0

زندگی با اراده خداوند (قسمت دوم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.

همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟

چگونه می توانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟

اراده خداوند کجاست!

من به این طریق سعی کردم اراده خدا را درک کنم.

سعی کنید نیرویی را تصور کنید که در همه جا حضور دارد. جایی را نمی توان پیدا کرد که اراده خداوند در آنجا نباشد.

در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده، گریه نوزاد و حتی در خشم یک انسان اراده خدا را می توان دید.

اراده خداوند در ابتدایی ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور دارد و نقش ایفا می کند.

در لحظه ای که نطفه انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و تعیین می کند که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چگونه باید باشد.

اراده خداوند در همه جنبه های مادی و غیرمادی انسان حضور دارد. تمام فعالیت های جسمی مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و … جضور دارد و در تمام فعالیت های ذهنی ما مانند فکر کردن، برنامه ریزی کردن، خواب دیدن و … نیز حضور دائمی دارد.

از آنجاکه اراده خداوند در همه جا حضور دارد بنابراین به محض ورود ما به جهان مادی این نیرو در دسترس ما قرار می گیرد.

اما زمانی که اعتقاد داریم از این نیروی نهفته در جهان جدا هستیم، دسترسی خود به این نیروی عظیم را محدود می کنیم.

نه اینکه نیروی اراده خداوند در زندگی ما متوقف می شود بلکه ما به آن بی توجه هستیم و از آن استفاده نمی کنیم.

هر زمان که تصمیم بگیریم از این امکان خدادادی استفاده کنیم به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می کنیم که انچه در گذشته برای ما غیرممکن و باورنکردنی بوده است را اکنون در دسترس و امکان پذیر می دانیم.

من زمانی که حضور این نیرو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیرمادی خود را باور کردم به مرور آنچه در گذشته برای من باورنکردنی بود به تجربه های زندگی من تبدیل شدند.

تصور کنیم ۳۵ سال تصور می کردم لاغر شدن ممکن نیست و نمی توانم رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنم اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خدا برای رسیدن به آرزوهایم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در بهترین شرایط جسمی زندگی خود هستم.

سال ها در کسب و کار شرایط مطلوبی نداشتم و هرچه دست و پا می زدم مانند همچون فردی که در باتلاق گرفتار شده است پایین تر می رفتم. اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر شرایط کسب و کارم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در شرایط بسیار متفاوتی مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی هستم.

اراده خداوند، منبع و منشاء پیشرفت های معنوی و دنیایی است. این نیرو هم اکنون در این جا و در دسترس ما قرار دارد.

وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.

برای باور کردن وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره برداری از آن و متصل شدن دوباره به اراده خداوند باید بدانیم چرا و چگونه ارتباط ما با اراده خداوند قطع شده است.

چرا و چگونه از اراده خداوند جدا شدیم!

اولین سوالی که بعد از آشنایی با نیروی اراده خداوند در ذهنم ایجاد شد این بود که اگر این نیرو در همه جا حضور دارد و در درون و بیرون از من حضور دارد پس چرا و چگونه از آن نیرو دور افتاده ام و احساس دوری از خداوند می کنم.

از کودکی بارها از اطرافیانم شنیده بودم که اگر خدا بخواهد همه چیز درست خواهد شد و اگر خدا نخواهد هرچه آنها تلاش کنند فایده ای ندارد. با این طرز فکر قدم در مسیر زندگی گذاشته بودم و از آنجا که سال ها برای تغییر شرایط زندگی ام تلاش کرده و هیچ نتیجه ای کسب نکرده بودم باور کرده بودم که خداوند برای من نمی خواهد.

خداوند سرنوشت و زندگی مرا از قبل مشخص کرده و به همین دلیل در خانواده ای متوسط متولد شده ام.

حتی چاق بودن و عینکی بودن خودم را انتخاب خداوند می دانستم. از این رو نمی توانستم قبول کنم من هم به اراده خداوند دسترسی دارم بنابراین خیلی مشتاق بودم تا اول دلیل جدا شدن و احساس ترد شدن از سمت خداوند را پیدا کنم.

با نگاهی به دنیای پیرامون خود می بینیم که حیوانات، پرندگان، ماهی ها و … همواره در حال زندگی کردن هستند. هر روز برای زنده بودن تلاش می کنند و هر ساله تعدادی از نسل خود را به جهان اضافه می کنند.

آنها هرگز از میدان اراده خداوند جدا نمی شوند.

آنها هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خود را از دست نمی دهند.

آنها هرگز به هدف آفرینش خود شک نمی کنند.

اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.

تصور کنید یک شیر در مدت حیات خود در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده او دارد؟

آیا درباره خداوند فکر میکند، توصیفی می شنود، مطلبی می خواند یا به سخنان شیر دیگری درباره خداوند گوش می دهد؟

هرگز این مسائل را تجربه نمی کند بنابراین نگرش و تفکری درباره خداوند در او شکل نمی گیرد بنابراین همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه اش در اولین سلول شیر حضور داشته است باقی می ماند.

برای انسان این فرایند چگونه است؟

به روند ایجاد نگرش و دیدگاهتان دباره خداوند فکر کنید.

شما خداوند را از کجا می شناسید؟

تعریف شما درباره خداوند چیست؟

به نظر شما اگر تعریف شما درباره خداوند با والدین و جامعه خود تفاوت داشته باشد چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟

آنچه انسان درباره خداوند می شنود سبب می شود نگرش و انتظار فرد از خداوند در ذهنش به صورت مجموع های از دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها ایجاد شود.

دستورالعمل هایی که برخی از آنها در تعامل با خداوند هستند.

به عنوان مثال باید ۴۰ شب هر شب فلان کار را انجام دهید یا فلان نوشته را بخوانید که خداوند فلان کار را برای شما انجام دهد.

آنچه در سال های زندگی درباره خداوند شنیده ایم و باور کرده ایم در مجموع باعث شکل گیری “منطق یا منیّت” در ما می شود.

هرچه قدرت منطق یا منیّت در ما بیشتر باشد، قدرت اراده خداوند در ما کمتر خواهد بود.

قدرت منیّت یا منطق سبب می شود تا ما به جای اینکه خود را به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند است توصیف کنیم، تعریف های متفاوتی از خود و شرایط وجودمان داشته باشم.

قدرت منطق سبب می شود خود را اینگونه بشناسیم:

۱- من با آنچه دارم شناخته میشوم. دارایی های من ماهیت وجود مرا تعیین می کند.

۲- من با آنچه انجام می دهم شناخته می شوم. اعمال من و موفقیت هایم مشخص کننده ماهیت وجود من هستند.

۳- من همان کسی هستم که دیگران درباره ام فکر می کنند. شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت مرا مشخص می کند.

۴- من جدا از دیگر انسانها هستمو ملیت و فرهنگ کشورم ماهیت مرا مشخص می کند.

۵- من از آرزوها و خواسته هایم فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم. شرایط زندگی ام ارتباطی با آرزوها و خواسته های من ندارد.

۶- من از خداوند جدا هستم. زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خداوند از شایستگی من بستگی دارد.

همانطور که ملاحظه کردید شکل گیری منیّت در ما سبب می شود ابتدا خود را با معیارهای دنیایی ارزیابی کنیم و در نهایت باعث ایجاد باور جدایی ما از خداوند می شود.

این سنجش به مرور که بزرگتر می شویم دامنه وسیع تری پیدا می کند. به این صورت که در سنین کودکی نه تنها وجود خود را بر اساس معیارهای دنیایی ارزیابی نمی کنیم بلکه درباره ارتباط خود با خداوند یا دیدگاه خداوند درباره خود هیچ نظری نداریم.

به همین دلیل همه ما عقیده داریم کودکان معصوم، بی گناه، بی خیال و آرامش دارند چون دیدگاهی درباره خود ندارند. همانطور که یک درخت یا پرنده یا هر موجود دیگری دیدگاهی درباره خود ندارد.

یعنی همه ما در کودکی مانند دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشاء وجود خود هستیم و خود را پیوسته با خداوند و کل جهان می دانیم به همین دلیل در کودکی کینه، حسرت، افسوس و … در ما وجود ندارد.

همیشه شاد بودیم، راضی بودیم، لذت می بردیم و نگران هیچ چیز نبودیم.

هرچه بزرگتر می شویم به واسطه شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق به مرور بخش منطق یا منیّت در ما ایجاد شده و قدرت پیدا می کند و این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی خود و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش است.

هرچه بزرگتر می شویم احساس خوب در ما کمتر و در مقابل احساس بد در ما بیشتر می شود.

به دلیل ارزیابی خود با معیارهای دنیایی احساس بی لیاقتی و ناقص بودن می کنیم و به دلیل نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودمان دچار احساس گناه می شویم.

این نگرش تا آنجا در وجود ما گسترش می یابد که نه تنها درباره خود بلکه درباره دیگران اظهار نظر می کنیم.

فلانی انسان خوشبختی است، انسان موفقی است، انسان باخدایی است، انسان بی خدایی است، خدا براش خواسته، خدا براش نخواسته و ….

به مرور زندگی دنیایی و معنوی ما بر اساس افکار و باورهای ما ارزیابی می شود.

در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تمام جنبه های زندگی مادی و معنوی توضیح داده شد و همانطور که ملاحظه می کنید در انتهای این نوشته به عدم حضور خداوند در تمام جنبه های مادی و معنوی زندگی خود رسیده ایم.

اینگونه ما از خداوند و منبع آفرینش خود دور شدیم.

زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خداوند و از دست دادن اراده خدا رسیدم برایم واضح شد که چرا هرچه تلاش می کردم زندگی خود را تغییر دهم موفقیتی کسب نمی کردم.

تمام تلاش من بر مبنای افکاری بود که منیّت من را شکل داده بودند و هرچه بیشتر تلاش می کردم در واقع قدرت منیت خود را افزایش می دادم و در این صورت واضح است که دسترسی من به قدرت اراده خداوند کم و کمتر می شده است و از آنجا که اراده خداوند در همه جا و همه چیز حضور و نقش دارد وقتی اراده من بر مبنای منیّت باشد و توجهی به اراده خدا نداشته باشم موفقیتی و تغییری در زندگی حاصل نخواهد شد.

مهم نیست چقدر برای تغییر زندگی خود تلاش می کند، به هر حال چون تلاش شما بر اساس منطق و منیّت تان است، اراده خداوند در دسترس شما قرار نمی گیرد.

بنابراین اگر قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت را دارید باید افکار مربوط به منیّت خود را تغییر دهید.

باید افکار مربوط به منطق را که سبب اختلال در ارتباط با اراده خداوند می شوند را شناسایی و با منطقی کردن بی اهمیت بودن آنها اعتبار آنها را در ذهن خود کمتر کنیم.

به این شکل به مرور ارتباط ما با قدرت اراده خداوند قوی تر می شود و این شروع تقویت استعدادهای ما برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود.

نوشته های باورساز مسیری است که من برای تغییر افکاری که باعث قدرت گرفتن منطق و منیّت من شده بود طی کرده ام و البته همچنان در حال ادامه دادن هستم.

از طریق خواندن نوشته های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خود آشنا می شوید و راهکارهای بی اهمیت کردن آنها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباط شما با قدرت اراده خدا را تقویت می کند را می آموزید.

به این صورت شما به منبع آفرینش خود متصل می شوید و قدرت خلق کردن خود را به دست می آورید و زندگی را به شکلی که دوست دارید تجربه کنید می توانید خلق کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.42 از 139 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=29579
85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۱/۱۸ ۲۲:۲۷
      مدت عضویت: 1319 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 558 کلمه

      با سلام خدمت شما 

      درست است و این قدرت اراده خداوند است که به انسانها داده است تا در مسیر رشد زندگی خود از این آگاهی استفاده کنند و برای انسان هایی که رویای تغییر کردن دارند و دوست دارند که انسان های متفاوتی با دیگران باشد زمانی که من هم به این باور و آگاهی در رابطه با قدرت اراده خداوند در زندگی خودم و فقط خودم در جهان هستی پی بردم دانستم که خداوند در تمام زیبایی هایش دیده می شود در جسم سالمی من در پلک زدن های من در حرف زدن های من و طبیعت زیبای جهان زیبای نفس کشیدن منظم و تپش قلبی که دائماً با اراده خداوند می زنند ان قدرت خدایی است که از او نا آگاه بوده ایم و غافل بوده ایم و گله و شکایت داشته‌ایم او خدایی است که گیاهان به موجودات و تمام کره زمین نور مهر و محبت خودش را می تاباند و با عشق و عظمت بر سرزمین خاکی حکومت میکند این اراده خداوند است که تصمیم می گیرد هر روز من را از خواب زیبا بلند کند و یک روز دیگر را برای شروع دوباره من رقم بزند این اراده خداوند است که تصمیم می گیرد که در طول روز من چه کاری را انجام می دهم و به سمت چه کاری می روم این اراده خداوند است که با چه احساسی دوست دارم و انتخاب می کنم که به شناخت فکر کنم تمام این چیزها اراده خداوند است،،

      خیلی زیباست خیلی لذت بخش است این که خودت را همانند خدا دوست داشته باشی و عاشق خودت باشی زیرا که از روح او در ماه دمیده شده است و باید خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خالق خودمان را دوست داشته باشیم و این برای خودمان مفید است و آرامش درونی و قلبی خودمان را نسبت به خدا زیاد میکند و به ایمان واقعی می رساند،

      خداوند اراده خود را برای این قرار داده است که انسان می تواند انتخاب کند که چگونه دوست دارد زندگی کند و یا چگونه عمر خود را سپری کند در راستای عشق و محبت و علاقه به طعم های قشنگ جهان در کنار خداوند و با افکاری مثبت زندگی کند یا برعکس دائماً گله و شکایت غیبت و مریضی ها را به خود جذب کند و افکار منفی داشته باشد،

      من از این موضوع بسیار خوشحال هستم که در این مسیر خوب و همراه شما دوستان عزیز قرار دارم و به این آگاهی در رابطه با اراده خداوند در زندگی خودم رسیده ام خیلی خوشحالم که با اراده خداوند به خواست خودم برای تغییر کردند و آدمی بهتر و بهتر از دیروز شدن جلو میروم و در مسیر پیشرفت می‌کننم بسیار خوشحالم و لذت میبرم از فعالیت خودم در سایت و هم کلام شدن با انسان های مفید و مثبت همانند شما دوستان عزیزم خیلی خوشحالم و به آینده ای امیدوارم که همه انسانها خدا رو اونطوری بشناسند که واقعاً هست و به ایمان واقعی و آرامش درونی به توانند برسند و یک انسان شاد و یک انسان یکنواخت در طول زندگی خودشان باشند ،

      قطعا از  اراده خدا در تغییرات خودم خوشحالم که برای من رقم زد و انتخاب کرد که من هم جزو این دسته از انسانهای باشم که با دیدگاهی نو و افکاری مثبت او را بشناسم و به آرزوهای قشنگت برسم و ایمان واقعی را پیدا کنم و او را در دلم تقویت کنم ،

      با تشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۱/۱۲/۲۷ ۰۹:۳۴
      مدت عضویت: 1204 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 357 کلمه

      با سلامي گرم به استاد عزيز عطار روشن

      “وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.”

      چند بار اين جمله رو خوندم تا فهميدم…گشتم توي زندگيم و ديدم كجاها اين جمله مثل يك تير ميخوره به هدف…پيدا كردم …جاهايي رو كه بي هدف بودم و جاهايي رو كه هدفي در من شكل گرفته..

      من بايد زرنگ باشم و به محض اينكه يك بي هدفي به هدفمند بودن تبديل ميشه ، اين كرديدت رو به خدا بدم تا اين جريان هدايت ادامه داشته باشه…

      اگر كرديتش رو به خودم بدم …ميشه همون چسبيدن به منيت و جريان هدايت رو قطع ميكنم….و ميشم نقل اون آدمي كه بعدا تعريف ميكنه…” اولش خيلي خوب شروع شد ولي نميدونم چرا خوب پيش نرفت”

      “اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.”

      به زيبايي تمام داستان تصوير سازي رو و هدايت رو در اين متن گنجانديد..

      در واقع ما وقتي تصوير سازي ميكنيم قبلش بايد ايمان داشته باشيم كه خداوند اين قدرت رو در اختيار ما قرار داده كه هر چي كه ميتونيم تصويرش  رو بسازيم  ، خواهيم توانست در دنياي مادي داشته باشيمش…

      با اين ايمان شروع ميكنيم به تصوير سازي و اين ايمان اراده خداوند رو وارد عمل ميكنه چيزي كه در فايل قبل توضيح داديد…و يك زنجيره اي شكل ميگيره از شروع رسيدن ما به هدفمون…قدم به قدم هر چقدر ايمان نشون بديم…اراده وارد ميشه …وارد شدن اراده به شكل الهامات خودش رو نشون ميده…هر چقدر به الهامات توجه كنيم و انجامش بديم…بندهاي منيت پاره ميشه…و بالن زندگيمون سبك و سبك تر هي اوج ميگيره…

      و اين كار اصلا راحت نيست ولي به غايت شيرينه

      خواهم رسيد به جايگاهي كه ميفهمم چرا اشرف مخلوقاتم

      يا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 238 کلمه

      سلام خدمت هنه عزیزان همراه

      ضمن سپاس خداوند و تشکر از آقای عطار روشن

      چیزی که سالهای سال من از خدا و تعریف خدا داشتم چیزی شبیه آدمهای اطرافم بود

      آدمهایی پر توقع و پر از رنجش و پر از قضاوت و نقاب 

      خدای من اهل تلافی بود هدای من مناظر کارهای خوب من بود تا ببینه چطور حالم زو بگیره یا پاداشم بده خدایی که اهل دو دو تا کردن بودن تا نعمتی به من ببخشه یا نه

      یادمه وقتی دعا میکردم و‌چیزی ازش میخواستم تمام وجودم‌پر از حس بی ارزشی میشد که آخه تو کی هستی خدا بخواد به تو چنین نعمتی بده و خودم دعای خودم رو پس میزدم

      یادمه وقتی اماکن مقدسه میرفتم  حس بسیار بدی رو تجربه میکزدم که آخه اینجا کی به من گوش میکنه آخه من برای کی مهم هستم انگار یه موجود سر راهیم که باید در حقش ترحم کنند و تازه خیلی وقتها شایسته این ترحم هم نیست

      یادمه وجودم پر از احساس شرم بود چون این احساس تکراری ترین احساسی بود که  از اطرافیانم دریافت میکردم

      اینکه باور کنم با تمام وجودم که خدا بر خلاف اطرافیانم نگاه بسیار متفاوتی به من داره کار یک شب و یک ماه نبود ولی تا حدی زیادی با تلاش و کار مداوم روی باورهام این‌نگاهم اصلاح شد نشانه اش هم همین نوشته و حضورم در این سایت هست

      خدایا شکرت

      خدا خیلی زیباست هر چند گاهی دیدن زیباییش برایم سخت می شود

      خدایا ممنونم که هر روز زیباییت برایم آشکارتر می شود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      ۱۴۰۱/۱۲/۰۹ ۲۰:۰۸
      مدت عضویت: 1784 روز
      امتیاز کاربر: 5975 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,006 کلمه

      سلام خدای مهربونم

      خداوندا زندگی با اراده خود را به من بچشان که بهترین طعم زندگیم خواهد بود 

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم 

      ما چطور میتونیم اراده خدا رو در زندگیمون تجربه کنیم 

      اراده خداوند در همه چیز و همه جا هست در باد و باران و صدای پرندگان شکفته شدن گلها 

      ما از زمانی که مقدر شد به این دنیا پا بگذاریم اراده خداوند در زندگی ما بود در شکل گیری یک قطره به یک انسان کامل 

      اراده خداوند در تمام زندگی ما هست و بود ولی ما بهش توجه نمیکردیم 

      پس چرا از این اراده احساس جدایی داریم 

      از زمان کودکی بهمون اموزش دادن که اگر خدا بخواد کاری انجام میشه و اگر نخواد هر چی تلاش کنیم به خواستمون نمیرسیم 

      من باور کردم که خدا برام ثروت و تناسب و شادی رو نمیخواد  و شاید من اینطور مقرب تر هستم چون میگفتن هر کس رو خدا دوست داره همش بهش خواسته هاشو نمیده که بگه خدا خدا و خدا صداشو دوست داره و میخواد بشنوه و خدا چون دوست نداره صدای بعضی ها رو بشنوه بهشون همه چی میده تا دیگه خدا رو صدا نکنن 

      ولی باز از طرفی بهم میگفتن انسان مختاره 

      پس اگر اختیار دارم چرا نمیتونستم سرنوشتم رو حودم بنویسم ولی بهم میگفتن خداوند سرنوشت تو رو از قبل نوشته پس این یک نوع اجباره من به دنیا اومدم با سرنوشت معلوم پس اختیار اینجا کجا ست یعنی فقط کارهای جزعی خوردن و خوابیدن و بیدار شدن به اختیارم بود  این باور و گفته های ضد و نقیض منو گیج کرده بود 

      یعنی من بدنیا اومدم با یک سرنوشت از پیش تعیین شده و فقط خدا میدونه و یک مدت زندگی کنم و بعد هم بمیرم و نباید از این سرنوشت گله مند باشم چون برنامه ریزیش با خداست

      من اگر چاقم برای اینه که او خواسته و اونی که متناسبه بازم خدا خواسته 

      من اگر فقیرم خدا خواسته و اگر کسی اونور دنیا تو قصر زندگی میکنه بازم خدا خواسته 

      ولی در این دوره با ارادهدشخصی و اراده خدا اشنا شدم و مطمعنم من به لطف خداست که اینجام چون اراده خدا رو طلب کرده بودم و از ۱۰۰درصد ۹۹درصد به ایندحس نرسیدن 

      تمام اموزشهای قبل و والدینم بر اساس اراده شخصی بوده در صورتی که باور مون اینه که ما با یک سری اعمال داریم دستورات خداوند رو انجام میدیم و بهمون حس خوب میده 

      ولی منوحسم خوب نمیشد و فقط گریه میکردم و التماس میکردم تا خدا حال خوب بهم بده  هیچ وقت در نمازم به حسی که دوست داشتم رو نرسیدم و در اصل لیاقت این حس رو در خودم نمیدیدم و همیشه خودم رو گنه کار میدیدم و حال خوب ارتباط با خدا رو لایق خودم نمیدیدم 

      این عقاید و باورها و نگرشها زندگی منو ترسیم کرد و زتدگی سراسر حال بد و عصبی بودن زندگی با تنفر از خودم و طلبکارانه از خدا که چرا من باید این سرنوشت رو داشته باشم و زندگی که به معنای واقعی زندگی نبود بلکه جهنمی بود در این دنیا 

      چون خداوند رو از خودم دور میدیدم و همش در درونم درگیری داشتم که ایا من در نظر خدا چجور بنده ای هستم و گاهی تصور میکردم که خدا منو رها کرده نه اینطور نبود اگر اون منو رها کرده بود الان اینجا نبودم الان با این حال نبودم خدایا شکرت 

      شما خداوند رو از کجا میشناسید 

      من خداوند رو با گفته های اطرافیان شناختم 

      از طرفی میگفتن خداوند مهربونه و از طرفی اگر یک لاخ موی من دیده بشه خداوند منو از یک مو اویزون میکنه 

      من شنیده بودم خداوند روزی دهنده است و از طرفی همش میگفتن تا تو بشدت تلاش نکنی نمیتونی روزیتو دریافت کنی 

      از طرفی میگفتن خدا عادله ولی میشنیدم در سختی ها میگفتن خدایا پس کو عدالتت 

      من گیج شده بودم که خدا رحمانه یا جبار 

      خدا عادله یا نه 

      و همش از تعریف های خدا ضد و نقیض در ذهنم داشتم و به جوابی نمیرسیدم و راهی دبگه رو نمیدونستم 

      همیشه نذرهای سنگین میکردم و فکر میکردم مثلا اگر یک سال نماز شب هر شب بخونم و هر وعده ۱۰ رکفت نماز اضافی حتما به خواستم میرسم و بعد از چند وقت که نمیتونستم بخونم خودم رو مدیون خدا میدونستم و حقم میدونستم که دیگه خدا جواب دعاهامو نده و همش التماس خدا میکردم و گریه میکروم منو ببخشه و منو بنده خوبش بدونه 

      این افکار باعث شکل گیری منطق و منیت من بود و باعث شد من با اعمالی که انجام میدم میزان تشخیص ماهیتم قرار بدم 

      همیشه فکر میکردم خدا منتظره یک اشتباه از من سر میزنه و باید در شبهای خاص گریه و التماس کنم تا خدا منو ببخشه 

      این به این خاطر بود چون من خدا رو با معیارهای دنیایی میسنجیدم و مثل ما ادما که برای بخشیده شدن باید کلی للتماس کنیم تا فردی دیگه ما رو ببخشه من هم همینطور تصور میکردم 

      ولی داره نگرشم با گذشته فرق میکنه من در این مدت کوتاه به حس و حالی رسیدم که در طول عمرموبهش نرسیدم من دیگه برای بدست اوردن خدا و نظرش گریه نمیکنم و التماس نمیکنم من از خدا دور نیستم بلکه او در کنارمه و بوده و دارم حسش  میکنم و این حس به من قوت قلب و ارامش میدهد

      ما وقتی کودکیم در این دنیایم و شادیم و راضی و بدون کینه و حسرت قهر میکنیم و سریع اشتی میکنیم هر چی داریم با بقیه تقسیم میکنیم حال درونیم خوبه 

      ولی هرچی بزرگتر میشیم با اموزشها ماهیت اصلیمونو از دست میدیم و اردهدشخصی پر رنگ تر از اراده خداوند میشهد

      این که ما خودمون و دبگران رو قضاوت میکنیم اینکه ما از جانب خدا میگیم کی با ایمانه و کی بیایمان  و حکم صادر میکنیم 

      همه به خاطر ایجاد افکار و باورهایی است که در اثر اموزشهای اشتباه در ما شکل گرفته 

      هر چی احساس منیت من بیشتر شد احساس دوری من از خدا بیشتر شد  و مفقیت هام کمتر شد حال خوبم کمتر شد 

      پس من قصد کردم از این پس اراده خدا در زندگیم باشد به جای منطق و منیتم 

      پس حالا گام دوم باید افکار و باورهامو که مربوط به منطقه تغییر بدم 

      با این دو گام میتونم به منبع افرینش خودم متصل بشم و زندگی رو جوری که دوست دارم تجربه کنم 

      زندگی با اراده خدا رو خیلی دوست دارم تجربه کنم 

      خداوندا برای بودنت ممنونم 

      در پناه خدا باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فهيمه
        ۱۴۰۱/۱۲/۲۷ ۰۹:۳۹
        مدت عضویت: 1204 روز
        امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 92 کلمه

        سلام طاهره جان

        ميفهمم چي ميگي ..متنت رو خوندم و با تك تك جملاتت همزاد پنداري كردم

        احساس گناه قوي ترين حس منفي اي هست كه ميتونه مثل يك سد جلوي هر چي خوبيه در زندگي بگيره

        خوبي ميتونه آرامش باشه 

        ميتونه سلامتي باشه

        ميتونه ثروت باشه

        ميتونه ازدواج موفق باشه

        يه زنجيره بزرگ هست كه همه چي رو در خودش داره

        مدتها طول كشيد تا من و شما اينو فهميديم ولي خدا رو شكر كه اون بندها رو پاره كرديم و رها شديم از اون همه ترس از اون همه دروغ ار اون همه بهش هاي دروغين

        موفق باشي دوستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 220 کلمه

      سلام به همگی دوستان

      واقعا مطالب خوبی توی این نوشته بود بنظر من هرچی بزرگ تر شدیم عقل منطق تصمیمات عقلانی در ما بیشتر شد و چون همیشه دنبال نتایج درست یک اتفاق بودیم باعث شد منطق عقل و فکر خودمون رو تایید کنیم و هرچیز دیگری رو هم که خواستیم انجام بدیم اول دودوتا چهار تا می کنیم که ببینیم منطقی هست انجام دادنش یا نه.به نظرم تحقیق کردن درباره و عوامل انجام شدن یک کار یا اتفاق یا هر چیزی باعث شد خودمون رو وارد جزییات اون چیز کنیم و این هارو عامل موفقیت بدونیم و برای انجام کارهای دیگه هم حالا در هر کار دیگه ای همین بررسی ها شده و عوامل موفقیتش رو بررسی کردن و برای تقریبا هر کاری یسری عوامل تعریف شده که منطقی هستند و برای رسدن به فلان موفقیت باید فلان مسائل را رعایت کنیم و کلا غرق در انجام شدن اون کارها با توجه به عقل و منطق خود شدیم و خداوند رو از یاد بردیم و یادش فقط زبانی شده و مثلا وقتی یک کاری بخواییم انجام بدیم فقط زبانی خدا را یاد می کنیم منتهی بعدش از عقل و منطق خودمون کمک می گیریم و اینقدر مشقت تو زندگی می بینیم و گاها موفق نمی شیم و گاها به سختی به موفقیت می رسیم ولی احساس لذت و سرحالی نداریم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا
      ۱۴۰۱/۱۱/۰۹ ۱۸:۳۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام و عرض ادب خیلی لذت بردم متن خیلی فوق العاده ای بود علی الخصوص که اولین بار بود خواندن متن همراه با یک اهنگ دلنشین را تجربه میکردم همچنین سپاسگزارم که در انتهای متن راه کار ارائه داده بودید نوشته های باورساز و خواندن نوشته های باور ساز شاید به همین دلیل است که خداوند به قلم و انچه توسط قلم نوشته شده است قسم میخورد سپاسگزارم عالی بود گویا در عرض این ده دقیقه که مشغول خواندن این مطلب بودم در حال یک عمل عبادی معنوی بودم خیلی خوش گذشت . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      ۱۴۰۱/۰۹/۱۴ ۲۳:۰۹
      مدت عضویت: 1333 روز
      امتیاز کاربر: 102749 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 818 کلمه

      به نام خدایی که بی کران بخشنده و مهربان است 

      عرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر در آکادمی تناسب فکری 

      */ اراده خداوند کجاست و چگونه به منبع آفرینش خود متصل شویم؟ 

      همه ی ما، موجودات و هستی، در ابتدا از یک انرژی یا نور واحد خلق شدیم، همه ی ما یکی هستیم: وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت. اما ما انسانها تحت تاثیر ذهن و منطق کم کم از نور واحدی که ریشه ی وجود ماست دور شدیم. و نور وجودمون تحت تاثیر زندگی و باورها و شناخت ناکافی از خداوند سرشار از زنگار شدیم. تصور کنید: 

      گوهری چشم نوازیم. زمردی سبزآبی مانند اقیانوس. کم کم در مراحل رشد و استقلال مون در معرض محیط قرار میگیریم (اطرافیان و فراز و فرود زندگی)، و لایه ی نازک گرد و غبار و آب آلوده، زیبایی آن واقعیتی که هستیم رو کمرنگ میکنه. حالا به دلیل اون لایه ی غیرطبیعی (زنگارها و بخش تاریک وجودمون) جلوه نمیکنیم. و همه ی اینها بازی ذهن و منطق ماست. ما هیچ کودکی نمی بینیم که وجودش بخش تاریک داشته باشه. نگران اینده ش باشه. و غم گذشته شو بخوره. چون زنگاری بر قلب و روحشون نیست و به منبع آفرینش شون وصل هستن و ذهن منطقی شون خاموشه. در واقع کودکان، تماما شهود هستن و وجودشون کاملا شفاف و زلاله.

      ما در مسیر رشد، و با تقویت قوه منطق تحت تاثیر سن کم کم یاد میگیریم در قبال شرایط واکنش نشون بدیم. اگر اوضاع و احوال مثبت و نیکی در پیرامون مون داشته باشیم حالمون هم خوب میشه. و هر وقت شرایط بهم بریزه و حال ما هم بهم میریزه. تصور ما  اینه که باید اول شرایط دلخواه داشته باشیم و بعد میتونیم خوشحال و خشنود باشیم اما….

      چرا این تصور برای ما ناامیدی به دنبال داره…؟! 

      چون از خدا دور هستیم، دور شدیم، تمرکز ما بر اراده ی خدا نیست بر اوضاع و احوال پیرامون مون هست و نتیجه ی این دوری از ذات حق باعث شده توکل مون رو از دست بدیم. با از دست دادن توکل مون تلاش کردیم که کنترل اوضاع رو بدست بگیریم اما واقعیت اینه كه : 

      ما هرگز نمیتونیم بر اوضاع مسلط باشیم و مهار و افسار اون رو در دست بگیریم. 

      در واقع ما وقتی سعی میکنیم تسلط و درک بر اوضاع و احوال پیرامون مون داشته باشیم ، همه چی رو برای خودمون بغرنج تر میکنیم. چون مدام در تلاشیم بفهمیم که هر اتفاقی چرا افتاده ا چه شرایطی درست و چه شرایطی نادرست هستن! در نتیجه همه چیز پیچیده تر و ما گیج تر و پراسترس تر میشیم. 

      اما وقتی توجه مون رو بگذاریم روی اتصال به منبع الهی آفرینش مون زندگی شاد و ساده ای خواهیم داشت.  در هر لحظه در وجود و روح ما انرژی خالص و مثبتی جاری هست. مثل جریان فشار اب در مسیر لوله کشی منزل مون. این فشار و جریان همیشه وجود داره. و وقتی ما نیاز به اب داشته باشیم شیر اب رو باز میکنیم و اجازه جاری شدن بهش میدیم. اما وقتی شیر اب بسته باشه اب جاری نمیشه. پس وظیفه ی ما اینه که شیر منتهی به جریان الهی و منبع افرینش مون رو باز نگه داریم تا در ما جاری بشه و با ذهن مون جلوی اونو نگیریم. جریانی که همیشه وجود داره و جاریه و ما میتونیم ازش بی پایان بهره ببریم و زندگی شاد و رهایی تجربه کنیم 

      نکته مهم اینه که وقتی به, این جریان همیشگی و بی پایان که در تمام هستی در جوشش و خروش هست، وصل بشیم نه تنها اتفاقات در شرف وقوع کنونی رو دستخوش تغییر میکنه بلکه رویدادهای فردا و فرداهامون رو تحت تاثیر قرار میده. بنابراین هر چه امروزهای بیشتری پشت سر بگذاریم که به این منبع وصل هستیم، و از احساس خوب و توکل و عشق به خدا سرشار تر باشیم، هر چه امروزهای بیشتری رو نزدیک خدا و در مسیر خدا باشیم، اوضاع فردا و فرداهامون رضایت بخش تر میشه. 

      پس حالا که این آگاهی ها رو داریم، و داریم از استاد عزیزمون این چنین آگاهی های ارزشمندی می آموزیم، برای عملی کردن و نهادینه این دانسته ها و اگاهی ها درون مون، تصمیم بگیریم: 

      که باور کنیم هیچ اوضاع و احوالی صرف نظر از میزان سختی و نادلخواه بودنش در اون لحظه، انقدر ارزشمند نیس که باعث بسته شدن جریان ذات الهی و منبع افرینش در وجود ما بشه. 

      عهد ببندیم مهمترین مساله مون ، وصل بودن و اتصال این جریان در قلب و روح مون باشه. 

      وقتی تمام موجودات، حتی حیوانات، کهکشان ها، ستاره ها و … در هر لحظه -رها و بی ذهن- به جریان الهی وصل هستن، ما که اشرف مخلوقاتیم ، خدا هنگام افرینش ما گفت فتبارک الله احسن الخالقین پس در ازا این تمایزی که خدا بین ما و بقیه موجودات  قائل شده و به شکرانه ی این موهبت، به ذات حق ش وصل باشیم و خدا رو هر روز در قلب و روح و زندگی مون پررنگ تر از قبل کنیم. 

      لحظه هاتون سرشار از بی کرانگی خدای بی نهایت مهربان و عزیز ❣️❣️❣️ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۱/۰۵/۲۶ ۰۹:۱۱
      مدت عضویت: 2481 روز
      امتیاز کاربر: 4098 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 619 کلمه

      به نام خدا

      نوشته های باور ساز۲

      من این نوشته رو دوبار خوندم بعضی نظرات دوستان رو هم خوندم ولی یه چیزی برای من عجیب بود و اون اینکه چرا ما هیچ وقت مسولیت باورهای اشتباهمون نسبت به خدا رو نپذیرفتیم؛ نپذیرفتیم که ما هم اشتباه رفتیم ما هم نباید این حرف‌ها راجع به خدا رو باور میکردیم به قول استاد در دوره لاغری ما باید تمام مسؤولیت چاقی خود رو بپذیریم بپذیریم که این ما بودیم که باعث چاقی خودمون شدیم نه خانواده نه جامعه نه فرهنگ و تا نپذیریم شکست می خوریم و موفق نمی شیم  ولی حالا چرا من یا همه نمی‌خواهیم بپذیریم که این خود ما بودیم که با شنیدن و باور کردن دیدگاههای اشتباه  نسبت به خدا از راه خدا دور شدیم  ودچار منیت شدیم به نظرم تا نپذیریم نمی تونیم دیدگاهمون رو نسبت به خدا تغییر بدیم و یک انسان خدایی باشیم یا یک انسانی باشیم که با قدرت اراده او زندگی کنیم

       این به نظر من مهمترین کار در وهله اول هست .خیلی ها هم بودن اصلا این اعتقادات رو باور نکردن وبا قدرت اراده ی خدا زندگی کردن وچرا ما این آدمها رو ندیدیم؟ چون ما در مدار این آدمها نبودیم که ببینیم وباور کنیم که خدایی که برای ما تعریف کردن خدای واقعی واصل نبوده ما همیشه دوس داریم تقصیر رو گردن دیگران بندازیم و خودمون رو راحت کنیم واز خودمون سلب مسئولیت کنیم.

       .

      پس نکته اول ومهم این هست که من تمام مسؤولیت باورهای ضعیف درباره خدا رو میپذیرم و خودم رو مقصر دوری و جدایی از قدرت اراده خدا میدونم نه کس دیگه نه دین نه مذهب نه جامعه نه حکومت نه هیچ کس .

      نکته دوم اینکه با تمام وجودم بعد از کسب آگاهی های درست و آشنایی با قدرت اراده خداوند بتونم ادامه زندگیم رو بر مبنای این آگاهی ها پایه ریزی کنم و سعی کنم به اونها عمل کنم ودر حد حرف نباشه و با ایمان و یقین درین راه تا زنده هستم طی طریق کنم .

      چقدر زیبا بود نوشته استاد

      اراده خدا در همه چیز وهمه جا هست؛

      اراده خدا در پرواز پرندگان در خنده کودکان در گریه کودکان در خشم انسان در خشم طبیعت 

      در زیبایی طبیعت در بال پروانه ها در طلوع و غروب خورشید 

      در بارش باران و برف در در رویش درختان وگلها و گیاهان

       ودر جاری شدن رودها در تپش قلب جنین در شکم مادر در مرگ انسانها در زندگی حیوانات در پیدا کردن مسیر در حیوانات در عشق مادر به فرزند در محبت بین زن و شوهر در

      همه جا در همه چیز در همه کس اراده خدا جاریست

      اراده خدا درین نوشته ها هم جاریست در این سایت در نوشته های استاد در نوشته های دوستان در همه جای این سایت

      قدرت اراده خدا جهان را اداره می‌کنه وما جزئی از اراده خداوند در جهان هستیم وما باید خودمان را در دل قدرت اراده خداوند رها کنیم و با اراده خداوند گذران عمر کنیم واز زندگی در پرتو قدرت اراده خدا لذت ببریم وبا عشق و امید وایمان و توکل زندگی کنیم.

      این به این معنی نیست که هیچ کاری نکنیم به این معنی هست که هر کاری میکنیم با توکل به نیروی اراده خداوند باشد مثلا من باور کنم با قدرت اراده خداوند با لاغری  با ذهن آشنا شدم درین مسیر با عشق و امید فایلهام رو گوش بدم وبه اونها عمل کنم و نتیجه رو به خدا بسپارم ادامه دهم و استمرار داشته باشم تا نتایج عالی کسب کنم نه اینکه با عجله و با ناامیدی گوش کنم و بعد چند ماه از مسیر خارج بشم وبا منطق ومنیت خود با روشهای قبلی این روش رو بسنجم و انتظار نتایج فوری ازین دوره داشته باشم. قدرت اراده خدا عجله ای برای رسیدن به اهداف ندارد .

      به امید رهایی از قدرت اراده شخصی و زندگی با اراده ی خداوند.

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 21 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۱ ۱۳:۰۸
      مدت عضویت: 1958 روز
      امتیاز کاربر: 4660 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,281 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

      سلام 🖐️

      قسمت دوم : زندگی با اراده خداوند 🌹

      از بچگی خدا رو برا مون ترسناک و غضبناک معرفی کردند اگه یک تار مو از موها تو نا محرم ببینه اون دنیا از همون تار مو آویزونت میکنن ، اگه دروغ بگی خدا دوست نداره و میری جهنم ، اگه غیبت کنی گوشت برادر مرده تو خوردی اون دنیا از تو گوشات و زبونات آتش شعله ور میشه و میزنه بیرون ،اگه حاجتی ، آرزویی، خواسته ای داری باید اون قدر زجه بزنی و گریه کنی و در خونه ی خدا رو بزنی تا شاید جواب تو بده تازه اگه لیاقت داشته باشی و مصلحت باشه خدا جواب خواسته بده وگرنه که اگر خداوند مصلحت ندونه که خب هیچ پس خیر و صلاحت در نرسیدن به اون خواسته بوده و تو هم اجازه هیچ گونه اعتراضی نداری وگرنه خدا قهرش میگیره و نابودت می‌کنه .باید سعی کنی که آدم خوبی باشی به فکر آخرت باشی روزای جمعه دعای ندبه و غروبش دعای سماوات بخونی و روزای دوشنبه زیارت عاشورا  و روزای سه شنبه دعای توسل بخونی همیشه با دل شکسته و چهره غمگین🥺😭 خدا رو صدا بزنی تا گناهان تو ببخشه ، زن باید سنگین باشه و از مسیر خونه تا هر جایی که میخواد بره سر شو بندازه پایین و فقط جلوی پاشو نگاه کنه ، بلند نخنده و درست نیست که مردای نامحرم صداشو بشنون ، باید حجابش کامل باشه و فقط گردی صورتش  دیده بشه و دستاش و پاهاشم باید تا مچ پوشیده باشه و خوب نیست که الکی شادی کنه و اگه چهره اش عبوث و غمگین باشه بهتره وگرنه روز قیامت هیزم جهنم میشه اتفاقا چند روز پیش که داشتم میرفتم بیرون تا یک جایی از مسیر و که رفتم دیدم سرمو انداختم پایین و فقط جلومو نگاه میکنم و خیلی از مسیر و رفته بودم با خودم گفتم ببین که هر کدوم از فرمول‌های ذهنی مون چه درست چه نادرست در زمان خودش چه قدر عالی عمل میکنن چون از بچگی بهمون گفتن که وقتی میری بیرون سرتو بنداز پایین این حرف دیگه رفته تو سرم و اونجا نهادینه شده حالا الان با اینکه من خودم مادر سه تا بچه هستم و دختر بزرگم ۱۹ ساله شه هنوز وقتی میرم بیرون ناخودآگاه سرمو میندازم پایین و تو مسیر فقط جلوی پامو نگاه میکنم  با خودم گفتم بابا اومدی بیرون نعمت های خدا رو ببین ، خونه های قشنگ ، درختای زیبا ، هوای پاک ، پارک ،آدمای مختلف که در رفت و آمدند ،ماشین های شیک و باکلاس ، فروشگاه ها ، سوپرمارکت ها ، رستوران ها …فراوانی رو در دنیا ببین و تو هم سهم تو از این فراوانی  از خداوند بخواه تا کی میخوای سرتو بندازی پایین و دور و برتو نگاه نکنی،ببین دنیا چقدر زیبا و قشنگه این نعمت و زیبایی هاش واسه کیه؟؟  خوب نگاه کن و لذت ببر به این زیبایی ها و خالق این نعمت ها فکر کن مگر غیر از اینه که خداوند این نعمت هارو برای بنده هاش آفریده مگه تو بنده خدا نیستی خب چرا خودتو جدای از این زیبایی ها و خالق زیبایی ها می‌دونی وقتی که تو نگاه تو از اونا میگیری یعنی که با اونا قهری خب چطوری وقتی این همه سال با خدا و نعمت هاش قهری و نگاه تو از شون دریغ می‌کنی توقع داری که داشتن بهترین چیزها رو تجربه کنی خب خودت خودت خودتو از همه چیز محروم کردی و سالهاست قهری و چیزی نمی‌خوای پس دیگه نگو خدا برام نخواسته خودت چیزی واسه خودت نخواستی تا وقتی که از خالق خودت و خالق این همه فراوانی چیزی نخوای تا وقتی که تو حرف نزنی و چیزی نخوای چیزی هم بهت تعلق نمی‌گیره تا کی میخوای مثل بچه های لج باز حرف نزنی و قهر باشی تو بخواه اگه خدا بهت نداد بعد گله کن تا کی میخوای با این باورهای نادرست زندگی کنی بسه دیگه ذخیره این باورهای نادرست در ذهنت که  آدم باید به کم قانع باشه و زیاده خواهی خوب نیست  چرا فکر میکنی آدمای فقیر و تنگ دست با خداترن و افراد ثروتمند از خداوند دورترن و خدا اونا رو به حال خودشون رها کرده و هرچی که میخوان خدا به فرشته هاش دستور میده که زود به اونا بده چون دوست نداره که صدای اونا رو بشنوه و روز قیامت بجای آسایش و آرامشی که در این دنیا بهشون داده مستقیم میفرسته شون جهنم و اون جا هی می سوزند و هی خاکستر میشن تا پاک بشن و بعد یه مهر جهنمی رو پیشونی شون میزنند بعد میرن پایین ترین طبقه جهنم اینقدر از این حرفها تو کله ما کردن که همه افسرده و عقده‌ای و خشک مذهب بار اومدیم  و من خودم همیشه از افراد پولدار و ثروتمند بدم میومد و در عوض همیشه فکر میکردم خدا تو خونه افراد فقیر و تنگ دسته و میگفتم خوش به حالشون درسته که این دنیا سختی میکشن در عوض اون دنیا مستقیم میرن بهشت . و حالا با این توضیحات و تصاویر که از خدا در ذهن مون ایجاد کردن مگه دیگه راه دوستی هم باز گذاشتن که جرأت کنیم خودمونو با خدا یکی بدونیم و دو کلمه با خدایی که ما رو به این دنیا آورده تا از نعمات و خوبی های اون لذت ببریم حرف بزنیم فقط تا تونستن با عقاید پوچ و توخالی و بی اساس شون ما رو از خدا دور و دور تر کردن من خودم تو خونواده ای بزرگ شدم که همه نماز خوان و مذهبی بودن یادمه از نه سالگی نماز خوندم و روزه هامو کامل گرفتم آخه مگه یک بچه نه ساله چقدر جون داره که بتونه روزه شو کامل بگیره تازه من خیلی هم لاغر و نحیف بودم ولی با توصیفایی که از خدا شنیده بودم حتی اگر از تشنگی هم میمردم ولی از ترس آتش جهنم جرأت نداشتم که روزه مو بشکشنم و نمازمو سر وقت می خوندم در صورتیکه خداوند خودش در قرآن فرمودند که ما از هیچ بنده ای کاری و خارج از توانایی اش نمی‌خواهیم خدا خودش داره میگه اگه کاری و که درحد تواناییت نیست انجام نده حالا این وسط یک سری از بنده ها چرا کاسه داغ تر از آش شدن و به جای خداوند تصمیم می‌گیرند من نمی‌دونم ؟ چرا خب ؟البته من فکر میکنم که پدر و مادرای ما هم خودشون این وسط قربونی عقاید گذشتگان خودشون شدند و هر چیزی و که خودشون آموزش دیده بودند بهش عمل کردند وظیفه خود شون دونستن که ‌ به ما هم آموزش بدن و من همین جا اونا رو بخشیدم امیدوارم که خدا هم اونا رو ببخشه ولی بازم خدا رو شکر که به مسیر درست هدایت شدم و دارم آموزش میبینم و به کمک آموزش های ارزشمند استاد خداوند و بهتر میشناسم و و خداوند و اون طور که شایسته خدایی است به فرزندام معرفی میکنم نه اون طوری که به خودم معرفی شده .خدایا چقدر سبک شدم انگار که این حرفا رو دلم جمع شده بودند و احساس سنگینی میکردم انگار با نوشتن شون باری از دوشم برداشته شد رها شدم خدا جونم دوست دارم ، عاشقتم ممنون که با اینکه این همه سال من باهات قهر بودم ولی تو با من قهر نبودی همیشه لطف تو شامل حالم بوده و هست خدایا احساس میکنم که تو بغلت هستم و تو  داری نوازشم می‌کنی خدایا شکرت بخاطر هدایتم به این مسیر زیبا ، خدایا شکرت بخاطر وجود نعمت استاد فهیمی مثل استاد روشن در جهان که به گسترش خوبی و شناخت درست تو کمک می‌کنه 🌷

       ممنون استاد که با آگاهی های ارزشمند تون کمک میکنید تا عقاید و باورهای غلط و نادرست مونو درست و اصلاح کنیم ان شاالله که درکنار خانواده محترم تون بهترین چیزها رو در زندگی تجربه کنید و همیشه دل تون شاد و لب تون خندون باشه 🌷🌷🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatemehamini22101340@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۰ ۱۵:۱۳
      مدت عضویت: 1614 روز
      امتیاز کاربر: 454 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 366 کلمه

      سلام استاد

      دو روز هست به پیشنهاد شما در فایلی که گوش کردم 

      تصمیم گرفتم هر روز یک قسمت از نوشته های باور ساز و بخونم امروز روز دوم هست که مطالعه کردم  موضوع نقش اراده خداوند در زندگی ما ، درسته حق با شماست ، همه چی به شناخت و آگاهی ما نسبت به خداوند بستگی داره ، هر چه شناخت و آگاهی ما وسعت بیشتری داشته باشد ارداه ی خداوند در عمل کرد ما وسعت بیشتری خواهد داشت

      من خدا رو آنطور که گذشتگانم شناخته بودن ،شناختم ولی چند سالی است که خوشبختانه درک بهتری به خدا پیدا کردم با این آگاهی که در این چند سال بدست آوردم  دیگه خدای من ، خدای انتقام گیرنده از هر رفتار اشتباه من نیست ، خدای من منتظر این نیست که من اشتباه کنم و او بابت اشتباهم ، من و تو بدترین شرایط گرفتار کنه ، امروز با خوندن این قسمت بیشتر به این باور رسیدم که خداوند نیست که از ما انتقام می گیره ، بلکه خودمون هستیم که با انتخاب راه غلط ، از خود انتقام می گیریم ، به طور مثال اگر من خوردن و بی توجهی به خود رو انتخاب کردم ، آتش جهنم چاقی رو خودم روشن کردم ، خودم در این آتش می سوزم و خداوند هیچ نقشی در این انتقام نداره من با مشکلاتی که برای خودن در این راه  ایجاد کردم ، خودم انتقام گیرنده از خود شدم 

      وقتی چاق شدم کم کم قدرت راه رفتن و از خودم گرفتم ، شادی و لذت  دویدن و جست و خیز و از خودم سلب کردم ، لذت پوشیدن لباس های زیبا رو از خودم گرفتم و هزاران مشکل دیگه ، این ها جهنمی است که خود هیزمش را فراهم کردم 

      اراده ی خداوند هیچ نقشی در این مورد نداشته منیت های من ، حسادت ها ، غرور ، تکبر ، نفرت و غیره تبدیل به پر خوری ها و بی توجه شدن به خودم شده ، من در اصل دارم از خودم انتقام می گیرم ، چون از خودن نفرت دارم ، من باید این تنفر از خودم و تبدیل به عشق به خودم کنم تا کم کم دست از انتقام جویی از خودم بردارم 

      ممنونم استاد به خاطر این نوشته های زیبا  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا