0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.31 از 162 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
169 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۰ ۰۸:۴۵
      مدت عضویت: 2302 روز
      امتیاز کاربر: 33044 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 510 کلمه

      سلام و وقت بخیر 

      موضوع این جلسه ارتباط با خدا 

      خدا یعنی آرامشی در دل طوفان 😍

      خدا رو برای ما چه جور تعریف کردند ؟

      خدا رو برای ما یه جوری تعریف کردن که ترس رو در ما به وجود آوردند 

      از بچگی بهمون گفتن که خدا از بعضی کارها که ما انجام میدیم ناراحت میشه ما رو می سوزونه ما رو عذاب میده ما رو به آتش میندازه 

      موهامون نباید پیدا باشه لباس مناسب باید بپوشیم همه ی اینا عذاب داره 

      و هیچ ارتباطی نمی‌تونستم بگیرم با همچین خدای چون خدایی که من تعریفش و شنیده بودم نمیشد باهاش دوست شد چون بنده هاش که دوست نداره اون هدفش اینه که یه چوب دستش باشه بالای سرمون باشه و دایم امر و نهی کنه و ما رو بترسونه اخه  دقیقا میشه با همچین خدای که کارش ترسوندن ماهاست دوست شد دوستش داشت نه 

      نماز می‌خوندم از روی ترس 

      نمی‌فهمیدم که چه میخونم فقط می‌خوندم هر کاری که برای رضای خدا انجام میدادم از روی ترس بود نمی‌دونستم چه کار دارم میکنم 

      آرام و قرار که نداشتم خیلی چیزها هم تقصیر و مقصر خدا میدونستم اینکه ما پول نداریم مقصر خداس چون به هر کی دوست داشت میتونس پول بده 

      اضافه وزنم رو مقصر خدا میدونستم که منو اینجوری خلق کرده کاری نمیشه کرد دیگه برای لاغر شدن ژنتیک من و چاق آفریده ارثی من چاقی بوده و اینا هم که نمیشه کاریش کرد 

      حالا چطور میشه با این خدای که این همه بلا می‌تونه سر ما در بیاره میشه دوست شد؟

      خدا رو اون دور دورها می‌دیدم و برای خواسته هام خیلی تلاش میکردم گریه میکردم گفته بودم اگه گریه کنی خداوند زودتر دعات و مستجاب می‌کنه و من هم با حس بد از خدا طلب خواسته میکردم 

      و این حس بد داشتن من رو از هر چیزی دور میکرد 

      نمی‌دونستم اصلا خدا چیه ؟کیه ؟

      و چرا ما رو آفریده برای زجر دادن برای ترسوندن دوست نداشتم توی این زندگی دیگه باشم خیلی وقتها قبل که ااگاهی نداشتم بیشتر مواقع شبها با چشمان خیس می‌خوابیدم دوست نداشتم دیگه زندگی کنم و این زندگی رو ادامه بدم 

      وقبل از ورودم به این دوره ها از خداوند طلب کرده بودم که راه درست زندگی رو بهم نشون بده یه راهی که به آرامش برسم در سلامتی باشم که به لطف یه دوست عزیز من به این دوره ها هدایت شدم 

      ممنون و سپاسگزارشم تا ابد که هدایت گر من به سمت روشنایی و نور و ایمان بودند 

      با ورودم به دوره های استادعزیز  چراغ نور زندگیم روشن شد برق در وجودم رخنه کرد 

      من تونستم خدا رو بشناسم تونستم آرامش رو به زندگیم وارد کنم 

      تونستم خدا رو در وجودم پیدا کنم من عاشق خدام شدم عاشق اون خالقی که مرا آفریده اون منو آفریده که زندگی کنم و از تمام نعمت هاش لذت ببرم منو آفریده که بهم افتخار کنه خداوند از آفرینش انسان به خودش آفرین گفته عاشق بنده هاشه 

      ما آگاهی نداشتیم ما نمی‌دونستیم 

      خدا رو برامون بد تعریف کردند تضاد اون چیزها بهمون گفتن 

      الان خیلی راحت زندگی میکنم در آرامش و آسایش در سلامتی و حال خوب 

      امیدم به زندگی به راهه

      لذت میبرم از زندگی 

      نمازهای رو با عشقم میخونم 

      ممنون و سپاس از استاد عزیز بابت این همه آگاهی 🌹🌿🌺🌸🌼🤲

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۶ ۱۰:۳۴
      مدت عضویت: 592 روز
      امتیاز کاربر: 4670 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,436 کلمه

      جلسه ۸

      در این  جلسه فهمیدم که خدا فقط توی آسمون نیست، فقط توی مسجد و دعا و قرآن نیست… 

      خدا، بین نفس‌های منِ خسته‌ست، توی لحظه‌هایی که هیچ امیدی ندارم ولی بازم یه چیزی ته دلم میگه “بلند شو”. اون لحظه‌ها دیگه دنبال دلیل نمی‌گردم، چون می‌فهمم خدا خودش دلیلِ بودنه.

      تا قبل از اینکه به این مرحله برسم، همیشه فکر می‌کردم ارتباط با خدا یعنی دعا کردن، خواستن، یا حتی گریه‌کردن. ولی حالا دارم می‌فهمم خدا یه حضور نرم و بی‌صداست که فقط وقتی قلبم آروم میشه، حسش می‌کنم. یه نوریه که با من قهر نمی‌کنه، حتی وقتی خودم ازش فاصله گرفتم.

      یه زمانی من از خدا می‌ترسیدم. از قضاوتش، از اینکه نکنه ناراحتش کرده باشم. ولی توی این مسیر، فهمیدم خدا قهر نمی‌کنه. خدا منو تنبیه نمی‌کنه، فقط بهم یادآوری می‌کنه. از درونم، نه از بیرون. اون موقع که یه اتفاق تلخ می‌افته و من فکر می‌کنم دنیا باهام لج کرده، در واقع یه پیغامه. یه تلنگر نرم که میگه: “برگرد به من، من اینجام.”

      من  سال‌ها دنبال خدا توی کتابا و مراسما گشتم ولی هیچ‌وقت با خودم خلوت نکردم ببینم خدا توی سکوت قلبم چه میگه.

      خدا برای من دیگه فقط یه اسم نیست، یه رابطه‌ست. یه بودنِ لطیف و عاشقانه‌ست که وقتی خودمو می‌پذیرم، وقتی خودمو قضاوت نمی‌کنم، بیشتر حسش می‌کنم. فهمیدم هر چی به خودم سخت‌تر می‌گیرم، حس می کنم حضورش در خودم محو میشه، چون خدا  توی نرمی و عشق جاریه، نه در ترس و احساس گناه.

      الان هر بار که می‌ترسم، خودمو بغل می‌کنم و می‌گم “اینم خداست که داره تجربه می‌کنه.” یعنی خدا از من جدا نیست، از این احساس جدا نیست. حتی از ترسم هم جدا نیست. و وقتی اینو باور می‌کنم، ترس کم‌کم ذوب میشه. یه حس آرام میاد جاش، انگار میگه: “من توام ، تو منی.”

      گاهی فکر می‌کردم باید کامل باشم تا خدا دوستم داشته باشه. ولی الان فهمیدم خدا عشقش رو مشروط نکرده. اون توی بدترین لحظه‌هام هم کنارمه، فقط من چشممو بسته بودم. وقتی فهمیدم لازم نیست بهش ثابت کنم که لایقشم، یه باری از دوشم برداشته شد. فقط باید اجازه بدم حسش کنم.

      توی روزایی که همه‌چی بهم می‌ریزه، سعی نمی‌کنم فرار کنم. فقط با خودم خلوت می‌کنم، چشم‌هامو می‌بندم و می‌گم “خدایا، من حاضرم ببینمت توی همین آشفتگی.” و عجیب اینه که می‌بینمش! نه با چشم، با دل. شاید توی یه نفس، توی یه جمله‌ی ساده، یا یه لبخند از یه آدم غریبه.

      خدا برای من دیگه یه “بیرونِ مقدس” نیست، یه “درونِ زنده”‌ست. حسش می‌کنم وقتی شکر می‌کنم، وقتی لبخند می‌زنم، حتی وقتی دارم اشتباه می‌کنم و خودمو سرزنش نمی‌کنم. انگار اونم لبخند می‌زنه و میگه: “بالاخره فهمیدی من از تو جدا نیستم.”

      هر چی بیشتر این حضور رو درک می‌کنم، ترس از آینده کم‌تر میشه. چون وقتی خدا توی هر لحظه‌ست، آینده معنیشو از دست میده. فقط حال مهمه. فقط همون لحظه‌ای که دارم نفس می‌کشم. اون‌جا دیگه نیازی به کنترل نیست. فقط می‌خوای تجربه کنی، چون می‌دونی امنی.

      الان دیگه دعا کردنم عوض شده. قبلاً می‌گفتم “خدایا بده”، حالا می‌گم “خدایا نشونم بده.” فرقش اینه که قبلاً از کمبود می‌خواستم، الان از آگاهی. قبلاً از ترس، الان از عشق.

      گاهی با خودم می‌گم شاید خدا از همون اول توی تک‌تک لحظه‌ها بوده، فقط من نمی‌دیدمش چون دنبال نشونه‌های خاص می‌گشتم. ولی حالا می‌فهمم حضورش توی معمولی‌ترین چیزهاست. توی بوی قهوه، توی صدای خنده، توی آغوشی که بی‌دلیل آرومم می‌کنه.

      خدا برای من یعنی “احساس کامل بودن در ناتمامی.” یعنی بدون اینکه چیزی کم باشه، بدون اینکه همه جواب‌ها رو بدونم، باز حس می‌کنم همه‌چی خوبه. چون اون پشت همه اتفاقاست.

       جهان انعکاس باورهای درون ماست، 

      ذهنم می‌خواد شک کنه، میخواد بگه “نکنه اشتباه می‌کنی؟ نکنه خدا ناراحته؟” ولی همون موقع، یه حس عمیق از درونم می‌گه “آروم باش، خدا ناراحت نمی‌شه. فقط منتظره دوباره حسش کنی.”

      این حس، قشنگ‌ترین بخش زندگیه. حس آرامشِ بی‌دلیل. اونجاست که اشک میاد ولی از جنس رهایی، نه غم. اونجاست که می‌فهمم خدا به من ایمان داره، حتی وقتی خودم ندارم.

      الان هر اتفاقی بیفته، قبل از اینکه بترسم یا اعتراض کنم، یه لحظه وایمیستم و می‌پرسم “خدایا، می‌خوای چی یادم بدی؟” و همیشه جوابش از درون میاد. شاید با یه حس، شاید با یه جمله‌ی ساده: “اعتماد کن.”

      زندگی با طعم خدا یعنی همین… یعنی هر لحظه بدونی تنها نیستی، حتی وقتی هیچ‌کس نیست. یعنی باور کنی عشق واقعی نه توی رابطه‌هاست، نه توی کلمات، توی حضوریه که همیشه باهاته.

      گاهی فقط می‌شینم، سکوت می‌کنم و می‌گم “خدایا، نمی‌خوام چیزی بخوام، فقط می‌خوام باهات باشم.” و اونجا همه‌چی درست میشه.

      چون وقتی با خدا یکی می‌شی، دیگه لازم نیست بجنگی. لازم نیست عجله کنی. لازم نیست ثابت کنی. چون حس می‌کنی همه‌چیز همون‌طوره که باید باشه.

      و شاید همین، معنی واقعی آرامشه… همون طعم شیرینی که هیچ‌چیز دنیا جاشو نمی‌گیره.طعمِ خدا.

      وقتی فایل گام هشتم رو گوش می‌دادم، انگار یه چیزی توی وجودم بیدار شد. یه آرامش خاص، نه از اون جنس حرفایی که فقط قشنگن، از اون جنس حضورهایی که تهِ دل آدم رو گرم می‌کنن. هر جمله‌ش انگار یه موج نرم از خدا بود که می‌اومد و روی ذهنم می‌نشست، بدون اینکه زور بزنه قانعم کنه. فقط حسش می‌کردم.

      “تو لازم نیست خدا رو پیدا کنی، چون اون هیچ‌وقت گم نشده.”

      این جمله قلبمو لرزوند. چون سال‌ها دنبال خدا می‌گشتم، بین دعاها، بین ترس‌ها، بین حس گناه. ولی انگار خدا همیشه کنارم بود و فقط منتظر بود من ساکت بشم، تا صداش شنیده بشه.

      حین گوش دادن، یه لحظه حس کردم انگار صدام از درونم داره تکرار می‌کنه: “خدایا، تو همیشه بودی، من فقط پرت شدم.” و همون موقع اشک‌هام اومد، ولی نه از ناراحتی، از سبک شدن. از درک دوباره‌ی یه عشق بی‌قید.

      “زندگی با طعم خدا یعنی بدون ترس زندگی کردن.” یه سکوتی توی بدنم حس کردم، انگار یه فشار قدیمی باز شد. چون سال‌ها بود از خدا می‌ترسیدم. از اینکه نکنه ناراحتش کنم، نکنه اشتباه کنم، نکنه لایق نباشم. اما حالا با اون لحن آرام، فهمیدم خدا هیچ‌وقت ازم نرنجیده. فقط صبر کرده تا خودمو ببخشم.

       “خدا یعنی حضور، یعنی عشق، یعنی دیدن زیبایی‌ها در هر چیز.”اون جمله باعث شد برگردم به خودم. به روزایی که غصه می‌خوردم، به لحظه‌هایی که از خودم ناامید بودم. با خودم گفتم: “من چرا فکر کردم خدا فقط توی خوبی‌هاست؟ چرا نفهمیدم همون لحظه‌هایی که زمین می‌خوردم، اون داشت بغلم می‌کرد؟”

      هر بار به این جمله فکر می‌کنم، یه حس گرمی از درون بلند میشه، یه چیزی مثل لبخند خدا توی دلم.

      “ما از خدا جدا نیستیم”، یه لحظه بدنم مور مور شد. چون یه‌جور یقین اومد سراغم. یه فهم بی‌کلام. حس کردم واقعاً جدا نیستم. حتی وقتی اشتباه می‌کنم، حتی وقتی شک دارم، حتی وقتی ازش دور می‌شم.اون لحظه فهمیدم خدا فقط توی دعاها نیست، توی نفس کشیدن هم هست. توی خندیدن، توی اشک، توی تردید، توی همه‌چی.

      دیگه دعا نمی‌کنم تا یه چیزی بگیرم، دعا می‌کنم تا حسش کنم. وقتی می‌گم “خدایا”، منظورم یه موجود دور از منه نیست؛ دارم خودم رو صدا می‌زنم، اون بخش عمیق و آگاه درونم رو.

      اون‌جا فهمیدم که خدا نه قضاوت می‌کنه، نه عجله داره. فقط حضور داره.و من هر وقت آروم می‌شم، اون حضور رو حس می‌کنم. حتی توی صداهایی که قبلن فقط با گوش می‌شنیدم، حالا با دل می‌شنوم.

      “خدا یعنی آرامش در دل طوفان.” یاد شبی افتادم که از شدت نگرانی خوابم نمی‌برد. دلم آشوب بود، ذهنم پر از فکرهای تند. ولی فقط چشمامو بستم و  به خودم گفتم: “خدا همین‌جاست، وسط همین طوفان.”یه موج گرما از سینه‌م گذشت. بی‌هیچ دلیل خاصی آروم شدم. اون شب فهمیدم حضور خدا هیچ وقت نمی‌ره، فقط تمرکزم عوض می‌شه.

      “با خدا بودن یعنی در پذیرش کامل بودن.”من همیشه از خودم ایراد می‌گرفتم. از بدنم، از اشتباهاتم، از گذشته‌م. ولی حالا دارم یاد می‌گیرم هر چی هست، همینه که باید باشه. چون خدا توی همین ناتمامی، خودش رو تجربه می‌کنه.

      حتی نگاه من به خودم عوض شده . جلوی آینه می‌ایستم، با خودم می‌گم “خدایا، چقدر قشنگی توی من.”و واقعاً حسش می‌کنم. دیگه دنبال تغییر از بیرون نیستم، دارم حضورش رو از درون می‌چشم.

      “با خدا یکی شدن یعنی رها کردن کنترل”، 

      من می‌خواستم همه چی طبق نقشه‌م پیش بره. ولی حالا فهمیدم هر چی بیشتر کنترل می‌کنم، از جریان خدا جدا می‌شم. پس شروع کردم به رها کردن. به اعتماد کردن.و واقعاً زندگی نرم‌تر شد. انگار یه دستی از درون گرفته باشه‌ت و بگه “بسپار.”

      الان هر روز یه جور دیگه با خدا حرف می‌زنم. نه با کلمات زیاد، با احساس.و همیشه یه نشونه می‌فرسته. یه لبخند، یه اتفاق کوچک، یه حس خوب بی‌دلیل.

       فهمیدم حتی توی رنج‌هام، عشق هست. حتی توی اشک‌هام، حتی توی بی‌پاسخ‌موندن‌ها.فقط باید با قلب ببینمش، نه با ذهن.

       هر لحظه‌ای از زندگی برای من یه عبادته.وقتی می‌خندم، عبادته. وقتی می‌بخشم، عبادته. وقتی خودمو می‌پذیرم، عبادته.چون خدا فقط توی نماز نیست، توی نفس کشیدنمه، توی بودنمه.

      و شاید همین، همون چیزیه که اسمش “زندگی با طعم خدا”ئه.طعم آرامشِ بی‌دلیل، حضور بی‌واسطه، عشق بی‌قید.یه طعم که وقتی میچشم، دیگه نمی‌خوام ازش جدا بشم.چون تازه می‌فهمم خدا همیشه همین‌جا بوده…در من .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آس .AS
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۸ ۲۰:۰۰
      مدت عضویت: 606 روز
      امتیاز کاربر: 204 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 209 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز

      خوشحال بابت آگاهی این دوره واین چیزی که امروز من درک کردم اینکه خداوند سواد ندارد وخداوند انرژی هست در تمام دنیا و کائنات و چقدر خوب که خداوند در همه چیز وجود دارد چون وقتی داشتم این نوشته میخوندم از خداوند خواستم منو بغل کنه و چقدر احساس من اون لحظه خوب بود و انگار در آغوش خداوند بودم 

      چقدر زندگی ما ایرانی‌ها شبیه بهم هست و چقدر در همه خانوادها سر مسائل دینی با فرزندان خود بگو مگو می‌کنند و چقدر اجبار که خداوند ناراحت میشه قطعا به غذاب خداوند گرفتار میشی و کلی از این حرفها …

      چه افسوس که هیچ کس نمگیفت خداوند چقدر مهربان و چقدر مراقب تو هست و هر لحظه و همه جا در کنار تو هست ک میتونی هر جوری میخای باهاش حرف بزن و آرزوها و خواسته ها تو ازش بخوای 

      چند روزی هست که مدام درگیر این دوره هستم و اکثرا درحال  شکرگذاری از خداوند هستم و حالم خیلی بهتر شده ومخصوصا که تلویزیون و شبکه هایی اجتماعی دیگه دنبال نمیکنم و حتی تلگرام نمیرم که گروه تناسب فکری چک کنم چون میدونم دوباره وسوسه میشم اخبار  ببینم و گروه هایی خبری چه ایرانی ویا خارجی که چه اتفاقاتی در جهان افتاده 

      سپاس فراوان از استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۴/۰۳/۲۳ ۱۳:۳۱
      مدت عضویت: 1241 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 382 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست.

      وقتی داشتم متن افسانه عزیز رو می‌خوندم یاد این مثال افتادم که ی خانم و ی آقا که با هم آشنا میشن و میخوان با هم زندگیشون رو شروع کننن تا زیر ی سقف نباشن و زندگی نکنن نمیتونن خوب همدیگه رو بشناسن .این دقیقا مثه زندگی کردن من با خداست که البته با این تفاوت که این شناخته از جانب منه وگرنه که خداوند منو خلق کرده و منو از خودمم بهتر میشناسه.من تا زمانی که با خدا زندگی نمی‌کردم و فقط دورادور ازش ی چیزایی شنیده بودم که خدا مهربونه ها ولی ولی امان از غضب و خشمش.اگر باهات در بیفته ور میفتی.اگه اونی که میخواد رو انجام ندی پدرتو درمیاره.به قول ی بنده خدایی نمیزنه چشماتون در بیاره چشمای عزیزاتو درمیاره.وای این چه حرفهایی بود می‌شنیدم واقعا باید از این خدایی که اینجوری تعریف میشه هراس داشت.دل آدم میخواد از دست این خدا جایی فرار کرد که نتونه پیدات کنه اما امان از این خدا که همه جا هم همراه ت هست و نمیشه ازش فرار کرد این دقیقا خواسته ای بود که خودم مدام دنبال راهکارش بودم که ی جوری میشد از این خدا فرار کرد آنقدر که ازش وحشت داشتم و همش دنبال این بودم که با صدقه دادن و نماز خواندن و روزه و نذورات دادن و صلوات و ذکر گفتن های طوطی وار، به این خدا بگم خدایا نگاه کن که من برای تو این کارو کردم من برای رضای تو فلان کارو کردم پس لطفا عذاب منو بیخیال شو و حداقل منو توی اون دنیا عذاب کمتر بده.بله اینها همش به خاطر این بود که من نمی‌دونستم خدا مهربانه یعنی چی؟؟ با شروع آموزشهای عالی این فایلها بیشتر و بیشتر دارم متوجه میشم مهربانیه خدا یعنی اینکه اون منو خلق کرده و منو آزاد گذاشته و بهم اختیار فکر کردن داده.قدرت تصمیم گیری داده که بتونم تشخیص بدم خوب و بد رو .خدای مهربونم یعنی من هر چی بخوام چه خوب باشه چه بد باشه برام به وجود میاره.من خدایی رو توی این فایلها و آموزشهای پیدا کردم و شناختم که در سایه ش به آرامش درونی به آرامش ذهنی رسیدم.من در حال حاضر خدایی رو میشناسم و میپرستم که هرآنچه من بخوام رو بهم میده اما به شرط کامل شدن به شرط طی کردن تکامل.این مسیر.الهی شکر

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۵ ۱۳:۵۱
      مدت عضویت: 401 روز
      امتیاز کاربر: 1400 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 342 کلمه

      سوالی که استاد پرسیدن که تعریفی از خدا دارید .راستشو بخوام بگم دز ذهن من خدا بخشنده مهربان روزی دهنده شفا دهند است ولی برای من نیست انگار خوبی هاش برای یکی بهتر از منه چون راجب خوبی هاش توی مشکلات بقیه میتونستم بگم ولی وقتی مشکل من بود نمیتونستم باور کنم خدا کمک میکنه خدا هست و به جای رسیده بودم که کسی از این صفات خوب خدا برام میگفت حرصم می‌گرفت اصلا دیگه نمیخواستم بحث ادامه پیدا بکنه .

      بخاطر حرف ها و رفتار های ک  در گذشته بخاطر خدا به ما گفته شده ما ازش فاصله گرفتیم چون ذات ما راحت طلبیه ولی چیز های که راجب بنده خوب خدا بودن گفته بودن با اون راحتی که ما می‌خواستیم فاصله داشت رفته رفته فاصله گرفتیم .بهمون یه بار گفتن خدا نماز خوندن رو دوست داره و برای همون یه نماز ۱۰۰ تا قانون نوشتن که اگه این موارد و رعایت نکنی ارتباط تو با خداوند صحیح نبوده و بعضی وقتا هم اگه کاری و اشتباه انجام بدی باید برگردی از اول بخونی .نماز و راه ارتباط با خدا گفتن و برا ارتباط هزار تا اما اگر و قانون نوشتن جوری که انجام نداده آدم خسته میشه .

      در حالی که ارتباط با خدا خیلی راحت تر از این حرف هاست خداوند تایم خاصی شرایط خاصی استایل خاصی و برای حرف زدن با خودش و مشخص نکرده. خدا زمان و مکان نداره بلکه اون همیشه در همه حال کنار ماست اصلا جزئ از خود ماست وقتی روح خدا در من جریان داره این همه سخت گیری برای ارتباط باهاش بی معنیه 

      من قبلا فکر میکردم همین که دهانمو باز بکنم کلماتو به کار بگیرم یعنی باخدا دارم حرف میزنم ولی الان بیشتر دارم متوجه احساس درونی خودم میشم اون حس اون جمله های که بی صدا توی ذهنم قبلم داره جاری میشه خدا همیشه در حال شنیدن حس درونیه منه نه حس کلمات من .برای همین باید یاد بگیریم به هر چیزی فکر نکنیم به هر ناراحتی کوچکی بال و پر ندیدم برعکس به تموم خواسته های خوبی که داریم توجه کنیم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اانسی انوری
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۷ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 521 روز
      امتیاز کاربر: 7465 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      سلام استاد خداقوت همونطور که فرمودید :اگر ما درخواستی داشتیم دنبال جمله عربی اون بودیم تابتونیم به توسط اون به خواسته هامون برسم واقعا چقدر سخت بود.یا اینکه اگر درخواستی داری با قلب شکسته باشه تا به اون خواستت برسی.یا خداوند فقط تو شب قدره که سرنوشت زندگی مارا می‌نویسد وچقدر شرایط زندگی رابرای ما سخت می کرد. بعد متوجه شدیم خداوند همیشه وهرلحظه باماست وبه درخواستهای ما پاسخ میده تنها کاری که ماباید انجام بدیم توجه به احساسمان است خدایا شکرت که اینقدر زندگی را برای ما آسان کردی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 106 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان خوبم 

      خداوند در قران کریم هم گفته ک من در گمان بندگان هستم ..یعنی همانطور ک خدا رو تصور میکنی ک چطوریه برات خدایی میکنه به فرض اگه من خدا رو سنگدل و باعث بانی،جهنم بدونم ک فقط،داره مجازات میکنه و بنده هاش،بازخواست میکنه تا ببرشون جهنم دقیقا همین جوری هم برام میشه چون خدا انرژیه 

      اگه من خدا رو روزی رسان ومهربان ببینم واقعا درای رزق و برکت به سوی من باز،میشه پس همه چی بستگی به حس،ما نسبت به منبع برتر یعنی پروردگار عالم داره ..هر چقد حسمون خوب نگه داریم اتفاقات بهتری رو به سمت خودمون دعوت میکنیم ..باتشکر از،شما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۰۸:۰۲
      مدت عضویت: 2133 روز
      امتیاز کاربر: 12195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

      استاد جان سلام ،صبحتون پراز صدای خوش پرنده وطبیعت ونور امیدوارم که چطورتون عالی باشه

      خداوند سواد نداره خداوند فقط احساس انرژی جالب بود که فهمیدم که به خاطر تبدیل انرژی به جسم زمان میبره وطی کردن این زمان راز محقق شدن خواسته هامون 

      اگه اینطور که شما فرمودین باشه پس حتما احتیاج که مدام احساسمون خوب باشه چرا

      چونکه انرژی دوفرکانس داره مثبت ومنفی اگه به طول موج وجهت حرکت انرژی درقانون فیزیک نگاه کنیم متوجه میشیم که هر انرژی که آزاد میشه یک طول مسیر ویک فرکانسی داره 

      خب ما وقتی ثروت می‌خواهیم درجهت فرکانس انرژی های مثبت یا همون احساسات مثبت یا بهتر بگم دربستر وجاده احساسات مثبت مثلا درسیم فاز وامکان نداره وارد سیم نول بشه هیچ وقت چون طول موجش ومسیرش تنها از این طریق محقق میشه وجریان وصل امکان پذیر 

      خب حالا ما میاییم احساسمون بد میکنیم سیم وبستر عوض میکنیم دوتا کار اشتباه میکنیم یک ارتباط با انرژی مثبت قطع میکنیم وترک میکنیم بستر سیم فاز احساس مثبتمون دو وارد سیم احساس منفی وجریان انرژی منفی میشیم وجریان غیر دلخواهمون وصل میکینم مثلا نول وصل میکنیم 

      حالا تهش هزار سالم صبر کنیم چیزی جز منفی ثروت یعنی فقر نصیبمون نمیشه 

      یعنی قانون 

      کسی پدرکشتکی نداره که باهامون 

      قانون رعایت نکنی خب جواب نمیگیری

      دیروز داشتم با پسر عمه ام صحبت می‌کردم فردیه که به مسائل ماوارایی علاقه داره دنبال میکنه دوست داره قانون دنیا رو بدونه خدارو جهان از نظر بقیه عجیب دیوانست وترسناک خب منم کاملا قبولش ندارم چون به نظرم هنوز خیلی چیزا رو درک نکرده داشت میگفت جهان تنها با احساس کار میکنه 

      اینو درست فهمیده بود ولی میگفت گریه کنی خدابهت میده هرچی بخوای مثل بچه ای که گریه میکنه مامان وبابا مجبور میشن بخرن 

      بهش گفتم گریه کردن قبول ندارم وقتی احساس ت بد کنی منکه دوست ندارم با گریه وزاری حتی اگه چیزیو بدست میارم بیارم من ترجیه ام حال خوب 

      بهم حرف جالبی زد گفت نمیدونم تو از من بیشتر میدونی یا من از تو ولی هر جا ی مسیر که هستی خوبه ادامه بده 

      به طور کلی دیشب متوجه شدم که انسان ها روز به روز دارن بیشتر می‌فهمن بیشتر درک میکنن که دنیا چطوری اداره میشه بخوان نخوان قانون اعمال میشه روشون میخواد خوششون بیاد یا بدشون بیاد

      قانون 

      ولی خب هرکسی دراین اتاق تاریک بخشی از فیل دریافته

      منم ادعایی ندارم که فیل جواب معما رو فهمیدم 

      ولی جالب که هر روز بیشتر درک میکنم بیشتر لمس میکنم گاهی بعضی مسائل خیلی زود وبعضی مسائل دیرتر ولی جالب که تازه فهمیدم که بهشت همین‌جاست بر روری زمین پیش انسان ها درذهنشون درفکرشون با احساسشون 

      حضرت سلیمان قصر بزرگی داشت برفراز بلندی هرچه اراده می‌کرد باش میشد این همون اراده ای که انسان بهش دست پیدا میکنه استاد جان 

      من تازه فهمیدم هرچی هرکی داشته منم میتونم داشته باشم اگه سلیمان نبی جهان را تحت امر خودش درآورده بود پس منم میتونم این طعم بچشم اگه موسی نبی روی آب راه رفت ودریا شکافت منم میتونم اگه عیسی نبی شفا میداد منم میتونم شفا بدم 

      اگه محمد نبی ماه روشکافت منم میتونم 

      به ما خیلی گفتن اون پیامبر بوده بعد پیامبر آخر درهای معجزه بسته شده واز این چرت وپرت ها

      آخرین پیامبر آخرین معجزه آخرین ارتباط با خدا 

      یدفعه میمومدن میگفتن مردم تا زمان حیات پیامبر هدایت میشدن بعدش دیگه ول وسرگردان شدن رو زمین وخدا قهر کرد باهاشون وترکشون کرد 

      نهنهههههه اینا همش دروغ خرافات 

      یه عده آگاه نخواستن ماهم بفهمیم دنیا چخبره 

      اتفاقا بعد محمد نبی تازه چشم ها وگوش ها باز شد که محمد نبی شخص خاصی نبود پیامبرهای قبل اونم شخصی خاصی نبودن فقط قانون جهان یاد گرفته بودن ورسم جهان فهمیده بودن وبهش عمل میکردن برای همینم وقتی مردم اذیتشون میکردن ودیوانه خطابشون میکردن حسادت میکردن ومصبت سرشون میاوردن نمیگذاشتن حالشون بدبشه پناه میبردن به حال خوب واحساس خوب نمیگذاشتن سیمشون سیم دریافتشون قطع بشه هر روز هر روز وگرنه کار دیگه ای نمیکردن کم کم درکنارشون آرامش دیدن احساس خوب دیدن اتفاقات قشنگ دیدن راهگشایی دیدن مثلا عیسی نبی برای پز دادن وفخر فروشی که شفا نمیداد

      که دکتر عیسی وقت ندارن واه واه احترام بگذارید با جواهرات سلطنتیش که نمیومد شفا بده زندگیش میکرد یه کسی میومد میگفت ای نبی من خوب نمیشم کمکم کن بهش چی میگفت میگفت تو خوب میشی عزیزم به اراده خداوند خوب میشی 

      ودرخواست خوب شدن میکرد واینقدر این زمان دریافت کوتاه کرده بود که با سرعت زیادتری شفا داده میشد اون مریض 

      یا موسی نبی برای نجات مردم دریا رو شکافت همون روخانه بزرگ درخواست گشایش کرد 

      برای ما خدا کردن پیامبران ومارو هم ضعیف وزبون 

      درصورتی که هیچ فرقی باما ندارن فقط ممتفاوت از ما عمل میکردن فکر ورفتار میکردن ما صبح به صبح تلویزیون انرژی منفی روشن میکنمیکنیم مثل الان که پدرم روشن کردش دوباردوباره داره چرت وپرت میگه از زمین وزمان هندزفری گذاشتم تو گوشم وصدای طبیعت جالب که فقط یک کلمه شنیدم ازش اونم اینو گفت که مملکت ما قانون نداره خخخخ

      یعنی دوساعت من دارم به خودم اثبات میکنم اتفاقاجهان همش قانون وبراساس قانون هاش اداره میشه شیطان لجش گرفته میخواد خلافش بگه اما دیگه گوش نکردم چقدر صدای طبیعت راه گشاست مثل بودن درباغ خداییش چرا راحت تر وصل میشدن چون تلویزیون نداشتن اینترنت وشبکه های اجتماهی نداشتن مجامع زندگیشونم کوچک وروستایی وبیخبر از دنیا بودن وبراوبرای همین میزان انرژی منفی روزانشون خیلی خیلی کم بود برابرای همین قدرتمند میشدن 

      ولی خب بیاییم نتدازیم تقصیر زمانه تقصیر خودمون 

      اگه انرژی منفی کم بوده عوضش آگاهی هم کم بوده

      پس الان که آگاهی زیاد باید راهکار پیدا کنیم وپیامبر خودمون بشیم وقدرتمند وهمون بنده ای بشیم که کوه ها رو جابه میکنهوبه هرچی میخواد دستور باش میده وباش میشه  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه صدقی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۳۷
      مدت عضویت: 924 روز
      امتیاز کاربر: 4591 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 600 کلمه

      به نام خدای عزیزتر از جانم:

      بازهم خداروشکر میکنم بابت بودنم در این مسیر و آشنا شدن با این سبک زندگی فوق العاده و امروز هم یه فایل زیبای دیگه رو که خیلی دوست داشتم گوش دادم. همینجا خداروشکر میکنم که واقعا من از بچگیم با خدا خیلی راحت ارتباط برقرار میکردم و یه مدت کوتاهی که دوران راهنمایی درگیر این مواردی که استاد گفت شدم عربی و مذهبی شدن و سختگیری های افراطی و حالم اصلا خوب نبود بعدش واقعا عصبی شدم انگار خدامو از دست داده بودم یا اون خدایی که از بچگی باهاش راحت بودم نبود دیگه نتونستم تحمل کنم و خودم شروع کردم نمازمو فارسی خواندن قرآن رو که هرساله ماه رمضان یک دور ختم میکردم از اون دوران دیگه هرساله فارسیش رو خوندم و حتی شبای قدر دعای ابو حمزه ثمالی رو فارسیش رو میخونم و خیلی بهتر شد همه چیز خیلی قشنگتر شدن چون می‌فهمیدم و احساس میکردم و خب دوباره مثل قبل انگار که دوست صمیمیمه خدا خیلی راحت باهاش حرف میزدم و چقدر احساس خوبی داشتم و از اون موقع هرزمان هرجا احساس نیاز کنم خیلی با کلماتی که احساس خوب و راحتی دارم با خدا درد و دل میکنم و ازش خواستم رو میخوام. بعد از یه مدت که دیدم نماز خواندم شده همون چیزی که استاد می‌گفت از خواندنش اذیت میشدم یعنی به زور و از ترس بود بیشتر از ترس مادرم نه خدا چون هیچوقت باور نکردم خدا بتونه انقد ظالم باشه بعد تو نماز خواندن هیچی معنی ندیدم هیچ تغییر در زندگیم بجز مزاحم امور زندگیم بودن نداشت واقعا رو مهم بود حتی الکی میگفتم خوندم به مامانم بعد چندسال دیگه اونم اعلام کردم نمی‌خونم و اوایل یکم بحث کردم بعد مادرم قبول کرد و کنار اومد با این موضوع باور کنید حالم خیلی بهتر شد انگار یه زنجیر دور گردنم بود از اسارت خلاص شدم و هیچکس هم نمیتونه منو قانع کنه خدا بابت این موضوع قرارها مجازاتم کنه نه چون من یاد گرفتم دین ها همه اومدن روش درست زندگی کردن رو یاد بدن به ما اینکه چجوری انسان مفید و درستی باشیم. و من هم شروع کردم به انسان مفید و بهتری بودن و مهم نیست چه دینی دارم همینکه دارم هرروز سعی میکنم از دیروزم بهتر باشم، مادر بهتری باشم، همسر بهتری باشم، برای پدر و مادرم فرزند بهتری باشم و برای جامعه انسان مفیدتری باشم هیچ چیزی ارزش بالاتر از این نیست و خودم دارم لذت میبرم از این راه و روندی که در پیش گرفتم حتی اطرافیانم کلی از الان من راضی هستن و تشویقم میکنن دعام میکنم چون کلی حس خوب بهشون میدم کمکشون میکنم و فکر میکنم اگر هرکسی همینجوری زندگی کنه میرسیم به utubia همون شهری که ایده آله و هیچ درد و مشکلی توش وجود ندارد. پس بیاید بدون محدودیت داشتن در ذهنمون انسان بهتری باشیم در هر جنبه از زندگیمون نسبت به دیروز و باور کنید هر انسانی در فطرت و ذاتش می‌دونه هر کدوم از کارهاش درسته یا غلط نیازی به هیچ دین و کتابی نیست چون خدا قبل از فرستادن دین و پیامبران این قابلیت رو در وجود ما نهاده پس کافیه گوش کنیم به ندای درونمون همون فرشته درون که در لاغری استاد معرفیش کرد در تمام جنبه ها و اقدام های زندگیمون هست کافیه صداش رو گوش بدیم و بیشتر به نداشت عمل کنیم تا همون بشه پیامبری که زندگیمون رو بهشت می‌کنه و هیچ نیاز دیگه به چیزی نیست پس بدون محدودیت انسان بهتری باش. این شعار من در زندگیمه.

      بازهم خداروشکر میکنم که تونستم جسورانه محدودیت های زندگی و ذهنم رو پس بزنم و الان با این حس و حال خوب زندگی کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۵/۱۷ ۱۱:۲۶
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      با سپاس از استاد عزیزم 

      ممنون از شما استاد که مارو با خدای خودمون آشنا کردی خدایی که ما میشناختیم این نبود سخت گیر بود همش بهش گله میکردیم همش گریه میکردیم ازش چیزی رو میخواستم 

      همش میگفتم چرا این کار رو با من کردی مگه من چکار کردم درصورتی که خودم بودم خدا نبود خدای من در درونم هست جایی نرفته پیش خودمه من از خودش هستم پس چطور به من ناراحتی میده این من بودم ناراحت میشدم و اونم میگفت باشه هر طور میخوای 

      خدایا ازت ممنونم که فرصت دادی تورو بیشتر حس کنم 

      خدایا توسواد نداری پس منم با احساسم باهات حرف میزنم باهات شوخی میکنم باهات دردل میکنم خداکسی که هیچوقت راز من رو به کسی نمیگه کسی که من رو تنها نمیزاره کسی که حلال مشکلات من هست

      همیشه به شوخی توی محل کارم میگفتم به خدا اوس کریم همکارام بهم میگفتن چرا میگی گناه داره میگفتم نمیدونم خوشم میاد بهش بگم اوس کریم (استاد کریم ) و وقتی اینطور صداش میکردم لذت می‌بردم احساس میکردم باهاش راحتم ولی بقیه میگفتن نه بابا نگو الان فهمیدم اشکالی نداره باهاش راحت بودم بهش نزدیک بودم دوستمه آدم با دوستش شوخی میکنه منم با خدای خودم شوخی میکنم 

      استاد امروز احساس کردم باری از دوشم برداشته شد بار اینکه گناهکارم یا باید از خدا مرتب طلب بخشش کنم الان حسم عوض شد که اون خیلی مهربانه مگه چکار کردم خشمش رو ببینم یت حتما عربی باهاش حرف بزنم یا روز خاصی برم یه جایی پیداش کنم ازش درخواست کنم یا به کسی بگم میشه توبرام دعا کنی مگه خودم چمه 

      من از امروز احساس خودم رو برای همیشه خوب میکنم تا خدا برام همه چیز رو توزندگی بفرسته اون طعم‌هایی رو که میخوام امروز هر کجا رفتم طعم ها رو حس کردم و شکرگذاری کردم که چه طعم خوبی دارن 

      ممنون از استاد عزیزم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا