نمیتوانید هدفی مقدستر از تغییر کردن را در زندگی تان جستجو نمایید!
سالهای زیادی از زندگیم را با مشکلات و مسائل مختلفی سپری کردم، سالهای زیادی از عمرم را با ذهنی مملو از افکار و باورهای محدود کننده سپری کردم.
اما به لطف خدای مهربان در مسیری قرار گرفتم که زندگی من را دستخوش تغییرات بیشماری کرد، مسیری که قدم به قدم با شادی و آرامش و آگاهی بیشتر همراه بود و معنی زندگی کردن را برای من واضح کرد.
تغییر کردن، یکی از بنیادیترین و ضروریترین جنبههای زندگی کردن است. این جمله عمیق، به خوبی اهمیت تحول و دگرگونی را در مسیر رشد و تکامل انسان نشان میدهد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 85 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام آنکه جان را فکرت آموخت.با درود فراوان خدمت استاد عزیز ودیگر همراهان.تغییرکردن برای رشدو خودسازی لذت بخش ترین اتفاقی هست که ممکنه برای هرکسی رخ بده .چند روز پیش مهمان داشتم ومهمان عزیزم به من گفت شما تیپ مادرتو داری انگار بدنت ورم داره مثل مادرت .یک آن حس کردم که بله درست میگن و کمی نگران وناراحت شدم ولی همون لحظه به یاد حرف استاد افتادم که فرمودن ما باید نگرشمون رو درمورد لاغر شدن تغییر بدیم وبا خودم گفتم که این نظر اشتباست چرا من در زمان مجردی ویا دوسال بعد از ازدواج هم متناسب بودم ودر ذهنم این نظرورد کردم و گفتم این یک نوع کارماهای اجدادی هست و من باید قطعش کنم .یعنی چه که ساختار بدنی من شبیه مادرم هست واینکه من از اول اینطوری نبودم .وخیلی در رفتارم فکر کردم که چه چیزی باعث اضافه وزن من شده وتنها چیزی که نظرمو جلب کرده ریزه خواری بیش از اندازه ی من بود .برای همین روزی یک درصد نه بیشتر خودم را تغییر دادم و نتیجه اش رو دارم به وضوح میبینم.وقدمهایم را کوچیک بر میدارم ولی مستمر.و میدانم که انرژی وتداوم رمز موفقیت است .واینکه به جای اینکه مثل قبلنا بشینم نشخوار فکری کنم ودر ذهنم بگم فلانی بهم چی گفته و چجوری میتونستم جواب بدم و خداروشکر همیشه سکوت میکردم وعرضه ی جواب دادن هم نداشتم و وقتی که بر میگشتیم خونه نه یک روز نه یک ماه بلکه سالها هم در موردش صحبت میکردم🤣چرا؟؟الان میگم چقدر وقتم رو تلف کردم ولی الان صبحها فایل گوش میدم و بعد هم کالیگرافی که هنر مورد علاقه ام بود را یاد میگیرم.و یه درسی که از رفتار همسر جانم آموختم این بود که اگر امروز با هم بحث میکردیم فوری فراموش میکرد و چند ساعت بعد انگار نه انگار ما با هم دعوا کردیم .ولی من کشش میدادم .خداروشکر دارم تمرین میکنم که منم زود فراموش کنم وادامه ندم [کاری رو که بهای اون از دست دادن لحظات خوش زندگیم هست ]..شرمنده که طولانی شد.با تشکر.
سلام استاد صبح شما بخیر
از خداوند ممنون و سپاسگزارم که به من فرصت داد تایک روز دیگر بتوانم صبح به این زیبایی را ببینم و با صدای پرندگان دریک صبح زمستانی و با امید و انگیزه زندگی خود را شروع کنم
چون زندگی کردن بسیار مقدس است و برای این زندگی باید تغییرات را به وجود اورد چون
1- تغییر برای حیات و زندگی کردن لازم است
2- تغییر فرصتی برای تغییر و رشد کردن درزندگی است
3- تغییر کلید موفقیت و شادکامی است
4- تغییر به زندگی ما معنا میدهد
ما اگر به طبیعت نگاه کنیم میبینیم در هر شرایطی کار خود را انجام میدهند و اتفاقات در زندگی باعث نمیشود که از کاری که هرروز انجام میدادند باز بمانند چون انها دریک اتفاق نمی مانند و از این اتفاق گذرا رد میشوند و اگر جهان میخواست به خاطر اتفاقات از قانون ثابت خودش تغییر کند نظم جهان به هم میخورد و زندگی و حیات امکانپذیر نبود
موانعی درزندگی وجود دارد که باعث تغییر نکردن ما میشوند
1- ترس از ناشناخته ها
2- عادت ها و باورها درذهن
3- محیط اطراف و قضاوت دیگران
4- نداشتن انگیزه کافی
دقیقا ما اگر به موانع بالا نگاه کنیم میبینیم که چقدر ما درزندگی به خاطر یکی و یا حتی چند تا ازاین موانع لحظات زیادی از زندگی خود را با احساس ناامنی – استرس- عصبانیت – و ناراحتی طی کردیم و جالبه هیچ کاری مفیدی هم نتوانستیم انجام دهیم و فقط از لحظه به لحظه زندگی خود درزمان حال استفاده نبردیم
ماباید نگاه خود را به اتفاقات درزندگی تغییر بدهیم و ان نگاه را گذرا کنیم مثل تغییر درطبیعت که هیچ چیز دران متوقف نمیشود .بایدیاد بگیریم از هرچیزی که دوست نداریم گذرا رد شویم چون اصل زندگی ان است که از لحظه به لحظه زندگی لذت ببریم
برای تغییر کردن ابتدا باید چند موضوع مهم را رعایت کنیم
1- درمورد موضوعی که درما احساس بد ایجاد میکند اصلا صحبت نکنیم و گذرا ازان رد شویم . چون با بازگو کردن ما به جهان میگوییم من دوست دارم این اتفاق را تجربه کنم چون ذهن اصل را ازبدل تشخیص نمیده ووقتی ذهن احساس ناامنی و استرس کند اتفاقات مشابه درزندگی ما رخ خواهد داد تا ما به ان احساس برسیم
2- هر خطا و اتفاقی درگذشته افتاده را درذهن مرور نکنیم و اصلا به ان فکر نکنیم چون لحظه های الان ما خراب میشود و نباید زندگی الان خود را با فکر کردن به گذشته ازبین ببریم چون ما این لحظه هات عمر خود را ازدست میدهیم و دیگر این لحظه ها برنمیگردد
استاد الان که فکر میکنم میبینم من چقدر لحظه های زندگی خود را به خاطر حرف دیگران و یا عکس العمل انها خراب کردم و احساس خوب خود را با استرس و ناامنی تغییر دادم و جالبه مرتب این اتفاق درمحل کار من تکرار میشود چون من زیاد با تمرکز به ان فکر میکنم و جزء به جزء ان را سالها درذهن خودم مرور کردم و همیشه منتظر تغییر از طرف دیگران هستم درحالی که من باید ابتدا نگاه و نگرش خود را تغییر بدهم
ما حق انتخاب داریم و با این حق انتخاب میتوانیم بهترین لحظات را درزندگی و یا بدترین ان را برای خودمان خلق کنیم و این یعنی عین عدالت خداوند برای ازاد افریدن انسانها
ما وقتی فکر و نگرش خود را نسبت به اطرافمان تغییر دهیم کم کم اتفاقات اطراف ما نیز تغییر میکند چون جهان کارش ثابت کردن افکار به ما است و چقدر ما با نداستن این موضوع عمر خود را بااحساس بد سپری کردیم و از لحظه به لحظه زندگی لذت نبردیم
وقتی ما نگرش و انگیزه خود را نسبت به هرموضوعی بالا ببریم و با انرژی بالاتر زندگی کنیم این انرژی زیاد در طبیعت به انرژی بالاتری میرود و باید این انرژی تغییر کند و ما را به سمت بالاتری ببرد این قانون طبیعت است و اگر احساس ناامیدی و یاس کنیم کم کم این انرژی درما کاهش می یابد و کم کم ما پیشرفت نمی کنیم و هرروز با اتفاقی احساس ما بد میشود
چون همه چیز دراین جهان به صورت انرژی است و انرژی هرگز هدر نمیرود بلکه ازیک حالتی به حالت دیگر درمیاید .چون خداوند و قانون این طبیعت هرگز اشتباه نمیکنند و اگر ما طبق قانون طبیعت زندگی کنیم و استمرار داشته باشیم برای داشتن احساس خوب کم کم این کار به صورت عادت درمیاید و با اتفاقات خوب ما سپاسگزار خداوند خواهیم بود و این یک نوع عبادت است
و مهمترین اصل موفقیت درزندگی هم همین بود که کارها را به بهترین وجه ممکن و با احساس خوب انجام دهیم و ما با حرف زدن به جایی نمیرسیم بلکه باید عمل کنیم . مثلا میگوییم من حرف فلانی برام اهمیت نداشت ولی درحالیکه است که ساعتها و شاید هفته و ماهها به حرف ان فرد فکر کردم و احساسم را بد کردم و از لحظه به لحظه زندگی خودم لذت نبردم و هیچ کس دراین مورد مقصر احساس بد من نیست مگر خودم ،چون خودم مسئول به وجود اوردن احساس بد و یا خوب در ذهنم هستم و هیچ کس دسترسی به ذهن دیگری ندارد حتی نزدیکترین فرد
چون ما هرگز نمیتوانیم درمقابل فرمانهای مغزی خودمان مقاومت کنیم و چقدر این افکار منفی قدرت دارد چون بیشترین ورودیهای به ذهن اگر کنترل نشود همه منفی هستند و ما وقتی شاد باشیم و یا لحظات شادی را در زندگی سپری کنیم ان را فراموش میکنیم ولی افکار منفی را سالها درذهن خود نگه میداریم و احساس خود را بد میکنیم و چقدر یاد گرفتن این اگاهی به ما کمک میکند که بتوانیم اگر اتفاق بد برای ما افتاد ما دران اتفاق نمانیم و گذرا ازان اتفاق رد شویم و دران اتفاق متوقف نشویم دقیقا مثل کار طبیعت که درهر شرایطی متوقف نمیشود
استاد از شما ممنون و سپاسگزارم که با اگاهی دراین مورد مارا راهنمایی میکنید که چگونه دراحساس بد نباشیم چون احساس خوب داشتن ملاک موفقیت درهر کاری است و درنهایت سپاسگزاری و یک نوع عبادت محسوب میشود و از خداوند پسپاسگزارم که من را به این سایت هدایت نمود که بتوانم یاد بگیرم چگونه از لحظه به لحظه زندگی خودم لذت ببرم و تغییرات که برای زندگی و رشدو کلید موفقیت است استفاده بهینه داشته باشم و با افکار گذشته زندگی نکنم . خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام استادعزیز و همراهان دوست داشتنی
فایل مفید ساده و شسته رفته و پرازآگاهی را گوش دادم البته برای چندمین مرتبه در۳ سال گذشته وهربار لذت بردم و درکی نو دریافت کردم واقعا و بگفته خوداستاد این فایلهای تغییر زندگی بگونه ایست که باید خوب گوش داد ودرک کرد وحتما بعداز مدتی دوباره باید مرور وتکرار کرد چون بنوعی فرار هستند وما فراموش میکنیم مخصوصا نکات کلیدی واخلاقیش را
نکته ایی مهمتر وحیاتی تر از درحال زندگی کردن واحساس خوب داشتن وجود ندارد اگرچه گاهی واقعا مشکل است اما از نان شب واجبتر است
یا اینکه بهر حال باید پذیرفت درطول زندگی همواره چالش وجود دارد برنده کسی است که نوع مواجه شدن درست با مسائل را بداند وبا توکل وامید واحساس خوب با آنها برخورد کند
ونکته حیاتی دیگر نماندن در حال بدو بقیه روز وعمر را خراب نکردن فقط بخاطر چند دقیقه تنش چه بحق چه به ناحق
و گذشت یکطرفه بی قضاوت از هر نوعی مانند خداوند بی چشمداشت وتوقع وقضاوت
واینکه هر که هرکه چه کردو هرچه گفت مهم نیست
یعنی فقط این سه آیتم را که استاد بسیار ساده وخودمانی دراین فایل بیان میکنند کسی سرلوحه خودقرار دهد برای یک عمر زندگی سرشارازشوق وعشق و خوشبختی واقعی کافیست
ودرانتها تاکید ایشان بر عمل کردن وبکار بستن در طول زندگی روزمره و دیدن وگرفتن نتایج زود بشرط عمل کردن
من خودم بارها در خود دیده ام که بهنگام گوش دادن فایلهایا نهایت یکی دوساعت حالم خوبه و سرشار از عشق هستم
اما بمحض مواجه شدن با حرفی یا چالشی یا قرار گرفتن درجمعهای خارج از فرکانسم اصلا یادم رفته که باید چگونه عمل میکردم و میشم همان آدم گذشته ولی خوب خداروشکر زود متوجه میشوم وبا یک پاکسازی سریع به فضای زندگی ام بر میگردم بهر ما هنوز نوپاییم چه در بحث تناسب وچه درتغییر میبابست حالاحالاها روی خودمان وباورهایمان کار کنیم تا خوب وزیربنایی تغییر کنیم وبه نتیجه وخواسته هایمان برسیم به لطف خدای مهربان ورحیم
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی و همه عزیزانی که در گروه هستند
مثل همیشه صحبتهای ساده ودر عین حال با ارزشی که هر کلمه اش میتواند زندگی خیلی از انسانها را تغییر مثبت بدهد
استاد گرامی من کاملا با صحبتهای شما موافق هستم چرا که خود من هم خیلی وقتها در گیر مساعل کم ارزشی میشدم که باعث میشد قدر زندگی را ندانم ولی الان به یاری خداوند تغییرات مثبت زیادی در زندگی ام رخ داده که اصلا نمیتوانم امروزم را باگذشته مقایسه کنم
من انسان غمگین وافسرده ای شده بودم که دلم برای همه میسوخت ودوست داشتم مشکلات همه را به تنهایی حل کنم غافل از اینکه خودم را کاملا فراموش کرده بودم از طرف اعضای خانواده ام مورد انتقاد قرار میگرفتم وهمه معترض بودند که چرا به خودت توجه نمیکنی
شده بودم کاسه داغ تر ازآش برای همه در حالی که زندگی خودم را فراموش کرده بودم مشکلات یکی پس از دیگری گریبان مرا میگرفت ومن دلیل آنها را نمی دانستم بچه هایم میگفتند که انقدر غصه مردم را نخور همه دارند زندگی خودشان را میکنند اما من باور نداشتم وبا خود میاندیشیدم که آنها نمیدانند که من چقدر دلسوز هستم وچقدر دلم میخواهد به دیگران کمک کنم و لین مسیر غلط مرا به سوی تنها تر شدن غمگینتر شدن ووو خیلی از ناراحتی های دیگر سوق میداد
اخبار زیاد گدش میکردم و همه خبر ها مرا غمگین وعصبی میکرد ومن دلیلش را نمیدانستم
تا اینکه با مطالعه کتابهای صوتی برای اولین با زنگ درونم به صدا در آمد ورفته رفته آگاهی هایم تغییر کرد وبلاخره با آشنایی با مسیر لاغری با ذهن این مسیر برایم روشن تر شد ومن علاوه بر یاد گیری تناسب جسمی ابتدا تناسب فکری ام منظم شد ودر واقع تناسب فکری باعث تناسب جسمی من هم شد واکنون بعداز دوسال آشنایی ام با این مسیر سبز بسیار راحت وبسیار آگاه تر از قبل زندگی میکنم وقدر لحظه لحظه زندگی ام را میدانم با اینکه خللی در مهربانی من ایجاد نشده ولی امروز آگاهانه کمک میکنم وعاقلانه رفتار میکنم نه اینکه صرفا از روی احساس
واز خدلند مهربان بسیار سپاسگذارم که تمام بندگانش را به بهترین شکل ودر بهترین زمان هدایت میکند وهمیشه همراه ماست
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
و اما لذت بردن از زندگی
استاد منم قبلنا خیلی میموندم در مسائل خوب واقعا چیزی بلد نبودم واقعا نمیدونستم که میشه که تو حال بد نمونم من اون زمانها نمیتونستم از خودم دفاع کنم میومدم خونه تازه یادم میافتاد فلانی چی گفت کاش اینو گفته بودم کاش اونو گفته بودم
من بلد نبودم چطور باید از خودم دفاع کنم و این باعث میشد که بیام خونه تازه تو ماشین موقع برگشتن هم کلی حرف دربارش میزدم میومدم خونه هم ادامه داشت
ولی خدارو شکر الان اینجوری نیستم اول میتونم جواب طرف بدم بعدش میگم ولش کن بچه بود یه چیزی گفت عزا دار یه چیزی گفت بیخیال موضوع میشم
ولی بعضی چیزها رو هم نمیتونستم مثلا رفتار پدرم گاهی یادم میافتاد ناراحت میشدم اینم بگم بازم تو اون موضوع گیر نمیکردم شاید چند لحظه میشد رد ش میکردم
ولی این موضوع تا دیروز ادامه داشت دختر کوچیکم میگفت بالا ولش کن دیگه بهشتی شده دستش از دنیا کوتاه اما من با خودم میگفتم درسته اما من ناراحتم ارز دستش که چرا با من این کارو کرد
دیروز که این فایل برای اولین بار گوش دادم یهو یه تکونی خوردم یه تلنگری برای من بود که اگر کسی رفتاری به من داره که منو ناراحت میکنه مقصر خود من هستم
و اونجا پذیرفتم گفتم درسته من مقصرم من چه افکاری داشتم که اونجا با این روی پدرم مواجه شدم اول فکر میکردم خواهرهای من دوست ندارن من برم خونه پدرم شهرستان مخصوصا خواهر کوچیکم که پدرم اون خونه رو کلا داده بود به اون
بعد از مراسم وقتی اومدیم خونه از خواهرم پرسیدم احساس کردم فکرم درست بود میخواستم از اونها بپرسم ولی وقتی این فایل گوش دادم بیخیال شدم اینو پذیرفتم که مقصر من بودم من حتما افکار منفی داشتم که با اون رفتار پدرم مواجه شدم
و این شعر نمیدونم نوحه است نمیدونم وقتی عموی من بهشتی شده بود این نوار کاست براش گذاشته بودن و منم این چند روزه این یادم میومد اینو موقع انجام کارهام گاهی تکرارش میکردم بابای خوب و مهربانم این سه کلمه افتاده بود تو دهن من من با همون آهنگ میخوندم
بعد یهو یادم افتاد که پدر من خیلی مهربون بود همیشه به من زنگ میزد ببینه من حالم خوبه خلاصه این شد که این فکر تز سرم رفت که رفتار پدرم منو اذیت میکرد و دیگه فکرشو نکردم
واقعا چقدر بد که ما تو یه چیزی گیر کنیم اون روزا خیلی اتفاق میافتاد من گیر میکردم الان الانه هم که هست دختر بزرگ من میکه من عمه خودم نمیبخشم چرا چون میگه هر وقت میرفتیم خونشون تو رو به گریه مینداخت و منم پا له پای تو گریه میکردم اون زمان دختر من ۱۲ ساله بود
و این خیلی بد چرا چون اون طرف که بهشتی شد رفت چند سال هم گذشته بیشتر از ۷ سال اما دختر من یادش نمیره این فقط فقط باعث آزار خودش میشه یه جور خود آزاری بحساب میاد دیگه
اما من بعد از اینکه دوره خدا هرگز دیر نمیکند شروع کردم کم کم بخشیدمش طی چند بار بخشش
و این مثل این میمونه که یه استادی میگفت دخترم کلیپش برام فرستاده بود میگفت عصبانی شدن مثل این میمونه که تو خودتو تنبیه ونی بخاطر اشتباهی که دیگری انجام داده
یا در کتابی خوندم که مثل این میمونه که من ذغال داغی رو بردارم به طرف شخص دیگه پرتاب کنم چی میشه اون طرف که نمیسوزه من دستام میسوزه اصلا زغال به اون هم نمیرسه
واقعا اشتباه که گیر کنیم در موضوعی و این میشه تنبیه کردن خودمون دیگه وقتی من فکر بد داشته باشم احساسم بد فرکانس بد دارم در نتیجه احساس بد ارسال میکنم خداوند هم پاسخ احساس منو میده میگه ببین این بنده من چقدر از این موضوع خوشش اومده که آنقدر تغییر احساسی داشته
من تصمیم گرفتم که بزرگ بشم دیگه هر کسی حرفی زد ناراحت نشم بگم من نمیخوام احساسم بد کنم و رد بشم از این موضوع بزرگ بشم
خدایا من میخوام بزرگ بشم میخوام بزرگتر از مشکلاتم بشم از اونها رد بشم خدایا تو کمکم کن
و اینکه در زمان حال زندگی کردن
من خیلی دوست دارم در زمان حال زندگی کنم دوست دارم امروز برای امروز زندگی کنم دوست دارم بتونم از هر لحظه زندگیم نهایت لذت ببرم
درستکه من میپذیرم هیچ وقت نمیشه که همیشه حال ما خوب باشه همیشه اتفاقات خوب برامون رخ بده بالاخره ما هم بخش منفی وجود داریم نمیشه اونو نادیده بگیریم
ولی میتونیم با توجه کردن به چیزهایی که دوست داریم با توجه کردن به علاقه مندیهامون در لحظه حال زندگی کنیم الانمونو خوش باشیم ازش لذت ببریم کاری انجام بدیم که حال ما رو خوب میکنه و این باعث میشه کمتر حالمون بد بشه و ترازو مثبتهامون سنگین تر بشه در نتیجه افکار بد هست ولی ما بزرگ شدیم ازش رد میشیم در نتیجه افکار خوبمون بیشتر میشه ترازو سنگین میشه و اتفاقات خوب بیشتری وارد زندگیمون میشه
اینجوری زندگی لذت بخشی خواهیم داشت چون اتفاقات خوب پشت سر هم برامون رخ میده
اینم بگم نمیدونم در تمرین قبای گفتم با نه اما بگم بهتر
که چطور میشه اتفاقات خوب پشت سر هم برای انسانها رخ میده یا اتفاقات بد پشت سر هم رخ میده
این یه پروژه رو طی میکنه
که وقتی ما سعی کنیم وقتی اول صبح از خواب بیدار میشیم حالمونو خوب کنیم یعنی احساس شادی کنیم خوشحال باشیم سپاسگزار باشیم که به روز دیگه زنده هستم و به چیزهای خوب فکر کنیم حرف بزنیم
این باعث میشه ما در فرکانس احساس خوب قرار بگیریم وقتی این احساس خوب تا شب نگه داریم و حال دلمون تا شب خوب باشه
باعث میشه احساس خوب ارسال کنیم و خداوند هم پاسخ احساس خوبی رو خیلی فراتر از انتظارمون برامون میفرسته به شکل اتفاقات خوب شرایط خوب موقعیت خوب سلامتی شادابی خنده و…..
برامون میفرسته و ما اونها رو دریافت میکنیم بعد حال خوب ما بیشتر میشه و اگر بتونیم در تمام جنبهای زندگی این پروسه رو طی کنیم حال دل خوبمون احساس خوبمون بیشتر میشه
و بازم احساس خوب بیشتری رو به خداوند ارسال میکنیم و خداوند پاسخ احساس خوب ما رو میده و ما دوباره احساس خوب بیشتر و بیشتر بیشتر تجربه میکنیم و این پروسه هی تکرار میشه اینجوری میشه افرادی که در مدار فرکانس خوب هستن اتفاقات خوب پشت سر هم تجربه و زندگی میکنن
و برعکس اونم میشه وقتی ما صبح از خواب بیدار بشیم خسته کسل بی حوصله باشیم این اتفاق ته باعث میشه اون روزمون خراب بشه بلکه باعث میشه روزهای دیگه زندگی ور نهایت کل زندگیمون هم خراب بشه
چرا چون ما صبح حالمون بد در فرکانس احساس بد قرار داریم این باعث میشه خداوند پاسخی که برای ما میفرسته از نوع احساس بد باشه و بعد ما دوباره حالمون بدتر میشه دوباره احساس بد بیشتر رو میفرستیم و خداوند هم پاسخ احساس بد ما رو به شکل اتفاقات بد بیماری نامیدی ترس نگرانی یاس و….ارسال میکنه
و ما دوباره حالمون بد میشه و این پروسه ادامه داره و ما اتفاقات بد پشت سر هم تجربه و زندگی میکنیم
ولی خدارو شکر میکنم ما در این مسير الهی قرار دارین آگاهیهای خوب دریافت میکنیم و یاد میگیریم چطور باید با مسائل مشکلات برخورد کنیم بزرگ بشیم و ما بیشتر روز حالمون خوبه اتفاقات خوب پشت سر هم دریافت میکنیم
این وسطهای گاهی هم اتفاق بد دریافت میکنیم بواسطه همون فکرهای منفی که به ذهنمون دادیم ولی ما بزرگ شدیم ما یاد گرفتیم که وقتی به یه مسئلهای در زندگی برخورد کردیم دیگه دربارش صحبت نکنیم به کسی نگیم سعی کنیم اونو نادیده بگیریم ازش عبور کنیم
من یاد گرفته بودم وقتی به چیز ناراحتت کننده یا موضوعی که من دوست ندارم تجربه کنم برخورد کردم
مثلا مثل بی پولی دیگه به اون فکر نکنم بجای اون به این فکر کنم که فکرشو بکن اگر من پول داشتم چکار میگردم کجاها میرفتم به چه کسانی خدمت میکردم و ….
یعنی به پول داشتن و خرج کردن اون فکر میکردم اینجوری هم فکر منفی نمیکنم هم احساس بد گیر نمیکنم هم حال دلم خوب کردم
و الانم سطح بالاتر اونو یاد گرفتم که وقتی با مسئله ای برخورد کردم بزرگ بشم دربارش صحبت کنونی به کسی بازگو نکنم
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد روشن عزیز و همه ی دوستان جان
گام ۷: از زندگی کردن لذت ببرید
من تشنه ی تغییر و پیشرفتم و از لحظه ی ورود به این دنیای استاد رضا عطار روشن فرکانس و احساسات من به شدت خوب و مثبت شد
دوباره فراز و نشیب های زندگیم دونه به دونه یادم اومد و اینکه من چطوری با اون مشکل برخورد کردم
برای خیلی ها سرطان یعنی بدترین اتفاق و شرایط برای ادامه ی زندگی
من بهش جور دیگه ای نگاه کردم و فقط شاید ده دقیقه اول تو شوک بودم
اول مثل یه سرماخوردگی کوچیکش کردم و بهش خندیدم آره من به کله ی براق کچلم تو خونه میخندیدم و حتی نتونستم یه روزم کلاه گیس رو تحمل کنم
من کله مو به باد و نسیم بیرون پنجره ماشین میدادم و داد میزدم خدا دوستت دارم حتما حکمتی و درسی بوده که خواستی به من یاد بدی
اول خدا بعد همسرم شاهده که من به سادگی یه سرماخوردگی گذروندمش و خیلی سریع شفا یافتم
دائم میگفتم مژگان تو خیلی شوخ و شنگی لابد خدا خواسته یجورایی تورو به بخش شیمی درمانی های بیمارستان امام خمینی تهران بکشونه
چون میدیدم که اونجا کلی انسان ناامید و ناراحت رو تخت به سقف اتاق زل زدند
با خودم گفتم ببین نکنه این همون رسالتی ه که همیشه از خدا میخواستی نشونت بده
یهو کادر درمان و پرستارای بیمارستان متوجه رقص و آواز خواندن و روحیه دادن و شفای سریع من شدند یه جایی همیشه وسط اون سالن داشتم که همه بیمارا بتونند من رو ببینند
موقع تزریق که با یه آقای پرستار اهل دلی بود دو تایی آواز میخوندیم و کم کم من ورود و خروجم به اون بخش با رقص همراه شد
با کفش و لباس کوه نوردی میرفتم و پرستارا بعد تزریق شیمی درمانی یا حتی زمانی که سی و سه جلسه رادیوتراپی شدم ازم میپرسیدند مگه کوه میری
و من با خنده میگفتم مگه نمیبینی من و همسرم کفش کوه پوشیدیم بعد اینجا داریم میریم کوه یا بعضی روزا میرفتیم پیاده روی در پارک
و اونا با تعجب میگفتند مگه میشه دختر این دارویی که ما الان به تو زدیم فیل رو میخوابونه پاهات باید کرخت بشه تهوع باید بهت دست بده کم اشتها باید بشی
جالبه من هر دفعه میرفتم میگفتند تو چرا برعکس بقیه بیماران که لاغرتر و نحیف تر میشن هر دفعه توپولتر میشی و صورتت پرتر میشه و من میگفتم هیچ تاثیری رو اشتهای من نداشت و من خیلی حالت تهوع ندارم
ببینید شایدم اون دارو کمی درمن هم تهوع ایجاد میکرد ولی اونقدر تلقیین میکردم که تهوع ندارم و حالم خوبه که واقعا حالم خوب میشد
پس طبق فرمایش استاد ما هرکدوم با توکل به خدا میتونیم از رو مانع رد بشیم من خودمو بزرگ کردم و مانع رو ریز کردم و با یه فرکانس حال خوب از روش براحتی رد شدم
انسان موفق باید با همه ی موانع زندگیش همین کار رو بکنه
من که ۸۷ روز پیش اومدم اینجا واقعا عاشق تغییر کردن بودم
از فایل اول استاد با جان دل گووووووووش دادم و از همون واو بسم الله گفته های استاد رو مو به مو به عمل درآوردم
بارها گفتم من از انسانهای ملا بنویس و فاقد عملی که خیلی چیزها حالیشونه و کتاب زیاد خواندند ولی تو عمل صفرن اصلا خوشم نمیاد
با عمل به آگاهی های جدید استاد یواش یواش زندگی من زیرو رو شد و من متوجه تغییرات زیادی در تمام جنبه های زندگیم شدم که کوچکترینش همین تناسب اندام بود
کلا نگاهم به زندگی و رسالت زندگیم و خداوند عوض شد من بکل زیرو رو شدم همون موقع به استاد گفتم تولدی دوباره در من شکل گرفت تولد در ۴۳ سالگی
مثل پروانه ای شدم که از پیله ش درومد
دیگه حرفای خواهر شوهر و مادر شوهر رو من تاثییری نداشت اصلا دیگه خودمو در حد اون افکار خاله زنک بازی نمیدیدم
چقدر. افسوس میخورم برای ماه ها و سالهایی که ذهنم و افکارم رو به خاطر یه حرف مزخرف یه فردی کرده بودم و اونو بارها تعریف میکردم برای دوستم موقع پیاده روی برای اون یکی جاری م چون اونم درد مشترک با من زیاد داشت و چقدر من روز به روز داغونتر میشدم و اون اتفاقات در زندگیم پررنگ تر و مدام تکرار میشد
اومدم تو این بهشت طریقه تسلط بر افکارم رو یاد گرفتم و یهو همه چیز بهشت شد
همون مخمخه ها میومدند ولی من رهاشون میکردم که برن بهشون نمیچسبیدم افکار شیطانی مدام میومدند و من باز ولشون میکردم
چون دیگه طعم حال خوب رو چشیده بودم و یاد گرفته بودم چطوری میشه یه فکر بد رو رها کرد و به چیزهای خوب فکر کرد
هر چی من تو خدای درونم غرق میشدم آگاهی های بیشتری که بیشتر درونی بود بر من فرود می آمد و هی حال من روز به روز بهتر و عالی تر میشد
اصلا دیگه خودمو درگیر یسری مسائل مثل گرونی تصادفات کی پول کی رو خورده اختلاس جنگ بورس سیاست فقر و یا دعوای دو نفر کنار خیابون نمیکردم
نه تنها خودم بلکه نمیزاشتم همسرم هم که عادت داره از اتفاقات بد موقع رانندگی و یا جلوی مغازه ش بگه چیزی ازونا درمیون بیاره
الان دیگه تو فاز انتقام و لج بازی با آدمهای سمی فامیل نیستم
همین دیروز دایی همسرم فوت شد تو مراسم ختم به یه فردی سلام دادم جواب سلامم رو نداد اگه قبلا بود با جار و جنجال میومدم خونه و به همسرم میگفتم فلان فامیل عوضیتون جواب سلام منو بازم نداد مادرش بد تربیتش کرده ولی اصلا بهش فکر نکردم ازش گذشتم چون اصلا یه چنین افرادی رو دیگه در سطح نمیبینم که رفتار غلطشون رو من تاثیری بزاره من طبق ادب کار خودمو میکنم چه اهمیتی داره بخوام یکسی رو تربیت کنم یا بهش ادب یاد بدم اونم اومده تو این دنیا تا به تکامل برسه و شاید راهش از همین سلام ندادن شروع میشه
من قراره رو خودم کار کنم تا به تکامل برسم من باید ایرادهای خودمو برطرف کنم
مثلا همسرم هنوزم موقع رانندگی به رانندگان دیگه که بد رانندگی میکنند فحش میده و ساعتها فکرش مشغول میشه و من همیشه سر این موضوع که در حضور من رخ میده استرس میگیرم سعی میکنم چشمامو ببندم و فراموشش کنم
من ازین فایل گرانبها فهمیدم که سیستم خدا چطوری خودشو شفا میده و ترمیم میکنه همه چیز. در کائنات و طبیعت رو به رشد و نمو و ترمیم خودشه و این تو ژن همه ی مخلوقات خداونده و خدا هیچ چیزی رو متوقف نمیکنه
پس منم باید از هر اتفاقی درسشو بگیرم و ازش بگذریم به همین آسونی و با لذت
لازم نیست تو دهنی بزنیم به فامیل بد
حرفی زده بزنه اصلا توجه نمیکنم و میگذرم
دیشب همسرم دیر اومده خونه از دستش دلخورم اون دیشب بود فراموشش کنم امروز یه روز جدیده با گشاده رویی شروعش میکنم از لحظه لحظه ی زندگیم استفاده میکنم بچشم یه فرصت جدید بهش نگاه میکنم
شاید فردا نباشم بخاطر یه احساس گناه که ده سال پیش مرتکب شدم زندگی الآنم رو خراب نمیکنم
ما انسانیم و جایزالخطا و ناآگاه تو نوجوانی جوانی
ما به مرور پخته میشیم و از خطاهامون درس میگیریم
باید اون خطاها اصلا رخ میداد که من مژگان الان به این درجه از آگاهی میرسیدم
زندگی که یکنواخت و همیشه گل و بلبل نیست
واسه همینه که نباید کسی رو قضاوت کنیم چون ما از گذشته ی هیچ کس و اینکه اون طفلک چی از سر گذرانده نداریم
من الان فقط به لذت چایی با خرما و قهوه با شکلات تلخم فکر میکنم
من الان به لذت روحی خوندن شعرهای مولانا و گوش دادن به حرفهای آقای مسیحا برزگر فکر میکنم
من الان به بستن چشمام زیردوش آبگرم و هیچ کاری نکردن و دراز کشیدن دقایقی در وان و زیر دوش فکر میکنم
من به آغوش گرم پسرم که ظهر بعد مدرسه تو بغل هم کنار بخاری دراز کشیدم و دوتایی انیمیشن روح رو دیدم فکر میکنم و واقعا هم چه انیمیشن فوق العاده ای بود از پسرم کلی بابتش تشکر کردم چه انتخاب هوشمندانه ای
من به آگاهی جدیدی که امروز در مورد تربیت فرزند فهمیدم فکر میکنم اینکه پسرم رو باهوش خطاب نکنم و در عوض بهش بگم سخت کوش تا وقتی به مطلبی میرسه که یادش نمیگیره احساس شکست نکنه چون هوشش به اندازه کافی برای درک اون مطلب کافی نبوده بلکه بدونه انسان با سخت کوشی و پشتکار به همه چیز میرسه
نشان های دریافت شده
سلام
آفرین مژکان خانم عزیز خیلی از خواندن دیدگاه شما خوشحال شدم از نظر من شما نمونه بارز از یک انسان موفق وبا ایمان هستید که توانسته به بیماری سختی غلبه کنه انشا الله همیشه در پناه خداوند باشید وبا همسر وخانواده عزیزتون خوشحال وسلامت همراه با عشق و مهربانی زندگی کنید با آرزوی موفقیت برای همه انسانها
در پناه خدا باشید
نشان های دریافت شده
سلام مسایل ومشکلات زندگیمونونبایدگردن ادمای اطراف انداخت مامیتونیم دیدمونونسبت به مشکلات وسختی هارو عوض کنیم یک انسان موفق جوری رفتارمیکنه خودشوبزرگ میکنه تابتونه ازلایه های سخت زندگی ومشکلات عبورکنه نباید به حرف دیگران واکنش نشون نداد بی توجه بود ودرموردموضوعاتی که دوست نداریم حرف نزنیم اززندگی لذت ببریم عمرزودگذره برنمیگرده زندگیمونوزیبا کنیم اونم باافکارخوب
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام بر دوستان هم مسیر و همراه
فکر میکنم همه ما به گوش دادن این فایل نیاز داشتیم چون افکار منفی که باعث شده هر روز ما رو خراب کنه و مثل خوره به زندگی ما بچسبه در زندگی همه وجود داره .
خود من هر روز صبحی که با پسرم بگو مگویی دارم اون روزم دیگه تا شب حال بدی دارم و به خودم میگم امروزم دیگه خراب شد مگر اینکه اتفاقی بیفته که اون حال منو تحت تاثیر قرار بده تا از اون حال بیرون بیام.
همیشه از یاداوری اتفاقی که پانزده سال قبل برام افتاده حالم دگرگون میشه و حتی گریه میکنم .
دوست ندارم توی اون حال بمونم و آدم کینه ای هم نیستم و مقصر اون اتفاق رو هم بخشیدم ولی نمیدونم چرا نمیتونم اون رو فراموش کنم.
ولی امروز یاد گرفتم که توی اون حال نمونم و بگذرم .
یاد گرفتم که دربارش حرف نزنم نه با خودم نه با دیگری.
من خودم به شخصه آدمی هستم که به زندگی دیگران کاری ندارم و سعی میکنم وقتی توی جمعی قرار میگیرم هر حرفی رو تفسیر نکنم و به خودم نگیرم کاری که خیلی توی زندگی اطرافیانم میبینم که هر چیز کوچکی رو بزرگ میکنن و از کاه کوه میسازن و زندگی رو به کام خودشون و بقیه تلخ میکنن .
امروز یاد گرفتم که توی گذشته نمونم و به آینده با ترس نگاه نکنم خلاصه از لحظه ای که در اون هستم لذت ببرم و اونو زندگی کنم.
یاد گرفتم از هر حرفی زود ناراحت نشم و اگر ناراحت شدم زندگی کنم و توی اون حال بد نمونم چون به هر چیزی توجه کنم انگار درباره اون حرف زدم و اون رو دوست دارم و ذهن ناخوداگاهم فکر میکنه من از این دسته اتفاقات و صحبتها خوشحالم و اون رو توی زندگیم گسترش میده .
احساس بد یا خوب من فرکانسیه به جهان هستی و جهان هم اون فرکانس رو به من برمیگردونه.
احساس و افکار امروز من فردای من رو رقم میزنه پس من باید با زندگی کردن در حال و لذت از زندگی فردای زیبا با اتفاقات خوب رو برای خودم بسازم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
گام ۷
از زندگی کردن لذت ببریم
از این فایل یاد گرفتم که ما میتوانیم زندگی خود را تغییر دهیم باید اراده داشته باشیم و حمایت اطرافیان و پشتکار داشته باشیم استاد در این فایل فرمودن که در لحظه حال زندگی کنیم کاری به گذشته نداشته باشیم هر اتفاقی افتاد اون گذشت حال را زندگی کنیم اگر با همسر حرفمون بشه گیر ندیم ادامه ندهمیم اگر با خانواده بریم مهمانی خوش بگذرانیم اگه با دوستان دور همی هستیم خوش باشیم دیگه برگردیم به گذشته که فلانی چی گفت چرا جوابشو ندادم چون در این صورت خودمان را خراب میکنیم بهم میریزیم و روز خودمون را هم خراب میکنیم ما باید هر روز که شروع میشه یک روز جدیده و باید در همان روز زندگی کنیم و استمرار داشته باشیم و موفق خواهیم شد
آدم هایی که مشکلی براشون پیش بیاد و پشت اون اتفاق بمونن و ناامید شوند آنها هر گز موفق نمیشوند اما آدم هایی که هر اتفاقی افتاد و دنبال راهی باشند که آن را پشت سر بزارن موفق میشوند .
به قول دوستون لپ کلام حال را زندگی کنیم .
نشان های دریافت شده
به نام خدای همیشه مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم
برای داشتن حال خوب باید با خداوند همسو باشم نه باانرژی منفی شیطان درونم
باید در حال و لحظه زندگی کنم ودر بر خورد با مسائل زندگی نگاه ونگرش متفاوت داشته باشم باید دید مثبت به اون موضوع رو در ذهنم ایجاد کنم و باید مراقب افکار منفی مرور شده در ذهنم باشم
نباید زیاد در احساس بد باقی بمونم وباید خودم رو کنترل کنم تا آرامشم رو بدست بیارم چقدر در گذشته در مدار ناراحتی وغصه زندگی میکردم و چقدر در من باعث ناراحتی میشد ومن چقدر غمگین می شدم خداوندا برای تمام اشتباهات خودم طلب بخشش میکنم چقدر مدار انرژی من رو پایین میاورد ودر عمل زندگی رو زندگی نمی کردم و حال دلم بد میشد
خداوندا برای تمام داشته هایم سپاس گذارم ودر حال تجربه اتفاقات خوب هستم
من یاد گرفتم دیگه حرف دیگران برام مهم نباشه که چه نگرشی نسبت به من وزندگی من دارن واز شنیدن حرفهای اونها ناراحت نمیشم چون ناآگاه هستن و اون ها با اطلاعات اشتباه خودشون من رو قضاوت میکنن پس برام مهم نیست که به خوام آنها رو قانع کنم فقط به زندگی خودم ادامه میدم ودر مسیر درست خودم حرکت می کنم
فقط باید بخشندگی خدارو در وجودم قوی تر کنم
قضاوت نکردن دیگران رو ددر خودم ایجاد کنم
پذیرای هر کس وهر شرایط رو داشته باشم و مثل خداوند کارم و زندگیم رو متوقف نکنم
همون طور که بزرگ ترین اتفاق در جهان مانع از سیستم کار خداوند در جهان نیست خدا کار خودش رو میکنه زندگی همیشه در جریان چرا من باید متوقف بشم ودر مواجه با مسائل ناجالب خودم رو ببازم و افسرده شده و کارم رو انجام ندم ودر حال زندگی نکنم
درس اول ،در حال زندگی کردن باعث شور وشوق در ما میشه
درس دوم ،مسائل زندگی نباید مانع حرکت ما بشه
افکار منفی هروز وهر لحظه هستن ما باید کنترل کنیم وباورشون نکنیم
افکار مثبت و ورودی مثبت به ذهنمون بدیم
گذشته و تمام خاطرات ناجالب مون رو رها کنیم و فراموشش کنیم
دست از تغییر دیگران برداریم و خودمون رو تغییر بدیم
جهان رو با دید والدینمان و گذشته مون نبینیم بلکه نگرش و باورهای مثبت نسبت به جهان و دنیا داشته باشیم
در خودمون اطمینان وایمان به خودمون ومسیرمان رو بیشتر کنیم و هیچ شک و تردید به این روش نداشته باشیم
درباره مسائل ناجالب خودمون پیرامونمان با دیگران حرف نزنیم وحتی در ذهنمون مرور نکنیم
باید مسیر درستمون رو ادامه بدیم
من باید عملکرد بهتری از قبل نشون بدم باید این آگاهی هارو عمل کنم واز همین لحظه شروع میکنم تا هروز یک درجه بهتر از قبل باشم
سپاس فراوان از استاد عزیزم