0

زندگی با اراده خداوند (قسمت اول)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

زندگی با اراده خداوند نوشته ای است که زمانی فقط به صورت یک عقیده یا انرژی در قلمرو نامرئی (انرژی پاک) قرار داشت.

خواست خداوند بر این قرار گرفت تا این آگاهی به صورت نوشته ای قابل خواندن و درک شدن در دنیای مادی متجلی شود.

نتیجه زندگی با اراده خداوند

بعد از خواندن این نوشته شما دیگر انسان اکنون نخواهید بود چرا که آگاهی جدید از طریق خواندن این نوشته از دنیای بی شکل وارد دنیای شکل یافته ذهن شما خواهد شد. بنابراین شما تغییر خواهید کرد و این تغییر در نگرش، می تواند باعث شروع تغییر در زندگی شما شود.

آنچه می خوانید باعث شکل گیری نگرش های جدید در ذهن شما می شود، سپس در افکار و رفتار شما تغییر ایجاد خواهد شد و اراده ای همسو با اراده خداوند در شما برای تغییر زندگی شکل خواهد گرفت.

من، شما، همه انسانها و به طور کلی همه زندگی از میدانی به وجود آمده ایم که دیده و شنیده نمی شود و آن میدان “قدرت خداوند” است.

اگر با این نگرش زندگی کنید، قدرتی را در خود احساس خواهید کرد که همان قدرت خداوند است و مصداق وعده او که در قرآن کریم می فرماید: من از خود در شما دمیدم.

“پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید. (۷۲ سوره ص)”

برای درک قدرت خداوند باید به قدرتی که در وجود ما نهفته است توجه کرد.

همه ما قدرت خود را با “اراده” می شناسیم.

  • من انسان با اراده ای هستم
  • من انسان بی اراده ای هستم
  • من اراده کرده ام
  • من اراده ندارم
  • من اراده دارم و …
  • کلمه “اراده” تعریف ما از قدرتی است که در خود سراغ داریم.

معنی کلمه “اراده” چیست؟

اراده همان دنبال کردن هدف یا انگیزه ای نیرومند به همراه عزم و تصمیم برای ایجاد نتیجه ای مطلوب به شمار می رود.

از نظر ما افراد با اراده، افرادی هستند که برای رسیدن به خواسته های خود تلاش می کنند و هیچ نیرویی نمی تواند مانع رسیدن آنها به هدفشان شود.

اگر انسانی هستید که هرگز تسلیم نمی شوید و رویایی درونی (تصویری ذهنی) شما را به سمت تحقق رویاهایتان ترغیب می کند خود را انسانی با اراده می دانید.

اما نکته ای در نقش اراده در زندگی ما وجود دارد که معنی و مفهوم اراده داشتن را تغییر می دهد.

بارها در زندگی خود شاهد مسائل و موضوعاتی بوده اید که بدون اینکه تصمیم به تجربه آنها گرفته باشید وارد زندگی شما شده اند.

این موضوع را به شکل کمک هایی که انتظار دریافت آنها را نداشته اید اما در زمان مناسب از طریق انسانها به شما داده شده اند نیز تجربه کرده اید.

در شرایطی که هیچ راهی برای تغییر شرایط یا رسیدن به خواسته ای نداشته اید، اتفاقاتی رخ داده است که مسیر رسیدن شما به خواسته هایتان را هموار کرده است.

در اینجا نیروی اراده شما منجر به تغییر شرایط و رقم زدن اتفاقات نشده است بلکه نیرویی بسیار قدرتمندتر باعث ایجاد همزمانی هایی در زندگی شما شده است که شرایط شما را دگرگون کرده است و نتیجه اراده شما فراتر از انتظارتان رقم خورده است.

من برای رها کردن شغل ابزار و یراق تصمیم قاطع نگرفته بودم، همچنین برای آموزش دادن لاغری با ذهن برنامه ریزی نکرده بودم، حتی برای نوشتن این کلمات به دنبال یکدیگر هیچ تصمیمی نگرفته ام.

زمانی که ارتباطم با معنویت (قدرت اراده خداوند) را بیشتر کردم این رویدادها به صورت عملکردی طبیعی و ساده در زندگی من رخ دادند.

من سال ها شغل های مختلف داشتم که همه آنها مستلزم حضور فیزیکی در محل کار و رعایت اصول حضور و غیاب و سایر قوانین اداری بود و من بعد از آشنایی با قدرت خداوند دوست داشتم در شرایطی کار کنم که آزادی زمانی و مکانی داشته باشم.

آزادی در انتخاب محل انجام کار، آزادی در انتخاب زمان انجام کار و از همه مهمتر آزادی مالی را تجربه کنم.

دقیقا به خاطر دارم در یک روز از زندگی ام احساس کردم باید شغل ابزار و یراق را رها کرده و مشغول آموزش لاغری از طریق قدرت ذهن شوم.

آن لحظه برای اولین بار بود که این فکر در ذهن من مرور شد و بلافاصله به یک تصمیم برای اجرایی شدن تبدیل شد.

تصمیم (اراده) خود را با همسرم مطرح کردم.

تصور می کنم در آن لحظه همسرم نیز مطیع و فرمانبردار آن نیروی عظیم و قدرتمند شد و با تصمیم (اراده) من موافقت کرد. این در حالی است که هیچ نشانه منطقی یا دلیل قانع کننده ای نداشتیم که اثبات کند رها کردن شغل ابزار و یراق که شش سال بود آن را با هر سختی و زحمتی انجام داده بودم و تازه به شرایطی رسیده بود که احساس می کردم در حال نتیجه دادن است را رها کرده و مشغول کاری شوم که هیچ تضمینی برای نتیجه دادنش وجود نداشت.

اراده خداوند، فراتر از اراده من برای ادامه دادن شغل ابزار و یراق بود.

اراده خداوند در جهت تحقق رویای من (آزادی زمانی، مکانی و استقلال مالی) بود اما اراده من در جهت ادامه دادن شرایطی بود که مرا به رویایم نمی رساند.

جمله قبل را با دوباره با دقت بخوانید و الگوی آن را در زندگی خود یا دیگران جستجو کنید.

توکل کردن و نقش آن

توکل کردن در این مرحله از تحقق رویاها تاثیر فوق العاده ای در فعال شدن اراده خداوند در جهت تحقق خواسته های ما دارد.

با توکل کردن شما تصمیم می گیرید که از اراده خداوند برای تحقق آرزوهای خود استفاده کنید و این در حالی است که ممکن است همچنان در حال عمل کردن بر اساس اراده شخصی باشید که نتیجه زندگی شما را تا آن زمان رقم زده است.

در این صورت اراده خداوند وارد عمل شده و اراده شما را تحت تاثیر قرار داده و در ذهن و قلب شما تمایل برای انجام اعمالی را ایجاد می کند که هم جهت با اراده قبلی شما نیست بلکه همسو با اراده خداوند و در مسیر تحقق رویاهای شما می باشد.

پس از درک (اراده من) و (اراده خداوند) و نقش هر کدام در شکل دهی نتیجه زندگی، این عقیده در من شکل گرفت که: اراده، بسیار فراتر از یک تصمیم منطقی بر اساس داده های دریافتی از دنیای پیرامون است.

تعریف اراده واقعی تقریبا در تضاد با تعریف قبلی من و احتمالا اکثر انسانها درباره اراده می باشد.

کارلوس کاستاندا در آخرین کتابش، اراده خداوند را اینگونه تعریف می کند:

اراده خداوند، همچون نیرویی است که در جهان وجود دارد. افرادی که در ارتباط با منبع و منشاء وجود، زندگی می کنند قدرت خداوند را فرا می خوانند. این قدرت در دسترس آنها قرار می گیرد و راه فضیلت و کمال را برایشان هموار می کند. یعنی آنها هرآنچه را که بخواهند انجام می دهند.

بر اساس این آگاهی، اراده کاری نیست که ما انجام می دهیم یا قصد انجامش را داریم، بلکه نیرویی است که به صورت میدان انرژی نامرئی در جهان وجود دارد.

من تا قبل از این هرگز چنین تصویری درباره نیروی اراده نداشتم.

برای بهره بردن از قدرت اراده خداوند باید خودمان را غرق آن کنیم، از طریق توکل کردن، ایمان داشتن و اعتماد کردن به خداوند و قدرت بی نهایتش در شکل دهی جهان هستی.

این نکته برای من کاملا آشکار شده است که از طریق تلاش های طاقت فرسای فیزیکی (ظاهری) برای رسیدن به آرزوها با استفاده از اراده ی شخصی، امکان دست یابی به قدرت اراده خداوند کاهش می یابد.

به این معنی که هرچه بیشتر بر نیروی اراده خود برای تحقق رویاهایمان متکی شویم از نیروی اراده خداوند در جهت خلق رویاها کمتر بهره مند می شویم.

از آنجاکه خداوند منبع و منشاء تجلی جهان هستی می باشد، قدرت اراده ما در برابر قدرت اراده او بسیار ناچیز است اما استفاده از کدام اراده (اراده شخصی یا اراده خداوند) برای تحقق رویاها به عهده انسان می باشد. این معنای واقعی آزادی در زندگی دنیایی است.

ما می توانیم انتخاب کنیم با اراده شخصی خود و بر اساس افکار منطقی و منیتی خود در جهت رسیدن به آرزوهای خود تلاش کنیم.

همچنین می توانیم انتخاب کنیم با استفاده از اراده خداوند زندگی کرده و از قدرت هدایت او بهره مند شده و در مسیر رسیدن به رویاهای خود حرکت کنیم.

به اندازه ای که بتواینم دیدگاه خود درباره اراده انجام کارها را تغییر داده و برای انجام امور زندگانی به اراده خداوند متکی و متصل شویم شرایط ما در زندگی تغییر می کند.

زندگی با اراده خداوند
پاتانجالی

پاتانجالی بیش از بیست قرن پیش توصیه کرده است:

“نیروهای خفته، قابلیت ها و استعدادها شکوفا می شوند و شما خودتان را به صورت انسانی بسیار برجسته تر و بزرگ تر از آنچه که حتی در رویاهای تان می دیدید کشف می کنید.”

نیروی خفته در سخن پاتانجالی همان اراده خداوند است. همان اراده ای که سبب شد من از حرفه چندساله ام دست کشیده و مشغول حرفه ای شوم که هیچ دانش و تجربه ای درباره آن نداشتم.

همان نیرویی که سبب شد من تمایل پیدا کنم از قدرت ذهن برای رهایی از چاقی و خلق رویای لاغری استفاده کنم و نه تنها من بلکه بی نهایت افرادی که رویای لاغر شدن دارند را به سمت سایت تناسب فکری هدایت کرد تا مسیر خلق رویای لاغر شدن را به آنها نشان دهد.

نیروهای خفته

شاید تصور عموم از عبارت “نیروی خفته” در سخن پاتانجالی، نیروهایی هستند که وجود ندارند یا به صورت انسان های مرده هستند اما واقعیت امر این نیست بلکه نیروی خفته، اراده ای است که در وجود انسان پس از اینکه در معرض وحی و الهام قرار می گیرد ایجاد می شود.

در واقع خداوند به وسیله الهام کردن به انسانها از طریق آنها مشغول انجام کارها می شود. اگر تا به حال درباره هدف یا ایده ای به شما الهام شده است و آن را انجام داده اید بهتر مفهوم انجام کارها از طریق خود با اراده خداوند را درک خواهید کرد.

مدت طولانی است این موضوع ذهن مرا به خود مشغول کرده است که چطور می توانم به این نیروهای به ظاهر خفته دسترسی پیدا کنم تا در لحظات حساس زندگی از آنها کمک گرفته و به آرزوهای خودم برسم.

این نیروهای خفته چه نیروهایی هستند؟

در کجا قرار دارند و چه کسی می تواند از آنها استفاده کند؟

چه کسی نمی تواند از این نیروها بهره مند شود و چرا؟

این سوال ها سبب شد تا اشتیاق بیشتری برای درک نیروی خفته (اراده خداوند) در من ایجاد شود و نتایج زندگی من گواه تغییر نگرش من درباره نیروی اراده شخصی و سعی در بهره مند شدن و استفاده از نیروی اراده الهی برای رسیدن به رویاهاست.

امروز می دانم که اراده، همچون نیرویی است که همه ی ما آن را در وجود خود داریم. قدرت اراده خداوند میدانی از انرژی است که به صورت نامرئی و ماورای الگوهای تکرار شونده روزمره و طبیعی ما جریان دارد.

این نیرو حتی قبل از بسته شدن نطفه هر یک از ما نیز در آنجا وجود دارد.

ما دارای ابزاری هستیم که می توانیم این نیرو را جذب کنیم و زندگی را به شیوه ای جدید و مهیج تجربه کنیم.

اراده خداوند در کجا قرار دارد؟

برخی از پژوهشگران اعتقاد دارند که هوش، خلاقیت و تصورات ما در نتیجه ی واکنش به اراده خداوند به وجود می آیند و صرفا افکار و عناصری در مغز نیستند.

دیوید بوم معتقد است: “همه ی تاثیرات و اطلاعات منظم در قلمرو نامرئی یا در حقیقتی متعالی تر وجود دارند و به هنگام نیاز می توانیم از آن ها دعوت کنیم.”

در پاسخ به این سوال که میدان انرژی اراده خداوند در کجا قرار دارد؟ باید بگویم هیچ مکانی را نمی توان یافت که این انرژی در آن نباشد، زیرا هر چیزی که در جهان موجود است در درونش هدف و انگیزه ای دمیده شده است.

این حقیقت درباره همه صورت های زندگی مانند یک اسلحه، یک غنچه گل رز و یا یک کوه صحت دارد. یک پشه نیز در تجربه  ی زندگی دارای هدف و انگیزه است.

یک دانه لوبیا که به نظر می رسد قدرت فکر کردن و عمل کردن ندارد نیز تحت مدیریت اراده خداوند عمل می کند.

تنها کافی است دانه لوبیا را در خاک مرطوب بکارید، چند روز بعد شاهد قدرت و عظمت موجود در دانه لوبیا خواهید شد.

اگر دانه سیب را بشکافید درخت سیب را در آن نمی بینید اما می دانید که درخت سیب از دل این دانه به وجود خواهد آمد.

هر شکوفه ای که در فصل بهار بر شاخه درخت سیب می روید فقط یک گل کوچک و زیبا است اما در حقیقت هدفی درون آن دمیده شده است که باعث می شود در زمان مقرر به صورت میوه سیب متجلی شود.

خداوند اشتباه می کند؟!

در دایره اراده خداوند هرگز اشتباهی صورت نمی گیرد.

دانه سیب هرگز به گلابی تبدیل نمی شود و تخم یک کبوتر هرگز به یک مار تبدیل نمی شود.

هر بخش از طبیعت بدون استثنا داری هدف و انگیزه است و چیزی در طبیعت وجود ندارد که به هدف خود از بودن در دنیا شک کند.

ما انسانها نیز جزئی از این طبیعت هستیم و داری هدف و انگیزه برای بودن در دنیای مادی هستیم.

همانگونه که تولد یک شکوفه در فصل بهار بدون هدف و برنامه نیست، تولد هر انسان در جهان مادی بدون هدف و برنامه نمی باشد.

تفاوت انسان با سایر موجودات در پیگیری هدف و انگیزه خود از زندگی این است که انسان تنها موجودی است که قدرت ذهن دارد، توانایی اندیشیدن و انتخاب کردن و تغییر کردن دارد.

هیچ موجودی به جز انسان در جهان مادی در طول حیات خود قادر به ایجاد تغییر در شرایط زندگی خود نیست و فقط بر اساس غریزه خود زندگی می کند.

اما انسانها می توانند در مدت زمان حیات خود در دنیای مادی بارها شرایط زندگی خود را دگرگون کنند.

من تا سن ۳۵ سالگی چاق بودم و اکنون چند سال است که متناسب هستم.

این یک تغییر است که من در شرایط زندگی خود ایجاد کرده ام.

تا سن ۳۵ سالگی از نظر مالی در شرایط بسیار نامناسب بودم اما در طی چند سال شرایط مالی خود را به طور کامل تغییر دادم.

هر فردی که این نوشته را می خواند در طول عمر خود بارها شرایط زندگی اش تغییر کرده است حتی اگر نداند یا قبول نداشته باشد که خودش مسبب تغییر در زندگی اش بوده است اما این از توانایی های منحصربفرد انسان است که در هیچ موجود دیگری یافت نمی شود.

نکته جالب توجه این است که قدرت اراده خداوند در تمام اجزای هستی جریان دارد بنابراین هر تغییری که انسان در شرایط زندگی خود ایجاد می کند تحت مدریت و کنترل قدرت اراده خداوند است.

در لحظه ای که نطفه ما بسته می شود زندگی در معنا و مفهوم واقعی شروع می شود و قدرت اراده خداوند مراحل رشد و نمو را مدیریت می کند.

در لحظه ای که نطفه بسته می شود ساختار جسمانی، ویژگی های ظاهری، زمان مناسب تشکل شدن قلب، چگونگی شکل گیری استخوان ها و هزاران موضوع دیگر در همان لحظه اول و شروع زندگی تعیین می شود.

ما فقط به عنوان یک شاهد در حال نظاره کردن مراحل رشد و نمو جسم خود هستیم.

می بینیم که موهایمان رشد می کند و می توانیم آنها را کوتاه کنیم بدون اینکه بتوانیم رنگ، صاف یا فر بودن آنها را تعیین و انتخاب کنیم.

قدرت اراده خداوند را نمی توان با کلمات توصیف کرد چون همین کلمات هم از این قدرت سرچشمه می گیرند.

قدرت اراده خداوند قلبم را به تپش در می آورد، غذایم را هضم می کند، پاهایم را کنترل می کند، نوشته هایم را می نویسد و حرف هایم را می زند و این کارها را برای هر چیزی که در جهان وجود دارد انجام می دهد.

قدرت الهی همه چیز را در جهان تعیین می کند و در همه جا حضور دارد یعنی جایی را نمی توان یافت که قدرت اراده خداوند در آن جا نباشد، اما اغلب اوقات احساس می کنیم از خدا جدا شده و دور افتاده ایم.

نکته مهم تر و قابل توجه این است که اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می کند، چرا اکثر انسانها بیشتر آنچه که دوست دارند داشته باشند را ندارند؟

پاورقی:

این نوشته ادامه دارد، برای کسب نتیجه بهتر از مطالعه کردن، در همین لحظه که مشغول نوشتن هستم به من الهام شد که نوشتن را متوقف کرده و از خواننده بخواهم یک بار دیگر این نوشته را بخواند و به سوال مطرح شده در انتهای نوشته پاسخ دهد.

ایمان دارم اراده خداوند این نوشته و نوشته های بعدی را مدیریت می کند و اراده او هدایت ما برای درک بهتر و افزایش نیروی اراده در وجود ماست که زندگی خود را تغییر دهیم.

سوال: اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می کند، چرا بیشتر آنچه که دوست داریم داشته باشیم را نداریم؟


منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.97 از 280 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=29480
139 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 206 کلمه

      سلام به همه دوستان عزیز و استاد عطار روشن عزیز

      بنظر من همون بحث اراده شخصی هست و همون قدرت انتخاب و ازادی که خداوند به ما داده. ما اکثرمون حتی اگر خدا را شناخته باشیم به شکل درست یا نادرست بنظر من بحث همین قدرت انتخاب و اراده شخصی مون هست که رو خودمون حساب می کنیم برای انجام کارها و خیلی کم پیش میاد که با اراده خداوند همراه بشیم و گاها پیش اومده برای هممون فارغ از این که با این مباحث اشنا باشیم یا نباشیم هممون گاهی ته دل گفتیم کاش فلان بشه و سریع اتفاق افتاده.

      اون لحظه با اراده خداوند همسیر شدیم و در لذت فوق العاده ای قرار داشتیم.منتهی خیلی وقت ها ب اراده خودمون متکی میشیم و یا شکست می توریم یا هم با چنگ و دندون بشکلی که مراق همه امور باشیم چی رو چجوری انجام بدیم چی رو کی انجام بدیم کدوم رو کجا انجام بدیم فلان وقت فلان کار رو رسیدگی کنیم خلاصه با کلی برنامه های ذهنی موفق میشیم کاری رو انجام بدیم ولی حتی وقتی انجام شده هیچ لذتی چه در حین انجام دادنش و چه وقتی که کار به پایان میرسه نمی بریم.

      بنظر من جواب سوال بیشتر همون متکی بودن به اراده شخصی هست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 130 کلمه

      سلام و عرض ادب، با تشکر از استاد گرانقدرم 

      در پاسخ این سوال : اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین میکند،چرا بیشتر آنچه که دوست داریم داشته باشیم را نداریم؟ 

      با توجه به باورهای اشتباهی که از خدا در ذهنم شکل گرفته ، آنقدر از خدا می ترسم که نمیتونم بهش اعتماد کنم . و کارها مو بهش بسپارم ، بلد نیستم چطور بهش بسپارم؟

      میدونم خدا قدرتمنده و میتونه هر کاری را انجام بده ،ولی خدا که نمیخواد بنده هاش در این دنیا خوشی و آرامش کامل داشته باشند .

      و اینکه حتما به قدرت و توانایی درون خودم نیز پی نبرده ام ،و هنوز قدرت و توانمندی خلق زندگی و خواسته هایم را درک نکرده ام .به اینکه خداونددر درون منه نرسیده ام ..

      در پناه نور و عشق الهی باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 38 کلمه

      سلام

      به نظر من هر کدوم از ما با توجه به ذهنیتمون احازه ورود به اراده خدا در زندگیمون میدیم

      یعنی اگر ذهنیت من نا امنی ست  اراده خدا به اشکال مختلف احساس نا امنی در زندگیم ظهور پیدا میکنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حمیده
      ۱۴۰۱/۱۱/۱۰ ۱۶:۵۲
      مدت عضویت: 1366 روز
      امتیاز کاربر: 16798 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 138 کلمه

      به نام خدای خوبم 

      امروز ۳بار ک مینوسم شاید باورت نشه وسط ویس گوش کردن همش عجله داشتم ک تموم بشه چندبار نگاه کردم ک تموم بشه با هیجان بنویسم ولی وقتی این متن خوندم حالم دگرگون شد فهمیدم خدا خیلی منو دوست داره منو رها نمیکنه دستمو ول نمیکنه حواسش بهم هس ممنونم از خدای خوبم ب اراده ی خدای خوبم من دوباره هدایت شدم ب این دوره با قدرت بیشتری اراده‌ی ک بیشتر در روح من دمیده من مسئول زندگی خودمم من لیاقت بهترین چیزا رو دارم چون اراده ی خداوند دارم تا ب قبل حسرت زندگی دیگران میخوردم توجه مرداد ب همسرشون توقع از دیگران داشتم حتی همسرم ک ب من توجه کنه ی خلا ولی حالا من فقط از خودم توقع دارم و با اراده ی خدای خوبم از دیروزم بهترم ممنونم ازت برادر خوبم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      ۱۴۰۱/۰۹/۱۳ ۲۲:۱۴
      مدت عضویت: 1333 روز
      امتیاز کاربر: 102749 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,074 کلمه

      به نام خدایی که بی کران مهربان است 

      سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر در آکادمی تناسب فکری 

      ممنون از استاد عزیزمون که با آگاهی ها و نوشته های فوق العاده به راه ما نور می پاشن. 

      من مرتبه دوم هست این سری نوشته های زندگی با اراده خدا رو میخونم. مرتبه قبل حدودای اردیبهشت بود. الان که مجدد میخونم متوجه میشم چه تغییر واضحی در باورها و نگاه و رابطه م با خدا ایجاد شده. و چقدر این تغییر برای من شوق، آرامش و اطمینان خاطر به همراه اورده. 

      این سری نوشته ها، یکی از ارزشمند ترین کتابی هایی هست که میشه درباره اراده، توکل و خداباوری، و شناخت خدا، پیدا کرد و خوند، سرشار از اگاهی های طلایی و روشن. 

      و اما سوال این جلسه: 

      “اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می کند، چرا بیشتر آنچه که دوست داریم داشته باشیم را نداریم؟” 

      به نظرم مهمترین علت این قضیه عدم شناخت کافی ما از خداونده. ما خدا رو نه در باورمون که فقط در کلام میشناسیم و بهش توکل داریم. ما به زبان میگیم “هرچی خدا بخواد” ، اما در عمل هزار و یک جور نگرانی داریم. و دل مون از استرس می جوشه. ما از خدا دوریم. خدا رو بیرون از خودمون و در غیر قابل دسترس ترین نقطه آسمان شناختیم. خدا رو موجودی عبوس و سختگیر شناختیم که با چوب دستی بزرگ در آسمان بر سریر پادشهای کمین بنده هاش نشسته که کوچکترین خطایی ازشون سر بزنه و خدا با همون چوب بنده هاشو به بدترین شکل تنبیه کنه، تازه چوبشم که صدا نداره!!! 

      این حجم از خشم و خشونت دیدن در خدا ، این حجم از ترس از عقوبت و چوب خدا، باعث ایجاد احساس گناهی در ما ادمها شده که مانع قدم برداشتن ما به سوی خدا شده، که جلوی چشم ما رو گرفته، و نمیگذاره مهربانی و بخشندگی خدا رو ببینیم، به شناخت دقیق خدا برسیم، که باعث شده از تمام صفات و اسما الهی فقط بگیم خدا منتقمه ! خدا سخت انتقامه! خدا جباره! بدون اینکه معانی این صفات رو بدونیم، بدون تلاشی برای شناخت خدایی که بر ما از پدر و مادر ما، از خود ما مهربان تر و پر از رحم تر هست. آیا هیچوقت فکر نکردیم جبار یعنی  بسیار جبران کننده و مرمت بخش کاستی ها و شکستگی ها… همون خدایی که جبران همه ی نداشته هاست…آیا هیچوقت فکر نکردیم خدا بیرون ما نیست و درون ماست…؟ در هر ضربان قلب مون…در هر تنفس مون… آیا فکر نکردیم خدا فیض عام داره به همه هستی و کائنات؟! آیا فکر نکردیم خدای کریم الصفح یعنی چی…؟! 

      بله…فکر نکردیم چون همیشه درگیر و دار ترس خدا و تنبیه بندگانش بودیم…درگیر ترس از آتش جهنم…و چقدر کارما ایجاد کردیم….هم نسبت به خدایی که بی کران مهربانه و ما همیشه با خشم ش و تنبیه هاش شناختیمش و ازش ترسیدیم… هم نسبت به خودمون که دنبال اگاهی نبودیم و باعث شدیم از چه نعمتهایی و زیبایی هایی محروم باشیم به واسطه ی این عدم شناخت…

      ما بیشتر از اونچه میخواستیم نرسیدیم چون خدا رو باور نداشتیم…چون خدا رو نشناختیم…. چون همیشه فکر کردیم باید خودمون آستین بالا بزنیم و همه چی رو سامون بدیم… چون هیچوقت به قول حضرت مسیح : ساکت ننشستیم تا خدا به جای ما همه چی رو درست کنه. همیشه خودمون در جنگ بودیم. اقرار ما نسبت به یگانگی خدا فقط به زبان بوده ، نه از دل و نه در عمل. به زبان میگیم خدا بزرگه، خدا سبب سازه. خدا برکت و رزق میده…اما در دل سرشار از نگرانی و استرسیم. اگر بنده ی خدا قولی به ما بده روی قول اون بنده بیشتر از خدا حساب باز میکنیم. و در عمل هم میزان داشته ها و رضایت و آرامش مون کاملا نشان دهنده ی میزان توحید و ایمان ماست. 

      تمام ذات و هستی ما از خداونده. ما قطره ای از نور خداوندیم. همون خدایی ک در عهد الست به خداییش اقرار کردیم و وقتی وارد دنیا شدیم عهدمون رو از یاد بردیم. و در فراز و فرود دنیا خدا رو هم از یاد بردیم…و از نور دور شدیم…. و رفته رفته زنگار تمام روح و بخش معنوی ما رو فرا گرفت و -بنا به اقتضای میزان درک و کسب آگاهی و خداشناسی مون- قسمتی از روحمون به ظلمت دچار شد… که بسته به ظرف و ظرفیت وجودی آدمها در بعضی ظلمت کمتر و در بعضی بیشتر هست. 

      خدا از ما ، و ما از خدا جدا نیستیم. 

      ما قطره ای از بیکرانگی خدا هستیم. 

      خدا ما رو به صورت نمادی از خودش خلق کرد که وجود و ظهور مادی و کالبدی داره وگرنه زمانی که از روح خودش در ما دمید تمام صفات خودش رو در ذات ما قرار داد… اما این ما انسانها بودیم که از ذات نور مون نگهداری نکردیم. خیلی جاها دنباله رو شیطان شدیم. به خداشناسی واقعی نرسیدیم و هی نورمون رقیق تر و رقیق تر شد…و ما از خدا دورتر و دورتر…

      ما خدا رو از یاد بردیم و او ما رو نه…

      همون خدایی  که در الست عهدش رو از ما گرفت…پیمان از ما گرفت…نه این خدایی که به ما آموختند: مظهر خشم و عصبانیت و تنبیه های عجیب غریب…خدایی در دور دست ها… در دور از دسترس ترین جای آسمانها….

      اگر به سوی خدا قدم برداریم، اگر سعی در شناخت واقعی و درست خدا کنیم، اگر فقط ذره ای ذره ای سعی کنیم به آغوش نور بازگردیم بدون شک چنان زندگی پر شور و شگفتی رو تجربه میکنیم که در زبان و تفکر نگنجند…

      یادمون باشه آغوش خدا همیشه به روی ما بازه….خدا با تمام نعمتها و مهربانی هاش منتظر ماست….

      خودش گفته: اگر بنده های من میدانستند من چقدر به آنها مشتاقم هر آینه از شوق جان میدادند…

      به سمت خدا قدم برداریم … هرجایی که هستیم…در هر جایگاهی…با هر میزان آگاهی….با هر ظرف وجودی که داریم…وقت رو تلف نکنیم.. نکنه بریم به جهان ابدی و بفهمیم چه خدایی با چه حد بی نهایتی از بخشندگی و چه بیکران نعمتهایی رو نشناختیم و چه زندگی پرشور و قشنگی میتونستیم داشته باشیم و به خاطر عدم شناخت کافی و درست از خدا، از دست دادیم و دیگه دیر شده…. برای خودمون نخوایم و رقم نزنیم سرنوشتی که یوم الحسرت ش، نشناختن خدا باشه…

      تا وقت داریم به سمتش بریم و شناخت واقعی ازش پیدا کنیم، و بهش ایمان داشته باشیم. ایمانی که برامون آرامش خاطر و اطمینان بیاره. تمام اموراتمون رو دستش بسپریم. بعد می بینیم که چقدر بیشتر از اونچه ارزوی ما بوده بهمون میده و چقدر زندگی مون رو غرق نعمت میکنه…

      خدایی ک در اسماءالله خودش رو معرفی کرده برای شما و برای خودم آرزو میکنم ❣️❣️❣️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار usmani6363@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۴ ۱۲:۴۲
      مدت عضویت: 1884 روز
      امتیاز کاربر: 1018 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 207 کلمه

      سلام و احترام امید که خوب و خوش باشین

      ابتدا از شما بابت اشتراک این نوشته تشکری می کنم، و تحسین می کنم این نزدیکی تان را با منبع اصلی، همان ذات که منبع اصلی قدرت است، و همه چیز در اختیارش است، همه چیز ازش شکل و بو گرفته است. 

      ازین متن تان خیلی لذت بردم، انگار خود خدا داشت همرایم حرف می زد، و جالب به ای است که درین اواخر نظر به مشکلی که برایم رُخ داده بود خیلی این گفتار همخوانی داشت با حالت حاضر من. 

      در پاسخ سوال تان باید بگم که ابتدا خیلی از ما انسانها و در کُل مسلمانها باورمند به این نیستیم به قدرت اراده خداوند، اگر چنین نیست،

       چرا قدرت را برای دیگران می دهیم؟

       چرا فکر می کنیم دیگران به زندگی مان تاثیر منفی و یا مثبتی دارد؟

       چرا با رویاروی کوچک ترین مشکل؛ ترس، دلهُره، ناامیدی و هزاران فکر ناخوشایند دیگری که زنجیره هستند برای رقم خوردن حوادث و اتفاقات ناخواسته در ما شروع به فوران کردن می کند؟

      اکثرا ما شخص خود را عقل کُل می دانیم، خودرا منبع قدرت می دانیم، خودمنیتی از جای شروع می شود که قدرت و اراده از خداوند گرفته و ذهن نجواگر خود آن را تقدیم می کنیم. 

      در پناه حضرت حق شاد و بانشاط بمانید  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۱/۱۹ ۱۴:۰۹
      مدت عضویت: 1958 روز
      امتیاز کاربر: 4660 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,122 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️❤️

      زندگی با اراده خداوند 🌹🌹🌹

      سلام 🖐️

      اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می‌کند چرا بیشتر آنچه را که دوست داریم داشته باشیم ، نداریم ؟🧐🤔 چون ایمان مون به خداوند خیلی ضعیفه و یا اصلا بهش ایمان نداریم میگیم که تا خدا نخواد برگی از درخت نمی یوفته ولی ته قلب مون همچین حرفی و باور نداریم میگیم خدایا به امید خودت ولی باز وقتی مشکل داریم از خدا نمی خواییم که حلش کنه امید مون به دیگرانه  می گیم خدا روزی رسونه ولی باز می‌ترسیم که مثلاً چند تا بچه داشته باشیم همین دیروز که رفته بودم مدرسه دنبال دخترم تو حیاط مدرسه که همراه مادرای دیگه منتظر بچه هامون بودیم در این فاصله با مادر یکی از بچه ها هم صحبت شدیم ایشون می‌گفت خداروشکر که مدارس حضوری شد دخترم خیلی اذیت میشد لااقل دیگه نصف روز و تنها نیست ، میاد مدرسه با دوستاش بازی می‌کنه ، تو خونه خیلی حوصله اش سر میره بعد می‌برمش خونه یکمی استراحت می‌کنه و تکالیف شو انجام میده بعد  شب می‌برمش پارکی ، بیرونی جایی دیگه خسته میشه و میخوابه می‌گفت وقتی مدارس مجازی میشه دخترم خیلی بد اخلاقی می‌کنه چونکه هم بازیم نداره یکسره با گوشیه منم خیلی نگران شم گفتم همین یک بچه رو دارین ؟ گفت آره گفتم خب یکی دیگر بیارین تا هم بچه تونم از تنهایی در بیاید هم خودتون طعم داشتن چند فرزند و بچشین ، بعدشم یه دونه بچه خیلی کمه دیدم شروع به نالیدن کرد که ول کن بابا بیکاری مگه سرت درد می‌کنه  تو این شرایط اقتصادی کی حوصله داره پوشاک و وسایل بچه هم که خدا تومان قیمتشه گفتم آره درسته ولی خب خدا بزرگه خودش روز ی رسونه گفت دلت خوشه گفتم منم مثل شما تو همین شرایط جامعه زندگی می کنم ولی خداروشکر ۳ تا بچه دارم تازه دختر بزرگم دانشجو هستش الحمدلله هنوزم خدا منو واسه خوراک و پوشاک شون لنگ نزاشته  و خدا رو شکر تو فامیل و دوست و آشنا که نگاه میکنم  همیشه هم بچه هام از اونایی که یک دونه بچه دارن مرتب ترن شاید اونایی که یک دونه بچه دارن حوصله همون یکی هم نداشته باشند و همیشه گله و شکایت از فضولی و شیطونی بچه شون میکنن ولی من   عاشقانه رو شون وقت میزارم اصلاهم نا شکری نمیکنم با افتخار م همه جا میگم که ۳تا بچه دارم و همیشه هم میگم که بچه زیاد داشتن خودش بزرگترین نعمته  خداوند بهم لطف کرده و از هر دو میوه اش نصیبم کرده خلاصه خانمه اصلا قانع نشد و می‌گفت درسته خدا بزرگه ولی از اون بالا که پول نمی‌فرسته پایین یا باید از صبح تا شب جون بکنی و کار کنی و یا باید یک پارتی کلفت داشته باشی یا یک ارث قلمبه بهت برسه تا بتونی با این شرایط کشور زندگی کنی وگرنه همون یه دونه اشم زیاده نمیدونم منم دیگه سکوت کردم فقط همیشه میگم الهی شکر که به این مسیر زیبا هدایت شدم و از وقتی که دارم روی باورام کار میکنم . زندگی بهتری رو دارم تجربه می‌کنم 

      خلاصه که ما البته من خودمو میگم در بیشتر جنبه های زندگی مون ایمان مون به خداوند خیلی ضعیفه من خودم تو یه برهه از زندگیم یک خواسته ای داشتم که ۸ سال طول کشید تا من به اون خواسته و آرزوم رسیدم این طور بگم بلد نبودم از خداوند درخواست کنم مدام از دیگران کمک می‌گرفتم ، امام زاده ها و بزرگان دینی و بین خودم و خداوند شفیع و ، واسطه قرار میدادم ،انواع دعاهای سریع الاجابه و نمازهای مستحبی می‌خواندم گریه می کردم زجه میزدم به هر دری میزدم ، کلی کارهای عجیب و غریب انجام میدادم یک کتاب داشتم به نام گنج های معنوی که توش پر از دعاست از بس خونده بودم دیگه ورق ورق شده بود و سعی میکردم که تمام کلمات عربی و درست و صحیح ادا کنم ولی خواسته من اجابت نمی‌شد که نمیشد  تا اینکه بعد از ۸ سال  سر یکی از نمازام شروع کردم با خداوند متعال صحبت کردن و گفتم خدایا سپردم به خودت هر طور که خودت صلاح میدونی این خواسته منه و من ازت میخوام که خودت اگه به صلاحمه برام راست و ریسش کنی و اگرم که نه من دیگه از این خواسته ام گذشتم و  نمیدونید که به یک هفته نکشید که خداوند به بهترین شکل ممکن که خودمم شگفت زده شده بودم جواب خواسته منو داد و من از شدت هیجان فقط گریه میکردم و خداوند این طوری جواب میده اگه بهش ایمان داشته باشیم و فقط از خودش بخواییم البته من اون زمان چیزی از روش ذهنی و تاثیر باور ها نمی‌دونستم الان که دارم به اون زمان فکر میکنم میبینم که من ایمان و باور داشتم که خداوند دوست داره که اگه خواسته ای داری بارها و بارها در خونه اش بزنی و دوست داره که تو هی با گریه و زاری صداش بزنی و هر چقدر دیرتر جواب تو بده یعنی بیشتر دوست داره و همچنین چون ما بنده ها گناه کاریم درست نیست که خودمون مستقیم چیزی رو از خداوند بخواییم و برای به دست آوردن خواسته و آرزو مون باید امامان و پیامبران و واسطه قرار بدیم و این باور ها باعث شد که خواسته من ۸سال طول بکشه و چون همه این حرفها رو از اطرافیان و معلم هام در مدرسه شنیده بودم و چون به این افراد اعتماد داشتم حرفا شونو باور کرده بودم  فکر میکردم که اونا همه چیز میدونن و هر چی که میگن درست و صحیحه و الان که به این مسیر زیبا هدایت شدم تازه دارم یاد میگیرم که هر حرفی و نباید قبول و باور کنم و و خوشحالم چرا؟ چون درسته که باورای نادرست زیادی در ذهنم دارم و شاید خیلی طول بکشه تا اصلاح شود کنم ولی دیگه  به بچه‌هام یاد میدم که هر حرفی رو راحت قبول و باور نکنند  تا ان شا الله آینده بهتری داشته باشند و  بهتر درک میکنم که وقتی استاد میگویند که نقش باورهای ما خیلی تاثیر گذارتر از تلاشهای ما برای به دست آوردن خواسته مونه و من کاملا حرف ایشون و تایید میکنم چون خودم به عینه این موضوع در زندگیم اتفاق افتاد ان شا الله که در این مسیر بتونم باورای پوسیده و به درد نخور مو از بین ببرم و به جاش باورهای صحیح و کار آمد جایگزین کنم و ایمان دارم که وقتی باورهای غلط و نادرست ذهنی مو در جنبه های مختلف زندگیم اصلاح کنم اون زمان ایمانم به خداوند چندین برابر میشه و اون وقت بهترین زندگی رو تجربه می‌کنم و هر خواسته ای که داشته باشم خیلی راحت و آسان از سمت خداوند دریافت می‌کنم 🌹

      ممنون استاد که با آگاهی های ارزشمند تون کمک مون میکنید که تا بهتر و آسون تر به تناسب فکری و تناسب جسمی برسیم .🙏🙏🙏🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatemehamini22101340@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۱/۰۹ ۰۲:۰۵
      مدت عضویت: 1614 روز
      امتیاز کاربر: 454 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 214 کلمه

      با سلام

      در مورد سوال این قسمت

      به نظر من آنجایی که ارداده ی خداوند به اندازه ی خواسته های ما عمل نمیکند و همسو با خواسته های ما نمی شود 

      مشکل اینجاست که ما خود را همسو با اراده ی خداوند نمی کنیم ، اراده ی خداوند بی نهایت هست پس ما هم باید به بی نهایت اراده خود برسیم تا بتوانیم کمی نزدیک به اراده ی او گردیم ، وقتی ما رویاهای بزرگ داریم ولی خود را در مسیر اراده ی خداوند در رسیدن به رویاهایمان قرار نمی دهیم پس نباید توقع داشته باشیم اراده ی خداوند برای ما بیشتر عمل کند 

      پس باید این مشکل را در خود جستجو کنیم 

      ما باید یاد بگیریم که خود و رویاهایمان را با ارداه ی خداوند هم سو و هم جهت کنیم و در کانون اراده ی او قرار بگیریم و این تنها زمانی اتفاق می افتد که ما چقدر و چه مقدار به رویاهایمان بها داده و چقدر توجه کرده ایم ، به همان اندازه برداشت خواهیم کرد 

      وقتی جناب عطار روشن تمام سعی و تلاشش رو جمع کرده تا به لاغری ، که بزرگترین رویایش بوده و هست برسه ، در نتیجه در کانون اراده ی خداوند قرار گرفته ،  و نتیجه آن چیزی می شود که امروز شاهدش هستیم 

      ممنونم از استاد عزیز برای این بخش بسیار زیبا 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متعهد بمان
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۴ ۲۲:۱۹
      مدت عضویت: 2476 روز
      امتیاز کاربر: 7933 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 552 کلمه

      سلام

      امروز هدایت شدم به این بخش سایت، قبلا هم از طریق کانال تلگرام یا بنر سایت دیده بودمش ولی ظاهرا زمانش الان بود

      اگر قدرت اراده خداوند همه چیز راتعیین میکند چرا بیشتر ما انسانها بیشتر چیزهایی که دوست داریم داشته باشیم را نداریم؟؟ 

      سه سالی میشه که با قوانین جهان اشنا شدم و حدود دو سال و نیم هست که در سایت استاد عباسمنش و استاد عطار هستم، ولی اعتراف میکنم با وجود فایلهای زیادی که گوش دادم ولی من هنوز هم از خدا میترسم، و دقیقا دیدم نتیجه گوش دادن ولی کار نکردن رو خودت اینه که از اون ور بوم میفتی، من از خدا میترسم، دوست ندارم کارمو به اون بسپرم چون یاد گرفتم اون خیلی چیزارو بهت نمیده چون به صلاحت نیست، اگه بهت چیزی رو بده بجاش یه چیز و ازت میگیره تا ببینه بهش ایمان داری یانه، فقط دنبال مجازات کردن ماست، فقط میخواد اتو بگیره ازمون، خدا یه چیزایی رو بهت نمیده تا ببینه با وجود اینم تو میتونی خودتو پیدا کنی و موفق بشی یا نه، اگه ثروت بده بیماری میده روابط بد میده اگه خونه و ماشین دلخواه و بهت نداده بجاش بهت شوهر و بچه سالم داده، خدا همه چی رو باهم نمیده، پس اگه بچه سالم داری همین و شکر کن و دیگه از خدا پول نخواه، من از خدا میترسم چون فکر میکنم فقط میخواد با گذاشتن شرایط نا دلخواه امتحان کنه بنده هاشو، من هنوز اعتماد نکردم بهش ولی از ته دلم مدتهاست میخوام کاری کنه واقعی بهش اعتماد کنم واقعی دوسش داشته باشم گریه میکردم و ازش میخواستم کاری کنه از ته دل سپاسگذاری کنم، از اینده ای که نیومده نترسم بهش توکل کنم، تو همین مدت چیزهایی بوده که بهش سپردم و نزاشتم ذهنم حرف بزنه خودش جوری برام ردیف کرد که عمرا خودم نمیتونستم ولی خیلی چیزهای دیگه رو باز بهش نمیسپرم، واسه همون ذهنیتی که ازش دارم که خدا ممکنه بهت نده، نمیخوام خودمو گول بزنم من رو خودم اونجوری که باید کار نکردم فقط گوش دادم، ذهنمو کنترل نکردم خیلی جاها نزدم تو دهنش و گذاشتم وراجی کنه و حالم و به شدت بد کرد جوریکه میخواستم دیگه تو این دنیا نباشم، واسه چی؟؟؟ واسه اتفاقی که نیفتاده واسه نگرانی اینده و اجهزه دادن به شیطان که اینده ای که نیومده رو برات ترسیم کنه جوریکه احساس ناتوانی در کنترل زندگیم و شرایطم بکنم، تو شرایطی که همه چی اوکیه کاری کرده بود تا بدترین احساس رو تجربه کنم، بقول استاد عباسمنش چرا میخوای له بشی بعد حالا به خودت بیای و مجبور بشی در شرایط نادلخواه ذهنتو کنترل کنی، وقتی همه چیز خوبه ذهنتو کنترل کن تا نه تنها اون اتفاقات بد نیفته بلکه به یمت نعمت و شادی بیشتر هدایت بشی، کار راحتی نیست واقعا، نیاز به شنیدن حرف از دهن بنده های آگاهش هست، تا ما هم به اون جمع بپیوندیم

      اره، دلیل نداشتن خواسته هام راه رفتن پشت نجواهای شیطان و اعتماد نداشتن به خداست، خدا فقط اسمش رو زبوناست در حقیقت کسی بهش اعتماد نداره، خییییییییییلی بد خدارو برامون تعریف کردن، خیلی ناراحتم بابت اینکه چرا به تنها قدرت جهان ایمان واقعی ندارم، خدایا خودت هدایتم کردی اینجا، خودت کاری کن بنده واقعیت بشم و من هم برسه روزی که فریاد بزنم فقط بهش اعتماد کنین هرررر چی بخواین بهتون بی چون و چرا میده و میشین خوش شانس ترین آدم دنیا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار asmagazban
        ۱۴۰۰/۱۰/۲۴ ۱۸:۱۹
        مدت عضویت: 2079 روز
        امتیاز کاربر: 14028 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 171 کلمه

        سلام. چقدر خوب حرف دلموزدی . چیزی که خیلی ساله واقعا برامون بد تعریف کردن خدابوده البته اونها هم مقصر نبودن چون همینا روهم  از قبل خودشون شنیدن واونها هم از قبل ترخود شون واقعاً که حرف دلمو  زدی  چیزی که همیشه تودل همه ی آدمها هست اما به خاطر ترس از قضاوت شدن توسط آدم‌های دیگه نتونستیم به زبون بیاریم یه شخصیت معروفی چندروز پیش داشتم کلیپشو می‌دیدم  میگفت بیاین برای یک بارهم که شده  شک کنیم به همه چی وقتی که میگم همه چیز یعنی همه چی بعدگفتش که انسانها ی موفق یه حرفی دارن که آدمی که از شک به یقین میرسه اونجاست که موفقیتش شروع میشه  وهمه ی ما داریم مرحله به مرحله داریم یاد میگیریم که آدمهایی باشیم که از شک به یقین برسیم دراعتماد کردن به خداو جایگزین کردن فرمول‌های درست به جای فرمول‌هایی که ناآگاهانه ودرقالب درست وارد زندگیمون شده توسط اطرافیان و ذهن منفی باف که بهش بال وپرمیدادکه فرمول های اشتباه بودن روداریم دست چین میکنیم.بانشکرازنوشته ی عالی شما دوست عزیزم سپاس🌹🙏❤️

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 🤗Ꮥ-ᎷᎧᏗፚᏗᎷᎥᎩ😊
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۸ ۲۳:۳۸
      مدت عضویت: 1705 روز
      امتیاز کاربر: 262 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,145 کلمه

      ب نام خدا 

      سلام دوستان عزیز..‌‌‌‌‌‌‌ضمن عرض تشکر و سپاس از استاد عزیزم بابت این نوشتهای زیبا و ناب … استاد من دیشب داشتم یکی دیگ از فایلهاتون و میدیدم ک پیشنهاد دادید ک بیاییم سراغ نوشته های باور ساز راستش من چندماه پیش هم میدیدم ک این نوشتهارو میزارید یکی دوبار خوندم ولی هیچی از نوشتهاتون  متوجه نمیشدم ، خیلی کلمات برام سنگین و غیرقابل درک بود . وقتی میخوندم سرم سوت میکشید .نمیدونم شاید دلیلش این بوده ک هیچ وقت راجبه نظم و آفرینش و اراده خدا نخونده و نشنیده بودم .ازدیشب ک اومدم سراغ این نوشتها چندباری خوندم کلمه ب کلمه، و الان مطمئن م ک الان این موقع، وقتش رسیده … بله استاد جان جهان آفرینش ب خواست خدا دارای نظم و هدف خاصیه..هیچ موجودی ،هیچ گل و گیاهی بدون هدف رشد و نمو نمیکنن ، ..

      سوال: اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می کند، چرا بیشتر ما انسانها بیشتر آنچه که دوست داریم داشته باشیم را نداریم؟

      بنظر من چون ما اونقدری ک باید ب خدا ایمان و اعتقاد نداریم چرا چون همش ب این معتقدیم ک اگر مریضیم ، مشکل داریم ، شغل مناسبی نداریم ، بچه ای نداریم نمیدونم هرچیییی رو ربط میدیم ب خدا ک خدا نخاسته ،صلاح ومصلحت خداست ،،درحالی ک همه چی بستگی ب باور و ذهنیت ما داره ..

      استاد جان قبل از آشناییم با سایت تناسب فکری و شما منم جز همون دسته از افرادی بودم ک همیشه گله مند بودم از خدا ،ازینک چرا من بدنیااومدم ، چرا منو خلق کرده ، خلقم کرده ک همش تو عذاب و بدبختی و بیپولی باشم ،منو خلق کرده ک تو چاقی وحسرت نعمتاش باشم ،منو آفریده ک برای یک لقمه نون مثل چی بدوعم ،همیشه گله میکردم ک دنیات منو کم داشت ،اینا همه گله های هروز من بود ، حالا اگ مشکلی داشتم یا نیاز مالی یا التماس دعا بجای اینک ب خدا ایمان داسته باشم و ب خدا بگم ب بنده های خدا میگفتم ،بجای اینک دستم جلوی خدا دراز باشه جلوی بنده ش دراز میکردم ،اگر ک محتاج دعایی بودم بجای دردودل باخدا با بنده اش میکردم در حالی ک خدا انقدر نعمات داره انقدر بخشنده س ک نیازی ب التماس و دست درازی نبوده و نیست ،،

      استاد جان من این دوروز خیلی فکر کردم ته نتیجه ام این بود ک من هیچ وقت نتونستم خدا رو بشناسم ،هنوزم اونقدری نمیشناسمش ،همیشه منو از خدا ترسوندن مثلا اگ دروغ بگم خدا کورم میکنه ، اگ نماز نخونم خدا مجازاتم میکنه ،اگ روزه نگیرم خدا گناه اونا ک روزه میگیرن و برای من مینویسه ،همیشه از خدا بد شنیدم ولی همیشه تو مدرسه و شروع هرکاری نوشتن گفتن ک بگم« بنام خداوند بخشنده و مهربان»…همیشه فکر میکردم ک این خدا چطور بخشنده و مهربانیه ک منه بنده رو ب این دنیا اورده ک همش عذاب بکشم .کاسه چکنم چکنم دستم بگیرم و آخرم ک مُردم اون دنیام خداخودش عذاب میده و میرم جهنم ،،استاد هنوزم خیلی از مردم هستن ک اَدعای نماز خوندن درمیارن ، ازترس از خدا چون بنظر من هنوز خدارو نشناختن ،،همیشه ب من یاد دادن ک اگر چیزی میخام باید با گریه و زاری و تروخدا تروخدا از خدا بخام ..درحالی ک خداانقدرررر نعمت داره اگ ی خونه خواسته من باشه درخاستم پیشش هیچه ،،اگر ک من الان هیچی ندارم از نداری خدا نیست ،از ذهنیت خرابیه ک دیگر ان از همون بچگی تو مخ ما کردن و این ادامه داشته تاالان ک من هم ب فرزندمم آموزش دادم،

      اون زمان هایی ک من از اول صبح ک بیدار میشدم و بدون هیچ مسئله شروع میکردم ب غر زدن و نالیدن ،ب این ،ب اون ،مینالیدم ازینک نیست و نداریم فرکانس من ب کائنات نداشتن و نخاستن بوده ،..اون زمانهایی ک من انواع و اقسام رژیم های مختلف  میگرفتم و ورزشهای سبک و سنگین میکردم فرکانس من ب کائنات چاقی بیشتر بوده اینک من چاقی رو دوست دارم ،

      رویاهای مادی  یک انسان یک خونه ،یک ماشین ، بچه ،آرامش و سلامتیه ،،،ولی من ازمطرح و خواستن یک خونه از خدا هم گاهی ترس داشتم . چون ن پولشو داشتم ، ن انقدری روی خدا شناخت داشتم ک فکر کنم اگ از خودش بخام بهم میده.

      ولی خدایی ک خالق ما بنده هاست وازروح خودش درما دمیده و دستور داده ک همه ی موجوداتش  سجده ب ما کنه نمیتونه خدای انتقام گیر و زور گویی باشه …منم قبلامثل خیلی های دیگ ازافراد این جامعه هییی میگفتم ندارم ندارم ولی الان دارم یاد میگیرم من داشته های دارم ک خیلیا آرزوی داشتنشو دارن . من زنده ام و نفس میکشم ودارم خدای خوبم رو میشناسم ک دیگ ازش نترسم ،فرزندمو ازش از خالقمون نترسونم ، دارم یاد میگیرم ک همه چی مو از خدای خودم خالق خودم بخام خونه ،ماشین ،سلامتی،پول ،لاغری ،از خدایی بخام ک خواستهای بزرگ من ازش، کوچکترین نعمت و داشتهای از اقیانوس داشتهای نعمتهاش ،،،

      افرادی رو میشناسم دراطرافم ک خونه ،ماشین ،طلا پول ،زندگی آنچنانی دارن و قبلا حسرت من بود ،وآرزویی یک روز جاشون بودن ولی دلشون شاد نیست ،زندگی و داشتهاشون براشون یی معنی ومفهومه ،عشق ندارن …ولی من هیچکدوم ازاونا روندارم درعوض سلامتم درسته چاقم ولی خداروشکر هنوز بیماری ندارم و چاق بودنم قابل درمانه ، دنبال شور و شوق و عشقم برای زندگیم ،برای آینده فرزندم و مهمتراز ی زندگی شاد و خوشبخت شناخت خدامه … من دیگ دوست ندارم جای هیچکسی باشم تواین دنیا ، جایگاه من بهترین جایگاهی هست ک میتونه باشه …

      من همیشه از خدا گلایه داشتم و غر زدم ازینک چرا بدنیا اومدم.چرا ثروتمند نیستم ،چرا چاقم ،چرا ،چرا چرا ،ولی الان خداروشکر میکنم ک خدااین محبت و ب من کرده و من دارم نفس میکشم ،زندگی میکنم و درحال ساختن دنیایی هستم ک حضور خدا ی خوبم ،خدای مهربان و بخشنده ام احساس میشه ،من هروز خدارو بخاطر اینک زنده ام و لیاقت زنده بودن و زندگی کردن دارم دراین دنیای مادی شکر میکنم ،،

      از حالا هر خواسته کوچیک و بزرگی داشته باشم فقط از خدا میخام و همیشه بخودش توکل میکنم ولی توکلهای ن مثل قبل ک میگفتم خدایآ توکل ب تو ولی کار خودمو میکردم ،وآخرم ب بنده اش رو میزدم ،،ایندفعه توکلهام ،سپردن هام از اعماق قلبم خواهد بود ،،

      خدا جونم بابت گذاشتن ( استاد رضا عطار روشن عزیز)بر سر راه مسیر زندگی بی معنی و مفهومم ،زندگی پراز سربالایی و ناامیدم ،زندگی ک نمیخاستم و همش گله و شکایت بود ،،ازینک حضور ووجودشون روگذاشتیش سرراه زندگیم ک باعث تغییر زندگیم ،احوالم ،حال خوبم بشه وباعث بشه تورو ای خدای بزرگ آسمانها بشناسم ،،از داشتن خدایی چون تو ب خودم ببالم و دلم از داشتنت قَنج بره و تو پوست خودم نگنجم وکوه غرور بشم از داشتنت از حضورت ،از گرفتن دستام و گذاشتنم ب اون زمان و مکانی ک خواست و اراده ی توست هزاران هزار بار شکرتتتتت و ممنونم …

      استاد جان یک در دنیا و صد  درآخرت خداوند متعال اجرتون بده و خدارحمت کنه مادر عزیز و بزرگوار تون

      ی دنیا ممنون بابت این نوشتها عالی”👌”

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا