0

تغییر سرنوشت (جلسه ششم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

تا حالا به این فکر کردی که آیا واقعاً تغییر سرنوشت امکان‌پذیره؟ 🤔
شاید مثل من سال‌ها این باور رو داشتی که زندگی‌ت از قبل تعیین شده و چاره‌ای جز پذیرفتن نداری. اما یه روز یه جرقه💡 تو ذهنت روشن میشه و می‌فهمی که داستان یه چیز دیگه‌ست!

اینجا می‌خوام از تجربه‌ی خودم بگم، از اینکه چطور باورهای قدیمی رو شکستم و فهمیدم که کلید اصلی برای ساختن زندگی دلخواه، توی دست خودمه. پس اگه تو هم دنبال یه راه تازه هستی، با من همراه شو!

🌟 سرنوشت چیست؟ از ابهام تا تغییر سرنوشت

موضوع سرنوشت همیشه یکی از مبهم‌ترین دغدغه‌های ذهن من بود. 🤯

تغییر سرنوشت

از یه طرف از شرایط زندگی‌ام راضی نبودم، و از طرف دیگه می‌ترسیدم نکنه نارضایتی من از این وضعیت باعث قهر خدا بشه. همین ترس باعث می‌شد خیلی وقت‌ها سکوت کنم و همه‌چی رو به حساب تقدیر بذارم.

مدام از اطرافیانم می‌شنیدم: «هرچی خدا بخواد همونه. وظیفه ما فقط صبر و شکرگزاریه.» 🙏

اما یه سوال عمیق همیشه تو ذهنم می‌چرخید:

«پس چرا هرچی خدا برام خواسته، بیشتر مشکل و سختی بوده؟ چرا شادی، موفقیت یا ثروت برای من نخاسته؟» 😔

مادرم سعی می‌کرد با این جمله منو قانع کنه: «شاید خدا می‌دونه اگه بیشتر پول داشته باشی، به دردسر میفتی. پس بهتره همون‌قدری که داری برات خوبه.»

ولی ته دلم همیشه یه حس قوی بود که می‌گفت: «نه! من می‌تونم بیشتر داشته باشم. من می‌تونم دست به تغییر سرنوشت بزنم.» 💪✨

وقتی بیشتر وارد مسیر رشد شدم و با آدم‌های مختلف صحبت کردم، دیدم خیلی‌ها هم مثل من همین سوال رو دارن. اینکه آیا سرنوشت واقعاً از قبل نوشته شده یا میشه تغییرش داد؟

اینجا بود که فهمیدم موضوع تغییر سرنوشت خیلی بزرگ‌تر از تصور منه و حتی توی گوگل هم کلی آدم دنبال جواب این سوالن:

  • 🔎 آیا سرنوشت انسان از قبل تعیین شده است؟
  • 🔎 نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟
  • 🔎 تفاوت تقدیر و سرنوشت چیه؟
  • 🔎 آیا دعا یا تغییر اسم می‌تونه باعث تغییر سرنوشت بشه؟

این همه جستجو نشون می‌ده که مسئله سرنوشت و امکان تغییر سرنوشت برای خیلی‌ها یه معمای حل‌نشده‌ست.

در تعریف سنتی، سرنوشت یعنی مجموعه‌ای از اتفاقات از پیش تعیین‌شده، چیزی مثل خطی که از قبل نوشته شده باشه 📝. بعضی‌ها هم می‌گن زندگی ما درست مثل درخته: همون‌طور که روند رشد یک درخت از قبل مشخصه، زندگی انسان هم همین‌طوره و قابل تغییر نیست. 🌳

اما واقعیت اینه که این مقایسه یه جای کارش میلنگه! بله، ما مثل درخت یه‌سری محدودیت‌های طبیعی داریم؛ مثلاً همه‌مون باید نفس بکشیم یا غذا بخوریم. ولی برعکس درخت، انسان یه توانایی فوق‌العاده داره: قدرت انتخاب.

ما می‌تونیم بارها و بارها شرایط بیرونی‌مون رو تغییر بدیم، جای زندگیمون رو عوض کنیم، مسیر شغلیمون رو بسازیم یا حتی احساس درونی‌مون نسبت به زندگی رو عوض کنیم. 🌈

این یعنی انسان بارها می‌تونه تصمیم بگیره و با هر انتخاب تازه، دست به تغییر سرنوشت خودش بزنه. سرنوشت یه نوشته سنگی نیست که هیچ‌وقت پاک نشه؛ بلکه یه دفتر بازه که هر لحظه می‌تونیم صفحه جدیدی بهش اضافه کنیم. 📖✨

خیلی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم شرایط بیرونی همه‌چیزو تعیین می‌کنه: خانواده‌ای که توش به دنیا اومدیم، شهری که زندگی می‌کنیم یا حتی گذشته‌ای که داشتیم. ولی واقعیت اینه که همه این‌ها فقط نقطه شروعه، نه پایان کار. تغییر سرنوشت از جایی آغاز میشه که ما تصمیم می‌گیریم قربانی شرایط نباشیم. 🌅

تصور کن جلوی یه چهارراه ایستادی 🚦. مسیرها از قبل مشخص شدن، اما این تویی که انتخاب می‌کنی کدوم سمت بری. شاید راهی که انتخاب کردی سخت‌تر باشه، پر از سربالایی و سنگلاخ، اما در نهایت می‌تونه تو رو به مقصدی برسونه که همیشه دلت می‌خواست.
همون‌طور هم، موندن در مسیر آسون و تکراری شاید راحت باشه، اما در نهایت تو رو همون‌جایی نگه می‌داره که الان هستی.

پس تغییر سرنوشت فقط یک شعار نیست، یک عمل روزانه‌ست. با هر فکر جدید، با هر تصمیم کوچک، با هر قدمی که خارج از عادت‌های قدیمی برمی‌داریم، داریم سرنوشت تازه‌ای می‌نویسیم.
این یعنی سرنوشت ما نه تقدیر اجباریه و نه نوشته‌ای تغییرناپذیر؛ بلکه داستانی در حال نوشتنه که قلمش در دست خودمونه. ✍️✨

تغییر سرنوشت

🌈 تغییر سرنوشت من

از وقتی فهمیدم که سرنوشت من از قبل نوشته نشده و مجبور نیستم تا آخر عمر شرایط سخت زندگیمو تحمل کنم، یه حال و هوای تازه وارد دنیام شد ✨.

انگار کسی پنجره‌ای رو به روم باز کرد و نوری جدید توی زندگیم تابید. پر از شور و شوق شدم برای تجربه‌ی شرایط بهتر، و همین باعث شد زمان زیادی رو صرف مطالعه، تحقیق و تمرین‌های ذهنی کنم تا بفهمم واقعاً چطور میشه دست به تغییر سرنوشت زد. 📚💭

به لطف خدا، قدم به قدم شرایط زندگی من تغییر کرد 🙏. اولین نشونه‌های تغییر سرنوشت من، تغییر در احساسات و شادی درونیم بود.
جالب اینجا بود که اوضاع بیرونی هنوز خیلی فرق نکرده بود، اما من به طرز شگفت‌انگیزی آرامش عمیقی رو تجربه می‌کردم 😌💖.

راز این آرامش چی بود؟ باور کردن امکان تغییر سرنوشت. همون لحظه‌ای که باور کردم می‌تونم زندگی بهتری داشته باشم، همه‌چی تغییر کرد.

🌟 من باور کردم که خودم خالق شرایط زندگی‌ام هستم.

🌟 من باور کردم که خدا مسیر زندگیمو از قبل قفل نکرده.

🌟 من باور کردم که اختیار دارم هرجور که می‌خوام زندگی کنم.

🌟 من باور کردم که فرصت تغییر سرنوشت برای همه انسان‌ها وجود داره.

این باور به من اطمینان داد که می‌تونم هرطور که دوست دارم زندگی کنم، و همین اعتماد، آرامشی درونی ساخت که هیچ شرایط بیرونی نمی‌تونست خرابش کنه 🌿✨.

📖 مثال واقعی از تغییر سرنوشت

یادمه یه دوره‌ای اوضاع مالی من خیلی سخت بود 💸. هرچی کار می‌کردم، آخر ماه باز هم چیزی ته جیبم نمی‌موند. اون روزها مدام می‌گفتم «قسمت من همینه دیگه، خدا نمی‌خواد بیشتر داشته باشم.»

اما وقتی با مفهوم تغییر سرنوشت آشنا شدم، تصمیم گرفتم این جمله رو برای همیشه از ذهنم پاک کنم. به جای اینکه بگم “قسمت من اینه”، شروع کردم به گفتن: “من می‌تونم شرایط مالیمو تغییر بدم.”

همین تغییر نگاه باعث شد دنبال یادگیری مهارت‌های جدید برم، کارهای تازه‌ای امتحان کنم و حتی از فرصت‌هایی استفاده کنم که قبلاً اصلاً نمی‌دیدم 🚀.

چند ماه بعد، اولین تغییرات مالی شروع شد. نه اینکه ناگهان ثروتمند بشم، ولی دیگه اون حس درماندگی و بی‌پولی مدام باهام نبود. حس می‌کردم کنترل زندگیم بیشتر دست خودمه، و این همون آغاز تغییر سرنوشت من بود.

پس یادت باشه: اولین قدم برای هر تغییری، باوره. وقتی باور کنی امکان تغییر سرنوشت وجود داره، زندگی کم‌کم خودش رو با باورهات هماهنگ می‌کنه ✨🌍.

مراحل تغییر سرنوشت

🚀 سه گام طلایی برای تغییر سرنوشت

خیلی از ما سال‌ها منتظر معجزه می‌مونیم تا زندگیمون بهتر بشه، اما واقعیت اینه که معجزه واقعی وقتی اتفاق میفته که خودمون دست به کار بشیم. ✨ برای شروع مسیر تغییر سرنوشت فقط کافیه این سه گام ساده رو جدی بگیری:

گام اول: باور کن که می‌توانی! 💖

بسیاری از افراد فکر می‌کنن سرنوشت تغییرناپذیره و دنبال راه‌های خرافی مثل دعانویسی یا جادو می‌رن 🤦‍♀️.
اما واقعیت اینه که هیچ قدرت بیرونی نمی‌تونه سرنوشتت رو تغییر بده مگر اینکه از درون باورت رو تغییر بدی.
باور داشتن مثل یه چراغه که مسیر راه رسیدن به خواسته‌ها رو روشن می‌کنه.

گام دوم: مسئولیت زندگی‌ات را بپذیر 💪

وقتی مسئولیت کامل زندگی‌تو بپذیری، دیگه قربانی شرایط نیستی.
به جای سرزنش دیگران، از خودت بپرس: «من چه نقشی در این شرایط دارم؟» 🤔
این پذیرش تو رو به خالق آینده‌ات تبدیل می‌کنه و کلید اصلی تغییر سرنوشتت می‌شه.

گام سوم: اقدام کن و شکرگزار باش 🙏

باور و پذیرش مسئولیت فقط شروع کاره. باید وارد عمل بشی 🏃‍♀️، حتی با قدم‌های کوچیک.
اگه می‌خوای ثروتمند بشی مهارت جدید یاد بگیر، اگه روابط بهتر می‌خوای روی ارتباطاتت کار کن.
همزمان شکرگزاری رو فراموش نکن؛ چون انرژی مثبت رو به زندگیت جذب می‌کنه و مسیر راه رسیدن به خواسته‌ها رو هموارتر می‌کنه. 🌟


✨ در نهایت، یادت باشه تغییر سرنوشت یه اتفاق یک‌شبه نیست. اما وقتی این سه گام رو جدی بگیری، کم‌کم می‌بینی که مسیر زندگی‌ت درست همون‌طور که می‌خواستی داره تغییر می‌کنه. 🌍

نتیجه‌گیری ✨

سرنوشت چیزی نیست که از قبل برای همیشه نوشته شده باشه و تو هیچ نقشی در تغییرش نداشته باشی.

همون‌طور که دیدیم، سه گام ساده اما قدرتمند—باور داشتن، پذیرش مسئولیت، و اقدام همراه با شکرگزاری—می‌تونن سرنوشتت رو به شکلی عمیق تغییر بدن. 🌱

اما اگه می‌خوای این مسیر رو به‌صورت اصولی، عمیق و همراه با راهنمایی دقیق طی کنی، لازمه نگرشت نسبت به مفهوم سرنوشت دگرگون بشه.

استفاده که دوره‌ی ارزشمند «خدا هرگز دیر نمی‌کند» می‌تونه زندگی‌ت رو متحول کنه. 💎

 این دوره بهت یاد می‌ده:

  • چطور باورهای محدودکننده درباره سرنوشت رو کنار بذاری.
  • چطور با ذهن و باور صحیح، شرایط جدید خلق کنی.
  • چطور حتی در سخت‌ترین شرایط، امید و آرامش درونی‌ت رو حفظ کنی.
  • و مهم‌تر از همه، چطور تغییرات شگرف و پایدار در زندگی‌ت ایجاد کنی.

یادت باشه، تغییر سرنوشت یک انتخابه. تو می‌تونی همین امروز تصمیم بگیری که به جای ادامه‌ی زندگی در چارچوب‌های تکراری گذشته، مسیر تازه‌ای رو بسازی. 🚀

اگر آماده‌ای خالق زندگی جدیدت باشی، این فرصت رو از دست نده. دوره‌ی «خدا هرگز دیر نمی‌کند» می‌تونه نقطه‌ی شروعی باشه برای همه‌ی تغییراتی که مدت‌ها دنبالش بودی. 🌈

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 144 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12273
243 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فاطمه
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ ۱۵:۲۹
      مدت عضویت: 2439 روز
      امتیاز کاربر: 434 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,743 کلمه

      سلام
      فایل جلسه ۶ زندگی با طعم خدا
      هرفایلتون جالب ترومهم تر واثر گذارتر از فایل قبلی هست و تمام حقایق زندگی ما روبیان میکند.
      احساس ما از گفته ها وشنیده ها ودیده ها شکل میگیرد وتعیین کننده تصمیمات ما درزندگیمون هست .هرچه را که به ان فکر کنیم ودرذهنمون پرورش بدیم بوسیله ان فکر کائنات وجهان هستی رودعوت به دادنش به ما میکنیم .در دوره دبیرستان مسیر زندگیم بوسیله اتفاقاتی که درجامعه رخ داد تغییر کردو پذیرفتن عقایدی که دروسایل ارتباط جمعی ومدرسه وجامعه اشاعه داده میشد باعث فاصله افتادنم با خانواده ودوستان واشنایان وفامیل وکلا جامعه شد
      به هرحال دوران جوانی احساسات برعقل غلبه داره و این خصوصیت من رو درمسیری که اسم ورسمش درست بود ولی اجرای ان انحراف زیادی ازمسیر اصلی راداشت رودرجریان یادگیری واموزشهایی عقاید جامعه ان روز قرارداد که دران ساده زیستن ودور بودن از استفاده نکردن از زیباییها و نعمتهایی که برای شادی ولذت انسان افریده شده راشامل میشد و بطور ناخواسته برخلاف روند زندگی عادیه خانوادگیم قرارگرفتم .همین تغییر باعث جدا شدنم ازهمه ودورماندن از جمع ودورهم بودن و دورشدن از اجتماع شد.بااینکه شاغل بودم ولی تنهایی ودوری ازهرهیاهو ودرارتباط نبودن زیادم با همه روانتخاب کرده بودم. سرم به زندگی خودم ورسیدگی به امور خانه وهمسر وفرزندانم ومهیا کردن هرچه بهتر ارامش واسایش وموفقیت وسلامتی برای انها بود.این جداشدن اصابت ترکشهای موثر اطرافیانم رودرزندگیم به همراه داشت تاانجا که میشد صبور بودم وغصه ها وعقده ها وکینه های تحقیر امیزشون و رفتارهای انها رو که توان جواب دادن یا مقابله باهاشونو نداشتم درخودم میریختم ودرهنگام انجام کارهای خانه مرتب رفتاروگفتاروعملکردهای نامناسب انهارو درذهنم مرور میگردم حتی گاهی درموردشان باهمسرم وفرزندانم صحبت میکردم
      تمام اینها ملکه ذهنم شده هروز تقریبا تمام وقت باراین احساسات منفی و نشخوارهای ذهنیمو بدوش میکشیدم .بااینکه زندگیمتوسط خوبی داشتم ودرمسیر موفقیت بودیم اما ناراضی بودم واحساس خوب خوشبختی نداشتم همه اینها باعث قرارگرفتن همه دریک سمت ومن وهمسر وفرزندانم درسمت دیگر بودواثرات بد این عقاید وافکار روز بروز در زندگیمون بیشتر خودشو نشون میداد . تحمل این رفتارها وصبر کردن براساس عقید ه ام از اموزشهای قبلی که بردن اجر دراخرت وداشتن پاداش اخروی ومورد امتحان خدا بودن بود باعث شده بود ناراحتی ها روتحمل کنم وخودم را راضی کنم برای وعده ها وپاداش اخرت وگله وشکایت بین خودم وهمسر وفرزندانم بماندواز داخل هممون نابود بشیم ولی به دیگران تعرض نکنیم. مسیری پرازدردورنج وغم وغصه وناراحتی رو می رفتم که بطور عمیق مفهوم خوشبختی و لذت بردن از نعمت درکنارهم بودن خودم وهمسر وفرزندانم ونداشتن مشکل بین خودمون وارامش موجود در زندگیمون رو که زبانزد همه بودیمو ازم گرفته بود.ان افکار وعقاید باعث شکاف وفاصله روز بروز بیشتردرارتباطات وصمیمیتهای ما با اطرافیانمون میشد وطعم بد ناهمواری رو درزندگیمون تجربه میکردیم
      همه انها جزء طعم های بدی بود که در ذهنم پرورانده بودم و انعکاس تجربیات تلخ واثرات نامطلوب اونها مرتب درزندگیم جریان داشت بخصوص در ثمره تلاش وموفقیت عزیزانم .
      عبادت وحرف زدن با خدا وگریه وزاری والتماس از خدا برای ارامشم وموفقیت عزیزانم را زیاد انجام میدادم غافل از اینکه قرارنیست معجزه ای رخ بده وپیدا نکردن مسیر وخالی نکردن ذهنم از افکار نادرست باعث مشکلاتم است وباتغییر افکار ودوری از افراد وعقایدی که باعث بوجود امدن مشکلاتم شده وعوض کردن مسیر زندگیم درراه درست وهمسو شدن محتویات ذهنم بامنبع هستی وتوکل بر اوباعث می شه نتایج وتجربیات عالی درزندگیم پیدا بشه ‌.
      به گفته شما اگر لطف خداشامل حالمون نمیشد ما ازبین میرفتیم رحمت ولطف خداست که گله وشکایت وقهر ماروندیده میگیرد وفرصت برگشت به ما میدهد‌. گوش دادن به این فایلتون من رو متوجه کرد که طعم های خوب زندگی یعنی چی .چند سال پیش یکی از فرزندانم که کتاب راز رو خوند ودنبال مطالعه قانون جذب رفت مرتب تاکید می کرد که در مکانها ومحیطهای ناراحت کننده حضور پیدا نکنید .باافراد غمگین وپر مشکل وناامید کننده روبرو نشید انقدر به فکر دیگران ومشکلاتشون نباشید و……. که اینها در ذهنتون جا میگیره ودر زندگیتون نمود میکنه اما ما توجهی نداشتیم ومیگفتیم ادمها باید خیرشون بهم برسه تا دعای خیرشون توراه بچه ها وزندگیشون بیاد
      خداوند همیشه منبع خیرو نیکی بوده وهست .عیب از ماهست که برای جذب خواسته هایمان نمی دانیم چگونه عمل کنیم وافکارمان را چگونه درجهت صحیح تغییر دهیم .درتمام مدتی که درغم واندوه وناراحتی وافسردگی واظطراب وسردرگمی که تفرقه ودوری همه را بدنبال داشت راتجربه وزندگی می کردم درواقع طعم های تلخی را که درذهنم کاشته بودم ومرتب انها را مرور وموردتوجه خودم قرار میدادم ایینه زندگیم شده بودند وهمیشه نمود میکردند.در ظاهر ودرزبان امید به موفقیت وپیشرفت وباهم بودن داشتم اما درواقع دردورنج وصبر بی ثمر وبدردنخور وتنهایی را درذهنم ذخیره کرده بودم .همینطور که گفتید استاد همه ما استاد جذب ناراحتی وغم واندوه وبدبختی ونارضایتی هستیم
      🌹واما انجام تمرین اول :طعم هایی رو که دوست داریددرزندگی تجربه کنید ویا خواسته هایی را که میخواهید تجربه کنید را بنویسید : الف )طعم های خوب
      ۱—بعداز اتمام تحصیلاتم بسیار علاقه به شاغل بودن وداشتن درامدی که قسمتی از هزینه های زندگی رو کمک باشم داشتم وهمینطور به ان فکر میکردم ودرپی ان تلاش میکردم برای شاغل بودن یکسال طول کشید طعم شاغل بودن وکارکردن بیرون از منزل راتجربه کردم وخوشحال بودم که مسئولیت پذیری بیشتر ی در زندگی را بردوش دارم وتجربه داشتن فکر وذهنیت خوب را بدست اوردم .
      ۲—- در ذهنم برای رفتن به سفر مکانها وشهرهای مختلف داخل کشور در زمان تعطیلی یا مرخصی برنامه ریزی میکردم واین حال وهوا رو هم در خانه انتقال میدادم و بچه ها باشور واشتیاق منتظر رفتن به سفر وبرنامه ریزی برای هرچه بهتر وبیشتر استفاده از این لحظات با هم بودن میکردند که خاطرات خوب وشیرینی ولذت بخشی رو برای هممون بجا گذاشت که این هم یکی دیگر از تجربه داشتن فکر خوبه.
      ۳—- تربیت اصولی ورشد صحیح وسلامتی وصادق وراستگو ودرستکار شدن فرزندانم برایم بسیار مهم بود به همین دلیل دراین زمینه هم مطالعه زیاد میکردم وهم از تجربیات افراد موفق دراین زمینه استفاده میکردم وهم در دنیای مجازی اموزشهایی که داده میشد بررسی میکردم وچون در ذهنم به این طعم خوب ولذت بخش مرتب فکر میکردم با لطف خدا نتایج خوبی بدست اوردم وفرزندانی از همه جهت عالی دارم که زبانزد همه هستند.
      ۴—– بهنگام خرید خورد وخوراک وپوشاک ومایحتاج زندگی درذهن وفکرم همیشه به دنبال خوب ترین بودم که دراین قسمت هم وفور وبرکت وبهترین در زندگیم وجود داشت
      ۵—– توجه واحترام وپذیرش خانواده ها واقوام وخویشان ومهمان وپذیرایی مناسب از انها از دیگر ذهنیات خوبمون بود که بسیار مورد توجه خودم وهمسر و عزیزانم می بود وبه همین دلیل همیشه دراین مورد بهترین بودیم که خاطرات خوبی راهم برای انها وهم ما برجای گذاشت .
      ۶—– دراوایل زندگی تهیه خانه مستقل در ذهنم وفکرم مرتب موج میزد و با پیگیری وتلاش به لطف خدا زمینی تهیه کردیم وکم کم ان راساختیم وطی مدت کوتاهی صاحب خانه شدیم وطعم شیرین خانه داشتن ومستقل بودن را چشیدیم .
      ۷ —— توجه به روحیه شاد همسر وفرزندانم در ذهنم باعث چشیدن طعم عالی رفتن به طبیعت دراخر هفته واستفاده از هوای تازه ومطلوب وشارژشدن افراد خانواده برای شروع هفته ای باانرژی بیشتر میشد.
      ۸ —–اول هر برج که حقوقم را میگرفتم مقدار کمی از ان را طلا خرید میکردم تا ذخیره ای برای خریدن خانه وماشین وفرش و…..لوازم موردنیازمون باشه که درست برای همین موارد همه رو فروختم وطعم لذت بردن واستفاده صحیح از خریدن طللاها بعنوان ذخیره را بردم .
      ۹ —– بااینکه همسرم مدام ماموریت بود اما زمانی که در کنارمون بود نهایت سعی ام رابرای فراهم کردن ارامش واسایش او وفرزندانم را میکردم و در ذهنم برنامه ریزی برای خوشحالی وارامش انها بسیار مهم بود که باعث چشیدن طعم شیرین خوشحالی و همبستگی ودورهم بودن ووابسته شدن ما به هم ودوست داشتن واحترام متقابل بود.
      ۱۰ —– هروقت وسیله یا چیزی می خواستیم بخریم واقعا بدون اینکه فکرش رابکنیم از راههای مختلف هزینه اش تهیه میشد.🌹 واما تمرین شماره دو در طول روز از چه چیزهایی شکایت میکنید و یا انها را در ذهنتان مرور می کنید :ب)طعم های بد زندگی
      ۱—– طعم بد اینکه چرا به کسانیکه دوستشان دارم واحترام میگذارم ومحبت میکنم درمقابل از انها بدی وازار وناراحت کردنم را میبینم.
      ۲—– طعم بد کنترل نکردن ذهنم که مرور ویاد اوری خاطرات بد گذشته واسیب زدن به حال خوبم بود.
      ۳—– طعم بد نداشتن حس خوب در طول روز .
      ۴—— طعم بد منفی گرایی واندیشه های منفی ونشخوار های ذهنی وبدنبال داشتن انرژی منفی
      ۵ —– گله وشکایت از کم رنگ شدن توکل به خدا و چشیدن طعم بدتوجه نداشتن به نعمتهای خدا وناسپاسی انها
      ۶ —— طعم بد اعتماد نداشتن به دیگران وایجاد سوء ظن نسبت به انها دراثر پیدا کردن تجربه های بدی که از رفتار وگفتار وبرخورد انها دیدم
      ۷ —— نبخشیدن وسخت گیر بودن نسبت به خودم
      و کسانی که از انها بدی دیدم ودلگیر هستم که باعث ایجاد طعم بد مدام سرزنش کردن وعذاب وجدان ونفرت وکینه در وجودم میشود .
      ۸ —— دلسوزی برای همه وتوجه به مشکلات وناراحتیهای دیگران ومرور انها در ذهنم طعم بد انعکاس سختیها وتلخیها وایجاد مشکلات ودوری از ارامش را درزندگیم بوجود اورده .
      ۹ —- طعم بد قهر کردن وجدا شدن ازهمه بعلت عدم تواناییم برای به موقع دفاع یا مقابله با رفتار ها ویا گفتارهای دیگران
      ۱۰ —— واز همه مهمتر مدام حسرت و افسوس خوردن بر گذشته ای که قابل جبران نیست و طعم بد دلتنگی وشکایت از خودم وخدا ونداشتن توکل بر او وندیدن توانمندیهای خدا ونامیدی در زندگی را برایم داشت .
      ۱۱ —— فکر کردن وتوجه به عدم توانمندی رساندن واضح وروشن مفهوم ومنظور صحبتهایم که طعم بد سوء برداشت از حرفهایم برای شنونده وسوء استفاده دیگران از این موقعیت به نفع خودشان و باعث بیشتر شدن مشکل وبدتر شدن حال وزندگیم میشد را برایم بدنبال داشت .
      هرچه جلوتر می رویم وفایلهای بعدی رو گوش میکنم بیشتر متوجه مسیرهای اشتباه می شوم ویاد میگیرم برای ورودبه طعم های خوب وپیدا کردن احساس رضایت وشادی باید درمورد چیزهایی که دوست نداریم ونسبت به انها احساس بدی در ما وجود دارد نه فکر کنیم نه حرف بزنیم ونه بشنویم ونه ببینیم ونه ارتباط برقرار کنیم تا بتوانیم نا خواسته ها وانرژیهای منفی را در وجود وزندگیمان تجربه نکنیم .
      باید بین ورودیهای ذهن و خواسته هایمان هماهنگی ایجاد کنیم وازورود افکار منفی با ذهنمان جلوگیری کنیم وبا تمرکز وتوجه واستمرار روزانه برانجام انها بتوانیم طعمهای خوب ولذت بخش را در زندگیمان تجربه کنیم که البته کار اسانی نیست ونیاز به توجه وپیگیریه مداوم ومرتب در طول روز دارد.
      🌲از خدا میخواهم نداشتن احساس گناه وسبک بال بودنم را ورهایی کامل از انرژی های منفی که دست وبالم رابرای حرکت وتکامل وچشیدن طعمهای عالی ولذت بردن از زندگی کردن وزنده بودنم را میگیرد .از خدا می خواهم عالی ترین وبهترین از هرچه افریده اوست ومورد درخواست من وهمسر وعزیزانم است را به وفور وبه خیرو صلاحمان وبه زودی بدستمان برساند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 21
گردونه هدایا گردونه هدایا