اگه از من بپرسی سالها چه دلیلی برای چاقیم داشتم، اولین جوابم این بود: «چاقی من ارثیه». همهی عموهام و خانوادهی پدریم اضافه وزن داشتن و من هم این رو یه دلیل محکم میدونستم. ولی امروز میدونم که بیشتر دلایل چاقی که ما سالها تکرارشون میکنیم، فقط توجیههایی هستن که جلوی لاغر شدنمون رو میگیرن.
این نوشته جلسه دوم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه اول (شروع مسیر لاغری) دیدیم که ریشهی چاقی در ذهنه. در این جلسه دلیلهایی رو که برای چاقیمون میاریم یکییکی بررسی میکنیم، مسئولیت چاقیمون رو میپذیریم و اولین قدم لاغری رو برمیداریم.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🤔 چرا اول دلایل چاقی، بعد روش لاغری؟
میدونم خیلی از شما دوست دارید زودتر برسیم به اینکه «چطور لاغر بشیم». سالها اضافه وزن و فشار جسمی و روحی اون، اشتیاق زیادی در شما ساخته که هر چه زودتر از چاقی رها بشید. من این حس رو خیلی خوب میفهمم.
ولی لاغری با ذهن یه آموزشه. در این روش قرار نیست به زور غذامون رو کم کنیم یا ورزش سنگین کنیم تا بدنمون تغییر کنه. قراره ذهنمون یه چیز تازه یاد بگیره. ذهن هم مثل هر آموزش دیگهای، برای باور کردن یه موضوع به دلیل و مدرک و حرکت قدمبهقدم نیاز داره. بنابراین اول باید بفهمیم چرا چاق شدیم و بعد بریم سراغ اینکه چطور لاغر بشیم.
در جلسهی قبل یه تمرین داشتیم: نوشتن دلیلهای چاقی. اگه این تمرین رو انجام ندادی، پیشنهاد میکنم اول برگردی به جلسه اول، ویدیوش رو یکی دو بار دیگه ببینی، دلیلهات رو بنویسی و بعد این جلسه رو ادامه بدی. چون همهی کار این جلسه روی همون دلیلهاست.
⚖️ یه قانون ساده برای سنجیدن دلایل چاقی
معمولاً هر چی اضافه وزن بیشتر باشه، دلیلهایی که برای چاقی نوشتیم هم بیشتره. کسی که ۱۰ کیلو اضافه وزن داره شاید دو سه تا دلیل نوشته باشه، ولی کسی که ۴۰ یا ۵۰ کیلو اضافه وزن داره احتمالاً یه فهرست بلند نوشته. حالا میخوایم ببینیم این دلیلها واقعاً چقدر درستن.
یه قانون ساده وجود داره: هر دلیلی تا وقتی معتبره که نمونهی خلافش پیدا نشه. مثلاً قانون جاذبه میگه هر چیزی رو رها کنی به سمت زمین میاد. اگه یه روز یه سنگ رو رها کنی و به سمت بالا بره، این قانون دیگه اعتبار نداره.
دلایل چاقی هم همینطورن. خیلی سادهترش اینه که اگه کسی رو پیدا کنی که دقیقاً همون دلیل تو رو داره ولی چاق نیست، یعنی اون دلیل، دلیل واقعی چاقی تو نیست. فقط یه توجیهه که سالها بهش تکیه کردی.

📋 رایجترین دلیلهایی که برای چاقیمون میاریم
از نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت و از تجربهی خودم، اینها رایجترین دلیلهایی هستن که برای چاقیمون میاریم:
- «چاقی ما ارثیه.»
- «غذاها پر از مواد شیمیایی و نگهدارندهان.»
- «کارم پشت میزیه و تحرکم کمه.»
- «چند ساله فلان دارو رو مصرف میکنم.»
- «تیروئیدم مشکل داره.»
- «سوختوساز بدنم پایینه.»
- «بعد از بارداری چاق شدم.»
- «زیاد میخوابم.»
احتمالاً چند تا از اینها رو تو هم نوشتی. حالا بیایید چند تا از مهمترینهاشون رو با همون قانون بررسی کنیم.
🔍 بررسی دلایل چاقی، یکییکی
«چاقی ما ارثیه»
این همون باوری بود که خود من سالها داشتم. از بچگی شنیده بودم که خانوادهی ما چاقن. راست هم میگفتن؛ تا جایی که من یادمه، همهی عموها و عموزادههام اضافه وزن داشتن. برای همین من هم قبول کرده بودم که چاقی من ارثیه و کاری از دستم برنمیاد.
ولی پیدا کردن نمونهی خلاف این باور خیلی راحته. خانوادهای رو در نظر بگیر که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن، ولی بچهی چهارم متناسبه. اگه چاقی ارثی بود، همهی بچهها باید به یه اندازه ارث میبردن. حتی خانوادههایی هستن که پدر و مادر چاقن ولی هیچکدوم از بچهها چاق نیستن، یا برعکس.
مشکل اصلی اینجاست که وقتی از بچگی بارها میشنوی «چاقی تو ارثیه»، کمکم چاقی برات طبیعی میشه. با خودت میگی «مگه میشه با ارث جنگید؟» و همین باور باعث میشه اضافه وزن آرومآروم بیشتر بشه.
«غذاها پر از مواد شیمیاییان»
بعضیها میگن مواد نگهدارنده و کودهای شیمیایی که در غذاها هست اونها رو چاق کرده. ولی حتماً آدمهایی رو میشناسی که دقیقاً همون غذاها رو میخورن و متناسبن. بنابراین این دلیل هم نمیتونه دلیل واقعی چاقی تو باشه.
«کارم پشت میزیه و تحرکم کمه»
من سالها کارمند بودم و کارم پشت میز بود. اتفاقاً در همون سالها سریعتر چاق شدم. چون از قبل این باور رو داشتم که آدم کمتحرک طبیعیه که چاق بشه. یعنی اول باور در ذهنم بود و بعد بدنم همون رو نشون داد.
ولی دور و برت رو نگاه کن. خیلیها کار پشت میزی دارن، یا خانهدارن و کمتر از خونه بیرون میرن، ولی چاق نیستن. پس کمتحرکی هم بهتنهایی دلیل چاقی نیست.
«سوختوساز بدنم پایینه»
من هم یه زمانی باور کرده بودم که سوختوساز بدنم پایینه. ولی کافیه یه خواهر یا برادر رو در نظر بگیری که همخون خودته و متناسبه. اگه تفاوت بدنها اینقدر زیاد بود، باید حداقل در یه خانواده همه شبیه هم میبودن.
من نمیتونم قبول کنم که یه تفاوت کوچیک بین بدن من و یه نفر دیگه، باعث ۳۰ یا ۴۰ کیلو اختلاف وزن بشه. همهی ما قلب و ریه و کلیه و مغز داریم و بدنهامون یه جور کار میکنه.
«بعد از بارداری چاق شدم»
خیلی از خانمها باور دارن که بعد از به دنیا آوردن بچه، چاق شدن طبیعیه. ولی خانمهای زیادی هستن که بعد از بارداری فقط چند کیلو اضافه وزن داشتن و بعد از دو سه ماه به وزن قبلشون برگشتن.
سؤال اینجاست که چرا یه نفر در دوران بارداری ۷ کیلو اضافه میکنه و یه نفر دیگه ۲۵ کیلو؟ این تفاوت نمیتونه فقط کار بدن باشه. یعنی باز هم پای باورها و ذهن در میونه.
«تیروئیدم مشکل داره» یا «دارو مصرف میکنم»
این سؤال رو خیلی از اعضای سایت از من پرسیدن. برای همین خیلی روش تحقیق کردم و از پزشکهای زیادی هم سؤال کردم. هیچکدوم با قطعیت نمیگفتن که اختلال تیروئید یا یه دارو حتماً اینقدر وزن اضافه میکنه. میگفتن ممکنه در یکی اثر بذاره و در یکی نذاره، و مقدارش هم مشخص نیست.
حالا وقتی کسی در عرض سه سال ۴۰ کیلو اضافه کرده و همهاش رو به تیروئید نسبت میده، داره یه باور رو جایگزین واقعیت میکنه. اینجا هم همون قانون کار میکنه: آدمهایی هستن که همین شرایط رو دارن ولی متناسبن.
خیلی سادهترش اینه که همهی این دلیلها یه پیام مشترک به ذهن ما میدن: «تو حق داری چاق باشی، چاقی برای تو طبیعیه». و وقتی چاقی در ذهن ما طبیعی بشه، دیگه حدی هم براش وجود نداره.
🧠 ذهنت مقاوم نیست، فقط دلیل کافی نداره
حالا نوبت توئه. دلیلهایی رو که در جلسهی قبل نوشتی یکییکی بخون و برای هر کدوم دنبال یه نمونهی خلاف بگرد؛ در خانواده، دوستان، همکارها یا هر جای دیگه. بعد جوابت رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس. مثلاً: «فکر میکردم چاقیم ارثیه، ولی دخترخالهام با اینکه خانوادهاش چاقن، متناسبه.»
نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم حتماً بخون. وقتی میبینی دلیلها بین همه مشترکه ولی هر کسی یه نمونهی متفاوت برای رد کردنش پیدا کرده، ذهنت خیلی راحتتر قبول میکنه که «این دلیل چاقی نیست».
خیلی از کسانی که این مسیر رو شروع میکنن بعد از چند روز بهم میگن «ذهن من نسبت به لاغر شدن مقاومت داره». جواب من اینه که ذهن تو بندهی خدا هیچ مقاومتی نداره. فقط هنوز دلیل کافی پیدا نکردی که به خودت ثابت کنی میتونی از طریق ذهن لاغر بشی.
یه مانع دیگه هم هست. وقتی کسی ۳۰ سال گفته «من به خاطر ارث یا کار پشت میزی چاقم»، حالا براش سخته قبول کنه که اشتباه میکرده. انگار خجالت میکشه. ولی مهم نیست چند سال این فکر رو داشتی. مهم اینه که از امروز اطلاعات درست به ذهنت بدی. چون این ذهنه که باید اطلاعات جدید رو تحلیل کنه، فرمول جدید بسازه و نتیجهی جدید رو در بدنت نشون بده.
📺 چرا حرف هر کسی رو دربارهی لاغری باور میکنیم؟
هر چیزی که میشنویم، میبینیم یا دربارهاش حرف میزنیم، در ذهن ما فرمولسازی میشه. مخصوصاً وقتی گوینده رو قبول داشته باشیم. تبلیغهای لاغری رو در نظر بگیر. معمولاً یه نفر با روپوش سفید پزشکی دربارهی یه محصول حرف میزنه. اصلاً معلوم نیست پزشک باشه، ولی چون در ذهن ما پزشک یعنی آدم قابل اعتماد، حرفش رو راحت قبول میکنیم.
یا یه آدم خوشاندام رو نشون میدن که میگه از این محصول استفاده کرده. ما هم با حسرت میگیم «کاش من هم مثل اون بودم» و میریم محصول رو میخریم. بعد که نتیجه نمیگیریم، بهجای اینکه به روش شک کنیم، خودمون رو سرزنش میکنیم و میگیم «لابد من یه مشکلی دارم».
بنابراین گول این وعدهها رو نخور. هیچکدوم از ما برای چاق شدن کار خاصی نکردیم. روش درست لاغری هم روشیه که به هیچ کار خاص و محصول عجیبی نیاز نداره.

🙋♂️ من و چاقی؛ مسئولیت با کیه؟
تا اینجا سه چیز داشتیم: من، چاقیم، و یه عالمه دلیل برای چاقیم. وقتی دلیلها رو یکییکی رد کردیم، چی باقی موند؟ فقط من و چاقیم.
حالا بین من و چاقیم دیگه تعارفی نیست. این چاقی رو خودم در بدنم به وجود آوردم. وقتی اضافه وزن داشتم، این وزن رو خودم با خودم از صورت تا مچ پا حمل میکردم. بنابراین مسئول چاقیم خودم هستم.
شاید قبول کردن این حرف اولش سخت باشه. ولی اگه میخوای لاغر بشی و اندامی رو که در رویات داری بسازی، راهی جز این نداری. چون وقتی مسئولیت چاقیت رو قبول کنی، میتونی مسئولیت لاغریت رو هم قبول کنی.
چرا لاغریهای قبلی موندگار نبود؟
هر بار که با یه رژیم یا قرص وزن کم میکردی، لاغری رو به اون رژیم یا قرص نسبت میدادی. یعنی با خودت میگفتی «چون رژیم گرفتم لاغر شدم». بنابراین وقتی رژیم رو کنار میذاشتی، برگشتن وزن هم برات طبیعی بود. خیلی سادهترش اینه که چون خودت رو مسئول چاقیت نمیدونستی، خودت رو مسئول لاغریت هم نمیدونستی و خیلی زود از دستش میدادی.
وقتی محکم به خودت بگی «من خودم مسئول چاقیم هستم و خودم رو مسئول لاغریم هم میدونم»، یه اتفاق جالب میافته. دیگه خودت رو سرزنش نمیکنی و به خودت بد و بیراه نمیگی. بهجاش میگی «خب، کاری بود که خودم کردم. حالا میخوام درستش کنم». این جمله حال خیلی بهتری بهت میده تا اینکه بگی «نمیدونم چطور چاق شدم، همینجوری شد».
همهی ما در چاق شدن استادیم
هیچکدوم از ما چاق به دنیا نیومدیم. خداوند یه بدن کامل و متناسب به ما داده بود. اگه الان ازت بخوام در سه ماه آینده ۵ کیلو اضافه کنی، دقیقاً بلدی چه کار کنی. یعنی ذهن تو در چاق شدن استاده. ولی وقتی حرف لاغری میشه، انگار هیچی نمیدونه و دنبال این و اون میگرده.
خبر خوب اینه که همین ذهن و همین بدنی که تو رو چاق کرده، میتونه بدون هیچ چیز اضافهای تو رو لاغر کنه. در لاغری با ذهن قرص و برنامهی غذایی نداریم. همه چیز از درون خودت درست میشه.
🎨 لاغری با ذهن یه مهارته
هر مهارتی که الان بلدی، مثل رانندگی، آشپزی یا خیاطی، رو یه روزی یاد گرفتی. اول تصمیم گرفتی یادش بگیری، بعد آموزش دیدی و بعد اونقدر تکرار کردی تا ماهر شدی. لاغری با ذهن هم دقیقاً همینطوره. باید یادش بگیری و تمرینش کنی.
هر آموزشی هم از الفبا شروع میشه. برای یاد گرفتن رانندگی اول باید بدونی فرمون و ترمز و راهنما کجاست. الفبای لاغری با ذهن، ساختن فرمولهای درست در ذهنه. یعنی میخوایم یه باور جدید دربارهی لاغری در ذهنمون بسازیم.
✍️ قدم اول: تعهد کتبی برای لاغری
هر کسی به اندازهی شکستهایی که در مسیر لاغری خورده، از لاغر شدن ناامیدتره. کسی که ده بار رژیم گرفته و نتیجه نگرفته، لاغری رو خیلی دورتر از کسی میبینه که یک بار شکست خورده. برای همین اولین قدم ما اینه که مسئولیت لاغریمون رو بهصورت کتبی بپذیریم.
جملهی تعهدت رو با اسم خودت و تاریخ امروز اینطوری بنویس:
«من [اسم خودت]، از امروز [تاریخ]، متعهد هستم خودم را از وزن [وزن فعلی] به وزن [وزن دلخواه] برسانم و در این مسیر از هیچ تلاشی دریغ نکنم.»
این تعهد رو هر جا که حس بهتری بهت میده ثبت کن؛ در دفترت، روی یه کارتپستال قشنگ با رنگهایی که دوست داری، روی یه برگهی بزرگ که به در کمد بچسبونی، یا در گوشیت. سخت نگیر، فقط یه جایی ثبتش کن. در بخش نظرات همین جلسه هم بنویسش تا جلوی بقیهی اعضای سایت تعهد داده باشی. این کار اشتیاقت رو خیلی بیشتر میکنه.
💪 بدن تو توانایی لاغر شدن رو داره
خیلیها علاوه بر دلیلهای چاقی، یه عالمه دلیل هم برای «نتونستن» دارن. یکی میگه استخونبندیم درشته، یکی میگه چربیهام قدیمی و سفت شدن و دیگه آب نمیشن. همونطور که دلیلهای چاقی رو رد کردیم، این دلیلها رو هم میتونیم رد کنیم.
اگه بدنت تا امروز حتی یک بار، حتی یک کیلو وزن کم کرده، یعنی توانایی لاغر شدن رو داره. اگه الان متناسب نیستی، مشکل از بدنت نبوده، مشکل از روشت بوده. من خودم بارها با روشهای مختلف ۵ کیلو، ۱۰ کیلو و حتی ۲۰ کیلو وزن کم کردم، ولی دوباره برمیگشت. چون از همون روزهای اول منتظر بودم دوباره چاق بشم. در ذهنم ثبت شده بود که من نمیتونم لاغر بمونم.
خیلی از اعضای سایت بهم پیام میدن که «تا حالا با رژیم ۲۰ کیلو کم کردم، ولی چه فایده، دوباره چاق شدم». من بهشون میگم «آفرین، این خیلی خوبه!». چون همین ۲۰ کیلو ثابت میکنه که بدنشون میتونه لاغر بشه. وقتی بدن با یه روش اشتباه تونسته اینقدر کم کنه، فکرش رو بکن با روش درست چه کار میتونه بکنه.
بدن ما مشتاق لاغریه. وقتی دستت میبره، بدنت خودش زخم رو ترمیم میکنه. ولی اگه هر روز دوباره جای زخم رو باز کنی، هیچوقت خوب نمیشه. چاقی هم همینطوره. بدنت میخواد لاغر بشه، ولی ما با فکرها و رفتارهای اشتباهمون اجازه نمیدیم.
🌟 متناسب بودن حق همهست
سالها پدر و مادرم رو سرزنش میکردم که چرا چاق بودن تا من هم چاق باشم. سالها از خدا گله داشتم که چرا من رو اینطوری آفریده و برای چاقیم از هر چیزی بهانه میساختم. ولی امروز با کمال میل قبول میکنم که در اون سالها، خودم باعث چاقیم بودم.
و امروز متناسب بودن حق منه، چون خواستم و یاد گرفتم. این حق فقط مال من نیست. هر کسی که باور کنه میتونه لاغر بشه و قدمبهقدم در این مسیر حرکت کنه، به همین نتیجه میرسه.
✍️ تمرین آموزشی 📖
نقطه شروع شکست دادن چاقی
این تمرین روی دلیلهایی ساخته شده که در جلسه قبل نوشتی. اگه اون تمرین رو انجام ندادی، اول برگرد و دلیلهای چاقیت رو بنویس. بعد این سه مرحله رو انجام بده و جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
🟢 مرحله اول: رد کردن دلیلهای چاقی
دلیلهایی رو که برای چاقیت نوشتی، اینجا هم بنویس. بعد برای هر دلیل، دنبال یه نمونهی خلاف بگرد؛ یعنی کسی که همون شرایط تو رو داره ولی متناسبه.
مثلاً اگه کمتحرکی رو دلیل چاقیت میدونی، کسی رو میشناسی که از تو کمتحرکتره ولی چاق نیست؟
🟡 مرحله دوم: پذیرفتن مسئولیت چاقی و لاغری
در قالب یه جمله یا یه متن کوتاه بنویس که مسئول چاقیت خودت هستی و از امروز مسئولیت لاغریت رو هم میپذیری.
بعد جملهی تعهدت رو با اسم و تاریخ و وزن فعلی و وزن دلخواهت بنویس.
🔵 مرحله سوم: باور به توانایی بدنت
هر باری که در گذشته وزن کم کردی رو بنویس؛ حتی اگه نیم کیلو بوده. مثلاً: «در فلان سال با فلان روش ۵ کیلو کم کردم.»
فقط مقدار کاهش وزن رو بنویس و ننویس که بعدش برگشت. بعد این جملهها رو چند بار بخون و به خودت تبریک بگو. اینها اطلاعات درستی هستن که به ذهنت نشون میدن بدنت توانایی لاغر شدن رو داره.
نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون؛
هر نمونهای که میخونی، باور ذهنت رو قویتر میکنه. 🌱
در جلسه بعد (قسمت سوم: روشهای لاغر شدن) دربارهی روشهای لاغری و اینکه چرا بیشترشون جواب نمیدن صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلایل چاقی چیه؟
بیشتر دلیلهایی که برای چاقی میاریم، مثل ارث، کمتحرکی یا سوختوساز پایین، با یه نمونهی خلاف رد میشن. یعنی آدمهایی هستن که همین شرایط رو دارن ولی متناسبن. ریشهی اصلی، باورهای ذهنی ماست که چاقی رو برامون طبیعی کرده.
۲. چطور بفهمم دلیل چاقیم درسته یا نه؟
برای هر دلیل دنبال یه نمونهی خلاف بگرد؛ کسی که شرایط تو رو داره ولی چاق نیست. اگه چنین کسی رو پیدا کردی، اون دلیل، دلیل واقعی چاقی تو نیست و فقط یه توجیهه.
۳. چاقی واقعاً ارثیه؟
در خیلی از خانوادهها پدر و مادر چاقن ولی یکی از بچهها متناسبه، یا برعکس. اگه چاقی ارثی بود، همهی بچهها باید به یه اندازه ارث میبردن. چیزی که بیشتر از ژن منتقل میشه، باورها و جملههایی مثل «چاقی ما ارثیه» است.
۴. چرا باید مسئولیت چاقیم رو بپذیرم؟
چون تا وقتی چاقی رو به عوامل بیرونی نسبت بدی، لاغری رو هم به رژیم یا قرص نسبت میدی و با کنار گذاشتنشون از دستش میدی. وقتی مسئولیت چاقیت رو بپذیری، میتونی مسئولیت لاغریت رو هم قبول کنی و این بار لاغری موندگار میشه.
امتیاز 4.04 از 389 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
قدم دوم -پارت دوم (عدم اعتبار باور ):
به مرحله ی نقض باور رسیدیم . خب خیلی از باورهای من از زمان کودکی میاد و در کودکی ، درکم و فهمم از مسائل با درکم ازمسائل با بزرگسالی فرق داره ، هرکسی حرفی میزد اون رو با ذهن کودکیم بخشی از وجودم میکردم و واسه همین هم هست که خیلی از مشکلات و تروماهای زندگی از بچگی ثبت شده است و این به این معنا نیست که ما دیگه ناقص شدیم و قابل جبران نیست . بعضی وقت ها که خانواده را مقصر میدانم به این فکر میکنم 40-50 سال پیش ، اون زمان اینترنت نبود ، تلفن نبود ، کتاب نبود و ارتباطات محدود بود و اگر من هم پدرومادری داشتم که عقب تر از زمان من بود و قطعا اون هم یکسری باورها داشت و نقضهایی بود که به من منتقل میکرد و به نظر من پدرو مادرم مقتض اون شرایط ،بهترین خودشون رو برای ما گذاشتند . مثلا در گذشته که نوجوانی مادرم میشد عاشق موسیقی بود و یک دوره ای مردم فکر میکردند رقصیدن و آهنگ گوش دادن گناهه و این حسرت درمادرم بود و اولین کاری که کرد مرا در سن پایین به کلاس موسیقی برد . این یک دلیل برای اینکه بشر همواره از نسل قبل تر از خودش سعی کرده اشتباهات گذشته را تکرارنکند و برای رفع اون اشتباه یا حسرت به نسل بعدی آموزش بهتری دهد چه به روش غلط یا درست ! الان اینترنت هست ، تکنولوژی هست و ارتباط و شناخت هرکسی در هرکجای دنیا در دسترس هست ، برخلاف گذشته! و اگر من سعی نکنم ورژن بهتری نسبت به نسل قبل بشم یا تلاشم رو نکنم ، من به خودم و نسل بعدم ظلم کردم و نشانه رفتن و انگشت اتهام به کسی بردن که نه در شرایط ما و نه درزمان ما رشد کرده و کاری را ازنااگاهی انجام داده ،نهایت بی عدالتی وقضاوت نادرست است . پس من در دنیای تکنولوژی موظفم خودم را رشد بدم و مقتضای شرایطم و امکاناتم رشد کنم و طبیعتا به نسل بعدی هم منتقل میشه . این مقدمه ای بود واسه اینکه هیچ پدرومادری مقصر نیست واونها نهایت تلاششون رو برای بهتر شدن ما کرده اند و هر نقضی بوده و ما متوجه شدیم به خاطر وهله ی اول انتخاب ما برای آگاهتر شدنه و دوم و قطعا شرایط ما و زمان پیشرفته ی ما در برقراری ارتباط ،باعث سرعت افزایش اگاهی ما نسبت به قبل شده است .
نقض باور اول : اون زمان اعتقاد داشتند که وقتی زنی باردار هست باید بخورد تا بچه کامل و سالم به دنیا بیاید . من که با دهان نمیخوردم یا حق انتخابی برای انتخاب مواد غذایی نداشتم . مادرم اون زمان خیلی اضافه وزن پیدا کرد و از بند ناف به من هم داد، جالبتر اون 20 کیلو اضافه وزن پیدا کرد ولی من که همچنان قدرت انتخابی نداشتم و از بند ناف مادرم به من تقذیه میرساند ، 1.5 کیلو از رنج نوزادان با وزن بیشتری به دنیا اومدم . مادرم این را میگفت ولی من فیلم نوزادیم را دیده ام و الان که فکر میکنم ، نوزاد چاقی ندیدم فقط لپ هاش بیشتر بود . ولی خب من این باور را پذیرفتم و الان که بررسیش کردم ، میدانم علت چی بوده و چرا اینطور شده ! پس از اول پیدایش با ماهیت چاق به دنیا نیامدم ! به خاطر روش و باور اشتباه قدیم ممکنه در تغذیه از بندناف مادرم موثر بوده باشد ولی خدارو شکر بدنم اونقدر هوشمند بوده که لااقل نصف اضافه وزن مادرم رو هم حتی دریافت نکردم ! مادرم خیلی عذاب کشید که کاهش وزن پیدا کند و سر برادرم روش زیاد خوردن را نه تنها نکرد ن، بلکه روزه های ماه رمضان هم گرفت . پس روش بارداری دومش متفاوت از روش اولش بود ! و معمولا زایمان برای بچه ی دوم راحتتر است .
نقض باور دوم و سوم : مادرم زیاد به من میگفت مراقب خوردنت باش و من درکی از غذا نداشتم و حتی علت اینکه چرا تپل بودم هم نمیدانستم . من از شیر خشک تغذیه شدم و برادرم از شیر مادر تغذیه شد و اینکه زمان من ، مادرم سرکار میرفت و همیشه شیشه شیر خشک تا گریه میکردم به پرستار داده بود بهم بده و شاید چون برای هر علتیم یا از سر اینکه ساعتها روی تخت بودم و از بیکاری زیاد میخوردم ، شاید علت پیدایش واکنش احساسی من نسبت به غذا شد . چون در زمان برادرم ، مادرم سرکار نمیرفت و خودش شیر میداد و شاید اون موقع به هردلیلی تو دهنش شیر نمیریختند یا رفتار برادرم را میدیدند که الان نیاز به شیر ندارد .الان هر دلیلی که بوده مربوط به گذشته ست و من کودک بودم و علت هرچیزی بوده ، به الان من ربطی نداره . خاطره ای که مادرم تعریف میکرد من در 6 ماهگی کباب میخوردم و 12 کیلو بودم و علت این همه اضافه وزنم رو نمیدونم . شاید اصولی به من غذا ندادند ولی اینکه چرا اینقدر غذا دوست داشتم ، هیچ اشراف و اگاهی ندارم به زمان پیدایشش که چرا و علت چی بوده . ولی این جمله را زیاد شنیدم : زیاد نخور ، چاق میشی ! چرا اینقدر میخوری ! چون دوستت زیاد شیربرنج میخوره چاق شده ! ولی من اون دوستم هم حتی چاق نمیدیدم و مادرم چاق میدید . یکی از علت هایی که زیاد میخوردم یا دوست داشتم ، این بود که باور کردم که من زیاد میخورم و دومین تجربه ی آزار دهنده ، با وجودی که غذا بود ، من از یک مقداری مشخص ،اجازه ی خوردن نداشتم وفقط من در خانواده متفاوت بودم و این باعث شد حس این رو داشته باشم که همیشه غذا نیست و من متفاوتم . حتی در مهمانی ها هم میرم ، حتی گشنه نباشم هم میخورم ، چون فکر میکنم همیشه اون شرایط مهیا نیست . شاید برخورد اشتباه با غذا و خوردن باعث شده که به اون دلایل بیشتر بخورم .
نقض باور چهارم و پنجم و ششم و هشتم و نهم : برادرم هم غذا دوست دارد، اون هم پیتزا ، ماکارونی و نوشابه هم که سرشار از قند است هم میخورد ولی مثل من چاق نیست . ولی خب نوشابه را به خاطر مضراتش چندماهی هست کنار گذاشته و تغییری هم در وزنش نشده . پس ماهیت مواد غذایی تاثیری در افزایش یا کاهش اضافه وزنش نداشته است . دختر عمه ام ، عشق به چاقی دارد و فکر میکند که عیب بزرگی دارد و او همسن من است و 44 کیلو اونم به زور زحمت میشد و خیلی تلاش میکرد در اوج میشد 46 کیلو که اونم موقتی بود وسریع کم میشد . او هر چیزی که لیبل چاقی داردو حتی دارو هم میخوردولی تاثیری در افزایش وزن او نداشته است . ازمایش هورمونی هم داده کمی عدد تیروییدش بالا بود ، ولی عدد مقداری نبود که حتی بگویند بیمار پرکاری تیروییددارد و دکتر دارویی هم بهش نداد و گفت کمی life style ویکسری موادغذایی خاص را جهت پیشگیری مصرف نکند.
نقض باور ششم : من باور دارم اگر مقدار مواد غذایی که در طول روز به بدنم وارد میکنم ، بیشتر از میزان تحرکم باشد ، قطعا چاق میشوم .دختر عمه م مواد غذایی و داروهای زیادی در طول روز جلو چشم من میخورد و فعالیتش هم عین من بود و چاق نشد !
نقض باور هفتم : اون ماده ی غذایی به خودی خود قدرتی ندارد . مثلا مادر من شب ها میوه میخورد گرچه میوه قند دارد و وزنش ثابت است . به نظر من هرچیزی که گفته میشود نسبی است و منشا آن یا اون رفتار علت اصلی چاقی نیست . فقط میتواند کمک کننده باشد . مثل فعالیت بیشتر نسبت به قبل میتواند کمی نتیجه را عوض کند ولی علت اصلی چاقی نیست و خوردن غذا درشب هم میتواند از این قانون پیروی کند وعامل اصلی چاقی نیست . نوزادها که نصف شب هم بیدار میشن و غذا میخورن . پس خیلی نمی تونه معتبر باشه .
چیزی که هنوز باید روش به نظرم وقت بیشتری صرف کنم ، علت اینکه چرا غذا زیاد میخورم است . من دوسال پیش حدود 5 هفته در سایت تناسب فکری بودم و به صورت مستمر تمرینات را انجام میدادم . بدون اینکه دستکاری ای بخوام در مقدار غذام بکنم و بدون هیچ کنترلی در مقدار مواد غذایی ، 3.5 کیلو کم کردم . برام این تجربه عجیب بود وچون دلیلش را نمیدانم و این اتفاق افتاد میتونه نقض کننده ی این موضوع باشد که من زیاد میخورم ! چون کاهش وزن من همیشه آگاهانه بوده و اون هم به روش داشتن برنامه غذایی رژیم که بعضی هاش با پیاده روی بود و بعضی هاش هم فعالیت فیزیکی نداشت و وزنم کم میشد . ولی این روش هیچ ربطی به غذا و مقدار غذام نبود. خودم حس میکردم زیاد میخورم و اتفاقا عهد بود که تا آخر دوره روی وزنه نروم ولی رفتم و به همین راحتی کم شدم . پس علت چاقی الانم چیست ؟!
ذهن نمی تواند علت موجهی برای اضافه وزنش پیدا کند که برای چه محکوم به چاقی شده است ! حتما علتی ریشه ای تر و عمیق تر هست که با بذر آگاهی میتونیم نتیجه رو برای همیشه تغییر دهیم .
من به اسم نگار با وزن 62 کیلو مسئول چاقی خودم هستم و با توجه و تمرکز و مرور میلیون ها بار به فورمول های چاقی و عدم پذیرش آن و مسیولیتی که در قبال خودم دارم ، این نتیجه را خلق کردم . من مسئول چاقی خود هستم و میپذیرم که برای تغییر آن تلاش کنم از روشی که درست و صحیح است .
من هزاران بار یک روش خاص را رفتم و برنامه ی رژیم غذایی بوده و شاید 100 بار هم این وزن رو کم کردم و بعد از رها کردن رژیم به مرور زمان برگشته . پس قطعا مشکلی در روش لاغری هست که میلیون ها آدم خودمون رو تا از رژیم رها میکنیم ، دوباره به خط مبدا برمیگردیم . چون من رژیم ها ی مختلف گرفتم . یکیش گفت قهوه بخور متابولیسم رو بالا میبره و یکیش گفت قهوه نخور چون طبعش سرده به ازای هرروز خوردن ، متابولیسم بدنت رو تا سه روز قفل میکنه ! جالبه که در هر دو رژیم غذایی هم تا زمانی که مو به مو انجام میدادم و همون مواد غذایی را میخوردم و پیش میرفتم کاهش وزن مطلوبی داشتم ( در همین یک قلم تفاوت باید عمق فاجعه رو درک میکردم ) به هرحال رژیم یا ورزش و هرروشی که از چارچوب زندگی من خارجه و مجبورم میکنه متفاوت بشم و یادم میاد به خاطر رژیمم دوست نداشتم سفر برم ، چون میدونستم به هرحال به هم میخورد یا با دوستام کافه که میرفتم ، نمیتونستم بخورم و چه حس بد و چه محدودیت هایی در جریان زندگی طبیعیم بهم تحمیل میشد ، ناراحت بودم . و قسمت دردناکش این بود هر وقت از چارچوب اون برنامه بیرون بودم ، مقصدم ، خط شروع من میشد و دوباره شروع کردن اون پروسه ، برای ذهنم هربار مقاومتش برای در چارچوب قرار گرفتن در برنامه بیشتر و سختتر و اراده برای شروع و ادامه ضعیف تر میشد . من برای لاغر شدن به خودم ایمان دارم و بارها تجربه کردم . این اراده و نیرو در من هست و فقط باید مسیر خودش باشد . امیدوارم این اولین و آخرین تلاش من در مورد عدد وزن باشد . من کلی برنامه ی رژیم رو تا آخر رفتم و این نیرو و اراده هم در این مسیر به کار میبرم ولی این بار تا آخر و با نگرشی متفاوتتر از روشهای قبلی ، و تمام تلاشم را برای یادگیری زبان لاغری میکنم . گرچه اعتقاد دارم ، طبیعتا انسان متناسب است و قطعا برگشت من چون موافق جریان آب است ، سریعتر از مخالف جریان آب که چاقی هست ، خواهد بود .
وزنی برای خود انتخاب نمیکنم . چون به حد کافی گول تبلیغات و استانداردهای جهانی را خورده ام . درزمان قاجار چاقی مد بود و الان لاغر استخوانی مد شده و تعریف زیبایی متفاوت است و نمیخواهم دوباره مرتکب ظلم بیشتر به بدنم باشم .قطعا بدنم انقدر هوشمند هست که بداند در چه عددی متناسب و سالم است . من وزنی که تا الان تجربه کرده ام 54 کیلو با قد 159 بوده و از ان کمتر را درسن بزرگسالی ندیده ام و هر وزنی باشد من خودم را دوست خواهم داشت ولی شرایط الانم معلومه اضافه وزن دارم و کاملا پیداست و حقیقته و مشتاقم که تناسب اندامم را مجدد اما در مسیر درستش تجربه کنم .
باسپاس از کسانی که با جدیت و حوصله ی بالا ، پیام مرا خواندند .
نشان های دریافت شده
با سلام
قدم دوم-پارت اول (دلایل چاقی)
در جلسه ی قبل قرار ربود دلایل چاقی خودم را به انشا بنویسم ولی فکر میکنم بیشتر زمان پیدایش و حالات و احساساتم و داستان زندگی من که چاقی از کجا متولد شد . چاقی زمانی در من متولد شد که مادرم میترسید من چاق باشم و شروع کرد به یاد دادن فرمول های چاقی و من چون چاقی را پذیرفته بودم ، این فورمول ها شروع کرد به آبیاری باور دوسالگیم . من دوهفته زودتر به دنیا اومدم و مادرم سر زایمان اذیت شد و علت پاره شدن کیسه آب را سنگین وزن بودن من میدانست .
باور اول : زمانی که من به دنیا امدم سنگین وزن بودم ولی برادرم برعکس من بود و بعد از من به دنیا آمد و من حدود 4 سال سن داشتم و مادرم گفت زایمان راحتی داشته و داداشم وزن معمولی داشته . (باور کردم که از پیدایش من چاق بودم )
باور دوم : مادرم شروع کرد به محدود کردن غذای من از بقیه . من غذا رو دوست داشتم و برادرم غذا را دوست نداشت . غذا میخورد ولی فکر میکردم چون من غذا رو دوست داشتم و برادرم به غذا علاقه نداشت لاغر بود و من چاق بودم : چون غذا را دوست دارم چاق هستم
باورسوم : چون غذا زیاد میخورم ، چاق هستم . (علت اصلی و پررنگم : چون نمیتونم جلوی خوردنم را بگیرم و از خوردن لذت میبرم چاق هستم )
باور چهارم: برنج و نان به شدت چاق کننده هستند و سعی کن برنح و نون نخوری و فقط گوشت خالی بخور .
باور پنجم : شیرینی و خامه وشکر به شدت چاق میکنند و در صورت مصرف ، کاهش وزن نخواهی داشت .
باور ششم : چون تحرک کمی نسبت به خوردنت داری ، وزنت بالاست .
باورهفتم :اگر اون غذا را دوساعت قبل از خواب بخوری چاق میشوی ولی اگر اون ماده ی چاق کننده را صبح بخوری تاثیرش کمتر است .
باور هشتم : هر موادی که مزه ی شیرینی دارند ، چاق کننده است .
باورنهم : هر موادی که چرب و روغنی باشد ، سریع چاق میشوی .
این باور ها را که مینوشتم هر ماده ی غذایی که دست ببرم روش من رو چاق میکنه . چون به خودم اعتماد ندارم و چون ذاتا غذا زیاد میخورم ، یکی باید بیاد و به من برنامه ی غذایی بده که نذاره من وزن زیاد کنم . یاد این حرف افتادم . چون به خودم اعتماد ندارم و باور دارم چون زیاد میخورم و غذا را دوست دارم پس من چاق می شوم . ماشالله همه ی غذا ها هم که در باورهام هستند، چاق میکنند و این باعث میشه وقتی درچارچوب برنامه ی غذایی نباشم ، ازخوردنم لذت نبرم . چون همه ی این مواد برای من آلارمی هست به سمت چاق شدن . پس طبیعیه که وقتی هرکدام از این مواد غذایی را که بردارم توجهم به سمت چاقتر شدن برودو بترسم و حال بدی داشته باشم . یکی از علت های اصلی رو که برادرم لاغر بود ، به غذا علاقه نداشت ولی آیا واقعا نداشت ؟ اتفاقا داشت ! مثلا فست فود خیلی دوست داشت که چرب و چیلی بودند ولی حس میکنم تفاوتی که با من داشت اون حس عشقی که من به غذا خوردن را داشتم اون نداشت . چون بعد مقداری که میخورد از اینکه مادرم قاشق را در دهنش کند فرار میکرد . البته مادرم میگفت او بد غذاست و من خوش غذام و این علت چاقی من و لاغری برادرم شده است . شایدهم او باور کرده بود که واقعا بدغذاست ونباید بخوره ولی او از خوردن محروم نبود و همه چی در دسترسش بود ولی من محروم بودم و اگر میخواستم بخورم باید یواشکی میخوردم . با این تفاوت که اون در دسترسش بود و نمیخورد ولی من باید یواشکی میخوردم .
در لایه های ذهنم وقتی میگردم : من بستنی نمیخورم . چون فکر میکنم خیلی چاق میکند و چون خیلی میترسم ، هیچ وقت سفارش نمیدم ولی با این حال بازهم ذهن چاقی دارم 🙂