چون چادر میپوشیدم و توجه هم نمیکردم برام مهم نبود دانبال لاغری رفتن تا دانشگام تموم شد و فکرم آزاد شد و بفکر خودم افتادم و زیادم چاق نبودم شاید پنج کیلو اضافه وزن داشتم ولی صد ها برابر روم تأثیر بد میذاشت و میگفتم دختری که لاغر است قشنگ تره زیبا است و پسرها دختر لاغر انتخاب میکنن واسه همسر ولی من چون چاقم کسی نمیخادم و کلی از خودم خجالت میکشیدم وسرکوفت میزدم خودم و هرکسی هم میومد به خاستگاریم بخاطر باورها منفی درباره خودم که تو چاقی تو فقیری تو بابات کارگره بهم میخورد و بعدمیگفتن تو طلسم شدی فلانی سرتون درد نیارم که چقدر مشکلاتم سر همین طلسم بودن کشیدم که الان فهمیدم همش بخاطر باورها اشتباه خودم بوده وهنوزم با من هستن این باورها تخریب کننده اینم عواملی که من اون مقصر چاقی خودم میدونم1-برنج خوردن با نان سفید 2-شیرینی خامه خوردن3-فست فود خوردن 4-نوشابه 5-کم اب خوردن 6-فعالیت کم کم تحرکی 7-باشگاه نرفتن 8-پیاده روی نکردن صبح ها زود یا تو گرما و نه دویدن9-دراز نشست نرفتن وبرام سخت بود انجام دادنش 10-
طناب نزدن11-قرص لاغری نخوردن12-نرقصیدن 13-کوهنوردی نکردن از کوه برم بالا که خسته بشم عرق کنم لاغر شم 14-زیاد خوردن در حالت سیری هم با فیلم برنامه غذا میوه شیرینی خوردن چه سیر بودم چه گشنه وقتی غذا میخواستم بخورم باید حتما با فیلم میخوردم 15ظهرها خوابیدن با شکم پر16- حسرت لاغری خوردن اعتماد بنفس پایین بی ایمانی به خودم خودم کم دیدن خودم دوست نداشتن خودم سرکوفت زدن خودم بدبخت تنها دیدن و احساس خیلی بد داشتن به خودم 17-عجله داشتن واسه لاغری واسه اینکه من کسی انتخاب کنه و دهن بقیه رو بستن 18-شبها برنج خوردن غذا های سنگین خوردن 19باور نداشتن به خودم و همیشه دانبال این بودم بقیه چی میگن من انجام بدم ولی ته دلم باور نداشتم لاغر بشم 20-ارثی بودن من رفتم روی بابام وخانواده پدریم 21-تند تند خوردن نجویدن غذا 22-و باور اینکه قشنگی زن در چاق بودنش است هیکلی میشه تعریفش میکنن که این باور از کودکی همراه من بوده 23-همیشه به چاقیم توجه کردن در هر صورت و اگه یفرد چاق میدیدم خوشحال میشدم میگفتم خداروشکر مث این نشدم با ذوق نگاش کردن با دوستام بازی نمیکردم دبیرستان تو مدرسه چون من چاقم ومسخره میشم و باعث شکست بقیه میشم خب به هرچی توجه کنی باعث بیشتر شدن اون چیز میشه با تشکر از اینکه وقت با ارزشتون گذاشتید واین مطالب خوندید
نشان های دریافت شده
سلام سلام 😍😍
به به که چه قدر عالی داریم پیش میریم 😍 و ترتیب فایل ها به دلم میشینه و لذت میبرم ازشون 👌🏻👌🏻..
بعد از مقدمه و آماده سازی ذهن برای لاغری و درک این نکته که ما انتخاب شده هستیم، میخوایم مسیر سبز حرکت مون به سمت لاغری رو شروع کنیم ✈️🏩
خدایا به امید تو 🙇🏻♀️
بهترین طریق قرار گرفتن در مسیر لاغری، شروع حرکت از مسیر چاقی است. چرا؟
چون مشکل که چاقی است به ذهن و جسم ما فشار آورده و ما ناخودآگاه میل داریم به سمت شرایط بهتر که لاغری است، حرکت کنیم. در این حرکت، باید مشکلات چاقی و راه آن به خوبی شناسایی شوند چون موانع لاغری نیز همین ها هستند و با برطرف شدن آنها، لاغری در ما ایجاد میشود…
من در مسیر لاغری قرار گرفته ام و باید عوامل چاقی خودم را پیدا کنم پس به آنچه در 23 سال چاقی بر من گذشته فکر کنم..
من چه دلایلی برای چاقی از دیگران شنیده بودم؟
1.چاقی ارثی.. پرتکرار ترین علت برای چاقی که هروقت نتیجه ای به دست نمیاد خودم و دیگران به آن چنگ میزدیم و خیلی هم دلیل قانع کننده و دهان پرکنی بود چون ارثیه دیگه 😂 کاریش نمیشه کرد و در واقع همینه که هست.. پشت سر این حرف، کلی ناشکری خدا رو میکردم که چی میشد ژن من لاغری باشه؟ 🤔 و….
اگر کسی در خانواده ما که ژن چاقی در آن غنی بود، لاغر بود، به دلیل شانس و اقبال او بود یا مصرف بسیار کم و محدود شده از مواد غذایی 😕😕
که شانس رو که من نداشتم 😅و محدودیت غذایی هم که داشتم ولی ژن چاقی کار خودش رو میکرد دیگه 🤫👹…
2.استخوان بندی درشت هم یکی دیگر از آن باورهای 🤥🤬 بود 😂 و نمیدانم چه کسی و چه وقتی با دستگاه اشعه ایکس بدن مرا آنالیز کرده بود که به این نتیجه رسیده بود که بله من استخوان هایی به اندازه ی انسان های اولیه دارم 😂 😂 و دلیل چاقی من این است.. همیشه هم هرکسی میگفت کلی حرص میخوردم که چرا به من اینو میگه.. استخوان های خودت درشته اصلا 😕🤐😫
3.حرف ثابت و هميشگي مامانم که : از صبح تا شب نشستی، انتظار داری لاغر هم بشی؟؟؟
و وجود افرادی مثل ریحانه، مثل ساناز، مثل مرضیه، مثل دوستانم که تحرک خاصی نداشتند ولی متناسب بودند برای من سوال بود که خوب آنها هم مثل من هستند و دوباره میرسیدیم به مبحث ارث و شانس 😊😊 و در این سیکل مخرب در حال گردش دور خودم بودم 😂 🤦🏻♀️
4.هله و هوله خوردن مثل چیپس پفک و.. هم از دلایلی بود که برخی میگفتند دلیل چاقی من است اتفاقا یک بار هم برای مدتی مصرف هرگونه هله هوله را کاملا قطع کردم و خداروشکر هیچ نتیجه ای ندیدم 😂 ولی همچنان خیلی قوی جز دلایل چاقی من بود و میگفتن نه دیگه باید تا آخر عمرت نخوری 😕🤔😮
5.ماکارونی ،برنج، نان هم که مقصرین ردیف اول چاقی من بودند و باید حداقل برای مدتی مثلا تا آخر عمر آنها را مصرف نمیکردم تا لاغر بشوم. 😮🤔😊
6.شبیه یک نفر بودن.. آخ آخ از دست این حرف 😂🤦🏻♀️ مثلا میگفتن تو به خاله ی مامانت کشیدی که کمرت چربی داره.. اخه من به خاله ی مامانم چه مربوط که به اون کشیده بشم 😂 😂 یا خاله خودم خیلی میگفت تو شبیه منی هرچی بخوری زود چاق میشی و میره به شکمت.. شکم به خاله شبیه، کمر و پهلو به خاله ی مامان شبیه، دست و پا شبیه یمی دیگه و خلاصه انگار بدن من خلاصه ای از بدن فامیل بود 😂 😂… جالب اینکه دختر خالم به عمه ش کشیده بود 😂 😂 همیشه میگفتم خدایا این چه وضعه اخه 🤦🏻♀️ چرا اینجوری ژن ها رو تقسیم کردی اخه 😂😂
همه هرچی ویژگی خوب تو فامیل هست گرفتن به منم آت و آشغال ها رسیده 😕😕
(فکر داغون بود دیگه 😂 شما ببخشید)
دقت کردی سریع هم ربطش میدادم به خدا و نق و نوق میکردم که چه وضعشه؟؟؟!!! 😏 😏
7.سن رشد و بلوغ هم مزید بر علت شده بود تا چاقی ارثی بنده تشدید بشه و خیلی از دوستام بودن که والا هم رشد کردند و هم به بلوغ رسیدند خیلی هم هیکل شون خوب تر شد..
8.پرخوری هایی که از زمان دوم دبستان به بعد آغاز شد و من دو بشقاب میخوردم بعد میرفتم سرگاز بازهم میخوردم و اخطار هایی که داری چاق میشی انقدر نخور یا اینهمه که میخوری حتما چاق میشی و…
شروع مسیر لاغری در روش های قبلی چگونه بود؟؟
معمولا با کوهی از اضافه وزن که باید برطرف میشد رو به رو بودم…
خانم فلانی شما 25 کیلو اضافه وزن دارید..
یا خداا😮😮 من؟؟؟؟ خوب چیکار باید بکنم؟؟ هیچی دیگه باید آنقدر سختی بکشی تا جونت دربیاد 😐 نتیجه میده؟؟
بله حتما 😊
خوب پس بمیرم هم انجامش میدم..
(چند ماه بعد) من در حالیکه که نتیجه کاهش وزنم به من برگشت شده بود دنبال روش دیگری برای مبارزه و از بین بردن کوه چاقی بودم… و این چرخه ی معیوب ادامه داشت…
متفاوت بودن روش لاغری با ذهن
1.خانم فلانی رویایی ترین وزنی که میخوای برسید چند است؟
من:54 کیلو گرم با سایز 38 در حالی که شکم هم ندارم و تمام شباهت های من به فامیل از بین رفته (با ذوق و شوق بسیار😍😍)
2.خانم فاطمه ،فکر میکنید بتوانید یک گرم از وزن خود را کم کنید؟
من: یک گرم؟ 🤔😂 معلومه که میتونم 💯% میتونم نه اصلا 1000% میتونم.. کاری نداره که، مثل آب خوردنه..
خوب پس به شما تبریک میگیم میتونید با روش لاغری با ذهن به رویای خودتون دست پیدا کنید 😊😊
من: خیلیییی خوبه 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
جملات زیبا 😍 :
باور کنید لاغر شدن سریع تر از چاق شدن است..
با هر سرعتی در مسیر لاغری حرکت کنید بارها و بارها سریع تر از زمانی که چاق شده اید لاغری را تجربه خواهید کرد.
پس با اشتیاق و احساس خوب قدم اول را بردارید 💃🏻
خیلی خوشحالم که متن های قبل از فایل ها برای من سرشار از آگاهی هستش و از خواندن آنها بی نهایت لذت میبرم. 😊😉
خوب میرسیم به فایل تصویری :
1. چاقی، مانعی در برابر موفقیت و خوشبختی من..
درسته واقعا.. چاقی در زندگی روزمره ی من مانعی بود برای لذت بردن از چیزهایی که دوست داشتم و خیلی چیزها رو مربوط و نامربوط به چاقی وصل میکردم.. مثلا چاق ها که کتاب نمیخونند… آدم چاق که خوشگل نمیشه، چون چاقم نمیتونم این کارها رو انجام بدم و همیشه با این غول بدترکیب در حال مبارزه بودم تا از جسمم بندازمش بیرون و با خیال راحت به زندگیم برسم..
نکته 💎 من در لاغری با ذهن، یاد گرفتم با چاقی مبارزه نکنم بلکه با لاغری دوستی کنم تا غول چاقی از فرط بی توجهیِ من، خودش جمع کنه و از این جسم بره 😉😁
2.شور و اشتیاق مسیر لاغری، عاملی مهم برای ادامه دادن من..
من انسان راحت طلبی هستم 😊 و فکر نمیکنم دیگه از لاغری با ذهن در دنیا راهی آسان تر وجود داشته باشه 😊 برای همینه که عاشقشم و ادامه ش میدم.. وقتی فکر میکنم که من دو سال هیچ سختی و رژیم به خودم ندادم، لاغر شدم و باز دارم ادامه میدادم میخوام که همزمان بال دربیارم، گریه کنم و بخندم 🤣.. از بس که راحته.. خدایا شکرت واقعا دمت گرم خیلی آسونهههه لاغر شدن.. مرسی که راه رو بهم نشون دادی..
برای همینه که هرروز شوق دارم که ببینم امروز چه خبره 👀 و با عشق میام در سایت..
3.چرا من چاق هستم؟ 🤔
خوب من الان به خوبی میدونم و ایمان دارم که شخص شخیص خودم مقصر چاقی ام هستم 😊
اما میخوام ته مانده های باورهایی که چرا من چاق هستم رو که هنوز دارم هم بنویسم تا آنها هم برطرف بشوند..
با دو سال استمرار داشتن در مسیر لاغری با ذهن من هنوز به سایز و اندام ایده آلم نرسیدم..
یک سری دلایل در ذهن من مرور میشه که مینویسم و ایمان دارم که خود به خود از بین میره و تغییر میکنه، میدونید چرا ایمان دارم؟ چون یکبار از استاد پرسیدم که من شب ها کنترل خوردنم از دست میدم 😂 من زمستون خوبم تابستون زیاد میخورم، چیکار کنم؟ 🤔 استاد هم گفتند صبر کن درست میشه. اون موقع گفتم حالا یک جواب میدادی دیگه استاد چی میشد 😅😅 ولی واقعا دیدم که خود به خود برطرف شد برای همینه که میگم ایمان دارم خود به خود درست میشه..
من تغییرات خیلی زیادی داشتم و هرروز آنهایی که پیدا میکنم یا جدید هستند رو یادداشت میکنم، اما برای من سؤال بود که پس نتیجه ی جسمی و لاغری در من چرا ایجاد نمیشه؟ 🤔 و این سوال با جواب هایی همراه بود مثلاً 👇🏻👇🏻
1.تو میخوای 10 تا 15 کیلو از وزنت رو کم کنی و چون نسبت به کسی که مثلا باید 100 کیلو کم کنه فاصله ی کمتری تا هدفت داری سرعتت کم تر شده و دیرتر به هدفت میرسی.. همیشه اون چندتای آخر با سختی کم میشه و وقت بیشتری میخواد..کلا دست به مقایسه کردنت خیلی خوبه 🤦🏻♀️
2.شاید چربی هایی که داری از نوعی هستش که دیر آب میشه، شاید بدنت با بقیه فرق داره🤔🤔
3.تو خیلی حواست به اینه که لاغر بشی چی میشه و خودت داری با دست پس میزنی و با پا پیش میکشی. خیلی هم چشمت به دهن مردمه که چی خواهند گفت و…
4.تو چون تا حالا خودت رو بدون شکم و… خلاصه متناسب ندیدی، انگار نمیخوای باور کنی که میشه لاغر شد و فقط ذوقش رو داری..
5.تو مطمئن نیستی و ارتباطی بین انجام تمرینات و تغییراتت با لاغری جسمی برقرار نکردی. فرمولِ استمرار در مسیر ذهنی = لاغری جسمی در تو تقویت نشده..
6.تو به این جسم عادت کردی و انگار یجوری ناخودآگاه راضی هستی و شاید از تغییر میترسی…
تغییر امروز من:
امروز صبح، خانوادگی زود بیدار شدیم و من پیشنهاد دادم صبحانه باهم بخوریم.. من سفره چیدم و یهو چنان گشنگی به من هجوم آورد گفتم الانه که سفره رو قورت بدم 😂 😂 ولی آرامش خودم رو حفظ کردم، و با چند لقمه تخم مرغ و یک لقمه مربا سیر شدم.. و دو لیوان چایی تلخ خوردم که خیلی بهم چسبید.. جاتون خالی.. از استادم یاد گرفتم داغ داغ میخورم 🤣 🤣… 😍😍😍 خیلی خوشحالم چون هم سبک از پای سفره بلند شدم هم اینکه دیگه اون باورِ صبحانه باید مفصل و سنگین بخوری تا سالم باشی رو ندارم.. بزن به افتخارم 👏🏻👏🏻👏🏻.. خیلی عالیم مگه نه؟ 😍 همه مون عالی هستیم 😍😍..
جایزه ی این تغيير عالی لاغریه حتما 💃🏻💃🏻 به به ☺️ ☺️ لاغری جان بیا که منتظرتم 😍😍🎉🎉
نشان های دریافت شده
سلام سلام
درود برشما استاد عزيز كه از ديدن فايل هاتون و حرفهاي واقعي روحم نوازش ميشه كه درست اومدي ، راه همينجاست و هي اين بذر اطمينان بِه اين روش داره قوي تر ميشه و ايمانم بيشتر ميشه به اين مسير سبز، خدايا شكرت اعتبارش خودتي
گام چهارم ٩٩١١٠٣
چقد برام جالبه كه ميگيد از همون مسير چاقي بايد لاغر بشيم و چقد مثال ماشين قضيه رو براي ذهنم منطقي كرد كه بايد دليل چاقيم رو پيدا كنم و فهميدم هميشه همه راه ها رو رفتم و ميخاستم نتيجه كار رو تغيير بدم و هيچ وقت لذت بخش و پايدار نبود ، خداروشكر من هدايت شدم بِه اون كامپيوتر هوشمنده و خودمم بايد دست بكار بشم و حركت كنم و قدم بِه قدم پيش برم و قطعا مسير لذت بخشيه
همين كه بِه قول شما توش رژيم و برنامه غذايي و ورزشي و همه اون رنج آور هاي ذهنم نيست همين يه دنيا شاديه و دوام در اين رونده رو تضمين ميكنه، مغز انسان براي اجتناب از درد و رنج طراحي شده و هر روشي كه قراره بندازتش تو درد و رنج اون مقابله ميكنه و وظيفش اينكه كه من رو در مسير لذت رسيدن بِه هركاري هدايت كنه .
برام جالبه تو اين روش شما نميگيد بريد وزن كنيد وزن الانتون رو قبل شروع بدونيد و يا هدف گذاري كنيد براي وزن كم كردن كه تو روش قبلي لاغري با ذهن كه الان ميفهمم اسمش الكي بود بِه من گفته شده بود و همون روندهاي قبل بود در واقع .
واقعا من زماني هدايت شدم بِه اين مسير كه از همه جا و همه چي و همه روش ها بريدم و تسليم شدم و از خدا هدايت خاستم بهم بهترين روش رو بهم نشون داد ، خدا خودش ميگه اياك نعبدو و اياك نستعين باش ، بندگي منو بكن و از من بخواه ، اونوقت اگر بندگي كردي و از من خاستي ، منم اهدانا صراط المستقيم ميشم برات هدايتت ميكنم بِه بهترين راحت ترين و كوتاه ترين مسير رسيدن بِه خاستت❤️
چقد حال خوبي داد كه مسير لاغري با هر سرعتي هم پيش بريد از مسير چاقي زودتر و سريع تره، من اون خاسته عجول بودنم هنوزم ميخاد يك ماهه بِه تناسب اندام برسه ولي من با آگاهي ديگه عجله ندارم و بهش ميگم چند ساله سعي كردي و نشده !؟ چند ساله زمانت رو گذاشتي و هيچ وقت نتيجه دلخواه نرسيدي و هربار فك ميكردي سريع بِه خاستت ميرسوننت ، ميگه ١٣ سال
ميگم يك سال بدون غر و نق با استمرار همراهم باش ، هيچي نگو ، حواست رو جايي پرت نكن ، متعهدانه كنارم باش و نتيجه داد كه مطمعنم ميده ادامه ميديم ، نتيجه نداد چيزي از دست ندادي يك سال در برابر ١٣ سال هيچي نيست .
پس بيا باهم با ايمان بِه مسيري كه خدا هدايتمون كرده ، با لذت با حال خوب پيش بريم ، خوشحالي ميدونم خوشحالي كه رژيم و برنامه غذايي و ممنوعيت و ورزش و انقد سرعت بخور و انقد آب بخور الان بيدار شدي آبجوش بخور و قبل غذا فلان؛ ديگه در كار نيست ، توام لذت ميخاي ، اين مسير همونه كه تو دوس داري ذهن قشنگم ، اين مسير با تو همراهه اين مسير با تو و خاسته تو پيش ميره و بِه تو لاغري رو ياد ميده و هم داري يه راه قشنگ براي درست كردن زندگي قشنگ و لذت بخش رو ياد ميگيري و هم بِه خاستت كه تناسب اندامه ميرسي وهمچنين در كنار تناسب اندام كلي اتفاق خارق العاده برات ميافته عزت نفس و خودباوريت نوازش و تقويت ميشه ، آرامش كه واقعا از ته دلم ميخامش برام براحتي اتفاق ميافته ، آزادي خريد و انتخاب رنگ ها ، چقد شيرين و لذت بخشه ، خدايا شكرت
پس من با تعهد اين مسير رو پيش ميرم ❤️
🟣عوامل چاقي من 🟠
از چه سني چاق شدي؟ چه خاطراتي از چاق شدن داري؟ چه مشكلاتي با چاق شدن داري ؟
يادم نمياد از چه سني چاق شدم
ولي عكساي كوچيكيم متناسب بودم
ولي من قدبلند بودم و بهم ميگفتن درشتي ، و نيمه دوم بودم و هميشه يادمه از بعضي دوستام تو مدرسه درشت تر بودم ، ولي چاقي تا دوران بعد كنكور و دانشگاه اصلا يادم نيست و عكس هامم كه الان تو ذهنم هست متناسب بودم ، خيلي پر تحرك و چابك بودم
و اصلا يادم نمياد هيچ وقت بهم گفته باشن تو چاقي
ذهن من اصلا ياري گر خوبي براي اتفاقات ناخوشايند گذشته نيست و زياد يادم نمياد
اولين رژيمم كه يادمه اوايل سال ٩٠ بود و يادمه يه دوره هم اون موقع بِه پيشنهاد داييم قرص چربي سوز خوردم ولي اصلا باورشون نميكردم كه با قرص بشه لاغر شد و حتي يك گرم تاثير نداشت رو من
اون رژيم دكتر كرماني سال ٩٠ ، قبل نامزديم بود و ٨ كيلو كم كردم خيلي زيبا شده بود اندامم و هركي اومد مراسم ميگفت خيلي خوب شدي ولي خوشيش موقت بود و دوران خوش نامزدي و فرمول هاي چاقي كه از قبل بودن و آماده اين مناسبت بودن تا روي كار بيان ، با ازدواج چاق ميشي، تو مثل عمه هاتي و اونا هم هميشه اضافه وزن داشتن و فرمول خوشي كه همش ختم ميشد بِه بيرون و رستوران و…
تا سال بعدش كه عروسيمون بود من برگشته بودم بِه همون وزن قبل و اصلا حال و حوصله رژيم نداشتم ولي دلمم ميخاست لاغر باشم براي اون مراسم يادمه يه رژيمي رو شروع كردم ولي نهايت يكي دو كيلو كم كردم
صورت چاقي ندارم و اندامم تو لباس عروس پوشيده بود و من اصلا تلاشي نكردم كه بيشتر از اون سختي لاغري رو تحمل كنم
گردش هامون حتي تو طبيعت هم ختم ميشد بِه رستوران و يا خونه غذاهاي رنگ و وارنگ درست كردن و موقع خوشي خوردن و موقع نا خوشي هم خوردن و مدتي هم بود سركار نميرفتم و خونه بودم بعد عروسيم ؛اين تلويزيون و همش خوردن تنقلات وقت گذروندن من بود و شبا با دوستا مهموني و بازم بخور و بخور
مسافرتا و همون خوشي هايي كه خوراكي ها حرف اول رو ميزدن و بيشترين خرج براشون ميشد و مهم بودن
هر سال دو ماه قبل عيد هدف ميذاشتم و از يه روشي ميگفتن اينسري ديگه لاغر ميشي ولي دريغ از لاغر شدن و نتيجه مطلوب
١٣ تا عيده هميشه تصميمم همين بوده
ديگه بي اعتبار شدم پيش خودم و شدم مثل چوپان دروغگو
نميدونم چرا وقتي سالهاي قبل نتيجه نگرفتهبودم بازم سال بعد ميگفتم ميشه !!!!!!
اونم تو مدت كم و فرمول عجله
بعد عيد ميشد و باز ميگفتم چقد خوردم از ارديبهشت يه رژيم ديگه
واقعا مسخره بود
فقط ميخاستم از رنج چاقي فرار كنم و راه هاي اشتباه رو دوباره و دوباره ميرفتم فقط اسماشون فرق ميكرد
ولي همون مقاله رنج و لذت كه ميگفتيد ، رنج و لذت من در سطح جسم و بيرون اشتباه بود
لاغري سخت بود پس رنج بود و چاقي لذت
واي واي يادم مياد هميشه هميشه ميرفتم خريد تو اتاق پرو از خودم بدم ميومد چاقيم تازه به چشم ميومد و ميگفتم ميرم ديگه لاغر ميشم
يه كاري هميشه هم تكرار ميكردم لباس هاي سايز كوچيك كه خوشم ميومد ميخريدم و ميگفتم اين بار ديگه اندازمه😅 مسخره نبود ! ولي هيچ وقت هيچ كدوم اندازم نشد، و پارسال همه اونا رو بخشيدم ، گفتم هر موقع لاغر شدي برو بخر
مانتويي توش بود كه سال ٩٠ خريده بودم 😤
آخ آخ توزايمانم تركيدم ديگه وزنم روز زايمان شده بود ١١٠ كيلو ، خداي من ! جالبه كه دكترم هم ميگفت بچه وزن نميگيره خيلي ، من كيلو كيلو ميرفتم بالا ولي بچه وزنش خيلي بالا نميرفت ، بعد زايمانم افتضاح بود ، ديگه لباس هاي قبلم اندازم نبود و چند ماه مونده بود بِه عيد و درباره مثل قبل رفتم سراغ رژيم واي خير نشد ، طبق معمول
ما سال ٩٣ اولين باشگاهمون افتتاح شد ولي دريغ از متناسب شدن من بِه طور كامل و دايم تو اينهمه سال
خودم انقد زجر ميكشيدم هر بار كلاس هاي چربي سوزي رو شركت ميكردم و كه موقت ميرفتم
سال ٩٦ بعد ١٠ ماهگي دخترم ، از يكي از مربي هامون كه ديده بردم شاگردهاش خوب نتيجه گرفتن رژيم گرفتم و كنارش كمي ورزش
لاغر شدم كم كم ٦ تا ٨ كيلو كردم از وزن ٩٠ كه بعد زايمان برام مونده بود
ولي اينم كه آخرين رژيمم بود و دوبار هم گرفتمش آخرين رژيم زندگيم بود و ديگه هربار خاستمم ذهنم گفت بسه چند ساله نتيجه نگرفتي! بازم ميخاي شروع كني؟ من نميذارم ديگه
تا اينكه ديگه از همه جا خسته رسيدم بِه اون پيج لاغري با ذهن و شروع كردم ، از اينكه ميگفت همه چي ميتوني بخوري خوشحال بودم
اما اينكه اولش شروع شد با اينكه انقد بايد بجويي ، اين زمان احساس معده بخوري ، تو اين زمان ها آبجوش بخوري
و نمره گزارشم خوب نميشد و هميشه آرام خوردن نمره خوبي نداشت موقع اين از غذا دست كشيدن نمره خوبي نداشت
تو اين مسير هم كه سه بار شروع كردم و هر سه بار بين ٦ تا٨ كيلو كم كردم
ولي موقت بود و باز برگشتم بِه خونه اولم .
يادم رفت اينو بگم فك كنم سال ٩٤ بود تو يكي از باشگاه ها مربي داشتيم كه گياه خوار بود ، خام گياه خوار ، وگان بود و كلا همه رو تشويق ميكرد بِه اين راه و خيلي هم متناسب بود و رو من كه خسته از چاقي بِه همه جا چنگ ميزدم براي لاغري و چقد مثل بدبختا بودم انگار موش آزمايشگاه بودم هركي هرچي ميگفت ميگفتم انجام ميدم كه اين بار خلاص بشم از چاقي، برام كتاب آورد در مورد گياه خواري اوف يادم مياد از خودم بدم اومده بود چرا تا الان گوشت خوار بودم و چند وقتي ادامه دادم ولي باردار كه شدم ولش كردم ، فقط اين روش با روان و روح من بازي كرد و يك پاكسازي گوارش شد برام .
تا اينكه الان اينجام و خوشحالم از اين مسير سبز ❤️
من با همه وجود ميخام كه لاغر و متناسب بشم و متعهدانه اين مسير رو پيش ميرم .
سپاسگزارم
در پناه الله مهربان شاد و ثروتمند باشيد .
نشان های دریافت شده
سلام ب همگی و استادبزرگوارم..امیدوارم همگی در بهترین حالت ممکنه زندگیتون باشید…
مسیرلاغری من دوره ۱۰۰روزه(جلسه چهارم)موضوع انشا «چرامن چاق هستم»
من تااا قبل از ازدواجم فکنکنم چاق بوده باشم..چون از وقتیکه یادم میاد همیشه هرلباس و هر رنگی و ک خواستم پوشیدم.حتی توی نامزدیم…از طرف خانواده پدری هم مادربزرگ و دوتااز عموهام چاقن ولی چون قدشون بلنده فقط شکمشون معلومه.ازطرف مادری هم ک همه لاغرن بجز مادربزرگم و یدونه از خاله هام..ک مادربزرگم چون دیابت داشت باید مراعات غذایی میکرد لاغر بود…دیگ من لاغری م ادامه داشت تا وقتیکه وارد زندگی متاهلی خودم شدم..خانواده همسرم تقریبا چاقن و اضافه وزن دارن..منم کمکم ک باهاشون نشست و برخاست کردم چاق شدم..براثر خوردن زیاد..خواب زیاد..بیتحرکی..غذاهای خوشمزه و خوش رنگ ولعاب…دسرو شیرینی همیشه بودمراسمو غیر مراسم نمیشناخت..جوری بود ک من وقتی میرفتم شهرستان خونه پدرومادرم همه بهم میگفتن ازدواج بهت ساخته.چقدر چاق شدی..غبغبه دروردی..واون موقع من باز بیتوجه ب حرفاشون..فقط میخندیدم..و تو حال و هوای و لذت بردن اززندگی خوبی ک داشتم بودم خداروشکر…این روال و حرفا ادامه داشت هر سری تااینکه زدو من باردارشدم بعداز ۲سال..من تااون موقع خودمو وزن نکرده بودم اصلااا..وقتی ک باردارشدم یادمه ۸۴کیلو بودم…و دوران بارداری چون همه چی دیگع بیشترازقبل میخوردم ب هوای اینکه حامله ام دلم میخاد…هی خوردم..هی خوابیدم..تا بچه م زیبا بشه..تا شیر داشته باشم..تا بچم وزنش کم نباشه بره تو دستگاه و هی ازین حرفا تو ذهنم بود..حتی پیاده روی هم نمیکردم..فقط بحور و بخاب…وقتیکه پسرم ب دنیااومد هی میشنیدم ک چون بچه زاییدم بدنم ضعیف نشع شیرم سیرش نکنه باز خوردم و خوردم…بهم میگفتن بچه شیر میدی لاغر میشی نترس بخور
ی موقع ب خودم اومدم دیدم عه هیچکدوم از لباس هام اندازع م نیست…میگفتن باد بارداری میخابه..خلاصه گذشت تا چند سال پیش…دیگ اوضاع م خیلی خرابترشد..دبگ هرلباسی اندازم نبود ..هر رنگی و نمیتونستم بپوشم..خدایا چیکار کنم..چیکار نکنم رفتم باشگاه…روزی ۴ ساعت با پسر۴ ساله ام میرفتم از ۸صبح تا۱۲ظهر ی چشم ب ورزشم بود ی چشم ب پسرم ک خدای نکرده دست ب چیزی نزنه بلای سرش بیاد..اون موقه ۱۰۷کیلو شده بودم تو چند ماه شدم ۸۸.۸۹خسته شدم ی مدت ول کردم پسرم بهانه گیری میکرد نمیومد باهام باز نشستم تو خونه…دوباره صدای همه درومده بود حتی پسرم ک ۵ساله و نیمش بوددوباره رفتم باشگاه و رژیم ک کرونا شد و نرفتم…باز بیخیال شدم…دوباره ب پیشنهاد یکی از دوستام رژیم گرفتم از وزن ۱۰۰کیلو۷۰۰اومدم تا۹۴ ک ازونم خسته شدم …عصبی و پرخشگرشده بودم..ضعف دید میگرفتم..خیلی بداخلاق بودم…دوباره بیخیال شدم…دوباره اومدم شروع کنم ک ناخدآگاه بااین روش آشنا شدم ...گفتم تنها روش روش لاغری با ذهنه..هر چی برنامه ورزشی تو گوشیم داشتم هرچی رژیم تو خونه داشتم همه رو پاک کردم انداختم دور…کسایی و ک بهم انرژی منفی میدادن…یاازرژیم باهام حرف میزدن گذاشتم کنار گفتم خط و گوشی ندارم خودم بهتون زنگ میزنم…و تنها و تنها وسبیدم ب روش لاغری ب ذهن.و امید و باورو ایمانم فقط لاغری با ذهنه چون همه ی روش ها برای بی معنی و مفهومن...و اعتقادی ب استاد دارم ک تاا ب امروز از عمرم ب هیچ بنی بشری نداشتم راجبه روش ها..دلم عجیب قرصه
خداروشکر ک تواین مسیرم..ب خودم میبالم ک راه درست جلوی چشامه و سعی و تلاشم تو راهی هست ک منو ب هدفم میرسونه راه درستیه..راهنمامون درسته..ب امید موفقیت هممون.مرسی ک وقت گذاشتید نوشته مو خوندید🙏😍💋
نشان های دریافت شده
قدم ۴
چرا چاق شدی ؟
فرمول چاقی اول : من خودمو مجبور نکردم که چاق بشم خودبخود چاق شدم
فرمول لاغری اول : پس الانم برای لاغر شدن نباید خودمو مجبور کنم و خودبخود باید لاغر بشم .
فرمول چاقی دوم : مامانم اصرار داشت که بخورم ضعف نکنم . (مامانم منو مجبور کرد و من چاقی رو انتخاب کردم . خودم تحت تاثیر مادرم قرار گرفتم و خودم خواستم . )
فرمول لاغری دوم : خودم بخواهم و لاغری را انتخاب کنم .
فرمول چاقی سوم : باور اینکه من استعداد چاق شدن دارم .
فرمول لاغری سوم : باور کنم من استعداد لاغری دارم .
فرمول چاقی چهارم : من بعد از خوردنهایم مدام خودم را سرزنش می کردم که این غذا مرا چاق میکند یعنی دادن قدرت چاق کنندگی به غذاها
فرمول لاغری چهارم: من بعد از خوردنهام به خودم انگیزه ی لاغری بدم و قدرت لاغر کنندگی به غذاها بدم . اینکه با خوردن سوخت و ساز من بالا میرود و من چربیهای ذخیره شده رو مصرف میکنم و چربیهای جدید را معده ام عالی میسوزاند تا دفع شود و کارکرد دفع من عالی انجام میشود .
فرمول چاقی پنجم : لذت بردن از چاقی
فرمول لاغری پنجم : لذت بردن از لاغری
فرمول چاقی ششم : عادی و طبیعی شدن چاقی
فرمول لاغری ششم : عادی و طبیعی شدن لاغری
فرمول چاقی هفتم : رنج از چاقی
فرمول لاغری هفتم : رنج از لاغری (البته هنوز به اینمرحله نرسیدم ) چون ذهنم رنج رو دوست نداره نمیزاره وارد این مرحله بشم . چون فهمیدم احساس بد = اتفاقات بد
۸ چ : ترس از چاقی
۸ ل : ترس از لاغری . اینم ذهنم نمیزاره : چون احساس بد = اتفاقات بد
۹چ : مطمئن بودن از چاقی
۹ ل : اطمینان به لاغر شدن و لاغر موندن
۱۰ چ : ورزش نکردن
۱۰ل : ورزش نکردن
۱۱چ: خوردن و خوابیدن
۱۱ چ : خوردن و خوابیدن تا جاییکه حسم خوب باشه .
و ……..
من چاق شدم چون خودم خواستم و حالا هم لاغر میشم چون خودم میخوام
نشان های دریافت شده
سلام
یادمه اولین باری که این فایل رو حدود یکسال قبل دیدم یه عالمه دلیل برای چاقیم داشتم مثل ارث،کم کاری تیرویید،جراحی کیسه صفرا،کم تحرکی،متابولبسم پایین،بلوغ،بارداری،هله هوله خوردن،عشق شیرینی بودن،خواب زیاد،حسود نبودن😅،شاد و بی خیال بودن و….
ولی الان کاملا مطمئنم که دلیلش فقط و فقط فرمولهای اشتباه ذهنم هست که باعث ایجاد افکار اشتباه و درنهایت رفتارهای اشتباه و ایجاد یه جسم غیر متناسب شده و باز هم مطمئنم که تنها راه لاغر شدن ماندگار فقط روش لاغری با ذهن هست که با یادگیری لاغری و تکرار و تکرار و تکرار اونها کم کم فرمولهای صحیح جایگزین فرمولهای اشتباه میشن و به تبع اون افکار تغییر میکنه و بعد رفتار تغییر میکنه و ارام ارام در جسم نمایش داده میشه به قول استاد جسم شما کاره ای نیست فقط نمایش دهنده افوار و باورهای شماست پس نمیشه با فشار روی این نمایشگر فرستنده رو تغییر داد باید فرستنده تغییر کنه و سیگنالهای درست بفرسته به نمایشگر تا نمایشگر هم تصاویر جذاب و سالم رو نشون بده
یه جمله از بزرگی هست که میگه مواظب افکارت باش که رفتارت میشود مواظب رفتارت باش که شخصیتت میشه
این دوره یک معجزه است چون شخصیت ما رو تغییر میده دیگه خبری از اون ادم خجالتی و بدون اعتماد به نفس که خودش رو لایق نظر دادن در جمع نمیدونست نیست خود واقعیت که شاد و عالی و مهربون و توانا است که به حرف و نظر دیگران حالش نمیشه کسی از تو میسازه که تمام و کمال قدرت این رو داره که زندگیش و جسمش رو اونطور که دوس داره خلق کنه خودش رو همون طوری که هست زیبا و دوس داشتنی و مورد قبول بدونه و این ها از درونش بیاد نه با تایید دیگران درباره جسمش باور کنید ادم مهربونتر میشه چون اول از همه با خودش مهربونتر میشه کمتر از خودش ایراد میگیره ارومتر و خوش اخلاقتر میشه صبورتر میشه و اینها جزئی از شخصیتش میشه و ببینید که همه ما چقدر این ادم رو جذاب میدونیم و دلمون میخواد باهاش وقت بگذرونیم
اوایل ورود به کانال تلگرامی استاد یه وویس از یکی از شگفتی سازا شنیدم خیلی به دلم نشست ایشون گفتن مهمترین قسمت شعار لاغری ذهنی لاغر بمانید هست نه لاغرشوید چون لاغر شدن با یه هفته گیاه خواری به راحتی امکانپذیره ولی اینکه این لاغری موندگار باشه خیلی اهمیت داره خدا رو شکر میکنم که با استادی آشنام کرد که تخصص بی نظیری داره در زمینه لاغری با لذت شادی وحال خوب
🙏🙏🙏
من ارث چاقی دارم تقریبا اکثر افراد خانواده ام اضافه وزن دارند.در کودکی بچه لاغر و بدغذایی بودم که مادرم دائم درحال خوراندن غذاهای پرکالری به من بود و دائم از بچه های خوش خوراک تعریف میکرد و حسرت تپلی من رو داشت.هروقت مشکلی داشتم با خوراندن خوراکی های خوشمزه یا مقوی سعی میکردند حالم رو بهتر کنند چه حسمی چه روحی.بعد از ازدواج هم کمی وزنم بیشتر شد بعد هم سه تا زایمان و بعد هر کدوم کمی بیشتر .فعالیت ورزشی و پیاده روی هم ندارم.تیروئیدم کم کار شده .خیلی خیلی پرخوری عصبی دارم تا وقتی غذایی با ناهار یا شام مانده در یخچال هست دائم به سراغش میروم و کم کم میخورم در واقع هیچ وقت احساس گرسنگی به سراغم نمی آید.تا وقتی سر سفره نشسته ام ذره ذره از غذاها میخورم.درصورتی که خوراکی به من تعارف شود حتی اگر میل نداشته باشم باز هم دست رد به خوراکی نمیزنم.باقیمانده غذای فرزندانم رو میخورم به بهانه ی اینکه غذا حرام میشود.خیلی تند و با عجله غذا میخورم و از خوردنم لذت نمیبرم.توجهی حتی اگر غذایی را دوست نداشته باشم وقتی سر سفره میشینم اون غذا رو میخورم.طبق وظیفه سر ساعت ناهار یا شام غذا میخورم.خلاصه اونکه بی دلیل و با دلیل میخورم😅😅😅😅
دلایل چاقی من :
از بچگی توپل بودم و از وقتی که یادم میاد برای گریه ها و بهونه هام بهم خوراکی و غذا میدادن تا آرومم کنن.از اون موقع تا همین الان هر موقع ناراحتم و مشکلی دارم با غذا و شیرینی خودمم رو آروم میکنم.همیشه دور و بریام سرزنشم کردن بخاطر چاقیم و من همیشه در حال رژیم و ورزش بودم بوسیله روشهای مختلف اما بعد از مدت کوتاهی دوباره وزن کم شده برمیگشت و حتی اضافه تر هم میشد.تو تمام مراحل زندگیم از جمله ازدواج و زندگی مشترکم به مشکل برمیخوردم و برای آرامشم رو به خوردن میاوردم.یکی از مواقعی که تونسته بودم به وزن ایده آلم برسم همه ازم تعریف میکردن اما بعدش که وزنم برمیگشت احساس میکردم هیچکی دوسم نداره و این موضوع روز به روز افسرده ترم میکرد و چاقیم رو بیشتر.
خاطره های خوبی هم دارم که اونها باعث چاقیم شده مثلا بابام وقتی خوشحال بود ما رو میبرد رستوران و همه خوشحال بودیم از کنار هم بودن و حرف زدن.مسئله دیگه پرخوری و تندغذا خوردن پدرم بود که من اینجوری یاد گرفته بودم غذا بخورم و اینطوری چاق بشم
امیدوارم روش شما بتونه بهم کمک کنه و به آرزوم یعنی وزن ایده آلم برسم