گاهی وقتها زندگی پر از نگرانی و استرس میشه 😔. انگار همهچیز از دستمون خارج شده و هیچ کنترلی نداریم.
در این مواقع هست که توکل و آرامش درونی میتونه مثل یک چراغ روشن، راه رو برامون باز کنه ✨.
وقتی دلمون رو به خدا میسپاریم و مطمئن میشیم که تنها نیستیم، یه حس آرامش عمیق توی قلبمون جا میگیره 💖.
در این مقاله میخوام با هم درباره رابطه زیبای توکل و آرامش درونی حرف بزنیم و رازهایی رو یاد بگیریم که کمک میکنه سبکتر و شادتر زندگی کنیم 🌸🌿.
✨ راز اول: سپردن دل به خدا
خیلی از ما فکر میکنیم همه چیز باید تحت کنترل خودمون باشه. دائم برنامه میریزیم، حسابکتاب میکنیم، آینده رو پیشبینی میکنیم، و وقتی اوضاع اونطوری که خواستیم پیش نمیره، ناامید و مضطرب میشیم 😩.

همین فکرِ «همهچیز فقط دست خودمه» باعث میشه بار زندگی روی شونههامون سنگینتر بشه و آرامش از بین بره.
اما حقیقت اینه که کنترل مطلق فقط دست خداست 🙏.
وقتی این واقعیت رو بپذیریم، بار سنگینی از دوشمون برداشته میشه و اون وقت توکل و آرامش درونی خودش رو نشون میده.
سپردن دل به خدا یعنی قبول کنیم که وظیفه ما فقط تلاش کردنه و نتیجه هر کاری رو باید به او بسپریم.
اینجاست که یک اتصال عمیق شکل میگیره: ما با تمام توانمون قدم برمیداریم و مطمئنیم نتیجه، بهترین چیزی خواهد بود که خدا برای ما در نظر گرفته ✨.
وقتی این نگاه رو در زندگی داشته باشیم، توکل و آرامش درونی به یک سبک زندگی تبدیل میشه.
دیگه از شکست نمیترسیم، چون میدونیم هر اتفاقی حکمتی داره.
دیگه آینده برامون ترسناک نیست، چون باور داریم خدا همیشه مراقبمونه 🌿.
در واقع، دل سپردن به خدا یعنی آزاد شدن از ترسها و نگرانیها.
یادت باشه، سپردن دل به خدا یه تمرینه؛ مثل ورزش که نیاز به تکرار و استمرار داره.
هر روز میتونیم با خودمون تکرار کنیم: “من تلاشمو میکنم و بقیه رو به خدا میسپارم.”
همین جمله ساده، میتونه نقطه شروعی باشه برای تجربه کردن توکل و آرامش درونی در عمق وجودمون 🌸. با این تمرین کوچک، کمکم یاد میگیریم سبکتر زندگی کنیم، امیدوارتر باشیم و با قلبی آرامتر مسیرمون رو ادامه بدیم 💫.
🕊️ راز دوم: پذیرش شرایط فعلی
خیلی وقتها ما انرژی و فکر و احساس خودمون رو روی مسائلی میذاریم که هیچ کنترلی روی اونها نداریم.
مثلا گذشتهای که تموم شده، قضاوت دیگران، یا شرایطی که بیرون از اراده ماست. همین درگیری ذهنی، آرامش رو از ما میگیره و ما رو خسته و بیانرژی میکنه 😔.
توکل و آرامش درونی با پذیرش شرایط فعلی به دست مییاد.
“خدایا، من میدونم همه چیز در کنترل من نیست، پس چیزهایی که نمیتونم تغییر بدم رو به تو میسپارم.”
این نگاه، قلب رو سبک میکنه و ذهن رو از جنگ بیپایان با واقعیت آزاد میکنه 💫.
خیلی از استرسها، از همین مقاومت در برابر واقعیت به وجود میان. وقتی شرایط سخت پیش میاد، ما فکر میکنیم اگر بیشتر بجنگیم، همهچیز درست میشه.
اما حقیقت اینه که بعضی موقعیتها فقط با گذر زمان یا حکمت خدا تغییر میکنن. در چنین لحظههایی، تمرین پذیرش و اعتماد، عمیقترین شکل توکل و آرامش درونی رو به ما هدیه میده 🌸.
تصور کن وقتی بارون شدیدی میاد، به جای اینکه با عصبانیت به آسمون نگاه کنی، یه فنجون چای داغ درست کنی و صدای بارون رو گوش بدی ☕🌧️.
همون لحظهای که تسلیم شرایط میشی، همون لحظهایه که آرامش وارد قلبت میشه. این یعنی توکل؛ یعنی مطمئن باشی خدا توی سختیها هم همراهته.
تمرینش اینه که هر بار با شرایط غیرقابل تغییر روبهرو شدی، به خودت یادآوری کنی: “من نمیتونم همهچیز رو کنترل کنم، اما میتونم واکنشم رو انتخاب کنم.”
این جمله ساده باعث میشه آرامش بیشتری حس کنی و توکل و آرامش درونی رو در زندگی روزمره تجربه کنی 🙏🌿.
🌞 راز سوم: شکرگزاری روزانه
شکرگزاری یکی از قدرتمندترین ابزارها برای تجربه توکل و آرامش درونیه 🙌. خیلی وقتها ما اونقدر درگیر نداشتهها و آرزوهای برآورده نشدهمون میشیم که نعمتهایی که همین الان داریم رو نمیبینیم.
همین باعث میشه مدام احساس کمبود و نگرانی کنیم.
اما وقتی شکرگزاری رو تبدیل به عادت روزانه میکنیم، نگاهمون تغییر میکنه.
مثلا صبحها وقتی از خواب بیدار میشیم، میتونیم بابت سه چیز ساده شکر کنیم: سلامتی، خانواده یا حتی فرصت دوباره برای زندگی.
همین تمرین کوچیک باعث میشه ذهنمون از کمبودها فاصله بگیره و آرامش بیشتری رو حس کنه 🌿.
شکرگزاری در واقع یه تمرین توکله. چون وقتی بابت داشتههامون شکر میکنیم، یعنی باور داریم که خدا همیشه مراقبمونه و ما رو تنها نمیذاره.
همین باور، آرامش درونی عجیبی رو در وجودمون میسازه. هر بار که شکرگزاری میکنیم، در واقع داریم پلی بین توکل و آرامش درونی میزنیم و این پل همیشه ما رو به سمت حس بهتر میبره 🌸.

🪷 راز چهارم: رها کردن نگرانیهای آینده
یکی از بزرگترین دلایل استرس ما فکر کردن بیش از حد به آیندهست. دائم با خودمون میگیم: “اگه اینطوری بشه چی؟ اگه موفق نشم چی؟ اگه همهچیز خراب بشه چی؟” 🤯 همین فکرها باعث میشه لحظه حال رو از دست بدیم.
اما وقتی یاد میگیریم نگرانیهای آینده رو رها کنیم و اونا رو به خدا بسپریم، آرامش واقعی رو تجربه میکنیم.
این یعنی توکل. یعنی باور کنیم که آینده دست خداست و او بهتر از هر کسی میدونه چه چیزی به نفع ماست.
وقتی این باور رو داشته باشیم، توکل و آرامش درونی در کنار هم ما رو از بار سنگین نگرانیها آزاد میکنن 🕊️.
رها کردن نگرانیها به این معنی نیست که برای آینده برنامهریزی نکنیم. بلکه یعنی برنامهریزی کنیم، تلاش کنیم و بعد از اون دلمون رو سبک کنیم و نتیجه رو به خدا بسپریم.
این نگاه باعث میشه هم فعال باشیم و هم آرامش داشته باشیم 🌟.
💭 راز پنجم: تغییر گفتوگوی درونی
ما هر روز صدها فکر توی ذهنمون داریم. بعضی از این فکرها مثل دوست مهربونن، اما بعضیاشون مثل دشمن پنهان عمل میکنن.
وقتی دائم به خودمون میگیم “نمیتونم”، “من بدشانسم” یا “همهچیز خراب میشه”، در واقع خودمون آرامش رو از بین میبریم 😞.
اما تغییر گفتوگوی درونی میتونه همهچیز رو عوض کنه. مثلا به جای “من نمیتونم”، بگیم “خدا کنارمه، پس میتونم.” به جای “همهچیز خراب میشه”، بگیم “خدا بهترین رو برای من میخواد.” این تغییر کلمات کوچیک، اثر بزرگی روی ذهن و قلبمون داره 🌸.
وقتی گفتوگوی درونیمون مثبت بشه، اعتماد به خدا هم بیشتر میشه و در نتیجه توکل و آرامش درونی در وجودمون تقویت میشه.
هر بار که حرفهای امیدوارکننده به خودمون میزنیم، مثل اینه که داریم بذر آرامش رو در قلبمون میکاریم. این بذر به مرور زمان رشد میکنه و تبدیل به درختی محکم از اعتماد و آرامش میشه 🌳.
📿 راز ششم: ارتباط قلبی با خدا
هیچ چیزی مثل ارتباط مستقیم با خدا نمیتونه آرامش بده. دعا کردن، ذکر گفتن یا حتی چند دقیقه سکوت و فکر کردن به خدا، قلبمون رو سبک و آروم میکنه 💖. وقتی با خدا حرف میزنیم، انگار همه نگرانیها رو روی شونههای او میذاریم و سبک میشیم.
این ارتباط همون چیزی هست که توکل و آرامش درونی رو به هم پیوند میده.
چون وقتی با خدا در تماسیم، باورمون قویتر میشه که او مراقب ماست. هر بار که دلمون آشوب میشه، میتونیم با یه گفتوگوی ساده با خدا دوباره آرامش رو پیدا کنیم.
لازم نیست دعاهای پیچیده بلد باشیم؛ کافیه از ته دل حرف بزنیم.
ارتباط قلبی با خدا یه منبع بیپایان انرژی و امید به ما میده 🌟. این ارتباط مثل آبیه که هر روز به درخت روحمون داده میشه تا سبز و سرزنده بمونه.
وقتی این ارتباط رو حفظ کنیم، دیگه هیچ طوفانی نمیتونه آرامش درونی ما رو نابود کنه.

🌸 راز هفتم: زندگی در لحظه حال
خیلی وقتها یا در گذشته گیر میکنیم یا نگران آیندهایم. مدام خاطرات تلخ گذشته رو مرور میکنیم یا آیندهای رو تصور میکنیم که هنوز نیومده 😔. همین باعث میشه لحظه حال رو از دست بدیم.
اما آرامش واقعی فقط در لحظه حال وجود داره. وقتی روی همین لحظه تمرکز میکنیم، میفهمیم که الان زندهایم، الان فرصت داریم و خدا همین الان کنارمونه 🌿.
این نگاه باعث میشه توکل و آرامش درونی رو به شکلی واقعی تجربه کنیم.
زندگی در لحظه حال یه هنر بزرگه. یعنی بتونیم هر بار ذهنمون به گذشته یا آینده رفت، با مهربونی برش گردونیم به همین لحظه.
وقتی این تمرین رو ادامه بدیم، متوجه میشیم که آرامش واقعی همینجاست، نه جایی دیگه. این راز به ما یاد میده سادهتر، شادتر و سبکتر زندگی کنیم 🌸.
🌺 جمعبندی
توکل و آرامش درونی مثل دو بال هستن که ما رو از دل طوفانهای زندگی عبور میدن.
وقتی یاد بگیریم دلمون رو به خدا بسپاریم، شرایط فعلی رو بپذیریم، شکرگزاری کنیم و نگرانیهای آینده رو رها کنیم، آرامش واقعی وارد قلبمون میشه 💕.
این رازها چیزهای پیچیدهای نیستن، اما اثرشون فوقالعادهست.
آگاهی و تمرینات دوره آرامش در بیداری راهکاری مناسب برای تغییر گفتوگوی درونی و ارتباط قلبی با خدا میتونه زندگیمون رو دگرگون کنه.
یادت باشه آرامش هدیهای نیست که از بیرون بیاد؛ آرامش از دل خودت و از رابطهت با خدا شروع میشه. پس هر روز کمی بیشتر توکل کن، کمی بیشتر شکرگزار باش و اجازه بده توکل و آرامش درونی مسیر زندگیت رو روشن کنه ✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.26 از 78 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدای مهربان
من همیشه غصه ی گذشته را میخوردم چون گذشته خوبی نداشتم وهمیشه به مشکلاتی که درکذشته داشتم فکر میکردم وغصه میخوردم ویا به اینده ی خودم وفرزندانم فکر میکردم که چی میشه وهمیشه نگران بودم اما از وقتی دراین دوره هستم ومن خدای مهربان را دارم چرا نگران باشم چرا استرس داشته باشم خداونددخودش مرا افریده وخودش، هم مواظب من هست من نبایدنگران باشم واسترس، داشته باشم که اینده ی بچه هایم چی میشه خداوند خودش بهتراز من مواظب بچه هایم هست من باید به خدای مهربانم ایمان واعتماد کنم وبه خدای عزیزم توکل کنم وارامش، داشته باشم واز افکار منفی دور بشم واز همین لحظه ای که دارم زندگی میکنم لذت ببرم وبه داشته هایم شکر کزاری کنم که این همه نعمتدوفراوانی هست ومن هم میتونم ازشون استفاده کنم من همیشه نگران گرانی ها بودم نکران کمبود ها بودم اما من نباید نکران باشم چون من خدارادارم خدایی که مرا افریده همه چی را برام جور میکنه من باید به خدای خودم ایمان توکل داشته باشم وهرگز نگران اینده وگرانی وفقر نباشم چون دنیا پرازنعمتهای الهی هست من باید ایمانم را به خداوند قویتر کنم وفقط درهر جااز خدای خودم کمک ویتری بخواهم واز بنده هایش کمک نخواهم وبه بنده ها وابسته نباشم من باید از اوضاع زندگیم راضی باشم وخدارا همیشه کنارم حس کنم ومیدونم که خدایی این همه موجودات وانسانها را افریده وبه فکر همه ی ما وموجودات هست وهیچ وقت مارا رها نمیکنه وهمیشه به ما کمک میکنه وخدایی که روز رابرای کار وتلاش وشب را برای استراحت افریده معلومه که به فکر بنده هایش بوده شبو رپز رابرای ما افریده
وقتی ایمان ما قوی باشه وبه خدای خودمپن توکل کنیم میبینیم که همه جیزتحت کنترل خداهست ودیگه نگران اینده ی خودمون نیستیم وبخدا اعتماد داریم که مارا به همه ی خواسته هایم میرسونه واینده ای بهتر برای ما رقم زده من دیگه مثل گذشته نگران نیستم چون من خدارادارم خدایی مهربانتر از مادر را دارم وهمه چی را بخدامیسپارم چون من بنده ی خداهستم من ایمان دارم که همیشه برام خوب می خواهد خدا همیشه برام خیر وبرکت می خواهد ومن را به خواسته هایم میرساند وهمه چی را به طور عالی برام فراهم میکنه من از خدای خودم دور نیستم بلکه بهش خیلی نزدیک هستم وفقط خدا کمک میخواهم ودیگه از بنده هاش کمک نمی خواهم میدونم که خدامرا دوست داره وهمیشه کنارم هست وهمیشه مرا کمک میکنه
من باید خودم را بخدا بسپارم وتلاشم را بکنم ونتیجه را بخدا بسپارم قدمهای خودم را محکم وقوی برمیدارم ومیدونم که بهترین نتیجه وبهترین چیزها را که میخواهم خدا برام میده وتوکل وارامش، دورنی به سبک زندگی تبدیل نیشهودیگه از شکست نمی ترسم ودیگه میدونم هر اتفاقی حکمتی داره ودیکه نگران اینده نیستم چون باور دارم خدا همیشه مراقبم هست دل سپردن به خدا یعنی ازاد شدن از ترسها ونکرانی ها من هر روز با خودم با خودم تکرا میکنم وتلاشمو میکنم وبقیه را را بخدا می سپارم وقتی اینا را یاد بکیرم سبکتر زندگی میکنم امیدوارترباشم وبا قلبی ارامتر مسبرم را ادمه بدم
من خیلی وقتها انقدر درکیر نداشته هایم هستم که نعمتهایی که دارم را نمیبینم وقتی شکر کزاری کنم وبه داشته هیم دقت کنم برام یه عادت مبشه نکاهم تغییر میکنه وهر روز برایرهمه ی نعمتهای ریز ودرشت شکر گزاری میکنم وقتی من دلم را بخدا بسپارموشرایط فعلی را بپذیرم وشکر گزاری کنم ونگران اینده نباشم ارامش واقعی را در قلبم احساس میکنم
من وقتی به خدا ایمان دارم وتوکلم بخدا هست حالم عالی هست ارامش درونی دارم شاد هستم خوشحال هستم خپشبخت هستم سلامت هستم وهمه ی نعمتهای خداوند در زندگیم پر هست وهیچ پقت کمبپدی ندارم وهمیشه فراوانی هست ومن از اینجور زندگی کردن خوشحالم ولذت میبرم که زندگیم عالی پیش میره خدایاشکرت که به این همه اگاهی های ناب دست یافتم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن ودوستان هممسیر
شب قبل داشتم به سیستم افرینش خداوند وشب روز با توجه و تمرکز فکر می کردم خداوند برای کسترس جهان هستی زمان تعیین نکردم نصف انسان های این طرف کره زمین که درحال استراحت هستن نیمه دیگه درحال کار فعالیت برای کسترس هربخش هستن
و پس کسترش همیشگی هست زمان و اجاره بی کاری به طبیعت داده نشده هربخش توجای خودش بندگی خالق داره انجام میده بی کم وکاستی
من طببق این سیستم هستم جزویی ازاین سیستم خدا قرار داده صبح با باز شدن جشماز خالقم تشکر کردم که با حال خوب بیدار شدم واجازه دیدن وبودن در روز تازه با حال خوب به من داده شده ارزش بهترین استفاده کنم قصد داشتم دوره تکرار درامتدا مسیر دوره ورد به سرزمین لاغرها رو انجام بدم خودم تو این گام عالی دیدم
راز ارتباط بین من خالقم تو این فایل و نوشته شده دیدم بخش،بزرکی دارم انجام میدم به شیوه خودم دارم راز توکل و نزدیکی به خالقم انجاممیدم
شاید پشت هم و نباشه ولی بعضی در روزم دارم انجام میدم این عادت خوشکل چهار سال هست که دریافت کردم روزهای که انجام دادم احساسم عالی بود تا اخر شب حال دلم خوبتر شده
زمانی که هواس بهش ندادم اون روزم یی چیزی گم شده دارم که خودم بهش هواسم نیست یادم کهذ می افته انکار خداوند صدا میزنه بیا من کنار تو وجودت هستم هیج زمان ازت دور نبودم تو بودی که من نمی دیدی چیزهای دیدی که اصلا به دردت نمی خورد
حالا که فهمیدی پس بیا من همیشه اغوشم باز هست پناهم برات ازاد گزاشتم تو فقط بیا از باتش از خداوند سپاس گزار هستم
یاد بیابان های افریقا افتادم وانقدر خشکی بی اب وحود داره زمین خشک اسمان داغ گرما بی امان با سیستم خالق مهربون که به فکر این منظقه بود از کچا ابرهای باران زاد میاد از کجا این ابرها تشکیل میشه تا برسه به این منطقه گرم خدا خودش،عالم هست سوزان تراکم ابرهای زیاد ایجاد میشه سیلاب از اسمان به زمین ریزش میکنه حجم ابی که ازباراش ایخاددمیشه منطقه وسیعی ازاب غنی شدهذ دریاجه های کوچک بزرک تشکیل میشه حیواناتی که ازگرما اتش بودن به فراوانی نعمت اب می رسن انقدر این لحظه برای من خوشایندهست حس عالی ارژش دریافت می کنم این منطقه که تا جند روز پیش ازبی اب بی کیاه خشک خشک بود تبدیل میشه به متطفه کاملا سرسبز انکارکیاهان این منتظقه فقط انتطار اب میکشن انجان سریع رشت می کنم که جای تعحب داره تو این مدت کوتاه این جنبن رشتی تعجب برانگیز هست خداوند برای این منظقه این سیستم قرار داده تو مناطق دیکه طبق همون منطقه سیستمش عمل میکنه
به خداوند گفتم چقدر هر قانونت تو هر منظقه قرق داره ولی همه با هم در حال کسترش هست
تو ارتباط،من با خودت نکاه کنم این ارتباط اول نزذیکتر بشه بد ارامش و اطمینان قلبی رو افزایش بده دلم به خودت کامل بسپارم این شرایط،فعلی خیلی راحت اسون قبول کنم فکر احساسم روی موضوعاتی که تحت اختبار من نیست قرار ندم ارامش افزایش بدم قلبم سبک کنم
همیشه سپاس کزار باشم از هر انچه دارم هر جی فرقی نداره همه جای سپاس کزاری داره برای سلامت خودم وهمسرم وبجه ها ونوه ام وداماهام این نشان از توکله درست خودم خواهد بود
باید با صحبت بهتر صمیمی تر با خداوند تغیبر گفتکو داشته باشم به قول شما جاکزین صحبت با حس بد صحبت با کلی احساس خوب داشته باشم که خداوند عزیزم تومرکزش ببنم و قدرتش حس کنم بدونم خداوند برای من خیلی بهتر قشگنتر می خواد این باعث میشه ارتباط ،با خداوند قلبی بشه دورنی بشه فقط بیرونی بهش نگاه نکنم حتی با سکوت که دارم بهش فکر می کنن صحبت انحام بدم به درخت روحم موج سر سبزی بزنم
بدونم کذشته که از دست رس من خارج شده اینده که هنوز نیومده چرا بهش فکرم مشغول نگه دارن از همین زمانم همین امروزم به زندگیم ارامش، بدم چون توکل وارامش دوبال من هستن که من از طوفان زندگیم عبور میده دل به خالقم بسپارم
این موضوع تو حل کن تو فقط،برطرف کن فقط،این توان درخودت هست وابسته هیج انسانی نباشم ارزش،بگیرم به خودت بدم من از خداوند انتطار خوشبختی خودم و کل اعضای خانوده ام دارم حتما به من داده میشه چون توکل کستزش پیدا کرده جون شادتر شدم
به مشکلاتی که بسیار من سابق ازار می داد حالا دارم بهش می خندم پس توکل به قدرت خداوندکمکش بلاتر رفته گیزی که درجسم من هست با کمک خدایی عزیزم برام به شکلی راحتر اسونتر حتما برطرف خواهد کرد پس باید بعذاین سختی که تو ذهنم ساختم خندید که قدرت افکارم انقدر فویی نبینم تا قدرت خدایی عزیزم با قدرت کمکخدایی عزیزم دراثر تلاش خوب درست توکل کامل ارامش قبلی حتما هم سرعت با کفیتر خیلی بهتر هم سالم وهم لاغر هم رابطه با عشق علاقه بیشتر بین خودم وهمسرم و فرزندانم اعصای خانوده ام واطرافم خوام داشت پول ورثروت دارایی که از داده خداوندباسه بی نهایت با ارزشتر خواهد بود ولی هیجکودمهیج کودم اندازهذارتباط،وتوکل خودن با خدایی عزیزم نخواهد گرفت انشالله
در پناه ارامش الهی ساکن باشیم با توکلی به مراتب بزرکتر بهتر ارامش،قلبی کاملتر امین
سلام خدمت استاد بزرگوار عطار روشن و دوستان همراه با زندگی با طعم خدا
راستش با شنیدن این فایل یه جورایی خجالت کشیدم
سالها پیش همسرم تو اداره ای کار میکرد و اون اداره خونه سازمانی داشت
از اونجایی که دلم میخواست که برای پسرم اتاق خواب جدا داشته باشم هی بهش اصرار میکردم که از اون خونه سازمانی ها رو بگیره و اون میگفت که شدنی نیست
من هی ازش خواهش میکردم که بره با پاچه خواری و التماس از اونا خونه بگیره
همسر منم کسیه که اصلا اهل اینجور چیزا نیست
همونطور که استاد گفتید هی میخواستم که با این کاراش برای ما زندگی بهتری درست کنه
خلاصه همسرم گفت بابا باید به اینا رشوه بدی منم پول ندارم منم تمام تلاشم رو کردم و سال ۸۴ به همسرم ۵۰ هزار تومان دادم که رشوه بده تا بتونیم خونه سازمانی بگیریم
.بعد چند وقت همسرم قبول کرد و اومد گفت خونه بهم دادن ولی یک خوابه من عصبانی شدم که من خونه پدرت یک خوابه نشستم خلاصه با اصرار مادرم اومدم خونه سازمانی یک خوابه که بعد متوجه شدم اصلا همسرم خونه رو بدون اون پول گرفته پول رو هم واسه خودش برداشته
راستش ورق زندگی من برگشت
رفتن تو اون خونه همانا و شروع …
تو خیلی اتفاقهای زندگیم فکر میکردم از خدا خواستم ولی الان میبینم من بیشتر از خدا از بنده هاش انتظار داشتم ، همیشه فکر میکردم خدا منو داره تنبیه میکنه ولی بعد این همه سال تازه متوجه شدم داستان چیه
الان به چیزایی که رسیدم و برام موندگار شده متوجه شدم که اینا رو از خدا خواستم با تمام وجودم
شاید به نظر خودم دیر متوجه شدم ولی خدا رو شکر که حداقل متوجه شدم
چدا رو شکر چقدر خوبه که زندگی با طعم آگاهی هست و چقدر این طعم لذت بخشه
خدا رو شکر برای همین لحظه که میتونم حرفامو بهش بگم
خدایا سپاسگزارم ازت و ممنونم بابت هدایتت به دوره زندگی با طعم خودت
خدایا منو در پناه امن خودت نگهدار و مسیر آگاهی رو پرنور کن و کمکم کن در این مسیر زیبا به دوست داشتنت ادامه بدم
استاد بزرگوار سپاسگزارم بابت این آگاهی
سلام به استاد بسیار عزیز و گرامی و دوستان مهربانم خیلی این فایل عالی بود مثل همه فایلهای استاد همیشه مثل یک وحی الهی زندگی منو در وقت مناسب نورانی کرده و جراغ راه زندگی من شدن . من چند روز تعطیلات و سال نو تو امریکا که همین روزهاست خیلی سعی می کردم به خانومی که برنامههای پرستارها را می نیسد هدیهای خب و کران قیمت بدم که اون از من بیشتر خشش بیاد و روزهای ماری بیشتری به من بده و من همین مار را مردم ولی اون نه تنها روزهای بیشتری نداد بلکه اون روزهایی را هم که برنامه کاری داده بود من رو کنسل کرد و من خیلی ناراحت بودم چون احساس کردم با بیکار بودن پول زیادی رو ارثز دست دادم و همین طور بیهوده به اون خانوم فیلیپینی این همه هدیه گران قیمت دادم چون هیچ چیزی بهتر نشد بلکه بدتر هم شد . کاشکی این فایل را زودتر گوش می دادم ولی اشکالی ندارد چون الان هم دیر نسیت چون هنوز در این روزها هستم و از همین امروز دیگه به هیچ کس باج نمیدم برای رزق و روزیم چون رزق و روزی من تنها و فقط در دست خداوند همیشه مهربان یگانه و یکتاست که حواسش شش دنگ به مخلوقاتش و اشرف مخلوقاتش که من باشم هست و اینجا خیلی جالب هست که به شما بگم من در بیمارستان دیگری مار برداشتم چون اون خانوم به من کار نداد علی رغم هدیهای خیلی خوبی که بابت کرسمس بهش دادم و همین باعث شد که در مکان جدید با یکی از دوستهای قدیم در دوران داشگاهیام در تهران روبرو شدم و ایشون الان مدیر پرستاران بود و به من گفت ایلین چه طور ممکنه ؟!!!! چه معجزهای توررو بهاینجا کشاند؟؟؟!!! من سالهاست توی شیکاگو دنبال تو بودم ولی چون فیس بوک نداری هیچ گونه ردپایی ازت پیدا نکردم خلاصه بعداز اتمام شیفت مرا به صبحانه دعوت کرد و من با یکی از دوستان ۳۰ سال پیشم روبرو شدم بله دوستان عزیز توکل کردن به خدای متعال و عالم بر رازهای پنهان جهان و قلبهای ما انسانها زندگی من را از فرش برد به عرش و اصلا اون خانوم برنامه نویس یادم نمیومد چقد فکرم کوتاه بود که امیدم را به جای خوابه او بستم ولی اون چون انسان هست نا امیدم کرد من از این پس تنها امیدم به خداست در نظر مالی و عشق و محبت و سلامتی و ثروت و من ایمان دارم به قدرت لایتناهی و محبت بی پایان خداوند همیشه مهربان که او همیشه بهترینها را برای من می خواهد حتی بیشتر از تصوراتم و بیشتر و بهتر از آنچه من آرزویش را دارم حتی من قادر به تصور مردمشان نیستم . و خداوند همیشه مهربان منبع همه زیباییهات خوبیها و عشق و ثروت در این جهان هست و من ایمان ۱۰۰٪دارم که هر انتظاری که از خداوند دارم به من بهتر و لیتر هدیه می کند تا من از زندگی ام لذت ببرم و شاد باشم و دلی آرام و روحی شاد داسته باشم و شادیم و آرامشم را با انسانهای دیگر و اطرافیانم تقسیم کنم . الهی صد هزار بار شکرت و از استاد بسیار عزیز و گرامی بابت این همه آموزش بسیار عالی و بی همتا بی نهایت سپاسگزارم . انشالله که خدای مهربان همیشه یار و یاور شما و خانواده عزیز و محترمتان باشد .
جلسه 16
نمیدونم چرا گاهی فراموش میکنم که خدا همیشه کنارمه. انگار ذهنم انقدر درگیر جزئیات زندگی میشه، درگیر فکر و خیال و آینده، که حضورش رو حس نمیکنم. اما وقتی دوباره یادم میافته که نیرویی هست که همه چیز رو میدونه، که مراقبمه، که فقط کافیه بهش اعتماد کنم… یه حس عجیبی میاد، مثل نفس کشیدن بعد از یه بغض طولانی. همون لحظهست که میفهمم آرامش واقعی یعنی چی.توکل برای من یه واژهی ساده نیست. یه حسه. یه نقطهی تسلیم عاشقانهست. اینکه بدونم لازم نیست همهی مسیر رو خودم تنهایی بدوم، لازم نیست از ترس سقوط، از زندگی عقب بکشم. چون اون هست. همیشه هست.
گاهی فکر میکنم تمام اضطرابهای من از همینجا میاد، از اینکه میخوام همهچیز رو کنترل کنم. آینده رو، آدمها رو، حتی نتیجهی دعاهام رو. اما هر بار که یادم میافته قرار نیست من کنترلکنندهی جهان باشم، یه سبکی خاص وارد دلم میشه. انگار باری از رو شونههام برداشته میشه.خدایا… چقدر سخت یاد میگیرم که بهت بسپرم، و چقدر شیرینه وقتی واقعا میسپرم.اون لحظه که میگم: «باشه، هر چی تو بخوای»، یه نوری از درونم بالا میاد، نوری که انگار با خودش آرامش میاره. اون لحظه، من رها میشم از جنگیدن بیدلیل، از توقع، از ترس، از فشار.
زندگی همیشه همونطوری که من میخوام پیش نمیره. و شاید چون نمیره، قشنگه. چون میفهمم من همهچیز رو نمیدونم. شاید پشتِ نرفتنِ بعضی چیزها، رفتنِ مسیرهای بهتری پنهونه. شاید خدا داره با ندادن، در واقع داره محافظت میکنه.من بارها فکر کردم که «چرا نشد؟»، «چرا اینطوری شد؟»، اما حالا آرومآروم دارم یاد میگیرم بگم: «حتماً حکمتی هست».همین جمله، سادهترین داروی ذهنم شده.وقتی درونم میلرزه از ناامیدی یا نگرانی، فقط تکرارش میکنم. «حتماً حکمتی هست».و جالبه… همون لحظه، انگار دلم آرومتر میزنه.
پذیرش… چه واژهی بزرگیه.من همیشه درگیر جنگیدن با اتفاقها بودم، با آدمها، با شرایط.اما هر چی بیشتر جنگیدم، کمتر آرامش گرفتم.تا وقتی فهمیدم پذیرش یعنی صلح. یعنی اینکه من با خودم، با گذشتهام، با هر چیزی که هست، آشتی کنم.پذیرش یعنی بهجای اینکه بگم «چرا اینجوری شد»، بگم «الان اینجوریه، من چی میتونم ازش یاد بگیرم؟».و همون لحظهای که این طرز نگاه درونم جا گرفت، حس کردم دارم سبک میشم، مثل پر.پذیرش یعنی بپذیرم من هنوز در مسیرم، هنوز کامل نیستم، ولی در آغوش خدا هستم.
خدایا، تو هر روز با منی، ولی من گاهی فقط وقتی دلم میگیره یاد تو میافتم.اما وقتی باهات حرف میزنم، انگار صدای دلم رو خودت میشنوی.اون لحظهها که سکوت میکنم و فقط حضور تو رو حس میکنم، یه جور اطمینان درونم میجوشه.یه اطمینان لطیف که میگه: «هیچ چیز از کنترل خدا بیرون نیست.»و اون لحظه، همهی ترسهام کوچیک میشن، مثل سایههایی که با طلوع خورشید محو میشن.
مدتیه دارم تمرین میکنم «در لحظه بودن» رو.اینکه وقتی دارم چای میخورم، فقط چای بخورم.وقتی دارم راه میرم، فقط راه برم.نه اینکه در ذهنم هزار سناریوی آینده رو مرور کنم.وقتی یادم میافته که زندگی فقط همین لحظهست، نه دیروز، نه فردا، یه حس حضور واقعی میاد توی وجودم.انگار خودِ خدا در این لحظه نفس میکشه.و من هم باهاش نفس میکشم.و این میشه معنای زندگی.
گاهی از آینده میترسم. از اینکه چی میشه، چقدر طول میکشه تا برسم، یا اصلاً میرسم یا نه.اما جلسه امروز یه چیز رو یادم آورد:آینده از قبل نوشته نشده.خدا با من مینویسهاش، لحظهبهلحظه، با توجه به انتخابها و ایمان من.وقتی بهش اعتماد میکنم، آیندهی من روشنتر میشه.و وقتی شک میکنم، خودم جلوی نور رو میگیرم.پس بهتره نور باشم.بهتره اعتماد کنم.
و شکرگزاری…شکرگزاری انگار پلیه بین من و خدا.وقتی بابت چیزهای کوچیک شکر میکنم، دلم باز میشه.وقتی میگم «خدایا ممنون برای نفس کشیدن، برای صدای پرندهها، برای لبخند مادرم»، انگار دارم بهش میگم: «من حضور تو رو در همهچیز حس میکنم.»و اون هم با مهربونی بیشتری حضورش رو نشون میده.هر چی بیشتر شکر میکنم، انگار آرامش بیشتری میاد.نه از بیرون، از درون.از یه جایی خیلی عمیق.
ذهن من هنوز گاهی سراغ ترسها میره، هنوز عادت داره همهچیز رو پیشبینی کنه، اما هر بار که اون ترسها بالا میان، با خودم حرف میزنم.میگم: «آروم باش، خدا هست. لازم نیست همهچیز رو بدونی.»و همین جمله کافی میشه که از طوفان ذهنم بیرون بیام.این گفتوگو با خودم، شده مرهم روزهای سخت.دیگه منتظر نیستم دنیا آروم بشه تا من آرامش پیدا کنم.من یاد گرفتم که آرامش از درون میجوشه، وقتی رابطهام با خدا زندهست.
گاهی فکر میکنم زندگی یعنی همین یاد گرفتنها.هر روز یه لایه از وابستگیهام کم میشه، یه قدم به درک حضور خدا نزدیکتر میشم.دیگه دنبال اتفاقهای بزرگ نیستم تا حس خوب بیاد.حالا یاد گرفتم حس خوب رو خودم بسازم، با اعتماد، با سپردن، با لبخند.
این روزها وقتی چیزی مطابق میلم پیش نمیره، به جای غر زدن، یه نفس عمیق میکشم و میگم: «شاید یه چیز بهتری در راهه.»و واقعاً هست.همیشه بوده.فقط باید صبر کنم تا زمانش برسه.تا خودِ خدا بهم نشون بده چرا اون مسیر درست نبوده.
درک توکل برای من یعنی زندگی کردن بدون ترس از نتیجه.یعنی من انجامش میدم چون درسته، نه چون مطمئنم موفق میشم.یعنی عشق ورزیدن بدون حساب و کتاب.یعنی حرکت کردن با ایمان، نه با ضمانت.و این، زیباترین نوع آزادیه.آزادی از ترس، از اضطراب، از بایدها.
خدایا، من تو رو حس میکنم.تو لحظههایی که تنها میشم، وقتی کسی نیست گوش بده، وقتی خستهام، یا وقتی دلم تنگه.حضور تو همیشه مثل یه آغوش نامرئیه که همهچیز رو نرم میکنه.من یاد گرفتم هر بار که احساس سنگینی میکنم، فقط بهت فکر کنم، فقط بگم: «من میدونم که هستی».و همون کافیه.همون میتونه نجاتم بده از هجوم فکرها و ترسها.
من دارم کمکم یاد میگیرم سبک زندگی با طعم خدا یعنی چی.یعنی هر روز، با حضور، با شکر، با آرامش، با رها کردنِ کنترل، با ایمان به مهربونی خدا زندگی کنم.یعنی یادم نره که خدا در جزئیات زندگیه، در نفس کشیدن، در خنده، در اشک، در هر لحظه.یعنی بدونم حتی وقتی چیزی از دست میره، خودش چیزی بهتر رو آماده کرده.و یعنی در تمام مسیر، با دلم راه برم، نه با ترسهام.
خدایا، سپردن به تو زیباترین نوع آرامشه.من دیگه نمیخوام با دنیا بجنگم، فقط میخوام در آغوش تو زندگی کنم.در آرامش، در ایمان، در عشق.همین که بدونم تو با منی، یعنی همهچیز سر جاشه.
و گاهی، وسط همین آرامشهای عمیق، یه صدای درونی میگه: «میبینی؟ همه چیز داشت درست پیش میرفت، فقط باید صبر میکردی، فقط باید اعتماد میکردی.»اون لحظه، یه اشک گرم از گوشه چشمم میاد پایین، نه از ناراحتی، از درک. از فهمیدن اینکه هیچوقت تنها نبودم، فقط خودم یادم رفته بود نگاه کنم سمت خدا.مثل وقتی که آفتاب پشت ابر پنهونه؛ آفتاب نرفته، فقط من نمیبینمش.حالا یاد گرفتم حتی وقتی ابرها هستن، به بودن آفتاب ایمان داشته باشم.یاد گرفتم که خدا همیشه هست، حتی وقتی من حسش نمیکنم.و همین ایمانِ بیحس، قویتر از هر معجزهایه.
دیگه بهدنبال این نیستم که خدا رو در اتفاقهای خارقالعاده ببینم.الان میدونم خدا در اتفاقهای سادهست؛در چای صبح، در بوی خاک بارونخورده، در سکوت شب، در نگاه آرام یه رهگذر.اون همیشه خودش رو نشون میده، فقط باید چشم دلم باز باشه.وقتی دلم بازه، جهان برام پر از نشونهست.هر لبخندی میگه «من با توام»، هر نسیمی میگه «نترس»، هر تأخیری میگه «وقتِ درسته داره میرسه».
من یاد گرفتم که توکل، فقط یه کلمه نیست. یه تمرینه. یه نوع بودن.هر روز باید تمرینش کنم، مثل نفس کشیدن.صبح که بیدار میشم، قبل از اینکه ذهنم پر از فکرهای تکراری بشه، با خودم میگم:«خدایا امروز هم با من باش، حتی وقتی فراموشت میکنم.»و شب، وقتی سرم رو میذارم روی بالش، میگم:«ممنون که بودی، حتی وقتی فکر میکردم نیستی.»و این دو جمله، مثل دو لنگر هستن که منو بین صبح و شب نگه میدارن، وسط طوفان زندگی.
یه زمانی فکر میکردم آرامش یعنی اینکه هیچ اتفاق بدی نیفته.اما حالا میفهمم آرامش یعنی من درونم آروم باشم، حتی وقتی بیرون طوفانه.یعنی بدونم هر چی بشه، آخرش خیر منه، چون از سمت خدای مهربون میاد.وقتی به این نقطه میرسم، انگار دیگه نمیخوام بجنگم، فقط میخوام زندگی کنم، با عشق، با ایمان، با اطمینان.
گاهی آدمایی میان و میرن، موقعیتها تغییر میکنن، برنامهها بهم میخورن، ولی من دیگه نمیترسم.چون فهمیدم چیزی که قراره بره، بخشی از مسیر رشدمه.و چیزی که قراره بمونه، خودش راهش رو پیدا میکنه.من فقط باید باز باشم، رها، و ایمان داشته باشم.
یه وقتایی هم دلم میگیره از تأخیرها، از بیپاسخیها، از سکوت خدا.اما اون لحظهها، یه صدای نرم از ته دل میگه:«من در سکوت هم باهاتم، فقط گوش بده.»و من گوش میدم.نه با گوشهام، با دلم.و همونجا، در عمق سکوت، یه آرامش میپیچه توی وجودم، یه اطمینان آروم که میگه: «همه چیز در مسیر درسته.»
حالا هر روز بیشتر درک میکنم که زندگی با طعم خدا یعنی چی.یعنی هر کاری که میکنم، با حضور انجام بدم.با آگاهی از اینکه دارم دیده میشم، مراقبت میشم، دوست داشته میشم.یعنی وقتی میخندم، خدا هم لبخند میزنه.وقتی اشک میریزم، خدا بغلم میکنه.وقتی میترسم، خدا آرامم میکنه.و وقتی سپردم، خدا به بهترین شکل ممکن هدایت میکنه.
گاهی از خودم میپرسم: «اگه واقعاً باور دارم که خدا مراقبمه، چرا هنوز میترسم؟»و جواب همیشه یه چیزه: چون هنوز آدمم.چون هنوز دارم تمرین میکنم.چون ایمان مثل نفس کشیدن نیست که خودکار انجام بشه، باید هر روز تمرینش کرد، در هر لحظه، در هر نفس.و من با هر تمرین، یه قدم نزدیکتر میشم.یه ذره سبکتر، یه ذره مطمئنتر.
خدایا، من دیگه از فردا نمیترسم.چون تو در فردای منی.من از گذشته هم نمیترسم، چون تو در گذشتهی من هم بودی.و از امروز نمیترسم، چون همین حالا در کنارمی.این یعنی آرامش واقعی.یعنی بودن در لحظه، با تو، برای تو.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر همهی آدمها فقط برای چند لحظه این حضور رو حس کنن، دنیا چقدر مهربونتر میشه.چقدر دعواها تموم میشن، چقدر دلها نرمتر میشن، چقدر عشق جاریتر میشه.چون وقتی بدونی خدا در توست، دیگه دلیلی برای سختگیری به دیگران نمیمونه.همه میشن بخشی از همون عشق بزرگ.
الان دیگه برام مهم نیست که زندگی دقیقاً چطور پیش میره.مهم اینه که در هر شرایطی، حضور خدا رو حس کنم.حتی اگه مسیر پر از پیچ و خم باشه، من با ایمان میرم جلو.چون هر بار که به عقب نگاه میکنم، میبینم هر سختی، یه هدیه بوده، هر تأخیر، یه نجات، هر اشک، یه پاکی.و حالا، از دل همهی اون تجربهها، یه ایمان آرام درونم شکل گرفته:که هیچ چیز بیدلیل نیست، هیچ چیز اشتباه نیست، هیچ لحظهای بدون خدا نیست.
خدایا، من میخوام با طعم تو زندگی کنم.با طعم آرامش، با طعم عشق، با طعم یقین.میخوام یادم نره که تو همیشه در جزئیات سادهی زندگی منی.در خندهی کودک، در صدای بارون، در لبخند خودم.میخوام هر لحظه رو با حضورت مزه کنم، چون هیچ طعمی از تو شیرینتر نیست.
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
چرا آنقدر نگران آینده ایم؟؟چون ما خودمون رو از اصل جدا میدونیم و ایمانمان رو از دست دادیم.ما در هر لحظه از زندگی مون داریم نون خدا رو میخوریم ولی برای رسیدن به زندگی ایده آل مون به انسانها چنگ میزنیم و یا پناه میبریم اگه بخوام ی مثال بزنم میتونم بگم که در زندگیه زناشویی ها خیلی راحت با گوش دادن به ندای درونمون که همون خداست میتونیم از خدا هدایت بخواهیم و راه درست رفتار کردن رو بهمون نشون بده اما چیکار میکنیم؟؟خیلی راحت میریم سراغ مشاور و یا اینکه به دوست و خواهر و فامیل پناه میبریم و از اونها کمک میخواهیم و بعد از مدتی میبینیم که اوضاع خرابتر از قبل شده درست مثه کاری که خودم میکردم.مدام در حال پیدا کردن راهکار از دیگران بودم مدام در حال مطالعه و یا گوش دادن به حرفهای روانشناسان و مشاوره ها بودم و الان که فکرشو میکنم میبینم چقدر بی ایمان بودم.چقدر خودمو از خدا دور میدیدم و اصلا انتظار خوب شدن زندگیمو نداشت و باور کرده بودم که من محکوم هستم به این زندگیه پر از درد و رنج.اما اما از روزی که متوجه شدم خدایی در قلب و روحم هست که از مادرم بر من هزار برابر مهربونتره و از هر چیزی به من نزدیک تره ورق زندگیم برگشت.میخوام ی اعترافی کنم دو شب پیش مهمونی بودم و با صاحبخانه درباره مسایل خانوادگی دردودل کردیم و نمیدونم چرا گذشته رو مرور کردم و ی سری اتفاقهای بد گذشته رو بیان کردم ته دلم میدونستم نباید این کارو کنم و ندارم از کلامم شیطان متولد بشه ولی برای مدتی دچار لغزش شدم بعد از بیرون اومدن از مهمونی مدام ذهنم شروع کرد دوباره به مرور خاطرات تلخ گذشته و دیروز رو به مرور گذروندم میخوام با گفتن این اتفاق بگم اگر در گذشته این مرور خاطرات رو میکردم و حالم بده میشد با کوچکترین بحث و حرفی با همسرم بسیار درگیر میشدم و شاید هنوز اون درگیری های لفظی با همسرم رو توی زندگیم داشتم ولی خیلی برام جالب بود که وقتی توی ذهنم مرور خاطرات گذشته میشد ته قلب و ده ذهنم این نکته جرقه میخورد که خودتو کنترل کن.مراقب خودت باش.اتفاق بدی نیفتاده و تو فقط و فقط داری اتفاقهای بد رو به یاد میاری.هبچ درگیری و هیچ مشاجره ای وجود ندارد.همه چیز در حال حاضر آروم و عالیه.فقط بذار این نجواها بیان و برم و هیچ ری امشنی نشون نده چون تو خدا رو داری.چون تو اون روزهای تلخ رو گذروندی.چون تو ایمان داری که دیگه اون روزها برنمیگردن.وای خدای من چی بگم از این اتفاق که وصف تو رو کنم.دیروز که داشتم مدام مرور میکردم با علم به اینکه دارم احساس بد رو در خودم جستجو میکنم ولی ی دفعه یه حرفه ای توی ذهنم خورد که انگار خدا بهم گفت یادت باشه که از کجا به کجا رسیدی.اگر الان در زندگیت احساس خوب و آرامش داری و کمتر با مرور خاطرات و یا حرف دیگران بهم میریزد تنها دلیلش بودم و احساس کردن کنه توی زندگیت.خیلی برام ارزشمندی که خدا از دل بدی هایی که خودمون در حق خودمون کردیم بهمون احساس خوب و حال خوب میبخشه.خدایا شکرت.این اتفاق بهم درس داد که خدارو کمرنگ نکنم.خدا رو فراموش نکنم.از دیگران برای خودم با نسازم.نون خدا رو نخورم و برم سراغ آدمهای اطرافم.بله من در این مدت خدایی رو در وجودم شناختم که در تمام لحظات کنارم بوده و بهم کمک کرده.این سوال. باید هر روز از خودم بپرسم که:
سپاسگزاری یعنی چی؟؟ یعنی مرور خاطرات خوب.مرور احساسات خوب.مرور درسهای خوب زندگی.مروررپز و شبهایی که خدا رو با تمام وجودم لمس کردم.اینها میشه سپاسگزاری.یل که تازه با مبحث مدار و احساس و … آشنا شده بودم و تلاش میکردم که مدام در حال نوشتن سپاسگزاری باشم جوری که توی محل کارم همکارانم بهم شک کرده بودن که من دارم راپورت کار بچه ها رو مینویسم.یعنی آنقدر غرق نوشتن بودم و فکر میکردم با نوشتن فقط میشه سپاسگزار بود درسته که نتایجی هم گرفته میشد ولی من تنها راه گذار از احساس بد رو نوشتن میدونستم ولی به لطف خدا و آموزه های استاد عزیز تونستم به این مهم برسم همینکه من فایل گوش میدم.همینه که با دیدن زیبایی های اطرافم حالم خوب میشه یعنی سپاسگزاری.الهی شکر از این آگاهی.
یا حق
سلام به استاد عزیز ودوستان خوبم بعد ازگوش دادن این فایل درشوک بودم واقعا ما هرچیزی دراین دنیا درحال پیشرفت می بینیم مثلا تکنولوژی خلق آن را به شخصی که اختراع میکنه میدیم منظورم اعتبار اون کار وقتیکه فکر میکنم می بینم ما در دنیای زندگی میکنم که سرشار ازگاهی است وما همون رفتار گذشتگانمان را می کنيم اصلا توجه به هیچی نمی کنيم وهمیشه درحال گله وشکایت هستیم .
شما وقتی ازسیستم طبیعت صبحت می کردید یادم افتاد یه روزی با دخترم صحبت میکردیم راجع به پرندگان که در خانه اش نگهداری میکرد ومی گفت باید فلان مواد غذایی، یا فلان ویتامین را باید بخورند خلاصه خیلی چیزهای دیگه ….همون موقع به دخترم گفتم این پرندگان درطبیعت همه چیز را در اختیار دارن بدون ما کاری برای اونها انجام بدیم خداوند همه چیز های لازم را درطبیعت قرارداده ولی وقتیکه ما حيوانات یا گیاهان راازاون سیستم خارج می کنيم باید کلی خودمان رابه درسر بندازیم تا اون گیاه یا حیوان را نگه داریم در حالی که اونها تو طبیعت به راحترین شکل ممکن زندگی می کردند بدون هیچ دخالت انسان،گیاهان که بعضی اوقات هرچی تلاش می کنیم از بین میره.
با آگاهیهای این فایل تصمیم گرفتم بیشتر به طبيعت وزندگی روزمره توجه کنم وهرگونه پیشرفت وحل مسائل را درذهن خودم به خداوند بدم.
من درکل با مسائل مالی مشکل دارم دیروز با گوش دادن فایل شماره ۱۵ با طعم خدا با خودم فکر کردم بیام این ماه مدیریت مالی زندگیما به خدا بسپارم ،با این فکر چقدر احساس آرامش کردم خدایاشکرت برای آگاهیهای زندگی با طعم خدا،ازشما استاد عزیزم بابت آگاهیهای این دوره که چقدر ساده صحبت می کنند وقابل فهم برام است سپاسگزارم انشاالله هر طعمی از خداوند را میخواهید بچشید.
سلام خداقوت ،بعد از گوش دادن این فایل متوجه شدم که من هیچ وقت درخواستها را واضح نگفتم همه چیز را کلی میگفتم. از این فایل یاد گرفتم باید شفاف بگم تا برای ذهنم منطقی بشه بعد بتونم به اون خواستم برسم ممنون بابت راهنمایی ساده وروان شما.
سلام استاد عزیز
وای ک چقد این فایل حال منو دگرگون کرد مخصوصا این حرفتون ک گفتید هر مشکلی ک دارید بخاطر باور اشتباهی،ک به خدا در اون جریان دارید هست دقیقا هم درسته …چقد ما از،خدا دوریم خدایی ک این همه جهان و هزاران کهکشان و ستاره و سیارات دیگه رو خلق کرده هزاران هزار عالم دیگه بوجود اورده بعد از،زندگی من و تو بی خبره ؟ای وای بر ما
چقد من اشک ریختم از،شنیدن این فایل و حرفای،شما استاد گرامی خیلی وقتا دچار استرس و اضطراب میشم وقتی،پسرم از،خونه میره بیرون فکرای بیخود میاد تو ذهنم الان ک فکرش،میکنم من چقد شرک ورزیدم به خدا جون منی ک ادعا داشتم خدا حافظ و نگهبانه و همه چی، تحت حمایت و حفاظتش هست چرا باید اینقد استرس بگیرم خدایا منو ببخش،من ببخش ک ازت دور بودم از،اصل جدا بودم از،مهربانیت جدا بودم
وقتی از،اصل و منبع کل جدا میشی واقعا روزگارت سیاه میشه شیطون تازه میاد بازی،در میاره
و کلی،به وحشت میندازه قلبتو
خدا جون با تو بودن ارامش بی نهایته مشکل من این بود ک از،اصل جدا شدم برای،همین میترسیدم در حالی ک اگه میفهمیدم ک خدا به فرزندم از،خودم مهربون تره چون خودش اونو خلق کرده و عاشق اون هست من این همه استرس،نمیکشیدم
ممنون استاد عزیزم ک چشم باز،کردی از،این غفلت به خدا پناه میبرم و سعی،میکنم از،اصل جدا نشم و اروم و مطمین زندگی کنم
نشان های دریافت شده
چقدر این جمله رو دوست داشتم که در هر جنبه ای و کاری که مشکل داریم در زندگیمون و به اونکه میخوایم نمیرسیم درواقع تو اون جنبه نگاهمون و باورمون نسبت به خدا و قدرتش اشتباهه.
درباره پاداش عظیم و توکل به خدا، خودم تجربه ای که دارم زمانیکه سنم کم بود و به ازدواج و کسیکه قراره در آینده باهاش ازدواج کنم فکر میکردم خیلی ترس داشتم چون خواستگارایی که داشتم یکی از یکی به درد نخورتر و اصلا ربطی به من و انتظاراتی نداشتن و دورم ۹۰٪ دخترای فامیلمون اصلا ازدواج خوبی نداشتم و من چون تاحالا همه چیز تو زندگیم از معلم و دوستانم و روابطم عالی اتفاق افتاده بود با ایمان و یقین به قدرت و حمایت خدا صدها بار گفتم خدایا من کاملا به تو و انتخابات هات در زندگیم ایمان دارم و این رو هم بدون شک به تو میسپارم هرچی که تو پیش بیاری رو با جان دل میپذیرم و واقعا هم دیگه نه ترسی داشتم نه نگرانی و با خیال راحت دیگه بهش فکر نکردم و بهترین شخصی که تو دنیا میتونست با من زندگی کنه رو جلوی روم گذاشت و من خوشبخت ترینم و تاحالا خدا در کار و شغلم ازدواجم معلم هام و همه چیم بهترین هارو پیش روم گذاشت هیچکس اندازه من نمیتونه به خدا ایمان داشته باشه برای همینه من سالهاست تمام کانالهای خبری رو حذف کردم و یادم نمیاد حتی در دوران کرونا هم نه تلویزیون میدیدم نه پیجی رو داشتم و برام اصلا مهم نبود چند نفر فوت شدن یا حتی جنگ های سالهای اخیر بارها گفتن ایران رو میزنم یا قراره جنگ بشه و من در کمال تعجب اصلا ذره ای نه برام مهم بود نه اصلا بهش فکر کردم و چقدر اینجا بابت همین موضوع به خودم افتخار میکنم چون تمام توجهم به اهدافش و آرزوهام هست و توی این ۸سال اخیر از کجا به کجا رسیدم و الآن انگار سرعت پیشرفته چندین برابر بیشتر شده چون طی این ۸سال همش سعی میکردم کتاب بخونم ویس های آموزشی فوق العاده در کیت باکس گوش میدادم و الان هم که یکساله زندگیم با ورود به این مسیر به توان چندبرابر داره بهتر و بهتر میشه و نمیتونم به آینده فکر کنم چون میدونم فراتر از چیزی که من الان میتونم فکر کنم قراره اتفاق بیفته چون خدا خیلی پاداش عظیمی برام داره پس فکر نمیکنم فقط آرزو میکنم و با توکل و ایمان به خدا درجهت اون آرزوها تمرین ها و فایلها رو گوش میدم و بقیش رو سپردم به خدا.
خداروشکر سالهاست درباره سیاست حرف نزدم و فکر نمیکنم و برام خنده داره وقتی کسی درباره این موضوعات حرف میزنه. همیشه قبل از آشنا شدنم با این مسیر هم میگفتم اگر دولت بده، رییس جمهور بده اصلا اقتصاد و جامعه بده چجوری اینهمه پولدار هستن و روز به روز پولدارتر میشن چرا مهاجرت نمیکنن و مطمئنم هیچجای دنیا اندازه ایران نمیتونن درآمد و زندگی بهتر داشته باشند و اتفاقا به همسرم میگفتم ایران بهترین جا برای زندگیه وقتی که درآمد خوب و زیاد داشته باشی اینجا بهترین زندگی رو میتونی داشته باشی چون ارزونترین کشوره و امن ترین.