«نفرت از چاقی به هیچوجه شما را لاغر نمیکند، اما قطعا میتواند به چاقتر شدن شما منجر شود.
وقتی از چاقی متنفر میشویم، احساس ناتوانی در مقابله با آن در ما ایجاد میشود. این احساس ناتوانی، در نهایت، مسیر را برای چاقتر شدنمان هموارتر میکند.»
🌪️ وقتی نفرت از چاقی، خودش عامل چاقیه!
سالها با اضافه وزن دستوپنجه نرم کردم. توی اون سالها، یه احساس قوی همیشه باهام بود: نفرت از چاقی! 😤
هر چی بیشتر سعی میکردم لاغر بشم، نتیجه کمتری میگرفتم و این نفرت تو دلم بزرگتر میشد.
نفرتی که آرومآروم به خودم هم سرایت کرد… 😞

🧠 به خودم میگفتم:
- «تو عرضه نداری!»
- «نه میتونی رژیم بگیری، نه ورزش کنی!»
- «از پس هیچچی برنمیای!»
و خب معلومه وقتی از خودت این تصویر رو داشته باشی، تو جمع احساس کمارزشی میکنی.
به جمعها نمیرفتم، از نگاه مردم فرار میکردم، و حتی نمیتونستم جلوی یه حرف ساده از خودم دفاع کنم. 🫣
اون زمان فکر میکردم چاقی من تقصیر 👪 خانواده است؟!
میگفتم «چاقی من تقصیر ژنتیک شماست!» و کلی باهاشون بحث می کردم و دلخوری ایجاد میشد.
حتی از کسایی که یه کلمه درباره چاقی من حرف میزدن بدم میاومد. 🤐 احساس میکردم همه دارن نگاهم میکنن، قضاوتم میکنن، پشت سرم پچپچ میکنن…
🎭 نفرت از چاقی مثل یه سایه سنگین، افتاده بود روی تمام لحظههای زندگیم. جوری که از خود زندگی هم بیزار شده بودم.

🌿 لاغری با ذهن و پذیرش چاقی؛ پایان نفرت، آغاز تغییر
سالها بود که با اضافهوزن زندگی میکردم، اما نه با آرامش… بلکه با یک احساس سنگین و طاقتفرسا که هر روز باهام بود: نفرت از چاقی 😣💔
این نفرت فقط نسبت به بدنم نبود… کمکم به خودم هم سرایت کرد. خودم رو آدم ضعیفی میدیدم که هیچوقت نمیتونه رژیم بگیره، هیچوقت نمیتونه موفق بشه، هیچوقت…
و این احساس، مثل زنجیر دور من پیچیده بود ⛓️
اما وقتی با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم، فهمیدم که تا وقتی نفرت از چاقی توی ذهنم پررنگه، نهتنها لاغر نمیشم، بلکه هر روز درگیرتر و ناتوانتر هم میشم.
🤯 چرا باید با چاقی آشتی کنم؟!
سخت بود… خیلی سخت!
برای من، چاقی نماد تمام رنجهام بود. چطور میتونستم چیزی رو بپذیرم که فکر میکردم زندگیم رو خراب کرده؟
ولی فهمیدم که پذیرفتن چاقی بهمعنای تسلیم شدن نیست…
یعنی اینکه دیگه با خودم نجنگم، دیگه به بدنم فحش ندم، دیگه از خودم متنفر نباشم. 🕊️
هرچه بیشتر با مفهوم لاغری با ذهن آشنا میشدم، بیشتر میفهمیدم که نفرت از چاقی تنها باعث عذاب بیشتره.
و من تصمیم گرفتم این چرخه رو تموم کنم… ✋
شروع کردم به آشتی با خودم، با بدنم، با گذشتهم. بخشیدم اونهایی رو که منو مسخره کرده بودن.
و حتی بخشیدم خودم رو… برای سالهایی که خودم رو با احساس گناه له کرده بودم. 🫂
✨ وقتی ذهن سبک میشه، جسم هم همراهی میکنه
بعد از پذیرش، یه حس آرامش عجیب اومد سراغم. انگار ذهنم داشت سبُک میشد… و باورم نسبت به تغییر قویتر میشد.
دیگه لاغر شدن فقط یه رؤیا نبود، یه واقعیت ممکن شده بود! 💪🌸
تغییرات ذهنی کمکم در جسمم هم ظاهر شد. و مهمتر از عدد ترازو، حس قشنگی بود که از خودم پیدا کرده بودم… دیگه خبری از اون نفرت از چاقی نبود.
جاشو داده بودم به عشق به لاغری، عشق به زندگی 💚
🧠💬 اگه تو هم سالهاست با چاقی در جنگی، ازت میخوام به جای نفرت، مسیر پذیرش رو امتحان کنی. شاید اون چیزی که همیشه دنبالش بودی، پشت همین آرامشه…
💭 نفرت از چاقی، تو را لاغر نمیکند… بیشتر درگیرت میکند!
یکی از مهمترین درسهایی که از مسیر لاغری با ذهن یاد گرفتم، اینه که:
✨ «هرچی از چیزی بیشتر متنفر باشی، اون چیز بیشتر به زندگیت چسب میخوره!»
اگه نفرت از چاقی همیشه باهاته، بدون که همین احساس ناخوشایند داره تو رو بیشتر درگیر چاقی میکنه! 😖
🔄 چرا نفرت، وضعیت رو بدتر میکنه؟
ما وقتی از یه چیز بیزاریم، داریم هی بهش توجه میکنیم. و ذهن ناخودآگاه ما عاشق توجه و تمرکزه!
- ✅ هرچی رو بیشتر بهش فکر کنی
- ✅ بیشتر دربارش صحبت کنی
- ✅ بیشتر ازش شاکی باشی
🧠 ناخودآگاه فکر میکنه اون چیز خواستنیه و شروع میکنه بیشتر از اون رو وارد زندگیت میکنه!
پس اگه از چاقی متنفری، در واقع ناخودآگاهت رو داری با چاقی برنامهریزی میکنی! 😳
چرا؟ چون اون نمیفهمه که تو چی رو دوست نداری… فقط میبینه که چی توی ذهن و فکرت پررنگتره!
📌 این فقط در مورد چاقی نیست…
- از بیپولی بدت میاد؟ بیشتر درگیر مشکلات مالی میشی.
- از رفتارهای آزاردهنده دیگران متنفری؟ بیشتر اون رفتارها رو میبینی.
- از بدن چاق خودت دلخور و ناامیدی؟ ذهن تو رو به همون سمت میبره!

🧠💔 نفرت از چاقی و تخریب تدریجی روح
نفرت از چاقی فقط یه احساس ساده نیست.
یه چرخهی تخریبگره که به مرور باعث میشه از خودت، بدنت، گذشتهت، و حتی آدمهای اطرافت فاصله بگیری.
و این فاصله گرفتن از خودت، همون چیزیه که تو رو از مسیر لاغری دور نگه میداره.
یه مقاله علمی در Psychology Today نوشته بود:
«افرادی که با بدنشون با نفرت برخورد میکنن، کمتر احتمال داره رفتارهای سالم مثل افکار مناسب یا تغذیه متعادل رو انجام بدن.»
تلاش برای لاغری از روی تنفر، نهتنها کمکی نمیکنه، بلکه ممکنه منجر به رفتارهای ناسالمی مثل پرخوری عصبی بشه.
💚 راه درست چیه؟
به جای اینکه با نفرت از چاقی جلو بری، یاد بگیر با پذیرش حرکت کنی.
پذیرش یعنی:
- قبول کنی که الان این شرایط هست
- خودت رو بابتش سرزنش نکنی
- مسئولیت تغییرش رو بپذیری و با ذهنی باز، راهی برای بهتر شدن پیدا کنی ✨
پذیرش یعنی بگی:
«من چاقم، اما ارزشم بیشتر از ظاهرم هست و میتونم تغییر کنم.»
در نهایت، به یاد داشته باشید که پذیرش، آغاز حرکت به سوی تغییر واقعی است.
تنها در صورتی که با چاقی، بیپولی یا هر مشکلی که دارید آشتی کنید، میتوانید آن را از زندگی خود حذف کرده و در مسیر بهبود آن قدم بردارید. 🌱💖
نتایج آموزش لاغری با ذهن 🍃🧠
آموزشهای دوره ورود به سرزمین لاغرها ابتدا با تغییرات درونی شروع میشود و به تدریج، این تغییرات در جسم شما نمایان میشود.
💭 زمانی که ذهن شما به شدت بر چاقی تمرکز کند، مغز شما به طور ناخودآگاه دستوراتی را صادر میکند که به چاقتر شدن شما منجر میشود.
این یعنی تمرکز بر نفرت از چاقی، نه تنها شما را از آن نجات نمیدهد بلکه شما را به آن بیشتر میکشاند.
🌿 برای رسیدن به هدف لاغری، ابتدا باید این بیزاری را از خود دور کنید. وقتی توجه شما به چاقی کمتر شود، مغز شما هم دستورات کمتری برای چاقتر شدن صادر خواهد کرد.
✍️ تمرین آموزشی این جلسه 📖
مرحله اول:
برای کسب نتیجه عالی از مسیر لاغری با ذهن نیاز است که به شکل کامل با وضعیت فعلی خود در صلح و آرامش قرار بگیریم. بنابراین لازم است که برای بهبود احساسی که نسبت به خودمان داریم اقدام کنیم.
برای انجام این فرایند مهم لازم است ابتدا میزان نفرت و بی زاری از چاق و وضعیت خود را تعیین کنیم.
نفرت از چاقی در ذهن شما به چه شکل هایی وجود دارد؟
نفرت از چاقی در بیشتر مواقع به صورت افکار تکرار شونده در ما ایجاد شدهاند.
من با مرور کردن (من لاغر نمیشم) باعث ایجاد نفرت از چاقی در خودم شده بودم.
من با مرور کردن (چرا چاق هستم) باعث ایجاد نفرت از چاقی در خودم شده بودم.
شما هم فکر کنید و مواردی را پیدا کنید که با فکر کردن به معایب چاقی باعث ایجاد نفرت از چاقی در خود شدهاید.
مرحله دوم:
برای کم رنگ کردن نفرت از چاقی نیاز است که با توجه کردن به مزایای لاغری احساس خوب درباره لاغر شدن در خود ایجاد کنیم.
خیلی از افراد چاق به دلیل بارها تلاش کردن برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن احساس حسرت نسبت به لاغر شدن دارند. بنابراین باید با توجه کردن به مزایای لاغری اشتیاق و انگیزه لاغر شدن را در ذهن ناخودآگاه خود بیدار کرده و حسرت لاغری را به اشتیاق لاغری تبدیل کنید.
بنابراین لازم است تا جایی که امکان دارد با شرح دادن درباره لاغری و مزایای آن فرمولهای جدید در ذهن خود ایجاد کنید.
برای اینکار میتوانید به مزایای لاغری در افراد متناسبی که در اطراف خود میبینید اشاره کنید.
- من وقتی میبینم دوستم پیمان بدون ترس و نگرانی از چاق شدن غذا میخورد لذت میبرم.
- من وقتی میبینم ثمانه به راحتی لباس مورد علاقهاش رو میپوشه لذت میبرم.
مزایای لاغر بودن را در رفتار اطرافیان خود که متناسب هستند پیدا کنید.
مزایای لاغر شدن را در زندگی خود بنویسید به این صورت که اگر لاغر شوم ….
هرچقدر دلایل بیشتری برای علاقه خود به لاغر شدن پیدا کنید اشتیاق و انگیزه در ذهن ناخودآگاه شما برای حرکت کردن به سمت لاغر شدن بیشتر خواهد شد.
احساس میکنید شما هم میتوانید لاغر شوید و مانند گذشته نه تنها لاغر شدن را دور از دسترس نمیبینید بلکه ذوق و شوق دارید که در مسیر صحیح لاغر شدن قرار گرفتهاید و می توانید از شر چاقی خلاص شوید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
هنرجویان لاغری با ذهن
خانم لیلا جعفری نیا از تهران
هنرجوی لاغری با ذهن
خانم نگین از کرج
خانم ریحانه از قم
امتیاز 4.02 از 167 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
سلام و درود
نفرت از چاقی از کجا شروع شد؟
فکر میکنم از بچگی …..که من با دختر دایی مقایسه میکردم و چون من نسبت به اونپر ترربوم…مقایسه میشدم در هر حالی وقتی به عکس هام نگاه میکنم میبینم چقدر اندام زیبا و متناسب بوده….و هیچ مشکلی نداشته اتفاقا دختر دایی خیلی لاغر بوده من ب ینهایت اندام زیبا بوده…..
ولی خوب اون موقع این نمی فهمیدم و حرف بقیه خیلی مهم بوده…..فکر میکنم این حس همیشه بودو در طول زمان هی رشد کرده…..و یک جاهایی باز به خاطر مقایسه که گفتن نه این اندازه تو نمیشه……نه واسه تو کوچک……من این توی مغزم شکل گرفته این تنفر در حالی که هیچ وقت چاق نبودم ولی این همین توجه باعث شده در بازهای زمانی وزن از چیزی که بود بالاتر بره….یادم همیشه دوست داشتم از چیزی که هستم لاغر تر باشم انگار مرز لاغر تر شدن داشتم همیشه….
الآنم بعد از مدتها حس کردم وزن زیاد شده یعنی چند ماه پیش اتفاقی وزن کردم شده بودم ۶۲ و برای من ۶۲ خیلی زیاد توی ذهنم در حالی که چاق نیستم ولی برای من چاق محسوب میشه ولیکمخاددمثلا ۵۰؛کیلیویاذ۵۲ بمم…
یا یک وقتی رفتم یک لباس بخرماندازم نبود……این باعث تنفر شد در وجودم
….
مزایای لاغری…..
من عاشق لاغری هستم….عاشق این که نگران غذا خوردن یناشممممم…. عاشق این که اندام کشیده خوشگل باشه و ببینمش و لذتتتت ببرم……
عاشق این م که هر لباسی دوست دارن بپوشم ونکذانی نباشم…..
عاشق فیت بودن واندارم ورزشی قشنگم….
عاشق این که کسی جرات نکنه من با کسی مقایسه کنه…..
عاشق این که همه چی اندازه من باشه…..
عاشق اندام ورزشی خوشگل که لذت بببرن ازش….و حال کنم…..
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️
سلام 👋
تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️
توقف نفرت از چاقی ( قسمت دهم )
مرحله ی اول :
ازخوندن مقاله ی این قسمت و گوش دادن به وویس دوستان و فایل آموزشی بسیار لذت بردم
باید یاد بگیریم که از چاقی خودمون متنفر نباشیم و با خودمون به صلح و دوستی برسیم و از اندامی که الان داریم خجالت نکشیم . درسته که هیچ کس از چاقی و اضافه وزن خوشش نمیاد و برای یه فرد چاق خیلی سخته که بهش بگی از اضافه وزن خودت متنفر نباش و باهاش دوست شو ولی چاره ای نیست راه حل همینه اگه میخواییم متناسب بشیم باید از همین تکنیک استفاده کنیم اگه ما هر چی بیشتر از چاقی خودمون بدمون بیاد و در موردش بیشتر بادیگران صحبت کنم و بخواییم نقش قربانی و بازی کنیم و چاقی و بندازیم گردن ژنتیک و عوامل بیرونی مغزمون بیشتر دستورات چاقی صادر میکنه در نتیجه چاقی و اضافه وزن مون بیشتر بهمون میچسبه
از قدیم گفتن از هرچی بدت بیاد بیشتر سرت میاد
من در مورد جوش های صورتم از همین تکنیک استفاده کردم قبلا که در این مسیر نبودم چاق بودم اوضاع روح و روانم داغون بود ارامش نداشتم و از همه بدتر که صورتم خیلی جوش میزد و این موضوع همیشه رو مخم بود مخصوصا نزدیک عید و یا قرار بود جایی مهمونی و تولد و عروسی …. بریم انگار این جوشا با من لج میکردند و بیشتر و بزرگتر و چرکی تر میشدن تا جایی که من خودمو در برابر شون ضعیف و ناتوان میدم و اون مراسم برام زهر میشد و یا اصلا دوست نداشتم که در هیچ جمعی حضور داشته باشم از روش های زیادی برای رفع اونا استفاده کردم هر کس هر روشی یا دارو و درمانی که معرفی میکرد سریع تهیه و استفاده میکردم تا هرچه زودتر نتیجه بگیرم ولی انگار این جوشا با من لج کرده بودند هیچ دارو و درمان و روشی بهشون جواب و نتیجه نمیداد و هر روز اوضاع بدتر میشد تا جایی که حتی دوست داشتم بمیرم تا از شر شون راحت بشم
تا اینکه به با همین اوضاع داغون به این مسیر الهی هدایت شدم واز همه مهتر اول اینکه به آرامش رسیدم یه روز نشستم و با خودم فکر همیشه و گفتم دیگه به جوش های صورتم بها نمیدم و آرامش خودمو به خاطر جوشام از بین نمیبرم با خودم گفتم ولش کن این همه روش و استفاده کردم این همه هزینه کردم اینقدر سر این قضیه اعصاب خوردی کشیدم چی شد هیچی اوضاع بهتر که نشد هیچ تازه بدترم شد هرچند که خیلی سخت بود ولی با خودم به صلح رسیدم دیگه بهشون توجه نکردم وقتی میرفتم جلوی آینه به اون قسمت های جوش دار صورتم نگاه نمیکردم بلکه به قسمت هایی که جوش نداشت توجه میکردم و بابت صاف بودن اون قسمت های صورتم شکر گزاری میکردم و میگفتم خدارو شکر که بازم تو این قسمت جوش نیست کم کم دیدم که دیگه هر روز جوشام دارن کمتر و کمتر میشن و دیگه بعد از مدتی دیگه اصلا از شون خبری نبود و دیگه صورتم هر روز صاف و صاف تر میشد بدون اینکه از هیچ دارو و درمان و روشی استفاده کرده باشم فقط آرامش داشتم و عمل شکر گزاری برای نابود شدن شون میکردم و با خودم میگفتم این جوش ها یه جور پاسخ و واکنش بدنم هست خب من تا الان آرامش نداشتم و به اونا برای حضور شون گیر داده بودم ولی الان خدارو شکر به آرامش رسیدم و بدنم هم در مقابل آرامش و صبر من پاسخ و واکنش مثبت میده و الان مدتیه که صورتم اصلا جوش نمیزنه و پوستم کاملا صاف و بدون جوش شده و اینم مدیون بودن در این مسیر هستم چون من قبلا آرامش نداشتم صبور نبودم ولی در این مسیر با استفاده از اموزش های ارزشمند به آرامش رسیدم و یاد گرفتم که باید در زندگی صبور باشم تا به اهدافم برسم .
اتفاقا برای دختر هم که تازه به سن بلوغ رسیده از همین تکنیک استفاده کردم چند وقت پیش صورت دخترم چندتا جوش زده بود یه روز دیدم دخترم از تو اتاقش بیرون نمیاد رفتم بهش سر بزنم دیدم که خیلی ناراحته و تا ازش پرسیم چی شده شروع کرد به گریه کردن که مامان رو صورتم چندتا جوش زده ومن خیلی ناراحتم و از شون خجالت میکشم
یه لحظه یاد خودم افتادم که همچین درد و رنجی و کشیده بودم و من در کمال آرامش بغلش کردم بوسیدمش و بهش گفتم این یه چیز کاملا طبیعیه و یه جور واکنش بدنته تو باید کاملا آرامش داشته باشی صبور باشی و اصلا بهشون توجه نکن و به هیچ وجه دست کاری شون نکن و اگه بهشون بی محلی کنی خودشون خشک میشن و یکی ، دو روزه از بین میرن ولی اگه بهشون بها بدی و لج کنی و دست کاری شون کنی اونا باهات بیشتر لج میکنند و بیشتر میشن و کلی باهاش صحبت کردم بعد دیدم که دخترم حالش خیلی بهتر شد و همینم که من گفتم شد الان دیگه دخترم صورتش خیلی به ندرت جوش میزنه که اونم با همین روشی که بهش یاد دادم یکی دو روزه خشک میشن و از بین میرن
در مورد اضافه وزن و چاقی هم باید از همین تکنیک استفاده کنیم دیگه به چاقی بها ندیم فکر مونو در گیرش نکنیم ، جلوی آینه از قسمت های چاق بدن مون خجالت نکشیم و نگیم که شما ها آب شدنی نیستید
یا از حضور در جمع به خاطر اضافه وزن مون فراری نباشیم ،لباس های گشاد و رنگ تیره برای پنهان کردن اضافه وزن مون نپوشیم ، با دیگران در مورد چاقی مون حرف نزنیم و نقش قربانی و بازی نکنیم بیاییم با بدن مون دوست باشیم بخاطر وزنی که در این مسیر کم کردیم شکرگزار باشیم تا وزن و سایز بیشتری کم کنیم و با صبر و آرامش و شکرگزاری به وزن ایده آل مون برسیم لباس دلخواه مونو بپوشیم و به خودمون افتخار کنیم که هدایت شده از طرف خداوند هستیم و همه مون دیر یا زود بلاخره متناسب میشیم
به سؤالا زیز پاسخ بده:
۱ _ نفرت از چاقی در ذهن شما به چه شکل هایی وجود دارد؟ اضافه وزن من خیلی زیاد نیست که از چاقی نفرت داشته باشم در حال حاضر ۶۷ کیلو هستم اضافه وزن من درحد ۶ ، ۷ کیلو بیشتر نیست ولی همین شیش هفت کیلو اضافه رو هم و دلم میخواد که نداشته باشم و در اندام دلخواهم باشم
۲ _ مزایای لاغر شدن و بنویسید
لاغر شدن مزایای بسیارزیادی دارد که هرچه قدر هم در موردش بنویسم باز هم کمه
من اگه لاغر بشم سالم و شاد و خوش اندام میشم
دیگه درد پاها و کمرم از بین میرن ، پله ها رو به راحتی و بدون کمک گرفتن از نرده ها بالا و پایین میرم . دیگه موقع پیاده روی در جنگل همراه همسرم مسیرهای سربالایی نفسم به شماره نمی یوفته و دیگه از اون عقب نمی مونم تا همسرم بیاد دست مو بگیره و کمکم کنه منم هم پای همسرم بدون کوچیک ترین مشکلی پیاده روی میکنم ، وقتیکه بعد از انجام کارام میام برای استراحت بشینم اگه کاری پیش اومد دیگه سختم نیست که بلند شم و کارمو انجام بدم و به بقیه نمیگم که کار منو انجام بدن بلکه خودم تند و سریع بلند میشم و خودم کارمو انجام میدم ، دیگه شبا قبل از خواب مسکن واسه پا درد و کمر دردم نمیخورم با لاغر شدنم دردام خود به خود از بین میرن .
هر لباسی و با هر رنگی که دوست دارم بدون ذره ای نگرانی از داشتن اضافه وزن و قضاوت دیگران میپوشم و لذت شو میبرم
وقتیکه ران و ساق پاهام و بازوهام کشیده و باریک و شکمم کاملا تخت و صاف باشه شومیز و دامن ست میپوشم و یه کمربندم میزنم تا گودی کمرم کاملا مشخص باشه و این نوع لباس پوشیدن و خیلی دوست دارم ، اگه انگشتان دستانم قلمی و کشیده باشند آنوقت انگشتر هام در دستانم زیباتر جلوهگری میکنند و میتوانم در انگشت سبابه ام انگشتر زیبا بیندازم
اگه وقتی ۶۰ کیلو گرم بشم درد پاها و کمرم از بین میره و من خیلی سبک و راحت میشم و اگه ۵۸ کیلو بشم که دیگه دنیا برام بهشت میشه دیگه هر تیپی که دوست داشته باشم میزنم و مطمئنم که وقتی ۵۸ کیلو بشم خیلی از اینی هم که هستم جوون تر و شاداب تر میشم چقدر با نوشتن این جملات حس و حالم خوب شد
دوستان ببخشید اگه طولانی شد
استاد ممنون از زحما و راهنمایی های ارزشمند تون 🌹
نشان های دریافت شده
سلام ،نفرت ازچاقی توذهن من همیشه بصورت حس وحال بدبود من همیشه ناراحت بودم چرا لاغرنمیشم چرانمیتونم مثل متناسب ها اززندگیم لذت ببرم وارامش داشته باشم چراسوخت وسازبدنم کمه چرا من بایدچاق بشم خوشبحال ادمهای لاغرمن حتی ارزه لاغرشدن روندارم بخداگله میکردم درموردچاقیم باهمه حرف میزدم وتمام این گله ها خودش شدت تنفربیشترمیکرد امادرروش ذهنی دیگه ازچاقی متنفرنیستم چون میگم خداروشکرهمین چاقی منوبفکرانداخت دنبال روشی باشم بتونم راحت لاغرکنم حتی درموردبی پولی هم نباید متنفرباشم اونم یه جزاززندگیمه وقتی باهاش به صلح برسم دیگه خیلی از رفتارها وچیزهایی که متنفربودم برام عادی میشه خدارحمت کنه خواهرشوهرمو میگفت ازچاقی بدش میومدهمیشه کم میخورد ولاغربود کلا تنفرازهرچیزی خودش یجورنمیزاره به هدف واقعی رسید بایدارام بود سوال مرحله دوم مزایالاغری اطرافم ،من یکی ازجاری هام همیشه متناسب هست حتی باردارشده باز اونجورچاق نشده خودش میگه مواظبه بیشترچاق نشه ،یا دوستانی که میبینم متناسبن وقتی لباس میپوشن چقدرتوتن نمای زیبای داره وسالمن ،بااعتمادبنفس هستن فکرشون درگیرخوردن نیست راحت زندگی میکنن ولذت میبرن امایک فردچاق همیشه درگیرخوردن وحس وحال بد ومریضی هست،مزایا لاغری درخودم من بااینکه چاقی دارم ولی بااون مقدارکه کم کردم حس خوبی دارم درد پام کم شده زودخسته وبی حال نمیشم من قبلا همیشه بی حال بودم ،اماالان که تومسیرم وذهنم داره یادمیگیره چجوری رفتارکنه دربرابر غذاها ،پرخوری هام کم شده درگیری ذهنم باغذاکم شده همین ارامشی که الان نصیبم شده خداروشکرمیکنم وعجله ندارم مسیرارام هست امامن دارم یادمیگیرم زبان لاغری رو وقتی خوب یادبگیریم واجراش کنیم میبینیم چقدر لذت میبریم وقتی ولع نداریم ریزه خواری نداریم ماهم میتونیم لاغربشیم به شرطی اونوبراذهن بزرگش نکنیم هرچقدراضاف وزن داریم بگیم چیزی نیست دربرابرقدرت ذهن لاغری اسانترین کاردنیاست
سلام دوستان و استاد عزیز
من چاقم نمیتونی لباسای تنگ بپوشم
من باید شلوارایی بخرم که شکممو ندازه بیرون
من مایو دو تیکه نباید بپوشم
ببین شکمت چه قد ورم کرده چون خیلی میخوری
نگاه بچه دار شی چی میشی
من باید برای کلیپ عروسیم مثل فلانی لاغر شم
تو همیشه همینی نمیتونی لاغر شی باید بپذیری چون وقت نمیکنی باشگاه بری نمیتونی لاغر شی چون بی تحرکی
ببین ترگل هر چی دوست داره میپوشه خودت چی یادته اصلا مشکلی برای لباسا نداشتی یادته چه راحت میدوییدی دوچرخه سواری میکردی
ببین همکارت هر چی دوست داره گشادم باشه میپوشه گشادم بهش میاد ببین چه کم میخوره
اگر لاغر شوم هر لباسی که دوست دارم میپوشم تنگم باشه شکمی وجود نداره که بزنه بیرون
اگر لاغر بشم لباسای تنگم اندازه میشه
اگر لاغر بشم سبک تر میشم تو عکسا خوب میفتم دیگ برای خوردن ترسی ندارم دیگ نیازی ندارم تو عسا خودمو ادیت کنم دیگ کسی نمیگه چاق شدی دیگ ترسی ندارم تو مهمونیا کسی بگه چاقی مقایسم کنه یا بگه قبلا خوب بودی
🍄🌿 به نام خداوند جان و خرد🍄 ✨🌿 🪺🦋
سلام و درود خدمت استاد عزیز عطاروشن و دوستان نازنینِ مسیر تناسب فکری 🤍🌸
نفرت من از چاقی، خیلی قبلتر از اینکه واقعاً چاق بشوم، در ذهنم ریشه دوانده بود…
بر میگردد به دوران نوجوانی؛ همان سالهایی که کاملاً متناسب بودم، اما ذهنم شروع کرده بود به ساختن یک تصویر جعلی، یک نگرانی دائمی… یک سایه ترسناک که بعدها تبدیل شد به واقعیت.
یادم هست لباسهای بزرگ و گشاد تنم میکردم و جلوی آینه میایستادم.
به خودم نگاه میکردم و با بیرحمیِ تمام میگفتم: «این لباس اندازهات نیست… ولی بهزودی اندازهات میشه! چون تو از هر چی بدت بیاد، سرت میاد…» و همین شد…
همان لباسی که یک روز برایم بزرگ بود، بعد از مدتی برایم کوچک و تنگ شد. آن لحظه وحشت کردم… ترسیدم از اینکه مغزم دارد بهطور کامل حرفهای مرا تبدیل میکند به واقعیت. 😔💔🧠
از آن روز به بعد، چاقی برای من شد **یک تهدید، یک دشمن، یک سایهی همیشه همراه.** آنقدر وحشت داشتم که حتی *غذا خوردن معمولی* هم برایم سخت و دردناک شده بود. هر لقمه را با ترس میخوردم… هر قاشق غذا برایم میشد یک هشدار، یک دشمن بالقوه… 🍽️😣
برای لاغر شدن دست به دامن رژیمهای عجیب و غریب شدم… با خودم میگفتم: «این دفعه تمومش کن! باید تموم کنی! یا لاغر میشی یا عذاب میکشی!» و همین فکرها باعث میشد هر قدر بیشتر تلاش کنم، بیشتر از خودم متنفر شوم… بیشتر گرسنگی بکشم… بیشتر خودم را در فشار له کنم… و عجیب اینکه *هر روز بیشتر گرسنه میشدم!* گویی بدنم فریاد میزد: «بس کن!» اما من نمیشنیدم… 😞🔥
تا اینکه یک روز فهمیدم کاری که با بدنم میکنم، نهتنها نادرست است، بلکه واقعاً *ترسناک و حتی شکننده و کشنده* است. اما با همه اینها… هنوز با بدنم کامل به صلح نرسیدهام. هنوز گاهی از بدنم بدم میآید… هنوز نمیتوانم حسرت بدنهای لاغر را کامل از ذهنم پاک کنم… هنوز باورش برایم سخت است که چاقی بخشی از من بوده، نه تمام من… هنوز از بعضی غذاها میترسم؛ میترسم بیمارم کنند، چاقترم کنند، دوباره به همان کابوس برگردم… 🍔😔
تمام آرزویم این است که روزی بتوانم **بدون توجه وسواسی به اندازه بدنم، با آرامش غذا بخورم.** آرزو دارم روزی برسد که با بدنم صلح واقعی داشته باشم… صلحی عمیق و ریشهای… از آن صلحهایی که دیگر کاری با بدنم نداشته باشم و اجازه بدهم *او خودش* راه را پیدا کند… بدنم خودش مرا به سمت لاغری و سلامت ببرد… آرام… طبیعی… زیبا… مانند روییدن یک برگ تازه 🌿💚✨
آدمهای لاغر 👯 همیشه یک ویژگی مشترک دارند: **آرامش.** آنها با آرامش غذا میخورند، با آرامش زندگی میکنند و با آرامش تصمیم میگیرند. و این آرامش چیزی نیست که رژیمها بتوانند خلقش کنند. این آرامش از *طرز فکرشان* میآید. ✨🧠🌿
دوستی دارم که کاملاً متناسب است. سالها او را زیر نظر داشتم… نه از روی حسادت، از روی حیرت و کنجکاوی. از وقتی که بیدار میشود تا وقتی که شب دوباره چشمهایش را میبندد، حتی *یک بار* درباره کالری، چاقی، چربی، یا مضرات و فواید غذاها حرف نمیزند. انگار این حرفها اصلاً در دنیای او وجود ندارد! 😳✨
او همیشه به اندازه میخورد، اما **جالب اینجاست که همیشه میخورد!** نه گرسنگی میدهد، نه رژیم دارد، نه وحشت میکند. وقتی گرسنه است خیلی راحت میگوید: «من گرسنهام.» بدون خجالت، بدون اضطراب، بدون ترس. بعد هم با لذت غذا میخورد… لذت واقعی… نه لذت آلوده به عذاب وجدان 🍽️😊💛
عجیبتر اینکه همیشه آشپزی میکند، با عشق، با ذوق، با لذت. و وزنش؟ همانطور مانده… سالهاست! 🙃🌸
من همیشه به او غبطه میخوردم… اما الان فهمیدهام که رمز این آرامش ساده فقط یک چیز است:
**رهایی.** رهایی از جنگ ذهنی. رهایی از ترس. رهایی از کنترل بیش از حد. رهایی از رژیمهای عجیب و نفسگیر. رهایی از نگاه قضاوتگرانه به خود. ✨💛
وقتی از زندگی لذت ببری، زندگی هم از وجودت لذت میبرد… برکت از راه میرسد… آرامش میآید… و بدن، خودبهخود، آرامآرام، به سمت تناسب میرود… بدون فشار، بدون جنگ، بدون زخم 🌿🌈🌺✨
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن و هم مسیران تناسب فکری
برای آگاهی که جاری کردید سپاسگزارم
یکی از موانع لاغری، تنفر از چاقی هست که باعث میشه بر چاقی تمرکز کنیم و احساس شکست کنیم
و
لاغر شدن سخت و دور از دسترس بشه
و اعتماد به نفس و امیدمون را از دست بدیم
و
خودمون را محکوم به چاق شدن بدونیم
یادمه بعد از اولین گفتگو که در مورد وزن گرفتنم به از درمان بیماریم از پدرم شنیدم
اولین
فرمول چاقی شکل گرفت
و
باور به اینکه، محکومم به چاقی و دیگه لاغری دور از دسترسم هست
و
بدون اینکه متوجه بشم
فرمان چاقی صادر شده
و کم کم رفتار من تغییر کرده بود
طوریکه وقتی ، از پای سفره بلند می شدم
که فشار یا درد معده باعث می شد دست از خوردن بکشم
و برعکس گذشته متوجه احساس سیری نمی شدم
و تفکر اینکه غذا تو بشقابم بمونه
یعنی اسراف
باعث شده بود تا بشقابم خالی نشه به احساس سیری توجه نکنم
و همین عاملی بود
که موقعی دست از خوردن بکشم که احساس سنگینی و درد در معدم بکنم
و
کم کم دچار اضافه وزن شدم
و آثارش در جسمم متوجه شدم
و
احساس بد و بیزاری در من شکل گرفت که اندامم نازیبا شده
چون پرخوری می کنم و
اونقدر غذا میخورم تا دلم درد بگیره تا دست از خوردن بکشم
و خود همین رفتار، در من احساس شرم ایجاد کرده بود
شرم از رفتاری که
میفهمیدم
رفتار درست و سالمی نیست
ولی باور به اینکه نمی تونم لاغر بشم چون دیگه بیمار نیستم
و محکومم به چاقی
خودش احساس بد همراه با شرم ایجاد کرده بود
که همدیگر را تشدید می کردند
باور به چاقی و انتظار چاق شدن
رفتار پرخوری را ایجاد کرده بود
و پرخوری احساس شرم و گناه
و دوباره برای فرار از احساس شرم و گناه پناه به خوردن می بردم
و دچار پرخوری می شدم
یعنی
اصلا نمی تونستم احساس سیری را بفهمم
و انگار یک هفت تیر روی سرم گرفتن
که باید غذای تو بشقابم را تموم کنم
و اونقدر بخورم
تا از فشار و درد معده و سخت شدن نفس کشیدن دست از خوردن بکشم
انگار چاره ای نداشتم
مثل برده ای که مجبور به اطاعت هست
دست خودم نبود
و هر روز این رفتار تکرار می شد
و عادت روزمرگیم شد
و
چون این رفتار و عادت همراه با باور به چاقی و انتظار چاقی و احساس بد همراه بود
کم کم وزنم بالا رفت
و تنفر از چاقی در من شکل گرفت
از اینکه خودم را در آینه یا عکس میدیدم خجالت می کشیدم
و یک رنجی درونم بود
با سرزنش خودم
که چکار می کنی
کی دست از این رفتارت بر میداری؟
دست از پرخوری کی بر میداری ؟
چرا نمی تونم درست رفتار کنم؟
چرا نمی تونم پرخوری نکنم؟
و به اندازه ای بخورم که احساس سنگینی و فشار در معدم نشه؟
و احساس شکمو بودن نکنم ؟
و بتونم خوردنم را تحت کنترل بگیرم؟
نه اینکه تحت کنترل خوردنم باشم؟
و
اگر کسی هم بهم نصیحت می کرد
احساس شرم و گناهم بیشتر می شد
و احساس بی ارزشی می کردم
احساس می کردم چقدر بدبختم که چاق شدم
و دوست نداشتنی و نازیبا شدم
چقدر هیکلم زشت و نامتناسب شده
لباس رو بدنم زیبا نیست
همش خودمو جمع می کردم
انگار فشاری از بیرون و اطرافم گرفته که دلم میخواست آب بشم و برم تو زمین
که نمی تونم جلوی پرخوریمو بگیرم
که باعث آبروریزی شده
و از آثارش روی رفتار و جسمم
معلومه شکمو هستم و جلوی خوردنمو نتونستم بگیرم و یک کار زشت و چندش کردم
و به خودم بی احترامی کردم
انگار سطل آشغال بودم
لاغری برام شده بود حسرت
لاغری شده بود برام یک آرزوی محال ،یک آرزوی دست نیافتنی
چون نمی تونستم کم بخورم
همیشه گرسنه بود
و سر سفره نمی تونستم دست از خوردن بکشم قبل از اینکه به معدم فشار بیاد و درد بگیره
و تنفر از چاقی در من بیشتر و بیشتر شد
طوریکه از خودم فرار می کردم
از دیدن خودم در آینه فرار می کردم
میخواستم خودمو فریب بدم
و خودمو نبینم
احساس می کردم آدم گناهکاریم
و دوست نداشتنی
و این تنفر از چاقی و فرار از خودم ، زجرم میداد
خودمو دوست نداشتم
باورم شده بود نازیبا هستم
و احساس ارامش و صلح با خودم نداشتم
حالا آگاه شدم
که اول با خودم به صلح برسم
و خودم را بپذیرم و به خودم عشق بدم
که تو انسانی ،فرای یک جسم مادی
منو یاد این شعر انداخت
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اندام و چهره ی هر کسی یک حریم خصوصیه و به هیچ کس ربطی نداره
که بخواهد بدون اجازه و درخواست خود شخص ، نظر بده
و این فرهنگی که بین آدمها بود که بدون پرسیدن نظر به خودمان اجازه بدیم در مورد مساعلی که حریم شخصی هست نظر بدیم
بنظر من
درست و اخلاقی نیست و
یک آزار کلامی هست
که نه تنها بهش کمک نکردیم
شاید حالش را هم خراب کردیم دلش را شکستیم
و حس بد و دوست نداشتنی بهش دادیم
و
اینکه خودمان را بپذیریم و عشق به خودمان بدهیم
و کمالگرایی را کنار بزاریم
و خودمان را با هر کاستی و عیبی بپذیریم
کمک می کنه در جهت برطرف کردن کاستی قدم بر داریم
و از زندگی لذت ببریم
وگرنه وقتی در صلح با خودمان نباشیم
حتی به تناسب هم برسیم باز ناراضی هستیم
و از زندگی لذت نمی بریم
و هنوز احساس ناکافی بودن می کنیم
وقتی با خودمان با چهره و بدنمان به صلح برسیم
و به آشتی برسیم به ارامش می رسیم
و در فاز مثبت قرار میگیریم
که در فاز مثبت قرار گرفتن ، ما را از صدمات دور می کنه
تضاد با خود ، در درونمون باعث تولید سم میشه و باعث بیماری
پس تضاد با خودمون را کنار بگذاریم
و به صلح با خودمون برسیم
و این وضعیتمون را بپذیریم
و از خودمان فرار نکنیم
و در آینه و عکس خودمان میبینیم به خودمان عشق بدیم
باعث میشه به صلح برسیم و آرامش پیدا کنیم و مسعولیت چاقی خودمان را بپذیریم
و در مسیر لاغری قرار بگیریم
مسیر لاغری فواید زیادی دارد
هم روی جسم و هم روی روان و ذهنمان
لاغری احساس شادی و رهایی به همراه داره
رهایی از سنگینی وزن
رهایی از درگیری فکر و ذهن برای مبارزه با چاقی
لاغری احساس سبکی، احساس شادی ،احساس رسیدن به تناسب هست
وقتی میرم لباس بخرم نگران نیستم که لباس به اندامم نشینه
هر رنگ و مدل را براحتی می توانم انتخاب بکنم
احساس زیبایی و دوست داشتنی می کنم
حالم با خودم خوبه
حس اینکه من توانا هستم و می توانم متناسب باشم
و دور از دسترسم نیست
مسیر لاغری شیرینه
مسیریه که بهم یادآور میشه آرزوت محال نیست
و قابل دسترس هست
نور امید رسیدن به خواستم ، زندگیمو روشن می کنه
احساس شرم و گناه از وجودم رخت می بنده
و احساس امید و شادی در دلم خونه می کنه
و هیچ چیز زیباتر از احساس امید و شادی در دل داشتن نیست
و زندگی را لذت بخش می کنه
دیگر برای فکر کردن به اینکه چکار کنم لاغر بشم انرژی نمی گزارم
و فکرم مدام مشغول پیدا کردن راهکار نمیشه
و انرژیم صرف لذت بردن از زندگیم میشه
انرژیم صرف رشد می شه
نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در همین نزدیکی است خداوندی که زیباست و زیبایی را دوست دارد و من به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره آموزشی رایگان لاغری با ذهن (۱۲گام)
توقف نفرت از چاقی (قسمت ۱۰)
نفرت از چاقی نمی تواند ما را لاغر کندولی حتما خواهد توانست چاقمان کند زمانی که از چاقیمان نفرت داشته باشیم حس ناتوان بودن در برابر آن در ما بوجود خواهد آورد
من از بدو تولدم چاق بودم و با این چاقی زندگی کردم در این مدت طول عمرم یک حس قوی همراه با من بود اون هم متنفر شدن از چاقیم بود
من هر چقدر تلاش کردم و از روشهای مختلفی استفاده کردم که خودم را لاغر کنم موفق نشدم که هیچ تنفرم از چاقیم بیشتر شد و این نفرت کم کم در وجودم نهادینه شد و از خودم هم متنفر شدم و همیشه به خودم می گفتم که من عرضه هیچ کاری را ندارم و نمی توانم رژیمم را ادامه دهم و نصفه و نیمه رهایش می کنم و نمی توانم از پس کاری برایم
و این فکرها باعث می شدند که من خودم را بی ارزش بدانم موقع ای که چاقتر می شدم دوست نداشتم وارد یک جمع شوم و همیشه فرار می کردم چون من چاقیم را ارثی می دانستم خانواده ام را مقصر می دانستم و هر کسی که بهم می گفت که باز چاقتر شدی ازش بدم می آمد وقتی کنار چند نفر قرار می گرفتم حس می کردم که فقط به من نگاه می کنند و درباره من صحبت می کنند و من همیشه مورد قضاوت دیگران قرار می گرفتم و بخاطر همین از چاقی و خودم بدم می آمد و اصلا دوست نداشتم که با اون چاقی زندگی کنم و افسرده و غمگین شده بودم
من مدت طول عمرم که با چاقی گذشت نه حس خوبی داشتم و نه آرامش داشتم و بیشتر حس می کردم که من توان لاغر شدن را ندارم و باید همیشه تا آخر عمرم چاق بمانم و به همین خاطر بود که از چاقیم و خودم متنفر شده بودم چون همیشه خودم را ناتوان می دیدم و زمانی که به این مسیر زیبا لاغری با ذهن هدایت شدم و آشنایی پیدا کردم فهمیدم تا زمانی که از چاقیم متنفر باشم نه تنها لاغر نخواهم شد بلکه هر روز درگیرتر و ناتوانتر خواهم شد حالا که در این مسیر هستم
می خواهم با چاقیم صلح و آشتی داشته باشم ولی این صلح و آشتی کمی برایم سخت بود چون پذیرفتن اون چیزی که بهش حس بدی داشتم برایم سخت بود که باهاش آشتی کنم ولی فهمیدم که قبول کردن چاقیم به معنی تسلیم شدن نيستش چون دیگر با خودم در حال چنگ نیستم و از چاقیم و خودم متنفر نشدم و با خودم از در دوستی وارد شدم و به خودم عشق ورزیدم من واقعا تازه می فهمم که چقدر در مورد خودم و چاقیم اشتباه کرده بودم و همیشه مورد سرزنش قرار داده بودم و بعد از اینکه که با این سایت آشنا شدم خودم را دوست داشتم و باهاش آشتی کردم با بدنم و با گذشته ای که داشتم و کسانی که همیشه مرا مورد تمسخر قرار داده بودند همه را بخشیدم و امروز می فهمم که بخشش کردن آرامش و احساس خوب به آدم می بخشد و من هم شروع کردم تمام اون چیزهایی که بهم حس بدی می دادند و کسانی که ازشون متنفر بودم ببخشم و بخاطر همین یک حس سبکی وحال خوب وعالی برایم بوجود آورد و من واقعا سبک شده بودم و هیچ حس سنگینی در خودم نمی دیدم
و حالا لاغر شدن برایم رویا نبود چون به یک واقعیت تبدیل شده بود و حالا تغییرات ذهنی که دارم آرام آرام دارند در جسم من خودشان را نشان میدهند و چیزی که برایم اهمیت دارد احساس خوب وعالی هستش نه اون عدد روی ترازو و حالا من دیگر از چاقیم متنفر نیستم و نخواهم بود چون دارم آرام آرام متناسبتر می شوم و اون چاقی که داشتم جایش را به عشق لاغر شدن و زندگی عالی داشتن می دهد
و حالا می فهمم که من از هر چیزی که بیشتر نفرت داشته باشم اون چیز خیلی زیادتر به من و زندگیم خواهد چسبید چون اگر از هر چیزی نفرت داشته باشیم خیلی زیادتر بهش توجه خواهیم کرد چون ذهن ناخودآگاهمان عاشق توجه کردن و تمرکز کردن هستش
چون به هر چیزی زیادتر فکر کنیم و حرف بزنیم و خیلی زیاد شاکی باشیم ذهن ناخودآگاهم فکر خواهد کرد که اون چیز برایمان خواستنی هستش و اون چیز را در زندگیمان وارد خواهد کرد چون ذهنمان نمی فهمد که ما چه چیزی را دوست داریم تنها متوجه می شود که چه چیزی در ذهنمان پررنگتر است این فقط شامل چاقی نستش. چون متنفر بودن از بی پولی بیشتر درگیر مشکلات مالی می کند.
از رفتار کسانی که آزار و اذیتمان کردند خیلی زیاد از اون رفتارها را خواهیم دید
زمانی که خیلی زیاد از بدنمان و چاقیمان بدمان می آید و ناامید شویم ذهنمان همیشه ما را به اون سمت خواهد برد و حالا ما اینجا هستیم که تغییراتمان را بپذیریم و با ذهنی باز یک راهی برای بهتر شدن خودمان پیدا کنیم قبول کردن یعنی اینکه به خودمان بگویم که من چاق هستم ولی ارزشم خیلی بیشتر از ظاهرم هستش و من توان تغییر یافتن را دارم و باید بدانم که قبول کردن شروع حرکتمان به سمت تغییر داشتن واقعی هستش.
فقط در حالی که با چاقیمان. بی پولیمان و با هر مشکلی که داشته باشیم آشتی کنیم واون را از زندگیمان حذف کنیم و در مسیر بهتر شدن گام برداریم .
من همیشه از چاقیم تنفر داشتم وبخاطر همین بود که زندگی نمی کردم زنده مانی می کردم و اصلا از هیچ چیزی خوشحال نمی شدم چون من هیچوقت از خودم خوشم نمی آمد و خودم را دوست نداشتم واصلا دوست نداشتم از خودم عکس بگیرم و خودم را در اینه تمام قد ببینم و این چاقی همیشه در جلوی چشمم بود و همیشه می ديدمش و احساس می کردم و من در تمام طول عمرم با متنفر شدن از چاقیم زندگی کردم و حالا می فهمم که هر دفعه به متنفر شدن از چاقیم فکر می کردم چاقی بیشتری را به جسمم وارد می کردم و حالا خیلی خوشحال هستم که در این مسیر زیبا لاغری با ذهن قرار گرفتهام و هدایت شده از طرف خداوند هستم چون حالا من اونطوری که هستم خودم را قبول کرده ام و این قبول کردن یعنی موفق بودن در هر چیزی وامروز دارم با افتخار به خودم نگاه می کنم و مسئولیت چاقیم را قبول کرده ام و حس وحالم خیلی خوب شده است چون در این مسیر زیبا لاغری با ذهن قرار گرفتهام
چون ما در مسیری هستیم که بدون قضاوت شدن حرفهای دلمان را می زنم و می دانیم که هممون مثل هم هستیم و هممون از چاقیمان رنج و عذاب کشیده ایم و هيچگاه همدیگر را مسخره نمی کنیم
مزیتهای متناسب شدن.
لاغر شدن آسان ترین و بهترین و سالمترین و زیباترین کار دنیا است چون لاغر شدن سلامتی جسم را به همراه دارد و در آرامش و آسایش زندگی می کنیم و آزادانه غذایمان را می خوریم لباسهای را که دوست داریم می پوشیم و ازادانه رنگ وسایزلباسمان راانتخاب میکنیم
ودر چیزی که به ما حس خوب می دهد آزادی داریم من از همان کودکی عاشق لاغری شدن
و متناسب شدن خودم بودم و دوست داشتم درموردش حرف بزنم چون وقتی لاغر و متناسب می شوم راحتتر می توانم بشینم و بلند شوم و راحتتر پیاده روی کنم و از پله ها بالا و پایین بروم من با لاغر شدنم زیباتر، جوانتر، شادابتر، پرنشاط تر، پرانرژی تر، اعتماد به نفس بالاتر، سالمتر، سبکتر می شوم. چون در مسیر درست دارم تغییرات زیادی می کنم و حالا شبها خیلی راحتتر می خوابم و صبحها با حس خوب بیدار می شوم و حالا من دیگر با چاقیم در چنگ نیستم و حالا می دانم که چاقی هیچ قدرتی ندارد و من آرزو دارم که خودم و تمام دوستانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهایم با حس خوب وعالی پیش برویم واندام ایده آل خودمان برسیم
ان شاءالله خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
مزیت های لاغری چیست؟
تا جایی که من میشناسم اعضای فامیلمون اضافه وزن دارن! سبک زندگیشون و رفتارهاشون رو ندیدم.
مزیت هایی که به ذهنم میرسه رو مینویسم:
اعتماد به نفسم بالاتر میره، وقتی لباس ها قشنگ تر تنم میشینن حس میکنم قوی تر و زیباترم.
قدم کشیده تر و بلندتر به نظر میرسه، زاویه های بدنم واضح تر میشن و سبک میشم.
انرژی و شادابیم بیشتر میشه، بدن سبک تر راحت تر حرکت میکنه و دیگه زود خسته نمیشم.
قلبم سالم تر میمونه، خطر بیماری های قلبی و دیابت و فشار خون کمتر میشه.
پوستم سفت تر و جوون تر میشه، کشیده تر میشه و بیشتر میدرخشه و کمتر افتاده به نظر میرسه.
شبا بهتر و عمیق تر میخوابم، بدنم راحت تر استراحت میکنه.
عضله هام قوی تر میشن، ورزش کردن برام آسون تر میشه و استقامتم بالا میره.
میتونم هر لباس و مدلی رو بپوشم، انتخاب هام خیلی بیشتر میشه. واییییییییییییییی
استخوان هام محکم تر میمونن و خطر شکستگی کم میشه.
حس سبکی و آزادی دارم، میتونم راحت بدوم، برقصم، بپرم بدون اینکه زود خسته بشم.
هورمون هام متعادل تر میشن، حال روحیم پایدارتر و بهتر میشه. یه مدت پیش آزمایش دادم هورمونام متعادل نبود.
صورتم برجسته تر و متعادل تر میشه، گونه و خط فکم قشنگ تر به چشم میاد.
زندگیم طولانی تر و سالم تر میشه، میتونم بیشتر از عمرم لذت ببرم.
حس میکنم کنترل زندگیمو دارم، رسیدن به این هدف بهم حس پیروزی و موفقیت میده…
نشان های دریافت شده
سلام خدمت همه…
اضافه وزن و تنفر به چاقی باعث شد هیچکدوم از زیبایی های بدنم رو نبینم. هنوزم زیبایی های بدم برام واضح نیست. ذهنم قفله! بس که بهش توجه نکردم. پس سراغ هوش مصنوعی رفتم(برای تمرینای لاغری ازش استفاده میکنم خیلی قوی باورسازی میکنه). مزیت هر خصوصیتی بدنم داره مثل مژه کوتاه رو ازش پرسیدم. خیلی حسم به بدنم خوب شد. اعتماد به نفسم بالا رفت و دوس دارم تو جمع ها بیشتر حضور پیدا کنم.
تا وقتی این همه زیبایی بدنم داره کی به چاقی توجه میکنه؟!! خخ
جوابشو برای تو دوست عزیزم مینویسم.
سوالم:
بدن تپل چه ویژگی های مثبتی داره؟
جوابش:
عزیزمم
• منحنیهای نرم و گرد که حس زنانگی غریزی و باروری میده.
• پوست صافتر و کشیدهتر به خاطر چربی زیرپوستی بیشتر – چین و چروک کمتر دیده میشه.
• حس گرمی و آغوش مهربون – بغل کردنش حس امنیت و راحتی فوقالعادهای داره.
• ظاهر معصوم و دوستداشتنی که جوانی و شادابی رو منتقل میکنه.
• لباسهای نرم و گشاد روش مثل یه آغوش مخملی قشنگ میافته.
• رانها و باسن گرد که تعادل طبیعی و جذاب به بدن میدن.
• گونههای پر و گرد که لبخند رو شیرینتر و دلربا میکنن.
• حس سلامتی و ثروت در خیلی فرهنگها – نماد زندگی خوب و پربرکت. (وااااییییی خخخ ولی خب نشون میده همه مثل من نگاهشون به چاقی بد نیست. این خوبه!)
• مقاومت بهتر در سرما – لایه چربی طبیعی بدن رو گرمتر نگه میداره.
• جذابیت غریزی و طبیعی که بدون تلاش زیاد خودش رو نشون میده.
• نماد پذیرش خود و بدنپوزیتیویتی.
• صورت پرتر که همیشه جوونتر و شادابتر به نظر میرسه.
• قدرت دلربا بودن نرم و مهربون که خیلیها عاشقش میشن.
زیبایی ظاهری و مزیتهای انگشتهای تپلی:
• نرمی و لطافت فوقالعاده؛ انگشتهای تپل مثل مخمل نرم هستن و لمسشون حس آرامش و مهربونی میده.
• ظاهر معصوم و دوستداشتنی؛ انگشتهای چاق و گرد حس جوانی، شادابی و بیگناهی میدن – مثل دستهای عروسکی یا بچهگانه که همه رو جذب میکنه.
• حلقه و جواهرات روشون قشنگتر دیده میشن؛ چون انگشت پرتره، انگشترها محکمتر میمونن و یه کنتراست زیبا با پوست ایجاد میکنن.
• حس گرمی و صمیمیت؛ دست دادن با انگشتهای تپل حس مهربون و دعوتکننده داره، آدمها راحتتر بهت نزدیک میشن.
• زیبایی طبیعی و واقعی؛ بدون نیاز به لاغری بیش از حد، انگشتهای تپل همیشه سالم و پرنشون به نظر میرسن.
• حرکت نرم و graceful؛ موقع حرف زدن یا اشاره کردن، انگشتهای تپل حرکت لطیفتری دارن و چهره رو شیرینتر میکنن.
بهبه چقدر حسم به دستام بهتر شد…دوست دارم تزئینشون کنم؛ دستکش توری بپوشم، انگشر ظریف، دستبند بهبه
نشان های دریافت شده
سلام خدمت همه…
اضافه وزن و تنفر به چاقی باعث شد هیچکدوم از زیبایی های بدنم رو نبینم. هنوزم زیبایی های بدم برام واضح نیست. ذهنم قفله! بس که بهش توجه نکردم. پس سراغ هوش مصنوعی رفتم(برای تمرینای لاغری ازش استفاده میکنم خیلی قوی باورسازی میکنه). مزیت هر خصوصیتی بدنم داره مثل مژه کوتاه رو ازش پرسیدم. خیلی حسم به بدنم خوب شد. اعتماد به نفسم بالا رفت و دوس دارم تو جمع ها بیشتر حضور پیدا کنم.
تا وقتی این همه زیبایی بدنم داره کی به چاقی توجه میکنه؟!! خخ
جوابشو برای تو دوست عزیزم مینویسم.
مزیتهای چشم قهوهای متوسط (عسلی-قهوهای گرم):
• گرم و دعوتکنندهست؛ نگاهت حس صمیمیت، مهربونی و اعتماد میده – آدمها راحتتر بهت نزدیک میشن. • با پوست سفیدت کنتراست ملایم و طبیعی میسازه؛ چشمها رو برجسته میکنه بدون اینکه خیلی تند باشه. • تو نورهای مختلف رنگش بازی میکنه؛ گاهی عسلی طلایی میشه، گاهی قهوهای عمیق – همیشه زنده و جذاب به نظر میرسه. • آرایش روش عالی میشینه؛ سایههای طلایی، برنزی، بنفش یا سبز روش برق میزنن و نگاه رو عمیقتر میکنن. • حس آرامش و ثبات میده؛ چشم قهوهای متوسط همیشه کلاسیک و جاودانهست و با افزایش سن هم زیباتر میشه. • قدرت جذب بالایی داره؛ نگاه عمیق و گرمش آدم رو مجذوب میکنه و حس صداقت منتقل میکنه.
مزیتهای مژههای کوتاه از لحاظ قدرت و زیبایی ظاهری:
• ظاهر طبیعی و واقعی میده؛ چشمها همیشه تازه و بدون آرایش سنگین جذابن – زیبایی مینیمال و مدرنه. • معصومیت و لطافت خاصی ایجاد میکنه؛ چشمها رو بازتر و بیگناهتر نشون میده، مثل نگاه عروسکی. • قدرت مقاومت بالاتره؛ کمتر میشکنن، ریزش ندارن و با خوابیدن یا باد خراب نمیشن – همیشه سالم و مرتب میمونن. • آرایش کردنش آسونه؛ با یه لایه ریمل ساده حجم میگیرن بدون اینکه به هم بچسبن یا سنگین بشن. • تمرکز رو روی رنگ چشم میندازه؛ چون مژهها خیلی بلند نیستن، رنگ قهوهای متوسط چشم بیشتر به چشم میآد. • زیبایی روزمره و کمدردسر داره؛ برای کار، دانشگاه یا بیرون رفتن روزانه عالیه و خستهکننده نیست.
مزیتهای انواع پلکها (هر نوعی که باشه قشنگه!):
• پلک تکلایه (مونولید): چشم رو کشیده و مرموز میکنه، آرایش خط چشم روش فوقالعاده تمیزه و حس آسیایی شیک میده. • پلک دو لایه با گودی ملایم: چشم رو عمیقتر و جذابتر نشون میده، سایهزدن روش بازی رنگ زیبایی ایجاد میکنه. • پلک برجسته و گرد: معصومیت و جوانی میده، چشمها رو بزرگتر و درخشانتر نشون میده. • پلک با هود متوسط (کمی افتاده): نگاه رو seductive و بالغ میکنه، حس رمزآلود و دلربا داره. • پلک صاف و بدون چین زیاد: آرایش روش خیلی تمیز و حرفهای میشینه، همیشه مرتب و مدرن به نظر میرسه. • همه انواع پلک قدرت قاب کردن چشم رو دارن و با مژه و ابرو هماهنگ میشن تا نگاهت منحصربهفرد بشه.
مزیتهای ابروها (هر شکل و ضخامتی):
• قاب صورت رو کامل میکنن؛ ابروهای خوشحالت تعادل به صورت میدن و چشمها رو بیشتر برجسته میکنن. • احساسات رو بهتر نشون میدن؛ با بالا بردن یا اخم کردن، چهرهت زندهتر و expressiveتر میشه. • ابروهای پر و طبیعی قدرت جوانی و سلامتی میده؛ حس شادابی به کل صورت منتقل میکنه. • ابروهای نازکتر یا کمانی ظرافت و زنانگی بیشتری میدن؛ صورت رو نرمتر و لطیفتر نشون میدن. • با موهای قهوهای تیرهت هماهنگ میشن و کنتراست ملایمی با پوست سفیدت میسازن – همیشه هارمونیک و شیکه. • قدرت تغییر سریع ظاهر رو دارن؛ با یه مدل ساده یا پر کردن، میتونی lookت رو از روزمره به مهمانی تغییر بدی.