0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Nasrin Zamani
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۲ ۱۵:۰۱
      مدت عضویت: 2564 روز
      امتیاز کاربر: 557 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 601 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم من یک سالی میشه که با این سایت اشنا شدم به اتفاقی و دیگه خسته شده بودم از رژیم های طاقت فرسا و ورزش که و میدونم هیچ اتفاقی اتفاقی نبود و خداوند به درخواست های من پاسخ داده بود و من باسایت تناسب فکردی اشنا شدم فایل های رایگان رو که گوش میدادم احساس وحسم نصبت به خودم هر روز عالی وعالی تر میشد ولی من همه کار هارو وتمرینات رو انجام میدادم و در سایت تمرینات رو نمینوشتم ودر دفترم مینوشتم در این یک سال خیلی تغییرات رفتاری داشتم تا به الان ولی الان دوباره تصمیم گرفتم برای بار چندم دوره رو تکرار کنم وبا این تفاوت که تمرینات رو بنویسم من از نظر رفتاری و حس خوب داشتن به خودم عالی عملکرد داشتم ولی تغییری در جسم هنوز به وجود نیومد که اونم با گفته های استاد ترمز هارو پیدا کروم با استمرار و تمرین کردن من عاشق متناسب شدن هستم و ایمان دارم که شگفتی ساز میشوم 🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍😍وبهترین راه ومطمئن ترین راه و کامل ترین راه تناسب همینه تمام با ایمان کامل دارم این حرف رو میزنم چه گفته های خوب ونابی که استاد میزنن چه تمرین های بکردی که میدن واقعا همه عالی وعالی هستن هر کدومش یک چراغ رو برامون روشن میکنه در مسیر متناسب بودن لذت بخش ترین مسیر هست خدایا سپاسگزارم ازت که منو در این مسیر زیبا و سبز هدایت کردی تو بهترین هستی استاد عزیز 🙋‍♂️🙋‍♂️🙋‍♂️🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹(داستان چاقی من چیست)؟:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ۱(داستان چاقی من از دوران راهنمایی سن بلوغ شروع شد که من شروع کردم به چاق شدن و روز به روز بیشترشد $$$) ۲(چه خاطراتی از چاق شدن دارم ):: ؟؟؟خطرات ها که زیادی هست اولینش این بود در دوره راهنمایی به هم کلاسی هایم حسادت زیاد میکردم که چرا لاغر وخوش اندام هستن ولی من چاق هستم بعدش این بود که مشکل خرید لباس داشتم سایز شما نیست چه حس بدی بهم دست میداد نا امید از عالم و ادم میشدم و از عالم ادم شکایت داشتم ،،ورزش مورد علاقم رو نمیتونستم انجام بدم به دنبال هیچ یک از رویاهم نرفتم رقص رو زیاد دوست داشتم نرفتم به خاطر اضافه وزنم در جشن عروسی با اعتماد به نفس پایین خودم رو عذاب میدم مدام در حاله مقایسه کردم خودم با دیگران بودم 😍😍😍😍حالا چرا من چاق هستم ؟؟؟؟؟ با باور های اشتباه و عادت های اشتباه وارد بازی چاقی شدم اولین باور این بود که دختر هادر سن بلوغ چاق میشوند چاقی ارثی و ژنتیکی است با داشتن خانواده چاق پرخوری در غذا ها عدم تحرک وورزش نکردن زیاد خوردن نا مناسب غذا خوردن تند خوردن زود دخوردن توجه نکردن به طمع غذا ها باور این که هر مواد غذایی وارد بدن میشود باعث چاقی میشود زیاد خوابیدن حله حوله خوردن خوردن فست فودچاق شدن اسان ولاغر شدن سخت است بعد از ازدواج چاق شون در دوران بارداری چاق شدن باور این که بعد از زایمان شیر ندادن وچاقی ماندگار بودن با ور این که ثانیه ای چاق شدن باور این و باور های مخرب زیاد که باعث تخریب من شد باور هایی که از طریق خانواده افردامختلف ومحیط به من القا شد و همش توهمی بیش نبود که ذهن من ان هارو باور کرد ومن رو به این نیجه رسوند از خدای بزرگ شاکر وسپاس گزارم که من در مسیر درست قرار داده واقعا حس خوب رو به من هدیه داد استاد عزیز از شما تشکر میکنم بابت دانش های خوب ونابی که در اختیار ما قرار میدی ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤من حتما یک شگفتی ساز خواهم شدایمان قوی دارم که مسیرو درست میرم پیش به سوی خواسته ها وهدف ها

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار nooshinnn1360
        ۱۳۹۹/۰۴/۰۴ ۰۹:۴۰
        مدت عضویت: 2353 روز
        امتیاز کاربر: 224 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 12 کلمه

        سلام دوست عزیز شماکه یک ساله این تمریناتو انجام میدین لاغرم شدین؟؟

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mehdiamini0098
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۲ ۰۹:۴۱
      مدت عضویت: 2380 روز
      امتیاز کاربر: 333 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 646 کلمه

      چراماچاق هستیم ودیگران چاق نیستند؟تمرین جلسه ی اول:
      اوایل که دوره لاغری باذهن روانجام دادم برای اینکه واقعا بفهمم پنج روز تمرین کردم ولی بااینکه ازقبل هم ازطریق آپارات تمامی جلسه های استادرودیده بودم و بعد هم توسط همسرم وارداین سایت شدم وفک کردم که من توجلسه ی اول واینکه اینهاروانجام دادم خیلی چیزها رو فهمیدم وبعدازنوبه این موضوع فکرکردم وبازشروع به نوشتن این سوال وتمامی جوابهاروازنومرورکردم درتمام ماه رمضان شروع به تمرین کردن به جواب دادن این سوال بودم اول فک میکردم که برای هر جلسه باید پنج روزیایک هفته وقت بذارم ولی فهمیدم که باید خیلی بیشتر برای خودم وقت بگذارم اگرمیخوام برای همیشه تغییرکنم بااینکه هم به خاطر این که همه به من اصرار داشتند ومنومرددمیکردنبه این که اصرار داشتند که بایدتوهم بعدازسه سال دوباره بچه داربشی ومن ترس داشتم ازاین اسم وازاین حرفهاونصیحت هاچون زمانی من تجربه کرده بودم ورنج وناراحتی وازدست دادن فرزند تازه بدنیا آمده و همه ی نگاه هاوحرفهای مردم وبعددوباره دچاراسترس ونگرانی شدم اما به تمرین برای رسیدن به جواب این سوال تمرین کردم وبیشترادامه دادم و دوباره اومدم که سوال جلسه اول روبرای باردوم دراین جاجواب بدم من در دفترم خیلی بیشتر از این جواب هارو می‌نویسم وهرروزتمرین هارومینویسم ومیبینم که جلسه اول خودش به تنهایی بایدبراش خیلی بیشتروهرچقدرجلومیرم بایدبیشتروقت بذارم برای تک تک جلسات کارمن تنهابایک هفته نبایدباشه بلکه بیشتر بایدطول داده بشه 🦋🦋
      چرامن چاق هستم ودیگران لاغرند؟
      من به جواب این سوال این طوررسیدم که ترس همیشه
      درزندگی باعث عدم موفقیت من بوده وحس نیازبرای تأییدشدن ازسمت دیگران من فهمیدم درتمام زمان ازبچگی تابزرگ شدن همیشه درترس ونگرانی بودم ترس از تغییر وضعیت دادن ترس از گذشته واین باعث می‌شد که من بیشتر در گذشته سیرکنم تادرحال واقعا تمامی این زمان من ازتغییرگذشته به آینده که همان حال هست ترس داشتم گذشته باعث گریه وناراحتی و آینده باعث ترس ونگرانی ومن تمرکز روی زمان حال داشتم وترس ازاینکه من به آینده برسم و فهمیدم که لاغرشدن من فقط باتغییراین فکروجایگزین کردن شجاعت به جای ترس میتونم به تمام خواسته هام نه فقط لاغری بلکه همه ی این چیزهایی که میخوام برسم وکم کم آروم شدم ترس یک احساس هست وترس ازنتیجه باعث ازدست دادن نتیجه میشه وترس ازتاییدشدن هم باعث تأییدشدن ویاعدم تداوم نتیجه میشه ولی وقتی ترس روازبین ببرم میتونم به خواسته هام برسم واحساس درست داشته باشم درزندگی خیلیازماادمها که روی این کره زمین داریم زندگی می‌کنیم ترس های وجودداره که ازبچگی درفکرما حک شده ویک نمونه ازاون ترس از تغییر وضعیت وتداوم نداشتن اون بوده واین هم خودش به تنهایی باعث میشه که به چیزی حتی اگرهم برسیم ازان لذت نبریم و همیشه ترس داشته باشیم ودرروابط وکسب و کارودرتمامی جنبه های مختلف زندگی ناموفق وشکست
      خورده به نظربیام درحالیکه ماشجاعت رویای جایگزین وترس خودبه‌خود ازبین می‌ره بعدازمدتی چون واقعاً زندگی مثل یک بازی میمونه که هرجاش ایستگاه داره واین ترس اگه تداوم داشته باشه می بینی که به هیچ جا نمیشه رسیدپس وقتی آدم یک سوالی داشته باشه جواب به دستش چه بخوادوچه نخوادمیرسه ونتیجه ی شجاعت و ترس خیلی باهم فاصله داره ولی برای افراد با ترس عدم موفقیت رقم میخوره وافرادشجاع حتی اگر هم موفق شدن رونبینن دوباره بیشتربه تداوم درمسیرادامه میدن چون اگردراین دنیانبری وبه خواسته ای که میخوای نرسی وبه گفتن من می‌ترسم اتکا کنی دیگه توبازی این دنیا توایستگاه بازنده هاقرارمیگیری ولی وقتی شجاع باشی وبه آینده فکرنکنی وبه گذشته فکرنکنی وبه حال توجه کنی وبتونی به تک تک چیزهایی که داری نگاه کنی که یک زمانی اینهارومیخواستی ویاتوفکرشون بودی والان داری یقیناشجاعت لاغرشدن پیدامیکنی وبهانه آوردن برای لاغرنشدن روازبین می‌بری چون تمام بهانه های مقاومت ذهن واینکه من نمیتونم ویامیشه آیا امکان داره یانه ازبین میره وبه راحتی در مسیر درست قرار میگیری ونه ترس تأییدشدن وترس ازتغییروضعیت ونه ترس ارتباط ویاهرجنبه اززندگی رووقتی شجاعت به خرج بدی وبه اون چیزی که میخوای می‌رسی چون خداوند همیشه در کنارماوباماست ممنون از شما دوستان عزیز واستادگرانقدر 🙏🙏🦋🦋

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار nooshinnn1360
      ۱۳۹۹/۰۳/۳۰ ۲۰:۳۱
      مدت عضویت: 2353 روز
      امتیاز کاربر: 224 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 28 کلمه

      سلام بر دوستان و استاد عزیز ببخشید با این فایلای رایگان لاغری هم میشه کاملا لاغرشد و به وزن موردنظر مون رسید؟؟ کسی ازشماها با دوره رایگان لاغرشده؟؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار hodaakbarisuogmad
        ۱۳۹۹/۰۴/۰۲ ۲۱:۱۹
        مدت عضویت: 2319 روز
        امتیاز کاربر: 206 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 155 کلمه

        سلام من فاطمه هستم ۱۵ سالنه و از سن ۹ سالگی دچار اضافه وزن هستم ولی تا قبل از اون لاغر بودم واینم بگم که از سه سالگی ورزش حرفه ای داشتم و ژیمناست بدم الان قدم ۱۷۵ووزنم۸۰ کیلد هست همه میگن چاق تیستم وخوبم بعضی هاهم میگن درشت استخوان هات و از این جور حرف…… به نظرم… خوردن شیرینیجات باعث چاقی منه و همیشه احساس میکنم شانسمه که چاق با شم واینطوری خلق شدم و خوردن نون و برنج وتنقلات و غذا های پر کالری باعث چاقی من هست و اعتماد بنفس ندارم وداعم در حال رژیم هستم و تغیر کمی میکنم… وهمیشه وقتی غذا میخورم یا تنقلات….. شیرنی که مورد علاقمه احساس میکنم چاق شدم یا دارم چاق میشم……. یا خوردن شام و میانوعده باعث چاقیم میشه……. واز این جور چیز ها…… امید وارم با این دوره رایگان لاغر بشم وافکارم تغیر کنه…… به امید خداا….. بزرگ ترین ارزوم تو این سن💙💙💙💙💙💙

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار پونه عدل تهرانی
          ۱۳۹۹/۰۴/۰۳ ۰۶:۲۹
          مدت عضویت: 2620 روز
          امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 50 کلمه

          حتما همینطوره فاطمه جان موفق باشی عزیزم
          یکی از باورهای مامان من این بود که می گفت ژیمناستیک جلوی رشد و می گیره نمی زاره قد بلند شه ماشالله شما هم که قد بلند هستی منم دخترم و از بچکی گذاشته بودم ژیمناستیک خیلی هم ورزش خوبیه موفق باشی

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار pishdar72
            ۱۳۹۹/۰۴/۱۱ ۲۱:۲۱
            مدت عضویت: 2314 روز
            امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
            محتوای دیدگاه: 3,667 کلمه

            با سلام من تقریباً یک هفته ای هست که استاد عطار روشن و این سایت آشنا شده ام و احساس میکنم این نشونه ای از طرف خدا هست چون من واقعاً به دنبال یه راهی میگشتم برای حل مشکلم و از خدا با تمام وجود درخواست میکردم که راهی رو بهم نشون و میخواستم فقط خودش اینکارو بکنه چون دیگه به کسی اعتماد ندارم و اعتقاد دارم که فقط خدا میتونه و فقط خدا بهترین طبیب هست، پزشکا همه اشتباه تشخیص میدن. از خدا میخواستم خودش یه راهی نشونم بده بخاطر همین هم احساس میکنم آشنا شدنم با این سایت کار خدا هست و خداست که داره کمکم میکنه خدا رو شکر، چون این روش با همه روش ها متفاوته و من به قدرت ذهن اعتقاد دارم، حالا میخواستم داستانمو بنویسم و تمرینات جلسه اول
            از زمان دبستان چیزی که یادم میاد و تصویری که از اندام و بدنم تو ذهنم مونده اینه که بدنم نه چاق بود و نه لاغر، بدن متوسطی داشتم و همیشه هم عصرها تو کوچه بازی های دویدنی میکردیم و تحرک داشتم، حالا دیگه اینو نمیدونم که اندام متوسطی که داشتم بیشتر چربی تشکیل میداده یا عضله، چیز زیادی دیگه یادم نمیاد جز چند تا تصویر.
            تا دوره دوم راهنمایی همینجور متوسط بودم و ناراضی نبودم، نه خوب بود نه بد، شاید بخاطر اینکه زیاد توجه نمیکردم شایدم بخاطر اینکه زیاد بد نبوده که توجه نمیکردم، وزنم زمان دوره دوم راهنمایی فکر میکنم حدود ۴۴ بود. M:
            یک سال بعد یعنی دوره سوم راهنمایی که ۱۲ سال داشتم و دوره نوجوانی ام بود خیلی زیاد لاغر شده بودم و صورت و بالاتنه ام خیلی زیاد لاغر شد به حدی که کمرم حالت قوض کمر داشت، پایین تنه ام خوب بود و متوسط بود و دخترانه بود، فقط بالاتنه ام دخترانه نبود و خیلی ناراحت این موضوع بودم، اندام متناسبی نداشتم ران هایم متوسط بود و بالاتنه ای خیلی لاغر داشتم، فکر میکنم اینکه پایین تنه ای بزرگ تر دارم ارثی هست و از خانواده ام به ارث برده ام، یه مقطعی رو از ۱۲ یا ۱۳ سالگی به خاطر میارم که شبها میخوابیدم تا ساعت سه، چهار عصر و بعد هم با زور یک چند تا لقمه میخوردم یک نان فانتزی و کالباس و سس گوجه، دوره سوم راهنمایی و اول دبیرستان و دوم دبیرستان به شدت لاغر بودم به حدی که دچار افسردگی و خجالت میشدم، قوض کمر هم داشتم و اینها نقطه ضعف من شده بودند و من گوشه گیر شدم و بدون اعتماد بنفس. فکر میکنم یه افکار و رفتاری تو خانوادم‌ بوده که من تو بچگی بصورت ناخودآگاه اون افکار و رفتار رو یاد گرفتم و بدنم‌ به خانواده ام رفته بخاطر اینه که میگم ارثیه و دوران دبستان که میگم متوسط بود و ناراضی نبودم شاید بخاطر اینه که توجه نمیکردم و شایدم بخاطر اینه که این رفتار تو دوران بلوغ شروع شد یا شایدم بخاطر اینه که توی دوران بلوغ قدم رشد کرد و بزرگ تر شدم اندامم بیشتر خودشو نشون داد و پایین تنه ام بیشتر خودشو نشون داد و اندامم به شکل اصلی خودش در اومد یعنی منظورم اینه که قبلاً هم همین اندام رو داشتم ولی چون کوچک و بچه بودم‌ زیاد مشخص نبود.
            فکر میکنم دوران راهنمایی به سن بلوغ که رسیدم و بزرگ‌ تر شدم باید غذامم بیشتر میکردم تا وزنم هم بیشتر بشه و همونقدر نمونه فکر میکنم چون دوره بلوغ قد کم کم‌‌ رشد میکنه و ما باید غذای بیشتری بخوریم تا همونجور که از درازا بزرگ میشیم عمودی هم بزرگ بشیم.
            من خیلی تنبل و کم تحرک هم هستم، تا سن بلوغ تحرک زیادی داشتم و بازی میکردم و می دویدم و اینور و اونور ولی از سن بلوغ که گوشه گیر شدم اصلاً تحرک ندارم فقط دو سه باری باشگاه رفتم اونم بعد از دو سه ماه خسته شدم و ول کردم.
            سه سال گذشت و این سه سال با افسردگی و ناراحتی و سختی طی شد تا اینکه تصمیم گرفتم به پزشک تغذیه مراجعه کنم الان یادم نمیاد چجوری با دکتر کرمانی و صباغی آشنا شدم ولی اون زمان ها ماهواره داشتیم و توی ماهواره هم خیلی از محصولات لاغری و چاقی تبلیغ میکنند قرص های گیاهی و من یادم میاد که این ها رو نگاه میکردم و کنجکاو میشدم و میرفتم توی فرکانسش و پیگیری میکردم که این ها چجورین و مجله داشتیم و توی مجله ها نگاه میکردم و خلاصه من توی سن ۱۵ سالگی بودم که تصمیم گرفتم برم پیش دکتر صباغی، یک نوبت گرفتم و یه کلاس برگزار کردن، کلاس آموزشی درباره کالری ها درباره مواد غذایی و درباره اونها توضیح میدادن و لحظه ورود به کلاس هم یک کتاب بهمون میدادن، بعد از اون کلاس باید یه وقت دیگه ویزیت شخصی میشدم ولی من دیگه نرفتم و خودم از همین کتاب استفاده کردم که خیلی هم به طرز اشتباهی استفاده کردم. من بخاطر اینکه فقط صورت و بالاتنه ام رو چاق کنم و مساوی پایین تنه ام کنم رژیم چاقی رو شروع کردم، کتاب رو داشتم و بر اساس کالری ها غذا میخوردم تو کلاس گفتند هر چه کالریش بیشتر چاقی بیشتر من هم برای چاقی هر چه کالری بیشتری داشت مصرف میکردم و میخوردم، یادم میاد چه روزهایی که به سختی و با زور غذا میخوردم اصلاً اشتها نداشتم عق میزدم و میخوردم برنج زیاد، سس مایونز رو خالی میخوردم هر روز کاکائو، هر روز بسکوییت، هر روز چیزهای چرب، پشت هم میخوردم، احساس میکردم جا ندارم و دارم میترکم ولی بازم میخوردم با زور، اون تموم میشد ده دقیقه این، این تموم میشد ده دقیقه دیگه یه چیز دیگه، و همشم چیزهای مضر و پر از روغن های بد و نوشابه، خیلی بد بود و وقتی میخوردم احساس میکردم قلبم تیر میکشه ولی بازم میخوردم هدفم برام مهم بود و میخوام ادامه بدم میخواستم از شر بد اندامی راحت بشم گفتم حالا که دیگه راهشو پیدا کردم راهش غذا خوردنه من غذا نمیخوردم انتظار داشتم بدنم خوب باشه حالا که راهشو پیدا کردم ول نمیکنم و تا آخر میرم و هر هفته خودم رو وزن میکردم به خودم میگفتم هفته ای یک کیلو یا دو کیلو باید اضافه کنم و وقتی هفته ای اون اندازه که میخواستم اضافه نشده بود ترازو رو میزاشتم و میرفتم سراغ خوردنی ها، خلاصه انقد خوردم و خوردم که وزنم رسید به ۵۸، وزن زیادی اضافه کرده بود با راه اشتباه، چیزهای مضر میخوردم و اون زمان نمیدونستم این راه اشتباهه و نباید چیزهای مضر خورد فکر میکردم خوردن بیشتر مساویه با اندام خوب، فکر میکردگ هر چیزی رو که دیدم باید بردارم بخورم مهم نیست چی باشه فقط کالریش زیاد باشه همین، شکمم بزرگ شده بود پایین تنه ام که توی دوره لاغری متوسط بود خیلی بزرگ شده بود و بالاتنه ام هم که میخواستم تو پر تر شه پر تر شده بود، الان دیگه از بالاتنه ام راضی بودم از پایین تنه ام ناراضی. همه بهم میگفتن بسه دیگه اندامت خیلی بد شده شکم آوردی و پایین تنه ی بزرگ، ولی من یه برنامه ی دیگه ای داشتم، میدونستم شکم و پایین تنه ام داره بزرگ میشه یه راهی برای کوچک شدن اون ها هم پیدا کرده بودم، من چاق شدن موضعی رو میخواستم چاق شدن فقط بالاتنه ام و صورتم، ولی کل بدنم چاق شد، و الان باید فکری میکردم برای پایین تنه ام که حسابی بزرگ شده بود، و منکه مجله و ماهواره نگاه میکردم و یه محصولاتی از اونجا دیده بودم، یه چیزایی شبیه کمربند لاغری و این چیزا که میخواستم برای شکم و ران هایم بخرم، و بخودم گفتم پس بخور خیالت راحت باشه کمربند و این محصولات رو میبندی به اونجاها کوچک میشه، یه موضوع دیگه اینکه من به محض اینکه غذا خوردنم رو کم میکردم و به صورت معمولی غذا میخوردم شکمم هم یواش یواش یه ذره یه ذره کوچک تر میشد پس با خودم گفتم تا میتونم بخورم تا بالاتنه ام خوب شه بعد غذا خوردنم رو کمتر میکنم تا شکمم کمی بهتر شه و برای ران هام هم یه محصولی میخرم، بله این کارهای خیلی بد و اشتباهی بود که من انجام دادم تازه این اول ماجرا هست، بدنم خیلی شل و ول شده بود و پر از چربی و اصلاً خوش فرم نبود. بعد از حدود دو سال که دیدم اینکارا و این محصولات نتیجه ای نداره و من خیلی ناراحت بودم بخاطر ران های چاقم و این موضوع خیلی تاثیر منفی رو من گذاشته بود، همه جام خوب بود فقط ران هام خیلی چاق بود، دو سال بعد که ۱۷ سالم بود باشگاهی ثبت نام کردم و چند ماهی بدنسازی کار کردم ولی خوب کار نمیکردم مربی بهم برنامه داده بود ولی من فقط میخواستم ران هام لاغر بشه و برنامه رو تغییر دادم و فقط با دستگاه هایی کار میکردم که به ران ها مربوط میشد، زمانیکه باشگاه ثبت نام کردم وزنم فکر میکنم شصت و خوردی بود، شاید ۶۲، و مربی به من گفت به نسبت قدت باید ۵۷ باشی، من به وزن ۵۷ رسیدم ولی باز هم رانها ی چاقی داشتم و پر از چربی و شل و ول و بدنم عضله ای نبود ران هایم عضله ای نبود و همش پیش مربی می نالیدم که چکار کنم ران هام خوب نمیشه همیشه بعد از ورزش خودم رو میدیدم و ناامید میشدم هی اینکار تکرار شد هی این ناامیدی تکرار شد تا اینکه از باشگاه خسته شدم و اونو ول کردم، حتی زمانیکه باشگاه میرفتم هم هدف خوبی نداشتم برای لاغری موضعی ران هام رفته بودم و بعد از اینکه نتیجه نگرفتم رها کردم، تغذیه ام هم تو دوره باشگاه خوب نبود میگفتم مهم نبود چی میخورم هر چی باشه فقط همراهش سبزی یا کاهو باشه و آب هم باید زیاد بخورم، اینو مربی به من گفته بود و من هم انجام میدادم، یه بشقاب برنج میخوردم همراه با کاهو و سبزی، یه موضوع دیگه اینکه من خیلی زود روش غذا خوردنم رو عوض میکنم یعنی بعد از اینکه یه مدت بشقاب برنج میخوردم کم کم و بعد از مثلاً دو هفته به اندازه یک کف دست نون و پنیر و سبزی میخوردم، نه فقط اون دوره بلکه تو تمام دوره های زندگیم و همیشه اینکارو کردم، نوع خوردن من یهویی عوض میشه قبلا که همش فست فود و کالباس و سوسیس و نوشابه و این چیزا میخوردم بعدش عوض شد گوشت و مرغ و ماهی و این چیزا، نوع غذاهام یهویی عوض میشه مثلاً دارم سبزیجات میخورم دو هفته دیگه میگم مرغ بخورم گوشت بخورم و میگم اینجوری نمیشه بدن به همه چی نیاز داره و اندازهای غذاهام به همین صورت، یه ماه کم میخورم و اصلاً نون و برنج نمیخورم و همه چیز رو خالی میخورم میگم برنج مضر خارجیا برنج نمیخورن که خوش اندامم نون نمیخورن که خوبن اگه میخوای خوب باشی باید تحمل کنی و گرسنگی میکشیدم به حدی که موهام‌ ریخت و خیلی موهام کم پشت شد، ولی بعد از یک ماه یا دو ماه میگم نمیشه بدن به همه چی نیاز داره و یهو حمله میکنم به همه چی. ۱۸ سالم بود که احساس میکردم رفتم دانشگاه و احساس میکردم ران هام خیلی بزرگه و به خودم نمیاد خودم ظریفم و ران هام بزرگ جلو آینه می ایستادم و یه قسمتی از ران هامو با دست میپوشوندم و میگفتم اینجوری خوبه کاش اینجوری بودم، و بعد گفتم ران هام خیلی زشته همه دارن بد نگاه میکنن چون من مانتو خیلی کوتاه هم میپوشیدم خیلی دوست داشتم مانتوهای عروسکی بپوشم و اونها هم کوتاه بودن ولی نمیتونستم بپوشم و وقتی هم که دلو میزدم به دریا و میگفتم بیخیال بپوش و میپوشیدم ولی راحت نبودم و حس خوبی نداشتم. تا اینکه دوباره خودم رو لاغر کردم، خیلی یهویی من میتونم خودمو لاغر کنم و خیلی یهویی هم میتونم خودمو چاق کنم چون در اصل من آدم لاغری بودم و خودم با دست های خودم، خودم رو چاق کردم و چاق کردن هم فقط دفعه اول سخته و نشدیه ولی بعد از اینکه یکبار یه کار رو انجام بدی و ببینی که میتونی و میشه دیگه برات آسونه و باور میکنی که میشه پس بخاطر همین هم چاق شدن برام مث آب خوردن بود ولی چاق شدنی که پر از ضرر بود پر از چربی بدون از اینکه خوش فرم باشم و بدنم عضله ای باشه و سفت و خوب باشه ولی نبود و شل و ول بود. من در اصل لاغر بودم و خودم خودمو چاق کردم بخاطر اینکه بالاتنه ام زیادی لاغر بود و میخواستم بالاتنه ام اندازه پایین تنه ام بشه ولی پایین تنه ام خیلی بزرگ شد حالا دیگه مشکلم پایین تنه ام بود که خیلی بزرگ بود، من در کل صورتم کوچکه، قبل از رژیم چاقی، میخواستم صورتم و بالاتنه ام چاق شه و بزرگ شه وقتی هم چاق شدم صورتم و بالاتنه ام خوب شد فقط ران هام بد شد، بله من خیلی خودم رو چاق و لاغر کردم با دست های خودم یعنی فقط کافی بود تصمیم بگیرم لاغر یا چاق شم هر دوش برام مث آب خوردن بود و به راحتی بعد از یک ماه وزن زیادی اضافه یا کم میکردم و هر وزنی که اضافه یا کم کردم به دست خودم بوده، مشکلم این بود که وقتی خودم‌ رو چاق میکردم ران هام بد میشد و وقتی لاغر میشدم صورتم کوچک و لاغر میشد این دو تا مخالف هم بودن و با هم نمیساختن. تا اینکه یه سال پیش یه روشی اومده بود برای تخلیه چربی ها به اسم لیپوماتیک، تو شبکه های اجتماعی یه چیزایی درباره اش شنیده بودم و کنجکاو شدم تحقیقات بیشتری انجام دادم تا اینکه یه فکری به ذهنم رسید و اونم این بود که بیام خودم رو چاق کنم که صورتم خوب شه بعد رانها رو از طریق روش لیپوماتیک چربی هاشو تخلیه میکنم، و من سه سال پیش اینکارو انجام دادم، و بعد از جراحی یه مشکل دیگه ای برام به وجود اومد که الان در حال حاضر به فکر کردن حل کردن این مشکل هستم، جراحی به این صورت هست که چند نقطه از رانم‌ رو سوراخ کردند و لوله های دستگاه رو از طریق اون سوراخ ها وارد کردن به زیر پوستم و سلول های چربی رو تخریب کردند و از طریق لوله ها کشیدند بیرون، و مشکلی که بعد از جراحی برام پیش اومد اینه که چربی هایی که بعد از جراحی زیر پوست ران هایم باقی مونده و تخلیه نشده شکلش عوض شده و به شکل سفت و گلوله و گرد و قلمبه در اومده. البته بعد از جراحی گفتن یه هفته بعد باید بیای ماساژ که رانت صاف بشه چون رانم خیلی ناهموار شده بود بخاطر چربی های قلمبه ای که زیر پوست رانم بود پوستمم در کل نازکه و بخاطر همین بیشتر خودش رو نشون میداد، من ده جلسه ماساژ رفتم و گفتن بقیه اش رو خودت توی خونه ماساژ بده و من رفتم، ران هام کمی صاف تر شده بود، و خیلی کم، و هنوز ناهمواری های زیادی داشت ولی من اون زمان فقط خوشحال بودم که سایز رانم مث همه آدمهای دیگه شده و میتونم به راحتی بلوز و شلوار بپوشم و اندامم رو قایم نکنم آرزوی پوشیدن بلوز و شلوار رو داشتم و اندام های دخترهای دیگه رو میدیدم که بلوز و شلوار یا تاپ شلوارک پوشیدن و حسرت میخوردم که کاش من هم میتونستم اینجوری باشم، خلاصه اون زمان فقط کم شدن سایز رانهام مهم بود که بتونم لباسی که دوس دارم رو بپوشم و ماساژ دادن رو جدی نگرفتم و ول کردم فکر میکردم خودش صاف میشه، اون زمان فقط نگران سایز رانم بودم و همش میگفتم بازم باید سایزش کمتر بشه هنوز چاقه و همش توی آینه نگاه میکردم و از خودم فیلم میگرفتم و همش نگاه میکردم و نگران بودم که آیا سایزش خوبه؟ و همش به ماساژورم و به دکترم پیام میدادم میگفتم سایز پام باید کوچک تر بشه مگه شما ۶ لیتر چربی نکشیدید بیرون، پس چرا هنوز چاقه و اونها هم میگفتن خوبه دیگه شش لیتر چربی رو خارج کردم از ران هات و میگفتن تازه هنوز ورم داره و بعد از چند ماه کم کم ورمش میخوابه و لاغرتر میشه و تو باید گنت رو تنگ کنی. M:
            چند مدتی گذشت و من با خودم گفتم حالا که رانم کوچک شده من میتونم با خیال راحت غذا بخورم و خیلی زیاد غذا میخوردم و همینجور هم نگران ران هام بودم که پس چرا سایزش کمتر نشد و چند مدت گذشت که دیدم بالاتنه ام داره چاق میشه، بهمین‌ خاطر دوباره نظرم عوض شد و با خودم گفتم یکم خودم رو لاغرتر کنم چون خیلی چاق شده بودم و چون ران هام رو لیپوماتیک کرده بودم متوجه چاقی خودم نمیشدم، قبلا تا کمی که چاق میشدم رانهام خیلی بزرگ میشد، این شد که دوباره غذامو کم کردم برنج و نونمو قطع کردم موهام دوباره حسابی ریخت و تحمل کردم پیاده روی هم شروع کردم و یه دو سه ماهی پیاده روی کردم تا اینکه وزنم رسید به ۵۶، خیلی گرسنه ام میشد ولی جلو خودمو میگرفتم و چیزی نمیخوردم ولی میوه زیاد میخوردم، و الان ۲۶ سال دارم و وزنم هنوز ۵۶ یا ۵۷ باید باشه بعد از دوران پیاده روی که توی فصل پاییز بود دیگه خودم رو وزن نکردم، نسبت وزن و قدم خوبه، قدم ۱۶۲ و وزنم ۵۶ یا ۵۷ هست ولی میدونم همه بدنم پر از چربی هست چون اصلا خوش اندام و خوش فرم نیست و پوستم خیلی شل شده و ترک های سفید لاغری روی پوست قسمت های بدنم ایجاد شده، و الان هم سعی میکنم غذاهای سالم بخورم و دوباره سبک غذا خوردنم از فصل پاییز تا الان تغییر کرده و با طب اسلامی آشنا شدم که میگه غذاهای طبیعی مصرف کنید و روی صبحانه و شام تاکید زیادی داره و میگه ناهار مهم نیست و اگه میتونید اون رو حذف کنید که من هم دارم سعی میکنم ناهار رو حذف کنم و گاهی اوقات ناهار رو میخورم ولی کم میخورم و گاهی اوقات میوه میخورم تا وقت شام، و گرسنگی رو تحمل میکنم و خیلی وقتا دلم میخواد بستنی و چیپس که قبلاً زیاد میخوردم بخورم ولی دور همه اینها رو خط کشیده ام. فکر میکنم این متناسب نبودن من از اول ارثی بوده که به من رسیده پوست شل و بدن پر از چربی و پایین تنه بزرگ تر از بالاتنه، ولی هر چی که هست الان فقط این برام مهمه که چربی هایی که در زیر پوست رانهام که بعد از جراحی سفت و قلمبه و گلوله شده اند دوباره شکلشون مثل قبل از جراحی نرم و آب بشه و پوستم صاف بشه چون قبل از جراحی درسته که رانم پر از چربی بود ولی چربی های صاف و یکدست و پوست یکدست داشتم ولی الان چربی های گلوله گلوله شده و سفت زیر پوستم هستند و چربی هام به این شکل درآمده اند و میخوام اونها آب و نرم و صاف شن و این موضوع خیلی ذهنم رو درگیر کرده و خیلی بهش فکر میکنم و خیلی پیگیر این قضیه هستم و دنبال راهی برای حل شدن مشکلم میگردم و تحقیق میکنم، دوباره ماساژ رفتم ولی فایده ای نداشت خودم ماساژ دادم ولی فایده ای نداشت، طب اسلامی داروی گیاهی رو امتحان کردم ولی فایده ای نداشت به دکترم گفتم گفت بیا مزوتراپی ولی ماساژورم گفت فکر نکنم فایده ای داشته باشه و منم نرفتم، و گفتن که هیپ راهی نداره و گفتن عمل پا اشتباهه و پا هیچوقت صاف نمیشه بهش فکر نکن چیزی نیست ان شا ء الله که دستگاه های جدید دیگری میاد و استفاده میکنی و خوب میشی کمی صبر کن. ولی من نتونستم آروم بشم و دوباره تحقیق میکردم، میخواستم طب سوزنی رو امتحان کنم، برای خودم چند تا داروی گیاهی خریدم که یکیشو استفاده کردم ولی جواب نداد و بیشتر نگرانم کرد، شب ها دارو میزدم و با پلاستیک ضماد میکردم تا ۲۴ ساعت و همش نگران بودم که آیا خوب شده؟ و صبحش دوباره نگای ران هام میکردم و روی پوستم دست میکشیدم که آیا اون گلوله ها آب شده اند؟ و هر صبح با مطب طب اسلامی که این دارو رو تجویز کرده بود تماس میگرفتم و میگفتم پس چرا خوب نشد هر صبح اینکارو میکردم و به نگرانیم افزوده میشد خودمم متوجه شده بودم که بخاطر نگرانیمه که جوابی نمیگیرم، من قبلاً با موضوع تلقین و عبارات تاکیدی آشنا بودم و با استاد عباس منش آشنا بودم و میدونستم که اگه نگران باشم هیچ نتیجه ای حاصل نمیشه، بخاطر همین اومدم چند عبارت تاکیدی مثبت رو با خودم تکرار کردم فکر کنم روز بعد هم تکرار کردم و بعد توی اینترنت ایمیل استاد عباس منش رو سرچ کردم و بهشون ایمیل زدم ولی به من گفتن که از فایل ها استفاده کن، من واقعاً خسته بودم و حوصله فایل گوش کردن نداشتم انقد خسته بودم که دوست داشتم یه دکمه بزنم و بعد همه چی درست شه روز بعد هم دوباره عباس منش رو سرچ کردم بین سایت هایی که بالا اومد یک سایت بود که درباره لاغری با قدرت ذهن بود من شمارشو برداشتم و بهش پیام دادم مدرس دوره برام درباره روشش توضیح داد و گفت دو جلسه اول و دوم رو براتون میفرستم و اگه خواستی ادامه بدی اطلاع بده و من دو جلسه رو گوش کردم و دیدم که بقیه اش پولیه و هزینه اش هم بالاست و دو دل بودم که بگیرم یا نه چون نمیدونستم اعتماد کنم یا نه ولی در کل به قدرت ذهن اعتقاد داشتم و بخاطر همینم بود که بهش پیام دادم، چند روز بعد با خودم‌ گفتم بیام از یتیوب سرچ کنم شاید یه دوره رایگان در همین حوزه پیدا کردم که دوره شما رو دیدم و بهتون پیام دادم.
            این بود داستان ما
            و الان خیلی خوشحالم و احساس خوبی دارم که با این سایت آشنا شدم چون این یه نشونه از طرف خداوند مهربانه که منو دوست داره و داره بهم کمک میکنه که یه راه خوب و عالی رو بهم نشون داره و سر راهم قراره داده و اعتقاد دارم که این راه عالیه چون خدا نشون داده و راه خدا بهترین راه هست عالی ترین راه هست من قبلاً راجع به قدرت ذهن میدونستم راجع به فرکانس و قانون جذب میدونستم و امتحانش کردم و یه نشونه هایی ازش دیدم و بهش اعتقاد دارم. و باور دارم که از این راه به هدف حتماً میرسم و امیدوارم همه کسایی که اینجا هستن و از فایل های آموزشی استفاده میکنن بهترین نتیجه رو بگیرن. همگی موفق باشید

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار پونه عدل تهرانی
        ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ ۰۶:۱۵
        مدت عضویت: 2620 روز
        امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 156 کلمه

        دوست عزیز بهتره که خودت تجربه کنی ایشالله من هم کسی بهم نگفته بود کسی و نداشتم که از این روش لاغر شده باشه قبل از من و منو راهنمایی کنه ولی من وقتی آشنا شدم یه باور خاصی داشتم و سه ماه این دوره رایگان و روش کار کردم هر روز به کسی هم نگفتم بعد سه ماه تغییراتم شروع شد ۶ پوند وزنم کم شد و کم کم همه متوجه شدن و هر از گاهی کسی منو می دید می گفت!
        شما هم به بقیه کار نداشته باش یکی می گه اینطور یه می گه اونطور خودت گوش بده و کارهایی که می گن و تمریناتشون انجام بده هر روز!
        بعد سه ماه من تصمیم گرفتم و دوره رو تهیه کردم با اینکه کار راحتی نبود چون من خارج از ایرانم بالاخره خودم و رو هم گذاشتم و به داداشم گفتم !
        شما هم ایشالله موفق می شی نشد نداره فقط عجله نباید بکنی ریلکس

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Shadi.Naderi272
      ۱۳۹۹/۰۳/۳۰ ۱۵:۵۲
      مدت عضویت: 2324 روز
      امتیاز کاربر: 203 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 816 کلمه

      سلام سلام سلام روزتون بخیر و شادی 🌼🌼☘
      من شادی هستم مثل اسمم بسیار پر انرژی ام وقتی خوشحال میشم خیلی فعالم و امااااان از وقتی ناراحت میشم 😏
      من از وقتی یادم میاد دارم رژیم میگیرم هر رژیمی که شما فکر کنید رو تست کردم.قرص،دمنوش،اسموتی،کتو،کالری شماری و در نهایت ترمو😉که چند ماهی هست باهاش آشنا شدم و از حق نگذریم اثر گذار بوده ولی خب راستش استرس برگشت مجدد وزنم رو دارم و این که با رژیم از یه عالمه خوراکی خوشمزه که خدا آفریده نمیتونی استفاده کنی و این سخت ترین و بدترین قسمت ماجرا برای شخص من هست.
      من تا سن ۱۶ سالگی وزن و هیکل مناسبی از نظر خودم داشتم یعنی یه دختر تپل متعادل بودم که خودم از ظاهر خودم راضی بودم.یه روز بر اثر یه بی دقتی پای راستم شکست و تقریبا ۲ تا ۳ هفته استراحت مطلق و غذای مقوی برای اینکه زودتر سر پا بشم میخوردم.حط میکنم استارت چاقی من از اون روزها بود و بعدش هم که دوره دبیرستان و کنکور و همین وضع کم تحرکی و پرخوری ادامه پیدا کرد تا منو به وزن خیلی بالا رسوند.
      البته اونموقع خیلی حساس نبودم و حساسیتم فقط روی این بود که لباس سخت برام پیدا میشد تا سال دوم و سوم دانشگاه که با یه تلنگر که دیدن یه خانم خوش هیکل بود که با وجود هیکل خوبش غذا کم میخورد منو به فکر فرو برو🙄🤔
      خب چرا این خانم توی این سن باید به فکر اندام و سلامت خودش باشه من نه؟؟!
      و این حس های بدی که دست میداد
      موقع پرو لباس به فروشنده میگفتم آقا یه سایز بزرگتر میدید ؟
      جوابی که می شنیدم:آخرین سایزش بود
      و من لباس گیر نمیاوردم و میامدم خونه و رو مخم بود.
      یا مثلا دوستام رو صندلی نشسته بودن من خسته شده بودم ولی چون چاق بودم و اگر من میخواستم بشینم ۲ نفر باید می ایستادن تحمل میکردم(اه اه)
      دلم نمیخواد دیگه بگم (خصوصا از تیکه هایی که به چاق ها تو خیابون می ندازن)بیخیال این قسمت میشم😂
      تصمیم گرفتم قند و شکر حذف و برنج رو کم کنم
      این کار رو انجام دادم طبیعی بود طی مدت طولانی وزنم پایین آمد و چون تمایل زیادی به قند و شکر نداشتم اصلا اذیت نشدم.
      ولی باز هم خیلیییی چاق بودم 😏☹
      الهام ۳ برابر من میخورد لاغر بود اخه خدایا چرااا؟؟!!!😐
      دیگه رفتم دنبال رژیم اونقدر وزنم بالا بود که روی عدد وزنم رو با ماژیک مشکی کشیده بودم که کسی نبینه
      خلاصه که با رژیم هم اندکی کم کردم ولی بازم نه اضافه وزن دارم.
      حالا بریم سراغ رژیم و باشگاه و پیاده روی این سری بهتر جواب گرفتم پایین آمد ولی استاپ وزنی شدم و از یه حدی پایین تر نمیومدم.بیخیال همه چی شدم و دوباره چاااق شدم نه مثل سری اول ولی خوب چاق شدم😂
      دوباره رژیم و پیاده روی ولی دیگه تاثیر چندانی نداشت چون شغلم طوری هست که دائم پشت سیستم میشینم و فعالیت ندارم و خب تنبل هم هستم و روز هوای تعطیل میتونم فعالیت داشته باشم ولی خواب رو دوست دارم🙈
      طی این مدت رژیم های رنگارنگی رو تست کردم ۱ یا دو کیلو با برگشت.
      تا اینکه چند وقته پیش با یه رژیم آشنا شدم گرفتم و واقعا سختی کشیدم چون خیلی از خوراکی هایی که من عاشقشون هستم ☕🎂🍟🍔🍩🍨🍧🍮🍭🍬🍫🍦🥤🍷🍪🍮رو برام ممنوع کردن☹☹
      و راستش رو بگم راضی ام از کاهش وزنم ولی اونقدر استرس دارم که این وزن برگرده در حدی که یه چیز اضافه تر از رژیم که میخورم سریع میرم رو وزنه با علم بر اینکه میدونم الان اثر نمیذاره😂
      تا اینکه ۳ روز پیش با یکی از دوستانم که من رژیمم رو بهشون معرفی کرده بودم صحبت کردیم و راجع به شخصی صحبت کردن که با کمک تناسب فکری تونستن وزن کم کنن و من م بدون درنگ دلم خواست این روش جذاب رو شروع کنم و امیدوارم که بتونم نتیجه دلخواه رو بگیرم و به همه کسانی که هر لقمه غداشونرو با استرس میخورن معرفی کنم و همه به آرامش برسیم و با خیال راحت از نعمت های خداوند استفاده کنیم.
      این ماجرا چاقی و اضافه وزن من بود
      و من اگر به طور کلی بخوام بگم:
      استارت چاقی من از ماجرای شکستن پام شروع شد از نظر خودم.
      من وقتی عصبی میشم یه عادت خیلی خیلی بد دارم پر خوری میکنم هر آنچه رو که شما فکر کنید و جلو دستم باشه میخورم و اصلا متوجه نیستم چی رو دارم با چی میخورم🤦‍♀️
      من عاااشق شیرینی شکلات و بستنی هستم مخصوصا بستنی و در خوردن این موارد اصلا برای خودم حجم معده م رو در نظر نمیگیرم.
      من واقعا تو خوردن بعضی خوراکی ها اصلا فکر نمیکنم فقط مزه اونها رو در نظر میگیرم.☹
      مورد بعدی که فکر میکنم باعث میشه چاق بشم و وزنم پایین نیاد خوردن مشروب هست چون همراهش کلی خوراکی دیگه هم میخورم.
      مدل کاری من به علت پشت سیستم نشستن دائم و تحرک کنم کمک به چاق شدنم میکنه.
      مهمترین عامل تنبلی خودم که پیاده روی نمیکنم باشگاه نمیرم و حتی توی خونه هم ورزش نمیکنم😏
      ولی امیدوارم بتونم با کمک تناسب فکری مسیر درست رو پیدا کنم.
      🙏😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Shadi.Naderi272
        ۱۳۹۹/۰۳/۳۰ ۲۱:۵۳
        مدت عضویت: 2324 روز
        امتیاز کاربر: 203 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 15 کلمه

        حق با شماست
        پس میگم مطمینم که میتونم
        راستش هنوز ذهنم داره ادامه انشا رو مینویسه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shirmohammadik2
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۵ ۲۲:۴۹
      مدت عضویت: 2359 روز
      امتیاز کاربر: 3488 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 121 کلمه

      سلام به استاد عزیز ودوستان گرامی
      من از کودکی چاق بودم اززمانیکه یادم میاد تپل بودم
      من شیر مادر نخوردم ومادرم به من سرشیر و خامه به جای شیر می‌داده است.
      بزرگتر که شدم شروع کردم به مبارزه باچاقی هی رژیم میگرفتم باشگاه میرفتم وباز با ترک آنها همه چاقی ام حتی بیشتر برمی‌گشت
      من عوامل مختلفی را دخیل درچاقی خود میدانم
      تغذیه ناصحیح دوران نوزادی وبچگی ام. کم کاری تیرییدم. ارثی بودن چاقیم چون همه اعضای خانواده ام چاق هستن. کارم پشت میز نشینی است وتحرک کمی دارم نصف روز. بعد ازدواج چون همه میگفتن چاق میشی من واقعا باور کردم ویهو از ۸۰ کیلو رسیدم ۹۷ کیلو. از دلایل دیگه میتونم علاقه به مصرف شیرینی جات وچربی راهم گفت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۳ ۰۵:۲۹
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 179 کلمه

      وقت همگی بخیر انشالله
      من دوره تکرار رو شروع کردم به لطف خدا
      من هم همیشه متناسب بودم تا بعد از زایمان دخترم من در دوران بارداری خیلی چاق شده بودم با اینکه ورزش هم می کردم پیاده روی ، یوگا و شنا و بعدش هم که بچه شیر می دادم و خلاصه بعد از مدتی تونستم لاغر شم مقداری بعد از اون موقع من همش هی چاق و لاغر شدم دیگه هیچ وقت وزنم ثابت نبود نمی دونم این باورهای اشتباه در من بود که بعد از زایمان آدم چاق می شه و شیر دهی و خیلی از این چیزها و بعدش کم تحرکی بود
      ارثی بودن و….
      و تا تقریبا دو سال پیش من دیگه خیلی چاق شده بودم که عروسی پسر خالم بود هیچ لباسی بهم نمیامد یه دفعه دیدم وای نمی دونم چیکار کنم دیگه حوصله این رژیم و ورزشهای سخت و نداشتم. یه روز توی یوتوب یکی از این فایلها رو دیدم به نظرم خیلی جالب اومد و دنبالش و گرفتم به هیچ کی هم نگفتم و با همین دوره من ۶ پوند وزنم کم شد!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Nasrin Zamani
        ۱۳۹۹/۰۴/۰۲ ۰۰:۵۰
        مدت عضویت: 2564 روز
        امتیاز کاربر: 557 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 16 کلمه

        افرین به تو پونه خانوم عالی هستی تو با کامنت های تو من بیشتر استمرار دارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار Nasrin Zamani
        ۱۳۹۹/۰۳/۲۸ ۱۷:۲۹
        مدت عضویت: 2564 روز
        امتیاز کاربر: 557 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 5 کلمه

        افرین به شما دوست عزیز

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saeidehbabakan5661
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۱ ۰۰:۲۶
      مدت عضویت: 2333 روز
      امتیاز کاربر: 221 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 360 کلمه

      سلام من متولد ۶۱ وبا وزن ۸۲ وقد۱۷۲ هستم
      من هیچ وقت چاق نبودم. از بچگی از لاغری رنج می‌بردم وتا زمان ازدواجم ادامه داشت البته بیشتر بخاطر ورزش رزمی که انجام می‌دادم بود کلی کالری در روز میسوزوندم.
      بعد ازدواجم همسرم اجازه نداد ورزش مورد علاقمو ادامه بدم. بلافاصله هم باردار شدم ولی با اینکه باردار بودم اصلا هیکلم بهم نخورد وبعد زایمان هم چند کیلو بیشتر اضافه نداشتم که اونم بعد دوسال بعد تولد پسرم با ورزش کم کردم وحسابی خوشهیکل شده بودم به وزن ۶۳ کیلو رسیدم ودر ورزش خیلی موفق بودم وهمش توی مسابقات بودم واعتماد به نفسم بالا رفت ولی بعد چند سال که دوباره بار دار شدم دوباره وزنم رفت بالا وایندفعه متاسفانه خیلی زیاد بود
      به وزن۹۷ کیلو رسیدم وبعد بدنیا آوردن پسر دومم وزنم به ۸۱ رسید وچون توی اون دوران همسرم با زن دیگه ایی ارتباط داشت وبمن توجهی نمی‌کرد
      واصلا نمی‌دید که چقدر بدهیکل شدم منم هم حرص میخوردم وپر خوری میکردم
      تا اینکه دوباره روی اعتماد به نفسم کار کردم ودر سال ۹۵ با ورزش و کم خوری تونستم وزنمو به ۷۲ برسونم خیلی عالی بودم وفقط پوست اضافه ی شکمم باقی مونده بود که با عمل آبدومینو پلاستی پوست شکمم برداشتم وکلی خوب بود تا اینکه تو دو ومیدانی مینیسک زانوم پاره شد وخانه نشین شدم. واز همونجا چاق شدنم شروع شد تا وزن ۸۶ کیلو پیش رفتم وحس خیلی بدی بود واطرافیان میگفتن خیلی بدهیبت شدی مخصوصا برادرم میگفت چرا اندامت رو خراب کردی. تا اینکه دوران نقاهت عملم بعد یکسال تمام شد ورفتم پیش دکتر تغذیه وهم چنین پیاده روی وورزش پیلاتس رو انجام می‌دادم مه باعث شد به وزن ۷۶ برسم. وبازم متاسفانه با یکمی تنبلی ونرفتن به پیاده روی بازم وزنم رفت بالا و الان خیلی حس بدی دارم. مدام در حال خوردن هستم. غذای زیادی توی وعده های اصلی نمی‌خورم ولی تا دلتون بخواد عاشق خوردن عصرانه هستم یعنی در اصل موتور پرخوری از عصر روشن میشه وتا زمان خواب ادامه داره. توی این همه سال فهمیدم که حتما باید ورزش کنم تا وزن کم کنم. خدارو شکر میکنم که با شما آشنا شدم. امیدوارم ایندفعه بتونم وزنمو پایین بیارم وثابت بمونه. با تشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار forozan.banisabor
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۹ ۱۵:۱۰
      مدت عضویت: 2334 روز
      امتیاز کاربر: 220 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 92 کلمه

      سلام من فکر می کنم بر اثر سه تا باور مخرب اولی از زمانی بود که عمل در اوردن رحم داشتم و می شنیدم که خانمی که پرید نمیشه چاق میشه و مورد دوم شکستگی در ناحیه پاهایم داشتم و میزان تحرکم شد و این هم مزید بر علت شد وعلت سوم هم وسواس فکری به همین دو عامل بالا و اینکه من چرا هیچاق میشم باعث می شد که از لحاظ ذهنی و فکری به هم بریزم و مرتبا در تلاش باشم که به روشهای زیادی رو به لاغری بیارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zarife.azizii1356
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۷ ۱۹:۴۴
      مدت عضویت: 2336 روز
      امتیاز کاربر: 200 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 77 کلمه

      سلام.من خانم معلمی هستم که با وجود فعالیت و تحرک زیاد چه در مدرسه چه در منزل باز هم اضافه وزن دارم و همچنان هم رو به افزایش است.متولد ۵۶ هستم .از سال ۸۰ تا کنون همچنان بین ۷۰ تا۸۵ کیلوگرم وزن من متغیر بوده.در ضمن چندین دوره رژیم و ورزش در باشگاه رو هم تجربه کردم.ولی هر بار بازگشت داشته.امیدوارم از طریق این روش و به کمک ذهنم بتونم به ایده آلهای خودم دست پیدا کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار m.mirzaei1480
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۷ ۱۶:۳۶
      مدت عضویت: 2336 روز
      امتیاز کاربر: 203 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 159 کلمه

      به نام خدا
      جرا من چاق شدم؟؟
      من فکر میکنم از نه سالگی به بعد شروع شد…همه اعضای خانوادم متناسب بودن اما مامانم به من میگف تو استعداد چاقی داری..
      من خیلی زیاد علاقه داشتم به غذا خوردن مخصوصا برنح و نون و کلا چیزهای نشاسته ای…چیزهای شیرینم گ اضلا برام مهم نبود و خیلی زیاد میخوردم..تا اینکه یکسال بیش من تصمیم به لاغری گرفتم و غذامو کم کردم..ولی از استرس کنکور یک مقدار وزن کم کرده بودم
      غذام کم شده بود اما تغییرات خیلی خاصی نمیدم تا اینکه اصلاح مجاز کردم و دمنوش میخوردم ک قوق العاده خداروشکر تاثیر گذاشت و من به وزن ایده الم نزدیک شدم..همچنین ورزش هم تاثیر خودشو گذاشته بود…گلا خیلی با عذاب عذا میخورم و خیلی مراعات میکنم ولی هنوز به وزن ایده الم نزدیگ نشدم..
      یبوست هم دارم که میدونم بخاطر اون هست..
      خداروشکر میکنم خدا منو با شما اشنا کرد و من به اینحا هدایت شدم و مصمم که تمرینات شمارو با حدیت دنبال کنم..ممنونمم ازتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Parsa Ash
        ۱۳۹۹/۰۴/۰۱ ۱۴:۳۸
        مدت عضویت: 2619 روز
        امتیاز کاربر: 542 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 275 کلمه

        به نام خدایی که همیشه حضور آن را در تک تک لحظات زندگیم حس میکنم.
        سلام خدمت آقای عطارروشن عزیز واقعا میتونم حس عالی شما رو ازاین آموزش درک کنم چون شما خودتون این راه رو رفتید و مشتاق هستید که آموزش بدید و ما میتونیم این فرکانس عالی رو ازشما دریافت کنیم و با اطمینان در این راه قدم برداریم .
        من تا دوران راهنمایی خیلی لاغر بودم تا اینکه تصمیم گرفتم شاگرد ممتاز شوم و درس بخونم وارد دبیرستان که شدم فقط درس خوندم و تحرک نداشتم و احساس میکنم شاید همین عامل باشه از وزن ۵۵ من به وزن ۶۸ در دبیرستان رسیدم تا کنکور این اضافه وزن رو داشتم تا وارد دانشگاه شدم و ۷ سال ورزش و بدنسازی انجام دادم وخیلی رو فرم بودم تا اینکه ازدواج کردم و بیخیال همه چیز شدم و دوباره و زنم برگشت و الان رسیدم به ۸۶ میخوام بگم وقتی لاغر بودم استرس چاق شدن رو داشتم و دقیقا چاقی رو وارد زندگیم کردم و وقتی چاق شدم فکر اینکه دوباره رژیم های سخت و ورزش های طولانی مدت رو انجام بدم کار رو برام سخت میکرد و نه از چاقی لذت برده ام و نه از لاغری و این چاق شدن و لاغرشدن من در طول زندگیم مرتب برام تکرار میشد مطمئن هستم با روش لاغری شما با استفاده از برنامه ریزی ذهنی به تناسب وزنی میرسم و از اون لذت میبرم که برای من ثبات داشته باشه دوست داشتم که این متن رو در شروع دوره بنویسم ردپایی از من باشد برای چند ماه بعد که از چه وزنی به چه وزنی رسیدم با تشکر از شما استاد موفق و عالی…..

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم