0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شیرین محصلی
      ۱۳۹۸/۰۹/۲۹ ۱۵:۴۶
      مدت عضویت: 2483 روز
      امتیاز کاربر: 17423 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 54 کلمه

      ما بخاطر آموزش هایی که بهمون دادن همیشه فقط از خدا می ترسیم وفکر می کنیم فقر وبدبختی در این دنیا یعنی خوشبختی در آخرت ویااینکه نباید آرزوهای بزرگ بکنی و خیلی چیزهای دیگه که مارو رو از مخلوق مهربان وبخشنده مون دور کرده ،وان شااللّه با این آموزشهااین فاصله ها از بین میره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatemehbordbar
      ۱۳۹۸/۰۹/۲۸ ۲۳:۲۴
      مدت عضویت: 2404 روز
      امتیاز کاربر: 236 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 70 کلمه

      باسلام.خدمت همه خوبان.من دراین باره بسیاربسیاربسیارصحبت وتجربه دارم تجربه های زیباکه بخوام گلچین کنم نمیدونم کدومو بایدبگم.اقارضابراتون وویس گذاشتم توی تلگرام.چون خیلی نوشته هام زیاد میشد .فقط اینو بدونیم خیلیها به خدا تنها اعتقاددارن.اعتقادبه اینکه خداهست.امااعتمادندارن.خوبان.اعتماد داشتن خیلی خیلی مهمه .بنظر من اعتماد از اعتقاد جلوتره.نباید ذره ای شک کنیدوصددرصد اعتماد کنید اونوقته که توی زندگیمون روابطمون .مشکلاتمون شادی هامون شاهدمعجزه هایی میشیم که به خود خدا اشکامون سرازیر میشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتوانم
        ۱۳۹۹/۰۱/۰۱ ۱۶:۲۸
        مدت عضویت: 2310 روز
        امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 69 کلمه

        سلام دوست عزیزم من از خوندن نوشته ی شما خیلی لذت بردم که اعتماد از اعتقاد جلوتره. مثلا تو فیلم ها میبینیم که یک نفر اسیر میشه و خیلی مشکلات داره اما کسی اعتماد داره که میاد و در نهایت کمکش میکنه و من از خودم میپرسم که اعتماد من به خداوند چه قدره؟
        ممنون میشم ازتون که نوشته هاتونم به اشتراک بذارید تا همه از اونها استفاده کنیم ??

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار faridehhasani5455
        ۱۳۹۹/۰۱/۰۵ ۱۹:۴۴
        مدت عضویت: 2389 روز
        امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 1,239 کلمه

        عرض سلام و وقت بخیر ،سال نو ۱۳۹۹ تبریک میگم به همه
        روز۳۲تکرار
        من اول آذر ۹۸ بصورت شگفت انگیزی وارد سایت شدم،اول فایل های رایگانو گوش کردم وبعد از وصل شدن اینترنت ،تقریبا ۱۵آذر دوره سرزمین لاغری ،گام دوم پاکسازی،و گام سوم ،وخداهرگز دیر نمیکند ،خریداری کردم
        فعلا تو دوره تکرار وپاکسازی لاغری هستم ودارم از این مسیر زیبا وشگفت انگیز لذت میبرم،هر روز با عشق واشتیاق فایل هارو گوش میدم و البته تو زندگیم تبدیل به عمل کردن درشون میارم،بسیار دوره های عالین،مدل ورفتار تغذیه م شیک وقشنگ وبه اندازه شده،از سایز تقریبا نزدیک به ۴۸ به سایز تقریبا ۴۴ رسیدم،وزن نمیکنم ودر کل قبلا هم عادت به وزن کردن نداشتم

        من دوره زندگی با طعم خدا وبقیه فایلهارو اول ورودم به سایت خیلی سرعتی وگذرا گوش داده بودم،ولی چند وقت قبل داشتم با خودم فکر میکردم که مجدد گوش دادن سایتو شروع کنم که خدارو شکر الان دارم گوش میدم،همون زمان که این فایلو گوش دادم ،کامنت هم گذاشتم والانم کامنتم خوندم ،ولی دلم خواست مجدد با فرکانس وانرژی الانم چند خطی بنویسم
        یکی از موردهاییکه بسیار در باور سازی من کمک کننده است ،خوندن نظرات دوستانمه،از اون نوشته هاییکه کمک کننده است عکس میگیرم وهر از گاهی مجدد میخونم،استاد قبلیم همیشه میگفت خوندن نظرات بچه ها خیلی مفیده ولی من چونکه انجامش نمیدادم ،متوجه نمیشدم،ولی الان یکی از بهترین وشیرین ترین تمرینم که وقت زیادی هم میگیره خوندن کامنت دوستانه که بسیار میتونه عالی ومفید باشه

        با اینکه مادر واطرافیان نماز خون ومحجبه ای داشتم ولی خودم از تمام کارهای مذهبی متنفر بودم،مادرم مدام در حال سپاسگذاری از خدا بوده وهست،هر اتفاقی واسش بیفته یا برای کسی بیفته میگفت ومیگه خواست خدا بوده وما بیتقصیریم،انگار خدا میخواسته فقط مادرمو زجر بده،همیشه مارو ترسوند از اینکه اگر موهاتون دیده بشه،خدا بدبختتون میکنه،نماز نمیخونید که خدا بهتون نگاه نمیکنه،از مدرسه که ببنهایت چرندیات شنیدیم ورفت تو عمق ذهنمون،خدا برای من چیز نامشخصیه که فقط میخواد اذیتم کنه،خودمو واطرافیانمو بطرز وحشتناکی بکشه،مریض کنه،فقیر کنه،یادم نمیاد هیچ وقت ازش چیزی خواسته بودم اون زمانها،باور داشتم خدا ،خدای پولدارهاست،با پولدارها لج بودم وبهشون میگفتم شکم گنده های پولدار خودخواهای تک خور،،خودمو دختر تنها،قربانی ،ناتوان وبی عرضه ای میدیدم که همینجوری بدنیا اومده که باری به هر جهت بزرگ بشه وخفت بکشه وبمیره،متاسفانه راهنمایی هم نداشتم ،پدرم که اصلا حرفی از خدا نمیزد ومن یادم نمیاد ،همیشه نماز خوندن مادرمو مسخره میکرد وبهش میگفت بجای این کارای مذهبی یاد بگیر چطور با شوهرت وبچه هات برخورد کنی،بنابراین خدا واسه من برابر بود با نماز خوندن وبی عرضه گی های مادرم ونداشتن ثبات زندگی ،خدارو دوس نداشتم،یعنی نمیدونستم چیه،کیه،کجاست،فقط میدونستم تمام آدم های بدبخت وفقیر اسم خدارو میارن ،پس واسم چیز جالبی نمیومد،میگفتم اگر خدا این شکلیه وطرف فقیرا وبدبختاست پس طرف پولدارها وادم حسابیا نیست ،همیشه تو ذهنم خدا از پولدارا جدا بود ،واسه همین که دوست نداشتم فقیر وناتوان باشم از خدا بیشتر وبیشتر دور میشدم،احساس پوچی داشتم،تو زندگیم بخاطر باورهای مخربی که داشتم ،مدام به مسائل وسختی هایی برخورد میکردم که مسبب تمامشونو ،اول پدرم،مادرم،خانواده پدرم وبیشتر از همه خدا رو مقصر میدونستم که چرا منو تو این خانواده بدنیا آورد وتمام زندگیم به ناشکری وبدوبیراه به خدا میگذشت،مادرم همش میگفت،با اینهمه ناشکری ،خوبه خدا به کمرت نمیزنه،نابودت کنه،،،منم میگفتم مگه خدا چیزی هم واسه دلخوشی من گذاشته
        اصلا از زندگیم راضی نبودم،ونمیدونستم با اونهمه انرژی منفی که ساطع میکردم بهتر از اونم نباید انتظار داشته باشم،الان که قوانین جهان هستی یاد گرفتم ومیدونم جهان به احساسات من جواب میده ومنو تو مسیرهای درست یا نادرست میذاره ،میفهمم که انتظار بیهوده ای داشتم ،که منتظر زندگی عالی هم بودم
        به تضادهای سنگینی میخوردم واین لوپ تکرار ادامه داشت،تا ۲سال ونیم پیش ،از طریق همکارم ،با فایلهای استاد عباسمنش
        آشنا شدم،البته که همکارم ۸۰میلیون ازم کلاهبرداری کرد وفراری شد،ولی مهمترین دستاورد من از شراکت با ایشون،آشنا شدن من با مسیر کنترل ذهن بود
        من یه خانم پر از مموری افتضاح در مورد همه چیز،در مورد پول،سلامتی،رابطه،خدا ،،،بودم،،تو اون دوره ها ،خدارو یه انرژی بمن معرفی کردن،،چرا خدای اینا با مال من فرق داشت،نمیفهمیدم چی گوش میدم،فقط گوش میدادم،خوشم میومد،احساسم خوب میشد،احساس آرامش داشتم،حالم یواش یواش داشت خوب میشد،من منفی باف داشتم توجه میکردم به نکات مثبت،داشتم با خودم ودیگران حرفای خوب میزدم،داشتم تغییر میکردم،انقدر از تمام جهات بهتر وبهتر شدم که دیگه خود قبلیم داشت از خاطرم کمرنگ میشد،البته تو بعضی جهات هنوزم شکل خود قبلیم رفتار میکنم
        تمام ورودی های ذهنم به همه اخبار وشنیدن و دیدن بسته بودم،شبانه روز فایل گوش میدادم،داشتم یاد میگرفتم که خدا همونی میشه که تو بهش باور داری،اگر خدارو روزی دهنده باورش داری همون میشه،بعد میدیدم واقعا خدا روزی دهنده است ،تازه منکه اصلا باورش نداشتم ومدام بهش فحش میدادم ،بهم خیلی چیزا داده بود،بهم تو شرایطی که هیچی نداشتم،خونه تو یکی از خیابونای خوب تهران داده بود،ماشین داده بود،پول داده بود،بچه های سالم وخوب داده بود،دوست خوب داده بود،ولی من فکر میکردم خودم زرنگ بودم واینارو جمع کردم،اگر به رزاقیتش باور وایمان داشته باشم که واسم میترکونه،،اگر باور داشته باشم شفا دهنده است ،واقعا نباید مریض باشم،اگر باور داشته باشم همیشه کنارمه وکمکم میکنه ،حتما کمکم میکنه،خدا به اندازه باور من کوچیک یا بزرگ میشه
        من با ذهن منفی بافم اجازه نمیدم سلامتی وثروت وشادی وارد زندگیم بشه،حقم دارم من ۴۲سال نداشتمش،تازه پیداش کردم،تازه میخوام بشناسمش ،دلم میخواد بهش ایمان داشته باشم،هر روز تو دفتر هدفهام وسپاسگذاریم ،ازش میخواستم منو متناسب کنه ،انقدر مهربون بود که منو راحت وآسون فرستاد تو این سایت ،دارم لاغر میشم وتغییر میکنم ولذت میبرم
        بهش گفتم میخوام بیشتر بشناسمت ،هدایت شدم به دوره خداهرگز دیر نمیکند ،،یعنی به هر آگاهی نیاز داشته باشم ۱ساعت بعدش یه فایلی از طریقی بهم میرسه ومیگم این دقیقا جواب منه ،خیلی دلم میخواد این انرژی قدرتمندو که در همه جا هست ،مثل نفس کشیدن، وبهر شکلی که من بخوام در میادو خوب وبهتر درکش کنم که میدونم کلید گنجه
        من ودوستم گاهی با هم تمرینات قوانین جهان هستی انجام میدیم و روزی چند ساعت در موردش صحبت میکنیم ،بهش میگم ،ببین ،ما الان کلید صندوق گنج دستمونه ،فقط باید قفلو باز کنیم،،باز کردن قفل چجوریه؟؟؟خودشناسیه،خداشناسیه،نزدیکترین فرکانس به خدا چیه؟فرکانس احساس خوبه،احساس خوب=اتفاقات خوب
        ساختن باورهای قدرتمند کننده است،ساختن باورهای مالی،عاطفی،سلامتی،نشنیدن خیلی صحبتها،شنیدن فایلهای مرتبط،دوری کردن از جمع های نامربوط،تکرار وتمرین مستمر
        اینا همشون با هم آروم آروم پازل های شخصیتی آدم هارو تغییر میده،منم با تمرین وتکرار وآزمون وخطاهایی ،دیگه اون شخصیت سابق نیستم،برای داشتن زندگی بهتر ،باید از اون پوسته وشخصیت قبلی خارج بشی،اینهمه تغییرات در ظرف قبلی من جا نمیشد،باید ظرفمو بزرگ میکردم،تو اون ذهن وقلب پر از نفرت ،جایی برای اینهمه خواسته زیبا نبود،مثل اینه که بخوایی آب یه استخرو توی یه لیوان جا بدی،،امکان نداره جابشه ،خیلی خوشحالم که تو مسیرهای زیبای خودشناسی،خداشناسی،لاغری قدم گذاشتم،من خواستم وخدا منو مثل یک راهنمای مهربون،هدایتم کرد،کمکم کرد وتا هر زمان که من بخوام کمکم میکنه،الان میدونم من خالق تمام اتفاقات زندگی خودم هستم،با افکارم واحساساتم وباورهام،الان من مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو بعهده گرفتم ،الان هر لحظه از خدا میخوام هدایتم کنه به سلامتی بیشتر،شادی بیشتر،ثروت بیشتر،روابط عالیتر و حتما حتما بازم روی باورهام کار میکنم
        که اگر میگم دنیا پر از وفور وثروت وفراوانیه ،پس چرا همش میترسم که خونم بفروش نره ومن نتونم خونه بخرم؟ چرا همش نگران این ویروس وبچه هام هستم؟که چرا همش نگران آینده م هستم ؟که چرا هنوزم میترسم که مریضی م مونده باشه تو بدنم؟
        این ترس ها نشان دهنده اینه که حالا حالا ها تا اخر عمر باید روی باورهام کار کنم وبه اندازه ای که کار میکنم میتونم نتیجه بگیرم
        البته که خدارو شکر میکنم بابت حضورش در زندگیم و میخوام لحظه به لحظه کمکم کنه
        ممنون از فایلای عالیتون استاد عطار روشن

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار sana902
          ۱۳۹۹/۰۷/۰۸ ۲۲:۴۶
          مدت عضویت: 2109 روز
          امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
          محتوای دیدگاه: 26 کلمه

          سلام فریده جان
          چقدر زیبا وکامل نوشتی تبریک میگم که به این باور رسیدی
          انشالله درکت واعتمادت به خدا بیشتر وبیشتر وشفافتر شود
          به امید روزهای زیبا

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۸/۰۹/۲۸ ۲۱:۴۹
      مدت عضویت: 2389 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 587 کلمه

      سلام به استاد عطار روشن ودوستان عزیز
      من یکی از بچه های سرزمین لاغری هستم ,هفته سوم تموم کردم وبسیار راضی هستم از فایلها وتمرینات شیرین جذاب ومفید وعالی ,من قبلا هم کلاسایی گرفته بودم ولی زیاد از تمرین انجام دادن خوشم نمیومد ولی تمرینات این کلاس با اشتیاق فراوان انجام میدم وکلی حال درونیم خوب شده
      من یه اعتقادی که دارم اینه که اگر تو سایت یا کامنت بچه ها اسم فایل یا کتابی گفته بشه اون میتونه هدایت من باشه ومن باید بخونمش واینکارو انجام میدم ومرتب به چیزهایی که میخوام به همین شکل هدایت میشم, هدایت شدنم به این سایت هم همینجوری بوده ومتوجه شدم که باید اینجا باشم وقراره مطالبی گفته بشه که مال منه
      چند روز پیش که کامنت دوستان میخوندم از تجربه های این کلاس نوشته بودند ومنهم بدو بدو اومدم که ببینم چیو باید بشنوم
      در مورد خدا اعتراف میکنم که اصلا قبول نداشتم که وجود داشته باشه بدلیل اینکه میگفتم اگر خدا هست پس چرا برای من کاری نمیکنه,فکر میکردم خدا مال پولداراست ویه عالمه باور محدودکننده در مورد پولدارا داشتم ومتنفر بودم ازشون که البته ۲ساله که تومسیر کنترل ذهن قرار گرفتم تونستم بهتر عمل کنم واصلاح بشم,خلاصه همیشه بد وبیراه بود که نثار خودم وخانواده وجامعه وخدا میکردم که این چه وضعیه و وقتی هم که اتفاق بدی میفتاد میگفتم دیدی گفتم خدا واسه من نیست,با اینکه مادر نماز خون ومذهبی داشتم ولی بشدت مخالفت میکردم وحالم میزون نبود,تا اینکه کارد به استخوان رسید وبا یه مریضی بزرگ ویه کلاهبرداری بزرگ که ازم شد وحالم بسیار بد بود عاجزانه از خدا کمک خواستم,البته که خدا قبل از اونم بمن خیلی لطف کرده بود و من حواسم نبود وبسیار ناشکر وناسپاس بودم ولی در همون زمان ها که باهاش میجنگیدم خیلی راحت وآسون بهم آپارتمان داد اونم تو یه خیابون عالی تهران اینکه میگم داد بخاطر اینکه من واقعا کاری نکردم ,ماشین داد وووو
      ولی من همچنان ناسپاس
      ضخلاصه تو اون روزاییکه به تضادای سنگین خورده بودم انقد کمک خواستم ازش که هدایت شدم به سایت یکی از اساتید
      هر روز کارم شده بود شده گوش دادن به اون فایلها ,تازه داشتم با خدای واقعی آشنا میشدم ,حالم دگرگون میشد ومرتب تو نوشته هام از خدا میخواستم بیشتر باهاش آشنا بشم,بطرز قشنگ وراحتی هدایت میشدم به فایلها و کتابایی که جواب من بود و من هر روز آگاهتر از قبل عاشق این انرژی وسیستم قدرتمند خداوند شدم ,جوری شده بود که چیزای کوچیک ازش میخواستم ومنتظر میشدم ومیدیدم بهم داد وایمانم قویتر میشدالبته تا اونجایی بهم جواب میداد وجواب میده که اون خواسته هامو باور داشته باشم ومحدودکننده هامو روش کار کرده باشم,الانم هر روز میخوام ازش که بیشتر بشناسمش ولی از اونجاییکه مشغله های فکری باعث میشه از مسیر خارج بشم گاهی دوست دارم بیشتر وبیشتر ازش مطلع بشم که بتونم بهتر وراحتر بهش تکیه کنم وایمان داشته باشم
      دانسته های دوران بچگی من در مورد خدا خلاصه میشه تو اینکه خدا در آخرت از آتیش آویزونت میکنه اگر موهات کسی ببینه,از روی مو باید رد شی زیر پاهاتم آتیشه بازم و یه عالمه ترس های وحشتناک که یادم میاد خندم میگیره ومن توی ذهنم خدای خشن شکنجه گر نامهربان بدجنسی میدیدم که فقط با عده ای خوبه واصلا دوسش نداشتم بخاطر این جور افکار میخوام انقدر اطلاعاتمو در مورد خدا زیاد کنم که اون همه ترس کمرنگشون کنم وجایگزینش باورهای قشنگ بذارم که بهم آرامش بده ,اینکه هر چی بهت آرامش میده صدای قلبت یعنی خداست,اینکه بهت میگه آروم باش همه چیز درست میشه,سلامتیتو بدست میاری,وضعیتت بهتر میشه,به هرچی میخوایی میرسی اگر بمن تکیه کنی وباوراتو صحیح بسازی,اگر احساست خوب باشه وفرکانسای خوب بفرستی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 215 کلمه

      درود بر شما و دوستان همراه
      من مدتیست به این مسئله که چرا ما دائمأ از خداوند انتظار داریم و دستمان دراز است برای گرفتن
      مدتیست که به این موضوع اعتقاد پیدا کرده ام که
      یه مدت هم اینطور فکر کنم که من اگر به خدا اعتقاد صد در صد دارم باید مطمئن باشم که خداوند از نیازهای من کاملا آگاه است و در زمانی که با آن را هم خودش میداند آن نیاز را برآورده میکند
      کما اینکه در زندگی من بارها اتفاق افتاده که خواسته ای داشتم و هر چه دعا ‌و التماس کردم آن خواسته را بر آورده نشد ولی در زمانی که اصلا فکرش را هم نمیکردم بطور معجزه آسیایی آن اتفاق در زمان مناسبی رخ داده بطوری که در اعماق وجودم این احساس را داشتم که خدارو شکر اونموقع این مسئله اتفاق نیفتاد و الان رخ داد
      مدتیست که دیگر خواسته ای ندارم و میبینم که چقدر آرامشم بیشتر از قبل شده ودیگر نگران هیچ چیز نیستم اگر هم در لحظاتی دچار استرس میشوم خیلی سریع و آسان میتوانم آنرا مدیریت کنم و اطمینان قلبی دارم که خداوند لحظه ای حتی لحظه ای مرا فراموش نمیکند
      استاد از شما بسیار سپاسگزارم که این درسهای ناب را به ما میدهید و برایتان و برای همه دوستان همراه آرزوی آرامش و شادی روزافزون دارم
      موفق باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۸/۰۹/۱۲ ۰۶:۳۹
      مدت عضویت: 2483 روز
      امتیاز کاربر: 21300 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 187 کلمه

      اون موقع زمان ما همه چی زوریبود تو مدرسه به زور باید نماز می خوندیم و… ولی من از بچگی همیشه با خدا ارتباط داشتم مثلا ماه رمضان روزه می گرفتم البته نه به طور مرتب ولی همیشه خیلی دوس داشتم قرآن می خوندم ولی همش به عربی با اینکه توی مدرسه عربی داشتیم ولی هیچ وقت قرآن که می خوندیم معنیش و نمی دونستیم فقط سعی می کردیم به عربی خوندش و تمرین کنیم….
      ولی بعد ها من الان در حدود ۱۷-۱۸ سال می شه قرآن و به فارسی می خونم و دعا هم به فارسی می کنم! و همیشه هم توکل به خدا می کنم یه چیزی هم که این چند سال برای من جالب بوده که روی دلار امریکا نوشته توکل به خدا می کنیم ولی بقیه کشورهای مسلمون همچین چیزی ندارن برای همینه که انقدر دلار ارزشش بالاست و همه چی همیشه با دلار سنجیده می شه خدا توکل کنندگان رو دوست داره البته من هم هنوز دارم روی خودم کار می کنم که صحبتهام با عمل کردنام یکی باشه ولی در همه حال فکر می کنم تنها یار و باورم خداست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مرزبان
      ۱۳۹۸/۰۹/۰۷ ۲۲:۳۳
      مدت عضویت: 2475 روز
      امتیاز کاربر: 212 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 180 کلمه

      سلام
      چیزهای زیادی شنیدیم از قهر وغضب خدا البته از محبت های خدا هم زیادشنیدیم میدونم خدا بخشنده است
      البته بیشتر از جهنم ترسوندنمون چون قرار اونجا جزغالمون کنن
      ولی تا حالا اینجور به خدا توجه نکرده بودم که خدا قادر وتوانان وبخشندن ازش کمک بخوام شاید بخاطر داستانی که قبلا خونده بودم
      یک نفر دوچرخه میخواسته بهش میگن خدا بهت اونو میده ولی اون با کار وسعی تلاش دوچرخه رو میخره بعد که بزرگتر میشه خواسته هاش هم بزرگتر میشن (ماشین خونه کار و….)همه رو با سعی تلاش به دست میاره و وقتی در مورد چیزی که میخواسته بهش میگفتن خدا به خواسته ات میرسونتت
      میگفته خودم میتونم بهشون برسم برای این چیزها مزاحم خدا نمیشم
      منم تو ذهنم بیشتر از هر چیزی این بوده که تلاش کن ولی متاسفانه پیشرفتم اصلا خوب نیست وموقعی که کارهام گیر میکنه یقه خدا رو میگیرم که من دارم تلاش میکنم پس چرا موفق نمیشم ولی نه نیتش نه شروع ونه انجام دادنش به فکر ویاد خدا نبودم ممنون از توضیحاتتون امیدوارم بیشتر مطلب رو درک کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 604 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز ودوستان خوبم
      بیشترین چیزی که من از بچه گی تا الان توی ذهنم دارم احساس ترس بوده وهست .یادم هست از همون بچه گی همه بهم میگفتن خدا هرکاری رو بکنی میبینه وکسانی رو که کاری بد انجام بدن ،دروغ بگن ،نمازشون رو نخونن،روزه نگیرن ،موهاشون رو ببینن دوست نداره واونها رو به جهنم میبره .این رو خوب یادم هست که به ما گفته بودند اگه هر کس دروغ بگه خدا سنگش میکنه یه روز من ودختر عمه ام که فقط یادم هست کوچیک بودیم ولی یادم نیست چند ساله بودیم ،فکر کنم اول ودوم دبستان بودیم شاید هم کمتر به باغ رفته بودیم ،روبروی باغ ما یک حالت رودخانه قدیمی بود جایی که وقتی بارون می امد اب باران جمع میشد واز انجا به سمت بیابان هدایت مبشد واونجا پر از تخته سنگ وسنگهای کوچک وبزرگ زیبا وصیغل شده بود.ما روی یکی از اون تخته سنگها نشسته بودین ومیگفتیم این حتما یه ادم بزرگ بوده دروغ گفته الان شده سنگ .من ودختر عمه ام هم به پدرومادرمون یه دروغ گفته بودیم ونگران بودیم وگریه می کردیم که حالا که ما قراره سنگ بشیم شکل کدوم یکی از این سنگها میشیم .
      همبشه این نگرانی ها با من بوده ،به یه جایی رسیدم که نمازم رو نمیخوندم اما ترس ووحشت نخوندن نماز رو همیشه دارم وداشتم .همیشه از مردن میترسم چون میگم من که نمازهام ونخوندم ،همه روزه هام رو نگرفتم پس حتما میرم جهنم والان هم که قرار باشه مرگ رو تجربه کنم مرگ رو به شکل یک هیولای زشت میبینم برعکس اونهایی که مومن هستند ومرگ رو مثل نوشیدن یک جام‌شراب یا دیدن یک فرشته زیبا میبینند.
      وهمه اینها باعث شده حتی القاب خوبی رو هم که از خدا شنیده ایم خوب باور نکنیم همه میگیم خدا رزاق هست اما اگه یک روز یک مغازه دار فروش نداشته باشه ترس وجودش رو فرا میگیره .اگه یه جایی مجبور بشیم یه پولی رو بدیم میترسیم که حالا پولمون میره وچیکار کنیم .بچه دوم میخوایم بیاریم میگیم توی این اوضاع واحوال چطوری خرج بچه دوم رو میتونیم بدیم .توی چیزهایی که دوست داریم برای خودمون بخریم وکارهایی که دوست داریم انجام بدیم خیلی صرفه جویی میکنیم واز خیلی هاش صرف نظر میکنیم چون میترسیم از کم اوردن پول برای خرج روزانه و…
      شنیدیم که خدا مهربون هست اما انقدر صفات منتقم بودن خدا و اینکه خدا جزا میده وتلافی میکنه واینها رو شنیدیم که فقط زبونی میگیم خدا مهربون هست وهیچ وقت عمیقا مهربونی اون رو درک نمیکنیم اگه جایی خلافی از ما سرزده از فکرش بیرون نمیایم چون مطمین نیستیم که خدا مارو بخشیده .از اینکه خدا حافظ خودمون وخانواده ما هست اطمینان نداریم اگه بچه ما یا هر نزدیک دیگری بیرون بره ودیر بیاد هزار تا فکر بیخود میکنیم ونگران میشیم .یادم هست وقتی در کودکی زیاد با بقیه بچه ها وهمکلاسی ها مون میخندیدیم میگفتیم بعد از خنده زیاد حتما گریه هست وخدا بعدش به ما گریه میده واگه یه نمره ای ب
      میگرفتیم یو یه مشکلات اینچنینی میگفتیم تین به خازر خنده های زیادمون هست وخلاصه اینکه خدا رو نمیشناسیم ،حدااقل من نمیشناسمش .وفکر میکنم که من یک ادمی هستم که به اجبار به این دنیا امدم وباید از خواسته های دلم بگذرم وهیچ خطایی انجام ندم ونماز وروزه هایم ترک نشودتا انوقت خدا من را دوست داشته باشد و در عوض به من نیکی عطا کند والبته نه در این دنیا بلکه در اخرت .واینطور از خدا شنیده بودم وباور کرده بودم که فقط جواب خوبیهای دنیایی را با بهشتی که خدا در اخرت به ما میدهد جبران میشود.
      به امید روزی که انروز که شایسته خدا وشایسته یک بنده صالح خداست ،خدا را بشناسم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 11 کلمه

        دوست عزیزم شما الان هم یک بنده خوب فهیم خداوند هستید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عشق
      ۱۳۹۸/۰۸/۲۵ ۲۰:۲۰
      مدت عضویت: 2482 روز
      امتیاز کاربر: 6707 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 139 کلمه

      به نظر من هر کس به هر چیز که ایمان داشته باشه به شرطی که اون باور حقیقی باشه نتیجه یکسانه. یک سرخپوست یا یک بودایی یا مسلمان یا کسی که معنویت رو بدون باورهای مذهبی قبول داره یا حتی کسی‌که یه برگ درختو به عنوان خدا پذیرفته اگر باورش واقعی باشه راحت و با اعتماد زندگی می‌کنه و جهان در مقابل همه‌ی این افراد بخشندگی یکسانی داره.
      کسی که باوری قوی داره نگران فردا نیست آینده‌ی خودشو زیبا می‌بینه زندگیش قرین آرامشه هر اتفاقی که بیفته میدونه که در نهایت به نفعشه.
      از وقتیکه این قانون رو شناختم سعی می‌کنم ایمان و باورمو تقویت کنم.
      معتقدم هر چه تا کنون برام فراهم شده به دلیل اشتیاق سوزانم و افکار مثبت برای به دست اوردنش بوده و هر چه که بهش نرسیدم به دلیل عدم اطمینانم از بدست آوردنش.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 476 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همه دوستانی که پیامم رو میخونن

      چند بار فایل جلسه دو رو نگاه کردم و واقعا تمام گفته های این فایل دقیقا درسته … امروز صبح شروع کردم به خوندن پیام های این جلسه و یهو برای یه کاری از جلو کامپیوتر بلند شدم و یهو چشمم به پنجره افتاد دیدم داره برف میاد نمیدونین چه حالی شدم امروز ۲۵ ابان ۹۸ هست من تو این چندیین سال یاد ندارم تو پاییز و اونم یهو برف بیاد تو تهران …اینه قدرت خدا …خدایی که هر کاری رو میتونه انجام بده …بی اختیار اشکم در اومد از این همه قدرت خدای بزرگم … قدرتی که تو عمرم چندین بار با چشمم دیدم از طوفان هایی که با چشمم دیدم و باز قدرت خدای خودم رو به یاد اوردم که به لحظه ای کن فیکون میکنه ….
      ولی ما انسان ها فراموشکاریم و خیلی زود یادمون میره و باید به خودمون یاد اور بشیم ….
      من تو خانواده مذهبی به دنیا اومدم و بزرگ شدم … از بچگی از خانواده از خدا و صفاتش شنیده بودم و واقعا مثل خیلی از دوستان که تو کامنت ها گفتن بیشتر میدونستیم خدا وجود داره ولی به صفاتش باور نداشتیم …
      کم کم با بزرگ تر شدنم این خواسته شناخت خدا و فهمیدن واقعی قران تو وجودم شکل گرفت و گذشت تا پارسال که با قانون اشنا شدم و شروع کردم به خوندن معنی قران …. خیلی چیزا رو تازه داشتم متوجه میشدم که دقیقا برعکسش رو بهم گفته بودن و شنیده بودم …
      یه مورد که خیلی تاثیر داشت تو تغییر افکار و باور هام این بود که خدا چندییین بار تو قران گفته *** من ذره ای به بنده هام ظلم نمیکنم *** تازه چراغ ها روشن شد …پس هر اتفاقی برای هر کسی میافته به خاطر خودشه نه عذاب خدا نه خشم خدا نه هزار تا باور غلطی که گفته شده …و تو این یک سال خیلی رابطم با خدا بهتر شده و باهاش خیلی رفیق تر شدم خیلی بشتر باهاش حرف میزنم و کیف میکنم و لطف خودش بود که من رو هدایت کرد به این مسیر برای شناخت بهترش …
      قبلا خدا حضور خیلی پررنگی نداشت تو زندگیم …باهاش حرف میزدم ولی ایمان نبود باور درست نبود …
      چیزهایی که شنیده بودم خدا رو ته ذهنم مثل یه انسان ولی خیلی بزرگ و قدرتمند تر نشون میاد … خدایی که سریع جواب میده …خشمگین میشه …زود عذاب میکنه …
      یه چیزی که خیلی گفته میشه تو جامعه شانسه …فلانی شانس داره …فلانی شانس نداره …قبلا که سن کم داشتم منم فکر میکردم همینطور ولی با بزرگ تر شدنم به خودم گفتم خدایی که حکیمه خدایی که هیچ کاری رو بدون حکمت انجام نمیده خدایی که به بنده هاش ظلم نمیکنه پس هیچ شانسی وجود نداره و هر چی ما به دست میاریم با افکار خودمونه ….
      و خدا رو شکر میکنم که تو این مسیرم برای شناخت بیشترش …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیما مجیدی
      ۱۳۹۸/۰۸/۲۴ ۱۴:۲۱
      مدت عضویت: 2422 روز
      امتیاز کاربر: 516 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 680 کلمه

      میخوام بنویسم به نام الله
      میخوام بنویسم به نام رب
      میخوام بنویسم به نام معبود یکتا
      به نام کسی که سرتا سر عشقه سر تا سر لطفه سر تا سر شور و شوق و برکته سر تا سر امید و ایمان و زیبایی هست
      به نام او که هر سال سر سال تحویل میگیم یا مقلب القلوب ای کسی که قلب ها رو منقلب میکنی ای کسی که روزگار رو متحول میکنی ای کسی که حال من رو به بهترین حال ها تغییر دادی هزار با ر سپاسگذارم
      سلام به شما استاد عطار روشن . من از این همه شوق و انرژی مثبت شما وقتی صحبت میکنید لذت میبرم
      ارامش و شادی و لذت از چشم های شما مثل ابشار بیرون میریزه و این بی نهایت عالیه
      بابت اینکه طعم خدا رو به این زیبایی برای ما اماده کردید بی نهایت سپاسگذارم
      و اما تمرین من درمورد این جلسه
      اول از خودم سوال پرسیدم که واقعا باور من نسبت به خدا چیه ؟
      بعد از دو روز دیدم هیچ دیدگاهی ندارم و هنوز کاغذ دفتر من سفید مونده دوباره سوال رو برای خودم نوشتم
      باور من نسبت به خدا قبلا چطور بوده ؟
      معجزه قلم اتفاق افتاد برای خودم اینطور نوشتم :
      قبلا از خدا میترسیدم ، همیشه میشنیدم میگفتن که اگر فلان اشتباه رو بکنی میری جهنم ، اگر توی چشم های یک مرد نگاه کنی میری جهنم ، اگر موهات از روسریت بیرون باشه تو رو توی جهنم از موهات اویزون میکنن ، شینده بودم که اگر به بزرگتر هایی که از خوت بزرگترن بی احترامی کنی میری جهنم ، اگر فحش بدی میری جهنم ، اگر دروغ بگی میری جهنم ، اگر اذیت کنی میری جهنم ، اگر حرف گوش نکنی میری جهنم
      یادمه که من توی دوران نوجوانی خودم اونقدر میترسیدم که سعی میکردم با هیچ کسی حرف نزنم
      تا جایی که یادم میاد به غیر از چند تا از همکلاسی های مدرسه با هیچ کس دیگه ای صحبت نمیکردم
      همیشه از ترس اینکه خدا منو نکشه به زور قران میخوندم . همیشه از تاریکی میترسیدم . همیشه از صحبت کردن با مردها میترسیدم
      اونقدر این ترس و استرس در من زیاد بود که هیچ وقت از دوران نوجوانی خودم لذت نبردم
      یادمه هیچ وقت اجازه نداشتم تا خونه خاله که دوتا کوچه بالا تر بود بریم چون همیشه میشنیدم که اگر دختر ها تنهایی بیرون برن میدزدنشون اگر توی تاریکی بیرون بری خفاش شب میاد و میدزده ادما رو . هیچ وقت اجازه نداشتیم تنهایی بیرون بریم مگر اینکه مامانم همراه ما باشه و خیلی مسائل دیگه .
      عجب دورانی بود . الهی شکر که گذشت
      خب الان باور من نسبت به خدا چیه ؟
      الهی شکر که اون روزها گذشت ، الهی شکر نعمت هدایت الهی که منو به سمت ارامش بی نهایت هدایت کرده ، منو به سمت لذت بردن هدایت کرده ، منو به سمت شادی تمام نشدنی هدایت کرده ، منو به سمت اروم بودن و فکر کردن هدایت کرده و از این زندگی پر برکت بی نهایت لذت میبرم ، لذتی که تمام شدنی نیست ، لذتی که همراه با ارامشه ، لذتی که همراه با برکته ، لذتی که همراه با پیشرفته همراه با عشقه .
      الهی شکر الهی شکر الهی شکر که دارم در این مسیر پر برکت فعالیت میکنم و باور دارم که همواره بهترین ها در انتظار منه و نصیب من میشه
      باور دارم که عشق و لذت و برکت الهی بیشتر از اینی که الان دارم قراره به من برسه
      باور دارم که نور ایمان پروردگارم بیشتر از این قراره در قلب من روشن بشه
      باور دارم که من هر لحظه در پناه امن خدای خوبم هستم
      باور دارم که من هرکجا باشم خداوند از من نگهداری میکنه و من با اسودگی میتونم برم سفر ، برم تفریح ، برم مشغول کسب و کارم باشم و به کارهای هنریم برسم و او همیشه بیدار و حاضر و بیناست
      از این ارامش درونم هر روز بیشتر و بیشتر و بیشتر لذت میبرم
      الهی شکر از این همه نعمت بی پایان
      الهی شکر الهی شکر الهی شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا