❓ سؤال مهم: باید دنبال روش لاغری باشیم، یا اول دلایل چاقیمونو بفهمیم؟ 🤔
راستش رو بخوای…
آگاهی از دلایل چاقی، خیلی وقتها مهمتره از دونستن صدتا روش لاغری! 🧠✨
چرا؟ چون وقتی بفهمی چی باعث شده چاق بشی — ذهن، بدن یا سبک زندگیت — اونوقت خیلی راحتتر میتونی مسیر مناسب خودتو پیدا کنی 🎯💡
🌀 لاغری یه نسخهی یکسان برای همه نیست
هر کسی باید نسخه مخصوص خودش رو پیدا کنه — و اون نسخه، از شناخت ریشهها شروع میشه 🌱
🌟 مهمترین دلایل چاقی: واقعاً کدومه؟!
اگه فکر میکنی باید یه لیست از «دلایل چاقی» تهیه کنی و یکییکی خط بزنی روشون تا لاغر شی…
یه لحظه دست نگه دار! 🛑
واقعیت اینه که همهی دلایل چاقی به نوبه خودشون مهم و تأثیرگذارند 🤯 شاید چیزی که از نظر تو کوچیک و بیاهمیته، همون چیزی باشه که سالها جلوی لاغر شدنتو گرفته! 😬

🔍 یه حقیقت مهم:
دلایل چاقی = موانع ذهنی لاغری! 🧠💣
آره، درست خوندی.
همون چیزایی که باعث شدن چاق بمونی، موانع ذهنی لاغری، دقیقاً هموناییان که نمیذارن لاغر شی!
📌 خیلی از ماها سالهاست رژیم گرفتیم، ورزش کردیم، کالری شمردیم… ولی چرا نتیجه نمیگیریم؟ چون ذهنمون هنوز باور داره که چاقیمون طبیعیه، یا لاغری غیرممکنه!
🌱 مثال واقعی:
تصور کن باور داری چاقی تو ارثیه 👨👩👧 پس حتی اگه رژیم بگیری یا بری باشگاه، ته دلت همیشه میگه:
«فایده نداره! این ژن لعنتیه!» 🧬😩
همین باور، مثل ریشهای که درخت رو نگه میداره، نمیذاره درخت تناسب اندامت رشد کنه 🌳❌
🧘♀️ چرا باید دلایل چاقیمونو بشناسیم؟
مطالعات علمی نشون دادن که باورها و الگوهای ذهنی، به شدت روی رفتارهای تغذیهای و وزن بدن تأثیر میذارن.
در مقالهای از انتشارات سلامت هاروارد با عنوان عنوان «کاهش وزن با ذهنآگاهی» ذکر شده که یکی از مزایای اصلی رویکردهای ذهنآگاهی برای کاهش وزن، کمک به افراد در شناسایی خوردن احساسی است.
او بیان میکند که بسیاری از افراد نه تنها به دلیل گرسنگی، بلکه برای تسکین اضطراب، ناراحتی یا تحریکپذیری غذا میخورند، که این میتواند منجر به خوردن بیفکرانه شود.

🧠 پیدا کردن دلایل چاقی در ذهن
نقطهی شروع لاغری واقعی ✨
تو جلسه اول، رفتیم سراغ یکی از اون سؤالهایی که تو ذهن خیلی از آدمای با اضافهوزن همیشه تکرار میشه:
«چرا چاق شدم؟!» 🤔
واقعاً چرا؟ چون بیشترمون بهجای اینکه دنبال دلایل چاقی بگردیم، مستقیم پریدیم سراغ رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا، دمنوشهای لاغری و… 🍵🏃♀️🥦
اما نتیجه چی بود؟
یا اصلاً نتیجه نگرفتیم، یا نتیجهها موقتی بودن و برگشتن 😓 و این یعنی چی؟ یعنی داشتیم راه رو اشتباه میرفتیم…
🛑 یه لحظه صبر کن…
تا وقتی دلایل چاقیتو واقعاً نشناسی، هر تلاشی برای لاغر شدن مثل اینه که بخوای آب رو توی سبد نگه داری! 🧺💦
آخرش چی میمونه؟ فقط خستگی، ناامیدی و یه حسِ «بازم نشد…» 😞
🔁 تجربهی تکرارشونده خیلیها:
سالهاست بارها تلاش کردیم لاغر شیم… ولی چون فقط ظاهر قضیه رو هدف گرفتیم، نه ریشهشو،
دوباره برگشتیم سر خونه اول!
💡 لاغری با ذهن بهت میگه: «بذار اول ریشه رو پیدا کنیم، بعد بریم سراغ تغییر.»
🧩 این جلسه چی داریم؟
قراره با هم دقیقتر به دلایل چاقیمون نگاه کنیم:
📍 چی باعث شده اضافه وزن بگیریم؟
📍 آیا این دلایل فقط مال ما هستن یا درباره بقیه هم صادقه؟
📍 و آیا اصلاً اون چیزایی که فکر میکنیم دلیل چاقیمونن، واقعاً درستن؟!
😯 یه مثال ساده:
میگی ژنتیک داری؟ خب چرا خیلیا با همون ژن، لاغرن؟
میگی کمتحرکی؟ خب بعضیا کمتحرکن ولی چاق نیستن!
میگی سوختوسازم پایینه؟ ولی یه عالمه آدم هستن با متابولیسم پایین که متناسب موندن!
اینجاست که باید با شجاعت به باورامون شک کنیم 🔍 چون شاید مشکل از جاییه که اصلاً فکرش رو نمیکردیم… یعنی ذهن خودمون!

🧠 چطور باید لاغر بشم؟
یکی از سوالات مهم و پرتکرار اینه که «چطور باید لاغر بشم؟». جواب ساده و واضحی دارم:
من باید لاغری رو به ذهنم یاد بدم!
بله، درست شنیدید؛ باید از صفر شروع کنم تا ذهنم دقیقاً متوجه بشه که چه چیزی برای من خوبه و چرا باید لاغری رو یاد بگیره.
🚫 کنار گذاشتن روشهای غلط گذشته
همهمون بارها برای لاغری تلاش کردهایم، ولی معمولاً نتایج پایدار نداشتیم. چرا؟
چون دلایل چاقی رو درست شناسایی نکردیم و دنبال روشهای غلط رفتیم. الان وقتشه که این مسیر اشتباه رو برای همیشه کنار بذاریم.
نهتنها از رژیمهای سخت و طاقتفرسا دور میمونم، بلکه هر روش عجیب و غریبی که فقط باعث استرس و فشار میشه، برای من مسخره و بیمعنیه.
هدف من اینه که ذهنم رو از باورهای غلط آزاد کنم و با روشهای درست به لاغری برسم.
🧐 دلایل چاقی در ذهن من
من بارها به خودم میگفتم که «چون استخون بندیم درشته، نمیتوانم لاغر بشم.»
یا ممکنه فکر میکردم که «چون همیشه همه بهم میگن از خواهرت چاقتر هستی، هیچ وقت نمیتونم مثل خواهرم لاغر بشم.»
اینها تنها چند نمونه از دلایل چاقی در ذهن من بود. باورهایی که باعث میشد همچنان در یک دایره باطل بچرخم.
اما حالا میفهمم که تمام این باورها اشتباه بودند! چرا؟ چون بارها از همین جسمم وزن کم کردم، پس بدن من توانایی لاغری رو داره.
💪 جسم من توانمند است!
حتی با روشهای اشتباهی مثل رژیمهای سخت و طاقتفرسا، وزن کم کردهام؛ پس میتوانم با روشهای درست و بدون زجر، لاغر بشم.
جسم من مشتاق لاغریه! این جسم قدرت لازم رو داره؛ فقط باید اجازه بدم که این تغییرات رخ بدن.
🌟 لاغری، حق من است!
من لاغری رو حق خودم میدونم و میپذیرم که در این لحظه همچنان چاق هستم، اما این وضعیت تنها یک مرحله از مسیر من است. هیچ گلهای ندارم.
چون میدانم که این تغییر از درون شروع میشود و با این روش شگفتانگیز، میتوانم لاغری را تجربه کنم.
خداوند من را به این راه هدایت کرده و مطمئنم که توانایی طی کردن این مراحل رو دارم. به همین دلیل با تمام وجودم قدم برمیدارم تا لذت زنده بودن رو تجربه کنم.
این یک سفر شگفتانگیز است که به من فرصت میدهد تا با بدن و ذهن خود ارتباطی درست برقرار کنم.
🔑 نتیجهگیری
لاغری نه تنها جسمی است، بلکه ذهنی هم هست. برای اینکه به تناسب اندام برسیم، باید دلایل چاقی رو از ذهن خود پاک کنیم و به جای روشهای غلط، روشهای درست و ذهنی رو انتخاب کنیم.
تنها با تغییر نگرش و باورهای ذهنیمون میتوانیم به نتایج پایدار دست پیدا کنیم.
فراموش نکنید که لاغری با ذهن به شما این امکان رو میده که از درون تغییر کنید و بدن شما به طور طبیعی و بدون فشار به وزن ایدهآل خود برسه.
📝 اگر شما هم میخواهید در این مسیر همراه شوید و لاغری واقعی رو تجربه کنید، همین حالا با روشهای ذهنی شروع کنید و به خودتان اجازه دهید تا تغییرات شگفتانگیز رو احساس کنید.
✍️ تمرین آموزشی 📖
نقطه شروع شکست دادن چاقی
در جلسه قبل، شما درباره دلایل چاقی خود صحبت کردید، درست است؟ حالا وقت آن است که با آنها روبرو شویم و شروع کنیم به تغییر ذهنی! 💪
آیا شما آمادهاید که چاقی را برای همیشه پشت سر بگذارید؟ 🚀
اگر تمرین جلسه قبل را کامل انجام ندادهاید، پیشنهاد میکنم ابتدا آن را انجام دهید چون تمرینهای این جلسه بر اساس آن ساخته شده است.
پس آمادهاید که دلایل چاقی خود را دوباره مرور کنید و آنها را برای تغییر دادن تغییر بدهید؟ 🤔
آیا میدانید هرچه دلایل بیشتری برای چاقی پیدا کنید، تمرین این جلسه مؤثرتر خواهد بود؟ هر چقدر ذهن شما بیشتر با این دلایل درگیر شود، راحتتر میتوانید آنها را اصلاح کنید.
شما آمادهاید که بگویید: «نه! این دیگه برای من کار نمیکنه!» 🔥
🟢 مرحله اول: چرا من چاق هستم؟
بیایید صادقانه از خود بپرسیم: «چرا من چاق هستم؟»
آیا دلایل شما منطقی هستند؟
آیا میتوانید دلایل بیشتری پیدا کنید که شما را از چاقی دور نگه دارند؟
این جایی است که میتوانید به راحتی دست به اصلاح افکار بزنید! ✨
حالا تلاش کنیم تا دلیلهای اشتباه را رد کنیم. به دنبال مثالهای متضاد با دلایل چاقی خود باشید.
مثلا اگر کم تحرکی را دلیل میدانید، آیا کسانی را میشناسید که کمتحرکتر از شما هستند ولی متناسباند؟
این مثالها کمک میکند ذهن شما از باورهای غلط آزاد شود. 🧠💡
🟡 مرحله دوم: آیا فقط خودم مقصر چاقی هستم؟
آیا هنوز فکر میکنید عوامل خارجی باعث چاقی شما هستند؟
آیا فکر میکنید افراد یا شرایط شما را به چاقی کشاندهاند؟
وقت آن است که مسئولیت وضعیت خود را به عهده بگیرید. 🙌
وقتی خودتان را مسئول تغییر بدانید، قدرت بیشتری برای اقدام پیدا میکنید.
این یعنی شما توانمند هستید که تغییرات بزرگ ایجاد کنید.
باور کنید، این مسئولیتپذیری اولین گام به سوی آزادسازی شما از چاقی است! 🔑
🔵 مرحله سوم: آیا واقعا توانایی لاغر شدن را دارید؟
حالا به خودتان بگویید: «من توانایی لاغر شدن را دارم!» 💪
آیا تاکنون وزن کم کردهاید؟ حتی اگر موقت بوده، آن تجربه نشان میدهد که درون شما قدرت لاغر شدن هست. 🌟
مهم نیست روشهای قبلی چقدر درست یا غلط بودند،
مهم این است که شما توانستهاید بخشی از وزن خود را کاهش دهید.
پس شما توانمندید و میتوانید از همینجا شروع کنید و تغییرات بزرگتر و ماندگارتر ایجاد کنید. ✨
پس، آیا آمادهاید اولین قدم را بردارید؟
با خودتان تعهد کنید که تغییر میکنید! 🚀
هر چالشی فرصتی برای رشد و یادگیری است. 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.09 از 363 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
با سلام
قدم دوم-پارت اول (دلایل چاقی)
در جلسه ی قبل قرار ربود دلایل چاقی خودم را به انشا بنویسم ولی فکر میکنم بیشتر زمان پیدایش و حالات و احساساتم و داستان زندگی من که چاقی از کجا متولد شد . چاقی زمانی در من متولد شد که مادرم میترسید من چاق باشم و شروع کرد به یاد دادن فرمول های چاقی و من چون چاقی را پذیرفته بودم ، این فورمول ها شروع کرد به آبیاری باور دوسالگیم . من دوهفته زودتر به دنیا اومدم و مادرم سر زایمان اذیت شد و علت پاره شدن کیسه آب را سنگین وزن بودن من میدانست .
باور اول : زمانی که من به دنیا امدم سنگین وزن بودم ولی برادرم برعکس من بود و بعد از من به دنیا آمد و من حدود ۴ سال سن داشتم و مادرم گفت زایمان راحتی داشته و داداشم وزن معمولی داشته . (باور کردم که از پیدایش من چاق بودم )
باور دوم : مادرم شروع کرد به محدود کردن غذای من از بقیه . من غذا رو دوست داشتم و برادرم غذا را دوست نداشت . غذا میخورد ولی فکر میکردم چون من غذا رو دوست داشتم و برادرم به غذا علاقه نداشت لاغر بود و من چاق بودم : چون غذا را دوست دارم چاق هستم
باورسوم : چون غذا زیاد میخورم ، چاق هستم . (علت اصلی و پررنگم : چون نمیتونم جلوی خوردنم را بگیرم و از خوردن لذت میبرم چاق هستم )
باور چهارم: برنج و نان به شدت چاق کننده هستند و سعی کن برنح و نون نخوری و فقط گوشت خالی بخور .
باور پنجم : شیرینی و خامه وشکر به شدت چاق میکنند و در صورت مصرف ، کاهش وزن نخواهی داشت .
باور ششم : چون تحرک کمی نسبت به خوردنت داری ، وزنت بالاست .
باورهفتم :اگر اون غذا را دوساعت قبل از خواب بخوری چاق میشوی ولی اگر اون ماده ی چاق کننده را صبح بخوری تاثیرش کمتر است .
باور هشتم : هر موادی که مزه ی شیرینی دارند ، چاق کننده است .
باورنهم : هر موادی که چرب و روغنی باشد ، سریع چاق میشوی .
این باور ها را که مینوشتم هر ماده ی غذایی که دست ببرم روش من رو چاق میکنه . چون به خودم اعتماد ندارم و چون ذاتا غذا زیاد میخورم ، یکی باید بیاد و به من برنامه ی غذایی بده که نذاره من وزن زیاد کنم . یاد این حرف افتادم . چون به خودم اعتماد ندارم و باور دارم چون زیاد میخورم و غذا را دوست دارم پس من چاق می شوم . ماشالله همه ی غذا ها هم که در باورهام هستند، چاق میکنند و این باعث میشه وقتی درچارچوب برنامه ی غذایی نباشم ، ازخوردنم لذت نبرم . چون همه ی این مواد برای من آلارمی هست به سمت چاق شدن . پس طبیعیه که وقتی هرکدام از این مواد غذایی را که بردارم توجهم به سمت چاقتر شدن برودو بترسم و حال بدی داشته باشم . یکی از علت های اصلی رو که برادرم لاغر بود ، به غذا علاقه نداشت ولی آیا واقعا نداشت ؟ اتفاقا داشت ! مثلا فست فود خیلی دوست داشت که چرب و چیلی بودند ولی حس میکنم تفاوتی که با من داشت اون حس عشقی که من به غذا خوردن را داشتم اون نداشت . چون بعد مقداری که میخورد از اینکه مادرم قاشق را در دهنش کند فرار میکرد . البته مادرم میگفت او بد غذاست و من خوش غذام و این علت چاقی من و لاغری برادرم شده است . شایدهم او باور کرده بود که واقعا بدغذاست ونباید بخوره ولی او از خوردن محروم نبود و همه چی در دسترسش بود ولی من محروم بودم و اگر میخواستم بخورم باید یواشکی میخوردم . با این تفاوت که اون در دسترسش بود و نمیخورد ولی من باید یواشکی میخوردم .
در لایه های ذهنم وقتی میگردم : من بستنی نمیخورم . چون فکر میکنم خیلی چاق میکند و چون خیلی میترسم ، هیچ وقت سفارش نمیدم ولی با این حال بازهم ذهن چاقی دارم 🙂
نشان های دریافت شده
قدم دوم -پارت دوم (عدم اعتبار باور ):
به مرحله ی نقض باور رسیدیم . خب خیلی از باورهای من از زمان کودکی میاد و در کودکی ، درکم و فهمم از مسائل با درکم ازمسائل با بزرگسالی فرق داره ، هرکسی حرفی میزد اون رو با ذهن کودکیم بخشی از وجودم میکردم و واسه همین هم هست که خیلی از مشکلات و تروماهای زندگی از بچگی ثبت شده است و این به این معنا نیست که ما دیگه ناقص شدیم و قابل جبران نیست . بعضی وقت ها که خانواده را مقصر میدانم به این فکر میکنم ۴۰-۵۰ سال پیش ، اون زمان اینترنت نبود ، تلفن نبود ، کتاب نبود و ارتباطات محدود بود و اگر من هم پدرومادری داشتم که عقب تر از زمان من بود و قطعا اون هم یکسری باورها داشت و نقضهایی بود که به من منتقل میکرد و به نظر من پدرو مادرم مقتض اون شرایط ،بهترین خودشون رو برای ما گذاشتند . مثلا در گذشته که نوجوانی مادرم میشد عاشق موسیقی بود و یک دوره ای مردم فکر میکردند رقصیدن و آهنگ گوش دادن گناهه و این حسرت درمادرم بود و اولین کاری که کرد مرا در سن پایین به کلاس موسیقی برد . این یک دلیل برای اینکه بشر همواره از نسل قبل تر از خودش سعی کرده اشتباهات گذشته را تکرارنکند و برای رفع اون اشتباه یا حسرت به نسل بعدی آموزش بهتری دهد چه به روش غلط یا درست ! الان اینترنت هست ، تکنولوژی هست و ارتباط و شناخت هرکسی در هرکجای دنیا در دسترس هست ، برخلاف گذشته! و اگر من سعی نکنم ورژن بهتری نسبت به نسل قبل بشم یا تلاشم رو نکنم ، من به خودم و نسل بعدم ظلم کردم و نشانه رفتن و انگشت اتهام به کسی بردن که نه در شرایط ما و نه درزمان ما رشد کرده و کاری را ازنااگاهی انجام داده ،نهایت بی عدالتی وقضاوت نادرست است . پس من در دنیای تکنولوژی موظفم خودم را رشد بدم و مقتضای شرایطم و امکاناتم رشد کنم و طبیعتا به نسل بعدی هم منتقل میشه . این مقدمه ای بود واسه اینکه هیچ پدرومادری مقصر نیست واونها نهایت تلاششون رو برای بهتر شدن ما کرده اند و هر نقضی بوده و ما متوجه شدیم به خاطر وهله ی اول انتخاب ما برای آگاهتر شدنه و دوم و قطعا شرایط ما و زمان پیشرفته ی ما در برقراری ارتباط ،باعث سرعت افزایش اگاهی ما نسبت به قبل شده است .
نقض باور اول : اون زمان اعتقاد داشتند که وقتی زنی باردار هست باید بخورد تا بچه کامل و سالم به دنیا بیاید . من که با دهان نمیخوردم یا حق انتخابی برای انتخاب مواد غذایی نداشتم . مادرم اون زمان خیلی اضافه وزن پیدا کرد و از بند ناف به من هم داد، جالبتر اون ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کرد ولی من که همچنان قدرت انتخابی نداشتم و از بند ناف مادرم به من تقذیه میرساند ، ۱.۵ کیلو از رنج نوزادان با وزن بیشتری به دنیا اومدم . مادرم این را میگفت ولی من فیلم نوزادیم را دیده ام و الان که فکر میکنم ، نوزاد چاقی ندیدم فقط لپ هاش بیشتر بود . ولی خب من این باور را پذیرفتم و الان که بررسیش کردم ، میدانم علت چی بوده و چرا اینطور شده ! پس از اول پیدایش با ماهیت چاق به دنیا نیامدم ! به خاطر روش و باور اشتباه قدیم ممکنه در تغذیه از بندناف مادرم موثر بوده باشد ولی خدارو شکر بدنم اونقدر هوشمند بوده که لااقل نصف اضافه وزن مادرم رو هم حتی دریافت نکردم ! مادرم خیلی عذاب کشید که کاهش وزن پیدا کند و سر برادرم روش زیاد خوردن را نه تنها نکرد ن، بلکه روزه های ماه رمضان هم گرفت . پس روش بارداری دومش متفاوت از روش اولش بود ! و معمولا زایمان برای بچه ی دوم راحتتر است .
نقض باور دوم و سوم : مادرم زیاد به من میگفت مراقب خوردنت باش و من درکی از غذا نداشتم و حتی علت اینکه چرا تپل بودم هم نمیدانستم . من از شیر خشک تغذیه شدم و برادرم از شیر مادر تغذیه شد و اینکه زمان من ، مادرم سرکار میرفت و همیشه شیشه شیر خشک تا گریه میکردم به پرستار داده بود بهم بده و شاید چون برای هر علتیم یا از سر اینکه ساعتها روی تخت بودم و از بیکاری زیاد میخوردم ، شاید علت پیدایش واکنش احساسی من نسبت به غذا شد . چون در زمان برادرم ، مادرم سرکار نمیرفت و خودش شیر میداد و شاید اون موقع به هردلیلی تو دهنش شیر نمیریختند یا رفتار برادرم را میدیدند که الان نیاز به شیر ندارد .الان هر دلیلی که بوده مربوط به گذشته ست و من کودک بودم و علت هرچیزی بوده ، به الان من ربطی نداره . خاطره ای که مادرم تعریف میکرد من در ۶ ماهگی کباب میخوردم و ۱۲ کیلو بودم و علت این همه اضافه وزنم رو نمیدونم . شاید اصولی به من غذا ندادند ولی اینکه چرا اینقدر غذا دوست داشتم ، هیچ اشراف و اگاهی ندارم به زمان پیدایشش که چرا و علت چی بوده . ولی این جمله را زیاد شنیدم : زیاد نخور ، چاق میشی ! چرا اینقدر میخوری ! چون دوستت زیاد شیربرنج میخوره چاق شده ! ولی من اون دوستم هم حتی چاق نمیدیدم و مادرم چاق میدید . یکی از علت هایی که زیاد میخوردم یا دوست داشتم ، این بود که باور کردم که من زیاد میخورم و دومین تجربه ی آزار دهنده ، با وجودی که غذا بود ، من از یک مقداری مشخص ،اجازه ی خوردن نداشتم وفقط من در خانواده متفاوت بودم و این باعث شد حس این رو داشته باشم که همیشه غذا نیست و من متفاوتم . حتی در مهمانی ها هم میرم ، حتی گشنه نباشم هم میخورم ، چون فکر میکنم همیشه اون شرایط مهیا نیست . شاید برخورد اشتباه با غذا و خوردن باعث شده که به اون دلایل بیشتر بخورم .
نقض باور چهارم و پنجم و ششم و هشتم و نهم : برادرم هم غذا دوست دارد، اون هم پیتزا ، ماکارونی و نوشابه هم که سرشار از قند است هم میخورد ولی مثل من چاق نیست . ولی خب نوشابه را به خاطر مضراتش چندماهی هست کنار گذاشته و تغییری هم در وزنش نشده . پس ماهیت مواد غذایی تاثیری در افزایش یا کاهش اضافه وزنش نداشته است . دختر عمه ام ، عشق به چاقی دارد و فکر میکند که عیب بزرگی دارد و او همسن من است و ۴۴ کیلو اونم به زور زحمت میشد و خیلی تلاش میکرد در اوج میشد ۴۶ کیلو که اونم موقتی بود وسریع کم میشد . او هر چیزی که لیبل چاقی داردو حتی دارو هم میخوردولی تاثیری در افزایش وزن او نداشته است . ازمایش هورمونی هم داده کمی عدد تیروییدش بالا بود ، ولی عدد مقداری نبود که حتی بگویند بیمار پرکاری تیروییددارد و دکتر دارویی هم بهش نداد و گفت کمی life style ویکسری موادغذایی خاص را جهت پیشگیری مصرف نکند.
نقض باور ششم : من باور دارم اگر مقدار مواد غذایی که در طول روز به بدنم وارد میکنم ، بیشتر از میزان تحرکم باشد ، قطعا چاق میشوم .دختر عمه م مواد غذایی و داروهای زیادی در طول روز جلو چشم من میخورد و فعالیتش هم عین من بود و چاق نشد !
نقض باور هفتم : اون ماده ی غذایی به خودی خود قدرتی ندارد . مثلا مادر من شب ها میوه میخورد گرچه میوه قند دارد و وزنش ثابت است . به نظر من هرچیزی که گفته میشود نسبی است و منشا آن یا اون رفتار علت اصلی چاقی نیست . فقط میتواند کمک کننده باشد . مثل فعالیت بیشتر نسبت به قبل میتواند کمی نتیجه را عوض کند ولی علت اصلی چاقی نیست و خوردن غذا درشب هم میتواند از این قانون پیروی کند وعامل اصلی چاقی نیست . نوزادها که نصف شب هم بیدار میشن و غذا میخورن . پس خیلی نمی تونه معتبر باشه .
چیزی که هنوز باید روش به نظرم وقت بیشتری صرف کنم ، علت اینکه چرا غذا زیاد میخورم است . من دوسال پیش حدود ۵ هفته در سایت تناسب فکری بودم و به صورت مستمر تمرینات را انجام میدادم . بدون اینکه دستکاری ای بخوام در مقدار غذام بکنم و بدون هیچ کنترلی در مقدار مواد غذایی ، ۳.۵ کیلو کم کردم . برام این تجربه عجیب بود وچون دلیلش را نمیدانم و این اتفاق افتاد میتونه نقض کننده ی این موضوع باشد که من زیاد میخورم ! چون کاهش وزن من همیشه آگاهانه بوده و اون هم به روش داشتن برنامه غذایی رژیم که بعضی هاش با پیاده روی بود و بعضی هاش هم فعالیت فیزیکی نداشت و وزنم کم میشد . ولی این روش هیچ ربطی به غذا و مقدار غذام نبود. خودم حس میکردم زیاد میخورم و اتفاقا عهد بود که تا آخر دوره روی وزنه نروم ولی رفتم و به همین راحتی کم شدم . پس علت چاقی الانم چیست ؟!
ذهن نمی تواند علت موجهی برای اضافه وزنش پیدا کند که برای چه محکوم به چاقی شده است ! حتما علتی ریشه ای تر و عمیق تر هست که با بذر آگاهی میتونیم نتیجه رو برای همیشه تغییر دهیم .
من به اسم نگار با وزن ۶۲ کیلو مسئول چاقی خودم هستم و با توجه و تمرکز و مرور میلیون ها بار به فورمول های چاقی و عدم پذیرش آن و مسیولیتی که در قبال خودم دارم ، این نتیجه را خلق کردم . من مسئول چاقی خود هستم و میپذیرم که برای تغییر آن تلاش کنم از روشی که درست و صحیح است .
من هزاران بار یک روش خاص را رفتم و برنامه ی رژیم غذایی بوده و شاید ۱۰۰ بار هم این وزن رو کم کردم و بعد از رها کردن رژیم به مرور زمان برگشته . پس قطعا مشکلی در روش لاغری هست که میلیون ها آدم خودمون رو تا از رژیم رها میکنیم ، دوباره به خط مبدا برمیگردیم . چون من رژیم ها ی مختلف گرفتم . یکیش گفت قهوه بخور متابولیسم رو بالا میبره و یکیش گفت قهوه نخور چون طبعش سرده به ازای هرروز خوردن ، متابولیسم بدنت رو تا سه روز قفل میکنه ! جالبه که در هر دو رژیم غذایی هم تا زمانی که مو به مو انجام میدادم و همون مواد غذایی را میخوردم و پیش میرفتم کاهش وزن مطلوبی داشتم ( در همین یک قلم تفاوت باید عمق فاجعه رو درک میکردم ) به هرحال رژیم یا ورزش و هرروشی که از چارچوب زندگی من خارجه و مجبورم میکنه متفاوت بشم و یادم میاد به خاطر رژیمم دوست نداشتم سفر برم ، چون میدونستم به هرحال به هم میخورد یا با دوستام کافه که میرفتم ، نمیتونستم بخورم و چه حس بد و چه محدودیت هایی در جریان زندگی طبیعیم بهم تحمیل میشد ، ناراحت بودم . و قسمت دردناکش این بود هر وقت از چارچوب اون برنامه بیرون بودم ، مقصدم ، خط شروع من میشد و دوباره شروع کردن اون پروسه ، برای ذهنم هربار مقاومتش برای در چارچوب قرار گرفتن در برنامه بیشتر و سختتر و اراده برای شروع و ادامه ضعیف تر میشد . من برای لاغر شدن به خودم ایمان دارم و بارها تجربه کردم . این اراده و نیرو در من هست و فقط باید مسیر خودش باشد . امیدوارم این اولین و آخرین تلاش من در مورد عدد وزن باشد . من کلی برنامه ی رژیم رو تا آخر رفتم و این نیرو و اراده هم در این مسیر به کار میبرم ولی این بار تا آخر و با نگرشی متفاوتتر از روشهای قبلی ، و تمام تلاشم را برای یادگیری زبان لاغری میکنم . گرچه اعتقاد دارم ، طبیعتا انسان متناسب است و قطعا برگشت من چون موافق جریان آب است ، سریعتر از مخالف جریان آب که چاقی هست ، خواهد بود .
وزنی برای خود انتخاب نمیکنم . چون به حد کافی گول تبلیغات و استانداردهای جهانی را خورده ام . درزمان قاجار چاقی مد بود و الان لاغر استخوانی مد شده و تعریف زیبایی متفاوت است و نمیخواهم دوباره مرتکب ظلم بیشتر به بدنم باشم .قطعا بدنم انقدر هوشمند هست که بداند در چه عددی متناسب و سالم است . من وزنی که تا الان تجربه کرده ام ۵۴ کیلو با قد ۱۵۹ بوده و از ان کمتر را درسن بزرگسالی ندیده ام و هر وزنی باشد من خودم را دوست خواهم داشت ولی شرایط الانم معلومه اضافه وزن دارم و کاملا پیداست و حقیقته و مشتاقم که تناسب اندامم را مجدد اما در مسیر درستش تجربه کنم .
باسپاس از کسانی که با جدیت و حوصله ی بالا ، پیام مرا خواندند .
نشان های دریافت شده
سلام
خوشحالم براتون مفید بوده
ممنونم
سلامت وپیروزباشید🙏🏻🌺
نشان های دریافت شده
سلام فریبای عزیز
مادر من در زمان بارداری اضافه وزن زیادی نزدیک 20 کیلو به گفته ی خودشان آوردند . و افزایش 20 کیلو در مدت ۹ ماه سرعت خیلی بالایی است . من طبق گفته ی مادرم از میانگین رنج نوزادان سنگین وزن تر در حد ۱.۵ کیلو یا بیشتر از میانگین وزن نوزادان به دنیا امدم . سعی کردم تمام صحبتهایی که که در دوران کودکی ام به من زده شده و من اون زمان باور کردم و بهش بار احساسی داشتم را تفسیر و چرخش باورهای ناخوداگاهم رو درزندگیم کمتر کنم .
و همینطور سعی کردم تفاوت های خودم و برادرم را درک کنم ، چون در مورد نحوه ی غذا خوردنمون خانواده فرق میگذاشتند.
چون این قدم شناسایی ریشه ی پیدایش چاقی بود و من از کودکی چاق بودم ، سعی کردم هرانچه را که به من گفته شد و من در کودکی باور کردم را براش دلیل بیاورم .چون بچه هرآنچه را در کودکی و محیط پیرامونش گفته میشه را باور میکند، هرچند الان بهش نگاه کنیم به نظر حتی خنده دار آید ولی همین ها چون ازش خبر نداریم ،همچنان بار احساسیشون رو در زندگی ما گذاشتندو بدون اینکه متوجه باشیم چرخه ی خودشون رو در خلق چاقی انجام میدهند. و چون من از جنس این حرف ها در دوران کودکی شنیده بودم ، سعی کردم باور این صحبتهای کودکیم را که به جنس این باورها از زبان یک خردسال است را به واسطه ی آگاهی بیشتر و قدرت تفکر منطقی بالاتری نسبت به باورهای خردسالیم دارم ، با تفسیر و توجه به آن ها ، جنس چرخش این قبیل باورها را در ناخوداگاهم کمرنگتر کنم .
بله حق باشماست . چون من در کودکی چاقی را یاد گرفتم ، این باورهایی که از محیط پیرامون در مورد چاقیم شنیده بودم که فکر میکردم علتش اینها باشد .به احتمال زیاد به صورت دستی مقدار غذای بیشتری هم نسبت به مقدار موردنیاز بدنم وارد کردند و من عادت کردم . ممنونم از اشتراک گذاری نظرات ارزشمندتون که باعث میشه سایه ی این باورها در ذهن ناخوداگاهم کمرنگتر شود .
نشان های دریافت شده
سلام استاد
دقیقا ! اتفاقا چون الان حواسم هست ، میتونم تفکیک کنم که وقتی به ذهنم هجوم میاره ، منشاش چیه و چون الان میدونم ، شروع کشمکش باهاش نمیکنم و گفت و گوی درونیم خیلی کمتر از قبل شده و افکار وجود دارند و فقط میبینمش و بدون توجه به اون، کار خودم را انجام میدم . هنوز نوزاد نوپا در این مسیر هستم و امیدوارم این بار با نگرشی متفاوتتر از روشهای قبلی که دارم و استمرارم که بزرگترین سرمایه ام هست بتونم این تجربه رو خلق کنم .
ممنونم از اموزش و همراهی و توجه شما