0

زندگی با اراده خداوند (قسمت دوم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.

همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟

چگونه می توانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟

اراده خداوند کجاست!

من به این طریق سعی کردم اراده خدا را درک کنم.

سعی کنید نیرویی را تصور کنید که در همه جا حضور دارد. جایی را نمی توان پیدا کرد که اراده خداوند در آنجا نباشد.

در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده، گریه نوزاد و حتی در خشم یک انسان اراده خدا را می توان دید.

اراده خداوند در ابتدایی ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور دارد و نقش ایفا می کند.

در لحظه ای که نطفه انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و تعیین می کند که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چگونه باید باشد.

اراده خداوند در همه جنبه های مادی و غیرمادی انسان حضور دارد. تمام فعالیت های جسمی مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و … جضور دارد و در تمام فعالیت های ذهنی ما مانند فکر کردن، برنامه ریزی کردن، خواب دیدن و … نیز حضور دائمی دارد.

از آنجاکه اراده خداوند در همه جا حضور دارد بنابراین به محض ورود ما به جهان مادی این نیرو در دسترس ما قرار می گیرد.

اما زمانی که اعتقاد داریم از این نیروی نهفته در جهان جدا هستیم، دسترسی خود به این نیروی عظیم را محدود می کنیم.

نه اینکه نیروی اراده خداوند در زندگی ما متوقف می شود بلکه ما به آن بی توجه هستیم و از آن استفاده نمی کنیم.

هر زمان که تصمیم بگیریم از این امکان خدادادی استفاده کنیم به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می کنیم که انچه در گذشته برای ما غیرممکن و باورنکردنی بوده است را اکنون در دسترس و امکان پذیر می دانیم.

من زمانی که حضور این نیرو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیرمادی خود را باور کردم به مرور آنچه در گذشته برای من باورنکردنی بود به تجربه های زندگی من تبدیل شدند.

تصور کنیم ۳۵ سال تصور می کردم لاغر شدن ممکن نیست و نمی توانم رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنم اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خدا برای رسیدن به آرزوهایم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در بهترین شرایط جسمی زندگی خود هستم.

سال ها در کسب و کار شرایط مطلوبی نداشتم و هرچه دست و پا می زدم مانند همچون فردی که در باتلاق گرفتار شده است پایین تر می رفتم. اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر شرایط کسب و کارم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در شرایط بسیار متفاوتی مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی هستم.

اراده خداوند، منبع و منشاء پیشرفت های معنوی و دنیایی است. این نیرو هم اکنون در این جا و در دسترس ما قرار دارد.

وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.

برای باور کردن وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره برداری از آن و متصل شدن دوباره به اراده خداوند باید بدانیم چرا و چگونه ارتباط ما با اراده خداوند قطع شده است.

چرا و چگونه از اراده خداوند جدا شدیم!

اولین سوالی که بعد از آشنایی با نیروی اراده خداوند در ذهنم ایجاد شد این بود که اگر این نیرو در همه جا حضور دارد و در درون و بیرون از من حضور دارد پس چرا و چگونه از آن نیرو دور افتاده ام و احساس دوری از خداوند می کنم.

از کودکی بارها از اطرافیانم شنیده بودم که اگر خدا بخواهد همه چیز درست خواهد شد و اگر خدا نخواهد هرچه آنها تلاش کنند فایده ای ندارد. با این طرز فکر قدم در مسیر زندگی گذاشته بودم و از آنجا که سال ها برای تغییر شرایط زندگی ام تلاش کرده و هیچ نتیجه ای کسب نکرده بودم باور کرده بودم که خداوند برای من نمی خواهد.

خداوند سرنوشت و زندگی مرا از قبل مشخص کرده و به همین دلیل در خانواده ای متوسط متولد شده ام.

حتی چاق بودن و عینکی بودن خودم را انتخاب خداوند می دانستم. از این رو نمی توانستم قبول کنم من هم به اراده خداوند دسترسی دارم بنابراین خیلی مشتاق بودم تا اول دلیل جدا شدن و احساس ترد شدن از سمت خداوند را پیدا کنم.

با نگاهی به دنیای پیرامون خود می بینیم که حیوانات، پرندگان، ماهی ها و … همواره در حال زندگی کردن هستند. هر روز برای زنده بودن تلاش می کنند و هر ساله تعدادی از نسل خود را به جهان اضافه می کنند.

آنها هرگز از میدان اراده خداوند جدا نمی شوند.

آنها هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خود را از دست نمی دهند.

آنها هرگز به هدف آفرینش خود شک نمی کنند.

اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.

تصور کنید یک شیر در مدت حیات خود در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده او دارد؟

آیا درباره خداوند فکر میکند، توصیفی می شنود، مطلبی می خواند یا به سخنان شیر دیگری درباره خداوند گوش می دهد؟

هرگز این مسائل را تجربه نمی کند بنابراین نگرش و تفکری درباره خداوند در او شکل نمی گیرد بنابراین همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه اش در اولین سلول شیر حضور داشته است باقی می ماند.

برای انسان این فرایند چگونه است؟

به روند ایجاد نگرش و دیدگاهتان دباره خداوند فکر کنید.

شما خداوند را از کجا می شناسید؟

تعریف شما درباره خداوند چیست؟

به نظر شما اگر تعریف شما درباره خداوند با والدین و جامعه خود تفاوت داشته باشد چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟

آنچه انسان درباره خداوند می شنود سبب می شود نگرش و انتظار فرد از خداوند در ذهنش به صورت مجموع های از دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها ایجاد شود.

دستورالعمل هایی که برخی از آنها در تعامل با خداوند هستند.

به عنوان مثال باید ۴۰ شب هر شب فلان کار را انجام دهید یا فلان نوشته را بخوانید که خداوند فلان کار را برای شما انجام دهد.

آنچه در سال های زندگی درباره خداوند شنیده ایم و باور کرده ایم در مجموع باعث شکل گیری “منطق یا منیّت” در ما می شود.

هرچه قدرت منطق یا منیّت در ما بیشتر باشد، قدرت اراده خداوند در ما کمتر خواهد بود.

قدرت منیّت یا منطق سبب می شود تا ما به جای اینکه خود را به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند است توصیف کنیم، تعریف های متفاوتی از خود و شرایط وجودمان داشته باشم.

قدرت منطق سبب می شود خود را اینگونه بشناسیم:

۱- من با آنچه دارم شناخته میشوم. دارایی های من ماهیت وجود مرا تعیین می کند.

۲- من با آنچه انجام می دهم شناخته می شوم. اعمال من و موفقیت هایم مشخص کننده ماهیت وجود من هستند.

۳- من همان کسی هستم که دیگران درباره ام فکر می کنند. شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت مرا مشخص می کند.

۴- من جدا از دیگر انسانها هستمو ملیت و فرهنگ کشورم ماهیت مرا مشخص می کند.

۵- من از آرزوها و خواسته هایم فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم. شرایط زندگی ام ارتباطی با آرزوها و خواسته های من ندارد.

۶- من از خداوند جدا هستم. زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خداوند از شایستگی من بستگی دارد.

همانطور که ملاحظه کردید شکل گیری منیّت در ما سبب می شود ابتدا خود را با معیارهای دنیایی ارزیابی کنیم و در نهایت باعث ایجاد باور جدایی ما از خداوند می شود.

این سنجش به مرور که بزرگتر می شویم دامنه وسیع تری پیدا می کند. به این صورت که در سنین کودکی نه تنها وجود خود را بر اساس معیارهای دنیایی ارزیابی نمی کنیم بلکه درباره ارتباط خود با خداوند یا دیدگاه خداوند درباره خود هیچ نظری نداریم.

به همین دلیل همه ما عقیده داریم کودکان معصوم، بی گناه، بی خیال و آرامش دارند چون دیدگاهی درباره خود ندارند. همانطور که یک درخت یا پرنده یا هر موجود دیگری دیدگاهی درباره خود ندارد.

یعنی همه ما در کودکی مانند دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشاء وجود خود هستیم و خود را پیوسته با خداوند و کل جهان می دانیم به همین دلیل در کودکی کینه، حسرت، افسوس و … در ما وجود ندارد.

همیشه شاد بودیم، راضی بودیم، لذت می بردیم و نگران هیچ چیز نبودیم.

هرچه بزرگتر می شویم به واسطه شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق به مرور بخش منطق یا منیّت در ما ایجاد شده و قدرت پیدا می کند و این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی خود و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش است.

هرچه بزرگتر می شویم احساس خوب در ما کمتر و در مقابل احساس بد در ما بیشتر می شود.

به دلیل ارزیابی خود با معیارهای دنیایی احساس بی لیاقتی و ناقص بودن می کنیم و به دلیل نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودمان دچار احساس گناه می شویم.

این نگرش تا آنجا در وجود ما گسترش می یابد که نه تنها درباره خود بلکه درباره دیگران اظهار نظر می کنیم.

فلانی انسان خوشبختی است، انسان موفقی است، انسان باخدایی است، انسان بی خدایی است، خدا براش خواسته، خدا براش نخواسته و ….

به مرور زندگی دنیایی و معنوی ما بر اساس افکار و باورهای ما ارزیابی می شود.

در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تمام جنبه های زندگی مادی و معنوی توضیح داده شد و همانطور که ملاحظه می کنید در انتهای این نوشته به عدم حضور خداوند در تمام جنبه های مادی و معنوی زندگی خود رسیده ایم.

اینگونه ما از خداوند و منبع آفرینش خود دور شدیم.

زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خداوند و از دست دادن اراده خدا رسیدم برایم واضح شد که چرا هرچه تلاش می کردم زندگی خود را تغییر دهم موفقیتی کسب نمی کردم.

تمام تلاش من بر مبنای افکاری بود که منیّت من را شکل داده بودند و هرچه بیشتر تلاش می کردم در واقع قدرت منیت خود را افزایش می دادم و در این صورت واضح است که دسترسی من به قدرت اراده خداوند کم و کمتر می شده است و از آنجا که اراده خداوند در همه جا و همه چیز حضور و نقش دارد وقتی اراده من بر مبنای منیّت باشد و توجهی به اراده خدا نداشته باشم موفقیتی و تغییری در زندگی حاصل نخواهد شد.

مهم نیست چقدر برای تغییر زندگی خود تلاش می کند، به هر حال چون تلاش شما بر اساس منطق و منیّت تان است، اراده خداوند در دسترس شما قرار نمی گیرد.

بنابراین اگر قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت را دارید باید افکار مربوط به منیّت خود را تغییر دهید.

باید افکار مربوط به منطق را که سبب اختلال در ارتباط با اراده خداوند می شوند را شناسایی و با منطقی کردن بی اهمیت بودن آنها اعتبار آنها را در ذهن خود کمتر کنیم.

به این شکل به مرور ارتباط ما با قدرت اراده خداوند قوی تر می شود و این شروع تقویت استعدادهای ما برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود.

نوشته های باورساز مسیری است که من برای تغییر افکاری که باعث قدرت گرفتن منطق و منیّت من شده بود طی کرده ام و البته همچنان در حال ادامه دادن هستم.

از طریق خواندن نوشته های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خود آشنا می شوید و راهکارهای بی اهمیت کردن آنها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباط شما با قدرت اراده خدا را تقویت می کند را می آموزید.

به این صورت شما به منبع آفرینش خود متصل می شوید و قدرت خلق کردن خود را به دست می آورید و زندگی را به شکلی که دوست دارید تجربه کنید می توانید خلق کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.42 از 139 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=29579
85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۸/۰۴ ۱۶:۰۲
      مدت عضویت: 1319 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 300 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      با خوندن و درک این نوشته انسان متوجه ذات واقعی خودش می‌شه که چه قدرتی درون ما هست که از روح خدا درون ما هست پس چرا ناامید هستیم یا در طول مسیر هدفمون دست از تلاش می‌کشیم دچار شک و تردید درباره رسیدن به خواسته خودمون میشیم،

      تا اونجایی که من درک کردم به دلیل اراده ماست اراده‌ای که همیشه در وجودمان بوده اما از اون آگاهی نداشتیم، همان نیرویی که خداوند در ذهن ما قرار داده تا با توکل و شناخت درست اون همسو با اراده خداوند به خواسته‌هایمان در زندگی برسیم و نزدیک خداوند و همسو با او حرکت کنیم،

      اما من در گذشته که تغییر نکرده بودم همیشه گله و شکایت در زندگی من چاشنی این شده بود که حال بدی داشته باشم و از دیگران انتظار شاد کردن خودم رو داشتم و از نیروی ذهنی و قدرت اراده ی خودم یی خبر بودم ،

      من با خوندن این نوشته‌های باورساز که بسیار موثر و مفید هستند تونستم درک کنم که من خالق زندگی خودم هستم و همانند پرندگان که با منبع و منشأ خودشون نزدیک هستند و در ارتباطند هستند من هم می‌خوام که با آگاهی از استفاده اراده خودم با اراده خداوند همسو باشم و به منبع منشأ خودم دسترسی داشته باشم,

      و در زندگی اون کاری رو انجام بدم که عقل و آگاهی من هم مسیر و دلم می‌خواد انجام بدم و نسبت به انجام هدف‌هام اعمالم و رفتارم احساس خوبی داشته باشم،

      و از اینکه با منیت خودم می‌تونم زندگی کنم برای خودم زندگی رو که دوست دارم خلق کنم و من مطمئن هستم که بر اساس انتخاب افکارم دنیا پاسخ خوبی دریافت می‌کنم و اتفاق‌های خوبی در انتظار من هستند،

      و من امروزه با درک این موضوع به تغییرات خودم خیلی افتخار می‌کنم و دوست دارم که هر روز بهتره است دیروز باشم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      ۱۴۰۲/۰۶/۰۴ ۱۶:۱۸
      مدت عضویت: 1801 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,486 کلمه

      زندگی با اراده خداوند قسمت دوم

      اراده خداوند دقیقاً در کجا قرار داره،چطور میتونم اراده خدا رو ببینم، یا تجربه کنم،  سعی کنم به این طریق اراده خدا رو درک کنم،نیرویی رو تصور کنم که در همه جا حضور داره، جایی رو نمیتونم پیدا کنم که اراده خدا در اونجا نباشه،اراده خدا در هر چیزی که میبینم وجود داره،در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده،گریه نوزاد، و حتی در خشم یک انسان اراده خدا رو میتونم ببینم،اراده خدا در ابتدایی‌ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور داره و نقش ایفا میکنه،در لحظه‌ای که نطفه انسان بسته میشه، اراده خدا به جریان میفته و تعیین میکنه که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چه جوری باید باشه،اراده خدا در همه جنبه‌های مادی و غیر مادی انسان حضور داره،تمام فعالیت‌های جسمی، مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن، حضور داره و در تمام فعالیت‌های ذهنی من،مانند فکر کردن، برنامه‌ریزی کردن، خواب دیدن،  حضور دائمی داره،از اونجایی که اراده خدا در همه جا حضور داره،پس به محض ورودم به جهان مادی این نیرو در دسترسم قرار میگیره،اما وقتی که اعتقادم این باشه که از این نیروی نهفته در جهان جدا هستم، دسترسی من به این نیروی عظیم رو محدود می‌کنم،نه اینکه نیروی اراده خدا در زندگیم متوقف میشه،بلکه من به اون بی‌توجه هستم و از اون استفاده نمی‌کنم،هر زمان که تصمیم بگیرم از این امکان خدادادی استفاده کنم، به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می‌کنم که اونچه در گذشته برام غیر ممکن و باورنکردنی بوده اونوقت در دسترس و امکان‌پذیر میدونم، وقتی که حضور این نیرو رو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیر مادیم باور کنم، به مرور آنچه در گذشته برام باورنکردنی باشن، به تجربه‌های زندگیم تبدیل میشن

      اراده خداوند منبع و منشا پیشرفت‌های معنوی و دنیاییه،این نیرو هم اکنون در اینجا و در دسترس من قرار داره،وقتی تصمیم بگیرم از این نیروی لایتناهی استفاده کنم و اونو در زندگیم فعال کنم، احساس هدفمند بودن در زندگیم آغاز میشه،و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست،برای باور کردنِ وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره‌برداری از اون و متصل شدن دوباره به اراده خداوند،باید بدونم چرا و چگونه ارتباطم با اراده خدا قطع شده،

      اگر این نیرو در همه جا حضور داره و در درون و بیرون از من حضور داره،پس چرا و چگونه از این نیرو دور افتادم و احساس دوری از خدا رو می‌کنم.

      از کودکی بارها از اطرافیانم شنیدم که اگه خدا بخواد همه چیز درست خواهد شد و اگرم نخواد هر چقدر که  تلاش کنی فایده‌ای نداره،و من با این طرز فکر،قدم در مسیر زندگی گذاشتم و از اونجا که سال‌ها برای تغییر شرایط زندگی تلاش کردم و هیچ نتیجه‌ای کسب نکردم،باور کردم که خدا برای من نمی‌خواد،باور کردم که سرنوشت و زندگی من از قبل مشخص شده،برای همین نتونستم قبول کنم که منم به اراده خدا دسترسی دارم

      با نگاهی به دنیای پیرامون می‌تونم بفهمم که حیوانات، پرندگان، ماهی‌ها، همواره در حال زندگی کردن هستن،هر روز برای زنده بودن تلاش می‌کنن و هر ساله تعدادی از نسل خود رو به جهان اضافه می‌کنن،اونا هرگز از میدان اراده خدا جدا نمی‌شن،اونا هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خودشون رو از دست نمیدن،اونا هرگز به هدف آفرینش خودشون شک نمیکنن،ولی ما به خاطر برخوردار بودن از قدرت فکر و اندیشیدن میتونیم تصورات و تصویرسازی‌های ذهنی انجام بدیم،و وقتی که به صورت مداوم این کارو انجام بدیم،نگرش و عقیده‌ای در ما شکل می‌گیره، پس از اون اعمال و رفتار ما بر اساس عقیده و نگرشی که داریم تغییر میکنه و در نهایت زندگیمون بر اساس عقیده و نگرشمون میشه.

      تصور کنم یک شیر در مدت حیات خودش در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده اون داره،آیا درباره خدا فکر میکنه،توصیفی میشنوه،مطلبی میخونه،یا به سخن شیر دیگه‌ای درباره خدا گوش میده،هرگز این مسائل رو تجربه نمیکنه، بنابراین نگرش و تفکری درباره خدا در اون شکل نمیگیره،و همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه‌اش در اولین سلول شیر حضور داشته، باقی می‌مونه.

      برای من این فرایند چگونه است؟؟به روند ایجاد نگرش و دیدگاهم درباره خدا فکر کنم،خداوند رو از کجا می‌شناسم،تعریفم درباره خدا چیه،اونچه که  درباره خداوند میشنوم باعث میشه که نگرش و انتظارم از خدا در ذهنم به صورت مجموعه‌هایی از دستورالعمل‌ها و بایدها و نبایدها ایجاد بشه، دستورالعمل‌هایی که برخی از اونا در تعامل با خداونده،مثلاً باید ۴۰ شب هر شب فلان کارو انجام بدی،یا فلان نوشته رو بخونی که خدا فلان کارو برات انجام بده،آنچه که در سال‌های زندگی درباره خداوند شنیدم و باور کردم،در مجموع باعث شکل‌گیری منطق یا منیت در من شده.

      هر چقدر منطق یا منیت در من بیشتر باشه،قدرت اراده خدا هم در من کمتر میشه،قدرت منیت یا منطق باعث میشه تا من به جای اینکه خودم رو به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند هست توصیف کنم،تعریف‌های متفاوتی از خودم و شرایط وجودم داشته باشم،قدرت منطق باعث میشه که خودم رو اینطوری بشناسم ،من با اون  که دارم شناخته میشم، دارایی‌های من ماهیت وجودم رو تعیین می‌کنه،من با اونچه انجام میدم شناخته میشم، اعمال من و موفقیت‌هام مشخص کننده ماهیت وجود منن،من همون کسی‌ام که دیگران درباره‌ام فکر می‌کنن،شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت منو مشخص میکنه،من جدا از دیگر انسان‌ها هستم و ملیت و فرهنگ، و کشورم ماهیت منو مشخص می‌کنه،من از آرزوها و خواسته‌هام فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی‌تونم اون طور که می‌خوام زندگی کنم ،شرایط زندگیم ارتباطی با آرزوها و خواسته‌های من نداره،

      من از خدا جداام،زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خدا از شایستگی من بستگی داره،

      شکل‌گیری منیت در من باعث میشه که اول خودم رو با معیارهای دنیایی ارزیابی کنم و بعد هم باعث ایجاد باور جدایی من از خداوند میشه،این سنجش به مرور که بزرگتر میشم دامنه وسیع‌تری پیدا می‌کنه،به این صورت که در سن کودکی نه تنها وجودم رو بر اساس معیارهای دنیای ارزیابی نمی‌کنم،بلکه درباره ارتباط خودم با خدا یا دیدگاه خداوند درباره خودم هیچ نظری ندارم

      برای همینه که عقیده داریم کودکان معصوم، بی‌گناه، بی‌خیال و در آرامشن،  چون دیدگاهی درباره خدا ندارن،همونطور که یک درخت یا پرنده، یا هر موجود دیگه‌ای دیدگاهی درباره خدا نداره

      یعنی منم در کودکی مثل دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشا وجودم بودم و خودم رو پیوسته با خدا و کل جهان میدونستم، برای همین  در کودکی کینه، حسرت و افسوس، در من وجود نداشت، همیشه شاد بودم، راضی بودم، لذت می‌بردم و نگران هیچ چیزی نبودم،هر چقدر بزرگتر شدم به خاطر شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق،به مرور بخش منطق یا منیت در من ایجاد شد و قدرت پیدا کردو این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی من و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش شدهر چقدر بزرگتر شدم، احساس خوب در من کمتر و در مقابل احساس بد در من بیشتر شد،به دلیل ارزیابی خودم با معیارهای دنیایی احساس بی‌لیاقتی و ناقص بودن کردم و به خاطر نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودم دچار احساس گناه شدم ،این نگرش تا اونجا در وجودم گسترش پیدا کرد که نه تنها درباره خودم، بلکه درباره دیگران هم اظهار نظر میکردم که فلانی انسان خوشبختیه،انسان موفقیه،انسان با خداییِ،انسان بی‌خدایی،خدا براش خواسته،خدا براش نخواسته،و به مرور زندگی دنیایی و معنوی من بر اساس افکار و باورهای من ارزیابی شد،

      در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تموم جنبه‌های زندگی مادی و معنویم فهمیدم ،ولی در انتهای این نوشته به عدم حضور خدا در تمام جنبه‌های مادی و معنوی زندگیم رسیدم،اینطوری  از خداوند و منبع آفرینش خودم دور شدم.

      زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خدا و از دست دادن اراده خدا برسم،برامون واضح میشه که چرا هر چقدر تلاش می‌کنم زندگیم رو تغییر بدم، موفقیتی کسب نمی‌کنم،چون تمام تلاش‌های من بر مبنای افکاری بود که منیتم رو شکل داده بودن، و هر چقدر که بیشتر تلاش می‌کردم در واقع قدرت منیت خودم رو افزایش می‌دادم و در این صورت واضحه که دسترسیم به قدرت اراده خدا کم و کمتر میشد،و از اونجا که اراده خدا در همه جا و همه چیز حضور و نقش داره،وقتی اراده من بر مبنای منیت باشه و توجهی به اراده خدا نداشته باشم، موفقیت و تغییری در زندگیم حاصل نمی‌شه،مهم نیست که چقدر برای تغییر زندگیم تلاش می‌کنم،به هر حال چون تلاشم بر اساس منطق و منیتمه،اراده خدا در دسترسم قرار نمی‌گیره.

      پس اگه قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت رو دارم،باید افکار مربوط به منیتم رو تغییر بدم، باید افکار مربوط به منطق رو که باعث اختلال در ارتباطم با اراده خدا می‌شن رو شناسایی و با منطقی کردن بی‌اهمیت بودن اون‌ها،اعتبار اونا رو در ذهنم کمتر کنم،به این شکل به مرور ارتباطم با قدرت اراده خدا قوی‌تر می‌شه و این شروع تقویت استعدادهای من برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود،از طریق خوندن نوشته‌های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خودم آشنا می‌شم و راهکارهای بی‌اهمیت کردن اون‌ها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباطم با قدرت اراده خدا رو تقویت می‌کنه رو یاد می‌گیرم،به این صورت به منبع آفرینش خودم متصل می‌شم،و قدرت خلق کردن خودم رو به دست میارم و زندگی رو به شکلی که دوست دارم تجربه کنم می‌تونم خلق کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۸ ۱۶:۳۰
      مدت عضویت: 1152 روز
      امتیاز کاربر: 7175 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 330 کلمه

      سلام استاد 

      چقدر خوشحالم که توانستم در این سایت به این مطالب آموزنده و مفید دست پیدا کنم و چقدر خوشحالم با کمک شما استاد عزیز راه شناخت بهتر خداوند را یاد می گیرم و می توانم خدای خودم را بهتر بشناسم و اینقدر از خدای مهربان نترسیم و خواسته هایمان را فقط از خدا بخواهیم که اراده هر کاری در دست اوست وواقعا در همه جهات زندگی به او توکل کنیم و خودمان را تحت تکفل خدا بدانیم نه بنده ی او 

      چقدر در زندگی با بی اطلاعی خدا را در وضعیت زندگی مقصر دانستیم و همیشه چرا چاقیم،چرا پولدار نیستیم ، چرا مریضیم ، چرا ماشین نداریم ، چرا باغ نداریم و….. از خدا گله مند بودیم و همیشه خداوند را قضاوت کردیم که بین من ودیگران بندگانش فرق گذاشته و بعد با گریه و زاری و بعضی از مواقع با قهر کردن و حرف زور زدن از خدا از او خواستیم حاجات ما را برآورده کنه و من چه کسانی را دیدم که با غلدری با خدا حرف زدند و گفتند ما نمازمان را نمی خوانیم تا خدا حاجات ما را بده و یا برعکس نمازیا روزه اضافه گرفتند و برای خداوند شرط گذاشتند و یا من نذر می کنم فلان کاری را انجام دهم اگر خدا هم فلان حاجت من را داد و گرنه از نذری خبری نیست 

      و حالا متوجه شدم که خوب و یا بد بودن اوضاع زندگی ما براساس افکار خودمان ارزیابی می‌شود و ما با ارتعاشات آنها را به وجود می آوریم،  اراده خداوند در تمام نعمتهای خداوند و حتی اتم نیز وجود دارد در حالی که ما از آن غافلیم و ممنون از شما استاد که دیدگاه من را نسبت به خداوند تغییر دادید و دانستم خداوند از همه کس به من نزدیکتر است حتی رگ گردن و من چقدر آن را در آسمانها و زیارت گاهها و جاهای معنوی دیگر جستجو می کردم خدایا از توسپاسگزارم بابت این همه نعمت و آگاهی و من را ببخش به خاطر این همه جهل و نادانی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۷ ۱۹:۰۰
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 26 کلمه

      سلام وقت بخیر 

      میخوام بدونم نوشته های بارورساز چیا هستن که شما برای تغییر نگرش در مورد اراده خداوند ازش استفاده می کنید؟ لطفا راهنمایی بفرمایید متشکرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 20 کلمه

        سلام و درود
        نوشته های باور ساز در حال حاظر شامل مجموعه نوشته های زندگی با اراده خداوند می باشد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۲/۰۴/۰۱ ۱۹:۰۰
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 418 کلمه

      “ به نام خداوندی که هدایت گر است و مهربان ”

      درود به همراهان عزیز و استاد ارجمند ؛

      زندگی با اراده ی خداوند ( قسمت دوم ) ؛

      اراده ی خداوند کجاست ؟! 

      من همیشه ته دلم باور داشتم که خدا اون جوری نیست که اطرافیان ، کتب درسی ، افراد مذهبی و … تعریف می کردند و با این گفته ها باعث می شدند که ما از خدا بترسیم چون اگر از او ترس نداشته باشیم مورد خشم و غضبش قرار می گیریم و یک راست به قعر جهنم فرستاده می شویم .خدایی که خود من شناختم بسیار مهربان ، بسیار بخشنده ، بسیار حامی و بسیار دوست داشتنی است به طوری که من هر وقت و هر لحظه و در هر کجایی که باشم خیلی راحت می توانم با او حرف بزنم بدون اینکه قضاوت بشوم بدون اینکه نفی شوم بدون اینکه ترس داشته باشم که طرد شوم و یا مورد خشم و عصبانیت او قرار بگیرم .من خودم و تمام زندگی ام را به خدا سپرده ام چون میدانم و آگاه هستم که او بهترین و خوب ترین حافظ و نگهدار من و زندگی ام است چون میدانم بیشتر از اینکه من او را دوست داشته باشم او مرا دوست دارد چون او خدا است و من بنده ، او خالق است و من مخلوق ، او کل است و من جزء. پسر کوچکم خیلی اوقات از من می پرسد که خدا کجاست ؟ چرا من نمی تونم ببینمش ؟ کی خدا رو درست کرده ؟ من می خواهم که پسرم خدا را درک کند و تا جایی که می توانم ساده برای او توضیح میدهم که خدا همه جا هست ، هر کجا که نگاه کنی و باشی خدا هست ، خدا توی قلب ما آدمها جا داره ، خدا خیلی مهربان و بخشنده است ، از اول بوده و همیشه هم هست ،هر چه را که از ته قلبت از خدا بخواهی حتما به تو خواهد داد .ولی واقعا گاهی اوقات با این سن کمش سوال هایی از من می پرسد که خود من هم تا به این سن جواب آنها را نمی دانم و این که چطور به او جواب بدهم که قانع شود و در این زمینه احساس می کنم خیلی از ما دچار مشکل هستیم .به هر حال خدای من در همه جا و همه چیز حضور دارد و زیباست و بسیار مهربان و بخشنده و تمامی صفات خوب و پسندیده در بالاترین درجات و فوق تصور ما داراست و من چنین خدایی را می پرستم و دوست دارم .

      “ یا حق ” 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۴ ۲۱:۵۹
      مدت عضویت: 1234 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 613 کلمه

      سلام برخدایی که هرزمان اردده کنه هرانچه که من بنده فکرشو هم نمیتونه بکنه انجام بده و به چشم به زدن انجام شده بینه اون زمان‌توانای اروه الهی رو درک مبکنیم جون اون خواسته انجام میشود 

      سلام براسنادا وهم دوستان 

      من با ارده خدایی که تونظرم راست وبهترین ادره هست باوره دارم به توانی قادر مطلق   باوره دارم به ارده اون ایمان دارم 

      زمانی که من قسمت شد به خونه خدا برای حج رفتم چون به ادره خدایی که من افرین ایمان واشتم به خودم میگفتم جه زود قست من شده که به حج برم‌واین زمان باره وشاید هزارنا بار به خودم میگم‌ادره خدایی رو باید دانست چون ادره الهی اون زپان من رو به انجام‌اعمال حج تشویق کرد اگه اون زمان رو من با ادره خودم به عقب می انداختم همین زمان به هیج وح امکان انجام اون اعمال ندارم وبابد یی کسی دیگه رو هم به عنوان نایب با خودم همراه کرده اون طمع دلچسب حج رو نمبتوانستم بچشم چون انجام اون اعمال با جسم خودم بقدری برام دلچسب بود که هرفردی به حج رفته باشه اون کامل حس میکنه وفتی کل اعمال تمام مبشه مثل یی بچه که به دنیا میاد احساسی عجیب ادم رو احاطه میکنه که همه فکرم ادم دراون زمان پاکترین افکارهست چون ازدیدمن ادم پاکی خیلی شیرن وامرزنده همه اشتباهات من بود احساس پاک بودن‌وراحتی خیلی زیبادی روداشتم‌اگه امروز من به حج میرفتم هرگز  طمع رو به این شکل که اون زمان چشیده نمچشیدم ادره الهی براین بودکه من اون زمان به حج برم به ابن اراده که اون زمان بهش رسیدم رو ازخدای خودم دادم 

      سال فبل من خدا پسرم رو بهم داد اون سال من به همسرم گفتم توبه حج برو من بعدها اگه خدا قسمت کنه به حج میریم همسرم قبول نکردمن یی سالی منتظر موندم پسرم ۱۱ ماهشه بو دمن به حج رفتم ادره الهی رو زمانی که از به تهران ابه شهر جده پرواز داشتبم  که من داشتم توفرودگاه ازبچه هم‌حدا  حافظی میکردم  قلبم ازدهان داشت بیرون میومد وفتب داشتم ارزشون خداحافظی میکردم قلبم بقدری درفشاربود که داشتم قالب تهی میکردم ولی وفنی سوارهوایپما شدیم اصلا دیگه همه نگرانی دلواپسی رو به یکباره ازمن گرفته شد تو مکه من کارهام خیلی راحت انجام دادم وفتی اعمال تمام شد ما به شهر مدینه رفتم اونجا هم نمیدوستم چی هست  هی میخواستم ازمدینه زودتر به خونه برگردم ولی اونجا به فکر بچه ها نبود یی اجساس عجبی بود که وفتی به تهران امدیم شب همه بچه ها درومن دایره کردم یگی بالا سرم یکی کنارچپم‌ یگی کنار راستم ویگیپاین پام نصف شب ار خواب پردیم وبه خودم‌گفتم خدایا من چطورتونستم بچه هام  بزارم به خانه توبیام‌اون زمام قبلم دوباره به فشاردارامد امرور که ابن مطلب خوندم درک‌درستی اراون زمان به من رسید و ارده الهی برایی من   اون سال حج بود  اون ارامش واحساس رو ازخدای خودم‌داشتم‌امروز فهمیدم ادرهالهی بودد خودش هم امکانتشو برام‌درست هم مادرم زنده بود خدا بیامرز  وهم خواهرر درکنار مادر بود رسیدگی که انهاانجام دادن دیگه امسال برام‌نیست پس به ارده الهی نه نمیگم چون اون ارده برام من توزمان خوش باارزش خیلی زباد داره چون من به خدا توکل کردم به ارده اون مهربون رو فبول کردم‌وان حج رو از ارده الهی دارم‌نه ازخودم اون حج ازارده الهی بود چون من خودم قادر به انجامش نبودم امرزو که اصلا دیگه امکانش رو ندارم مگه دوباره ارده الهی همراهش باشه نه ارده من 

      زپامی که به ادره خدا توکل میکنیم خودمون رو به قدرت بی اتهایی اون مسپریم نتجه که اوزادره الهی هست هیچ جای شک نداره من بودن تومسیر رو از هدایت خدای خودم میدونم با اردهالهی که انشالله همراش هست من به هدفم میرسم چون بازم میگم بودن وادمه دادن هم ازارده الهی هست 

      خدا پشت وپناهتون یاحق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,079 کلمه

      با یاد خدا 

      اراده خدا کجاست ؟

      دستکاری کردن من باعث شده ذهنم از اون‌حالت اصلش دور بشه و از حالت طبیعش خارج بشه و حتی منطق بوجود بیاد، آموزش های خوداگاه و ناخوداگاه طی سالیان عمر باعث میشن ک خدا در حد یک انسان پایین بیاریم و به چشم معامله گر و یا زورگو و غضب آلود نگاه کنیم و همین باعث ترس از خدا میشه و خیلی جاها بخاطر خدایی ک به ما شناسوندن اعتماد و اطمینان بهش نمی کنیم و بهش توکل کامل رو نداریم ، ازش میخواییم ولی باورمون میگه که من خوب نبودم ، من نمازمو ب موقع نخوندم ، من فلان اعمال رو انجام ندادم ، پس خدا هم خواستمو بهم نمیده یا سخت میده و پیرمو در میاره تا خواستمو بده ؛ برای همین در زبان میگم خدایا به تو توکل کردم ولی در ضمیرم ترس و نرسیدن ها و نشدن ها هست ، و همین هام باعث میشه ک خودمم شروع کنم ب دست پا زدن و توکل کامل رو نکنم و اراده خدا برام این وسط گم میشه ، بارها شده ک در امورات مالی گفتم خدایا توکل به خودت برم جلو ، ولی پشت بندش میگم بزا فلان کارم انجام بدم بزا ب فلانیم رو بندازم و یا منطق شروع میکنه ک ، از کجا ، چطوری ؟ نیست ، خدا میخواد چطوری بده و درستش کنه ؟ اوضاع همه خرابه ، و کلی از این شک و تردید ها نسبت ب اراده خدا پیش میاد و دیگه اونوقته ک اراده خدا در بین اراده خودم گم میشه و دچار مشکل و سختی  میشم ،؛و اینها از سالها اطلاعاتی ک از اطرافم و اطرافیانم دریافت کردم در مغز و ذهنم برای خودم منطق بوجود اوردم و باورها‌و فرمول هایی ساختم ک نمیزارن طبق اصل خودم رفتار کنم ، در حالی ک اراده خدا برتمام جهانه و اون از راههایی منو میتونه ببره ب مقصد هدفم ک اصلا در ذهن من نمیگنجه ، مثل همین تناسب و لاغری و یا رسیدن ب رابطه ی خوب ، ک سالها خودم تقلا میکردم دست و‌پا میزدم ، برای لاغر شدن اون همه راه های مختلف میرفتم و امتحان میکردم و یا برای درست شدن رابطم مدام تلاش میکردم و نمیشد ک نمیشد ، چون همش راه زمینی و انسانی بود و کای اما و اگر داشت ، وقتی رها شدم وقتی دیگه ب جایی رسیدم ک با تمام وجودم ب این نتیجه رسیدم ک کاری از دستم برنمیاد و دیگه دست برداشتم از همه چی ، ب نظرم اونجا من کامل سپردم ب خدا ، چون یادم میاد در زبان و‌با تمام وجودم میگفتم ک‌خدایا من هر‌چی بلد بودمو انجام دادم نشد رابطم خوب نشد اوضاع خودم‌اینه و دیگه کاری از من برنمیاد، و اونجا بود ک فقط همه چی سپرده شد ب خدا ، و اراده خدا کارشو شروع کرد چون‌دیگه در ذهن و‌مغز و‌منطق من راهکاری وجود نداشت ، و‌رها شدن بود ، و‌خدا هم‌ب بهترین شکل هدایم کرد و‌الان با همون اراده خدا و‌هدایتش و رهایی من ، تو این سایت فهمیدم ک چیا باعث شده بود ک این همه موانع سر راهم باشه و هر چی ادامه دادم موانع برام شناخته شدن و‌هر چ ک اونهارو میشناسم از سرراهم کنار میرن ، اراده خدارو شناختم و با خدایی جدید اشنا شدم ، خوای قبلی من خیلی ترسناک و غصب الود بود و چیزی رو‌نمیداد مگر اینکه چیزی رو ازم بگیره، من فک کنم حدود یکسالو نیم پیش یا دوسال پیش هم این مطالب رو خوندم ، اونوقتا استاد قسمت ب قسمت اینها رو‌توی سایت میزاشتن و من منتظر تا قسمت بعدی هم‌توی سایت قرار بگیره و بخونم ، اینها رو باید بارها خوند تا درک عمیق رو بدست بیاریم ، ولی همون موقع هم ک من اینها رو‌حوندم و اگاهی پیدا کردم خیلی تاثیرات شگفت انگیری و‌تحولات بزرگی رو‌ در خودم و زندگیم داشتم ، نفس میکشیم ، و‌ریه هامونو پر از اکسیژن میکنیم ، مگه میبینیمش ؟؟؟ نه ، ولی مطمئنیم ک هست ، و وقتی تنفس میکنم مطمئنیم ک اعضای داخلی بدنمون کارشونو بلدن و انجام میدن و اون اکسیژن ک داخل ریه هست میره و رسالتشو انجام میده ، بس چطوری ب اراده خدا ایمان نمیاریم ، اراده ای ک ما رو از یه تک سلولی بوجود اورده از نطفه تا نوزاد و بعد این همه رشد ، ما چیکار کردیم برای این‌مراحل ، ما چیکاری از دستمون بر اومده برای اندام های داخلیمون و کار کردش ، همه با اراده خدا بوده ،تا وقتی ک ما منطقمون شروع ب کار کرده حتی بیماری هایی ک در ما بوجود میاد از همین منطق و اطلاعاتی هست ک ما در طی زندگی یاد میگیرم ، ک اگه فلان کارو انجام بدم و یا فلان خوراکیو بخورم باعث بوجود اومدن فلان مریضی میشه و همین فرمول هارو ک خودمون ساختیم و با اراده خودمون بوده مسیر زندگیمونو میسازیم و بعد میگیم چون اینجا ایرانه دارو نیست دکتر خوب نیست و کلی از این حرفا ، پس میگیم مریضیام قابل درمان نیست ، 

      ما نمیبینیم اراده خدا رو وقتی ک جنگلی اتیش میگیره و همه‌چی میسوزه و بعدش از دل همون سوخته و خاک باز هم گیاهان رشد میکنن، چقد در طبیعت دیدیم ک درختی بریده شده و بازم از گوشه و‌کنارش جوانه زده ، اینها یعنی اراده خدا ، 

      دعای باران میخونیم ولی هیچوقت چنری ب همراه نمیبریم چون هیچوقت اعتماد و اطمینان کامل نداریم ؛ 

      اراده خدا همینجاس و همیشه با منه ، وقتی ک ارامش دارم، وقتی ک ایمان و‌اطمینات دارم ، بارها خدا بهم گفته ک راه کار چیه همون فکر اول ، ولی در صدمی از ثانیه هزارتا فکر دیگه ک همه از نشانه های اراده ی انسان میان در ذهنم مرور شده و اون اراده و‌فکر اولی ک از خدا بود در بینش گم شده ؛ 

      بارها بچه هارو دیدیم ک یه چیزیو با جدیدت میخوان ، و پافشهری میکنین ، در ذهن اونها نبودن و نشدن ها نیست ، اگه براشون نمیشه بخاطر ما بزرگترهاست ک کلی دلیل براشون میاریم ، ولی در ذهن اونها هنوز اراده خداست و بودن ها و شدن ها در همون لحظه و آن ؛ برای همونه ک هیچوقت ب اسونی قبول نمیکنن ک اون‌ خواستشون نیست و الان نمیشه ؛ 

      ب اراده خدا باید ایمان داشت و اعتماد کرد ، همین جور ک یه بچه هیچوقت نسب به یه لحظه بعد نگرانی و ترس نداره ، فکر خوراک‌و پوشاک و …..غیره نیست و هیچ نگرانی نداره ، چون طبق اصل خودش ک سپردن کامل خود به اراده خداست رفتار میکنه ، و هنوز اموزش و نگرشی در ذهنش نداره ؛

      خدایا یاریم کن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۲/۰۲/۲۶ ۰۰:۴۵
      مدت عضویت: 2132 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,010 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      چگونه می‌توان قدرت اراده خدا رو ببینیم یا تجربه کنیم 

      به نظر من    میدونیم که پرنده‌ ها حرف نمیزنن وقتی می‌بینیم یه پرنده مثِ انسان حرف میزنه مثل انسان عشقشو بیان میکنه درسته حرفای تو رو تکرار میکنه ولی بخدا درک داره یه پرنده که تازه چند وقت اومده تو خونت هنوز با تو انس نگرفته میبینه تو بیمار هستی بی‌حال و بیرون افتادی روی زمین به زور میتونی تکون بخوری اون میاد روی متکا تو ساعتها میشینه به تو نگاه میکنه این موقعها هست که میتونی قدرت اراده خدا رو ببینی 

      وقتی تو باغت هستی حالت خوب نیست دراز کشیدی یه روباه بچه داره میاد به طرف غذای تو در همون لحطه کلاقها  آنقدر سروصدا میکنن دسته جمعی که تو بلند بشی روباه بترسه بره یه جوری به تو میگن که خطر این قدرت اراده خداوند 

      یا اینکه چند تا مواد غذایی با هم مخلوط میکنی یه غذای خوشمزه درست میشه  یا یک پارچه رو برمیداری قسمت‌هایی از ا ن میبری جدا میکنی قسمت‌هایی هم میدونی یه لباس زیبا درست میشه  یا چند تا تکه چوب بهم وصل میکنی یه کمد درست میشه یا با کاموا میل بهم میبافی یهلباس زیبا برمیاد و خیلی چیزهای دیگه اینها همه قدرت اراده خداوند می‌بینیم تجربه می‌کنیم 

      یا وقتی بیمار هستی و از آگاهی‌ها استفاده میکنی  هر روز حالت بهتر و بهتر میشه به شفا الهی میرسی قدرت اردها خدا رو تجربه کردی  وقتی آب میخوری که قرص بخوری میگی خدایا میخوام که این قرص تو بدنم به سلامتی  تندرستی شفا تبدیل بشه قدرت ارده خداوند که اونو به شفا تبدیل میکنه 

      یا وقتی دستت میبری بدنت خودش شروع میکنه به ترمیم سلول سازی میکنه بافت‌ها به هم جوش میخورن و…تو اصلا متوجه هم نمیشی کی خوب شد این قدرت اراده خداست که تجربش کردی و خدایا شکرت 

      من ارده خدا رو میتونم ببینم تو رودخونه ای که از نزدیکی باغ من رد میشه  و صدای آبی که به من آرامش میده صدای پرندگانی که به من احساس خوب میدن و به آتیشی که روشن میکنم تا یه چای دوی و یه غذای نیرومند کننده درست کنم من ارده خداوند میبینم 

      ارده خدا رو میبینم در مبلی که روی اون میشینم  در آسیای که ازش استفاده میکنم یه چیز خیلی سفتی مثل زردچوبه رو به آرد نرم و لطیفی تبدیل میکنه به نو ر لامپ که نمیدونم چجوری تبدیل به نو میشی و در هر چیزی که بهش فکر کنم قدرت ارده خدا رو میبینم خدایا شکرت 

      منم زمانی که قدرت ارده خدا رو باور کردم که هر چیزی که من میبینم از انرژی پاک بینهایت هر چیزی که لمس کنم از انرژی پاک بینهایت حضورش در زندگیم احساس میکنم البته اگر توجه کنم اگر هواسم نباشه روزها شب میشه شبها هم به روز میرسه فقط زمانم میگذره 

      من خیلی خیلی دوست دارم که اینو درک کنم از اعماق وجودم تجربه کنم که خدا برای بنده‌اش کافی و با خدا باش پادشاهی کن آرزو دارم که اینجوری زندگی کنم بیشتر به این نیت که خداوندم احساس کنم با خدای خودم ارتباط برقرار کنم و البته از نعمتهای بیشتری در زندگی برخوردار باشم 

      همه فکر میکنن مخصوصا انسانهای چاق و انسان‌هایی که مشکلات زیاد دارن این فکر دارن که ار خدا جدا شدن 

      ولی دیگه خداروشکر این عقیده رو ندارم که از خدا جدا هستم اینو میدونم مطمئنم ایمان دارم باور دارم یقین دارم که من از اولش پیش خدا بودم بعد خدا از روح خودش در من دمید منو وارد دنیای مادی کرد و زمانیکه فرصت زندگی کردن من ت  دنیای مادی تموم بشه بازم من میرم پیش خدا پس از اول تا آخرش من از خدا جدا نبودم نمیتونستم باشم اما آگاهی‌های اشتباه باعث شده که ما این فکرها رو داشته باشیم بیمار شدیم گفتن که خدابیامرز میده تا آنقدر درد رنج بکشی و پاک بشی که اگر بهشتی شدی گناهی نداشته باشی که اون دنیا عذاب بشی مشکلات داریم میگن خدا داده تا صبرت بیشتر بشه خدا داده تا امتحانت کنه ببینه چقدر تحمل میکنی و باورهای اشتباه دیگه 

      و خداروشکر خدارو صد هزار بار شکر خدارو کرور کرور شکر که من عضو این سایت الهی شگفت انگیز معجزه آسا بینهایت و …کلماتی که به ذهنم نمیاد هستم که میدونم مطمئنم یاد گرفتم که اینجوری نیست خداوند بدی نداره به کسی بده خداوند فقط خیر و خوبی داره  خداوند بیماری نداره که به کسی بده 

      و یاد گرفتم که سرنوشتم خودم می‌سازم با فکر م با نگاهم به خداوند با باورم متوجه شدم که هر فکری که الان دارم و هر تغییر احساسی که پیدا میکنم زندگی آینده منو می‌سازه 

      شما خداوند از کجا میشناسی 

      باید بگم که ظاهرا از بچگی خداوند می‌شناختم  که به صورت یه سری باید و نبایدها بود که خدا اینو دوست داره خدا اونو دوست نداره این کار کنی میری بهشت اون کار کنی میری جهنم و خلاصه خدا رو به گونه ای می‌شناختم که اسم خدا روز قیامت که میشد بدنم به لرزه در میومد 

      ولی خدا رو شکر الان به گونه‌ای میشناسمش که وقتی اسم خدا رو می‌شنوم عشق میکنم لدت میبرم از این خدایی که آنقدر بزرگه آنقدر مهربون  که به من از طریقهای مختلف کمک میکنه تا حالم خوب بشه تا بتونم از زندگیم لذت ببرم تا بتونم شاد باشم تا بتونم احساس خوبی داشته باشم این احساس خوب به دیگران هم به اشتراک بذارم آنقدر بزرگه که خداوند گفته  آیا خداوند برای بنده‌اش کافی نیست چرا  اگر من بتونم از خدا استفاده کنم خدا رو در زندگیم مهمترین واولین مسئله بدونم چرا کافی من خیلی سعی کردم ولی هنوز به این درک نرسیدم اما مطمئنم که میرسم 

      اینکه خداوند برای انسان ارزش قائل بوده که بین اون و حیوانات تفاوت ایجاد کرده که انسان اشرف مخلوقات نام برده که به انسان فکر و ذهن داده و این امر باعث شده انسان حق انتخاب داشته باشه اما حیوان بر اساس غریزه زندگی کنه و خداروشکر که من انسان خلق شدم 

      خوب به ما از بچگی گفتن که انسانها رو از طریق مختلف میشه شناخت که اینها چه جور آدمهایی هستند از طریق لباس پوشیدن حرف زدن راه رفتن غذا خوردن و ما هم اینجوری بزرگ شدیم خدایی پدران و مادران ما هم چیزی در این باره نمیدونستن که به ما یاد بدن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۲/۰۲/۱۴ ۰۷:۰۰
      مدت عضویت: 1204 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 222 کلمه

      به نام خداي هدايتگرم

      سلام و درود به استادم

      من بازم برگشتم به اين متن و كامنت قبليم رو هم خوندم 

      باز روي اين متن ايستادم و فكر كردم : اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.

      استاد عطار روشن من يك استاد مديتيشن دارم كه موقع مديتيشن ميگن كه فقط نفس بكشيد به نفسها توجه كنيد تا فضا خلق كنيد 

      و تاكيد دارن كه موقع مديتيشن به خواسته اي فكر نكنيد 

      من با اين بخش متن شما و ارتباطش با حرف استاد مديتيشنم رو اينگونه يافتم كه، اگر مديتيشني بدون در نظر گرفتن خواسته ها داشته باشيم ميتونيم اراده خداوند رو به جريان بندازيم و هر خواسته اي داشته باشيم محقق خواهد شد

      ولي اگر در حال مديتيشن به خواسته ها فكر كنيم اون ديگه ميشه منيت و ارداه شخصي

      ولي در متن شما كمي گمراه شدم كه كلا تصوير سازي بايد بكنيم يا خير ؟

      اونطور كه من متوجه شدم مثل اينكه شما تاييد نمي كنيد تصوير سازي رو 

      ممنون ميشم برام نظرتون رو بگيد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 128 کلمه

        سلام و درود
        موضوع اصلی اینه که چه شما تصویرسازی آینده رو انجام بدی یا ندی تفاوتی برای خداوند نداره چون کاری به آینده تو نداره
        همیشه احساس الان و این لحظه تو ملاک برخورد جهان هستی با شماست
        بنابراین تصویر سازی اگه احساس خوب ایجاد کنه در این لحظه نتیجه اش میشه اینکه شما به احساس خوب رسیدی و تمام
        این به أن معنی نیست که حتما اون چیزی که شما تصویرسازی کردی رو تجربه خواهی کرد
        چون تصویرسازی که نشات گرفته از افکار هست میتونه بسیار متنوع باشه
        پس در نهایت احساس خوب هست که همیشگی و یکنواخته
        به شخصه در این سطح از درک و آگاهی که هستم عقیده ای به تصویرسازی به معنای اینکه اون چیزی که می خوام رو در ذهنم ببینم که خدا یا جهان بهم بده ندارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فهيمه
          ۱۴۰۲/۰۲/۱۶ ۰۵:۱۶
          مدت عضویت: 1204 روز
          امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 58 کلمه

          سلام درود به شما استاد عزيزم عطار روشن گرامي 

          ممنونم از پاسخگوييتون

          من بايد برم فايل شما رو كه نتايجتون بود رو دوباره ببينم اونجايي كه قبل از تولد آيدا كوچولو توضيح داديد البته من اون فايل هاي شما رو شايد بيش از ۶ بار تا حالا ديدم

          فك كنم من دچار كج فهمي شدم

          يك دنيا سپاس از اينكه پاسخ ميديد

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۲/۰۱/۳۰ ۲۳:۱۹
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 275 کلمه

      سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ،خداوند زمین و زمان

      سلام ب استاد عزیز و دوستان گرامی

      اراده خداوند….

      خدای من هیچگاه یادم نخواهد رفت،تو ای پدر قادر و توانا چگونه دستم را گرفتی هنگامی که ترس از مرگ ،از بیماری،از دیگران(بی اعتماد ب نفسی)

      آن موقع که خون و پوستم پر شده بود از شرک،بی ایمانی،نشناختن خدا ،خودم….

      خدای من فقط تو می دانی حالم چگونه بود،فریادم را تو شنیدی که ضجه زنان شیون سر دادم که تو گفتی(قرآن)هر که را بخواهم هدایت میکنم و هر که نخواهم هدایت نمیکنم.

      پس تو نمی خواهی..

      و چگونه اراده کردی مرا در مسیر قرار دادی و با مجموعه عرفان آشنا شدم و پسرم شفا گرفت و چگونه دوباره مرا با استاد عباسمنش .

      دوباره از تو باز شدن و آسانتر شدن خواستم و اکنون با استاد عطار روشن.

      ب خودم می بالم ،زهره خیلیها بدون اینکه درسهاشون و پیامهاشون و بگیرن یا حتی بفهمن برای چه آمدن و قانون را بدانن،اکنون زیر خربارها خاک 

      خوابیدن و حسرت میخورن ،همان حسرتی که خداوند آن را از آتش سوزان جهنم ،سوزناکتر نام میبرد.

      دوستان من سرشار از ترس ،اظطراب،بی ایمانی،مهمتر از همه شرک بودم،و همیشه دنبال فالگیر و دعا نویس بودم ، ودر ذهنم دنبال چاره و چون وچرا؟

      و چه خدایی ،وچه بخشنده بی منتی،و چه قادر توانایی،از خودش ،نورش بر من هم تابانید،

      من چگونه شکر تو را گویم که ب موقع در زمان درست و مکان درست دستم را در دستانت فشردی و گفتی اعتماد کن و من پاره تنم را بجای اینکه ب دست دکتر بدهم در خانه ب دست دستان قدرتمند تو دادم و هیچکس باور نداشت،من اعتماد کردم،معجزه شد

      من ب دستان خدا خیره شدم معجزه کرد.

      این هم اراده خداوندبرای من بود

      با امید تغییرات

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فهيمه
        ۱۴۰۲/۰۲/۱۴ ۰۶:۵۰
        مدت عضویت: 1204 روز
        امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 71 کلمه

        سلام زهره جان

        متن شما رو خوندم و خيلي تحت تاثير قرار گرفتم كه ايمان در قلب شما به خداوند انقدر زياد هست كه به راحتي از گذشته خودتون ميگيد 

        ما كه اينجا جمع شديم در پي آبي هستيم كه بريزيم روي آتشي كه در زندگي به پا كرديم

        و هيچ كدوممون برتري از ديگري نداريم 

        به شما تبريك ميگم كه با ايمان به خدا تونستيد شفا رو از خداوند دريافت كنيد 

        از هوالشافي بزرگ

        موفق باشيد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا