0

زندگی با اراده خداوند (قسمت دوم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.

همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟

چگونه می توانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟

اراده خداوند کجاست!

من به این طریق سعی کردم اراده خدا را درک کنم.

سعی کنید نیرویی را تصور کنید که در همه جا حضور دارد. جایی را نمی توان پیدا کرد که اراده خداوند در آنجا نباشد.

در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده، گریه نوزاد و حتی در خشم یک انسان اراده خدا را می توان دید.

اراده خداوند در ابتدایی ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور دارد و نقش ایفا می کند.

در لحظه ای که نطفه انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و تعیین می کند که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چگونه باید باشد.

اراده خداوند در همه جنبه های مادی و غیرمادی انسان حضور دارد. تمام فعالیت های جسمی مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و … جضور دارد و در تمام فعالیت های ذهنی ما مانند فکر کردن، برنامه ریزی کردن، خواب دیدن و … نیز حضور دائمی دارد.

از آنجاکه اراده خداوند در همه جا حضور دارد بنابراین به محض ورود ما به جهان مادی این نیرو در دسترس ما قرار می گیرد.

اما زمانی که اعتقاد داریم از این نیروی نهفته در جهان جدا هستیم، دسترسی خود به این نیروی عظیم را محدود می کنیم.

نه اینکه نیروی اراده خداوند در زندگی ما متوقف می شود بلکه ما به آن بی توجه هستیم و از آن استفاده نمی کنیم.

هر زمان که تصمیم بگیریم از این امکان خدادادی استفاده کنیم به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می کنیم که انچه در گذشته برای ما غیرممکن و باورنکردنی بوده است را اکنون در دسترس و امکان پذیر می دانیم.

من زمانی که حضور این نیرو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیرمادی خود را باور کردم به مرور آنچه در گذشته برای من باورنکردنی بود به تجربه های زندگی من تبدیل شدند.

تصور کنیم ۳۵ سال تصور می کردم لاغر شدن ممکن نیست و نمی توانم رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنم اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خدا برای رسیدن به آرزوهایم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در بهترین شرایط جسمی زندگی خود هستم.

سال ها در کسب و کار شرایط مطلوبی نداشتم و هرچه دست و پا می زدم مانند همچون فردی که در باتلاق گرفتار شده است پایین تر می رفتم. اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر شرایط کسب و کارم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در شرایط بسیار متفاوتی مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی هستم.

اراده خداوند، منبع و منشاء پیشرفت های معنوی و دنیایی است. این نیرو هم اکنون در این جا و در دسترس ما قرار دارد.

وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.

برای باور کردن وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره برداری از آن و متصل شدن دوباره به اراده خداوند باید بدانیم چرا و چگونه ارتباط ما با اراده خداوند قطع شده است.

چرا و چگونه از اراده خداوند جدا شدیم!

اولین سوالی که بعد از آشنایی با نیروی اراده خداوند در ذهنم ایجاد شد این بود که اگر این نیرو در همه جا حضور دارد و در درون و بیرون از من حضور دارد پس چرا و چگونه از آن نیرو دور افتاده ام و احساس دوری از خداوند می کنم.

از کودکی بارها از اطرافیانم شنیده بودم که اگر خدا بخواهد همه چیز درست خواهد شد و اگر خدا نخواهد هرچه آنها تلاش کنند فایده ای ندارد. با این طرز فکر قدم در مسیر زندگی گذاشته بودم و از آنجا که سال ها برای تغییر شرایط زندگی ام تلاش کرده و هیچ نتیجه ای کسب نکرده بودم باور کرده بودم که خداوند برای من نمی خواهد.

خداوند سرنوشت و زندگی مرا از قبل مشخص کرده و به همین دلیل در خانواده ای متوسط متولد شده ام.

حتی چاق بودن و عینکی بودن خودم را انتخاب خداوند می دانستم. از این رو نمی توانستم قبول کنم من هم به اراده خداوند دسترسی دارم بنابراین خیلی مشتاق بودم تا اول دلیل جدا شدن و احساس ترد شدن از سمت خداوند را پیدا کنم.

با نگاهی به دنیای پیرامون خود می بینیم که حیوانات، پرندگان، ماهی ها و … همواره در حال زندگی کردن هستند. هر روز برای زنده بودن تلاش می کنند و هر ساله تعدادی از نسل خود را به جهان اضافه می کنند.

آنها هرگز از میدان اراده خداوند جدا نمی شوند.

آنها هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خود را از دست نمی دهند.

آنها هرگز به هدف آفرینش خود شک نمی کنند.

اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.

تصور کنید یک شیر در مدت حیات خود در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده او دارد؟

آیا درباره خداوند فکر میکند، توصیفی می شنود، مطلبی می خواند یا به سخنان شیر دیگری درباره خداوند گوش می دهد؟

هرگز این مسائل را تجربه نمی کند بنابراین نگرش و تفکری درباره خداوند در او شکل نمی گیرد بنابراین همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه اش در اولین سلول شیر حضور داشته است باقی می ماند.

برای انسان این فرایند چگونه است؟

به روند ایجاد نگرش و دیدگاهتان دباره خداوند فکر کنید.

شما خداوند را از کجا می شناسید؟

تعریف شما درباره خداوند چیست؟

به نظر شما اگر تعریف شما درباره خداوند با والدین و جامعه خود تفاوت داشته باشد چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟

آنچه انسان درباره خداوند می شنود سبب می شود نگرش و انتظار فرد از خداوند در ذهنش به صورت مجموع های از دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها ایجاد شود.

دستورالعمل هایی که برخی از آنها در تعامل با خداوند هستند.

به عنوان مثال باید ۴۰ شب هر شب فلان کار را انجام دهید یا فلان نوشته را بخوانید که خداوند فلان کار را برای شما انجام دهد.

آنچه در سال های زندگی درباره خداوند شنیده ایم و باور کرده ایم در مجموع باعث شکل گیری “منطق یا منیّت” در ما می شود.

هرچه قدرت منطق یا منیّت در ما بیشتر باشد، قدرت اراده خداوند در ما کمتر خواهد بود.

قدرت منیّت یا منطق سبب می شود تا ما به جای اینکه خود را به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند است توصیف کنیم، تعریف های متفاوتی از خود و شرایط وجودمان داشته باشم.

قدرت منطق سبب می شود خود را اینگونه بشناسیم:

۱- من با آنچه دارم شناخته میشوم. دارایی های من ماهیت وجود مرا تعیین می کند.

۲- من با آنچه انجام می دهم شناخته می شوم. اعمال من و موفقیت هایم مشخص کننده ماهیت وجود من هستند.

۳- من همان کسی هستم که دیگران درباره ام فکر می کنند. شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت مرا مشخص می کند.

۴- من جدا از دیگر انسانها هستمو ملیت و فرهنگ کشورم ماهیت مرا مشخص می کند.

۵- من از آرزوها و خواسته هایم فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم. شرایط زندگی ام ارتباطی با آرزوها و خواسته های من ندارد.

۶- من از خداوند جدا هستم. زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خداوند از شایستگی من بستگی دارد.

همانطور که ملاحظه کردید شکل گیری منیّت در ما سبب می شود ابتدا خود را با معیارهای دنیایی ارزیابی کنیم و در نهایت باعث ایجاد باور جدایی ما از خداوند می شود.

این سنجش به مرور که بزرگتر می شویم دامنه وسیع تری پیدا می کند. به این صورت که در سنین کودکی نه تنها وجود خود را بر اساس معیارهای دنیایی ارزیابی نمی کنیم بلکه درباره ارتباط خود با خداوند یا دیدگاه خداوند درباره خود هیچ نظری نداریم.

به همین دلیل همه ما عقیده داریم کودکان معصوم، بی گناه، بی خیال و آرامش دارند چون دیدگاهی درباره خود ندارند. همانطور که یک درخت یا پرنده یا هر موجود دیگری دیدگاهی درباره خود ندارد.

یعنی همه ما در کودکی مانند دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشاء وجود خود هستیم و خود را پیوسته با خداوند و کل جهان می دانیم به همین دلیل در کودکی کینه، حسرت، افسوس و … در ما وجود ندارد.

همیشه شاد بودیم، راضی بودیم، لذت می بردیم و نگران هیچ چیز نبودیم.

هرچه بزرگتر می شویم به واسطه شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق به مرور بخش منطق یا منیّت در ما ایجاد شده و قدرت پیدا می کند و این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی خود و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش است.

هرچه بزرگتر می شویم احساس خوب در ما کمتر و در مقابل احساس بد در ما بیشتر می شود.

به دلیل ارزیابی خود با معیارهای دنیایی احساس بی لیاقتی و ناقص بودن می کنیم و به دلیل نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودمان دچار احساس گناه می شویم.

این نگرش تا آنجا در وجود ما گسترش می یابد که نه تنها درباره خود بلکه درباره دیگران اظهار نظر می کنیم.

فلانی انسان خوشبختی است، انسان موفقی است، انسان باخدایی است، انسان بی خدایی است، خدا براش خواسته، خدا براش نخواسته و ….

به مرور زندگی دنیایی و معنوی ما بر اساس افکار و باورهای ما ارزیابی می شود.

در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تمام جنبه های زندگی مادی و معنوی توضیح داده شد و همانطور که ملاحظه می کنید در انتهای این نوشته به عدم حضور خداوند در تمام جنبه های مادی و معنوی زندگی خود رسیده ایم.

اینگونه ما از خداوند و منبع آفرینش خود دور شدیم.

زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خداوند و از دست دادن اراده خدا رسیدم برایم واضح شد که چرا هرچه تلاش می کردم زندگی خود را تغییر دهم موفقیتی کسب نمی کردم.

تمام تلاش من بر مبنای افکاری بود که منیّت من را شکل داده بودند و هرچه بیشتر تلاش می کردم در واقع قدرت منیت خود را افزایش می دادم و در این صورت واضح است که دسترسی من به قدرت اراده خداوند کم و کمتر می شده است و از آنجا که اراده خداوند در همه جا و همه چیز حضور و نقش دارد وقتی اراده من بر مبنای منیّت باشد و توجهی به اراده خدا نداشته باشم موفقیتی و تغییری در زندگی حاصل نخواهد شد.

مهم نیست چقدر برای تغییر زندگی خود تلاش می کند، به هر حال چون تلاش شما بر اساس منطق و منیّت تان است، اراده خداوند در دسترس شما قرار نمی گیرد.

بنابراین اگر قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت را دارید باید افکار مربوط به منیّت خود را تغییر دهید.

باید افکار مربوط به منطق را که سبب اختلال در ارتباط با اراده خداوند می شوند را شناسایی و با منطقی کردن بی اهمیت بودن آنها اعتبار آنها را در ذهن خود کمتر کنیم.

به این شکل به مرور ارتباط ما با قدرت اراده خداوند قوی تر می شود و این شروع تقویت استعدادهای ما برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود.

نوشته های باورساز مسیری است که من برای تغییر افکاری که باعث قدرت گرفتن منطق و منیّت من شده بود طی کرده ام و البته همچنان در حال ادامه دادن هستم.

از طریق خواندن نوشته های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خود آشنا می شوید و راهکارهای بی اهمیت کردن آنها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباط شما با قدرت اراده خدا را تقویت می کند را می آموزید.

به این صورت شما به منبع آفرینش خود متصل می شوید و قدرت خلق کردن خود را به دست می آورید و زندگی را به شکلی که دوست دارید تجربه کنید می توانید خلق کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.42 از 139 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=29579
85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار لیلا د
      ۱۴۰۵/۰۳/۱۰ ۰۷:۲۷
      مدت عضویت: 193 روز
      امتیاز کاربر: 10430 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 388 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      با سلام به استاد و تمامی همراهان

      گام دوم از نوشته های باور ساز 

      زندگی با اراده خداوند قسمت دوم 

      با مطالعه این بخش دریافتم که اراده الهی در همه چیز وجود دارد

      در تپش قلب پلک زدن هضم غذا تبدیل یک شکوفه به میوه گریه نوزاد

       در همه موارد ذکر شده و نشده اراده خداوند قرار داد 

      از هنگامی که یک نطفه بسته می‌شود اراده خداوند است که می‌داند این شخص با چه رنگ مو رنگ چشم  قد  و چه اندامی است

      به نظرم حتی قبل از بسته شدن نطفه هم اراده خداوند است چرا؟

      چون هر لقاحی به بسته شدن نطفه نمی انجامد

      وقتی بچه بودیم خوشحال بودیم و اصلا نگران فردایمان نبودیم فقط مشغول لذت بردن از زندگی بودیم 

      کم کم که بزرگ شدیم چراهای در ذهن ما بوجود اومد 

      چرا من در این خانواده متولد شدم ؟

      چرا اوضاع مالی خوب نیست ؟

      حتی چرا من یه نفر در خانواده چاق هستم و هرچه تلاش میکنم لاغر نمیشوم؟

      و هزاران چرای دیگر

      وقتی با این چراها مواجه شدیم از والدین و اطرافیان شنیدیم که خدا به هرکس که بخواهد می‌هد و به هرکس نخواهد نمی‌دهد

      این باورهای نادرست رو باور کردیم 

      هرچه بیشتر  سعی و تلاش می‌کردیم بیشتر در باتلاق فرو میرفتیم چرا؟

      چون اراده خداوند رو فراموش کردیم 

      در گیاهان وحیوانات نگرشی وجود ندارد مثلا یک شیر هرگز نگرشی ندارد پس طبق اراده خداوند بوجود اومده  و داره زندگی میکنه و از زندگی لذت میبره 

      وقتی ما بچه بودیم هم هیچ نگرشی نداشتیم و همیشه خوشحال بودیم و از زندگی لذت می‌بردیم 

      با بوجود آمدن چراها و پذیرش باورهای نادرست  و فاصله گرفتن از اراده خدا  هرچی تلاش می‌کردیم کمتر نتیجه می‌گرفتیم  

      شاید از یه زمانی به بعددست از تلاش برداشتیم به مانند وقتی چاق شدیم و هرچه بیشتر سعی کردیم لاغر شویم و نتیجه نگرفتیم از یه جایی به بعد دست از تلاش برداشتیم 

      غافل از اینکه ما قدرت اراده خدا را نادیده گرفتیم 

      نه اینکه با نادیده گرفتن قدرت اراده خدا  واقعا قدرت اراده خدا وجود نداشت نه این ما بودیم که با قدرت اراده خدا کاری نداشتیم  درواقع منطق و یا منیت ما شکل گرفته بود وما غافل شده بودیم از قدرت اراده خدا 

      حال اگر این منیتها رو کنار بگذاریم می‌توانیم باقدرت  اراده خدا پی ببریم 

      با آگاهی از این مطلب و عظمت قدرت اراده خدا حس قدرت توام با کمی ترس به من دست داده 

      با خود می‌گویم که قدرت اراده خدا در کنار ما وجود داشت و ما غافل بودیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ناهید هلالی
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۸ ۱۱:۵۰
      مدت عضویت: 26 روز
      امتیاز کاربر: 1410 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 383 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم 

      سلام خدمت استاد عطار روشن 

      بنده دیشب خداوند من را ب سایت شما هدایت ک د

      قبلا داستان زندگی و موفقیت شما را صد بار شنیده بودم و در یک جایی از زندگی ک دوست داشتم نتابجی شبیه ب شما بگیرم خداوند ب من گف پس بیا بنویس اقای عطار روشن چکار کرد و تو هنوز نکردی و من همه را مکتوب کردم پریشب و دیشب گف بیام اینجا امدم عضو شدم گفت همینجا فعالیت کن و همینجا الگو بگیر 

      بندت بتازگی اموزشگاه مجازی خیاطی زدم و این اتفاق مسیرش خود ب خود بازشد با کار کردن روی خودم اما نجواها میگف بیا برو سراغ فالور گرفتن و تبلیغات من گفتم نه من میخاهم مثل استاد عطار روشن نتیجه های الهی بگیرم 

      و 

      یادمه سه سال پیش شمارو شناختم و داستان بدنیا امدن فرزند سوم خودرا از طریق قانون جذب گفتید و باز برای من الگو شده بودین و همچون شما عمل کرذم و پسرم را خدا بهم هدیه داد بااینکه همه میگفتن نمیشه چون خانواده همسرت دخترزا هستن و باورهام قویترشد نسبت ب قانون ک میشود همه چیز شدنیه 

      من امدم اینجا و در گام ۴۰ روزه شما شرکت کنم ومن سالهاست برای خودم چهله میذارم و امروز هدایت شدم ب اینجا برای الگو گرفتن از شما برای رسیدن ب هدف بعدیم ک موفقیت در کسب وکارم و آزادی مالی و مکانی و زمانی هست 

      خداوند نشانه ها بسیار زیادی ب من داد خانمها و اقایان زیادی ک بصورت مجازی خدمات ارایه میدهند و بسیار موفق شده اند 

      و من باخودم دارم تکرار میکنم ک میشود 

      دیشب مطالبی ک درمورد اراده خدا نوشته اید را خوندم بسیار حالم بهتر شد و انگار مدتها بود ک تشنه شنیدن و خوندن درمورد خدا بودم و مدتهاست انگار اون احساس رضایت درون نبود و درست رو خودم کار نکرده بودم و دور شده بودم از فضای توحیدی 

      بسیار خوشحال شدم وقتی دیدم چقد شرایط شما بهتر و بهترشده و من هم میتوانم اینگونه تغییر کنم و حرفهای شما هم ب من آرامش داد البته این موضوع از ۳سال قبل ک داستان زندگی شما را شنیدم بسیار حس ارامش بهم داد وصدبار مجددا گوش کردم ب اون داستان و خوشحالم ک در جمع شما هستم و میخاهم بیاموزم و این هدایت خدا را با جان و دل میپذیرم و عضو سایت شدم ک فعال باشم و مستمر ادامه دهم …

      موفق و پیروز باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 49 کلمه

        سلام و درود
        به جمع شگفتی سازان خوش آمدید
        از خوندن تجربیات شما لذت بردم و خدا رو شکر میکنم که دوستان عالی در این مسیر همراه من قرار می دهد تا با انگیزه و اشتیاق بیشتری برای بهبود شرایط زندگی خود و جهان اطرافمان تلاش کنیم.
        منتظر خبرهای عالی شما هستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۴ ۱۳:۳۴
      مدت عضویت: 1899 روز
      امتیاز کاربر: 11690 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,430 کلمه

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      سلام به خدایی که در این نزدیکی است ومن به زمان بندیش اعتماد دارم 

      زندگی با اراده خداوند (قسمت دوم)

      اراده خداوند کجاست؟

      اراده خداوند یک نیروی هستش که در همه جا وجود دارد و نمی توانیم جایی را پیدا کنیم که اراده خداوند در اون جا نباشد 

      اراده خداوند در همه چیز که به چشم می‌خورد وجود دارد در وزش باد، بارانی که می بارد، پرنده ای که در حال پرواز است، نوزادی که در لحظه تولدش گریه می کند حتی کسی که خشمناک هستش می توانیم اراده خداوند را ببینیم چون اراده خداوند از همون لحظه که نطفه یک انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و مشخص می کند که ظاهرش، رشدش و زندگیش چگونه باشد 

      چون در تمام جنبه های مادی و غیر مادی مثل: نفس کشیدن، پلک زدن، تپش قلب، هضم غذایی که می خوریم و…..حضور دارد 

      و در همه فعالیت‌هایی که انجام می دهیم مثل: فکر کردنمان، برنامه ریزی، و حتی خوابهایی که می بينيم و…….در آنها هم حضور دارد 

      چون اراده خداوند در همه جای دنیا وجود دارد و تا اینکه ما به عنوان یک انسان وارد این جهان مادی می شویم این نیروی در دسترسمان قرار می گیرد اما خیلی وقتها شده که ما به اون توجهی نکرده ایم و خودمان را از اون نیرو جدا کردیم و آن را محدود کردیم و همیشه فکر می‌کردیم که اون نیرو در زندگیمان متوقف شده است 

      من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمده‌ بودم و خیلی با روش‌های زیادی تلاش کرده بودم که خودم را لاغر کنم اما موفق نشده بودم و همه من رو خیلی با اراده می دانستندچون همیشه درحال رژیم گرفتن بودم و می گفتند که سوسن خیلی با اراده هستش اما هیچگاه من خودم را با اراده نمی دانستم بخاطر اینکه هیچوقت موفق نشده بودم که لاغر شوم اما امروز که به گذاشته خودم نگاه می کنم می بینم که خیلی با اراده بودم و اون اراده خداوند بود که در من بوجود می آورد 

      و امروز که در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ام به لطف خدا دارم برای تغییر جسمم و شرایط زندگیم استفاده می کنم چون هممون قبل از اینکه به دنیا بیایم یک روح بوديم و ما با نیرو و قدرت اراده خداوند پا به جهان هستی گذاشتیم و با قدرت اراده خداوند پیشرفت کردیم تا از تجربیاتمان لذت ببریم 

      چون هیچ کسی قبل از بدنیا آمدنش خبر ندارد با اینکه می گویند که ما خودمان انتخاب کردیم زندگیمان را، پدر و مادرمان را، فرزندانمان را، اما اصلا هیچ کس از این اتفاقات چیزی نمی داند ما اصلا هیچ آگاهی نداشتیم که بدانیم بدن خودمان و فرزندانمان چگونه تشکیل یافته است چون بچه ای که در دلم بوجود آمده بود داشت رشد می کرد بزرگ می شد و اعضای بدنش به شکل عالی شکل می گرفت و من اصلا نگران هیچ چیزی نبودم و از هیچ یک از اعمال بوجود آوردنده اش خبری نداشتم فقط می دانستم که موجودزنده و کوچولوی و زیبایی در دلم دارم 

      زمانی که فرزندم را به دنیا آوردم و اون رو از خداوند هدیه گرفتم بزرگترین لحظه زندگیم بود و حالا می فهمم که من چقدر خوشبخت ترین بودم که با قدرت اراده خداوند صاحب دو هدیه زیبا شدم و اون موقع بود که خودم را فراموش کردم و اون دو فرزند زیبا را با عشق و علاقه فراوانی در آغوشم گرفتم و بدون اینکه من اراده ای داشته باشم غذایشان همیشه آماده بود و در سینه ام جاری می شد و پراز شیر می شد و من اونها را تغذیه می کردم چون تمام اتفاقاتی که در این جهان هستی رخ می دهد همه اونها در مسیر قدرت اراده و هدایت خداوند حرکت می کنند و ما اصلا اراده ای از خودمان نداریم چون قدرت اراده را خداوند دارد و بس 

      و خدایی که ما می شناختیم یک موجودی مادی بود که بقیه برایمان ساخته بودند اما حالا می فهمیم که خداوند یک انرژی هستش و هیچ شکلی از خودش ندارد انرژی که در همه جا و همه چیز وجود دارد ما هيچگاه نمی توانیم خداوند را با کلماتی که می نویسیم توصیفش کنیم چون ما قبلا از اینکه به دنیا بیایم یک نیرویی عظیم به نام خداوند در وجودمان بوده و هستش 

      اما در زمان کودکی ما را از خداوند ترسانده بودند چون به ما گفته بودند که خداوند خشمناک است که اگر کوچکترین کار اشتباهی انجام دهیم خدا قهرش می گیرد و ما را به شکل فجیعی تنبیه می کند و گفته بودند که باید همیشه در حال عبادت کردن، نماز خواندن، دعا کردن باشیم تا خدا ما را ببخشد و از گناهانمان بگذرد و همیشه می گفتند که اگر در این دنیا عذاب بکشیم خدا همیشه در کنار مان است و ما را به بهشت می برد و خلاصه خدا را در نظر ما یک آدم ساخته بودند که همیشه در حال خشمناک شدن هستش که کوچکترین خطایی که انجام دهیم به جهنم خواهیم رفت اما هیچگاه نگفتند که خداوند بخشنده و مهربان است مهربانتر از پدر و مادرمان است 

      و ما هم ندانسته این ترس را به فرزندانمان منتقل کردیم و اون جاهایی که دوست نداشتیم و کارهایی که باب میلمان نبود انجام دهند بهشون میگوفتیم که خدا دیگر تو را دوست ندارد 

      اما خداوند متعال مهربانتر از این حرفها بود و همیشه مراقب و مواظبمان بود اما ما خدا را به همون شکلی که گفته بودند می شناختیمش 

      اینقدر من رو از خدا ترسانده بودند که همیشه در حال نماز خواندن و روزه گرفتن بودم باید همیشه نمازهایم را اول وقت می خواندم چون اگر این کار را نمی کردم فکر می کردم که خدا نمازم را قبول نخواهد کرد و همیشه نمازهایم بیشتر از نیم ساعت طول می کشید سجده هایم از پنج دقیقه بیشتر طول می کشید هر کسی مرا می دید من در حال عبادت کردن بودم و بجز اون هیچ کاری دیگر نداشتم و فکر می کردم که اگر زیاد نماز بخوانم خدا هم مرا خواهد بخشید اینقدر دعا می کردم سر دعاهایم گریه می کردم یک صلوات شمار داشتم و دعاهایی که باید می شمردم با اون انجام می دادم و من این کارها را انجام می دادم که خدا از من راضی باشد و فاصله ام ازش کم بشه اما حالا می فهمم که فاصله ای وجود نداشت اون فاصله را با ندانم کاریهایم بوجود آورده بودم 

      و حالا از وقتی که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفته‌ام فهمیده ام که من اون نیروی قدرت اراده خداوند را از خودم گرفته بودم و به شیطان درونم داده بودم و همیشه پشت ترس‌هایم قائم می شدم و از رو به رو شدنشان واهمه داشتم و برای خودم فاصله ایجاد کرده بودم و من نیروی جسمم را گرفته بودم و به مواد غذایی داده بودم و به سرنوشتی که خودم ساخته بودم وابسطه شده بود و به سرنوشت قدرت داده بودم و می گفتم که اینگونه نوشته است و خداوند مرا اینگونه آفریده است 

      و حالا که در این مسیر هستم می فهمم که خدا اصلا هیچ چیزی را به نام سرنوشت ننوشته است و اون قدرت نوشتن را در اختیار خودم قرار داده است و من هر طوری که بخواهم در اون لحظه بنویسم ولی همیشه فکر می کردم که خدا سرنوشت مرا نوشته است و من قدرت تغییر دادنش را ندارم و همیشه می گفتند که در پیشونی هر کسی سرنوشتش نوشته شده است و من همیشه تسلیم شیطان شده بودم و نیروی درونی خودم را فراموش کرده بودم اما اون قدرت و اراده همیشه در کنار من بود و همچنان هم هستش و همیشه در حال مراقبت کردن از من هستش هر جایی که کارهایمان را به خدا سپردیم اون کار به صورت خیلی عالی انجام شده است ولی زمانی که به خودمان گفتیم خدا ما را فراموش کرده است خدا هیچ کمکی به ما نکرده است چون ما نیروی قدرت را ازش گرفته بودیم و اون موقع بود که می گفتیم که خدا صلاح 

      نمی داند تمام اینها قدرت و نیروی اراده خداوند است که همیشه همراهان بوده و هستش و تمام کارها را برایمان انجام داده است 

      و حالا که من در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ام خدایی زیبا برای خودم ساخته ام از جنس عشق و زیبایی و از جنس قدرت و اراده. 

      و حالا می فهمم که من اراده ای از خودم ندارم و حالا من نیروی اراده خداوند را به نیروی اراده شخصی ام ترجیح می دهم و اجازه می دهم که هر کاری برایم خوب وعالی و به صلاحم هستش انجام دهد و من خودم را در اختیار قدرت اراده خداوند قرار می دهم و دارم از زندگی و تولد دوباره ام لذت می برم چون جسم خوب، زندگی خوبی رادارم تجربه  می کنم و این هم از قدرت اراده خداوند است و بس 

      خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آس .AS
      ۱۴۰۴/۰۵/۰۶ ۱۴:۱۸
      مدت عضویت: 600 روز
      امتیاز کاربر: 344 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 39 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز

      من دیروز این قسمت خوندم و امروز انگار دیدگاه یک نفر که استاد اضافه کرده بودن به متن اصلی حذف شده 

      خیلی دیدگاه سنگین بود و خواستم دوباره مرور کنم که انگار حذف شده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما غضبان
      ۱۴۰۴/۰۲/۳۰ ۰۷:۵۲
      مدت عضویت: 2079 روز
      امتیاز کاربر: 14028 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 115 کلمه

      بنام خدا 

      اراده خداوند .درهمه چیز و همه جا وجود داره جایی نیست که نباشه وقتی هست یعنی خدا هست  که هست  واین  خودش یه ذره برای من باید هضم بشه . چون تاجایی که یادمه من خدارو فقط  تو آسمون می‌گشتم . والان برام باید قابل درک بشه چون .  تا به یک چیزی فکر نکنیم و یاد چار تفکر نشیم باشم وتردید به ایمان واقعی دست پیدا انمیکنم. حس میکنم دارم رولبه تیغ راه میرم . چون باید درست برانداز کنم خیلی چیزا رو این جلسه انگار سخت تراز جلسه قبله وبرای همین نیاز به تفکر بیشتر ورهاکردنهای بیشتری از جمله  افکار ورودی های نامطلوب هست تا بتونم بهتر بهش فکر کنم ودرکش کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 5 6 7
گردونه هدایا گردونه هدایا