0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 50 کلمه

      با سلام به نام الله یکتا 

      فکرهای من در رابطه با خداوند 

      خداوند.رزاق روزی دهندس بخشندس مهربان عاشق بنده هاشه خداوند خیر مطلق خوبی مهربان عشق خداوند قادر مطلق سمیع و بصیر خداوند آگاه و عالم خلاق خداوند محبته خداوند مراقب و‌محافظ همه ی ماست خداوند به هر چیزی و‌هر کاری آگاهه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۷ ۱۲:۳۲
      مدت عضویت: 1317 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 912 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیزم

      من هم از کودکی تا به الان که بر اساس آن چیزی که می‌شنیدم زندگی می‌کردم در رابطه و شناختم درباره خدا همیشه دچار ترس و نگرانی از انجام کاری اشتباه یا گناه بودم ک از طرف خدا بخشیده نشم و عذاب آن را در دنیای دیگه‌ای بکشم و این همیشه حرف هایی بوده که از بزرگ تر ها شنیدم که اگر گناه کنیم در جهانی دیگر مجازات میشیم و در آتش جهنم می‌سزیم،

      همیشه با ترس و نگرانی زندگی کردم نگرانی است انجام گناه یا کاری اشتباه که از سمت خدا بخشیده نشود،

      مثلاً یادمه که از بچگی به من می‌گفتند که اگه موهات دیده بشه و حجاب خوبی نداشته باشی تو رو در اون دنیا از موهایت در آتش جهنم می‌سوزانند،

      ولی باز از طرفی دیگر می‌گفتند که خدا بسیار مهربان است و این برای من همیشه سوال بود که اگر خدا مهربان است پس چرا به خاطر دیده شدن موهای من من را مجازات می‌کند،

      مثلاً بزرگترهای ما همیشه از رزق و روزی و سلامتی به دست خداوند است می‌گویند ،

      اما باید در عملکردشان در زندگی می‌بینیم که حرف‌های خودشان را قبول ندارند و نگران سلامتی آینده و حتی روزی‌شان هستند که در زندگی چه خواهند کرد نگرانند و سلامتی رو با حال بد و افکاری بد برای خودشون رقم می‌زنند،

      و همیشه بزرگتر ها از قدیم به ما می‌گفتند که برای اینکه خدا به ما توجه کنه باید التماس به اون کنیم نماز بخونیم دعا کنیم و سر نماز التماس کنیم گریه کنیم و خودمون را بزنیم که خداوند گناه ما رو ببخشه و به ما توجه کنه،

      باید بریم در خونه تمام ائمه و پیامبرها دخیل بشینیم و التماس کنیم که ضامن ما بشن که خداوند سلامتی به ما بده و حال ما رو خوب کنه،سلامتی رزق و روزی و حال خوب به ما بده و دعاهای ما رو مستجاب کنه همیشه سر نمازهامون با زبانی عربی صحبت می‌کنیم که حتی نمی‌تونیم چی می‌گیم و معنی اون رو هم درک نمی‌کنیم همیشه قرآن می‌خوانیم،اما دریغ از توجه به معنی زیرش و به اصل مطلب همیشه در حاشیه بودیم و از اصل و از وجود خودمان بی‌خبر هستیم که ما همان روح خداوند هستیم در یک جز کوچک،

      که قدرت ذهن داریم که احساس خوب داریم که می‌توانیم انتخاب کنیم خوبی رو توکل کنیم و باور داشته باشیم که نیاز نیست التماس کنیم نیاز نیست نماز رو با گریه زاری و حال بد بخونیم تا خدا گناهان ما را ببخشه،

      و هنوز کم که هنوزه اگر بشینیم پای صحبت بزرگترها خودشونو گناهکار می‌دونن ی‌دونن که خداوند بخشنده و رحیم است اما شک دارند که آیا گناهانشون بخشیده می‌شود یا نه،

      ایمانی از سر اجبار برای ما ساخته بودند از کودکی به ما گفته بودند که باید از روی اجبار و ترس یک سری اعمال رو برای اینکه نشون بدیم فرد با ایمانی هستیم انجام بدیم یک جاهایی بریم مسجد بریم گریه کنیم زاری کنیم تا خدا به ما توجه کنه و ما رو ببینه تا به خواسته‌های ما گوش بده،

      همیشه اینا چیزهایی بوده که من نه تنها شنیدم بلکه در زندگی همه بزرگترها و همه اقوام و فامیلم دیدم که از روی ترس و اشبار شاید حتی نماز می‌خونن با زبان عربی که حتی نمی‌دونن چیو بیان می‌کنند و چه درخواستی از خدا دارند اما مسیر درست و صراط مستقیم رو ما درون خودمون باید پیدا کنیم از ذهن خودمون و از شناخت واقعی و درست خدای حقیقی باید پیدا کنیم،

      از زمانی که سعی کردم و شروع کردم به تغییر باورهام همه آنچه که شنیده بودم رو رها کردم و شروع کردم به باورها و آگاهی‌های جدیدی نسبت به خدا داشتن،من می‌دونستم که خدا مهربونه من می‌دونستم که خدا بخشنده است من می‌تونستم که خداوند تواناست رحیم است داناست زق و روزی عطا می‌کند و همه صفات خوب را دارد،

      اما بر اساس آنچه که شنیده بودم و تربیت شده بودم همیشه ترس و نگرانی در من هم به وجود آمده بود که باعث می‌شد اعمالم در تضاد با باورهام باشه و باورهای خودم رو قبول نداشتم یا دچار شک بودم،

      می‌دونستم که خدا بخشنده است اما همیشه سعی می‌کردم کار بدی یا اشتباهی انجام ندم که مرتکب گناه بشم که نکنه خدا منو نبخشه و در آتش جهنم بسوزانه،

      می‌تونستم خدا روزی رسونه اما همیشه نگران آینده بودم و سعی می‌کردم با تلاش و تقلای بیشتر روزی بیشتری رو به دست بیارم،

      می‌تونستم خدا مهربونه اما همیشه از عصبانیت و خشم و عذاب اون در روز قیامت شنیده بودم و ترس از این رو داشتم که منو عذاب بده،

      و همه اینا باورهایی بودند که از بچگی تا به الان باهاشون زندگی کردم یعنی باورهایی که با هم تضاد دارند یزهایی که دوست داریم با قلب و حس خوب و روحمون نسبت به خداباور کنیم و چیزهایی که از شنیده‌ها و الگوهای ذهنی ما از بزرگترها  تربیت اونا نشأت می‌گیره،

      و من زمانی آگاه شدم که تصمیم به تغییر گرفتم،تصمیم گرفتم خودم انتخاب کنم خودم خدای درونم رو باور کنم و اونو بشناسم خدایا که من امروزه به اون ایمان دارم سراسر عشق و زیبایی و امید و محبت و سلامتیست،

      خدای درون من خداییست که نذاشت توی این دو سالی که من همراه و همسو او فکر می‌کنم و باورهامو در سمت اون تنظیم می‌کنم حتی من سردرد بگیرم و یا کوچک‌ترین مشکلی پیدا کنم،

      آره وقتی که خدای جهان واقعی و خدای حقیقی رو بشناسیم خیلی زندگی زیباتر و لذت بخش‌ترین و خیلی آرامش بیشتری داریم و این آرامش انسان‌هاست که نشان دهنده ایمانمونو به خداوند است و من امروزه انگار که کل وجودم رو از خداوند پر کردم و اونو هم س می‌کنم و هم باور دارم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۳ ۱۴:۵۹
      مدت عضویت: 1327 روز
      امتیاز کاربر: 80230 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,211 کلمه

      سلام 

      در گذشته زندگیم ب وفور شنیده بودم ک پول ب هدر ندم یا پول دستیافتنی نیس باید تو خرجش  مواظب باشی 

      ب وفور شنیده بودم ک از مردها بترسم از ادمها بترسم از دنیای بیرون از خونه بترسم 

      یاد گرفتم پول سخت بدست میاد 

      یاد گرفته بودم هر چقدر هم درس بخونی زن اخرش خونه داری میکنه و هیچی نمیشه یاد گرفته بودم این رو شنیده بودم کسی ک تو این دنیا زجر بکشه بی پولی وفقر و بیماری تو اون دنیا عوضشو میدن 

      یاد گرفته بودم عیب وایراد اونها رو ببینم و مدام سابقه اونها رو بیادم بارم 

      یاد گرفته بودم ک پارتی باید داشته باشی همه کارهات جلو بره ی کارهای بشی 

      یاد گرفته بودم قانع باشم 

      از ی طرف شنیدم ک کن خرج کنی بهتره 

      از ی طرق شنیدم خرج نکنی ارج نداری 

      ساده زیستی ور درگیر مادیات نبودن رو ارجمند میدونستم 

      یاد گرفتم از ائمه و امامان بخوام برام دعا کنند ارزوهامو بخواند یاد گرفته بودم با واسته با خدا حرف بزنم 

      یاد گرفته بودم گریه کنم با خدا حرف بزنم 

      یاد گرفته بودم پررو بازی درنیارم التماس گونه با خدا حرف بزنم یاد گرفته بودم همواره از خدا بترسم 

      از ترس خدا نماز بخونم از ترس خدا روزه بگیرم 

      یاد گرفته بودم از خدا نخوام یاد گرفته بودم در روزهای خاص مثل قدر تا میتونم تلاشمو بکنم چن اون روز روزی ک میشه 

      یاد گرفته بودم ک ب دیگران قدرت بدم ن خدای خودم از دیگران بتوام ن خداوخیلی از یاد گرفته های دیگه ک بین من وخدای عزیزم هر روز هر روز فاصله انداخت من شنیدم ک خدا حرف کسی رو میشنوه ک نماز بخونه این رو شنیدم ک نماز اول وقت باید باشه و اینجوری بهم گفته بودند ک انگار ک خدا گونی داره و نماز اول وقت اونی ک اول بهش روزی داده میشه و اینجور مسایل 

      اما در الان زندیگم هرموقع صداش کردم جوابمو داد چ نماز بخونم چ نخونم خدا ب هیچی من نیاز نداره منم ک محتاج خدا هستم و خدا نماز وروزه همه وهمه اینها رو برای حس خوب ما قرار داده ن اینک نشسته باشه چرتکه ب دست ببین من چیکار میکنم ک بده یا نده 

      اما من خدا رو مهربانتر از همه کس دیدم مهربانی ک حد نداره راحت بخشید راحت هدایتم میکنه راهنمایی میکنه دستمو میگیره راه رو بهم نشون میده بدون این ک من کارب کنم من فقط میخوام اصلا اصل بر اینه ک از خدا بخوایم از خدا نخوایم از کی بخوایم 

      خداست اول  واخر پس یعنی چی یعنی غیر خدا کسی قدرت نداره امامن یاد گرفتم ک از همه بخوام الا خدا یا نخوام 

      اما خدا اینهارو خلق کرده بار کی برای چی خب برای من بندش بیکار نبوده ک 

      مثل مادر وپدری ک دوس دارند برای فرزندشون همه چی ک دلشون میخواد براهم کنند 

      از زمانی ک باورهام عوض شد ورق زندگی من برگشت در صفحه باور های جدید من النگو انگشتر گوشواره سکه چیزیک قبلا نداشتم اصلا نداشتنشو افتخار میدونستم ک من درگیر مادیات نیستم من خوبمو وفلان 

      اما مادامی ک درمسیر یاد گرفتم خدا اینهارو روزی من کرد هر چی بخوام خدا روزی میکنه 

      مثلا هفته قبل من میخواستم ی کادو بگیرم واون طرف مقابل من ادمیک چیز خاص دوس داره گرون قیمت اینها مادامی ک هدف من از کادو گرفتن جلب رضابت اون بود هم حال خودم بد بودم هم انگار دوست نداشتم بخرم 

      اما گفتم هدف من راضی کردن این شخص نیس بلکه میخوام یادش کنم و چیزی ک دوس داشتم با ی قیمت فوقالعاده مناسب از ی مغازه هدایت شدم ک حراج زده بود وخریدم 

      من از خدا خواستم خدا هدایتم کرد هر مغازه ای ک میرفتم اون چیز مدنظر م نبود میگفتم حتما خدا بهترشو برام داره و پیدا کردم 

      هفته قبل مانتو میخریدم وارد ی مفازه ای شدم ک مانتوشو مورد پسندم بود اما وقتی پوشیدم خیلی تنگ مانند شد و حمله افکار رو اون لحظه دیدم اما زود گفتم فریبا قطعا خدا بهترشو برام در نظر داره دقیقا چن مغازه اونورتر من مانتو دیدم جالبه ک اصلا نمیخواستم برم داخلش اما ی خانم رف گفتم بزار منم برم  و اونجا مانتویی زیبایی ک راحت نشست ب تنم رو دیدم و خریدم و چقدر از ش لذت بردم 

      ایمان داشتن بخداباعث میشه از دیگران انتظار نداشته باشی 

      والان میدونم خدای عزیزمن ی خونه عالی رو برام درنظر داره و میده من امیدمو ایمان من بخدا میدم نجواها میداد که همسر تو فلانه بهمانه خونه بخر نیس اما من میدونم ک کسی ک خواسته هارو میده خداوند من سمت خودمو ک حفظ ایمانم هس درست میکنم بقیشو خوا حل میکنه 

      من ب رزاقیت خداوندم ب رحمان بودنش ایمان دارم 

      دورورم مدام اینو میشنوم مگه میشه با این وضع خونه خرید بچه دار شد ولی من میگم چرا نشه مگه خدای من وابسته ب دولته یا قبلا فک میکردم ک امنیت من از اینک مثلا تو این کشورم فلان نشه باز داریم تو امنیت زندگی میکنیم اما الان میدونم ک امنیت من از خداوند مدام اخبار رو دنبال نمیکنم این ب اون میزنه اون ب این و میدونم ک حافظ من خداونده 

      هفته قبل ی خبری رو تو ارایشگاه شنیدم و گفتم حافظ من بچم خداونده 

      من چقدرم گه میتونم همراه دخترم باشم من حتی از خودمم نمیتونم مواظبت کنم کی من حفظ میکنه حافظ همه خداونده اونه من غیر این رو نمیپذیرم 

      خداوندمن بخشنده هس این همه ب من بخشیده ب اطرافیانم بخشیده خب دوباره هم میبخشه دوبازه هم میدا چن اون عاشق این کاره و هر بنده ای ب این خصلت خدا ایمان داشته باشه خدا افتخار میکنه ب این بنده 

      هر چقدر ب غیر خدا قدرت ندام بخواستم رسیدم

      هفته قبل درمهمونی بودم ک همسرم میخواست بمونه ومن نمیخواستم شب بمونم از خدا خواستم و همسرم قبول کرد مادامیک از خدا بخوام معجزه میبینم 

      یا در مسجد بودیم خب بچم رف پی بازیگوشی وجا پرشد اماگفتم خدا خودت حلش کن برام جوری برا دخترم جا باز شد ک نگو

      قبلا اونچه من باورداشتم با عملم‌فرق میکرد

      اینو باور کرده بودم ک باید خدارو پرستید اما الان ک میبینم ک من ب غیر خدا همه رو میپرستیدم 

      خداوند من چنان قدرتی داره ک اتش رو برای حضرت ابراهیم گلستان کرد خب اکه قدرت بنده ها بودنو ک باید ابراهیم اتش میگرفت چن ابراهیم ایمان داش و قدرت رو بخداش داد نجات پیدا کرد 

      چقدر از دیگران  ترسیدم چقدر فک میکردم اونها میتونند زندگی منو نابود کنند و از مثالها اما الان از ته ته وجودم تداوندا ایمان دارم ک قدرت اول اخر تویی و من از تو کمک میخوام از توراهنمایی میخوام اونقدر باور دارم ک تو منو ب خواسته هام میرسونی  لذت میبرم از خواستهام از تو خواستن رو دوس دارم کمکم کن 

      من در میبینم کمکمهای خداوند رو در جای جای زندگیم و زندگیه بقیه اما اونقدر توجه ما ب بخش منفی ها هس ک اون ها رو نمبینیم 

      واقعد در فامیلمون دختر هایی بودند ک پدرشون نمیتونست  جهزیه بده ب علتهایی و من همیشه میگفتم اینها دخترهایی ب این زیبایی چرا باید ب جای پدر بسوزند  اما خدا بمن وامثال من نشون داد قدرتشو و من دیدم ک اون دخترها ب بهترین شکل اردواج کردند درموقعیتهایی عالی  

      خدای من اینه 

      هیچ کس قدرت اینو نداره من زمین بزنه یا ناخواسته هامو بمن بده جز خودم 

      پس حواست باشه قدرت رو ب کی میدی 

      کسی ک بخدا ایمان داشته باشه از عیر خدا با هر نسبتی با هر سنی با هر جنسیتی نمیترسه 

      کسی ک خدا رو باور داره از زمان نمیترسه از اینده ای ک نیومده نمیترسه چن خدارو داره ک همیشه هس خواهد بود ثروتش پولش حمایتش حفاظتش پشتیبانیش کمکمش راهنمایی 

      پس تو سمت خودتو خوب نگه دار 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۹ ۰۰:۳۰
      مدت عضویت: 739 روز
      امتیاز کاربر: 19210 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 253 کلمه

      به نام خداوند جان و دل 

      سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان 

      واقعا از شنیدن این فایل بسیار لذت بردم چه زیبا توضیح دادید من قبلنا نماز می‌خوندم و حجابمو رعایت میکردم و خلاصه هزارتا کار دینی انجام میدادم از ترس نرفتن به جهنم ولی یواش یواش از خدا خواستم که منم مثل حضرت زهرا کنه منم مثل حضرت زینب کنه و وقتی روز عاشورا با دیدن کلی مصیبت از نظر ما برگشت گفت چیزی جز زیبایی ندیدم همیشه به خدا میگفتم که ایشون چی دید و چیو درک کرد که این حرفو زد خدایا کمکم کن که به اون مقام و جایگاه برسم و یواش یواش خداوند منو هدایت کرد و به درخواست من پاسخ داد متوجه شدم خدا اون میر غضبی که ما ازش تصور داریم نیست فهمیدم روزقیامت خدا کباب پزون راه نمیدازه و همه را به سلابه نمی کشه فهمیدم خدا احتیاجی به گریه و زجه زدن و حال بد نداره و خدا فقط احساس ما را درک میکنه و درمورد رزاق بودن خدا شفا دهنده خدا و دیگر موضوعات واقعا درست می فرمایید که ما فقط شنیدیم ولی باور نکردیم میگن فاصله حرف تا عمل فاصله زمین تا آسمون واقعا یکی از مخرب ترین باورهای ما این هست که هرچقدر پولدار بشیم از خدا دورتر میشیم در حالی که خداوند خودش پول را یک نعمت خوب و خیلی بزرگ شمرده و در واقع هر چقدر پولدار بشیم نزد خدا محبوب تریم ولی تا باور کنیم زمان می‌بره و آنقدر تکرار میکنیم تا باورمان بشه خداجونم شکرت بابت همه چیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار انور
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۱ ۱۶:۲۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 515 کلمه

      با سلام خدمت استادعزیز و دوستان هم فرکانسی ام

      یک جلسه فوق العاده عالی هست که استاد دست گذاشته روی مهم تربن بخش زندگی هرانسان و اون رو بررسی کرده که من شاید تا الان ۲۰باری این فایل رو گوش دادم ‌ و بهش فک کردم و البته متن این جلسه هم عالی بود که یه بخشش رو کپی میکنم و می ذارم جهت یاداوری خودم

      «.مهم ترین کاری که باید انجام دهیم این هست که با منطقی کردن و آوردن دلیل این مطالب و آگاهی ها را برای خودمون باورپذیر کنیم و با گذشت زمان متوجه می شیم، طرز فکر، انتخاب ها، رفتار و در نهایت واکنش ما به رویداد ها و در کل صفر تا صد زندگی ما تغییر خواهد کرد. 

       به نظر من مهم ترین دلیل تفاوت آگاهی ما  و باور ما نسبت به خداوند، حس لیاقت و ارزشی هست که برای خودمون قائل هستیم.

      ما همون قدر از خداوند پاداش دریافت می کنیم که لیاقت خودمون میدونیم و طبق قانون حاکم بر جهان هرگز چیزی که ما آن را  لیاقت خودمون ندونیم به ما داده نمیشه.

      برای مثال ما میگیم خداوند شفا دهنده است اما چون خود را بنده خوبی نمیدونیم انتظار شفا از او نداریم غافل از اینکه ارزش تمام بنده ها نزد خداوند یک اندازه هست و خداوند بین بنده های خود فرق نمی گذارد و این ما هستیم که با انتظار از او، به او می گوییم که چه چیزی از او می خواهیم.

      خیلی از ما ها فکر می کنیم چون ملاک های ظاهری انسان خوب را نداریم پس خداوند ما را رها کرده و سخت در اشتباه هستیم چون پیوند و ارتباط ما با خداوند هرگز قطع نمی شه چون ما همان خداوند هستیم که به شکل انسان ظاهر شدیم و به دور از او نیستیم.

      برای افزایش لیاقت کافی است خودمون رو دوست داشته باشیم و برای دوست داشتن خودمون باید همانطور که هستیم و با تمام کم و کسری هایی که داریم خودمون را بپذیریم و دقت کنیم  اینکه تمام اعمال ما خوب نباشد امری طبیعی هست و این نباید هرگز دلیلی شود که از خداوند  نعمت و خواسته های بزرگی نداشته باشیم. 

      دقت کنیم خداوند نامحدود هست و این  بدین معنا است که به قدر باور ما محدود می شود، یعنی به هر شکلی در می آید که ما انتظار آن را داشته باشیم، هرچه قدر بتونیم باور های کامل و گسترده تری داشته باشیم، همان هم برای ما پیش می آید. »

      این متن من رو یاد شعر عالی ملاصدرا درمورد خدا انداخت که بی نظیره و اصل و اساس ارتباط ما با خداوند رو بیان میکنه بخدا اگه این رو بفهمیم و درک کنیم که البته اونم تکامل میخواهد ولی در کل برای موضوع این جلسه وقت بذاریم و فکر کنیم ۹۰درصد راه پول‌سازی آرامش عشق وموده با مخلوقات و خداوند رو رفتیم دیگه فقط باید هی باور جدید بسازیم فرکانس باکیفیت تر و خالص‌تری بفرستیم

      جالبه از نظر حال و هوای معنوی خیلی بالا رفته بودم که یه حسی گفت برو فایل این جلسه استاد رو مروری کن یه جورایی یادم انداخت خدای مهربانم تا بیشتر درکش کنم و اصل رو ادامه بدم…

      ازتون ممنونم استاد از این دوره الهی و خوبتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۷ ۲۳:۰۰
      مدت عضویت: 1066 روز
      امتیاز کاربر: 55540 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 452 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام به همگی 

      من هم قبلا درباره رسیدن به خواسته هام و آرزوهام به دنبال دعای به زبان عربی بودم وخیلی دنبال دعای رزق بودم ولی برای درد دل کردن وشکایات به زبون خودمونی شروع به صحبت میکردم با خدا بودن  و اصلا با احساس امید آرزوها مو نمی گفتم واحساس لیاقتم به شدت پایین بود چون این طوری تربیت شده بودم و حالا میدونم من میتونم در هر شرایط که هستم ودر هر درجه از بندگی باشم می تونم راحت تر درخواست کنم آرزوهامو فقط با خدا در میان بگذرم و حالا باید با خودم در صلح باشم

      طرز فکرم درباره خداوند  با باور ونگرشمون همسو نبوده چه قدر صفات زیادی از خداوند شنیدیم ولی باور نکردیم چون عمل ما باشنیده ها همسو نیست  مثل قوی و قدرتمند خدا رو بارها شنیدم و تکرار کردیم ولی به حرفها مون ایمان نداشتیم وعمل صالح رو از خودمون نشون ندادیم چون وقتی میگم خدا بخشنده وتو به پذیر چرا بعد از توبه کردن من به احساس سر زنش رو دارم چون باورش نکردم که توبه پذیر مهربان

      من شنیدم خداوند رزاق ولی باورم چیز دیگه هست اگه رزاقیتش باور داشتم الان توی این شرایط نبودم باور نکردم وپیشرفت ی هم حاصل نشده

       شنیده بودم که خداوند متحول کننده زندگی ومعجزاتش رو برای ما داره ولی باور نداشتم

      چرا نمیتونم باور کنم خداوند برای من هم تغییراتش رو در زندگی داره 

      اگه قبول کنم و باور کنم که خداوند فرمان روای جهان هستش چرا نگران فرزندم وآینده خودم و همسرم وفرزندم هستم 

      چرا با گرانتر شدن انسانها ناراحت میشن چرا می ترسیم چرا نگرانیم 

      پس این خدای ما کجاست واقعا کجاس 

      ولی چرا غذاب دادن خدا رو هم قبول کردم وهم اطمینان داشتم که خداوند هم عذاب دهنده است ولی چرا رزاقیتش رو رو اطمینان نداشتم چرا شنیده بودم خدا همچی رو می بینه ومیشنو چرا اطمینان نداشتم خداوند من رو می بینه و کمک کم می کنه و صدای من از درونم میشنوه چقدر باور دارم خدا هست و گفته هاش درسته 

      هر چقدر برای موفقیت واحساس خوب  حرکت کردی اون وقت که نتیجه میگیری برای این کار باید شناخت توحیدی خدا داشته یم

      چون شناختمون درباره خدا رو نمی تونیم زندگی کنیم 

      در ظاهر خیلی خدا پرستم ولی در عمل کاری نکرد 

      چقدر حرف زدن چقدر خدا خدا گفتن چقدر به خدا توکل داری و ایمان داری چقدر حرکت کردی واقدام کردی 

      خدایا کمک کن تا من هم با نتایجی شگفت انگیز رو تجربه کنم تا نشانه خدا رو در زندگیم ببینم 

      اگه از نظر مالی خوب نیستم دلیلش این که به خدا ایمان ندارم 

      اگه رابطه خوبی نداشته  پس ایمان به خدا نداشتم 

      اگه بیمارم چون ایمان به خدا ندارم 

      باید نتیجه داشته باشه وخودم پول خلق کنم و باید به خدا ایمان داشته باشم 

      پس من برای نتیجه بگیرم  ایمان و عمل صالح رو انجام بدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب ندرلو
      ۱۴۰۳/۰۲/۲۲ ۱۷:۳۵
      مدت عضویت: 1102 روز
      امتیاز کاربر: 7585 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 828 کلمه

      به نام خدا

       قبل اشنایی با قوانین خودم رو کاملا آدم بی ایمانی میدونستم و گنه کار

       دیگه پذیرفته بودم بنده خوبی نیستم و داشتم زندگیم رو میکردم ولی وقتی با قوانین آشنا شدم انگار مثل آدمی میموندم که صورتم کثیفه و با خودم گفتم  بیخیالش، حالا منو بردن جلو اینه و روبرو شدم با چیزی که ازش سالها فرار میکردم

       همش تو فایل ها حرف از ایمان و عمل می‌اومد و من بیشتر باورمیکزدم که ایمان ندارم برچسب آدم بی ایمان رو به خودم زده بودم یه سری شناخت ها نسبت به خدا پیدا کرده بودم و میگفتم پس خدا اینطور بود

       ولی در عمل ایمان نداشتم و خودمو سرزنش میکردم یعنی از اون ور بوم افتاده بودم وخیلی داشتم اذیت میشدم 

      همش میگفتم من چرا عملگرا نیستم چرا نمیتونم ایمانم رو به خدانشون بدم چرا همش ترس وجودم رو میگیره 

      جلسه اول این دوره هدفم رو نوشتم متوکل تر بشم و اون ایمانی که دوست دارم نسبت به خدا تو کارهام داشته باشم رو تجربه کنم مدام یه خودم میگفتم خدا راهش رو طی این دوه بهم نشون میده

       و نشون داد

      این جمله  تکونم داد

      ایمان و توکل نتیجه استمرار حال خوب نسبت به خدا داشتن هست 

      من در مورد خدا چیا شنیدم؟کدوم رو باور کردم ؟وقتی تمرین این جلسه زو انجام دادم دیدم من کلی تعریف اشتباه از این خدا در ذهنم هست شناخت کافی نداشتم خوب طبیعی ایمان هم نداشته باشم 

      به طور مثال یه دکتری میخام برم همینطوری برم تو خیابون و این دکتر بدون آزمایش برام دارو بنویسه صد درصد نمیتونم با ایمان این دارو رو بخورم همش شک میاد سراغم ولی وقتی بدونم این دکتر فلان تحصیلات و مدرک رو داره و هزاران نتیجه از خوب شدن بیماراش داره و هزاران نفر تعریف خوب ازش میکنن با ایمان میرم پیشش ویزیت میشم 

      تا بوده تو اطرافم از خشم خدا حرف زدن از عذاب دادنش گفتن که چقدر سخته

       از چوبش گفتن که صدا ندارهاز اینکه مردها و بیشتر دوست داره چون قوانین همش به نفع اوناست تو قرآن 

      از اینکه اگه صلاح بدونه میده اکه ندونه نمیده

       ازاینکه فقط خدا آزمایشی میکنه اونم آزمایشات سخت خوب با اینوتعریف هایی که داشتم فقط ازش میترسیدم

       ولی از خودم پرسیدم یه بار نشستی این خدا رو بشناسی یه بار رفتی سراغش و باهاش حرف بزنی تا اومدم برم باهاش حرف بزنم یاد حرفای دیگران افتادم و پشیمون شدم گفتم همینجوری الکی نیست که باید آداب رو رعایت کنی توبه کنی و کلی آداب که برای توبه هست انجام بدی تازه اونم اگه درست انجام بدی شاید قبول باشه 

      اصلا نرفتم سراغ خدا که ببیینم خدا کی هست چی هست 

      هر چی از اینور و انور شنیدم باور کردم البته بیشتر صفات که بهم حس خوب نمیده 

      خیلی شنیده بودم خدا بزرگه ،کریم ،مهربون، بخشنده است توبه پذیر ولی میگفتم برای من یکی نیست هزاران بار گفتم توکل به خدا خدا بزرگه ولی ترسیدم ولی نگران بودم چرااا؟چون فک میکردم بزرگیش برای من نیست 

      برای یه عده خاص یهدسری بنده مومن که یه سری ویژگی ها دارن که من عمرا داشته باشم جسارت آدم های بزرگ رو میدیدم و میگفتم خوب حق ایناست که با خدا باشن نه امثال من من یه سوسگ میبینم میترسم من تو دل تاریکی میرم وحشت وجودم رو میگیره من خبری از ایمان تو وجودم نیست و چقدر خودمو سرزنش میکردم 

      ولی تو این فایل فهمیدم که من بخاطر باورهای اشتباه تو ذهنم هست که این ترس ها قدرت میگیرن اگر‌من خدای واقعی رو بشناسم آروم آروم میتونم ترمیم کنم این ایمان آسیب دیده رو

       زمانی که رو دوره زندگی با کمک خدا کار میکردم و در مورد خدا کلی باورهام عوص شد حجم زیادی از احساس گناه از رو دوشم برداشته شد چون تا اون موقع فک میکردم خدادنمیبخشه یا خیلی طول میکشه ببخشه یعنی فک‌میکردم من طلب بخشش میکنم ولی خدا وایمیسته ببینه من یه مدت چطور پیش میرم به‌ خیال خودم میگفتم خدا میگه بزار ببینم آدم شده یا ن بعد ببخشم ولی فهمیدم خدا همون لحظه میبخشه این منم که باور نمیکنم

      و استاد عزیزم یکی از سوالاتم تو این جلسه بهش پاسخ داده شد وقتی وارد این مباحث شدم دیدم خیلی جاها یه سری جملات تاکیدی تکرار میکنن و میگن اینها رو بگید زندگیتون تغییر میکنه خوب منم یه تعدادی رو انتخاب کرده بودم و هر روز صبح چندین بار ازش می‌نوشتم و تکرار میکردم هر چند در طول روز یادم میرفت تکرار کنم یا صدای خودم رو ضبط میکردم و گوش میکردم ولی آنچنان فایده ای نداشت 

      بعد همش برام سوال بود اگر قرار با تکرار جملات باور من عوص بشه چرا با اینکه سال‌هاست میگم خدا بزرگه باورم نمیشه که خدا بزرگه

       سالهاست میگیم خدا رزاق پس چرا من اون رزقی بی حسابی که میگن تجربه نمیکنم

       فهمیدم اینکه چه جملاتی بگم مهم نیست مهم اینه چه احساسی بهم دست میده

       هزار بار بگن خدا رزاق تو وجودم آرامش و اطمینان ایجاد نکنه فایده ای نداره ولی وقتی میگن خدا  عذاب میده و زود به کیفر کارات میرسونه تو وجودم استرس ایجاد میشه ،این کلمات با تکرار و ایجاد احساس ترس درمن تبدیل میشن به باور

      پس باید وقتی یاد خدا و صفات می‌افتم احساسم درگیر بشه و احساس آرامش و اطمینان داشته باشم و برای این کار باید از کارهای کوجیک تر شروع کتم تو مسائل روزمره خودمو و جریان زندگیمو به خدا بسپارم تا این ایمان قوی تر بشه الهی شکر بابت این آگاهی هاسپاسگزارم از خدای مهربونم سپاسگزارم از استاد عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۹ ۲۰:۰۰
      مدت عضویت: 2130 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,150 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد عزیزم داشتم نکات مهم دوره زندگی با طعم خدا رو می‌نوشتم  فقط یادم بود که باید تمرینات جدی بگیرم تمرینات خیلی مهم هستند و باید تکرار کنم نوشتن تمرین

      امروز که داشتم بقیه نکات مهم مینویسم به این جمله رسیدم که تمرینات تکرار میکنم باید تو سایت بنویسم گفتم منکه میخوام بنویسم بذار تو سایت بنویسم خیلی هم عالی 

      قسمت اول تمرین 

      این بود که چه فکرهایی درباره خدا داری 

      .من دارم الان با خدای درونم حرف میزنم درستکه دستم نمی‌ذارم روی قلبم ولی بهش گفتم که دارم با تو خدای مهربانم صحبت میکنم خدایا خوب گوش کن ببینم چی میگم 

      خدایا من قبلا تو رو یه جور دیگه میشناختم یه جوری که تو یه خدای سختگیری هستی اون بالا تو آسمون نشستی به پایین نگاه میکنی ببینی بندهات چکار میکنن اگر کار بدی انجام میدن جرگزا کنی اگر کار خوبی انجام میدن پاداش بدی 

      درباره تو خدای مهربانم چیز خوبی نشنیدم تنها جمله‌ای که شنیدم این بود که اگر نماز بخونی روزه بگیری عبادت کنی اون دنیا خدا بهت پاداش میده بقیه چیزها همش درباره تو میگفتن بد بود 

      خدا عذاب میده خدا میبره جهنم اگر یه تار موی تو بیرون باشه یه مرد نامحرم ببیننخدا تو رو اون دنیا با همان تار موهات آویزان میکنه و بعذاب الهی دچار میشی 

      اگر جواب پدرو مادرت بدی خدا اون دنیا سرب داغ میریزه تو دهنت 

      اگر مال بچه یتیم بخوری مثلا اون روزا تهران زندگی می‌کردیم  همه خونه ها حیاط دار بود آپارتمانی به اون صورت نیود منم یه بچه بودم نهایت ۱۰ ساله خوب  وقتی تو کوچه راه میرفتیم مثلا بریم خونه عمه امم یا خواهرم  همه حیاتها میوه داشت انگور انار طوری که قد من می‌رسید منم میتونستم بچینم 

      ولی به من میگفتن ما که این خونه رو نمی‌شناسیم ممکن بچه تیم داشته باشن راضی نباشن یعنی این خانواده پدر ندارن خلاصه میگفتن اگر مال بچه یتیم بخوری اون دنیا  عذابت میکنن آنقدر که هزار دفعه اون اناری که مثلا خوردی بیاری بالا دوباره عذابت میکنه خلاصه 

      دیگه شنیده بودم تو مهربانی تو بزرگی تو بخشنده ای ولی نمیفهمیدم یعنی چی 

      خلاصه هر چی درباره تو خدای مهربانم شنیده بودم همش اگر اون کارو انجام می‌دادم یا اگر اون کارو انجام نمی‌دادم باید توسط تو خدای من عذاب میشدم آخرشم از پل صراط  می‌افتادم تو جهنم تا روز قیامت در جهنم در سختی رنج و درد و عذاب زندگی میکردم تا روز قیامت بشه

      اون وقت تازه باید خداوند من برسی کنه ببینه که برای من چکار باید کنه آیا دلش برام میاد میبخشه یا نه دوباره کارنامه اعمال من بدست چپ من داده میشه و دوباره روز از نو روزی از نو منو عذاب میده بقیه اش دیگه چیزی نگفتن که بعدش چی میشه 

      بعد من اومدم یه سرچ تو گوگل کردم اومدم عضو سایت شدم اون زمان اولین دوره‌ای که گذروندم دوره لاغری با ذهن رایگان بود دوره زندگی با طعم خدا 

      اینجا یه چیزهایی می‌شنیدم استادم میگفت خدایا که شاید حرفهایی بشنوی که تا حالا نشنیدی شاید برای اولین بار اون حرفا رو میشنوی واقعا صحیح میگفت من اونها رو تا اون روزا نشنیده بودم 

      خدایا گوش میدی هواست به من هست یه لحظه احساس کردم که تو نیستی ولی هستی به من جواب دادی بنده من من سراغ پا گوشم تا ببینم تو چی میگی 

      اینجا یه دنیای دیگه بود فرای دنیای مادی یه دنیایی پر از عشق به خدا یه دنیایی پر از امیدوار شدن به خدا یه دنیایی پر از شور و هیجان یه دنیایی پراز یه خدای مهربان اینجا خود بهشت بود الان که دارم اون روزا رو تجسم میکنم میبینم چقدر با دنیای قبلم فاصله داشت زمین تا آسمان تفاوت داشت 

      اینجا دیگه از اون خدای خشمگین سختگیر عذاب دهنده معجزات گر وحشتناک ترسناک خبری نبود من بشدت از تو میترسیدم با اینکه سعی خیلی زیادی میکردم که هر چی میگن گوش کنم اما هنوز نمیدونستم آخر من به کجا میرم بهشت یا جهنم 

      خلاصه خداجون اینجا برام بهشت بود اینجا با خدایی آشنا شدم که همه جا بود فقط تو آسمانها نبود تو به هر چیزی که نگاه میکردی تجلی خداوند بود 

      من اینجا با یه خدای دیگه آشنا شدم یعنی همون خدا بود اما اینجا اون شکلی نبود مهربان بود طوری که همه انسانها رو آزاد خلق کرده که هر طوری که دوست دارن زندگی کنن خدایی بود که وقتی انسان خلق کرد به خودش آفرین گفت که چه موجودی خلق کردم 

      خدایی بود که مهربان  که عذاب نمی‌کرد هر کسی هر جوری دوست داشت باهاش رفتار می‌کرد 

      که اگر من چون آزاد بودم حق انتخاب داشتم چیزی که خدا برای من در نطر گرفته بود من انتخاب میکردم چکار کنم در طول روز خداوند هم به من پاسخ میداد

      اگر من به چیزهای خوب توجه میکردم خوب  احساسم خوب بود خداوند هم اتفاقات خوب برای من در زندگیم رقم می‌زد اگر من تمرکزم می‌داشتم روی مسائل و مشکلات دیگران روی بدی‌ها افکار منفی داشتم خوب طبعا احساسم بد میشد و خداوند هم اتفاقات بد برای من رقم می‌زد 

      من در بهشت قرین با خدایی آشنا شدم که خوای بنده‌اش داره از روح خودش در او دمیده و تمام صفات خودش به او هدیه داده با خدایی آشنا شدم که بهترینها رو برای بنده خودش در نطر گرفته با خدایی آشنا شدم که همون در ابتدا خلقت انسان همون روز اولی که بدنیا اومدم برای من هر آنچه نیاز داشتم در طول زندگی در دنیای مادی رو در تمام جنبه‌ای زندگیم به بهترین و بالاترین حد خودش برام در نطر گرفت 

      بهترین همسر بهترین جسم بهترین فرزندان بهترین شغل بهترین‌های هر چیزی رو برای من از همون اول در نطر گرقت خدایی که من دارم میشناسمش اصلا بد اخلاق نیست خیلی خوبه بهترین تنهاترین خداست خدایی که نه زاده شده نه زاییده شده 

      خدایی که من میشناسمش گفته من به تو نزدیکم یعنی من همیشه با تو   هستم همراهنم مراقبت هر کاری داری به من بگو من انجام میدم خدایی که من میشناسمش به هر شکلی که من بخوام خودش برای لذت بردن من از زندگیم تبدیل میکنه تا من به شفا برسم تا من به آرامش برسم 

      خلاصه بگم خدایی که من در این بهشت ساختم با خدای قبلی خیلی تفادت داشت 

      و بازم خدای خودم بهتر و بیشتر شناختم اما دیگه نمیتونم در این دوره دربارش صحبت کنم 

      خلاصه خدای من خدایی که به بنده‌اش میگه چکار کن چه کار نکن تا موفق بشی تا پیشرفت کنی تا رشد کنی مرحله بعدی بعدی بعدی و…..زندگیتو تجربه کنی خدایی که من میشناسم  ببه من یاد میده چطور از قدرتی که به من هدیه کرده استفاده کنم قدرت خلق کردن قدرت تفکر قدرت تجسم قدرت رویا پردازی خلاصه خدای من مهربان 

      خدای بزرگ خدای که انسانها براش تفاوتی ندارن به همه جواب میده هر کسی ازش درخواستی کنه آرزویی کنه در قرآن گفته من اجابت میکنم  خدای من از رگ گردن به من نزدیکتر خدای من کفایت کننده بنده‌اش 

      و من خدایا همین جا یه درخواست دیگه ازت دارم ایمان دارم که در طی این دوره راهشو به من نشون میدی تا من درک کنم اشک شوق بریزم سپاسگزار تو باشم 

      خدایا من میخوام تو به من نشون بدی  تجربه کردن زندگی با طعم خداوند زندگی با کمک خداوند 

      خدایا میخوام به من نشون بدی خدا هرگز دیر نمی‌کند خدا کفایت کننده بنده‌اش هست  

      خدایا من میخوام به من نشون بدی خدا از رگ گردن به من نزدیکتر چجوری  میخوام زندگی با کمک خداوند در لحطه لحظه  زندگیم تجربه کنم الهی آمین 

      این شد قسمت اول تمرین که من چه فکری نسبت به خدا دارم الان باید با دخترم برم بازار و بیام و قسمت دوم تمرین براتون مینویسم خدایا من از تو ممنون و سپاسگزارم که احساست کردم که هیچی نمیگفتی خوب به حرفای من گوش میدادی من میرم و برمیگردم بقیه صحبتم با تو ادامه میدم و هم مینویسم 

      خدایا من از تو بسیار ممنون و سپاسگزار و قدراتم که نشستی حدف منو با جون و دل شنیدی چون کاملا احساست کردم که حتی تکان هم نخوردیخدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت 

      قسمت دوم تمرین اینکه در باره رابطه خودم با خدا چی میدونم بنویسم درباره رابطه خدا چی میدونم 

      خدایا من دارم قسمت دوم تمرینم مینویسم میخوام ادامه صحبت‌های با تو رو بنویسم 

      خدایا من میدونم رابطه من با تو رابطه ای که از ازل تا اجل ادامه داره اینکه من میدونم یعنی آموزش دیدم که من از قبل از اینکه وارد این دنیای مادی بشم با خداوندم ارتباط داشتم و الانم ارتباط دارم بعد از مرگ هم ارتباط خواهم داشت زیرا اینو خوی درک کردم ارتباط مت با خداوند غیر ممکن که قط بشه فاصله بیفته بین من و خدا از خدا دور بشم و.. چون خداوند از روح خودش در من دمیده یعتی اینکه خداوند همیشه و همه جا همراه منه پس من با خدا شبانه روز در ارتباط هستم حتی موقع خواب 

      خدایا من خیلی ارتباط با خدا رو درک نکرده بودم تازه دارم درک میکنم ارتباط با خدا یعنی چی به نظر من زمانی من میتونه بگم با خدا ارتباط دارم که من هر کاری انجام میخوام برم هر تصمیمی میخوام بگیرم هر اقدامی میخوام انجام بدم اولین مهمترین چیز در اون موضوع  خداوند باشه 

      قسمت اول ارتباط با خدا رو گفتم برای اون دسته از دوستانم که میگن من از خدا دورم خدا منو فراموش کرده و اینا 

      قسمت دوم منظورم ارتباط خودم با خداوند یعنی چقدر فکر میکنم من با خدا ارتباط دارم یعنی خدای خودم میشناسم یا به خدا ایمان دارم بهش توکل میکنم مشکلاتم بهش می‌سپارم ایمان دارم که یکی هست که تمام دنیا رو داره کنترل و مدیریت میکنه منم زو زندگی منم جز این دنیا هستند میگم 

      رابطه من با پول نسبت به خدا  خدایا میدونی رابطه من با پول خیلی خوب نیست من دارم روش کار میکنم اما هنوز خیلی موفق نشدم یه ذره خیلی کم موفق شدم 

      من درباره پول خیلی بد شنیدم پول چرک کف دست پول از این طرف میاد از اون طرف میره پول جن ما بسم الله پول  کثیف پول خوب نیست آدم از خدا دور میکنه  پول ندارم بجاش خیالم راحته شب راحت سرم میزارم میخوابم پول داشته باشی همه  انتطار دارن کمکشون کنی و خلاصه خیلی حرفه‌ای دیگه 

      خدا جونم خلاصه هر چی شنیدم درباره پول بد بوده اما با این تفاسیر من  عاشق پول هستم من پول داشته باشم خیالم راحت سرم بدارم رو متکا خوابم برده من پول داشته باشم آرامش دارم من پول داشته باشم میتونم لدت دنیا ببرم من پول داشته باشم میگم خوشبخترین فرد روی زمین هستم 

      و اما اینا فکرهای من هستند اگر بگم هیچ باوری ندارم که خیلی دروغ گفتم من باور دارم گفته‌ای خودم ایمان دارم که درست هستند چون من این آگاهی‌ها رو از این بهشت قرین بدست آوردم و ایمان دارم که این کلمات رو که استادم بیان میکنن همه الهامات ایشان هستند و خداوند ایشون رو برای من و امثال پن ور نطر گرفته تا اون آگاهی‌ها رو به من انتفال بدن پس این آگاهی‌های حرفه‌ای خداوند هستند به من 

      و من به تک تک اونها ایمان دارم اما چون در زندگی خیلی پولدار بودن تجربه نکردم خیلی باورش نکردم خدایا خودت میدونی من هر چی گفتم تو هنوز به من ندادی پس حق بده به من که یکم شک داشته باشم 

      ولی اینم میخوام بگم که خدایا من میخوام تو رو باور کنم میخوام فکرم با باورم همسو کنم میخوام اگر بگم خداوند شفا دهنده است براش از زندگی ام مثال بزنم 

      بگم بله دوستان عزیزم من به خدا درونم ایمان دارم میدونم اطمینان دارم یقین دارم باور دارم که خداوند شفا دهنده است چون من در همین ۴ سالی که دارم از این آگاهی‌ها بهرمند میشم ۴ الی ۵ بار شفا الهی تجربه کردم خدایا من میخوام برای تک تک فکرهایی که نسبت به تو دارم باورهای این چنینی تجربه کنم برای دوستانم با اطمینان بنویسم 

      بله دوست عزیزم که داری این دیدگاه منو میخونی من بارها شفا الهی تجربه کردم من وقتی عصو سایت شدم پکیج بیماری بودم اول اینکه سرگیجهای میگرفتم که فشار خونم میومد روی پنج و نصف بدنم تا کمر لمس میشد جون نداشت اما من و۶ الی ۷ ماه گذشت شفا الهی تجربه کردم من اون زمان هیچی نمیدونستم فقط فقط فایل گوش دادم تمرین نوشتم و یه وقتی دیدم خداروشکر هی داره بیماریم کمتر و کمتر میشه تا تموم شد 

      خدایا من یکبار دیگه هم از تو شفا الهی گرفتم که غده تیروئید داشتم دکتر گفت باید تا آخر عمرت این دارو هر صبح ناشتا بخوری پن به لطف خدای مهربانم بازم کاری نکردم فقط فایل گوش دادم تمرین نوشتم به خدا ایمان داشتم که این خدای من میتونه منو شفا بده یه روز که رفتم دکتر جواب آزمایش‌های نشون بدم گفت تیروئید ت نرمال خیلی خوبه من داشتم بال در میوردم باور نمیکردم 

      یه بار دیگه خدایا میدونی دو تا غده تو سینه‌ام داشتم که اینو یکم تلاش کردم از خدا کمک خواستم چون بهرانی شده بود مثل یک چراغ روشن غده قرمز شده بود یکبار دیگه هم شفت الهی تجربه کردم و یه یار هم خداوند از مرگ تدریجی نجات داد عمر دوباره رو به من هدیه کرد که دلم نمیخواداصلا دربارش حرف بزنم چون بجز درد سختی رنج چیزی نداشت و لی قسمت لذت بخشم داشت که خداوند کمکم کرد مرحله به مرحله راهنماییم کرد تادوباره شفا الهی تجربه کنم زنده بشم 

      من در رابطه خودم با فکرم که خداوند شفا دهندهاست مدارک واقعی رو ارائه دادم و ایمان دارم خداوند شفا دهنده است 

      من درباره لاغری و خداوند   ممن ایمان دارم که خداوند از اول خلقتم بهترینها رو برای من در نظ  گرفته بوده  ممن نادانسته اونها رو از دست دادم 

      من فکرم اینکه خداوند منو لاعر خلق کرده من میتونم دوباره به اصل وجودم لاغری برگردم این فکرم باورم هم یکم دارم که خداوند میتونه به من کمک کنه تا من سلامتی و تناسب اندام ایدهالم بدست بیارم چون خودش به من وعده داده گفته تو هر خواستهای داشته باشی من اجابت میک نم پن ایمان دارم که میشه چون من در این چند سال یکم لاعر تر شدم و ایمان دارم ادامه بدم به تناسب اندامم میرسم 

      خدایا من میدونم ایمان دارم که تو هر آنچه پن نیاز دارم برا  ی زندگی بهتر و لدت  بردن از زندگی رو به سادگی برای من ایجاد کنی پس در این باره هم ایمان دارم بزودی این خواستم تگخداوند به من هدیه میکنه 

      خدایا من فکرم اینه من میخوام یه رابطه خوبی با خانواده‌ام داشته باشم 

      باورم دارم ایمانم دارم که تو میتونی بهترین رابطه رو برای من ایجاد کنی 

      چون من رابطه خوبی با پدرو مادر خواهراهام نداشتم چون پدر بیمار بود باید یکی از ایشون مراقبت می‌کرد من هم بیمار بودم نمیتونستم اونها فکر میکردن من دروغ میگم 

      از اونجا که خداوند من سریع الحساب من آرزو کردم زود پاسخ منو داد خواهرم بعد از سه سال و نیم که با من قهر بودن منو خونه پدرم راه نمیدادن به اونها گفته بودن حق نداره فرزانه بیاد اینجا وقتی از پدر مراقبت نمیکنه  خخواهر بزرگم دوستی دیده بود ایشون باهاش صحبت کرده بود بهش گفته بود نکن این کارو اون طفلک مریض من دیدم چه حالی داشته داشته میمرده بعدا خواهر من زمستون پارسال اومده بود اینجا دنیال خونه من  میگشته همسرم دیده اونو تعرف کرده آورده خونه 

      من به خداوند ایمان دارم میدونم که پاسخ منم میده ورابطه خوبی با خواهرم برام ایجاد میکنه من هر چه میگفتم باورشون نمیشد آخه اگر انسان دروغگویی هم بودم دلم نمیسوخت پن فقط به همسرم خیلی درو غ میگم  ببرای اینکه به من پول بده 

      به مادر پدرم دروغ میگم برای اینکه دختر من باهاشون قهر من نمیخوام اونا ناراحت بشن 

      من نتونستم اونها رو قانع کنم ایمان دارم که این کار فقط از خدای درون من فرشته سهیل من برمیاد و خدایا من از تو ممنون و سپاسگزار قدر دانم 

      رابطه من با کسب وکار اصلا خوب نیست فکرم یه چیزی باورم یه چیز دیگه فکرم اینکه خدا میتونه از زیر سنگم شده برای من بهترین شغل انتخاب کنه که من بتونم درآمد میلیادری ازش کسب کنم اما هنوز باورش در وجودم ایجاد نشده چون در شغل قبلی خودم بارها شکست خوردم نتونستم درآمد کسب کنم شغلم بافت لباس بچه گانه بود من بافتم ولی کسی از من خرید نکرد 

      پن باور دارم میدونم ایمان دارم که خداوند بهترین مشتریها رو برای من در نطر داره ولی نمیدونم چرا هنوز با من آشنا نشدن 

      من درباره عشق خداوند خیلی نشنیدم اما الان دارم تجربه اش میکنم دختر کوچک من از اول هم خیلی منو دوست داشت داره اما الان دوست داشتنش همراه عشق الهی چون میبینم از اعماق وجودش عشق می‌ورزم هر لحطه میکه دوستت دارم وقتی خونه باشه خوب دانشگاه میره سر کارم میره من ایمان دارم که فکرم باورم نسبت به خدا همسو در این باره 

      خدایا میدونی پن تازه دارم ایمان داشتن به تو رو تجربه میکنم من زبان قلبا قبلا گفتم که من به خدا ایمان دارم  ااما در بعصی از مسائل هیچ مثالی در زندگیم یادم نمیومد برای دوستانم بگم یادم نمیومد که بگم اگر من میگم خداوند روزی دهنده است واقعا این اتفاقات در زندگی من رخ داده 

      خدایا باور دارم ایمان دارم میشه رخ بده اما من هنوز تجربش نکردم چون من یاد گرفتم تو بر هر کاری توانا هستی تو شنوا و بینا هستی تو دانا و شنوا هستی  تو بر نهان و آشکار من خبر داری بدون ادن تو برگ از درخت نمی افته همه اینها رو باور دارم اما میخوام تو زندگیم هم تجربه کنم تا ایمانم تا باورم قوی تر بشه

      خدایا من از تو ممنون و سپاسگز  ممتشکرم که وقت گذاشتی حرفه‌ای منو گوش کردی 

      خدایا من میخوام به من کمک کنی تا من در تمام جنبه‌ای زندگیم فکرم نسبت به خداوند با باورم ایمانم نسبت به خداوند با هم همسو باشن 

      خدایا من میخوام اگر میگم خداوند رزاق خوب رزاق بودن د

      خداوند در زندگیم تجربه کنم اینکه یه نونی میاد رو سفره یه عدایی مهیا میشه که معنیش رزاق بودن تو هست اما برای همه هست من میخوام رزاق بودن تو رو در بعد جدیدی از زندگیم تجربه کنم بگم خوب خداوند رزاق به این دلیل که من تونستم خونه ای که دوست دارم تو تهران باشه نزدیک دانشگاه دخترم تجربه کنم بگم دارم توش زندگی میکنم نه اینکه هنوز در حد یه آرزو باشه

      خدایا من میخوام در طی این دوره به درو کامل این بر سم و  تجربه کنم که فکرم و باورم نسبت به خداوند با هم همسو باشند تا منم بتونم بعد جدیدی از زندگیم تجربه کنم الهی آمین 

      خدایا ممنونم که به حرفام گوش دادی من ایمان دارم که تو راه موفق شدن راه درک این مطالب به من نشون میدی خدایا شکرت 

      خدایا خیلی لذت بردم از اینکه با تو خدای مهربانم صحبت کردم  و ببخش منو که هی هواسم میرفت به نوشتن تمرینم که  ههمزمان برای دوستانم می‌نوشتم  میخواستم اونها  هم از حال خوب من بهرمند بشن حالشون خوب بشه خدایا خیلی دوست دارم بازم باهات صحبت کنم به ربان خودم ساده و روان بهت بگم تو بگم خدای درونم هر چی دوست دارم اون لحظه حالم خوب میکنه بگم بهت راحت باهات حرف بزنم امیدوارم  نه میگم ایمان دارم مطمئنم که تو هزاران بار بیشتر از من خوشحال شدی لدت بدوی که من با تو صحبت کردم 

      چون میدونم هر چیزی که من دوست داشته باشم تجربش کنم تو هزاران بار بیشتر دوست داری من اونو تجربه کنم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا از اعماق قلبم دوستت دارم و می پرستمت بازم باهات صحبت میکنم 

      خدایا من منتظ  پاسخ درخواست‌های هستم  

      در پناه خداوند باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۴ ۰۴:۴۳
      مدت عضویت: 2130 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 4,069 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم ..

      واقعا استاد چه سال‌های از عمرم وقت آیت میکردم که با خداوندم ارتباط برقرار کنم  درستکه اون زمان‌ها نمیدونستم این یعنی ارتباط برقرار کردن 

      سعی می‌کردم با کارهایی که انجام می‌دادم  نظر خدا رو جلب میکنم اون از من راضی میشه یا گناهان منو میبخشه یا منو به بهشت میبره و…

      من تقریبا ۴۰سال از عمرم صرف نماز خوندن روزه گرفتن عبادت کردن خداوند به طریق مختلف جلسه قرآن و روزه و….کردم 

      اما هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت احساس نگردم که خدا منو بخشیده یا اطمینان نداشتم بلاخره چیشد من میرم بهشت یا نه 

      و برای صحبت کردن با خدا  کتابی خریدم اسمش دقیق یادم نمیاد اما برای هر مشکلی یه آیه ای با معنی داشت که بخونید مثلا ثروتمند بشید منم خیلی از اون کتاب استفاده میکردم علاوه بر اون کارهایی که انجام می‌دادم 

      و امروز برام یادآوری شد البته من همون بار اول در ذهنم حک شد که باید راحت با خدا صحبت کنم به زبان فارسی همون طور که وقتی ناراحت هستم پشت سر هم غر میزنم به خدا که خدایا این چه زندگی برای من درست کردی منو آوردی وسط دو تا خانواده میلیادر قرار دادی تا هر لحظه  منو عذاب بدی به همین راحتی که غر میزنیم باید با خدا صحبت کنیم 

      این بهترین راه ارتباط با خداوند 

      من خیلی درباره خواندن قرآن شنیده بودم یا همان عبارت‌های عربی خیلی سختم بود ولی طوری شده بود آنقدر خونده بودم که ایها برام آشنا بود جلو جلو خودم میرفتم حفظی بعضی ها رو میخوندم ولی هیچ چیزی به معنی واقعی هیچ چیز نمیفهمیدم بجز کلمه الله ویه همچین کلمات واضحی و نتیجه هم نمیگرفتم فقط خیالم راحت بود که امسالم قرآنم ختم کردم یا یک بار خوندمش 

      من هر وقت بخوام با خدا صحبت کنم دستم میزارم روی قلبم با لبخند باهاش حرف میزنم خدایا من میخوام زودتر لاغر بشم  خدایا من میخوام تو رو بهتر بشناسم و از تو میخوام به من کمک کنی من به خواسته‌ام برسم الهی آمین 

      خیلی مهم با چه احساسی با خدا صحبت کنیم با احساسی که خدایا من اینو ندارم بهم بده با احساس کمبود میشه با خدا صحبت میکنیم 

      یا با احساس فراوانی خدایا من می‌دانم که تو منبع سلامتی هستی منبع شفا هستی و من میخوام از تو که مرا نیز شفا دهی همان طور که فلانی و فلانی فلانی را شفا دادی 

      یا خدایا من میخوام سلامتی و تناسب اندام بدست بیارم همان طور که دوستان شگفتیسازم از این مسير الهی متناسب کردی منم میخوام از این مسير الهی استفاده کنم تو مرا متناسب کنی الهی آمین 

      بله استاد من یه طنزی در اینستا شنیدم البته ادن زملنهایی که ازش استفاده میکردم دیگه ازش استفاده نمیکنم 

      میگفت ما ایرانی‌ها زبانمون فارسی با خدا عربی صحبت میکنیم موقع نسخه نوشتن انگلیسی  می‌نویسیم 

      بعد دو سه تا دیگه هم بود که یادم نمیاد ولی واقعا همین جور بود 

      واقعا قبول دارم و می‌پذیرم که خداوند فقط با احساس ما کار داره وقتی حالمون خوبه دعا میکنیم احساسمون خوبه و خداو ند پاسخ به احساس خوب ما میده واتفاقلت خوب برای ما رقم میزنه 

      وقتی هم احساس ما بد حالا اتفاقی افتاد کسی به ما حرفی زده حال ما بد شده در نتیجه احساس ما هم بد میشه و بازم خداوند پاسخ به احساس ما میده اتفاقات بدی رو برای ما رقم میزنه 

      منم خیلی به رزاق بودن خداوند باور دارم  خیلی شنیدم این جمله رو روی دیوارها خیلی دیدم این نوشتها رو اما اگر بکم هیچ نشانه ای از رزاق بودن خداوند در زندگیم نیست که کاملا دروغ گفتم ولی اون حدی که دوست دارم باشه نیست بقول معروف در حد بخور و نمیر این برای همه انسانها هست من میخوام سطح بلاتر اونو تجربه و زندگی کنم 

      سطحی که بتونم نیازهای حدا اقل خودم ساپورت کنم و میخوام هی سطح بلاتر و بلاتر تجربه و زندگی کنم این آرزوی منه 

      میدونید استاد من هر فایلی که گوش کردم تقریبا در این چهار سال تمریناتش حتما نوشتم و با جون دلم آنچه در توان داشتم ارائه دادم یه جورایی بهترین خودم بودم اون زمانی که که داشتم تمرین می‌نوشتم 

      و الان دارم برای سومین بار این دوره رو پاس میکنم میبینم چقدر نوشتن تمرین مهم چقدر خوندن دیدگاه  نوشته دوستانم مهم برای همین الان سطح بالاتری از این مطالب درک کردم و از الان سعی میکنم خیلی تمرکز داشته باشم روی تمریناتم و هر بار که فایلش گوش میدم تمرینشم بنویسم 

      میدونید استاد من برای همین موضوع  این دفعه هدایت شدم به این دوره 

      که نوشته خانم لاله رو خوندم توصیح داده بودن که ایشون وقتی میخواد بره سر کار کلا تمام اتفاقاتی که دوست داره براش اتفاق بیافته رو مینویسه و تجربه میکنه 

      من این موضوع خیلی خوب درک نکردم و ایشون گفتن از این دوره یاد گرفتن مهارت نوشتن 

      منم گفتم من میرم یکبار دیگه این دوره رو با دقت بیشتر میگذرونم تا این مهارت به بهترین شکل ممکن کسب کنم 

      و اینم بگم من مهارت این کارو هم درباره خودم داشتم گفتم من عضو این سایت شدم اول دوره لاغری با ذهن رایگان بعد این دوره رو همزمان با هم شروع کردم

      اون زمان پن پکیج بیماری بودم یه جورایی مرده متحرک ک بودم روی تخت افتاده بودم شب تا صبح صبح تا شب و این تمرین که گفتید روی سنگ هم بنویس جواب میده رو انجام می‌دادم 

      من با انگشتم روی دیوار می‌نوشتم خیلی آرام جون نداشتم برمیگشتم روی تشک روی لحاف می‌نوشتم بخدا جواب داد من کم کم حالم بهتر شد از روی تخت برای خوردن غذا میومدم تو پذیرایی می‌نشستم میخوردم دوباره میرفتم روی تخت بازم می‌نوشتم این بار یکم حالم بهتر شد تونستم دوساعت بشینم پیش خانواده‌ام و این تمرین ادامه دادم تا کاملا شفا الهی تجربه و زندگی کردم کلا اون سرگیجهای که منو می‌گرفت و فشار خون من میومد روی ۵ الی ۶ و نصف بدنم جون نداشت می‌افتاد تبدیل شد به فردی که انگار نه انگار که بیمار بود 

      دیگه برگشتم به زندگی عادی خودم یواش یواش ظرف میشستم  غذا درست میکردم قبل از اینکه شفا کامل بگیرم ها خودم میتونستم رات برم استحمام کنم کسی نیاز نبود دستم بگیره خلاصه زنده شدم و الان یادم افتاد که چطور می‌نوشتم 

      من بادم رفته بود چطور بنویسم دچار وسواس شده بودم هی می‌نوشتم هی میگفتم نه اینجوری نیست این بدرد نمیخوره 

      الان با خودم گفتم من اینجوری می‌نوشتم بلد نبودم خوب هر طوری شنیده بودم می‌نوشتم دیگه 

      میگفتم خدایا خدایا خدایا من مریضم اینجا افتادم روی تخت خدایا من التماست میکنم تمنا دارم خواهش میکنم استدعا دارم  که منو خوب کن سرگیجه منو خوب کن من نمیتونم از تخت بیام پایین 

      اما الان دیگه اینجوری نمیگم راحت با خدا حرف میزنم دستم میزارم روی قلبم حرف میزنم هر چی میخوام یاد گرفتم یادم میاد میگم و من این روش تازه یاد گرفتم 

      استاد من امروز این کارو انجام دادم با خدا فارسی صحبت کردم قبلا این کارو میکردم اما متفاوت تر از گذشته 

      با این تفاوت که این دفعه فکر نمیکردم با خودم صحبت میکنم این دفعه کاملا آگاه بودم در عین اینکه دارم با خودم حرف میزنم مخاطب من خداوند بزرگ و مهربانم هستش که دستش گذاشته زیر چونه اش با دقت تمام داره به حرفهای منو گوش میده 

      من دستم گذاشتم روی قلبم با لبخند با خدا صحبت کردم یکبار دیکه آرزوی سلامتی و تناسب اندام ایدهالم  و درخواست شناختن بهتر خداوند ازش خواستم من یه حسی داشتم که کاملا احساس می‌کردم که این دفعه با دفعات دیگه فرق داره این دفعه دارم با خدای خودم صحبت میکنم مطمئنم ایمان دارم که اونم داره صدای منو میشنوه و بزودی آرزو منو محقق میکنه چون میدونم ایمان دارم خداوند سریع الحساب و میدونم که خداوند به وعده خودش عمل میکنه پس با اطمینان بیشتر میرم جلو تا آرزوی خودم تجربه و زندگی کنم الهی آمین 

      استاد کلاس علوم طبیعی که نه تلویزون ترکی  استانبولی صحبت میکنه من اصلا متوجه نمیشم بجز معدود کلماتی که شبیه فارسی و من فقط از روی حرکات صورت حرکات دست احساسی که دارن  من میتونم یه چیزهایی حدس بزنم که نمیدونم چقدر درسته 

      من کاملا تصور شما رو می‌پذیرم چون وقتی من خودم نمیدونم چی به خدای خودم میگم هیچ احساسی ندارم بجز احساس گیجی خداوند چطور میخواد پاسخ درخواست منو بده در صورتی که من یاد کرفتم درک کردم که من هر درخواستی داشته باشم بلافاصله خداوند تایید و امضا میکنه یعنی ۱۰۰٪ اون خواسته برآورده شده است 

      استاد به نظر من میدونید چرا انسانها فقط هنگام گله و شکایت با خدا صحبت میکردن 

      اول اینکه اصلا درخواست کردن بلد نبودن بعدش هم فقط دیدن اطرافیانش فقط موقع گله و شکایت با خدا صحبت میکنن

      من یک دفعه هم ندیدم پدرم درخواستی کنه از خدا شاید تو ذهنش این کارو میکرده اما مادرم میدیدم که میگه یهو یادش می‌افتاد عه فلانی خیلی وقت خونه ما نیومده میگفت نه نه خدا کنه نیاد من حوصله ندارم اینجوری درخواست میکرد اما اینکه دعا کنه بگه خدایا من یه خونه بزرگتر میخوام نمی‌گفت 

      انگار تو زندگی اونها هم خدایی وجود نداشت

      منکه در بچگی اصلا یادم نمیاد با خدا صحبت کرده باشم طوری که مخاطبم خدا باشه بجز زمان که از موضوعی بشدت ناراحت بودم هر چی غصه داشتم سر خدا خالی میکردم 

      من اینو درک کردم که رابطه بین ما و خداوند احساس ماست  نه کلام و زبان ما چرا 

      چون وقتی ما مثلا از یه موضوعی ناراحت شدیم کسی به ما بی احترامی کرده یا حرف زشتی زده یا خودم یه کاری کردم خلاصه الان ناراحتم  وقتی مت ناراحت باشم یه احساسی دارم طبعا احساس خوبی نیست احساس بد دیگه و خداوند پاسخ اون احساس بد منو میده چه جوری اینجوری که اتفاقاتی میافته که حال من بدتر میشه احساس من بدتر میشه و برعکس این موضوع  میشه جهت مثبت اون 

      استاد من تصمیم گرفتم نتایج فراتر از انتطارم تجربه کنم در نتیجه میخوام تمریناتم بارها تکرار کنم‌

      واقعا من اینو تجربه کردم که خوندن دیدگاه دوستانم خیلی مفید بوده شاید یادم نیاد از اون مطلبی که خوندم خوشم اومد کدوم دوستم نوشته بود اما گفته ایشون یادم میاد 

      مثل مثالی که گفتم تو تمرین دوستم خانم لاله دیدم که نوشته بود برای خواستش مینویسه منم سعی کردم بنویسم اما نتونستم  همون اول فایل نوشته بود که من این مهارت از دوره زندگی با طعم خدا یاد گرفتم 

      گفتم پس منم میرم یکبار دیگه میگذرونم ببینم این مهارت چطوری که مهارت همون بنویسید تا اتفاق بیافتد بود من هنوز شروع نکردم ولی شروع میکنم 

      بارها شده که تمرین دوستانم دیدم یه جمله‌ای برام جالب بود یا سریع اونو بالای دفترم نوشتم یا از روی اون با گوشیم عکس گرفتم  

      بارها شده در نوشته‌ای دوستم راه حل مشکل خودم پیدا کردم 

      بارها شده ایده گرفتم از روی نوشته اونها  بارها شده در نوشته دوستانم چیزی برام جلب توجه کرده یادم نمیاد چی بوده من فورا اونو یاد داشت میکنم بهش عمل میکنم 

      یا دیدم بارها دوستانم از من پرسیدن چکار کردی گه شفا گرفتی چون من در تمریناهام نوشته بودم از من سوال کردن منم با جون و دلم بهش پاسخ دادم 

      واقعا خوندن تمرینات یکدیگر به ما کمک میکنه تازه بارها شده من درسی گرفتم یا فایلی گوش دادم متوجه نشدم‌خیلی ازش فورا رفتم تمرینات دوستانم خوندم اونوقت تونستم برای خودم تمرین بنویسم خیلی عالی خوندن تمرینات دوستان 

      وقتی شما هم این کارو انجام بدید متوجه میشید چقدر خوبه 

      حالا شاید چند بار هم نوشته‌ای دوستان خوندید چیزی نبود که خوشت بیاد یا جلب توجه کنه یا بگی عه این مهم ولی وقتی تکرار کنی برای هر فایلی تمرین دوستان بخونی حتما مطمئنم چیزهای جدیدی یاد میگیری 

      استاد منم میخوام یکبار دیگه گفته‌ای شما رو تکرار کنم تا دوستانی که برای اولین باری که این دوره رو میگذرونن به خیلی خیلی مهم بودن موضوع این جلسه پی ببرن 

      واقعا واقعا واقعا موضوع این جلسه خیلی مهم و فقط همین موضوع  یاد بگیری انجامش بدی زندگیت گلستان میشه همه مشکلاتت حل میشه آرامش به خودت هدیه میدی ازبهترین ارتباط با خداوند پیدا میکنی دیگه همیشه شادی لبخند از روی لبان تو نمیره اصلا برات هیچ چیز مهم نیست همه چیز به راحتی حل میکنی خلاصه هر چی بگم درباره مهم بودن این جلسه کم گفتم چون من ا لکی که نمیگم من داره ۴ سال میشه که دارم در این سایت فعالیت میکنم مطمئنم ایمان دارم اگر فقط همین موضوع  جدی بگیری عمل کنی به هر آنچه نیاز داری برای داشتن یه زندگی خوب میرسی 

      استاد پن واقعا قبول دارم علت تمام مشکلات بشر اینکه فکرشون نسبت به خداوند با عملشون متفاوت 

      منم همین جور هستم فکرم یه چیزهای خیلی خوبی درباره خداوند میگه 

      خداوند مهربان خداوند روزی دهنده است خداوند شفا دهنده است خداوند منبع و منشع ثروت و…

      اما باورم کاملا تفاوت داره پس اگر خداوند منبع و منشع 

      ثروت پس چرا من اوضا ع مالی خوبی ندارم چرا من آنقدر تو زندگیم مشکل مالی دارم این فکرها میاد تو ذهنم 

      استاد واقعا خجالت میکشم بگم بعد از ۴ سال هنوز این موضو  خوب درک نکردم 

      استاد من دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند یکبار پاس کردم نه دوبار واقعا فوق العاده است بخدا قسم که من خیلی از این آرامش خیال راحت احساس خوبی که دارم بخاطر همین دوره است 

      الان که چند وقت میگیره پن با مسائل رانندگی روبه رو میشم درک میکنم  یه مسئله‌ای در زندگیم رخ میده مثلا همین بهشتی شدن همسر دختر عموم خوب سنی نداشت میگفتن ۶۰ سالش بوده اما خیلی چاق شده بوده 

      من همین می‌شنیدم اگر اون موقع من بود من آنقدر گریه میکردم نه موقع مراسمات بعد از اینکه اومدم خونه کلی ناراحت بودم تا چند هفته پن درگیر این موضوع  میشدم زندگی بکام خودم زهر میکردم اما الان ناراحتم برای دختر عموم که تو سن کم همسرش از دست داده 

      ولی من بشدت تغییر کردم دیگه موضوع دنیای قبل از تولد دنیای مادی دنیای پس از مرگ میدونم بخوبی درک میکنم و دیگه ناراحت خیلی نمیشم یادم بیافته چرا ولی سعی میکنم حسم بد نگه ندارم 

      یا خیلی از مسائل دیگه مثل بهشتی شدن اون دختر ۹ ساله یا خیلی دیگه که یادم نمیاد ولی وقتی با مسائلی روبه رو میشم فورا درسی که مربوط به اون موصوع کم و بیش یادم میاد ادر دهنم تکرار میکنم این باعث آرامش من میشه باعث میشه بتونم خودم از اون حالت بحرانی بد سریع خارج کنم و این بزرگترین گنج من بدست آوردم 

      بخدا استاد جا داره که من لحظه به لحظه زندگیم از شما تشکر و قدردانی متشکر سپاسگزار باشم بخدا که من کلا یه آدم دیگه شدم  اصلا نمیتونم خودم با خود ۴ سال قبلم مطابقت بدم انگار اون فرزانه نیست یه فرزانه دیگه متولد شده و همه اینها رو من مدیون شما استاد عزیزو گرانقدر بزرگوارم هستم الهی هر جا هستید در بهترین حالت خودتون در تمام جنبه‌ای زندگیتون باشید الهی آمین 

      استاد بخدا من از هر دوره‌ای که استفاده کردم بهترین نتیجه رو کسب کردم همیشه بعد از اتمام دوره به خودم گفتم خوب حالا که این دوره تموم شد تو چی یاد گرفتی اون لحظه  پاسخی نداشتم به خودم بگم 

      ولی بعدها که با مسائل روبه رو میشم یا فایلی شما اجرا میکنید من محتوا اون فایل گوش میدم میبینم من اصلا اونجوری نیستن اون مشکل ندارم متوجه میشم این نتیجه فلان دوره است 

      پن دوره ورود به سرزمین لاعرها رو گذروندم من الان متوجه میشم چقدر تغییرات داشتم در طی این دوره خیلی متوجه نمی‌شدم همش نگران بودم که ای بابا من نتونستم از این دوره بخوبی استفاده کنم چون فکر میکردم چون من بیماری سخت داشتم نتونستم از اون دوره بهرمند بشم اما الان متوجه میشم بهترین نتیجه رو کسب کردم 

      من  کلی زحمت میکشیدم آرزو داشتم که کمتر غذا بخورم اما الان میبینم من فقط به اندازه نیازم غذا میخورم اصلا اشغال خوری نمیکنم گاهی پیش میاد سیرم دلم بستنی میخواد میخورم ولی مطمئنم به انداره نیاز بدنم خوردم شاید غذا کم‌خورده بودم اونوقت تمایل داشتم بستنی بخورم 

      یا میبینم که من ترس از غذا خوردن ندارم حداقلش خیلی کمتر شده من به راحتی هر چیزی که دوست داشته باشم چه نون و پنیر باشه چه پیتزا و ساندویچ میخورم اصلا هم فکرهای چاق کننده در دهنم مرور نمیشه من نتایج فراتر از انتطارم کسب کردم و همه اینها رو مدیون شما هستم بینهایت بار به توان هزار از شما سپاسگزارم 

      استاد منم درباره خداوند خیلی چیزا شنیدم اینها رد هم که میگید باور دارم میتونم اینجوری ولی نمیتونم باور کنم که خدا میتونه به من یه زندگی خوب بده چون سالهاست دارم ازش تقاضا میکنم هنوز به من یه زندگی بهتر نداده چهار سال دارم میگم سلامتی و تناسب اندام ایدآل ولی هنوز نداده  پس حق بدین به من که نتونم باور کنم که خدا میتونه به من خونه بزرگتر رویایی هدیه کنه 

      این طوری نیستم میدونم میتونه مطمئنم میتونه اما نمیدونم که چرا نمیده خیلی ازش درخواست کردم خودم لایق و شایسته اون درخواست میدونم میگم حقمه من خونه بزرگتر تجربه کنم باید تجربه کنم 

      میدونم مسیرم درسته رفتارم درسته کردارم درسته ولی نمیدونم چرا به من نداده دیگه هم سعی کردم  احساس نیاز شدید نداشته باشم 

      استاد من در این باره کاملا باور دارم میدونم خداوند خودشو شفا دهنده معرفی کرده میدونم خداوند نعمتی بنام بیماری نداره میدونم هر آنچه از خدا به مت رسد همه خیر و خوبیست و آنچه بدی رسد از طرف خود توست و اینو باور دارم 

      تونستم بارها شفا الهی تجربه کنم در این چهار سال  و من فقط تونستم شفا تجربه کنم اینم خیلی عظیم خیلی تغییر بی‌نظیری من خیلی به اون نیاز داشتن اگر من سلامت نداشته باشم که نمیتونم از این آگاهی‌ها بهرهمند بشم اینو باور دارم که خدا میتونه شفا بده و تجربش کردم 

      ولی الان ۴ سال میگم سلامتی و تناسب اندام کلی هنوز تجربش نکردم باور دارم که خداوند میتونه در کسری از ثانیه یهویی معجزه آسا به من هدیه کنه اما نمیدونستم چرا نمیکنه 

      الان یاد گرفتم یعنی بیشتر درک کردم که فکرم با عملم هم خوانی نداشته اما الان که داره پس چرا رویای منو تحقق نبخشیده 

      استاد در این زمینه هم به خدا ایمان دارم که خدا بخشنده است گناهان مرا میبخشه خدایی هم از اون موقع که توبه کردم دیگه خیالم راحت شده دیگه هیچ فکری نکردم که چون من بنده گنهاگاری هستم خدا منو نبخشیده به من نعمت نمیده 

      در صورتی که من خودم یکی از بهترین بندگان خداوند میدونم حالا فرشته آسمانها نیستم ولی خیلی هم گناه ندارم چون از بچگی یاد گرفتم مهربان باشم به همه کمک کنم غیبت نکنم تهمت نزنم تجسس ناتو زندگی کسی نکنم کاری به کسی نکنم الانم یاد گرفتم هر کسی هر طوری که هست بپذیرم حالا گناهی هم داشتم و توبه کردم خدایی دیگه فکرش هم نکردم عه چبشد خدا منو بخشید نبخشید تموم شد پرونده بسته شد رفت 

      استاد در مورد شغل هم از خدا خواستم و شغل بافت لباس بچه گانه رو به من پیشنهاد داد چون نشان‌ها اینو میگفتن اون موقع من اینیتا میدیدم به محض اینکه باز کردم آموزش بافتنی بود منم مطمئن شدم این شغلی که خدا برای من در نظر گرفته چون من از راهنمایی تا الان به این کار علاقه زیادی داشتم 

      منم اقدام کردم اما هر چه تلاش کردم نتونستم از شغلم کسب درآمد کنم 

      من باور دارم که این خدا میتونه در زندگی من تغییراتی بوجود بیاره خداروشکر هم فراتر از انتظار منو بوجود آورد اما همش ذهنی فیزیکی نیست منم ببینم استفاده کنم لذتشو ببرم و درسته شفا فیزیکی اما منم دوست دارم علاوه بر شما در جنبه‌ای دیگه زندگیم هم تغییرات فیزیکی تجربه کنم لمس کنم تا ایمانم به خدا بیشتر بشه بتونم از اعماق وجودم باور کنم که خداوند سریع و الحساب زود به من جواب میده 

      میخوام بگم‌شناخت خداوند برای من حس اطمینان نه به ارمغان نیاورده اما حس آرامش چرا دارم تو زندگی 

      اینکه اطمینان دارم مطمئنم که یه نیرویی هست یه سیستمی هست که داره دنبا رو کنترل میکنه همه چیز کنترل میکنه اگر آنچه در آسمان و زمین است هر آنچه میان آن د و است داره کنترل و مدیریت میکنه 

      منم خودم زندگیم فرزندانم به خدا سپردم گفتم همون طور که یه بذری میکارم  خودش کمک میکنه تا به ثمر برسه درخت تنومندی بشه میوه بده پس زندگی منکه راحتر از این کار فقط لازم فرمان باش پس موجود می‌شود اجرا کنه 

      خدایی در این مورد بچه هم ایمان دارم به خدا گاهی نگران میشم هی میگن اینجوری شده تو مترو پر نیرو پلیس شده بچه ها رو میگیرن تکه بزرگشون گوششون اینا یکم میترسم ولی خدایی نسبت به قبلم خیلی خیلی بهتر شدم اما تموم نشده 

      استاد پن اینم یاد گرفتم دیگه الان دلار میره بالا خیلی نگران نمیشم سعی میکنم فکر دربارش نکنم جمله معروف بکار میگیره این حرف به خدا قدرت میده یا غیر خدا خودم آرام میکنم 

      من از بچگی شنیده که خداوند نور انسان نیست بعد هم که بزرگتر شدم بیشتر شنیدم خدا چی دوست داره چی دوست نداره اگر نماز بخونی خدا میبره بهشت اگر نخونی به هزار یک بلا مبتلا ت میکنه فشار قبر میگیری میبره جهنم و…

      اگر حرف پدرومادر گوش نکنی خدا تو رو دوست نداره 

      از این حرفا شنیدم که همش منو از خدا ترسوندن از عذاب خدا ترسوندن جهنم آتیش داغ سرب داغ میریزن ت  گلوت و….

      و در دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند و دوره زندگی با کمک خدا یاد گرفتم که خدا اینجور که تعریف میکنن نیست خدا مهربان خدا بخشنده است خدا از رگ گردن به من نزدیکتر خدا همه جا هست در همه چیز هست خدا به وعده خودش عمل میکنه خدا هر آرزویی که تو داری اون هزاران باز بزرگتر برای تو در نظر داره خداوند خیلی دوست داره من خلق کردن تجربه کنم  من نماینده خدا هستم من با خدا یکی هستم و خیلی چیزای دیگه  مپن به تمام اینها باور دارم اما نمیدونم مشگل من کجاست که تجربه نکردم هدیه های  خدا رو 

      من باور دارم خداوند شفا دهنده است بارها بارها در این ۴ سال من شفا الهی تجربه کردم 

      خداوند عمر دوباره دو بار در طول عمرم به من هدیه کرده 

      من خواستهای داشتم که در عرض ۱۰ دقیقه به اون رسونده 

      من خواستهای داشتم در عرض سه چهار ساعت بدستم رسیده 

      ولی من میگم چرا ۴ ساله میگم سلامتی و تناسب اندام هنوز نداده چرا نتونستم از شغلم کسب درآمد کنم منکه تلاش خودم کردم 

      چرا هر بار میگم خدایا یه شغل جدید بده بازم همین شغل میگه نشان‌ها اینو میگن منکه نمیدونم 

      اشکال کارم فکر میکنم متوجه شدم که انتطار شاید ندارم ولی میگم وقتی من با خدا صحبت میکنم میگم من اینو میخوام یعنی همین دیگه یعنی من میخوام ت  ببه من کمک کنی مثلا از شغلم کسب درآمد کنم این به نظر من میشه انتظار 

      منم شنیدم که به محض اینکه من بیدار بشم بدون اینکه کاری انجام بدم خداوند نعمتهاشو به سمت من روان میکنه پس چرا ا من بعضی ها رو دریافت میکنم بعضی ها رو نه 

      من یکی از اطرافیانم همین جور با اینکه بچه دوست داره عاشق بچه است ولی وانمود میکنه بچه دوست نداره دوست نداره مادر شدن تجربه کنه چرا در مورد من که از بسکه شنیده بچه میخوای چکار بدون بچه هم میشه زندگی کرد حالا من بچه آوردم چی شد هیچی الان نمیتونم خواسته‌اش برآورده کنم حالا یکی نیست بگه  آخه ت  چهار تا آوردی اون میخواد یکی بیاره چرا نتونه هزینه هاشو  بده چون نمیخواد بچه خودش به سختی بیافته الان داره راحت زندگی میکنه 

      والی هیچ مردی وجود نداره ت  ددنیا که دوست نداشته باشه پدر بودن تجربه کنه همه عاشق این هستن و همین طور هیچ خانمی تو دنیا وجود نداره که دوست نداشته باشه مادر بودن تجربه کنه همه دوست دارن 

      من یکمی میتونم که مسائلی که در زندگیم بوجود میان باعث ناراحتی من میشن خیلی توش گیر نکنم بتونم زودتر خودم به احساس خوب برسونم‌

      من دوره زندگی با کمک خدا رو هم دارم میگذرونم و خیلی درباره صفات خداوند باد گرفتم که باعث شده خداوندم بهتر بشناسم و دید منو نگاه منو نسبت به خداوند بازتر کرد کلی از مسائل و مشکلات برای من حل میکنه من نکات مهم اونو نوشتم و میخوام بشینم یک با  ببخونم تا تکرار بشه و بیشتر در دهنم ثبت و ذخیره بشه 

      دوره پاکسازی چاقی ذهن دارم میگذرونم که در اونم سطح بالاتر از فرمول‌های دهنی یاد گرفتم و همین طور چطور میتونم فرمول‌های دهنیم پاک کنم و من از این فرمول در تمام جهات زندگیم استفاده میکنم اگر یه جایی کسی به من حرفی زده باشه که ناراحت شده باشم دیگه تو ناراحتی نمیمونم سریع اقدام میکنم برای پاک کردن اون و دیگه ذهنم آزاد میکنم پیاده روی موثر هم یکمش گذروندم بی‌نظیر بود تصمیم دارم شروع کنم دوباره چون اونم باعث شناخت بهتر خدا ند میشه باعث میشه بتونی با استفاده از اون آگاهی‌ها خداوند بهتر بشناسی در تمام امور از او کمک بخوای خیلی عالی 

      دوره رسیدن به آرزوها رو گذروندم خیلی آگاهی مفیدی داره چون خیلی وقت خیلی ازش یادم نمیاد اما اونم یاد میده بوسیله خداوند چطور میتونی به آرزوهات برسی 

      دیگه دوره روانشناسی ۶ تا فایل گوش دادم بعدش دوره زندگی با کمک خداوند شروع شد گفتم‌خیلی مهم باید سر فرصت ادامه بدم 

      اینکه من وقتی نکات مهم اونو بنویسم سطح بالاتری از اونو درک میکنم وقتی بخونم همین طور مطمئنم که اون زمان میتونم فکرم با باورم همسو کنم الان یه مقدار از این مسير رفتم یکم دیگه اش هم انجام میدم بعد نتایج به شما در طی دوره اعلام می‌کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 10 کلمه

      بسیار عالی تشکر میکنم از استاد عزیز ‌‌..خداروشکرکه با شماآشناشدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا