0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سمیرا
      ۱۳۹۹/۱۱/۱۳ ۱۱:۲۳
      مدت عضویت: 2483 روز
      امتیاز کاربر: 7544 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 291 کلمه

      با سلام ..من همیشه از بچگی خداوند رو به یه شکل دیگه میشناختم و همیشه یه ترسی تو وجودم بود که هیچ وقت اون نزدیک بودن بهش رو احساس نمیکردم یا اگه زبونی میگفتم هیچ ایمان و اعتقادی بهش نداشتم .از وقتی چشم در خانوادم باز کردم هیچ وقت ایمان قلبی رو درون خانوادم ندیدم و همیشه تا بود گله و شکایت بود حتی میشنیدم که میگفتن خدا چرا بهمون دختر داده و من از بچگی این رو توی گوشم بارها شنیدم که میگفتن خدا خدای ادمای بد یا ظالمه و این باعث شده بود که من همانطور که استاد گفتن ایمانم با باور و اعتقادم همخوانی نداشته باشه وهمیشه یه کارهایی رو از سر اجبار و از روی ترس انجام میدادم.ولی به لطف خدا از وقتی در دوره های استاد شرکت کردم و از دوره خدا هرگز دیر نمیکنه استفاده کردم بیشتر وبیشتر از همیشه خدارو در کنارم احساس کردم انقدر زیاد احساس کردم که تمام بارها و کوله بارهای سنگینی رو که سالها به دوش میکشیدم رو پایین گزاشتم و این سبک بالی رو احساس کردم و فهمیدم که خداوند چیه و کیه و باید چجور بهش ایمان داشت.همیشه معنی اینکه خداوند از رگ گردن به من نزدیک هست رو نمیفهمیدم همیشه میگفتم اگه هست پس چرا من اوضاعم اینه پس چرا همه مینالن و بعدا فهمیدم از رگ گردن هم نزدیکتر هست و این ما هستیم که از او دوری میکنیم و همیشه صحبت و حرفهاشو رد میکنیم.
      باید بگم هنوز راه زیادی مونده تا ایمانم با باورهام و اعتقادم یکی و همسو بشه اما تا همینجام خیلی خیلی سبک شدم و خیلی نگرشم نسبت به همه چیز متفاوت شده.وخیلی دوسدارم بیشتر بیشتر خدارو بشناسم و باهاش عشق کنم.خدایاااا سپاسگزارم که این مسیر زیبارو برای من قرار دادی ….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار dianaisafreindofmohammadi@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۰۹ ۰۲:۳۵
      مدت عضویت: 1969 روز
      امتیاز کاربر: 403 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 166 کلمه

      من مدتی پیش به این باور رسیدم که خداوند قادر به اینه که منو به چیزی که میخوام برسونه و بهش اطمینان کردم تا مسیر زندگیمو تغییر بده و منو به هدف زندگیم نزدیک تر کنه.
      بعد از این اعتماد و باور نسبت به خدا نتایجی که دیدم این باور رو قوی تر کرد.
      خدا راه هایی رو جلوی پام قرار داد و فرصت هایی بهم داد که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم و همه اونا بهم نشون داد که اگر تو بدترین شرایط ممکن هم باشم بازم چیزی جلودار تغییر زندگی من در اینده نیست و این فقط با کمک خدا به حقیقت میپونده و این کمک هم در صورتی بهم داده میشه که باور کنم میشه چون خدا میخواد میشه و شد
      فقط کافیه بهش اعتماد کنیم که مارو میرسونه به همه اون چیزی که میخوایم
      و الان با حرفای شما استاد عزیز من دوباره این اعتماد رو حس کردم و میخوام که قوی ترش کنم و بازم مسیر زندگی و آیندم رو اونطور که میخوام تغییر بدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار baharak45poorrahimi
      ۱۳۹۹/۱۱/۰۶ ۱۱:۳۳
      مدت عضویت: 2301 روز
      امتیاز کاربر: 3697 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 45 کلمه

      سلام
      من اعتراف می کنم که باور درستی از خدا نداشتم و آنچه به زبان می اوردم با اعتقاد قلبی،همراه نبوده برای همین به بعضی خواسته هام از جمله تناسب اندام نرسیدم اون هم با تلاش فراوانی که کردم ،امیدوارم بتونم حس بهتری رو تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mv.abtahi
      ۱۳۹۹/۱۱/۰۵ ۱۷:۱۲
      مدت عضویت: 2407 روز
      امتیاز کاربر: 250 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,096 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان
      سلام
      چه جالب که من اول تمرینم نوشتم به نام خداوند بخشنده مهربان……….جمله ای که من احساس و باور عمیقی بهش ندارم و داستش بیشتر برام کلیشه ای هست و یه جورایی هم عادت کردم هم سعی کردم خدارو به یاد بیارم ولی به نظرم تاثیر خاصی برام نداشته
      من این فایل رو بارها و بارها گوش دادم
      تو رانندگی، تو پیاده روی، موقع ظرف شستن، موقع طراحی کردن
      و چقدر برام این فایل جالب بود………..من دو سال پیش این دوره رو کار کردم ولی انگار هیچی نفهمیده بودم …….دقیقا هیچی
      امروز که می خوام این تمرین رو انجام بدم بارها و بارها راجع به این موضوع با خودم صحبت کردم تا بتونم اول برای خودم خوب توضیحش بدم بعد بتونم بیام راجع به درک خودم از این جلسه بنویسم
      بهتره با جواب دادن به سوالات شروع کنم
      اینکه در بچگی و کلا در یادگیریم من چه توضیحی راجع به خدا شنیدم و چقدر اینا درست عمل کردن؟
      من شنیده بودم که باید از همین خدایی که اول قران با بخشنده و مهربان خودشو معرفی کردم بترسم
      من باید از خدا می ترسیدم و هیچ دلیلی هم نداشت صرفا فقط به خاطر عظمت خدا به خاطر جهنم خدا به خاطر رفتن به بهشت خدا باید ازش می ترسیدم
      من در بچگی شنیدم که خدا منو به خاطر خیلی چیزا سنگ میکنه……به خاطر نماز نخوندنم، به خاطر اینکه اگه موهام بیرون باشه، به خاطر حرف زدنم با نامحرم، به خاطر اینکه اگه غذامو تموم نکنم، به خاطر مشق ننوشتنم، به خاطر چشم نگفتنم، به خاطر بلند خندیدنم ، به خاطر زیباییم و به خاطر تمام حقوق طبیعی که داشتم خدا منو سنگ میکرد……..
      من در بچگی شنیدم که خدا رو در زمان های خاصی میشه ملاقات کرد…..در سه وعده ی نماز…….غیراز این وعده ها که اصلا غیر رسمی بود و خیلی زشت بود یا خیلی خل بودم اگه غیر از این زمان ها می خواستم با خدا صحبت کنم
      در بچگی شنیده بودم و یادگرفته بودم که به کتاب خدا دست بی وضو نزنم و منم چون حالشو نداشتم هر بار وضو بگیرم کلا منصرف می شدم
      شنیده بودم کلام خدا بسیار تخصصیه و هر کسی نمی فهمه و منظور خدا از بخشنده و مهربان یه چیزیه که ما نمی فهمیم
      و از طرفی شنیده بودم هر چی از خدا بخوای خدا بهت میده
      خدا تمام مشکلات رو حل میکنه
      خدا هر قدرتی داره هر قدرتی ولی
      خدا به بعضیا ثروت میده اونم برای آزمایش که ببینه خودشونو گم میکنند یا نه
      خدا اگه صلاح بدونه سلامتی میده
      خدا اگه صلاح بدونه به آدما بچه میده
      خدا اگه صلاح بدونه به آدما استعدادای عجیب و غریب میده
      خدا خیلی قدرتمنده ولی باید از چشم زخم بترسی
      میتونم ساعت ها فکر کنم و بنویسم که چه خرافاتی نسبت به خدا رو شنیدم و باهاش بزرگ شدم و اون باورها در من قدرت گرفت تا جایی که خدا شد یه موجودی که بهتره من ازش فاصله بگیرم و انگا کمک نخوام خیلی سرو سنگین ترم چون اگه کمک بخوام یا توی خواسته ام اشتباه کنم اونوقت یه بلایی سرم میاره که از زندگی سیر بشم
      نمیدونم چی بگم واقعا که من تا چند سال پیش از خودم نمی پرسیدم که بابا جان مگه مرجع خدا کتابش نیست اون که گفته من بخشنده و مهربانم پس چرا من این رو حس نمی کنم و فکر نمی کنم این مهربانی شامل حال من میشه؟
      من شنیدم خدا رزاقه ولی میدیدم مردم هشتشون گرو نهشونه
      میشنیدم خدا شافیه ولی می دیدم مریضن
      میشنیدم خدا شادی رو میخواد ولی هر چی مراسم مذهبی رفتم جز اشک و آه و اندوه ندیدم
      میگفتند از خدا بخواه که ببخشدت چون نمی دونستم منه بچه مگه چیکار کردم که خدا منو باید ببخشه ، همینجوری مثل طوطی اشک ریختم و استغفار کردم
      اونقدر مثل طوطی هر چی بهم گفتند رو تکرار کردم که حالا می بینم چقدر از ذات الهی خودم فاصله گرفتم
      از ثروت ، از سلامتی ، از رهایی و آزادی ، از شجاعت از رضایت
      هنوزم که هنوزه درست نمی تونم از شناخت جدیدم از خدا استفاده کنم
      از نیرویی که برتره
      از نیرویی که من چه بخوام چه نخوام بهش وصلم
      از نیرویی که مهربان تر از مادر به منه
      از نیرویی که میشه من بهترین نگهبانم
      از نیرویی که اصحاب کهف رو اون همه سال به خواب برد تا بشن معجزه ی قدرتش
      آدمیزاد هرچقدر هم کتاب بخونه هر چقدر هم عالم بشه بازم نمیتونه این نیرو رو درست درک کنه
      وقتی که این فایلو شنیدم تازه متوجه شدم من با یه عالمه فکر و شعار در مورد خدا خیلی کار خاصی در مورد اون افکار نصبت به خدا انجام ندادم
      مثلا میگم خدا رزاقه
      کار هم می کنم ولی احساسم خوب نیست
      همش میگم پس کی پولدار می شم
      پس کی به اون خونه و ماشین و مسافرت و اون همه خواسته می رسم
      اینجا نشون میده فکر رزاق بودن خدا در ذهن من فقط در حد یک فکره نه باور
      چون احساس آرامش عمیق و خوشحالی و رضایت و برام نیاورده
      خب البته منم هیچ وقت آموزش سپاسگزاری برای چیزی که به صورت فیزیکی به دست نیاوردم ندیدم
      من هیچ وقت در مورد ایمان به غیب آموزش ندیدم
      در مورد خواسته داشتن که اصلا بد می بود اگه درخواست ها زیاد میشد
      که چه خبره ته
      نمی شه که همیچیو با هم داشت
      خدا و خرما رو نمی شه با هم داشت
      یعنی چی؟
      یعنی خدا و هر خواسته ای که من ازش داشتم دو نقطه ی مقابل هم بودند
      الانم که دارم می نویسم عصبانی میشم واقعا از اون حرفا
      در صورتی که من با ناآگاهی خیلی وقتا از این نیرو به ضرر خودم استفاده کردم
      چند وقتیه که دارم راجع به عم فیزیک کوانتوم مطالعه می کنم
      تازه دارم می فهمم نیروی برتری به نام خدا یعنی چی
      اونم هنوز در حد خوندنه ………و باید تمرینات عملی براش اجرا کنم
      تازه فهمیدم من در یک انرژی نامحدود با هر امکاناتی غوطه ور هستم ولی هنوز نتوونستم از این امکانات بهره مند بشم
      مثل اینکه یه سفینه ی تمام اتوماتیک رو بدن به یه بچه که باهاش هر طور میخواد رانندگی کنه
      خب خیلی وقتا تا نزدیکی کشتن خودشم پیش میره
      من تازه با این فایل متوجه شدم
      وقتی میگم خدا رزاقه
      باید حال و احساس که از این باور میاد رو داشته باشم
      با الگو با مثال با منطقی کرد
      ولی من همیشه میخواستم نقش خدارو خودم برای خودم بازی کنم
      یعنی با دو دوتا کردن های زمینی و محدودمی خواستم راه بدست آوردن نعمت هارو بدونم
      راه هایی که اصلا به عقلم قد نمی داده رو می خواستم اول بدونم چیه بعد اطمینان کنم
      تقریبا از اون همه حرفای قشنگ و ترس آوری که راجع به خدا از بچگی شنیده بودم ، متاسفانه اون ترسناک هاشو باور کردم
      هر روز تلاشمو می کنم تا بتونم شاد و راضی زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم
      سعی می کنم البته
      بی نهایت به خاطر این فایل ارزشمند ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار AfsoonFathipour
      ۱۳۹۹/۱۰/۲۰ ۱۵:۳۵
      مدت عضویت: 2170 روز
      امتیاز کاربر: 251 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      ذهنیتی که از بچگی درباره خدا به من تلقین شده اینه که خدا باعث‌و‌بانی‌همه بدبختی ها گرفتاری ها مشکلات بیماری ها بدشانسی ها تصادف بی پولی و‌هممممه مشکلات ماست و‌ اگه ما در زندگی مون مشکل‌داریم‌ ولی بقیه ندارن برای اینه که خدا واسه ما‌نخواسته و علی رغم اینکه همه نماز میخونن و ذکر میگن و همه فرایض دینی رو یک‌ ب یک به جا‌میارن اما هیچ اعتقادی ب اینکه خدا واقعا میتونه کمک کنه و اینکه خود ما مسئولیم چون هرگززز قدمی برنداشتیم تا خدا بهش‌برکت بده یا هدایتمون کنه ندارن. از بچگی روابط عاشقانه و ارتباط بین زن و مرد حتی اگه زن و شوهر باشن شدییییدا نکوهیده شده و بد و زشت و عیب و گناه حتی!!!! نشون داده شده که اگه کسی به عزیزش جلوی دیگران محبت کنه انگار کفر کرده. یا مثلا همیشه ذکر خدایا شکری که سراسرسشش ناشکریه و نا امیدی ازش میباره و هییییچ اعتمادی توش نیست. هرگززز حتی جرات و اجازه ی رویاهای بزرگ داشتن رو بهم ندادن و خودشون نداشتن حتییییی تصورش تخیلش ارزوشو نداشتن و نداشتن داشته باشیم چون میترسیدن و میترسن.همیشه منتظر اینکه فلانی سفارشمونو کنه کارمونو راه بندازه همیشه از بنده خدا ممنون و مدیونش. به جای دعا و امید برای بهبود ناله و شکایت که چرا بیماری سراغمون‌اومده‌ یا چرا هرچی بلاس واسه ماست. درحالی که الان فکر میکنم باید در قبال اتفاقای زندگی حس مسئولیت کرد و دید آیا واقعا مادیت سنجیدن همه جوانب تصمیم گرفتیم و جلو رفتیم ایا‌موقع تصمیمگیری از خدا‌ کمک خواستیم از درک‌و‌شعور و فکرمون‌استفاده کردیم از بنده های آگاه خدا‌راهنمایی گرفتیم و نشد!!! حتی اگه اینطوره بهتر نیست برای چیزای دیگه ای ک داریم شاکر باشیم‌به جای‌اینکه‌برای‌نداشته هامون شاکی!!! آیا هیچوقت به این فکر کردیم که خدا جایگاه قلب و محبت و امنیت روابط سالم رو چقدر مهم دونسته آیا هیچوقت فکر کردیم که محبت کردن دوتا عاشق به همدیگه چقدر دنیا رو‌ زیباتر میکنه!؟ شکر باید یک حس باشه یک حال خوب اصلااا جمله اش مهم نیست مثل اینکه علاقه دوتا ادم در حس و حال و رفتاری ک نشون میدن بروز پیدا میکنه نه تکرار یک جمله درحالی ک بهش عمل نمیشه. شکر یعنی دیدن داشته ها شکر یعنی امیییید امیییید تکیه به کسی که ما‌رو از پشت ترین چیزها خلق کرده و میتونه هرررر کاری کنه. ایمان به خدا یعنی جرات جرات رو در رو شدن با زندگی جرات خواستن خواستن خواستن در‌خونه صاحب کل دنیا که کلللی ام دوست داره اگه چیزی نمیخوای خودت ضرر کردی اگه چیزی نمیخوای خودت ترسویی. ایمان یعنی جرات آرزوهای بزرگ و نشون دادن راه رسیدن بهشون از طرف خدا کائنات نظم جهان یا هرررر اسمی ک میخوای روش بذاری. ایمان یعنی همه چی از طرف خداست اگه من هم مسیر شدم با این دوره میل و راهنمایی خدا‌بوده گرچه از بنده اش که اینجا آقای عطا‌روشن باشه خیلی ممنونم اما اگه خدا نمیخواست من اینجا نبودم اگه خدا نعمت سلامتی اینترنت گوشی و…و…. رو نمیداد من اینجا‌نبودم‌اخه خود عطا روشن هم نعمت خداست ایمان یعنی فکر نکنی چیزی غیر از اونه منتظر غیر اون نباشی خودت بسم‌الله بگی‌ و‌بدونی اون کمک ها و نشونه های زیاااادی توی‌راه برات میذاره از‌خدا‌بخوای‌و‌محتاج خدا بدونی خودتو نه محتاج غیر نگی اگه فلانی کارمو راه نمینداخت بیچاره بودم نه! فلانی کیه اگه خدا‌نخواد. معن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار AfsoonFathipour
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۹ ۲۰:۴۱
      مدت عضویت: 2170 روز
      امتیاز کاربر: 251 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 24 کلمه

      ذهنیتی که از بچگی درباره خدا بهم تلقین شده دلیل همه ی گرفتاری ها ناکامی ها و ناکارآمدی های و ناخوشی ها بیماری ها

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بهار
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ۱۷:۰۳
      مدت عضویت: 2326 روز
      امتیاز کاربر: 4038 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 392 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همه دوستانم

      من تا بیست سالگیم خیلی فکر نمیکردم و برام سوال نبود و شناخت خداوند طبق حرفهای بقیه بود و انجام دادن یه سری کارها که فقط رو اونا تاکید میشد و دلیلش هم نمیدونستم فقط فک میکردم برای خدا انجامش میدم و حتی متوجه نبودم که دلیلش چیه و فک میکردم الان که نماز نخوندم و یه ذره موهام بیرون بوده دیگه من کلن از مرحله پرت ام و هرچقد جبران کنم انگار که به دلم‌ نمیشینه و با خودم میگفتم خب طبیعیه دیگه انتظاری از خدا ندارم اگرم داشتم معلومه دعای من نمیگیره اااصن
      بعد ها که گذشت برام سوال پیش اومد کسایی که آدمای خوبی بودن ،با این همه باید و نباید هایی که هست ،مثلا نماز خوندن دروغ نگفتن؛حجاب و خیلی چیزااااااا ،چرا یه عده زندگی راحت و بی دغدغه ای دارن و روشانسن ولی یه سریا
      هرچقدر نماز و روزه و آدم خوبین چرا اوضاع زندگیشون خوب نیس
      همش فکر میکردم قانونشه و اونایی که آدمای خوبی هستن رنجشون در این دنیا بیشتره
      همیشه سوالم از یه روحانی و از این قبیل آدما عدالت خدا بود که اونها هم جواب درستی نمیدادن،تا اینکه یه اتفاق تلخ توی زندگیم افتاد و یقین پیدا کردم که خدا اصن وجود نداره
      با خودم میگفتم مگه من گناهام چی بوده که خدا هیییچ اثری به دعای من نداد،پس صفت بخشندگی خدا کجا قراره اتفاق بیوفته
      یه کتاب خوندم و کم کم با قانون جذب و انرژی آشنا شدم و خداروشکر جهل و نادانی همه سالها برام تبدیل به آگاهی شد و هر مرحله خدا منو به سمت یه فایل یه دوره هدایت میکنه و انگار جواب سوالامو گرفتم
      و این جمله که:( خداوند مثل نور است)
      را به وضوح درک میکنم
      خیلی توی ذهنم تحول رخ داده انگار من ۳۰ سال اشتباه شناختم خدارو این واقعن بزرگترین آزار واذیت از طرف آدمایی که خیلی باور های اشتباهی به ما دادن و مسئول لحظه های زندگی من هستن
      خداروشکر میکنم از شنیدن این فایلها و مطمعنم تمام روزهای بد تمام نادانی و تصورات غلط که منو از زندگی از خدا از روحم دور کرده به زودی جبران میشه برام
      شناخت من از خدا الان به این مرحله رسیده که روح من از جنس خداست و هر کار و رفتار و اخلاق و حرف و هر چیزی که به روحم آسیب بزنه منو از خدا دور میکنه ،و از اتفاقات خوب

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ ۰۱:۳۴
      مدت عضویت: 2484 روز
      امتیاز کاربر: 21300 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 406 کلمه

      وقت همگی بخیر عزیران
      خدا رو شکر می کنم که من مرخصی گرفتم چند وقت راحت تر می تونم به تمرینام برسم ایشالله البته که دخترم هم اومده برای تعطیلات خدا رو شکر
      همونطور که گفته شد خداوند به قلم قسم خورده در قرآن نوشتن خواسته هامون خیلی مهم هستش .
      من فکر می کنم تمام مسلمونهای دنیا با یه زبان با خدا حرف می زنن در نماز که همون عربی هستش ما هم از اول عادت کردیم ولی در موارد دیگه من یه وقتا فارسی یه وقتا عربی و یه وقتی انگلیسی حرف می زنم ولی جدیدا بیشتر سعی می کنم احساسم خوب باشه چون می دونم ارتباطم با خدا به زبان نیست اگر احساسم خوب باشه اون و گسترش می ده اگر بد باشه هم همون و گسترش بده
      من با این تمرین‌ها خیلی احساسم بهتر شده و در بیشتر موارد آرامش دارم ولی بعضی وقتها یه کسایی همچین آرامشم و بهم می زنن البته من خیلی بهتر دارم عمل می کنم و زود می تونم حالم و خوب کنم ولی این یه نفر دیروز حالم و خیلی بد کرد درصورتیکه من دیروز حال خوبی داشتم خیلی
      ولی این یاداوری خوبی بود شاید من هم باورم با ایمانم در مورد روابطم با این شخص مشکل داره باید ایمانم و قوی تر کنم در مورد این مسیله انشالله
      و می دونم خدا کمکم می کنه که بهتر بشه انشالله خدایا یکی از آرزوهای من اینه چون در همه موارد می تونم ولی بعضی وقتها خیلی سخته با این نفر
      من با باورهای که داشتم و ایمانم همخوانی داره جز این مورد می دونم قدرت مطلق خداونده و خودم و بچم و همسرم و مادر و مادر بزرگم و سپردم هر روز و هر ثانیه و می دونم خداوند حافظ همه ما هست چون باور کردم می دونم همه جا همراه منه یه لحظه هم از من جدا نیست
      و دیگه اصلا به حرفهای کسی در موارد خدا گوش نمی دم اگه اینجوری نماز بخونی قبول نیست اینطوری اونطوری قاضی مطلق فقط خداست
      الان به علت کرنا مساجد و همه جا تعطیلی و ما نماز جمعه ها و با zoom انجام می دیم ولی یه عده می گن نه اینطوری قبول نیست باید چها ر رکعت بخونین دو رکعت خطبه از این چیزهای بی خودی
      من به خدا ایمان دارم این ذکر هر روز منه قدرتی بالاتر از قدرت خدا وجود نداره و همه چیز و هم مستقیما از خودش در خواست می کنم نه واسطه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maryam Piri
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۹ ۰۹:۵۹
      مدت عضویت: 2452 روز
      امتیاز کاربر: 10524 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 489 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی ودوستان همراهم
      خداراشکرمیکنم برای هدایتم به این مسیرزیباوپرازعلم وآگاهی
      همیشه فکرم وتمام چیزایی که درموردخداشنیدم این بوده که خدابزرگه خدارحمان ورحیمه اگه خداخشمش گرفت زندگیت نابودمیشه وهمیشه ازروی ترس که نکنه کارم اشتباه باشه یاحرفم اشتباه باشه زندگی میکردم اگه یه جایی عصبانی میشدم یایه کاری میکردم فقط منتظرشبهای قدربودم که برم وگریه وزاری کنم تاشایدخدامنوببخشه یامحرم بشه وبرم دعاوروضه تاانسانهای دیگه شایدازگریه وزاری من برندپیش خداوشفاعت من رابکنندهمیشه ازمرگ وداستانهای شب اول قبرمیترسیم همیشه میگفتم خداخواسته اسن تقدیروسرنوشت توبوده وهمه چیزرابادلخوشی به این که خداگفته وخواسته وازروی ترسی که ته دلم داشتم قبول میکردم ویه جورایی خودما دلداری میدادم که حالاتوایت سختی هاراتحمل کن اون دنیاراحت میشی همیشه این توی ذهن من میچرخیدکه انسانهاطبقه بندی شدندوماجزوطبقات پایین هستیم وباحسرت به زندگی دیگران نگاه میکردم وتوی ذهنم باخداقهرمیکردم که چرازندگی آدمهاباهم فرق داره ولی گفتی من همه رایکسان آفریدم یااصلااگه قراربودخودت سرنوشت ماراوکارای هرروزماراازقبل بنویسی چراما راآفریدی واگه انسانهایی راانتخاب کردی که بیاندشفاعت مارابکنندوخودت که ماراآفریدی وگفتی من ازرگ گردن بهتون نزدیکترم چراجوابمون راخودت نمیدی که مابایدواسطه قراربدیم ولی ازروی ترسی که داشتم جرات گفتن این حرفهارانداشتم وهرچیزی که دیگران میگفتندراباتوجیه خودم واینکه حس زرنگی بهم دست میدادقبول میکردم واینقدراین موارددرذهنم زیادبوده که اصلادوست ندارم درموردش حرفی بزنم وحس بدی پیدامیکنم چون همیشه تناقض وجودداشته هیچوقت به اینکه خدابخشنده ومهربونه باورنداشتم فقط زبونی یه چیزی میگفتم الانم هنوزخیلی ازجاهاهمینطوره چون اینها۳۳سال درذهنم حک شده وبه همین سادگی تغییرنمیکنه بایدروش کاربشه
      چندسال پیشم که دیگه خیلی ازاوضاع زندگی خسته شده بودم هرکسی هرکاری میگفت انجام میدادم اینکه مثلادائم وضوبگیریاغسل کن اینهاهمه ازگناهانته نمازشب بخون نصف شب باچه ترسی که کسی بیدارنشه نمازشب بخون که شایددردل شب خداصداموبشنوه توی روضه هابرو زجه بزن وگریه وزاری کن خودتابزن تاشایدفرجی بشه وهیچ تاثیری هم نداشت پس خداواینهمه صفاتش کجابودندالان که به اینهافکرمیکنم واقعاچقدرمسخرس آخه مگه من که یه مادرم بچه دارشدم رهاش کنم به حال خودش خوب پس خدایی که ازمادر۷برابرنسبت به تک تک بنده هاش مهربونتره مگه امکان داره مناآفریده باشه ورهاکنه به حال خودم وتازه بگه اگه چیزی خواستی بایدازطریق این انسانهایی که من انتخاب کردم بهم بگی وحرف بزنی شایدقبول کردم پس خیلی زیادتناقض وجودداره بین حرفام وباورهام خدایاازت میخواهم که ایمانم رابه خودت قویترکنی
      مدتی پیجهای انگیزشی رادنبال میکردم والان باشنیدن این فایل همه راپاک کردم هرچیزی که هرکسی برام میفرستادرابازمیکردم ولی دیگه بازنمیکنم حتی توی این نوشته های انگیزشی میگه خدااگه بخوادتورابه جلوپرت کنه اول اوضاع زندگیت رابهم میریزه مثل تیرکمون که به عقب کشیده میشه تاشتاب تیربیشتربشه وواقعااینهاهمه زیرسوال بردن قدرت خداست یعنی خدانمیتونه همینطورزندگی منوبه سمت بهترینهاپیش ببره که حتمابایدمشکلات ومسائل زندگی من رازیادکنه بعدتازه خوب بشه اگه هم سوال میپرسیدی که چرااینطوره میگندکه خب بایدطعم بدرابچشی تاخوب رابفهمی وقدرشو بدونی و….وحتی همین چیزهاهم میگه به همینی که هستی قانع باش وبیشترازاین نخواه واقعاچقدربایدمواظب باشیم که چی دارم گوش میدیم یامیبینیم یامیخونیم خدایاشکرت که من راانتخاب کردی وبه این سایت هدایت کردی استادازتون ممنونم بابت حرفهای عالی تون که آدمرابه فکرفرومیبره اگه بخوام درمورداین افکاروعقیده هابنویسم روزهاطول میکشه ویک طومارمیشه نوشت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۸ ۲۳:۴۹
      مدت عضویت: 2129 روز
      امتیاز کاربر: 12195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 407 کلمه

      با سلام
      امروز برای ۵ امین بار این فایل گوش کردم
      یه جا استاد گفتن هر جا مشکل دارین در زندگیتون حتما نسبت به خدا بی ایمانید واقعا درسته من درزمینه عشق از بچگی باور داشتم هرکسی اگه واقعا بخواد به عشقش میرسه وهمیشه باور داشتم بالاخره خدا صدامو میشنوه ومردی رو وارد زندگیم میکنه که درسته درست همونیه که من میخوام شاید ظاهری یکم فرق داشت ولی باطنی اونقدر با خواست من جور بود که حتی ظاهرشم به نظرم همون مرد رویایی اومد ودرعشق از خدا خیلی محکم خواستم ومطمئن بودم ویقین داشتم ممکن میشه حالا باید درزمینه های دیگه زندگیم نگاه کنم وقتی به کار نگاه میکنم میبینم همیشه باورم از کار وموفقیت چیزایی بود که پدرم میگفت که خدا خوبه درست ولی اگه بخوای موفق بشی وکار داشته باشی باید سخت کار کنی وجون بکنی تا یکم پول درآری تازه مگه پول درآوردن به این راحتیاست وعلف خرس که به راحتی دربیاد حالا چه برسه که علاقت هم بخوای دخیل کنی آدم که نباید دنبال دلش بره باید ببینه توی چی پول هست بره بچسبه بهش هر کی دنبال دلش رفت گشنه مونده وبدبخت شده یا درفقر مرده وکسی هم شده همیشه هم میگفت خدا روزی میده ولی اگه ندویی که نه تازه روزیت همیشه قدر خورد وخوراکته وگرنه که پولدارا همشون یا دزدن یا کلاهبردار یا ارث رسیده بهشون ما هیچ وقت به اونا نمیرسیم اگرم بخوای برسی هم میشه زیاده خواهی وخدا ازت میگیره آدم باید قانع باشه درست زندگی کنه وکلی از این باورهای غلط که همیشه من رو در کارهایی که یا دوست نداشتم وارد کرد یا پول کمی همیشه درمیاوردم درصورتی که اگه باور داشتم که شغل مورد علاقمو خدابهم میده وکمکم میکنه در پیشرفت ودرآمد عالی دیگه هیچ نگرانی نداشتم والان از خدای مهربانم میخوام که کار مورد علاقمو برام ایجاد کنه ومن رو ثروتمند کنه دراین کار درضمن درزمینه موفق شدنم هم باید باورداشته باشم به خدا وبهش ایمان داشته باشم که من میتونم چون خدا میخواد که من بتونم همچنین درزمینه متناسب شدن تا حالا فکر میکردم ربطی به خدا نداره اما الان میبینم که اگه ایمان داشته باشم که خدا حتما راهشو جلوی پام قرار داده وهر روز با کلی عشق میخواد که من لاغر وزیبا بشم دیگه هیچ روزی شکایت وناراحتی نخواهم داشت وهیچ خانم منفی باف وشیطانی نمیتونه ترس غم وناراحتی وناامیدی رو درمن قرار بدهم پس فقط باید ایمان بیارم که حتما خداوند من رو برای همیشه متناسب میکنه ونگه میداره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا