از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.
همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟
چگونه می توانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟
اراده خداوند کجاست!
من به این طریق سعی کردم اراده خدا را درک کنم.
سعی کنید نیرویی را تصور کنید که در همه جا حضور دارد. جایی را نمی توان پیدا کرد که اراده خداوند در آنجا نباشد.
اراده خداوند در هر چیزی که می بینید وجود دارد.
در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده، گریه نوزاد و حتی در خشم یک انسان اراده خدا را می توان دید.
اراده خداوند در ابتدایی ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور دارد و نقش ایفا می کند.
در لحظه ای که نطفه انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و تعیین می کند که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چگونه باید باشد.
اراده خداوند در همه جنبه های مادی و غیرمادی انسان حضور دارد. تمام فعالیت های جسمی مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و … جضور دارد و در تمام فعالیت های ذهنی ما مانند فکر کردن، برنامه ریزی کردن، خواب دیدن و … نیز حضور دائمی دارد.
از آنجاکه اراده خداوند در همه جا حضور دارد بنابراین به محض ورود ما به جهان مادی این نیرو در دسترس ما قرار می گیرد.
اما زمانی که اعتقاد داریم از این نیروی نهفته در جهان جدا هستیم، دسترسی خود به این نیروی عظیم را محدود می کنیم.
نه اینکه نیروی اراده خداوند در زندگی ما متوقف می شود بلکه ما به آن بی توجه هستیم و از آن استفاده نمی کنیم.
هر زمان که تصمیم بگیریم از این امکان خدادادی استفاده کنیم به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می کنیم که انچه در گذشته برای ما غیرممکن و باورنکردنی بوده است را اکنون در دسترس و امکان پذیر می دانیم.
من زمانی که حضور این نیرو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیرمادی خود را باور کردم به مرور آنچه در گذشته برای من باورنکردنی بود به تجربه های زندگی من تبدیل شدند.
تصور کنیم ۳۵ سال تصور می کردم لاغر شدن ممکن نیست و نمی توانم رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنم اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خدا برای رسیدن به آرزوهایم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در بهترین شرایط جسمی زندگی خود هستم.
سال ها در کسب و کار شرایط مطلوبی نداشتم و هرچه دست و پا می زدم مانند همچون فردی که در باتلاق گرفتار شده است پایین تر می رفتم. اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر شرایط کسب و کارم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در شرایط بسیار متفاوتی مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی هستم.
اراده خداوند، منبع و منشاء پیشرفت های معنوی و دنیایی است. این نیرو هم اکنون در این جا و در دسترس ما قرار دارد.
وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.
برای باور کردن وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره برداری از آن و متصل شدن دوباره به اراده خداوند باید بدانیم چرا و چگونه ارتباط ما با اراده خداوند قطع شده است.
چرا و چگونه از اراده خداوند جدا شدیم!
اولین سوالی که بعد از آشنایی با نیروی اراده خداوند در ذهنم ایجاد شد این بود که اگر این نیرو در همه جا حضور دارد و در درون و بیرون از من حضور دارد پس چرا و چگونه از آن نیرو دور افتاده ام و احساس دوری از خداوند می کنم.
از کودکی بارها از اطرافیانم شنیده بودم که اگر خدا بخواهد همه چیز درست خواهد شد و اگر خدا نخواهد هرچه آنها تلاش کنند فایده ای ندارد. با این طرز فکر قدم در مسیر زندگی گذاشته بودم و از آنجا که سال ها برای تغییر شرایط زندگی ام تلاش کرده و هیچ نتیجه ای کسب نکرده بودم باور کرده بودم که خداوند برای من نمی خواهد.
خداوند سرنوشت و زندگی مرا از قبل مشخص کرده و به همین دلیل در خانواده ای متوسط متولد شده ام.
حتی چاق بودن و عینکی بودن خودم را انتخاب خداوند می دانستم. از این رو نمی توانستم قبول کنم من هم به اراده خداوند دسترسی دارم بنابراین خیلی مشتاق بودم تا اول دلیل جدا شدن و احساس ترد شدن از سمت خداوند را پیدا کنم.
با نگاهی به دنیای پیرامون خود می بینیم که حیوانات، پرندگان، ماهی ها و … همواره در حال زندگی کردن هستند. هر روز برای زنده بودن تلاش می کنند و هر ساله تعدادی از نسل خود را به جهان اضافه می کنند.
آنها هرگز از میدان اراده خداوند جدا نمی شوند.
آنها هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خود را از دست نمی دهند.
آنها هرگز به هدف آفرینش خود شک نمی کنند.
اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.
تصور کنید یک شیر در مدت حیات خود در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده او دارد؟
آیا درباره خداوند فکر میکند، توصیفی می شنود، مطلبی می خواند یا به سخنان شیر دیگری درباره خداوند گوش می دهد؟
هرگز این مسائل را تجربه نمی کند بنابراین نگرش و تفکری درباره خداوند در او شکل نمی گیرد بنابراین همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه اش در اولین سلول شیر حضور داشته است باقی می ماند.
برای انسان این فرایند چگونه است؟
به روند ایجاد نگرش و دیدگاهتان دباره خداوند فکر کنید.
شما خداوند را از کجا می شناسید؟
تعریف شما درباره خداوند چیست؟
به نظر شما اگر تعریف شما درباره خداوند با والدین و جامعه خود تفاوت داشته باشد چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟
آنچه انسان درباره خداوند می شنود سبب می شود نگرش و انتظار فرد از خداوند در ذهنش به صورت مجموع های از دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها ایجاد شود.
دستورالعمل هایی که برخی از آنها در تعامل با خداوند هستند.
به عنوان مثال باید ۴۰ شب هر شب فلان کار را انجام دهید یا فلان نوشته را بخوانید که خداوند فلان کار را برای شما انجام دهد.
آنچه در سال های زندگی درباره خداوند شنیده ایم و باور کرده ایم در مجموع باعث شکل گیری “منطق یا منیّت” در ما می شود.
هرچه قدرت منطق یا منیّت در ما بیشتر باشد، قدرت اراده خداوند در ما کمتر خواهد بود.
قدرت منیّت یا منطق سبب می شود تا ما به جای اینکه خود را به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند است توصیف کنیم، تعریف های متفاوتی از خود و شرایط وجودمان داشته باشم.
قدرت منطق سبب می شود خود را اینگونه بشناسیم:
۱- من با آنچه دارم شناخته میشوم. دارایی های من ماهیت وجود مرا تعیین می کند.
۲- من با آنچه انجام می دهم شناخته می شوم. اعمال من و موفقیت هایم مشخص کننده ماهیت وجود من هستند.
۳- من همان کسی هستم که دیگران درباره ام فکر می کنند. شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت مرا مشخص می کند.
۴- من جدا از دیگر انسانها هستمو ملیت و فرهنگ کشورم ماهیت مرا مشخص می کند.
۵- من از آرزوها و خواسته هایم فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم. شرایط زندگی ام ارتباطی با آرزوها و خواسته های من ندارد.
۶- من از خداوند جدا هستم. زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خداوند از شایستگی من بستگی دارد.
همانطور که ملاحظه کردید شکل گیری منیّت در ما سبب می شود ابتدا خود را با معیارهای دنیایی ارزیابی کنیم و در نهایت باعث ایجاد باور جدایی ما از خداوند می شود.
این سنجش به مرور که بزرگتر می شویم دامنه وسیع تری پیدا می کند. به این صورت که در سنین کودکی نه تنها وجود خود را بر اساس معیارهای دنیایی ارزیابی نمی کنیم بلکه درباره ارتباط خود با خداوند یا دیدگاه خداوند درباره خود هیچ نظری نداریم.
به همین دلیل همه ما عقیده داریم کودکان معصوم، بی گناه، بی خیال و آرامش دارند چون دیدگاهی درباره خود ندارند. همانطور که یک درخت یا پرنده یا هر موجود دیگری دیدگاهی درباره خود ندارد.
یعنی همه ما در کودکی مانند دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشاء وجود خود هستیم و خود را پیوسته با خداوند و کل جهان می دانیم به همین دلیل در کودکی کینه، حسرت، افسوس و … در ما وجود ندارد.
همیشه شاد بودیم، راضی بودیم، لذت می بردیم و نگران هیچ چیز نبودیم.
هرچه بزرگتر می شویم به واسطه شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق به مرور بخش منطق یا منیّت در ما ایجاد شده و قدرت پیدا می کند و این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی خود و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش است.
هرچه بزرگتر می شویم احساس خوب در ما کمتر و در مقابل احساس بد در ما بیشتر می شود.
به دلیل ارزیابی خود با معیارهای دنیایی احساس بی لیاقتی و ناقص بودن می کنیم و به دلیل نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودمان دچار احساس گناه می شویم.
این نگرش تا آنجا در وجود ما گسترش می یابد که نه تنها درباره خود بلکه درباره دیگران اظهار نظر می کنیم.
فلانی انسان خوشبختی است، انسان موفقی است، انسان باخدایی است، انسان بی خدایی است، خدا براش خواسته، خدا براش نخواسته و ….
به مرور زندگی دنیایی و معنوی ما بر اساس افکار و باورهای ما ارزیابی می شود.
در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تمام جنبه های زندگی مادی و معنوی توضیح داده شد و همانطور که ملاحظه می کنید در انتهای این نوشته به عدم حضور خداوند در تمام جنبه های مادی و معنوی زندگی خود رسیده ایم.
اینگونه ما از خداوند و منبع آفرینش خود دور شدیم.
زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خداوند و از دست دادن اراده خدا رسیدم برایم واضح شد که چرا هرچه تلاش می کردم زندگی خود را تغییر دهم موفقیتی کسب نمی کردم.
تمام تلاش من بر مبنای افکاری بود که منیّت من را شکل داده بودند و هرچه بیشتر تلاش می کردم در واقع قدرت منیت خود را افزایش می دادم و در این صورت واضح است که دسترسی من به قدرت اراده خداوند کم و کمتر می شده است و از آنجا که اراده خداوند در همه جا و همه چیز حضور و نقش دارد وقتی اراده من بر مبنای منیّت باشد و توجهی به اراده خدا نداشته باشم موفقیتی و تغییری در زندگی حاصل نخواهد شد.
مهم نیست چقدر برای تغییر زندگی خود تلاش می کند، به هر حال چون تلاش شما بر اساس منطق و منیّت تان است، اراده خداوند در دسترس شما قرار نمی گیرد.
بنابراین اگر قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت را دارید باید افکار مربوط به منیّت خود را تغییر دهید.
باید افکار مربوط به منطق را که سبب اختلال در ارتباط با اراده خداوند می شوند را شناسایی و با منطقی کردن بی اهمیت بودن آنها اعتبار آنها را در ذهن خود کمتر کنیم.
به این شکل به مرور ارتباط ما با قدرت اراده خداوند قوی تر می شود و این شروع تقویت استعدادهای ما برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود.
نوشته های باورساز مسیری است که من برای تغییر افکاری که باعث قدرت گرفتن منطق و منیّت من شده بود طی کرده ام و البته همچنان در حال ادامه دادن هستم.
از طریق خواندن نوشته های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خود آشنا می شوید و راهکارهای بی اهمیت کردن آنها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباط شما با قدرت اراده خدا را تقویت می کند را می آموزید.
به این صورت شما به منبع آفرینش خود متصل می شوید و قدرت خلق کردن خود را به دست می آورید و زندگی را به شکلی که دوست دارید تجربه کنید می توانید خلق کنید.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.42 از 139 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام
وقتی خدا میخواهد این مطلب بخوانم یعتی او هست که حواسش به من هست
در انتخاب و در بودن
نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربان
سلام خدمت استاد بزرگوار و همه عزیزان.
واقعا مطالب جالب و دوست داشتنی هستند با تشکر از شما و سایت شما و ممنون که رایگان در اختیار ما قرار داده اید بار دیگر سپاسگزار خدای معتال هستم که مرا به این مسیر زیبا هدایت کرد. خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام استاد
خب من در بخش اول نوشتم که همه چی باید با اراده خداوند در ما شکل بگیره البته هنوزم قبول دارم این برداشتم رو ولی تو این بخش دوم که الان مطالعه کردم میخام اضافه کنم که باید اراده خداوند در خودم رو هم در نظر بگیرم و بهش پر و بال بدم خب همه مایکسان آفریده شدیم و همه نعمتهای خداوند یکسان برای همه ما هست در هر کجای این کره خاکی که باشیم خدای مهربانم به فکر ما هست و فرآورده های خودش رو در اختیار ما قرار میده ونحوه فکر وتفکر و طرز استفاده از اون نعمتها هست که زندکی من رو رقم میزنه پس این من هستم که چطور باید ازش استفاده کردن رودر خودم شکل بدهم و تبدیلش کنم به آنچه که در رویاهام هست زندکی من برگرفته از آنچه هست که در فکر و ذهن من شکل میگیره وفقط خودم مسیر رو انتخاب میکنم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخستده و مهربان
سلام بر استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
منیت ومنطق
هرجی بگماز این دوجنبه وجودی خودمکم هست منیت باعث شد حتی تو بخش خدا پرستیر دچار مشکل و ایراد و ارتباط با خدا بشم وفتی تصورات خودن رو برپایه درست اون فبول کردن تعریف ازاین ارتباط به کل برپایه رنج وسختی بنا شد هرچی من توبخش بیماری مشکل دارمنشانه پیوند من با خدایی خودم دونستم یی باریادم هست هنوز مشگل اویلش بود برای خرید به یی مغازه رفیتم وفتی همسرم با فروشنده صحبت کرد ازمشکل قبلش گفت اون اقا با کمال افتخار خودش جگننده معرفی کرد که توجبهه دچار اسیب شده واین درد وارتباط با خدا رو چنان با لذت تعریف کرد که اون روز اروزکردم من این ارتباط روداشته باشم درحقیقت من بیپاری بیشارازخدا درخواست گردمچونباوره این بود که هرجی سختی تودنیا یشار باشه پس اون دنیا من از غذاب اون دنیا درامان هستم وجه جوب این درد بیشلرباشد اون دنیا وضعیتی بهتررو خواهم داشت اسنها کلی بهورمت ازبهش ساللمتی بود وتازه ازخدا درخواست صبرداشتن برای مشکلممیگفتم شفا میخوام ازخودش میخوام ولی نه احساس خوب داشتم وکلی ترسی از ارتباط با خداد هم داشتم منطقی بود که بیماری بیشتر بشه
حالا شکرخدا کلی ازاین باوره رو از خودم به شکل خوب خوب کرفتم افکاربهتر رو جاکزین انها کردم این زمان تو بخش ارتباط هم رشت وپیشرفت داشتم هرزمان جشم بهتر میکنم اولیتگن حرکت ازخالقن تشکر وسپاسگزاری دارم اون با حسی خوب یی بخشی تو گوشیم قراردادمکه شده چندخط از انچه خدا برام من قرار داده تو زندگیم براش ازخالقم تشکر وسپاسگزرا باشم واین بخش عملی انجام میدمتا جای که متوجه بشم سعی دارم تو بخش عملی هم موفق بشم
برای هرانچه که داشتم تا این زمان کلی ازداشته های خودم که اروزیی دیکران هست کله شکایت کردمهرچی زر زدم وضفیت رو به پشرفت باشه نه رو به عفب رفت شد هرچیزی که دوست داشتم تهیه کنم تا ازش استفاده کنم و کیفیت زندکی رو بهبود ببخشم ان از اصلا هیچ موفقیتی نداشتم
چون از داشته های فبلی مگه من راضی بودم که خدا مهربان بازم برام عنایت کنه چه خودم و په همسرم هر دو به این شکل رفتار داشتیم وفتی دوره اول خدا هر گز دیر نمیکند طی کردم وتمرین انجام دادم زمانی خوبی بر اش درنظر کرفتم
نتیجه خوبی رو هم به من افکاری بهتری رو جاکزین اون افکار کردم به شکرخدا بازم دارم اون مسیر با دقت خوب با نکته برداری به درک تازه ترین ازهر تمرین میرسم اگه تمرینی رو به شکل واقعی انجام ندادم
سعی میکنم برکشت کنم اون انجام بدم تا فایل ۳۰ انجام دادم وبه فهم ودرک تازه تری رسیدم که هرچی منیت ومنطق ازبخش من بیرون بره کم رنک بشه بخش ارتباط با خدایی عزیزم بهتر بیشتر و با کیفت بالاتری ایجاد خواهد شد چون تو این مسیر منیت منطق وارده شخصی مانع مسیر این ارنباط هست چون هرکودم از ذهن و عقل من ناشی میشه که جایگاه شیطان هست درنبود و یا کم بودن ارتباط با خدایی عزیزم م اراه خدا و ارتباط یا خالق از بخش دورن هست و این دو با همکلی تفاوت داره منیت وانتظار اجازه این ارتباط خوب رو از فرد می گیره
چون زمانی من خودم موفق به ارتباط،میشم که ازاین ۳ اراده شخصی منیت ومتطلق بخش استفاده نکنم همسو با خدا و ارتباط با خدااستفاده کنم اون زمان جواب خوب عالتری رو به من میده همین هفته گذشته وهمین امروز دوبار از صحیت دختر همسر که ازداشتن ارامش من به من گفتن کهدوست داران حال دلشون مثل من باشه حتی امروز همسرمگفت خوب راحتی اصلا به اطر افت اون توجه رو ندارای اون اصلا هیج اطلاعاتی از کاری که میکنم نداره من به شوخی بهش گفتم چه خوب که به اطراف توجه ندارم به این شکل من تو فضایی راحتری هستم پس چون حال دلم خوب هست ارامش دارم سعی می کنم نوجه به بخشهای که کمک کننده نیست نداشته باشم تلویویزن داشتن از چاقی و مشکلات اون صحبت داره من دارم دیدگاه مبنویسم همسرم گفت موضوع تو هستی من با کمال ارامش گفتم ازچیزی که بلدش نیستن داره صحبت میکنن که افکار چون منی رو خراب کنن من اصلا بهش هیج باوره و هیج اعتمادی ندارم چون بلدونیستن روی افکار مردم دارن کاره میکنن و نوشتن دیدگاه رو ادامه میدم وفتی همسر داره به این مرکز اخبار گوش میکنه جون دوست دارم من این مسیر رو به همراه زندگی عادی خودم طی کنم یی روش برای خودم ساختم که وفتی همسرم منزل هست اون مشغول دیدن وشنیدن اخبارهست
یا گوشی تو گوشم هست دارم فایل گوش میدم یا دارم دیدگاه مینویسم که وتوجه بیشتری رو به کاری که دارم انجام میدم باشه و از منیت اراه شخصی ومنطلق فاصله بگیرم که در نبود یا همراه بودتواین ۳ بخش با خدایی عزیزیمهستکه کمک کننده هست تک تنها هیج کمک کننده نیست بکله کلی مانع هست برای نرسیدن ارتباط نداشتن با خدای قادر مهربان
خدا پشت وپنا هتون یا حق حق. نگه دارتون
به نام خدا خوبم
بت سپاس از زحمات استاد عزیزم
استاد خدا خیرتون بده مارو آگاه کردید ما که تو این ۴۲ سال زندگی متوجه اراده خداوند نبودیم و همیشه به منطق رجوع کردیم و اگر به خواسته ای نرسیدیم میگفتیم ببین عقلم هم میگفت نمیشه باید خدا بخواد که الان نخواسته
از این روز به بعد خودم رو به اراده خداوند میسپارم هر چی اون خواست میشه
با سلام به نام الله یکتا
استاد عزیز ممنون از این همه آگاهی ممنون از هدایت پروردگارم
در طی زندگی از مودکی تا بزرگسالی باورهایی طبق دیده ها وشنیده های ما به موجود میآید که باعث منطق با همون منیت و نگرش ما می شود و این اراده خداوند را از ما دور میکند و ما خود را جدا از خداوند میبینیم
از این لحظه متعهد میشوم که لحظه ای به منطق خودم رجو نکنم و همواره از پروردگارم بخوام طبق اراده او زندگی ام پیش برود
چون من از او هستم و اراده او همه چیز است
نشان های دریافت شده
به نام الله توانا
سلام به استاد بزرگوار و هم مسیری های گل
میخوام از خدا بگم ،آخه چه جوری، چه جوری از خدایی بگم که انقدر بزرگه، چه جوری از خدایی بگم که اینقدر ارحم الراحمین و غفار و عزیز و بخشنده و…هست ،چه جوری میشه بگیم هان؟!کلمات قدرت کنار هم قرار گرفتن را ندارند وقتی بفهمند که باید برای توصیف خدا کنار هم مرتب شوند
ای وای که چقدر اشتباه فکر میکردم خدایا منو ببخش، منو ببخش که چقدر تو رو دور میدیدمهمیشه تو ذهنم درگیر بودم ،می گفتم اگه خدا همیشه برای انسانها خوبی میخواد پس چرا بعضی وقتا میگن که خدا براش نخواسته ،خدا براش نخواست که اینو داشته باشه، خدا خواسته که این اتفاق براش بیفته، همیشه برام سوال بود مگه خدایی به این مهربونی واسه بندهاش بد هم میخواد ،آخه مگه میشه خالق واسه مخلوقش بد بخواد ؟! همیشه برام سوال بود چرا میگن خدا هرکسو بخواد هدایت میکنه هرکی رم نخواد بدبخت میکنه ،راستش خب تا یه جایی درسته اونی که ذهنش درسته و عملش درسته خب حقشه که خداوند هدایتش کنه ،اما من به یک دید دیگه بهش نگاه میکردم و همیشه توی نمازهام، سر سجاده ،گریه میکردم که خدایا واسه من بخواه چیزای خوب بخواه، خیلی خوشحالم که فهمیدم خدای من همیشه برام خوب میخواد این خودم بودم که بد میخواستم و با کارام و عمل کردم به خودم الکی احساس گناه میدادم ،همیشه شنیده بودم و حتی با چشم دل خودمونم میشه که ببینیم خدا میبخشه اما هیچ وقت بعد از گناهی که انجام میدادم حالم خوب نبود طلبه آمرزش میکردم میگفتم خدا میبخشه اما ته دلم همیشه احساس گناه میکردم الان فهمیدم که همه اون احساسا باعث شد حال خودم خراب بشه ، خودمو از خدام دور ببینم و با همین حرفا خودمو از خدا دور میکردم خدا منو ببخشه ،وگرنه خدای من میبخشه خدای من اینقدر مهربونه که هیچ بندهای رو تنها نمیذاره حتی اگه گناهکارم باشه بازم منتظر میمونه آغوششو نمیبنده خیلی خدا ما رو دوست داره ای کاش قدر بدونیمچه جوری میشه قدرشو بدونیم؟! با عملکرد درست .چه جوری عمل کرده درست میتونیم داشته باشیم؟! با افکار درست .من واقعاً اون حدیث از امام علی می تونم بگم شده چراغ زندگیم همون حدیث که میفرمایند : مراقب افکارت باش که رفتارت میشه و بعد عادتت و…این حدیث عین یک چراغی بود که توی یک کوچه تاریک و تنگ واسه من روشن شد
من خوشحالم که توی گام قبلی تونستم جواب درستو بدم آره ذهن خودم بود که منو از خدا دور کرده بود من به جای اینکه از این قدرتی که خدا بابتش منو اشرف مخلوقات قرار داده که درست استفاده کنم و خدا رو بشناسم در راه اشتباه ازش استفاده کردم ،برای فکر کردن به چیزهای بد ، با احساس بد ..
خدا هیچ وقت اصرار نداره به یک نفر چیزهای خوبی بده خود بنده است که باید جوری فکر کنه که استقبال کنه از خوبیهایی که خدا میتونه وارد زندگیش کنه اگه تو خودت نخوای که خدا بهت خوبی کنه خب خدا که اصراری ندارهاصلاً در رحمت و نعمت خداوند همیشه به روی انسان بازه این انسانه که دریچه دریافت این نعمت و رحمت که همون قدرت ذهنه رو میتونه ببنده و هم میتونه باز کنه میتونه با افکار درست آمد کرد درست همیشه و دائماً از این انرژی الهی دریافت کنه و هم میتونه با افکار نادرست و عملکرد نادرست در یافت این انرژی رو به روی خودش ببنده حالا کی ضرر میکنه خدا یا ما خیلی واضحه ما دیگه خدا اصلاً نیازی نداره به ماهمین حرف میتونه اثبات کنه که خدا فقط زمانی به دادت نمیرسه که تو ی کاری انجام بدی یا عملکردی بکنی خدا همیشه به فکر بندههاشه ،پیش بندههاشه، خدا نیازی نداره که ما بهش سجده کنیم یا اطاعتش کنیم اما واسه اینکه خودمون آرامش داشته باشیم بهمون گفته بیا یه کارایی رو بکن یه کارایی رو نکن خودت حالت خوب بشه که انرژیهای منو بتونی راحتتر دریافت کنی اگه فکر کنی میبینی که همه این چیزهایی که خدا به ما داده همشون واسه آرامش خودمونه و هرجور که باشی میتونی با خدا ارتباط برقرار کنی خدا گفته که اصل انسانیت و آدمیتهمهم همینه نه اینکه تو بیای سجده کنی نماز بخونی شکر بکنی اما ایمان درستی به خدا نداشته باشی و افکارت و رفتارت و عملکردت کاملاً نامناسب باشهیه داستان قشنگ بود که دلم میخواد بگم اینجا .یکم طولانیه ولی سعی میکنم خلاصه بگم :یک فردی بوده میره پیش یک عالم بزرگواری میگه منو شکل چی میبینی میگه به شکل یک الاغ میبینم این فرد میره تا ۴۰ روز نماز شب میخونه و نمیدونم کلی عبادت میکنه و اینا ،بعد از این ۴۰ روز میاد پیش این آقا و عالم میگه حالا منو شکل چی میبینی میگه من حالا تورو به شکل یک الاغ نورانی میبینم پس ببینید( انسانیت) چقدر مهمه خدا همیشه فرموده درجه اول انسانیت هست نه اینکه بیاید چند تا دولا راست بشی جلوی خدا بعد بگی من دیگه عبادت کردم و من الان باید برم بهشت و…
بهشت هم بری مقتمت در حد حیوانه ،نه یک انسان، نه اشرف مخلوقاتش ،! خدا تو رو انسان آفریده و به انسان قدرت ذهن داده پس با همین قدرت ذهنت خودتو از توی همین باتلاقی که همش داری توش دست و پا میزنی و بیشتر توش فرو میری بکش بیرون یا علی مددتقلا کردن تو توی زندگی مثل این میمونه که توی یک باتلاق دست و پا بزنی هرچی بیشتر دست و پا بزنیم پایینتر میری اما اگه به خدا توکل کنی نیروی نجاتت میشه کمکت میکنه و میکشتت بالا پس دست و پا نزنحالا فکر کن چه غوغایی میشه تو افکارت درست باشه رفتارت درست باشه عبادتتم درست باشه
استاد واقعا ازتون ممنونم که دوباره چشمای ما رو بازتر کردین و بهتر خدا رو دیدیم و الان من واقعاً درک کردم خودم بودم که همش احساس گناه داشتم خدای من میآمرزه خدای من خیلی مهربونه مگه میشه از بندش نگذره وقتی که بندش با تمام وجود عبادت و اطاعتش کنه ما با درست فکر کردن شخصیت خودمونو میسازیم و سرنوشتمونو مینویسیم همونطور که امام علی فرمودندپس انسانیت خودمونم درست کنیم و کنارش از خداوند سپاسگزاری کنیمیادمون نره اول انسانیت مهمه و بعد برای اینکه حال خودمون خوب باشه و یه انرژی زایی باشه برای خودمون کنارش طاعات و عبادت هم بکنیمبا تمام وجودم ز او میخواهمو میدانم که میدهد چون به او توکل کردمخودش فرمود و توکل علی الله و کفی بالله وکیلابا همین حدیث زندگی میکنمتوی قرآن اگه تفکر فکر کنی میبینی تک تک آیهها داره بهت راهنمایی میرسونه که بابا درست عمل کن، درست فکر کنبه خدا اعتماد کنشاید بندش بتونه سر تو رو کلاه بذاره اما سر شریکت و کسی که خودتو به او سپردی رو نمیتونه کلاه بذارهپس خدایا خودت شریکم باش و خودت مواظبم باش خودم را به خودت سپردمبرایم خدایی کن…بارها گفتم بازم میگم حرفی که از خدا زده بشه زیاده و پایان پیدا نمیکنه و حتی با همین چند کلمهای که گفتم جزئی از جز خدا رو هم نتونستم توصیف کنم میرم که عمل کنم و به خدا نشون بدم که عاشقانه دوسش دارم و بهش توکل کردمزندگیتون لحظه لحظه با عشق خدا باشدممنونم خیلی ممنونم استاد عزیز و بزرگوارالهی بیکران بیکران به وسعت دریایت و هفت آسمانت و تو را سپاس میگویمبا حق مدد
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
زندگی با اراده خداوند
گام دوم
وقتی فایل دوم زندگی با اراده خدا مطالعه کردم مدام ذهنم دنبال سرنخ هایی بود که نمایانگر وضوح زندگی با اراده خدا هست تا اینکه شب داشتم قرآن می خوندم به یه سوره ای رسیدم که قشنگ و واضح از اراده خدا گفته بود که این اراده خدا هست که از میان خون ، شیری صاف و گوارا برای ما خلق کرده . ازخاک انسان رو خلق کرد و از روح خودش در اون دمید و برای ادامه نسل از یک آبی پست انسان رو خلق کرد .و این اراده خدا هست که برخی صاحب دختر و برخی پسر و برخی دوقولو و برخی نازا باشند .این اراده خدا هست که کشتی ها در دریا ها در حرکت هست .این اراده خداست که هسته ها رو می شکافد و درختان رشد می کند و این اراده خدا هست که حیوانات رو به صورت جفت خلق کرده که ما از آن ها نفع ببریم چه خوراک و پوشاک و چه وسیله حمل و نقل .و برتر از این ها، این اراده خداوند هست که جهان رو در ۶ روز خلق کرد.
وقتی به این آیات رسیدم اصلا آرامش عجیبی کسب کردم که اراده خدا فراتر از اون چیزی هست که ما اراده تصور می کنیم و تمام حرکات و رفتار ما تحت اراده خدا هست چون خدا علم و آگاهی داره که چی به صلاح بنده هاش هست ولی ما عقل مون به صلاح بنده ها قد نمیده .
اراده خدایی که جهان رو بدون هیچ گونه مشکلی از نیستی به هستی در ۶ روز تبدیل کرد کجا و اراده انسانی که برای خلق یه چیز کوچک صدها بار خطا می کنه و سال ها و ماه ها درگیرش هست کجا .
اراده ما اندازه اندازه سوراخ جوراب پای مورچه هم نیست.
خودم رو با دیگران که مقایسه کردم دیدم اگر اراده خدا نبود من اصلا قدرت حرکت کردن رو نداشتم و مثل دختر دوستم فلج بودم اگر اراده خدا نبود من قدرت حرف زدن و نوشتن رو نداشتم و مثل پسر همسایه مون لکنت زبون داشتم اگر اراده خدا نبود من کور بودم و نمیتونستم کارهام رو به راحتی انجام بدهم و هزاران نعمت دیگری که فقط اراده خدا حاکم بوده که قسمت من بشود .
سال های قبل مستندی از زندگی پسری دیدم که به خاطر عدم سرفه کردن کل گوشت های بدنش از دست داده بود و فقط استخوان بود و با یه روکش پوستی و قدرت حرکتی هم نداشت ولی با این وجود کارهای کامپیوتری انجام می داد .فکر کنم برنامه نویس بود .
یعنی اینقدر این پسر مشکلات داشت که آدم رغبت نمی کرد نگاهش کنه بس که رنج آور بود وجالب این بود که دکترها هم نتونسته بودن کاری براش انجام بدهند . یه سرفه کردن که خیلی به چشم هم نمیاد اینقدر در صحت و سلامتی تاثیر گذاره و باعث میشه مردم رغبت کنند حداقل نگاهمون کنند و رخ از ما برنتابند و این کاملا حاکی از اراده خداست .
این ها نمونه خیلی ریز از قدرت و اراده بی نهایت خداست .
امروز با یه حال خوب از خونه زدم بیرون وتوی این فکر بودم که تمرین گام دوم زندگی با اراده خدا بنویسم که یه دفعه چشمم به یه ماشینی خورد که پشتش نوشته بود آنگه که به درگه خدا روکردی از نام او کسب آبرو کردی . خیلی جمله قشنگ و با مفهومی بود .
این جمله رو با زندگی آدم ها تطابق دادم دیدم هر جا با خدا بودیم پادشاهی کردیم و هر جا بی خدا بودیم هر کاری دلمون خواسته انجام دادیم و چوبش هم خوردیم .
یه کلیپی توی فضای مجازی هست که میگه به عزت و جلالم قطع میکنم امید بنده ای که غیر از من امید داشته باشه و وقتی از همه جا نا امید شدی بدون کارت درست میشه خدا خدا خدا .همین هم نشان از اراده خدا ست که در زمان و مکان خاصی اون اتفاق بیافته .
خدا کل جهان رو برای ما خلق کرده که بهتر زندگی کنیم اگر ما شغل و نسبت طایفه ای و مهارتی داریم همه از اراده خداست و آرامش وجودی من ناشی از قوت قلبی هست که به خدا دارم و شکر گذار نعمت هاش هستم که باعث میشه بتونم از نعمت هاش استفاده کنم .
اراده خدا یعنی وقتی اون کاری بخاد انجام بشه فقط کافیه بگه باش پس می شود (اذا اراد شی ان یقول کن فیکون) حتی اگر همه ی اهل جهان نخواهند و هر وقت نخاد نمیشه حتی اگر کل جهان بخواهند.
نشان های دریافت شده
خدا رو هزاران مرتبه شکرش که لطفش هر لحظه شامل حال من هست
بزرگترین فاصله ای که بین من و خدا وجود داره و امروز با خوندن کامنتهای دوستان در نوشته های باورساز بهش رسیدم این بود که هر جا مشکلی هست پای خدا در میان هست
اما چطور
چون در ذهن من خدا،خدای مشکل و سختی تعریف شده بود
داشتم کامنت یکی از دوستان را میخوندم که داشت از لطف الهی و اراده خداوند برای اتفاقاتی که با هدایت خدا به خوشی ختم شده تعریف میکرد و همزمان که داشتم متنشان را میخوندم مقاومت شدیدی در من شروع به واکنش نشان دادن کرد که ببین برای همه همینه هر جا مشکلی ایجاد شده هر جا دردسری هست خدا خودشو میرسونه و لحظه اخری یک کاری میکنه که بگه دیدی من هستم
و یا این ضرب المثل که به مو میرسه ولی پاره نمیشه
و اینقدر برای من گفته شده بود که از خدایم متنفر شده بودم و همیشه به خودم میگفتم این چه خدایی است خدای بزنگاه هست
خدای لحظه اخریه
خدای دقیقه نودی هست
اصلا بیخیال ما شو بذار ما تو حال خودمون باشیم تو هم به بقیه بنده هات برس چیکار به ما داری
یه اتفاقی برای من میوفته بعد میای درستش میکنی با کلی التماس و زاری که بخوای بگی منم هستم خوب همون اول جلوش را میگرفتی منم بیشتر بهت ایمان میاوردم
و اعتراف میکنم از کمبود آگاهی هام بود
چون خدا را جور دیگری به من معرفی کرده بودند همیشه در ذهنم منتظر اتفاقی بودم و اون اتفاق مصادف بود با ناراحتی ولی آخرش اون خدا خودش را میرسوند و بخاطر همین همیشه سعی میکردم کاری نکنم که نیاز به چنین خدای داشته باشم
به قول معروف آهسته برو آهسته بیا و یا سرم تو لاک خودم بود که کسی کارم نداشته باشه یه گوشه که خدا هم مرا نبینه و کاری به کارم نداشته باشه
ولی چشم منو به تموم اتفاقات عالی و معجزه واری که از اولش خدا بوده و چطوری هم چیز را برایم محیا کرده که نه تنها خودم بلکه هر کی در اطرافم بوده انگشت به دهان مونده که چطوری اینقدر قشنگ همه چیز را مدیریت کرده
این داستان بسیار طولانی هست ولی این قسمتش را میگم که برای همه آشناست
من از یک خانواده مذهبی و چه از طرف پدری و چه از طرف مادری همه خونواده چادری اهل نماز و روزه و اینکه در مراسمات رعایت شئونات انجام بشه مراسم جداگونه زنونه و مردونه باشد
و از طرف خانواده همسرم با تیپ امروزی و عقاید خودشان فارغ از اینکه چگونه ظاهری دارند ولی ذهنیتی متفاوت
و خود من هم در این میان با افکاری کاملا متفاوت از هر دو خانواده که به قول تموم کسانی که مرا میشناسند افکاری متفاوت چون در محیط بازار حضور پیدا کردم و دیدم فرق کرد و از سن ۱۷ سالگی افکارم یواش یواش متفاوت شد تا زمانی که خواستم ازدواج کنم و همه جا در خانواده پدری و مادری اعلام کردم برای حضور در مراسم ازدواج ما مراسم ما مختلط هست دو خانواده از دو سبک متفاوت و عقاید بسیار متفاوت در اعماق وجودم به خدای خودم ایمان داشتم ولی اطرافیان کمی ترس و دلهره که اتفاقی نیوفته و تموم افکاری که ممکنه به ذهن شماها بیاد
ولی میتونم بگم که اراده خداوند برای من فرای هر فکری بود
مراسمی که الان بعد از گذشت ۷ سال زبانزد خاص و عام هست هر کسی یه گوشه مجلس برای من مدیریت میکرد همه تلاش میکردند بهشون خوش بگذره
به موقعیتی رسید از طرف خانواده من که رقصیدن در حضور چشم نامحرم را عیب میدونستن همه در استیج جمع بودند و هر کسی از دیگری سبقت میگرفت که بیشتر لذت ببرد
از مراسماتی که هر کسی اخرش و بعدها منتطر بودند بگویند شامش کج بود و چی راست ،این کم بود و زیاد، فلانی چپ نگاه گرد من نارحت شدم، فلانی راست نگاه کرد
هیچکدوم از اینها نبود که حرفی زده باشند و هر بار میشنیدم همه و همه میگفتند بهترین عروسی ای بود که در عمرمان شرکت کردیم
آیا بجز اراده خداوند چیز دیگری دخیل بود
هرگز
چون اراده من و خداوند همراستا بود و در یک مسیر بودیم و الان که فکر میکنم بسیار از این اتفاقات که از اول خدا حضور داشته تا اخر و همیشه هست
ولی این باورهای من بوده که فکر میکردم فرق میکند و الان این همه همزمانی های مختلف که اراده خدایم با من یکی شده و تلاش برای نزدیکی به خدایم و اینکه خدا،خدای لطف و مرحمت هست
خدا،خدایی هست که از اولی که من چشم در این جهان گشودم همه چیز را برایم محیا کرده و مرا لایق دونسته
لایق تر این که افتخار حضور در این جهان مادی را دارم که میتوانم قدرت خداوند را تجربه کنم
هر روز هر لحظه تلاش میکنم تا بیشتر خدایم را بشناسم بهش نزدیک تر بشوم و سدهای ذهنی ام را بشکنم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
بنام الله یکتا بنام مالک واقعی و هستی ابدی بنان خداوند تنهاترین منبع عشق و نور و بخشش و حامی و عاشقو معشوق ما ،
درود و رحمت و خیرو نیکویی همه از خداوند جاری به هر لحظه زندگی شما استاد نور و هدایت و دست کمک کننده و گیرنده محبت خدا به ما ،
استاد این فایل نه این هر فایل هر فایل روح رو از بدن من میبره برنیگردونه به جسمم چقققققققدر آخه زیبایی ودلیل منبت که باعث جدایی از من واقعیم همون عشقهدا هست جدا کرده اصلا کجا بودم تا حالا که کدوم من بودم که برگشتم به منبع اصلی نمیدونم بهش بگم من اصلی یا بگم من هیچم فقط خدا من واقعی الله اکبر الله اکبر الله اکبر مغزم باری کنه انگشتم باری کنه کلمات قدرت انتقال اینهمه شگفتی را دارم من تمبدونمبگم من هیچ دارم بنویسم الله اکبر الله اکبر الله اکبر،
خداوندا ممنونم چه بنده ای افریده اید
استاد ممنونم چه موضوعاتی را اموزش میدهید
ااستااستاد از ندا مممنونم که مرا به این سایت هدایت کرد اصلا لاغری یادم رفته، لاغری برام شده گذر جوی آبی روان که خودش جاری شده اما بقیه آموزشها چی بودن در این سایت آنقدر زیبا جامع و کامل و
الله اکبر خداوندم خودش چه منبعی ازخیرو علم و برکتو عشقو مهربانی و آموزش هست خدایا ممنونم ازت که تو هیچی زبان و عملی نمیخواهی همان زبان و عمل دلی نرفته رسیدم بهت نمیدونم تا حالا کجا بودم چرا قدرتتو نمیدیدم نمیدونم میدیدم نمیفهمیدم یا الآنم هنوز دیدم یا ندیدم فهمیدم و نفهمیدم در رابطه با این منبع مطلق بینهایت چطوری بگم شکرت مارو آفریدی و اینهمه نعمت به ما دادی الله اکبر الله اکبر الله اکبر
استاد ممنونم خداوند هر لحظه را همچون ابراهیم ع گلباران کند در زندگیتان .