0

اعتماد به خدا و دوری از خرافات (جلسه هجدهم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

🌿 توی دنیایی که پر از نگرانی‌، ترس و خبرهای استرس‌زاست، همه‌مون دنبال یه تکیه‌گاه مطمئن می‌گردیم.
واقعیت اینه که هیچ چیزی مثل اعتماد به خدا نمی‌تونه دل آدم رو آروم کنه 💛.

وقتی به خدا توکل می‌کنیم، حس می‌کنیم دیگه لازم نیست همه بار دنیا رو خودمون به دوش بکشیم، چون کسی هست که ازمون مراقبت کنه 🙏✨.

اعتماد کردن به خدا یعنی باور کنیم حتی وقتی اوضاع اون‌طور که ما می‌خوایم پیش نمی‌ره، باز هم حکمتی پشتش هست 🌈.

اعتماد به خدا یعنی چی؟ 💛✨

اعتماد کردن به خدا فقط یه جمله قشنگ یا یه شعار مذهبی نیست؛ یه سبک زندگیه 🌿. یعنی باور کنیم زندگی‌مون زیر نظر یه قدرت بزرگ‌تر و مهربون‌تره که همیشه خیر ما رو می‌خواد 💫.

  • وقتی مشکلی سر راهت سبز می‌شه 🚧، به جای اینکه ذهنت رو با ترس و حدس و گمان پر کنی، به دنبال نشونه‌ها و راه‌حل‌هایی باشی که آرامش و امید بیارن.
  • یعنی حتی وقتی اوضاع اون‌طور که تو انتظار داری پیش نمی‌ره، یادت باشه که پشت همه‌چیز یه حکمت الهی هست 🌈 و تو قراره چیزی از اون تجربه یاد بگیری.
  • یعنی عمل کردن 🙌. یاد گرفتن و شنیدن خوبه، اما تغییر واقعی وقتی میاد که با ایمان حرکت کنی و تصمیماتت رو بر اساس اعتماد به خدا بگیری.

وقتی اعتماد به خدا کم‌کم ریشه‌دار می‌شه، اتفاق‌های قشنگی توی زندگی میفته:

  • ترس از آینده کمرنگ‌تر می‌شه 😌.
  • تصمیم‌گیری‌ها روشن‌تر و سالم‌تر می‌شن.
  • دیگه به جای دل‌نگرانی دائم، حس سبکی و آرامش جایگزین می‌شه 🌸.

در واقع، اعتماد کردن به خدا یعنی مطمئن بودن به این حقیقت که تو تنها نیستی 🙏. یه همراه مهربون داری که حتی وقتی تو نمی‌دونی چه خبره، اون بهترین مسیر رو برایت آماده می‌کنه.

چرا بعضی‌ها سراغ خرافات می‌رن؟ 🔮😔

شاید برای تو هم پیش اومده باشه که ببینی بعضی آدم‌ها به جای اینکه دلشون رو به خدا بسپرن، دنبال راه‌های عجیب و غریب می‌گردن.
مثلا سراغ طلسم‌ها، دعاهای ناشناخته یا پیام‌های زنجیره‌ای می‌رن که بیشتر استرس و ترس ایجاد می‌کنه تا آرامش واقعی 🌪️.

اما چرا این اتفاق می‌افته؟ بیاییم با هم بررسی کنیم و ببینیم اعتماد به خدا چطور می‌تونه جای خرافات رو پر کنه 💛🙏.

۱. ترس و ناامنی درونی 😰

وقتی دل آدم پر از ترس باشه، به هر چیزی دل می‌بنده که وعده بده «همین الان مشکلت حل می‌شه». اما اعتماد به خدا برعکس عمل می‌کنه: بهت آرامش می‌ده حتی قبل از اینکه نتیجه رو ببینی. 🌿

با تمرین اعتماد کردن به خدا یاد می‌گیری که ترس‌ها و نگرانی‌ها فقط مهمانان کوتاه‌مدت ذهن هستن و تو می‌تونی بدون اینکه واکنش هیجانی نشون بدی، اون‌ها رو مدیریت کنی.

۲. ناآگاهی 🌑

خیلی‌ها نمی‌دونن که خرافات فقط یک سراب هستن. وقتی تجربه نکرده باشن که توکل به خدا چطور می‌تونه ذهن و دل رو سبک کنه، فکر می‌کنن باید دنبال فرمول‌ها و راهکارهای عجیب و غریب باشن.

در حقیقت، وقتی یاد می‌گیری با ایمان و توکل به خدا عمل کنی، می‌بینی که خیلی از نگرانی‌ها و مشکلات، با آرامش و صبر حل می‌شن، بدون اینکه به هیچ روش غیرباورپذیری نیاز باشه. 🌸

۳. عجله در رسیدن به نتیجه ⏳

صبر یکی از کلیدهای اصلی اعتماد به خداه. اما آدم‌ها معمولا عجله دارن و می‌خوان سریع به نتیجه برسن. خرافات هم همیشه با وعده‌های فوری میان و ذهن رو فریب می‌دن.

توکل به خدا به تو یاد می‌ده که زندگی یک مسیره و زمان درست برای هر چیزی هست. وقتی صبور باشی و ایمان داشته باشی، هر قدمی که برمی‌داری حتی اگر نتیجه‌ش فوری نباشه، تو رو به آرامش واقعی می‌رسونه. 🌟

۴. فشار جامعه و اطرافیان 🗣️

گاهی حرف‌ها و باورهای قدیمی اطرافیان، ذهن آدم رو پر از خرافات می‌کنه. اما وقتی پایهٔ زندگی‌مون رو روی توکل به خدا بذاریم، راحت‌تر می‌تونیم در برابر این فشارها مقاومت کنیم و مسیر درست خودمون رو پیدا کنیم.

توکل به خدا باعث می‌شه حس درونی قوی پیدا کنی و حتی اگر همه اطرافت فکر کنن راه اشتباهه، تو با آرامش و اطمینان قدم برداری. 🌿💛

پس می‌شه گفت خرافات از ترس، عجله و ناآگاهی زاده می‌شن. اما اعتماد به خدا درست مثل یک چراغ روشن ✨ توی دل تاریکی می‌درخشه و بهت می‌گه: «نگران نباش، من کنارت هستم، راه درست پیدا می‌شه.» 🌟🙏

اعتماد به خدا

مزایای اعتماد به خدا در زندگی روزمره 🌈✨

وقتی اعتماد به خدا رو وارد زندگی‌مون می‌کنیم، انگار کل نگاه‌مون به دنیا تغییر می‌کنه.
دیگه همه‌چیز سنگین و سخت به نظر نمی‌رسه و دل‌مون سبک‌تر می‌شه. این اعتماد مثل یه سپر محکم جلوی استرس‌ها و نگرانی‌های روزمره عمل می‌کنه 💫.

۱. آرامش درونی 😌🌿

هیچ چیزی مثل توکل به خدا نمی‌تونه ذهن رو از آشوب و دل‌نگرونی خالی کنه. وقتی باور داری یه قدرت بی‌نهایت مراقبته، حتی توی سختی‌ها هم آرامش بیشتری حس می‌کنی.

این آرامش یعنی می‌تونی با قلب باز و ذهن شفاف با چالش‌ها روبه‌رو بشی، بدون اینکه استرس و نگرانی توی مسیرت سد راهت بشه 🌸✨.

۲. امید به آینده 🌅

اعتماد کردن به خدا باعث می‌شه نگاهت به آینده روشن‌تر باشه. حتی وقتی اوضاع ظاهراً به نفع تو نیست، ته دل‌ت مطمئنی که اتفاقات خوبی در راهه.

این امید مثل سوخت برای ادامه مسیر عمل می‌کنه؛ حتی وقتی راه سخت و پر پیچ‌وخم به نظر می‌رسه، با ایمان قلبی ادامه می‌دی و انرژی مثبت توی هر قدم همراهت هست 🌟💛.

۳. تصمیم‌گیری سالم‌تر ⚖️

وقتی دل‌ت آروم باشه و ذهنت توی اضطراب غرق نشه، تصمیم‌هایی که می‌گیری منطقی‌تر و درست‌تر می‌شن.
اعتماد به خدا کمک می‌کنه با آرامش فکر کنی، عجولانه عمل نکنی و انتخاب‌هایی داشته باشی که آینده‌ت رو روشن‌تر می‌کنه 🕊️💫.

۴. رهایی از ترس‌های بی‌اساس 🕊️

خیلی از ترس‌های ما ساخته ذهن خودمونه. اما وقتی به خدا توکل می‌کنی، کم‌کم می‌فهمی خیلی چیزهایی که ازشون می‌ترسیدی اصلاً اون‌قدر بزرگ نبودن.

اعتماد به خدا یعنی آزادی از زندان ترس‌های خیالی؛ یعنی می‌تونی با قلبی شجاع‌تر و ذهنی آرام‌تر، زندگی رو تجربه کنی 🌿✨.

۵. سبک زندگی شادتر و پرانرژی‌تر 🌸💫

وقتی ترس و اضطراب کمتر می‌شن، جا برای شادی و انرژی مثبت باز می‌شه. آدمی که به خدا اعتماد داره، معمولاً سبک‌تر می‌خنده، راحت‌تر می‌بخشه و مهربون‌تر با دیگران رفتار می‌کنه.

این حس خوب و انرژی مثبت، نه‌تنها روی خودت، بلکه روی اطرافیانت هم اثر می‌ذاره و روابطت رو پر از محبت و آرامش می‌کنه 🌈💛.

چطور اعتماد به خدا رو توی زندگی‌مون تقویت کنیم؟ 🌿🙏✨

هیچ‌کسی یک‌شبه به اعتماد کامل نمی‌رسه. به خدا اعتماد کردن هم مثل هر مهارت دیگه‌ای نیاز به تمرین و تکرار داره.
هر بار که توکل می‌کنی و نتیجه‌اش رو می‌بینی، ایمان قلبی‌ت عمیق‌تر می‌شه. اینجا چند روش ساده و کاربردی برای تقویت این اعتماد رو برات می‌گم:

۱. گفت‌وگوی روزانه با خدا 💬💛

ساده‌ترین راه برای تقویت ایمان و توکل اینه که هر روز باهاش صحبت کنی. لازم نیست رسمی یا پیچیده باشه. مثل یک دوست صمیمی بگو: «خدایا، امروز دلم پر از نگرانیه، کمکم کن سبک بشم.» همین حرف‌های ساده کم‌کم دل رو آروم می‌کنه.

۲. یادآوری تجربه‌های گذشته 📖✨

همه‌مون لحظه‌هایی داشتیم که اوضاع سخت بوده ولی در نهایت راهی باز شده. نوشتن این تجربه‌ها و مرورشون، اعتماد به خدا رو بیشتر می‌کنه. هر بار که شک کردی، نگاه کن و یادت بیار: «اون دفعه هم خدا کنارم بود.»

۳. نفس عمیق و سپردن 🌬️🕊️

وقتی نگرانی میاد سراغت، چند لحظه چشم‌هات رو ببند، نفس عمیق بکش و تصور کن همه‌ی بار رو به خدا می‌سپری. این تمرین ساده باعث می‌شه حس واقعی توکل و همراهی خدا رو توی بدنت هم تجربه کنی.

۴. فیلتر کردن ورودی‌ها 🚫📱

خیلی از بی‌اعتمادی‌ها از پیام‌ها و حرف‌های ترس‌آلود اطرافیان میاد. یاد بگیر هر چیزی رو وارد ذهنت نکنی. هر وقت چیزی باعث ترس شد، یادت باشه: خدا قوی‌تر از همه این‌هاست.

۵. همراهی با آدم‌های امیدوار 🤝🌈

دوستی با کسایی که خودشون اهل توکل و ایمان هستن، خیلی کمک می‌کنه. انرژی مثبت اون‌ها باعث می‌شه اعتماد به خدا تو هم تقویت بشه.

۶. تمرین شکرگزاری 🙏🌸

هر روز سه تا چیز کوچیک پیدا کن که بابتش از خدا شکر کنی. شکرگزاری نگاهت رو تغییر می‌ده و باعث می‌شه به جای نگرانی، بیشتر به مهربونی‌های خدا توجه کنی.

یادت باشه، اعتماد به خدا چیزی نیست که فقط توی حرف قشنگ باشه. این اعتماد با تمرین‌های ساده روز به روز عمیق‌تر می‌شه تا جایی که تبدیل می‌شه به یک سبک زندگی پر از آرامش و امید 🌟🌿.

نتیجه‌گیری: راه رسیدن به آرامش واقعی 🌿💛

وقتی دل و زندگی‌مون رو به خدا می‌سپریم، دیگه لازم نیست همه بار دنیا رو خودمون به دوش بکشیم؛ یه همراه مهربون داریم که ازمون مراقبت می‌کنه 🙏✨.
به این شکل نه‌تنها ذهن‌مون رو سبک می‌کنه، بلکه باعث می‌شه از خرافات و باورهای بی‌اساس فاصله بگیریم و با چشم باز و قلب آرام زندگی کنیم 🌸🌈.

اما چطور می‌شه این اعتماد رو عمیق‌تر کرد و از نگرانی‌ها و خرافات رهایی یافت؟ پاسخ ساده‌ست: با یادگیری اصولی و تمرین عملی. اینجاست که دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند» وارد می‌شه 🌿💛.

این دوره بهت کمک می‌کنه:

  • با اعتماد به خدا واقعی آشنا بشی و اون رو وارد زندگی روزمره‌ت کنی 🙌✨.
  • ذهن و دل‌ت رو از ترس‌ها و خرافات پاک کنی و آرامش واقعی تجربه کنی 🌟🕊️.
  • با تمرین‌های عملی و گام‌به‌گام، مسیر زندگی رو با آرامش و امید طی کنی 🌈💛.

در واقع، «خدا هرگز دیر نمی‌کند» یه راهنمای کامل برای رهایی از باورهای اشتباه و پیدا کردن حس امنیت و آرامش درونیه. وقتی این دوره رو دنبال می‌کنیم، دیگه لازم نیست دنبال روش‌ها و فرمول‌های عجیب باشیم.

پس همین امروز می‌تونی قدم اول رو برداری، ذهن و دل‌ت رو سبک کنی و زندگی رو با آرامش و امید تجربه کنی.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 66 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=14036
80 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار م ا
      ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ ۲۰:۲۵
      مدت عضویت: 689 روز
      امتیاز کاربر: 14145 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 635 کلمه

      بنام خدا ی مهربان

      سلام استاد ودوستان هم مسیر 

      من از وقتی دراین دوره هستم وخیلی چیزها یاد کرفتم شکر گزاری من بیشتر شده وخدارادرتمام لحظه های زندگی ام حس میکنم 

      من قبلا هر اتفاق بد می افتاد میگفتم خواست خدا بود ه که این اتفاقات برام بیفته اما حالا خداراشکر میکنم اینها همه دست خودم هست  خودم با افکار منفی که داشتم باعث این اتفاقات میشدم

      من بخدای خودم ایمان دارم وهر روز بیشتر میشه ودرهر لحظه از زندگیم خدارایاد میکتم وبه خداتوکل میکنم که خداونددبهترین رابرام میخواهد خدادمیخواهد من خوشبخت باشم وهمیشه سالم وسلامت ومتناسب زندگی کنم وازارد ورها باشم وحالم هر روز بهتر باشه

      من هم قبلا از پیام ها مه شما گفتین زیاد بزام میامد وتوگروه هاپخش میکردم ومن هم به چند گروه وچند نفر میفرستادم والان دیگه هیچ گروهی نبستم بیشتر درسایت هستم ودیگه از اون پیام را نمیبینم من قبلا خرافاتی بودم واگه یه چیزی میشد یا اتفاق بدی برام می افتاد میگفتم حتما چشمم زدن ولی الان خداراشکر میکنم که دیگه اینها را قبول ندارم من خداراشکر میکنم دراین مسیر زیبا هستم وخدای خوبم رابهتر میشناسم ویاد گرفتم که خداوندهیچ نمی خواهداتفاق بد برام بیفته ومن همیشه با ترس وغم زندگی کنن خداوند دوست داره من همیشه شاد وخوشحال باشم وخدا نمیخواهد من درعذاب زندگی کنم چون خدامرا دوست داره خدا مهربان هست ومثل یه دوست همیشه کنارم هست ومن از وقتی خدای خودم را بهتر میشناسم ترس ندارم ودراامش الهی هستم ومن همه چیز را به خدای مهربانم میسپارم ونیدونم همه چی را به بهترین شکل برام میدهد ومن دوست دارم هر لحظه طعم با خدا بودن را حس کنم وبااین طعم زندگی کنم 

      من می خواهم با خداوند به هر چیزی که دوست دارم برسم نثل ارامش سلامتی خوشبختی تناسب اندام وخوشبختی فرزندانم وبه زودی به همه اینها میرسم وازاد ورها میشوم

      وقتی اعتماد بخدادارم نگاهمبه دنیا تغییر میکند دیگه مثل قبل همه جیز سخت به نظر نمیرسد دلم سبکتر میشود واین اعتماد مثل یه سپر محکم جلوی استرس ها ونکرانی های روز مره عمل میکنه

      هیچ جیزی مثل توکل بت خداوندنمی تونه ذهن را از اشوب ونگرانی ها رها کنه وقتی من باور کنم که یه قدرت بینهایت مراقبم هست حتی توی سختی ها هم ارامش بیشتری حس میکنم واین ارامش یعنی فکر باز ذهن شفاف با این چالش ها روبه رو نیشه واسترس نکرانی ندارم وقتی من بخدا اعتماد دارم اینده ام روشن هست حتی وقتی اوضاع به نفع من نباشه ته دلم مطمئن هستم که اتفاقات خوبی برام میفته ومن با ایمان قلبی ادامه میدم وقتی دلم اروم باشه وذهنم اضطراب نداشته باشه تصمیم هایی که میگیرم منطقی ودرست هستن

      اعتماد بخدا کمک میکنه به ارامش فکر کنم عجولانه عمل نکنم وانتخابهای داشته باشم که اینده ام را روشن تر میکنه

      خیلی از ترسها ساخته ذهن خودم هست اما وقتی به خدا توکل میکتن کم کم میفهم که از خیلی چیزهای که ازشون می ترسیدن اصلا اون قدر بزرگ نبودن اعتماد بخدا یعنی ازادی از زندان ترسهای واز افکار های منفی ومن میتونم با قلبی شجاع تر وذهن ارامتر زندگی را تحربه کنم وقتی استرس وترس کمتر میشه جابرای شادی وانرژی مثبت بیشتر میشه وبه خدا اعتماد دارم سبکتر میشوم راحتر میبخشم ومهربونتر میشوم 

      ساده ترین راه برای تقویت ایمان وتوکل این که هر روز باخدای خودمون صحبت کنیم رسمی نباشه مثل یه دوست صمیمی باخدا صحبت کنیم خدایا امروز دلم پراز نکرانیه کمکم کن سبک بشم من وقتی نگران چیزی میشوم همه چی را بخدا میسپارم وخدا همه چیز را راحت برام حل میکنه

      وقتی دل وزندگی خودرا به خدا مسپارم دیگه لازم نیست همه بار دنیا را به دوش، بگیرم یه همراه مهربون دارم که ازمن مراقبت میکنه  پپس من خدایی دارم که مرا خیلی دوست داره وزندگی خودم را چه اسانیها وچه سختی ها را میسپارم به خدای عزیزم که خودش حل کنه ومن درارامش باشم واز طعم خدادرزندگیم را بهتر بچشم واین عالی هست ومن خوشبخت هستم 

      خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۷ ۰۷:۰۲
      مدت عضویت: 1266 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,141 کلمه

      به نام خدایی مهربان 

      سلام خدمت استاد عژار روشن  ودوستان هم‌مسیر 

      هر‌ انچه اگاهی خوب رو‌ اموزش ببینم‌ و بنویسم بخوانم منبع اکاهی ذهن پدم و زمانی که همراه امورزس عمل کنم‌ اون زمان نتیجه همه مراحل اموزشم تکمیل شده زمانی می توانم بکم دارم عمل میذکنم که هم ارامش خوب باشه توکل درست انحام میدم وسپردن کل زندکی رو به خدایی عزیزم اون زمانش حس حال دورنی وذهنی وروحی من‌ نشان دهنده عمل کردن خودم به خودو‌ثابت میکنه

       شب فبل امدم از بخش شانزده مطالب نوشته شده در دفترم دبدم وانجام دادم بهش فکر کردم دبدم بعضی بخش عمل کرد بعضی هنوز نه پس باید انجام بدم و تغیبرات بهتر درک‌ کنم ورشت  وکستزش اکاهی در ضمن توکل اعتماد ارامش خودم بررسی کنم و حس بهتری و ارتباط بهتر ایده های خوب کاربردی برام میاد پس کارم‌ درست تر به پیشم میره 

      صبح داشتم به لاغری فکر میکردم امدم کغت مکه نه اینکه این‌وجودم‌جسم خلق خداوند هست دراثر اشتباه من‌جاق شدم  حالا برای لاغر شدن طبق سیستم‌ بدنم‌ من‌باید  لاغری انجام بشه

       جرا من سعی دارم  از اراده منطق خودم‌ استفاده کنم بخشی که دوست دارم نکاه نطرم باشه که لاغر بشه شاید اکه این بخش لاغر کامل بشه  تعادل بدنی من به هم بخوره بیام‌  توکل اعتماد که بادش،گرفتم همین بخش به کار ببرم 

      رها کنم‌ انجه نطر ری من برای لاغری هست حتما ری نطر خالقم برای لاغر شدن من برای ترمیم بازسازی بهتر نطر و ری هست به لاغری با این نگاه به پیش برم‌ 

      این بخش هم‌ مثل کل زندکیم‌ که اول دورنی و  بیرونی کاملا بسپارم به خودش نه اینکه من نباشم خصور خودم‌ حتمی  باسه ولی اطمینان نسبت به خدای عزیزم بیشتر کنم به این فکر کنم لاغری که خداوند برام درنظز  گرفته سلامتی که در نظر کرفته

       حتما و حتما بهترین ازانجه من درنطر کرفتم خواهد بود این بین خودم‌ نظرم این قرار ندم‌ احازه بدم تو ارامش ایمانی قلبی  ویقین که حتما خداوند بهترین برام انجام میده به پیش برم  راحتر  اسونتر  همین بخش تو‌جسم انجام شده میشه  بهش نگاه کنم 

       همچین پیامی برام امد که باید باز نشر می کردم خیلی برام سخت بود این عمل کرد انجام بدم‌ ولی انقدر افکارم تو شلوغی طی میشد اخر سر  همه تو چندصفحه نوشتم‌ حتی از تعدادی  که کفته شده بود بازم بیشتر نوشتم که خطرش رفع کرده باشم یا حاجتم حتما قبول بشه  انجام دادم‌ وفتی خواستم‌ پخش کنن روی این نداشتم دست کسی بدم  همه نوشته روی در یه  مغازه پواشکی کزاشتم سریع دور  شدم گفتم‌اخش راحت شدم هی دعا کردم دیکه همچین پیامی برام نیاد وخدا شکر دیکه همچیت پیام برام‌ نیومد  هیج تغییر وحال خوب برام نداشت   بیشتر استرس ترس برام داست  

      من خودم‌ خالق زندکی خودم‌ هستم

       این راه مسیر اموزش به من بادداد ارزش دارم‌ استفاده میرکنم‌ نتابج‌ خوبی  هم‌ دریافت کردم‌

      جامعه وخانوداه واطرافم وحاهای که دررفت امد بود ابن  امورژش به من داده بود که از حقیقت دورتر میشدم وقتی منبع افرینش درنظر نکیرم چطور انتطار دارم بخش ودریافت من‌ از طرف خداوندباشه  قرار من پا کودم‌منبع دیگه قرار دریافت داشته باشم‌ 

      وقتی همه ما بنده هستیم  این نگاه  کاملا غلط ،هست و خدا رو شکر تغییر خوبی در ارتباط  با خداوند انجام شده حسم بهتری دارم  ایمان بهتر شده سپاس کزازتر شدم هر جالش و مشکل رو بهش نگاهم عوض کردم قرار رشت کنم پس،باید باشه که عمل کردم من به  خودم نشون‌ میده  باعث میشه ترس ها رها  کنم حسم بهتر باشه 

      حرف و صحبتی که در من استرس نگرانی و ترس بسازه دوزغ  هست  بابد بکردم منبع حرف پیدا کنم ببینم این حرف  راست هست یا دورغ  راحت قبول نکنم   دورغی هست که به این افراد با ایمان رابط دادن من فوری قبول  نکنم 

      بخصوص صحبت که به خداوند رابط میدن بهش،بیشتر دقت کنم‌ ببینم  وظیفه امد هست که‌ تحقیق کنم بعد اپن اکاهی فبول کنم  وقتی حرفی ارامش داشته باشه که خداوند منبع ارامش هست حتما درست هست

      برای ذهنم‌ ارزش،قاعل بشم اجازه ندم‌ با شنیدنی چه دیدنی اجازه وارد اکاهی اشتباه به ذهنم ندم 

      روز کذشته هد فون تو‌گوش بود داشتم تکرار همین فایل گوش میدادم همسرم ازبیرون امد خاطر شب  فبل برام‌ تعریف می کرد وسط صحبتش یه احساس بد  داشت می ساخت فوری هواسم پرت کردم صحبت می خواست تو ذهنم‌ تکرار بشه  که صحبت همسرم بیشتر دقت کنم جندبار به پیشونم زدم  فایل گوش میدادم تمام‌ هواسم به فایل دادم احازه ندادم اون صحبت تو ذهن وارد بشه همه سعی شد که احازه وردش به ذهن ندادم و رهاش کردم  جتد بار خواست شروع کنه به تکرار فوری کنترال کردم و حسم تو بخش خوبش نکه داشتم

        اکاهانه انتخاب کنم طمع خوب از خداوند یهشز نکاه کنم و احازه وردش به زندکیم بدم اختیار  دست خودم باشه حتی حرفی که از شما به من احساس بد بده‌ احازه ندارم احازه وردش به ذهنم بدم  جلوه گیری کنم از هر جیز بی خودی  وردش به ذهنم اجاره ندم  وارد  ذهن  بشه و تو ذهن لانه نکنه برای اذیت خودم‌ پس همون اولین کار اجازه ندم  وارد نشه این کار بهتر وراحتر هست تا وقتی واردبشه بخوام ترمیش ،کنم 

      سابق من دراثر پشناهد یه دوست که  این‌ کتاب اول کلی تعریف کرد من تشویق شدم  ارزش امانت بگیرم  بخوان  حسم بسیاربدی به من داد ترس های من افزایش،پیدا کرد کلی نکرانی و استرس وارد وجودم شد حالم خراب کرد‌ ترس از اون دنبا برام ساخت و حالا متوجه میشم که جرا تخقیق نکردم  و دقت نکرده از پشناهد به دوست جقدرحال روحی خودم‌ خراب کردم جون باورهای همسو باهش دلشتم  کمی ته قلبم  خوشحال بوم که خداوند این دنیا به من تذکر داده که اپن دنبا به دراین  وضعیت قرار نکیرم

       پس باور و فرمول ذهنی که تو انبار ذهنم داشتم‌ بهش احازه دادم با یه کتاب حجم زیادی ازذهمون باور فرمول وارد ذهنم بشه حالا به شکرخدا به یا دندارم چی نوشته بود  ولی همون زمان بخش به بهش خط،به خطش ،به یادم می امد وحالم خرابتر میکرد وطمع عطری از خداوند اصلا حس نمی کردم بیشتر وحشت تزس  که خواب شب از من گرفته بود و انتطارم‌ شکل بد  میداد

       خدا رو شکر می کنم که تو این مسبر قرار دارم‌ وخدایی تازه من فقط مهربان وعاشق بندهاش،هست  دوست صمیمی و مهربانتر از خودم‌ به خودم‌هست منبع ایده والهام برای برطرف کردن چالش،و اشکلات مسیر زندگیم می بینمش منبع بی نهایت خوبی حل کنده و برطزف کنده عالی در جهانی که خودش،خلقش کرده هست 

      من این خدایر عزیزم رو قبول دارم‌ که حس روحی دورنی من باهش  ترسی نداره  باهش،حس درپتاهش بودن دارم  هر کارم با ارامش ،قلبی به خودش می سپارم کیف می کنم من بنده همجین خدایی هستم و خدای عزیزم کیف کته که بنده مثل من افریده

       پس این خدا بهتر  عطر طمع وارد زندکی می کنه که تا همین زمان هم برام انجام دادم 

      ارامش  خوب عمیق هست توکل‌درست و اعتماد کامل  درحد خوبش داره به پیش میره اطرافم  توارامش بهتر بیشتر قرار داران خدابا شکرت وسپاس کزار هستم که با ورد به این بخش تکملتر شد  

      در پناهدارامش الهی ساکن باشیم  امین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ✨️🌸 فاطمه 🌸✨️
      ۱۴۰۵/۰۱/۲۱ ۱۲:۵۰
      مدت عضویت: 228 روز
      امتیاز کاربر: 14945 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 457 کلمه

      سلام خدمت استاد عطار روشن و دوستان همراه با دوره زندگی با طعم زیبای خدا

      خدا رو شکر بابت هدایت من به این دوره زیبا و بی ریا 

      خدا رو شکر برای این آگاهی و مسیر پر نور

      خدا رو شکر برای وجود استاد که دوره بی نظیر زندکی با طعم خدا رو سخاوتمندانه و با عشق در اختیار ما قرار دادن

      چند سالی از ازدواجم میگذشت و تصمیم گرفتم ظرف و ظروف خونه رو یه تعدادی بیشتر کنم تا مهمان داشتنی ظرف ها ست باشن مادر همسرم که دید گفت که چی بشه این تعداد ظرف گرفتی تو که این قدر مهمان نداری گفتم خدا رو چه دیدی جور شد رفتم مکه از ظرفهای خودم استفاده کنید بهم گفت اتفاقا هر کسی این مدلی فکر میکنه اصلا نمیشه گفت همیشه هر کاری رو از پیش انجام بدی برای یه کار خیر همیشه بر عکس میشه گفتم پس شما هم بشین و نگاه کن قشنگ یادمه به یک هفته هم نکشید همسرم زنگ زد که اداره داشتن واسه مکه رفتن قسطی قرعه کشی میکردن من اسمم رو نمیدادم یکی گفت خب احمد بنویس میگفت منم گفتم ما از این شانسا نداریم بی خیال

      میگفت درست آخرین نفر اسمم رو که دادم تو قرعه کشی اسمم در اومده 

      جالبه اکثرا مجردی باید میرفتن یه تعدادی با خانواده 

      و اون سال من ۲۸ سال سن داشتم وبه یک ماه نکشید منو همسرم و پسرم رفتیم مکه و اون ظرفهای من برای مهمونی خودم استفاده شد 

      همونجا به مادر همسرم گفتم ادما خوب فکر کنن خوب پیش میاد بد فکر کنن بد

      کلا تو زندگی ما خرافه خیلی زیاده 

      یادمه شب عاشورا دور هم بودیم و موضوعی پیش اومد که بلند بلند میخندیدیم و پدر همسرم همیشه داد میزد سرمون که شب عاشورا خندیدن بدبختی میاره 

      یا همسر من کانال تلویزیون رو جابجا کردنی یه موزیک شاد پخش میشد سرزنشش میکردن که این کارها رو میکنی که زندگیت پر از مشکلاته 

      همینطور خانواده خودم هر کاری انجام میدم مورد پسندشون نباشه تاکید میکنن که چون تو مکه رفتی این کارت اشتباهه و خدا باهات قهر میکنه

      یه وقتایی که به مشکل بر میخوردم واقعا فکر میکردم حتما من گناه مرتکب شدم و این قهر خداست

      ولی خدا رو شکر الان آگاهتر شدم و از خدای مهربونم سپاسگزا م که خود واقعی منو دوست داره و به اشتباهات من کاری نداره 

      من سالهاست تلاش میکنم که دور از این خرافات باشم جوری که پسرم همیشه منو آدم فوق خوشبین توهمی میشناسه 

      من از خدای بزرگ و مهربان میخوام کمکم کنه تا بتونم تو این راه استوار و صبور باشم 

      و تو این مسیر بمونم و همیشه پناه من باشه 

      خدایا سپاسگزارم برای حال الانم

      خدایا شکرت برای آرامش درونم

      خدایا شکرت برای توانایی نوشتن شکرگذاری

      خدایا شکرت برای شکرگداری

      خدایا شکرت برای داشتن گوشتی و ارتباطم با همراهان این دوره

      خدایا شکرت برای هدایتت به این مسیر پرنور

      خدایا شکر برای وجود استاد عطار روشن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۸/۰۴ ۱۷:۱۷
      مدت عضویت: 618 روز
      امتیاز کاربر: 4670 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,663 کلمه

      جلسه ۱۸

      برداشت جلسه‌ی هجدهم – اعتماد به خدا و دوری از خرافات

      از وقتی یاد گرفتم خدا را در تمام لحظه‌های زندگی‌ام حس کنم، تازه فهمیدم که بیشتر چیزهایی که از آن‌ها می‌ترسیدم، فقط سایه‌هایی از ذهن خودم بودند. هرچیزی که نمی‌فهمیدم، هر موقعیتی که کنترلش از دستم خارج می‌شد، ذهنم دنبال دلیل و توضیحی بیرونی می‌گشت تا آرام شود. گاهی اسمش را «قسمت» می‌گذاشتم، گاهی «نحسی»، گاهی «چشم‌زخم»، و گاهی «طلسم». اما امروز، در عمق جانم می‌دانم هیچ‌کدام از این‌ها واقعیت ندارند؛ چون در جهانی که خالقش خیر محض است، جایی برای ترس و خرافه نمی‌ماند.

      سال‌ها در دایره‌ای از ترس و گمان زندگی کرده بودم. وقتی اتفاقی بد می‌افتاد، دنبال نشانه‌ای می‌گشتم؛ شاید کسی حسودی کرده، شاید چیزی خورده‌ام که نحس بوده، شاید فلان روز قمر در عقرب بوده. اما حالا وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم همه‌ی آن‌ها فقط پوششی بودند برای پنهان کردن یک حقیقت ساده: من به خدا اعتماد نداشتم. نمی‌خواستم این را بپذیرم، چون در ظاهر اهل دعا و توکل بودم، اما در درون، ذهنم مدام دنبال کنترل بود. می‌خواستم مطمئن شوم، محافظت شوم، اما از راه‌های ذهنی و خرافی.

      در این جلسه فهمیدم که خرافه یعنی وقتی چیزی جز خدا را منشأ تأثیر بدانی. یعنی وقتی فکر می‌کنی یک شیء، یک روز خاص یا نگاه کسی می‌تواند در سرنوشتت دخالت کند. در واقع، خرافه از دل شک بیرون می‌آید، از دل بی‌اعتمادی. چون وقتی یقین داشته باشی که قدرت تنها از آنِ خداست، دیگر هیچ چیز بیرونی نمی‌تواند تو را بترساند.

      من یاد گرفتم که ایمان واقعی یعنی آرام بودن در دل هر اتفاق، بدون تلاش برای کنترل، بدون جستجوی دلیل بیرونی. یعنی گفتن: «خدایا، هر چه هست، از توست و برای من خیر است.» و چقدر عجیب است که وقتی واقعاً این جمله را با قلبم می‌گویم، همه‌ی ترس‌ها فرو می‌ریزند.

      قبلاً وقتی می‌خواستم کاری انجام دهم، دنبال زمان مناسب می‌گشتم. باید فلان ساعت می‌بود، فلان روز، یا حتماً کسی برایم دعا می‌کرد تا مطمئن شوم کارم پیش می‌رود. اما امروز می‌فهمم که اگر نیتی الهی داشته باشم و با ایمان قدم بردارم، خود خدا زمان و مکانش را هماهنگ می‌کند. نیازی نیست نگران «قمر در عقرب» یا «چشم بد» باشم. اگر قرار باشد نوری در زندگی‌ام بتابد، هیچ دستی نمی‌تواند جلویش را بگیرد.

       «وقتی کسی از چیزی غیر از خدا می‌ترسد، در واقع خودش را از پناه امن خدا بیرون می‌کشد.» و من با شنیدن این جمله به فکر فرو رفتم. چند بار این کار را کرده بودم؟ چند بار با ترس از آدم‌ها، با باور به طلسم یا انرژی منفی، خودم را از آرامش خدا جدا کرده بودم؟ در حالی که خدا همیشه نزدیک بود، همیشه بی‌واسطه در من جریان داشت.

      حالا می‌دانم هر فکری که در من ترس ایجاد کند، از خدا نیست. هر چیزی که حس ضعف و ناتوانی بدهد، از ذهن محدود من می‌آید، نه از حقیقت وجود. خرافه دقیقاً همان‌جاست که من فراموش می‌کنم خدا همه‌چیز را می‌داند، می‌خواهد و می‌تواند.

      این درس برایم مثل یک بیداری بود. مثل اینکه خدا دستی روی شانه‌ام گذاشته باشد و بگوید: «دیگر نترس، من اینجام.» من فهمیدم توکل یعنی رها کردن، یعنی گذاشتنِ بارِ سنگین کنترل روی دوش خدا. و جالب اینجاست که وقتی واقعاً به او می‌سپاری، اتفاق‌ها خودش را درست می‌کند. در سکوت، در آرامش، در بی‌خبری.

      گاهی هنوز ذهنم می‌خواهد برگردد به همان الگوهای قدیمی. مثلاً وقتی مشکلی پیش می‌آید، ناخودآگاه می‌خواهم از کسی دعا بگیرم یا دنبال نشانه‌ای بگردم. اما حالا بلافاصله متوقف می‌شوم، نفس عمیق می‌کشم و می‌گویم: «نه، من تنها با خدا کار دارم.» همین جمله، مثل نوری است که تاریکی ذهنم را می‌شکافد.

      وقتی باور می‌کنی که تنها خدا مؤثر است، دنیا ساده‌تر می‌شود. آرام‌تر می‌شوی. چون دیگر نیازی نداری دائم چیزی را تحلیل کنی، از آینده بترسی یا از آدم‌ها توقع محافظت داشته باشی. فقط در دل می‌گویی: «من در آغوش خدا هستم، پس همه‌چیز خیر است.»

      این درس به من یاد داد که ایمان، فقط گفتن جمله‌های زیبا نیست. ایمان یعنی در لحظه‌ی بحران، وقتی هیچ چیز مطابق میل من نیست، باز هم آرام باشم. باز هم بدانم خیر در همین است. و وقتی از ته دل باورش می‌کنی، واقعاً معجزه می‌شود. چیزهایی که از آن‌ها می‌ترسیدی، دیگر نمی‌آیند. چون تو دیگر فرکانس ترس را نمی‌فرستی. تو در مدار امن خدا هستی.اما در مورد اعتماد به خدا 

      از وقتی مفهوم واقعی اعتماد را فهمیدم، نگاه من به خدا عوض شد. دیگر آن خدایی نیست که فقط وقت گرفتاری سراغش می‌روم. او شده هم‌نفس من. مثل هوایی که بی‌دلیل و بی‌منت درونم جریان دارد.حالا هر وقت فکری از ترس سراغم می‌آید، فقط یادم می‌افتد: «من تنها نیستم.» همین جمله، مثل نوری آرام، تاریکی ذهنم را کنار می‌زند.

      می‌دانم این مسیر هنوز تمرین می‌خواهد. هنوز گاهی ترس‌های قدیمی در گوشم زمزمه می‌کنند؛ می‌گویند «نکند اشتباه کردی»، «نکند باید کاری خاص می‌کردی»، «نکند دعا یادت رفت»…اما فرق منِ امروز با منِ گذشته این است که دیگر به این صداها گوش نمی‌دهم.به آن‌ها لبخند می‌زنم و می‌گویم: «دیگر لازم نیست نگران باشید. من یاد گرفته‌ام به جریان خدا اعتماد کنم.»

      چقدر رهایی دارد این واژه‌ی «اعتماد»…وقتی درونم آرام است، هیچ نشانه‌ای در بیرون قدرت ندارد.اگر لیوان بشکند، فقط لیوان شکسته؛ نه پیامی از بدشانسی.اگر هوا ابری شود، فقط آسمان است که نفس می‌کشد، نه علامتی از غم.من دیگر در دنیای نشانه‌های ترسناک زندگی نمی‌کنم.من در دنیایی زندگی می‌کنم که همه چیز در خدمت من است، چون من در خدمت خدا هستم.

      هر روز که جلوتر می‌روم، می‌بینم ایمان یعنی دیدن زیبایی در همه‌چیز.وقتی به خدا اعتماد داری، حتی شکست‌ها هم معنا دارند.دیگر نمی‌پرسی «چرا این اتفاق افتاد»، چون می‌دانی درونش هدایت پنهان است.حتی اگر سختی باشد، با خودت می‌گویی: «این هم بخشی از نقشه‌ی عشق است.»و همین جمله، آرامت می‌کند.

      من حالا متوجه شدم که چقدر ذهنم دنبال کنترل بوده.همیشه می‌خواستم مطمئن شوم همه چیز درست پیش می‌رود،اما حالا آرام آرام دارم یاد می‌گیرم که در مسیر خدا، هیچ نیازی به کنترل نیست.جریان خودش می‌داند به کجا باید برود.من فقط باید همراهش باشم، نه سد راهش.

      گاهی وسط روز، بی‌دلیل لبخند می‌زنم. چون حس می‌کنم حضورش را.نه در دعا، نه در اتفاق خاصی، فقط در سکوتی که بین دو نفس است.در همان لحظه می‌فهمم: این است معنای زندگی با طعم خدا.زندگی‌ای که در آن هیچ چیز کوچک یا بی‌معنا نیست.

      هر روز که با این آگاهی بیدار می‌شوم، می‌فهمم خرافات فقط باورهای بیرونی نبودند.خرافه یعنی هر فکری که تو را از عشق جدا کند.وقتی به کسی بدبین می‌شوم، وقتی از آینده می‌ترسم، وقتی به خودم شک دارم —در واقع دارم به خرافه‌ای درون خودم پناه می‌برم.و در همان لحظه‌ای که این را می‌بینم، انتخاب می‌کنم به عشق برگردم.

      خرافات ذهن را سنگین می‌کند، ولی ایمان، ذهن را سبک.و من سبک شدن را دوست دارم.وقتی از ترس خالی می‌شوم، حس می‌کنم پرواز درونم شروع شده.همان پروازی که هیچ چشم بدی نمی‌تواند سدش شود.

      دیگر برای آرامش دنبال دعاهای طولانی نیستم.فقط دستم را روی قلبم می‌گذارم و می‌گویم: «خدایا، خودت هستی، همین کافی است.»این جمله از هزار دعا قوی‌تر است.چون از دل باور می‌آید، نه از ذهنِ نگران.

      چیزی درونم عوض شده.احساس می‌کنم ایمان، مثل نوری است که آرام‌آرام از میان ترس‌ها عبور می‌کند و دیوارهایی را که سال‌ها با افکار غلط ساخته بودم، فرو می‌ریزد.حالا جایی برای تنفس مانده، جایی برای دیدن.و من تازه دارم می‌بینم چقدر جهان امن است.نه به خاطر مراقبت دیگران، بلکه چون خودِ خدا نگهبان من است.

      وقتی این را فهمیدم، حتی واژه‌ی «بدشانسی» از واژگانم حذف شد.چون دیگر هیچ چیزی در جهان «بد» نیست، فقط درس است.خدایی که من می‌شناسم، هیچ‌وقت در مسیرم مانع نمی‌گذارد.هر مانعی که ظاهر می‌شود، در واقع پلی است به آگاهی بیشتر.

      گاهی در گذشته، هر وقت چیزی را از دست می‌دادم، با خودم می‌گفتم: «حتماً چشم خوردم».حالا می‌گویم: «حتماً زمان رهایی‌ام رسیده بود».و این یعنی تغییر زاویه‌ی نگاه — از ترس به آگاهی.

      من به این نتیجه رسیدم که خرافه، در واقع ایمانِ بدون حضور است.وقتی خدا را فقط در کلمات می‌خواهی، ولی در عمل نمی‌گذاری هدایتت کند، یعنی هنوز در خرافه‌ای.و حالا دارم تمرین می‌کنم در هر انتخاب، حضورش را حس کنم.وقتی چیزی می‌خرم، وقتی با کسی حرف می‌زنم، حتی وقتی تصمیمی کوچک می‌گیرم، از خودم می‌پرسم:«آیا این انتخاب از عشق می‌آید یا از ترس؟»و همین پرسش ساده، مرا به سمت روشن‌تر شدن می‌برد.

      هر چه بیشتر به عشق تکیه می‌کنم، خرافه در من کم‌رنگ‌تر می‌شود.دیگر لازم نیست چیزی را «دفع بلا» کنم، چون دیگر در سطح بلا زندگی نمی‌کنم.من حالا در سطح باور و اطمینانم.در سطحی که همه چیز معنا دارد و هیچ چیز ترسناک نیست.

      اعتماد، زیباترین حس جهان است.مثل این است که در میان طوفان، آرام بایستی چون می‌دانی دستی نادیدنی تو را نگه داشته.نه به امیدِ اتفاق، بلکه به یقینِ حضور.و من حالا دارم این حضور را تجربه می‌کنم، نه در کتاب‌ها، نه در کلاس‌ها — در خودم.

      دیگر خدا برایم دور نیست.او دیگر فقط شنونده‌ی دعاهایم نیست، بلکه هم‌نفسِ من است.وقتی لبخند می‌زنم، اوست که لبخند می‌زند.وقتی می‌بخشم، او در من جاری می‌شود.وقتی می‌ترسم، آرام در گوشم می‌گوید: «من اینجا هستم».

      و همین کافی است.

      حالا هر بار که فکری از خرافه می‌آید، مثلاً وقتی کسی می‌گوید «نکند چشم بخوری»،درونم لبخند می‌زنم و آرام می‌گویم:«چشمی که با عشق به من نگاه کند، فقط می‌تواند زیبا باشد.»و تمام.نه جنگ، نه ترس، نه دعاهای دفاعی.فقط عشق.

      این یعنی ایمان واقعی برای من.نه ایمانِ در کلمات، بلکه ایمانِ در آرامش.ایمان یعنی دیگر نیازی به اثبات نداشته باشم.وقتی درونم مطمئن است، هیچ قدرتی بیرون از من نمی‌تواند متزلزلش کند.

      زندگی با طعم خدا یعنی همین:دیدن خدا در هر لحظه، نه فقط در معجزه‌ها.باور داشتن به هدایتش، حتی وقتی مسیر معلوم نیست.احساس کردن امنیت، حتی وقتی جهان در آشوب است.

      حالا می‌فهمم چرا ایمان از خرافه جداست؛چون ایمان، عشق است و خرافه، ترس.و عشق همیشه آرام است.حس می‌کنم چیزی در درونم آرام گرفته، انگار بالاخره بعد از سال‌ها دویدن، در آغوش خدا نشسته‌ام. دیگر نیازی نیست همه چیز را بفهمم یا پیش‌بینی کنم، فقط کافی است باور کنم که او همیشه اینجاست. خرافات در من خاموش شده‌اند، چون نوری در قلبم روشن شده که نامش اعتماد است. حالا هر بار که دلم می‌لرزد، به جای جست‌وجوی نشانه، چشم‌هایم را می‌بندم و می‌گویم: «خدایا، تو هستی و همین برای من بس است.» در همین جمله، آرامشی هست که هیچ طلسم یا نشانه‌ای نمی‌تواند بدهد. هر لحظه می‌توانم حضور او را حس کنم و در این حس، زندگی طعم تازه‌ای می‌گیرد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 5 6 7
گردونه هدایا گردونه هدایا