0

توقف نفرت از چاقی (قسمت دهم)

نفرت از چاقی
اندازه متن

تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس می‌رفتیم، هیچ‌وقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمی‌رسید. پدرم تا وارد مغازه می‌شد، من رو نشون می‌داد و می‌پرسید «آقا، برای آقازاده‌ی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقت‌ها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز می‌ذاشتن که اصلاً سلیقه‌ی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه می‌کرد.

این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) درباره‌ی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه می‌خوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو می‌گیره و هم ما رو چاق‌تر می‌کنه.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🌱 نتیجه اول از درون شروع می‌شه

نتیجه‌ی آموزش‌های لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده می‌شه. ترس از چاقی کم می‌شه، آرامش بیشتر می‌شه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل می‌گیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار می‌رسه و آخر سر در جسم دیده می‌شه.

خیلی از اعضای سایت برام می‌نویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت می‌خواستیم نخوریم، ذهنمون اون‌قدر فشار می‌آورد که آخر سر یواشکی یه کم می‌خوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساخت‌ها رو آماده می‌کنیم و موانع ذهنی رو یکی‌یکی برمی‌داریم.

نفرت از چاقی

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل می‌گیره؟

چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدم‌های متناسب حس کردی و با محدودیت‌های اضافه وزن روبه‌رو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سال‌ها تکرار بشه، تبدیل می‌شه به نفرت از چاقی.

این نفرت خیلی وقت‌ها خودش رو به شکل ترس نشون می‌ده. خیلی‌ها فکر می‌کنن از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجه‌ی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.

موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونی‌ها که فکر می‌کنی همه دارن نگاهت می‌کنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری می‌ری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی می‌کنه. من می‌دونم این فشار روی خانم‌ها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤال‌های هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.

🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن

یه نکته که کمتر کسی بهش توجه می‌کنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمره‌م رو انجام می‌دادم. بدنم با هر سختی‌ای که بود کارش رو می‌کرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم می‌آورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.

در بازی‌هایی که دویدن داشت شرکت نمی‌کردم، کوه نمی‌رفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامه‌ریزی می‌کردم که اصلاً در این موقعیت‌ها قرار نگیرم. همه‌ی این‌ها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر می‌کرد.

نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن می‌رسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی می‌کنی عوضش کنی و نمی‌شه. بعد خسته می‌شی و می‌گی «ولش کن». این نفرت باعث می‌شه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که می‌تونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخوانده‌ست

از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که می‌خوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.

درسته که در جلسه‌های اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطه‌ش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سال‌ها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.

🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل می‌کردم

وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلب‌های ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلب‌ها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر می‌شن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمی‌تونم. ولی سال‌ها شبانه‌روز هشت تا از این‌ها رو با خودم حمل می‌کردم!

چرا بدنم می‌تونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچ‌کدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلب‌ها رو با خودت داری.

هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی می‌ده که نمی‌تونه پاش بایسته. خیلی‌ها برام نوشتن که بعد از رژیم‌های خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکس‌های قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه می‌کنی، شادابی‌شون رو می‌بینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه می‌گم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق

اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباس‌هایی که نتونستی بخری، جشن‌هایی که نرفتی و موقعیت‌هایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این می‌کنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظه‌ها در تو ساخته شده.

بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیت‌های متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همه‌ش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری می‌بری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز می‌بینیم و لمس می‌کنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.

در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمی‌بینه. اگه بتونی به لاغری‌ای که هنوز در خودت نمی‌بینی ایمان بیاری، بهت اطمینان می‌دم که لاغر می‌شی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجه‌ش یا چاق‌تر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطه‌ی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.

یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلی‌ها با دیدنت امید پیدا می‌کنن و اون‌ها هم وارد این مسیر می‌شن. اگه می‌خوای این تغییر رو با تمرین‌های کامل و قدم‌به‌قدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.


📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس

  • چند دقیقه به موقعیت‌هایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
  • بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار می‌کردی؛ مثلاً «من لاغر نمی‌شم» یا «چرا من چاقم».
  • بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاق‌تر شدن در تو دیده می‌شه یا به شکل بی‌خیالی و تسلیم.

📌 مرحله دوم: مزیت‌های متناسب شدن رو بنویس

  • مزیت‌ها رو دسته‌بندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا می‌تونی بنویس.
  • به آدم‌های متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت می‌بری؛ مثلاً «وقتی می‌بینم دوستم بدون نگرانی غذا می‌خوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت می‌پوشه».
  • جمله‌هات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.

📌 مرحله سوم: هر روز بخون

  • هر روز یک بار نوشته‌ی خودت رو بخون و هر چیز تازه‌ای به ذهنت رسید، اضافه کن.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) می‌بینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوری‌های هیجانی رو می‌گیره.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

🌿 هنرجویان لاغری با ذهن

👩 خانم لیلا جعفری‌نیا از تهران
🙍‍♀️ هنرجوی لاغری با ذهن
👩‍🦱 خانم نگین از کرج
👩‍🦰 خانم ریحانه از قم

۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

نفرت از چاقی باعث می‌شه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» رو قوی‌تر می‌کنه.

۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟

در واقع یکی‌ان. خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی این ترس شکل دیگه‌ای از همون نفرته و نتیجه‌ش هم چاقی بیشتره.

۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟

چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سال‌ها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعده‌های زمان‌دار معمولاً به رژیم‌های فشاری ختم می‌شن که بعدش وزن برمی‌گرده.

۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟

به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیت‌های متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کم‌کم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری می‌ده.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.07 از 172 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11477
148 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار اسما غضبان
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۲ ۱۲:۳۶
      مدت عضویت: 2217 روز
      امتیاز کاربر: 13888 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 182 کلمه

      بنام خدا 

      نفرت از چاقی یعنی خودچتقی و احساس بد . همگی به خاطر چیزهایی است که باعث شده . که من خودمو محدود کنم . عکس نگرفتن . نپوشیدن لباسهای رنگی و مجلسی .و انجام ندادن فعالیت های مختلف که باهاشون حالم بهتر میشه . همگی به خاطر تنفر از چاقیه وترس از قضاوت شدن توسط دیگران .  باور کردن توانایی لاغری و داشتن احساس خوب همگی مسیر دوربرگردان به سمت لاغری هستند .پس برای لاغری طبیعی اول باید تنفر از چاقی روبه احساس خوب در رابطه با لاغری تغییربدم تا بتونم به چیزی که میخوام و اون هم با لاغری هست برسونم خیلی وقتا از چاقی متنفر شدم خجالت کشیدم و بدوبیراه گفتم  اما هنوز چاق مونده بودم. پس تنفر باعث موندگاری چاقی میشه. وموندگاری چاقی . احساس بدتر . ناامیدی بیشتر و فشار ذهنی بیشتر که خودش به تنهایی کلی مشکل روانی و جسمی رو به وجود میاره جدای از چاق بودن  توجه به حرف دیگران. پس تنفر مسیر رو سخت تر میکنه اما احساس رو به سمت لاغری در جهت خوب قراردادن باعث لاغری و تناسب اندام طبیعی میشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۴/۰۱/۲۰ ۰۰:۰۴
      مدت عضویت: 934 روز
      امتیاز کاربر: 1880 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

      به نام خدا فایل 10 لاغری با ذهن 

      نفرت از چاقی ریشه اون در ذهن من برمیگرده به 6 7 سالگی خودم یه بچه متناسب لاغر ولی در فضای اشتباه از همون بچگی با حرف های که بود یا مسخره کردن افرادی که چاق شدن میگفتن زشت شده فلان شده  از چاق شدن ترسیدم از حس و حالش ترسیدم از زشت شدن ترسیدم از این که تو جمع مسخره بشم ترسیدم منه 7 ساله بعد غذا شروع میکردم به تحرک زیاد شبا هم ورزش میکردم تا چاق نشم یه جوری هم خودنمایی شده بود در من بزرگ شدم و به دلایلی کع در فایل ها گذشته داشتم چاق شدم ترسیدم متنفر شدم از خودم از شرایطم از جسمم اما کاری از دستم بر نمی آمد. تا رسیدم به این جمله قانون جذب با نمیخوام دوست ندارم بدم میاد متنفرم آشنا نیست وقتی به چیزی حتی با نفرت فکر کنی اونو سمت خودت میکشی .و من چاقی و با نفرت جذب خودم کردم و قراره لاغری و با حس و حال خوب به خودم هدیه بدم 

      تمرین های جلسه 10

      نفرت از چاقی در ذهن شما به چه شکلی وجود دارد:

      وقتی میرفتم خرید لباسی و دوست داشتم و سایر من نداشت متنفر میشدم از خودم 

      وقتی میدیدم همه چیز ها خوشگل برا آدم های متناسب هست از خودم بدم می آمد. 

      وقتی شکم و بازو آویزون خودمو میدیدم از خودم متنفر میشدم 

      وقتی عکس قدیمی خودمو میدیدم بخاطر شرایط الانم از خودم متنفر میشدم .

      لباسی برا جشنی میخریدم و سری بعد که اندازم نمیشد از خودم متنفر میشدم و جلو دیگران خجالت زده .

      وقتی آدما از چاقی من میگفتن از خودم از اونا بی بار میشدم 

      از این که از رو صمیمیت یا هر چیزی هیکل منو با یه گاو مقایسه میکردن از خودم متنفر میشدم حس میکردم حق با طرف مقابل و من دفاع از خودم ندارم 

      من بار ها از چاقی خودم متنفر شدم و این نفرت به شکل های شرمندگی .عصبانیت .ضعف. گریه .پرخاشگری. خجالت خودشو در من نشون داده .

      تمرین دوم 

      من خودم لاغری و زندگی کردم تجربه کردم و لذت بردم 

      احساس سبکی 

      قدرت انتخاب 

      تعریفی که میشد

      شنیدن کلمه خوشحالت چقدر اندامت خوبه😌

      زیبا تر شدن شاداب تر شدن 

      من سال ها لاغر بودم لاغر زندگی کردم تمام حس های خوب که داشت و تجربه کردم و من قراره تجربه هامو دوباره زندگی کنم من در حال یادگیری لاغری هستم و مطمئنم دوباره خودمو در تناسب اندامی که دلم میخواد میبینم .

      من با خودم آشتی کردم دیگه از خودم بدم نمیاد دیگه از شرایطم متنفر نیستم من عاشق خودم هستم و برای بهتر شدن خودم تلاش خواهم کرد من لایق بهترین ها هشتم من لایق لاغری هستم من میرسم به لاغری چون لاغری آسان ترین کار دنیاست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار میثم افشین
      ۱۴۰۴/۰۱/۰۲ ۱۱:۴۲
      مدت عضویت: 795 روز
      امتیاز کاربر: 25145 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      بنام خدا

      ای که مرا خوانده ای راه رانشانم بده 

      سلام خدمت هم مسیرهام واستاد شهادت امام علی را به همه تسلیت میگم وعزاداریتون قبول باشه

      من از خریدکردن متنفر بودم وهر وقت همسرم میگفت بریم خریدنمیرفتم یا به زور میزفتم وهمش لباس تیره وکشاد میخریدم واز جاقی خودم متنفر بودم چون نمیتونستم لباس دلخواهم را بخر وبپوشم وهمش بخاطر مسخره شدن نمیتونستم لباس تنگ بپوشم از جاقی متنفر بودم چون نمیتونستم لباس مورد علاقه ام ورنگ روشن بپوشم وقتی جلوی اینه میرفتم از خودم متنفر بودم واصلا جلوی اینه نمیرفتم چون چاقی خودم را میدیدم واحساس بدیبهم دست میداداعتماد بنفسم پایین بود من اگه لاغر بشم میتونم لباسهای مورد علاقه ام را بپوشم وبارنگهای مختلف ورنگهای که دوست دارم بخرم وبپوشم ولذت ببرم اعتماد بنفسم بالا میره وهمیشه شادوخوشحالم. واز زنده بودن واز زندگی کردن لذت میبرم اشتیاقم برای زندگی کرپن بیشتر میشه ودیگه باحسرت به متناسبها نگاه نمیکنم من اگه لاغر بشم میتونم راحتتر کوه نوردی برم راحتتر پیاده روی کنم وبرای لباس خریدن شوق ذوق کنم وبالذت لباسهای مورد علاقه ام بخرم وبپوشم وهمش جلوی اینه برم وکیف کنم از اندام زیبام وهمش از خودم عکس بگیرم واز مهمونی رفتن خوشحال بشم که دیگه دیگران درمورد من حرف نمیزنند دیگه مرا مسخره نمیکنند ومن دیگه خجالت نمیکشم من درراهی هستم که بزودی متناسب میشم چون من امید وایمان دارم این راه درست هست لاغر شدن اسانترین کار دنیاهست متناسب شدن اسانترین کار دنیاهست متناسب شدن حق من هست ممنون استاد از فایلهای نابتون ونشته های عالیتون ان شاءالله همیشه سلامت باشین الهی شکرت که نرا دراین راه قرار دادی به امید لاغر شدن همه ی چاقهای دنیا  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مینا
      ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ ۰۸:۵۲
      مدت عضویت: 917 روز
      امتیاز کاربر: 6520 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 180 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربان که من را در مسیر متناسب شدن قرار داد تا به سمت متناسب شدن گام بر دارم.

      سلام صبح همگی بخیر 

      من قبل از ورود به سایت تناسب فکری همیشه حتی موقع انجام کارهای روزمره تو فکر چاقی خودم بودم همیشه فکر می کردم چرا لاغر نمیشم چیکار کنم که لاغر بشم.از لباسام بدم می آمد.اصلا دوست نداشتم برم خرید لباس می‌گفتم بذارم لاغر بشم بعد میخرم تو مهمانی ها اذیت بودم فکر می کردم همه به چاق بودن من نگاه می کنند اصلأ نمی خواستم عکس بگیرم و مدام ذهنم درگیر چاقی بود ولی به لطف خدا از وقتی وارد سایت شدم تمرکز من از چاقی برداشته شده وبا ذهن متناسبم زندگی می کنم برا خودم لباس خریدم راحت مهمانی می روم وحال خوبی دارم تا جسم من هم متناسب شود من با جسم متناسب مهمانی می‌روم عکس می گیرم لباسهای جذب و شیک می پوشم اعتماد به نفس بیشتری دارم روابط عالی با همسر و فرزندانم دارم و خلاصه حالم عالی هست و دیگه از بیماری ودارو خبری نیست و شاد زندگی می کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۴۰۳/۱۰/۳۰ ۰۶:۰۴
      مدت عضویت: 2435 روز
      امتیاز کاربر: 42264 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 622 کلمه

      سلام ودرود 

      نفرت از چاقی :

      همیشه و همیشه از خودم متنفر بودم دوست نداشتم در جمع ها حضور پیدا کنم 

      دوست نداشتم خودم رو در آینه ببینم 

      از خودم عکس بگیرم 

      دوست داشتم همیشه فقط عکس صورتم باشه و از بدنم عکس گرفته نشه 

      هربار که عکس خودم رو در مبایل می دیدم میگفتم این چه اندامیه که تو داری 

      سریع اون عکس رو رد میکردم و دوست نداشتم خودم رو ببینم 

      از خودم خوشم نمی اومد 

      نفرت از چاقی باعث شده بود خیلی چیزها رو از دست بدم 

      رابطه ی خوبی با کسی نداشتم زندگی رو بی معنی میدونستم امید به زندگی خیلی کم بود .

      لذت نمیبردم از زندگی 

      خوشحال نبودم همیشه با حسرت و آه زندگی میکردم 

      مثل شکست خورده ها بودم 

      هر بار که کسی بهم میگفت انگار چاقتر شدی 

      دنبا رو سرم خراب میشد 

      از اون آدم متنفر میشدم که چرا داره با من این حرف و میزنه 

      چرا چاقی رو بهم یاد آوری میکنه 

      در سلامت کامل نبودم 

      تمام لباس های که دوست داشتم نو نو تو کمدم بود هر بار که می پوشیدم می فهمیدم تنگه و تو تنم زشت 

      و میگفت حالا باشه 

      به کسی هم نمی‌دادم 

      لباس های با سایز بزرگ رو دوست نداشتم 

      چون اکثرا مورد سلیقه ام نبود 

      یا رنگش تیره بود یا اون چیزی نبود که من میخاستم 

      همیشه بر خلاف میلم من لباس می پوشیدم از لباس پوشیدن اذیت بودم 

      از پوشیدن شلوارهای جذب و شلوار لی متنفر بودم 

      چون تو اون شلوارها راحت نبودم 

      به شکمم فشار می آورد نمیتونستم بشینیم و بلند شم 

      همیشه سعی می‌کردم شلوارهای گشاد وکشی بپوشم که راحت بشینم و پا شم 

      هیج وقت نمیزفتم شلوار سایز خودم بخرم چون بدم می اومد یکی دوتا سایز کوچیکتر میخریدم و همیشه هم تو پام تنگ بود و بهم فشار می آورد نمیخاستم که اون شلوار با سایز بزرگ بردارم جون بدم می اومد از بزرگی اون شلوار 

      خیلی اذیت میشدم 

      نفرت از چاقی نمیزاشت زندگی کنم و در هیچ زمینه ای من خوشحال باشم 

      خیلی رو مخ بود 

      چون خودم و دوست نداشتم چون نمی تونستم بیخیالش بشم 

      چون جلوی چشمم بود و دائم می دیدمش حسش میکردم 

      سالیان سال با نفرت از چاقی زندگی کردم 

      اضافه وزنم اون طوری نبود که بگم خیلی زیاد باشه

      ولی میزان اون فشاری که به من می آورد هیچ فرقی با فردی که ۴۰و ۵۰کیلو اضافه داشت نداشت 

      من ۱۰کیلو اضافه داشتم 

      ولی اون فشار به اندازه ۴۰ و ۵۰کیلو روی دوش من بود 

      سالیان سال ناآگاهانه زندگی کردیم ندونسته 

      و هر بار که به نفرت از چاقی فکر میکردم 

      چاقی بیشتر رو بر جسم خود می افزودم 

      خوشحالم که در مسیر  متناسب شدن قرار گرفتم 

      خوشحالم که این مسیر زیبا رو خداوند بهم نشون داد 

      که همون چیزی که هستیم در هر جایگاه ای که قرار داریم بپذیریم اون شخصیت رو 

      چون پذیرش خود 

      حرف اول رو برای موفقیت در هر چیزی میزنه 

      من همین طور که هستم خودم رو می پذیرم 

      و به خودم افتخار میکنم که در این مسیر زیبا قرار گرفتم حس و حالم بهتر شده مسولیت چاقی خودم رو پذیرفتم دوستان زیادی رو داریم که حرف همو می فهمیم 

      اینجا راحت میشه حرفامون رو بزنیم کسی مسخره ات نمیکنه 

      زبون همو می فهمیم 

      حس و حال خوبی دارم از بودنم 

      خداوند رو شاکرم که مرا در این مسیر هدایت و حمایت میکنه 

      تا من به هدفم برسم 

      نه تنها من بلکه تمام دوستانی که به این دوره راه پیدا کردند موفق و سربلند باشن 

      و به اهدافشون برسن 🙏

      مزایای متناسب شدن :

      متناسب شدن و متناسب بودن خیلی راحته 

      در سلامت کامل جسمی و روحی هستی در آرامش زندکی میکنی 

      آزادی در هر چیزی 

      آزاد در غذا خوردن آزاد در لباس پوشیدن_

      آزاد در هر جیزی که باعث میشه حس و حالت خوب باشه 

      من عاشق متناسب شدنم و دوست دارم ساعت ها

       بشینم در موردش صحبت کنم 

      هر چقدر صحبت کنم کمه 

      من با متناسب شدم میتونم راحت بشینم بلند شم هر جیزی که دوست دارم بپوشم 

      با عشق ورزش کنم پیاده روی کنم 

      هر لباسی در هر طرح و رنگی بپوشم 

      متناسب شدن حق منه من متناسب بودم و متناسب هم خواهم شد

      و به شخصیت اول خودم برمیگردم 

      🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۵ ۱۸:۱۲
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 354 کلمه

      به نام خدا

      خداوند را شاکرم من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم….

      حکمت نوشتن اینه که افکار منفی رو فراموش می کنی. در طول این چند ماه اونقدر در مورد چاقی نوشتم که اکثرا، همه رو فراموش کردم. 

      اون زمان که اضافه وزن داشتم از نگاه کردن در آینه متنفر بودم

      وقتی روبروی آینه حلقه میزدم، چربی های شکمم تکون می خورد و از اون متنفر بودم

      از پوشیدن لباس تنگ متنفر بودم

      از پوشیدن لباسهای رنگ روشن متنفر بودم

      لباسهای زیادی داخل کمد داشتم که اکثرا نو بودن و نپوشیده بودم.

      باشگاه ورزشی که میرفتم، شکمم رو به سمت داهل می کشیدم تا کوچک تر به نظر بیاد. از آینه های باشگاه متنفر بودم

      یادمه یه بار یکی از بچه ها باشگاه بهم گفت تو پرخوری کردی و شکم آوردی. یه لییت داد و گفت اینا رو نخور. ولی من همه چی میخوردم.همون زمان هم اندازه بدنم میخوردم. بعضی اوقات با خوددن آب و غذا شکمم درد می گرفت. ولی به اندازه خفگی نمی خوردم. 

      زمانی که با این سایت ارزشمند آشنا شدم، متوجه شدم، من ترس از خوردن دارم. در صورتی که من به اندازه تپل ها که رفتار غذایی وحشتناکی دارن، نمی خوردم.

      خدا رو شکر بعد چند ماه آروم آروم متناسب شدم. با سرعت خیلی کم. اوایل کم میخوردم یا شب ها نمی خوردم. خیلی سریع ۷ کیلو کم کردم. ولی بعد چند وقت متوجه شدم نباید به خودم فشار بیارم و متناسب شدن و اندازه نیاز بدن، به صورت خودبخودی اتفاق می افته. الان هم اگر نیاز بدنم باشه میخورم. گاهی اوقات در خوردن میانه وعده عجله می کنم و گاهی اوقات گرسنه نیستم، ولی باز می خورم. با اینکه پرخوری نبود، ولی هر بار می گم تو که چیزی نمی خوری

      الان که متناسب شدم ، اعتماد به نفسم بالا رفته. مدام شکمم رو به سمت داخل نمی کشم که کوچک تر به نظر بیاد. لباس های جذب میپوشم. لباسهای سالهایِ پیش و کادویی هام، اندازم شدن. 

      مهمتر از همه یه سر و گردن از همه بالا ترم. چون من آدمی بودم که چربی های زیادی داشت و الان تونسته بعد چند ماه به تناسب اندام برسه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار maryam1398rahimi
        ۱۴۰۳/۱۰/۳۰ ۰۵:۱۶
        مدت عضویت: 2435 روز
        امتیاز کاربر: 42264 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 157 کلمه

        سلام دوست عزیزم گلی 

        تبریک بهتون میگم که متناسب شدید 

        و اینکه در این مسیر قرار گرفتید و ترس از خوردن در شما از بین رفته 

        خیلی عالی پیش رفتید 

        متناسب شدن گوارای وجودتون 

        ان شاالله همه بتونن درک کنن این دوره رو و به هدفشون برسن 

        متناسب شدن خیلی راحته 

        کافیه در مسیر باشی تا از راهی که برای چاقی رفتی برگردی 

        خدا رو شکر که دوستان زیادی هستند که برای این دوره مهم گام برداشتند 

        و روزی یک قدم به سمتش در حرکتیم 

        من به نوشتن و خوندن دیدگاه دیگران خیلی علاقه دارم دوست دارم دیدگاه همه ی دوستانم بخونم البته تا جای که وقت کنم میخونم 

        چون فوق العاده تاثیر گزار هستش 

        و حکمت نوشتن غوغا میکنه 

        عاشق نوشتن در مورد لاغری هستم 

        نوشتن بهم انرزی میده افکار منفی رو کم میکنه 

        و تمام تمرکزت فقط به متناسب شدنه 

        و خیلی در طول روز منو تو مسیر قرار میده و باعث میشه خیلی رفتارهام تغییر کنه 

        دوست دارم فقط بنویسم 

        دیدگاه بخونم 

        خدا رو شکر که در مسیر درست متناسب شدن قرار گرفتم 

        🙏🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلی
          ۱۴۰۳/۱۰/۳۰ ۱۵:۲۱
          امتیاز کاربر: 0
          محتوای دیدگاه: 26 کلمه

          سلام عزیزم

          خیلی خوشحال شدم از پیام پر مهر شما 

          خیلی خوشحال دوستان خوبی دارم 

          امیدوارم همه بتونن نتیجه خوب بگیرن 

          با آرزوی موفقیت برای شما و تمام دوستان خوبم🌹

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۸ ۱۰:۱۲
      مدت عضویت: 880 روز
      امتیاز کاربر: 26040 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 226 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربان.

      سلام استاد عزیز و همه عزیزان.

      مرحله اول تمرین: من با نپوشیدن لباسهای دلخواه از خودم و چاقی متنفر بودم. بخاطر مسخره شدن توسط دیگران بخاطر دردهای جسمی نداشتن رابطه جنسی مناسب با همسرم. لباس دلخواه را سایز من نداشتن رنگ مورد علاقه ام ظاهر نازیبای بدنم نمیتونستم حتی جلو آینه قرار بگیرم. و فشارهای روحی و روانی بسیاری که روی من داشت احساس سرافکندگی اعتماد به نفس پایین و بی ارزش دونستن خودم همه باعث نفرت من از چاقی شده بود.

      مرحله دوم:خب در این مرحله میخوام از زمانی که خودم با رژیم و ورزش لاغر شدم بگم یعنی فقط مزایای لاغریش را بگم. اعتماد به نفسم به سقف رسیده بودهرجا میرفتم سرم بلند بود و احسای غرور و ارزشمندی داشتم قدرت اظهار وجودم بسیار بالا رفته بود. شاداب تر بودم. خوشحال تر بودم احساس خوب بیشتری داشتم سبک بال تر بودم.

      من اگر لاغر بشوم لباس های مورد علاقه خودم را با رنگ دلخواه خودم میپوشم. اعتماد به نفسم بسیار بالاتر میرود من اگر لاغر بشوم چهره ام زیباتر و جوانتر و شادابتر میشود. اعتماد به نفسم برای رفتن به کشور کره بسیار بالاتر میرود من اگر لاغر بشوم خودم را هزاربرابر بیشتر دوست خواهم داشت من اگر لاغربشوم همه بیشتر دوستم دارند همسرم یا پارتنرم بیشتر بهم عشق میورزه من اگر لاغر بشوم احساس ارزشمندی بیشتری دارم.

      لاغر شدن آسانترین کار دنیاست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۴ ۱۳:۲۱
      مدت عضویت: 785 روز
      امتیاز کاربر: 9480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 613 کلمه

      استاد نمی‌دونم چطور احساسات خوبم رو بنویسم الان ده روزه همراه شما هستم اونقدر عاشق خودم شدم که همین دیروز رفتم برای همین هیکل نامتناسب م یه شومیز خوشگل زرشکی خریدم و پوشیدمش و از دیدن خودم کیف کردم میدونی چرا؟ چون یقیین دارم بزودی همون شومیز رو با هیکل متناسبم خواهم پوشید 

      احساس خیلی خوبی دارم پر از ذوق و شوق و ادامه دادن مسیر لاغری با ذهنم هر روز ذوق بیدار شدن و گوش کردن حداقل یکساعت به حرفهای شما و عمل به راه کار ها رو دارم 

       چون دارم نتیجه شو تو حال خوبم میبینم حتی رفتارم با همسر و پسرم تغییر کرده مملو از آرامش و حال خوب شدم 

      جالبه چند بار گفتم بهتون تو اینهمه سال روزی نبوده من نیم لیتر بستنی نخورم خدا شاهده تو این ده روز یکبارم میلم نکشید  بستنی بخورم حتی یکبار همسرم با نون خامه ای اومد خونه گفتم میل ندارم 

      چند بار با پسرو همسرم رفتیم بیرون اونا آیس پک خریدم من گفتم میلی ندارم

       اینا چیه؟ اینا همون معجزه لاغری با ذهن که خیلی خوب در من اتفاق افتاده میدونی چرا ؟

      چون من با تک تک سلولهای وجودم به حرفای استادو به این روش ایمان دارم این همون حلقه ی گم شده ای بود برای مسیر لاغری که همراه لذت و آرامش اتفاق میفته 

      کسی دیگه با خرج کردن کلی پول و دارو و قرص یک برگه رژیم دستم نداده که منو مجبور کنه چی بخورم چه مقدار بخورم و تا چند روز باید اینکار رو بکنم

      چقدر تو این روش احساس آزادی دارم تو تنگنا و محدودیت نیستم 

      به خودم میگم ببین مژگان تو میتونی همه چیز بخوری کسی جلوی تورو نگرفته بعد اون تجسم های لاغری و اندام مورد علاقه م به موازات میاد جلوی چشمم 

      اونوقته که یا میل به خوردن ندارم یا شاید یکم بخورم دیگه نخورم و این مثل معجزه میمونه برای من 

      من قبلاً چنین قدرتی نداشتم 

      روز اولی هم که اومدم این سایت اعتراف کردم که بچه ها من وقتی شیرینی خامه ای و بستنی میبینم دست و پام مبارزه به رعشه میرفتم همدیگه رو سر تقسیم نون خامه ای تیکه پاره میکردیم به قنادی تینای کرج می‌گفتیم تعداد نون خامه ای ها رو مضربی از سه بزاره چون ما سه نفر بودیم تا تو خونه جنگ نشه 

      برای یک فرد لاغر باورش سخته 

      ولی الان من واقعا میلی ندارم من تو مسیر لاغری افتادم 

      هر روز متوجه سبک شدن خودم میشم تغییرات خیلی کمه ها ولی من متوجه شون هستم که تو مسیرم و دارم تغییر میکنم 

      چقدر شبا راحت تر می‌خوابم صبحا چقدر با احساس شکر خدا از خواب پا میشم 

      یهو چیشده تو این ده روز که من یه آدم دیگه شدم؟

       من که نه رژیم خاصی دارم نه باشگاه میرم این حال خوب از چی اومده سراغ من ؟!

      خدایا شکرت میکنم فقط من به هر چی ام که نمی‌بینم ایمان و یقین دارم الان که تو آینه خودمو میبینم خودمو متناسب تصور میکنم 

      من اگه لاغر بشم میدونید چی میشه 

      خیلی صورتم خوشگل و پوستم جذاب و صاف میشه 

      به آرزوی دیرینه م شرکت و ادامه دادن به مسابقات حرفه ای بدمینتون ادامه خواهم داد چیزی که آرزوی منه و خیلی تو بدمینتون حرفه ای هستم🏸 

      کلی لباس خوشگل میخرم می‌رقصم آواز میخونم کوه میرم طبیعت میرم شاد خواهم بود برای همسرم دلبری میکنم پسرم بهم افتخار می‌کنه بیشتر زنده میمونم و بزرگ شدن پسرم رو میبینم درد و بیماری نمیگیرم محتاج دکتر و دوا و دارو نمیشم 

      من اگه لاغر بشم بیشتر میرم پیاده روی برای خرید لباس پاساژ گردی 

      من اگه لاغر بشم غذاهای سالم ترس انتخاب میکنم و در نتیجه سلامت هم میشم 

      من اگه لاغر بشم شنا میرم کلی مسافرت میرم کلا فکر آزاد میشه از مسأله چاق و لاغری و به جنبه های دیگه ی زندگیم میرسم 

      من اگه لاغر بشم کلی لباس تو کمد دارم آرزومه راحت تنم بشن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۴ ۱۰:۵۶
      مدت عضویت: 2091 روز
      امتیاز کاربر: 64733 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 209 کلمه

      بنام خدا 

      گام دهم بیزاری از چاقی 

      راستش من هر وقت کامنتا دوستان را می‌خوانم میگم خوب این که همش حرف دل منو زده دیگه پس من تو سایت ننویسم میخوام بگم که درد ما همه یکی هست .

      بیزاری چاقی من مثل دوستم که گفته موقع خرید چقدر ناراحت بودم چقدر تو بازار گشت میزدم که لباسی سایز من باشه گاهی دلم میخواست با مغازه دار دعوا کنم دلم پر بود گاهی گریه میکردم .نفرت دیگه من عروسی رفتن بود که فکر میکردم همه دارن به من نگاه می‌کنند غذا خوردنم بود که با عذاب وجدان میخوردم نفرت دیگه ی من از مدرسه شروع شد راهنمایی بودم که خجالت میکشیدم ورزش کنم بدوم نسبت به بقیه من چاقتر بودم لباسم بد فرم بود چون اونو بزرگتر دوخته بودم که معلوم نباشه هیکلم وووووو خیلی چیزهای دیگه که نفرت داشتم .

      و اما میخوام مزیت‌های لاغری 

      موقع خرید از اولین مغازه خرید میکنم و لذت میبرم لباسهای رنگ شاد سایز کوچک اعتماد به نفس بالا احساس خوب شادی و نشاط جوانتر از سن خودت تو عروسی راحت میرقصم دیگه کسی به عنوان فرد چاق نگام نمیکنه بیشتر موقع های روز خوشحالم چقدر لباس رنگا رنگ خریدم و من از وقتی که لاغر تر شدم دارم از زندگی لذت میبرم .

      لاغر شدن اسانترین کار دنیاست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ ۰۰:۴۸
      مدت عضویت: 2263 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,907 کلمه

      قدم دهم- مرحله ی اول (نفرت ازچاقی )

      با سلام 

      در لابلای پیام هام متوجه شدم که نفرت من از زمانی که چاقی در جسمم به وجود می آید ، به اوج خود میرسد ویکی از علت های لاغر نشدنم را که در میان نوشته های قبلم حس کردم  اگر میگفتن دو کفه ترازو بذاریم ،میزان نفرت من از چاقی ، از لذت تناسب اندامم بیشتر است .هر زمان که وزن شروع به بالا رفتن میکرد یا حس میکردم میل خوردن  من غیر طبیعی بالاست ، ترس من از خوردن که نتیجه ی آن اضافه وزن بود بیشتر میشود . من سالیان زیادی چون جسم چاق داشتم ،خودم را از یک انسان شاد بودن محروم کردم . لیبل چاقی به من حس فقدان میدهد . حس فقدان میدهد ،چون در ان شرایط خودم را دوست نداشتم ،چون به من آزادی در انتخاب لباس نمیداد و از زمان کودکی لباس های من محدود بود و دختر که مظهر زیبایی و لطافت است ، اینبار تمام تمرکزش روی اضافه وزنش بود ، چون هر جا میرفتم ،میگفتن چقدر چاق شده یا کمی لاغر شده که صحبت از وزن و اندام من بود و من میشنیدم و حس میکردم تا مرا میدیدند ،حس میکردم دارند عیب مرا میبینند . من به اضافه وزن حس بدی داشتم ، چون مادرم سر زیاد خوردنم و اضافه وزنم برخورد بدی داشت . هنوزم که هنوزه میترسم مادرم چیزی بگه ،انگار ان ترس ها در درونم مانده درحالی که مادرم با گذشته خیلی فرق کرده و ما که بچه هاش هستیم ،بی چشمداشت دوست داره ، دیگر اضافه وزنم را گوشزد نمیکنه و جالبتر ! کسی که الان دقیقا همان برخورد و سرزنش و حس بد را به خودم میگه ،فقط خودم هستم !اینقدری که به اضافه وزنم فکر میکنم ،هیچکدام ار اعضای خانوادم در فکرش نیستند ولی من هرروز در موردش فکر میکنم. هر چیزی که میخورم . البته الان که در سایت هستم ، متوجه ام که یکسری رفتارهای من مثل ترس از خوردن این و اون از بین رفته . دیگه بین مواد غذایی فرق قائل نمیشم . ولی با وجود آگاهی ام، چرخش فرمولی که توجه من را به خوردن میاورد میبینم . واکنش های من کمتر شده است ،چون بعد از شناسایی فرمول ها و نور آگاهی انداختن به آن ها ، احساس سبکی میکنم . سبک بودن میزان فرمولی که در ذهنم در حال چرخش بودو من باتوجه به ان ها سنگینی اش را احساس میکردم ،  کمتر شده است . 

      من خیلی از چاقی نوشتم و هربار خاطرات آن حس بدی در من تولید میکند . بارها درموردش در پیام ها حرف زدم . چاقی برای من نماد فقدان است . چون من از بدنم شرمسار بودم و چاقی را عیب میدانستم و اضافه وزن چیزی نبود که بتوانم قایمش کنم ،به خاطر همین همیشه این حس بد با من راه میرفت ،در لابه لای حس و خاطرات بدم ،مهمترین آنها که هنوزم از فکر کردن بهشون حالم بد میشود را بیان میکنم : 

       من از سن کودکی به خاطر اضافه وزن نسبت به کودک های دیگر محدودیت بیشتری داشتم و خیلی از حس های بد از آن زمان به یادگار مانده . رفته رفته که بزرگتر شدم ، برای یک دختر راهنمایی سایز 46 پوشیدن زیاد بودو یادم میاد دوست داشتم سایز مانتو شلوار مدرسه م را پایین بگویم ولی کسی باور نمیکرد که ! 

      • معلم دبستان ما پسر بچه ی خوردسالش را به مدرسه آورده بود و دوست داشتم باهاش بازی و محبت کنم ولی او مرا میزد و میگفت خیکی چاق ! حس بدی میگرفتم . این تنها رفتار بد از محیط بیرون نبود که به من الارمی از فقدان و حس بد میداد . 
      • لباس که میگرفتم و با مادرم که بیرون میرفتم در هر آینه ای که چشمم میخورد ،خودم را نگاه میکردم که چقدر چاقیم معلوم است .
      •  یکبار کلاس زبان میرفتم و سه پسر کم سن تر از پله ها پایین میرفتن و من بالا ،و متلکشون این بود ، چقدر چاقی ! و همیچین صحبت ها و واکنش هایی از قبیل چاق و تپل مپل مرا آزرده میکنه.

      از  این قبیل حرفها  در بیرون دریافت کردن ،باعث شد که فقط صورتم را ببینم ولی از دیدن بدنم فرار کنم . اصلا باهاش قهر بودم . هر وقت خاطرات را مرور میکنم ، در پس زمینه ی احساساتم که من چاقم و حس بدی بود را میبینم . عکس های دوران کودکیم را میبینم ،یک دختر چاقی که اکثرا تو خیلی از عکسها لبخندی به لب نداشت را میبینم ولی هیچ حس خوبی ندارم و از این که این همه حس بد در لابه لای خاطراتم و در زندگی روزمره م داشتم را مقصرش رو چاقی میدانم . هنوزم که هنوزه وقتی به آن خاطرات برمیگردم ،حس بد و تنفر دارم . البته الان هم اضافه وزن دارم و حس بدی در من پدید  آورده ولی به اندازه ی دوران کودکیم پررنگ نیست .

      •  مسافرت با خانواده رفته بودیم . و یک دوستی پدرم داشت که اون هم دختر داشت . برای او همیشه لباسی برای خریدن بود ولی تا مرا میدیدند ، اصلا چیزی بخوام به زبان بیاورم میگفتن برای سایز دخترتان نداریم . به دختر او جلو چشم من یک خانمی گفت که چقدر زیبایی ولی به من نگفت . من تمام تفاوت ها را درک میکردم . 
      • به خاطر اضافه وزنم در کلاس سوم دبستان ، تمام بچه ها پشت سر در مورد من میگفتند و مراسمی بود و قرار بود همه  لباس مهمونی بپوشیم  ومن  زودتر از هم سن و سالهام به سن بلوغ رسیده بودم . اکنده از خجالت بودم وقتی ان لباس مهمانی را در مدرسه میپوشیدم و تو ذهنم میگفتم الان از اندامم حرفی زده خواهد شد که میزدند هم ! طوری که معلم مدرسه با واکنش شدید اومد پیشم در اون حیاط بزرگ که بگه حرف های بچه ها درست نیست ولی اون رفتار شتاب زده ، گویای همه چیز و فجیع بودنش رو نشون میداد . خلاصه تا بخواین میتوانم از این جنس حرفها سر اضافه وزنم بگم . 
      • در15 سالگی وزن من بالاتر رفته بود و مسافرت رفته بودیم و مادرم برای داداشم کره مربا گرفته بود ولی به من تخم مرغ آبپز داده بود ومن گفتم خوش به حال برادرم ،چرا به او میدهی ولی به من نمیدهی ! انگار که مادرم از وضع چاقی من رنج میبرد انگار ترکید و تو اون جمع رستوران عصبانیتش را خالی کرد ! گفت خودت را در آینه ببین ، عین بشکه شدی ! خجالت نمیکشی اصلا به خوردنش فکر میکنی ؟!  و…. خیلی حس های بد دیگه از این قبیل و من هرروز این جسمی که مایه ی شرمساری بود رو با خودم حمل میکردم . صدمات روحی ای و خاطراتی که در ذهن من نقش بسته ، فقط حس اضافه وزن داشتن نیست ! در من احساس درد ، فقدان و کم ارزشی و خیلی از چیزهای منفی را تداعی میکند . جالبه هربار که مرور میکنم ، هنوز هم مرور کردنش برای من حس درد و بوی بد و ناراحتی تداعی دارد. اینجا بود که وقتی من غول چاقی راشکستم . هر بار که به وزن من بالا میرفت من شروع به جنک و کشمکش میکردم . اصلا چاقتر شدن از یک میزانی درد و حس فوق العاده بدی درمن ایجاد میکند که شدیدا واکنشم در جهت کم کردن آن آنی اقدام میکنم ولی هربار و هر بار و هربار شروع به کمکردن میکردم و بعد از مدتی برمیگشت و کلا کلافه م میکرد . دوباره در وزن بالایی ثابت میموندم و یک سال طول میکشید تا دوباره همه انرژی ام را جمع کنم و اراده ی آهنی تا بروم در جنگ با ذهن و خلق لاغری ! در همین یک سالی که اوج ناامیدی و خستگی من از جنگ با وزن بود ، 3-4 روز میگرفتم دوباره ول میکردم . کل انرژی من صرف این کشمکش میشد و داستان های دیگر . بله من از چاقی متنفر هستم ، چون مسبب تمام این تجربیات و فقدان ها و این کشمکش ها را چاقی میدانستم . هنوزم که هنوزه با چاقی به صلح نرسیدم . چون من فقط اضافه وزن را تحمل نکردم یا آسیب من و حسرت من فقط نپوشیدن لباس های خوشگل نبوده .واکنش های رفتاری بیرون که به واسطه ی اضافه وزنم به من وارد شده همچنان درد زیادی برای من به همراه داردو پذیرش این دردها برای تجربه ی یک کودک خیلی سخت است . من تجربه کردم و بخشی از خاطرات من است که به من اسیب زده و برای من درد به همراه دارد . من پذیرفتم که گذشته ی من است و تمام عوامل بیرونی را بخشیده ام ولی چیزهایی که در درون تجربه کردم ،هنوز هم که هنوزه حل نشده . چون تجربه ی بدی از اضافه وزنم دارم ، اگر به اون وزن برسم ، همان درد ها برای من تداعی میشن و برام سخته خودم را در جسم چاق تصور کنم . شاید این درد بوده که هیچوقت از 64 کیلو به بالا نرفتم ، اصلا منطقه ی خطر است . بدن من قفل میشود  و سریع با هر اهرمی وزن را کم میکنم  تا از اون نقطه ی درد رد نشود . من بالاترین سایزی که در بزرگسالی داشتم 40-42 بوده ، با این حال برای کسی همچین روش لاغری را آرزو نمیکنم . سراسر درد و حس بد و فرار از دوباره تجربه کردن خاطراته . 

      شاید بتوان گفت سختترین بخش زندگی من ، صلح با چاقی است . الان آگاهی زیادی نسبت به اضافه وزن دارم و به خاطر همین اضافه وزن دردهایی رو تجربه کردم که یاداوری کردن ، فقط زنده کردن اون دورانه . پذیرش اضافه وزن با دردهایی که مسببش را چاقی میدانستم ،هنوز هم پررنگه . من گفتم که نباید قدرت خودمون رو جهت تغییر با مقصر دونستن چیزی یا کسی ، خودمان را ناتوان کنیم . من خیلی کارها و اقداماتی در زندگیم کردم و موفق شدم، که اضافه وزن درمقابل اونها خیلی کوچک است ولی برای من بزرگ است ! الان فهمیدم! من با مقصر دانستن چاقی ،قدرت خودم را جهت خلق آرزوم کمرنگ کرده بودم . نفرت من به اضافه وزن ، من را نسبت به تغییر از این شرایط ناتوان کرد . چون نفرت انرژی داره و انرژی زیادی سر این نفرت هرز میره و اونقدر بزرگ میشه که خودت رو در برابر اون معضل ،کوچک حس میکنی . من نسبت به قبل پذیرش بیشتری به خودم دارم . به نقطه ای رسیدم که صلح بیشتری به خودم نسبت به قبل دارم . بازه ی زمانی دیگه برای من معنا نداره . دوست دارم در لحظه لاغری را زندگی کنم . من دلایل زیادی برای لاغر شدن دارم و بارها بهاش را با اقدام کردنم و استمرار داده ام . منتها مسیر لاغریم ،نتیجه ای جز بازگشت وزن نبوده . چون همه ی ما از بازگشت وزن تجربه ی یکسانی داریم . 

      لاغری برای من حق انتخاب و ازادی بیشتری به همراه داره . جدای از اندام زیبا و چربی کمتر  و احساس سبک که دیگه از بیرون زدگی اضافات بدنش احساس بد نداره ، فشار روحی ناشی از اضافه وزن هم ندارد. درویدیو به خوبی بازگو کردید : فشار روانی ای که از اضافه وزن به ما تحمیل میشه ، به اندازه ی خلق آن در جسم ما برای جسممون مشکل آفرین نیست . الان متوجه شدم که چاقی یک برنامه ی ذهنی است که برنامه ی ذهنی ، فرمول های چاقی تکرار شونده هستند و ما باتوجه به آن ها ،تصویر ذهنی ایجاد میکنیم ، و با تکرار تصویر ذهنی ، واکنش رفتاری داریم و با تکرار آن رفتار ها ،عادت ها میان و خود همه ی این مراحل میشه پکیج نصب اضافه وزن به ذهن . چون ذهن به صورت خودکار انجام میدهد و برای خلق چاقی نیاز به انرژی ندارد که همان ذهن ناخوداگاه است . ما بارها موفق به کاهش اضافه وزن شدیم ولی درجای درستی ،تغییرات را انجام ندادیم . چون گرداننده ی اصلی این برنامه افکار ما بودند و افکار چاقی ما دست نخورده درحال چرخش بودندو آن تصویر ذهنی در ما خلق میشدو ما همیشه نتیجه ی یکسانی از اضافه وزن داشتیم . چطور چاقی را ببخشم ؟ خوب چاقی مقصر نیست . این هم یکی دیگر از توهماتم بود . او از طریق ورودی اطلاعات پیرامونم و واکنش های بیرونی در ذهن من تثبیت شد و هر عاملی که پیش امد ، به خاطر نااگاهی بود . من الان میدانم که مقصر اضافه وزنم نبود و کارکرد طبیعی ذهنم این بود وباید این طور میشد . من بارها راه اشتباه را رفتم و تکرار کردم ولی اینبار از روش متفاوت حرکت میکنم . من اینبار چاقی را موجودی جدااز خودم نمیبینم که بخوام باهاش جنگ قدرت و نبرد راه بیندازم . بایستی بررسی کنم و شروع به اصلاح برنامه کنم . تمام تجربیاتی که از لیبل چاقی در زندگیم داشتم را باید اجازه دهم از بدنم رد شود . اون فقط یک واکنش احساسی است و میتواند رد شود برود .به نظرم الان وقتش هست که از بار احساسی گذشته که لیبل چاقی داشت رها شوم . چون فقط احساسش انگار دربدن جمع شده ولی وقتی به خاطرات توجه میکنی  ، هربار که به موضوع فکر میکنی ، بار احساسی کم و کمتر میشه . برام سخت است که چاقی را پذیرش کنم . ولی اگاهیم بیشتر از قبل شده . چاقی چه بخوام یا نه ، در گذشته با من بوده ولی من قدرت تغییر شرایط الان را دارم ، به شرطی که از مسیر درست اقدام کنم . پذیرش چاقی برام سخت است . لاغری را پذیرش و اشتیاق دارم ولی چاقی برای من آکنده از بار احساسی منفی است . سعی میکنم به طور واقعی بپذیرمش . تمام این دردها و تجربیات تقصیر چاقی ما نبود ، علت بیشترش نااگاهی ما و واکنش اشتباه به موضوع بود و نتیجه ش این بود . باید بپذیرم چاقی به خودی خود قدرت ندارد و میتواند برای همیشه برطرف شود . چاقی به مفهومی که ما صحبت میکنیم نیست . چاقی یک پکیج و یک برنامه ی ذهنی است که ما در گذر زمان یاد گرفتیم . فکر میکنم الان زمان پذیرش مقهوم اصلی چاقی است . قرار نیست بجنگم ، قرار نیست احساس فقدان کنم . قراره برنامه را بشناسم و با اختلالی که در برنامه به وجود آمده ، ذهن و زندگیم و جسمم رو از خلق اضافه وزن رها کنم . باید بپذیرم چاقی قدرتی ندارد وتوجه من به آن، قدرت  داده . چون من هرروز با توجه به آن ،زندگی در لحظه ی حال را ادامه دادم . چاقی برای من درس بزرگی داشته و به عنوان بخشی از جریان زندگیم که باید تجربه ش میکردم، باید بپذیرمش . هیچوقت تصور نمیکردم ، به نقطه ای برسم که بخوام برای شناخت بیشترش ، چاقی را با عمق وجودم بغل کنم که با خودم به صلح بیشتری برسم . این تمرین برای من سخت بود ولی بابازگو کردنشون بار احساسی کمتری نسبت به باور چاقی دارم واز اینکه این مساله رو اینقدر بزرگ کردم ازخودم معذرت میخوام . من تصمیم دارم هر فکری که ناشی از فرمولهای چاقی من است بهش توجه نکنم و به این درک برسم که من قدرت انتخاب دارم و مقابل آن را زندگی کنم . کاش زندگی به راحتی جمله ای که الان بیان کردم میبودم ،شایدم هست و من خبر نداشتم !!! 

      قدم دهم -مرحله دوم ( تناسب اندامم ) 

      من باور دارم که تناسب اندامم است و من او را زندگی کرده ام . حسی از ازادی و انتخاب بهت میده . هرجا راه میری ،پذیرش بیشتری از مردم داری . کلمات چاقی و لاغری برای تعریف تو دیگه به کار نمیبرن . از اینکه جلو همه غذا بخوری ، حس بهتری داری و از خودت و بیان خودت دیگه خجالت زده نیستی . قدم های تندتری بر میداری . فشار ذهنی الان را نداری و با خودت در صلح هستی . لاغری شگفتی است . برای کسی که نقطه ی مقابل آن را تجربه نکرده ،هرگز این مفهوم را درژرفای وجودش درک نمیکند . اینکه برای اولین بار زنخدان لپت را در سن 18 سالگی میبینی برای خودش حرفی است !. این که دامن کوتاه میتونی انتخاب کنی بپوشی . اینکه از این که خودت رو در قالب یک فرد متناسب بیان کردن حس خوبی است . دیگر احساس محدودیت برای رفتن به جاهای مختلف نداری . تو با خودت در صلحی . من دیگر لازم نیست چربی های اضافه که در زمان غارنشین بدن سعی میکرد در فصل زمستان به علت کم بودن غذا از ذخایر برای گرما و زنده ماندن استفاده میکرد ، در زمان امروزی استفاده کنم . میتونم دوباره اندام زیبام رو ببینم و از اینکه خودم را در قالب یک فرد متناسب بیان کنم ،کنفرانس بدم ، با دوستهام بیرون برم ،بدون اینکه به چاقی و اضافه ورن و خوردن و نخوردن فکر نکنم ، نهایت ازادی برای یک ذهن چاق است . اینکه انرژی زیادی صرف جنگیدن با وزن نکنم ، موهبت است . من در قالب یک فرد لاغر زندگی کردم و اگر حق انتخاب دارم ، بازهم قالب در یک فرد متناسب را انتخاب میکنم . اصلا چون حس و حال روانیت در مورد ظاهرت خوبه خود به خود خیلی از محدودیت های ذهنی و ظاهری ازبین میره . تناسب اندامم را به خاطر فرمان مغزی که میل به خوردن مرا بیشتر کرده ،  بازهم لایه ای از چربی بر تناسب جسم عزیزم پوشاندم ، به شدت مشتاقم که برای همیشه با تناسب اندام و ماهیت اصلیمان زندگی کنم و خلق زندگی و ارزوهام رو در قالب طبیعی تناسب اندام سپری کنم ،چون دیده شدن تناسب من ، بهترین حس زندگی در لحظه ی حال را به من میدهد . به امید دیدار مجددمون . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 52 کلمه

        سلام و درود
        به شما دوست عزیز تبریک میگم به شکل عالی تمرینات رو انجام میدید
        اگه تمایل دارید می تونی درک و برداشت خودت از محتوای‌‌ آموزشی رو به شکل فایل صوتی ارسال کنید
        به این شکل در رشد و گسترش آگاهی لاغری با ذهن مشارکت می کنید.
        با تشکر
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار golestan2222
          ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ ۱۶:۱۱
          مدت عضویت: 2263 روز
          امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 84 کلمه

          سلام استاد گرانقدر 

          ممنون از هدایت و توجه شما به تمرینات ما ، چون باعث میشه که مطمئن بشیم به روش درست در مسیر حرکت هستیم و قدرت استمرار در مسیر را بالا میبرد . 

          میتونم تجربیات خودم را در مورد سایت تناسب فکری  در قالب وویس به اشتراک بگذارم  . در تلگرام متوجه شدم که به تازگی قابلیت وویس گذاری هست ولی نمیدونم چطور این فایل را بارگزاری کنم . میتونم از طریق تلگرام هم بفرستم ، هرطور که امکانش هست و شما بفرمایید . 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
            محتوای دیدگاه: 16 کلمه

            از لطف و محبت شما سپاسگزارم
            به این آیدی در تلگرام ارسال کنید
            @tanasobefekri
            منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم