گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.95 از 366 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیز وگرامی
چیزی که من بعد ۵ دفعه گوش کردن این فایل فهمیدم
که اول ببینم چه چیزایی از خدا بهم گفتن درمورد مسائل مختلف
من درمورد پول همیشه پدرم میگفت اگه سخت کار کنی وصدتو بگذاری خداهم روزیت میده ولی باید قناعت کنی تا از دستت نره نمیشه هم خوب بپوشی هم خوب بگردی هم خوب بخوری هم پولدار شی بزرگترین گنج قناعت درسته که من چیزی ندارم اما خداروشکر تا حالا هم محتاج کسی نشدم ودستمو جلو کسی دراز نکردم همیشه میگفت هرکی بلند پروازی کنه با سر زمین میخوره همشم دایی هام مثال میزد که ورشکسته شدن یا فامیل های دورمون که کل داراییشون خوردن و نابود شدن
حتی مادرم با اینکه راجب پول چیزی نمیگه ولی برای خودش چیزی نمیخره وبا اینکه شاغل مدام طلا میخره وزمین واعتقاد داره که هرچی بخری پول دور ریختن وهمش میگه دوست دارم برای خودم بخرم ولی دلم نمیاد فقط طلا وزمین وخونه دلم نمیسوزه از خریدش وبا کمترین امکانات وبدون پول مسافرت میره ومعتقد که فقط تو خونه نباشی مسافرت با کوله ونون پنیر وپای پیاده مسافرت وتفریح
ومن به نظرم همشون باور دارم که تا سختی نکشی پولی درنمیاد ولی هیچ وقت دوست نداشتم اینهمه سختی کشیدن برای پول درآوردن
وخدا هم جایی نداشت تو پول درآوردن خدا روزیت میده دیگه درحد نون و آبت این روزیت بقیش دیگه به تلاش خودت وشانست بستگی داره که زمونه چطور باهات تا کنه
تو باید قناعت کنی فقط باید مواظب باشی گرگ ها از چنگت درنیارن خدا کاری به پول وثروت مند شدن تو ندارد
راستش باور من این بوده که هیچ وقت خدا سهمی درپولدار شدن ما آدمها ندارد وبراش اعتباری قائل نبودم تازه دارم متوجه میشم که
مدام شنیدم که مردم دارن از گشنگی میمرن باید شکر کنی همین غذایی که میخوری وبه فکر بیشترش نباشی چون ممکن همینم نداشته باشی یه روز باید قانع باشی به همین غذا
اما من همیشه یه جای ذهنم همچین زندگی فقیرانه با ریاضت وکمی رو نمیخواستم بچه که بودم از خونه خودمون که دوتا اتاق کوچولو بود بدم میومد همیشه پولدارها رو میدیدم وبا خودم میگفتم که من یه روزی ثروتمند ترین عضو فامیل میشم واینقدر پول وثروت بدست میارم که همه مثل پولدارا بهم احترام بذارن خونه پدربزرگم میخرم وهمشون ميندازم بیرون ویه خونه باغ بزرگ برای خودم درست میکنم خیلی قشنگ وباشکوه
ولی زمان که گذشت رویاهام فراموش کردم هرچی هم تلاش کردم پولم از دست رفت من وهمسرم ۴ دفعه در۶ سال زندگیمون ورشکست شدیم تا اومدیم یه حرکتی بزنیم پولمون نابود شد
میدونید استاد خوب که فکر میکنم درسته که درقلبم با پدرم مخالفم ودلم میخواد پولدار بشم وصاحب همه چی بشم وبهش ثابت کنم که تمام افکارش راجب پول خدا وثروت اشتباه بوده وبه دختر کوچولوش که الان خانمی شده افتخار کنه ولی تمام حرف هاش باور کردم وهمش هرکاری که اومدم انجام بدم تهش شکست خورد
حتی خونه خریدنمونم که دراوج بیپولی بود ودست کمی از معجزه نداشت تازه میفهمم چرا ممکن شد
چون باور داشتم که پدرم کمکمون کرد وگرنه نمیتونستیم بخریم بعدم خونه اش ۵۳ متر که به نظرم کوچیک وحقیر بعدم محله خیلی پایین تهران وسط شهر که پدرم همش میگه جای بدیه یعنی چون حقیر وفقیرانست اشکال نداره داشته باشمش سقف دیگه بهتر از آوارگی سر محله جوادیه تهران وحتی خودمم خجالت میکشم بگم کجا خونه خریدم
من دختر بالاشهر نشین تهران باید برم سربدترین محله تهران خونه بخرم
حتی خونه رو دوستشم ندارم
از بس که پدرم زده تو سرمون برای همچین جای بدی خریدن خونه حالا نمیاد بگه که اینا جوونن اول زندگیشون خودش یادش رفته اگه مادربزرگ پدربزرگم بهش خونه نمیدادن توخونه مونده بود اونم دوتا اتاق تو درتو بعدم خونه الانشم صدقه سر ارث پدریش داره
میدونید استاد من تفکراتم راجب پول وثروت خیلی داغون
خیلی ناراحتم خیلی شاکی ام از زمین وزمان حتی خدا
فکر نکنم درمورد بقیه مسائل اینقدر که درمورد ثروت ودرآمد وپول گیر وگرفتاری ذهنی وفکری دارم داشته باشم
یعنی من باورم راجب پول وثروت درست بشه بقیش راضی ام امروز این فایل که گوش میکردم هی که گوش میکردم حالم بدتر وبدتر میشد
انگار زخمایی که سالهابود کنده میشد وخونریزی میکرد
حرفهای پدرم وفکرای ذهنیم بدجوری آزارم میداد
خیلی دلم میخواست بیام اینجا مثل بقیه بگم منم باور دارم خدا میتونه پول رو سرم بریزه یه کار عالی برام جور میشه که از تو خونه انجامش میدم میلیاردی درآمدم میشه ولی باور ندارم حتی براینکه دستان خدا سهیم هم باور ندارم
یعنی یه عمر پدرم هرروز بهم گفته باید تلاش کنی سختی بکشی قناعت کنی خداهم برای آدم کاری نمیکنه این دنیا فقط باید تا آخر عمر جون بکنی وقناعت کنی تا محتاج بقیه نشی هرکی ولخرجی کنه اصراف کرده وخدا ازش میگیره
مردم میبینن آه میکشن همین زندگیت میسوزونه واقعا هم سوزوند تا حالا تا اومدیم یکم راحت خرج کنیم راحت بخوریم مهمونی در شانمون بدیم بعدش پولمون به باد رفت وبه خاک سیاه نشستیم واز دماغمون دراومد اون خوشی
حالا یه مساله ای میخوام فردا چند بار دیگه این فایل گوش کنم وبیام به خودم کمک کنم ویکی یکی باورهای اشتباه شناسایی کنم ورفعشون کنم چون دیگه نمیخوام دوباره با پولدار شدنم بدبختی همراه باشه
به نام خدا
سلام
من با دیدن ویدیوی جلسه اول با خودم تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم از خودم و این زندگیم چون ویرانی زیادی در گذشته ام دیدم.ومیخوام بجای زیر و رو کردن اون خرابه ها اونا رو رها کنم. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است اوضاع مالی و سلامتی و روابطم خودشون نماینگر اوج فاجعه هستن.
پس مهاجرت میکنم از اون سرزمین ویران و خودِ ناآگاه و ویرانگرم
به سرزمین زیبای زندگی با طعم خدا
تا زندگی زیبا همسو با قدرت بی نهایت اراده خداوند داشته باشم زندگی که هیچ چیزش تحت تاثیر اراده شخصی،خانواده،مسئولین،جامعه و دلار نباشه.
زندگی زیبا با نعمت فراوانی خدادادی و جاودانه.
الهی به امید خودت🙏
نشان های دریافت شده
با سلام از کودکی بهمن گفتن خدا دروغگو ها رو دوست نداره اگه بچه ای رو هل بدی خدا دیگه دوستت نداره اگه غذاتو خوب نخوری وبریزی خدا دوستت نداره بزرگتر که شدم رفتم مدرسه گفتن اگر درس نخونی خدا دوست نداره اگه نماز نخونی خدا دوست نداره اگه کار بد بکنی خدا تو رو تنبیه میکنه اگه بد اخلاقی کنی خدا دوست نداره با اگه اگه قرآن رو غلط بخونی خدا تنبیهت میکنه 🙄خوب معلومه من همیشه فکر میکردم خدا یک رئیسه که چوب گرفته وبالا سرم واستاده تا ازم غلط بگیره وتنبیهم کنه جالب که گاهی هم میگفتن خدا مهربونه خدا رزاقه خدا شفا میده ومن میدیدم پدرم ۸ سال آخر زندگیش دربستر بیماری بود واصلا بهبود نیافت وتا بالاخره فوت شد 😪 وتازه میگفتن مهربونه درحالی که چوب بالای سرم گرفته بود که تنبیهم کنه بزرگتر شدم گفتن هرچی از خدا میخوای باید شبها ناله کنی گریه کنی والتماس کنی تازه شاید خدا بهت بده 🤔باید همیشه غمگین باشیتا خدا دوست داشته باشه وبهت نعمت بده ،از روی ترس نماز میخوندم در حالی که اصلا حالم رو بهتر نمیکرد از روی ترس حجاب داشتم که مبادا تنبیه بشم تا اینکه سال گذشته با خدایی دیگه آشنا شدم یک خدای عجیب!!!!😯🧐یک خدایی که با تمام باورهای کودکی وجوانی من فرق داشت یک خدایی که شادی رو دوست داشت ،میتونستم باهاش فارسی صحبت کنم ،میتونستم بدون گریه زاری ازش درخواست کنم،میتونستم حال خوب رو تجربه کنم در حالی که اون چوبش رو بالا نمیبرد !!!از همه جالبتر میتونستم بدون هیچ لفظ وقلمی ،بازبون ساده ،ساده مثل خودم باهاش حرف بزنم ازش پول بخوام ،نعمت بخوام ،واون آماده به تنبیه نبود ،دوستم داشت وخطاهام رو میگفت تجربه بوده سعی کن تکرار نشه تورو فرستادم دنیا لذت ببری وتجربه کنی ورشد کنی !!رشد لازمه اش خطا کردن ودرس گرفتنه وآرام باش!!!!🤩🤩
البته از سال گذشته تحولات جالبی هم در زندگی ام اتفاق افتاده از همه مهمتر هدایتها ونشانه های قشنگ خداست که برام میفرسته ،یکی،اینکه آرامش من بیشتر شده من سر هر مسئله ای فقط حرص میخوردم ولی الان آرامتر شدم نه اینکه کاملا آرام شوم ولی رشد خوبی در عرض یک سال داشته ام احساس بهتری به خدایم دارم ودوستش دارم البته هنوز هم متاسفانه ذهن استدلال گرم نجواهای منفی اش را دارد وگاهی سست میشم ومانع توکلم میشه ولی نسبت به قبل لااقل در مشکلات به یاد میافتم که میشه یک مقدار از ماجرا رو هم به خدا سپرد تاحلش کنه همه چیز رو لازم نیست خودم حل کنم واز این حالم که سعی میکنم توکلم را روز به روز بیشتر کنم لذت میبرم
امیدوارم همه روز به روز به خدای مهربانیها وشادیها نزدیکتر شوند
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان همراه
تا یادم میاد همیشه بیشتر کارها رو از روی ترس از خدا میکردم چون توی ذهنم از خدا یه فرد خشمگین ساخته بودم که اون بالا نشسته و تمام کارهامو زیر نظر داره و با کوچکترین اشتباه از من انتقام سختی میگیره چون یکی از صفات خداوند منتقمه .
در جای دیگه گفته شده که خداوند ارحم الراحمینه و از مادر نسبت به بنده اش مهربونتره
وقتی مدرسه میرفتم میگفتن اگر یک تار موهات رو نامحرم ببینه با همون تار مو در قیامت آویزون میشی
زمستون که میشه و بارون نمیاد همه میگن به خاطر اینه که گناه زیاد میشه و کشورهای دیگر غربی رو که معتقدیم در اونها جرم و جنایت زیاد اتفاق میافته میبینیم که چقد بارون و برف میباره و اصلا با مهربون بودن و بخشندگی خداوند در تناقضه.
یا میشنیدم که میگن خدا به هر که بخدا میده و به هر که بخواد نمیده و به همه همه چی نمیده .
شنیده بودم که هر کی قبل از مرگش مریض باشه و سختی بکشه گناهانش پاک میشه و خود من همیشه میگفتم خدا کنه من هم همینطور گناهانم آمرزیده بشه
همیشه میگیم خدا روزی رسونه ولی نگران آینده هستیم
یکی از نگرانیهای خود من این بوده که بچه هام وقتی از خونه بیرون میرن گرفتار دام های مختلف نشن یا اتفاقی براشون نیفته.
سالهاست نماز میخونم ولی اقرار میکنم که بدون توجه و حضور قلب و اینکه حتی بفهمم چی میخونم .
همیشه سلامتی و روزی رو دست خدا میدونستیم و اگر مریض بشیم میگیم خدا درد داده یا خدا فقر و تنگدستی داده ولی این با صفات خداوند در قران مطابقت نداره
اینها همه تناقض بود که در ذهن خودم مرور میکردم و دچار سردرگمی در مورد خداوند میشدم و شاید باور و اعتقادم رو زیر سوال میبرد و مانع اون ارتباط و احساس درست بین من و خداوند بود.
همیشه در دعاها و کتابها و فضای مجازی از عشق خداوند رحمانیت و بخشندگی خداوند نسبت به همه بندگانش شنیده بودم ولی با تمام وجود باور نداشتم ولی غیر از این هم نیست چون میدونیم که بارون که میباره خداوند بندگان خوبش رو جایی جمع نمیکنه تا جدا از بندگان گنهکارش باشن تا بارون رو فقط بر اونها نازل کنه یا وقتی بلاهای طبیعی خداوند نازل میشه چطوره که به قول معروف تر و خشک رو با هم میسوزونه .
ولی من میخوام ایمان و باور حقیقی رو به زندگیم دعوت کنم و در همه جا از خداوند کمک بخوام و از صمیم قلب و با تمام وجود و با طرز فکر جدیدی که نسبت بهش پیدا کردم خواسته هام رو ازش بخوام.
من دیدم رو تغییر دادم و منتظر اتفاقات و معجزاتی در زندگی هستم که سالها پیش باید برایم اتفاق میافتاد.
خداوندا خودم را به تو سپردم بهترینها را برایم مقدر کن و مرا همواره به راه راست هدایت بفرما.
نشان های دریافت شده
سلام زبان گفتاری که باخدا میشه راحت حرف زد همون زبان مادری باخدا خالصانه حرف زدن خیلی کمک میکنه من هربارخالصانه باهاش حرف زدم کمکم کرده نزاشته توخیلی ازدام ها وحقه بیفتم ولی گاهی شیطان تو وجودم رفته ومن گاهی ناامیدشدم ولی زود متوجه شدم وبرگشتم هروقت هرچی ازش خواستم صلاح دونسته بمن داده همسرخوب وفرزندسالم وخونه ومن خداروشکرمیکنم ونمیخوام هیچ وقت ازمسیر هدایتش خارج بشم دوست دارم نمازوروزه واقعی باشه نه سرسری من همیشه شنیدم گفتن خدا مهربان ورزاق وعلیم وحکیم
نشان های دریافت شده
افکار و نگرش من درباره خدا:
خدا بخشنده ست، روزی رسانه، مهربونه، مراقب ماعه، حامیه و تواناست ولی الان که فکر میکنم درباره تک تک اینها میبینم جوری زندگی کردم که انگار به هیچکدوم باور نداشتم و تک تک اونها رو در افراد دیگه و شرایط دیگه دیدم یعنی مثلاً میخواستم بچه دار بشم میگفتم اول باید ماشین بخرم بعد و بچه دار شدن رو در گرو ماشین داشتن و پول زیاد داشتن دیدم خب در این اقدام من خدا کجاست؟ ایمان کو؟ توکل کو؟ وقتی دونه دونه تصمیمات زندگیم رو بررسی میکنم میبینم هیچکدوم از صفات خدا که مثلا باور داشتم درش نقشی نداشت مثل این میمونه تمام ابزارها و وسایلی که داری رو بذاری دکور و نگاهش کنی و موقع استفاده ازشون ازشون استفاده نکنی مثلا انگار چاقو و وسایل آشپزی رو بذاری دکور میدونی هستا ولی بری به یکی دیگه بگی بیا این سیب زمینی رو پوست بکن این غذا رو بپز یعنی بااینکه خودت داری ولی فک میکنید یکی دیگه میتونه انجامش بده من همچین حسی گرفتم از تصمیمات گذشته زندگیم. ولی تو زمینه مراقب بودن چون از بچگیم اینو حس کردم و بارها از خدا تشکر کردم که آنقدر خوب مراقب من بود اصلا نگران پسرم که ۲سالشه نیستم از نوزادیش هم اصلا حساس نبودم همیشه ایمان داشتم بچه هارو خدا نگه میدارد و بارها دیدم معجزه وارانه از بیخ گوشش رد شده خطر نه اینه بی احتیاطی کنم ولی با خیال راحت مطمئنم چیزی نمیشه و همین هم شده تا الان الان دارم میبینم چه خوبه زندگی اگه همه جنبه ها اینجوری ایمان داشته باشم و با خیال راحت زندگی کنم.
این فایل جزو یکی از بهترین فایلها بود که واقعا لذت بردم آنقدری که هرروز گوشش میدم و روز اول چند بار گوش دادم واقعا بینظیر بود ممنون از استاد عزیز بابت روشن کردن این حقیقت بزرگ که اگه واقعا بفهمیممش زندگیمون کن فیکون میشه و میتونیم واقعا زندگی کنیم و لذت ببریم.
با سلام و درود فراوان به استاد بسیار عزیز و گرامی و دوستان عزیز خیلی دوست دارم این فایل را تا آخر ین روز زندگیم هر روز چند بار گوش بدم خیلی حال دلم رو خوب میکنه . احساس شادی و نزدیکی به خدا و اینکه همه چیز و همه کار با ایمان به خداوند امکان پذیر می باشد . ایمان من و باور من اگر همسو با آگاهیهایم در مورد خداوند باشد می تواند قدرت معجزه آفرینی خدای مهربان را فعال کند . با ایمان به قدرت خدا و مهربانی و رحیم بودن او و عشق و محبتی را که نسبت به ما دارد چون ما فرزندان او هستیم . خداوند بهترینها را به من خواهد داد اگر با ایمان بطلبم و انتظار دریافت هر انجیری که می طلبم داشته باشم خیلی بیشتر از چیزی که می طلبم را دریافت خواهم کرد چون ممن به اندازه ایمان قلبی و نه زبانی معجزه و مهمات را دریافت می کنم . من با احساسم با خدای عشق و رحمت مرتبط میشم و او هم با احساس و وحی من را راهنمایی می کند . یک جورابی صدای خداوند را میشنوم که الان مطمن هستم تنها راه ارتباطی بین من و خدای من احساسم می باشد . دریافت پیام از طریق احساس .رد و بدل شدن احساس مکالمه بین من و خدای قادر و یکتای من می باشد . الهی شکرت که به این مهم پی بردم . چشمهایم دلم باز شد و آگاهی نابی را آموختم .با تشکر و سپاس بی پایان از استاد عزیز که این چنین عالی آموزش و آگاهی را به ما هنرجویان انتقال میدهند . من قبلا بیشتر خواستههایم را گریه و زور زدن بیخودی از خدا می خواستم غافل از اینکه با احساس بد و ناراحتی و نا امیدی درخواست کردن هیچ جایی نمیره چون از فقدان و کمبود ایمان نشانه میده . درست مثل اینکه وقتی کودکی از پدرش شیرینی یا اسباب بازی می خواد پدر در وقت مناسب بهترین و حتی بیشتر از آنچه فرزند خواسته به او میده . این کودک چون مطمن هست پدرش خیلی زیاد دوستش داره پس با لبخند و عشق و اطمینان میگه بابا جون این شکلات را برام بگیر چون می می خواهش و دوستش دارم و پدر حتما اون را برای فرزندش تهیه میکنه تا شادی بچهاش را ببینه . چون از شاد شدن او شاد میشه . پس اگر ما انسانها با فرزندانمان چنین هستیم چقدر بیشتر خداوند مهربان با ما که مخلوق و فرزندانش هستیم با عشق و محبت رفتار می کنه و خواستههایمان را اجابت می کند اگر با دل شاد و ایمان و اطمینان و عشق و احساس خوب از او درخواست کنیم زیرا که خدای متعال وقتی احساس خوب ما را حس میکنه او همخوشحال میشه چون میگه این فرزند من به من ایمان دارد و می دادن که کندچقدر دوستش دارم و همه کارها برای من ممکن و آسان است و از خوشحالی و شادی او من هم شاد و خوشحال میشم پس حتما درخواست او را به او میدهم و حتی خیلی بیشتر . من از این ثانیه با شادی و احساس خوب و آرامش از خدای مهربانم آنچه را که می خواهم درخواست می کنم و با عشق و ذوق و اشتیاق منتظر دریافت خواستههایم حتی بیشتر از آن هستم . الهی شکرت 🙏🙏❤️
سلام استاد .
شما دقیقا درست می فرمایید شناخت ما نسبت به خداوندبسیار کم است و با چیزی که می گوییم بسیارمتفاوت است ما بارها گفتیم خداوند رزاق است ولی با این که اوضاع زندگی بسیار خوب شده و اصلا قابل قیاس با ۱۰۰ سال گذشته نیست باز خیلی از افراد برای آوردن بچه بسیار حساب شده عمل می کنند و هزینه ها را بسیار بالا در نظر می گیرند و فقط یک يا دو بچه دارند در حالی که خداوند از قبل این را پیش بینی کرده و گفته که من رزق دهنده هستم و نعمتهای زیادی را به بندگانم می دهم پس از آوردن فرزند نترسید و یا برای انجام هر کاری ما می گوییم به خداوند اعتماد و اعتقاد داریم ولی باز منتظر هستیم که یک نفر کاری را برای ما انجام دهد و بارها شده پیشنهاد می دهیم که اگر می شود شما به فلانی این حرف را بزن تا مشکل من حل شود و اعتقاد نداریم اگر من کاری را به خداوند واگذار کردم دیگر چطور و چگونه حل شدن را خودم در ذهنم تصور نکنم و خودم اقدام نکنم چون با این کار نشان می دهیم نه من هنوز فکر میکنم باید فلانی برای حل مشکل من کاری بکند و بارها شده خود را زیر منت افراد بردیم
توکل داشتن به خداوند با ایمان و اعتماد کامل داشتن ممکن است مثلا من کاری را می خواهم انجام بدهم و چون می دانم خداوند پشت و پناه من است پس از دیگران نهراسم تا در کارم موفق شوم
توجه به افکار منفی باعث می شود اتفاقات بد را تجربه کنیم و من ایمان دارم شناخت خداوند را ابتدا از خانواده و بعد جامعه از طریق آموزش ما یاد می گیریم و متاسفانه هنوز شناخت درست و کافی از خداوند مهربان نداریم بارها شده در جامعه در مدرسه وخیلی از دورهمی ها فقط از سختی ها و رنج امامان و معصومین ودر عذاب خداوند در صورت عمل نکردن به کارهایی که توصیه شده و در صورت عمل نکردن از آتش جهنم سخن می گويند و بارهاسوال شده در ذهن هاپس چرا خداوند با اینکه معصومین گناهی مرتکب نشدند و مطیع بودندچرا اینقدر سختی و مشقت کشیدند و با مرگ طبیعی فوت نشدند و با این تفکر هنوز افراد با ایمانی هستند که فکر می کنند رنج و سختی در این دنیا نشانه ی با ایمان بودن استو زندگی خود را با سختی ها معصومین مقایسه می کنند این در حالی است که نگرش آنها نسبت به خداوند باید تغییر کند تا اتفاقات بسیار خوبی برای آنها اتفاق بیفتد
به نظر من اعتقادات نسل قدیم برای ارتباط با خداوند با اینکه سواد نداشتند بسیار قوی بوده و در سختی ها همیشه شکر گذار بودندو در صورت اتفاق ان را حکمت می دانستند
من بارها از پدر خدا بیامرزم می شندیم که می گفتند در خواستهای زیاد و بزرگی به خداوند بگویید چون خداوند قادر به کارهای بزرگ است و بدون منت کارهای را انجام می دهد وهمیشه می گفتند در هر شرایطی از زندگی هستی ناشکری نکن که بدتر می شود و دقیقا الان با علم قانون جذب ثابت شده است که به هرچه فکر کنی و آن را درذهن مرور کنی به آن می رسی
پس ما باید در هر کاری یاد بگیریم که اعتماد و اطمینان ۱۰۰٪ به خداوند داشته باشیم که اگر انجام کاری را ما با احساس خوب و عالی در نظر بگیریم آن اتفاق می افتد و ما نبایدحتما با زبان عربی با خداوند صحبت کنیم با هر زبانی که داریم و فقط با احساس خوب و بدون گریه و ناامیدی با خداوند صحبت کنیم چون خداوند نه چشم و گوش و نه فهم و شعور دارد بلکه از طریق احساس ما متوجه شرایط ما می شود و من دیگه برای درخواست به خداوند گریه نمی کنم و با شادی و امیدواری از خداوند درخواست می کنم . بارها دیدم افرادی که در دعاها برای دریافت حاجت خود گریه و ناله می کنند و آن درخواست انجام نمی شود مگر اینکه امیدوار باشند و از صمیم قلب مطمئن باشند که این کار صورت می پذیرد و آن فرد حاجت روا می شود
نتیجه اخلاقی از این فایل
تمام درخواستها خود را با زبان ساده خودمان و روان و با احساس شاد و عالی با خداوند درمیان بگذاریم و با اطمینان کامل از اینکه خداوند سریع الحساب است و هرموقعی که موقع آن باشد درخواست ما اجابت می شود
من از امروز درخواستهای خود را با ایمان قلبی و با زبان فارسی به خداوند ارسال می کنم و ایمان دارم که خداوند هر چه را به صلاح من و با احساس شادی باشد برای من برآورده خواهد کرد
جالبه من از وقتی این فایلها را گوش می دهم توکلم به حضور خداوند خیلی بیشتر شده بارها شده خواستم کاری را انجام بدهم و به خداوند گفتم و دقیقا همان کار برای من اتفاق افتاده
مثلا من بارها شدم خواستم به جاهای شلوغ برم و از درب منزل به خداوند گفتم خدایا جای پارک برای من مهیا کن و با احساس خوب حرکت کردم وقتی به آنجا رسیدم دقیقا درآخرین لحظه جای پارک در نزدیکترین جا برای من مهیا شده و خدارا شکر کردم
نشان های دریافت شده
درود و نور
پریا :
به نام خالق زیبایی ها
شنیده ها و ورودی های ذهن من در رابطه با خداوند متفاوت هست مثلا میگفتن خداوند رزای هستند اما بعدش میگفتن بعضی ها گنجشک روزی هستن. و خداوند براشون کم مقدر کرده است که امتحان صبر آن ها را بکند . خداوند معجزه گر هست اما در رابطه با بعضی مسائل انگار این موضوع فراموش میشد و خب خود منم همین طور هستم .
همیشه میگفتن باید از خدا بترسی اما خب به نظر من این طور نیست بلکه باید از این حراس داشته باشی که خودن یک روز انقدر از درون خودت و مسیر با خودت دور بشی که گمراه بشوی از نظر اون شهود درونی .
یا مثلا در مدرسه میگفتند خداوند در آتش جهنم میندازن و کارهایی وحشتناکی را توصیف میکردند که خب این با جمله خدارند مهربان هست مغایرت داشت اما حالا میدانم نه دیگی در جهنم هست نه داری بلکه ما با واقعیت رفتار و عمل روبه رو میشیم و ان احساسی که بهمون دست میده اگر خوب باشد میشه بهشت اگر بد که جهنم و بازم خداوند با بخشیدن ما سعی در کمک کردن ما دارد .
من افکار واقعی که دارم را میخواهم تغییر دهم چون خداوند فروانی برکت و نعمت قرار داده پس با عقل جور درنمیاد که مرا از آن ها محروم کنند پس با درست کردن باور میتوان به آن ها دست یافت .
خداوند جهانیان را خلق کرده است این نظم حاکم در طبیعت قطعا خیلی سخت تر از خواسته های من هست پس اگر به آسانی قادر به انجام آن ها هست پس قرار دادن من در رسیدن به آرزوهام و دادن برکت بیشتر برایش کاری ندارد .
من از امروز سعی میکنم افکار واقعی مو در راستای واقعیت طبیعت قرار بدهم .
خدایا شکرت برای امروز که با این آگاهی شگفت انگیز شروع شد .
به نام خدای بزرگ و مهربان
با سپاس از استاد عزیزم
من هیچوقت نمیدونستم که خداوند به احساس ما توجه میکنه همیشه از کوچکی فکر میکردم چیزی از خدا میخوام باید گریه کنم تا به من بده یادمه میرفتیم مسجد شبهای قدر به ما میگفتن نخندی ها گناه داره خدا دعات رو قبول نمیکنه من این حرف رو بارها شنیدم یا میرفتیم زیارت باید گریه میکردیم اینها همه رو یاد گرفته بودیم خودم از درون خدارو نمیشناختم و باور نداشتم قبل از ورود به این سایت بهش اعتقاد داشتم ولی نه صدرصد فقط در حد حرف الان هم همینطوره ولی بعضی جاها که عمیق بهش باور داشتم به کارم یا هدفم میرسیدم ولی اینجا بیشتر شناختمش فهمیدم باید با شادی ازش چیزی رو بخوام هر مشکلی در زندگیم دارم پس بهش اعتقاد نداشتم جایی که به بنده خدا التماس کردم برام کاری انجام بده یعنی به خدا باور نداشتم جایی که ترسیدم از بیماری یعتی باورش نداشتم ولی بعضی جاها خیلی کم البته باورش داشتم اینقدر قشنگ به کارم رسیدم
از کودکی به من گفتن نمیشه همه چیز رو یکجا داشته باشی خدا همه چیز رو به یک نفر نمیده منم وقتی افرادی رو میدیدم که ثروت داره بچش مریضه یا قشنگه ولی در زندگی یه چیزی رو کم داره یا درس خونه ولی مشکل مالی داره و از این چیزا با خودم باور کردم که اره دیگه منم اگر نقصی در زندگی دارم معمولیه باید باشه وگرنه همه چیز به خیر و خوشی که نمیشه ولی اینجا متوجه شدم میشه همه چیز رو داشته باشم فقط باید باورش کنم
طعم خدا رو موقع مریضی داداشم حس کردم که خوب شد اونجا خیلی طعم خوبی داشت یا وقتی بچه های سالمیرو خدا به من داد طعمش رو حس کردم
یا از بچگی به من گفتن این دنیا سختی بکش اون دنیا برات جبران میشه باورم شده بود
یا اگر کسی مشکلی براش پیش میومد همه میگفتن خواست خدا بوده این رو واقعا باورکرده بودم که خواست خدا این بوده و طرف هم باورش این بود
یا خیلی میشنوم میگن خدا بدبختش کرده این رو خیلی میشنوم الان دیگه باور کردم خدا هیچکس رو بدبخت نمیکنه در درگاه الهی رنج و بیماری وجود نداره حتی با همکارم بحث کردیم اون میگفت چرا کسی بدقیافه به دنیا میاد کسی دیگه خوش قیافه پس این کار کیه ؟
ولی من نمیگم صدرصد حدود ۷۰ درصد خدا را باور کردم خودم رو با اراده او همسوکردم بعضی جاها سعی میکنم عصبانی نشم و خودم رو کنترل کنم
از کودکی شنیده بودم خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره ولی باور نکردیم چون همیشه جاهای دیگه دنبالش میگشتیم یا به بنده هاش التماس میکردیم میشه تو به خدا بگی کارم درست بشه میشه تو به خدا بگی من فلان جا قبول بشم غافل از اینکه پیش خودم بوده چرا از کسی دیگه سراغش رو گرفتم
بلید ایمان قلبی به خدا داشته باشیم
من الان ایمان دارم که خودش من رو اینجا آورده پس باورش داشتم که اینجا هستم پس میتونم در همه کارام حسش کنم میتونم بهش توکل کنم
خدایا ازت ممنونم