در نوشته های قبلی درباره اراده انسان برای رسیدن به هرآنچه می خواهد در زندگی خود تجربه کند توضیح داده شد. همچنین درباره اراده خداوند که همه جهان هستی را تحت پوشش قرار داده است توضیحات کامل داده شد.
آزادی و اختیار انسان
زمانی که به موضوع اراده خداوند در شکل گیری هر موضوعی در جهان هستی پی بردم این سوال در ذهن من ایجاد شد:
چگونه انسان می تواند اراده و اختیار آزاد داشته باشد در حالی که اراده خداوند جسم، استعدادها، افکار، توانایی ها و هرآنچه مربوط به من است را مدیریت می کند؟!
از آنجا که تا سن ۳۷ ساگی تمام تاش های من برای تغییر زندگی نتیجه نداده بود بیشتر از قبل یقین پیدا کرده بودم که حتما خداوند برای من نمی خواهد یا سرنوشت من از قبل اینگونه نوشته شده است که در این شرایط باشم.
زمانی که پس از سال ها چاق بودن و تلاش کردن برای لاغر شدن هیچ نتیجه ای نگرفته بودم و یقین داشتم که چاقی من ارثی است و خداوند خواسته است که من چاق باشم با عمل کردن به ایده الهی که مرا ترغیب می کرد با استفاده از قدرت ذهن و توانایی درونی خود برای لاغری اقدام کنم و به لطف خداوند توانستم از طریق قدرت ذهن و تغییر فرمول های ذهنی به تناسب اندامی که حتی در رویا هم نمی دیدم، دست پیدا کردم دیدگاهم درباره سرنوشت تغییر پیدا کرد.
آن زمان بود که جرات پیدا کردم به این موضوع فکر کنم که همانطور که توانستم با تغییر فرمول های ذهنی جسم خود را تغییر بدهم می توانم زندگی خود را نیز دگرگون کنم.
من بعد از لاغر شدنم به تمام باورها و عقایدی که از گذشته درباره سرنوشت به من منتقل شده بود شک کردم و با خودم گفتم نکنه مثل چاقی که سال ها به من گفتند ارثیه و به همین دلیل لاغر نمیشی و الان اطمینان دارم که اینطور نیست درباره ثروت، سلامتی، کسب و کار و … هرچه به من گفتند اشتباه باشند؟
از اینجا بود که علاقه من به درک قدرت ذهن و نیروی اراده انسان شروع شد و سعی کردم به قدرتی که خداوند در وجود من قرار داده پی ببرم.
اما از آنجا که افکار و دیدگاه های قبلی در ذهن ما ریشه دار هستند همیشه این سوال در ذهنم وجود داشت که رابطه بین اراده من و اراده خداوند چیست؟
- آیا اراده خداوند بر اراده من برتری دارد؟
- آیا من می توانم اراده خداوند را تغییر دهم؟
- آیا اراده من و اراده خداوند با هم برابر هستند؟
سوالات مختلقی در این باره در ذهنم شکل می گرفت که تا حدودی هم فکر کردن به آن ترسناک بود.
چون احساس می کردم به تنهایی قدم در مسیر کشف اراده خودم گذاشتم و هیچ اطاعاتی از گذشتگان دراین باره به من داده نشده بود.
اگر سوااتی مانند این در ذهن شما هم ایجاد شده است پیشنهاد می کنم ادامه متن را با دقت و تمرکز بیشتری مطالعه کنید.
البته ممکن است در شما ایجاد ترس و نگرانی کند، چون آنچه می خوانید را شاید تا بحال نخوانده یا نشنیده باشید.
اما اگر می خواهید اراده خداوند را تجربه کنید باید شجاعت روبرو شدن با آنچه نمی دانید را داشته باشید.
اصولا زمانی می توانید زندگی خود را بر مبنای توانایی هایی درونی تان تغییر دهید که شجاعت روبرو شدن با حقیقت را داشته باشد.
مبنای درک حقیقت احساس تان می باشد. چنانچه از دریافت این آگاهی احساس خوب و آرامش درونی دارید یقین داشته باشید آنچه می خوانید حقیقت جهان هستی و مایه خوشبختی در دنیا و آخرت خواهد بود.
رابطه اراده انسان با اراده خداوند
اراده انسان و اراده خداوند در ظاهر با هم متناقض و در تضاد هستند. شاید هم در ذهن ما به این شکل باشد که این دو با هم در تضاد هستند.
چون آنچه از گذشته شنیده ایم حکایت از این دارد که اراده خداوند سرنوشت ما را رقم زده است و ما چاره ای جز اطاعت، صبر و بردباری نداریم و بندگانی که به سرنوشتی که خداوند برای آنان درنظر گرفته است صبور باشند در آخرت به بهشت وارد می شوند.
برای اینکه بتوانیم این تناقض یا تضاد را برطرف کنیم باید بین اراده خود و خداوند رابطه و پیوند ایجاد کنیم.
کاملا واضح است که دو عامل لایتناهی نمی توانند در کنار هم وجود داشته باشند چون لایتناهی در صورتی لایتناهی (بی نهایت) است که یکی باشد اگر دو عامل باشند هر یک از لایتناهی ها با دیگری محدود می شود.
بنابراین از آنجا که همه ما اعتقاد داریم خداوند لایتنهای است پس عامل دیگری در کنار یا هم رده او نمی تواند وجود داشته باشد.
خداوند لایتناهی است و آغاز و پایان ندارد و نمی توان برای او حد و مرز تعیین کرد.
مثال فیزیکی و قابل لمس برای ما هوا است.
ما نمی توانیم هوای خانه را به چند بخش هوای اتاق، هوای آشپزخانه و … تقسیم بندی کنیم.
برای هوا نمی توان مرز و محدوده ایجاد کرد.
حتی نمی توانید بین هوای داخل و بیرون خانه حد و مرز تعیین کنید و آنها را از هم تشخیص و متمایز کنید.
به نظر من هوا، دقیق ترین مثالی است که می توان برای درک اراده خداوند که در همه جا حاظر است به کار برد.
اگر اراده خداوند در همه جا وجود دارد پس در ذهن و افکار ما نیز حضور دارد.
اراده خداوند در افکار و اراده شخصی ما جریان دارد. وقتی افکار خود را تغییر می دهیم و به جای توجه به اراده خداوند (معنویت) به معیارهای سنجش ارزشمندی خود (منیّت) توجه می کنیم ارتباط خود با اراده خداوند از دست می دهیم.
رابطه اراده شخصی با اراده خداوند
اراده شخصی ما می تواند در راستای اراده خداوند و رشد و گسترش آن حرکت کند و یا می تواند از آن فاصله گرفته و مشغول تفکر و تامل درباره مسائل دنیای مادی شود.
زمانی که اراده شخصی ما از اراده خداوند فاصله می گیرد، زندگی به کشمکش و ستیز تبدیل می شود.
افکار منفی در ذهن ما گسترده می شوند و انرژی های منفی از طریق ما در جهان پیرامون جاری می شوند.
در این شرایط ما احساس ناامیدی، درماندگی، شکست و افسردگی می کنیم و تصور می کنیم هیچ راهی برای گریز از شرایط موجود نداریم و در نهایت به این نتیجه می رسیم که خداوند زندگی را برای ما اینگونه رقم زده است و سرنوشت ما این است.
حقیقت دنیای مادی این است که ما به تنهایی نمی توانیم چیزی را خلق کنیم یا بیافرینیم.
همه ما آفریده خداوند هستیم و بدون اراده خداوند قادر به خلق خواسته ها و آرزوهای خود نیستیم.
اگر به واسطه شنیده ها و دیده های خود از کودکی تا به امروز این عقیده در ما شکل گرفته است که برای ساختن زندگی باید سختکوش باشیم و با تقلا کردن زنده بمانیم و زندگی کنیم به این معنی است که اراده شخصی ما از مسیر اراده خداوند خارج شده است و به جای مشارکت در گسترش و رشد اراده خداوند در حال تلاش و کوشش برای به ثمر رساندن اراده شخصی خود هستیم.
خلق کردن (آرزوها، خواسته ها و …) نیاز به نیروی لایتنهای دارد و از آنجا که فقط یک نیروی لایتناهی در جهان وجود دارد و آن خداوند است (اراده خداوند) بنابراین ما مجهز به نیروی لایتنهای نیستیم و بدون کمک گرفتن از نیروی اراده خداوند قادر به خلق کردن و آفریدن آرزوها و رویاهای خود در زندگی نخواهیم بود.
اراده شخصی ما آنچه را که توسط اراده خداوند آفریده شده است را در هم می آمیزد و به شکل خواسته که شامل آرزوهای مادی (ماشین، خانه، موبایل و …) و آرزوهای غیر مادی (اشعار، داستان ها، فرمول های علمی و …) دوباره در جهان مادی پراکنده می کند.
در این صورت اراده ما در جهت و همسو با اراده خداوند می باشد و در گسترش و رشد جهان مادی مشارکت می کند.
انتخاب با ماست که تصمیم بگیریم همسو و همجهت با اراده خداوند یا بر مبنای اراده شخصی زندگی کنیم.
اراده شخصی چیست؟
به بیان خیلی ساده اراده شخصی یعنی ما می توانیم انتخاب کنیم با معنویت ارتباط داشته باشیم یا خیر.
در تمام سال هایی که برای تغییر زندگی تلاش می کردم و نتیجه خاصی کسب نمی کردم بر مبنای اراده شخصی خود عمل می کردم.
اراده شخصی من از زمان کودکی در حال شکل گیری بوده است.
آن زمان که از پدرم می شنیدم:
- زندگی کردن سخت است و باید تلاش کنی تا یک لقمه نان حلال داشته باشی.
- پول مثل چرک دست می مونه، اگه جمع بشه باعث دردسرت می شه.
- اگه می خوای تا آخر عمر خیالت راحت باشه باید در کار دولتی استخدام بشی.
- دنیا پر از آدم هایی که می خوان سرت کلاه بذارن، باید خیلی مراقب باشی.
- خدا برای هر کس به اندازه خودش رزق و روزی در نظر گرفته و باید با تلاش کردن اونو به دست بیاری.
صدها جمله در قالب نصیحت و اندرز از کودکی در ذهن من ثبت شده که اراده شخصی من را تشکیل می دهند.
در تمام سال های پس از ازدواجم بر مبنای همین افکار و فرمول های زندگی تلاش می کردم تا لقمه نان حلالی برای خانواده ام مهیا کنم.
آنچه درباره فرمول های تشکیل دهنده اراده شخصی گفتم را همه انسانها به شکل های مختلفی در ذهن خود دارند و به همین دلیل است که تلاش ما برای موفق شدن و خلق آرزوهایمان نتیجه نمی دهد چون همگی بر مبنای اراده شخصی خود تلاش می کنم و از آنجایی که اراده شخصی همسو با اراده خداوند نیست، تلاش ما نتیجه مطلوب به همراه ندارد.
نکته جالب توجه این است که در تمام لحظاتی که مشغول تلاش بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن هستیم اراده خداوند به شکل روح لایتناهی در وجود ما حاضر است و آماده است تا به درخواست ما برای ملحق شدن به خود جواب مثبت بدهد.
اراده شخصی یا اراده خداوند
ما باید تصمیم بگیریم که می خواهیم بر مبنای اراده شخصی خود زندگی کنیم یا بخشی از اراده خداوند باشیم؟
باید تصمیم بگیریم که می خواهیم بر مبنای آنچه به ما گفته شده است و می دانیم زندگی کنیم یا می خواهیم بعنوان ابزاری در دستان خداوند برای تحقق سرنوشتی که توسط اراده او برای ما رقم می خورد زندگی کنیم؟
من از روزی که تصمیم گرفتم زندگی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و همسو با اراده خداوند زندگی کنم، به مرور تغییرات و تحولات عظیمی در تمام جنبه های زندگی من ایجاد شد.
گویی خداوند مسئول تعمییر و مرمت خرابی های وجودم در جهان مادی شده است.
از آن زمان هدایت آغاز شد و گام به گام مسیر حرکت برای من واضح می شد.
بدون اینکه بدانم به کجا می روم فقط حرکت کردم و به هرآنچه به من گفته میشد عمل می کردم و نتایج یکی پس از دیگری رقم می خورد و من همچنان ادامه می دهم.
تصور کنید چه می شود که من پس از ۳۵ سال چاقی و تلاش برای لاغر شدن بر مبنای اراده شخصی، در طی دو سال به تناسب اندامی رسیدم که هرگز در رویای خودم نمی دیدم به این شکل می توانم لاغر شوم.
غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای لاغر شدن حرکت کرده ام.
تصور کنید چه می شود که من پس از ۱۵ سال تلاش و کوشش طاقت فرسا در شغل های مختلف هیچ موفقیتی کسب نکرده و سرشار از بدهی و مشکلات مالی بودم اما از روزی که تصمیم گرفتم تلاش برای کسب روزی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و با اراده خداوند همسو شوم در همان سال اول همه بدهی های ۱۵ ساله را پرداخت کردم و به لطف خداوند ۵ سال است که هیچگونه بدهی، وام بانکی، قرض یا دسته چکی ندارم.
غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای کسب رزق و روزی حرکت کرده ام.
تصور کنید چه می شود که من پس از ۱۵ سال که ازدواج کرده بودم و رابطه مناسبی با همسرم و اطرافیانم نداشتم و بارها برای بهبود روابط با همسرم اقدام کرده بودم، با هم قول و قرار گذاشته بودیم، به چندین روانشناس و مشاور خانواده مراجعه کرده بودیم و … اما نتیجه ای حاصل نمی شد و هر روز دعواها و مشاجره های ما بیشتر می شد از سال ۹۳ که تصمیم گرفتم همسو با اراده خداوند زندگی کنم، روابط من با همسر و اطرافیانم به شکل شگفت انگیزی تغییر پیدا کرد.
غیر از این است که همسو با اراده خداوند برای تجربه عشق و مودت با همسرم حرکت کرده ام.
اینها تنها بخشی از تغییرات زندگی من در این چند سال است که تصمیم گرفتم بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن عمل نکنم و همسو با اراده خداوند در مسیر گسترش و رشد زندگی حرکت کنم.
ناگفته نماند که قطعا در این کار اشتباهات زیادی داشته ام و هرگز نتوانسته ام به شکل عالی اراده شخصی خود را نادیده گرفته و در تمامی امور بر مبنای اراده خداوند عمل کنم اما سعی من این بوده و نتیجه ای که حاصل شده نشان می دهد تا حدودی در انجام این کار موفق بوده ام.
نتیجه گیری
از آنجا که روح الهی نامتناهی است و اراده خداوند بر مبنای بی نهایت عمل می کند رشد و پیشرفت در تمام جنبه های زندگی حد و مرزی ندارد و تا بی نهایت می تواند رشد و گسترش داشته باشد.
برای درک بهتر اراده شخصی و اراده خداوند با خود فکر کنید و مواردی را در زندگی خود به یاد بیاورید که بر اساس اراده شخصی عمل کرده اید و درباره نتیجه آن بنویسید. همچین درباره نتیجه مواردی در زندگی خود که همسو با اراده خداوند حرکت کرده اید شرح دهید.
توجه داشته باشد همسو با اراده خداوند به مواردی گفته می شد که شما تلاش و تقلا برای رخ دادن آن موضوع نکرده اید و به شکل خودبخودی در زندگی شما ایجاد شده است.
در ادامه نوشته “زندگی با اراده خداوند” به سپردن اراده امور به خداوند و ترکیب اراده شخصی با اراده خداوند توضیح داده می شود.
منتظر خواندن نوشته ها و تجربه های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.28 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خداوند
با سپاس از استاد عزیزم چقدر خوب شد استاد برای ما روشن شد اراده ما باید با اراده خداوند همسو باشد من اصلا این موضوع رو نمیدونستم همیشه فکر میکردم باید تلاش کنم شاید جاهای که به آرزوم رسیدم اراده خداوند با من همسو بوده جاهای که گفتیم خدیا من تلاش میکنم خودت هم کمکم کن یعنی با اراده خداوند همسو بودیم ولی جاهای که خداوند رو نادیده گرفتیم ولی به امروزمون نرسیدیم و بر حرف بنده خدا اکتفا کردیم
یه همکار داشتم میگفت هشت سال بچه دار نشده و میرفته دکتر دیگه اخرش دکتر بهش میگه خانم برو پولتو بده یه بچه از پرورشگاه بیار تو عمرا بچه دار بشی گفت زدم زیر گریه و برگشتم و از توکل کردم بر خدا اون همکارم گفت بعد از مدتی باردار شوم و بعد از اون خدا به ما سه تا بچه عطا کرد اراده خداوند بالاتر از حرف دکترا بود و خواسته بنده اش را اجابت کرد
از وقتی وارد سایت تناسب شدم میدونم که اراده خداوند بوده که من اینجا هستم و من رو به آرزوم میرسونه و با اراده خداوند به همه خواسته هام میریم انشاله
با سلام به نام الله یکتا
دورود فراوان و تحسین برای استاد بزرگوارم
اراده ی خداوند همه چیز و همه جا را فرا گرفته در مقابل اراده خداوند اراده انسان هیچ هیچ است
ما باید تصمیم بگیریم و تعهد بدهیم زین پس فقط با اراده خداوند گام برداریم و از خداوند یاری بخواهیم در هر لحظه از خداوند هدایت بخواهیم و عمل کنیم
با احساس خوب و نگرش مثبت پیش بریم حتی در سخت ترین شرایط دید مونو عوض کنیم تا احساس بهت ی داشته باشیم یا کمتر ناراحت باشیم
از وقتی که از خداوند خواستم من و یاری کنه در خود ساختگی و طبق اراده خداوند پیش رفتم چه آگاهی های نابی که نصیبم نشده چه آرامشی چه اتفاق های مثبتی چه احساس درونی عالی ای خداروصدها عزار بار شکر
نشان های دریافت شده
به نام الله مهربان
سلام به تمام هم مسیریهای عزیزم و استاد بزرگوار
الهی شکر که باز هم گام قشنگی به سوی خدای قشنگترم برداشتم
امروز به موضوعات مهمی اشاره شد و من امروز فهمیدم که اراده شخصی یعنی چی ،خب من میخوام با یک سوال از گام قبل شروع کنم
ما توی گام قبل گفتیم که به خدا توکل کنیم تا او همه چیز را عالی رقم بزند خب یک سوال این وسط اون قدرت انتخاب ما چی میشه ؟!مگه ما حق نداریم که راه زندگیمون رو خودمون انتخاب کنیم ؟!
کاملا درسته ما حق انتخاب داریم
اصلا اراده شخصی یعنی همین
یعنی اینکه خودت انتخاب کنی که میخوای بری توی مسیری که سراسر معنویته و شناخت خداست یا نه توی همین دنیای مادی خودت بمونی و تقلای الکی بزنی واسه به دست آوردن منیت
اراده شخصی یعنی همین
یعنی تو حق انتخاب داری انتخاب کن
هم جهت با خدا یا مخالف؟!
اراده شخصی خودم که تقلای الکیه یا اراده خداوند که کن فیکون میکند؟!
پس اینم از حق انتخاب دیگه چی میخوای؟!
من از همین الان، اول اینکه از خداوند سپاسگزارم بابت اینکه حق انتخاب را به خودم داده و حالا میخوام او را انتخاب کنم
خدا به من این حق رو داده پس منم اون رو انتخاب میکنم 😊
من خدا را انتخاب میکنم خدایی که از یک شکوفه درخت سیب را میرویاند😍
خدایی که فرموده به من توکل کن که من برات کافیم😊
من میخوام با اراده خدایی زندگی کنم که بلده خوب خوب خدایی کنه😍
با خدایی که کن فیکون میکنه به خاطر بندش🥰
با خدا زندگی میکنم، گدای درگاه او هستم و میدانم این گدایی پادشاهی است 😎😍🥰
هرچه از او بگویم کم گفتم …
هرچه از برکتش ،برکت وجودش ،در لحظه لحظه زندگیم بگویم کم گفتم …
هرچه از خدا بودنش بگویم کم گفتم …
انگار کلمات در برابر این عظمت کمر خم کردند وتوانایی توصیف چنین ناظمی را ندارند
من به او و اراده او ،خودم و تمام وجودم و حاجاتم را سپردم
میدانم که میتواند …
پس با اراده شخصی خودم او را انتخاب کردم
شفیع دنیا و اخرتم را…
خالقم را…
من چنین قدرتی را انتخاب کردم و دلم را به او سپردم و با او قرصش کردم ،محکم و استوار💪🏻
یاالله ،قدرت بیکران!
سپاس گویمت که انتخابت کردم
الهی شکرت که به تو دل بستم 🤲🏻
حالا میخوام از وجود اراده اش در زندگیم بگویم
که چه کار هایی کرد😍
البته این را هم بگم که خدای بینهایتم همیشه در زندگی من بوده ،هست و خواهد بود
و همیشه با اراده اش کار هایی کرد غوغا کننده
خدایا منو ببخش که دقت نمیکردم به چنین کارهایی که برام انجام دادی
حتی زندگی یکی از اونهاست
بدون اراده تو زنده نبودم ،شکرت که حالا چشمانم را باز کردم و دیدم که کوچک ترین اتفاق زندگیم هم که زیبا بود با اراده تو بود
وگرنه من با اراده خودم حال بد میکردم😔
خدایا اراده تو بود که بخوام این راه را ادامه بدم یاهمون اول باورش کنم و واردش بشم
اراده تو بود که بدون هیچ زحمتی اون میز قشنگ رو به دست آوردم
اراده تو بود که به دلم انداختی که دل تنگ حرم بشم و بخوام و بدون هیچ اذیتی همین اول سال چشمم با گنبد آقا روشن بشه🥺😍
اراده تو بود که خیلی وقت ها یهویی دلم چیزی خواست و بدون زحمت به دست اوردمش
تو با اراده خودت انرا به شکل یک خواسته در من ایجاد میکنی وو خودت هم میدهی😍
چی از این قشنگ تر ؟!
اراده تو در تمام زندگی من تا به این سن بود
اما من نمیدیدم 🥺
خدایا من از تو میخواهم که با اراده خودت مرا هدایت کنی
من باتو بینهایت میشوم
زمانی که با اراده خودم چیزی به دست آوردم ،لحظه ای لذت داشت اما بعدش برام عادی شد ،یا وقتی به بعدش فکر کردم حالمو گرفت
مثل همین لاغری که اصلا لذتش به پای فکر کردن به بعدش سوخت و حالم بد میشد
اما حالا فکر کنید لذت چیه؟!
لذت اینه که خدا بهت بده بدون هیچ دردی ازش هدیه بگیری ،چقدرر قشنگ و لذتبخش که به چیزی هایی که داده نگاه کنی و ببینی که چقدر عاشقت بوده که هر لحظه داره بهت هدیه میده
همین نفس کشیدن یکی از بینهایت هدیشه😍
به دور برت نگاه کن هرچی داری از هدیه اونه
من کلی نکته برداشتم
اما نیتونم اینو بگم که کل این گام پر بود از نکته
ممنونم استاد
هم مسیری !حالا که خدا بهت این اراده رو داده که خودت انتخاب کنی
تو هم عالی انتخاب کن ،اورا انتخاب کن چون ،
راه درست اوست ،خدا اوست ،بینهایت اوست
زندگی تون با اراده خدا🤲🏻
یاحق مدد👋🏻
بنام الله یکتا و قادر مطلق و واحد و همیشه حاضر مهربان و حامی و عاشق پیشرفت ما با خودش و برای خودش:
سلام و درود و رحمت و پاکی و آگاهی و صدق و راستی و نور و هدایت و آگاهی رشد و پیشرفت و قدرت و عظمت همگی و هر چه هیرو برکت و کمالو سلامتی هست جاری به زندگی شما استاد گرامی :
استاد اگر بگم خدارو شاهد میگیرم
که من لاغریو به آسانی قبول کردم و لاغر میشم،
و فقط الان دیگه دلم چیزهای برتری میخواهد مثل این مطالب که اصل کار ذات ما هستن ،و فقط دلم میخواد از این مطالب بخونم در رابطه با قدرت خداوند و مسائل مربوط به روح و معنویات بین خدا و خودمون به خدا که دارم والله راست میگم،چون اینو بفهمم اصل کارو فهمیدم و کلا لاغری هم جزوش هست و اتفاق میفته،
*این جملات عین حقیقت در من کوبیده شدن خدایا الله اکبر چقدر زیبا نوشتید استاد خدایا ممنونم که با ما حرف میزنی و چنین آگاهی به ما میدهی جواب سئوالهای اینهمه سال ما:من طلا باران کنم این مطالب را،باز ارزشش معلوم نمیشه و کمه خیلی خیلی ارزشمند این مطالب الله اکبر عظمت خداوند و زیبایی این مطالب در کلمات وصف نمیشه کلمات قدرت وصفشو ندارن ،
نکات طلایی متن نوشتاری،برای تکرار و تاکید به خودم:
(*۱ اراده خداوند در افکار و اراده شخصی ما جریان دارد. وقتی افکار خود را تغییر می دهیم و به جای توجه به اراده خداوند (معنویت) به معیارهای سنجش ارزشمندی خود (منیّت) توجه می کنیم ارتباط خود با اراده خداوند از دست می دهیم
*۲ اراده شخصی ما می تواند در راستای اراده خداوند و رشد و گسترش آن حرکت کند و یا می تواند از آن فاصله گرفته و مشغول تفکر و تامل درباره مسائل دنیای مادی شود.
*۳ وقتی اراده شخصی ما از مسیر اراده خداوند خارج شده است و به جای مشارکت در گسترش و رشد اراده خداوند در حال تلاش و کوشش برای به ثمر رساندن اراده شخصی خود هستیم.
*۴ خلق کردن (آرزوها، خواسته ها و …) نیاز به نیروی لایتنهای دارد و از آنجا که فقط یک نیروی لایتناهی در جهان وجود دارد و آن خداوند است (اراده خداوند) بنابراین ما مجهز به نیروی لایتنهای نیستیم و بدون کمک گرفتن از نیروی اراده خداوند قادر به خلق کردن و آفریدن آرزوها و رویاهای خود در زندگی نخواهیم بود
*۵ به بیان خیلی ساده اراده شخصی یعنی ما می توانیم انتخاب کنیم با معنویت ارتباط داشته باشیم یا خیر.
*۶ نکته جالب توجه این است که در تمام لحظاتی که مشغول تلاش بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن هستیم اراده خداوند به شکل روح لایتناهی در وجود ما حاضر است و آماده است تا به درخواست ما برای ملحق شدن به خود جواب مثبت بدهد)
یعنی:همیشه حاضر و زنده و در جریان و تولد و خلق هست خدایا چقدر زیبایی و شگفت انگیز این جهان را افریدی،
استاد من این موضوع را:
البته دقیقا در رابطه با کلمه« اراده خداوند» در ذهنم نیومده بود،
به طور دیگه ای من داشتمدر مورد قدرت خدا فکر میکردم،
اول اینکه:
(این جریان الهی مثل تیکه های پازل که همشون همدیگر را کامل میکنند و در عین حال هم همه خوبیهای خداوند یکی هستن و واحد هستن خیلی شگفت انگیز)،
در ادامه داشتم خدمتتون عرض میکردم که :
به جای اراده خداوند من داشتم فکر میکردم به کلمه قدرت خداوند و اینکه همه چیز قدرت داره و تولدشان از تو دل همدیگه اتفاق میفته و همه این اتفاقات همسو هستن با صاحب اصلی تولد و تنها قدرتمندترین خداوندم،
که در ذهنم امروز به این موضوع اینطوری ربط پیدا کرد:
چند وقت پیش در سوره زمر یا مزمل بود دقیق یادم نیست ،
(خداوند گفتن آنهایی که حرمت اوامر الهی را نگه داشتن انها رستگارن)،
خلاصه:(یکیش یا اصلا همه قضیه میشه همین همسو شدن و اجازه دادن با اراده خداوند)
تفسیر بیشتر برای خودم:
فکر میکنم یکی از این حرمتها و سنتها یا قوانین خدا
که باید بهش احترام گذاشت و رعایتش کرد و به قول شما باهاش همسو شد و بهش اجازه داد که با اطمینان و عشق به انجام همه کارها در زندگیمون بپردازد و بگذاریم فرمان اصلی را در دست بگیرد و با همدیگه به بهترین جاها به آسانی و شادی و شگفتی برای خلق رویاها و حتی بالاتر از ارزوهامون که خدا میداند برویم ،
و حتی به رستگاری دو جهان برسیم ،
به نظر من همان ایمان به تنهاترین یگانه ترین و یکتاترین و قدرتمندرین خداوند بینهایت هست ،
که باید بهش اجازه مطلق دهیم و تنها انتخابمون باش،
و به قول شمااجازه به « اراده خداوند »هست که در هر کار و جا مکان وجود دارد،
خداوند میخواهد ما همانند زمانی که در بهشت بودیم و با خیال راحت و اطمینان به او ،شادی میکردیم،
همین لذت را بر روی زمین زیبایش و مثل بهشتش با خیال راحت و ارامش و اعتقاد و اجازه ورود به اراده یکتای خودش از نعمتها لذت ببریم،
واقعا دلم میخواد با ارامش و اطمینان کامل به خداوندم این حس را در درونم تقویت کنم تا دستمو بزارم زیر سرم و پاهایم را روی هم بگذارم و بگم:
(عجی مجی یا طرجی!!!)،
آخه خداوند از این مهربانتر داریم مگه ؟نه والله،
اون از ما چنین انتخابی و اعتقادی و اجازه ورود تنها به اراده خودش را میخواهد اعتقاد به توحید و یکتا بودنش و همسو شدن من با او و از بین بردن فاصله بین من (همان منیت شیطانی من) و خودش چون با هم یکی باید باشیم و هستیم تا عشق و وحدت به معنای واقعی ظهور پیدا کند در ایمان ما و زندگی ما و آنطور که حق و شایستگی خداوند در عبادت و پرستش و اعتقاد و باور ما نسبت به او قدرتش هست،
او میخواهد با اراده خودمون انتخابمون خداوند مهربانمون باش و ما تمام کارها را به او بسپاریم هر چند:
او به ما هم قدرت خلق و اراده داده و من باید درست از آن قدرت استفاده کنم به این شکل که انتخابم و باورم تنها به قدرت اراده خودش باشد و حرمت اوامر الهی را آنطور که درست هست رعایت کنم با توجه به آیه ها در قرآن هم که فرموده اند:
به این صورتکه منم ماشین اراده ام را و خواسته ام در مسیر و جاده اسان خداوندم همسو و یک جهت کنم (همان رعایت حرمت الهی و اجازه ورود اراده خداوند در زندیگمون)
و این زیباترش کرده که:
او خالق بزرگ و ما خالق کوچک اما هر دو تا یکی هستیم (مثل همان اجزای پازل اما در نهایت یک جز هستن)،
با این تفاوت که او خداوند هست: او صاحب و آفریننده اصلی این قدرت به من هست و او تنهاترین خداوند با اراده و مالک ویگانه ترین و یکتاترین و بزرگترین و هماهنگترین و عاشقترین صاحب تولد هر چیزی حتی اراده و قدرت خلق ماست.
باسلام خدمت سما استاد عزیز
من هم از کودکی تا به ۲۴ سالگی تحت تربیت بزرگترها و شنیدهها و گفتههای دیگران اعتقاد داشتم و بزرگ شدم،
مدتها بود که در زندگی فکر میکردم در هر شرایطی که هستم خداوند سرنوشت من را از قبل تعیین کرده اگر مریضم اگر سلامتی ندارم حتماً خداوند حکمتی در این کار دیده که من رو به این سرنوشت دچار کرده ،
همیشه برام سوال بود که چرا هم سن و سالهای من راحتتر و شادتر از من هستند زندگی بهتری دارند و لذت بیشتری میبرند و در سلامتی بیشتری هستند،
باید جسم من ضعیف باشد چرا جسم من باید توانا و قدرتمند نباشد چرا من باید کم خونی داشته باشم و چرا من نمیتوانم مثل بقیه هم سن های خودم اونطور که دوست دارم زندگی کنم ،
همیشه از دیگران گله و شکایت داشتم که در زندگی من نقشی نداشتند و من انتظار اشتباهی از حتی نزدیکترین دوستانم داشتم که برای شادی و خوشحالی من با من باشند و خودم را در خلوت و تنهایی خودم دوست نداشتم،
انتظار داشتم که اونا برای شاد کردن من کاری انجام بدن و خودم همیشه گله و شکایت هر روز حالم رو بد میکردم و حتی حال منفی خودم رو به مادرم هم منتقل میکردم زیرا هم کلام مادرم بودم و او درد و دل های منو گوش میداد ،
اما یک روزی که با اراده خداوند با این سایت آشنا شدم که به واسطه عمه عزیزم تونستم یاد بگیرم که چگونه در سایت کار کنم و فعالیت داشته باشم ایمیل خودم را درست کردم و از نوشتهها و دیدگاهها رو خوندم و نتیجه و تجربههای دوستان رو در سایت مشاهده کردم به این فکر افتادم که چرا من با اراده شیطانی زندگی میکنم و هر روز رو برای خودم زهر آلود میکنم،
وقتی میتونم مثل خداوند رفتار کنم مهربان باشم بخشنده باشم توکل داشته باشم شاد باشم و نگران هیچ چیزی نباشم چرا در لحظه زندگی نکنم،
به مدت یک سال من در سایت دوباره متولد شدم و با دورههای خوب زندگی با اراده خداوند آشنا شدم،
این بار که در دوره تکرار این فایلهای مفید هستند اس میکنم من خود به خود با اراده خداوند همسو هستم و زندگی رو با منیت خودم میگذرونم،
هر روز که بیدار میشم جسم سالمتر و افکار بهبود بخشتر و مفیدتری از دیروز دارم و هر روز که وارد سایت میشم احساس اشتیاق و شادی بهتری میکنم من دیگه از خود راضی هستم ،احساس میکنم که زندگیم رو از نو بنا کردم و افکار خودم رو پیدا کردم و اونچه که از کودکی به من آموخته بودند رو رها کردم،
چرا تو ۲۵ سالگی باید این همه خوشحال و شاد باشم و تو یک سال که این همه احساس خوب دست پیدا کنم اینا همه برای آگاهی ذهن من و تغییر باورهای منه تغییر نگرش من و تغییر افکار اشتباهی که از بچه بهم گفته بودن ،
من امروز خدا را شکر میکنم که همسو با اراده اون در شادی آرامش سلامتی رزق و روزی فراوانی مهربانی و هر روزیک فرصت زنده بودن زندگی میکنم و حال خوبی دارم،خدایا شکرت و من این حال خوب رو برای شما دوستان عزیزم میخوام که موفق تر از همیشه باشید،
باتشکر از شما
بنام الرحمن و الرحیم
و درود و نور خداوند بر دل شما همراه گرامی،
ضمن تشکر و قدردانی از خداوند مهربان یکتا و استاد عالیقدر گرامی که از طریق خداوند مسبب ایجاد ارتباطی دل انگیز در این فضای روحانی و مثبت و یکتا شدن ،
فریبا جان عزیز همراه خوبم،
از خدا ممنونم که توفیق خواندن مطلب زیبای شما را پیدا کردم و این تغییر و قدرتمند شدن باور و به وجود آمدن زندگی زیباتر شما باعث شد بر لب من لبخند زیبایی از امید بنشیند واقعا از خدا شاکرم که چنین تغییرات بزرگی را میخونم و باعث میشه باور من هم تقویت بشه در بهتر شدن زندگی رو به بی نهایت خال خوب و پیشرفت و عشق به خدا
استاد در همه لحظات از شما هم ممنونم ،
دوست خوبم ممنونم از نوشتن پیام زیبای الهیتون.
همواره انشاالله در مسیر حال خوب بیشتری باشید همراه خدا.
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان،
زندگی با اراده خداوند قسمت چهارم
چطور میتونم اراده و اختیار آزاد داشته باشم در حالی که اراده خداوند،جسم، استعدادها، افکار، تواناییها و هر آنچه مربوط به من هست رو مدیریت میکنه.؟؟
باید به تمام باورها و عقایدی که از گذشته درباره سرنوشت به من منتقل شده شک کنم،همونطور که سالها به من گفته بودن که برای لاغر شدن باید رژیم بگیرم و ورزش کنم و الان که در سایت تناسب فکری هستم فهمیدم که تمام اون باورها اشتباه بودن و خودم میتونم از طریق قدرت ذهن و تغییر فرمولهای ذهنی به تناسب اندامی که میخوام دست پیدا کنم.
پس باید تمام دیدگاهها و باورها رو که از قبل شنیدم باید تغییر بدم،دیدگاههام در مورد سرنوشت، که گفتن حتماً خدا برام نمیخواد،یا سرنوشت من از قبل اینطوری نوشته شده که توی این شرایط باشم،پس باید دیگه به تموم باورها و عقایدی که از گذشته درباره سرنوشت به من منتقل شده شک کنم،همانطور که در مورد لاغر شدنم باورهای اشتباهی رو به من منتقل کرده بودن،و باید بدونم که تمام باورهایی که درباره ثروت، سلامتی و کسب و کار هم بهم گفتن اونها هم اشتباه هستن،و سعی کنم به قدرتی که خداوند در وجودم قرار داده پی ببرم.
رابطه بین اراده من و اراده خداوند چیه؟؟آیا اراده خدا بر اراده من برتری داره؟؟آیا من میتونم اراده خدا رو تغییر بدم؟؟ آیا اراده من و اراده خدا با هم برابرن؟؟
اگه میخوام اراده خدا رو تجربه کنم باید شجاعت روبرو شدن با اونچه نمیدونم رو داشته باشم،چون زمانی میتونم زندگیم رو بر مبنای تواناییهای درونیم تغییر بدم که شجاعت روبرو شدن با حقیقت رو داشته باشم، مبنای درک حقیقت احساس منه،و اگه از دریافت این آگاهیها احساس خوب و آرامش درونی داشتم، یقین داشته باشم که اونچه که میخونم حقیقت جهان هستیه،و مایه خوشبختی در دنیا و آخرت میشه.
اراده انسان و اراده خداوند در ظاهر با هم متناقض و در تضاد هستن،شاید هم در ذهن من به این شکل باشه که این دو با هم در تضاد هستن،چون اونچه از گذشته شنیدم حکایت از این داره که اراده خداوند سرنوشت منو رقم زده و من چارهای جز اطاعت، صبر و بردباری ندارم،و بندگانی که به سرنوشتی که خدا براشون در نظر گرفته صبور باشن در آخرت به بهشت وارد میشن.
برای اینکه بتونم این تناقض یا تضاد رو برطرف کنم باید بین اراده خودم و خداوند رابطه و پیوند ایجاد کنم،باید بدونم که دو عامل لایتناهی نمیتونن در کنار هم وجود داشته باشن،چون لایتناهی در صورتی لایتناهی هست که یکی باشه،اگه دو عامل باشن هر یک از لایتناهیها با دیگری محدود میشه،پس از اونجایی که اعتقاد دارم خداوند لایتناهیه،پس عامل دیگهای در کنار یا هم رده اون نمیتونه وجود داشته باشه،خداوند لایتناهیِ و آغاز و پایانی نداره، و نمیتونم برای اون حد و مرزی تعیین کنم،
مثال فیزیکی و قابل لمسش هوا است، مثلاً نمیتونم هوای خونه رو به چند بخش هوای اتاق، هوای آشپزخونه، تقسیم بندی کنم،برای هوا نمیتونم مرز و محدوده ایجاد کنم،حتی نمیتونم بین هوای داخل و بیرون خونه حد و مرز تعیین کنم و اونا رو از هم جدا کنم.
پس اگه اراده خدا در همه جا وجود داره، پس در ذهن و افکار من هم حضور داره، اراده خداوند در افکار و اراده شخصی من جریان داره،وقتی افکار خودم رو تغییر میدم و به جای توجه به اراده خداوند به معیارهای سنجش ارزشمندی خودم یعنی همون منیتها توجه میکنم،ارتباطم با اراده خدا رو از دست میدم.
اراده شخصی من میتونه در راستای اراده خدا و رشد و گسترش اون حرکت کنه و یا میتونه از اون فاصله بگیره و مشغول تفکر و تأمل درباره مسائل دنیای مادی بشه، وقتی که اراده شخصی من از اراده خدا فاصله میگیره، زندگی به کشمکش و ستیز تبدیل میشه،افکار منفی در ذهنم گسترده میشه و انرژیهای منفی از طریقم در جهان پیرامونم جاری میشن.
در این شرایط احساس ناامیدی، درماندگی، شکست و افسردگی میکنم و فکر میکنم هیچ راهی برای گریز از شرایط موجود ندارم و در نهایت به این نتیجه میرسم که خداوند زندگیم رو برام اینطوری رقم زده و سرنوشت من اینه.
حقیقت دنیای مادی اینه که من به تنهایی نمیتونم چیزی رو خلق کنم یا بیافرینم.
باید بدونم که همه ما آفریده خداوندیم و بدون اراده خداوند، قادر به خلق خواستهها و آرزوهای خود نیستیم.
اگر به واسطه شنیدهها و دیدههام از کودکی تا به امروز این عقیده در من شکل گرفته که برای ساختن زندگی باید سخت کوش باشم و با تقلا کردن زنده بمونم و زندگی کنم،به این معنیه که اراده شخصی من از مسیر اراده خداوند خارج شده و به جای مشارکت در گسترش و رشد اراده خدا، در حال تلاش و کوشش برای به ثمر رسوندن اراده شخصی خودم هستم،خلق کردن آرزوها و خواستهها نیاز به نیروی لایتناهی داره و از اونجا که فقط یک نیروی لایتناهی در جهان وجود داره و اونم خداونده،پس من مجهز به نیروی لایتناهی نیستم،و بدون کمک گرفتن از نیروی اراده خدا، قادر به خلق کردن و آفریدن آرزوها و رویاهای خودم در زندگی نخواهم بود.
اراده شخصی من اونچه رو که توسط اراده خدا آفریده شده رو در هم میآمیزه و به شکل خواسته که شامل آرزوهای مادی و آرزوهای غیر مادی هست دوباره در جهان مادی پراکنده میکنه،در این صورت اراده من در جهت و همسو با اراده خداوند و در گسترش و رشد جهان مادی مشارکت میکنه،انتخاب با منه که تصمیم بگیرم همسو و هم جهت با اراده خدا یا بر مبنای اراده شخصی زندگی کنم.
اراده شخصی چیه؟؟اراده شخصی یعنی من میتونم انتخاب کنم با معنویت ارتباط داشته باشم یا نه،
توی تموم سالهایی که برای تغییر زندگیم تلاش میکردم و نتیجه خاصی نمیگرفتم بر مبنای اراده شخصی خودم داشتم عمل میکردم،اراده شخصی من از زمان کودکی در حال شکلگیری بوده،مثل اون زمانهایی که از دیگران میشنیدم زندگی کردن سخته، باید تلاش کنی تا یه لقمه نون حلال داشته باشی،
پول مثل چرک دست میمونه، اگه جمع بشه باعث درد سرت میشه،
اگه میخوای تا آخر عمر خیالت راحت باشه باید کار دولتی داشته باشی.
دنیا پر از آدمهاییه که میخوان سرت کلاه بذارن،باید خیلی مراقب باشی خدا برای هر کسی به اندازه خودش رزق و روزی در نظر گرفته و باید با تلاش کردن اونو به دست بیاری،و صدها جمله در قالب نصیحت و اندرز از کودکی در ذهنم ثبت شدن که اراده شخصی منو تشکیل دادن،و تموم این فرمولهای تشکیل دهنده اراده شخصی در همه ما انسانها به شکلهای مختلفی در ذهنمون به وجود اومده،برای همینه که تلاشمون برای موفق شدن و خلق آرزوهامون نتیجه نمیده، چون همگی بر مبنای اراده شخصی خودمون تلاش میکنیم و از اونجایی که اراده شخصی همسو با اراده خداوند نیست،پس تلاشهای من هم نتیجه مطلوب به همراه نداره.
باید بدونم در تمام لحظاتی که مشغول تلاش بر مبنای اراده شخصی برای زندگی کردن هستم،اراده خدا به شکل روح لایتناهی در وجودم حاضره و آماده است تا به درخواستم برای ملحق شدن به خود جواب مثبت بده.
من باید تصمیم بگیرم که میخوام بر مبنای اراده شخصی خودم زندگی کنم، یا بخشی از اراده خدا باشم،تصمیم بگیرم که میخوام بر مبنای اون چه بهم گفتن و میدونم زندگی کنم،یا میخوام به عنوان ابزاری در دستهای خدا برای تحقق سرنوشتی که توسط اراده اون برام رقم میخوره زندگی کنم.
اگه تصمیم بگیرم زندگی بر مبنای اراده شخصیم رو رها کنم و همسو با اراده خدا زندگی کنم به مرور تغییر و تحولات عظیمی در تموم جنبههای زندگیم ایجاد میشه،انگار خداوند مسئول تعمیر و مرمتِ خرابیهای وجودم در جهان مادی میشه و اون وقت مسیر حرکت برای من واضح میشه،یعنی بدون اینکه بدونم به کجا میرم فقط حرکت میکنم و به هر اونچه که بهم گفته میشه عمل میکنم،و نتایج یکی پس از دیگری رقم میخوره و من همچنان ادامه میدم.
پس از اونجا که روح الهی لامتناهیه و اراده خدا بر مبنای بینهایت عمل میکنه، رشد و پیشرفت در تموم جنبههای زندگی حد و مرزی نداره و تا بینهایت میتونه رشد و گسترش داشته باشه.
سلام استاد
در مورد اراده خداوند باید بگویم چقدر ما از شناخت خداوند غافل بودیم و تمام حرفهایی که در اول متن گفته بودید دقیقا برای من هم همینطور بوده و آنها را به عنوان باور قبول داریم استاددر مورد اراده خداوند من فرزند بزرگم چندین سال است برای پزشکی کنکور میدهد و قبول نمیشود و این را من حکمت خداوند می دانم و از کلاس سوم به کلاس زبان فرستادمش و الان چندین سال است تافل زبان دارد و برای اینکه سربازی نره رفت پیام نور رشته مترجمی زبان چون علاقه زیاد به زبان دارد ، چند روز قبل بعد از کنکور ۱۴۰۲ چون بیکار بود در محل کارم نشسته بودم در گوشی دنبال یک شماره تلفن می گشتم رسیدم به شماره یک نفر آشنا که شرکت خرید و فروش کالا دارد گفتم امید خدا بپرسم ببینم کاری دارند تا نتیجه کنکور بیاد. وقتی زنگ زدم مدیر عامل گفت امروز پسرتان بیاد برای مصاحبه و من به پسرم زنگ زدم و گفتم بیا برویم ورفتم دکتر با چند تا سوال از او گفت قرارداد بیاورند تا از فردا در شرکت مشغول بکار شود و بعد از دوماه بیمه شود من واقعا اراده خداوند را دراین مسیر دیدم و چقدر شکر خداوند کردم که بدون هیچ نگرانی کار برای فرزندم جور شد .
یکی دیگه خرید زمین بود من چند سال پیش مبلغ ۴۵ تومان پول پس انداز داشتم به شوهرم گفتم بیا زمین تجاری بخریم ۴ فرزند داریم گفت با این پول کجا زمین میدن زمین خانه ای به زور میشه خرید ، یکماه گشتم همه جا بالای ۱۰۰ میلیون نقد لازم بود، کاررا رها کردم و به خدا سپردم و گفتم خدایا خودت زمین خوب و به اندازه پولم برام جور کن و نذر مسجد محله کردم ۳ شب بعد در منزل پدر شوهرم بر ادر شوهر کوچکی حسابدار یک شرکت هستند گفت ارباب من داره ۲۴ قواره زمین را میفروشه و پول نقد میخواهد من گفتم برای ما میشه کاری کرد گفت مپرسم آشنا هستید وخبرتون میدم فردا همسرم رفت به طرز باور نکردنی زمین تجاری ۱۱۲ متری دو کله روبروی بزرگترین پارک استان را خریدم به همان مبلغ ۴۵ تومان پس اندازم و سریع سند زدم باورتون میشه بعد از یک هفته یک زرگری آمد که همان زمین را به قیمت ۲۰۰ میلیون بخره و من قبول نکردم الان میلیارد قیمت داره و از خدا خواستم سریع بتوانیم آن را بسازیم و منبع درآمدی برای فرزندانم نیز باشد
و استاد به غیر از اینها خیلی چیزهای دیگر اتفاق افتاده در زندگی من که من آنرا را شانس گفتم استاد دیگر برای پست در محل کارم آن را به اراده خداوند واگذار کردم که انشاالله در موقعیت خوب پست خوبی به من پیشنهاد شود من الان اگر پست مدیریتی داشته باشم اصلا وقت نمی کنم در این مسیر باشم و الان واقعا می گویم خداوند من را به این سایت هدایت کرد چون الان در محل کار خیلی کارم سبکتره و می توانم هرروز در این سایت و مسیر باشم ، خدایا شکرت ، خدایا سپاسگزارم ، خدایا دوستت دارم ، خدایا من را ببخش برای اینکه هنوز هم تورا خوب نشناختم
بنام خداوند یکتای مهربان،
و درود ورحمت خداوند بر استاد گرامی و ارجمند،
دوست خوبم درود و نعمت و برکت و آرامش خداوند همواره آرزو میکنم خیر و سلامتی شادی برکت در زندگیتان جاری باشد
بخاطره مثالهای زیبایی که نوشتید از اراده خداوند در زندگیتان و دیدگاه زیباتون به خداوند که باعث قویتر شدن ایمان ما به اراده خداوند میشود
از شما بسیار سپاسگزارم دوست خوبم زهرا جان.
سلام تینا جان دوست عزیزم
بسیار خوشحال هستم که این معجزات و مثالهایی که درزندگی من اتفاق افتاده است باعث تقویت اراده شما به خداوند شده است و امیدوارم بهترینها را درزندگی شما اتفاق بیفتد چون با ایمان به معجزات پروردگار همه چیز دست یافتنی خواهد بود دوست عزیز
نشان های دریافت شده
سلام برخدایی که هرسلول وجودم ازقدرتش میگه وهر نفسم ازتوامندیش میگه وهرتپش قبلم از کارمدیش میگه وهر افکارانیرویی اردهاش میگه وهر شب روز اش از افریتش میگه
سلامبراقای عطاروشن وهم مسبرارده الهی
من ارده خدارو ت ارداواج به شکل واضح وخیلی قویی دیدم
من یی روز یی ۵ ماه فبل از ازداوجم یی شب تاسوا رقتم دنبال دسته یی خانمی درباره عروس یی خانواده صخبت میکرد به هم دیگه مبگفتن عروس فلانی خدا براش خواسته یی طبقه بهش دادن تا انجا زندگی کنه من چون ازمشکلات کسانی که منزل نداشتن اجاره نشین بودن کمی خبرداشتم همون لحظه ازخدا خواستم اگه قراره اردواج کنم کسی باشه که یا پیش مادرش زندگی کنه که یی واحدداسنه باشه من اونجا زندگی کنم ولی وفتی همسرم به خواستکادی من امد که ابنم ازدیدمن اراده الهی بود چون من یی روزیکه هیچ کاری توارایشگاه نداشتم دلم به شدت برای دوستانم تنک شد هرجه مادر خدا بیامرزگفت امروزنرو بزارفردا برو من گفتم قبلم بشدت برای دوستم تنک شده باید بره وفتی من رفتم ارایشگاه داشتم با دوستانم سوخی میکردم اول متو جه نشدم یی لحظه یی چشمی انکارمنو نکاه مبکنه برگشتم دبدم یی خانمی با دقت من نگته میکنه قبلم همون لحظه بشدت به تپش افتاد ودراخرمتوجه شدم این خانم برای دیدن دختران ارایشکاه امده پس اراده الهی بود ازدواجم چون من اون رور اصلا قصد رفتن با ارایشگاه ودیدن دوستم به هیچ وح نداشتم من برای ابن ارواج شرایط سختی رو پشت سر گذاستم واز با اگاهیکه کسب کردم متو جه شدم این ازدواح اراده الهی بود که انجام شد نه خواسته واراده من
حتی یی زمان من با مخالفت شدید برای انجام ابن امرداشتم زمین زمان به هم چسبید که این ازواج صورت گرفت برای خودم جای بسی تعجب بودکه چطور این امر صورت گرفت
وای امرور به خودم میگم خدا برای من اینگونه رفم زده بود ومن اون زمان میخو استم اراده خودم رو پیش ببرم ولی نشد وامروز از اینکه به اداره الهی جواب مثبت دادم خیلی خوشحال هستم چون من با ازدواجم کلی انزی واحساس معنوی زیادبه زندگیم وارد شد اگه ابن ازدواج صورت نمیگرفت ابن معنویت رو نداشتم
باره اراده الهی روباچشم خودم وبا حسم دیدم درک کردم ولی اون زمام متوجه ابن ارده به این شکل نبودم
شب گذشته همسر یی موضعی رو مطرح کر که برای من یی حواب بزرگی که توذهنم بود حوابش کامل گرفتم وفهمیدم همسر برای یی فردی ازخدا یی خواسته بزرگرو خواسته وان فرد با استفاده ازسابقه وکارکردن پیش همسرم باعث شده اون به خواسته که همسرم داشت برسه واین مسئله کسب کاره همسرمن رو حتی تا نابودی کشید ولی دوباره همسرم ازنوع شروع کرده وباره میگفت من برای این فرد بعدنخواستم چرا این اقا با یی سری کارهای که توکسب کار ازدید همسرم اشکال داره موفق شد
باره بچه که مریض میشدن ازخدا کممیخواستم که بهشون کمک کنه وشفا رو به بچه هام هدیه بده چندروزیهست که دختر بزرگم با همسر ونواه م مریض هستن امرور ازخدا خواستم که اونهاررو شفا داده وسلامتی جسم تنشون بهشون هدیه بده چون چندوفتی هست که ابن مریضی تومنزل دختر ریشه گرها واز یی شکل به شکل دیگه تغییر میکنه نمیدونم چه حکمتی تواین بیماری منزل دخترم هست که من اطلاع ندارم
امتحان دختر هست یا امتحان من که بازم خودم به ارده الهی بسپارم شاید من دارم ارده خو دم رو به اراده الهی جلوترمببنم
که خدا داره به من نشون میده که ابنجاهم اراده خداو ند جلوتد هست پس سکوت کرده رها میکنم تا خودخداوند با اراده خودش ابن وضعیت روبه نحواحسن درست کنه
هی دایم به دعاهستم که مریضی ازکل مردم رفع بشه ازفزنداان من هم رفع بشه امین با رب العالمبن
خدا پشت وپناهتون یاخق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
برای من سوال بود که قدرت اراده شخصی چیه و قدرت ارده خداوند چیه
متوجه شدم که اراده شخصی یعنی اینکه من انتخاب میکنم که میخوام همسو با خداوند باشم سپاسگزار کنم یا تمسو با خداوند نباشم ناسپاسی کنم
من میخوام همسو باراده خداوندم زندگی کنم من میخوام زندگی با طعم خدا رو احساس کنم من میخوام با خدا باش پادشاهی کن تجربه کنم من میخوام آیا خدا برای بندهاش کافی نیست تجربه کنم میدونم که خیلی خیلی لذت بخش زندگی که هر لحظه اونو با خدا باشی معلومه چه نوع زندگی
من همه زندگیم بر اساس ارده شخصی بوده
منکه نمیتونم لاغر بشم پنکه نمیتونم کار کنم کی به من کار میدم کسی منو نمیخواد همه نیروی جوان میخوان تا کار بیشتری براشون انجام بدن و…
من ۱۵ سال پیش با جاری خودم زندگی میکردم خونمون دو طبقه بود نفری یه طبقه داشتیم خلاصه من خیلی اذیت میشدم تصمیم گرفتم خونم بفروشم از اون حیاط برای همیشه برم بیرون چند سال طول کشید هر کاری میکردم بارها تو روزنامهای مختلف نگهی دادم حتی تو روزنامه تهرانم آگهی دادم نتیجه ای حاصل نشد یه روز یهویی اینو نگفتم که هر طبقه دو واحد داشت هر کدام از ما یک مستجر داشتیم یه روز مستجر جاریم گفت آره شنیدم میخوای خونتو بفروشی گفتم بله چطور مگه گفت من میخوام گفتم قابل شما رو نداره مبارکت باشه باورش نمیشد که من بخوام به اون بدم خلاصه خونه رو امشب فروختم فردا شب یه خونه دیگه تو محلی دیگه رو خریدم بدون هیچ مشکلی میدونم که این خواست و ارده خداوند بود
من اون روزا خیلی میرفتم یعنی هر سال میرفتم کمک پدرم گیلاس آلبالو میجیدم بعد یه روز چای تو باغ ریخت رو پای دخترم خیلی سوخت طوریکه گفتن عمیق سوخته خلاصه شب که از باغ اومدیم خونه بردمش دکتر درمان شروع شد اونا یه پماد بنام آلفا رو معرفی کردن این دارو تازه به بازآ اومده بود این پزشکان میخواستن آزمایش کنن قدرت اراده خداوند بود که پای دختر من در عرض دو ماه کاملا خوب شد طوریکه دکترها خودشون تعجب کرده بودن فکر میکردن این دارو معجزه کرده البته دارو هم دستان خداوند ولی قورت اراده خداوند باعث این بهبودی شده بود خدایاشکر ت طوری میگفتن جای اون برای همیشه میمونه ولی خداروشکر حتی جای اونم نموند
اینکه دختر بزرگم دوسالش بود بیماری گرفت میگفتن برفک خلاصه در عرص یک ماه سه بار بردمش دکتر فایده نداشت اظهال شدید داشت خلاصه یه نفر معرفی کرد تهران برق آلستون دکتر حسن راشد اون زمان یه پیر مرد بود همون جلسه اول تشخیص داد که بدنش عفونت کرده اولین پنی سیلین زد تونست غذا بخوره یه جورایی خوب خوب شد یه غذایی خورد چند ساعت خوابید کسی که امکان نداشت توی روز بخوابه و اینم از قدرت اراده خداوند بود
خودم چهار ماه پیش رفتم دکتر یه بیماری پوستی گرفته بودم دکتر جوابم کرد گفت برو خوش بگذرون میگفت بیماری که تا آخر عمرت باهات میمونه منظورش این بود که این بیماری باعث مرگت میشه من خداروشکر به شما استاد عزیزم گفتم شما منو راهنمایی کردید به خداهرگز دیر نمیکنه من این دوره رو گذروندم الان فایل ۲۴ اون هستم یه معجزه تو زندگیم رخ داد من تونستم شفا پیدا کنم و اینم از قدرت اراده خداوند بود وگرنه من باید الان حداقلش بهشتی شده باشم ولی خداروشکر الان زنده هستم زندگی میکنم سعی میکنم خداوندم بهتر بشناسم سعی میکنم به تناسب اندام ایدهالن برسم و خیلی خطرها رو تو زندگیم رد کردم که خیلی حالم بد میکنه دوست ندارم بگم البته برای شما استاد عزیزم گفتم داستان چرخ خیاطی و پسر همسایه رو خدارو شکر بخیر گذشت سالم و سلامتدهستند اون آقا کمک همسرم کرد و اینم قدرت اراده خداوند بود
اینکه در عرض دو ماه نم مبل خریدم هم فرش
اینکه تقریبا به فاصله چند هفته تونستم ۱۸ سال پیگیر هم مبل هم فرش هم رو فرشی هم تلوزیون ال سی دی بخرم
تونستم در عرض چند ماه همسرم تونست پولشو جمع کنه اون زمان پراید ۴۰ ملیون بود بخره
و تقریبا یک ماه پیش در صورتی ال ای دی داشتیم همسرم یه ال سی دی ۵۵ خرید و اینا همه از قدرت ارده خداوند بود که به من کمک کرده تا بهتر و راحتر زندگی کنم از زندگیم نهایت لذت ببرم و سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم
سلام و دود ب فرمانروای جهان و جهانیان،خداوندگااار زمین و زمان
سلام ب دوستان و استاد عزیز
خدایا شکرت که اراده کردی تا من زنده بمانم و زندگی را تجربه کنم ،که تمام زندگی من سرشار از اراده اوست ، اوست که فرمانرواای ذهن و جسم ،روح و روان من است،من چگونه می توانم از اراده اش در لحظه ب لحظه زندگیم بگویم که اوست همه چیز در وجودم ،اوست که اراده کرده تا من اختیار کنم
و ب روی زمین پا نهم ،هم او را ثابت کنم و هم خودم را بشناسم.
خدایا هیچ وقت یادم نمیره سالها صبحها برایم عذاب بود ،چشم باز میشد اظطراب درونم ،پر از تنگی نفس ،پر از ترس،سیاهیها،تنش ها،و چگونه روز ب اون قشنگی با فشار درد و رنج و عذاب شروع میشد،
خدایا شکرت تو اراده کردی وب من خودت را نشان دادی (منی که پر از شرک بودم)پر از نادانی ،چگونه دستم را گرفتی ای پدر مهربان.ای قادر توانا،
که هیچ نیرویی ،هیچ کس ،هیچ چیز،تسلطی ب تو ندارد ،جز خداااا
یاد گرفتم کسی نمی تواند مرا ب عرش و کسی نمی تواندمرا ب فرش برساند.کسی نمی تواند مرگ را تخمین بزند ،جز خودش
تو ب من خالق بودن را آموختی و مرا در مسیر یاد گیری قانون زندگی و هستی قرار دادی و چگونه و چه زیبا و قدرتمندانه گفتی اراده من است.
تو گفتی ،اگر تغییر کنی من هم با تو تغییر می کنم،(ومن تو را وکیل و کفیل و شافی )خودم و پسرم و همسرم قرار دادم.
تو ب من فهماندی وقتی تو شروع ب تغییر کنی پس اراده کردی و ،اراده من هم وارد میشودو من هم تغییر می کنم و اراده ام را ب دستان تو خالق کوچک زمینی می سپارم و تو را که هدایت می خواهی ، هدایت می کنم
من از زمانی که قانون را شناختم دارم فقط سپردن ( توکل)را در خودم پیدا میکنم و یاد میگیرم .که چه اندازه می توانم ب خودش بسپرم و چه اندازه
می توانم ذهن را خاموش کنم. خدایا تو خودت توکل را بمن بیاموز ، ب من کمک کن تا کاملا خودم را ب اراده تو بسپارم ،در هر شرایط ، همانطور
حسم را قوی کردی و آراامش درونیم را که بتوانم یک دانه پسرم را ، پاره جانم را پسر ۱۳ ساله م را که دیگر جواب شده بود ب تو بسپارم. و تو معجزه کردی
و تو جوابم نکردی که شافی تویی ، عششق مطلق تویی.
خدایا تو سالها از من حفا ظت کردی و من نفهمیدم.تا اینکه قا نون زمان مناسب با ضجه های من اون روی سکه را نشان داد و اراده مطلق الهی جاری
شد ،و ب من فهماند که تو انسانی و فراموشکار ،من خالق و پروردگاار توام، من بخشنده و مهربان بی منتم.
من رابطه ام با خدا بد و بدتر میشدب هر چه جز او چنگ میزدم و فکر می کردم که مشکلم ب دست کسی باز میشه خدایا شکرت آزادی و رهایی
چقدر خوب و لذت بخش . وقتی می دانی برنامه نویس زندگی خودت هستی و کمکم کن بیشتر لذت ببرم و تجربه کنم
آزادم و می دانم زندگیم در دستان خودم و خدام و پس از ۴۰ سال از دست افکار پوسیده و دعانویسی آزاد و رها شدم .خدایا شکرت
و دارم لحظه هام و با نور خودش ،قدرتش ،عششق بی پایانش سپری می کنم
خدایا تو هدایتم کن تو حفاظتم کن وتو بخشنده مهربان حمایتم کن مثل همیشه.
باسپاس از استاد مهربان و ب امید تغییرات
(من ب دستان خدا خیره شدم ،معجزه کرد)