0

زندگی با اراده خداوند (قسمت سوم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

رشته افکاری که در ذهن ما از کودکی ایجاد می شوند باعث شکل گیری تصویری از واقعیت وجودمان در ذهن می شود که واقعی نیست.

تصویر واقعی همان تصویری است که در کودکی درباره واقعیت وجودمان در ذهن داشتیم. تصویری که باعث آرامش، شادی و لذت بردن ما از لحظه به لحظه زندگی می شد.

تصویر فعلی که توسط بزرگترها، معلمین، رسانه ها و جامعه در ذهن ما شکل گرفته است مانند پرده ای که جلوی داخل شدن نور خورشید از پنجره را می گیرد مانع رسیدن نور حقیقت وجود واقعی ما که توسط خداوند برای ما درنظر گرفته شده است می شود.

تصویر ساختگی ما آنچنان پررنگ و واضح است که تمام توجه ما را به خود جلب کرده است و فرصتی برای توجه کردن به حقیقتی که در درون ما از بدو تولد قرار داده شده است باقی نمی گذارد.

تصویر جدید که همان منطق یا منیّت ما را شکل می دهد باعث می شود لحظات ما در زندگی روزمره سرشار از اضطراب، نگرانی، خشم یا حتی ناراحتی جسمانی باشد.

همانطور که در قسمت قبل گفته شد اراده خداوند در همه جا و همه چیز وجود دارد و جایی را نمی توان یافت که اراده خداوند در آن جا نباشد.

به طریق زندگی سایر موجودات اشاره شد که در مدت حیات خود به آفرینش خود شک نمی کنند، هرگز ارتباطشان با منبع آفرینش قطع نمی شد و در زندگی سردرگم نیستند، هرگز افسرده نمی شوند، حسرت گذشته را نمی خورند و نگران آینده نیستند.

آنها در لحظه حال زندگی می کنند.

از زمان کودکی علاقه زیادی به تماشای مستندهای حیات وحش داشتم.

بارها می دیدم حیوان درنده ای برای شکار کردن به گله حیوانات حمله می کند. آنها پراکنده می شوند اما بعد از چند دقیقه دوباره به همان محل بر می گردند و مشغول کار خود می شوند.

همیشه در ذهنم این سوال بود که چرا این حیوانات با اینکه دیدند حیوان درنده ای به آنها حمله ور شده است دوباره بدون ترس و نگرانی به محل خطر بر می گردند؟!

مدتی قبل مطلبی خواندن درباره تحقیقی که درباره رفتار گوزن هایی که مورد حمله شکارچیان قرار گرفته بودند صورت گرفته بود.

محققان به این نتیجه رسیده بودند که پس از حمله شکارچی، میزان ترس در گوزن ها به اوج خود می رسد و باعث واکنش آنها می شود که فرار کردن و پراکنده شدن است. اما تنها ۷ دقیقه بعد استرس گوزن ها فروکش کرده و آن صحنه را فراموش می کنند و به همین دلیل دوباره به روال عادی زندگی خود بی می گردند.

با مقایسه رفتار گوزن ها با انسانها به وضوح می توان به تفاوتی که در اتصال و ارتباط با منبع آفرینش وجود دارد پی برد.

تصور کنید یک گوزن مورد حمله قرار می گیرد و بالاترین میزان ترس و استرس را تجربه می کند اما فقط ۷ دقیقه بعد همه چیز را فراموش می کند و به شکل عادی زندگی می کند.

اما انسانها اگر یک صحنه را ببینند یا درباره آن بشنوند، بدون اینکه خودشان آن را تجربه کرده باشند تا روزی که زنده هستند آن اتفاق را در ذهن خود نگه می دارند و بارها نگران وقوع آن برای خود می شوند و حتی بارها به دیگران تذکر می دهند که مراقب فلان موضوع باشند.

این رفتار برای همه ما آشناست.

با اندکی دقت کردن در افکار خود متوجه انواع ترس هایی می شوید که خودتان اصلا تجربه نکرده اید بلکه درباره آن شنیده اید یا فیلم کوتاهی درباره آن دیده اید و آن اتفاق همیشه باعث ترس و نگرانی شما می شود که مبادا برای شما یا نزدیکانتان رخ دهد.

این میزان از ترس و نگرانی در طی زندگی روزمره و از طریق شنیده ها و دیده های ما در ذهن ما ایجاد می شوند و به مرور منطق قوی در ما ایجاد می کند که دنیا ناامن و بی سروسامان است.

به سادگی فراموش می کنیم که در عین حالی که در ظاهر و کلام اعتقاد داریم خداوند جهان هستی را خلق کرده است و هیچ برگی بدون ازن خداوند بر زمین نمی افتد اما در واقعیت و منطق باور داریم که خداوند تسلطی بر امور ندارد و این خودمان هستیم که باید اتفاقات دنیای پیرامون خود را تحت نظر بگیریم تا بتوانیم خود را از گزند بلاها و اتفاقات بد دور نگه داریم.

این درحالی است که اتفاقاتی برای انسانها رخ می دهد که خیلی از وقوع آن ترس داشته اند یا خیلی تلاش می کردند خود را از تجربه آن اتفاق دور نگه دارند.

بنابراین شکل گیری منطق یا منیّت در ما سبب بر هم خوردن آرامش، شادی و احساس خوب در زندگی روزمره می شود و اگر قصد داریم زندگی خود را تغییر داده و شرایط جدیدی را تجربه کنیم مهمترین کار ابتدا جلوگیری از تقویت افکاری است که باعث تقویت منیّت می شوند و سپس ایجاد افکاری است که به مرور تصویر واضح منیّت را کم رنگ کرده و باعث نمایان شدن تصویر خود واقعی ما می شود.

رسیدن به احساس آرامش و آسایش اولین و مهمترین دستاورد عمل کردن به این فرایند است.

از این طریق ما افکار مربوط به منیّت را رها می کنیم و به خودمان اجازه می دهیم تا به قدرت اراده خداوند دست پیدا کنیم.

سپس به این نیروی بی انتها توکل می کنیم تا ما را به سمت سرنوشتی که برای ما مقدر شده است هدایت کند.

دسترسی به اراده خداوند

برای اتصال به قدرت اراده الهی باید با ماهیت واقعی خود ارتباط برقرار کنیم و این کار از طریق رها کردن معیارهایی است که منطق ما با آنها هویت انسانی ما را تعیین می کند.

از طریق انجام مراحل زیر می توانید به شکل عالی این کار را انجام دهید:

۱- داشتن نظم شخصی

ایجاد نظم شخصی در تمام ابعاد وجود، اولین قدم برای دستیابی به قدرت اراده الهی است.

همانطور که می دانید یادگیری یک هنر یا مهارت جدید مستلزم این است که جسم خود را برای اجرای کارهایی که به آن علاقه و عشق دارید پرورش (آموزش) دهید.

برای از بین بردن معیارهای تعیین کننده هویت انسانی باید نظم شخصی در زندگی خود ایجاد کنید.

نظم شخصی داشتن شامل نظم در فکر کردن، حرف زدن و عمل کردن است.

همانطور که برای برقراری نظم در محیط خارج از خود مانند خانه یا محل کار سعی می کنیم وسایل را سر جای خودش قرار دهیم تا در موقع نیاز به راحتی در دسترس ما باشند و از آنها استفاده کنیم در مورد محیط درون خود نیز باید نظم را رعایت کنیم.

نظم درونی شامل سروسامان دادن به افکار، گفتار و رفتارهایمان است.

  • افکــار

باید افکار را به دو گروه افکار سبز و افکار قرمز دسته بندی کنیم.

افکار سبز: افکاری هستند که در من احساس خوب ایجاد می کنند.

افکار قرمز: افکاری هستند که در من احساس بد ایجاد میکند.

به راحتی می توانید این دسته بندی را درباره افکاری که در ذهن تان مرور می شود اعمال کنید.

به سادگی قابل تشخیص است که چه فکری چه احساسی در شما ایجاد میکند.

افکاری که احساس ترس، نگرانی، خشم، حسرت، اندوه، عصبانیت و … ایجاد می کند را در دسته افکار قرمز قرار دهید.

افکاری که احساس مهربانی، لذت، آرامش، امنیت، شادی و … ایجاد می کند را در دسته افکار سبز قرار دهید.

از این به بعد دیگر تصمیم گیری به عهده شماست که در زندگی روزمره چه مقدار از ذهن خود را افکار قرمز و چه مقداری را با افکار سبز رنگ آمیری می کنید.

میزان رنگ قرمز تضمین کننده ادامه شرایط زندگی شما در وضعیتی است که مورد رضایت و لذت شما نخواهد شد و میزان رنگ سبز تضمین کننده ادامه شرایط زندگی شما در وضعیتی است که مورد رضایت و لذت شما خواد بود.

  • گفتــار

در مورد گفتار هم باید مانند افکار عمل کنیم. گفتار خود را به دو گروه گفتار قرمز و گفتار سبز تقسیم بندی می کنیم.

گفتاری که در ما و شنونده احساس خوب ایجاد می کند را در گروه گفتار سبز و گفتاری که در ما و شنونده احساس بد ایجاد می کند را در گروه گفتار قرمز قرار می دهیم.

از این پس باید مراقب گفتار خود باشیم که با کلام خود چه نوع رنگی را در دنیای پیرامون خود پراکنده می کنیم.

رنگی که در پیرامون خود گسترده می کنید نمایانگر تجربیاتی است که در دنیای مادی خواهید داشت.

اگر رنگ پیرامون ما متمایل به سبز باشد مطمئن باشید اتفاقات و شرایطی را در زندگی تجربه خواهید کرد که در شما احساس خوب ایجاد می کند.

اما اگر رنگ پیرامون ما متمایل به قرمز باشد بیانگر این واقعیت است که اتفاقاتی را در زندگی روزمره تجربه خواهیم کرد که شرایط احساسی نامناسبی برای ما به همراه خواهد داشت.

نکته قابل توجه اینکه در تقسیم بندی گفتار خود دقت داشته باشید. ممکن است گفتاری را بیان کنید که تصور کنید در شما احساس خوب ایجاد میکند اما مطمئن هستید در شنونده احساس بد ایجاد خواهد کرد.

مانند زمانی که من از نسبت به فردی احساس ناراحتی و خشم دارم و به دنبال فرصتی هستم تا حرفهایی که بعنوان جواب رفتار و گفتار قبلا او آماده کرده ام را به او بزنم.

در این شرایط شاید تصور کنید که من با تلافی کردن احساس راحتی می کنم و این گفتار را در دسته گفتار سبز قرار دهید.

گفتار سبز، هم در گوینده و هم در شنونده احساس خوب ایجاد می کند.

  • اعمــال

در مورد اعمال نیز باید مانند دو موضوع قبل عمل کنید و اعمال خود را به دو دسته اعمال سبز و قرمز دسته بندی کنید.

اعمال سبز رفتارهایی هستند که در شما احساس خوب ایجاد می کند.

اعمال قرمز رفتارهایی هستند که در شما احساس بد ایجاد می کند.

در مورد اعمال به این نکته توجه داشته باشید که فقط ملاک عمل کردن خودتان هستید.

به عنوان مثال شاید شما یه یک گلدان آب می دهید.

این رفتار شما از طرف گلدان واکنشی به همراه ندارد بنابراین احساس شماست که تعیین کننده سبز بودن رفتارتان است.

همچنین ممکن است شما در پاسخ به درخواست کمک فردی پاسخ منفی بدهید و پاسخ شما در فرد مقابل احساس بد ایجاد کند اما شما از اینکه توانسته اید پاسخ منفی بدهید احساس خوبی داشته باشد چرا که اگر می خواستید درخواست فرد را قبول کنید درست است که فرد مقابل به احساس خوب می رسید اما شما قطعا دچار مشکل می شدید و احساس بد در شما ایجاد می شد.

بنابراین در این مورد پاسخ منفی دادن به درخواست دیگران در عین حالی که در فرد درخواست کننده احساس بد ایجاد می کند اما در دسته اعمال سیز قرار می گیرد چون با پاسخ منفی دادن خودتان را در مشکلی که باعث استرس و نگرانی و ناراحتی خودتان می شود قرار نداده اید.

رفتارهایی که با خودتان دارید را هم باید به دو گروه رفتار سبز و قرمز تقسیم بندی کنید.

رفتاری که باعث آسیب به جسم شما می شود را باید متوقف کنید.

پرخوری کردن، عصبانی شدن، خود را سرزنش کردن و هر عملی که باعث آسیب جسمی و روحی به خودتان می شود را باید متوقف کنید و در گروه اعمال قرمز قرار دهید.

در مقابل اعمالی را درباره خود تکرار کنید که در شما احساس خوبی ایجاد می کند.

دوش گرفتن، موسیقی گوش دادن، رقصیدن، تفریح کردن، به پارک رفتن و … شامل رفتارهای سبزی هستند که در شما احساس خوب ایجاد می کند.

مطمئن هستم به خوبی منظور من را درک کرده اید و امیدوارم به همین خوبی این نگرش جدید را درباره خود اعمال کنید.

۲- تهیه غذای مناسب برای روح

باید با انتخاب آگاهی مناسب و توجه کردن به آن از طریق خواندن، شنیدن، صحبت کردن و تماشا کردن غذای مناسب در اختیار روح خود قرار دهیم.

به این صورت همزمان با ایجاد نظم شخصی که منجر به کاهش توجه به منطق و در نتیجه سنجش خود بر اساس معیارهای بیرونی می شود، روح خود که در ارتباط دائم با منبع جهان هستی است را تقویت می کنیم.

ذکر این نکته در اینجا لازم است که روح ما کامل است و نیازی به تقویت شدن ندارد و ما نمی توانیم روح خود را کاملتر کنیم چون از همان ابتدا در حالت تعالی خود قرار دارد اما با توجه به موضوعاتی که احساس خوب از جمله آرامش در ما ایجاد میکند زمان بیشتری ذهن منفی باف و منطق گرای خود را تحت کنترل در می آوریم.

پس هدف اصلی از تهیه غذای مناسب برای روح ارتقاء کیفیت روح نیست بلکه افزایش مهار و کنترل کانون توجه ذهن می باشد.

زمانی که شما صرف خواندن این نوشته و نوشته های مانند این می کنید به میزان قابل توجهی از هجوم افکار منفی در ذهن شما کاسته خواهد شد و زمانی که این کار را به عادت روزانه خود تبدیل کنید پس از مدتی به طور کلی مرور افکار منفی در ذهن شما کاهش پیدا می کند.

۳- عشق ورزیدن به زندگی

پس از آنکه نظم شخصی در زندگی خود ایجاد کردیم و دادن غذای مناسب به روح از عادت های روزمره ما شد حالا نوبت به عشق ورزیدن به زندگی است.

برای اینکه عاشق زندگی شوید کافی است این دو کار را انجام دهید.

۱- هرآنچه را دوست دارید انجام دهید را حتما انجام دهید.

۲- اگر کاری را انجام می دهید که دوست ندارید باید با تغییر نگرش آن کار را به گونه ای انجام دهید که دوستش داشته باشید یا حداقل انجام آن باعث احساس بد در شما نشود.

انجام این دو مرحله به تنهایی تغییر شگرفی در زندگی من ایجاد کرد.

آن زمان که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر زندگی استفاده کنم در شرایط بسیار بدی زندگی می کردم.

از نظر جسمی، سلامتی، روابط، مالی و کسب و کار در شرایط نامساعدی بودم و هر روز از زندگی ناامیدتر و متنفرتر می شدم.

زمانی که با این موضوع که باید عاشق زندگی شوم مواجه شدم واقعا نمی دانستم چگونه باید عاشق زندگی شوم که سراسر رنج و ناراحتی بود.

در آن شرایط نمی توانستم کاری که دوست دارم و عاشقش هستم را انجام دهم چون عملا عاشق هیچ چیز در زندگی نبودم و کارهایی که دوست داشتم انجام دهم کارهایی بود که در مراحل قبل انجام آنها را متوقف کرده بودم.

اعمالی مانند سیگار کشیدن، پرخوری کردن، پرخاشگری کردن و خیلی از کارهایی که در عمل به توصیه ایجاد نظم شخصی در زندگی آن رفتار را در گروه رفتار قرمز قرار داده بودم و مدتی بود که آن رفتار را تکرار نمی کردم.

بنابراین کار دیگری که عاشقش باشم و بتونم انجامش بدم در ذهنم وجود نداشت.

بنابراین گزینه اول که انجام کار مورد علاقه ام بود درباره من صدق نمی کرد.

اما تصمیم گرفتم برای تغییر شرایط احساسی خودم به گزینه دوم عمل کنم.

سعی کردم کارهایی که از انجام آنها متنفر بودم را به شکلی انجام دهم که در ابتدا در من احساس بد کمتری ایجاد کند.

مثلا از رفتن سر کار متنفر بودم چون احساس می کردم هیچ نتیجه ای در زندگی من نخواهد داشت.

اما سعی کردم این کار را به شکلی انجام دهم که احساس بد کمتری در من ایجاد کند.

پس از مدتی دیگر از انجام آن کار متنفر نبودم و با احساس بهتری سرکار می رفتم.

حدود یک سال بعد نه تنها از انجام کار ابزار و یراق متنفر نبودم بلکه با اشتیاق آن کار را انجام می دادم و آن زمان بود که احساس کردم می توانم کاری که مورد علاقم بود را انجام دهم.

آن کار آموزش لاغری با ذهن بود که برای اولین بار در زندگی ام احساس کردم عاشقش هستم و از انجامش لذت می برم.

اگر به روند رسیدن به شرایطی که توانستم کار مورد علقه ام را انجام دهم توجه کنید از گزینه دوم شروع کردم و به صورت خودبخود به گزینه اول رسیدم.

بنابراین در هر شرایطی هستید سعی کنید نگرش خود درباره شرایط موجود را به شکلی تغییر دهید که احساس بد کمتری در شما ایجاد کند.

پس از مدت کوتاهی می توانید در همان شرایط مواردی را پیدا می کنید که نه تنها احساس شما را بد نمی کند بلکه باعث ایجاد احساس خوب در شما می شود.

در ادامه روند یافتن شرایطی که احساس خوب در شما ایجاد می کند گسترش پیدا می کند و اتفاقاتی رخ می دهد که شما در مسیر انجام کارهای مورد علاقه تان هدایت می شوید.

هرکاری که انجام می دهید را با اشتیاق انجام دهید.

اگر فروشنده هستید کار خود را با عشق انجام دهید نه از روی اجبار و برای دریافت دستمزد برای گذران امور زندگی.

اگر در حال یادگیری مهارتی هستید با عشق و علاقه مراحل مختلف آن مهارت را بیاموزید و تکرار و تمرین کنید.

اگر کالایی را برای فروش قرار داده اید به کالای خود عشق بورزید، در اینصورت عشق و اشتیاق خود را به مشتریان خود ارائه می دهید و آنها مشتری همیشگی شما خواهند شد.

۴- توکل کردن به خداوند

در کتاب های زیادی درباره رها کردن خواسته ها خوانده بودم اما درک این موضوع که چگونه هم خواسته ام را بخواهم و آن را رها کنم برایم واضح نبود.

پس از مدتها تفکر کردن درباره موضوع رها کردن و جستجو برای یافتن درک صحیح درباره رها کردن به این نتیجه رسیدم که رها کردن همان توکل کردن است.

ما خواسته خود را رها می کنم به این معنی که نگران برآورده شدن آن نیستم و با اشتیاق سعی می کنم در مسیر تجربه کردن خواسته هام هرکاری از دستم بر می آید انجام دهم و مطمئن باشم که خداوند که قادر مطلق است و قدرت اراده او بر جهان هستی گسترده است مرا به سمت تجربه آرزوهایم هدایت می کند.

وقتی توکل می کنیم در واقع مدیریت برآورده شدن خواسته ها را به خداوند واگذار می کنیم. در این مرحله ذهن و جسم به تقلا و سختی برای رسیدن به هدف نمی پردازد بلکه توسط اراده خداوند به سمت تجربه خواسته (برآورده شدن آرزو) هدایت می شود.

شما در نهایت آرامش خودتان را به همان قدرتی می سپارید که شکوفه را به سیب و قطره ذره بینی را به انسان تبدیل می کند.

وقتی خودمان را رها می کنیم، احساس سبک بالی در ما ایجاد می شود و می توانیم با روح لایتناهی خود مشورت و همکاری کنیم.

در این شرایط قدرت اراده خداوند در دسترس و خدمت ما قرار می گیرد تا ما را به جایی که مقدر شده است هدایت کند.

ممکن است خواندن این صحبت ها درباره قدرت اراده خداوند و رهاسازی سبب شود تا به قدرت اراده خود شک کنیم.

این احتمال وجود دارد که تصور کنیم در زندگی حق انتخاب یا اراده نداریم به این معنی که اگر قرار باشد خداوند ما را به سمتی که برای ما مقدر شده است هدایت کند پس نقش انتخاب و اراده انسان در زندگی دنیایی چه می شود.

در مقطعی از مسیر تغییر زندگی به این مساله برخوردم که اگر من اراده می کنم به چه خواسته ای برسم پس نقش اراده خداوند در هدایت من به سمت آرزوهایم چیست و اگر قرار است من خودم را رها کنم و اجازه دهم خداوند مرا به سمتی که برایم مقدر شده است هدایت کند نقش من در تجربه زندگی چیست.

درک این موضوع به نظر من اهیمت بسیار زیادی در تعیین نقش خود و خداوند در جریان زندگی دارد.

انشاالله در قسمت بعدی درباره این موضوع صحبت می کنیم.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.40 از 126 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=29587
63 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۸ ۱۸:۲۷
      مدت عضویت: 1152 روز
      امتیاز کاربر: 7175 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 195 کلمه

      سلام استاد 

      چقدر خوشحال هستم که در این سایت به غیر از لاغری مطالب زیادی در مورد اراده و شناخت خداوند یاد می گیریم 

      چگونه به اراده خداوند برسیم 

      ۱، نظم در زندگی شخصی ۲ غذای مناسب برای روح خود تهیه کنیم ،۳ عشق ورزیدن به خداوند ۴ توکل به خداوند و چقدر دراین مورد خوب دسته بندی شده است 

      و چقدر جالب که اعمال و رفتار و نظم همگی به رنگهای سبز یعنی خوب  و قرمز یعنی بد مشخص می شوند هرگز به این نوع تقسیم توجه نکرده بودم 

      و چقدر ما از اراده خداوند در زندگی خود غافل بودیم و اصلا نمی دانستیم که چطور باید عمل کنیم تا به خواسته هایمان برسیم و رها کردن را چه خوب یاددادید یعنی توکل کردن و با اراده خداوند همسو بودن

      استاد در این مورد از شما ممنونم که هرروز آگاهی ما را نسبت به خدا و خودمان بیشتر می کنید و انشاالله بتوانیم در این راه هدایت شویم و حتما خواست اراده خداوند این بوده که من در این مسیر قرار بگیرم تا با جهل زندگی نکنم و از زندگی خوبی برخوردار شوم ، بازم ممنون از شما استاد عزیز و دوستان که نظرات بسیار عالی در سایت می نویسید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۶ ۲۰:۱۴
      مدت عضویت: 1234 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 611 کلمه

      سِلام برخدای مهربان که هرچه داریم ازلطف اوست 

      سلام برافای عطارروشن وهمه همسیران ارده الهی 

      این متن من حدود۵ بار با دقت کامل مطالعه کردم دراخربه ابن جمع بندی رسیدم که روس همون  روش لاغری با ذهن هست  ولی هدف درابن بخش ارده ا لهی است تمام مراحل که شما تومتن بالا رو به مایاداوری کردی من همه رو توبخش لاغری با ذهن کامل انجام دادم که به سبک شدن وزن رو مشاهد  کردم 

      داشتن نظم شخص به فکر گردن وحرف زدن وعمل کردن تقسیم میشه این هم هرکدوم به دوبخش قرمزوسبز تقسیم شده روی احساسهای بد وخوب کارمیشه ودرنتیجه هربخش ازابن سهوبخش تودوقسمت تقسم شده پس  به شرایط رفتارما توبخش مثبت هم شنونده وگوینده احساسشون یاید خوب باشه توقسمت عمل کرد رفتارهای احساس ملاک عمل خودما هستیم نه دیگری 

      من یی تجربه تواین بخش دارم سالهای  گذشته من بخاطر یی فردی ودردید خودم کمک کردن به اون فرد فروشی داشتم وپول اون فروش رو تقسیم کردیم ولی وفتی اون پول به اون فرد رسید هیچ تغییری در زندگی اون فرد نشد فقط من یی ضرر یزرگ رو به خودپ زدم اون زمام من احساس خوب بود ولی امروز که مرورمبکنم به خودم میگم من اشتباه گردم که تصور خودم رو توذهن اون فرد دیدم درصورتی که تصور این فرد با افکارمن کلی فرق داشت اون به چیزی دیگه فکر رفتار میکردم نیت من تاثیری توزندگی اون فرد نداشت فقط به خودم ضرر مالی زدم 

       با رعایت این بخشهای ما به روحمون غذای مناسب میدیم با خواندن وشنیدن وحرف زدن وتماشا کردن روح غذای مناسب میکیره وفتی که داریم اگاهی درست رو هم بادگرفته هی ز زدیگاه دوستان رو خواندیم وحرفهای استاد رو شنیدم وبا دیکران حرف نزدم درمورد روشمون وچاقی حرف نزدیم ومواظبت ازحرف زدن خودم ودیدن نتیجه افرادمتناسبی که لاغرشدن به روحم غذا دادم 

      تومرحله عشق ورزیدن هرچیزی که دوست داریم رو باید انجام بدیم وفتی من واردسایت شدم این عشق ورزی برای خودم خیلی کم رنک شده بود با اگاهی که کسب کردم تونستم از احساس بدبه خودم به عشق ورزی به خودم‌ودوست داشتن وعلاقه به خودم تبدیل بشه وخودم واقعی دوست داشته باشم با خودم اشتی گردم خودم پذیرفتم وخودم واقعی رو فبول کردم ابن مرحله رو با تمرین کردن وعملی گردن اگاهی که یاد گرفته بودم تنوستم خودم رو از این مرحله عبور بدم 

      واگه کاری که انجام مییم دوست نداریم تغییر نکرش بدیم واحساسمون نسبت بهش خوب کنیم 

       تواین بخش چند وقت پیش من به دخترم گفتم اگه کاری رودوست نداریی رو با احساس خوب تغییر بدی ازاون احساس خوب خواهی داشت وهدف خودت رو دربودن تواین محیط تا به اون هدف بزرکتربرسی ازوفتی دختر به این شکل رفتارمیکنه داره یواش یواش ازمحیط کار جدیدش خوشش میاد چون یب هدف بزرگ درکنار بدوون تواین محیط برای خودش درنظر گرفته 

      رهاکردن = توکل کردن به خداست مدیریت رو به خدا مسپاریم 

      تواین بخش سال گذشته من یی مشکل داشتم که هرلحظه وهرثانیه ازخدایی خودم درخواست داشتم که دعای کنه تا اون مشکل حل بشه حدود ۲ سالی من کش مکش دورنی رو توهرلحظه داشم 

      اعصاب روان رو دچار  وناراحتی زیادی بود باره به خودم میگفتم من که خیلی دعا میکنم جرا خدا دعای من رو اجابت نمیکنه 

      یی شب وفت نمازدلم خیلی شکست سرم رکی مهر گذاشتم واین دعا رو ازته دلم گردم وگفتم خدای من من خیلی دارم تلاش میکنم این مشکل من حل بشه شاید دارم اشتباه میکنم 

      ازامروز حل این مسکل به خودت میسپارم من این مشکل رها کرده به دستان با کفابت تومیده هرزمان صلاح دیدی اجابت کن وفتی سر  ازروی مهربرداشتم به قدری ارام شدم تمام‌کشمکش درونی من مثل شمع خاموش شد از اون زمان  دیگه من برای حل اون مشکل دعا نکرده به خدای خودم سپردم رها شدم ازغذابی که هر لحظه به خودم میدادم 

      خدا پشت وپنا هتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 82 کلمه

        بنام احسن خالقین ب ی نظیر که استاد و همراهانی عالی در این مسیر با آگاهی ناب و تجربه ها پخش های عالی برای من فراهم کرده 

        و سلام بر دوست عزیز امیدوارم حالتون همیشه عالی باشد 

        و ممنونم از این صداقت در احساس و نوشته های زیباتون 

        انشاالله خداوند بهترینها را از آسانترین و سریعترین راه به شما هدیه کرده باشد تا همیشه حس خوبی داشته باشید و سلامتی ثروتمند و سعادتمند دو جهان باشید به قول استاد عالیقدر مون منتظر خبرهای خوبتون هستیم. 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار صالحه
          ۱۴۰۲/۱۲/۰۲ ۰۹:۵۰
          مدت عضویت: 1234 روز
          امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          سطح مبتدی
          سطح متوسطه
          سطح پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 97 کلمه

          سلام‌دوست عریزم‌

          چقدربرام‌جالب شد نوشته شما یی مهر تایید به کل حرفم‌ توبخش کمک گرفتم ازخداوند زد جقدرخوسحال شدم‌که مسیر م درست هست حتی تونوشتم وامروزم  ازدریافتی این مسبرو تحولی درگوگونی  که و این نواشته باروه ساز ای تو وجودم من زده صحبت گردم بعدازفرستادن ابن متن شما به من رسبد  ازخودش خواستم‌خودش دارم ومسبر روبرام به شکلی عالی پیش نمیبره ن ازنگاه شما عزیز تشکردارم 

          .ادامه بدید هرچیزی که یا دمیگرید انجام بدید انشالله دریافتی شما خیلی بیشتراز من‌خواهد بود ازتلاش برای یادگیری وتحلیل کم‌نزاری که بسیار کمک کنده هست 

          خدا پشت وپنا هنون یا حق. حق. نگه دارتون

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 0
            محتوای دیدگاه: 19 کلمه

            خداوند صداتون رو همیشه  شنیده ، شما لایقش هستید برای خواسته هاتون فقط شما لایقش بودید و هستید .

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,309 کلمه

      با یاد خدا 

      چگونه ب اراده خداوند دسترسی پیدا کنیم ؟؟؟

      ما با اراده خداوند ب وجود و هستی میرسیم ، از وقتی ک یک‌ تک  سلولی هستیم ، از وقتی ک نطفه تشکیل میشه ما تمام‌و‌کمال متصل ب قدرت اراده الهی هستیم ، ولی ب مرور با اموزش های غلط و اطلاعاتی ک از اطرافیان و محیط دریافت میکنیم این اتصال کمرنگ میشه و منیت و‌منطق بوجود میاد؛

      ما چون‌تو‌خونواده بچه کوچیک‌داریم من‌ از استاد ک‌همیشه ب آیدا جان توجه میکردن ب برادرزادم ک الان حدودا  ۱۴ ماهشه خیلی توجه میکنم چ از نظر غذا خوردن و چ از اصل و طبیعیتی ک در بچه ها وجود داره ، همیشه همه میگن بچه ها معصومن‌و‌پاک و و‌توی دلشون هیچی نیست ، این کلمات رو ادم کلی میدید ولی با اگاهی از این نوشته های باور ساز ادم پی به اصل این کلمه ها میبره ، ازه بچه ها مانند یه لوح سفیدن ک هیچ‌نگرش و باور و‌فرمولی در ذهن و‌فکرشون نیست ، ما همگی اینجوری متولد شدیم ، سفید بدون هیچ منطق و منیتی ، و‌متصل ب قدرت اراده الهی ، و‌ایمان داشتیم و‌مطمئن‌بودیم ک همه ی چیزهایی ک نیاز داریم برای یک زندگی خوب رو ،در سطح بالاترین سطح خودش خدا برامون قرار داده ، برای همونم میبینیم ک بچه ها چقد با همه چیز راحت برخورد میکنن و زود یادشون میره ، وابسته هیچ چیز نیستن از هر چیزی تا وقتی ک لذت میبرن استفاده میکنن و‌بعدش خیلی راحت هر جا باشه رهاش میکنن، من ی براادر زاده دیگه هم‌دارم ک چن‌سال بزرگتر از اینه و اونم بارها شده ک‌دقت‌ کردم بهش رفته بودیم امامزاده خیلی راحت بدون اینکه دقدقه ای داشته باشه برا گم‌شدن ، کفشا و وسایلشو دم در رها کرده بود ، چون هیچ نگرش و‌ترسی در اینباره هنوز در ذهنش شکل نگرفته ؛ و خیلی راحتن و در ارامش ، بچه ها تصویر واقعی دارند و به منبع وصل هستند و نسبت ب هیچ چیز حس ترس و اضطراب و‌نبودن و‌نشدن و …. ندارند ولی ب مرور از اطراف یاد میگیرند و تصویر جدید میسازند ؛ مثلا برادر زاده ی  یک ساله ی من خیلی راحت با وسایل و عروسکهاش بازی میکرد و رهاشون میکرد بدون‌اینکه تصوری راحب گم شدن و برداشتن کسی و از دست دادن ، داشته باشه ، ولی وقتی چند بار به شوخی داداشم عروسکی ک اون باهاش بیشتر بازی میکرد رو قایم کرد و بهش گفت : کو عروسکت ، کجا رفت ، هاپو برد ؛ بچه نگاه های سر در گم داشت و هیچ تصوری از اون کلمات نداشت و این بچه تصویری راجبه از دست دادن و‌گم شدن در ذهنش نداره ، ولی با همین عمل برادرم ک چند بار هم تکرار کرد داره تصویر جدید در ذهنش پدیدار میشه ، تصویر ترس ، از دست دادن ، گم‌شدن ، و کسی برداشتن و ب دنبالش برای پس گرفتنش خشم و عصبانیت و جیغ زندهاش ک عروسکش برگردونده بشه ، درسته ک هنوز بچه است و زود هم در عرض چن دقه فراموش میکنه و بازم خیلی راحت عروسکشو رها میکنه ولی ب مرور ک همین ها تکرار میشه در ذهنش چیزای جدید ثبت میشه ، و ما هم هینجوری در شرایط مختلف اطلاعات مختلف تغییر کردیم و همیشه هم از اطراف اطلاعاتی دریافت میکنیم ک منطق و منیت رو بیشتر در ما افزایش میده وهر چقدر ک اینها بالاتر برن ، اتصال ب قدرت و اراده الهی در ما کمتر میشه ؛

      اراده و‌قدرا الهی همیشه با ما بوده  و جدا شدنی نیست این ما هستیم ک بواسطه استفاده کمتر از این قدرت ، ازش دور و دورتر میشیم ، و حالا میخوام بیینم برای اتصال ب قدرت الهی باید چیکار کنم چطوری باید با اون ماهیت واقعی خودم ارتباط برقرار کنم ، در اینجا اگاهی پیدا کردم ک اولین قدم رها کردن منطق و منیت هایی  ک‌هویت انسانی من رو تعیین میکنه ؛

      ترس ها ، اضطراب ها ، خشم‌ها 

      باید اول نظم شخصی داشته باشم ؛وقتی حرف از نظم میشه همیشه ب اطرافمون نگا میکنیم و‌فک میکنیم ک‌نظم اطراف و وسایلمون ، ولی ی نظم هایی باید در درونمون تغییر کنن، ک شامل ، فکر کردن ، حرف زدن ، و عمل کردن است ؛ همان طور ک ب نظم محیطمون اهمیت قائل هستیم باید ب نظم درونمونم اهمیت بدیم ؛ 

      ما خیلی سالها پیش رفته بودیم یزد ، و از اتشکده زرتشتیان ی تابلوی کارهای دستی خریداری کردیم ک روی تابلو ب جز تصویر اهورا مزدا ، نوشته ای وجود داره با مضمون ( اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک )  این تابلو چندین ساله ک خونه ماست و در دیوار ورودی خونه ما قرار داره ، ما هیچوقت ب عمق این کلمات پی نبرده بودیم ، اولین بار ک من این نوشته های باور ساز رو‌خوندم تازه اومدم رو‌این‌تابلو‌و‌فهمیدم ک معنی اون‌کلمات چیه و‌چقد قابل تأمله ؛ همون موقع هم من ی تخته وایت برد  توی اتاق داشتم روی ی گوشه از اون تخته با ماژیک قرمز کلمه قرمژ رو‌نوشتم‌و‌ ی قسمتم با سبز ، و‌هر وقت چشمم براون دوتا رنگ میوفتاد در ذهنم چراغی روشن میشد ک الان در چ شرایط و‌تفکراتی هستم قرمز یا سبز ، واین خیلی برام نتیجه بخش بود و حس خوب و اون فلش مسیر ذهنیم رو‌بهم‌یاد اور میشد و‌مثل ی نشونه و علامته ؛ 

      نظم در افکار ک ایا اون افکار منفی و ازار دهنده افکاری ک منو ب حس های بد و‌ناراحت کننده و خشم‌و‌ترس میبره ، یا افکار سبز ک حس خوب و‌حال خوش و‌مثبت در من ایجاد میکنه ، هر چقدر ک افکارم سبز باشه یعنی با اون اصل و‌ماهیت خودم  در ارتباط ترم ، گفتار هم همینطور ، و البته باید دقت کنیم گاهی حرفی در ما ممکن است ک ایجاد حس بد رو‌نکنه ولی همون حرف در طرف مقابل حس بد و‌ناراحت کننده ایجاد کنه ک این گفتار هم در ردیف قرمز ها قرار میگیرند ، ما خانوم ها بارها شنیدیم ک‌یکی گفته اره رفتم ب فلانی ی حرفایی رو زدم و چزوندمش و با اینکه اون حرف در گوینده حس بد ایجاد نکرده ولی در شنونده حال بد و‌احساس بد ایجاد کرده ، اتفاقا همین دو سه روز پیش یکی از دوستان از مادرشون میگفتن ک یکی از اقوام صبی اومده خونشون و هم سر سفرشون نشسته هم چنتا حرف و تیکه انداخته ، و‌میگفت ک مادرم مدام ناراحته و اشک میریزه ، در همونجا من ب یاد این نوشته ها افتادم ک این‌ حرفها ب رنگ قرمزن ، هر چند ک خودم جز اون افرادیم ک از این مدل حرفا نمیزنم ولی بازم یاد اورم شدم ک حواسم باشه ؛

      و کردار نیک یا همون اعمال و‌نظم براعمال ، ک من اینجام خیلی مشکل داشتم ولی خب از اولین باری ک این نوشته هارو خوندم تا الان خیلی  تغییر کردم ، جز اون‌دسته افراد بودم ک‌همیشه خودشونو فدا میکنن، اصلا برنامه ریزی وکارای خودشون مهم‌نمیشه ، تا یکی ی چیزی ازشون‌میخواد« نه »نمیتونن بگن حتی اگه ب زحمت بیوفتن و براشون دردسر بشه و از کارای خودشون عقب بیوفتن، من همیشه با این مسائل درگیر بودم و کلی هم‌حس بد در من شکل میگرفت ، ناراحت و‌عصبی از کارها و برنامه ی خودم ک مونده ، و اینکه رفتم کار یکی دیگه رو را انداختم ، نه از اون‌کمک حس خوب داشتم‌ نه  از عقب افتادن کارای خودم ، و‌کلی برام ناراحتی و خشم و‌گاهی عصبانی و‌درگیری ذهنی پیش میومد، ولی الان خیلی فاصله گرفتم از اون رفتارام ، الان وقتی ک کاری پیش میاد و یا قراره عملی انجام بشه نگا میکنم ب حس و‌حال خودم ، مثلا بارها شده دوستی گفته ک باهم‌ بریم جشنی یا مهمونی ، اول نگاه کردم ببینم حال خودم با اون همراهی کردنه خوبه یا نه ، احساس خوبی پیدا میکنم یا نه ؛ قبلا هر طور شده بود اون طرف رو‌همراهی میکردم و اصلا ب خودم و حسی ک نسبت ب اون عمل دارم توجه نمیکردم و یا حتی کمک مالی ، من قبلا خودم پولمو جایی سرمایه گذاری کرده بودم ، و‌تو دستم پول نقد نداشتم داداشم ازم پول خواست و منم چون نه نمیتونسم بگم خودمو انداختم ب زحمت و یکم خودم جور کردم و یکمم از عزیزی قرض کردم و‌چون قرار بود ی ماهه برگردونه منم قول ی ماهه رو دادم ، و ی ماه شد و‌از برگردوندن داداشم خبری نشد و هم دست و بال خودم تنگ شد هم فکرم درگیر قرضی ک گرفته بودم شد ، رومم نمیشد ک ب داداشم بگم ، با هر زحمتی بود پول دوستمو با فروش سکه دادم و داداشم سر دومین ماه پول منو برگردوند من هم‌از اینطرف ک سکه قیمتش سر یکی دو ماه نزدیک دو برابر شد ضرر دیدم هم‌کلی فکر و خیال و اشفتگی ، در حالی ک میتونسم خیلی راحت همون اول اینکارو قبول نکنم ، میدونستمم ک ضرروی و‌واجب نیست ، حتی بعدش فهمیدم ک برای ثبت نام ماشین و سود دهی پولو  ازم گرفته  ، کلا اون عمل قرض دادن از اول حس خوبی بهم‌نمیداد ولی من انجامش دادم و کل اون مراحل قرمز شد ، حس و حال قرمز ، افکارو اندیشه های  قرمز ، عمل و کردار  قرمز ؛ ولی الان ب کوچکترین کارهام دقت میکنم ک این در من چ حسی رو بوجود میاره ایا اوکی و راضیم یا نه ، البته خب گاه گداری هم میشه ک ادم خلاف میلش عمل کنه ولی نسبت ب قبل خیلی تغییر کردم و ب خودمم ارزش قائل هستم و‌خودمو هم دوست دارم و همین باعث‌میشه ک خودمو اذیت نکنم ؛

      گزینه ی بعدی برای اتصال دوباره ب قدرت اراده خداوند ؛ تهیه ی غذای مناسب برای روحمون هست ؛ روح از اول در بالاترین سطح خودش قرار داره و اون سطح تغییری نمیکنه این ما هستیم ک با منطق و‌منیت همیشه جلوش مانع و  سدی میسازیم تا رسیدن ب خواسته ها همراه با کلی فشار و سختی باشه ، وگرنه روح همیشه در سطح بالا قرار داره و برای تجربه ی هر انچه ک در ذهن میگنجه اماده اس ، و ایمان داره ک‌شدنیه ، ولی ما در مسیر زندگی کلی باورهای محدود کننده و ترس ها و‌اما و اگر ها رو برای خودمون اموزش دیدیم و قرار دادیم و همین ها هم باعث شده اعتماد و‌ایمان ب رسیدن و تجربه ها در ما سخت باشه ، من با رسیدگی ب روح خودم و‌خوندن مطالبی ک دلنشینه وحاوی  اطلاعات مفید هست باعث افزایش مهارت کنترل ذهن خودم میشم ، یعنی در زمانی ک دارم یه مطلب خوب رو‌مطالعه میکنم و یا همین فایلای سایت تناسب فکری رو استفاده میکنم ذهنم در این مدت زمان ارومتره ، 

      خب قبلا من وقت خودمو با جمع های سمی و‌دوستانی ک کلی بحث‌های حاوی استرس و‌نگرانی از اینده و مشکلات بود میگذروندم و یا فیلم ها هم‌ک‌همشون پر از ناراحتی و‌دزدی و‌خیانت و‌مشکلات و‌گرفتاری هست و‌در تمام اون‌مدت زمان من ذهنم درگیر افکار منفی و‌قرمز میشد و بعد از اون هم باز ذهن درگیر و‌در تلاطم میشد و اصلا ارامش نداشت ، من صدای روحم و یا مهربانوی وجودم رو‌وقتی ک در ارامشم بیشتر درک میکنم ک همون وحی الهی در منه ، وقتی ک‌حال من اشفته است و‌پر از اطلاعات و‌اراده های انسانی و‌منیت و‌منطق دیگه در اون همه نجواهای ذهنی نمیشه صدای الهی درون رو شنید و‌همین هم باعث‌ دوری از قدرت اداره الهی میشه ، بس وقتی ک غذای مناسب برای روح باشه ذهن اروم میشه و همین ها باعث میشه بهتر و‌بیشتر نجواهای روح رو بشنویم و درک کنیم ک هدایت الهی است .

      گزینه سوم عشق ورزیدن ب زندگی‌: روزی ک من با این سایت اشنا شدم در بدترین شرایط خودم بودم ، و قتی ک‌شروع کردم و‌ادامه دادم هم همچنان اوضاع خوب و‌بهتر نشده بود ، در مسیر رسیدن ب ارزوها با قدرت ذهن یاد گرفتم ک همین لحظه حالمو دوست داشته باشم و‌بهش عشق بورزم ، همین شرایطی ک دارم ، اگه چاقی هست ، اگه اوضاع مالی نامناسب و یا روابط بد هست ، اول باهاش کنار بیام‌با همین شرایطم سعی کنم ک بهترین حالت ها رو داشته باشم و من همون موقع چون حال روحی خوبی نداشتم همیشه اطرافم شلوغ و‌نامرتب بود ، شروع کردم از سروسامون دادن ب اطرافم حتی کمدهایی ک لباس های اضافه وچیزایی ک‌

      استفاده نمیکردم همه چیو‌ مرتب میکردم حتی گوشیو خودمو چیزایی ک‌بهم ارامش میداد رو دانلو میکردم ، گوشی من پر بود از کلیپ ها و مطالب ناراحت‌کننده و جمله های شکست من همه رو یکی یکی تمیز ومرتب کردم ، کارایی ک میخواستم انجام بدم رو با حس خوب انجام میدادم و‌همین عشق ورزیذن ب زندگی با همون شرایط قبل باعث شد ک تغییرات اروم‌اروم در زندگی من نمایان بشه و‌انگاری من با پاکسازی اطرافم مانع ها رو برمیداشتم و زندگی در همه جا جریان پیدا میکرد، الانم بخوام بهتر بشه باید از همین الانی ک هستم لدت ببرم و هر کاری رو با احساس خوب انجام بدم کارهایی ک بهم حس بد رو‌میده اگه میتونم ک اصلا ‌انجام ندم ولی اگر مجبورم نگرشمو رو جوری تغییر بدم ک دوستش داشته باشم یا حس بد رو‌کم کنم .

      و‌راهکار بعدی توکل کردن به خداونده : توکل ک میگم یعنی رها کنی ب اراده خدا ، خیلی وقتا گفتم خدایا توکل میکنم بهت ولی بعدش از ترس اینکه نکنه خدا فراموش کنه یا سرش شلوغ باشه و حواسش ب خواسته من نباشه خودم چسبیدم بهش و سعی کردم خودمم دست بکار شم ، این یعنی من اراده خودمو هم وارد کردم و به اراده خدا واگذار نکردم ، در حالی ک وقتی میگیم خدایا توکل کردم بهت ، سعنی رها کن ، بدون‌نگرانی ، بدون ترس ، بدون هیچ فکری و‌منطقی ، رهااای رهااا ، جوری ک انگار انجام شده ، و مدیریت براورده شدن خواسته ها رو بخداوند واگذار کنم و خودم در ارامش بمونم و هدایت رو‌ی خدا بسپارم .

      به خدا ایمان بیاریم با تمام وجود توکل کنیم ، مانند نوزادی و‌بچه ی کوچیکی ک وقتی میندازیمش بالا دیگه ترس و‌نگرانی نداره و‌ب اطمینان دازه ک‌قراره بگیریمش واسه همون میخنده و ذوق میکنه از اون بالا انداختن ، ن‌ترسی ن اضطرابی داره 

      مثل همون بچه ب خدا اعتماد کنیم و‌در روبرو شدن با مشکل خودمونو دچار ترس و‌اضطراب نکنیم‌

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۲/۰۲/۳۰ ۱۹:۴۶
      مدت عضویت: 2132 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 662 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیزم دوستان گرامیم 

      من خیلی شنیده بودم که بچه ها تا سن ۵ سالگی با خدا در ارتباط هستند برای همین که با یه چیز کوچیک شاد میشن و اگر هم از چیزی ناراحت بشن زود فراموش میکنن و بدنبال یه چیز دیگه میرن که شادی‌آور ادامه بدن 

      و ای کاش که همه پدر و مادرها آگاهی صحیح داشتن تا فرزندانشون به شکل صحیح بزرگ کنند تا وقتی بزرگ شد  خوب مغزش شکل گرفته باشه و یعنی اطلاعات صحیح تو ذهنش داشته باشه نیاز نداشته باشه کلاس اعتماد به نفس مثلا بره و بتونه از بچگی آینده خودشو بسازه به بهترین شکل موجود به امید اون روز 

      متوجه شدم که خداوند وقتی مارو متولد کرده همه چیز هایی که ما نیاز داشتیم برای یه زندگی خوب در اختیار ما در بالاترین حد خودش قرار داده اما ما والدین با آگاهی اشتباه جلوی دریافت اونو میگیریم نمی‌ذارم بچه ها به شکل صحیح بزرگ میشن البته اینم هست که ما هم خودمون چیزی بلد نبودیم 

      اینکه حیوانات در لحظه حال زندگی میکنن و هیچوقت نگران آینده و حسرت گذشته رو نمیخورن و هیچ وقت فکر نمیکننکه فردا چه غذایی بپزم هیچ وقت نگران آینده بچه‌شون نیستند هیچ وقت نمیگن کاش این کارو کرده بودم کاش اون کارو نکرده بودم و اینکه ما هم باید از اونها یاد بگیریم در لحطه حال زندگی کنیم به فکر گمگشته و آینده نباشیم و کارهایی انجام بدیم در طول روز که دوست داریم ازشون لذت می‌بریم اینجوری مثل اونها در لحظه زندگی می‌کنیم 

      و اینکه گوزن‌ها وقتی شکارچی بهشون حمله میکنه ترسشون به اوج میرسه و بعد از ۷ دقیقه دوباره ترسشون کلا فراموش میکنن و دوباره به همون جاییکه  شکارچی بهشون حمله کرده بود برمیگردن 

      اما ما انسانها وقتی از یه حرف کوچیک ناراحت بشین حداقل چند روز در ذهنمون نگه میداریم مدام بهش فکر می‌کنیم اینو گفت اینجوری گفت حالا فکر کنیم  یه اتفاقی برامون بیافته که خیلی بترسیم اینکه تا عمر داریم یادمون نمیره و همش بهش فکر می‌کنیم برای دیگران هم تعریف می‌کنیم و چقدر خوبه که ما هم به رفتار بد دیگران توجه نکنیم 

      نظم داشتن خیلی خوبه در تمام جنبه‌ای زندگیمون مخصوصا در افکارمون و اینکه خداوند هم در نعمتهایی که آفریده بالاترین حد نظم رعایت کرده مثلا طلوع و غروب خورشید هر روز صبح سر ساعت دقیقه ثانیه مشخصی خورشید طلوع میکنه و همین طور غروب میکنه 

      یا باریدن باران کلی فعل و انفعالات باید رعایت بشه و کلی تغییر ات جوی هوا صورت میگیره تا باران بباره و اینها همه بر روی نظم خداوند صورت میگیره 

      و اینکه افکار و گفتار اعمال ما هر کدام دونوع هستند افکار سبز و قرمز گفتار سبز و قرمز و اعمال سبز و قرمز  سبز نشانه خوبیهاست و قرمز نشانه بدیهیست و اینکه ما انتخاب میکنیم در طول روز چطور رفتار کنیم و چه نوع گفتار افکار اعمالی داشته باشیم 

      اینکه من قبلنا فکر میکردم غذای روح نماز خوندم روزه گرفتن اینهاست اما الان متوجه شدم غذای روح یعنی آگاهی صحیح به ذهنت دادن آگاهی درست درمورد افگار گفتار اعمالمون کسب کنیم غذای روح مناسبی هستند 

      اینکه عشق ورزیدن به خود اینکه کارهایی انجام بدیم که دوستش داریم 

      و یا اگر کاری دوست نداریم انجامش بدیم طوری انجام بدیم که به ما احساس خوبی دست بده دوستش داشته باشیم و خیلی خوبه که کاری دوست نداریم طوری انجام بدیم که راضی باشیم از خودمون احساس خوب ایجاد و کنیم  میشه یکم سخته مخصوصا اگر اون طرف دوست نداشته باشی از اول تا آخرش با خودت غر میزنی عجب غلطی کردم کاش اینکارو نمیکردم ولی وقتی کسی رو دوست داری ا ن کارم برات سخت باشه سعی میکنی حال خودتو خوب نگه داری منکه اینجوری هستم شما رو نمیدونم‌

      من قبلا میترسیدم خواست م رها کنم میگفتم چی میشه یعنی پن بهش نمیریم ولی الان متوجه شدم رها کردن یعنی اطمینان داشتن به خدا یعنی اینکه مطمئنی که خواستت برآورده میشه یعنی توکل میکنی به خدا از خدا میخوای که کمکت کنه موفق بشی پس خواسته‌ام رها میکنم میدونم مطمئنم یقین دارم باور دارم که خدا ند به بهترین شکل ممکن آرزو منو برآورده میکنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۲/۰۲/۰۴ ۲۳:۱۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 425 کلمه

      سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ،خداوند زمین و زمان

      سلام ب دوستان گرامی و استاد مهربان

      خدایا تو گواهی ،

      استاد از بچگی و شادی و آرامش میگوید ،که من نداشتم بدون علت ،در خانواده ای امن با پدر ی مهربان و مادری از خود گذشته،

      اما پر از ترس از مرگ از بیماری ،ترس از نگاه مردم ،از حرف،از همان بچگی از اخبار می ترسیدم و ازبلندی،از صدای بلند،از همان موقع ب خودم می گفتم چرا من اینطوریم.و هیچگاه ب کسی نگفتم وکسی نفهمید.از بچگی تلاش برای خواسته داشتن نداشتم بزرگ فکر کردن ،تلاش کردن.بی هدف.

      نور خورشید را نمیدیدم حضور خدا ،خودم را نمیدیدم،پر از درد جسمانی ،پر از اظطراب پر از خشم و اعصبانیت

      همیشه در توهم و شرک زندگی می کردم،من از اون گوزنها هم استاد یاد نگرفتم بودم و درونم پر از لرزش ،تنش، خدایا شکرت که اکنون همانظور گفتی شیطان تسلطی ب بندگانم نداره ،ب من نداره (خدایا سجده شکر میزارم)

      نه خدا را میشناختم ،نه قدرتش آگاه بودم،نه ایمانی در من وجود داشت،بی اعتماد بنفسی در من موج میزد و ترس رهبر و ملکه ذهنم بود.

      استاد از نظم نگم که فقط خانه ام نظم داشت و خانه ذهن و جسمم پریشانی و درد بود

      افکارم_هههههه فقط رنگ قرمز را میشناخت.   گفتارم را از دیگران پنهان میکردم و در ذهن با شیطان گفتار داشتم

      پس زندگی نا بسامانم ،اعمالم را معلوم می کردپر از هیچ در همه موارد زندگی

      برای دیگران خودگذشتگی بی مورد که هنوز پاشنه آرشیوم

      پس این موارد در غذا خوردن من هم مشهود بود،تند تند و داغ و بدون آرامش.

      معنی زندگی را زندگی باید کرد را تازه متوجه شدم، استاد عرفانی داشتم که ب من می گفت تو بوی مرگ میدهی ،بشکن این باور و خدارو باور کن،

      که این روز ،فقط همین روز و ب تو هدیه داده و از خیلیها گرفت و و و . ….و خدا را شاکر باش

      تازه معنی با عششق زندگی کردن ، با ذوق و شوق،با عششق ب پسرم بنگرم که هدیه بزرگ خداست،معجزه خداست،قدرت خداست ،ایمان داشتن ب 

      خداست،حضور خداست،وووووو…..همسرم ، پدرم ،مادرم همه زندگی من هستند و عششق زمینی من هستند ،خدایا بخاطرشون و ذره ذره زندگیم 

      شکرت شکرت

      و اما در آخر که خیلیها و من  باید درس پس بدهیم تا بفهمیم و بدرک آن برسیم 

      توکل= یعنی تو و کل

      توکل=یعنی تو و  خدا 

      توکل= یعنی تو و کل جهان هستی 

      توکل= یعنی تو ،خودت عششق خداوند هستی ودر فهم نمی گنجد که اگر برسد چون مولانا برقص در میاییم.

      خداوندا ،تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جووویم.

      سپااس خدا بخاطر اراده اش برای بودن  استاد مهربان در کنارمان برای 

      تغییرات

      (من ب دستان خدا خیره شدم ،معجزه کرد)

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 35 کلمه

        سلام و درود
        همیشه آخرین لحظه مهمه
        یعنی همین الان که درک و عملکرد بهتری داری
        اصل زندگی اینه که ما بهبود پیدا کنیم و خدا رو شکر خیلی عالی در این مسیر هستید
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار زهره
          ۱۴۰۲/۰۲/۱۳ ۱۲:۲۱
          امتیاز کاربر: 0
          محتوای دیدگاه: 7 کلمه

          سپااس فراوان ب استاد هوشیار و عزیز

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      ۱۴۰۲/۰۱/۲۵ ۲۲:۰۴
      مدت عضویت: 1784 روز
      امتیاز کاربر: 5975 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 802 کلمه

      سلام خدای مهربونم 

      خداوندا زندگی با اراده خودت را به من بچشان 

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم 

      دنیای کودکی چه دنیای پاک و بی الایشی است و انسان کاملا با ارادهدخداوند زندگی میکند نه حریص هست و نه ناراحت و نه بی اعصاب و از تمام لحظات زندگیش لذت میبرد 

      یک کودک در لحظه زندگی میکنه 

      من وقتی بچه بودم خیلی ارامبودم و شاد و همش در حال بازی و اصلا از تنبیه ناراحت نمیشدم باز دوباره شروع به شیطنت میکردم شب که مبشد بلافاصله با ارامش با خوابی عمیق میرفتم که الان خیلی حسرت اون خوابو میخورم و نمیتونم اینقد راحت بخوابم 

      من در کودکی خانه ای بودم که سرتاسر شیشه بود و نور گرم الهی به درونم نفوذ داشت و گرمم میکرد با بزرگ شدن و دیدن اموزشهای اطرافیان لایه به لایه پرده بر روی شیشه ها کشیده شد و دیگه درونم گرم نبود و احسای بخ زدگی قلبم رو داشتم 

      و این یخ زدگی و سردی برای منطق و منیتم بود و باعث اضطراب و نگرانی در زندگیم شد 

      ولی در هر چیزی که دقت کنی اراده خداوند رو میبینی 

      مثلا عروس هلندی من الن برای خودش بدون استرس و افسردگی و غصه از کمبود ارزنش و یا جای خوابش اواز میخونه و برا خودش صحبت میکنه چون اون با اراده خداوند و نیروی لایتناهی در ارتباطه و هیچ شکی به خدا نداره و هیچ نگرانی نداره 

      وفتی میترسه دوباره بازم به همونجایی میره که صدایی شنیده و اصلا هیچی یادش نمیمونه ولی من تمام اتفاقات که برام پیش اومده و یا خودم تجربه نکردم و شنیدم و هیچ وقت یادم نمیره 

      مثلا من در زلزله طبس بودم و خواهرم حتی وقتی سرش گیج بره از ترس زلزله یک ان مکث میکنه و خیلی این ترس در یادش مونده و فراموش نمیکنه 

      و اتفاقات در ما حسی رو ایجاد میکنه که همیشه با نگرانی مواظبیم اتفاقی نیوفته ولی در زبان میگیم هیچ برگی بدون اذن خدا از درحت نمیوفته  ولی خودمون میخوایم از بروز اتفاقات جلوگیری کنیم 

      پس باید افکارمون رو تغییر بدیم و منیت رو در خودمون کمرنگ  کنیم تا به ارامش و اسایش درونی برسیم 

      پس باید 

      اول نظم شخصی داشته باشیم 

      ما همونطور که وسایلمون رو کارهامون رو منظم میکنیم باید افکار و گفتار و اعمالمون رو منظم کنیم 

      افکار شامل

       افکار سبز یعنی افکاری که در ما حس خوب ایجاد میکنه 

      مثل مهربانی و لذت و ارامش و امنیت و شادی

      افکار قرمز یعنی افکاری که در ما حس بد ایجاد میکنه 

      مثل ترس و استرس و نگرانی و عصبانیت و خشم 

      گفتار 

      گفتار سبز گفتاری که در ما حس خوب ایجاد میکنه 

      وقتی گفتارمون به این رنگ باشه رنگ سبز در دنیای پیرامونون پراکنده میشه و اتفاقات خوب برامون میوفته 

      گفتار قرمز  گفتاری که در ما حس بد ایجاد میکنه و باعث ایجاد اتفاقات بد در زندگیمون میشه 

      نکته مهم گفتار سبز هم باید در ما و هم در شنونده احساس خوب ایجاد کنه 

      نه اینکه من حسم خوب بشه که تلافی کردم و حس شنونده بد باشه 

      اعمال 

      اعمال سبز شامل رفتارهایی که که در ما احساس خوب ایجاد میکنه 

      مثل اب دادن یک گل پس فقط ملاک اعمال باید اعمال خودمون باشه  مثلا درسته که کمک کردن خوبه ولی اگر من از انجام یک کار احساس بد داشته باشم اگر به طرف مقابل نه بگم و احساس خوب از نه گفتن داشته باشم پس میشه جز اعمال سبز 

      اعمال قرمز رفتارهایی که در ما احساس بد ایجاد میکنه 

      مثل اسیب زدن به خودم  و پرخوری و عصبانی شدن 

      غذای مناسب روح 

      روح ما کامله و با قدرت لایتناهی در ارتباطه ما با توجه به احساس خوب و ارامش زمان بیشتری ذهن منفی باف و منطق گرا را تحت کنترل قرار میدیم 

      پس هدف اصلی از غذای مناسب روح ارتقا روح نیست بلکه افزایش مهارو کنترل کانون توجه ذهن میباشد 

      وقتی من بیشتر اوقاتم رو در این سایت میگذرونم باعث میشه ورودی های منفیم کم بشه و مرور افکار منفی کمتری دریافت میکنم 

      سومین راه عشق ورزیدنه 

      برای عاشق زندگی بودن باید 

      ۱_هرچی دوست داریم رو انجام بدیم 

      ۲_اگر در شرایطی و یا کاری هستیم که احساسمون بده باید نگرشمونو عوض کنیم و از انجام اون کار در خودمون احساس خوب ایجاد کنیم و به مرور حس خوبمون افزایش میابد 

      توکل کردن 

      خواستن ارزو و رها کردن ان یعنی توکل 

      یعنی من به چیز رو میخوام و دیگه نگران براورده نشدن اون نیستم و دنبال راهی برای اجرای اون نیستم 

      یعنی من میخوام و خدا راه رسیدن بهشو میزاره جلو پام و من در اون راه تلاش میکنم 

      وقتی رها میکنم احسای سبک بالی میکنم و احساس خوب این که مطمعنا به خواستم میرسم 

      توکل کردن بهم حس خوبی میده احساسی که پشتم نیرو وقدرت عظیمی ایستاده و من به هیچ قدرت و فردی نیاز ندارم 

      توکل احساس بی نیازی به دبگران رو بهم میده 

      توکل کردن بهم قدرتی میده که از قدرت خدا گرفته شده 

      توکل کردن بهم ارامشی میده که هیچ قرص ارامبخشی بهم نمیتونه بده 

      خداوندا با توکل به تو در این مسیر گام برمیدارم و میدانم که میتوانم خودم و تورا بهتر بشناسم و ارامش درونم بیشتر بشه

      خداوندت برای هدایت و حمایتت بی نهایت شکر 

      در پناه خدا باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۱/۲۱ ۱۶:۲۴
      مدت عضویت: 1319 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 714 کلمه

      با سلام خدمت شما 

      اره این درسته که از کودکی تحت تربیت بزرگ تر ها بوده ایم و همیشه در ذهن ما زندگی واقعی را جور دیگر جلوه میدادند اما الان که این آگاهی رسیدم میبینم که اصلاً گفته ها و تربیت معلم ها بزرگتر ها و اطرافیان ما که از کودکی می خواستند به قول خودشون ما را تربیت کنند و کاری رو انجام بدیم که جلوی دیگران کار ناپسند این باشد همیشه فعل ما تحت تربیت بزرگترها بوده و در مورد جهان واقعی و خدای واقعی هم این شامل حالمان شده ،

      اگر در ذهن خودمان رفتار گفتار و اعمال سبز و رفتار و گفتار و اعمال قرمز را دسته بندی کنیم می توانیم راحت تر به این توجه کنیم که در طول روز چه رفتار گفتار و اعمالی را انجام می‌دهیم و در چه دسته بندی قرار دارند آیا کاری که می کنیم به ما احساس خوبی میدهد یا از اون احساس بدی داریم آیا با نگفتن به دیگران احساس خوبی داریم در صورتی که ممکن است درخواست کننده از ما ناراحت شود اما اینکه حال ما از نگفتن خوب است اهمیتی ندارد زیرا اگر درخواست او را قبول می‌کردیم و در عوض احساس بدی داشتیم نمی توانستیم به نحو احسن  این کار را انجام بدیم،

      همیشه باید در مورد اعمال خودمان دسته بندی برای کارهای مان قائل شویم و کاری را انجام بدیم که در دسته بندی اعمال سبز ما قرار می‌گیرد در طول روز کارهایی را انجام بدیم که احساس خوبی را به ما میدهند و از اعمال قرمز و کاری که احساس بدی به ما میدهد دوری کنیم ،

      همانطور که جسم ما برای زندگی کردن و حیات خود به غذا و آب نیاز دارد به استراحت و کارهای روزمره ما نیاز دارد روح ما هم به غذای مخصوص خودش احتیاج دارد آرامش ذهنی احساس خوب شادی و توکل می تواند غذای روح ما باشد در صورتی که با ایجاد شرایط خوب همراه باشد گاهی اوقات هم ممکن است که در شرایطی دلخواه خود نباشیم اما باید حواسمان به غذای روح خودمان باشد و از غذای درست و خوبی برای تغذیه روحمان استفاده کنیم و از اندوه و ناراحتی عصبانیت و بی حوصله بودن در شرایطی که دلخواه ما نیست بپرهیزیم تا به شرایط دلخواه خودمان برسیم اون وقت ما میتوانیم غذای روح خودمان را در هر شرایط فراهم کنیم و یک ذهن و یک روح یکسان در موقعیت های مختلف داشته باشیم ،

      این مورد که باید عاشق زندگی خودمان باشیم برای من بسیار جالب و دوست داشتنی بود و از خواندن این مورد درس خوبی گرفتم اینکه واقعاً عاشق زندگی خودمان باشیم خیلی مهم است زیرا وقتی انسان خودش و شرایط زندگی و داشته ها و نعمت های خودش را دوست دارد دیگر به انسانهای دیگر حسادت نمی کند خشم نمی ورزد و انسان های دیگر را هم با عشق دوست دارد و از بین متن های خودش استفاده خوبی می کند و دائماً در حال احساس خوب داشتن از داشته هایش است و اهداف دیگری هم که دارد با احساسی خوب و عشق فکر می کند،

      یک عشق ورزیدن دیگر هم در زندگی برای خودمان هست جسم خودمان روح خودمان و آنچه که با اراده خدا در ماه شده است چشم خودمان دست خودمان و هر چیزی که تصمیم خدا برای خلقت ما بوده وقتی که وجود خودت را دوست داشته باشی هم می توانی انسان ها و موجودات دیگر را هم دوست داشته باشی و عشق در رسیدن تو واقعی تر خواهد بود 

      اینکه درباره خواسته ها نگران نباشیم و همش دائماً برای آنها تلاش کنیم و فکر نکنیم یعنی ذهن خودمان را درگیر نکنیم این نیست که از او خواسته دست کشیده ایم بلکه معنی اش از این گفته این است که به خدا توکل کردیم و در راه رسیدن به این خواسته صبر میکنیم 

      باید خواسته هامون رو رها کنیم و هر روز خودمون رو با احساس خوب و ایمان داشتن باور داشتن به این که من با اراده ی خدا به این خواسته میرسم توکل کنیم به قدرت اراده خدا تا در زمان خودش برای ما اتفاق بیفتد ،

      در اینجا منظور از رها کردن راجب خواسته ها همون توکل داشتن به خداست و نگرانی نداشتن راجب اجابت خواسته مون ‌، 

      از خوندن و گوش دادن به این موزیک آرامش بخش خیلی لذت بردم و دوست دارم بیشتر در این مسیر باشم و همیشه احساس خوب داشته باشم 

      با تشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ ۰۸:۳۱
      مدت عضویت: 1204 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 589 کلمه

      با سلام خدمت استاد عطار روشن عزيز

       در متن بالا من با قسمت سوم مشكل دارم ، قسمتي است كه پاشنه آشيل من در بعضي موارد است

      در موارد ديگري تا حدودي خوبم …خيلي جاي كار دارم …ولي ميدونم كه اميد وار كننده هست مسيري كه دارم توش تلاش ميكنم

      در قسمت سوم ، زمان هايي كه از خونه ميرم بيرون و در طبعت هستم خيلي به زندگي عشق ميورزم

      زمان هايي كه توي خونه هستم زياد نميتونم اين كار رو بكنم

      مثلا ميدونم كه براي تغيير خونمون بايد به اينجايي كه هستم عشق بدم و خاطرات روزهاي خوب اينجا و روزهاي اول كه با اشتياق اينجا اومده بودم رو صدها بار مرور كنم تا جهان من رو هدايت كنه به جاي بهتر

      ولي نميدونم چرا نميتونم اين كارهارو هميشه انجام بدم

      براي اينكه حسم رو خوب نگه دارم در اين خانه ، بيشتر سعي ميكنم به فايل هايي كه دارم پناه بيارم 

      مثل همين سايت و سايتي ديگر

      ولي ميدونم غير اين اقدام هاي عملي ديگري لازم است

      درمانده نيستم از اين مشكلم 

      همين كه تونستم خودم رو از وضعيت ناراحت كننده چند ماه پيش اين خونه خارج كنم خيلي جاي شكرش باقيه كه الان مثل چند ماه پيش حالم بد نيس از اينكه در اين خونه هستم …و الان رسيدن به حالتي كه منتظرم تا از اين خونه بريم تا كارهاي بزرگتري انجام بدم

      باز هم طبق چيزهايي كه من ياد گرفتم و دارم ياد ميگيرم شايد كار درستي نيست

      اما الان كه متن شما رو خوندم …متوجه شدم بايد و بايد هر طوري شده حالم رو در همين خونه خوب كنم…بايد طوري بشم كه روزي كه ميخوام از اين خونه برم واقعا دوسش داشته باشم 

      كار راحتي نيست ولي چون يكماهي كه با اين سايت آشنا شدم متعهد شدم چيزهايي كه اينجا ميگيد رو گوش بدم و انجام بدم …شروع ميكنم به انجام كارهاي كوچك

      اينم بگم همين الانم ميدونم اين خونه يكي از آرزوهاي من بوده و برآورده شده

      اما از اونجايي كه جهان هر لحظه در حال گسترش هست…و آرزوهاي ما با سرعت زيادي از ما جلوتر هستن…دو سال بعد آمدن به اين خانه احساس كردم بايد اينجا رو عوض كنيم 

      حقيقتش برام يك چالش بزرگ هست و نميدونم چطوري بايد حالم رو در اينجا خوب نگه دارم 

      ولي شروع ميكنم به سوال پرسيدن از خدا 

      توكل ميكنم بهش و ميدونم اون جواب سوالاتم رو داره

      از عهده من خارجه 

      خودش بايد بهم بگه چيكار كنم تا اينجا حسم عالي بشه و بتونم منتقل بشم به مكاني كه آرزوش رو دارم

      همين الان كه دارم اينا رو مينويسم شيطان هم آروم ننشسته هي داره ميگه …فلاني كه خونه اش اونجوري بود بعد رفت به فلان خونه مگه با حس هاش چيكار كرد …تو كه خودت توي اسباب كشيش بودي در جريان حس هاش هستي…

      خلاصه شيطان قسم خورده و آروم نميشينه ولي من ميدونم كه اون ميخواد من رو توي اين خونه با اين احساسات نگه داره …نميخواد بزاره به خانه جديد با احساسات عالي نقل مكان كنم…(منظورم از خونه هموني هست كه توي دوره زندگي با طعم خدا گفتيد)

      من بهش ميگم من كه توي سر اون نبودم بدونم چه حسي داشته 

      من فقط ظاهرش رو ميديدم

      حتما توي سرش و احساساتش هر روز خودش رو ايده ال خونه بهتر ميدونسته

      و اون ايده ال ديدن خودش يعني خودش رو لايق خونه بهتر ميدونسته

      وقتي خودش رو لايق خونه بهتر ميدونسته يعني خودش رو بنده ناب و تك خدا ميدونسته كه خدا بهترين ها رو براش آماده كرده

      و اين زنجيره ميشه اون چيزي كه بايد بسازمش و توش هي چرخ بزنم و چرخ بزنم مثل رقص سما تا اختيارم كامل دست خودش باشه

      تا بشينم روي شونه هاش و اون منو ببره و من فقط لذت ببرم

      ممنونم از آگاهي هاي اين فايل

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 124 کلمه

        سلام و درود
        موضوع مهم توجه به نتیجه هر خواسته است
        نتیجه تغییر محل زندگی چه خواهد بود؟
        چه مقدار از این تغییر بیرونی و چه مقدار درونی خواهد بود؟
        مهم اینه که هر تغییری در بیرون در روزهای اول مهم ولی در روزهای بعد عادی خواهد شد بنابراین مهم تغییرات درونی است که پایدار و تاثیرگذار خواهد بود
        تغییر محل زندگی به هر دلیلی باشه خوب و پسندیده است
        اما این خواسته نباید به احساس فعلی ما لطمه بزنه والا اختلال در روند دریافت خواسته ایجاد میشه
        بهتره که از بودن در محل فعلی راضی باشیم و از فکر کردن به بودن در شرایط جدید به احساس بهتر برسیم
        به این شکل هم طی کردن مسیر رسیدن به خواسته زیبا خواهد بود و هم تجربه رسیدن به خواسته جدید
        موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فهيمه
          ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ ۱۹:۴۲
          مدت عضویت: 1204 روز
          امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 96 کلمه

          درود بر شما استادم

          بسيار سپاسگذارم كه براي من راهكار مينويسيد

          چندين بار خوندم اين راه كارتون رو

          استاد عطار روشن من فقط دنبال شكستن اون سدي در وجودم هستم كه نميزاره گوش دلم اين راه كار رو بشنوه و بهش عمل كنه

          مهم اينه من فقط اينو بپذيرم و تنها حقيقت زندگيم بشه و بهش عمل كنم 

          و اونوقت نتايج من رو شگفت زده ميكنن

          اون سدي كه نميزاره من با گوش جان بشنوم و مهر تاييدم رو روش بزنم چيه

          گوش سرم ميدونه اين درسته قبولش داره

          و به همه هم ميگه راه اينه

          من دنبال اون ترمز اساسيه هستم

          قدردان شما هستم 

          شاد باشيد

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 66 کلمه

            هیچ ترمز یا موضوع خاصی نیست
            اگه اینگونه فکر کنی به همین شکل سردرگم و درمانده میشی
            تنها کاری که به شکل آگاهانه باید انجام دادی اینه که وقتی متوجه میشی افکاری در ذهنت در حال مرور شدنه که نرسیدن به خواسته رو تقویت میکنه متوقف کنی
            یعنی ادامه اش ندی
            در این شرایط بهترین راهکار توجه کردن و فکر کردن به موضوعی دیگری است حتی اگه درمورد خواسته نباشه

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار فهيمه
              ۱۴۰۲/۰۱/۰۵ ۰۰:۵۰
              مدت عضویت: 1204 روز
              امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

              نشان های دریافت شده

              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
              همیاری
              محتوای دیدگاه: 332 کلمه

              شب بخیر استاد عطار عزیز

              بی نهایت سپاسگذارم که دستم رو گرفتید و قدم به قدم دارید راه رو نشونم میدید

              باعث افتخار که برام راه کار مینویسید

              همین برکتی هست برای من ،که شخص شما پاسخ مستقیم به من میده 

              من کلام شما را ،از طرف الله میبینم که خدا داره بهم راه کار میده

              خیلی سبک شدم ،گفتید هیچ ترمزی نیست

              از صب چندین فایل که از دیروز من رو دگرگون کردن رو دانلود کردم دارم گوش میدم 

              بسیار آرام تر شدم

              فایل آبروی خدا را نبرید که من رو واقعا دگرگون کرده

              شاید ۵ بار از صب گوشش دادم…هر بار اشگام سرازیر میشه باهاش

              فایل خیمه رو گوش دادم چندین بار

              توی یه کانال توی تلگرام که فقط خودم هستم توش 

              این چندین فایل رو گذاشتم همینطور داره پلی میشه

              احساس میکنم آبی هست که روی کویر تشنه داره میریزه

              حالا میفهمم توی فایل نتایجتون در سایت استاد عباسمنش گفتید ، فقط گوش میکردید و آرام میشدید

              هر زمانی رو پیدا میکردید که فقط فایل گوش بدید 

              الان کامل میفهمم چی میگفتید

              میخوام انقدر این چند تا فایل رو گوش بدم تا جوانه ای که شما از خدا توی ذهنم کاشتید ،جون بگیره

              تمام وجودم گفت فقط باید باورم به خدا رو تقویت کنم

              لازم نیست جایی دیگه برم

              لازم نیست کاری دیگه بکنم

              فقط این فایل ها رو گوش بده

              شما حتما میدونید حسم چیه

              نمیتونم در قالب کلمه بیانش کنم 

              ولی میدونید که شروع خوبی بود امروز

              خدارو هزاران بار شکر

              از خداوند میخوام آن آرزویی که همین امسال زندگیتون رو در جهت مثبت دگرگون میکنه براتون اتفاق بیوفته

              امروز کنارم بودید

              روح شما رو کنارم حس کردم

              امیدوارم پاسخش رو از خدا بگیرید

              من روی گوشیم یه نرم افزار قران دارم که هر روز یه آیه به عنوان آیه روز نشونم میده

              آیه امروزم این بود :

              زمر ۵۳

              قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

              (ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است.

              .

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 170 کلمه

      سلام به دوستان عزیزم

      در این بخش واقعا نکات طلایی ای گفته شد تا از منطق به سمت خدا متصل بشیم چیزی که واقعا منو اذیت می گرد همین منطق بود من خیلی منطقی بار اومدم و هیچ کاری رو شروع نمی کنم مگر اینکه قبلش کلی فکر کنم و ببینم انجامش منطقی هست یا نه وگرنه شروعش نمی کنم.

      نظم شخصی که توضیح دادید واقعا جالب بود اول که گفتید نظم شخصی سریع فکرم رفت به نظم شخصی و با خودم گفتم من که نظم شخصیم واقعا خوبه چطور نظم شخصی باعث میشه بجای منطق به خدا نزدیک بشیم بعد دیدم منظور از نظم شخصی اون تعریف نبود.

      نظم بخشیدن به افکار و گفتار و اعمال مون اگر واقعا رهاش نکنیم و درست انجامش بدیم و استمرار داشته باشیم واقعا موثر هست.توضیحاتی که درباره هر کدوم دادد برام واضح کرد.

      غذای روح 

      عشق ورزیدن به زندگی

      توکل به خدا

      این سه مورد هم واقعا تاثیر گذار هستند

      بنظر من سر کله زدن با بقیه آدم ها یکم کار رو سخت میکنه ولی باید سعی کنیم متعهد باشیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      ۱۴۰۱/۰۹/۱۶ ۲۱:۲۵
      مدت عضویت: 1333 روز
      امتیاز کاربر: 102749 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 531 کلمه

      به نام خدایی که برای بندگانش کافی ست ❣️

      عرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر در آکادمی تناسب فکری 

      زندگی شگفت انگیز است وقتی اجازه دهیم صدای منیت و منطق ما خاموش و شهود الهی در ما جریان پیدا کند، وقتی به اصل و ریشه ی خود باز میگردیم و خودمون رو در معرض خدا قرار میدیم. 

      ما خودمون رو در معرض خودمون قرار دادیم. 

      سعی میکنیم خودمون همه چیز رو کنترل کنیم. با ذهن و محدودیت بشری، به قدرت و اراده ی خدا فکر میکنیم. و با حساب دو دو تا، با تمام ویژگی های مثبت و منفی درون مون سعی در درک عظمت خداوند داریم غافل از اینکه خدا جز خیر و نور نیست. 

      اگر بتونیم تا حد امکان چشم روی بعد منفی و منطقی درون مون ببندیم، خدا در قلب و روح ما جاری میشه. اما تا وقتی با ذهن محاسبه گر بشری به جهان هستی و قوانینش بنگریم، خود به خود اراده ی خودمون مسلط و جاری بر امورمون هست و نیک میدونیم که تسلط و اراده ی خودمون نتیجه ای جز نگرانی و ناامیدی نداره. 

      مهمترین عاملی که بین ما و خدا -اصل و ریشه ی وجودمون- ، مانع شده خاموش شدن شهود الهی هست. اگر بتونیم صدای ذهن رو کنترل کنیم ، اراده ی ما با اراده ی خدا هم راستا میشه و ما میتونیم هر کاری که دوست داریم انجام بدیم، در غیر این صورت، همواره از اونچه در پیرامون مون وجود داره احساس نارضایتی میکنیم چون خدا درون ما نیست نتیجتا همیشه پر از دغدغه و نگرانی هستیم و تمام وقت و انرژی مون رو صرف میکنیم تا به چیزهایی برسیم که قابل دسترسی به نظر نمیان. 

      اما وقتی به افکارمون نظم ببخشیم، خود به خود صدای ذهن آهسته تر و آهسته تر میشه. رفته رفته توکل جای صدای ذهن رو میگیره و نور وجود ما تحت تاثیر خدا ، غلیظ میشه و هر چه نور درونمون غلیظ تر باشه بخش منفی (و تمام ویژگی های منفی مثل بخل، کینه، حسادت، و…) کمرنگ تر میشه. وقتی نگاهمون به خودمون ، بخشی و تکه ای از خداوند باشه انتخابهامون برای شادی نامتناهی میشن و سور و شور مون از تجربه های تازه و زندگی ای با رنگ خدا ریشه میگیره. خداوند ما رو موجوداتی گسترده و پیوسته و گستراننده خلق کرده . اگر اینو درک کنیم و به این ویژگی که خدا در ما نهاده اجازه نقش افرینی بدیم، اگر تقویتش کنیم، همیشه به بیشترین آرامش و شور و شعف دست داریم.

      ما با دور شدن از خدا، و از دست دادن شهود و شناخت واقعی مون نسبت به خدا، خدا رو مقابل خودمون دیدیم در حالیکه اگر توکل واقعی به خدا داشته باشیم، یعنی خدا رو منبع اعتماد و اطمینان مون بدونیم ، ایمان بیاریم فقط خداست که میتونه برای ما همه کار کنه، به لطف و مهربانی و کفایتش تکیه کنیم زندگی اعجاب انگیزی خواهیم داشت و لحظه ای آرامش رو از دست نمیدیم. 

      یادمون باشه که خدا درون ماست، نه روبروی ما. 

      همون خدایی که اراده ش با مهر و حمایت  در هر ذره ی هستی جاری هست و لحظه ای، حتی ذره ای این جریان الهی قطع نمیشه و استاپ نداره، این ماییم که باید به این جریان گرم و پر نعمت و خیر وصل باشیم. ❣️❣️❣️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا