خیلی وقتها تو زندگی حس میکنیم گم شدیم، سردرگم شدیم یا نمیدونیم باید چیکار کنیم 😔. انگار همه چیز روی هم انباشته شده و ذهنمون پر از نگرانی و استرس شده.
اما وقتی یاد میگیریم خودمون رو به خداوند نزدیک کنیم و یک ارتباط واقعی با خداوند داشته باشیم 🌿، حس آرامش، امید و انرژی مثبت وارد زندگیمون میشه ✨.
ارتباط با خداوند به ما کمک میکنه تا نه تنها مشکلات و چالشها رو راحتتر مدیریت کنیم، بلکه از لحظه لحظه زندگی هم لذت ببریم 🌸.
در این جلسه با هم یاد میگیریم چطور ارتباط با خداوند رو قویتر کنیم، ذهنمون رو آرام کنیم و زندگیمون رو پر از حس خوب و نشاط تجربه کنیم 🌟.
چرا ارتباط با خداوند مهم است؟ 💛
زندگی بدون ارتباط با خداوند مثل زمین بدون خورشیده 🌞.
هر چقدر هم تلاش کنیم، اگر منبع انرژی، امید و هدایت درونمون وجود نداشته باشه، همه چیز ناقص، سردرگم و پراسترس خواهد بود.

ارتباط با خداوند باعث میشه ذهنمون آرامتر باشه 🧘♂️، افکار مثبت و امیدواری در ما شکل بگیره و بتونیم با چالشها و سختیهای زندگی بهتر، هوشمندانه و با اطمینان بیشتری مواجه بشیم.
وقتی ارتباط با خداوند برقرار باشه، نه تنها ذهنمون آرام میشه، بلکه حس خوشبختی، رضایت و امنیت درونی هم چندین برابر افزایش پیدا میکنه ✨.
این ارتباط به ما کمک میکنه که درک کنیم همه چیز در جهان تابع نظم، حکمت و رحمت الهی است 🌿 و ما در مسیر درست زندگی قرار داریم.
حتی کوچکترین اتفاقات روزمره هم با این دیدگاه معنای عمیق پیدا میکنه و ما احساس میکنیم که هر قدمی که برمیداریم، تحت هدایت خداوند است 🌸.
علاوه بر این، افرادی که ارتباط با خداوند رو در زندگیشون تقویت کردند، تجربه کردن که تصمیمگیریهاشون منطقیتر، نتیجهبخشتر و پر از آرامش است 💛.
این ارتباط، اعتماد به نفس و توانایی مدیریت زندگی را بالا میبره و باعث میشه که حتی در لحظات سخت و پیچیده هم بتوانیم با اطمینان و صبر عمل کنیم.
وقتی ارتباط با خداوند به یک عادت درونی تبدیل میشه، ما یاد میگیریم که هر اتفاقی، چه بزرگ و چه کوچک، میتونه فرصتی برای رشد، یادگیری و نزدیکتر شدن به خداوند باشه 🌿✨.
در واقع، هر چه ارتباط با خداوند عمیقتر و پایدارتر باشه، آرامش و شادی درونی ما بیشتر میشه و زندگی پر از حس مثبت و انرژی الهی میگرده 🌞💛.
این ارتباط نه تنها مسیر ما را روشن میکنه، بلکه باعث میشه که توانایی مقابله با مشکلات، حل مسائل پیچیده و حفظ تعادل ذهنی در تمام شرایط زندگی رو پیدا کنیم 🌸.

تجربه ارتباط با خداوند در طبیعت 🌳
یکی از بهترین روشها برای تقویت ارتباط با خداوند مشاهده طبیعت و فکر کردن به نظم جهان هستی است 🌞.
وقتی درختها، پرندگان، آسمان و زمین رو میبینیم، متوجه میشیم که خداوند چقدر هوشمندانه این جهان رو مدیریت کرده 🌿.
این آگاهی ذهنی باعث میشه حس کنیم جزئی از یک سیستم بزرگ و هدفمند هستیم و آرامش عمیقی در درونمون شکل بگیره ✨.
وقتی در طبیعت قدم میزنیم، هر جزئیات کوچیک رو میتونیم به خداوند ربط بدیم. برگهایی که روی زمین میافتن، صدای پرندگان، حرکت ابرها، همه و همه نشونهای از حضور و نظم خداوند هستند 🌸.
این تجربه باعث میشه که ارتباط با خداوند در ذهن و قلب ما عمیقتر بشه و ما یاد بگیریم که زندگی هرچقدر هم پیچیده باشه، با اعتماد به خداوند مسیر خودش رو پیدا میکنه 💛.
علاوه بر آرامش ذهنی، مشاهده طبیعت و تمرکز روی قدرت خداوند باعث میشه خلاقیت و الهام در زندگی ما بیشتر بشه 🌿.
هر فکر و ایدهای که از دل این ارتباط متولد میشه، مسیر ما رو برای موفقیت، شادی و رضایت از زندگی هموار میکنه 🌞. بنابراین، تمرین روزانه و آگاهانه برای ارتباط با خداوند از طریق طبیعت، یکی از سادهترین و اثرگذارترین روشهاست ✨.
تغییر نگرش نسبت به خداوند و تاثیر آن بر زندگی 🌟
تغییر نگرش نسبت به خداوند میتونه زندگی ما رو متحول کنه 💛. وقتی خداوند رو به عنوان منبع خوشبختی، سلامت، آرامش و موفقیت در نظر میگیریم 🌿، همه چیز به شکل مثبت تغییر میکنه و انرژی الهی وارد ذهن و قلب ما میشه.
ارتباط با خداوند باعث میشه ذهن ما روشن بشه، استرس کاهش پیدا کنه، و حس رضایت و آرامش درونی به صورت مداوم افزایش پیدا کنه ✨.
هر روز که این ارتباط رو تمرین میکنیم، احساس میکنیم که زندگی روانتر و پرمعناتر شده و میتونیم با چالشها راحتتر روبرو بشیم.
همچنین، وقتی ارتباط با خداوند قوی باشه، اعتماد و توکل ما به خداوند بیشتر میشه 🌞 و میتونیم تصمیمات بهتر، هوشمندانهتر و آگاهانهتری بگیریم.
چالشها و مشکلاتی که قبلاً باعث نگرانی و اضطراب ما میشدن، وقتی از زاویه این ارتباط نگاه بشن، به فرصتهایی برای رشد، یادگیری و تقویت ایمان تبدیل میشن 🌸.
هر تجربه زندگی، چه بزرگ و چه کوچک، معنا پیدا میکنه و ما حس میکنیم که هدایت و حمایت خداوند همیشه همراه ماست.
افرادی که ارتباط با خداوند رو در زندگیشون تقویت کردند، تجربه کردن که هر اتفاق کوچک یا بزرگ، ارزشمند و پرمعناست 💛.
زندگی پر از حس خوب، انرژی مثبت و آرامش میشه و هر روز فرصت تازهای برای قدردانی از نعمات خداوند به ما داده میشه 🌿.
این ارتباط باعث میشه که حس کنیم در مسیر درست زندگی قرار داریم، و همه چیز تحت نظم، حمایت و قدرت خداوند شکل میگیره ✨.
وقتی این ارتباط به یک عادت روزانه و درونی تبدیل بشه، آرامش و شادی ما مداوم میشه و حتی در سختترین شرایط هم میتونیم با اطمینان و آرامش حرکت کنیم 🌸💛.

چگونه ارتباط با خداوند را قویتر کنیم؟ 🔑
برای داشتن یک ارتباط با خداوند پایدار و اثرگذار، میتونیم این راهکارها رو دنبال کنیم:
تمرین مراقبه و تفکر در خلقت 🌳
هر روز چند دقیقه در طبیعت یا یک جای آرام بنشینید و به نشانههای قدرت خداوند در جهان هستی فکر کنید. درختها، پرندهها، آسمان، خورشید و حتی نسیم، همه یادآور نظم، حکمت و محبت خداوند هستند.
این تمرین باعث میشه ارتباط با خداوند عمیقتر بشه و ذهن شما پر از آرامش، امید و انرژی مثبت بشه 🌞.
هر بار که به خلقت نگاه میکنید و آثار حضور خداوند رو میبینید، این ارتباط در شما قویتر و پایدارتر میشه 🌿✨.
ایجاد باور مثبت نسبت به خداوند 💛
باور داشته باشید که خداوند همیشه همراه شماست و همه چیز رو مدیریت میکنه، نه برای امتحان، بلکه برای سعادت، خوشبختی و رشد شما.
این باور باعث میشه ارتباط با خداوند در ذهن شما به یک منبع الهام، آرامش و قدرت درونی تبدیل بشه 🌿.
هر چه این باور قویتر بشه، اعتماد و توکل شما به خداوند بیشتر میشه و حتی در سختترین شرایط هم آرامش و اطمینان خواهید داشت 🌸.
سپردن مسائل به خداوند 🕊️
هر مشکلی که دارید، با اطمینان و توکل به خداوند بسپارید تا با راهنمایی و هدایت الهی حل شود. این عمل ساده اما عمیق، عمق ارتباط با خداوند را بیشتر میکنه و ذهن شما رو آزاد، آرام و پرانرژی نگه میداره ✨.
وقتی مسائل زندگی را به خداوند میسپارید، میبینید که راهحلها آسانتر و نتایج بهتر و مؤثرتر خواهند بود 🌞💛.
قدردانی از نعمتها 🌸
هر روز نعمتها و فرصتهایی که خداوند در اختیار شما قرار داده رو شناسایی و شکرگزاری کنید.
قدردانی، یکی از راههای عمیق برای تقویت ارتباط با خداوند است و حس رضایت، خوشبختی و آرامش درونی شما را افزایش میده 💛.
هر بار که به نعمتهای کوچک و بزرگ زندگی فکر میکنید و خداوند را شکر میکنید، این ارتباط بیشتر و پایدارتر میشه 🌿✨.
ارتباط معنوی روزانه ✨
دعا، ذکر و یاد خداوند را در زندگی روزمرهتون قرار بدید تا این ارتباط به یک عادت مثبت و مداوم تبدیل بشه 🌿.
ارتباط معنوی روزانه باعث میشه ارتباط با خداوند به بخش جداییناپذیر زندگی شما تبدیل بشه و انرژی مثبت، امید و آرامش در تمام روز همراه شما باشه 🌞💛.
هر روز که این ارتباط رو تمرین میکنید، زندگی شما پر از حس خوب، هدایت و نور الهی خواهد شد 🌸✨.
نتیجهگیری 🌟
ارتباط با خداوند تنها راه تجربه آرامش واقعی، موفقیت و رضایت در زندگی است 💛✨. وقتی ارتباط ما با خداوند قوی باشه، ذهنمون آرامتر میشه، افکار مثبت افزایش پیدا میکنه و زندگی پر از حس خوب، انرژی مثبت و امید میگرده 🌿🌞.
اگر میخواید این ارتباط رو به شکل عملی و پایدار تجربه کنید، دوره «خدا هرگز دیر نمیکند» بهترین فرصت شماست 💛🕊️.
تو این دوره یاد میگیرید چطور باورهای محدودکننده و نگرشهای اشتباه نسبت به خداوند رو اصلاح کنید و حضور خداوند رو در زندگی روزمرهتون به یک منبع ثابت قدرت، آرامش و الهام تبدیل کنید 🌸✨.
با تمرینها و راهکارهای عملی این دوره، حتی در سختترین شرایط هم آرامش خودتون رو حفظ میکنید، تصمیمات درست و آگاهانه میگیرید و با اعتماد و توکل به خداوند مسیر زندگیتون روشن و پرانرژی میشه 🌞💛.
دیگه لازم نیست نگران کنترل همه چیز باشید یا بخواید همه مسائل رو خودتون حل کنید؛ این دوره به شما یاد میده چطور با سپردن امور به خداوند، زندگیتون رو آسانتر و پرثمر کنید 🌿✨.
در واقع، دوره «خدا هرگز دیر نمیکند» مثل یک چراغ راهنماست 🕯️💛 که کمک میکنه ارتباط با خداوند در ذهن و قلب شما پایدار و اثرگذار بشه، و تجربهای عمیق از آرامش، موفقیت و رضایت واقعی رو به زندگی شما هدیه بده 🌸🌞.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 59 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


جلسه ۱۶
از وقتی یادمه همیشه دنبال یه حس خاص بودم… یه جور آرامش، یه جور امنیت که هیچچیز نتونه خرابش کنه. همیشه فکر میکردم وقتی شرایط بیرونم درست بشه، اون حس هم میاد. وقتی وزنم کم بشه، وقتی کارم خوب پیش بره، وقتی رابطههام درست بشن. اما هر بار که یه چیزی درست میشد، یه چیز دیگه کم بود.تا امروز که فهمیدم اون حس، بیرون از من نیست… توی رابطهی من با خداست.
درس هفدهم برام مثل یه تلنگر بود. یه یادآوری لطیف که گفت: «آرامش واقعی از وقتی شروع میشه که با خدا رابطهت رو زنده کنی.»نه اون رابطهای که فقط موقع سختیها یادش میافتی، نه رابطهای پر از ترس و توقع، بلکه رابطهای صمیمی، زنده، بیریا، درست مثل رابطهی یه کودک با مادرش؛ پر از اعتماد، پر از عشق.
من با گوش دادن به این درس، حس کردم چقدر وقتا خدا کنارم بوده و من حواسم نبوده.وقتی یه چیزی رو از ته دل خواستم و بیدلیل مسیرش باز شده، اون خدا بود.وقتی توی اوج خستگی یه حس امید اومده، اون خدا بود.وقتی یه نفر از راه رسیده و با یه جمله آرومم کرده، اون خدا بود.و حالا میفهمم که خدا هیچوقت غایب نبوده، فقط من با شلوغی ذهنم، حضورش رو نمیدیدم.
تو درس گفت: «ما خدا رو در بیرون جستوجو میکنیم، در حالی که او درون ماست.»این جمله منو متوقف کرد. چون واقعاً بیشتر عمرم دنبال خدا توی دعاها، کتابها، سخنرانیها و معجزهها گشتم. ولی اون درون من بود. توی همون لحظههایی که قلبم میتپید، وقتی نفسم بالا و پایین میرفت، وقتی بیدلیل مهربون میشدم، اون حضور داشت.خدا یعنی همون عشق بیقید و شرطی که از درون میجوشه.
امروز دیگه نمیخوام خدا رو فقط وقتی صدا بزنم که نیاز دارم.میخوام باهاش زندگی کنم. میخوام صبح که بیدار میشم بگم: «سلام خدای من، امروز هم با منی؟»میخوام وسط کارهام یه لحظه مکث کنم و بگم: «مرسی که هستی.»میخوام وقتی یه چیزی نمیشه، بگم: «حتماً حکمتیه، چون تو بلدی.»این یعنی ارتباط واقعی با خدا.
وقتی با خدا در ارتباطم، همه چی درونم نرمتر میشه.ذهنم کمتر میجنگه، ترسهام کوچیکتر میشن، توقعم از دنیا کمتر میشه.چون میدونم یه نیروی بزرگتر از من مراقبمه. نیرویی که منو بهتر از خودم میشناسه.اون وقت دیگه نیازی نیست همه چیزو کنترل کنم. فقط باید حضورش رو حس کنم.
یکی از قسمتهای قشنگ این درس اونجا بود که گفت:«آدم وقتی از تأیید دیگران جدا میشه، تازه میتونه صدای خدا رو بشنوه.»وای چقدر این جمله توی قلبم نشست.چون من بیشتر عمرم دنبال تأیید بودم — از خانواده، از اطرافیان، از جامعه.میخواستم بگن خوبم، موفقم، زیبا شدم، لاغر شدم، درست رفتار کردم.ولی هیچکدومش منو سیر نکرد. چون حقیقتش اینه که تأیید واقعی فقط از خدا میاد.وقتی مطمئن باشی اون ازت راضیه، دیگه نظر هیچکس اهمیت نداره.
از وقتی این رو فهمیدم، یه جور سبک شدن خاص اومده توی دلم.حالا وقتی اشتباه میکنم، خودمو سرزنش نمیکنم، فقط برمیگردم به خدا و میگم:«میدونم اشتباه کردم، ولی هنوز دوستم داری، نه؟»و از درون یه حس گرم میاد که میگه: «آره، هنوزم دوستت دارم.»
خدا برای من حالا دیگه یه مفهوم مذهبی خشک نیست.خدا یعنی عشق، یعنی آگاهی، یعنی حضور.خدا یعنی اون لحظهای که بیدلیل لبخند میزنی.یعنی وقتی دلت میلرزه از دیدن یه منظره قشنگ،یعنی اون حس امنی که موقع دعا، موقع گریه، یا حتی سکوت داری.خدا یعنی زندگی.
این درس بهم یاد داد که ارتباط با خدا یه تمرین روزانه است.نه یه اتفاق خاص یا لحظهی جادویی.باید هر روز برای چند دقیقه باهاش خلوت کنم،ذهنم رو آروم کنم، و فقط حسش کنم.بدون اینکه چیزی بخوام. بدون اینکه حرف خاصی بزنم.فقط بشینم و حضورش رو تجربه کنم.
هر بار که این کارو میکنم، اتفاقای عجیبی میافته.مثلاً یه مشکلی که فکر میکردم حلنشدنیه، یههو یه راه براش پیدا میشه.یا یه گفتوگوی ناراحتکننده تبدیل میشه به یه فرصت رشد.یا حتی یه درد جسمی، وقتی آروم میشم و به خدا وصل میشم، کمکم میره.انگار بدنم هم با این اتصال شفا میگیره.
من قبلاً خدا رو فقط موقع خواستن صدا میزدم.الان دارم یاد میگیرم باهاش حرف بزنم وقتی خوشحالم،وقتی لبخند دارم، وقتی حس خوبی دارم.چون اون دوست داره شادی منو ببینه.دوست داره باهاش شریک بشم.
یه چیزی که امروز خیلی به دلم نشست، این بود کهخدا از ما دور نیست، ما از اون دور میشیم.با قضاوتهامون، با شکهامون، با ترسهامون، با عجلههامون.ولی هر بار که یادش میکنیم، یه قدم نزدیکتر میشیم.و اون همیشه با همون عشق همیشگی منتظر مونه.
من الان دارم یاد میگیرم خدا رو حس کنم در جزئیترین لحظهها.وقتی چای میخورم، وقتی نفس میکشم،وقتی از پنجره آفتاب میتابه،وقتی یه آدم غریبه لبخند میزنه،همهش حضور خداست.خدایی که دیگه نمیخوام فراموشش کنم.
حالا هر وقت ذهنم شلوغ میشه،به خودم میگم: «آروم باش، خدا اینجاست.»همین جمله کافیه تا همه چیز توی دلم تغییر کنه.ترس تبدیل به ایمان میشه، اضطراب تبدیل به آرامش.و من دوباره برمیگردم به اون حس امن همیشگی.
ارتباط با خدا یعنی همون جایی که خودت رو گم میکنی و عشق رو پیدا میکنی.جایی که نمیخوای چیزی رو کنترل کنی، چون میدونی اون خودش داره هدایتت میکنه.ارتباط با خدا یعنی زندگی کردن در اعتماد.یعنی هر لحظه گفتن «میدونم که کنارمی، حتی اگه نبینمت.»
من امروز تصمیم گرفتم به جای ترس از آینده، بهش اعتماد کنم.به جای شک، بهش تکیه کنم.به جای عجله، صبر کنم.و هر جا دلم لرزید، فقط بگم: «خدایا، من با توام.»
وقتی به این نقطه میرسم، یه آرامش خاص میاد توی وجودم.انگار یه دست نامرئی روی قلبم کشیده میشه و میگه: «همه چی خوبه.»اون وقت دیگه لازم نیست دنبال خوشبختی بگردم، چون خودم خوشبختیام.خوشبختی یعنی همین ارتباط زنده، همین حس حضور.
الان میدونم که اگه بخوام به آرامش پایدار برسم،باید هر روز این رابطه رو تازه نگه دارم.همونطور که گل بدون آب پژمرده میشه،روح هم بدون ارتباط با خدا خسته و خشک میشه.من میخوام هر روز رو با حضور خدا شروع کنم و با شکرگزاری تمومش کنم.
گاهی باهاش حرف میزنم مثل یه دوست نزدیک.میگم: «خدایا امروز دلم گرفته، فقط بغلم کن.»یا «خدایا ممنون که امروز باعث خندیدنم شدی.»و هر بار حس میکنم شنیده میشم.نه با گوش، با قلب.
این درس برای من فقط یه آموزش نبود، یه بیداری بود.یه یادآوری که من جدا نیستم.هرگز نبودم.فقط فراموش کرده بودم که چقدر نزدیکه، چقدر ساده، چقدر بیقید و شرط دوستم داره.
از امروز یه عهد جدید با خودم بستم:که هر روز چند دقیقه فقط بشینم با خدا.نه برای خواستن، نه برای شکایت، فقط برای بودن.چون بودن با خدا خودش بهترین دعاست.
اما انگار تازه از اینجا بود که ارتباطم با خدا رنگ واقعی گرفت…دیگه دنبال این نبودم که نشونه بگیرم و دعا کنم تا چیزی گیرم بیاد. حس کردم خودِ ارتباط، خودش پاداشه. خودِ بودن، خودش وصله. هر بار که باهاش حرف میزنم، حس میکنم انگار هوای خنکی میپیچه توی دلم. یه حضور لطیف و آروم، مثل نسیمی که از درونم رد میشه.
قبلاً فکر میکردم باید خدا رو پیدا کنم؛ حالا میفهمم فقط باید خودمو از لایههای ترس و کنترل و توقع بیرون بیارم تا خودش پیدا بشه. اون همیشه هست. فقط من نبودم. من درگیر بودم. من گم بودم بین نقشها و بایدها و خواستنها.
الان وقتی میگم «خدایا»، دیگه دنبال نتیجه نیستم. دنبال حسشام. اون لحظه که دلم نرم میشه، همون لحظه که اشکم بیدلیل میاد، همون خداست.وقتی یه آدم غریبه لبخند میزنه و دلم گرم میشه، اونم خداست.وقتی یه درد قدیمی بالا میاد و من به جای جنگیدن، بغلش میکنم، اونم خداست.وقتی نفس میکشم و حس میکنم زندهام، اونم خداست.
میفهمم خدا یه نقطه بیرون از من نیست که بخوام با زحمت برسم بهش.خدا همون چیزیه که بین من و خودمه. همون حسیه که وقتی صدای درونم رو میشنوم، زنده میشه.وقتی سکوت میکنم، خدا بلندتر حرف میزنه.وقتی خستهام و فقط میگم «نمیدونم»، اون از بین «نمیدونم»ها خودشو نشون میده.
یه وقتایی حس میکنم خدا داره از چشم من به خودش نگاه میکنه. از دل من داره خودش رو تجربه میکنه.انگار ما جدا نیستیم، فقط یه پردهی نازک بینمونه، پردهی ذهن، پردهی ترس.و وقتی اون پرده کنار میره، یه عشق بیدلیل جاری میشه، یه آرامش بیقید و شرط.
الان اگه یه روز حالم بد بشه، نمیگم «خدا ازم دوره». میگم «دارم از مسیر خدا گذر میکنم».میفهمم حتی درد هم یه نوع ارتباطه. حتی ترس هم داره نشونم میده کجای وجودم هنوز باور نکرده که امنه.خدا توی خوبیا نیست فقط؛ توی زخمها هم هست.توی بیجوابیها، توی گریهها، توی تکرارها، توی خستگیها.
گاهی دلم میخواد فقط سکوت کنم و بذارم خدا منو ببینه.هیچ حرفی نزنم، هیچ دعایی نکنم، فقط حضورش رو حس کنم.یه وقتایی همین سکوت، خودش قشنگترین عبادته.چون توی اون سکوت، دیگه من چیزی ازش نمیخوام. فقط دارم باهاش نفس میکشم.
الان برای من خدا دیگه یه تصویر ذهنی بزرگ و دور نیست.یه حس زندهست، یه حضور مهربون.یه چیزی که وسط قلبمه، نه بالای آسمون.هر جا میرم، باهامه.هر وقت میترسم، نگام میکنه.هر لحظه که یادش میافتم، دلم سبک میشه.
گاهی باهاش شوخی میکنم، گاهی ازش دلخور میشم، گاهی فقط سکوت.ولی توی همهی این حالتها، مطمئنم هنوز دوستم داره.حتی وقتی قهرم، حتی وقتی بیحوصلهام، حتی وقتی شک دارم.اون فقط میمونه.نه به خاطر اینکه من خوبم، بلکه چون خودش عشقه.
خدا برای من دیگه یه مفهوم ذهنی نیست. یه رابطه زندهست.یه رابطهای که هر لحظه داره رشد میکنه.یه ارتباطی که هرچی عمیقتر میشه، من بیشتر خودمو پیدا میکنم.چون در نهایت، اون و من یکیایم.من فقط یه شکل از حضورشم.یه تجربه از خودش در لباس من.
الان دیگه نمیخوام بهش ثابت کنم که لایق عشقم.فقط میخوام بذارم عشقش از توی من عبور کنه.بذارم نورش از لایههام بگذره و هر چی تاریکی مونده، ذوب کنه.بذارم باور کنه که من هم بالاخره یاد گرفتم ببینمش — نه با چشم، با دل.
این ارتباط، یه آرامش عجیبه.یه اطمینان بیصدا.یه آغوشی که هیچ وقت بسته نمیشه.وقتی بهش وصل میشی، دیگه نمیخوای ازش جدا شی، چون تازه میفهمی همیشه وصل بودی.فقط باید خودت رو یاد خدا بیاری، نه خدا رو یاد خودت.
و من حالا میدونم…خدا منتظر نیست تا من بینقص بشم، تا بیاد سمتم.خدا همین حالا کنارمه، با تمام نقصهام، با همهی اشتباههام.خدا اونجاست، همونجا که دلم میلرزه.و هر بار که اون لرزش رو حس میکنم، یعنی هنوز زندهام، یعنی هنوز دارم میشنومش…یعنی هنوز، در آغوش خدا نفس میکشم.
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
وقتی به این فایل گوش دادم برای چندمین بار هر دفعه این مهم در ذهنم مرور شد که چقدر این حرفها صحت دارند و کاملا صحیح هستن چون منم بارها در مخمصه های روزمره وقتی همه چیو به خالقم سپردم دیدم چقدر راحت تر از ذهن منطقی من حل کرده برام بدون اینکه من متوجه بشم.مثلا یک نمونه یک ساده ش که بارها و بارها شاهدش بودم مسائل مالیم بوده و خیلی راحت بهم پولی رسیده که تونستم خریدم رو انجام بدم.ما مشکل مون اینه که فکر میکنیم چون خدا بهمون عقل داده دیگه کافیه و باید از عقل خودمون استفاده کنیم این درسته ولی باید از طرف دیگه هم نگاه کنیم که خدا عقل داده ولی همراهی خودش رو هم به ما داده پس باید از هر دوی اینها برای سعادت دنیا مون ازشون استفاده کنیم.منم گاهی که میبینم ذهنم داره حول احساسات بد میچرخه سعی میکنم به محیط اطرافم نگاه کنم و یا راه فرار از اون احساس بد پیدا کنم و اینجوری به راحتی احساس خوب در من بالا اومده و همینطور روزنو با حال خوب میگذرونم.خدایا ازت میخوام که هر لحظه ای که من دچار لغزش میشم منو به یاد خودت بنداز تا بتونم عبور کنم.الهی شکر
یا حق
به نام خداوند هستی بخش مهربان
همراهی طبیعت با انسان و بدست آوردن حال خوب از آن همیشه زبانزد است
با دقت در آفریده های طبیعی اطراف و توجه به چگونگی مدیریت این همه خلقت و تفکر بر آن متوجه نظم عالی در آن می شویم که اگر بتوانیم این نظم و مدیریت را در پیرامون و زندگی خودمان در یابیم نگرش ما به خدا تغییر می کند و باورهای مان نسبت به خدا درست می شود و این تغییر دیدگاه در تمام امور زندگیمان تاثیر می گذارد و ما را به سعادت می رساند توجه و دقت در مدیریت خدا ما را به آرامش و حس خوب و… میرساند ما جانشین خدا در زمین هستیم و مختار ،اگر به انتخاب خود بندگی خدا کنیم و همه عوامل را از او و قدرت او بدانیم به منبع متصل هستیم و از آرامش و حس خوب و هر آنچه خوبی است بر خوردار می شویم ولی اگر تحت تاثیر نفس به غیر خدا توجه کنیم مثل دور شدن از خورشید تاریکی و سرما را تجربه می کنیم خداوند منبع خوبیها است و باید دایم او را در تمام مسایل ببینیم تا خوبیها را جذب کنیم
شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید
سلام خدمت استادگرامی ودوستان عزیز،استاد چقدر زندگی با طعم خدا لذت بخشه من وقتیکه در لحظهای حالم خوب نیست ازخودم سوال میکنم الان چه طعمی ازخدا درزندگی میخوای؟وقتی جواب میدم مثلا آرامش، حالم خوب میشه.
منم درزندگی وقتی خسته وناامیدی میشدم به خودم میگم کاش من یه پرنده بودم به خودم میگفتم ببین چه راحت پرواز ميکنه فارغ المسائل ما.
من توزندگی همیشه دنبال راه نجات بیرون ازخودم بودم با اینکه خیلی کتاب میخوندم ودوره های زیادی شرکت کرده بودم باز متوجه حقیقت زندگی ،که همونطوری که شما مثال خورشید زدید من ازخدا خودم دور بودم دراصل من خدارادرهیچ قسمت زندگیم جا نداشت.
اززمانیکه زندگی با طعم خدارابرنامه ی هرروزه خودم گذاشتم که گوش بدم حالم خوبه هر جایی به مسئله برخورد میکنم اونا میسپارم بهخدا خیلی احساس آرامش میکنم جالبه اون مسئله به راحتترین شکل ممکن حل میشه.
با خودم عهد بستم هرروز زندگیم با طعم خداراشکر.
نشان های دریافت شده
به نام خدای روزی دهنده:
واقعا خداروشکر میکنم که از بچگی ترسی از خدا نداشتم و باوجود تمام جملات مادرم که هی میترسوند من رو اگه نماز بخونی فلان میشه یه جورایی از اول باور داشتم که خدا آنقدر مهربونم و عادل هست که نخواد کل زندگی من رو نبینه و صرفا با چندتا کاری میگن بخواد جهنمی کنه و با تموم بچگیم میگفتم من اون خدایی که شما میگید رو نمیخوام اگر عدالت اینه من اون دین رو نمیخوام من خدایی رو میخوام که به کل زندگیم توجه کنه و آنقدری بخشنده باشه که با یکم خطا رفتن سریع مجازات نکنه و خداروشکر به قدری حضورش تو زندگیم پررنگ بود از کودکی متوجه حمایت ها و حضورش در زندگیم بودم و الان که نزدیک به یکسال داره میشه در این مسیرم این باور و نگاهم هزار برابر قشنگ تر شده و به قول شما بینشم خیلی عمیق تر شده هر جمله یا حرفی که میزنید خودم میگم پس دلیل فلان حرف توی قرآن این بوده و انگار خودم به بینشی میرسم که تفسیر میکنم مفاهیم و حرف های قرآن رو یا اصلا همون حرف رو از یه کتابی یا شخص بزرگی قبلا شنیده بودم با گفته های شما به ریشه ش و دلیلش میرسم و خیلی جالبه وقتی اینجوری ریشه ای آنالیز میکنم و دلیلش رو متوجه میشم انگار اون موقع تازه ذهنم قبول میکنه و شروع میکنم به انجام دادنش به طور عملی در زندگیم انگار تا ریشه ای کنکاش نکنید یه کاری رو نمیتونی تو زندگیت انجامش بدی مثل همون غیبت که حتی با وجود اینکه خدا گفته بود خرامه و مثل خوردن گوشت برادرت میمونه بازهم انجام میدادم نه خیلی زیاد بعضی اوقات ولی از زمانیکه چندماه قبل دلیلش رو فهمیدم که چه تاثیری منفی در زندگی و رسیدن به آرزوهام داره دیگه شدیداً تلاش کردم و میکنم انجامش ندم و خیلی خوب عمل کردم درواقع الآن انگار تازه توی جهان دیگه متولد شدم و دارم از زندگیم لذت میبرم و چقدر جالبه الان دارم عملی میبینم که اون جمله تو کتاب های که میخوندم میگفت همه چیز در ذهن توست رو الان دارم زندگی میکنم.
خدایا شکرت بابت دادن این زندگی جدید و بینش جدید به من.
به نام خدای بزرگ و بی همتا
با سپاس از استاد عزیزم
ممنون از این فایل زیب با طبیعت زیبا
ممنون که مارو با قدرت طبیعت آشنا کردید و خودمون رو ور این سیستم قرار بدیم که مثل درخت ها ما هم خودبخود به همه کارمون برسیم و خداوند رو بیشتر درک کنیم خیلی از نوشته راحیل عزیز لذت بردم انشاله همه دوستان به خواسته اشون برسن انشاله ما هم همینطور
وقتی وارد این سایت شدم قبلش خدارو حس کردم که همه چیز رو برای من فراهم کرده ممنون ازت خدای خوبم
ممنون از شما استاد عزیزم
با سلام به نام الله یکتا دورود به استاد عزیز
به هر جای جهان که نگاه کنیم نشان از قدرت خداوند
میبینم به اندازه ای که اراده و قدرت خداوند و ببینیم و درک کنیم باور داشته باشیم که این قدرت شامل حال تمام هستی می شود به آرامش میرسیم و با خیال راحت گام برمیداریم و انتظار رسیدن به هرچیزی رو فقط از خودش داریم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام برهمگی
توی جلسات اول استاد یه جلسه رو گذاشتن برای باور به نزدیک بودن خدا و گفتند که این مهمترین باوری که باید نسبت به خدا بسازیم
اونجا فک میکردم من فهمیدم مهمترین باور چیه و حله
ولی هی که جلوتر اومدم دیدم این فعلا فقط در حد دانسته است
ریشه خیلی از باورها و مشکلاتی که دارم همش برمیگرده به این باور که من از خدا دورم ک خدا منو دوست نداره
فکمیکردم فقط آدام های با ایمان هستنند که به خدا نزدیک و الهاماتش رو میشنیدن
شنیده بودم که خدا همه رو هدایت میکنه
ولی بازم ته دلم میگفتم درسته تون هدایتم میکنه کلی من آنقدر ازش دورم بخاطر گناهانم که نمیشنوم
مدتی دنبال علاقه ام هستم و این اتفاق رخ نمیده
تا جایی که به این نتیجه رسیدم که من اصلا انگار علاقه ای ندارم
همش میگفتم از خدا هدایت بخواه
و بعد با این حرفا که شاید خدا یه روزی یه وقتی که ایمان آوردی بهش و تونستی ذهنت رو آروم کنی بهت گفت چیکار کنی
ولی من با این تفکر مانع شنیدن هدایت خدا میشدم
خدا همین الان هم نزدیک من هست
و چقدر مثال خوبی بود خورشید
که اگه یکم دورتر یا نزدیگ تر یشه همه چیز بهم میریزه
پس منم جزئی از این طبیعت هستم و اگر یکم خودم رو دور تر از خدا بدونم زندگیم اونجور که میخام پیش نمیره
خداوند همیشه و هر لحطه به من نزدیک
این منم که با افکارم اون رو دور میبینم
به هر میزان که بتونم خدا رو به خودم نزدیک ببینم میتونم تووهر جنبه ای رشد کنم
اونجا که استاد گفتید اگر رو ارتباطم با خدا کاروکنم میتونم تو جنبه های دیگه رشد کنم و بهتر بشم
خیلی بهم حس عالی داد
فکر کردن به اینکه تو هر جنبه ای باید آنقدر رو خودم کار کنم تا شاید یکم شرایط بهتر بشه همون اول انگیزه منو میگرفت
ولی فکرکردن به این موصوع که من رو ارتباطم با خدا کار میکنم و باور کنم که خدا به من نزدیک خدا راه حل ها و کارهایی که باید انجام بدم رو بهم میگه
آیا از این ساده تر هم میشه؟
و طبق چیزیکه از شما استاد عزیزم یاد گرفتم ایمان و توکل نشانه استمرار داشتن در حال خوب نسبت به خداوند هست
هر چیزیکه در این دنیا میخای باید بهاشو بدی و بهاش ایمان و توکل
و این ایمان و توکل حاصل احساس خوب نسبت به خداست
این احساس خوب از باورهای خوب میاد و باورهای خوب از دادن ورودی های بهتر
وقتی اطلاعات این دوره رو مرور میکنم میبینم به هر اندازه که باور کردم این آگاهی ها رو احساسم بهتر شد
و چه تمرین خوبی نگاه کردن و پیدا کردن قدرت خداوند در طبیعت و زندگی پیرامون
مدتی میشه که همسرم یه گردو کاشته که ببره تو باغ پدرش بکاره
این نهال تازه رشد کرده هر روز داره بزرگتر میشه ولی اونی که تازه دراومده بود خیلی ضعیف بود به حدی که یه روز جلو آفتاب بود داشت برگش هاش میسوخت
وقتی داشتم به درخت گردو فکر میکردم و مقایسه اش میکردم با این نهال کوچولو
با خودم میگفتم ببین خدا چه قدرتی داره
این نهالی که الان اگه مراقبش نباشیم و با یه دست بچه به سادگی میشکنه بعدا چه درخت تنومندی میشه و جالب که همین تبدیل به چوب میشه و چه چیز ها که ازش ساخته نمیشه
و اینا همش قدرت خدا رو نشون میده
و این قدرت همیشه و در هر لحطه در کنار ماست
و هدایت ما رو به خودش واجب کرده
همونطور که اون درخت رو هدایت میکنه ک بهش آب و نور و غذا میرسونه خدا هم منو هدایت میکنه و روزمو رو میده
پس جای نگرانی نیست
الهی شکرت بابت این آگاهی ها
نشان های دریافت شده
سلام بر خدای مهربان.
سلام براستاد آقای. عطارروشن. وهم دوستان
من به تازگی با شناختی که از خالقم پیدا کردم همین واکذاری هر کاری رو به خدایی عزیزم رو انجام میدم
من فبلا ه توجه به خداوند تو بخش عبادت بود خدای روصدا میکردم. ولی خودم. تو اون بخش پر رنگتر بود وفتی اون شناخت تازه که به. دست آوردن تازه لذت ارتباط رو دارم درک میکنم
من وفتی به این زمان که دارم تو این بخش دارم کاره میکنم هم زمانی خیلی خوبی با کل مسیرم به دست اوردم
خدای عزیزم بود همیشه بود ولی من نگاه به دور دستها بود خدای من فاصله زیادی با من داشت با تکرار دعا کردن نماز خوندن میخواستم این فاصله رو کم. کنم ولی به این شکل کاریی نشدنی بود. توزمانهای ارزش کمک میخواستم ولی ته دلم اون باوره محکم رو نداشتم میگفتمرولی نه اون فبول ۱۰۰ در۱۰۰ نداشتم چون این باوره داشتم که خداوند به کسانی. نظر داره که یا مومن باشن یا در راه خدا کاره کنن یا. یی مشکلی داشته باشن خلاصه گلی چی های که خیلی با حس خوب نبود بابد یی کاریی انجام میشد که خدا صدای من رو مشنید تو تصوراتم من که خیلی کاره خواستی انجام نمیدادم زن خانه دار بودم طبق کارهایی روزانه آنها رو انجام میدام پس خدای با من که هیچ کاره خواستی انجام ندادم کاریی نداره
خدایا من ببخشد که این باوره مشکل دار داشتم پس در نتیجه حتی نبود سلامتی خودم رو هم خیلی درپی درمان یا از بین برندن نیود جون تنهاترین ملاکی که خدای عزیزم به فکرم هست همین نیود سالامتی بود
انکار اخرین طناب وصلم به خدا همین نبود سلامتی بود دوست نداشتم این طناب این واصل رو از بین ببرم
پس این مشکل حادتر شد
ولی حالا که اون شناخت خوب رو توبخش ابتدایی هستم دارم مسیرم امروز و آینده بااین شناخت چیدمان میکنم هرکاری درهرصبح اول نام خدای عزیزم هست هر بیرونی رفتی کاریی که میخوام انجام بدم اول به خدای عزیزم میکم که برام به شکل راحتی انجام بشه هنوز من بلد کاره نیستم اشتباه هم دارم ولی میدنم کم کم اشتباهت کمخواهد شد موانع رو به شکل بهتری اول خدا برام برطرف خواهد مکرد بازم کاری هست که باید تو بخش من باشه راهکاره بهتری رو برام ایجاد میکنه کاره به شکل بهتری به پیش میره
حتی تونگاه کردن این باید به توجه بسه من فبلا اگه ابری میدین از اون به شکل یی بارون نگاه داشتم. امروز ازصبح با هرنگاه میگم خدای چقدر با قدرت وسلامتی کار انجام میده قوی هست
این ابر با این همه آب دورنش خلی راحت حرکت داره باداون به سمتی که بارش بایدانجام بشه هدایت میکنه حتی تو نگاه یی دریا آب تواسمون داره حرکت میکنه این همه آب بدون هبج وسیله دارهد تواسمون به این طرف اون طرف میر تومکانی که باید بارش کنه هیج جیزی قادر به نگه داری همین آب وبارون نیست
همون جا که توسیستم هست تخلیه میکنه هرچی هر کس نمتوانممانع این قوانین بشه این سیسمت کارشو به شکل خیلی اسون به شکل خوب انجام میده
حتی زمانی که من بایداونتهیبرخوب رو پیدا کنم این زمان بود که من له درک درستری ازخدایب خودن پیدا کنم نیاز نن این زمان بود چون دیگه. اون منیت ارده شخصی ازش کاریی ساخته نبود تا سال فبل کلی زور زدم که آن بخشهای وجودی من کاری برام انجام بدن ولی واقعا دربراب سیتم خدای مهربام من بنده هیج قدرتی ندارم تسلیم شده در برابر خدای عزیزم خودم دیدم
وباراش زیبای رو ازخودش نشون میده پس من کم از اون ابر باد و بارش نیستمکه با خدایی خودم اون ارتباط رو به شکل خوب برقرا وکنم هر چیزی که بهش تو بخش خودم دقت کنم تو بخشی که توکار من نیست اون به خدایی خودم بسپارم اون تییجه تو زمانش به شکل عالتری به من خواهد رسید
چون خالقم سیتمش بی. نظیر کاره میکنه بی نقص بی نقص پس کاره تو بخش خدای خودم درست درست هست من بخش خودم رو دقت داشته باشم که به شکل خوبش انجام بشه ونتیجه با کیفتری رو به من خواهد داد
خدا پشت وپنا. هتون یا حق حق. نگه دارتون