آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا برخی از افراد موفقیت و ثروت را به راحتی به خود جذب میکنند، در حالی که بقیه با سختی تلاش میکنند؟ 🤔
حقیقت این است که موفقیت و ثروت یک راز دارند که در درون هر فردی پنهان است: قانون جذب ثروت و موفقیت! ✨
این قانون قدرتمند به شما میگوید که هر آنچه را که با تمام وجود به آن فکر کنید و برایش قدم بردارید، به سوی خود خواهید کشید.
در این مقاله، میخواهیم به کمک یک تمرین ساده اما شگفتانگیز، این راز را کشف کنیم و به شما نشان دهیم که چگونه با نوشتن، میتوانید زندگی رویاییتان را خلق کنید. ✍️🌈
آمادهاید تا سفر خود را به دنیای فراوانی آغاز کنید؟ 🚀
چرا نوشتن، کلید اصلی قانون جذب است؟
حتماً برایتان پیش آمده که موقع تماشای یک فیلم یا خواندن کتاب، ذهنتان درگیر مسائل دیگری میشود. این اتفاق نشان میدهد که تمرکز ما به راحتی از بین میرود.

در چنین شرایطی، چون دستهای شما آزادند و یک حس دیگر درگیر نیست، ذهن هم میتواند پرسه بزند و از موضوع اصلی دور شود. اما نوشتن، یک فعالیت کاملاً متفاوت و چندحسی است.
وقتی مینویسید، تمام حواس شما به صورت هماهنگ درگیر میشود: 👀 چشمهایتان میبینند، 🧠 ذهنتان روی موضوع متمرکز میشود و ✍️ دستهایتان مشغول کار هستند.
این هماهنگی کامل، به ذهن شما میفهماند که موضوع قانون جذب ثروت و موفقیت چقدر برایتان مهم است و تمام انرژیاش را روی آن متمرکز میکند.
نوشتن، به ما کمک میکند تا افکار مبهم و پراکندهمان را از حالت ذهنی خارج کرده و به آنها وضوح، ساختار و قدرت ببخشیم.
این کار درست مثل این است که یک نقشه دقیق از مقصدتان رسم کنید، به جای اینکه فقط به آن فکر کنید.
وقتی خواستههایتان را مینویسید، دیگر جای هیچ ابهامی برای ذهن باقی نمیماند و همین شفافیت، اولین و مهمترین گام برای فعال کردن قانون جذب ثروت و موفقیت است.
این تمرین نوشتاری به شما کمک میکند تا کنترل ذهن خود را به دست بگیرید و به جای اینکه اجازه دهید افکار منفی در آن پرسه بزنند، آن را با تصاویر و اهداف مثبت پر کنید.
در قرآن کریم، خداوند به قلم و آنچه مینویسد، سوگند یاد میکند: «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ» (قلم/۱). این سوگند، ارزش و اهمیت فوقالعاده نوشتن را نشان میدهد.
سوگند به قلم، تأکیدی بر این حقیقت است که نوشتن، قدرتی الهی دارد و میتواند مسیر زندگی انسان را تغییر دهد.
این آیه، برای ما واضح میکند که نوشتن تنها یک عمل فیزیکی نیست، بلکه یک ابزار مقدس برای تجلی خواستهها و ارتباط با استفاده از قانون جذب ثروت و موفقیت است.
نظریه علمی: از دیدگاه علم روانشناسی و علوم اعصاب، نوشتن به عنوان یک ابزار قدرتمند شناخته میشود که به تقویت مسیرهای عصبی در مغز کمک میکند.
وقتی شما خواستههایتان را مینویسید، مغز شما آن را به عنوان یک هدف مشخص و واقعی دریافت میکند. این کار باعث میشود که سیستم فعالساز شبکهای (Reticular Activating System) در مغز شما فعال شود.
این سیستم، مانند یک فیلتر عمل میکند که به طور ناخودآگاه، اطلاعات و فرصتهایی را که با خواستههای شما همسو هستند، شناسایی و برجسته میکند.
به همین دلیل است که بعد از نوشتن یک هدف، ناگهان آن را در هر جایی میبینید یا فرصتهای مرتبط با آن به سمت شما میآیند.
این همان چیزی است که به آن قانون جذب ثروت و موفقیت میگویند؛ شما در حال برنامهریزی دوباره مغزتان برای دیدن و جذب فرصتها هستید.

چهار ستون زندگیتان را شناسایی کنید
همانطور که یک ساختمان روی ستونهای محکم بنا میشود، زندگی شما هم بر چهار پایه اصلی و اساسی استوار است.
برای اینکه بتوانید زندگی ایدهآل خود را بسازید و قانون جذب ثروت و موفقیت را به درستی به کار بگیرید، باید این ستونها را بشناسید و روی هر کدام به صورت جداگانه کار کنید.
نادیده گرفتن یا ضعیف بودن هر یک از این بخشها میتواند باعث عدم تعادل در زندگی و در نتیجه، عدم موفقیت کامل در جذب خواستههایتان شود.
برای شروع این تمرین، چهار برگه کاغذ جداگانه بردارید و در بالای هر کدام، یکی از این عناوین را با خط خوانا بنویسید:
- جسم من 🏃♀️
- خانه من 🏡
- روابط من 💖
- شغل من 💼
این چهار بخش، مهمترین و تأثیرگذارترین جنبههای زندگی هر فردی هستند که خوشبختی و موفقیت ما به آنها گره خورده است.
شاید در نگاه اول فکر کنید این بخشها از هم جدا هستند، اما در واقع، همگی به هم متصلاند.
به عنوان مثال، یک جسم ناسالم میتواند روی روابط شما تأثیر بگذارد، یا یک شغل نامناسب میتواند آرامش خانه شما را بر هم بزند.
بنابراین، پرداختن به هر کدام از این ستونها به صورت مجزا، به شما کمک میکند تا به شکلی جامع و کامل، برای فعالسازی قانون جذب ثروت و موفقیت اقدام کنید و نتیجهای پایدار و همه جانبه بگیرید.
این ستونها در اصل همان بخشهایی از زندگی شما هستند که طعم واقعی خوشبختی را به شما میچشانند.
سلامتی جسمی، داشتن یک خانه آرام و دلخواه، برقراری روابط مثبت و سرشار از عشق، و داشتن شغلی رضایتبخش، همگی از اجزای اصلی یک زندگی موفق هستند.
با تمرکز بر هر کدام از این بخشها و نوشتن دقیق خواستههایتان، شما در حال آمادهسازی ذهن و ناخودآگاه خود برای دریافت بهترینها از طریق قانون جذب ثروت و موفقیت هستید.
با این کار، شما به جهان هستی اعلام میکنید که میخواهید چه چیزی را تجربه کنید و آمادهاید تا آن را وارد زندگیتان کنید.

خواستههایتان را با جزئیات کامل بنویسید
حالا وقتش رسیده که قلم به دست بگیرید و شروع به نوشتن کنید! 📝 این مرحله، قلب تمرین قانون جذب ثروت و موفقیت است. به جای اینکه به کمبودها و مشکلاتی که الان دارید فکر کنید، تمام تمرکزتان را روی چیزی بگذارید که واقعاً میخواهید تجربه کنید.
مثلاً اگر در حال حاضر اضافهوزن دارید، به جای اینکه درباره سختیهای آن بنویسید، درباره رسیدن به تناسب اندام بنویسید و اینکه این تغییر چقدر به شما احساس شادی و آزادی میدهد.
در هر صفحه، با استفاده از جملات مثبت و کامل، این موارد را با جزئیات بنویسید:
- در این زمینه، چه چیزی را میخواهید تجربه کنید؟ (مثلاً: میخواهم وزن ایدهآل داشته باشم، پوستم سالم و شاداب باشد، و چشمهایم به طور کامل ببینند.)
- رسیدن به این خواسته چه تأثیری بر زندگیتان میگذارد؟ (مثلاً: وقتی متناسب باشم، میتوانم هر لباسی را که دوست دارم بخرم و فعالیتهای ورزشی مورد علاقهام را انجام دهم.)
- این تغییرات چه احساسی به شما میدهند؟ (مثلاً: احساس شادی، سبکی و اعتماد به نفس بیشتری میکنم.)
- چرا این خواسته برای شما مهم است؟ (مثلاً: چون میخواهم از زندگیام بیشتر لذت ببرم، سالمتر باشم و طول عمر بیشتری داشته باشم.)
همیشه به یاد داشته باشید که نوشتههای شما باید به قدری واضح و قابل فهم باشند که حتی یک کودک ۶ ساله هم بتواند آنها را بفهمد و برای دیگری تعریف کند. 👧
این کار به ذهن ناخودآگاه شما کمک میکند تا تصویرسازی دقیقتری از خواستههایتان داشته باشد و با فرکانس آنها همراستا شود.

اطمینان و سپاسگزاری را در خود پرورش دهید
بعد از اینکه تمام خواستههایتان را با جزئیات کامل نوشتید، کار شما تازه شروع میشود.
حالا نوبت به مهمترین مرحله قانون جذب ثروت و موفقیت میرسد: ایمان و سپاسگزاری 🙏. بدون این دو عنصر، هر چقدر هم که بنویسید، به نتیجه نمیرسید.
ایمان: زیر هر برگه را امضا کنید و با تمام وجود به این باور برسید که این خواستهها از طریق قانون جذب ثروت و موفقیت به شما داده خواهند شد.
درست مثل وقتی که از یک رستوران غذا سفارش میدهید. شما وقتی سفارش میدهید، با اطمینان کامل منتظر میمانید، چون میدانید که غذایتان به دستتان میرسد.
به خداوند هم همینقدر اطمینان داشته باشید و بدانید که سفارشات شما در حال آماده شدن هستند.
وقتی ایمان به قانون جذب ثروت و موفقیت در شما به وجود بیاید، دیگر دلیلی برای نگرانی، شکایت یا حرف زدن از مشکلات فعلیتان نخواهید داشت.
سپاسگزاری: از همین لحظه، به خاطر خواستههایی که هنوز به دستتان نرسیدهاند، سپاسگزار باشید.
این حس قدردانی، فرکانس شما را بالا میبرد و به کائنات میفهماند که شما برای دریافت آنها آمادهاید.
به جای اینکه دائماً از مشکلاتتان گله کنید و بگویید “آخ، این مشکل رو دارم، فلان چیز رو ندارم”، روی داشتههایتان تمرکز کنید و بابت هر اتفاق کوچک مثبتی که در زندگیتان رخ میدهد، خدا را شکر کنید.
این کار به شما آرامش میدهد و شما را در مسیری قرار میدهد که به خواستههایتان برسید.
وقتی این تمرین را با عشق و اطمینان انجام دهید، خواهید دید که چگونه زندگیتان شروع به تغییر میکند و به تدریج، تمام خواستههایتان وارد دنیای شما میشوند. این قدرت بینظیر قانون جذب ثروت و موفقیت است.
نتیجهگیری: از رؤیا تا واقعیت، با قدرت نوشتن
با انجام این تمرین ساده، شما تنها در حال نوشتن چند کلمه روی کاغذ نیستید؛ بلکه با استفاده از قانون جذب ثروت و موفقیت در حال ترسیم آیندهای هستید که آرزویش را دارید.
این تمرین به شما کمک میکند تا ذهنتان را از افکار منفی پاک کنید و آن را با تصاویر مثبت و خواستههای روشن پر کنید.
شما یاد میگیرید که به جای تمرکز بر “آنچه هست”، روی “آنچه میخواهید” تمرکز کنید.
باور کنید که شما لایق بهترینها هستید و قانون جذب ثروت و موفقیت در هر لحظه آماده است تا شما را به خواستههایتان برساند.
برای درک بهتر قانون جذب ثروت و موفقیت پیشنهاد می کنم از محتوای دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن مخصوصا بخش موفقیت مالی استفاده کنید.
زندگی بسیاری از افراد موفق با همین تمرینات ساده آغاز شده است. پس شروع کنید و خالق زندگی رویاییتان با استفاده از قانون جذب ثروت و موفقیت باشید. ✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.35 از 81 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیرر
قدرت نوشتن درک کنیم وارزش درجهت درست بهر ببریم
وقتی چیزی که می نویسم کل هواس پنج گانه خودم درکیر کردم ذهنم من چون حس تو و نوشتن هم دارم بهتر کاملتر اونموضوع روپذیرش میکنه
به یاد دارم وفتی وارد سایت شدم ازنوشتم به کل فراری بودم واین همه کار ذهن جاق بود که با نوشتن من دارم تغییرات شروع می کنم ذهن که کلا دوست نداره انرژی مصرف کنه
کارهای قبلی که به ترتبب به باور فرمول تصویر نقشه ذهنی تبدیل کرده و بد ارزش،کلی عادت ساخته برای راحتر شدنکار خودش تمایل داره همون مسیر ثابت شده هی تکرار کنه وفتی شروع کردم به نوشتن کم کم ذهن پذیرش جرد واجازه ذخیره همین اکاهی تازه به من داد و کم کم امورژش من کاملتر شد ودر اثر تکرار کلی تغییرات خوب اول در ذهن انحام شد بد تبدیل شد به رفتار تازه کفتار تازه عمل کرد تازه وتغییر بیزونی من رقم زد که تغییر عادت وذتغییر درست درخواست های خودمبود وهست
من تومسیر دورهای خودمچندبار درخواستمنصفه نیمه تو جندبخش نوشتم کامل به این شکل مدل نداشتم جند روز پیش باید این تمزین انجام میداد تو دفتر سالنامه نوشتم جسم من بهش نکاه کردم دفتر بستم رفتم
کفتمامروز این تصویر لاغری درست کاملتر کنم بد بیایم بنوپیسم چون این بار قدرت نوشتن برامکاملا واضخ شد برام مهم شد انجه می نوبسم جقدر قدرت داره تثبت ذهنی اون چقدر کارامد هست باید با احساس باشه وتو قالب درستش باشه نکاه عطر طمع خدایی داشته باشه براثر ایده های که از خداوند دارم چند تصویر تو چند بخش به من داده شده هر زمان بهش نکاه میکنم حس خوبی ارزش دریافت می کنم. تغیبرات لاغری جسم من با تصویر به خودم نشون داده میشه با تکراردید بهتر بیشتر قبول کردم که جسممن قادر هست بی اندازه تغیبر کنه و لاغری کاملتر از انچه تو تصور خودم هست به نمایش در بیاره کاملا بااین ایده الهی برام.تثبت شده لاغری جسم هدیه حداوند در اثر درخواست درست خودم از خودش خواهد بود تو هر حنبه که درخواستم از خودش هست موقع دریافت عطر طمع خدایی خواهد داشت جون نکاه مناین بار دریافت از سمت خالقم هست پس بسیار برام همباارزش هست وحس توش زیاد تر شده وحس ایمان وبودن در پناه خدایی عزیزم دارم پس کاملترین احساس دارم درنتبجه انتظار اتفاقات خوب هم باهش ساخته شده بی شک همه درزمان درستش به من داده میشه من ده صفحه کاملا این چهارستون درخواست درست کاملتر نوشتم سر برگ جند صفحه نوشتممن به خداوند ایمان دارم اخر هر بخش نوشتممن بهت ایمان دارم و انتطار این بار با همه انتطارم متفاوت شد پس حتما به دریافت با عطر طمع خدای خواهد داشت دفتر باخیالی بهتر وارامش بیشتر بستم نامه درخواست داد دست خود خود خداوند وهیج واسطه این بین نبود دل گرمتر به مسیر ادامه میدم نامه ام که دست خداوند هست زمان ارسال دریافت تحت اختیار خودش هست
من انتظار با احساس خوبم برای خودم حذف نگه دارم بهش بال پر بدم از احساس کم نکنم که موقع دریافت هم همین حس احساسات بهتر یشتر کرده تحویل بگیرم ادامه میدماگاهی بهتربیشتر می کنم تمرین های خودم انجام میدم هرروز برای خودم با سپاس گزار بودنحس عطر بهتر خدایی میزنم می نویسم رویای من با نوشتن به واقعیت حتمی تبدیل میشه پس ارزش بهترین بهره واستفاده می کنم انشالله
در پناه ارامش الهی ساکن باشیم امین
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه زندگی با طعم خدا
خدا رو شکر بابت این آگاهی ها خدا رو شکر بابت این آرامشی که در درونم به وجود اومده و خدا رو شکر بابت این لحظه و این ساعت و شکر گذاری این لحظه و خدا رو شکر بابت دوره زندگی با طعم خدا
سپاسگزارم استاد بابت اینکه زندگیم طوری شده که احساس پوچی ندارم قبلا فکر میکردم که صبح پا میشم کارهامو انجام میدم بعد شب میشه میخوابم وسط ها هم یه باشگاهی جایی
الان زندگیم به نسبت قبل یه کم نظم بیشتری پیدا کرده
طوری شده اول تمرین هامو انجام میدم بعدش به کارهای خونه میرسم
شاید قبلا اینقدر کار انجام نمیدادم ولی خیلی خسته میشدم اما الان جوری شده که کمتر خسته میشم کمتر غر میزنم شاید بابت این اتفاقات نگران بشم ولی تمام تلاشم رو میکنم که حالمو زود خوب کنم یا سریع از نگرانی به شکر گذاری پناه میارم
تمام این اتفاقات خوب دیدن طعم های خوب زندگی
آرامش ، نظم رو از لطف و محبت و هدایت پروردگار میدونم که شما رو سر راه من قرار داده
از خدا میخوام که کمکم کنه صبکر باشم و این رویه رو هر روز انجام بدم
من الان خیلی به طعم ها توجه دارم این نگاه متفاوت رو واقعا دوست دارم
امیدوارم طعم های خوشمزه دیگه ای که تو زندگی وجود داره رو هم بهم نشون بده
فقط یک سوال من که خانم خانداری هستم در مورد شغلم چی میتونم بنویسم؟
نشان های دریافت شده
با نام و یاد خدا ……
دوره زندگی با طعم خدا ……
قانون جذب ثروت و موفقیت …..
متن سخنرانی …..
به نام خدای مهربان
سلام دوستان خوبم همراهان عزیز سایت تناسب فکری من رضا عطار روشن هستم
و خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم که این فرصت رو به من داد تا همراه شما دوستان خوبم باشم
امروز جلسه ی دیگری از دوره ی فوق العاده ی زندگی با طعم خدا رو با هم پیگیری می کنیم
دوستانی که به تازگی به جمع ما اضافه شدن حتما این دوره رو از جلسه اول شروع کنن حتی از مقدمه باید شروع کنن با کل ماجرا آشنایی پیدا کنن و مراحل رو گام به گام طی کنن عجله نداشته باشید که ببینید در قسمت های بعدی چه چیزی گفته شده این دوره بر اساس یک فرمولی تنظیم شده بر اساس یک مراحلی تنظیم شده و دوست دارم که دقیقا همون چیزی که من براتون قرار می دم شما هم انجام بدید خیلی خوشحالم که دوستان تمریناتشون رو انجام می دن چون وقتی نظرات اون ها رو می خونم قشنگ مشخصه تمریناتی که در جلسه مثلا گذشته شما نوشتید با تمریناتی با نوشته هاتون پنج جلسه ی قبلش خیلی با هم تفاوت داره یک آرامشی رو در نوشته های شما من احساس می کنم تغییر فرکانسی رو در نوشته هاتون احساس می کنم می بینم و خیلی خوشحال می شم و این به من انگیزه می ده که ادامه بدم این دوره ی فوق العاده رو
■ خب برای امروز یک تمرین خیلی خیلی جذاب و تاثیرگذار داریم که مطمئنم دوستانی که تمرینات قبلی رو انجام دادن این تمرین رو هم با اشتیاق ادامه می دن دوره ی زندگی با طعم خدا تمریناتش از نظر من دو دسته می شه یه سری تمریناتمون رو شما مثلا انجام می دید و تموم می شه مثلا شاید اون تمرین نوشتن آرزوها بود جعبه آرزوها حالا شاید شما مثلا چند روز وقت بذارید یا طی چند مرحله بیاید آرزوهای خودتون رو بنویسید رویاتون رو بنویسید و خلاصه در جعبه شگفت انگیزتون بذارید اما یه سری از تمرینات مثل اون فایل توضیحی خدا سواد نداره این رو دیگه مثل این تمرین نوشتاری نیست این یک تمرین عملی یعنی باید به عمل در زندگیتون تبدیل بشه باید نگاهتون رو به خداوند تغییر بدید با این توضیحات نوشتنش خوبه اما باید بتونید در لحظه لحظه ی زندگیتون این دیدگاه رو به وجود بیارید
یعنی دو سری تمرینات هستن هر کدومش داره درباره یک موضوعی از ذهن ما کار می کنه و خیلی با هم دیگه اینا تاثیرات خوبی رو می ذاره
تمرین امروز ما نوشتاریه و خیلی به شما کمک می کنه که تمرکزتون رو خیلی عالی حفظ کنید
چون ببینید دوستان وقتی شما دارید یک چیزی رو نگاه می کنی خب دستت آزاده یعنی یک حس دیگر در اختیار شما نیست تمرکز روی اون موضوع نداره ذهنت هم همینجور وقتی شما داری چیزی رو مطالعه می کنی باز دست شما روی موضوع تمرکز نداره و دیدی خیلی از افراد هستن که موقع مطالعه کردن می گن عادت داریم باید یه چیزی بخوریم در واقع میان با حرکت برای خوردن یک برنامه ای هم به دستشون می دن که اون رو هماهنگ کنن با خوندنشون با مطالعه کردن که خیلی تاثیرات خیلی مخربی هم داره مخصوصا خیلی از افرادی که اضافه وزن دارن این عادت رو دارن
این تمرین هم نوشتاریه و حتما باید در دفترهای تمرینی خودتون بنویسید و بعدا خلاصه از نوشتنتون برای تمرین در قسمت دیدگاه ثبت کنید ولی حتما تو دفترای خودتون بنویسید که داشته باشید این تمرینو خیلی بهش نیاز داریم خب اول توضیح این تمرین رو بدم:
بازم روی موضوع طعم ها و رستوران و خلاصه اون ترسیم فضای جدیدی که می خوایم برای ذهنمون تصویرسازی کنیم .
ببینید شما وقتی یک غذا رو سفارش می دید به چه نیتی این کار رو انجام می دید ؟ هیچ وقت شما غذا سفارش نمی دید که مثلا کمک کرده باشید به اون رستوران که فروش انجام بده هیچ وقت شما غذا سفارش نمی دید به خاطر اینکه مجبوری پولت رو خرج کنی
شما هر وقتی غذا سفارش می دی برای اینه که بتونی نیاز بدنت رو به غذا خوردن تامین کنی مثلا مهمان داری می خوای غذای اون وعده ی مهمانی رو تامین کنی مثلا با خانواده ات می خوای یک وعده از بیرون غذا سفارش بدید و فرصت بیشتری برای با هم بودن داشته باشید به هر حال یک هدفی رو از سفارش دادن غذا دارید هیچ وقتی بیخودی شما غذایی رو سفارش نمی دی
خب ما چند وقتیه داریم یه سری سفارشات رو به خداوند می دیم تمرینات زیادی انجام دادیم که چه طعم هایی رو دوست داریم چه طعمی دوست داریم وارد زندگیمون بشه و چه تجربه ای رو می خوایم از این طعم ها داشته باشیم اینا همه سفارشات ما بوده اما باید یه مرحله بالاتر از اون رو هم بهش توجه کنیم که هدفمون از این سفارشه….
شما وقتی غذا به رستوران سفارش می دید قبلش می دونید چرا این کار رو انجام می دید یعنی مثلا هیچ وقت اینجوری نشده که شما ده بار سفارش بدی بیاد بعد اون وقت بگی خب حالا من با این ده پرس چیکار کنم ؟یا یکیش رو بدم به همسایه…. هیچ وقت اینجوری نیست…. شما از قبل می دونید چرا می خواید سفارش بدید می دونید چه چیزی رو می خواید سفارش بدید و می دونید به چه تعداد همه چیزو خودت می دونی بعد سفارش می دی حالا ما اومدیم در تمرینات قبلی یه سری سفارشات رو به خداوند دادیم اینا اجزای محتوای زندگی ما بودن
این نکته ی خیلی مهمیه در قانون جذب که خیلی هم بهش توجه نمی کنن و یا اصلا درباره اش نمی دونن و صحبتی هم نمی کنن اما اینکه ما چرا داریم یه چیزی رو سفارش می دیم خیلی مهمه
■ ما نمی تونیم الکی سفارش بدیم چون در زندگی روزمره ما هم هیچ وقتی پیش نمی آد که ما الکی یه کاری رو انجام بدیم حتما نیازی رو تشخیص می دیم حتما برنامه ای واسه اون سفارشمون داریم حالا چه غذا باشه چه خرید لباس باشه هر کاری که انجام می دیم بالاخره هدفی رو دنبال می کنیم بدون هدف ما این کار رو انجام نمی دیم
در مورد سفارش از خدا هم حتما باید این موضوع مد نظر ما باشه و بدونیم که چرا داریم این سفارشات رو به خداوند می دیم
برای این تمرین من اومدم گفتم خب بیاید موضوع زندگی رو به چهار بخش تقسیم کنیم …..
خودم این کار رو انجام دادم و خیلی نتیجه خوبی داد من اومدم زندگیم رو به چهار بخش تقسیم کردم یکیش جسم منه یکیش خونه مه یکیش روابطه یکیش شغله فکر می کنم این چهار مورد جزء موارد مهم زندگی هر فردی باشه جسم خونه روابط شغل
اینا در اصل می تونیم بگیم چهار ستون خوشبختی در زندگیه …
و باید ما بدونیم که برای هر کدوم از این بخش ها چه چیزایی رو سفارش دادیم … پس تمرین رو به این شکل باید انجام بدیم چهار برگه کاغذ رو باید آماده کنیم حالا یا چهار صفحه از دفتر تمرینی تون رو برای این تمرین اختصاص بدید بالای صفحه ی اول بنویسید جسم من بالای صفحه ی دوم بنویسید خانه ی من بالای صفحه سوم بنویسید روابط من که شامل همسر فرزندان و اطرافیان می شه و برگه چهارم بنویسید شغل من
خب می آیم رو قسمت اول که جسم منه درباره ی جسمت چه چیزی رو دوست داری تجربه کنی ؟چه شرایطی رو می خوای درباره جسمت که یک بخش از اون چهار بخش مهم زندگیته می خوای تجربه کنی ..اون چیزی رو که می خوای تجربه کنی رو باید بنویسی …خیلی نکته مهمه…
دوستان ببینید من یه زمانی چند سال گذشته خب در شرایط جسمی متفاوتی بودم چاق بودم یکصد و سی و چهار پنج کیلو وزنم بود به علاوه یک سری بیماری ها هم داشتم مثلا جسمی چه مشکلاتی داشتم اینکه چاقی بود بیماری هایی هم بود که داشتم خیلی از جاهای بدنم دردهای عجیب و غریبی داشت که همش هم البته مشکل بود دیگه
چشمام هم ضعیف بود خیلی شدید فکر می کنم بین نه تا ده بود نمره ی چشمام از بچگی این مشکل رو داشتم خب من خیلی با اینا درگیر بودم خیلی دوست داشتم اینا برطرف بشه اما چون چیزی بود که وجود داشت یعنی من هر روز داشتم با اونا زندگی می کردم خیلی حواس من رو به خودشون معطوف می کردن یعنی من همیشه چاقی خودمو می دیدم و به همین دلیل هم خیلی از خودم متنفر بودم چون هر وقتی خودمو می دیدم حالا چه در آینه چه در عکس ها و چه حتی در گفته های دیگران وقتی کسی درباره ی اضافه وزن من صحبت می کرد خیلی ناراحت می شدم و بیشتر از خودم بدم می اومد که چرا من باید در این وضعیت باشم کسی می خواد درباره ی من حرف بزنه فقط چاقی منو می بینه خب این برای من خیلی سنگین بود خیلی…. اصلا خوشم نمی اومد از این وضعیت خب ولی چی می شد چه نتیجه ای داشت ببین چاقی رو داشتم بیماری ها رو داشتم عینک رو هم داشتم و خیلی به اینا توجه می کردم چون اینا وجود داشتن نمی تونستم بگم نیست چرا بود و هر روز فشارشون رو متحمل می شدم چاق بودن خودش یه سری فشارها داره یه سری مشکلات برای آدم به وجود می آره که اونایی که اضافه وزن دارن دقیقا می دونن من دارم چی می گم بیماری خیلی مسائل داره خیلی محدودیت رو برای آدم به وجود می آره و عینکی بودن هم واسه خودش یه سری محدودیت ها داره حالا اونا یی که عینکی هستن حتما می دونن من دارم چی می گم حالا این هم اضافه کنم وقتی شماره چشمت مثلا نه باشه ده باشه و خیلی ضعیف باشه خیلی این مسائل و مشکلاتش بیشتراز کسی هست که شماره چشمش یک دو سه اینا هست چون بدون عینک هم شاید مثلا هفتاد هشتاد درصد بیناییش رو داشته باشه ولی منی که شماره چشمم نه به بالا بود بدون عینک شاید ده پونزده درصد بیناییم رو داشتم اصلا نمی شد هیچ کاری انجام داد بنابراین خیلی مشکلات در زندگیم خودش رو نشون می داد و منم خیلی بهشون توجه می کردم و توجه به این مشکلات حال منو بد می کرد منو در مدار بدی قرار می داد منو در فرکانس نامناسب قرار می داد منو در خانه بدی ساکن کرده بود در مورد خونه چطور؟؟ در مورد خونه باید بگم خونمون کوچیک بود یه سری مسائل داشتیم باهاش ما چهار نفر بودیم خونه کوچیک بود دو تا اتاق خواب داشت و یه سری محدودیت ها داشتیم دیگه اونم یه سری مسائل داشت که بازم من هی بهشون توجه می کردم که مثلا چرا اینجوریه چرا اونجوری نیست یه سری فکرا دربارهش داشتم اونم باز حال منو بد می کرد
درباره روابطم هم که در چند سال گذشته به جرئت می گم که خیلی روابطم با همسرم و اطرافیانم مشکل داشت اون زمان کسب و کار منم فروشگاه بود مغازه ابزار یراق داشتم با خیلی آدم ها در ارتباط بودم و مشکلات زیادی هم با افراد مختلف داشتم اینم باز چیزی بود که من داشتم در زندگیم لمس می کردم یعنی تجربه اش می کردم و اصلا چیز خوبی هم نبود و اصلا هم خوشم نمی اومد
در مورد شغلم هم باز به همین شکل بود همیشه شغل هایی داشتم که از اونا خوشم نمی اومد حتی یک مقطع از زندگیم حدود هفت هشت سال من کارمند بودم کارمند یک شرکت دولتی بودم اتفاقا استخدام رسمی هم بودم و خب اونجا هم یه مسائلی داشتم حس خوبی نداشتم احساس آزادی نداشتم اون چیزی نبود که منو خوشحال کنه منو راضی کنه بعد از اونم خب دو سه تا کار آزاد رو تجربه کردم بازم هر کدومشون مسائل داشت یعنی می خوام بگم اون چیزایی که واقعیت زندگیم بود وجود داشت و من بهشون توجه می کردم و حالم رو بد می کرد اما از وقتی با موضوع ذهن و کنترل ذهن و خواسته و خدا و این چیزایی که درباره اش صحبت می کنم آشنا شدم یاد گرفتم که باید در هر بخش از زندگی به جای اینکه توجه کنم به چیزایی که الان هست و منو ناراحت می کنه بیام بنویسم چیزهایی رو که می خوام که منو در اون جنبه های زندگی خوشحال کنه
زمانی که من شروع کردم به نوشتن درباره جسم خودم که دوست دارم چه جسمی رو داشته باشم زمانی بود که هنوز من چاق بودم و من درباره لاغر شدن نوشتم برای خودم …..زمانی بود که من هنوز بیماری ها رو داشتم و درباره سلامتی کامل نوشتم….. زمانی بود که من عینکی بودم و درباره اینکه دوست دارم زندگی بدون عینک رو تجربه کنم نوشتم…… این حرف مال مثلا دو سال یا یک کم بیشتره من اون زمان اومدم نوشتم درباره ی چیزایی که می خوام درباره ی جسم خودم تجربه کنم و از متناسب شدن نوشتم چرا ؟…..چون خیلی به من فشار آورده بود سال ها من اضافه وزن داشتم سال ها تلاش کرده بودم که لاغر بشم هی نتایج سطحی می گرفتم دوباره از دست می رفت دوباره ناامید می شدم دوباره شروع می کردم خیلی خیلی از انرژی من رو می گرفت این موضوع مبارزه کردن با چاقی….. همه اون مسائلی که در دوره ی فوق العاده ی لاغری با ذهن دربارشون صحبت می کنم و به دوستان آموزش می دم خدا رو شکر می کنم که در این مسیر قرار گرفتم که هم خودم تونستم یک زندگی جدید رو برای خودم خلق کنم و از اون لذت ببرم هم می تونم به دوستانم کمک کنم که در این مسیر زیبا قرار بگیرن و متناسب شن و از متناسب بودن و زندگی جدیدی که تجربه می کنن لذت ببرم خدایا شکر بالاخره من اون زمان شروع کردم به نوشتن یکمم سخت بود بالاخره آدم دوست داره به چیزی که هست توجه کنه این شیطان همش می آد می گه داری می نویسی می خوای متناسب بشی صد و سی کیلویی مگه تا حالا کم تلاش کردی….شیطان کار خودش رو می کنه…… چون ببین وقتی ما تصمیم می گیریم که خونه خودمون رو تغییر بدیم همون موضوعی که در جلسه قبل گفتیم که می خوایم خونه امون رو جابه جا کنیم محل سکونت جوری بشه که در احساس خوب زندگی کنیم شیطان بلافاصله وارد عمل می شه می گه چطور می خوای این کار رو انجام بدی تو وضعت اینه تو وزنت اینه تو صد و سی و پنج کیلویی تو مگه ده ها بار تلاش نکردی که از طریق مختلف لاغر بشی چی شد ؟ تو نمی تونی تو فلانی تو ژنتیکت اینه تو شانست اینه همه چی می گه و می گفت ولی دیگه من می دونستم و آگاه بودم به این سرو صداهای شیطان که می خواد مانع از حرکت من بشه من گفتم خب شیطان داره تلاش می کنه منو منحرف کنه منو بذاره در خانه ای که هستم بمونم ولی نه من تصمیم گرفتم که از این خانه هجرت کنم می خوام سرزمینم رو جدا کنم می خوام خیمه خودم رو جابه جا کنم همون موضوعی که در فایل خیمه خود رو جابه جا کنید درباره اش صحبت کردم و توصیه می کنم بازم اگه دوست داری هنوز اون رو ندیدن حتما برین ازش استفاده کنین خیلی فایل خوبیه به هر حال شروع کردم به نوشتن درباره جسمم نوشتم که من می خوام به تناسب اندام برسم
خیلی توضیح باید بدی ها خیلی …..
دلیل داره که چرا فقط یک کلمه یا یک جمله نیست و همیشه هم دقت کنید و خیلی وقت ها وقتی می گم بنویسید میان تک جمله می نویسن : دوست دارم لاغر بشم …خوش تیپ بشم ….سالم باشم….. اینا اصلا برای ذهن شما قابل درک نیست
ببینید تصور کنید که یک انسانی بخواد با شما صحبت کنه و کلمه کلمه با شما حرف بزنه مثلا این که خوبی بریم می آی شما چه برداشتی می تونی از حرف زدنمون داشته باشی هیچی متوجه نمی شی ذهن ما هم به همین شکله اگر می خوای با ذهنت خوب کار کنی اگر می خوای فرمول جدید در مغزت به وجود بیاری باید جملات کامل باشه باید قابل درک برای خودت باشه
انیشتین یه جمله خیلی عالی داره می گه وقتی می خوای درباره خواسته ها بنویسی باید جوری بنویسی که اگه یک بچه شش ساله اون رو بخونه کاملا متوجه بشه شما چی گفتی و حتی بتونه برای یک بچه ی شش ساله دیگه تعریفش کنه خیلی الگوی خوبیه ها یعنی انقدر باید ساده و قابل فهم و درک بنویسیم چون ذهن ناخودآگاه ما به همین شکله خیلی باید چیزی ساده باشه چون خیلی خیلی باورهای ما ساده در ما شکل گرفتن اونایی که اضافه وزن دارن و از بچگی چاق شدن و یاد گرفتن هیچ زحمتی نکشیدن خیلی ساده چاق شدن رو یاد گرفتن ما خیلی ساده حرف زدن رو یاد گرفتیم سختی نکشیدیم که خیلی راحت حرف زدن رو یاد گرفتی
؟……..خیلی جا خوردم گفتم نه من که سواد خوندن و نوشتن نداشتم ولی می تونستم حرف بزنم بعد فکر کردم دیدم آره مثلا بچه من هنوز سواد مدرسه ای نداره فعل نمی دونه چیه فاعل چیه ضمیر چیه هیچی نمی دونه ولی خیلی راحت حرف می زنه پس برای مکالمه کردن نیاز به سواد نیست و خیلی از افرادی که سواد ندارن دیدید که حرف می تونن بزنن مکالماتشون کامل انجام میشه ….. این دوستم گفت که من از این متد دارم استفاده می کنم برای یاد دادن زبان انگلیسی در مکالمه کردن با دیگران نیاز نیست که حتما قواعد زبان انگلیسی رو بلد باشی و برای خودت سختش کنی نه تو بیا مکالمه رو یاد بگیر بعدا برو سواد انگلیسی رو هم یاد بگیر ……خیلی احساس خوبی پیدا کردم چون دیدم خیلی راحت پس می شه زبان انگلیسی رو یاد گرفت ….ببین همه چیز به این شکله برای ذهن ناخودآگاه ما و یادگیری راحته ……ولی ما سختش می کنیم چرا سختش می کنیم؟ چون همش حواس مون رو می دیم به چیزی که هست و وقتی یاد بگیریم که بیشتر تمرکزمون رو ببریم روی چیزی که می خوایم یک گام خیلی مهم در رسیدن به خواسته هامون برداشتیم
پس من اومدم درباره جسمم نوشتم که من می خوام لاغر بشم با جملات کامل….. یعنی من دوست دارم که در تناسب اندام ایده آل خودم باشم چون در اینصورت می تونم از زندگی لذت بیشتری ببرم فعالیت های بدنم خیلی راحت تر انجام می شه بعد من می تونم هر لباسی رو که دوست داشته باشم بخرم دیگه مجبور نیستم فقط از اون رنگ هایی که فروشنده به من پیشنهاد می ده یا سایزهای بزرگی که اون داره انتخاب کنم من در وضعیت سلامتی بهتری قرار می گیرم می تونم با احساس بهتر و شادی بیشتر زندگی کنم می تونم فعالیت بیشتری داشته باشم طول عمر بیشتری داشته باشم می تونم خیلی خیلی درباره اینکه تغییراتی که در جسم من به وجود می آد نتیجه ای در زندگیم داره…..
اومدم دسته بندی کردم گفتم خب در مورد تناسب اندام ، من لاغر بشم به این لذت ها در زندگی می رسم این شادی ها رو تجربه می کنم این منفعت ها در زندگی من به وجود می آد وقتی متناسب بشم وقتی به سلامتی کامل برسم این دفعه این اتفاقات خوب در زندگیم رخ می ده این طعم های زیبا رو من تجربه می کنم
و وقتی که چشمام به سلامتی کامل برسه و من نیاز به استفاده از عینک نداشته باشم بازم چه اتفاقات خوبی در زندگیم رخ می ده چه نتایج خوبی داره و باور کنید که خیلی هم سخت بود چون من می خواستم درباره چیزی بنویسم که اصلا تجرش نداشتم یعنی من زمانی که می خواستم درباره زندگی کردن بدون عینک بنویسم خب تجربه اش رو نداشتم چون از پنج شش سالگی من عینک زده بودم و هرچقدر دیگه در طول این مدت تا سی و چهار پنج سالگی دیگه کلا زندگی با عینک یه سری محدودیت های زیاد برای من داشت نمی تونستم ورزش کنم نمی تونستم مثلا راحت برم استخر شنا کنم عینکیا نمی تونن خیلی از کارا رو انجام بدن مخصوصا ما تو منطقه گرمسیر بودیم خب خیلی عرق می کردم عینک هی می اومد پایین جای دسته هاش پشت گوشم همیشه می سوخت رو دماغمجا می ذاشت خیلی داستان ها داشتم و من تجربه ی لذت بدون عینک رو نداشتم ولی می نشستم فکر می کردم که اون مشکلات خودم رو برعکس می گفتم خب الان که عینک دارم مثلا در فصل گرما این مشکلات با عینک دارم وقتی نباشه دیگه این مشکلات رو ندارم برعکسش رو می نوشتم که مثلا وقتی من چشمام به سلامتی کامل برسه من می تونم به این شکل فعالیت های بهتری داشته باشم می تونم از شنا کردن بیشتر لذت ببرم می تونم از باشگاه رفتنم لذت ببرم می تونم از بازی کردن لذت ببرم خیلی چیزا می نوشتم…… خب در مورد سلامتی هم همین جور و اتفاقن این در مورد بخش جسم بود در مورد خونه ام اومدم نوشتم که خونه این امکانات رو در اختیار من قرار می ده من در خونه بزرگ تر به این احساس های بهتر می رسم می تونم بهتر استفاده کنم و چیزی رو که می خواستم داشته باشم رو درباره اش نوشتم تاثیرش در زندگیم در احساسم و در خوشبختیم اومدم مشخص کردم
در مورد کسب و کارم زمانی که من شغل ابزار و یراق رو داشتم با اون مسائلی که داشت همراه خودش من اومدم درباره کار اینترنتی و کاری که اصلا زمان و مکان نداشته باشه همه چیش دست خودم باشه اصلا خودم یه نفری دوست دارم واسه خودم کسب و کار داشته باشم خیلی شرایط مختلفی رو اومدم نوشتم که من چه چیزایی رو دوست دارم در کسب و کارم تجربه کنم از اون چیزی که در کسب و کاری که بود خوشم نمی ومد اومدم استفاده کردم برای اینکه چیزی رو که دوست دارم رو خلق کنم درباره اش نوشتم که دوست دارم مثلا کاری رو داشته باشم که هر جا و هر زمان و هر مکانی بشه انجامش داد خودم به تنهایی بتونم انجامش بدم عاشق اون کار باشم مثل همین الان که من ساعت ها ضبط می کنم هیچ احساس خستگی ندارم ازش لذت می برم این عاشق کار بودن خیلی برام مهم بود این که اصلا دیگه به این فکر نکنم آخ کاش تعطیل باشه کاش جمعه بشه نرم سر کار کاش مثلا فلان بشه الان اصلا فرقی نمی کنه تعطیلی برای من معنی نداره من هر روز ، کاری رو که عاشقشم انجام می دم تعطیل یعنی چی خب اینا همه چیزایی بود که من می خواستم و درباره اش نوشتم..
■ درباره ی روابط هم همین جور نوشتم که دوست دارم چه رابطه ای با همسرم داشته باشم چرا باید این رابطه باشه وقتی ما با همدیگه با احترام صحبت کنیم با عشق با همدیگه رفتار کنیم از زندگیمون بیشتر لذت می بریم ازبا هم بودنمون بیشتر لذت می بریم رابطه مون با فرزندانمون بهتر می شه خیلی چیزا نوشتم و الان به لطف خدا همه ی اون ها رو در زندگیم دارم
اصلا وقتی بهش فکر می کنم تعجب می کنم که چطور این همه تغییر ایجاد شد شما بعضیاش رو می تونید الان ببینید مثلا جسم منه خب اونایی که در دوره لاغری با ذهن شرکت کردن در سایت تصاویر قبل از این تغییرات منم هست می تونید ببینید اینکه دیگه قابل دیدنه براتون خب که چند سال پیش در اون سایز و وضع بودم الان اینم پس این اثبات می کنه که این نوشتن به من کمک کرده و اینم نتیجه شه
در گذشته عینک داشتم اما خب به لطف خداوند فرصت مهیا شد توانایی مالیش رو پیدا کردم سال گذشته تونستم برم عمل لنز لیزری انجام بدم چیزی که می گفتن نمی شه قبلا چند دکتر رفته بودم می گفتن اصلا نمی شه شما این کار رو انجام بدی همچین امکاناتی نیست …..هزینه لنزم خیلی بالا بود و خلاصه اصلا در توانم نبود و اصلا فکر نمی کردم رویام هم نبود که بتونم روزی بدون عینک زندگی کنم چون اصلا توان مالیش رو نداشتم ولی خب به لطف خداوند در شرایطی قرار گرفتم که خیلی راحت تونستم این هزینه رو برای سلامتی چشمام بدم و به لطف خدا اینم یک نقطه ی عطفی در زندگی من بود یعنی من دو تا زندگی رو دارم جدیدا تجربه می کنم از زمانی که روی خودم کار کردم افکارم رو تغییر دادم یکی لاغر شدن من متناسب شدن من تحول عظیمی در زندگیم به وجود آورد و من یک زندگی جدید رو دارم تجربه می کنم یکی این برداشتن عینکه بازم یک تحول عظیم در زندگی من بود خیلی تجربه های جدیدی به زندگی من اضافه کرد و به نظر خودم دو تا زندگی کاملا جدید و نو رو من در این چند ساله دارم تجربه می کنم و بابت هر دوی اون ها هم بی نهایت از خداوند سپاسگزارم خیلی مواقع پیش می آد که در شرایطی قرار می گیرم یهو یادم می آد که یادته در گذشته قبلا عینک داشتی این کار رو نمی تونستی انجام بدی الان چقدر راحت انجام می دی خدایا صد هزار بار شکر که من تونستم این زندگی جدید رو تجربه کنم
■ در مورد خونه هم که می بینید الان این خونه جدید منه در بعضی از فایلها ، بخش هایی از برگ گراند من همیشه خونه خودمه چون تو خونه خودم دارم کار می کنم و اینم دارید می بینید حالا شاید تصویر خونه قبلی نبوده ولی این خونه جدیده که من الان دارم توش زندگی می کنم و همون شرایطی رو که خواستم رو داره که اینم خودش یه داستان شگفت انگیزه اگه بخوام شاید یک فایل کامل درباره اینکه چطور من این خونه ای رو که خواستم و تو ذهنم ساختم و تصویر سازیش کردم چطور به شکل شگفت انگیزی وارد زندگی من شد و من دارم طعمش رو تجربه می کنم خودش یه فایل جداگانه شاید بشه درباره اش توضیح بدم احتمالا این کارو انجام می دم چون این یک تجربه عملی می شه
■در مورد روابط خب شاید شما نتونید الان ببینید ولی خب من خودم تا جایی که بشه درباره اش توضیح می دم که خیلی روابطم با همسرم بهتر شده با فرزندانم بهتر شده با آدم ها بهتر شده همین رابطه ای که من با هنرجوهام دارم …من قبلا مگه دوستی داشتم اصلا دوستی نداشتم قبلا اگر هم دوست داشتم سه چهارتا که شاید بیست سال با همدیگه بودیم الان اصلا اونا در زندگی من نیستن ارتباط اصلا ندارم با اون دوستایی که قبلا داشتم همه دوستای جدیدی ان مثل شما
■ در مورد سلامتی اصلا چاقی خودش یک بیماری بود دیگه الان رو می بینید که نیست این یک بخش از سلامتیه چشمای من که بیماری بود که ضعیف بود الان می بینید که سالمه بیماری های درونی که من داشتم همه به لطف خداوند برطرف شده و چقدر احساس خوبیه که آدم با سلامتی زندگی کنه این خودش ثروته خیلی ها بهش توجه نمی کنن از جمله خودم خیلی وقت ها همین روزها هم یادم می ره که بابا این سلامتی خودش بالاترین ثروته… همش می گم نه پول پول اون چیزی که بتونم بگیرم لمسش کنم بابا سلامتی بالاترین ثروته خدا شاهده ….خیلی بااهمیته و اگر شما هر مسئله ای داری الان در سلامتی کامل نیستی اصلا جای نگرانی نیست ببین
و اینم مد نظر داشته باشید که مثلا در مورد سلامتی یا بیماری مخصوصا شما قبل از اینکه بیمار بشی سلامت بودی اون زمان سپاسگزار سلامتیت نبودی الان که بیمار هستی چرا بارها و بارها گله و شکایت بیماری رو می کنی …. پس بیا درباره این سلامتی که دوست داری تجربه کنی بنویس و بابتش سپاسگزار باش از همین الان…… اگر مطمئن باشی بهت داده می شه از همین الان سپاسگزارش باش شما وقتی سفارش غذا به رستوران می دی چرا می مونی خونه منتظر که بیاد چون مطمئنی می آد منتظری….. هزینه اش رو مهیا می کنی پولش رو جور می کنی که وقتی اومد بدی معطل نشه خب تماس می گیری فلانی غذا سفارش دادم خودتو برسون و میز رو آماده می کنی چرا ؟ …… چون مطمئنی که می رسه پس اگر به خدا سفارشی می دی و از طرف خدا مطمئن باشی که به دستت می رسه پس از همین الان آماده باش از همین الان شروع کن مهیا کن حسست رو خوب کن چون قراره برسه سپاسگزاریت رو بیشتر کن …..اگه مطمئن باشی می رسی این کارا رو انجام می دی…… شیطان می گه حالا کو حالا تو بذار برسه بذار بهت بده خدا اون وقت فرصت زیاده بخواد تشکر کنی حالت خوب باشه الان که چیزی نیست……. همه ی آدما اینجوری فکر می کنن از خدا یه چیزی رو می خوان ولی چون همون لحظه به دستشون نمی رسه یادشون می ره فردا یادشون می ره از خداوند چه درخواستی کردن دوباره می رن می چسبن به اون چیزای بدی که در وجودشون هست در زندگیشون هست ……من از وقتی که تونستم یه ذره یه ذره خدا شاهد یه ذره یه ذره تونستم دیدگاهم رو نسبت به خدا عوض کنم و اطمینان بیشتری بهش داشته باشم همین قدر احساس آرامشم بیشتر شد انقدر الان آدم ها از نوسانات و نمی دونم اوضاع خراب و اینا صحبت می کنن من اهمیتی نمی دم چون منتظر شدن برای نعمت خدا رو دوست دارم بهش اطمینان دارم و بارها و بارها نشون داده دیگه که تو منتظر من باشی می رسه بهت فقط باید صبر کنی صبر با احساس خوب پس این تمرین رو به شکل عالی انجام بدید چهار برگه کاغذ قرار بدید بالای هر کدوم یک موضوع رو بنویسید جسم خانه روابط شغل اصلا کاری نداشته باشید که الان در چه شرایطی هستید در هر بخش از این موضوعاتی که مشخص کردیم اون چیزی رو که می خواید بنویسید و خیلی مهمه که بتونید شرح بدید که رسیدن به طعم های خوب در اون برای زندگی چه تاثیری در کل خوشبختی شما می ذاره یعنی رسیدن به طعم خوب سلامتی یا طعم هایی که در جسمت می خوای تجربه کنی سلامتی مثل زیبایی چهره مثل سلامتی پوست مثل هر چیزی که دوست داری تجربه کنی اینا چه تاثیری در خوشبختی تو می ذاره چه تاثیری در سپاسگزاری تو می ذاره ……وقتی که نوشتی درباره اش اگر به خداوند ایمان داری و مطمئنی که خداوند همین ها رو به شما می ده همون جوری که به من داده و من خدا رو بابتش شکر می کنم به شما هم می ده پس شروع کن سپاسگزاری رو ، شروع کن حال خوب داشتن رو همونجوری که خودتو مهیا می کنی تا غذا دستت برسه از الان هم خودتو مهیا کن حالت رو خوب کن دیگه درباره چیزایی که الان هست صحبت نکن که نه من مریضم فلانم آره خدایا به من صبر بده فلان بده نه دیگه اینا متوقف می شه چون شما سفارش دادی منتظری پس دیگه دلیلی نداره ناراحت باشی اگر تو مطمئن نیستی به خداوند باید درباره چیزی که الان هست بازم حرف بزنی اگه مطمئنی زندگیت تغییر می کنه دیگه چه نیازی داره که بخوای آبروی خدا رو ببری من این بودم این زندگیم این بوده اینجوری هم دیگه حرفی نمی زنیم …..
■ درباره ی روابطت به همین شکل بیا بنویس دوست دارم با همسرم چه رابطه ای داشته باشم با بچه هام چه رابطه ای با فک و فامیلم چه رابطه ای؟ با اونایی که الان باهاشون خیلی مشکل داری درباره همونا بنویس من دوست دارم با فلانی رابطه ام اینجوری بشه اصلا به این فکر نکن که شیطان می گه بابا چی می گی تقصیر اون بود اون باید بیفته دست پای تو اون باید بیاد معذرت خواهی کنه تو چیزی که می خوای تجربه کنی بهت حس خوب می ده بنویس
و خیلی از آدم ها همین کار رو دارن انجام می دن سال هاست تو ذهنشون از یکی بدشون می آد متنفرن هر وقت بهش فکر می کنن اعصابشون خراب می شه کلی بد و بیراه می گن توهین می کنن فحش می دن تو ذهنشونه ها ……بعد حال خودشونو داره بدتر می شه اون طرف که نه اصلا می شنوه نه اصلا پیش توئه اصلا داره زندگیش رو می کنه خودت داری حال خودتو خراب می کنی پس بنویس که این تغییرات چه نتیجه ای در زندگی شما به وجود می آره و
دیگه منتظریم با احساس خوب در خانه های زیبایی که برای خودمون ساختیم سکونتمون رو ادامه می دیم احساسمون خوب شادی عالی نگاه به جهان زیبا به دنبال طعمای خوب تا سفارشات ما به زندگیمون وارد بشه منتظر خوندن تمرینات عالی شما هستم خیلی خوشحالم با شما هستم خیلی خوشحالم خدا رو شکر می کنم که این فرصت مهیا شد تا از این طریق با هم در ارتباط باشیم و احساس خوب به این هم رد و بدل کنیم که تمام جهان همینه همین لحظاتی که ما در زندگی در دنیا در طول عمرمون احساسمون خوبه اینا ذخیره ی آخرت ما می شه سالها ما رو ترسوندن که نه تو این گناهان رو کردی این نمرات منفی رو داری تو به محض اینکه پات برسه به اون دنیا حسابت با کرام الکاتبینه و نمی دونم بمیری با گرزهای آتشین بالا سرت می آن نه من می خوام لحظات خوبم رو ذخیره کنم تو پرونده ام پرونده ی اعمال هم هرچقدر لحظات خوب بیشتری توش باشه من اون دنیا هم راحت تر خواهم بود و
به خداوند اطمینان کنم من خیلی خودم از این عبارت استفاده کنم خیلی وقت ها وقتی حس می کنم انگار شیطانه داره یه کارایی انجام می ده بارها به خودم می گم که من به خدا ایمان دارم من به خداوند ایمان دارم قبل از خواب بارها با خودم می گم من به خداوند ایمان دارم صبح زود از خواب بیدار می شم می گم من به خداوند ایمان دارم چیزایی رو که می خوام می فرسته …. درخواست فرستادی یعنی داره یه کارایی انجام می شه در جهان به دست من برسه خیلی وقتا باید دقت کنی به اینکه خداوند چطور داره کارها رو انجام می ده….. هنه عوامل دست به دست هم می ده که اون چیزی که می خوای برات رقم بخوره اصلا آدم لذت می بره گریه اش می گیره که چطور خداوند داره کارها رو انجام می ده همین همین آشنایی شما با همین یه مورد فکر کنید خودت شگفت زده می شی که چطور شما در این مسیر قرار گرفتی و این حرفا رو داری می شنوی و حس و حالت داره بهتر می شه همه اینا کار خداست یه روزی خواستی شایدم خودتم ندونی کی خواستی و چطور خواستی فقط خواستی حالت بهتر بشه حتی شاید اینم از راه اشتباهش گفتیم مثلا خیلی حالت بد بوده هی گفتی خدا چیکار کنم چرا انقدر من حالم بده چرا من نمی تونم حالم خوب باشه منم می خوام چیزایی که گفتی و الان اون چیزی که خواستی بهت داده شده ولی چون که یادت نیست کی گفتی چی گفتی الان شاید نتونی مثلا اون درخواست رو پیدا کنی که این نتیجه بذاری بغل اون داستان منم تو زندگیم خیلی وقت بی نتیجه می گم چیزی که الان می خوام یعنی چیزی که الان دارم دارم تجربه اش می کنم بعد وقتی می رم نوشتمو می خونم می بینم ای بابا این رو من دو سال قبل از خدا خواستم اصلا نمی دونم چطور چی شده ولی الان می بینم اون رو دارم سیستمش اینه یه جوری بهت می ده نمی فهمی چطور بهت می ده لذت بخشش به همینه و همینه که هرچقدر سپاسگزاریش کنید بازم کمه چون اصلا متوجه نمی شی چی شد یکی دیگه می آد یه حرفی می زنه می بینی راه تو باز می شه یکی دیگه می ره کاری می کنه می بینی راه تو باز می شه اصلا خودت یه ایده بهت داده می شه یه کاری می کنی می بینی جریان عوض می شه و همین دوره شما برخورد کردی داری انجامش می دی برنامه ای واسه این نداشتی که هدایت شدی اصلا من برنامه ای نداشتم این دوره ها رو بخوام شروع کنم یه فکری یه روزی به من گفت حسی گفت که تو که می خوای این کار رو انجام بدی بیا واسه همه انجامش بده بعد اومد به شما گفت حالا بیاید شما اینجا ببینید تو این سایت باشید ببینید بخونید بنویسید با هم در ارتباط باشید ادامه بدید این همه هدایته به من می گه این کار رو من انجام می دم شما رو می گه بیا عرضه داشته باش شما میری حضور داشته باشی و بعد از طریق من به شما حس خوب می ده از طریق شما به من حس خوب می ده همش کار خودشه و خدا رو شکر می کنیم که انقدر حواسش به همه چیز هست دوسش داریم بهش ایمان داریم و این ذکر کلامتون باشه من به خدا ایمان دارم خیلی حال آدم خوب می کنه من به خدا ایمان دارم هر جا که هستید در پناه خداوند متعال باشید به خداوند ایمان داشته باشید در خانه های زیبایی که داریم برای خودمون می سازیم ساکن باشید و مراقب دعوت شیطان باشید که شما رو بخواد از خونه هاتون بیرون کنه اهمیت ندید و به سکونت خودتون ادامه بدید هر جا که هستید در پناه خداوند شاد و در مسیر خوشبختی باشید خدانگهدار
■■■■■■■■■■
متن سخنرانی استاد بعد از ویرایش ارسال گردید …
■■■■■■■■■■■■
جلسه ۱۴
گاهی وسط مسیر، یههو انگار چیزی درونت میلرزه.یه شکِ کوچیک، یه صدای ضعیف که میگه: «نکنه اشتباه میکنی؟ نکنه این همه تمرکز و ایمان، فایدهای نداشته باشه؟»
منم بارها اون لحظه رو حس کردم… وقتی وزنم تکون نمیخورد، یا شرایط بیرونی مثل قبل بود، اون صدا میاومد سراغم. همون لحظههایی که باید بین دو راهیِ بزرگ انتخاب میکردم: اعتماد یا ترس.
این درس برام مثل یه تلنگر بود که گفت:هر چی داری تجربه میکنی، نتیجهی توجه توئه. اگه روی کمبود تمرکز کنی، همون رو بیشتر میسازی. اگه به خواستهات با عشق فکر کنی، ارتعاشش رو میفرستی به سمت جهان.جهان فقط جواب میده. قضاوت نمیکنه. نمیگه این خواسته کوچیکه یا اون یکی بزرگه. فقط همون احساسی رو که از درونت میفرستی، بهت برمیگردونه.
قبلاً فکر میکردم لاغری یعنی باید سختی بکشم، گرسنگی بکشم، خودمو محدود کنم. اما حالا دارم یاد میگیرم که لاغری یعنی هماهنگی با احساس خوب. یعنی بدونی تو شایستهی سبک شدن هستی. بدونی خدا خودش تو رو در مسیر قرار داده، و نیازی نیست از شدت نگرانی کنترلش کنی.فقط کافیه بهش اعتماد کنی.
این درس گفت از «نوشتن خواستهها».راستش من همیشه از نوشتن خواستههام میترسیدم. یهجورایی انگار اگر ننویسم، کسی نمیفهمه چی میخوام و شکست نمیخورم. ولی وقتی ننویسی، یعنی هنوز خودت رو باور نکردی. یعنی هنوز نمیخوای مسئولیت خلق زندگیت رو بپذیری.الان دارم تمرین میکنم که خواستههام رو بنویسم، نه با ترس، بلکه با عشق.مثلاً مینویسم:«من بدن سبک و سالمی دارم که هر روز قویتر، متناسبتر و زندهتر میشه.»وقتی این جمله رو مینویسم، حس میکنم قلبم گرم میشه. نه به خاطر عدد ترازو، بلکه چون حس زنده بودن و تسلیم بودن به خدا رو دارم.
در این درس گفت که بنویسیم در چهار بخش زندگیمون چه میخوایم:جسم، خانه، روابط، و شغل.وای، چقدر این تقسیمبندی قشنگ بود! چون تا حالا همیشه فقط به یه جنبه نگاه کرده بودم. فقط به بدنم. اما حالا میفهمم وقتی ذهنم با خودش در صلحه، همهچیز با هم هماهنگ میشه.وقتی درونم مرتب بشه، هم بدنم تغییر میکنه، هم رابطههام، هم خونهم، هم کارم.در واقع، جسم فقط آینهی درونه.
وقتی نوشتم «جسم من»، یه لحظه مکث کردم. به خودم گفتم:«بدنم همیشه با من بوده. حتی وقتی سرزنشش کردم، باز هم داشت برام کار میکرد. نفس میکشید، هضم میکرد، رشد میکرد. فقط من بودم که ندیدمش.»اون لحظه اشکهام سرازیر شد. چون حس کردم چقدر بیانصاف بودم. چقدر از بدنم توقع داشتم بدون اینکه عاشقش باشم.اونجا بود که فهمیدم این مسیر لاغری، فقط برای کم شدن وزن نیست؛ برای بیشتر شدن عشق به خودمه.
در بخش «خانه من» نوشتم:«خونهم پر از آرامشه، پر از نور و عشق.»و بعد فهمیدم این خونه فقط خونهی فیزیکی نیست، بدنم هم خونهی روحمِ. پس باید یاد بگیرم اون رو هم با عشق نگه دارم.باورم نمیشه چقدر این جمله برام عمیق بود:«بدنت، خانهی حضوره، نه زندان اشتها.»چقدر اشتباه کرده بودم که سالها بدنم رو دشمن میدیدم، نه خانهی عشق.
وقتی رسیدم به «روابط من»، دیدم خیلی وقتها به خاطر حس کمارزشی با دیگران برخورد کردم. وقتی خودت رو دوست نداشته باشی، نمیتونی از دیگران عشق بگیری.اما الان دارم تمرین میکنم که از خودم شروع کنم. از گفتن جملههایی مثل:«من قابل دوست داشتنم، حتی وقتی کامل نیستم.»این جمله انگار دیوارهای درونم رو میریزه. همون دیوارهایی که بین من و دریافت عشق خدا فاصله انداخته بود.
و اما «شغل من».اینجا فهمیدم که کار من فقط یه وسیله است برای بیان وجودم.وقتی از درون متعادل و الهامگرفته باشم، موفقیتم خودش میاد.دیگه دنبال پول از روی ترس نیستم، بلکه از روی عشق خلق میکنم.این درس گفت: باور کن خدا مسیر رو بلدتر از توئه.و من دارم هر روز یاد میگیرم که به این جمله عمل کنم.
یه قسمت از درس گفت که فقط نوشتن کافی نیست.باید ایمان و سپاسگزاری رو باهاش ترکیب کنیم.من اوایل فقط مینوشتم و منتظر نتیجه بودم، ولی حالا یاد گرفتم وقتی مینویسم، باید حس کنم اون خواسته همین حالا توی زندگیمه.مثلاً وقتی مینویسم «من بدن متناسبی دارم»، چشمهام رو میبندم، نفس عمیق میکشم، و حس میکنم لباسهام چقدر راحتتره، بدنم چقدر سبکتره، و نگاه اطرافیان چقدر طبیعیتر شده.اون حس رو میفرستم به جهان…اون لحظه دیگه منتظر نتیجه نیستم، چون درونم اتفاق افتاده.
سپاسگزاری هم معجزه میکنه.وقتی بابت چیزهایی که داری شکر میکنی، در واقع داری ارتعاشت رو بالا میبری.من هر روز قبل از خواب سه تا چیز مینویسم که بابتشون شاکرم. گاهی چیزهای ساده مثل:«برای نفسهام، برای نوری که صبح به اتاقم میتابه، برای قلبی که هنوز میتپه.»و همون موقع یه آرامش عمیق توی وجودم میپیچه.احساس میکنم خدا لبخند میزنه و میگه:«ببین، بالاخره فهمیدی که من همیشه باهات بودم.»
تو این درس یه نکتهی خیلی مهم بود:ذهنت مثل خاکه. هر چی توش بکاری، همون رشد میکنه.اگر بذر شک بکاری، میوهی ترس برداشت میکنی.ولی اگر ایمان بکاری، رشد و زیبایی میگیری.و من حالا دارم بذر ایمان میکارم.ایمان به اینکه بدنم داره هر روز بهطور طبیعی خودش رو متعادل میکنه، بدون فشار، بدون عجله.ایمان به اینکه من لیاقت بهترینها رو دارم.و ایمان به اینکه خدا هیچوقت اشتباه نمیکنه.
وقتی از شک بیرون میای، یه چیز تازه توی وجودت زنده میشه.یه حس سبکی، مثل وقتی بعد از بارون، آفتاب میتابه.اون حسِ «میدونم که قراره خوب بشه» بیدلیل میاد سراغت.و اون لحظه، معجزه شروع میشه.چون دیگه مقاومت نداری.دیگه لازم نیست مسیر رو کنترل کنی.فقط باهاش میرقصی.
من از این درس یاد گرفتم که خدا از من خواسته فقط احساس خوب رو نگه دارم. بقیهش با اوست.و این یعنی لاغری واقعی هم همینطوره: وقتی حس سبکی رو درونت نگه داری، بدنت خودش تغییر میکنه.مثل گل که وقتی آفتاب و آب داره، خودش رشد میکنه.هیچ گلی با ترس از پژمرده شدن شکوفه نمیده.
حالا هر روز که از خواب بیدار میشم، قبل از هر کاری، یه جمله به خودم میگم:«من در مسیر هدایت الهیام. همه چیز داره درست پیش میره.»و همون لحظه یه لبخند روی لبهام میاد. چون میدونم خدا هم لبخند میزنه.
شاید هنوز به وزن دلخواهم نرسیده باشم،ولی به آرامشی رسیدم که از هزار عدد ترازو قشنگتره.من دارم سبک میشم، از درون…و این یعنی مسیرم درسته.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر قرار بود همهچیز فقط با فکر مثبت درست بشه، پس چرا هنوز بعضی وقتها ناامید میشم؟ چرا با اینکه میدونم باید ایمان داشته باشم، بازم یه گوشهی ذهنم زمزمه میکنه: «یعنی واقعاً میشه؟»
اما بعد، یاد جملهای از همین درس میافتم که گفت:
«شک، فقط نشونهی اینه که هنوز ایمان در حال رشد کردنه، نه اینکه از بین رفته.»
این جمله نجاتم داد.
فهمیدم نباید با خودم بجنگم وقتی تردید میاد.
باید فقط بشینم کنارش، دستش رو بگیرم، و با عشق بهش بگم:
«میدونم هنوز میترسی، ولی ما باهم یاد میگیریم اعتماد کنیم.»
یه وقتایی وسط روز، وقتی توی آینه به خودم نگاه میکنم، حس میکنم هنوز همون آدم سابقم. همون بدن، همون فرم، همون لباسها.
ولی بعد یه چیزی از درونم میگه:
«ظاهر شاید هنوز همونه، ولی درونت نه. تو دیگه اون آدمی نیستی که با نفرت به خودش نگاه میکرد. تو داری با عشق نگاه میکنی، و این یعنی تغییر واقعی شروع شده.»
اون لحظه یه لبخند میزنم و به آینه میگم:
«آره، تو داری تغییر میکنی… آرام و عمیق.»
تو این مسیر فهمیدم که تغییر واقعی وقتی اتفاق میافته که دیگه عجلهای برای رسیدن نداری.
وقتی از دلِ همین لحظه لذت میبری.
وقتی از خودت، همینطوری که هستی، راضیای.
اون موقع دیگه هر کاری که میکنی، از عشق میاد، نه از کمبود.
غذا خوردن، استراحت، حرکت، همهاش تبدیل میشه به بخشی از ارتباط با خدا.
چون دیگه احساس گناه و باید و نباید نداری. فقط گوش میدی.
به صدای بدنت، به صدای دلت، به صدای حضور.
یه نکتهی خیلی قشنگ دیگه هم از این درس گرفتم:
خدا ازت نمیخواد قوی باشی، ازت میخواد صادق باشی.
یعنی اگه امروز خستهای، بگو خستهام. اگه ترسیدی، بگو ترسیدم.
چون صداقت خودش نوعی ایمانِ. ایمان به اینکه خدا تو رو با همین حالت هم میپذیره.
من همیشه فکر میکردم باید کامل بشم تا خدا دوستم داشته باشه،
ولی حالا میدونم اون از اول عاشقم بود… فقط خودم نمیدیدم.
وقتی دارم دعا میکنم یا تصویرسازی میکنم، دیگه با حالت خواهش نیست.
الان حس میکنم دارم با دوستم حرف میزنم، با کسی که منو از درون میفهمه.
میگم: «خدایا، امروز هم کمکم کن سبکتر فکر کنم. کمکم کن به جای عجله، ایمان داشته باشم. کمکم کن حضور تو رو توی هر لحظه حس کنم.»
و بعد یه حس گرم، نرم، آروم میاد توی دلم.
انگار خدا از توی قلبم جواب میده:
«من همینجام… همیشه بودم.»
شاید همین حس، همون چیزیه که تمام عمر دنبالش بودم.
نه فقط لاغری، نه فقط آرامش…
بلکه اون اطمینانِ درونی که بدونی تنها نیستی.
که یه قدرت بزرگ، مهربون و بیقید، داره از درون هدایتت میکنه.
وقتی به اون وصل میشی، دیگه شکها هم قدرتشون رو از دست میدن.
اون موقع حتی اگر هنوز در مسیر باشی، باز هم آرامی.
چون دیگه لازم نیست به نتیجه برسی تا خوشحال بشی؛
خود مسیر شده منبع شادیت.
الان میفهمم چرا اسم این دوره «زندگی با طعم خدا»ئه…
چون واقعاً هر لحظهای که با حضور و ایمان سپری بشه، مزهاش فرق داره.
مزهاش شبیه آرامش بعد از گریهست، یا آفتاب بعد از ابر.
یه طعم لطیف و واقعی که فقط وقتی دست از جنگ با خودت برمیداری، پیداش میکنی.
من دارم یاد میگیرم به جای اینکه دنبال لاغری باشم، دنبال آرامش باشم.
چون وقتی ذهنم آروم بشه، بدنم خودش راهش رو بلده.
دیگه لازم نیست مراقبش باشم، فقط باید باهاش مهربون باشم.
و این یعنی، من دارم واقعاً زندگی با طعم خدا رو تجربه میکنم.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت دوست نازنین ارام جان
جقدر این نوشته شما برای من ایده خوب داشت لذت بردم حسی خوبی باهش پیدا کردم درست مثل اسم شما ارام
ارام بودم ارامتر شدم حسی توش بود که برام لذتبخش شد اپن بخش که نوشته بود شک بکارید ترس برداشت می کنید هیچ گلی با ترس از پژمرده شدن شکوفه نمی ده
یا( اکه گل از پژمرده شدن بترسه غنجه نمیکنه) اکه من به شفایی الهی دل بستم نباید بترسم چون قرار غنجه سلامتی ولاغری دریافت کنم به فکر پژمردکی اخر نباشم فکرم لاغری سلامتی جسم از عبور از بعضی ترس های ایحاد خواهد شد برام خیلی ،مفهومی شد درست اگه ترس های خومودن بغل کنیم باهش دوست باشیم قبول کنیم اون جزویی از ماست کمتر ما رو به عقب هل میده همراهتر میشه شاید بعضی زمان جتی کمک کننده باشه برای حفط بقای ما که حتما ترس کمک کننده ترین حامی اون لخطه خواهد بود ترس های،من همه ناشی از اکاهی از فبل هست ولی یاد گرفتم باهش کنار بیام قبولش کنم بیشتر کمک میکنه پس اونم هست تا لحطه که من هستم دوستی،باهش بهتر برقرا کنم دستش بگیر بگم داریم یاد میکریم چطور به هم کمک بهتر بیشتری کنیم
از اینکه توجه بردید به سمت نعمت های بهتر با ایمان بیشتر ازشما دوست هم مسیر تشکر می کنم
درپتاه ارامش الهی ساکن باشیم امین
سلام استاد عزیز
الهی شکر که تو مسیر درست قرار گرفتم
از زمانی که شروع کردم زندگیم بصورت معجزه تغییر کرده خیلی سپاسگزارم از حضورتون
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
نوشتم و نوشتم. چون من به این تمرین عمیقاً باور دارم چون تمام تمرکزم رو میبره روی زیبایی ها و برای لحظاتی بسیار بسیار حالمو خوب میکنه.خیلی بهم احساس سرزنده بودن میده احساس میکنم وقتی مینویسم همه چیز و همه کس ساکت میشه و موج ارتباطی من با خداوند وصل میشه و در واقع اینجوری حس میکنم خدا به زمان و زمین میگه ساکت باشید و بذارید ببینم مهدیه که باهام تماس گرفته چی میخواد تا در اسرع وقت و با حال خوب دو دستی تقدیمش کنم.من معجزاتی از نوشتن دیدم که دنیا دنیا دعانویس جمع میشدن نوک سوزن هم کاری نمی تونستن اما خدایی که مدتیه شناختمش فقط و فقط با قلب و جونم وقتی براش نوشتم برام غیر ممکن ها رو ممکن ساخت امروز ی جمله ای خواندم بسیار منو به فکر فرو برد.گفت خداوند من خدای غیرممکن هاست در حالی که من ممکن ها رو ازش میخوام.پس این خداوندی که سخت ترین کارها رو بدون حرکت اضافه ای در زمان و مکان مناسب راه میکنه من چرا باید نگران باشم.من بهش ایمان دارم که خواسته ی منو اجابت میکنه.من نگران نیستم.من بسیار لذت میبرم از این زمان استراحتی که بهم داده و در سایه نشستم و نظاره گر هستم که خواسته ی من در قطار رویاهام سوت زنان برسه و منو به وجد بیاره.الهی شکر که این نوشتن هست و میتوان در هر لحظه و هر مکان برای دقایقی با حال خوب احساسمو بنویسم.الهی شکر.
یا حق
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان همراه!
من به طور کامل تمرین رو انجام دادم و در هر کدوم از موارد به ریزترین جزئیاتی که دوست دارم تجربه کنم اشاره کردم ،و هرکدوم از موارد رو طوری نوشتم که انگار همین الان اونها رو دارم و از ته دل برای هرکدوم سپاسگزاری کردم …خیلی حس خوبی در من ایجاد شده از ابتدای این دوره و هرروز این حس خوب و فوق العاده بیشتر و بیشتر میشه .این مسیر انتها نداره و تمام شدن این دوره و هر دوره ای به این معنی نیست که این مسیر تموم شده و دیگه ما همه چی رو یاد گرفتیم؛خودم به شخصه قصد دارم بعد از تمام شدن این دوره ی فوق العاده دوباره فایل های قبلی رو گوش بدم و دوره های قبلی رو که شرکت کرده بودم برای خودم تکرار کنم…چون رمز موفقیت در تکراره…
بعد از همه این حرفها میخام بگم که خدای مهربانم،تو همیشه زندگی من رو در بهترین حالت در دستان قدرتمند خودت نگه داشتی و هر لحظه لطف بی کرانت رو شامل حال من کردی …من ایمان دارم که تمام تمایلات و خواسته های ما در حیطه ی قدرت و توانمندی توعه برای همین همش از تو درخواست میکنم و میدونم که اون چیزی که به صلاح من هست رو در زندگیم قرار میدی ،بهترینش رو در بهترین زمان و در بهترین مکان بهم میدی…من در خونه ی جدید و زیبای خودم ساکن میمونم و دعا میکنم که همه ی دوستانی که در خانه های جدید و خوشگل شون هستن ساکن اون خونه های زیبا بمونند …از تو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام استاد عطارروشن عزیز 🌱
امیدوارم حالتون خوب باشه و به قول خودتون توی خونه خیلی خوبی ساکن باشین ☺️
تقریبا دوسال پیش این فایل رو برای اولین بار نگاه کردم، با اشتیاق فراوان تمرین رو انجام دادم و مطمئن بودم که برآورده میشه خواسته هام .در واقع من به اعتبار خدا میتونستم مثبت اندیشی کنم و باور کنم که میتونم شرایط بهتری در زندگیم داشته باشم..
اون زمان مهم ترین آرزوم بود به وزن ۷۵ کیلو برسم مدت هاست در این وزن قرار دارم و این روزا که دوباره این فایل بینظیر رو نگاه میکنم و بهش فکر میکنم میبینم خیلی از خواسته هام برآورده شد چون من باور کردم که میشه و میتونم و در اون احساس زندگی کردم و شددد
بزارید اول یکم از موفقیتای این دوسال بگم تا حس خوب در من و شما و تمام خواننده های این دیدگاه بیشتر بشه !!!
جسم من »من تناسب اندام کامل رو بدست آوردم از وزنی نزدیک ۱۰۰ کیلو گرم که به خاطر افکار نادرستم در سال های کنکور و پشت کنکور برام ایجاد شده بود و رسیدم به وزن ۷۵ کیلویی که یه روزی توی یکی از فایلهای لاغری تعهد دادم بهش برسم و رسیدم، وضعیت سلامیتم بسیار عالی تر شده و خیلی از بیماری ها که به علت وزن بالا در من بود رفع شدند و دیگه اثری ازشون نیست
و حالا خواسته جدیدم اینه که بهترش کنم و به وزن ۶۸ کیلو برسم 😍
توی این وزن بهتر خب من تناسب عالی تری رو بدست میارم ،همه لباس های سایز کوچیک به من میخورن ،سبک تر حرکت میکنم و راه میرم ،توی این وزن من زیباتر هستم ،صورتم لاغرتر و کشیده تر میشه و وقتی میخندم هم چشام درشت هستن😃توی این وزن تمام اعضای بدنم در تناسب کامل قرار میگیرن و حتی اضافات و باقی مانده های اضافه وزن هم از بین میره و پاهام کشیده تر میشن
پوستم صاف و شفاف تر میشه و توی عکسا فقط زیبایی میبینم از خودم
احساس توانمندیم و اطمینان به خودم بالاتر میره و من به خواسته های بهتر و پیشرفت دهنده تر فکر میکنم و زندگیم پیشرفت میکنه
دوست دارم موهام پرپشت تر و بلند بشه مثل زمانی که بچه بودم موهام رو شونه کنم و ببافمشون و توی مجالس و عروسیها خیلی قشنگ شنیون کنم و لذت ببرم از سلامت موهام
روابط من»رابطم با دیگران بسیار عوض شده خیلی خیلی بهتر از دو سال پیش ،ادما رو راحت تر همونجوری که هستند میپذیرم ،خودم راحت تر شدم باهاشون
خیلی کمتر درگیر قضاوت دیگران میشم و آرامش دارم در واقع احساس آرامش درونی دارم ،محبت بیشتر از دیگر دریافت میکنم و حرفام خیلی تأثیرگذارتر شدن.گاها که پیش میاد و حرفی رو میزنم بقیه من رو تحسین میکنن
جنس دوستام عوض شده و اونایی که برای مدت طولانی ندیدمشون خودشون دلشون برام تنگ میشه😉
بیشتر آدما رو دوست دارم اونا هم بیشتر منو دوست دارند.خودم آدم پیشرفت گراتری شدم
آدم عملگرا تری هستم.توانمندتر شدم
دلم میخواد بازم بهتر بشه من با آدمای خوشبخت و هم فاز ارتباط داشته باشم با آدمای موفق رو به رشد رفت و آمد کنم چون اینجوری خودم هم در مدار بهتری قرار میگیرم و هم کلی نکات ارزشمند و افکار خوشبخت کننده یاد میگیرم ازشون و زندگیم رشد پیدا میکنه
رابطه ام با خدا »خیلی بهتر شده ،اعتماد بهش چندین برابر شده آرامش درونیم منشأش خداونده
باور کردم روزی منو آورد به این سایت در بهترین جایی که من میتونستم خودم رو بهتر کنم.راستش رو باید بگم من از آموزش های شما حرف شنوی داشتم استاد
چندباری وسوسه شدم که برم سمت اساتیدی که تخصصی در این حوزه کار میکنن،با اینکه حرفای خوب اونا او هم میشنیدم ولی در جانم نفوذ نمیکرد و بعد از مدتی فراموش میشد پس دیگه نرفتم
ولی این سایت و حرفای شما در ذهنم حک میشن انگار ،
من عاشق دوره طعم خدا هستم ،فوق العاده اس این دورهه بینهایت از خدا و شما سپاسگزارم بابت این محتوا
ولی بازم میخوام رابطه بهتر بشه چون بیس همه چیز در دنیا و آخرت همینه !
اگه من رابطه خوبی با خدا داشته باشم با همه چیز رابطه و صلح بیشتری قرار میگیرم ،هدفی که خدا برام در نظر گرفته برآورده میشه و من به رستگاری در دنیا و آخرت میرسم
شغل من »در شغلم که معلمی هست پیشرفت کردم ،عاشق بچه ها شدم ،تدریس ها و ارائه های بسیار عالی انجام دادم مورد تحسین و تشویق اساتید قرار گرفتم ،به دنبال ارتقا خودم رفتم،از نظر شخصیتی روی خودم کار کردم ،دیگه به دیگران کاری نگرفتم و از خدا کمک میگرفتم و راه ها باز میشد به راحتی…
مطمئنم به زودی زود در حیطه کاری خودم با کمک خدا میدرخشم احساس عالی موفقیت در من شعله ور میشه و من به عنوان یه آدم موفق و تاثیرگذار گام برمیداریم و زندگی میکنم ،ارتقا پیدا میکنم و مدارج بهتر و موقعیت های بهتر رو کسب میکنم در اون صورت من به خودم افتخار میکنم هر لحظه که تونستم تاثیری مثبت بزارم روی جهان اطرافم.تونستم نقش مفید و سازنده داشته باشم
من توی این دوسال دیگه پیشامد بدی رو نداشتم و زندگیم در حالت آرامش قرار گرفته!!توی یکی از فایلا میگفتین اول شرایط منفی بهبود پیدا میکنه و به صفر میرسه و بعد اگه ادامه بدین شرایط مثبت میشه
برای منم این اتفاق افتاد و همینطور شد
من تعهد دادم که با کمک خدا زندگیم رو بسازم
خونه من»من ازدواج نکردم و خونه ندارم
این روزا دارم به همسفر عالی خودم فکر میکنم و میخوام زندگی خودمو داشته باشم مطمئنم همون جور که خدا توی بقیه موارد کمکم کرده توی این موردم هوامو داره😍
من یه خونه دلباز توی مناطق عالی شهر میخوام
یه حیاط متوسط داشته باشه که ماشینامون توش راحت قرار بگیره و سمت دیگه اش یه باغچه پر از گلای سرسبز و بزرگ
از وسط حیاط درب ورودی باشه و هال من بزرگ و دلباز باشه، ست خونمون سفید کرم یا سفید فیروزه ای باشه و یه پذیرایی بزرگ داشته باشه
اطراف خونه رو مبلای راحتی میزاریم و انتهای هال یه جزیره شیک و خوشگل ،کابینتای سفید دوست دارم
آشپزخونم بزرگ باشه و یه پنجره خوشگل داشته باشه تا هنگام آشپزی کردن از زیبایی گل و گیاه باغچه پشتی لذت ببرم .
دو تا خواب در طبقه پایین باشه و سرویس حمام و سرویس بهداشتی امکانات عالی داشته باشند
دلم میخواد خونمون ۴ خوابه باشه تا موقع مهمونداری راحت باشم .دوست دارم بارها و بارها خانواده هامون و دوستانمون رو به خونمون دعوت کنم و از بودن با هم لذت ببریم و خوشحال باشیم.و خونه ی ما فضایی بسیار عالی داشته باشه
از گوشه سمت راست خونه پله بخوره و بره طبقه بالا و اونجا دوتا اتاق باشه و سرویس گرمایشی وسرمایشی عالی توی خونه ما باشع گلای سرسبز و تازه رو طبقه بالا قرار میدیم و یه تراس داشته باشه تا کنار هم بشینیم.
و همراه همه اینا که عالین و لذت بخشه برام دلم میخواد توی زندگیم طعم عالی خدا و محبت و عشق و آرامش و شادی وجود داشته باشه دلم میخواد یه خانواده سالم و موفق و خوشبخت کنار هم باشیم
چون اینجور من احساس خوشبختی و تکمیل بودن زندگی رو میکنم ،احساس اینکه همه چی درسته و توی بغل خدام
همسرم آدم بسیار پایه ای برای خوب زندگی کردن باشه و تفاهم و درک متقابل داشته باشیم،اعتقاداتمون شبیه هم باشه و باهم بسیار مچ بشیم ،پیشرفت گرا باشه و حامی من باشه در زندگی.راستی این موردم برام خیلی مهمه که اون شخصیت آروم و شاد ،متین و شاکری باشه مثل آدمی که الان خودم نزدیک شدم بهش.اینجوری اطمینانم به خدا میلیون ها برابر میشه و همه چی توی زندگیم بهتر میشه ،خودم امنیت فکری خواهم داشت.درهای موفقیت و پیشرفت بیشتری برام باز میشه .از باهم بودنمون لذت میبریم ،زندگی مستقل رو شروع میکنیم و یه شریک زندگی فوق العاده خواهم داشت که بهم توی زندگی کمک میکنه.
من از ته قلبم به قدرت خدا اعتماد کردم و میدونم که میتونه و میده این زندگی رو بهم فقط کافیه من در این خونه زیبا و دوست داشتنی بمونم و از این مدار و احساس خارج نشم.منم توانمندم همون طور که برام اتفاقات زیبا که گفتم افتاده پس هنوزم میافته
بازم ازتون مچکرم استاد عزیزم 🌱🙏🏻
نشان های دریافت شده
سلام دوست هم مسیرم
وای که حقدر رویای عالی تو ذهنت ساختی خیلی ابعاد زیاد داره این نشان از کسترش ذهنت هست دوست عزیزم این رویا هی پردازش کن که دراینده حتما مال خودت هست یقین دارم که بهش میرسیی جون من چندین سال این مسبر رو زمانهای کمی داشتم کامل نبود زمانی بود وزمانی اصلا نداشتم وزمان برد که به به شکل هدبه داده شد از هدایت وحمایت خالقم جون تسلیم واقعی شدم این زمان به من داده شد
امروز از لطف محبت خالقم از صبح داشتم جاکزین می کردم مسیرم تو یی بخش دیگه که به این دیدکاه عالی شما رسیدم
انقدر امروزم اخر این تحلیل و دریافت ایده و حال خوب داشتم با خنده وشادی وصف نشدنی که از خنده زیاد اشکم ریختن وارد سایت شدم به این دیدکاه عالی شما هم رسیدم همه جیز دست به دست همدادن این تحربه عالی برای جاکزینی عالی مسیرتو سلامتی من بشه از شما دوست عزیز تشکر دارم که دیدکاه عالی شما حال دلم عالتر کرد امید که به هرانچه نوشتی با یقن واطمینان برسی امین
ویی نکته جه زمان جه سن عالی شما وارد این مسیر شدید وافعا قدر دان باشید که لطف خداودند تو اوج جوانی شامل حالتون شده برای من دعا کن عزیزم
دوست هممسیرت صالحه
سلام صالحه جانم خوبی عزیزم؟؟
خوشحالم که با خوندن دیدگاهم حالتون بهتر شده 🌱
ممنونم که احساس خوبت رو بهم منتقل کردی😘🙏🏻
امیدوارم شما هم توی هر مسیری که میخوای موفق باشی و بدرخشی
بزارید بگم که شما نشانه ای بودین که من دیشب قبل خواب از خدا خواستم
بهش گفتم خدایا فردا خوشحالی بهم بده و امروز درگیر کارای روزمره خودم بودم که باید انجام میدادم
الان که اومدم توی سایت دیدم شما پاسخ دیدگاهی که ۱۷ روز قبل گذاشتم رو دادین
و همین الان توی ذهنم اومد که دیشب از خدا خوشحالی متفاوت خواستی
بفرما اینم نشانه اش!!!نشانه ای که نوید خواستمو میده خداروشکر واقعا.
خداروشکر میکنم که دریافت کردم جوابمو از زبان شما دوست عزیزم 🧡
خداروشکر که جواب میده خدامون .
پیروز و موفق و سلامت و خوشبخت باشین تا ابد 🌱
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم
وفتی متن شما رو خواندم اشک شادی توجشم حلقه زد من کمترین نشانه از سمت خالق برای یی بنده دیکه من صالحه از خداوند دیگه چی میخوام که وجودم این حس برای ی دوست هم مسبر ساخته حال روحیم عالی بود با خواندن این متن به اوح خودش رسبد امید که به شکل دریافت وارد زندکی من بشه وحسی بهتر ازاین دریافت لمس حسش کنم برای شما دوست عزبزم بهترنها ازخالقم اروز دارم تو بهتراین کل درخواستن قرار بکیری امین
صالحه دوست هم مسیرت
خدا پشت وپناهت باشه حق نکه دارت باشه
نشان های دریافت شده
سلام استاد جان ،امیدوارم که چطورتون عالی باشه وپرانرژی باشید
چند روزی که روی این فایل گیر کردم
چند روز پیش داخل دفترچه تمرینات م نوشتمش ولی اینجا که میومدم بنویسم نمیتونستم ویه چیزی مدام بهم میگفت فایل های جدید دوره تغییر زندگی ببین وانجام بده
خلاصه داشت حسم بد میکرد ولی به خودم گفتم چه اهمیتی داره چیو گوش کنم مهم درمسیر بودن اگه نمیتونم اینجا بنویسم وتمرینش حل کنم حال خودمو نمیگیرم حالا اینکه کدوم باور غلط یا درست ناخودآگاهم مانع ادامه شده یا خواست خداست فقط نذار احساست بد بشه
امروز نصف فایل گوش کردم
تقریبا ۵ باری گوشش کرده بودم ودیده بودم به نیمه های فایل که رسیدم یه حسی بهم گفت رهاش کن مثل وسواس شده برات عالی بودن دراین راه رهاش کن فقط تمرینش انجام بده وتمام وحرکت کن این دوره مثل آموزش رانندگی وطی مسیر مثلا باید بری مشهد درراه بهت یاد میده استاد چطور رانندگی کنی ومسیر پیدا کنی تا سالم برسی اما اگه یه جا دست انداز داشت وتو با سرعت زیاد رد کردی نمیاد بگه خب بزن کنار پیاده شو دست انداز دیدی برو عقب دوباره با سرعت کمتری رد شو حالا هی تکرار کن تا یاد بگیری
نهههههه جانم
میگه دیدی تند رفتی چه تنشی کشیدی دفعه بعدی سرعت گیر دیدی آهسته تر برو ولی برو نترس دیدی که حتی با اینکه خودتو دچار چالش کردی زنده ای یکم استرس کشیدی حالت خراب شد ولی ادامه بده بیخیال فکرش نکن بعدی رو با حس وحال بهتر ومرکز بیشتر رد میکنی
این دوره هم همین صبر کردن وتوقف نداره راهتو برو دنیا زمان وعمر برات صبر نمیکنن جاده است اتوبان دنده عقب نداره بازم باغات تو راه رستوران سر راهی زیاده رد کردی دیگه برو برسی بعدی
نعمات از دست دادی بیخیال برو جلوتر بازم هست بهترم هست دیدین میرید شمال توجاده کرج کلوچه وترشی میفروشن میگی بزنم کنار بخرم پدرتون میگه نه جلوتر بهترش هست برو میری وسط راهم دوباره میبینی سرعتت زیاده ردش میکنی میگی عه یادم رفت بخرم میگن عیب نداره خودشهرش معدن کلوچه است وترشی وحصیر اونجا ارزون ترش وبهتر میخری بازم نخریدی برگشت میخری حتی وقتی یادت میره ته مسیر دوباره برمیگردی تهران دوباره میتونی از شهر خودت بخری من خیلی وقتا شده گز اصفهان از تهران خریدم سوغات دادم سوهان قم از تهران خریدم کلوچه شمال از تهران خریدم
بیخیالش مگه نعمات تمومی دارن کاری نداشته باشید به قیمتش برای خدا همه نعمات یه قیمت دارن حال واحساس خوب نه تورم میخوره بهش نه با دلار وزمان عوض میشه بهاش همیشه احساس وحال خوب
این شد که اومدم ونوشتم
دیدم براجسمم خواستم پوستی شفاف وبدون لک وجای زخم وجوش داشته باشم وسفید وشفاف بشه مثل روزی که از مادرم متولد شدم بینقص وجوان وشاداب تا حس خوشبختی بیشتری روتجربه کنم به راحتی هرلباسی دوست دارم بپوشم وبا اعتماد به نفس وزیبایی بیشتری لباس های باز بپوشم ولذتش ببرم
دوست دارم جسمم به اندام دلخواهم برسه شکم پهلویی تخت واندامی لاغر ولی سفت ورزشکاری وروفرم که حتی یه تیکه پارچه ام بپوشم روی بدنم بدرخشد وزیبا وجذاب باشم
تا هر روز از بدنم لذت ببرم وحس جوانی وجذاب بودن وشادتب بودنم بیشتر بشه
دوست دارم موهایی پر بلند وسالم داشته باشم تاهمیشه از شونه کردن ودرست کردنش نهایت لذت ببرم
به به
درمورد روابطم دوست دارم روز به روز روابطم باهمسرم عاشقانه تر صمیمی تر وپراز آرامش واحترام بیشتری بشه دوست دارم لحظات ناب وهیجان انگیز زیادی رو باهم تجربه کنیم طوری که وقتی پیر شدیم چشمامون از دیدن همدیگه هر روز ستاره بارون بشه وقلبمون هر لحظه برای هم ضعف بره مثل لی لی ومجنون قصه ها طوری که درکنار هم رو ابرا سیر کنیم اینطور عاشقانه تا هر روز احساسات قشنگ تر ولذت بخش تری رو باهم تجربه کنیم ومن خوشبختی بیشتری روبچشم ودرمورد روابطم با اطرافیانم دوست دارم من حس وحال نسبت بهشون خوب باشه اونا منو دوست داشته باشن هر بار هرکس میبینم یا باهاش حرف میزنم انرژی مثبت بهش بدم وانرژی مثبت بگیرم ازش آدمها رفته رفته برام احترام وارزش بیشتر قائل بشن بیشتر هوامو داشته باشن واحساس خوب دوستی ومهربانیشون روز به روز بیشتر بشه نسبت بهم وآدمهای اشتباهی هم ازدواج پراکنده شن وجاشون بل آدمهای خوب وپرانرژی عوض کنن
درمورد شغلم
دوست دارم از دوجا درآمد داشته باشم یکی سرمایه گذاری کنم وماهانه به قدری فردی که کارمند عالی رتبه رسمی کشور مثلا ۷۰ تا ۱۰۰ ملیون درماه درآمد ثابتم باشه فقط برای احتیاجاتم وزندگیم وخرج هام وچیزایی که دوست دارم بخرم
ودرکنارشم یک کاری داشته باشم که مثل شغل استاد داخل خونه باشه درآمدش ثابت نباشه ولی روز به روز بهتر بشه جوری که رقمش به مبلغ های میلیاردی برسه خیلی کارمو دوست داشته باشم از تک تک لحظاتش لذت ببرم وهر روز به شخصیت من اضافه کنه یعنی منو آدم بهتریم بکنه وکاری باشه که درکنار فرزند وهمسر عزیزم ادامش بدم تک تک لحظاتم پیششون باشم وکارم زمان ومکان نداشته باشه وخودم به تنهایی بتونم انجامش بدم تا بتونم درکنار احساس کسب درآمد ومفید بودن وتامین رفاه خانواده وخودم ودختر عزیزم درکنارشونم باشم احساس خوشبختی بودن درکنار عزیزانم هم دریافت کنم
نشان های دریافت شده
خدایا تو را سپاس که امروزم زنده هستم یه فرصت دیگه دارم تا یه روز پر از اتفاقات خوب تجربه و زندگی کنم
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
واما تمرین امروز
.جسم من
من از وقتی سلامتی کل جسمم تجربه کردم
در بهترین و بالاترین حد سلامتی خودم هستم یعنی دارم سلامتی ماوراطبیعی رو تجربه میکنم و این امر سبب شده من انسان بسیار خوشحالی باشن با روحیه عالی و باعث شده کلی هدر رفتن پول نداشته باشم و باعث شده بتونم از زندگیم لذت ببرم سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت
من از وقتی سلامتی کل جسمم تجربه کردم
وارد یه رویای دیکه ای شدم دنیایی سراسر شادی و لذت خدارو شکر میکنم که دیگه نیاز به یک مسکن هم ندارم دنیایی که تک تک سلولهای بدنم به بهترین شکل ممکن کار میکنند و همه سلولها جوان و زنده هستن و این امر سبب شده من همیشه سلامت و سلامتر باشم بتونم از لحظه لحظه زندگیم نهایت لذت رو ببرم و سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت
من از وقتی سلامتی کل جسمم تجربه کردم
همیشه حالم خوبه و همیشه صبح زود بیدار میشم و این امر سبب شده خانوادهام و اطرافیانم نیز در آرامش خاطر بسر ببرن خیلی خوشحال هستند که مادرشون همسرشون و میبینن مثل قبل شاد و سرحال خوشحال صبح زود بیدار میشه غذا میپزه به خونه رسیدگی میکنه پر از انرژی و با نشاط هر کس میگه بریم بیرون اولین نفر جلوی درب حاضره بچه ها میبینن مادرشون با قبل خیلی تفاوت داره و خیالشون راحت میشه و به من اجازه میدن تنهایی هر کجا که دوست دارم برم خدایا شکرت
من از وقتی سلامتی کل جسمم تجربه کردم
من خیلی با حوصله و پر انرژی با حوصله شاد شدم به بهترین شکل ممکن روزم به شب و شبم به روز میرسونم دیگه راحت میخوابم و صبح زود بیدار میشم آنقدر پر انرژی شدم که کل کارهای خونه رو در عرض دوساعت انجام میدم و به درسهام رسیدگی میکنم همه میگن مامانت چقدر روحیهاش خوب شده فکر میکنن میرم ورزش و من میتونم از زندگیم لذت ببرم سپاسگزار خداوندم بشم خدایا شکرت
من از وقتی سلامتی کل جسمم تجربه کردم
یه زندگی عالی و لذت بخشی رو تجربه میکنم دیگه قرص خواب و هیچ دارویی نمیخورم و با فایلهای شبانه بخواب آرام و عمیقی میرم و صبح زود ساعت ۶ بیدار میشم سالم و سلامت سرحال پرانرژی با نشاط با حوصله میرم دست و صورت خودم رو میشورم و میام روی تختم تا ساعت ۷ سپاسگزار خداوندم میشم و بعد از اتاق میام بیرون از فرصتی که خداوند به من داده تشکر میکنم یه روز کاملا جدید و عالی پر از اتفاقات خوب تجربه و زندگی میکنم از زندگیم نهایت لذت میبرم و سپاسگزار خداوندم میشم خدایا شکرت
من از وقتی سلامتی کل جسم تجربه کردم
شفا الهی گوشهام رو نیز تجربه کردم و بیماری منیر هم کلا از بدنم خارج شده و دیگه من سالم سالم سالم شدم و میتونم کوچکترین صدا رو هم بشنوم طوریکه اگر زیر لب زمزمه کنه من صدای اونو میشنوم من از خداوند بزرگم ممنون متشکر سپاسگزارم چون من قبلا هم چند بار شفا الهی رو تجربه و زندگی کردم و یه دنیای کاملا جدید زندگی با طعم شنوایی کامل باشفا الهی تجربه کردم الان خیلی راحتر و بهتر میتونم زندگی کنم و میتونم نهایت لذت از لحظه لحظه زندگیم ببرم سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت
تناسب اندام ایدهال من
من از وقتی تناسب اندام ایدهالم که وزن ۵۰ کیلو سایز ۳۶ قد ۱۶۵ هست تجربه کردم
وارد بعد جدیدی از زندگیم شدم وارد دنیای دیگهای شدم نمیدونید این جا چه جایی اینجا گوشهای از بهشت اینجا همه چیز هست اینجا هوای معتدل د دل نوازی داره خیلی لذت بخسگش عالی و بی نظیره خدایا شکرت
من از وقتی تناسب اندام ایدهالم تجربه کردم
من دارم دنیای کوچک خودم میسازم
من از وقتی تناسب اندام ایدهالم تجربه کردم
کل زندگیم متحول شده میرم معازه لباس بخرم چون سایز ۳۶ خیلی مشتری نداره تعداد معدودی از انسانها این سایز تجربه و زندگی میکنن این سایز لباسهای همه خیلی کمتر از قیمت واقعی خودشون من هر بار برم خرید کلی لباس میخرم و لباسهای قبلی مرحله به مرحله هدیه میدم خدایا شکرت
من از وقتی تناسب اندام ایده الم تجربه کردم
قدم بلندتر شده کلی شلوار هام به من کوتاه شدن و من میرم بازار انواع شلوارها رو در سایز خودم در مدلهای جدید و زیبا تهیه میکنم شلوارهای قبلی رو هدیه میدم اونهایی که نو هستند خدایا شکرت
من از وقتی تناسب اندام ایدهالم تجربه کردم
همه با تعجب به من نگاه میکنن اونهایی که منو میشناسن و میدونستن چه اندامی چه قدی داشتم و از من سوال میکنن چکار کردی من هم لینک سایت میدم و بسیار خوشحال و سپاسگزارم که دستان خداوندم شدم بر روی زمین و با تغییر خودم تونستم انسانهای بسیاری رو به این مسير الهی دعوت کنم تا اونها هم بتونن خدای خودشونو بشناسن و دنیای کوچک خودشونو بسازن خدایا شکرت
من از وقتی تناسب اندام ایدهالم تجربه کردم .
اول اینکه جسمی سالم و سلامت ک لاغر کشیده رو تجربه کردم و این امر سبب شده من جوانتر باشم پوستی صاف سفید زیبا و چهره دوست داشتنی و بدون عینک شفا الهی چشمانم ابروهای پر و زیبا ی خودم تجربه کنم و یه انسان خوش هیکل زیبا که هر لباسی بپوشه به تنش میشینه زیباتر میشه و باعث شده این روزا خیلی از خودم عکس بگیرم تند تند عکس پروفایلم تغییر بدم
تازه آشنایان من آنقدر دوست دارن با من عکس بگیرن یادگاری نگاه کنن قدرت خداوند در اندام زیبای من ببینن و من میتونم برم خرید از لباسهای خیابانی خرید کنم بدون پرو و مطمئنم که اندازه من است انگار اون لباس مخصوص من دوخته شده اینجوری میتونم از زندگیم نهایت لذت ببرم و سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت
من از وقتی تناسب اندام ایدهالم تجربه کردم زندگی برای من خیلی زودتر و لذت بخش تر شده تازه کلی از مشکلاتی که داشتم هم خدارو شکر دیگه الان هیچ کدومشو ندارم خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت
و اینها همه باعث شده که من به خدای خودم ایمان بیشتری پیدا کنم و هر لحظه سپاسگزار خدای خودم باشم باعث شده من همیشه در بهترین و بالاترین حد خودم باشم در تمام جنبهای زندگیم دو بتونم یه زندگی سراسر آرامش شادی لدت سپاسگزاری رو در بهترین ورژن خودش تجربه و زندگی کنم و بتونم یه زندگی با طعم خدا رو به معنی واقعی اون تجربه کنم احساس خوب آرامش حال دل خوب رو هم تجربه کنم خدایا شکرت
شغل من
من از وقتی صاحب شکل شدم و کسب کاری ایجاد کردم تونستم به راحتی از اون درآمد کسب کنم اصلا بذارید براتون داستان شغل داشتن درآمد کسب کردن پولدار شدن خودم براتون تعریف کنم
جونم براتون بگه یه روزی من دیدم که برای خودم باید شغلی داشته باشم تا بتونم ازش درآمد کسب نم نیازهای خودم ساپورت کنم
من کلی فکر کردم که چکار کنم چه کار نکنم من باید صاحب شغلی بشم بعد از مدتی که پراکنده فکر میکردم هر وقت زمانی پیش میومد خلاصه تصمیم گرفتم همان علاقه خودم که بافت لباس بچه گانه بود بعنوان شغلم انتخاب کنم بفروشم اینجوری پول وارد زندگی من بشه تا بتونم یه زندگی راحت آرام برای خودم ایجاد کنم
یه روزی از اون روزهای خوب خدا من تصمیم گرفتم چند تا لباس ببافم برای فروش تا بتونم پول وارد زندگیم کنم و تصمیم گرفتم لباسها رو که بافتم یه پیجی در شبکه اجتماعی بنام دیوار آگهی کنم
از قرار معلوم نشستم روزی دو یا سه ساعت لباس بافتم یه ژاکت بافتم با طرح پشتش آهو بود یه لباس یقه ۷ بافتم با طرح پشتش کشتی و یه شال گردن بافتم اول آخرش طوری بافتم که مثل جیب بشه که بچه هر وقت سردش شد دستش بذار توی اون جیب بجای دستکش
خلاصه لباسها رو بافتم آگهی کردم دو یا سه روز بعد دیدم یکی زنگ میزنه گفتم بسم الله الرحمن الرحیم ببینم کیه یه خانمی بود که مثل اینکه از لباسهای آگهی شده خیلی خیلی خوشش اومده بود گفت من لباسها رو میخوام و شماره کارت بدید براتون پولشو واریز کنم در عین اینکه داشتیم صحبت میکردیم دیدم یه پیام واریزی اومد ۲ ملیون تومن گفت من واریز کردم گفتم زیاد گفت قابل نداره کلی تعارف اینا گفت نه شما زت کشیدید و بعد گفت یه اسنپ میفرستم با این مشخصات بهش بدید بیاره منم آدرس پیامک کردم لباسها رو برد و بعد تشکر کرد که رسید
من آنقدر تعجب کرده بودم که به این زودی مشتری بیاد همه رو با هم بخره بدون اینکه قیمت بدم خودش به دلخواه خودش پول واریز کنه و من اومدم سپاسگزار خداوندم شدم سجده شکر بجا آوردم چون این خانم اولین کسی بود که باعث شد پول به کارت من واریز بشه از قضا ایشون یه فرد پولدار راحت پول خرج کن ایراد نگیر عاشق بافت با دست بود
و ایشون نه تنها خودش مشتری من شد بلکه دوستانش رو هم به من معرفی کرد بعد اونها هم سفارش میدادن برای هر لباسی یک ملیون تومن برای من واریز میکردن میگفتن این سنتی بافت و وسیله های سنتی ارزش بسیار زیادی دارن
خلاصه دوستانش هم به من سفارش میدادن لباس بهشون میفرستادم به این شکل من تونستم به راحتی پول وارد زندگیم کنم و انسان پولداری بشم اینجوری یه زندگی عالی راحت رو تجربه میکردم خودم کار میکردم درآمد کسب میکردم و نیازهای خودم برآورده میکردم اینجوری میتونستم بهترین هدیه ها رو برای بچه ها بخرم اینجوری تونستم بهترین غذاها بهترین لباسها بهترین هر چیزی به راحتی تهیه و استفاده کنم و یه زندگی سرشار از آرامش لدت پول سلامتی تناسب اندام با طعم خدا رو تجربه کردم خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم خدایا تو را سپاس
بعد اینو براتون تعریف کنم که چه جوری ثروتمند شدم
یه روزی از روزهای خداوند که همه چیز داشت بر وفق مراد من پیش میرفت اتفاقات خوب یکی پس از دیگری از راه میرسید منو خوشحال سپاسگزارتر میکرد
یه آقایی زنگ زد گفت من یه سیسمونی دارمتهیه میکنم برای بدنیا اومدن اولین نوه عزیزم میخوام چند تا لباس براش ببافید میشه منم بهشون تبریک گفتم گفتم چرا نمیشه دختر یا پسر گفت پسر
بعد گفت شما ۹ ماه وقت داری این لباسها رو حاضر کنی گفت اگر در عرض ۹ ماه حاضر بشه من مبلغ ۵ میلیارد برای شما واریز میکنم و شماره کارت خواست منم براشون فرستادم
از قضا ایشون هم فردی میلیاردر بود و گفت اگر قبل از ۹ ماه حاضر کنی من دو برابر اون مبلغ براتون واریز میکنم خلاصه ۵ میلیارد اول واریز کرد خدا شاهده اگر بگم سلولهای تنم زنده شدن باور نمیکنید تا حالا در خانواده منم این مبلغ نداشتن تجربه نکرده بودن
من شروع کردم به بافتن سعی میکردم زودتر تموم بشه تا ۵ میلیارد دومم دریافت کنم و ایشون لباسهای دو ساله تا چهار ساله رو خواسته بود منم بافتم ۷ ماهه تموم کردم و تازه یه لباسی که ایشون سفارش نداده بود هم بافتم بهشون هدیه دادم گفتم کادو بدنیا اومدن نوه شما ایشون هم بقیه مبلغ ریخت با کادو تولد اولین نوه شون
اینجوری شد که من هم ثروتمند شدم و الان ۵ ساله که برای این مشتریان لباس میبالم پول وارد زندگیم میکنم میتونم علاوه بر نیازهای خودم نیازهای بزرگتر خودم و بچه ها رو هم ساپورت کنم
اینجوری پول وارد زندگی من شد و باعث شد که من همیشه شاد باشم بخندم فقط محتاج خدا باشم الان دیگه من هیچ نیاز مالی به همسرم ندارم و تازه دخترم نیز در شغل خودش موفقیتهایی کسب کرده راحت گذران زندگی میکنه کلی پول پس انداز داره
میدونید اینجوری خیلی بهتر شد دیگه همه هزینه بر عهده همسرم نیست دیگه ایشون هم استقلال مالی پیدا کرده میتونه پولهایی که بدست بیاره برای لذت بردن از زندگی خودش مصرف کنه چون الان هم من شغل دارم هم دخترم و اینجوری بار سنگینی از همسرم برداشته میشه و ایشون هم به آرزوی خودش که خرید و فروش خونه بود رسید الان ایشون خونهایی که تعمیرات نیاز داره رو با قیمت کمتر میخره و حسابی تعمیر میکنه شیک میکنه میفروشه
خانه من
من از وقتی صاحب خونه رویایی خودم شدم
من میخوام الان داستان خریدن خونه رویایی امبراتون تعریف کنم
یه روزی از اون روزهای خوب خدا اتفاق شگفت انگیزی که همون معجزه است در زندگی من رخ داد
یه روزی دیدم که من الان ۱۱ میلیارد پول دارم پس اندازم حاصل زحمتهای خودم گفتم میخوام برم خونه بخرم
رفتم ۷ تیر کرج من خیلی دوست داشتم اونجا خونه داشته باشم اونجا مرکز شهر نیست ولی به تمام جاها راه داره دقیقا همون جایی ه من دوست دارم همه چیز در اطراف من به بهترین شکل خودش قرار داره یه پارکی داره که راحت میتونی صبح زود بری پیاده روی کنی یه محلی داره غروبهای مردم میان هر کسی دوست داره دوچرخه سواری میکنه مغازهایی هم داره که بستنی ساندویج داره همه میان چند ساعتی هستن میرن اونجا محله خیلی خوبی همه خونه بزرگ و نوساز هستند و خونه های قدیمی هم کم داره
یه روزی تصمیم گرفتم برم املاک مسکن اون جا سوال کنم خونه ۱۲۰ مهریهاش چجوری رفتم املاک گفت اینجا خونهاش ۳ یا ۴ خوابه است الان سه اتاق خوابه ندارم ۴ اتاق خوابه زیاد اتفاقا من خیلی دوست داشتم خونهای ۴ اتاق خوابه باشه که اتاق کار دخترم جدا باشه
خلاصه با هم صحبت کردیم قیمت متراز اتاقها رو پرسیدم و چون تنها رفته بودم قرار گذاشتیم یه روزی مشخص کنن هم صاحب خونه بیاد هم من همسرم ببرم خونه رو ببینیم
خلاصه قرار شد روز دوشنبه بعد از ظهر ساعت ۴ بریم به املاک و خونه رو ببینیم ما رفتیم نیم ساعت زودتر رسیدیم اتفاقا بعد از ما صاحب خونه رسید خلاصه رفتیم خونه رو ببینیم صاحب خونه میخواست برای همیشه مهاجرت کنن به آمریکا بچها رفته بودن با مادرشون ایشون هم مونده بود تا همه چیز به دلار تبدیل کنه برای همیشه بره
از قضا فقط همین خونه مونده بود من یه حسی داشتم خوشحالی بود نمیدونم بی قرار بودم ولی خوشحال بودم خلاصه رفتیم صاحب خونه در رو که باز کرد من به داخل نگاه کردم پارکت زیبایی دیدم که من همیشه دوست داشتم خونه رویایی من اون پارکها رو داشته باشه طوسی کم رنگ پر رنگ
بعد رفتیم داخل من غیر ارادی انگشتانم کشیدم به پارکت بوسش کردم و خدا رو شکر کردم که خدایا من پارکت رو که دوست دارم این خونه داره و من دیدم نو نو بود
صاحب خونه از کار من تعجب کرد و من دلیلش گفتم اینو بگم که همسرم با صاحب خونه صحبت میکردن به من گفتن برو خونه رو ببین منم داخل شدم اونا نم نم میومدن دیدم یه حال داره که یه کمد دیواری سراسری شیک هم داره بازم خدارو شکر کردم که خدایا کمد دیواری که دوست داشتم دیدم با چشمان خودم خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم
من داشتم وارد پذیرایی شدم محو تماشای اون شدم اونها هم هواسشون به من بود گاهی دیرم همون خونه رویایی منه پذیرایی بزرگ فرشهای طوسی خوشرنگ پر رنگ پردهای زیبا سفید و طوسی مبل جدید و زیبا طوسی کم رنگ پرنگ نارنجی قسمتهایی از پذیرایی هم چند تا گلدون گل بزرگ بود اسمشو نمیدونم و یکی از گلدانها حسن یوسف بود من تا حالا ندیده بودم رنگ برگش زرشکی بود برگها به شکل مثلث بود یه جورایی شبیه دم نهنگ بود وسط اون گل سبز بود خیلی زیبا بود تا حالا ندیده بودم
بعد رفتم اتاقها رو نگاه کردم دقیقا همونی بود که من دوست داشتم یه اتاق بزرگ با کمد دیواری با یه اینه قدی و یه تخت تاشو که زیرش سه تا کشو بود هر اتاق سیستم سرمایشی و گرمایشی داشت همه اتاقها رو به حیاط بود یه شیشه بزرگ داشت که باعث شده بود نور کافی داخل اتاقها بشه من هر چیزی که میدیدم از خدای بزرگ و متعالی سپاسگزاری میکردم خدایا شکرت اون اتاقی که من دوست دارم با تمام امکاناتش خدایا این خونه داره و من داره با چشمانم اونو میبینم با دستهام دارم لمیشون میکنم خدایا شکرت خدایا خیلی بزرگی خیلی مهربانی
.
تازه یکی از اون اتاقها میز تحریر داشت با کتابخانه با خودم گفتم اینج برای منه یه اتاقم داشت از همه اتاقها بزرگتر بود گفتم اینجا هم برای دخترم اتاق کار بشه خیلی عالی بود همه اتاقها کمد دیواری امکانات داشت
سرویس بهداشتی هم همونی بود که من سالها آرزو داشتم داشته باشم هم توالت فرنگی داشت هم ایرانی کاشیها هم سفید نو تمیز کف سرامیک نو سفید نور هم سفید بود اونجا رو زیبا زیباتر کرده بود
حمام هم همین طور بود تمام شیراالاتها همه تو و رنگی مناسب اون طرح و رنگ اون محل مثل سرویسها
بعد رفتم آشپزخونه سه طرف اون کابیت ام دی ام بود با بکس ماشین لباسشویی و ظرفشویی گاز صفحهای زیبا هود مکس مشکی دیجیتال
بعد میتونستی هم از پذیرایی هم از یکی از اتاقها درب داشت وارد ایوان بشی تو ایوان اونجا یه میز ناهار خوری بود یه تخت و پشتی که بشینی چای بخوری خستگی در کنی یه طرف اونم تزئین شده بود برای گذاشتن گلدان گل
بعد وارد حیاط میشدی یه قسمت باغچه بود با چند تا درخت یه قسمتش پارکینگ بود دیوارهای حیاط هم مرتب و تمیز رنگ شده بود
آشپزخونه یه جزیره داشت با یه شیر آبی قشنگ یه سینگ اونم در داشت که اگر نیاز نداشتی میتونستی ظرفا رو اونجا بچینی
بعد خونه دو تا در داشت یکی از طرف حیاط درب پارکینگ داشت از کوچه بالایی هم درب ورودی خروجی داشت بعد همونجا میخواستم در مورد خونه صحبت کنیم دیدم که همسرم صحبت کرده خلاصه توافق کرده بودن ۵ میلیارد با وسایل به ما بده اینو یادم رفت بگه گفت خونه مبله است دیگه به این وسیله ها نیاز نداشت
و ما خونه رو خریدیم و قرار شد که یک هفته مهلت بده تا صاحب خونه کارها رو انجام بده سند به نام من بزنه و عازم آمریکا بشه برای همیشه اونجا بمونن
روز موعود فرا رسید صاحب خانه همه کارها رو انجام داده بود قرار پروازش هم گذاشته بود بلیط تهیه کرده بود ساعت ۴ بعد از ظهر پرواز داشت ایشون به سلامتی و دل خوش رفت
من هم فقط وسایلی که نیاز بود نو بودن در حد نو بودن برداشتم بقیه رو گذاشتم دیگه نیازی نبود اونجا بهترینش بود نو آکبند وسایل بسته بندی کردم اسباب کشی کردیم رفتیم ۷ تیر زندگی کنیم الان دوساله که دارم تو این خونه زندگی میکنم و یه زندگی کاملا جدید با طعم سلامتی آرامش شفا الهی گوشهام و چشمانم زندگی بدون عینک خونه رویایی شغل رویایی و درآمد رویایی با طعم خدا دارم زندگی میکنم
خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم
روابط من
و اما داستان رابطه من
من از زمانیکه صاحب شغل شدم تونستم از شغلم درآمد کسب کنم رابطه بسیار عالی با همسرم تجربه کردم
از طرفی من صاحب شغل و درآمد شدم از طرفی هم دخترم صاحب شغل درآمد شد به این ترتیب بار سنگینی که بر عهده همسرم بود برداشته شد اینجوری هر کسی کار میکرد هزینه خودش میپردازه و این امر سبب میشه که ایشون استقلال مالی آرامش لذت بردن از زندگی تجربه کنه و اینجوری رابطه ما با هم خیلی بهتر شده همسرمم به استقلال مالی رسیده و دیگه میتونه اونجوری که دوست داره زندگی کنه و هر چیزی که دوست داره برای خودش تهیه کنه
دیگه میتونه خودشو باز نشسته کنه و شغل مورد علاقه اش دنبال کنه همیشه دوست داشت خونه هایی که نیاز به تعمیر دارن بخره بعد بازسازی کنه بفروشه و یه زندگی لدت بخش و آرامی رو تجربه کنه خدایا شکرت
و این امر سبب شده بسیاری از مشکلات ما خودبهخود از بین بره تموم بشه
و پولدار شدن من هم بسیاری از مشکلات با خانواده پدری خودم رو حل کرده دیگه اون زمان تونستم برای پدرم پرستار بگیرم و کارهای پدرم انجام بده دیالیز ببره تونستم یه مقدار وسیله خونه بگیرم براشون تا یکم راحتر زندگی کنن و این امر سبب شد تا رابطه من با خواهرهای هم بهتر بشه
اینجوری هنوز رفت آمد نداریم ولی سلام و علیک داریم