0

تأثیر کلام بر زندگی (جلسه دوازدهم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن


وقتی به زندگی روزمره نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که حرف‌ها و کلماتی که به زبان می‌آوریم مثل دانه‌هایی هستن 🌱 که در زمین ذهن ما کاشته می‌شن و بعد از مدتی، تجربه‌های زندگی ما رو شکل می‌دن.

واقعاً تأثیر کلام بر زندگی خیلی بیشتر از چیزی هست که فکر می‌کنیم 😮. یه جمله مثبت می‌تونه روز کسی رو بسازه و یه حرف منفی مثل سنگی در مسیر ما قرار بگیره 🪨.

همین الان که داری این متن رو می‌خونی، می‌تونی یاد بگیری چطور با کنترل حرف‌ها و افکارت، تجربه‌های شیرین و طعم‌های خوب زندگی رو به سمت خودت جذب کنی 🍀✨.

چگونه کلام ما زندگی‌مان را شکل می‌دهد 🌱✨

همه ما روزانه حرف‌های زیادی می‌زنیم، اما شاید کمتر به این فکر کرده باشیم که هر کلمه‌ای که از دهانمان خارج می‌شود، یک انرژی واقعی است که در جهان اطراف ما اثر می‌گذارد ⚡.

تأثیر کلام بر زندگی چیزی فراتر از شنیدن یا گفتن یک جمله ساده است؛ کلمات ما مثل دانه‌هایی هستند که در ذهن خودمان و اطرافیان کاشته می‌شوند، و هر دانه می‌تواند یک تجربه واقعی در زندگی ما به بار بیاورد 🌸.

مثلاً وقتی با خودتان می‌گویید: «من نمی‌توانم»، در واقع دارید به جهان هستی پیام می‌دهید که همین محدودیت را تجربه کنید 😔.
یا وقتی به کسی می‌گویید: «تو نمی‌تونی این کار رو انجام بدی»، نه تنها او را محدود می‌کنید، بلکه انرژی منفی‌ای در محیط ایجاد می‌کنید که به شکل غیرمستقیم به خودتان هم برمی‌گردد 🔄.

از طرف دیگر، یک جمله مثبت و پرانرژی، حتی کوچک، می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد 🌟.
وقتی می‌گویید: «من می‌توانم موفق شوم» یا «امروز روز فوق‌العاده‌ای است»، در واقع دارید به جهان هستی نشان می‌دهید که آماده تجربه اتفاقات خوب هستید 🍀.
این همان قانون جذب است که با تأثیر کلام بر زندگی پیوند مستقیم دارد.

حالا تصور کنید که هر روز صبح با خودتان چند جمله مثبت تکرار کنید. احساس می‌کنید چطور ذهنتان آرام می‌شود، انگیزه‌تان افزایش پیدا می‌کند و حتی رفتارها و تصمیمات شما به سمت تجربه‌های بهتر حرکت می‌کند ✨🕊.

به همین دلیل است که کنترل زبان و افکار نه فقط یک تمرین روانشناسی، بلکه یک ابزار قدرتمند برای خلق زندگی دلخواه ما است.

مثال‌های روزمره از تأثیر کلام بر زندگی 🏡✨

همه ما تجربه‌های روزمره‌ای داریم که نشان می‌دهد تأثیر کلام بر زندگی واقعاً جدی است. فرض کنید شما به یک رستوران می‌روید و غذایی سفارش می‌دهید 🍲.

اگر بعد از خوردن غذا مدام برای دوستانتان تعریف کنید که «این غذا اصلاً خوب نبود»، ذهن شما و دیگران روی طعم منفی متمرکز می‌شود.
حتی اگر دفعه بعد همان غذا خوشمزه باشد، ذهن شما هنوز خاطره منفی قبلی را دارد و تجربه تازه را تحت تأثیر قرار می‌دهد 🔄.

همین مثال را می‌توان برای خرید یک وسیله یا حتی مسیر روزانه رانندگی زد 🚗.
وقتی با دیگران درباره مشکلاتی که تجربه کرده‌اید صحبت می‌کنید، ناخودآگاه دارید به جهان هستی اعلام می‌کنید که تجربه مشابه را دوباره به زندگی خودتان و دیگران دعوت کنید.
یعنی کلام شما نه تنها انرژی منفی تولید می‌کند، بلکه طعم‌های ناخوشایند بیشتری را وارد زندگی می‌کند 🪨.

از طرف دیگر، تمرین آگاهانه‌ی کنترل زبان و کلمات، می‌تواند اثرات فوق‌العاده‌ای بر تأثیر کلام بر زندگی داشته باشد 🌟.
مثلاً وقتی دوستتان درباره مشکل کاری یا رابطه‌ای صحبت می‌کند، می‌توانید به جای همدردی و تمرکز بر مشکل، به او انرژی مثبت بدهید یا سکوت کنید و توجه خودتان را به نکات سازنده و مثبت معطوف کنید 🌈.

تمرین عملی برای امروز 📝

  1. ثبت افکار منفی: هر زمان احساس کردید در حال تعریف مشکلات هستید، آن را روی کاغذ بنویسید 🖊. این کار باعث می‌شود ذهن شما از فشار کلام آزاد شود بدون اینکه انرژی منفی به جهان ارسال شود.
  2. تبدیل به جمله مثبت: حالا همان جمله منفی را به شکل مثبت بازنویسی کنید. مثلاً به جای «من نمی‌توانم این کار را انجام دهم»، بگویید «دارم یاد می‌گیرم و هر روز بهتر می‌شوم» 💪.
  3. تمرین روزانه تکرار جملات مثبت: صبح‌ها قبل از شروع روز، ۳ جمله مثبت برای خودتان تکرار کنید. این کار مسیر ذهن شما را به سمت تجربه‌های شیرین و موفقیت‌های کوچک هدایت می‌کند 🍀✨.

با انجام این تمرینات ساده، می‌توانید اثرات مخرب صحبت کردن درباره مشکلات و تجربیات منفی را کاهش دهید و زندگی خود را با طعم مثبت پر کنید 🌸🕊.

قانون جذب

قانون جذب و طعم‌های مثبت زندگی 🌟🍀

مثلاً وقتی مدام درباره شکست‌ها و مشکلات صحبت می‌کنید، در واقع دارید به جهان هستی می‌گویید: «من آماده تجربه سختی‌های بیشتر هستم» 😔.
اما وقتی روی تجربه‌های مثبت تمرکز کنید و جملات مثبت بگویید، مثل این است که دارید سفارش شادی، موفقیت و لحظات شیرین را می‌دهید 🍰✨.

طعم‌های زندگی را انتخاب کنید 🍓🍫

تصور کنید زندگی مثل یک رستوران بزرگ و بی‌نهایت است که انواع طعم‌ها را ارائه می‌دهد 🍰🍋.
شما می‌توانید هر طعمی که دوست دارید بچشید؛ طعم‌های شیرین و دلپذیر، طعم‌های تلخ و تجربه‌آموز، یا حتی طعم‌های ناشناخته که تا به حال امتحان نکرده‌اید 🌟.

اما نکته مهم این است که این طعم‌ها به‌طور خودکار وارد زندگی شما نمی‌شوند؛ بلکه شما با تأثیر کلام بر زندگی و انرژی‌ای که از خودتان منتشر می‌کنید، انتخاب می‌کنید کدام طعم‌ها وارد زندگیتان شوند 🌈.

وقتی با خودتان یا دیگران درباره مشکلات و شکست‌ها صحبت می‌کنید، ناخودآگاه در حال دعوت طعم‌های تلخ به زندگی خود هستید 😔.
برعکس، وقتی جملات مثبت می‌گویید و روی تجربه‌های شیرین تمرکز می‌کنید، همان لحظه دارید طعم‌های خوب و لذت‌بخش را سفارش می‌دهید 🍓✨.

این همان قدرت واقعی تأثیر کلام بر زندگی است که می‌تواند مسیر روزمره و حتی آینده شما را تغییر دهد.

حتی کوچک‌ترین جملات و افکار روزانه شما، مانند نمک و چاشنی در غذا، طعم کل تجربه‌های زندگی‌تان را شکل می‌دهند 🌿.

پس هر بار که لبخند می‌زنید، تشکر می‌کنید یا جمله‌ای مثبت می‌گویید، دارید به جهان هستی نشان می‌دهید که آماده تجربه طعم‌های شیرین و موفقیت هستید 🌟.

به همین دلیل، کنترل آگاهانه زبان و جملات شما نه تنها روی خودتان بلکه روی اطرافیان و کل مسیر زندگی‌تان اثر می‌گذارد؛ و این دقیقا همان چیزی است که تأثیر کلام بر زندگی را به یک ابزار قدرتمند برای خلق خوشبختی تبدیل می‌کند 💛✨.

نکات طلایی برای کنترل کلام و جذب طعم‌های مثبت 🌟

  1. آگاهی از زبان روزمره: قبل از گفتن هر جمله، کمی مکث کنید و از خودتان بپرسید: آیا این جمله مثبت است یا منفی؟ ⚖️
  2. تمرکز روی تجربه‌های خوب: هر وقت فرصتی برای گفتگو پیش آمد، به جای تمرکز روی مشکلات، نکات مثبت و راه‌حل‌ها را برجسته کنید 🌸.
  3. تمرین همدلی سازنده: وقتی کسی مشکلاتش را با شما در میان می‌گذارد، می‌توانید همدلی کنید بدون اینکه انرژی منفی به خودتان منتقل شود 💛.
  4. ثبت موفقیت‌ها و لحظات خوشایند: هر روز چند لحظه برای نوشتن تجربه‌های خوب زندگی خود اختصاص دهید. این کار ذهن شما را به سمت تجربه‌های شیرین هدایت می‌کند ✨📝.

با رعایت این نکات ساده، شما می‌توانید نه تنها از تجربه‌های منفی جلوگیری کنید، بلکه طعم‌های شیرین و مثبت زندگی را وارد دنیای خود و اطرافیانتان کنید 🌱🍀.
این همان قدرت واقعی تأثیر کلام بر زندگی است که وقتی آگاهانه استفاده شود، مسیر شما را کاملاً تغییر می‌دهد.

همانطور که در بخش‌های قبل گفتیم، تأثیر کلام بر زندگی تنها محدود به محیط اطراف ما نیست؛ بلکه به جهان هستی هم منتقل می‌شود 🌌.
هر جمله، هر فکر و هر انرژی‌ای که از زبان شما خارج می‌شود، به نوعی به جهان هستی سفارش داده می‌شود تا همان تجربه را برای شما و اطرافیانتان فراهم کند.

تأثیر کلام بر زندگی

بخش پایانی: کنترل کلام، خلق زندگی با طعم مثبت 🌟🌸

همانطور که دیدیم، تأثیر کلام بر زندگی چیزی فراتر از یک جمله ساده است؛ کلمات ما مثل دانه‌هایی هستند که در ذهن خودمان و اطرافیان کاشته می‌شوند و آینده ما را شکل می‌دهند 🌱✨. اگر آگاهانه از زبان و کلماتمان استفاده کنیم، می‌توانیم از قدرت تأثیر کلام بر زندگی، تجربه‌های شیرین، موفقیت و شادی را به زندگی خود جذب کنیم 🍀.

تمرین عملی نهایی 📝💡

  1. آگاهانه صحبت کنید: هر جمله‌ای که می‌گویید، حتی کوچک، اهمیت دارد. قبل از حرف زدن، کمی مکث کنید و ببینید آیا انرژی مثبت منتقل می‌کنید یا منفی ⚡.
  2. ثبت و بازبینی افکار: هر شب قبل از خواب، چند دقیقه افکار و جملات روزتان را مرور کنید. جملات منفی را شناسایی و به شکل مثبت بازنویسی کنید ✍️.
  3. تمرکز بر تجربه‌های خوب: در طول روز، با دقت به نکات مثبت اطراف و موفقیت‌های کوچک خود توجه کنید و آن‌ها را با دیگران به اشتراک بگذارید 🌸.

با انجام این تمرین‌ها، شما آگاهانه می‌آموزید که چگونه از تأثیر کلام بر زندگی استفاده کرده و انرژی مثبت را وارد زندگی خود و اطرافیانتان کنید، و از تجربه‌های ناخوشایند و انرژی منفی دوری نمایید 🌈🕊.

دوره «رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن» 🌌🪄

اگر دوست دارید به شکل عملی یاد بگیرید که چگونه با تأثیر کلام بر زندگی و تمرکز ذهنی، طعم‌های مثبت و آرزوهای خود را وارد زندگی‌تان کنید، دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن می‌تواند مسیر شما را هموار کند. در این دوره شما یاد می‌گیرید:

  • چگونه جملات و افکار روزانه خود را مدیریت کنید 📝
  • چطور با انرژی مثبت، طعم‌های شیرین زندگی را جذب کنید 🌸
  • تمرینات عملی برای تغییر نگرش و ارتقاء زندگی ✨

با شرکت در این دوره، شما می‌آموزید که به جای جذب تجربه‌های منفی، زندگی خود را با طعم‌های خوشایند و موفقیت‌های واقعی پر کنید 🍀💛.

یادمان باشد، جهان هستی و خداوند بی‌نهایت هستند و هر طعمی که بخواهیم برای ما فراهم می‌کنند؛ فقط کافیست آگاهانه انتخاب کنیم و با تأثیر کلام بر زندگی، طعم‌های شیرین و مثبت را به خود و دیگران هدیه دهیم 🍓🌟.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.36 از 67 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12448
113 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۴۰۴/۰۸/۰۵ ۰۸:۵۸
      مدت عضویت: 2307 روز
      امتیاز کاربر: 33784 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 329 کلمه

      سلام و درود 

      تاثیر کلام 

      ما در زندگی باید آگاهانه رفتار کنیم آگاهانه عمل کنیم اگه بخواهیم ناآگاهانه رفتار کنیم میشه مثل زندگی که الان داریم آیا راضی هستیم ؟آیا درست رفتار میکنیم ؟ایا خشنود هستیم ؟آیا امیدوار هستیم ؟

      آیا درست عمل میکنیم ؟

       خود من خیلی راحت و آسون خیلی حرفا رو میزنم وقتی عصبی میشم ناآگاهانه رفتار می‌کنم بر سر مشق نوشتن یا بازی با مبایل و تبلت و نمی‌دونم دارم چه میگم چون اصلا فکر نمیکنم بدون آگاهی من صحبت میکنم کلمات خیلی تاثیر میزارن روی روحیه هر فردی 

      یه روزی من با دخترم آگاهانه داشتم رفتار می‌کردم بهم گفت مامان تو چرا امروز خیلی مهربون شدی چرا امروز مثل دیروز نیستی خب همیشه همین جور باش من اینطوریت رو خیلی دوست دارم 

      اون روز من آگاهانه رفتار می‌کردم و دخترم از اینکه داشتم حرفایی مثبت بهش میزدم و با آرامی با او رفتار می‌کردم خیلی خوشحال بود 

      و خودم هم حس خوبی داشتم همه ی آدم ها نیاز به محبت احترام دارند 

      همین طور که ما آدما دوست داریم در رابطه با همدیگه با هم خوب و مهربان باشیم و چقدر تاثیر داره که در جهت مثبت پیش بریم 

      بچه ها هم همین طور دوست دارند 

      خود من وقتی همسرم حرفایی عاشقونه بهم میزنه خیلی خوشحال میشم خیلی روی من تاثیر میزاره اگه هر دفعه که متن عاشقانه ای برام بفرسته من چند بار اون متن رو میخونم و هر بارش کلی احساس خوب دریافت میکنم 

      پس برای داشتن زندگی خوب و آرام در مسیر آگاهی باشیم تا بتونیم زندگی سعادتمندی رو تجربه کنیم 

      هر صبح به خودمون این آگاهی رو بدیم که در چه جهتی باید پیش بریم من امروز نیت و قصدم از زندگی چیه 

      چه هدفی دارم برای شروع روزم 

      من امروز از خداوند یه دلی آروم یه آرامش خاص و سلامتی و موفقیت رو از خالقم طلب میکنم 

      خدایا شکرت که امروز موفقیت و شادی به من روی آورده خدایا شکرت که درهای رحمتت بروی من باز شده خدایا شکرت برای سلامتی عزیزانم 

      خدایا ممنونم مرا در این مسیر هدایت کردی خدایا ممنونم برای همه چی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۱ ۱۳:۳۲
      مدت عضویت: 597 روز
      امتیاز کاربر: 4670 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,527 کلمه

      جلسه دوازدهم 

       کلمات چقدر در زندگی‌ام تأثیرگذارند. هر جمله‌ای که می‌گویم، حتی کوچک، اهمیت دارد. این جلسه به من یادآوری کرد که باید آگاهانه صحبت کنم و قبل از حرف زدن، کمی مکث کنم و ببینم آیا انرژی مثبت منتقل می‌کنم یا منفی.

      همچنین، یاد گرفتم که افکارم را ثبت و بازبینی کنم. هر شب قبل از خواب، چند دقیقه افکار و جملات روزم را مرور می‌کنم و جملات منفی را شناسایی کرده و به شکل مثبت بازنویسی می‌کنم. این کار به من کمک می‌کند تا ذهنم را از افکار منفی پاک کنم و فضای مثبتی برای خودم ایجاد کنم.

      در طول روز، به نکات مثبت اطرافم و موفقیت‌های کوچک خود توجه می‌کنم و آن‌ها را با دیگران به اشتراک می‌گذارم. این کار باعث می‌شود که انرژی مثبت را در زندگی‌ام جذب کنم و تجربه‌های شیرین و طعم‌های خوب زندگی را به سمت خودم بیاورم.

      این جلسه به من یادآوری کرد که کلمات و افکارم قدرت دارند و می‌توانند زندگی‌ام را شکل دهند. بنابراین، باید مراقب باشم که چه می‌گویم و چه می‌اندیشم، زیرا این‌ها تأثیر زیادی بر تجربه‌ها و احساساتم دارند.

      همچنین امروز حس کردم که وقتی روی جملات و افکارم دقیق می‌شم، می‌تونم مسیر روزم رو نرم و آرام پیش ببرم. دیگه لازم نیست همیشه با زور و تلاش همه چیز رو درست کنم، کافیست با آگاهی و تمرکز روی چیزهای مثبت، جریان زندگی رو همراهی کنم. این حس، یک نوع آزادی واقعی بهم می‌ده؛ 

      آزادی از اضطراب، از عجله، از مقایسه با دیگران.

      هر جمله و هر فکر من، مثل یک بذره است. بذری که اگه با انرژی مثبت و نیت خوب کاشته بشه، زندگی‌ام رو پر از تجربه‌های شیرین و دلنشین می‌کنه. حتی جملات کوچیک و ساده‌ای که به خودم می‌گم، می‌تونن روزم رو روشن کنند. مثلاً فقط یادآوری اینکه «من می‌تونم امروز حس خوب داشته باشم» خودش انرژی عجیبی به وجودم می‌ده.

      یکی دیگه از نکات مهمی که این جلسه بهم نشون داد، این بود که وقتی روی ذهنم کار می‌کنم و افکار منفی رو بازنویسی می‌کنم، زندگی برام سبک‌تر می‌شه. انگار یه بار سنگین از شونه‌هام برداشته می‌شه و به جایش حس اعتماد و آرامش می‌نشینه. این حس نه از بیرون می‌آد و نه با تلاش اجباری، بلکه با آگاهی و تمرین خودم ساخته می‌شه.

      همینطور متوجه شدم که انرژی مثبت من، نه فقط زندگی خودم، بلکه اطرافیانم رو هم تحت تاثیر قرار می‌ده. وقتی من آرام و آگاه هستم، رابطه‌هایم راحت‌تر و شفاف‌تر می‌شه، لحظات بیشتری از خوشی و رضایت تجربه می‌کنم و حس می‌کنم زندگی واقعی، همین لحظه‌هاست.

      و مهم‌تر از همه، این جلسه بهم یادآوری کرد که هیچ چیز بزرگ یا خارق‌العاده لازم نیست تا زندگی من زیبا بشه. حتی کوچک‌ترین جملات، کوچک‌ترین لبخندها و کوچک‌ترین لحظات توجه و آگاهی، می‌تونن حس واقعی زندگی رو به من نشون بدن. من می‌تونم هر روز از همین لحظه‌ها، خوشی و رضایت بسازم، بدون اینکه منتظر شرایط خاصی باشم.

      حس دیگه‌ای که گرفتم، این بود که ذهنم مثل یک آیینه است. هرچی توی ذهنم هست، منعکس می‌شه. اگه پر از نگرانی و افکار منفی باشه، همه چیز سنگین و تاریک به نظر میاد. اما اگه ذهنم پر از آگاهی، امید و جملات مثبت باشه، دنیا روشن و پر از فرصت و زیبایی می‌شه. پس هر لحظه که فرصت دارم، سعی می‌کنم این آگاهی رو حفظ کنم و اجازه ندم چیزی این آرامش رو بهم بگیره.

      یک نکته‌ی خیلی الهام‌بخش دیگه این بود که این آگاهی و توجه به افکار، فقط برای روزهای خاص یا شرایط عالی نیست. حتی وقتی خسته‌ام، وقتی نگرانی دارم، وقتی شرایط سخت می‌شه، می‌تونم چند لحظه توقف کنم، نفس عمیق بکشم و افکارم رو هدایت کنم. این لحظه‌های کوتاه، قدرت تغییر بزرگی دارند.

      در واقع، فهمیدم که زندگی با طعم واقعی وقتی اتفاق می‌افته که من مراقب کلمات و جملاتم باشم. وقتی می‌بینم جملات منفی و انتقادهای خودم از بین می‌ره و جای خودش رو به جمله‌های محبت‌آمیز و امیدبخش می‌ده، حس می‌کنم که همه چیز تغییر کرده، حتی اگر شرایط بیرونی همون باشه. این حس، مثل یک جادو عمل می‌کنه و همه چیز رو روشن و نرم می‌کنه.

      همچنین این جلسه بهم یادآوری کرد که هیچکس جز خودم مسئول حس و حال من نیست. حتی شرایط، افراد یا اتفاقات بیرونی، نمی‌تونن حس من رو تعیین کنند. فقط من و افکارم و جملاتی که انتخاب می‌کنم، قدرت واقعی رو دارن. وقتی اینو می‌پذیرم، حس آرامش و آزادی در وجودم پر رنگ می‌شه و می‌تونم با اعتماد و اطمینان مسیرم رو ادامه بدم.

       زندگی با طعم واقعی، همون لحظاتی هست که من آگاهانه حضور دارم، افکارم رو مثبت و سازنده می‌کنم، و با آرامش و اعتماد، روزم رو تجربه می‌کنم. هیچ چیز پیچیده‌ای نیست، فقط آگاهی، توجه و جملات مثبت، همه چیز رو دگرگون می‌کنه.

      هر لحظه فرصت تازه‌ایه برای تغییر حال و انرژی خودم. حتی اگر شرایط بیرونی سخت باشه، حتی اگر فکر کنم گیر کردم، این لحظه هنوز مال منه و می‌تونم انتخاب کنم که چه حسی داشته باشم. این باور آرامش عمیقی بهم می‌ده؛ انگار دنیا کوچیک می‌شه و همه چیز قابل لمس و نرم می‌شه، بدون فشار و تلاش اضافی.

      یکی از تمرین‌هایی که این جلسه بهم یاد داد، توجه به جملاتی بود که مدام با خودم تکرار می‌کنم. این جملات می‌تونن خودشون مثل مسیرنما باشن. وقتی متوجه شدم چه جملاتی به خودم می‌گم، فهمیدم که خیلی وقت‌ها ناخودآگاه خودم رو محدود می‌کنم یا انرژی‌هام رو می‌گیرم. حالا هر جمله‌ی منفی که تو ذهنم میاد، سریع جایگزینش می‌کنم با جمله‌ای که حس خوب و امید به من بده. این کار، انگار ذهنم رو جارو می‌کنه و فضای تازه‌ای برای رشد و آرامش باز می‌کنه.

      جلسه بهم یادآوری کرد که نباید عجله کنم تا تغییرات فوری ببینم. زندگی با طعم واقعی، نه با عجله و فشار، بلکه با صبر و توجه و لمس کردن لحظه‌ها اتفاق می‌افته. هر تغییر کوچیک توی فکر، هر اصلاح کوچک توی جمله‌ها، هر لحظه‌ی آگاهانه‌ای که می‌سازم، مثل موجی آرام ولی پیوسته، کل جریان زندگی‌ام رو نرم و سبک می‌کنه.

      همچنین این جلسه یک نکته‌ی دیگه هم بهم یادآوری کرد: اینکه حتی افکار منفی یا لحظات دشوار، بخشی از مسیر هستن و نباید باهاشون جنگید. وقتی قبول می‌کنم که این‌ها هم هستن و صرفاً نگاه می‌کنم، بدون قضاوت، حس عمیق آرامش میاد سراغم. این پذیرش، حس آزادی به من می‌ده؛ آزادی از مقاومت، از فشار، از حس اینکه باید همه چیز درست باشه.

      همینطور فهمیدم که وقتی روی جملات و افکارم کار می‌کنم، ناخودآگاه اطرافم هم تغییر می‌کنه. آدم‌ها، موقعیت‌ها و تجربه‌ها، با انرژی من همسو می‌شن. این یعنی مراقبت از افکار و جملاتم، فقط به خودم کمک نمی‌کنه، بلکه کل زندگی‌ام رو هماهنگ و نرم می‌کنه. و این حس، حس واقعی توانمندی و رهاییه.

      یه چیز دیگه‌ای که خیلی قشنگه، اینه که وقتی این آگاهی و تمرین‌ها رو انجام می‌دم، حس می‌کنم که هر لحظه می‌تونم تجربه‌ای تازه بسازم. حتی ساده‌ترین چیزها، مثل یه نگاه مهربون، یه نفس عمیق، یا یه جمله مثبت به خودم، انرژی و طعم زندگی رو تغییر می‌ده. و وقتی اینو حس می‌کنم، دیگه نمی‌خوام گذشته رو نگه دارم یا نگران آینده باشم. همه چیز تو همین لحظه اتفاق می‌افته و من بخشی از اون هستم.

      همچنین جلسه بهم یادآوری کرد که ارزش واقعی من، نه در موفقیت‌ها، نه در تایید دیگران، بلکه در آگاهی و حضور خودم هست. وقتی با آگاهی لحظه‌ها رو تجربه می‌کنم و به جملاتم دقت می‌کنم، حس می‌کنم که هیچ چیز بیرونی نمی‌تونه جایگزین این حس بشه. این حس، حس قدرتمندی و امنیت درونیه که می‌تونه هر شرایطی رو نرم و قابل تحمل کنه.

      همینطور، وقتی افکارم رو بازبینی می‌کنم و جملات مثبت رو جایگزین می‌کنم، حس می‌کنم که ذهنم مثل یه باغچه‌ی کوچیک می‌شه. هر بذری که می‌کارم، خودش رشد می‌کنه و زیبایی خودش رو نشون می‌ده. بذری که با توجه و آگاهی کاشته شده باشه، هیچوقت هدر نمی‌ره. این باعث می‌شه که نسبت به خودم و زندگی‌ام حس امید و اعتماد عمیق داشته باشم.

      یکی دیگه از نکات الهام‌بخش این جلسه، اهمیت لحظه‌های کوچک بود. گاهی فکر می‌کنم تغییرات بزرگ لازمه، ولی این جلسه بهم یادآوری کرد که حتی تغییرات کوچک، وقتی مداوم و آگاهانه باشند، کل زندگی رو دگرگون می‌کنن. یه جمله مثبت به خودم، یه نفس عمیق، یه لحظه‌ی توجه به حس خوب، همه‌ی این‌ها می‌تونن موج‌های بزرگ آرامش و شادی بسازن.

      همچنین فهمیدم که همه چیز به نگرش من بستگی داره. هر موقع که حس کردم گیر کردم یا انرژی‌ام پایین اومده، می‌تونم با آگاهی و تمرین جملات مثبت، دوباره جریان انرژی خودم رو بازسازی کنم. این قدرت درونی، چیزی نیست که از بیرون بیاد، بلکه از خودم و مراقبتم نسبت به ذهن و افکارم می‌آد.

       زندگی با طعم واقعی، وقتی تجربه می‌شه که من اجازه بدم همه چیز خودش رو نشون بده، بدون فشار، بدون انتظار، بدون عجله. فقط حضور، آگاهی و جملات مثبت کافی هستن. وقتی اینو درک می‌کنم، حس می‌کنم که زندگی ساده، شیرین و قابل دسترسیه.

       هر لحظه فرصتیه برای انتخاب حس و انرژی‌م. با تمرین و آگاهی نسبت به جملات و افکارم، می‌تونم زندگی‌م رو پر از حس خوب، آرامش و هماهنگی کنم. هیچ چیز بیرونی، هیچ شرایط سخت و هیچ نگرانی نمی‌تونه این حس رو از من بگیره، چون قدرت واقعی درون منه و من با حضور و آگاهی می‌تونم اون رو تجربه کنم.

      امروز، وقتی همه‌ی این برداشت‌ها و حس‌ها رو مرور می‌کنم، می‌بینم که زندگی با طعم واقعی، نه جای دیگه‌ست نه در آینده، بلکه همون لحظه‌هایی هست که با آگاهی، حضور و توجه، تجربه می‌کنم. و این، بزرگترین هدیه‌ایه که می‌تونم به خودم بدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۱ ۰۹:۱۳
      مدت عضویت: 1247 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 343 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست 

      انگار این حرفها برای من زده شده.وقتی یک ماهه پیش خبر تعطیلی محل کارمو بهم دادن گفتم خوب موقتیه و قطعا برمیگردیم تا چند روز پیش بهم اطلاع دادن که برای چند ماه شرکت تعطیل شده خیلی حالم گرفته شد ولی سعی کردم به روی خودم نیاوردم و همه جوره به خودم اطمینان دادم که درست میشه و به زودی بهم میگن برگردم سرکارم.نمیتونم بگم خیلی از این حرفها شوکه شدم ولی منو برد به اینکه قصه تعطیلی شرکت از کجا آب میخوره.حدود یک ماهه آخری که سرکار بودیم من به دعوت همکاران گاهی هر روز میرفتم سرمیزشون و باهاشون یک چایی می‌خوردم و با هم حرف میزدم ولی ولی از اونجایی که هر حرفی رو نباید تایید کرد یا واردش شد من کم کم درگیر شدم و گاهی اولش سر تکان میدادم و کم کم خودمم شروع کردم در حد چند کلمه حرف زدن و از مشکلات گفتن و اینجوری شد که کارمو موقتا از دست دادم.از خودم خیلی ناراحتم چون من این علم رو داشتم که نباید اجازه بدم شیطان از کلام من متولد شهر من توی دو سه سال گذشته این حرفو بسیار درک کرده بودم ولی خیلی راحت گول خوردم و گذاشتم با حرفهای من متولد شهر و احساسمو خراب کنه ولی خدا رو شکر میکنم که حداقل متوجه اشتباهم شدم و تلاش میکنم کمتر به این موضوع فکر کنم و وقتی میخواد احساسم بد بشه و ناشکری کنم و یا درباره ش با دیگران حرف بزنم به خودم یادآوری میکنم و به جایش خودمو دلداری میدم و میگم خدای من قویتر از این حرفها و دلشوره هاست.خودش برام بهترین مسیر رو انتخاب میکنم.من آروم منتظر می مونم تا بیاد در گوشم بگه بیا وقتش شده.بیا بهت راهو نشون بدم.بنده عزیزم صد بار اگر توبه شکستی باز آ.و منم مثه همیشه اعتماد کامل دارم از این مسیر و سعی میکنم تا رسیدن اون روز احساس و حالم رو خوب و مثبت نگه دارم تا بهترینها اتفاق بیفته.من خدایی رو دارم که هر لحظه و هر دم در کنارهم و بهم کمک می‌کنه.الهی شکر.یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6661 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 38 کلمه

        سلام و درود
        باور کن دوباره سرکار رفتن یا حتی کار بهتر پیدا کردن خیلی راحت تر از فکر کردن و گاهی حسرت خوردن به خاطر کار قبلیه
        به دنبال تجربه بهتر از زندگی باش
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Mali
          ۱۴۰۴/۰۴/۲۱ ۱۷:۰۲
          مدت عضویت: 1247 روز
          امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 56 کلمه

          عرض ادب و احترام استاد عزیز.خیلی خوشحال شدم از جوابی که بهم دادید.خوندن جملات کوتاه اما پر از نور و امید شما منو به منتظر بودن توی مسیر بهتر و ایده آل تر ترغیب کرد و حس خوبی بهم منتقل شد.قطعا به زودی میام و از حال عالیم می‌نویسم.الهی شکر که شما رو دارم استاد بزرگوار

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۳ ۰۸:۵۷
      مدت عضویت: 2020 روز
      امتیاز کاربر: 5038 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 113 کلمه

      من هم قبلا گاهی پای درد و دل دیگرلن می نشستم و به حرفاشون گوش می کردم. و در واقع فکر می کردم این کار خوبیه و ی احساس دوستانه است، غافل از اینکه ؛ کلی وقتم تلف می شد، حالم بد می شد و ناخواسته همان شرایط را در اطرافم جذب می کردم.  از وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم تا جایی که حواسم باشه در مورد مشکلات و افکار منفی حرف نمی زنم و الان که آگاه شدم می بینم تا حرفای منفی می زنم پیش کسی یا اینکه دیگرلن به من می گن، حال هر دو طرف گرفته میشه . خدایا ممنون که ما را در این مسیر قرار دادید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۵ ۲۱:۴۲
      مدت عضویت: 1049 روز
      امتیاز کاربر: 4165 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      به نام خدا 

      کاملا با حرف استاد موافقم و جالبه که اصلا به این مورد توجه نکرده بودم تا قبل ازین…اگر هر کدوم از ما در برابر حرف های منفی ای که میزنیم و احساسات بدی که در خودمون پرورش میدیم اینجوری فکر میکردیم،خیلی سریع تر ازین ها میتونستیم بر احساسات خودمون مسلط بشیم و زندگی مون رو اونجوری که میخاستیم درست میکردیم…واقعن من الان با این جمله که استاد فرمودند (با هر فکر منفی ما شیطان رو متولد میکنیم در جهان ) طرز فکرم عوض شد و دیگه کلن حتی اون یک درصد فکر منفی ای هم که توی وجودم بود یا همون یک درصد احساس بد رو ادامه نمیدم …البته که خیلی وقته که این کار و شروع کردم ولی این نگرش جدید خیلی به من کمک میکنه که سریعتر در مسیرم پیش برم و آرزو میکنم برای همه ی دوستانی که در این مسیر هستند هرچه زودتر این ویژگی رو در خودشون پرورش بدن و از بند شیطان رها بشن …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 148 کلمه

      سلام دوستان گرامی و استاد بزرگوار 

      من قبلا خیلی بیمار میشدم و همیشه فکر میکردم خدا با من بده و من لایق اینم ک همیشه مریض باشم 

      همیشه خودم قربانی فرض میکردم و عاشق این بود ک همه دلشون برام بسوزه و بهم ترحم کنن ک کلیه هام سنگ سازه و چندین بار عمل کردم دلم برای خودم میسوخت و همیشه از،بیماریم میگفتم و به دیگران هم انتقال میدادم 

      اما تو یه زمانی خداوند راه هدایت بر من باز،کرد و الان با این دوره شگفت انگیز فهمیدم من بنده محبوب خداوند هستم و خودم طعم بیماری به واسطه اینکه زیاد دربارش حرف میزدم و فکر میکردم وارد زندگیم کردم پس خودم اصلاح کردم و اگاهانه تصمیم گرفتم فقط دریاره سلامتی و شادی فکر کنم و خودم لایق بهترین لحظات بدونم 

      از اون موقع ک خودم تغییر دادم و افکارم و رفتارم عوض شد کاملا بهبود پیدا کردم‌ و هر روز،سالمتر شدم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۱۰/۲۲ ۱۱:۵۹
      مدت عضویت: 2138 روز
      امتیاز کاربر: 12195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 929 کلمه

      با سلام خدمت شما استاد عزیزم امیدوارم که چطورتون عالی باشه

      چقدر عالی من میدونستم که نباید حرف بزنیم راجب مسائل 

      اما واقعا نمیدونستم که ازمانی که حرف می‌زنیم شیطانی متولد میشه واقعا این سخن که فکرشما به کلام شما وکلام شما به عمل شما وعمل شما به زندگی وعادت شما تبدیل میشه دقیقا همین میگه

      یعنی وقتی به مرحله کلام جاری شد دیگه از کنترل خارج میشه

      بارها شده که زن عمو هام یا جاری هام یا خواهر شوهر ومادرشوهرم حتی مادروپدرو همسرم شروع به دردودل کردن ومنم همراهشون کردم تازه برمیگشتم الکی میگفتم آره بابا شوهر منم فلان اخلاق بد داره ماهم پول نداریم وفکر میکردم بدبخت چقدر زندگی بدی داره اگه بیام بگم نه شوهر تو بیخود یا بداخلاق برا من خوش اخلاق نمک رو زخمش میریزم 

      آه میکشه ومیگه خدا کنه سرت بیاد 

      یا مثلا فکر میکردم طفلک به من پناه آورده شاید باید بهش گوش کنم تا آروم شه با اینکه بارها دلم خواسته از پیششون برم و فرار کنم اما نشستم ساعت ها که تازه اومدم زشته الان بفهمه حوصله غر زدناش ندارم بد میشه 

      هیچ فکر نمی‌کنم که بابا اومدم پیشش که حوصله ام سر رفته بود دلم باز شه یا جشن بوده اومدم شادی کنم منکه نیومدم روانکاوی ش کنم ومشکلاتشون حل کنم به من چه 

      بارها شده زنگ زدم حال واحوال یک ساعت هی گفته فلانی ذاتش خرابه فلانی ناراحتم کرد فلانی پشت توهم حرف زد و…یعنی وقتی قطع کردم گفتم خدایا چه غلطی کردم زنگ زدم 

      حالمو بد کرد ا ه ا ه

      اون روز خواهر شوهرم زنگزده به شوهرم که داداشت اینجوری کرده واینجوری کرده اعصابشو خورد کرد بعدم گفت پشت سرهم اینجوری گفته شوهرم گفت غلط کرده وناراحت شد 

      تا قطع کرد برامن تعریف کرد 

      گفتم داداشت پشت سرت حرف نمیزنه خواهرت از خودش درمیاره 

      بعدم خیلی ناراحتی زنگ بزن بهش بگو چرا پشتم این حرف گفتی رفت تو فکر گفت اگه داداشم این کارارو بکنه چی کار کنم 

      گفتم هیچی دوتا راهداری یا زنگ بزن بهش بگو حق نداری 

      یابیخیال شو 

      خیلی ناراحتین از رفتارش باهاش حرف بزنید مگه ازش میترسین یا خورده دارین 

      گفت نه برام مهم نیست تقصیر مامانمه گفتم پس به تو ارتباطی نداره کهبیخیال شو اعصابتم الکی خورد نکن

      آروم شد 

      یعنی در اصل بهش گفتم به تو چه اصلا فلان کار وارده

      خیلی ناراحتی حقتو خورده زنگ بزن بهش بگو من راضی نیستم وحق نداری گفت نه چه حقی بالاخره اینجور بوده واینجوری بوده 

      گفتم پس هیچی دیگه به تو چه

      البته من خودمم خیلی تحت تاثیر حرف بقیه بودم قبلا

      ۹۹ درصد دعواها ودلخوری های من از جاریم سر همین بو د

      هی خواهرشوهر ومادر شوهرم میشستن جلو من ازش بدگویی میکردن که بی‌ادبی کرده بهشون اذیتشون کرده حرصشون داده و فلان وبهمان وقتی میدیدن من واکنش نشون نمیدم میگفتن پشت سر تو وخانوادتم اینجوری گفته 

      آها قشنگ نقطه ضعف منو پیدا کرده بودن منم عصبی میشدم واکنش نشون میدادم ومیگفتم پس ذاتش خرابه وخلاصه کارد میزدن خونم درمیومد که دختر قربطی پشت سر خانواده من حرف میزنی ومن بابام تو کل طایفتو با یه زمینش می‌خره وآزاد میکنه وفلان وبهمان 

      اونقدر میرنجیدم بهش می‌رسیدم به زور سلامش میکردم وتمام مدت مهمونی هم چپ چپ نگاهش میکردم وهرجاهم پیش میومد حسابی از خجالتش درمیومدم 

      تازه فهمیدم چقدر مسموم بوده جو 

      الان تازه فهمیدم 

      دیگه به مادرشوهر وخواهر شوهرم زنگ نمیزنم حالشون بپرسم اصلا اگرم زنگ بزنن بهونه پیدا میکنم وزود قطع میکنم قشنگ فهمیدم بیش از دودقیقه حرفاش بو ورنگ خوبی نمیگیره

      قبلا خیلی هر شب میرفتم پیش زن عموهام وعمه وعموهام وبچه هاشون چون دریک ساختمانی به همراه پدرومادر م

      اما الان دوسه هفته یکبار میرم اونم ببینم از حوصله سر رفتن دارم میپکم قشنگ حاملگی بهونه کردم تازه آخرین بارم که رفتم گفتم غذا گذاشتم رو گاز والان میسوزه وزود اومدم

      یعنی قشنگ پشیمون میشم از حرف زدن با آدمها

      جدیدا دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنم چون حرف ندارن وفقط وفقط منفی 

      مدام به همه میگم ضعف اعصاب گرفتم نمیتونم تحمل کنم از مسائل ومشکلات حرف می‌زنید تو رو خدا پیش من حرف نزنید نمی‌کشه مغزم 

      زود ترکشون میکنم 

      میدونید استاد جان 

      دلم چندتا دوست پایه وباحال وخوش انرژی مثبت میخواد 

      همش بشینن از خوشبختی بگن از خوبیای دنیا بگن از سلامتی بگن از لذت هاشون بگن از رحمت خدا بگن 

      دلم میخواد یه اکیپ پیدا کنم فرشته هر روز دور هم جمع شیم گل بگیم گل بشنویم با چای وهل خوش رنگ ومیوه های خوشمزه با عطر گل وغذا با عطر خنده وبازی 

      قشنگ تفریح وشادی وجر زنی وقلقلک 

      دلم همچین دوستایی میخواد 

      به به 

      دلم میخواد برم خونه خودم بعد مهمونی بگیرم یه مهمونی بی‌آلایش بعد خانوم های مهربان این سایت که سراسر مثبتند دعوت کنم بیان خونمون ماهی یکی دوبار جمع شیم از این زیبایی های جهان بگیم باهم 

      کیف کنیم لذت ببریم وشادی کنیم تم مهمونی با لبخند وارد شوید و از خوبی ها بگین واز خوبی ها بشنوید باشه ورود غر تورم مریضی گرونی بدبختی اخبار ومشکلات ممنوع

      استاد جان نمیشه اینجا همچین مهمونی ترتیب بدیم 

      سر یه ساعتی بیاییم یه روز یا دوروز درهفته دور هم جمع شیم هممون بیاییم از چیزایی که یاد گرفتیم خوشی ها خوبی ها و…صحبت کنیم جریان انرژی راه بندازیم شما گروه تلگرام یا واتساپی ندارید اینجوری هرکسی میاد راجب این چیزا حرف بزنیم وجمع های دوستانه ولذت بخش راه بندازیم 

      حتی میتونیم دوتا گروه مردونه وزنونش کنیم که راحت تر باشیم یا نه باهم باشیم از نظر من مشکلی نیست وقتی همه چیز خیر ومثبت همه دوست وهم مسیر بشن 

      شما فرمودین ما حرف نزنیم راجب مشکلات وسفارش ندیم این چیزا رو ولی من میگم باید جایگزین داشته باشه 

      به جاش خیلی راجب خوبی ها حرف بزنیم تا کمبودهامون به دوستی وشادی جبران بشه گاهی خود من از تنهایی پناه میبرم به آدمهای اشتباه 

      وگرنه آدم مشغول و پر از دوست خوب که این کار نمیکنه 

      اینا ایده هایی بود که به ذهنم اومد ودلم خواست باهاتون مطرح کنم امیدوارم خیلی قوی تر وپرانرژی تر بشیم  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۱ ۱۵:۵۶
      مدت عضویت: 1330 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 326 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز

      بیشتر مردم فکر می‌کنند که با بازگو کردن مسائل زندگیشون می‌تونن در دوره کرده باشند و سبک بودن رو تجربه کنند اما به نظر من هم کلام شدن و اجازه دادن که یه سری تفاق‌هایی رو که برای ما نداده مرور کنیم بسیار غلط هست،

      درسته می‌تونیم از تجربه دیگر انسان‌ها استفاده کنیم اما برای ه دست آوردن خواسته‌هامون در جهان که چیزهای فیزیکی هستند اما هیچ وقت نمی‌تونیم فرکانس یک انسان رو عوض کنیم،

      همزمان می‌تونیم فقط ساکت بمونیم و هم کلام نشیم افکار بد و شیطان رو متولد نکنیم و توجه کنیم به طعم‌های خوب و اونچه که در مسیر هدف‌های زندگیمون قرار داره،

      یه جا خونده بودم که انسانی که عصبانی می‌شه ر لحظه‌ای که عصبانی هست اگر خونه اون رو به هر حیوانی بزنیم در لحظه می‌میره،پس عصبانیت وقتی چنین قدرتی داره که باعث مرگ موجودات می‌شه فکر کنین چه حال بدی به انسان میده در اون لحظه باید با آگاهی خشممون را کنترل کنیم و به خوبی‌ها و طعم‌هایی که دوست داریم فکر کنیم،

      یکی از موضوعاتی که شاید من همیشه دوست دارم در مورد اون با دیگران در تو دل کنم همین ناراحتی و خشم چرا بضی وقتا تحمل ما انقدر زود تموم میشه و عصبی میشیم،

      گاهی اگر دقت کنیم بیشتر اتفاق‌ها بخاطر همین خشم و ناراحتی لحظه ای ما بوده،

      پس باید روی ذهنمون کنترل داشته باشیم و توجه کنیم به طعم‌های خوب برای هم اتفاق‌های بد رو بازگو نکنیم و درد دل نکنیم و از افکارمون در برابر تولد شیطان مراقبت کنیم،

      به اندازه همه این آگاهی‌ها مهم‌تر از همه اینه که عمل کنیم و آگاه باشیم که بر اساس عملکرد ما تجربه‌مون بالا میره،

      و جهان هستی و قانون جذب به همان چیزی که توجه کنیم جلوی راه ما قرار می‌دهد و به زندگی ما وارد می‌کند،پس چقدر خوبه که روی حس خوب رفتار خوب و آگاهیمان بمانیم و با حس خوبی همه شرایط زندگی رو آگاهانه رفتار کنیم و همکلام نشیم با انسان‌ها و بازگو نکنیم اتفاق‌های بد رو،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۶ ۱۰:۳۹
      مدت عضویت: 2144 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 911 کلمه

                  بنام خدای یکتا 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد خیلی ایده قشنگی که بیایم هر وقت تمرین عملی رو انجام میدیدم بنویسم هم میتونیم برای خودمون بنویسم هم میتونیم در سایت بنویسیم به این شکل میتونیم روند پیشرفت خودمونو ببینیم انگیزه بگیرم ادامه بدیم باشوق و ذوق بیشتر 

      بله بارها در زندگی این مسائل برام پیش اومده که  همین چند وقت پیش من گلی خریده بودم بزرگ شده بود خواستم گلدون اونو بزرگتر کنم تا راحت باشن فضای کافی باشه 

      موقع عوض کردن دیدم بهتر شاخه پایینی رو  قط کنم تا مقدار بیشتری در خاک فرو بره محکمتر بشه من اونو در استکانی گذاشتم هر روز مراقبت کردم تا ریشه کرد و بعد اونها رو کاشتم در گلدان کوچکتر گفتم برای هدیه دادن خوبه  ولی فردا اون روز دیدم پژمرده شده بعدش خشک شده از آقای گل فروش سوال کردم گفت نیازی نبود بذاری ریشه کنه همون موقع تو خاک میزاشتی  رشد می‌کرد و من اینو یاد گرفتم  و این همون اطلاع رسانی برای مسائلی که من در زندگی باهاش برخورد میکنیم به همدیگر میگیم که دیگه اون طرف ضرری رو متحمل نشه یا اون گلها خشک نشن 

      مثل همون وسیله خریدن یا رفتن به رستوران خوردن غذایی که  ما دوست نداشتیم اون چیزی که انتطار داشتیم نبوده و به دیگران  اطلاع رسانی می‌کنیم که یا به اون رستوران نرن با اگر رفتن اون غذا رو سفارش ندن که مثل ما اون احساس بد تجربه نکنن 

       استاد من این ایده گرفتن خیلی خوب تجربه و زندگی کردم خیلی لذت بخش بود خیلی عالی بود بی‌نظیر بود حال دلم خیلی خوب می‌کرد 

      اون موقع که من  شغل بافت لباس بچگانه را داشتم ایدهای خدا ند رو با پوست و گوشت و استخوانم تجربه کردم که گفتم چی ببافم ایده اومد که یه سارافون بباف که قبلا طرحش توی تن یه دختر خانمی دیده بودم 

      بعد شروع کردم به بافتن کاموا هم از قبل داشتم همونها رو استقاده کردم  بعد گفتم یقه اون چه مدلی باشه تصمیم گرفتم مثل اون لباس جلو باز باشه بعد ایده جیب انداخت اومد جیب صاف گذاشتم خوشم نیومد گفتم جیب کج قشنگتره چند تا ویدئو دیدم چون بعد از نمیدونم چند سال شاید ۳۰ سال دوباره شروع به بافتن کرده بودم جیب کج یادم اومد بافتم بعد ایده اومد لباسهای لباس قلاب بافی کنم با رنگ دیگه خلاصه بافتم اینو نگفتم قبلترش ایده اومد پشتشو طرح بنداز گشتم یه آهو دیدم طرح آهو رو هم بافتم خلاصه خیلی زیبا شد و من ایدها رو اجرا میکردم تا بلوز بافتم تموم شد بعد ایده بعدی اومد که شال گردن بباف و….بعدش یه ایده اومد دخترم دوست داشت سویشرت براش بافتم 

      من دارم با چشمانم میبینم  همسر من برای ارتقا شغلش داره تلاش میکنه مثلا بار بر شیشه‌ بود و فقط کار شیشه‌ای ساختمانی انجام می‌داد اما الان چون علاقه شدید داشت به شیشه‌ای نشکن الان اونم یاد گرفته در اون زمینه هم فعالیت میکنه آنقدر علاقه داشت و نمیتونست کلاس بره اما  با کسانی که در این کار ماهر بودن رفت سر کار کارو یاد گرفتم الان خودش ماهر و خودش به تنهایی میتونه انجام بده 

      یا چند سال پیش یه پسر بچه ۱۲ ساله رو دیدم که خیلی به رانندگی علاقه داشت و موقع رانندگی پدرش خیلی توجه می‌کرد بهش ببینه چطور رانندگی میکنه چه موقع ترمز میکنه چه موقع گاز میده و…و در همون سن رانندگی یاد گرفت و قتی به سن بلوغ برسه میتونه امتحان بده قبول بشه رانندگی کنه 

      اونم حتما ایدهایی رو داشته برای پیشرفت خودش مثلا همینکه وقتی پدرش رانندگی میکنه اون نگاه کنه صد در صد یه ایده بوده اونم اجرا کرده  یا چطور دور بزنه چطور دنده عقب بیاد همه حتما یه ایده بوده که خداوند به او داده اونم اجرا کرده خوب نگاه کرده تا یاد گرفته 

      خدایا تو چقدر بزرگی چقدر مهربانی که من هر طعمی دوست داشته باشم وارد زندگیم میکنی در واقع به چه طعمهایی توجه میکنم تو همونو وارد زندگی من میکنی 

      استاد اتفاقا چند روز پیش دوستم دیدیم باهاش احوال پرسی کردم  گفتم شما هم خونه ندارید تو شهرستان گفت نه و…منم نمیخواستم باهاش هم کلام بشم اما اینو گفتم که عه همه جا شبه یعنی تو خونه همه از این مشکلات هست که یکی زرنگتر میشه و سهم اون یکی ها رو بنام خودش میزنه 

      دقیقا همین طور من یه اتفاقی افتاد  بعد شیطان وجود همسرم میگفت  به همه بگو چکار کردن هر جا نشستی بگو چور اون میگه خجالت نمی‌کشه زشت نیست تو بگی زشته خاک تو سرت کنن  آنقدر بی عرضه هستی و من اوایلش مقاومت کردم نگفتم بعد یکی دو جمله گفتم خودم آنقدر ناراحت بودم که نگو تازه همسرم میگفت اینو بگو اونو بگو و….

      قانون برای همه جواب میده با کسی هم شوخی نداره بستگی به تو داره 

      اون روزا خیلی اتفاق می‌افتاد که یه کسی زنگ میزد یا من میرفتم جایی یا مهمونی میومد من همش درباره طعم بد زندگیم میگفتم و اینو با چشمان خودم میدیدم که اون رفتارها و اون اتفاقاتی که من دوست نداشتم تعدادشون زیاد میشد یعنی بارها و بارها به روش‌های مختلف اون اتفاق تکرار میشد تو زندگیم و این اتفاق می‌افتاد که من حالم هر دفعه از دفعه بعد بدتر میشد و من هم داشتم اون طعم ناخوشایندی که دوست ندارم آگاهانه شمارش می‌دادم و هم داشتم با کلامم شیطان بارها و بارها در زندگیم متولد میکردم برای خودم 

      و الان درک کردم سعی میکنم که نذارم شیطان متولد بشه 

      و سعی زیادی میکنم درباره طعمهایی که دوست ندارم با کسی صحبت نکنم که هم باعث سفارش مجدد و هم باعث شدم شیطان بار دیگه در زندگیم متولد بشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۵/۱۹ ۰۱:۳۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 83 کلمه

        به نام خدای بزرگ

      بیا سلام خدمت استاد عزیزم 

      چقدر جالب بود استاد من توی محل کارم خیلی از این تعریفها هست ولا همیشه گوش می‌کنم روم نمیشه بگم نگو دیگه مدتی بود همکارم مرتب میگفت منم گوش میکردم و میگفتم همسر منم اینطور هست میومدم خونه حالم بد بود 

      الان که شما گفتید دیگه هیچ چیز بدی رو گوش نمیکنم تا کلام شیطان باز نشه و هرگز چیز بدی رو برای کسی تعریف نمیکنم 

      ممنون از شما استاد که مارو در این مسیر هدایت کردید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا