0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار نسرین یعقوبی
      ۱۳۹۸/۱۱/۲۲ ۲۱:۲۵
      مدت عضویت: 2445 روز
      امتیاز کاربر: 3908 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان عزیزم من خدا را همیشه به مهربونی شناختم و بزرگتر هم که شدم به حسم خیلی اعتماد می کردم حضور خدا را در کنارم می دیدم و آنقدر معجزه در رندگیم داشته ام که لحظه ای به قدرت و بزرگی خدا شک نکردم ولی الان سوالی برای خودم پیش اومد که چرا من از خدا بیشتر نخواستم و چرا من به حد نیاز قانع می شوم و می پذیرم نمیدونم شاید من باید به این باور رسیدگی کمم و علت را پیدا کنم شاید ترس مانع شده !

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سمیرا
      ۱۳۹۸/۱۱/۱۸ ۱۲:۵۱
      مدت عضویت: 2482 روز
      امتیاز کاربر: 7544 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 280 کلمه

      با سلام .من هم از وقتی بچه بودم بهم میگفتن اگه دروغ بگی خدا کورت میکنه بهم میگفتن اگه نماز نخونی و موهات پیدا باشه به جهنم میری و به بند اویزونت میکنند.همیشه از شنیدن خدا ترس رو به دلمون مینداختن و میگفتن که خدا بعضی بنده هاشو فقط دوس داره و اونایی که به هیشکی کمک نمیکنن رو دوس نداره و خدارو در ذهن من یه خشن و عصبانی انتقام گیر تعریف کردن ولی من از وقتی به سنی رسیدم که خیلی چیزهارو فهمیدم دیگه خیلی از این باورهارو نداشتم و چون مادرم خیلی از خدا گله و شکایت میکرد منم بیشتر از اون گله شکایت میکردم و همیشه برام سوال بود که خدای بقیه چجور خدایی هست که زندگی خوبی دارن .یا حتی تا یه مشکل برام پیش میومد ساعتها به فکر فرو میرفتم که چه کار بدی کردم که این روزگارمه و همیشه این سوالم بی جواب میموند.
      اینکه چقدر به خدا ایمان دارم باید بگم صددرصد ندارم چون هنوز نمیتونم به قول استاد بهش اعتماد کنم و میخام از اموزش ها استفاده کنم تا خدارو واقعا بشناسمش.به درستی که ما اگه به خدا اعتماد داشتیم وضعیت بهتری داشتیم .من از روزی که در دوره لاغری با ذهن شرکت کردم خیلی بیشتر به خدا ایمان پیدا کردم و خدارو در وجودم حس کردم .دلم میخاد خدا بهم کمک کنه تا اونقدر بشناسمش که داشتنش و حس کردنش به شدت برام کافی باشه.خدایا در این مسیر زیبا کمکم کن همینطور که در مسیر لاغری منو هدایت کردی.از استاد تشکر میکنم که این فایل رو خیلی زیبا توضیح دادن تا ما با باورهای اشتباهی که سالهاست مارو از زندگی عقب انداخته اشنا بشیم و بتونیم به لطف خدا تغییرش بدیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بهار تهرانی
      ۱۳۹۸/۱۱/۱۷ ۱۴:۴۹
      مدت عضویت: 2437 روز
      امتیاز کاربر: 891 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,215 کلمه

      پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
      پیش از اینها فکر می‌کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها
      مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا
      پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور
      ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او
      اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان
      رعد وبرق شب، طنین خنده اش سیل و طوفان، نعره توفنده اش
      دکمه ی پیراهن او، آفتاب برق تیغ خنجر او ماهتاب
      هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست
      پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود
      آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمین
      بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود
      در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت
      هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا از زمین، از آسمان، از ابرها
      زود می‌گفتند: این کار خداست پرس وجو از کار او کاری خطاست
      هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است آب اگر خوردی، عذابش آتش است
      تا ببندی چشم، کورت می‌کند تا شدی نزدیک، دورت می‌کند
      کج گشودی دست، سنگت می‌کند کج نهادی پای، لنگت می‌کند
      با همین قصه، دلم مشغول بود خوابهایم، خواب دیو و غول بود
      خواب می‌دیدم که غرق آتشم در دهان اژدهای سرکشم

      در دهان اژدهای خشمگین بر سرم باران گرز آتشین
      محو می‌شد نعره هایم، بی صدا در طنین خنده ی خشم خدا …
      نیت من، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا
      هر چه می‌کردم، همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود
      مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه
      تلخ، مثل خنده ای بی حوصله سخت، مثل حل صدها مسئله
      مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود

      تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر
      در میان راه، در یک روستا خانه ای دیدم، خوب و آشنا
      زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟ گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست!
      گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
      با وضویی، دست و رویی تازه کرد با دل خود، گفتگویی تازه کرد
      گفتمش، پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟
      گفت : آری، خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست
      مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است
      عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی
      خشم، نامی ‌از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست
      قهر او از آشتی، شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است
      دوستی را دوست، معنی می‌دهد قهر هم با دوست معنی می‌دهد
      هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است…
      تازه فهمیدم خدایم، این خداست این خدای مهربان و آشناست
      دوستی، از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر
      آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد
      آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی، نقش روی آب بود
      می‌توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا
      می‌توان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد
      می‌توان درباره ی گل حرف زد صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
      چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران راز گفت
      می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد مثل یاران قدیمی‌ حرف زد
      می‌توان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سکوت آواز خواند
      می‌توان مثل علفها حرف زد با زبانی بی الفبا حرف زد
      می‌توان درباره ی هر چیز گفت می‌توان شعری خیال انگیز گفت
      مثل این شعر روان و آشنا: پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
      قیصر امین پور

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بهار تهرانی
      ۱۳۹۸/۱۱/۱۷ ۱۴:۳۴
      مدت عضویت: 2437 روز
      امتیاز کاربر: 891 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 838 کلمه

      سلام عزیزان
      من دیروز این فایل ها را گوش دادم اما چون مهمون داشتم نتونستم بنویسم .
      بحث زیبای زندگی با طعم خدا
      من هم مثل همه از وقتی خودم را شناختم در مورد خدا صفات مختلف خدا می شنیدم و ظاهراً به اون ایمان داشتم .یعنی ظاهراً برای من خدا قادر و توانا و رئوف و مهربان و رزّاق و بخشنده و غفّار و…….بود و من فکر می کردم خیلی دیندار هستم و معتقد به خدا . تا اینکه چند سال پیش آگاهی جدیدی در مورد خدا برای من بوجود آمد و من تازه اون موقع فهمیدم من ظاهراً معتقد به خدا و صفات او بوده ام . و بعد از اون دوره من باز درگیر زندگی و کارهای روتین شدم ، اما چون عشق به خدا در فطرت ما ریشه دارد ، به محض اینکه بحث و حرفهایی بوی خدا را بدهد ما جذب می شویم . وقتی من اولین بار این فایل ها را دیدم و شنیدم ، با عجله گوش کردم ، خودش بود حرفهایی که به من آرامش میداد و زندگی مرا آرام تر و شادتر می کرد و باعث میشد احساس کنم خدا همینجا کنار من است . دیگه از هیچ چیز نترسم . اما چون وقت نداشتم فایل های لاغری و زندگی با طعم خدا را همزمان با هم گوش کنم اول فابل های دوره لاغری را اولویت خودم قرار دادم و موقتا تمام فایل یک و دو زندگی با طعم خدا را یادداشت کردم تا با همون ها انرژی بگیرم .الان که استاد این فایل های زندگی با طعم خدا را در دوره قرار دادند من به خواسته قلبی ام رسیدم و از استاد عزیز بسیار متشکرم . من طعم زندگی با خدا را چشیده ام و بسیار لذت بخش بوده برایم ، اما برایم کافی نبوده و برای همین خدای مهربانم مرا به اینجا هدایت کرده .چون این شاه کلیدی است که همه درهای بسته را باز می کند .
      من قبلاً فکر می کردم خداجوی واقعی همیشه باید سرش برسجاده نماز باشد و…….اما در همان چند سال پیش که مشکلات زیادی داشتم و عرض کردم آگاهی جدیدی به من رسید ، فهمیدم من تا حالا به خدا اعتقاد داشته ام اما اعتماد نداشته ام ، اگر اعتماد داشتم پس چرا مشکلم را با خیال راحت به او نمی سپارم ؟ بدون هیچ استرس و ترسی ، اگر باور قلبی من این است خدا رزّاق است ، پس چرا نگران کار و در آمدم هستم ؟ اگر او حافظ است ، پس چرا نگران بچه ام هستم ؟ اگر او را رحیم و رحمان می دونم چرا ازش می ترسم ؟ چرا نماز را از سر عشق نمی خونم و از ترس جهنم و عِقاب می خونم ؟ و کم کم شروع کردم به اعتماد به خدا ، از خواسته های جزئی شروع کردم (که البته این برای من انسان بزرگ و کوچک هستند کارها ، خدا بر هر کاری قادر است )و من فقط بخش کوچکی از کار را که وظیفه من بود با کمک خدا انجام می دادم و نیجه را به خدا می سپردم ، اون هم با خیال راحت و به این ترتیب روز به روز شاهد رفع مشکلات و آرامش بیشتری شدم .دیگه نمازم را از روی ترس و اجبار تکلیف نمی خوندم بلکه با عشق می خوندم و خیلی به خدا نزدیک شده بودم . دیگه با خدا دوست شده بودم .اما فقط قدم اول از یک راه زیبا و قدرتمند به من نشان داده شده بود وگرنه من توانسته بودم به خواسته تناسب اندام و خواسته های دیگرم هم برسم..چند سال پیش فقط من فهمیدم اگر زندگی من خدایی باشد و اگر خدا را به زندگی ام دعوت کنم و اگر برای انجام همه امورات زندگی از او کمک بخواهم و مهم تر از همه ایمان داشته باشم من خالق زندگی ام خواهم شد .اما من مانند یک کودک پیش دبستانی بودم که می دانست علمی هست که با داشتن این علم خیلی کارها می شود کرد اما استاد و مربی نداشتم که ادامه دهم تا اینکه اینجا درست زمانی که من برای تناسب اندام آمده بودم ، این هدیه به من داده شد . خدا را برای این هدیه ارزشمند شکر می گویم .به نظر من ارزش این فایل ها نه تنها کمتر از تناسب فکری نیست که خیلی هم بیشتر است ، چون تمام زندگی دنیا و آخرت من و خانواده ام به داشتن زندگی با طعم خدا بستگی دارد . حتی همین تناسب جسمم .ما در میثاق نامه بندی داریم که می گوید من ایمان دارم به لطف خدای مهربان به هدف خودم میرسم ، اگر من خدا را مهربون ندونم چطوری این حرف را می زنم ؟ و چطور انتظار دارم خدا کمکم می کند .با کمک این فایل ها آرامشی و صف ناپذیر به زندگی می می آید و خدای واقعی را می شناسیم شعری از آقای قیصر امین پور در مورد خدا خوندم که شاید شما دوستان هم شنیده باشید که در پست جداگانه می گذارم که اگر استاد صلاح بدونند تایید کنند .خوندن دوباره اون خارج از لطف نیست .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار faridehhasani5455
        ۱۳۹۹/۰۱/۰۵ ۱۸:۲۱
        مدت عضویت: 2389 روز
        امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 8 کلمه

        نوشته تون عالیه،میشه باهاش یه باورسازی عمیق داشت

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار sana902
        ۱۳۹۹/۰۷/۰۸ ۲۲:۱۰
        مدت عضویت: 2109 روز
        امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        بهار جان سلام
        تحسين ميكنم كلام شمارو چون واقعا پرمحتوا ورسا بود
        خیلییی خوشم اومد
        بسیار زیبا

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس مرادی
      ۱۳۹۸/۱۱/۰۲ ۱۲:۰۴
      مدت عضویت: 2454 روز
      امتیاز کاربر: 7586 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 387 کلمه

      باعرض سلام خدمت استاد عزیزوبزرگواروهمه بچه های باشگاه سرزمین لاغرها .من امروزبایک همت خواستی شروع کردم به کنکاش در باورهای خودم مطابق عرایض استادعزیز ورفتم به دوران بچگیم وآن ذهنیت های نوپایی که ازخدا درون من وجود داشت اولا من یادم میا دکه اسم خدارو تو بازیهای کودکانمون بکار میبردیم اونم جاهایی که نیاز داشتیم حقمون رواز دوستمون بگیریم می گفتم به خداقسم مال منه واگه دروغ بگم کورم کنه ویا میگفتیم اگه فلان کار رونکنی تورو سنگ میکنه یا میبره توآ تیش جهنم می سوزونه ،خلاصه تمام اینها خدایی بود که ما تو زندگی می شناختیمش تااینکه بعضی وقتها که ما خواهر برادریها بینمان حرفی پیش می آمدونیازداشتیم کسی خوب ما رو داروی کنه ونمی کردند منهم که اطلاعی تواون سن از خدانداشتم واونوبه عنوان یک چیز بزرگ یک هیبت بزرگ ویک مامورمحافظ خشمگین وخشکی توی آ سمونها میدیدم .وبعدکه توهمون سن بچگی که ازفرط بی عدالتی وحرفها به ستوه میومدم وبچه هم بودم وپدرومادرم هم پشتم نمی گرفتند وخودم هم تو اون شرایط یک بچه ی بسیار تنهای بسیار غمگین وناتوان میدیدم واز بالاهم یه خدای قدرتمندوتوانمد میدیدم که فقط اسمش خداست ولی کاری برامن نمی کنه فوق العاده احساس می کردم تمام دق دلیمووتمام تقصیر هارو گردن او مینداختتم ونعوذوبالله ازش بیزاری ودوری میکردم چون میگفتن خیلی بزرگ وقوی هست ولی همیشه بدیهاش به ما می گفتند که تو رو میبره جهنم ،تورو کور میکنه حتی سوم راهنمایی معلم دینی به ما میگفت یه عقربی هست توجهنم که اندازه هلیکوپتر هست که به هرکی نیش بزنه میشه خاکستر .وبدنبال اون سابقه بد خدا این همه وسایل وابزار شکنجه وغیره روز به روز کسی که من نیاز داشتم برامونس زندگیم تبدیل شده بود به یه خدای خشمگین بدهیبت وترساننده شکنجه گر واینابود از خدایی که به ما دادن هم خونه هم مدرسه هم جامعه بعدنتیجه میشه اینقدر افسردگی ودرماندگی برای انسانهای تباه شده ولی خدا خدایی که وقتی شناختمش اسمش شده ورد زبانم وازاحساس ارامش درکنارش بودن تمام سلولهای تنم جان میگیره مثل فرزندی که بعد از سالیان درازدوری از مادرش او رادرآ غوش گرفته وفقط به فقط بوی تنش کودک رومدهوش میکنه وپنجرهی خانه امید روبه رویش باز میکنه واین میشه همین شعر که یوسف کنعان باز آید به خانه غم مخور. کلبه احزان شودروزی گلستان غم مخورحالا ما سپاسگزاراین همه شکوه وعظمت ازخدای دوست داشتنیمان هستیم وهم شمااستاد عزیز وبزرگواربسیارسپاسگذارم استادخوب ما.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس مرادی
      ۱۳۹۸/۱۰/۳۰ ۱۱:۱۶
      مدت عضویت: 2454 روز
      امتیاز کاربر: 7586 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 286 کلمه

      من امروزبرای باراول ازخودم پرسیدم آ یا رزاق بودن خدارا قبول دارم دیدم آ ره قبول دارم ولی باور ندارم وهمیشه والبته در این زمان سنیم باورکرده بودم که خدا اگه یه چیز خوب ازت میگیره یه چیز خوبتر بهت میده ومن توی زندگیم خیلی چیزای خوب روازدست دادم ولی به لطف خدا باز درطی زمان خداجبران کرد وحالا که دارم ازاحساسم مینویسم میبینم پشت تمام درخواست های مادیم یک ترسی خوابیده که خواسته هام رومحدود می کرده وهمیشه ازدرون حسم به خدااین بوده که اگه بخاد یه چیز خوب بهت بده در عوضش یه چیزی ازت میگیره ،براهمین هروقت میخاستم ازخداطلب روزی فراوان وسالم بکنم خیلی میترسیدم که نکنه پناه برخدا بخاد همسر وفرزندم بگیره وبه جاش بهم پول ومال دنیا بده چون قبلا فرزندم رو از دست داده بودم وبلافاصله میگفتم خدا یا دستت درد نکنه هر چی دادی وندادی شکرت وناخواسته دوباره جعبه ی خواسته هامو سربسته قایم میکردم وامروز که برای اولین بار به این فایل گوش کردم بسیار دقیق شدم ببینم این خدایی که من ازش درخواست میکردم برای هرچیزی توی زندگیم چه خدایی بوده وبرای اولین بارمن دیدم که طبق باورم چه خدای بخیل وکوته نظر وکوته فکری داشته ام واین بتی بوده که من به اسم خدادرباورم بهش ایمان داشته ام وحالا که به علتش پی بردم دیدم در آ ن شرایط زندگی این من بودهام که فکرم محدود شده بوده است این من بوده ام که درجهل وتاریکی فکر بوده ام نه اینکه خداوند خدایی ناتوان وکوته نظر باشه ،واین انسانه که طبق تمام صفات وباورهای اشتباه وخطا ومشکلاتی که درزندگی براش پیش میاد،خودش برای خودش خدا درست میکنه وخدارواونجوری میبینه نه طبق ذات پاک خدای واقعی وآ نچه که درونشان هست خداروباوردارن ومی پرستن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار faridehhasani5455
        ۱۳۹۹/۰۱/۰۵ ۱۸:۲۶
        مدت عضویت: 2389 روز
        امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 13 کلمه

        نوشته تون عالیه ومشکل خیلی از ادم هاست ،منم از زیادی خواستن ترسیدم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali13872007
      ۱۳۹۸/۱۰/۱۵ ۲۱:۱۷
      مدت عضویت: 2368 روز
      امتیاز کاربر: 3647 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 196 کلمه

      خدا همیشه برای من یک مفهوم زیبا ودستیافتنی بوده ،اینکه اگر این کار رو نکنی می ری جهنم اینهایی که فلان شکل هستند شکنجه می شوند و…علی الخصوص درمورد ما زن ها تا دلت بخواهد بکن و نکن وجود دارد. ولی من خدا را یک موجود خود خواه که تا یک رفتار مثلا نامناسب انجام دهی عذابت می دهد نمی دیدم وهر چه جلوتر می رویم این مفهوم برای من پر رنگ تر می شود،خدادروجود ماست ما رادوست دارد و همیشه هوای مارا دارد او کینه توز نیست با اینکه صاحب اختیار ماست برای ما تعیین تکلیف نکرده ،نمی دانم چرا انسانها به خود اجازه می دهند برای یکدیگر تعیین تکلیف کنند،تازه در صورت سرپیچی مجازات هم تعیین می کنند آن هم برای مواردی که کاملا شخصی است کاملا اختیاری است می گویند در صده های آینده دین به شکل امروزی نخواهد بود و شکل تفکر انسانها درمورد خدا یا هر اسم دیگری که بر روی آن می گذاریدکاملا متفاوت از امروز وبرای همه به یک صورت خواهد بود به گونه ای خودشناسی نام می گذارند ،در هر صورت نام پروردگار با عشق، امید،پیروزی،ثروت،سلامتی وزیبایی جلوه می کند حداقل من اینگونه فکر واحساس می کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sharififatima7944
      ۱۳۹۸/۱۰/۰۹ ۰۶:۵۶
      مدت عضویت: 2359 روز
      امتیاز کاربر: 406 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 129 کلمه

      سلام صبح بخير خدمت دوستان و استاد عزيز
      امروز بعد از نماز دوباره صوت رو گوش كردم و ميخوام بنويسم ك از خدا چ شنيدم و كدام راباور كرده ام
      خدا مهربان، بخشنده ، روزي دهنده ، حافظ ، بصير ، سميع ، قادر و توانا ، سريع الاجابه ، فتاح و گشاينده ، حكيم ، عليم …
      همه اين اسامي و صفات و هزار هزار اسم و صفت ديگه رو از خدا ميدانم و ميشناسم اما واقعا باور قلبي ؟؟؟؟
      اگر خدا حكيمه يعني كار غلط نميكنه اگر عليمه يعني همه چيز ميدونه واگر مهربونه يعني منو دوست داره و بهم محبت ميكنه و خدا ظلم نميكنه اما چرا اعتماد نميكنم ؟؟ چرا بالا و پايين زندگي نا آرومم ميكنه؟؟؟چرا باهاش ارتباط ندارم؟؟؟ چرا دعا ميكنم اميد اجابت ندارم؟؟??
      چرا؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار نرگس مرادی
        ۱۳۹۸/۱۰/۳۰ ۱۱:۲۲
        مدت عضویت: 2454 روز
        امتیاز کاربر: 7586 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 20 کلمه

        استادخیلی عالی نکته های تاریک رو روشن میکنید ان شاءالله خداوند شما رو پاک وروشن ومستدام درپناه خودش حفظ کنه.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sharififatima7944
      ۱۳۹۸/۱۰/۰۸ ۱۱:۴۲
      مدت عضویت: 2359 روز
      امتیاز کاربر: 406 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 338 کلمه

      سلام ب همه دوستان و استاد عزيز من ب تازگي وارد سايت شما شدم و سايت شما رو يكي از دوستانم معرفي كرد و خيلي تاكيد داشت ك حتما با جديت و هدف شروع كنيم حقيقتش من فايل اول رو ديشب گوش كردم و اهداف و رو كاغذ نوشتم اما امروز فايل دوم رو گوش كردم و ميخواستم خيلي زود خودم و برسونم ب جلسه بيستم اما با تاكيد استاد تصميم گرفتم عجله نكنم و يك هفته فرصت بدم ب خودم تا خوب اين مرحله برام جا بيفته اما نياز ب كمك و برنامه دارم چون هنوز بعضي مسائل برام گنگه اميدوارم استاد راهنماييم كنن
      درمورد خدا من خيلي شنيدم ك خدا رزاقه و ب گمان خودم خيليم اعتقاد داشتم و ديگرانم تشويق ميكردم ك بچه دار شيد خدا روزي رسونه اما وقتي ميگفتن پس چرا زندگيا انقد سخته و دستمون خاليه واقعا نميدونستم چي بگم و خودمم وقتي گرفتار ميشدم ب هر دري ميزدم و ب اين و اون زنگ ميزدم ك قرض بگيرم بعد خودمو توجيه ميكردم ك خب اونا وسيله ان و من از طريق اونا مشكلم حل ميشه چون خدا ك خودش نمياد از آسمون پول بندازه اما ته قلبم ميدونستم ك راهم غلطه اما واقعا نميتونستم ب خدا اعتماد كنم و بشينم منتظر نميدونم چرا اين حس و دارم اما هنوزم بعد از شنيدن صحبتهاي استاد دو دلم همش فكر ميكنم نبايد از خدا دنيا بخوايم اما از طرف ديگه وقتي سختي زندگي فشار مياره و اجاره خونه و خرج مدرسه و هزارتا چيز ديگه مغزم هنگ ميكنه. نميدونم اين خواستن با راضي ب رضاي خدا بودن منافات نداره ؟؟؟ هنوزم بلاتكليفم ?☹️
      البته من براي ترك يكسري عادتهاي غلط مثل تنبلي و نداشتن پشتكار
      و عصبانيت تصميم گرفتم تو دوره هاي شما شركت كنم اما ب هر حال هر تغيير مثبت تو زندگي آدمو يك قدم جلو ميبره پس حتما رشد اقتصادي بد نيست و ما اصلا توي دينمون توصيه ب فقيرانه زندگي كردن نداريم اما با خودم ميگفتم روزي من همينه خدا برام انقدر معين كرده پس بايد راضي باشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار habibisamira96
      ۱۳۹۸/۱۰/۰۵ ۰۶:۳۲
      مدت عضویت: 2377 روز
      امتیاز کاربر: 400 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 53 کلمه

      سلام خدمت همه دوستان من از وقتی یادم میادهمش بهمون می گفتن هرچی بیشتربدبختی داشته باشی حتما اون دنیاجات بهشته نمیدونم والامیگفتن توحدیث هاشون که پیامبرهاواماماخیلی فقیروبدبخت بودن وازخداهمیشه یه ترسی تو دلمون بود که نگو ولی خوشحالم بااین دوره آشنا شدم ومیتونم زندگی با طعم خدای واقعی رو تجربه کنم الهی شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا