از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.
همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟
چگونه می توانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟
اراده خداوند کجاست!
من به این طریق سعی کردم اراده خدا را درک کنم.
سعی کنید نیرویی را تصور کنید که در همه جا حضور دارد. جایی را نمی توان پیدا کرد که اراده خداوند در آنجا نباشد.
اراده خداوند در هر چیزی که می بینید وجود دارد.
در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده، گریه نوزاد و حتی در خشم یک انسان اراده خدا را می توان دید.
اراده خداوند در ابتدایی ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور دارد و نقش ایفا می کند.
در لحظه ای که نطفه انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و تعیین می کند که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چگونه باید باشد.
اراده خداوند در همه جنبه های مادی و غیرمادی انسان حضور دارد. تمام فعالیت های جسمی مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و … جضور دارد و در تمام فعالیت های ذهنی ما مانند فکر کردن، برنامه ریزی کردن، خواب دیدن و … نیز حضور دائمی دارد.
از آنجاکه اراده خداوند در همه جا حضور دارد بنابراین به محض ورود ما به جهان مادی این نیرو در دسترس ما قرار می گیرد.
اما زمانی که اعتقاد داریم از این نیروی نهفته در جهان جدا هستیم، دسترسی خود به این نیروی عظیم را محدود می کنیم.
نه اینکه نیروی اراده خداوند در زندگی ما متوقف می شود بلکه ما به آن بی توجه هستیم و از آن استفاده نمی کنیم.
هر زمان که تصمیم بگیریم از این امکان خدادادی استفاده کنیم به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می کنیم که انچه در گذشته برای ما غیرممکن و باورنکردنی بوده است را اکنون در دسترس و امکان پذیر می دانیم.
من زمانی که حضور این نیرو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیرمادی خود را باور کردم به مرور آنچه در گذشته برای من باورنکردنی بود به تجربه های زندگی من تبدیل شدند.
تصور کنیم ۳۵ سال تصور می کردم لاغر شدن ممکن نیست و نمی توانم رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنم اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خدا برای رسیدن به آرزوهایم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در بهترین شرایط جسمی زندگی خود هستم.
سال ها در کسب و کار شرایط مطلوبی نداشتم و هرچه دست و پا می زدم مانند همچون فردی که در باتلاق گرفتار شده است پایین تر می رفتم. اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر شرایط کسب و کارم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در شرایط بسیار متفاوتی مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی هستم.
اراده خداوند، منبع و منشاء پیشرفت های معنوی و دنیایی است. این نیرو هم اکنون در این جا و در دسترس ما قرار دارد.
وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.
برای باور کردن وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره برداری از آن و متصل شدن دوباره به اراده خداوند باید بدانیم چرا و چگونه ارتباط ما با اراده خداوند قطع شده است.
چرا و چگونه از اراده خداوند جدا شدیم!
اولین سوالی که بعد از آشنایی با نیروی اراده خداوند در ذهنم ایجاد شد این بود که اگر این نیرو در همه جا حضور دارد و در درون و بیرون از من حضور دارد پس چرا و چگونه از آن نیرو دور افتاده ام و احساس دوری از خداوند می کنم.
از کودکی بارها از اطرافیانم شنیده بودم که اگر خدا بخواهد همه چیز درست خواهد شد و اگر خدا نخواهد هرچه آنها تلاش کنند فایده ای ندارد. با این طرز فکر قدم در مسیر زندگی گذاشته بودم و از آنجا که سال ها برای تغییر شرایط زندگی ام تلاش کرده و هیچ نتیجه ای کسب نکرده بودم باور کرده بودم که خداوند برای من نمی خواهد.
خداوند سرنوشت و زندگی مرا از قبل مشخص کرده و به همین دلیل در خانواده ای متوسط متولد شده ام.
حتی چاق بودن و عینکی بودن خودم را انتخاب خداوند می دانستم. از این رو نمی توانستم قبول کنم من هم به اراده خداوند دسترسی دارم بنابراین خیلی مشتاق بودم تا اول دلیل جدا شدن و احساس ترد شدن از سمت خداوند را پیدا کنم.
با نگاهی به دنیای پیرامون خود می بینیم که حیوانات، پرندگان، ماهی ها و … همواره در حال زندگی کردن هستند. هر روز برای زنده بودن تلاش می کنند و هر ساله تعدادی از نسل خود را به جهان اضافه می کنند.
آنها هرگز از میدان اراده خداوند جدا نمی شوند.
آنها هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خود را از دست نمی دهند.
آنها هرگز به هدف آفرینش خود شک نمی کنند.
اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.
تصور کنید یک شیر در مدت حیات خود در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده او دارد؟
آیا درباره خداوند فکر میکند، توصیفی می شنود، مطلبی می خواند یا به سخنان شیر دیگری درباره خداوند گوش می دهد؟
هرگز این مسائل را تجربه نمی کند بنابراین نگرش و تفکری درباره خداوند در او شکل نمی گیرد بنابراین همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه اش در اولین سلول شیر حضور داشته است باقی می ماند.
برای انسان این فرایند چگونه است؟
به روند ایجاد نگرش و دیدگاهتان دباره خداوند فکر کنید.
شما خداوند را از کجا می شناسید؟
تعریف شما درباره خداوند چیست؟
به نظر شما اگر تعریف شما درباره خداوند با والدین و جامعه خود تفاوت داشته باشد چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟
آنچه انسان درباره خداوند می شنود سبب می شود نگرش و انتظار فرد از خداوند در ذهنش به صورت مجموع های از دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها ایجاد شود.
دستورالعمل هایی که برخی از آنها در تعامل با خداوند هستند.
به عنوان مثال باید ۴۰ شب هر شب فلان کار را انجام دهید یا فلان نوشته را بخوانید که خداوند فلان کار را برای شما انجام دهد.
آنچه در سال های زندگی درباره خداوند شنیده ایم و باور کرده ایم در مجموع باعث شکل گیری “منطق یا منیّت” در ما می شود.
هرچه قدرت منطق یا منیّت در ما بیشتر باشد، قدرت اراده خداوند در ما کمتر خواهد بود.
قدرت منیّت یا منطق سبب می شود تا ما به جای اینکه خود را به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند است توصیف کنیم، تعریف های متفاوتی از خود و شرایط وجودمان داشته باشم.
قدرت منطق سبب می شود خود را اینگونه بشناسیم:
۱- من با آنچه دارم شناخته میشوم. دارایی های من ماهیت وجود مرا تعیین می کند.
۲- من با آنچه انجام می دهم شناخته می شوم. اعمال من و موفقیت هایم مشخص کننده ماهیت وجود من هستند.
۳- من همان کسی هستم که دیگران درباره ام فکر می کنند. شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت مرا مشخص می کند.
۴- من جدا از دیگر انسانها هستمو ملیت و فرهنگ کشورم ماهیت مرا مشخص می کند.
۵- من از آرزوها و خواسته هایم فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم. شرایط زندگی ام ارتباطی با آرزوها و خواسته های من ندارد.
۶- من از خداوند جدا هستم. زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خداوند از شایستگی من بستگی دارد.
همانطور که ملاحظه کردید شکل گیری منیّت در ما سبب می شود ابتدا خود را با معیارهای دنیایی ارزیابی کنیم و در نهایت باعث ایجاد باور جدایی ما از خداوند می شود.
این سنجش به مرور که بزرگتر می شویم دامنه وسیع تری پیدا می کند. به این صورت که در سنین کودکی نه تنها وجود خود را بر اساس معیارهای دنیایی ارزیابی نمی کنیم بلکه درباره ارتباط خود با خداوند یا دیدگاه خداوند درباره خود هیچ نظری نداریم.
به همین دلیل همه ما عقیده داریم کودکان معصوم، بی گناه، بی خیال و آرامش دارند چون دیدگاهی درباره خود ندارند. همانطور که یک درخت یا پرنده یا هر موجود دیگری دیدگاهی درباره خود ندارد.
یعنی همه ما در کودکی مانند دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشاء وجود خود هستیم و خود را پیوسته با خداوند و کل جهان می دانیم به همین دلیل در کودکی کینه، حسرت، افسوس و … در ما وجود ندارد.
همیشه شاد بودیم، راضی بودیم، لذت می بردیم و نگران هیچ چیز نبودیم.
هرچه بزرگتر می شویم به واسطه شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق به مرور بخش منطق یا منیّت در ما ایجاد شده و قدرت پیدا می کند و این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی خود و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش است.
هرچه بزرگتر می شویم احساس خوب در ما کمتر و در مقابل احساس بد در ما بیشتر می شود.
به دلیل ارزیابی خود با معیارهای دنیایی احساس بی لیاقتی و ناقص بودن می کنیم و به دلیل نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودمان دچار احساس گناه می شویم.
این نگرش تا آنجا در وجود ما گسترش می یابد که نه تنها درباره خود بلکه درباره دیگران اظهار نظر می کنیم.
فلانی انسان خوشبختی است، انسان موفقی است، انسان باخدایی است، انسان بی خدایی است، خدا براش خواسته، خدا براش نخواسته و ….
به مرور زندگی دنیایی و معنوی ما بر اساس افکار و باورهای ما ارزیابی می شود.
در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تمام جنبه های زندگی مادی و معنوی توضیح داده شد و همانطور که ملاحظه می کنید در انتهای این نوشته به عدم حضور خداوند در تمام جنبه های مادی و معنوی زندگی خود رسیده ایم.
اینگونه ما از خداوند و منبع آفرینش خود دور شدیم.
زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خداوند و از دست دادن اراده خدا رسیدم برایم واضح شد که چرا هرچه تلاش می کردم زندگی خود را تغییر دهم موفقیتی کسب نمی کردم.
تمام تلاش من بر مبنای افکاری بود که منیّت من را شکل داده بودند و هرچه بیشتر تلاش می کردم در واقع قدرت منیت خود را افزایش می دادم و در این صورت واضح است که دسترسی من به قدرت اراده خداوند کم و کمتر می شده است و از آنجا که اراده خداوند در همه جا و همه چیز حضور و نقش دارد وقتی اراده من بر مبنای منیّت باشد و توجهی به اراده خدا نداشته باشم موفقیتی و تغییری در زندگی حاصل نخواهد شد.
مهم نیست چقدر برای تغییر زندگی خود تلاش می کند، به هر حال چون تلاش شما بر اساس منطق و منیّت تان است، اراده خداوند در دسترس شما قرار نمی گیرد.
بنابراین اگر قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت را دارید باید افکار مربوط به منیّت خود را تغییر دهید.
باید افکار مربوط به منطق را که سبب اختلال در ارتباط با اراده خداوند می شوند را شناسایی و با منطقی کردن بی اهمیت بودن آنها اعتبار آنها را در ذهن خود کمتر کنیم.
به این شکل به مرور ارتباط ما با قدرت اراده خداوند قوی تر می شود و این شروع تقویت استعدادهای ما برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود.
نوشته های باورساز مسیری است که من برای تغییر افکاری که باعث قدرت گرفتن منطق و منیّت من شده بود طی کرده ام و البته همچنان در حال ادامه دادن هستم.
از طریق خواندن نوشته های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خود آشنا می شوید و راهکارهای بی اهمیت کردن آنها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباط شما با قدرت اراده خدا را تقویت می کند را می آموزید.
به این صورت شما به منبع آفرینش خود متصل می شوید و قدرت خلق کردن خود را به دست می آورید و زندگی را به شکلی که دوست دارید تجربه کنید می توانید خلق کنید.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.42 از 139 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام استاد و دوستان عزیزم
دیروز مثل روال همیشه پسرم رو آماده بردن به ورزشگاه کردم،طبق معمول هندزفری برداشتم و وقتی یه ورزشگاه رسیدیم و پسرم رو راهی فوتبال کردم خودم یه جای خلوت نشستم و مشغول مطالعه این متنهای باورساز شدم ،(وقتی این متنها رو میخونم آرامش پیدا میکنم) بعد از تمام شدم فوتبال پسرم ،تاکسی گرفتیم تا به خانه برویم،توی مسیر آهنگی توجه منو به خودش جلب کرد که محتوای اون اهنگ
یه جورایی مصداق همین حرفها بود:شعر از مولاناست،(بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید ، در این عشق چو مردید همه روح پذیرید ، بمیرید بمیرید از این مرگ نترسید، کز این خاک برآیید سماوات بگیرید، بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید،که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید …)
با خودم گفتم این منیت یا این نفس ،خواهشهای نفسانی،مث بند میمونه که ما را گفتار کرده و از خدا دور کرده و باید پا روی اون گذاشت تا به آزادی رسید تا به سماوات به خدا رسید ، در اینجا مردن منظور کشتن نفس هست و رسیدن به اون جایگاه اصلی ،که الان فراموش شده و فقط با علیه بر نفس هست که میشه دوباره به اون اصل برگشت جایی که سعادت واقعی ما اونجاست
این آهنگ رو قبلا هم گوشش دادا بودم ولی تا این حد خوب درکش نکرده بودم
این ماجرا برام جالب بود و خواستم با شما هم به اشتراک بزارم
تنها یک قدرت در جهان هست و ادن قدرت خداست
تنها یک نیرو در جریانه که اونهم خیره،و اون خداست
دستکاری کردنهای ما توی هر چیزی،حتی وقتی میریم طبیعت و مثلا آلاچیق میسازیم،پله میسازیم سنگفرش میکنیم ،اینها همه باعث شدن ار اون حالت طبیعی خارجشون کنیم ،ذهنمون هم همینطوره،با دستکاری کردنش زدیم از حالت طبیعی خرابش کردیم
همین دستکاریها،منیت ها رو هم شکل داده،منطق رو شکل داده،میدان رو برای شیطان و افکار منفی وسیعتر کرده و خب معلومه که دیگه جایی برای مسیر صحیح و اون اصل باقی نمیمونه
من بارها باید با خودم تکرار کنم ،تنها یک قدرت در جهانه،و اون قدرت خداست ،اون قدرت همه چیز رو تحت کنترل خودش داره،پس دیگه چه لزومی داره وقتی توکلم به خداست نگران باشم نگرانی نتیجه نداشتن ایمان به این نیروست،نتیجه نداشتن اعتماد به این نیروست
من هر موقه میگم به خدا توکل کرده ام،آروم میشم و بعدش بلافاصله به خودم تاکید میکنم که همه چیز به نفع من پیش خواهد رفت من خدا رو همراه دارم
توحیدی بودن چقد خوبه،اینکه دربه در دنبال بقیه آدمها یا چشم امیدی به اونها نداشته باشیم چقد حس خوبیه
انگار عزت پیدا میکنم وقتی تکیه ام فقط به خداست
فقط یک نیرو در جهان هست اونهم خداست و من به این نیرو توکل کرده ام و این توکل من باعث شده تمام اتفاقات به نفع من رخ بدهند و من در آرامش باقی بمونم
خدا میخواد من تو جاده اصلی باقی بمونم،سیستم من اینجوری تعبیه شده که تو جاده اصلی حرکت کنم و یکی یکی به خواسته هام برسم ، من با این دیدگاه اومدم به این دنیا
حالا چیشد که یهو دیدگاه اشتباه اومد که این دنیا دار مکافاته، هر چی خدا بخواد همونه هر چی من بخوام نه اونه،من باید تو این دنیا سختی بکشم ریاضت بکشم تا خدا ازم راضی باشه و…
اصل من خوب بودنه من و خوب ماندن منه
نه رهروی این فکر و اون فکر شدن
جای من اینجاست،تو همین جاده اصلی
کار من تنها تکیه و توکل به این نیرویه،که وقتی سوار امواج بشم منو با خودش میبره و هر جا هم که برد ساحل همونجاست
نگرانی و دنبال چطور و چگونه بودن معنایی نداره در این مسیر
کاش بشه خدا رو به خاطر خودش بخوام نه بخاطر رسیدن به خواسته هام
تمام تلاشهای فیزیکی،برای جبران خسارتها یا کمبودهای زندگیم،چون از اون قسمت اشتباه وجودم تصمیمگیری شده و اراده شده،منو به هدفم نمیرسونه
اول باید جایگاهمو ،دیدگاهم درست کنم ،بقیه ش کار این نیروست
من به این نیرو اعتماد دارم بارها تجربه کردم که چقد راسته😅
استاد بارها سعیم بر این بوده که گله و شکایت و تمیز بر ناخواسته های زندگیم نکنم متاسفانه خیلی زود فراموش میکنم و میرم جاده خاکی
ولی ادامه میدم،ادامه میدم ،ادامه میدم…
نشان های دریافت شده
استاد قسمت اول نوشته ها رو پیدا نمیکنم ؟
سلام و درود
https://tanasobefekri.com/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2/
به این لینک مراجعه کنید همه قسمت ها قابل دسترسه
همچنین از طریق منوی سایت و بخش برای تغییر زندگی می توانید به پوشه نوشته های باورساز دسترسی داشته باشید
نشان های دریافت شده
به نام الله یکتا 🌹🌹
سلام بر استاد گرامی،🌹🌹
من هم همیشه شنیده بودم ک خداوند فلانی را بدبخت کرده فلانی را خوشبخت ودر هر جایی از زندگی ک به موردی برمیخوردم اشک میریختم و از خداوند شاکی بودم ک چرا من باید تو این سختی زندگی کنم؟ چرا چرا؟ خیلی چراهای زیادی توی ذهنم بود وهمیشه دلم میخاست ک به جواب برسم وهرگز در باره این قانون خداوند خبری نداشتم چون از بچگی خداوند رو با ترس و خشم غضب به ما نشون داده بودند یادمه من حتی تو غذا خوردن رفتار با همسرم همش ترس این رو داشتم ک الان اگ جواب همسرم رو بدم خدا نقدش میگیره ومن باید هر حرفی ک همسرم زد چه حق یا ناحق باید اطاعت کنم .وهمیشه خورد شدن و افسرده شدنم بیشتر شد .تا اینکه ۱۵ ماه پیش ک با این دوره آشنا شدم و قسمت های تغییر زندگی را گوش دادم و مرتب با قوانین جهان هستی آشنا شدم کلی زندگیم تغییر کرد به طور چشم گیری ک در محله ک زندگی میکنیم وفامیل پیچید ک چیکار کردن اینها،حتی یک روز ی نفر از من پرسید چیکار کردی ک شوهرت خوب شد وضع مالی تون خوب شد یک کلام گفتم هیچ از سر راه خداوند کنار رفتم و زندگیم را به دستان پر مهر اوسپردم و سعی دارم.هر روز ایمانم را قوی تر کنم ک تو دنیایی ک نعمت و فراوانی زیاد هست این حق طبیعی من هست ک از این نعمت ها استفاده کنم،
استاد عزیزم من حال خوب امروزم را مدیون شما هستم ک مسیر درست زندگی کردن را به من یاد دادین،
ایمان دارم ک زندگیم روز به روز در عالی ترین روند خودش ک خداوند برایم رقم زده پیش میرود،خدایا بی نهایت سپاس گذارم،
استاد از زمانی ک اینقدر تغییر کرد زندگیم خیلی زیر سوال رفتم حتی خواهرم ک ۸ساله تو این مسیر آگاهی هست مرتب از من سوال میکنه تو چیکار کردی هرچی بهش میگم من کاری نکردم فقط خودم بودم خودم را زندگی کردم تسلیم خداوند شدم از سر راه خدا کناررفتم، باور نمیکنند،بعضی وقتا واقعا ناراحتم میکنه این سوال ها،چیکار کنم،؟
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته و نتایج عالی شما لذت بردم
پاسخ شما برای فردی که تجربه شما را ندارد قابل شنیدن نیست حتی اگر هزاربار بازگو کنید
بهترین پاسخ پیشنهاد مسیری است که خودت طی کردی در چند کلمه
باقی ماجرا به فرد و اشتیاقش ارتباط پیدا میکنه
نشان های دریافت شده
ممنونم استاد گرامی 🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم
خدا رو شکر که زندگی تون خوب شده وزندگی پر مهر ومحبت وثروتی را تجربه می کنی ،تنام تغییرات زندگی ما از لحظه ایی که خودمان تغییر می کنیم رخ میده وجهان ما هم تغییر می کنه .همه ی ما به نوعی به خدا نگاه میکردیم که ویژگی های انسانی داره وهر بار این خدا دوست داره منو مورد آزار واذیت قرار بده دوست داره امتحانم کنه دوست داره گریه کنم واشک بریزم ومن همیشه به خدا می گفتم ای خدا من تحمل این همه زجر وناراحتی رو ندارم تا کی میخوای اینجوری زندگی کنم وگریه می کردم وجالب بود باز همین نیرو منو آروم میکرد که نگران نباش من هستم تا منو داری نگران چی هستی قشنگ صداش تو گوشم هست .این دوتا خدا فرق می کنن خدایی که زجرم میده وامتحانم می کنه ساخته ی خودم بود و خدایی که آرومم میکرد خدای واقعی هست خیلی از ماها این تجربه رو داریم که نیرویی در وجودمون بود که همیشه آروم مان میکرد .تمام بد بختی ما از نشناختن خدا بوجود اومده هر چه بیشتر به سمت شناختش حرکت کنیم بیشتر آرامش وخوشبختی در تمام جنبه ها بدست میاریم بهتون تیریک که تونستید زندگی خوبی برای خودتون رقم بزنید ،اما در جواب سوالهای دیگران به نظرم بهتره که این جواب را بدید که خودم تغییر کردم زندگی هم عوض شد من آروم شدم زندگیم آروم شد گاهی اوقات سکوت کردن بهتر از توضیح دادن وجواب دادن به سوالهای دیگران است
نشان های دریافت شده
زندگی با اراده خداوند (قسمت دوم)
سلام استاد عطارروشن و دوستانم⚘
اراده خداوند کجاست ؟
چند روز پیش که داشتم تو یکی از تمرینات دوره ای که شرکت کردم که همه دوره هایی که میگذرونم مرتبط با آموزش ذهنیه ، به یه باور قوی برخورد کردم ، داشتم اهرم لذتو تمرین میکردم ، داشتم روی این جمله کار میکردم 👈 ( ثروتمند که باشم به خدا و جهان ،اعتماد خواهم داشت ) انگار مغزم بوغ ممتد زد 🙄
خودم میدونم که باورهای مناسبی در مورد خداوند نداشتم و چند سالیه که دارم تلاش میکنم اون عقاید پوچو از مغزم بریزم بیرون تا بتونم این انرژی قدرتمندو اون جوری که دوست دارم برای خودم بسازم
انقدر در مورد الله یا همون خدا ، اطلاعات غلط شنیدم و باور کردم که چندین ساله دارم تمرین میکنم باز هم در ابهام هستم ،خدایی که برای من تعریف کردند ، خدای ترسناکی بود که فقط میخواد بنده هاشو امتحان کنه ،به جهنم بفرسته ،از مو آویزون کنه ووووو که هممون زیاد شنیدیم
من خدارو مهربان و کمک کننده نمیدیدم ،دقیقا برعکسش دیده بودم ،چونکه همه کارهای من برعلیه من پیش میرفت و مقصر اونها هم در نظر من خداوند بود
چیزی به عنوان اعتماد در من نسبت به خدا وجود نداشت ، هر چی بود ترس بود و باورهای اشتباه ، مادرم و اطرافیانمو سالها دیده بودم که برای هر چیزی از خدا گریه و ناله کرده بودن و در انتها هم به خواسته شون نرسیده بودن ، آخه اون خدا چه خدایی بود که دلش میخواست بنده هاش اذیت بشن تا به یه چیزی برسن
دلم نمیخواست بهش نزدیک بشم ،فکر میکردم هر کسی به خدا نزدیک میشه عزیزیشو از دست میده ، حس میکردم خدا طرفدار آدم های فقیره ووووو و یه عالمه فرمول مخرب در من سیو بود
با اونهمه مموری خطرناک در ذهنم ،دیگه اعتماد معنا نداشت ، مقصر تمام بدبیاری هامو خدا میدونستم ، ولی آموزش های جدید بمن میگن به خدا اعتماد کن
من هر چقدر هم که باورهای قوی در خودم بسازم ولی باورهای خداشناسیم صحیح نباشه نمیتونم پیشرفتی داشته باشم ، چرا ؟ چونکه در اعماق وجود من یک قدرت بینهایت به نام خدا وجود داره ،اگر چه من ظاهری میگم دوسش ندارم ولی فطرت من میدونه خدا هست ، حالا من چه باورهایی در مورد خدا دارم ؟
من باور داشتم خدا مهربان نیست ،ظالمه ، با من لجه ، از من متنفره ، عادل نیست ، دلش میخواد من بدبخت باشم ، دوست داره من ندار باشم و چاق باشم ووووو
حالا میخوام رشد کنم ، پیشرفت کنم ،ثروتمند بشم ولی باور به کمک های خداوند ندارم ،باور به مهربانی خدا ندارم ، باورهای ما نسبت به خداوند راس تمام باورهاست ، در واقع هر رشدی میخواد صورت بگیره باید از فیلتر باورهای من به خدا بگذره ، من در حال ساخت باورهای ثروت سازم ولی باور اصلی من به خدا ،یاری دهندگی نیست ، معلومه یاری و کمی بهم نمیشه ، من خدارو خشمگین و ناراحت شناختم معلومه در ذهنم ،خدا اجازه پیشرفتو بمن نمیده ،همه چیز برمیگرده به عقیده ای که به خدا دارم
ولی باز هم هر چقدر فکر میکنم متوجه میشم ، خداوند خیلی بخشنده و کمک کننده است ، با وجود اونهمه حال بد و باورهای مخرب من ،باز هم بارها در زندگی کمکم کرده ،منو در همزمانی های خوبی قرار داده و خدارو شکر زندگی نرمالی رو تجربه میکنم
من سالها به خدا اعتماد نداشتم ، چند سالیه که در مسیر خداشناسی قرار گرفتم ، دلم میخواد بیشترو بیشتر باهاش آشنا بشم ، میخوام آرامش حس کردنشو درک کنم ،دلم میخواد سکان زندگیم دستش باشه ،اینها خواسته های هر روز منه
بنظر من اگر بتونیم ، هر چیزیو با نگاه خوب ببینیم ، زیبا ببینیم ، عقاید خوب براش بسازیم در واقع داریم انرژی خداوند رو به شکل های مثبت شکل میدیم که اون اشکال مثبت به زندگیمون وارد میشه ، مثلا وقتی من عقیده دارم فقط آدم های نازنین در مسیر من قرار میگیرن ، واقعا آدم های خوب نزدیک من خواهند شد ، اگر یک چیزیو باور کنیم ،باورو برای اینکه خودشو ثابت کنه ،هر کاری انجام میده
از ادم ها زیاد شنیدم و هنوزم میشنوم که خدا نخواست ، اگر خدا بخواد ، اخه خدا چرا نباید برای من بخواد ؟ مثلا برای من نخواست و منو در رده چاق ها قرار داد و برای بقیه خواست و در رده لاغرها قرار داد ، آخه این چه افکاریه که ما آدم ها سالها در اونها طلسم شدیم و به خواب رفتیم 🤔 آخه رو چه حسابی خدا برای ما نمیخواد و برای دیگران میخواد ، مگه برای خدا فرقی میکنه من صاحب خونه ویلایی ۲۰۰۰ متری تو بهترین نقطه شهرم باشم یا همونیکه الان تو اون خونه زندگی میکنه ، برای خدا چه فرقی میکنه من سوار بنز بشم یا یه شخصی که الان سوار بنزه ، اون پذیرفت و افکارش صحیح بود که الان داره خواسته هاشو زندگی میکنه
در وجود ما انسان ها انرژی خداوند وجود دارد هر چند ما بر اساس نظریات دیگران ، اون انرژی را فرم دادیم و به شکلی شد که الان در حال تجربه کردنش هستیم ، هر چقدر آگاهی ما بیشتر میشود و صدای ذهن ما کمرنگتر ، حس اون نیروی قدرتمند رو بهتر متوجه میشیم
نشان های دریافت شده
به نام یگانه ی خالق هستی
سلام به استاد عزیزم وهمه ی دوستان بزرگوارم
همه ی ما میدانیم که از جایی اومدیم که فقط خدا بوده همونجایی که همه ی ما روح بودیم واز یکجا واز یک نیروی خلق شدیم واین نیرو وقدرت، همیشه همراه ما بوده وهست وخواهد بود .با اراده وبا وجود همین نیرو وارد جهان مادی شدم جهانی که قرار بود با اراده وقدرت خداوند پیشرفت کنه با تنوع های زیادش تجربه های بی نظیری را من تجربه واز آنها لذت ببرم ..
از جهان های قبل هیچ چیزی را به یاد ندارم ونمی دانم آنجا چه تجربه های را کسب کردم اما از آنجایی که یک مادر هستم وتجربه پروش یک انسان را در خودم دارم اون عشق و نیرویی که بین من وفرزندم بودم همون اجازه داد تا یک نوازد در شکم در جایی بسیار تنگ وتاریک( البته از منظر من شاید اونجا خود بهشتی بوده نمی دونم با اینکه تجربه اش کردم ولی چیزی رو به خاطر ندارم)رشد کنه در تمام این مدت نقطه اتصال ما فقط یک نیرو بود نیرویی که همیشه همراهم بود .
هیچ من فکر نکردم وبه یاد ندارم که چگونه بدن این کودک ساخته شد هیچ وقت نگران نبودم که چی میخوره هیچ وقت نمی ترسیدم که نکنه بچه ام مریض بشه هیچ وقت فکر نکردم قلبش کدوم طرف باشه بهتره هیچ وقت نترسیدم من میخوابم اون معلوم نیست خوابه یا بیدار و…….
وقتی بچه ام بدنیا آمدم خودم را فراموش کردم فقط میخواستم ببینمش واون رو در آغوش بگیرم دوست نداشتم لحظه ایی از خودم دورش کنم .
بدون اراده ی من غذاش مهیا بود بدون خواست من خودش درخواست غذا میکرد ودر لحظه براش آماده بود حتی مواقعی بوده بچه ام خواب بوده اما شیر من ناخودآگاه جاری میشد می دونستم الان وقت شیر خوردنش هست بیرون میرفتم اگر بچه ام خواب بود در بین راه حس میکردم بچه ام بیدارشده وگرسنه اش هست وشیر خود به خود جاری بوده ومن قدرت وتوانایی کنترلش را نداشتم تا میرسیدم خونه به بچه ام شیر دادم .تمام این اتفاقات وهر آنچه در این جهان هست همه وهمه در مسیر قدرت وهدایت خداوند در حال حرکت هستند ما اراده ی از خود نداریم
قدرت فقط خداست
اراده فقط اراده ی خداست
اما ماجرا از اینجا شروع می شود که ما خدا رو برای خودمان یک موجودی مادی ساختیم واجازه دادیم دیگران برای ما بسازنش
مثل یک گلی که می تونی با ورز دادن به هر شکلی بسازی اما واقعا خدا شکل نداره خدا همه چیزه خدا برای من وتو همونی میشه که میسازیمش
نمی دونم چطوری بنویسم وچطوری بگم چون خدا فراتر کلمه وجمله است همیشه یک نیرویی به بنام خدا همراه من بود ولی از وقتی که کمی بزرگتر شد نوزادم براش ترسها رو تعریف کردم وهر کاری را که میخواست انجام بده کلمه بد همراهش بود ودنبالش ترس رو بهش یاد دادم نکن میسوزی نکن می افتی نرو پات زخمی میشه هیچ وقت واقعا که الان فکر می کنم اجازه ندادم خودش تجربه کنه هر وقت حرفی یا کاری باب میل من نبود انجام میداد بهش می گفتم خدا دیگه دوستت نداره خدا کورت می کنه خدا ازت دور میشه خدا می بره تو رو جهنم خدا عذابت میده و………..
من برای فرزندم خدایی ساختم به اشکال مختلف ولی حتی یکبار بهش نگفتم ببین خدا چقدر تو رو دوست داره که همیشه مواظبت هست
من این خدا رو ساختم برای فرزندم چون خدایی که برای من ساخته شده بود همین شکلی بود .
هر کسی از راه رسید یک تصویری از خدا برام ساخت وبین من واون نیرو فاصله ها انداخت وبه من گفت که برای جبران این فاصله ها باید این اعمال رو انجام بده با فلان عمل فیزیکی تو به خدا نزدیک میشی از شب تا صبح نماز بخوان ودعا استغفار وصلوات و……خیلی از کارهای فیزیکی که همه ی ما انجام دادیم تا شاید خدا از ما راضی باشه همه ی ما به دنبال کم کردن فاصله ها بودیم در صورتی که فاصله ایی نبود
درد جدایی بین ما وخدا از اونجا شروع شد که نیرو وقدرت واراده را از خدا گرفتیم و دادیم به شیطان وبرای خودمان نیروی ساختیم بنام شر .و اون رو بزرگ کریم وخودمان پشت ترس ها قائم کردیم وبرای خودمون فاصله ها ساختیم نیروی جسمم را گرفتم دادم به مواد غذایی که اساس آفرینش آنها لذت بود بدنی که همه کارهاش توسط یک سیستمی داره اداره میشه ومن نمی تونم هیچگونه دخل و تصرفی در اون داشته باشم.
از کجای این نیرو بگم
قدرت خلق زندگی مو گرفتم دادم دست کلمه ایی بنام سرنوشت .
چه سرنوشتی ؟
سرنوشتی که خدا هرگز آنرا ننوشته بود وقدرت نوشتنش را به خودم داده بود که هر طور میخوام در لحظه بنویسمش اما خدا را متهم کردم که تو آنرا نوشتی ومن توانایی ندارم که تغییرش بدم
وسیله وحربه ی شر شدم تسلیم شیطان وآن نیروی درونی ام فراموشش کردم وقدرت را از او گرفتم .ودر تمام روزهای عمرم در لحظه لحظه و ثانیه ثانیه با من بود واز من مواظبت کرد هرجا بهش قدرت دادم در ثانیه کارم انجام می شد هر جا می گفتم که خدا ما رو فراموش کرده دیگه اون نیرو قدرتی نداشت که به من کمک کنه
چندتا مثال میخوام بزنم تا برای خودم یاد آوری کنم که خدا هیچ وقت منو تنها نذاشته وبرای من دیر نکرده من درها را بستم فقط کافیه که درهایی که در ذهنم ساختم واونها رو بستم باز کنم
یک شب من در یکی از روستاها با بچه هام در یک اتاقی خواب بودیم این اتاق پنجره ایی داشت به سمت باغچه حیاط پشتی ومن اونجا مهمان بودم نیمه های شب بود انگار کسی من بیدار کرد وبهم گفت که برو لامپ رو روشن کن و منم همین کار رو انجام دادم وقتی لامپ را روشن کردم با صحنه ایی عجیب و ترسناک روبرو شدم ،چی می بینم یک عقرب روی بالشتم که آماده ی نیش زدن هست اونجا خدا تمام مراحل رو بهم گفت چون بچه هام خواب بودن با آرامش تمام تشک بچه ام رو آرام کشیدم پایین پسرم نه ماهه بود بقیه بچه ها بزرگتر بودند به این بچه ام خیلی نزدیک بود بعد یک دمپایی که در کنار اتاق گوشه در بود را برداشتم و بدون هیچ سر و صدایی عقرب رو کشتم اون شب وروزهای بعدش من فقط تو این فکر بودم که کی جز خدا می تونسته منو وخانواده ام رو نجات بده به هر کسی که صبح گفتم از تعجب باورش نمیشد مگه میشه .
یک تجربه دیگه بعد از سالها دوباره تجربش کردم مشابه همین هست من تمام شب را تا صبح خوابیدم سرم روی بالشتی بود ویک عقرب به بزرگی کف دست زیر بالشت بود که صبح وقتی پتویی که زیرم بود رو جمع کردم وبالشتم را برداشتم نزدیک بود همونجا سکته کنم از ترس وقتی همسرم از سرکار اومد نشونش دادم می گفت نه باور ندارم .اما من باور دارم تنها فقط همان یگانه نیرو بود که از من در برابر هر گزندی محافظت کرد چقدر من از این مثالها دارم نجات جان بچه هام با در زدن و وقتی رفتن در را باز کردند تکه سنگ بزرگی که از گوشته ی ستون خونه ی قدیمی مون افتاد پایین وحتی دویدن یک روباه در جاده که توجهمون جلب شدبه اون وسرعت را کم کردیم دیدیم با گله ایی از شتر روبرو شدیم اونم نیمه شب که در مسیر برگشت خونه در شب .
هر چی نگاه می کنم در همه جا فقط همین نیرو واراده خداوند بوده تا الان منو به اینجا رسوند من واقعا چی دارم از خودم
قدرتی که هیچ توانایی ندارم به جز اراده ی او.
اگر اینها قدرت ونیرو خدا نیست پس چی می تونه باشه همیشه این نیرو همرام بوده وکارها را برام انجام داده
کافیه شکلش رو عوض کنم کافیه به شکلی بسازمش که به من قدرت میده قدرتش رو بهش بدم واجازه بدم خودش همه چیز رو برام مهیا کنه به سادگی مهیا شدن شیر مادر
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته شما لذت بردم
خیلی عالیه که مثال از زندگی خودتون به دیدگاه اضافه می کنید
سپاسگزارم از شما
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
این مثالها ذهن منطقی من وافراد ی که اینجا هستیم رو ساکت می کنه وحقیقت رو به خودم داره نشون میده که در تمام این مدت زندگی تنها قدرت واراده ی خدا بوده که کارها رو انجام میداده من هیچ قدرتی نداشتم در تمام این مثالها وقتی میگیم هیچ برگی بدون اذن واجازه ی خداوند بر روی زمین نمی افتد یعنی هیچ حشره ایی بدون اجازه ی او به من آسیبی هم نمیرسونه هر چی میخواد باشه وهر جایی هم باشه استاد این قسمت از سایت خیلی به من کمک می کنه که خدا رو بهتر بشناسم ودرک کنم وچگونگی ارتباط گرفتن با تنها نیروی جهان
سپاسگزارم از شما
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خواستم تشکر کنم از شما بابت دیدگاهها وکامنت های عالی که میزارین
واقعا خیلی آموزنده اس دیدگاههای شما.
هرموقع نوشته هاتون رو در مورد خدا میخوندم گریم میگرفت چقدر زیبا نوشته بودین واقعا سپاسگزارم🌹🌹🌹💖💖💖
ازاستاد عزیزآقای عطارروشن هم بینهایت سپاسگزارم بابت این قسمت ازسایت که باعث میشه باورمون نسبت به خدا بهتربشه.🌹🌹🌹💖💖💖
نشان های دریافت شده
سلام دوست من
واقعا تمام مشکلات ومسائل زندگی ما همه اش بر میگرده به نگاهی ودرکی که ما از خدا داریم اگر بتونیم اون نگاه انسان گونه و واکنش گرا را از خدا بر داریم خیلی از مسائل ما حل میشه این باورهای ما نسل ها ونسل ها تو وجود ما نهادینه شده وهر بار با نگاه متفاوتی نسبت خدا باور جدیدی ساختیم .سپاسگزارم از استاد عزیز که چنین فضایی را آماده کرد وبخصوص این نوشته باور ساز چون اگر هر بار برگردیم واونها رو از اول بخونیم باز پنجره جدیدی برامون باز میشه .
از شما هم سپاسگزارم که دیدگاه ها رو می خونید سپاس فراوان
نشان های دریافت شده
سلام🙂
چقدر این نوشته جذاب و پر از آگاهی بود👌👌👌
خدا همون انرژی کل که در همه چیز و همه جا وجود داره حتی در فاصله ها در فضای خالی….
همه موجودات در ارتباط با این انرژی کل هستن ما انسانها هم همینطور
به محض حضور در این دنیا و حتی قبلتر از اون که به صورت فکری در ذهن پدر و مادرمون بودیم با این انرژی کل در ارتباط بودیم و این ارتباط هرگز قطع نشده حداقل از طرف خالق ما🙂
از یه طرف ما داریم میگیم که ما به این انرژی کل اتصال داریم
از طرفی هم قبول داریم که این انرژی قدرت بسیار زیادی داره و اراده او فوق همه اراده هاست(یدالله فوق ایدیهم)
حالا این سوال پیش میاد که اگه ما همیشه وصل به اون منبع قدرت هستیم پس چرا زندگیهامون اینقدر در سطح پایین هست؟؟؟؟؟ چرا اینقدر محتاج و ضعیفیم ؟؟؟؟؟؟چرا در رفع حاجتهای اولیه زندگیمون اینقدر تقلا میکنیم؟؟؟؟؟
چرا هر چه لازم داریم رو در اختیار نداریم؟؟؟؟؟
چرا همگی مثل ملکه و پادشاه زندگی نمیکنیم؟؟؟؟
جواب این سوالات بر میگرده به نحوه شکل گیری ذهن ما😶
ما دنیا که اومدیم نگران هیچ چیز نبودیم غذا آعوش مادر مهر پدر مراقبت …..وهر انچه نیاز داشتیم از قبل برای ما مهیا بوده و ما فقط با گریه اعلام میکردیم گرسنه یا تشنه هستیم یا نیاز دیگه ای داریم
این ایمان و این اتصال سالهای ابتدایی زندگی ما هم همواره وجود داشته ولی به مرور با دیده ها و شنیده هامون از اطرافیان در مورد خداوند و دریافت پاسخ سوالهایی مثل اینکه او کیست؟ چرا ما رو به دنیا آورده؟ او کجاست؟
جوابهایی شنیدیم که ما رو از خداوند دور کرده
بزرگتر که شدیم توی کتابهای دینی چیزهایی رو خوندیم که با ترسی که از خداوند و عذاب و عقوبتی که در انتظارمونه باز هم دور تر شدیم
خدا رو کسی یافتیم که فقط به دنبال مچ گیری اانسانها است خدایی کا در طبقه هفتم آسمان روی تخت پادشاهی نشسته و صورت پیرمرد عبوس و بد اخلاق و بسیار بزرگی رو داره و به عالمه سرباز به اسم فرشته مرگ و فرشته نگهبان و فرشته نویسنده اعمال بد رو بالای سر ما گذاشته که بر اساس یه سری قوانینی که باز خودش تعیین کرده مشخص میکنن کدوم اعمال و حرفهای ما جزئ اعمال خوبه است کدوم جزئ اعمال بده….
بعد دنیایی رو هم ساخته به اسم آخرت که دو تا مکان داره بهشت و جهنم
در بهشت درخت وگل و هوای خوب و حوری و پری و شراب و شیر و عسل و….وجود داره و تختهایی هست که لم میدیم و خوش میگذرونیم تا ابد
در جهنم هم عده ای از آدمهای بد به عنوان هیزم آتش هستن و بارها سوزانده میشن دوباره خلق میشن دوباره سوزانده میشن عده ای هم از موی سر یا از زبان اویزون هستن عده ای هم هستن که سرب داغ توی گوش و حلق آدمها میزیزن
روی هم هست به اسم روز قیامت که اونجا دیگه هیچ کسی اون یکی رو نمیشناسه و مادر از بچه اش فرار میکنه و همه در حال فرار و دویدن هستن
یه صحرایی هم هست به اسم محشر که همه آدمها یه طرف هستن اون طرف هم خدا با پیامبرا و اماما وایسادن
نامه اعمال هم توسط فرشته ها پخش میشه مثل کارنامه که به هر کسی بدن دست راستش چهره اش روشن و نورانی میشه هرکسی هم دست چپش باشه چهره اش تیره و کبود و سیاه میشه
خوب حالا برای رسیدن به بهشت و محشور شدن با پیامبرا و اولیا باید از روی پلی که به باریکی مو و به تیزی شمشیر هست و از روی دره جهنم گذشته رد بشی تا به اون طرف برسی و وارد بهشت بشی هر کس هم افتاد دیگه میوفته به جهنم تا ابد
اینکه از شرح کلمات خدای قهار،جهنم ،بهشت،اعمال صالح،و….
👈اینا باورها و ذهنیت ما در این باره👉
از طرفی هم گفتن که خدا فقط در روضه ها در شبهای قدر در دلهای شکسته در اشک و آه و ناله در زیارتگاههاو مساجد ….حضور داره و تا خود زنی و شیون و گریه زاری نکنی خدا از گناهانت نمیگذره که بهت نگاهی بندازه
هر جا هم کسی بد بیاری آورده ور شکست شده عزیز از دست داده بیمار شده و….. گفتن که خدا براش اینجوری خواسته و تقدیرش این بوده و….
هر حرکتی رو هم باز از طرف خدا دونستنو گفتن که بدون اذن خدا برگ از درخت نمیوفته و…..
👈اینم سایر باورهای ما درباره خدا 👉
دنیا رو هم که دار مکافات معرفی کردن و مزرعه آخرت و پر از یه عالمه گرگ که منتظر شکار بره ها هستن
👈اینم باورهای ما درباره دنیا و مردم دنیا👉
خودمون هم که ضعیف و ناتوان و بی اراده و خاک بر سر و بی عرضه و نالایق هستیم چون بارها اینو از پدر و مادر و معلمها و..شنیدیم و 👈باورهای ما است در مورد خودمون👉
مجموعه همه اینا کنار تمام باورهایی که در مورد پول و ثروت و آرامش و شادی و خوشبهتی و سلامتی داریم شده ذهن ما
منطق ما منیت ما
حالا این ذهن که ما رو که از خدا جدا میدونه درباره بقیه موارد هم که نظرش منفیه زندگی ما رو شکل داده
معلومه که حاصل زندگی ما تا حالا بهتر از این نمیشه👌👌👌👌👌👌
با این ذهنیت انتظارمون از زندگی جز این بلبشو نیست😑😑😑😑😑
تنها و تنها کاری که ما باید انجام بدیم اینه که ذهنیت رو عوض کنیم هم در مورد خدا و هم در مورد خودمون و هم در مورد تمام جنبه های زندگیمون
و این مهم فقط با آموزش موضوعات جدید و درست امکانپذیره و انقدر اونها رو ببینیم و بشنویم تا کم کم اون باورهای قبلی کمرنگ بشن و خود تازه ای متولد بشه 👌👌👌😍😍 هرچقدر بهتر در این مسیر بریم زندگیمون هم رنگ وبوی متفاوتی میگیره چون انتظارمون تغییر میکنه 👌👌👌
نوشته های باور ساز یکی از اون منایع خوب و عالی برای ساختن شخصیت جدید ما است نوشته هایی که رنگ وبوی الهی داره و نوع نگاه ما رو به خدا تغییر میده خدای ذهن ما که تغییر کنه کم کم زندگی ما هم تغییر میکنه و اتصال ما دوباره به خدا و اون منبع برقرار میشه(انا لله وانا الیه راجعون)🤩🤩🤩
نشان های دریافت شده
مثل همیشه عالی . واقعا لذت میبرم از خوندن دیدگاه های شما
نشان های دریافت شده
با سلام
دقیقا همانطوری که خدا رو بما معرفی کردند .روز قیامت وخلاصه همچی همونطور که در ذهن ما قرار گرفته توضیح دادید.ازتون ممنونم.بقول شما با این خدایی که برای ما ساختن وضعمون از این بهتر نباید باشه.
به امید روزی که همگی خدا را بصورت دقیق وحقیقی بشناسیم.
نشان های دریافت شده
سلام به خدای مهربان که تمام اراده وقدرت دردستان اوست
سلام به استادکه هدایتگروراهنمای مادرمسیر درست هستن.
وسلام به همران لاغری باذهن.
من چندسال پیش باکانالهای انگیزشی آشناشدم درمدت پنچ سال بانوشتن کلمات تاکیدی میخواستم باخداآشنابشم .
همیشه درذهنم این سوال بودکه چگونه میتوانم باخداراانگونه که هست بشناسمش.
وقتی درطبیعت هرچیزیکه میدیدم.
پرندگان کوهها دریاهاوهرچیزی که درطبیعت وجودداشت اراده خداونددرانهاوجودداشت.
مانندحرکت باد.بارش برف.باران.گریه.نفس کشیدن وتکان خوردن هنگام تولد.پرواز پرندگان واراده خداوند درآنهاشکل گرفته بود.
بااینکه من سالهاتقریباباخداآشنای پیداکرده بودم امادرکی ازاراده خداوند
رانمیدانستم وباتمام تلاش وکوشش های که درزندگیم میکردم.اما موفق نشدم.
استادشماگفتین درطول ۳۵سال تصور نمیکردین که لاغربشین ولاغرشدن برایتان ممکن نیست ونمیتوانی به رویای لاغری خودبرسی.
ومن درطول مدت ۵۶سال زندگی متوجه شدم که دیگه لاغرشدن امکان پزیر نیست ونمیتونم به رویای لاغری برسم.چون دیگه توان رژیمهای طاقت فرسارونداشتم ورزش کردن.پیاده روی کردن روچون باآرتروز شدیدی درهردوزانوم دارم حتی حرکت کردن درخانه برایم مشکل بودچه برسد پیاده روی دربیرون رو انجام بدم.
درسته بارها نتیجه گرفته بودم اما هیچوقت موفق به لاغرشدن ولاغرماندن نشدم.
همیشه فکرمیکردم که من اراده دارم
بارهاشنیده بودم که خیلی هامیگفتن که تو خیلی بااراده هستی وغافل ازاینکه من اراده وقدرت خداوندرادرک نکردم واراده خودم روبااراده وقدرت خدا همسونکردم واین همیشه باعث شکستم میشد.
وحالامیخواهیم دراین سایت درکنارهم بااراده خدا برای رسیدن به آرزوهایمان استفاده کنیم.
منشع و منبع پیشرفتهای معنوی اراده خداوند واین نیروهاهم اکنون دراینجادردسترس ماقراردارد.
وماحالامیخواهیم بدانیم که چرا وچگونه ارتباط ماباخداوندقطع شده.
من درکودکی ازبزرگان .اطرافیانم معلمان وعلمای دین شنیده بودم که میگفتن باید خدابخواهدتابه خواسته هایمان برسیم اگه خدانخوادنمیرسیم
طوری خدارابرایمان شناسانده بودند.
که خدادراسمانهاهست.
ومابایدهمیشه سرمان به طرف بالابود.ودست به آسمان بلندباشد.
وهمیشه ازخدادرخواسته آرزو هام رومیکردم وبه خیلی هاش نمیرسیدم.
و میگفتم خوب خداحتماصلاح نمیداند حتی میگفتم خدامیخواهدمن چاق باشم لاغرشدن نسیبم نمشه.واز این حرفها .
وقتی به حیوانات مینگریم میبینم که همه موجودات درحال زندگی کردن هستندوبرای زنده ماندن درحال تلاش وکوشش هستند هیچوقت ازاراده خداونددورنشدندوآنهانه به آفرینش خودشک دارندونه اتصال منبع آفرینش خودراازدست میدهند
اماانسانهاباقدرت تفکرواندیشه تصویرسازی ذهنی همیشه میتوانندازاراده وقدرت خداونددرارتباط باشندوهمیشه تغییرپذیر باشند.
ایاحیوانی هست که درمدت حیات خودبه خدافکرکند.توصیفی بشنود.یا مطالبی بخواند.یابه سخنان دیگر حیوانی گوش دهد؟؟؟؟
مطمیناکه نمی تواند چون نگرش وتفکری درباره خداونددراوشکل نگرفته وباغریزه ای که خدادراوبوجودآورده زندگی خودرا سپری میکند.
واین منیت ماانسانهاهست که ماراازخداوندوازارادههایش دور میکند.
واراده خداونددرماکمترمیشود.
منیت ماسبب شده که ماازخدایمان جدا بیفتیم.
وقتی کودکی رومیبنیم که معصوم.بیگناه. بیخیال ودر آرامش هست چون هیچ دیدگاهی ومنیتی ازخودش ندارد.
ومادرکودکی بدون حسرت .کینه.وافسوس و……بودیم.همیشه شاد خوشحال وازهمه چیز لذت میبردیم.
وهیچوت از چیزی نگرانی نداشتیم.وهرچی بزرگتر شدیم منیت درما شکل گرفت.
احساس خوبمان کمتر احساسات بدمان بیشترشد.
وقتی اراده من برمنیتم بیشترباشداراده خداونددرزندگی ماتغییری حاصل نخواهدشد.
ومااینجاهستیم که بتوانیم با نوشته های باورساز.که استاد طراحی کردن
وافکارمان روتقویت میکند وراه کارهای رابا قدرت خداتقویت کنیم.
استادعزیزمن خیلی افکار چیزهای درذهن دارم امابازی با کلمات رو زیادبلد نیستم. اما امیدوارم تونسته باشم وحرفهایم را خوب بیان کرده باشم.
من خیلی خوشحالم بخاطرچاقیم دراین سایت هستم.
واین اراده وقدرت خدابودکه مرا به این مسیرهدایت کرد.
وبابودن دراین مسیرباخیلی راهاآشناشدم.
استاد امیدوارم امضای خداوند پای خوشیهاشادیهای خودت وخانواده ات باشد.
ودرپناه خداوند باشید
َسلام دوست عزیز
وقتی نوشته های اعضای سرزمین لاغرها رو در واکنش به این نوشته ها می خونم اول خدا رو شکر می کنم که این ایده الهی به من داده شد که درباره موضوعی که زندگی خودم رو متحول کرده برای افرادی که علاقمند هستند بنویسم
شکل گیری این ایده بسیار جذاب و شگفت انگیر بود و شاید درادامه این سریال درباره اش توضیح دادم
از اینکه احساستون رو با ما به اشتراک گذاشتید از شما سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام استادگرامی
من هم ازشماممنون هستم برای هرچیزی که درزندگی برایتان خوب بوده وبه نتیجه رسیدید به ماهم این اگاهیها رو منتقل میکنید همیشه وازهمه لحظات زندگی لذت ببری درپناه خداوندبی همتا
نشان های دریافت شده
با سلام و درود 🌹
با خوندن مطالب بسيار عالي استاد عزيز ،به فكر فرو رفتم بياد آوردم ؛به ما آموختند كه اگر خدا بخواهد ميشود و اگر خدا نخواهد نميشود ،زندگي من به خواست خدا رقم خورده است و اگر چيزي بخواهم بايد در مواقعي خاص و حالت روحي خاص ،دعا كنم و اين يعني من از خدا جدا هستم و از او دورم و با تقويت اين باورها خود را از خدا جدا دانستيم ،من خداوند را از حرفها و باورهاي خانواده و معلم ها و علما شناختم خداوندي دور و سخت ،او جدا و من جدا ؛
تعريف من از خداوند با باورهايي كه ديگران در من ساخته بودند اينطور بود ؛كسي كه مهربان است ولي مرا سخت امتحان ميكند ،قدرتمند است وتا نخواهد چيزي به من نميدهد ،كسي است كه توقع دارد من قرآن بخوان و روزه بگيرم نماز بخوانم و دعا كنم و دلشكسته دعا كنم .
و حالا خداوند را نيرو و انرژي ميدانم كه در همه جا جريان دارد چون چيزي به غير از او وجود ندارد و هرچه هست خود اوست ،اين نيرو عشق و خير مطلق است ،تمام قوانين كائنات را مملو از عشق و خير قرار داده ،من از او هستم و اگر خودم را بشناسم و خواسته هايم همسو با عشق و خير باشد اراده من با اراده او يكي ميشود و خواسته ام خلق ميشود.
اگر باورهايم را با عشق او همسو كنم ،هر چه هست را عشق ميبينم و اين يعني زندگي سراسر لذت 😍
هيچ مني نيست و همه از اوييم 💖
از وقتي خداي جديدم را شناختم در هر مسئله به ظاهر نا خوشايندي ،خير ميبينم ،خداي عاشقم ،بينهايت سپاسگزارم ❤️❤️❤️
حالا جواب سوالم را گرفتم كه ميگويند منيت نداشته باش و از خودت بگذر چون مني وجود ندارد هر آنچه هست خداست و اگر هم ميگويند با جملات و كلمات خصوصيات مثبت خودت رو پررنگ كن يعني خداي درون خود را كه عاشق و توانا و خالق و زيباست پر رنگ كن و جلوه گر خداي بينظير باش 💝
سلام به شما استاد عزیز ساده گو و شیرینگو ، حرفهایی که به عمق وجود راه پیاد میکنی و من را ارام میکند . از این که به شما کوش می دهم خوشحال هستم و از اینکه اراده خدا بر این قرار گرفت که من با سایت شما آشنا شوم هزاران او را شکر می کنم .و از شما هم ممنونم استاد عزیز خدا عزیزانتا را برای شما حفظ کند..🌿🌿🌿⭐️
سلام دوست عزیز
از اینکه همراه من در سرزمین تناسب فکری هستید خوشحالم و خدا رو شکر میکنم از اینکه با خوندن این نوشته های روحانی احساس بهتری دارید.
سلام استاد واقعا الان که دارم مینویسم میتونم بگم دربالاترین احساس وجودی خودم هستم وخدارو شکر میکنم که شما وسایت شما هست فکر میکنم این بار دیگه وقتش رسیده ب ای من که اون اتصال برقرار بشه وای خدای من چه قدر احساسم خوبه ودر حالی که دارم اشک میریزم از این احساس خوبم واز اینکه فکر میکنم دارم فاصله هام رو باخدا وبه یاری خودش که شمارو وسیله این کار قرار داده است به اون میرسم دیگه بعداز تناسب اندامم حلا وقتشه دیگه بیام وبفهمم برای چی زنرگی میکنم وتا حالا به چه صورت وبا چه دیدگاهههایی زندگی میکردم بلند شو وخوشحال باش اره خدا هدایتت کرد اره همین چاقی باعث شد تو با این سایت خلیلی عالی اشنا بشی وعلاوه بر کم کردن وزن خدا رو هم بهتر بشناسی وقتی فکر میکنم این چاقی هم برام نعمت بود ها ومن که هدایت شدم خدارو شکر وامیدوارم این احساسها ب ای هممون پیش بیاد خدایا شکرت که دارم در مسیر قدرت واراده تو وارد میشم شکرت خدایا بارها شکرت
سلام دوست عزیز
خدا رو شکر
خیلی خوشحالم که احساس بهتری دارید
و خدا رو شکر میکنم که این ایده رو عملی کردم و درباره آنچه به خودم کمک می کنه زندگی بهتری داشته باشم برای افرادی که مشتاق هستند بنویسم
این بخش از سایت برای من خیلی خاص و ویژه است و اطمینان دارم هر فردی از این آگاهی ها استفاده کنه نتایج عالی می گیره
منتظر خواندن نوشته های شما هستم