🌿 توی دنیایی که پر از نگرانی، ترس و خبرهای استرسزاست، همهمون دنبال یه تکیهگاه مطمئن میگردیم.
واقعیت اینه که هیچ چیزی مثل اعتماد به خدا نمیتونه دل آدم رو آروم کنه 💛.
وقتی به خدا توکل میکنیم، حس میکنیم دیگه لازم نیست همه بار دنیا رو خودمون به دوش بکشیم، چون کسی هست که ازمون مراقبت کنه 🙏✨.
اعتماد کردن به خدا یعنی باور کنیم حتی وقتی اوضاع اونطور که ما میخوایم پیش نمیره، باز هم حکمتی پشتش هست 🌈.
اعتماد به خدا یعنی چی؟ 💛✨
اعتماد کردن به خدا فقط یه جمله قشنگ یا یه شعار مذهبی نیست؛ یه سبک زندگیه 🌿. یعنی باور کنیم زندگیمون زیر نظر یه قدرت بزرگتر و مهربونتره که همیشه خیر ما رو میخواد 💫.

- وقتی مشکلی سر راهت سبز میشه 🚧، به جای اینکه ذهنت رو با ترس و حدس و گمان پر کنی، به دنبال نشونهها و راهحلهایی باشی که آرامش و امید بیارن.
- یعنی حتی وقتی اوضاع اونطور که تو انتظار داری پیش نمیره، یادت باشه که پشت همهچیز یه حکمت الهی هست 🌈 و تو قراره چیزی از اون تجربه یاد بگیری.
- یعنی عمل کردن 🙌. یاد گرفتن و شنیدن خوبه، اما تغییر واقعی وقتی میاد که با ایمان حرکت کنی و تصمیماتت رو بر اساس اعتماد به خدا بگیری.
وقتی اعتماد به خدا کمکم ریشهدار میشه، اتفاقهای قشنگی توی زندگی میفته:
- ترس از آینده کمرنگتر میشه 😌.
- تصمیمگیریها روشنتر و سالمتر میشن.
- دیگه به جای دلنگرانی دائم، حس سبکی و آرامش جایگزین میشه 🌸.
در واقع، اعتماد کردن به خدا یعنی مطمئن بودن به این حقیقت که تو تنها نیستی 🙏. یه همراه مهربون داری که حتی وقتی تو نمیدونی چه خبره، اون بهترین مسیر رو برایت آماده میکنه.
چرا بعضیها سراغ خرافات میرن؟ 🔮😔
شاید برای تو هم پیش اومده باشه که ببینی بعضی آدمها به جای اینکه دلشون رو به خدا بسپرن، دنبال راههای عجیب و غریب میگردن.
مثلا سراغ طلسمها، دعاهای ناشناخته یا پیامهای زنجیرهای میرن که بیشتر استرس و ترس ایجاد میکنه تا آرامش واقعی 🌪️.

اما چرا این اتفاق میافته؟ بیاییم با هم بررسی کنیم و ببینیم اعتماد به خدا چطور میتونه جای خرافات رو پر کنه 💛🙏.
۱. ترس و ناامنی درونی 😰
وقتی دل آدم پر از ترس باشه، به هر چیزی دل میبنده که وعده بده «همین الان مشکلت حل میشه». اما اعتماد به خدا برعکس عمل میکنه: بهت آرامش میده حتی قبل از اینکه نتیجه رو ببینی. 🌿
با تمرین اعتماد کردن به خدا یاد میگیری که ترسها و نگرانیها فقط مهمانان کوتاهمدت ذهن هستن و تو میتونی بدون اینکه واکنش هیجانی نشون بدی، اونها رو مدیریت کنی.
۲. ناآگاهی 🌑
خیلیها نمیدونن که خرافات فقط یک سراب هستن. وقتی تجربه نکرده باشن که توکل به خدا چطور میتونه ذهن و دل رو سبک کنه، فکر میکنن باید دنبال فرمولها و راهکارهای عجیب و غریب باشن.
در حقیقت، وقتی یاد میگیری با ایمان و توکل به خدا عمل کنی، میبینی که خیلی از نگرانیها و مشکلات، با آرامش و صبر حل میشن، بدون اینکه به هیچ روش غیرباورپذیری نیاز باشه. 🌸
۳. عجله در رسیدن به نتیجه ⏳
صبر یکی از کلیدهای اصلی اعتماد به خداه. اما آدمها معمولا عجله دارن و میخوان سریع به نتیجه برسن. خرافات هم همیشه با وعدههای فوری میان و ذهن رو فریب میدن.
توکل به خدا به تو یاد میده که زندگی یک مسیره و زمان درست برای هر چیزی هست. وقتی صبور باشی و ایمان داشته باشی، هر قدمی که برمیداری حتی اگر نتیجهش فوری نباشه، تو رو به آرامش واقعی میرسونه. 🌟
۴. فشار جامعه و اطرافیان 🗣️
گاهی حرفها و باورهای قدیمی اطرافیان، ذهن آدم رو پر از خرافات میکنه. اما وقتی پایهٔ زندگیمون رو روی توکل به خدا بذاریم، راحتتر میتونیم در برابر این فشارها مقاومت کنیم و مسیر درست خودمون رو پیدا کنیم.
توکل به خدا باعث میشه حس درونی قوی پیدا کنی و حتی اگر همه اطرافت فکر کنن راه اشتباهه، تو با آرامش و اطمینان قدم برداری. 🌿💛
پس میشه گفت خرافات از ترس، عجله و ناآگاهی زاده میشن. اما اعتماد به خدا درست مثل یک چراغ روشن ✨ توی دل تاریکی میدرخشه و بهت میگه: «نگران نباش، من کنارت هستم، راه درست پیدا میشه.» 🌟🙏

مزایای اعتماد به خدا در زندگی روزمره 🌈✨
وقتی اعتماد به خدا رو وارد زندگیمون میکنیم، انگار کل نگاهمون به دنیا تغییر میکنه.
دیگه همهچیز سنگین و سخت به نظر نمیرسه و دلمون سبکتر میشه. این اعتماد مثل یه سپر محکم جلوی استرسها و نگرانیهای روزمره عمل میکنه 💫.
۱. آرامش درونی 😌🌿
هیچ چیزی مثل توکل به خدا نمیتونه ذهن رو از آشوب و دلنگرونی خالی کنه. وقتی باور داری یه قدرت بینهایت مراقبته، حتی توی سختیها هم آرامش بیشتری حس میکنی.
این آرامش یعنی میتونی با قلب باز و ذهن شفاف با چالشها روبهرو بشی، بدون اینکه استرس و نگرانی توی مسیرت سد راهت بشه 🌸✨.
۲. امید به آینده 🌅
اعتماد کردن به خدا باعث میشه نگاهت به آینده روشنتر باشه. حتی وقتی اوضاع ظاهراً به نفع تو نیست، ته دلت مطمئنی که اتفاقات خوبی در راهه.
این امید مثل سوخت برای ادامه مسیر عمل میکنه؛ حتی وقتی راه سخت و پر پیچوخم به نظر میرسه، با ایمان قلبی ادامه میدی و انرژی مثبت توی هر قدم همراهت هست 🌟💛.
۳. تصمیمگیری سالمتر ⚖️
وقتی دلت آروم باشه و ذهنت توی اضطراب غرق نشه، تصمیمهایی که میگیری منطقیتر و درستتر میشن.
اعتماد به خدا کمک میکنه با آرامش فکر کنی، عجولانه عمل نکنی و انتخابهایی داشته باشی که آیندهت رو روشنتر میکنه 🕊️💫.
۴. رهایی از ترسهای بیاساس 🕊️
خیلی از ترسهای ما ساخته ذهن خودمونه. اما وقتی به خدا توکل میکنی، کمکم میفهمی خیلی چیزهایی که ازشون میترسیدی اصلاً اونقدر بزرگ نبودن.
اعتماد به خدا یعنی آزادی از زندان ترسهای خیالی؛ یعنی میتونی با قلبی شجاعتر و ذهنی آرامتر، زندگی رو تجربه کنی 🌿✨.
۵. سبک زندگی شادتر و پرانرژیتر 🌸💫
وقتی ترس و اضطراب کمتر میشن، جا برای شادی و انرژی مثبت باز میشه. آدمی که به خدا اعتماد داره، معمولاً سبکتر میخنده، راحتتر میبخشه و مهربونتر با دیگران رفتار میکنه.
این حس خوب و انرژی مثبت، نهتنها روی خودت، بلکه روی اطرافیانت هم اثر میذاره و روابطت رو پر از محبت و آرامش میکنه 🌈💛.

چطور اعتماد به خدا رو توی زندگیمون تقویت کنیم؟ 🌿🙏✨
هیچکسی یکشبه به اعتماد کامل نمیرسه. به خدا اعتماد کردن هم مثل هر مهارت دیگهای نیاز به تمرین و تکرار داره.
هر بار که توکل میکنی و نتیجهاش رو میبینی، ایمان قلبیت عمیقتر میشه. اینجا چند روش ساده و کاربردی برای تقویت این اعتماد رو برات میگم:
۱. گفتوگوی روزانه با خدا 💬💛
سادهترین راه برای تقویت ایمان و توکل اینه که هر روز باهاش صحبت کنی. لازم نیست رسمی یا پیچیده باشه. مثل یک دوست صمیمی بگو: «خدایا، امروز دلم پر از نگرانیه، کمکم کن سبک بشم.» همین حرفهای ساده کمکم دل رو آروم میکنه.
۲. یادآوری تجربههای گذشته 📖✨
همهمون لحظههایی داشتیم که اوضاع سخت بوده ولی در نهایت راهی باز شده. نوشتن این تجربهها و مرورشون، اعتماد به خدا رو بیشتر میکنه. هر بار که شک کردی، نگاه کن و یادت بیار: «اون دفعه هم خدا کنارم بود.»
۳. نفس عمیق و سپردن 🌬️🕊️
وقتی نگرانی میاد سراغت، چند لحظه چشمهات رو ببند، نفس عمیق بکش و تصور کن همهی بار رو به خدا میسپری. این تمرین ساده باعث میشه حس واقعی توکل و همراهی خدا رو توی بدنت هم تجربه کنی.
۴. فیلتر کردن ورودیها 🚫📱
خیلی از بیاعتمادیها از پیامها و حرفهای ترسآلود اطرافیان میاد. یاد بگیر هر چیزی رو وارد ذهنت نکنی. هر وقت چیزی باعث ترس شد، یادت باشه: خدا قویتر از همه اینهاست.
۵. همراهی با آدمهای امیدوار 🤝🌈
دوستی با کسایی که خودشون اهل توکل و ایمان هستن، خیلی کمک میکنه. انرژی مثبت اونها باعث میشه اعتماد به خدا تو هم تقویت بشه.
۶. تمرین شکرگزاری 🙏🌸
هر روز سه تا چیز کوچیک پیدا کن که بابتش از خدا شکر کنی. شکرگزاری نگاهت رو تغییر میده و باعث میشه به جای نگرانی، بیشتر به مهربونیهای خدا توجه کنی.
یادت باشه، اعتماد به خدا چیزی نیست که فقط توی حرف قشنگ باشه. این اعتماد با تمرینهای ساده روز به روز عمیقتر میشه تا جایی که تبدیل میشه به یک سبک زندگی پر از آرامش و امید 🌟🌿.
نتیجهگیری: راه رسیدن به آرامش واقعی 🌿💛
وقتی دل و زندگیمون رو به خدا میسپریم، دیگه لازم نیست همه بار دنیا رو خودمون به دوش بکشیم؛ یه همراه مهربون داریم که ازمون مراقبت میکنه 🙏✨.
به این شکل نهتنها ذهنمون رو سبک میکنه، بلکه باعث میشه از خرافات و باورهای بیاساس فاصله بگیریم و با چشم باز و قلب آرام زندگی کنیم 🌸🌈.
اما چطور میشه این اعتماد رو عمیقتر کرد و از نگرانیها و خرافات رهایی یافت؟ پاسخ سادهست: با یادگیری اصولی و تمرین عملی. اینجاست که دوره «خدا هرگز دیر نمیکند» وارد میشه 🌿💛.
این دوره بهت کمک میکنه:
- با اعتماد به خدا واقعی آشنا بشی و اون رو وارد زندگی روزمرهت کنی 🙌✨.
- ذهن و دلت رو از ترسها و خرافات پاک کنی و آرامش واقعی تجربه کنی 🌟🕊️.
- با تمرینهای عملی و گامبهگام، مسیر زندگی رو با آرامش و امید طی کنی 🌈💛.
در واقع، «خدا هرگز دیر نمیکند» یه راهنمای کامل برای رهایی از باورهای اشتباه و پیدا کردن حس امنیت و آرامش درونیه. وقتی این دوره رو دنبال میکنیم، دیگه لازم نیست دنبال روشها و فرمولهای عجیب باشیم.
پس همین امروز میتونی قدم اول رو برداری، ذهن و دلت رو سبک کنی و زندگی رو با آرامش و امید تجربه کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.04 از 68 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدا ی مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
من از وقتی دراین دوره هستم وخیلی چیزها یاد کرفتم شکر گزاری من بیشتر شده وخدارادرتمام لحظه های زندگی ام حس میکنم
من قبلا هر اتفاق بد می افتاد میگفتم خواست خدا بود ه که این اتفاقات برام بیفته اما حالا خداراشکر میکنم اینها همه دست خودم هست خودم با افکار منفی که داشتم باعث این اتفاقات میشدم
من بخدای خودم ایمان دارم وهر روز بیشتر میشه ودرهر لحظه از زندگیم خدارایاد میکتم وبه خداتوکل میکنم که خداونددبهترین رابرام میخواهد خدادمیخواهد من خوشبخت باشم وهمیشه سالم وسلامت ومتناسب زندگی کنم وازارد ورها باشم وحالم هر روز بهتر باشه
من هم قبلا از پیام ها مه شما گفتین زیاد بزام میامد وتوگروه هاپخش میکردم ومن هم به چند گروه وچند نفر میفرستادم والان دیگه هیچ گروهی نبستم بیشتر درسایت هستم ودیگه از اون پیام را نمیبینم من قبلا خرافاتی بودم واگه یه چیزی میشد یا اتفاق بدی برام می افتاد میگفتم حتما چشمم زدن ولی الان خداراشکر میکنم که دیگه اینها را قبول ندارم من خداراشکر میکنم دراین مسیر زیبا هستم وخدای خوبم رابهتر میشناسم ویاد گرفتم که خداوندهیچ نمی خواهداتفاق بد برام بیفته ومن همیشه با ترس وغم زندگی کنن خداوند دوست داره من همیشه شاد وخوشحال باشم وخدا نمیخواهد من درعذاب زندگی کنم چون خدامرا دوست داره خدا مهربان هست ومثل یه دوست همیشه کنارم هست ومن از وقتی خدای خودم را بهتر میشناسم ترس ندارم ودراامش الهی هستم ومن همه چیز را به خدای مهربانم میسپارم ونیدونم همه چی را به بهترین شکل برام میدهد ومن دوست دارم هر لحظه طعم با خدا بودن را حس کنم وبااین طعم زندگی کنم
من می خواهم با خداوند به هر چیزی که دوست دارم برسم نثل ارامش سلامتی خوشبختی تناسب اندام وخوشبختی فرزندانم وبه زودی به همه اینها میرسم وازاد ورها میشوم
وقتی اعتماد بخدادارم نگاهمبه دنیا تغییر میکند دیگه مثل قبل همه جیز سخت به نظر نمیرسد دلم سبکتر میشود واین اعتماد مثل یه سپر محکم جلوی استرس ها ونکرانی های روز مره عمل میکنه
هیچ جیزی مثل توکل بت خداوندنمی تونه ذهن را از اشوب ونگرانی ها رها کنه وقتی من باور کنم که یه قدرت بینهایت مراقبم هست حتی توی سختی ها هم ارامش بیشتری حس میکنم واین ارامش یعنی فکر باز ذهن شفاف با این چالش ها روبه رو نیشه واسترس نکرانی ندارم وقتی من بخدا اعتماد دارم اینده ام روشن هست حتی وقتی اوضاع به نفع من نباشه ته دلم مطمئن هستم که اتفاقات خوبی برام میفته ومن با ایمان قلبی ادامه میدم وقتی دلم اروم باشه وذهنم اضطراب نداشته باشه تصمیم هایی که میگیرم منطقی ودرست هستن
اعتماد بخدا کمک میکنه به ارامش فکر کنم عجولانه عمل نکنم وانتخابهای داشته باشم که اینده ام را روشن تر میکنه
خیلی از ترسها ساخته ذهن خودم هست اما وقتی به خدا توکل میکتن کم کم میفهم که از خیلی چیزهای که ازشون می ترسیدن اصلا اون قدر بزرگ نبودن اعتماد بخدا یعنی ازادی از زندان ترسهای واز افکار های منفی ومن میتونم با قلبی شجاع تر وذهن ارامتر زندگی را تحربه کنم وقتی استرس وترس کمتر میشه جابرای شادی وانرژی مثبت بیشتر میشه وبه خدا اعتماد دارم سبکتر میشوم راحتر میبخشم ومهربونتر میشوم
ساده ترین راه برای تقویت ایمان وتوکل این که هر روز باخدای خودمون صحبت کنیم رسمی نباشه مثل یه دوست صمیمی باخدا صحبت کنیم خدایا امروز دلم پراز نکرانیه کمکم کن سبک بشم من وقتی نگران چیزی میشوم همه چی را بخدا میسپارم وخدا همه چیز را راحت برام حل میکنه
وقتی دل وزندگی خودرا به خدا مسپارم دیگه لازم نیست همه بار دنیا را به دوش، بگیرم یه همراه مهربون دارم که ازمن مراقبت میکنه پپس من خدایی دارم که مرا خیلی دوست داره وزندگی خودم را چه اسانیها وچه سختی ها را میسپارم به خدای عزیزم که خودش حل کنه ومن درارامش باشم واز طعم خدادرزندگیم را بهتر بچشم واین عالی هست ومن خوشبخت هستم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما
نشان های دریافت شده
به نام خدایی مهربان
سلام خدمت استاد عژار روشن ودوستان هممسیر
هر انچه اگاهی خوب رو اموزش ببینم و بنویسم بخوانم منبع اکاهی ذهن پدم و زمانی که همراه امورزس عمل کنم اون زمان نتیجه همه مراحل اموزشم تکمیل شده زمانی می توانم بکم دارم عمل میذکنم که هم ارامش خوب باشه توکل درست انحام میدم وسپردن کل زندکی رو به خدایی عزیزم اون زمانش حس حال دورنی وذهنی وروحی من نشان دهنده عمل کردن خودم به خودوثابت میکنه
شب فبل امدم از بخش شانزده مطالب نوشته شده در دفترم دبدم وانجام دادم بهش فکر کردم دبدم بعضی بخش عمل کرد بعضی هنوز نه پس باید انجام بدم و تغیبرات بهتر درک کنم ورشت وکستزش اکاهی در ضمن توکل اعتماد ارامش خودم بررسی کنم و حس بهتری و ارتباط بهتر ایده های خوب کاربردی برام میاد پس کارم درست تر به پیشم میره
صبح داشتم به لاغری فکر میکردم امدم کغت مکه نه اینکه اینوجودمجسم خلق خداوند هست دراثر اشتباه منجاق شدم حالا برای لاغر شدن طبق سیستم بدنم منباید لاغری انجام بشه
جرا من سعی دارم از اراده منطق خودم استفاده کنم بخشی که دوست دارم نکاه نطرم باشه که لاغر بشه شاید اکه این بخش لاغر کامل بشه تعادل بدنی من به هم بخوره بیام توکل اعتماد که بادش،گرفتم همین بخش به کار ببرم
رها کنم انجه نطر ری من برای لاغری هست حتما ری نطر خالقم برای لاغر شدن من برای ترمیم بازسازی بهتر نطر و ری هست به لاغری با این نگاه به پیش برم
این بخش هم مثل کل زندکیم که اول دورنی و بیرونی کاملا بسپارم به خودش نه اینکه من نباشم خصور خودم حتمی باسه ولی اطمینان نسبت به خدای عزیزم بیشتر کنم به این فکر کنم لاغری که خداوند برام درنظز گرفته سلامتی که در نظر کرفته
حتما و حتما بهترین ازانجه من درنطر کرفتم خواهد بود این بین خودم نظرم این قرار ندم احازه بدم تو ارامش ایمانی قلبی ویقین که حتما خداوند بهترین برام انجام میده به پیش برم راحتر اسونتر همین بخش توجسم انجام شده میشه بهش نگاه کنم
همچین پیامی برام امد که باید باز نشر می کردم خیلی برام سخت بود این عمل کرد انجام بدم ولی انقدر افکارم تو شلوغی طی میشد اخر سر همه تو چندصفحه نوشتم حتی از تعدادی که کفته شده بود بازم بیشتر نوشتم که خطرش رفع کرده باشم یا حاجتم حتما قبول بشه انجام دادم وفتی خواستم پخش کنن روی این نداشتم دست کسی بدم همه نوشته روی در یه مغازه پواشکی کزاشتم سریع دور شدم گفتماخش راحت شدم هی دعا کردم دیکه همچین پیامی برام نیاد وخدا شکر دیکه همچیت پیام برام نیومد هیج تغییر وحال خوب برام نداشت بیشتر استرس ترس برام داست
من خودم خالق زندکی خودم هستم
این راه مسیر اموزش به من بادداد ارزش دارم استفاده میرکنم نتابج خوبی هم دریافت کردم
جامعه وخانوداه واطرافم وحاهای که دررفت امد بود ابن امورژش به من داده بود که از حقیقت دورتر میشدم وقتی منبع افرینش درنظر نکیرم چطور انتطار دارم بخش ودریافت من از طرف خداوندباشه قرار من پا کودممنبع دیگه قرار دریافت داشته باشم
وقتی همه ما بنده هستیم این نگاه کاملا غلط ،هست و خدا رو شکر تغییر خوبی در ارتباط با خداوند انجام شده حسم بهتری دارم ایمان بهتر شده سپاس کزازتر شدم هر جالش و مشکل رو بهش نگاهم عوض کردم قرار رشت کنم پس،باید باشه که عمل کردم من به خودم نشون میده باعث میشه ترس ها رها کنم حسم بهتر باشه
حرف و صحبتی که در من استرس نگرانی و ترس بسازه دوزغ هست بابد بکردم منبع حرف پیدا کنم ببینم این حرف راست هست یا دورغ راحت قبول نکنم دورغی هست که به این افراد با ایمان رابط دادن من فوری قبول نکنم
بخصوص صحبت که به خداوند رابط میدن بهش،بیشتر دقت کنم ببینم وظیفه امد هست که تحقیق کنم بعد اپن اکاهی فبول کنم وقتی حرفی ارامش داشته باشه که خداوند منبع ارامش هست حتما درست هست
برای ذهنم ارزش،قاعل بشم اجازه ندم با شنیدنی چه دیدنی اجازه وارد اکاهی اشتباه به ذهنم ندم
روز کذشته هد فون توگوش بود داشتم تکرار همین فایل گوش میدادم همسرم ازبیرون امد خاطر شب فبل برام تعریف می کرد وسط صحبتش یه احساس بد داشت می ساخت فوری هواسم پرت کردم صحبت می خواست تو ذهنم تکرار بشه که صحبت همسرم بیشتر دقت کنم جندبار به پیشونم زدم فایل گوش میدادم تمام هواسم به فایل دادم احازه ندادم اون صحبت تو ذهن وارد بشه همه سعی شد که احازه وردش به ذهن ندادم و رهاش کردم جتد بار خواست شروع کنه به تکرار فوری کنترال کردم و حسم تو بخش خوبش نکه داشتم
اکاهانه انتخاب کنم طمع خوب از خداوند یهشز نکاه کنم و احازه وردش به زندکیم بدم اختیار دست خودم باشه حتی حرفی که از شما به من احساس بد بده احازه ندارم احازه وردش به ذهنم بدم جلوه گیری کنم از هر جیز بی خودی وردش به ذهنم اجاره ندم وارد ذهن بشه و تو ذهن لانه نکنه برای اذیت خودم پس همون اولین کار اجازه ندم وارد نشه این کار بهتر وراحتر هست تا وقتی واردبشه بخوام ترمیش ،کنم
سابق من دراثر پشناهد یه دوست که این کتاب اول کلی تعریف کرد من تشویق شدم ارزش امانت بگیرم بخوان حسم بسیاربدی به من داد ترس های من افزایش،پیدا کرد کلی نکرانی و استرس وارد وجودم شد حالم خراب کرد ترس از اون دنبا برام ساخت و حالا متوجه میشم که جرا تخقیق نکردم و دقت نکرده از پشناهد به دوست جقدرحال روحی خودم خراب کردم جون باورهای همسو باهش دلشتم کمی ته قلبم خوشحال بوم که خداوند این دنیا به من تذکر داده که اپن دنبا به دراین وضعیت قرار نکیرم
پس باور و فرمول ذهنی که تو انبار ذهنم داشتم بهش احازه دادم با یه کتاب حجم زیادی ازذهمون باور فرمول وارد ذهنم بشه حالا به شکرخدا به یا دندارم چی نوشته بود ولی همون زمان بخش به بهش خط،به خطش ،به یادم می امد وحالم خرابتر میکرد وطمع عطری از خداوند اصلا حس نمی کردم بیشتر وحشت تزس که خواب شب از من گرفته بود و انتطارم شکل بد میداد
خدا رو شکر می کنم که تو این مسبر قرار دارم وخدایی تازه من فقط مهربان وعاشق بندهاش،هست دوست صمیمی و مهربانتر از خودم به خودمهست منبع ایده والهام برای برطرف کردن چالش،و اشکلات مسیر زندگیم می بینمش منبع بی نهایت خوبی حل کنده و برطزف کنده عالی در جهانی که خودش،خلقش کرده هست
من این خدایر عزیزم رو قبول دارم که حس روحی دورنی من باهش ترسی نداره باهش،حس درپتاهش بودن دارم هر کارم با ارامش ،قلبی به خودش می سپارم کیف می کنم من بنده همجین خدایی هستم و خدای عزیزم کیف کته که بنده مثل من افریده
پس این خدا بهتر عطر طمع وارد زندکی می کنه که تا همین زمان هم برام انجام دادم
ارامش خوب عمیق هست توکلدرست و اعتماد کامل درحد خوبش داره به پیش میره اطرافم توارامش بهتر بیشتر قرار داران خدابا شکرت وسپاس کزار هستم که با ورد به این بخش تکملتر شد
در پناهدارامش الهی ساکن باشیم امین
سلام خدمت استاد عطار روشن و دوستان همراه با دوره زندگی با طعم زیبای خدا
خدا رو شکر بابت هدایت من به این دوره زیبا و بی ریا
خدا رو شکر برای این آگاهی و مسیر پر نور
خدا رو شکر برای وجود استاد که دوره بی نظیر زندکی با طعم خدا رو سخاوتمندانه و با عشق در اختیار ما قرار دادن
چند سالی از ازدواجم میگذشت و تصمیم گرفتم ظرف و ظروف خونه رو یه تعدادی بیشتر کنم تا مهمان داشتنی ظرف ها ست باشن مادر همسرم که دید گفت که چی بشه این تعداد ظرف گرفتی تو که این قدر مهمان نداری گفتم خدا رو چه دیدی جور شد رفتم مکه از ظرفهای خودم استفاده کنید بهم گفت اتفاقا هر کسی این مدلی فکر میکنه اصلا نمیشه گفت همیشه هر کاری رو از پیش انجام بدی برای یه کار خیر همیشه بر عکس میشه گفتم پس شما هم بشین و نگاه کن قشنگ یادمه به یک هفته هم نکشید همسرم زنگ زد که اداره داشتن واسه مکه رفتن قسطی قرعه کشی میکردن من اسمم رو نمیدادم یکی گفت خب احمد بنویس میگفت منم گفتم ما از این شانسا نداریم بی خیال
میگفت درست آخرین نفر اسمم رو که دادم تو قرعه کشی اسمم در اومده
جالبه اکثرا مجردی باید میرفتن یه تعدادی با خانواده
و اون سال من ۲۸ سال سن داشتم وبه یک ماه نکشید منو همسرم و پسرم رفتیم مکه و اون ظرفهای من برای مهمونی خودم استفاده شد
همونجا به مادر همسرم گفتم ادما خوب فکر کنن خوب پیش میاد بد فکر کنن بد
کلا تو زندگی ما خرافه خیلی زیاده
یادمه شب عاشورا دور هم بودیم و موضوعی پیش اومد که بلند بلند میخندیدیم و پدر همسرم همیشه داد میزد سرمون که شب عاشورا خندیدن بدبختی میاره
یا همسر من کانال تلویزیون رو جابجا کردنی یه موزیک شاد پخش میشد سرزنشش میکردن که این کارها رو میکنی که زندگیت پر از مشکلاته
همینطور خانواده خودم هر کاری انجام میدم مورد پسندشون نباشه تاکید میکنن که چون تو مکه رفتی این کارت اشتباهه و خدا باهات قهر میکنه
یه وقتایی که به مشکل بر میخوردم واقعا فکر میکردم حتما من گناه مرتکب شدم و این قهر خداست
ولی خدا رو شکر الان آگاهتر شدم و از خدای مهربونم سپاسگزا م که خود واقعی منو دوست داره و به اشتباهات من کاری نداره
من سالهاست تلاش میکنم که دور از این خرافات باشم جوری که پسرم همیشه منو آدم فوق خوشبین توهمی میشناسه
من از خدای بزرگ و مهربان میخوام کمکم کنه تا بتونم تو این راه استوار و صبور باشم
و تو این مسیر بمونم و همیشه پناه من باشه
خدایا سپاسگزارم برای حال الانم
خدایا شکرت برای آرامش درونم
خدایا شکرت برای توانایی نوشتن شکرگذاری
خدایا شکرت برای شکرگداری
خدایا شکرت برای داشتن گوشتی و ارتباطم با همراهان این دوره
خدایا شکرت برای هدایتت به این مسیر پرنور
خدایا شکر برای وجود استاد عطار روشن
جلسه ۱۸
برداشت جلسهی هجدهم – اعتماد به خدا و دوری از خرافات
از وقتی یاد گرفتم خدا را در تمام لحظههای زندگیام حس کنم، تازه فهمیدم که بیشتر چیزهایی که از آنها میترسیدم، فقط سایههایی از ذهن خودم بودند. هرچیزی که نمیفهمیدم، هر موقعیتی که کنترلش از دستم خارج میشد، ذهنم دنبال دلیل و توضیحی بیرونی میگشت تا آرام شود. گاهی اسمش را «قسمت» میگذاشتم، گاهی «نحسی»، گاهی «چشمزخم»، و گاهی «طلسم». اما امروز، در عمق جانم میدانم هیچکدام از اینها واقعیت ندارند؛ چون در جهانی که خالقش خیر محض است، جایی برای ترس و خرافه نمیماند.
سالها در دایرهای از ترس و گمان زندگی کرده بودم. وقتی اتفاقی بد میافتاد، دنبال نشانهای میگشتم؛ شاید کسی حسودی کرده، شاید چیزی خوردهام که نحس بوده، شاید فلان روز قمر در عقرب بوده. اما حالا وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم همهی آنها فقط پوششی بودند برای پنهان کردن یک حقیقت ساده: من به خدا اعتماد نداشتم. نمیخواستم این را بپذیرم، چون در ظاهر اهل دعا و توکل بودم، اما در درون، ذهنم مدام دنبال کنترل بود. میخواستم مطمئن شوم، محافظت شوم، اما از راههای ذهنی و خرافی.
در این جلسه فهمیدم که خرافه یعنی وقتی چیزی جز خدا را منشأ تأثیر بدانی. یعنی وقتی فکر میکنی یک شیء، یک روز خاص یا نگاه کسی میتواند در سرنوشتت دخالت کند. در واقع، خرافه از دل شک بیرون میآید، از دل بیاعتمادی. چون وقتی یقین داشته باشی که قدرت تنها از آنِ خداست، دیگر هیچ چیز بیرونی نمیتواند تو را بترساند.
من یاد گرفتم که ایمان واقعی یعنی آرام بودن در دل هر اتفاق، بدون تلاش برای کنترل، بدون جستجوی دلیل بیرونی. یعنی گفتن: «خدایا، هر چه هست، از توست و برای من خیر است.» و چقدر عجیب است که وقتی واقعاً این جمله را با قلبم میگویم، همهی ترسها فرو میریزند.
قبلاً وقتی میخواستم کاری انجام دهم، دنبال زمان مناسب میگشتم. باید فلان ساعت میبود، فلان روز، یا حتماً کسی برایم دعا میکرد تا مطمئن شوم کارم پیش میرود. اما امروز میفهمم که اگر نیتی الهی داشته باشم و با ایمان قدم بردارم، خود خدا زمان و مکانش را هماهنگ میکند. نیازی نیست نگران «قمر در عقرب» یا «چشم بد» باشم. اگر قرار باشد نوری در زندگیام بتابد، هیچ دستی نمیتواند جلویش را بگیرد.
«وقتی کسی از چیزی غیر از خدا میترسد، در واقع خودش را از پناه امن خدا بیرون میکشد.» و من با شنیدن این جمله به فکر فرو رفتم. چند بار این کار را کرده بودم؟ چند بار با ترس از آدمها، با باور به طلسم یا انرژی منفی، خودم را از آرامش خدا جدا کرده بودم؟ در حالی که خدا همیشه نزدیک بود، همیشه بیواسطه در من جریان داشت.
حالا میدانم هر فکری که در من ترس ایجاد کند، از خدا نیست. هر چیزی که حس ضعف و ناتوانی بدهد، از ذهن محدود من میآید، نه از حقیقت وجود. خرافه دقیقاً همانجاست که من فراموش میکنم خدا همهچیز را میداند، میخواهد و میتواند.
این درس برایم مثل یک بیداری بود. مثل اینکه خدا دستی روی شانهام گذاشته باشد و بگوید: «دیگر نترس، من اینجام.» من فهمیدم توکل یعنی رها کردن، یعنی گذاشتنِ بارِ سنگین کنترل روی دوش خدا. و جالب اینجاست که وقتی واقعاً به او میسپاری، اتفاقها خودش را درست میکند. در سکوت، در آرامش، در بیخبری.
گاهی هنوز ذهنم میخواهد برگردد به همان الگوهای قدیمی. مثلاً وقتی مشکلی پیش میآید، ناخودآگاه میخواهم از کسی دعا بگیرم یا دنبال نشانهای بگردم. اما حالا بلافاصله متوقف میشوم، نفس عمیق میکشم و میگویم: «نه، من تنها با خدا کار دارم.» همین جمله، مثل نوری است که تاریکی ذهنم را میشکافد.
وقتی باور میکنی که تنها خدا مؤثر است، دنیا سادهتر میشود. آرامتر میشوی. چون دیگر نیازی نداری دائم چیزی را تحلیل کنی، از آینده بترسی یا از آدمها توقع محافظت داشته باشی. فقط در دل میگویی: «من در آغوش خدا هستم، پس همهچیز خیر است.»
این درس به من یاد داد که ایمان، فقط گفتن جملههای زیبا نیست. ایمان یعنی در لحظهی بحران، وقتی هیچ چیز مطابق میل من نیست، باز هم آرام باشم. باز هم بدانم خیر در همین است. و وقتی از ته دل باورش میکنی، واقعاً معجزه میشود. چیزهایی که از آنها میترسیدی، دیگر نمیآیند. چون تو دیگر فرکانس ترس را نمیفرستی. تو در مدار امن خدا هستی.اما در مورد اعتماد به خدا
از وقتی مفهوم واقعی اعتماد را فهمیدم، نگاه من به خدا عوض شد. دیگر آن خدایی نیست که فقط وقت گرفتاری سراغش میروم. او شده همنفس من. مثل هوایی که بیدلیل و بیمنت درونم جریان دارد.حالا هر وقت فکری از ترس سراغم میآید، فقط یادم میافتد: «من تنها نیستم.» همین جمله، مثل نوری آرام، تاریکی ذهنم را کنار میزند.
میدانم این مسیر هنوز تمرین میخواهد. هنوز گاهی ترسهای قدیمی در گوشم زمزمه میکنند؛ میگویند «نکند اشتباه کردی»، «نکند باید کاری خاص میکردی»، «نکند دعا یادت رفت»…اما فرق منِ امروز با منِ گذشته این است که دیگر به این صداها گوش نمیدهم.به آنها لبخند میزنم و میگویم: «دیگر لازم نیست نگران باشید. من یاد گرفتهام به جریان خدا اعتماد کنم.»
چقدر رهایی دارد این واژهی «اعتماد»…وقتی درونم آرام است، هیچ نشانهای در بیرون قدرت ندارد.اگر لیوان بشکند، فقط لیوان شکسته؛ نه پیامی از بدشانسی.اگر هوا ابری شود، فقط آسمان است که نفس میکشد، نه علامتی از غم.من دیگر در دنیای نشانههای ترسناک زندگی نمیکنم.من در دنیایی زندگی میکنم که همه چیز در خدمت من است، چون من در خدمت خدا هستم.
هر روز که جلوتر میروم، میبینم ایمان یعنی دیدن زیبایی در همهچیز.وقتی به خدا اعتماد داری، حتی شکستها هم معنا دارند.دیگر نمیپرسی «چرا این اتفاق افتاد»، چون میدانی درونش هدایت پنهان است.حتی اگر سختی باشد، با خودت میگویی: «این هم بخشی از نقشهی عشق است.»و همین جمله، آرامت میکند.
من حالا متوجه شدم که چقدر ذهنم دنبال کنترل بوده.همیشه میخواستم مطمئن شوم همه چیز درست پیش میرود،اما حالا آرام آرام دارم یاد میگیرم که در مسیر خدا، هیچ نیازی به کنترل نیست.جریان خودش میداند به کجا باید برود.من فقط باید همراهش باشم، نه سد راهش.
گاهی وسط روز، بیدلیل لبخند میزنم. چون حس میکنم حضورش را.نه در دعا، نه در اتفاق خاصی، فقط در سکوتی که بین دو نفس است.در همان لحظه میفهمم: این است معنای زندگی با طعم خدا.زندگیای که در آن هیچ چیز کوچک یا بیمعنا نیست.
هر روز که با این آگاهی بیدار میشوم، میفهمم خرافات فقط باورهای بیرونی نبودند.خرافه یعنی هر فکری که تو را از عشق جدا کند.وقتی به کسی بدبین میشوم، وقتی از آینده میترسم، وقتی به خودم شک دارم —در واقع دارم به خرافهای درون خودم پناه میبرم.و در همان لحظهای که این را میبینم، انتخاب میکنم به عشق برگردم.
خرافات ذهن را سنگین میکند، ولی ایمان، ذهن را سبک.و من سبک شدن را دوست دارم.وقتی از ترس خالی میشوم، حس میکنم پرواز درونم شروع شده.همان پروازی که هیچ چشم بدی نمیتواند سدش شود.
دیگر برای آرامش دنبال دعاهای طولانی نیستم.فقط دستم را روی قلبم میگذارم و میگویم: «خدایا، خودت هستی، همین کافی است.»این جمله از هزار دعا قویتر است.چون از دل باور میآید، نه از ذهنِ نگران.
چیزی درونم عوض شده.احساس میکنم ایمان، مثل نوری است که آرامآرام از میان ترسها عبور میکند و دیوارهایی را که سالها با افکار غلط ساخته بودم، فرو میریزد.حالا جایی برای تنفس مانده، جایی برای دیدن.و من تازه دارم میبینم چقدر جهان امن است.نه به خاطر مراقبت دیگران، بلکه چون خودِ خدا نگهبان من است.
وقتی این را فهمیدم، حتی واژهی «بدشانسی» از واژگانم حذف شد.چون دیگر هیچ چیزی در جهان «بد» نیست، فقط درس است.خدایی که من میشناسم، هیچوقت در مسیرم مانع نمیگذارد.هر مانعی که ظاهر میشود، در واقع پلی است به آگاهی بیشتر.
گاهی در گذشته، هر وقت چیزی را از دست میدادم، با خودم میگفتم: «حتماً چشم خوردم».حالا میگویم: «حتماً زمان رهاییام رسیده بود».و این یعنی تغییر زاویهی نگاه — از ترس به آگاهی.
من به این نتیجه رسیدم که خرافه، در واقع ایمانِ بدون حضور است.وقتی خدا را فقط در کلمات میخواهی، ولی در عمل نمیگذاری هدایتت کند، یعنی هنوز در خرافهای.و حالا دارم تمرین میکنم در هر انتخاب، حضورش را حس کنم.وقتی چیزی میخرم، وقتی با کسی حرف میزنم، حتی وقتی تصمیمی کوچک میگیرم، از خودم میپرسم:«آیا این انتخاب از عشق میآید یا از ترس؟»و همین پرسش ساده، مرا به سمت روشنتر شدن میبرد.
هر چه بیشتر به عشق تکیه میکنم، خرافه در من کمرنگتر میشود.دیگر لازم نیست چیزی را «دفع بلا» کنم، چون دیگر در سطح بلا زندگی نمیکنم.من حالا در سطح باور و اطمینانم.در سطحی که همه چیز معنا دارد و هیچ چیز ترسناک نیست.
اعتماد، زیباترین حس جهان است.مثل این است که در میان طوفان، آرام بایستی چون میدانی دستی نادیدنی تو را نگه داشته.نه به امیدِ اتفاق، بلکه به یقینِ حضور.و من حالا دارم این حضور را تجربه میکنم، نه در کتابها، نه در کلاسها — در خودم.
دیگر خدا برایم دور نیست.او دیگر فقط شنوندهی دعاهایم نیست، بلکه همنفسِ من است.وقتی لبخند میزنم، اوست که لبخند میزند.وقتی میبخشم، او در من جاری میشود.وقتی میترسم، آرام در گوشم میگوید: «من اینجا هستم».
و همین کافی است.
حالا هر بار که فکری از خرافه میآید، مثلاً وقتی کسی میگوید «نکند چشم بخوری»،درونم لبخند میزنم و آرام میگویم:«چشمی که با عشق به من نگاه کند، فقط میتواند زیبا باشد.»و تمام.نه جنگ، نه ترس، نه دعاهای دفاعی.فقط عشق.
این یعنی ایمان واقعی برای من.نه ایمانِ در کلمات، بلکه ایمانِ در آرامش.ایمان یعنی دیگر نیازی به اثبات نداشته باشم.وقتی درونم مطمئن است، هیچ قدرتی بیرون از من نمیتواند متزلزلش کند.
زندگی با طعم خدا یعنی همین:دیدن خدا در هر لحظه، نه فقط در معجزهها.باور داشتن به هدایتش، حتی وقتی مسیر معلوم نیست.احساس کردن امنیت، حتی وقتی جهان در آشوب است.
حالا میفهمم چرا ایمان از خرافه جداست؛چون ایمان، عشق است و خرافه، ترس.و عشق همیشه آرام است.حس میکنم چیزی در درونم آرام گرفته، انگار بالاخره بعد از سالها دویدن، در آغوش خدا نشستهام. دیگر نیازی نیست همه چیز را بفهمم یا پیشبینی کنم، فقط کافی است باور کنم که او همیشه اینجاست. خرافات در من خاموش شدهاند، چون نوری در قلبم روشن شده که نامش اعتماد است. حالا هر بار که دلم میلرزد، به جای جستوجوی نشانه، چشمهایم را میبندم و میگویم: «خدایا، تو هستی و همین برای من بس است.» در همین جمله، آرامشی هست که هیچ طلسم یا نشانهای نمیتواند بدهد. هر لحظه میتوانم حضور او را حس کنم و در این حس، زندگی طعم تازهای میگیرد.
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
در گذشته منم از ترس و اجبار خیلی کارها انجام میدادم که حداقل برای بدتر نشدن زندگیم تلاشی کرده باشم.و چقدر قشنگ و جالب که سالهاست از اون خرافات و جهل بیرون اومدم و خدارو شکر تا حدی امورات زندگیمو خودم کنترل میکنم.یادمه منم اون کتاب معروف شب اول قبر رو خوندیم در نوجوانی و سالها برایش عذاب کشیدم چرا که اون کتاب در کل فقط و فقط به من انگ بد بودن رو میزد.انگ انسان درست نبودن اما غافل از اینکه من در حال رشد کردن و بزرگ شدن بودم با افکار خوب اما ریزی که بهم یادآوری میکردم تو هم بنده خوب خدا هستی تا اینکه با سایت اساتیدی چون عباسمنش و عطار روشن آشنا شدم و زدم به دل روشنایی و نور.سالها با آموزشهای غلط فکر میکردم که من راهیه جهنم هستم پس چرا آنقدر از خدا درخواست راه چاره هستم.سالها بهم گفته شده بود که باید انسان درست و خوبی باشی تا خداوند خواسته هاتو عطا کنه اما کسی نبود که بهم بگه که اصلا انسان بودن یعنی چی؟چه برسه که بهم یاد داده بشه انسان خوب بودن یعنی چی ولی من در کنار اساتیدی یاد گرفتم که انسان بودن یعنی توکل داشتن توکل داشتن یعنی ایمان داشتن ایمان داشتن یعنی کسی که به عنوان خدا در قلب و روحم جاریست رو قبول داشته باشم و ندارم با حرفها و خرافات دیگران این خدا رو از خودم دور کنم.من از وقتی معنی انسان بودن رو تا حدی درک کردم متوجه شدم انسان خوب بودن یعنی چی؟؟انسان خوب بودن یعنی اینکه با آرامش و با حال خوب در درجه اول خودمو در تمامی امور زندگیه روزمره م کنترل کنم و نذارم شیطان از طرق مختلف در زندگیم پدیدار بشه و بعد هم با کلام و رفتار خودم به دیگران حس خوب بودن رو انتقال بدم.باید طوری رفتار کنم که کلام خدا از دهانم متولد بشه نه کلام شیطان.من ایمان دارم به خدایی که به موقع و سر وقت امامیه خواسته های منو به واقعیت زندگیم تبدیل میکنه.الهی شکر
یا حق
به نام خداوند هستی بخش مهربان
هر چیزی که باعث حس بد در شما می شود از طرف خداوند مهربان نیست
چقدر این جمله حکیمانه و منطقی است ،در زندگی ما با مسائل خرافاتی روبرو می شویم که نباید به آنها توجهی بکنیم ما باید آگاهانه و با توجه به تحقیقات خود مواردی را قبول کنیم.
شیطان از راه های مختلف وارد عمل می شود که در دل انسانها ایجاد ترس و استرس بوجود آورد و ما باید با شناخت آن گول شیطان را نخوریم و توجه به ورودی های خود چه شنیداری باشد چه دیداری و چه صحبت کردن،داشته باشیم و طعم خوب خدا را در ورودیهای خوب خود دریافت کنیم شما تا حدودی که بتوانید ورودی های تان را مراقبت کنید تحت تسلط شیطان نیستید .هر چیزی که در ما احساس خوب ایجاد کند مجاز استفاده هستیم و به طعم خوب خدا می رسیم.
شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم
بهتر زندگی کردن
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد منم یادم این موضوعات تقریبا ۳۵ سال پیش خیلی زیاد تجربه میکردم همیشه میدیدم یه خانمی ی نایلون دستشه توی اون کلی کاغذ لوله شده است و روی اون با ربان پاپیون درست کرده هر کسی میبینه یکی میده بهش
بعضی ها قبول میکردم مثل من خجالت میکشیدم بگم نه نمیخوام بعد میدین کلی زمان منو میگیره ترس عجیبی هم در من ایجاد میشه نوشته بود اگر عمل نکنی خودت و دومانت به فنا دادی
منم میترسیدم حالا خودم میتونستم تحمل کنم میگفتم اقوام خانواده دوستان و آشنایان من چطور اون دنیا باید پاسخشون بدم بخاطر اینکنکه اینو ننوشتن
خلاصه وقتی من میبردم پخش کنم افراد به زور نیگرفتن دوست نداشتن کلی میدونستن جرباناتشو
ولی واقعا خرافات بود اون همه هم نوشتم پخش کردم اتفاقی نیافتاد
استاد واقعا عمل کردن خیلی نکته مهمی میدونید استاد خیلی مهم من تازه درک کردم خیلی خجالت کشیدم این جمله رو گفتم
الان درک کردم من چون میگم وای خدا من باید به همه دورهام باید پاس کنم و یه جور استرس ددر من ایجاد میشه
الان به خودم گفتم آخه دختر مگه مجبوری چند تا دوره رو با هم برداری نتونی تمریناتش به بهترین شکل ممکن انجام بدی
من هر تمرینی مینویسم بهترین ارائه میدم ولی الان میگم هنوز گام امروزم برنداشتم ذهن ناخداگاه آگاهم هست هنوز تمرینات اون روزم انجام ندارم غذا هم باید درست کنم و……
و این باعث میشه من نتونم فایلهای قبلی دوره کنم بازم گوشش کنم و قتی یکم تمرینات انجام بدم یادم بره تمرین جلسه قبل چی بود
این موضوع که باعث میشه از اینجا رونده از اونجا مونده بشم به شما دوست عزیزم توصیه میکنم میخواستم توصیه کنم که یک دوره رو بیشتر برندارید گفتم شاید شما مثل من نباشید بتونید چهار تا دوره رو با هم پاس کنید به بهترین شکل ممکن موفق باشید
منم سعی کردم آرامش خودم حفظ کنم بگم اینو خوب گوش بره تمرینات بنویس خدابنده بقیه رو هم خدا کمکت میکنه و الان آرام هستم
استاد تصمیم گرفتم که دوره ام تموم شد یکبار دیگه شروع کنم فایلها رو گوش بدم برای خودم تا ببینم هر جلسه چه آگااهی به رو به من میده و من اونو عمل کنم من عمل میکنم ولی یه مدت عمل کنم فایلهای جدبد میاد قلی ها یادم میره
برای همین تصمیم دارم برای خودم گوشش کنم به گفته های شما عمل کنم تا خوب خوب در ذهنم ذخیره بشه من برای همیشه یادم بمونه
منم خدارو شکر دیگه از این پیامها خیلی وقت دریافت نکردم دیگه اونها رو قبول ندارم منم یا گرفتم یه خدایی دارم یه نیرویی د من هست که هر چی بخوام برام فراهم میکنه و سعی میکنم ه چیزی از او بخوام
چند روز پیش از طرف دوستی برام یه پیام اومد که گفته بود که عسل و چند تا چیز دیکه رو با هم مخلوط کن بخور بجای قرص منیزیم گفتم عسل اصل میدونی کیلویی چنده اگ گیرم میومد که حتما میخریدم چند تا چیز گفت یادم نیست که هر کدام خیلی گرون بودن
خدارو شکر دیگه اهل خرافات نیستم اینکه عسل درمان هر دردی بینهایت ایمان دارم چون یه ایده ای بود از
طرف خدا من از عسل استفاده کردمحالا خواهر من چون دوستش زنبور داشت براش عسل اصل آورده بود به اندازه دوتا قاشق غذا خوری آورد منم استفاده کردم تمام عفونتهای بدنم از بدن من خارج شد هنوزم وقتی یادم میافته هم خ اهرم هم دوستشو دعا میکنم از اعماق وجودم اینو خرافات نمیدونم واقعیت ولی این چیزا رو دیگه قبول ندارم
تا زمانیکه عضو سایت نشده بودم یه آدم دیگه بودم حالا ۱۵ سال قبلش سعی میکردم مثبت فکر کنم اینا از استادی پیروی میکردم و لی تا من اومدم اون استاد همه چیزش تموم شد فقط دوتا کتاب ازش داشتم یه ماه نامه ای ازشون منتشر میشد که دیگه نشد
ولی وقتی عضو سایت شدم همه چیز زندگی من کلا تغییر کرد
من واقعا یه آدم دیگه شدم
خدایی منکه نمیرم تحقیق کنم چون به شما ایمان دارم میگم همینکه استادم میگه درسته حالا خدایی هم هر چیزی که شما گفتید من حالم خوب کرده آنقدر بدلم نشسته ایمان دارم درسته از طرف خدا بوده
چون شما بارها در فایلهااون گفتید که من از روی متن نمیخورم خداوند میگه منم به شما میگم این باعث میشه من به گفته های شما و شما بینهایت ایمان داشته باشمو
هنوزم در جامعه ما شبیه این موضوعات مطرح میشه ولی شکلش فرق کرده اون زمان بر مبنای آگهی مردم یه چیزی مثل داستان این دوستمون گفته میشد الان یه جور دیگه گفته میشه
چند روز پیش با دختر بزرگم داشتم حرف میزدم یعنی ایشون شروع کرد منظورش این بود تو مادری باید هواست به دختر کوچیکم باشه
گفتم چکار باید میکردم که نکردم سر یه موضوعی در جامعه ترس انداخته بود تو جون دختر کوچیکم من میگفتم بابا دروغ همچین چیزی نمیشه مگه به این سادگی کلی توضیح دادم
ولی قبول نکرد میگفت همه دارن میگن دروغ تو میگی راست منظورش این بود که تو مگه دختر پیغمبری من دختر پیغمبر نیستم ولی از انرژی ساخته شدم
من خودم خیلی قبول دارم هیچ کس منو قبول نداره چون میگن تا چند سال پیش یه موضوعی میخواست بگه صد تا قسم میخورد تا به من بگه من اینکارو نکردم درست میکن من چنین فردی بودم
اما الان سرشار از اعتماد به نفسم اگر چیزی میگم که از خودم نمیگم از اگاهیهایی که کسب کردم میگم و کسی نمیتونه قبول کنه برای من هم مهم نیست که بتونه بپذیره با نه خودش اذیت میکنه با ترس زندگی میکنه
من با آرامش زندگی میکنم چون موضوع افت و شبنم درک کردم الانم شما به ادن اشاره کردید هر چیزی که شما رو بترسونه ناراحت کنه استرس بده این دروغ محض و اصلا واقیت نداره من کاملا قبول دارم چون اینو زندگی کردم
دکتر به من گفت جوابم کرد برو خوش باش هر چیزی دوست داری بخور هر کاری دوست داری بکن این یعنی چی این یعنی دوسه روز نهایت یک هفته بیشتر زنده نیستی
بهمن گفت علنی طوریکه تمام افراد توی سالن برای من نگران بودن دلشون میخواست همه با من گریه کنن من دست خودم نبود داشتم گریه میکردم
ولی من اولش اینو بپذیرفتم بعدش در همون شب با فایل خیمه خود را جابجا کنید آشنا شدم اون به من امید داد متوجه شدم اون حرف دکتر شاید از نظر علم پزشکی درست باشه
که ایمان دارم درسته
ولی ولی ولی از نظر علم خداوند کاملا اشتباه مگه اون دکتر خدا بوده آنقدر واضح به من و امسال من تاریخ مرگشون گفته
و اینم بگم همون فایلها و من اون زمان گام اول پاس میکردم اونجا هم خداوند به من کمک میکرد منو امید میداد ادامه بده نترس نترس ایمان داشته باش به خدا و من الان اول بهمن این خبر شنیدم دقیقا دو روز مونده بود به سال نو ۱۴۰۰ من شفا الهی رو به بهترین شکل ممکن تجربه کردم
گفتم نترسید باور نکنید هر کسی هر چیزی میگه دلیل درست بودنش نیست اگر هم درست باشه قدرتی بالاتر از قدرت اونا وجود داره و من شفا الهی تجربه کردم و امسال ۱۴۰۴ که بشه من سه ساله شفت الهی تجربه کردم عمر دوباره رو از خداوند دریافت کردم دارم به بهترین شکل ممکن تجربش زندگیش میکنم
منم پلی نمیکنم اصلا ببینم فلانی پیام داده اولش در کره کره گوشیم مشخص بازش نمیکنم فایل اینا که نمیفرستن و من وقتی در یو تیوپ هستم چون بلد نیستم سیوش کنم میفرستم بوسیله اشتراک گذاری برای دختر کوچیکم زیرش مینویسم این چیه ببین مثلا میگم این بچه ها رو ببین دف میزنن گروهی میخونن
مثلا میگم من نگاه نمیکنم اون روزا میدیدم الان چند وقت در یوتیوپ نرفتم
خدارو شکر میکنم چیزی که دارم وارد ذهنم میکنم بهترین اطلاعاتی که خداوند برای من فرستاده و استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم که از طریق کلام شما این آگاهیها وارد ذهن من میشه بینهایت به توان تیلیارد سپاسگزارم برای تک تک کلماتی که به من اموزش دادید
همسر من خیلی اخبار گوش میده شاید زبان آن متوجه نشم ولی تصویرش و احساس میکنم ذهن منم که تصویری و من بمحض اینکه ببینم حال منو بد میشه نگاه نمیکنم هد ست میدارم صداشو نشنوم و یه وقتی دارم میبافم با خودم حرف میزنم میگم خدایا ایمان دارم اینا میگم بکل هواسم پرت میکنم
استار خیلی فایل عالی بود خیلی نکات مهم در اون بود و تصمیم دارم دفعه بعد نکات مهمش بنویسم بینهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
وفتی خدای دورن رو بهش اون شناخت خوب رو اونم کم کمرسبدم اولین جیزه گه تو نگاهم برام واضح شد اون
توان بی حد خدایی عزیزم بود انقدراین بخش ازخالقم درمن اطمینان درخد عالی رو ایحادکرده دل به دریای این توان قرلر دارم وداره نتیجه عالی رو هم به من میده اگه بینوانم این توان رو به هربخش وحودیم اون نتقال بدم این بخش بازم تحت قدرت خدای عزیزم هست واین اراده ومنیت که دشمن بزرگی هست نمیشه اون نادیده گرفت جون کلی مانع ایحاد میکنه
یی بخش بهش رسیدگی خوب داشته باشی به یی بخش دیگه نقل مکان میکنه وبه شکلهای خودنمایی میکنه که انسان اگه کمک خدا رو درکنارش نبینه اون بخش خراب میکنه
تو هربخش اگه موفقعیت هست بی هرکم کاستی اون بخش خودم رو زیز در پناه خدا یافتم حتی تونوشتن هم من ابن مشکل رو داشتم حس میگردم هرجی بنویسم تعداد فایلهای دیدگاهم زیاد باشه اوت نشونه درستی کارمو هست ولی یی زمان متو جه شدم خود این نوشتن به تعداد زیاد مانع هست ازدورنش به شکرخدای عزیزم خودم بیرون کشیدم که وتوارامش بیشتر وبهتر باشم
دورهای خودم تک تک با تمرینهای فبلی و با احساس خوب ادامه بدم که نتیجه بهتری و با ارامش عالتری از هر کاریی که دارم اتجام میدم اول کیف لذ ت ببرم
مثلا همین تولد استادمن دورها اصلاح اشها وپرخوری
روتهیه کردم جون اسیب این دو کاره هم زمان توبخش اموزش رو متوحه شدم چون تودوتا دوره پاک سازی ودره پیش رفته متوجه شدم نمیتوانم هم زمان تو تا دوره انجام بدم
امد با ایده خدایی عزیزم بخش،پیش رفته متوقف کرده فقط کل تمرکز گذاشتم تو بخش پاک سازی ذهن وفتی اون با دقت بدن هیچ عحله تمام کردم وکارم به تکرار رسید بد شروع به دوره پیش زفته شدم و دارم تو اون بخش کارم انجاممیدم
تو همین جتد روز باره پشنهاد شروع اون دوره باره برام امده ولی من هنوز اقدام نکردم حتی فایل اول تا ونفصحه گوش دادم انکار یی ونشیدن متوجه نشدن رو درش دیدم اتقد با اب تاب پشنهاد میاد که بعضی زمان شک میکنم که بخش،مثبت هست یا منفی ولی چون تجربه مسییر رو بهش می رسم متوجه میشم بخش منفی واون و عجله برای دریافت نتیجه هست که داره پشناهد میده پس تا امروز بارها گفتم تا دروهام تمام نشه این دوره اصلا شرکت نمی کنم وموفق شدم که از راهکار منتیت واراده شخصی که همه ناشی از بخش منفی هست استفاده نکنم این ازکمک خدایی عزبز م هست که تونوشته شما اون وجود داشت که من اصلا این بخش نبود دکمه حال خوب کن زدم امد فکرکردم فایل ۷ هست خواستم برگرد به عفب ولی دکمه رو به جلو رو زدن رسبدم به دیدگاه شما که اشکال این دوتا هم زمانی دوره یاد ارو شد من با دقت به دیدگاه شما متو جه شدم که چه عالی همیشه با خواندن دیدگاه وسوسه این نوشتن میاد که بگم ولی بارها گفتم چه بهتراین گفتن از طرف خالق مهربان باشه ومشکل اون به هرفرد یاداوری کنه که لذت این یاداوری قسمت اون فرد بشه
به شکرخدا متوجه شدم این بخش بازم با کمک خداوند هست من قادر به دیدن تو حه اصلا نبودم تو بخش خودم چه برسه توبخش یی فردی که هیچ تماس وهیج ارتباط رو درروی باهش ندارم
خالق مهربان تو بخش شما اون به شکل و حال روحی شما توچندین بخش به شما یادارور شده برای تحولی با شکوهتر خودت اماده بین که داره بهت میرسه انشالله که مبارک باشه
خدا پشت وپناهت یا حق حق نگه دارت
نشان های دریافت شده
به نام خدای حس های خوب:
خداروشکر میکنم که خیلی وقته و چندساله که خیلی ورودی هام رو کنترل و فیلتر کردم و تمام کانالهای خبری و اونایی که حس بد بهم میداد رو فیلتر کردم و حتی تمام فالورهای اینارو میوت کردم و فقط ۵نفر خواهر و برادر و همسرم رو میبینم که به ندرت پست و استوری میذارن و فقط کانالهای مثبت، آشپزی، فرزندپروری و یا خنده دار که بعضا خیلی از لحاظ ذهنی خسته میشم میبینم و کلی میخندم و حس خوب میده رو دارم تلویزیون رو کلا ۱۰ساله نمیبینم نه سریال نه فیلم نه اخبار به کل نمیبینم و ماهی یا دوماه یکبار بخواهیم با همسرم فیلم ببینیم خودمون دانلود میکنیم و تو فلش میذاریم میبینیم حتی اون فیلم هم جزو فیلم های آموزنده و توصیه شده هست که بعد فیلم درباره پیام فیلم بحث میکنیم. موقع آشپزی یا کار خونه فایل های استاد رو گوش میدم پیاده روی برم همینطور و بعضا که ذهنم خسته بشه موسیقی شاد و رقص و کلا چیزی اگر جایی ببینم و بشنوم که حالم رو بد کنه حذفش میکنم از زندگیم. تاثیر فوق العاده ای هم داره به قول استاد دیگه نمیبینم اخبار بد و بیخود الان که دارم اینو مینویسم امروز دکترم گفت دارم میرم آمریکا و شاید برگشتم چون میگن جنگ قرارها بشه اسرائیل و ایران دارن پایگاه هم رو میزنن و بلیطم رو چندین بار کنسل کردن و منی که اصلا در جریان نبودم فقط شنیده بودم ایران موشک زده و خب الانم که شنیدم برام مهم نیست ذره ای جنگم بشه تغییر در زندگی من ایجاد نمیشه و من روند صعودی و رسیدن به آرزوهام رو حتی در زمان جنگ طی میکنم خداروشکر درآمدم هم از ایران نیست و از خارج از ایران برام واریز میشه با خیال راحت و اطمینان از اینکه خدا براش فرقی نمیکنه کجام و در چه زمانی اون کار خودش رو میکنه و من رو در راه رسیدن به آرزوهام مثل همیشه کمک میکنه.
به نام خدای مهربان
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم
استاد من قبلا که وارد دوره نشده بودم خوشم نمیومد به فیلمهای بد نگاه کنم کلا عادت نداشتم زیاد تو گرو ه ها نمیرفتم به خاطر این موضوع دیگه همه میدونستن من دوست ندارم وقتی چیزی رو یک دفعه تو استوری بعضی ها میدیدم حالم اینقدر بد میشد که تا مدتی از فکرش نمیتونستم رها بشم
الان دقت کردم یک بار دوستی دارم به نظر آدم شادی هست یه استوری گذاشته بود از یه کشور آفریقایی با یه سنت خیلی بدی اخه بگو برای چی گذاشتی باور کن الان هم دوستم رو میبینم یادش میافتم نمیدونم چه لذتی براش داشت که این رو گذاشته بود
از روزی که وارد دنیای مجازی شدم تا الان هرگز نه چیزی رو برای کسی فرستادم نه استوری کردم اصلا هم این کار رو نمیکنم چون حال خودم بد میشه
خدارو شکر که این رفتار رو خوب انجام دادم
الهی شکر خدای خودم رو بهتر شناختم که باید چه حسی بهش داشته باشم باید چطور شکرگزار نعمت هاش باشم خدارو شکر خدایی دارم که اینقدر مهربونه و اینقدر حواسش به من هست که به هیچ چیز نگران کننده ای فکر نمیکنم تا نگران میشم یا حالم بد میشه میام تو سایت میگم خدا من رو آورده اینجا پس دیگه نگران نباش
انشاله خدا حواسش به همه دوستان خوبم باشه و به استاد عزیزم خیر و برکت بده
با سلام به نام الله یکتا
دورود بر استاد عزیز
این انتخاب خود ماست که از ظرف فراوانی و خیر و خوبی آرامش جهان تغذیه کنیم یا از طرف شر و حال بد منفی و شیطان ونگرانی
خداوند به هر کسی هرچیزی را که خود فرد طبق احساسش میخواهد را میفرستد پس این است قدرت خلق کنندگی انسان