0

چگونه به خدا نزدیک شویم (جلسه پانزدهم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

آیا تا به حال این حس به سراغتان آمده که هر کاری می‌کنید، باز هم احساس می‌کنید فاصله‌ای بین شما و خداوند وجود دارد؟ 😔

این حس غریبه نیست. بسیاری از ما سال‌هاست که در مسیری اشتباه به دنبال نزدیکی به خدا می‌گردیم. شاید فکر می‌کنید باید کارهای بزرگی انجام دهید تا نظر او را جلب کنید، اما حقیقت چیز دیگری است 💖.

در این جلسه، می‌خواهیم این نگاه را کاملاً تغییر دهیم و با هم به سفری درونی برویم تا بفهمیم چگونه به خدا نزدیک شویم و چگونه به آرامش قلبی واقعی برسیم و عشق بی‌قید و شرط او را درک کنیم ✨.

بیایید برای همیشه این دیوار نامرئی را برداریم و در مسیری قدم بگذاریم که سراسر لذت و آرامش است 🧘‍♀️.

ریشه شک و تردید کجاست؟ 🤔

آیا تا به حال به این فکر کرده‌ای که چرا گاهی وقت‌ها جواب سؤال چگونه به خدا نزدیک شویم آنقدر پیچیده و دور به نظر می‌رسه؟ 🤔

چگونه به خدا نزدیک شویم

خیلی وقت‌ها حس می‌کنیم خدا خیلی از ما دوره و برای رسیدن بهش باید کارهای عجیب و بزرگی انجام بدیم.
اما واقعیت این نیست. این احساس فاصله، بیشتر از یک باور اشتباه میاد: اینکه “خدا فقط وقتی از ما راضی میشه که کارهای خاصی انجام بدیم.”

این باور، مثل یه سایه سنگین روی قلبمون می‌مونه 😔 و باعث میشه فکر کنیم همیشه باید تلاش کنیم تا خدا رو راضی کنیم . این نگرش در نهایت منجر به تلاش برای چگونه به خدا نزدیک شویم می شود.

از بچگی با جمله‌هایی مثل “خدا قبول کنه” یا “برای رضای خدا این کارو بکن” بزرگ شدیم. این حرف‌ها ناخواسته این پیام رو به ما دادن که رضایت خداوند مشروطه و ما همیشه باید در حال اثبات خودمون باشیم.

اما همین طرز فکر اشتباه، به جای اینکه ما رو به خدا نزدیک کنه، بیشتر ما رو غرق در شک و تردید می‌کنه 😟. مدام از خودمون می‌پرسیم:

  • آیا عبادتم قبول شد؟
  • آیا کافی بود؟
  • نکنه به اندازه‌ی لازم خوب نبودم؟

این تردیدها باعث میشن احساس نکنیم لایق رحمت و نعمت‌های خدا هستیم، در حالی که حقیقت برعکسه 🌸.

پس اولین قدم برای جواب دادن به پرسش چگونه به خدا نزدیک شویم اینه که نیت و نگاه‌مون رو درست کنیم.
به جای اینکه فکر کنیم باید کارهای سخت انجام بدیم، باید بفهمیم خدا همین الان هم نزدیکه.
کافیست هر کاری که می‌کنیم، حتی کارهای روزمره مثل آشپزی 🍳 یا درس خوندن 📚 رو با نیت و حال خوب انجام بدیم.

همین تغییر زاویه دید، همون پل طلاییه که به جواب واقعی پرسش چگونه به خدا نزدیک شویم می‌رسونه.

حقیقت عشق الهی: خداوند به خود احسنت گفت 💖

در دل تمام شک‌ها و تردیدهایی که مثل یک دیوار بین ما و خدا قرار می‌گیرن، یک حقیقت بزرگ و آرامش‌بخش وجود داره؛ حقیقتی که اگر درست درکش کنیم، جواب خیلی از سؤال‌ها رو پیدا می‌کنیم. یکی از مهم‌ترینش اینه که چگونه به خدا نزدیک شویم.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید که پس از خلقت انسان، به خود «احسنت» گفت ✨.

این فقط یک جمله ساده نیست؛ این یعنی خداوند از آفرینش ما چنان لذت برده و رضایت داشته که خودش رو تحسین کرده.

فکر کن! 🤯 خدایی که بی‌نقص‌ترین خالق جهانه، وقتی تو و من رو آفرید، اونقدر به وجد اومد که به خودش آفرین گفت. این یعنی ما از همون اول با عشق ساخته شدیم، بدون هیچ قید و شرطی.

وقتی باور کنیم که خلقت ما اون‌قدر ارزشمند بوده که خداوند به خودش «احسنت» گفته، دیگه لازم نیست با ترس زندگی کنیم. نیازی نیست نگران باشیم که آیا عبادتمون قبول میشه یا نه، آیا کافی هست یا نه. ما از همون ابتدا پذیرفته شدیم.

پس اگر می‌پرسی چگونه به خدا نزدیک شویم، یکی از عمیق‌ترین جواب‌ها اینه که این حقیقت رو بارها با خودت مرور کنی: “من همون کسی هستم که خداوند از خلقتش لذت برده. من بی‌نقص آفریده شدم.” 🌸

گفتگو با خدا – دعا و راز و نیاز

یکی از صمیمی‌ترین و شیرین‌ترین راه‌ها برای پیدا کردن جواب سؤال چگونه به خدا نزدیک شویم، اینه که با خدا مثل یک دوست صمیمی حرف بزنیم.

  • “خدایا، دلم اینو می خواد…”
  • “خدایا، امروز احساس آرامش می‌کنم، شکرت…”
  • “خدایا، ممنونم برای خانواده و دوستانم…”
  • “خدایا، کمکم کن تصمیم درستی بگیرم…”
  • “خدایا، احساس سردرگمی دارم، راهنماییم کن…”

همین حرف زدن ساده با خدا، همان راز و نیاز است و باعث می‌شود رابطه‌ات با خدا نزدیک‌تر شود. 🌱
لازم نیست کلمات پیچیده باشه، حتی لازم نیست صدات بلند بشه. خدا صدای قلبت رو بهتر از هر کسی می‌شنوه.

خیلی وقت‌ها ما دنبال این هستیم که چگونه به خدا نزدیک شویم، اما غافل می‌شیم از اینکه خدا همین الان هم نزدیک‌تر از هر کسی به ماست.
اون خودش گفته: “من از رگ گردن به شما نزدیک‌ترم.” 🕊️ پس چرا فکر کنیم که فاصله‌ای هست؟

راز و نیاز فقط برای وقت سختی‌ها نیست؛ حتی وقتی خوشحال و سرحالی هم می‌تونی با خدا حرف بزنی. بگی: “خدایا، دیدی امروز چقدر خوشحال بودم؟ دیدی تونستم لبخند بزنم؟ شکرت.” 🌸
همین گفتگوهای کوچک، رابطه‌ات رو با خدا شیرین‌تر می‌کنه و باعث میشه عملاً بفهمی چگونه به خدا نزدیک شویم.

پس دعا رو سخت نگیر. نه نیاز به مکان خاصی داره، نه زمان خاص. هر جا و هر وقت که دلت لرزید، خدا همون‌جا شنونده‌ی مهربونت خواهد بود. 🫶

تغییر مسیر: از اثبات لیاقت به اثبات عشق به خدا ✨

مسیر واقعی برای نزدیکی به خدا، یک تغییر جهت ۱۸۰ درجه‌ای است: به جای نگرانی مداوم از اینکه آیا او ما را دوست دارد یا نه، باید تمام تمرکز خود را بر روی اثبات عشق ما به او بگذاریم. 💖
این راه، ما را از ترس و تردید رها می‌کند و به سمت آرامشی عمیق و واقعی هدایت می‌کند.

نزدیکی به خدا با انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا به دست نمی‌آید؛ بلکه با تغییر نگرش و رفتارمان در زندگی روزمره امکان‌پذیر است.

در این بخش، راهکارهای عملی و ساده‌ای را بررسی می‌کنیم که به شما کمک می‌کند عشق خود را به خداوند نشان دهید و چگونه به خدا نزدیک شویم را به شکل واقعی تجربه کنید.

۱. توجه آگاهانه به نعمت‌ها و زیبایی‌های جهان:

اولین گام برای نشان دادن عشق خود به خداوند، توجه آگاهانه به نشانه‌های او در اطرافمان است. هر روز، وقتی چشم‌هایتان را باز می‌کنید، به این فکر کنید که یک فرصت تازه برای زندگی به شما داده شده است. 💛

به جای تمرکز بر نداشته‌ها، به زیبایی‌های کوچک طبیعت، به مهربانی و لطف اطرافیان و به نعمت‌های روزمره‌ای که دارید توجه کنید.
وقتی با دیدن این نعمات، با شکرگزاری قلبی و کلامی، به خداوند احسنت می‌گویید، در واقع عشق خود را به او نشان می‌دهید. 🙏✨

این تمرین ساده، یکی از بهترین راه‌ها برای چگونه به خدا نزدیک شویم است، زیرا حضور او را در تمام لحظات زندگی شما زنده می‌کند و حس آرامش و ارتباط قلبی با خدا را تقویت می‌کند.

تمرین مداوم این توجه آگاهانه، بالاترین سطح بندگی و سپاسگزاری است و باعث می‌شود هر روز احساس نزدیکی بیشتری با خداوند داشته باشید. 🌱

۲. عمل کردن به افکار و رفتارهای نیک:

عشق به خداوند تنها یک حس درونی یا یک عبارت زیبا نیست؛ بلکه باید در عمل نیز نمایان شود.
وقتی با دیگران مهربان هستید، بخشش را تمرین می‌کنید، به نیازهای اطرافیان توجه می‌کنید و کارهای درست را انجام می‌دهید، در واقع در حال اثبات عشق خود به خدایی هستید که شما را به بهترین شکل آفریده است. 💖

این کارهای ساده و عملی، به شما کمک می‌کند تا به جای اینکه دائماً به دنبال این باشید که “آیا خدا مرا دوست دارد؟”، به اطمینان قلبی برسید که من خدا را دوست دارم. همین اطمینان، کلید رهایی از شک و تردید و راهنمای اصلی چگونه به خدا نزدیک شویم است ✨.

وقتی این روش را در زندگی خود پیاده می‌کنید و با عمل خود عشق به خداوند را نشان می‌دهید، در واقع در مسیر واقعی چگونه به خدا نزدیک شویم قدم برداشته‌اید و هر روز احساس آرامش و رضایت بیشتری خواهید داشت. 💖

نتیجه‌گیری: آرامش قلبی واقعی 🧘‍♀️

در پایان این سفر درونی 🌟، به مهم‌ترین نتیجه می‌رسیم: کلید واقعی نزدیکی به خدا و رسیدن به آرامش قلبی 💖است.

وقتی این باور در وجودتان ریشه می‌دواند، دیگر به دنبال جلب رضایت او با کارهای سخت و طاقت‌فرسا نخواهید بود.
در عوض، تمام تمرکزتان بر روی اثبات عشق خود به او معطوف می‌شود.

این تغییر نگاه، یک آرامش عمیق و پایدار در وجودتان ایجاد می‌کند که بالاترین پاداش الهی است 🌈.

شیطان تنها زمانی می‌تواند ما را در مسیر چگونه به خدا نزدیک شویم گمراه کند که ما خودمان به این اطمینان نرسیده باشیم که او را دوست داریم 😌.
اما وقتی با تمرینات آگاهانه 💡، عشق خود را به خداوند ثابت کنیم، هیچ قدرتی نمی‌تواند این حقیقت را از ما بگیرد. 💪✨

برای عمیق‌تر شدن در این مسیر و تبدیل این آگاهی به عمل، می‌توانید از دوره‌ی “خدا هرگز دیر نمی‌کند” استفاده کنید 🌟📖.
این دوره به شما کمک می‌کند تا با تمرینات عملی 🏃‍♂️💭، قدم به قدم باورهای غلط خود را شناسایی و با باورهای قدرتمند جایگزین کنید، تا در نهایت نزدیکی به خدا را تجربه کنید و طعم‌های بی‌نظیر زندگی 🌸🌞 را بچشید.

اگر به دنبال راهی برای رهایی از شک، رسیدن به آرامش درونی 🧘‍♀️💖 و یادگیری چگونه به خدا نزدیک شویم هستید، این دوره می‌تواند راهگشای شما باشد 🌟.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.43 از 77 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12524
119 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۷ ۲۳:۱۶
      مدت عضویت: 467 روز
      امتیاز کاربر: 4600 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,613 کلمه

      جلسه ۱۵

      گاهی با خودم فکر می‌کنم چرا احساس می‌کنم با وجود همه تلاش‌ها، هنوز اون آرامش عمیق و اتصال به خدا که دلم می‌خواد، کامل نیست. انگار یه چیزی بین من و حضورش فاصله انداخته. یه ترس، یه شکِ پنهان که می‌گه: «تو لیاقت نزدیک بودن به خدا رو نداری، باید بیشتر تلاش کنی، باید بیشتر ثابت کنی.»

      اما این درس مثل یه چراغ روشن شد توی ذهنم و گفت: نه عزیزم، این فاصله واقعی نیست. این فقط یه باور اشتباهه که سال‌ها با خودت حملش کردی. خدا از همون اول نزدیک بوده، و برای نزدیکی به او نیازی به انجام کارهای عجیب و غریب یا سختی‌های طاقت‌فرسا نیست. حتی نیازی به ثابت کردن هیچ چیز نداری. فقط باید با دلت و با حس حضور، راهش رو پیدا کنی.

      یکی از چیزهای قشنگی که این درس بهم یاد داد، این بود که خداوند پس از خلقت انسان به خودش گفت «احسنت». یعنی از همون اول، با تمام وجود، ما رو دوست داشت و از ما راضی بود. این جمله باعث شد یه حس عجیب توی دلم زنده بشه: حس ارزشمندیِ بدون شرط، حس دوست داشته شدن از طرف کسی که همه‌چیز رو می‌فهمه و همه‌چیز رو می‌بینه.

      وقتی اینو فهمیدم، یه سبک شدیدی از شکر و آرامش اومد توی قلبم. فهمیدم خیلی وقت‌ها تلاش‌های من برای ثابت کردن خودم به خدا، فقط نتیجه‌ی ترس بوده. ترس از اینکه نکنه دوست داشته نشم، نکنه از مسیر خارج بشم. ولی حالا دارم می‌بینم که خدا از همون اول منو دوست داشته و این دوست داشتن هیچ وقت وابسته به کارهای من نبوده.

      بعد این درس رفت سراغ اهمیت گفتگو با خدا. اون لحظه بود که متوجه شدم دعا فقط گفتن کلمات پیچیده و رسمی نیست، دعا یه ارتباط واقعی با کسیه که همیشه در کنارته. می‌تونی باهاش مثل یه دوست صمیمی حرف بزنی، از دلت بگی، نگرانی‌ها، شادی‌ها، آرزوها. حتی می‌تونی بگی: «خدایا، امروز دلم اینو می‌خواد…» یا «خدایا، شکرت که هستی…» و هیچ چیز عجیب یا سختی لازم نیست.

      وقتی من شروع کردم با خودم و با خدا اینجوری حرف زدن، یه حس عجیب پیدا کردم. یه حس سبکی، یه حس حضور که انگار دیگه همه چیز قابل تحمل‌تره. حتی وقتی هنوز مسیرم کامل نیست، وقتی هنوز تغییرات فیزیکی یا بیرونی دیده نمی‌شه، باز هم حس می‌کنم که همه چیز درست پیش میره، چون من دارم حضورش رو حس می‌کنم.

      یه نکته خیلی مهم دیگه که درس بهم یاد داد، این بود که مسیر درست از ترس و اثبات لیاقت نمی‌گذره. من خیلی وقت‌ها خودم رو محک می‌زدم که باید کاری کنم که خدا منو دوست داشته باشه، یا نشون بدم که لیاقت دارم. اما حالا فهمیدم تمرکز باید روی اثبات عشق به خدا باشه، نه روی اثبات خودمون. یعنی هر کاری که می‌کنم، هر لحظه که زندگی می‌کنم، با نیت خوب و حس پاک، دارم عشق به حضورش رو نشون می‌دم، نه اینکه نگران باشم که نکنه کافی نباشه.

      این نکته برای من فوق‌العاده بود. فهمیدم وقتی مسیر از ترس و تردید جدا می‌شه و از جایگاه عشق و اعتماد هدایت می‌شه، آرامش واقعی خودش رو نشون می‌ده. دیگه لازم نیست مراقب همه چیز باشم، دیگه لازم نیست فکر کنم همه چیز باید کامل باشه تا خدا منو دوست داشته باشه. کافی‌ست با دلم باشم و با نیت خوب حرکت کنم.

      یه حس دیگه‌ای که این درس بهم داد، این بود که خدایی که ما رو آفریده، همیشه نزدیکه. حتی وقتی فکر می‌کنیم دور شده یا غایبه، او همیشه حاضر بوده و هست. من خیلی وقت‌ها با خودم می‌گفتم: «نکنه خدا منو فراموش کرده؟ نکنه مسیر اشتباهه؟» ولی حالا می‌فهمم که اون همیشه باهامه، فقط من گاهی متوجهش نمی‌شم.

      توی این مسیر یاد گرفتم که شک و تردید طبیعی هست، ولی نباید بهش اجازه بدیم ما رو از مسیر خارج کنه. شک یعنی هنوز ایمان در حال رشد کردنه، نه اینکه از بین رفته. وقتی شک میاد، کافی‌ست باهاش صادق باشم، دستش رو بگیرم و با عشق بگم: «می‌دونم ترسی، ولی با هم یاد می‌گیریم اعتماد کنیم.»

      وقتی این کار رو انجام می‌دم، یه حس عمیق از آرامش و سبکی میاد سراغم. حس می‌کنم قلبم باز شده، ذهنم آزاد شده و مسیر زندگی‌م روشن‌تر شده. حتی سختی‌ها و چالش‌ها دیگه ترسناک نیستن، چون حس می‌کنم هر لحظه همراه خدا هستم و هیچ چیزی بدون هدایتش پیش نمی‌ره.

      یکی دیگه از چیزهایی که درس یادم داد، این بود که نیازی نیست همه چیز رو کنترل کنیم. خیلی وقت‌ها من فکر می‌کردم برای اینکه مسیر درست پیش بره، باید همه‌چیز رو برنامه‌ریزی کنم، همه احتمالات رو بسنجم، همه اشتباه‌ها رو پیش‌بینی کنم. اما حالا فهمیدم وقتی روی حضور و اعتماد تمرکز کنم، مسیر خودش درست پیش میره. همون‌طور که وقتی رودخونه جاریه، آب خودش راهش رو پیدا می‌کنه، زندگی هم با اعتماد و حضور درست هدایت می‌شه.

      حالا هر روز قبل از خواب، یه لحظه می‌شینم و با خدا حرف می‌زنم. نه با فرمول یا ادبیات رسمی، بلکه با دلم. می‌گم: «خدایا، امروز هم منو همراهی کردی، شکرت.» و یه حس گرم و آرامش‌بخش همه وجودم رو پر می‌کنه. حتی اگر هنوز نتایج بیرونی دیده نشه، اون حس حضور کافی‌ست.

      این درس بهم یاد داد که نزدیکی به خداوند یعنی زندگی با حس حضور و عشق. یعنی بدون ترس، بدون اجبار، بدون نیاز به اثبات چیزی. یعنی هر لحظه با دلت باشی، با حال خوب، با نیت پاک، و اجازه بدی مسیر خودش برات باز بشه.

      وقتی به این درک رسیدم، فهمیدم که مسیر لاغری و مسیر آرامش واقعی هم همین‌طوره. لاغری واقعی وقتی اتفاق می‌افته که ترس و فشار و تلاش سخت رو رها کنیم، و با دلمون و بدنمون با عشق رفتار کنیم. وقتی قلبم با خدا و با خودم صادق باشه، مسیر تغییر طبیعی می‌شه.

      و در نهایت، حس کردم که خدا همیشه باهامه، من فقط باید حضورش رو حس کنم و اجازه بدم این حضور زندگی‌م رو پر کنه. و وقتی این کار رو می‌کنم، زندگی رنگ دیگه‌ای می‌گیره، سبکتر، روشن‌تر، پر از عشق و آرامش.یه چیز دیگه‌ای که این درس بهم یاد داد، قدرت کوچک‌ترین لحظه‌هاست.مثلاً وقتی دلم می‌خواد با خدا حرف بزنم ولی فرصتش کوتاهه، فقط چند نفس عمیق، یه جمله ساده، یه حس سپاسگزاری کافی‌ست.همین لحظه‌های کوتاه، وقتی جمع می‌شن، تبدیل می‌شن به یه جریان قدرتمند که آرام‌آرام قلب و ذهن و بدنم رو پر می‌کنه.فهمیدم انتظار ندارم همه چیز کامل باشه تا رابطه با خدا کامل باشه.همین که می‌خوام، همین که تلاش می‌کنم، همین که با حضور و عشق پیش می‌رم، کافی‌ست.

      یه نکته دیگه که واقعاً تو ذهنم موند، این بود که باور به عشق الهی مسیر زندگی رو تغییر می‌ده.وقتی می‌فهمی خدا از همون ابتدا ما رو دوست داشته، دیگه لازم نیست همه چیز رو سخت بگیری.دیگه ترس از اشتباه، ترس از کم بودن، ترس از قبول نشدن، قدرتشون رو از دست می‌دن.و جاشون رو یه حس اعتماد عمیق و آرامش می‌گیره که بهت اجازه می‌ده هر روز با انرژی و امید حرکت کنی.

      درس یادآوری کرد که زندگی واقعی وقتی شیرین و با طعم خدا می‌شه که ذهن و قلب هماهنگ باشن.همونطور که در مسیر لاغری ذهنی فهمیدم، وقتی ذهنم مثبت و پر از اعتماد باشه، بدنم خودش تغییر می‌کنه.در مسیر نزدیک شدن به خدا هم همینه: وقتی با قلبم حرف می‌زنم، وقتی حس حضورش رو می‌گیرم، دنیا برام زیباتر و مسیر زندگی هموارتر می‌شه.

      و این موضوع بهم یه حس آزادی واقعی داد.آزادی از ترس، از اجبار، از تلاش بی‌نتیجه برای اثبات خودم.الان حس می‌کنم هر لحظه که با حضور و عشق زندگی کنم، همون لحظه خودش معجزه است.دیگه لازم نیست صبر کنم تا چیزی تغییر کنه تا خوشحال بشم. خوشحالی و آرامش از همین حالا توی دسترس منه، چون می‌دونم خدا همواره با منه.

      یه چیز دیگه که واقعا برام مهم شد، این بود که هر تغییر درونی، حتی کوچک، مسیر رو روشن‌تر می‌کنه.مثلاً وقتی چند لحظه شک و ترس رو رها می‌کنم و به جای اون به خدا اعتماد می‌کنم، یه جریان تازه توی زندگی باز می‌شه.یه مسیر جدید، یه فکر جدید، یه حس تازه.و این جریان آرام‌آرام همه چیز رو تغییر می‌ده: نگاه من به زندگی، برخوردم با چالش‌ها، حتی بدنم و انرژی روزانه‌م.

      این درس بهم یاد داد که اعتماد واقعی یعنی قبول کردن مسیر بدون کنترل مطلق.نه اینکه هیچ کاری نکنم، بلکه بدون اینکه استرس داشته باشم، با حضور و عشق حرکت کنم.همونطور که رودخونه خودش مسیرش رو پیدا می‌کنه، زندگی وقتی با ایمان و حضور هماهنگ باشه، خودش مسیر درست رو باز می‌کنه.

      و الان، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام شک‌ها و ترس‌ها و تلاش‌های بی‌نتیجه فقط تمرین‌هایی بودن که منو آماده کردن برای تجربه‌ی واقعی آرامش و حضور خدا.

      حس می‌کنم سبک‌تر شدم، آرام‌تر شدم، و هر لحظه پر از امید و حس خوب.و وقتی این حس رو نگه می‌دارم، هر قدمی که برمی‌دارم، هر نفسی که می‌کشم، خودش یه گفت‌وگو با خداست.

      در نهایت فهمیدم که زندگی با طعم خدا یعنی هر لحظه با عشق و حضور زندگی کردن، حتی در سختی‌ها.هر نفس، هر نگاه، هر حرکت، خودش یه فرصت برای نزدیکی به خدا و حس آرامش عمیق درونیه.و وقتی این رو درک کردی، دیگه مسیر زندگی نه سخت و سنگین، بلکه یه جریان آرام و هماهنگ با عشق الهی می‌شه.هر لحظه که حس می‌کنم قلبم با حضور خدا هماهنگه، انگار زندگی خودش به یه معجزه تبدیل می‌شه. سعی می‌کنم ترس و شک رو بذارم کنار و به جای اون‌ها، به ایمان و عشقی که دارم اعتماد کنم.

       فهمیدم نزدیک شدن به خدا نه با فشار و سختی، بلکه با صداقت و دل باز اتفاق می‌افته. هر نفس و هر لحظه یه فرصت تازه‌ست برای اینکه آرامش واقعی و حضورش رو توی زندگی‌م حس کنم. وقتی به عشق و حضور خدا اعتماد می‌کنم، مسیرم روشن و سبک می‌شه و یه آرامش عمیق میاد توی دلم. همین حالا می‌فهمم که من با ارزشم و دوست‌داشتنی‌ام و لازم نیست هیچ کاری کنم تا ثابتش کنم. 

      زندگی وقتی قشنگ و با معنا می‌شه که از مسیر لذت ببرم، نه فقط از مقصد، و حضور خدا رو توی هر لحظه حس کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۶ ۱۵:۵۰
      مدت عضویت: 1116 روز
      امتیاز کاربر: 7085 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 411 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست.

      سالها دل طلب جام می از ما میکرد.انچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.سالهای دور این شعر رو شنیده بودم ولی امروز متوجه شدم چه ها در دل این شعر نهفته ست.سالهای سال بود که از ترس ناراحت یا عصبانی شدن خدا دست به دعا و نماز و نذر و نیاز بودم.وقتی بچه بودم و نمازمو تند تند می‌خوندم خانم برادرم می‌گفت خدا به این دولا و راست شدنهای الکی نیاز ندارد سعی کن به موقع و درست ادا کنی.حالا بعد از چهار دهه متوجه شدم خداوند منو همه جوره دوست داره.به دعا و نیایش من احتیاج نداره اگر گفته که به سمتم بیا یعنی چی؟یعنی اینکه منو تو رو خلق کردم و اگر تو هم در آغوش من بمونی میتونی خالق زندگیه خودت باشی.میتونی هر چی بخوای رو به دست بیاری در صورتیکه توی خونه امنی که من بهت هدیه دادم بمونی سعی کن به حرفها و کارهای الکی نپردازی و در رکاب من باشی تا.زندگیت رو گلستون کنم.بارالها ازت سپاسگزارم که منو همواره به یاد خودت می‌ندازی و احساس خوب و عالی در من تجلی میشه احساسهای خوبی که کرور کرور پول  نمیتونن برای من به ارمغان بیاره.همون احساس سبکی و خوش خیالی که در هیچ کتاب و فیلم و موسیقی وجود ندارد.احساس امن بودن.احساس آرامش احساس کافی بودن.اینها همشون نعمتن و ما گاهی فراموششون میکنیم.چند روز پیش ی بنده خدایی بعد از مشاجره و دعوا دست به خودکشی زده بود و دست بر قضا من بالا سرش رسیدم و خلاصه که نجات پیدا کرد و حالش خوب شد.از همون لحظه اول فقط این در ذهنم مرور شد که چرا خدا رو دور از خودت دونستی؟؟چرا فکر کردی که خدا تو رو تنها گذاشته؟چرا فکر کردی که تو صلاح کار خودتو بهتر از خدا دونستی؟؟چرا خدا رو نامهربون دیدی؟؟یعنی خدا آنقدر بی رحم و مروت هست تو رو رها کته؟؟نمیدونم وی در ذهنش گذشت و این کارو کرد ولی انگار این اتفاق درسی بود برای من که ببین خدا هست.خدا کنار همه ی آدمها هست حتی اونی که دست به این عمل قبیح زده و  راهی برای نجاتش باز می‌کنه.انگار خدا بهم گفت دست من شو و برو این آدم رو نجات بده.بله خداوند همه چیز را میشود.بارخدایا ازت می‌خوام همیشه و هر لحظه خودت رو به من نشون بدی.بهم بگی که تنها باید تورا پرستید و از تو کمک خواست.من به او ایمان دارم که حتی از مادر هم برای من مهربانترینی.تو از همه کس و همه چیز به من نزدیکترینی.الهی شکر.

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7386 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 30 کلمه

        سلام و درود
        از خوندن نوشته شما لذت بردم
        از شما دوست عزیز برای به اشتراک گذاشتن تجربه های معنوی تون سپاسگزارم
        بسیار خوش احساس و الهامبخش بود
        موفق باشید
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار maryam1398rahimi
        ۱۴۰۴/۰۵/۱۴ ۱۶:۵۲
        مدت عضویت: 2177 روز
        امتیاز کاربر: 26844 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 162 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        ممنون بابت این دیدگاه عالی خیلی تاثیر گزار بود و منو هم به وجد آورد و اینو به یاد  خودم آوردم که ببین خداوند همه ی بنده هاش و خیلی دوست داره از یه طریقی کمک می‌رسونه و ما باید تو زندگی خوشبخت ترینم اگه توجه مون رو ببریم سمت خدا 

        اینه که ما خودمون رو دور می بینم از خدا 

        نمی‌دونیم که خدا خیلی به ما نزدیکه 

        عاشق بنده هاشه 

        پس در زندگی خداوند رو حامی و پشتیبان خودمون بدونیم اون از همه کس نسبت به ما نزدیک تر و مهربان‌تر و از همه بیشتر ما رو دوست داره و کمک رسان در هر حال برای ماست 

        من تنها او را می پرستم و تنها از او یاری میخواهم 

        همیشه در انجام هر کاری او را صدا میزنم و با یاری او پیش میرم و همیشه خیر و صلاح من رو میخاد و هر کاری که به خیر من هست به من داده میشه و من سپاسگزارشم برای مراقبت از من 

        و همه ی بنده هاش🤲🌿🌺🌹

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شرمین امانی
      ۱۴۰۴/۰۱/۲۴ ۲۰:۵۲
      مدت عضویت: 425 روز
      امتیاز کاربر: 10395 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 41 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر 

      ما نمی تونیم کاری کنیم که خدا از ما ناراحت بشه.

      وقتی من عاشق خدا باشم و بخوام دوست داشتنمو  به خدا ثابت کنم قطعا کاری نخواهم کرد که خدا ازم ناراحت بشه.

      خدایا شکرت ❤️ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۴/۰۱/۰۳ ۰۰:۱۱
      مدت عضویت: 1256 روز
      امتیاز کاربر: 21926 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 892 کلمه

      سلام سلام استاد خوبم 🌱

      این فایل خیلی خوبه استاد خیلی عالیه  البته بار اولی که شنیدم درک الانمو نداشتم 

      میدونستم خدا عاشقمه یعنی شنیده بودم ولی باور نکرده بودم علتشم اینه هزار بار دیگه از سختگیری های خدا گفته بودن بهم!!!اونا رو باور کردم چون هزار بار از دهن های مختلف یه حرف رو می‌شنیدم و تکرار میشد برام

      این چندتا تا باور خیلی تخریب گره حداقل برا خودم….

      • صلاح دونستن/ندونستن خدا
      • قبول کردن /نکردن خدا
      • راضی بودن /نبودن خدا
      • خواستن یا نخواستن خدا

      خودم ازشون ضربه خوردم ،این چند تا باور بهمون سرآغاز شک کردن به خدا بود

      سر آغاز اینکه دعاهام مستجاب میشه یا نه ،سراغاز اینکه من آدمی هستم که خدا دوستم داشته باشه یا نه ،لیاقت دارم یا نه؟!!بهشت میرم یا نه ؟؟بعد مرگ چه خبره برام ها؟؟

      شنیدم نمازی که قبول نشه از آسمون محکم پرت میشه و میخوره توی سر همون بنده😑

      شنیدم و ترسیدم

      شنیدم و باور کردم ،نمیتونم نمازمو با توجه بخونم 

      باور کردم که پس خدا دیگه دوستم نداره چون نمازامو خوب نمی‌خونم !!!!بعدش گفتم نمازام قبول نمیشه پس چه کاریه که بخونم ،نخوندم 

      نخوندم و مطمئن شدم که دیگه خدا بهم محل نمیده و طرد شده هستم،دیگه خدا دور افتادم،البته در اون مدت یادمه برای چندتا از خواسته‌هام رفتم سمت نماز و دعا و نذر و نیاز ولی جواب نگرفتم و مطمئن شدم دیگه فایده نداره و همه اینا در عرض یکسال و نیم بود.

      با وجود همه این بالا پایینایی که من داشتم خدا چیکار کرد ؟؟؟

      با انسان افریدنم توی قرآن مکتوب کرده بود تو بهترین موجود منی!!

      با انجام هر روزه سلول های بدنم بهم ثابت کرد که تو در سیستم انسان های من هستی 

      با هدایت کردنم به هر جایی که میخواستم ثابت کرد که قوانین برای تو داره کار می‌کنه فارغ از دین و مذهبت،

      دوست دارم اینجا بگم رسیدن به خواسته ها هم ربطی به دین و مذهب مون نداره بچه ها 

      اینکه ما از قرآن استفاده میکنیم به خاطر اینکه قرآن کتاب کاملیه و قوانین زندگی بشری در اون گفته شده 

      کیف میکنم به این موضوعات فکر میکنما ،دمتون گرم استاد 😁😉🙏🏻

      می‌خوام بگم خدا خللی ایجاد نکرد ،خدا کوتاهی نکرد توی زندگیم همه چی توی زندگیم بود 

      نفس کشیدنم،ضربان قلبم ،سیستم ذهنم و اصل گرانبهای زندگی  و همه و همه چی بود 

      فقط من با این افکار و احساس های مسموم خودمو فرستادم توی مدارهای پایین جهان و در اون مدارها نعمتی که چشام رو بخندونه یا از ته قلبم خوشحالم کنه نبود.با این که من روز و شب دعا میکردم که بشه ولی نمیشد چون من خودمو فرستاده بودم توی اون مدارها!!

      حالا فهمیدم تمام عبادتام برای خودمه برای اینکه من حواسم باشه که بنده و مخلوق چه‌خدایی هستم ،کیف کنم که حواسم به قوی ترین نیروی موجوده و احساسم عالی باشه 

      برا همینم خدا می‌گه ،خدا بی نیازه!!راست میگه مثلا من چه نماز بخونم چه نه، چیزی از خدایی اون کم نمیشه ولی اگه من نمازمو خوب بخونم حالم خوب میشه بهتر میشه و می‌رم به مدار بهتر!!!

      امروز داشتم فکر میکردم که مثلا استیو جابز رو با این تفکرات بزرگ میکردن چی میشد ؟؟

      مثلا یکسره بهش میگفتن خدا راضی یا ناراضی!!!

      خدا صلاح بدونه یا ندونه؟؟

      خدا بخواهد یا نخواهد؟!!!

      چی میشد واقعا😂اون میتونست این کارایی که توی دنیا داره انجام میده رو انجام بده ؟؟

      یا مثلاً رونالدو میتونست نفر اول جهان بشه توی فوتبال ؟!!!

      قطعا نمی‌تونستن و قطعا دنیا عقب تر از اینی که الان هست بود،شاید بعدا یکی دیگه کشف میکرد ولی به هر حال دنیا عقب تر بود

      حالا فکرشون بکنین که ایده های پیشرفت که به بشریت داده شده بود به دلایل و باورهای غلط سرکوب نمیشن الان دنیا کجا بوود؟؟چقد جلوتر بودیم ها؟؟

      اونجوری قشنگی های دنیا و خلاقیت و توانایی بشر ثابت نمیشد ؟؟

      همه ما توانمندیم بابا به هر چی که بخواهیم میتونیم برسیم 

      خدا پشتمونه 

      خوشحال میشه از موفقیتمون 

      چشاش برق می‌زنه و کیف می‌کنه از اینکه این بنده ام از توانایی هاش استفاده کرد و الان خوشحال و سپاسگزار منه 

      الان راضیه منم ازش راضیم !!

      ولی خیلی خوشحالم که من آگاه شدم ،من فهمیدم،فهمیدمم که هیچ کدوم از خواستن یا نخواستن ها در کار نیست ما هممون زیر مجموعه ایم هر چی که بخواهیم یعنی اول اون برتره خواسته وگرنه به ذهن ما خطور نمی‌کرد 

      ما در طول اراده خداوندیم نه در کنارش !!!

      پس از امروز با احساس عالی زندگی کنیم که تک تک ما آزادی کامل داریم ،هر کدوم از عبادتام برای اینه که خدای درون خودم خوشحال بشه،راضی بشه و کیف کنه 

      الان باور میکنم که خدا بی‌قید و شرط عاشقمه همه عشقش اینه که من رستگار بشم هزار بار تو قرآن گفته با ایمان باشین تا پاداش بدم بهتون تا خیر دنیا و آخرت و رستگاری بدم بهتون 

      الان باور میکنم هرکاری کنم نمیتونم کاری کنم که خدا رو ناراضی و خشمگین کنم اون اشتباهات من به خاطر اینکه ما در سیستم بدون نقص خدا هستیم نتایجش به خودم برمیگرده ربطی نداره که خدا ازم ناراحته،هر جا خطا رفتم برمی‌گردم دیگه اشکالی هم نداره 

      در توبه همیشه بازه 

      دمش گرم انقد خدای خوبیه واقعا😃نگا میگه هر بدی رو همون اندازه نتیجه میدم ولی خوبی ها رو ده برابر یا بیشتر و اگرم توبه کنیم برگردیم به آرامش بغلش که کلا حذفه انگار که اصلا نبوده….

      خوشبحالمون که این خدا رو داریم و داریم بهتر میشناسیمش باعث میشه بهش بهتر اعتماد کنم و خیالم راحت بشه که من واقعا چه نیروی پشتمه😍

      من خیلی خوشبختم واقعا خدایا شکرت ،طعم زندگی با تو قطعا شیرین ترین و گواراترین طعمه 

      کمکمون کن تا توی این مسیر بدرخشیم و بهترین ها رو تجربه کنیم و بهترینم بشیم کاری که همیشه انجام دادی …

      به امید خودت خدای عاشقم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 8 9 10