گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.98 از 349 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاط عطار روشن و بقيه اعضا
از بچه گي جمله اي كه يادم مياد از خدا بهم گفتن و زياد شنيدم اين بوده كه از خدا بترس!!
خيلي زياد ميگفتن خدا اگر غضب كنه زندگيت به فنا ميره
شنيده بودم كه از طرفي هم ميگفتن خدا رحمانه خدا رحيمه و از اين جور صفات كه هممون شنيديم
ولي نه در زندگي خودم و نه در زندگي اطرافيان و خانواده ام نميديدم كه كسي با اون كيفيتي كه شما توضيح داديد ، طعم خدا رو در زندگيش چشيده باشه
داشتيم افراد ثروتمند در خانواده و فاميل ، ولي از اونها هم شنيده بودم كه ميگفتن از خدا بايد ترسيد
از سن شايد سي سالگي خودم ، يواش يواش اين نكته كه نه اينطورم كه اينا ميگن نيست و خدا نميتونه ترسناك باشه برام پر رنگ شد
يادمه يه مطلبي شنيده بودم كه اگر واقعا خدا بخواد آفريده خودش رو توي آتيش بسونه بايد به رحيم و رحمان بودنش شك كرد
بعد از اون خيلي فكر ميكردم به اين موضوع و درونم موافق بود با اين چيزي كه شنيده بودم
يكي از چيزايي كه خودم و نميدونم از كجا هميشه بهش ايمان داشتم اين بود كه خدا براي هر بيماري درمان داره
و با تمام وجود قبولش داشتم و اين اعتقاد من باعث شده بوده انرژي بالايي داشته باشم در زمانيكه اعضا خانواده ام مريض ميشدن و مي آمدن پيش من تا دوران استراحتشون رو پيش من باشن چون معتقد بودن نوع پرستاري من طوريه كه اونا زود خوب ميشن
البته كه من معجزات زيادي هم در زندگيم دارم كه خداوند برام طوري جور كرده كه بعدا من شدم الگو بقيه
همين ديروز داشتم يك تمريني انجام ميدادم درباره اينكه به ياد بيارم اتفاقاتي در زندگيم كه از خدا ميخواستم و انجام شده
دو صفحه نوشتم ..اونم فقط چيزاي درشت زندگيم رو توي همين ۱۰-۱۵ سال گذشته
به بخش دوم سوال كه فكر كردم از خدا و خودم شرمنده شدم و متوجه شدم واقعا به صفاتي كه از خدا شنيده بودم ايمان واقعي نداشتم و به قول استاد عطار منش زندگيم طعم خدايي نداشته
شايد به خاطر اون باوري بوده كه همش فكر ميكردم بايد از خدا بترسم
الان كه سه سالي ميشه دارم روي خودم كار ميكنم ، اون آدم قبلي اصلا نيستم
ولي هر چي جلوتر ميرم در روند كار كردن روي خودم يه گره هاي كوري درون شخصيتم پيدا ميكنم كه تازه ميفهمم چرا اين سه سال هنوز اونقدري ميوه نداده كه براي بقيه ملموس باشه
براي خودم كه ملموسه چقدر از نظر توحيد و در صلح بودن با خودم تغيير كردم
ولي بقيه نتايج مادي رو فقط ميبينن و باور ميكنن
نتايج معنوي در نظر بقيه كه توي فركانس من نيستن اصلا قابل توجه نيست چون اين نتايج من براي اونا اصلا تعريف نشده ست
در آخر اينكه مرسي به خاطر اين فايل بسيار مفيد ، مثل يك چراغ قوه تمام بخش هاي شخصيتي من رو كشيد بيرون
و اميدوارم توانايي داشته باشم و حداقل روي دو سه تا از صفات خداوند كه براي خودم خيلي قوي هست كار كنم و اونها رو زندگي كنم
واقعا در توانم نيست تمام صفات خداوند رو باور كنم ..مغز من نميتونه بپذيره اين همه لطف و نعمت رو
به اميد روزي كه در صراط مستقيم باشم در صراط كساني كه خداوند به آنها نعمت داده نه كساني كه بر آنها غضب كرده
به نام خداوند خوب مهربان
سلام و درود فراوان خدمت استاد بزرگوار و همه ی همراهان عزیز
تمرین و دیدگاهم را در مورد جلسه دوم مینویسم درمورد صحبت با خداوند همونطوری که استاد گفتند من زمانی کهومیخواهم گله شکایت کنم به فارسی و خیلی راحت هرچی دلم میخواد میگم وگریه میکنم ناله میکنم ولی وقتی میخوام تشکر کنم یا با خدا صحبت کنم انرژی اون میاد که دلم میخواد با خداصحبت کنم میرم سراغ نمونه ها و نوشته ها دعا ها یا نماز به شکل عربی که نه میفهمم چی میگم یا اون حرف دلم نیست که میگم همون عبارات عربی را میخونم ذکر عربی میگم و صحبت میکنم ولی انرژی من هنوز هست تبدیل به یه شور وشوقی نمیشه تبدیل به امید نمیشه تبدیل به قدرت نمیشه و نمیشد یا من چیزی متوجه نمیشدم ولی الان وقتی میخوام صحبت کنم انگار یه دوست کنارم نشسته و باهاش صحبت میکنم
در مورد دیدگاهمنسبت به خدا من از بچگی همیشه نمیدونم چرا یا حالا به دلیل خانواده ام و سن پدرم و مادرم که اختلاف سنی داشتند به هم اهمیت نمیدادند یا به دلیل شرایط زندگی نامناسب یا نمیدنم به چه دلیل فکر میکردم در دنیا تنهای تنها هستم حتی خداهم منو نگاه نمیکنه خدا به من محل نمیزاره فکر میکردم در دنیا رها شده ام و باید با فقر با شرایط نامناسب زندگی کنم و هیچ گونه پیشرفتی نمیکنم یعنی صفر ولی میشنیدم که باید امیدوار باشم میشنیدم که روزگار بهتر میشه ولی باسختی باید خیلی سختی بکشیم خرج نکنیم خیلی با زحمت اوضاع عوض میشه ولی میدونستم روزگار بهتر میشه روی خوبش را میبینم ولی با سختی با تلاش فراوان با جان کندن همیشه احساس میکردم خدا فقط مشغول بقیه بندهاش هست من باید خیلی نماز بخونم ذکر بگم صبح زود بیدار بشم با یه عالمه خواب آلودگی صبح بیدار بشم در اون سردی هوا وضو بگیرم اطرافیانم همه نماز میخوندن در اون ساعات و منم باید نماز بخونم وگرنه خشم خدا شدیده 😔
من وقتی۹سالم بود به سن تکلیف رسیده بودم خب نمیتونستم نماز بخونم بعضی وقت ها میخوندم بعضی وقت ها نمیخوندم ولی میشنیدم با کتک بچها را وادار به نماز میکنند من هرچی نمیخوندم در ذهنم خشم خدا دنبالم بود و خشم اطرافیانم و اذیت های اونها نماز میخوندم مورد تمسخر واقع میشدم با خجالت نماز میخوندم و در عین حال مسخره میشدم وقتی هم نماز میخوندم فکرم این بود که خدا الان میگه الان یادت افتاد بیای نماز بخونی حالا که کارت گیره امدی این فکرم هم باعث میشد نماز هم نخونم با خدا هم حرفی نزنم چون اون مشقول بقیه بود کاری به من نداشت 😭😭
چقدر از خدای خودم دور شدم ولی اون ازرگ گردن به من نزدیکتر اون صدای من میشنید حماینم میکرد حفاظتم میکرد و هدایتم میکرد ولی در جهت افکار واحساسات من در جهت اون ذهنیت من ولی خدا بیشتر از اونیم که من فکر میکردم به من مهربان تر بود اون بیشتر هوام را داشت تا الان اینجا باشم من اون روز ها را دیدم لمس کردم تا ته ته ماجرا رفتم تا الان به دنبالش باشم پیداشکنم و ببینمش اون خدای بزرگی که من فکر میکردم مشغول بقیه هست اون از همه به من نزدیک تر بود صداش میکردم جوابم را میداد کارم که تموم میشد دوباره فراموشش میکردم تا دوباره رنجی به من برسه دوباره صداش کنم کارم همین شده بود الان هم همینطوره هر بار صداش کردم تو کجایی مگه منو نمیبینی پس کی میخوای تغیر بدی یا مقلب القلوب من حال خوب میخوام من تغیر به بهترین حال را میخوام پس کی کی مثل یو یو بودم یه روز تلاش هزار روز هیچی دوباره و دوباره تا حالا پمن میشنیدم که خدا قدرت داره ولی ایمان نداشتم که قدرت خدا میتونه زندگی من را نجات بده قدرت خدا فقط مال بقیه بود در ذهن من فقط در موقعی که خودم نمیتونستم کاری برای نجات خودم انجام بدم خودم را به اون میسپردن تا نجاتم بده من شنیده بودم خودم باید زرنگ باشم گلیم خودم را خودم از آب بکشم من فهمیده بودم و تجربه کرده بودم در اطرافیانم که هر کسی باید جور خودش را بکشه و زحمتی برای دیگران فراهم نکنه ولی نمیشد و من یک انسان گناهکاری بودم که هیچ راهی هم برای رفتن و صحبت با خدا را نداشتم چون ازش دور بودم و قدرت و مهربانی و لطف اون را نمیدیدم و باور نداشتم در مورد سلامتی باورم در مورد قدرت خدا در سلامتی این بود که باور کرده بودم خداوند هر وقت میخواد بنده ای را از گناه پاک کنه خیلی باید بیماری بکشه بیماری گناهان انسانها را پاک میکنه من من باورم که بود و از بیماری و بیمار بودن این باور را داشتم در مدرد ثروت باورم این بود که هرچه فقیر تر باشی از گناهان پاک تر میشوی یا در مورد خودن غذا خوردن که هر چه غذا های متنوع نخوری و ساده زیست باشی مورد قبول خدا هست لباسهات تا پاره و دیگه نشه استفاده کنی تا حد مرگ بپوش وگرنه مورد قهر خدا واقع میشی و تو یک اسراف کاری و خدا اسراف کاران دوست ندارد من از خداوند فقط خشم خدا را بیشتر از مهربانی اش باور داشتم من در مورد خداوند سریع العجاب هست سریع درخواست بندگان را اجابت میکند ولی من باورم طوری بود که برای مستجاب شدن دعا باید خیلی تلاش کنی و التماس کنی و چون خداوند دوست دارد بندگان خیلی با او صحبت کنند دعایشان را دیر اجابت میکند هر چه بیشتر التماس کنی بهتر ولی منم از التماس خسته میشدم و امیدم را از دست میدا
یَا مُقَلِّـبَ الْقُلُـوبِ وَ الْأَبْـصَارِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها
یَا مُـدَبِّـرَ اللَّیْـلِ وَ النَّـهَارِ
ای مدبر شب و روز
یَا مُحَــوِّلَ الْحَـوْلِ وَ الْأَحْـوَالِ
ای گرداننده سال و حالتها
حَـوِّلْ حَالَنَــا إِلَی أَحْسَـنِ الْحَـالِ
بگردان حال ما را به نیکوترین حال
خداوندا رب من الله مهربانم من را در راه شناخت خودت یاری کن که قدرتی بالاتر از تو نیست
سلام خدمت استاد بزرگوار آقای عطارروشن و دوستان هم مداری .
عاشقانه دوستتون دارم، واز خداوند بسیار سپاسگزارم از آشنایی با شما
اول اینکه بسیار خوشحال و سپاسگزارم از هدایتگری خدا ، چند روزی بود درباره خدا از خودش سوالاتی می پرسیدم ، که هدایتم کرد و با آقای رضا عطار روشن استاد گرامی در سایت دیگری آشنایم کرد .
من این اتفاق و این آشنایی را پر از خیر و برکت احساس میکنم.
ازکودکی صحبتهایی که درباره ی خدا شنیدم:
در مورد سلامتی :
هر کی مریض میشه ، گناهاش بخشیده میشه ، با بیماری خدا گناهان ما رو میبخشه. وووووو
در مورد پول ،گفتند که اگه خدا به آدم پول و ثروت زیاد بده ، از جای دیگه ای بهش آسیب میزنه ، نمیشه هم خدا رو داشت ، هم خرما رو.
اگه پولدار بشی از راه خدا دور میشی ….
خدا قدرتمنده، خیلی خوب و سریع مچ گیری میکنه و خیلی هم خوب تنبیه میکنه ، کسی هم زورش بخدا نمیرسه .
خدا بسیار تیز بینه ، هر جایی هر اشتباهی انجام بدی میبینه.
اگه میخوای عمل صالح انجام بدی و با خدا ارتباط بگیری فقط با نماز میتونی .
گفتند :تقوی یعنی ترسیدن از خدا
خدا اینجاست ، خدا اونجاست ، خدا همه جاست،برای زدن ، برای تنبیه ، برای مچ گیری …..
من خودم به شخصه : مهربونی خدا رو در زندگیم لمس کردم .
من خدارو توی زندگیم دیدم .
من دستهای خدارو در زندگیم دیدم .
چجوری بگم که خدارو نشناختم،که شناختمش .
چجوری بگم که شناختمش،که نشناختمش.
من از صحبتهای استاداینطور یاد گرفتم :
خداوند نعمتهایش را بر اساس احساس ها و باورهای من به من عنایت میکند، باورها و احساس خوب من در هر حوزه ای از زندگیم ، اعم از مالی ، معنوی ، سلامتی ، روابط عاطفی و اجتماعی، جذب نعمتهای خوب الهی را برای من به ارمغان می آورد. زندگیتان سرشار از عشق و نور و احساس خدا باشه .
بنام خداوند هدایت گر
سلام خدمت شما استاد عزیزم و هم فرکانسی های دوست داشتنی
من از بچگی خدا رو یه انسان خیلی قوی و عصبانی که تک تک کارهای منو زیر نظر داره کوچکترین خطایی بکنی دیگه تمام، حسابت رو میرسه،بخاطر همین اگه خطایی ازم سر میزد دیگه هرگز نمی تونستم خودم رو ببخشم و عزت نفس خیلی پایینی داشتم، و یکی از باورهای که در مورد خدا داشتم و در واقع بهم گفته بودند این بود که خدا به هرکس دوست داشته باشه و به هراندازه دلش بخواد ثروت میده پس بیخود و بی جهت خودت رو به آب و آتیش نزن، یکی از باورهای که در مورد ثروت شنیده بودم این بود که حضرت نوح نهصد سال عمر کرده و زمانی که عزرائیل میخواسته جونش رو بگیره توی یک کپر بوده، عزرائیل بهش میگه ای نوح تو نهصد سال از خدا عمر گرفتی اگر توی این نهصد سال روزی یک خشت روی هم می گذاشتی الان بزرگترین کاخ دنیا را داشتی نوح به عزرائیل می گوید اگر می دانستم عمرم اینقدر کوتاه ست همینک کپر را درست نمی کردم این داستان در واقع به ما می آموزد که ثروت هیچ فایده ای نداره، فقیر باشی خیلی بهتر از تلاش برای ثروتمند شدن هست،یکی دیگه از مواردی که شنیده بودم این بود که حضرت علی فرمودند هیچ ثروتی جمع نمی شود مگر اینکه حقی ضایع شود، یعنی اینکه همه انسان های ثروتمند با خوردن حق دیگران ثروتمند شدن، شنیده بودم که خداوند بخشنده ست مهربان ست ولی در واقع باتوجه به عزت نفس پایین نمیتونستم بپذیرم که خطایی که انجام دادم رو خداوند با توبه من می بخشه و سالها به اون خطا فکر میکردم و احساس گناه داشتم، شنیده بودم خداوند قدرتمند ست از باب اینکه چوبش بالای سرماست و حساب مارو میرسه، نه اینکه قدرتی که به ما کمک کنه،یا اینکه خداوند عادل ست ولی میگفتم این چه عدالتی ست به هرکس دوست داره ثروت میده به هرکس دوست داره گرفتاری و بدبختی!!! شنیده بودم که خداوند مهربان ست ولی میزان و معیار مهربانی خداوند رو نمیدونستم که به میزانی هست که هر خطایی رو ببخشه و کمک ما کنه، ما توی جامعه ای رشد کردیم که صفات خداوند رو خیلی خیلی کوچک برامون توصیف کردن و عذاب خداوند رو خیلی خیلی بزرگ، به همین جهت باورهای خوبی راجع خداوند نداریم، همه چیز از همه کس میخواهیم و انتظار داریم و روش حساب میکنیم الا روی خدا و کمکش، به هرحال خیلی خیلی خوشحالم و سپاسگزارم از خداوند که منو هدایت کرده به این سایت ارزشمند که از آموزههای استاد عزیزمون استفاده کنیم و این باورهای سیمانی مخرب رو پاک کنیم و باورهای خوب رو جایگزین کنیم و تک تک لحظه های زندگی مون رو خلق کنیم، امیدوارم که همه دوستان به این سطح از فرکانس برسند و لحظات فوق العاده عالی رو برای خودشون خلق کنند، در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و خرد
سلام استاد گران قدر و دوستان متناسب
بعد از گوش دادن بیشتر از۵بار فایل و انجام تمرینات وکسب احساس خوب خیلی اشتیاق دارم و دقیقاً همین مورد برای من پیش میاد که در خوندن نظر دوستان یادم میاد و مینویسم گاهی هم ایده میگیرم وخیلی تاثیر گذار
خیلی موقع ها شده از سنگینی مشکلات و ضربه های مهلک توانی برام نمونه دریک برهه از زمان پول نون نداشتم ولی هیچ وقت توکلم به خدا رو از دست ندادم وهمیشه موقع هایی که در جایی از زندگی گیر میکردم و خداوند بهم راه درست رو الهام میکرد و من در موقع عمل کردن بهش موفقیت کسب میکردم و ایمان داشتم که کار خداست
شده گاهی اوقات که آزمون داشتم و دخترم کوچیک بود
و من واقعاً وقت نمیکردم تا درسمو بخونم فقط ازته قلبم میگفتم خدایا کمکم کن ومن با نمره خیلی خوب قبول میشدم
درحین رانندگی خیلی افراد ناشی از سر راهم درمیومدن که ویراژ میدادن و خلاصه شوخی میکردن چون خانوم هم هستم خواستن صدمه ای به خودم ماشینم بزنن و خدا خیلی جاها بوده خطر از بیخ گوشم رد شده
هرکه دراین بزم مقرب تراست جام بلا بیشترش میدهند
همین یه جمله ای که شنیدم فکر کنم دلیلی برای تمام مشکلات من هست
یعنی اگه مشکل نداشته باشم ی جای کار ایراد داره
اگه من مشکلاتم زیاد باشه درواقع به خدا نزدیکتر هستم
نمیتونم باور کنم دقیقاً راست میگین و همه ی باورهای من هستن که نقشه زندگی منو ترسیم میکنه
اختلاف بین فکر و اعتقاد و اطلاعات و باور
چرا من نگاهم به خداوند فقط درحد درخواست های کوچیک در صورتی که خدای دوجهان دوعالم
در قرآن جور دیگه ای مارو معرفی کرده و من نمیتونم اونجوری باشم واقعاً من چرا بهش فکر نکرده بودم چرا من ازخوندن نماز هیچ لذتی نمیبرم دقیقاً همش برمیگرده به شناختم و عملم و ایمانم
اگه من بترسم و به سمتش برم که فایده ای نداره
درزمان حضرت موسی (ع)
وقتی خداوند به حضرت موسی گفته زمین دراختیار توست
و اونم گفته ای زمین قارون رو بکش
قارون چقدر التماس کرده که ای موسی منو ببخش
و خداوند گفته اگه قارون یکبار به من میگفت خدایا منو ببخش همون موقع میبخشیدمش
پس اشکال از عدالت خدا ،جهان ،افراد نیست
اشکال ازمن، من با اطمینان نمیتونم درخواست کنم
داستان ثروت حضرت سلیمان ع
وقتی همه انسان ها درروز محشر به نزد خداوند برای ورود به بهشت دعوت میشوند شنیدم آخرین نفری که از پیامبران وارد بهشت میشه حضرت سلیمان چرا چون انقد ثروتش زیاد بوده که باید برای تک تکش جواب پس بده
خداوند توقرآن میگه
هرکسی در ماه رمضان مریض بشه و روزه ش رو نخوره حرام
هرکسی در راه یا مسافرتی هست اشکالی نداره روزه خواری کنه چون من راضی نیستم که بنده من سختی بکشه و هروقت که راحت بود بعدا روزه بگیره
پس چقدر خدا ما بنده هاش رو دوست داره
ولی من چرا اینقدر درشناخت پروردگاری که منو خلق کرده ضعیف هستم یا غافلم
صد درصد استاد و صالحان وارثان زمین اند
ومن خوشحالم که اینجا هستم تا یک مسیر دیگه با طعم خدا ادامه بدم
و موفقیت هایی که میدونم فراتر از انتظارم هست
کسب میکنم
بینهایت خوشحالم و موبه مو هرچقدر تکرار لازمه انجام میدم ومن متعهد هستم تا دقیق به برنامه هایی که گفتید عمل کنم
همونطور که الان در مسیر تناسب گام اصلی و پیاده روی موثر هستم و من هربار شگفت زده میشم چون هم فایل و تمرینات شگفت انگیز و هم موفقیت هایی که کسب میکنم
خیلی جاها میشه نمیدونم چرا حالم گرفته است فکرم خراب و من نه دلیل اون رو میدونم نه راه حل چیه
وقتی میام اینجا و کلی اطلاعات جدید یادمیگیرم تازه میگم عه من که حالم خوب شد
واین اتفاقی نیست همه چیز حکمت داره و من سپاسگزارم خدایی رو که منو به این سمت هدایت کرد و من از گفته هاتون بی نهایت لذت میبرم
خیلی خوشحالم وممنونم استاد 🌼✨
عاشقتونم ❤️❤️
به نام خدا
صادقانه از شما استاد عزیز سپاسگزاری میکنم❤
چندتا از کامنت دوستان خوندم مطالب خوبی در انها بود ولی غلط املایی زیادی هم دوستان داشتند.
اما در مورد تمرین اول. خب مسلما خیلی از صفات خوب خدا را شنیدم مثلا خدا بزرگه، خدا رزاقه، خدا کریمه و….
اما یجایی هم شنیدم که خدا ب تمام اعمالت اگاه. پوستت میکنه. یا زندگی مثل حرکت کردن روی لبه تیغه خیلی باید حواست به خودت باشه و رنه اتش جهنم در انتظاره.
از اینها ک بگذریم از همون کودکی من خودم کوچیکتر از دیگران میدیم در شرایطی بزرگ شدم که به هیچ عنوان اعتماد به نفس نداشتم و این مسله تا همین الانم با من است. احساس میکنم که بله خدا منو خلق کرده ولی همین قدر لیاقت من هست بهم میرسونه نه بیشتر
مثلا همین وضعیت مالی لیاقت منه. همین همسر. همین ماشین همین خونه همین ارتباطات و…. اما میدونم که لیاقت و بزرگی خدا بی نهایت هست
خیلی در دورهای متفاوت شرکت کردم خیلی برای موفقیت تلاش کردم نتایجی هم گرفتم اما مسله اعتماد ب نفس و باور خداوند هرگز در خودم حل نکردم.
در مورد تمرین دوم. باور دارم که خدا منو دوست داره که شخصیت های مثل شما، عباس منش، امیرشریفی را در مسیر من میندازه میخواد از همه لحاظ زندگی من خیلی بهبود بده. وقتی شما سرگذشت خودت در سایت عباس منش گفتی، گذشته ما تقریبا بهم شبیه همان طور که خدا شمارا دوست داشت هدایت کرد منهم هدایت میکنه
ودرهای نعمت بیشتر بیشتر ب روی من باز میکنه
درانتهااز خود آفریدگار و از شما سپاسگزارم و من هم نتیجه باورهایم را میبینم
با آرزوی سلامتی برای شما و دوستان عزیزم❤
سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی امیدوارم که حال دلتون عالی باشه
قبل از انجام تمرین این جلسه،میخوام درمورد نتایجی که توی این دوروز کسب کردم و نحوه عملکردم توضیح بدم.دیروز که روز اول شروع من در دوره بود با تعهد بسیار و حتی زمان زیادی که به دوره اختصاص دادم،حال و انرژی عالی ای داشتم،طوری که درخونه یک تنشی ایجاد شد و من سریع به اتاقم اومدم و یکی دو دوتا سودوکو حل کردم و بعدش شروع کردم تمرین دیروز رو توی سایت انجام دادم و به طرز معجزه آسایی یکی از عزیزانم بهم زنگ زد که بیا بریم بیرون و حدود ۴ ساعت ازون فضای پرتنش دور بودم و اتفاقا خیلی هم بهم خوش گذشت و دقیقا همزمان به دوتا از اهدافی که توی جلسه اول نوشتم،رسیدم.
اولیش این بود که بدون ترس رانندگی کنم و اتفاقا من دیروز خودم رانندگی کردم بااینکه همیشه از اون تایم و اون مسیر و ترافیک اجتناب میکردم حتی پدر و مادرمم موافق نبودن که برم ،ولی من باتوکل به خدا به دل ترسم رفتم
هدف دومم این بود که پنجشنبه هارو با دوستام برم بیرون و کلی خوش بگذرونیم و دقیقا همین اتفاق در بهترین شرایط برام رخ داد.
هدف دیگه ای که داشتم این بود که صبح زود بیداربشم و دیشب بااینکه دیر برگشتم و بعید میدونستم که زود بیداربشم(و به کلاسم نمیرسیدم)اما شب به خدا سپردم که خدایا من میدونم باید صبح زود بیداربشم و درحالت عادی نمیتونم وکلاسمم مهمه و باید حتما برم پس تو خودت منو بیدار کن و صبح که بیدار شدم صدای آلارم گوشی رو قطع کردم و خوابیدم اما دو دقیقه بعد انقدر صدای پرنده میومد که نتونستم بخوابم و من خدارو در اون پرنده دیدم که داره بیدارم میکنه.
خلاصه بگم بازم خودم ماشین برداشتم و با حال خوب و سرحال رفتم کلاس.
توی فضایی هستم که تنش ها اذیتم میکنه که این خودش تضاد پیش اومده موقت هست و من یهویی به خودم اومدم و دیدم توجهم روی تضاده و داره ذهنمو درگیر و حالم رو بد میکنه برای همین شروع کردم فایل گوش دادن و ادامه تمرین رو انجام دادن و به نحوی تونستم ذخنمو کنترل کنم انشالله که خدا پاداش هارو میرسونه و به مدار بهتری هدایتم میکنه من قدم خودم رو برداشتم.
اما در مورد تمرین امروز که چه دیدگاهی نسبت به خدا داریم؟
راستش اگه برگردم بخه گذشتم همیشه دنبال جلب ترحم بودم چون فکر میکردم خدا هم مثل آدما احساس داره و برای هرکسی که بیشتر مظلوم واقع بشه نگاه ویژه تری خواهد داشت بماند که با این دیدگاه ناخواسته چه بلاهایی از جمله بیماری خیلی سختی در ۱۵سالگی رو برای خودم ایجاد کردم و همیشه فکر میکردم و شنیده بودم که خدا هرکیو بیشتر دوس داره بیشتر عذابش میده و در آخرت جایگاه بهتری خواهد داشت…
الان نگاهم به خدا عوض شده حداقل به صورت تئوری میگم خدا قدرت مطلقه ،با خدا باشی میتونی ،خدا روزی رسونه و خدا بسیار مهربونه
نسبت به اینکه خدا دوست منه تقریبا باور خوبی پیدا کردم جوری که خیلی توی دلم با لفظ صمیمی باهاش صحبت میکنم ولی نسبت به رزاق بودن و قدرتش باور ندارم با اینکه به زبون میگم ولی دروغ چرا؟اگه یه آدم بهم وعده کار بده بیشتر امیدوارم و باور میکنم تا اینکه بگم خدا روزی رسون منه پس برای من کار هم جور میکنه…
البته یه دلیل بزرگشم اینه که خودم رو لایق نمیدونم .میگم اوکی خدا روزی رسونه و حتی به اون خرچنگ توی دریا و اون مار توی صحرا هم روزی میرسونه یا اینکه هیچ برگی بدون اذن خدا نمیفته یا اینکه خدایی که تمام قدرت جهان و کهکشانها دستشه و همه چیز رو مدیریت میکنه قدرت اداره زندگی من به بهترین نحو رو هم داره اما اما اما من انقدری لیاقت ندارم برای همینم روابطم اونطوری که میخوام نیست، برای همینم اوضاع اقتصادیم اون چیزی که باید نیست(البته از حق نگذریم خیلی دستاوردهای بزرگی داشتم و حتی ازنظر اقتصادی هم خیلی از هم سن و سالای خودم موفقترم و در زمینه های دیگم خیلی تغییر کردم ولی انساسن فراموشکاره و به همون نسبت توقع خودش از خودش بالاتر میره و شاید دلیلش اینه که موفقتهام به چشمم نمیاد اما در شرایط فعلی اگه بخوام قضاوت کنم نشون بی ایمانی به خدارو در زندگیم میبینم و اصلا حال و روز فعلی و وضع زندگیم رو در حد یه انسان باایمانی که با خداست و زندگیش روی رواله نمیبینم)
من با همه وجودم میپذیرم که در این زمینه داغونم و اونقدری که باید به خدا ایمان ندارم.و الان در خلال این صحبتا متوجه شدم بزرگترین هدفم از شرکت در این دوره ارتباط بهترم به خدا وایمان بیشترم به اونه
متشکرم از شما استاد عزیز وو بزرگوار که دست خدا برای رسوندن این آگاهی ها به ما شدید به امید پیشرفت روزافزون
سلام
چقدر هیجان دارم بابت نوشتن این کامنت چ این برام خیلی جالبه چون همیشه به زور خودمو مجبور میکنم کامنت بنویسم و وسطای کامنت هیجان زده میشم اما الان از همین الان هیجان دارم
خسلی باورهای زیادی توی ذهنم از خدا دارم اما اگه بخام یکی از اونها که این چندوقته باهاش درگیر بودم را بگم اینه که من خیلی وقت بود حس گمشدگی داشتم و احساس میکردم که اصلا هدفی ندارم و علاقه ای ندارم و این داستانها و از خدا خواسته بودن که این حس را برطرف کنه و به من مسیری که من واقعا ازش لذت میبرم را نشونم بده از وقتی رفتم دانشگاه فهمیدم که چقدر به رشتم علاقه دارم میزان ذوق و شوقی که من در ارتباط با فیلم ساختن دارم توی هیچ کار دیگه ای ندارم و این اتفاق که بالاخر من بعد از چندسال علافه ی واقعیمو پیدا کردن و تونستم مطمعن بشم که دقیقا به چه چیزی و به چجور شغلهایی علاقمند هستم خیلی اتفاق مثبتی بود و من طی چند ماه اخیر فهمیدم که واقعا یه هنرمند واقعی ام و از خداوند بابت اینکه این همه خلاقیتی که در وجودم هست سپاسگزارم
اولش گفتم از یکی از مشکلاتم که با کمک خدا حل شده بنویسم و بعد به سوال اصلی جواب بدم
خب من مثلا میگم که خداوند کمک میکنه خداوند بر همه کاری توانمنده خداوند رزاقه ولی اصلا باور ندارم که میتونم فیلمساز شم و هرباری که به این فکر میکنم که فیلمی میسازم که میره روی پرده و میتونه یه تاثیری توی زندگی افراد دیگه ایجاد کنه اصلا خیلی به نظرم غیرممکن بیاد
همش احساس میکنم که اره من توانمندی ساخت یه فیلم را دارم ولی مگه با این قیمتا میشه دبگه فیلم ساخت اجاره یه دوربین روزی خداتومنه بعد من یه دختر تک و تنها تهیه کننده از کجا پیدا کنم من چجوری پاشم برم دفتر تجهیزات سینمایی من از کجا فیلمنامه خوب بیارم من از کجا فیلمبردار خوب بیارم و اصلا گیریم فیلمو ساختم مگه کدوم جشنواره فیلم منو قبول میکنه
درسته میگم خدا رزاقه ولی باور ندارم که اون میزان پولی که برای ساخت یه فیلم خوب نیاز دارمو بهم میده
درسته میگم خدا هوای منو داره و هر ادمی که سرراهم قرار میده برای خوبی منه ولی باور ندارم که براحتی یه دفتر تجهیزات خوب پیدا کنم باور ندارم که براحتی فیلمبردار خوب پیدا کنم باور ندارم که میتونم قوی باشم و از پس اتفاقاا جانبی یه فیلم بربیام
از بچگی به من گفتند که دنیا حای خطرناکیه
درسته میگفتن خدا مراقبته ولی اگه یکبار میگفتن خدا مراقبته هزار بار میگفتن مراقب باش از کسی شکلات نگیری درو برای کسی باز نکنی
حتی تا هفده سالگی به من میگفتند درچ برای غریبه باز نکنی دیگه نمیدونم سوار ماشین غریبه نشی سوار تاکسی که ارم نداره نشی
اوکی شاید همه اینها جنبه احتیاط داشته باشه ول به اندازه همون جنبه احتیاط هم باید یاداوری بشه نه به اندازه موضوع حیاتی
خلاصه که از همه چیز میترسم
به زبون میگم خدا مراقبمه
ولی از پلیس میترسم از استاد دانشگاه میترسم از پسرای دانشگاه میترسم حتی از دخترای دانشگاه میترسم از سوپر سرکوچه
جالبیش اینه که با وجود اینهمه ترس همه کاری هم میکنم
تنها زندگی میکنم تنها بیرون میرم خرید میکنم میرم دفتر تجهیزات سینمایی با بچه های دانشگاه میرم بیرون ولی همش یکی تو سرم داره میگه مراقب باش مراقب باش همش در حالت اماده باشم انگار
قراره یکی هر لحظه به من حمله کنه
در رابطه با پول هم همینطور
مثلا همیشه گفته ام که خدا نه نداره نه گدا ازش بخواه تا بهت بده
خدایی هم تا حالا هرچی خاستم را بهم داده ولی مثلا فکر میکنم امکان اینکه خودم بتونم پول دربیارم نیست امکان اینکه خودم اجاره خونمو بدم بجای بابام نیست همش فکر میکنم و میگم خدا رزاقه ولی باور ندارم که خدا کسب و کار منم رشد میده جوری که راحت فیلم بسازم جوری که راحت زندگی کنم
مثلا درباره روابط عاطفی که حتی به زبون هم باورهای درستی ندارم
از بس که از بچگی تو ذهنم گفتن وای گناهه وای دوست شدن با یه پسر خیلی بده
جالبه که هیچوقت حرفهاشون را باور نداشتم ولی مثل اینکه باور دارم 😂
مثلا به خدا میگم من یه رابطه عاطفی سالم میخذم ولی بعد میگم بروبابا مگه تو این دوره زمونه پسر خوب پیدا میشه بعد میگم مگه میشه که کسی شمست عشقی نخوره بالاخره همه شکست عشقی میخورن با خودم میگم که خدا منو در زمان خودش وارد یه رابطه عاطفی سالم و مناسب میکنه ولی باورش ندارم ولی فکر میکنم خودم باید تلاش کنم تا رابطه عاطفی پیدا کنم و نمیدونم چرا توی ذهنم دوست شدن با یه جنس مخالف انقدر کار سختیه چه برسه به وارد رابطه شدن
اون چیزی که گفتم همواره میگه مراقب باش مراقب باش مراقب باش در زمانهایی که بخام با یه پسر حرف بزنم صداش چندین برابر بلند میشه و با سرعت بیشتری میگه
در صورتیکه یبار به تراپیستم گفتم اره رفتیم باهم کافه و بهم گفت دیدی گازت که نگرفت
و بعد با خودم گفتم واقعا چرا من انقدر میترسم واقعا آدما چیکار میتونن بکنن که من انقدر میترسم مگه نمیگم خدا مراقبمه مگه نمیگم برگ از درخت بدون اذن خدا نمیوفته پس چرا نمیتونم مطمعن باشم که کسی هم به من آسیبی نمیرسونه
فعلا این باورها توی ذهنم اومدند که بنویسمشون احساس میکنم یکم درهم برهم شد نوشته هام ولی میخاستم هرچی میاد را بنویسم و ادیت اصلاحی نزنم
از تجربه دوره های دیگم اگه بخام بگم خب من اخرای دوره ورود به سرزمین لاغرها هستم و با افتخار باید بگم که من وارد سرزمین لاغر ها شده ام و این خیلی جذابه
و یعد از دیدن دوره ی برنامه ریزی ذهن برای ورزش من بعد از ۱۸ سال ورزش مورد علاقمو پیدا کردم و از ورزش کردنم لذت میبرم جوری که به دلایلی نتونستم سه ماه ورزش کنم و در طول سه ماه همش دلتنگ ورزش کردن میشدم منی که از ورزش کردن متنفرم از دهنم نمیوفتاد هفته پیش هرجوری که بود رفتم باشگاه و دوباره ورزش کردنمو شروع کردم
خلاصه که استاد دوره هاتون معجزه میکنه و من میدونم که حضور شما و این سایت توی زندگی من در واقع یکی از رزق های خفن خدا توی زندگی منه و همونطوری که از خدا هواستم لاغر شم و مسیرشو جلو پام گذاشت و کمکم کرد تا بهش برسم
همونطوری که ازش خواستم که مستقل از خانواده زندگی کنم و برام رقم زد
همونطور که ازش خاستم علاقمو بهم نشون بده و نشونم داد
همونطورم ازش میخام که درآمد زیاد داسته باشم و بهم راهشو نشون میده و کمکم میکنه بهش برسم
همونطورم ازش میخام که وارد یه رابطه عاطفی خوب و سالم بشم و مطمعنم خدا بهم کمک میکنه که بهش برسم
فقط کافیه ادامه بدم چون این دوره قطعا یکی از هدایتهای خداوند به منه برای رسیدن به خواسته هام
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
نسترن
سلام استاد جان من و دوستای عزیز هم مسیرم
هرروزی که از شروع من از این دوره میگذره ذوق من بیشتر میشه برای اینکه بفهمم حقیقت چیه دلم میخواد کامنت بذارم مثل دفتر مشق دوران ابتداییم شده هم احساس میکنم رو خودم تاثیر میذاره هم میدونم به بقیه دوستام کمک میشه چون خودم بارها از خوندن کامنتای بچه ها ایده گرفتم
بریم سراغ اصل مطلب
تفاوت و شباهت اطلاعات من از خدا با نتیجه من از این اطلاعات چی بوده ؟
من از بچگی تا دوران دبیرستان یعنی فک کنم ۱۷ سالگی تو تمام دوران محرم و رمضان میرفتم مصلی نزدیک خونمون و یادمه
همش میشنیدم خدایا مریض مارو شفا بده و خودمم دیگه همش میگفتم خدا شفا میده خدا نجاتش بده خدا کمکمون کنه
اما وقتی به چند سال اخیر زندگیم نگاه میکنم من تو سن ۲۲ سالگی تقریبا هرروز دارم یه قرص میخورم یه روز معدمه یه روز سرمه یه روز چشممه یه روز گردن و کمرمه و من دائم مریضم و این یعنی من برای سلامتی خدارو هیچ میبینم
جالب اینه یکی از باورای من اینه که من سرمانمیخورم حتی اگه نزدیک فرد بیمار برم نمیترسم اصلا حتی دوران کرونا و الان که دائم با مترو میرم میام اصلا ماسک نمیزنم چون مهم نیست واسم و میگم خدا مراقبمه دور من یه پوششی هست که نمیذاره بیماری به من برسه و سریع خوب میشم و واقعا ام همین بوده من تو این ۴ سال شاید ۴ بار سرماخوردم و سریع خوب شدم و الانم با ارامش تو شلوغیای مترو میرم درحالی که پدر من که همراهم میاد همش بهم میگه ماسک بزن خطرناکه مریضی زیاده مردم الودن و …
اما من واسم مهم نیست جالب اینجاست که این نیرورو از بیرون قبول دارم ولی درون خودم قبول ندارم انگار و همین الان که نوشتم فهمیدم
من باور دارم خدا نمیذاره بیماره بهم برسه و و مثلا کرونا نگیرم ولی باور ندارم میتونه مشکل دیسک گردن منو خوب کنه
خیلی جالبه واسه خودم که دقیقا ام دارم دو تا نتیجه متفاوت میگیرم تو این موضوع !!!!!!!!!
تو یکیش انقدر نترسم و ایمان دارم تو یکیش دائم دارم قرص میخورم چون ایمان ندارم خودش میتونه درست شه
مگه واسه خدا کرونا و درد کمر فرق داره ؟!!!!!!
پس چرا واسه من فرق داره اخه ؟!!!!!!!!
خودم متعجبم الان …
راستش این کامنت یه جورایی یکم سخته چون ادم احساس میکنه گند زده به زندگیش ولی اشکال نداره
مینویسم که یادم بمونه کجا بودم و به کجا ر سیدم …
————————————————————————————————————————————————————–
من هیچوقت یادم نمیاد درمورد رابطه خوب چه رابطه عاطفی چه رابطه بین دوست و اقوام و …شنیده باشم که تو این موردم خدا دستش تو کاره
یعنی نشنیدم خدا روابط خوب رو بوجود میاره
اما از یه زمانی به بعد یعنی حدودا دوسال پیش که کم کم شروع کردم رو روابط کار کردن و اندازه یه قطره از اقیانوس باورم کردم که خدا ادمای خوب سرراه من قرار میده دونه دونه اون انسانای فوق العاده اومدن مخصوصا تو زمینه دوستی منی که شاید ۳ تا دوست بیشتر نداشتم با کلی دوست شاد و بگو بخندوعالی اشنا شدم یکیشون که اصلا انقدر منو دوست داشت و داره یعنی معرفتو برای من تموم کرد و من زمانی که وارد رشته معماری شدم چون هنرستان نرفته بودم هیچی بلد نبودم و دقیقا یک شب قبل اینکه من برم دانشگاه ثبت نام کنم با همین دوستم ارتباطمون شروع شد و باور نمیکنید چقدرررر کمکم کرد چقدر منو راهنمایی کرد چقدر بهم چیز یاد داد و هنوزم که هنوزه از خدا و از خودش سپاس گذاری میکنم هنوزم اگه کمکی ازش بخوام با جون و دل انجام میده بدون هیچ چشم داشتی و این لطف خدای منه
بعد این دوستم دانشگاه که حضوری شد بعد دوران کرونا اصلا یه دنیای جدید تو روابط برای من باز شد و من از خدا خواستم دوستای خوب سرراهم قرار بده که به پیشرفت من کمک کنن و منی که شماره یه پسر تو گوشیم نداشتم واصلا از ارتباط با پسرا میترسیدم رسید به جایی که هفته پیش وقتی لیست تماسامو چک کردم ۱۰ تای اول همه پسر بودن و اینایی که دارم میگم ما واقعا باهم خوش میگذرونیما هم با دوستای دخترم هم پسرم
یکی از دوستام که اصلا هر دفعه منو میرسونه تا یه جایی بعد خودش میره خونشون یعنی هم مسیریم باهم و این خواسته رو من از خدا داشتم و خدا اجابتش کرد میخوام بگم من اون جمع دوستانه و خنده های قشنگو و رابطه سالم با دوستامو که از خدا خواسته بودم بهش رسیدم و ایم ارزو زمانی شکل گرفت که من سریال فرندزو دیدم که فوق العاده بود اگرچه هنوزم تو روابط مشکل دارم مخصوصا رابطه عاطفی اما این نشون میده من ایمانمو تو رابطه عاطفی باید بیشتر کنم و همونطور که تو رابطه با دوستام عمل کردم اینجاام عمل کنم و خیلی چیزارو به خدا بسپارم و راحت بگذرم
خدا دوستای پسری سر راه من قرار داد که واقعا به من درس زندگی دادن و هنوزم هستن نمیتونم مقدارتغییر خودم تو این موردو اندازه بذارم
من از منفی بینهایت تو رابطه با پسرا رسیدم تازه به مثبت ۱۰ و خیلی خیلی کار دارم هنوز ولی خدارو شاکرم که هدایتم کرد و همچنان داره هدایتم میکنه من عاشقتم خدای خوب من …
————————————————————————————————————————————————–
من میگم خدا رزاقه من میگم خدا قدرتمنده میگم خدای اسمان و زمین و میگم خدا محافظ منه
اما چند ساله دنباله کارم و هیچ درامدی ندارم درسته سنم کمه ولی این اصلا دلیل نمیشه
من به صراحت میگم الان شاید ۱ درصدم الان باور ندارم که رزقو خدا میده و هر موقع ام درخواستی از پدرم دارم با شرمندگیه انگار و دلم میخواد سریع برم کار کنم که جبران کنم
این یعنی من خیلی کم به قدرتمند بودن خدا تو ثروت اعتماد دارم خیلیی کم چون حقوقی ندارم
اون یه ذره که اعتماد دارم باعث شد همین دیروز برم سر کاری که حقوق نداره اما کلی چیز جدید میتونم یادبگیرم درمورد رشتم و کاراموزم
و همه چی برای قرار گرفتن من تو اون فضا مهیا شد
و انقدر مدیر اونجا ادم متشخص و محترمیه و استاد دانشگاه بوده و کلی کار حرفه ای انجام داده
دیروز با اینکه اولین روز کاراموزی من بود واسه خودش که چای ریخت واسه منم ریخت و اورد و من واقعا خدارو سپاس گذارم
حتی گفت مثل دختر خودم میمونی مگه چه فرقی داری و کلی درمورد معماری و متخصص شدن و … حرف زدیم
من نمیدونم ته این نقطه شروع چیه مرحله بعدی چیه ولی میخوام از اون نسترن بی ایمان به قدرت و ثروت خدا جدا شم و اولین قدمو برداشتم
و امید ته قلبمه که راهم درسته راهم با خداست …
————————————————————————————————————————————————
مهمترین و بیشترین چیزی ک همیشه به بقیه گفتم و تو ذهنم مرور میشه موقع مشکلات اینه که خدا درستش میکنه غصه نخور اروم باش
اما من تو ۸۰ درصد مواقع زندگیم اروم نیستم و و خیلی از مواقع تظاهر میکنم که ارومم
درواقع اون ارامشو ندارم و چون خیلی کوچولو طعم شیرین ارامشو چشیدم همون باعث شد که من سمت این دوره بیام
من باورم به اینکه خداهست ضعیفه به اینکه خداکافیه به اینکه با یاد خدا دلها ارام میگیرد
من بیشترین چیزی که الان میخوام ارامشه و اصلا بروز نمیدم که چقدر یه موقع هایی دروم اشوبه ولی خودم میدونم نگرانم از خیلی چیزا
با اینکه خیلی بهتر شدم و تو برخورد با مسئله ای که ۷ ماه پیش خورد شدم الان مسئله مشابه اون پیش اومد و من واقعا پیشرفت کردم
اما بازم اروم نیستم و این ارامش فقط با خدا تامین میشه من فقط اونو میخوام
——————————————————————–
واقعا خداروسپاس گذارم که منو هدایت کرد وارد این دوره شم و استاد جانم از شماام خیلی سپاس گذارم
مشقای امروزمو نوشتم
امیدوارم دل هممون پر از نور الهی شه …
الان گوشیمو چک کردم ساعت ۹ ونیمه حدودا و ۱۰ دیقه پیش موقعی که داشتم کامنت مینوشتم واسم یه اس ام اس اومده که واستون مینویسم
صبور باش معجزه خدا نزدیک است …
نسترن عزیز
خیلی خیلی از خوندن کامنتت لذت بردم دغدغه هات خیلی مشابه به دغدغه های من بود و کامنتت واقعا لبخند روی لبم آورد امیدوارم که بهترینها سر راهت قرار بگیره
سلام خدای مهربونم
خدایا سپاس که مرا هدایت کردی و در این مسیر حمایتم میکنی
سلام استاد عزیزو دوستان خوبم
خداوند در قران به قلم قسم خورد و انچه مینویسد
نوشتن خیلی مهمه و تاثیر خیلی زیادی داره نوشتن خیلی قدرتمند است
خداوند یک زبان مشخص رو بلد نیست برخلاف اموزشهای ما که فقط عربی بگم تا خدا خواسته هایم رو مستجاب کنه و میترسیدیم که اگر اشتباه بخونیم برای همینه که دعامون مستجاب نمیشه
من همیشه فکر میکردم که مشکلاتم برای ابنه که درست عربی نمیخونم
تنها کشوری هستیم که زبونون فارسیه و زبون صحبت با خدا عربیه و وقتی متوجه نمیشیم که چی میگیم چطور میخوایم با تدا ارتباط بگیریم من همیشه تصمیم میگرفتم هم عربی بخونم و هم به ترجمش فکر کنم و چند ثانیه بود و یا اگر بیشتر بود رکعت ها رو اشتباه میکردم
و بعدش باز عربی میخوندم و حواسم بود رکعتها رو اشتباه نکنم و در نماز به تنها چیزی که فکر نمیکردم ارتباط با خدا و وجود خدا بود
ما از عبادتهامون دنبال ارامش بودیم ولی من به این ارامش در طول زندگیم نرسیدم چون نمیفهمیدم که چی میگم و چی میخوام نتونستمخوب ارتباط بر قرار کنم و به ارامش برسم وگرنه که خدا هست
تا وقتی ندونم که چی میگم نتیجه ای هم نمیگیرم
من کلاس ژاپنی که برم هیچی نمیفهمم نسبت به کسی که زبان ژاپنی بلده
من وقتی نمیدونم به خدا چی میگم چیزی هم دریافت نمیکنم
از وقتی اومدم به این دوره خدا رو در کنارم حس میکنم یه حالتیه که به یک تکیه گاه محکم تکیه کردم و پشتم رو خالی نمیکنه و منو دوست داره
خداوند همت زبانها رو بلده اصلا زبان خداوند رو محدود میکنه و در صورتی که خداوند محدود نیست و نامحدود است
احساس ماست که ارتباط ما با خداوند رو مشخص میکنه
این احساس منه که خداوند درک میکنه
بزرگترین مشکل انسانها اینه که فکرشون با باورشون با عملشون در مورد خداوند متفاوته
ما از بچگی شنیدیم که خدا رزاقه ولی زمانی که در تنگنا قرار یگیریم در درجه اخر به خدا فکر م میکنیم و خیلی کارها انجام نمیدیم مثلا از ترس اقتصاد و جامعه بچه دار نمیشیم
ایمان به خدا نتیجش احساس خوب و شادی و سلامتی باشه
ولی دیدم کسایی و یا خودم قبلا دم از ایمان میزدم و خیلی خودم رو معذب میکردم به بهترین شکل عبادت کنم ولی نه احساس خوب و نه شادی و نه سلامتی داشتم و به دنبال اینا همش میگشتم غافل از اینکه همه اینا در خودم هست و فقط باید ایمان واقعی داشته باشم تا بهشون برسم
پس مشکلاتم برای عدم همخوانی بین عمل و فکرم هست
من از اول دوره اندازه سر سوزن این فکرو هماهنگ کردم و خیلی فرق کردم و دارم روز بروز تغییرات رو متوجه میشم
ما باور داریم خدا شفا دهندس ولی باور مون اینه که خدا میخواد منو با مریضی امتحان کنه و شفا نمیده تا منو امتحان کنه
ماباورمون اینه که خداوند بخشنده است ولی باور نداره کا توبه کنه خدا میخشدش وفتی بهشون مبگم که مگر نمیگی خدا بخشندس پس تو رو میبخشه جالبه میگه نه منو نمیبخشه و به زبون باور داره خداوند هر کاری رو میخواد میتونه انجام بده ولی باور نمیکنه که خدا میبخشدش و یا شفاش میده
چرا نگرانی داریم برای مساعل مختلف
چون به عمل به خدا ایمان نداریم
مگر خداوند با تغییر دنیا و اقتصاد تغییر میکنه
ایا شنیده هامون رو باور داریم در مورد خداوند
ایا انتظار داریم از خداوند که هر چی میخوایم خدا بهمون میده
ما نمیتونیم به امید خدایی که در موردش شنیدیم قدم برداریم
ایا ما انسانی هستیم که در قران گفته کوهها رو جابجا کنیم
ما اون انسان نیستیم چون فکرمون با عملمون در مورد خدا یکی نیست
خدا چقد غریبه رو زمبن
مشکل ما اینه که ایمانمون ظاهریه
هر چی بیشتر بتونیم فکرمون رو با عملمون یکی کنیم به همون میزان زندگیمون تغییر میکنه
چقدر دعا کنیم و هی گریه کنیم و نتیجه نداشته باشه چقدر شبهای قدر گریه کردم و چقدر نماز شب خوندم طوری که پاهام خواب میرفت و چقدر تو روضه ها گریه کردم ولی مشکلاتم بیشتر میشد و حالم بدتر و ارامشم کمتر و فکر میکردم چون بنده خوبی نیستم و گناه دارم و موهام دیده شده و نمازم دیر شده و فلان عبادت رو انجام ندادم پس برای اینه که عبادت هام جواب نمیده من در فکرم خداوند اون بالا منتظر بود تا من کاری انجام بدم و سریع منو مجازات کنه
هر مشکلی در زندگی داریم یعنی در اون مورد به خدا ایمان نداریم
من در مورد رزق و روزی میگفتم خداوند روزی میده و وقتی احتیاج داشتم اخرین کسی که بهش رو میزدم و از همه رونده میشدم خدا یادم میومد
به ما وعده داده بودن که اون دنیا جوابتو میگیری در صورتی که باید همین دنیا نتیجشو ببینم
من تو این عمری که گذاشت احساس میکنم ادای ایمان در میاوردم و ایمان واقعی نداشتم
من خداوند رو بخشنده و رزاق و مهربون و زیبا شنیده بودم
ولی وقتی اشتباهی میکردم باورم نبود که اون میتونه منو ببخشه نه این که خدا نبخشه نه خودم رو لایق بخشش خدا نمیدیدم
خداوند روزی دهندس و ولی وقتی پای کار میومدم و نوبت توکل به خدا بود و یا پولی نیاز داشتم اول میگفتم از کی جور کنم و به همه رو میزدم و میگفتم خب اینا وسیله هستن از طرف خدا و در نهایت که از همه ناامید میشدم رو به خدا میکردم
من خدا رو مهربون میدونستم و خدا هوامو داره وچون از ته دل به این باور داشتم در خیلی از شرایط از خیلی شرایط نجاتم داد و در خیلی از شرایط بد واقعا حسش کردم که با منه و دوستم داره مثل همین دوره که منو در این مسیر کشوند که نیاز داشتم
من شنیده بودن خدا زیباست و خودم به چشم خدا زیبایی های طبیعتشو میدیدم و عاشق گلها هستم و میدونم که این زیبایی ها نمادی کوچک از زیبایی های خداست
من شنیده بودن خدا به هر که بخواهد بی حساب عطا میکند ولی خودم رو لایق اون عطا نمیدونستم
خلاصه بیشتر ایمان من ادا بود و نمیخوام دیگه ادا در بیارم و میخوام حتی ذره ای هم ایمان داشته باشم خالص باشه و ایمانم با عملم همسو باشه و برای اون روز تلاش میکنم و ایمان دارم خداوند تلاشم رو بدون پاداش نمیزاره
خداوندا زندگی رو با طعم خودت بهم هدیه کن
و هر روز این طعم رو شیرین تر و زیبا تر کن
در پناه خدا باشید