0

توقف نفرت از چاقی (قسمت دهم)

نفرت از چاقی
اندازه متن

تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس می‌رفتیم، هیچ‌وقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمی‌رسید. پدرم تا وارد مغازه می‌شد، من رو نشون می‌داد و می‌پرسید «آقا، برای آقازاده‌ی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقت‌ها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز می‌ذاشتن که اصلاً سلیقه‌ی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه می‌کرد.

این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) درباره‌ی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه می‌خوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو می‌گیره و هم ما رو چاق‌تر می‌کنه.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🌱 نتیجه اول از درون شروع می‌شه

نتیجه‌ی آموزش‌های لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده می‌شه. ترس از چاقی کم می‌شه، آرامش بیشتر می‌شه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل می‌گیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار می‌رسه و آخر سر در جسم دیده می‌شه.

خیلی از اعضای سایت برام می‌نویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت می‌خواستیم نخوریم، ذهنمون اون‌قدر فشار می‌آورد که آخر سر یواشکی یه کم می‌خوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساخت‌ها رو آماده می‌کنیم و موانع ذهنی رو یکی‌یکی برمی‌داریم.

نفرت از چاقی

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل می‌گیره؟

چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدم‌های متناسب حس کردی و با محدودیت‌های اضافه وزن روبه‌رو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سال‌ها تکرار بشه، تبدیل می‌شه به نفرت از چاقی.

این نفرت خیلی وقت‌ها خودش رو به شکل ترس نشون می‌ده. خیلی‌ها فکر می‌کنن از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجه‌ی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.

موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونی‌ها که فکر می‌کنی همه دارن نگاهت می‌کنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری می‌ری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی می‌کنه. من می‌دونم این فشار روی خانم‌ها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤال‌های هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.

🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن

یه نکته که کمتر کسی بهش توجه می‌کنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمره‌م رو انجام می‌دادم. بدنم با هر سختی‌ای که بود کارش رو می‌کرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم می‌آورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.

در بازی‌هایی که دویدن داشت شرکت نمی‌کردم، کوه نمی‌رفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامه‌ریزی می‌کردم که اصلاً در این موقعیت‌ها قرار نگیرم. همه‌ی این‌ها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر می‌کرد.

نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن می‌رسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی می‌کنی عوضش کنی و نمی‌شه. بعد خسته می‌شی و می‌گی «ولش کن». این نفرت باعث می‌شه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که می‌تونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخوانده‌ست

از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که می‌خوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.

درسته که در جلسه‌های اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطه‌ش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سال‌ها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.

🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل می‌کردم

وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلب‌های ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلب‌ها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر می‌شن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمی‌تونم. ولی سال‌ها شبانه‌روز هشت تا از این‌ها رو با خودم حمل می‌کردم!

چرا بدنم می‌تونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچ‌کدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلب‌ها رو با خودت داری.

هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی می‌ده که نمی‌تونه پاش بایسته. خیلی‌ها برام نوشتن که بعد از رژیم‌های خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکس‌های قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه می‌کنی، شادابی‌شون رو می‌بینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه می‌گم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق

اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباس‌هایی که نتونستی بخری، جشن‌هایی که نرفتی و موقعیت‌هایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این می‌کنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظه‌ها در تو ساخته شده.

بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیت‌های متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همه‌ش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری می‌بری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز می‌بینیم و لمس می‌کنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.

در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمی‌بینه. اگه بتونی به لاغری‌ای که هنوز در خودت نمی‌بینی ایمان بیاری، بهت اطمینان می‌دم که لاغر می‌شی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجه‌ش یا چاق‌تر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطه‌ی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.

یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلی‌ها با دیدنت امید پیدا می‌کنن و اون‌ها هم وارد این مسیر می‌شن. اگه می‌خوای این تغییر رو با تمرین‌های کامل و قدم‌به‌قدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.


📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس

  • چند دقیقه به موقعیت‌هایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
  • بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار می‌کردی؛ مثلاً «من لاغر نمی‌شم» یا «چرا من چاقم».
  • بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاق‌تر شدن در تو دیده می‌شه یا به شکل بی‌خیالی و تسلیم.

📌 مرحله دوم: مزیت‌های متناسب شدن رو بنویس

  • مزیت‌ها رو دسته‌بندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا می‌تونی بنویس.
  • به آدم‌های متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت می‌بری؛ مثلاً «وقتی می‌بینم دوستم بدون نگرانی غذا می‌خوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت می‌پوشه».
  • جمله‌هات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.

📌 مرحله سوم: هر روز بخون

  • هر روز یک بار نوشته‌ی خودت رو بخون و هر چیز تازه‌ای به ذهنت رسید، اضافه کن.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) می‌بینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوری‌های هیجانی رو می‌گیره.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

🌿 هنرجویان لاغری با ذهن

👩 خانم لیلا جعفری‌نیا از تهران
🙍‍♀️ هنرجوی لاغری با ذهن
👩‍🦱 خانم نگین از کرج
👩‍🦰 خانم ریحانه از قم

۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

نفرت از چاقی باعث می‌شه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» رو قوی‌تر می‌کنه.

۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟

در واقع یکی‌ان. خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی این ترس شکل دیگه‌ای از همون نفرته و نتیجه‌ش هم چاقی بیشتره.

۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟

چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سال‌ها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعده‌های زمان‌دار معمولاً به رژیم‌های فشاری ختم می‌شن که بعدش وزن برمی‌گرده.

۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟

به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیت‌های متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کم‌کم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری می‌ده.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.07 از 172 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11477
148 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ ۰۰:۴۸
      مدت عضویت: 2262 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,907 کلمه

      قدم دهم- مرحله ی اول (نفرت ازچاقی )

      با سلام 

      در لابلای پیام هام متوجه شدم که نفرت من از زمانی که چاقی در جسمم به وجود می آید ، به اوج خود میرسد ویکی از علت های لاغر نشدنم را که در میان نوشته های قبلم حس کردم  اگر میگفتن دو کفه ترازو بذاریم ،میزان نفرت من از چاقی ، از لذت تناسب اندامم بیشتر است .هر زمان که وزن شروع به بالا رفتن میکرد یا حس میکردم میل خوردن  من غیر طبیعی بالاست ، ترس من از خوردن که نتیجه ی آن اضافه وزن بود بیشتر میشود . من سالیان زیادی چون جسم چاق داشتم ،خودم را از یک انسان شاد بودن محروم کردم . لیبل چاقی به من حس فقدان میدهد . حس فقدان میدهد ،چون در ان شرایط خودم را دوست نداشتم ،چون به من آزادی در انتخاب لباس نمیداد و از زمان کودکی لباس های من محدود بود و دختر که مظهر زیبایی و لطافت است ، اینبار تمام تمرکزش روی اضافه وزنش بود ، چون هر جا میرفتم ،میگفتن چقدر چاق شده یا کمی لاغر شده که صحبت از وزن و اندام من بود و من میشنیدم و حس میکردم تا مرا میدیدند ،حس میکردم دارند عیب مرا میبینند . من به اضافه وزن حس بدی داشتم ، چون مادرم سر زیاد خوردنم و اضافه وزنم برخورد بدی داشت . هنوزم که هنوزه میترسم مادرم چیزی بگه ،انگار ان ترس ها در درونم مانده درحالی که مادرم با گذشته خیلی فرق کرده و ما که بچه هاش هستیم ،بی چشمداشت دوست داره ، دیگر اضافه وزنم را گوشزد نمیکنه و جالبتر ! کسی که الان دقیقا همان برخورد و سرزنش و حس بد را به خودم میگه ،فقط خودم هستم !اینقدری که به اضافه وزنم فکر میکنم ،هیچکدام ار اعضای خانوادم در فکرش نیستند ولی من هرروز در موردش فکر میکنم. هر چیزی که میخورم . البته الان که در سایت هستم ، متوجه ام که یکسری رفتارهای من مثل ترس از خوردن این و اون از بین رفته . دیگه بین مواد غذایی فرق قائل نمیشم . ولی با وجود آگاهی ام، چرخش فرمولی که توجه من را به خوردن میاورد میبینم . واکنش های من کمتر شده است ،چون بعد از شناسایی فرمول ها و نور آگاهی انداختن به آن ها ، احساس سبکی میکنم . سبک بودن میزان فرمولی که در ذهنم در حال چرخش بودو من باتوجه به ان ها سنگینی اش را احساس میکردم ،  کمتر شده است . 

      من خیلی از چاقی نوشتم و هربار خاطرات آن حس بدی در من تولید میکند . بارها درموردش در پیام ها حرف زدم . چاقی برای من نماد فقدان است . چون من از بدنم شرمسار بودم و چاقی را عیب میدانستم و اضافه وزن چیزی نبود که بتوانم قایمش کنم ،به خاطر همین همیشه این حس بد با من راه میرفت ،در لابه لای حس و خاطرات بدم ،مهمترین آنها که هنوزم از فکر کردن بهشون حالم بد میشود را بیان میکنم : 

       من از سن کودکی به خاطر اضافه وزن نسبت به کودک های دیگر محدودیت بیشتری داشتم و خیلی از حس های بد از آن زمان به یادگار مانده . رفته رفته که بزرگتر شدم ، برای یک دختر راهنمایی سایز 46 پوشیدن زیاد بودو یادم میاد دوست داشتم سایز مانتو شلوار مدرسه م را پایین بگویم ولی کسی باور نمیکرد که ! 

      • معلم دبستان ما پسر بچه ی خوردسالش را به مدرسه آورده بود و دوست داشتم باهاش بازی و محبت کنم ولی او مرا میزد و میگفت خیکی چاق ! حس بدی میگرفتم . این تنها رفتار بد از محیط بیرون نبود که به من الارمی از فقدان و حس بد میداد . 
      • لباس که میگرفتم و با مادرم که بیرون میرفتم در هر آینه ای که چشمم میخورد ،خودم را نگاه میکردم که چقدر چاقیم معلوم است .
      •  یکبار کلاس زبان میرفتم و سه پسر کم سن تر از پله ها پایین میرفتن و من بالا ،و متلکشون این بود ، چقدر چاقی ! و همیچین صحبت ها و واکنش هایی از قبیل چاق و تپل مپل مرا آزرده میکنه.

      از  این قبیل حرفها  در بیرون دریافت کردن ،باعث شد که فقط صورتم را ببینم ولی از دیدن بدنم فرار کنم . اصلا باهاش قهر بودم . هر وقت خاطرات را مرور میکنم ، در پس زمینه ی احساساتم که من چاقم و حس بدی بود را میبینم . عکس های دوران کودکیم را میبینم ،یک دختر چاقی که اکثرا تو خیلی از عکسها لبخندی به لب نداشت را میبینم ولی هیچ حس خوبی ندارم و از این که این همه حس بد در لابه لای خاطراتم و در زندگی روزمره م داشتم را مقصرش رو چاقی میدانم . هنوزم که هنوزه وقتی به آن خاطرات برمیگردم ،حس بد و تنفر دارم . البته الان هم اضافه وزن دارم و حس بدی در من پدید  آورده ولی به اندازه ی دوران کودکیم پررنگ نیست .

      •  مسافرت با خانواده رفته بودیم . و یک دوستی پدرم داشت که اون هم دختر داشت . برای او همیشه لباسی برای خریدن بود ولی تا مرا میدیدند ، اصلا چیزی بخوام به زبان بیاورم میگفتن برای سایز دخترتان نداریم . به دختر او جلو چشم من یک خانمی گفت که چقدر زیبایی ولی به من نگفت . من تمام تفاوت ها را درک میکردم . 
      • به خاطر اضافه وزنم در کلاس سوم دبستان ، تمام بچه ها پشت سر در مورد من میگفتند و مراسمی بود و قرار بود همه  لباس مهمونی بپوشیم  ومن  زودتر از هم سن و سالهام به سن بلوغ رسیده بودم . اکنده از خجالت بودم وقتی ان لباس مهمانی را در مدرسه میپوشیدم و تو ذهنم میگفتم الان از اندامم حرفی زده خواهد شد که میزدند هم ! طوری که معلم مدرسه با واکنش شدید اومد پیشم در اون حیاط بزرگ که بگه حرف های بچه ها درست نیست ولی اون رفتار شتاب زده ، گویای همه چیز و فجیع بودنش رو نشون میداد . خلاصه تا بخواین میتوانم از این جنس حرفها سر اضافه وزنم بگم . 
      • در15 سالگی وزن من بالاتر رفته بود و مسافرت رفته بودیم و مادرم برای داداشم کره مربا گرفته بود ولی به من تخم مرغ آبپز داده بود ومن گفتم خوش به حال برادرم ،چرا به او میدهی ولی به من نمیدهی ! انگار که مادرم از وضع چاقی من رنج میبرد انگار ترکید و تو اون جمع رستوران عصبانیتش را خالی کرد ! گفت خودت را در آینه ببین ، عین بشکه شدی ! خجالت نمیکشی اصلا به خوردنش فکر میکنی ؟!  و…. خیلی حس های بد دیگه از این قبیل و من هرروز این جسمی که مایه ی شرمساری بود رو با خودم حمل میکردم . صدمات روحی ای و خاطراتی که در ذهن من نقش بسته ، فقط حس اضافه وزن داشتن نیست ! در من احساس درد ، فقدان و کم ارزشی و خیلی از چیزهای منفی را تداعی میکند . جالبه هربار که مرور میکنم ، هنوز هم مرور کردنش برای من حس درد و بوی بد و ناراحتی تداعی دارد. اینجا بود که وقتی من غول چاقی راشکستم . هر بار که به وزن من بالا میرفت من شروع به جنک و کشمکش میکردم . اصلا چاقتر شدن از یک میزانی درد و حس فوق العاده بدی درمن ایجاد میکند که شدیدا واکنشم در جهت کم کردن آن آنی اقدام میکنم ولی هربار و هر بار و هربار شروع به کمکردن میکردم و بعد از مدتی برمیگشت و کلا کلافه م میکرد . دوباره در وزن بالایی ثابت میموندم و یک سال طول میکشید تا دوباره همه انرژی ام را جمع کنم و اراده ی آهنی تا بروم در جنگ با ذهن و خلق لاغری ! در همین یک سالی که اوج ناامیدی و خستگی من از جنگ با وزن بود ، 3-4 روز میگرفتم دوباره ول میکردم . کل انرژی من صرف این کشمکش میشد و داستان های دیگر . بله من از چاقی متنفر هستم ، چون مسبب تمام این تجربیات و فقدان ها و این کشمکش ها را چاقی میدانستم . هنوزم که هنوزه با چاقی به صلح نرسیدم . چون من فقط اضافه وزن را تحمل نکردم یا آسیب من و حسرت من فقط نپوشیدن لباس های خوشگل نبوده .واکنش های رفتاری بیرون که به واسطه ی اضافه وزنم به من وارد شده همچنان درد زیادی برای من به همراه داردو پذیرش این دردها برای تجربه ی یک کودک خیلی سخت است . من تجربه کردم و بخشی از خاطرات من است که به من اسیب زده و برای من درد به همراه دارد . من پذیرفتم که گذشته ی من است و تمام عوامل بیرونی را بخشیده ام ولی چیزهایی که در درون تجربه کردم ،هنوز هم که هنوزه حل نشده . چون تجربه ی بدی از اضافه وزنم دارم ، اگر به اون وزن برسم ، همان درد ها برای من تداعی میشن و برام سخته خودم را در جسم چاق تصور کنم . شاید این درد بوده که هیچوقت از 64 کیلو به بالا نرفتم ، اصلا منطقه ی خطر است . بدن من قفل میشود  و سریع با هر اهرمی وزن را کم میکنم  تا از اون نقطه ی درد رد نشود . من بالاترین سایزی که در بزرگسالی داشتم 40-42 بوده ، با این حال برای کسی همچین روش لاغری را آرزو نمیکنم . سراسر درد و حس بد و فرار از دوباره تجربه کردن خاطراته . 

      شاید بتوان گفت سختترین بخش زندگی من ، صلح با چاقی است . الان آگاهی زیادی نسبت به اضافه وزن دارم و به خاطر همین اضافه وزن دردهایی رو تجربه کردم که یاداوری کردن ، فقط زنده کردن اون دورانه . پذیرش اضافه وزن با دردهایی که مسببش را چاقی میدانستم ،هنوز هم پررنگه . من گفتم که نباید قدرت خودمون رو جهت تغییر با مقصر دونستن چیزی یا کسی ، خودمان را ناتوان کنیم . من خیلی کارها و اقداماتی در زندگیم کردم و موفق شدم، که اضافه وزن درمقابل اونها خیلی کوچک است ولی برای من بزرگ است ! الان فهمیدم! من با مقصر دانستن چاقی ،قدرت خودم را جهت خلق آرزوم کمرنگ کرده بودم . نفرت من به اضافه وزن ، من را نسبت به تغییر از این شرایط ناتوان کرد . چون نفرت انرژی داره و انرژی زیادی سر این نفرت هرز میره و اونقدر بزرگ میشه که خودت رو در برابر اون معضل ،کوچک حس میکنی . من نسبت به قبل پذیرش بیشتری به خودم دارم . به نقطه ای رسیدم که صلح بیشتری به خودم نسبت به قبل دارم . بازه ی زمانی دیگه برای من معنا نداره . دوست دارم در لحظه لاغری را زندگی کنم . من دلایل زیادی برای لاغر شدن دارم و بارها بهاش را با اقدام کردنم و استمرار داده ام . منتها مسیر لاغریم ،نتیجه ای جز بازگشت وزن نبوده . چون همه ی ما از بازگشت وزن تجربه ی یکسانی داریم . 

      لاغری برای من حق انتخاب و ازادی بیشتری به همراه داره . جدای از اندام زیبا و چربی کمتر  و احساس سبک که دیگه از بیرون زدگی اضافات بدنش احساس بد نداره ، فشار روحی ناشی از اضافه وزن هم ندارد. درویدیو به خوبی بازگو کردید : فشار روانی ای که از اضافه وزن به ما تحمیل میشه ، به اندازه ی خلق آن در جسم ما برای جسممون مشکل آفرین نیست . الان متوجه شدم که چاقی یک برنامه ی ذهنی است که برنامه ی ذهنی ، فرمول های چاقی تکرار شونده هستند و ما باتوجه به آن ها ،تصویر ذهنی ایجاد میکنیم ، و با تکرار تصویر ذهنی ، واکنش رفتاری داریم و با تکرار آن رفتار ها ،عادت ها میان و خود همه ی این مراحل میشه پکیج نصب اضافه وزن به ذهن . چون ذهن به صورت خودکار انجام میدهد و برای خلق چاقی نیاز به انرژی ندارد که همان ذهن ناخوداگاه است . ما بارها موفق به کاهش اضافه وزن شدیم ولی درجای درستی ،تغییرات را انجام ندادیم . چون گرداننده ی اصلی این برنامه افکار ما بودند و افکار چاقی ما دست نخورده درحال چرخش بودندو آن تصویر ذهنی در ما خلق میشدو ما همیشه نتیجه ی یکسانی از اضافه وزن داشتیم . چطور چاقی را ببخشم ؟ خوب چاقی مقصر نیست . این هم یکی دیگر از توهماتم بود . او از طریق ورودی اطلاعات پیرامونم و واکنش های بیرونی در ذهن من تثبیت شد و هر عاملی که پیش امد ، به خاطر نااگاهی بود . من الان میدانم که مقصر اضافه وزنم نبود و کارکرد طبیعی ذهنم این بود وباید این طور میشد . من بارها راه اشتباه را رفتم و تکرار کردم ولی اینبار از روش متفاوت حرکت میکنم . من اینبار چاقی را موجودی جدااز خودم نمیبینم که بخوام باهاش جنگ قدرت و نبرد راه بیندازم . بایستی بررسی کنم و شروع به اصلاح برنامه کنم . تمام تجربیاتی که از لیبل چاقی در زندگیم داشتم را باید اجازه دهم از بدنم رد شود . اون فقط یک واکنش احساسی است و میتواند رد شود برود .به نظرم الان وقتش هست که از بار احساسی گذشته که لیبل چاقی داشت رها شوم . چون فقط احساسش انگار دربدن جمع شده ولی وقتی به خاطرات توجه میکنی  ، هربار که به موضوع فکر میکنی ، بار احساسی کم و کمتر میشه . برام سخت است که چاقی را پذیرش کنم . ولی اگاهیم بیشتر از قبل شده . چاقی چه بخوام یا نه ، در گذشته با من بوده ولی من قدرت تغییر شرایط الان را دارم ، به شرطی که از مسیر درست اقدام کنم . پذیرش چاقی برام سخت است . لاغری را پذیرش و اشتیاق دارم ولی چاقی برای من آکنده از بار احساسی منفی است . سعی میکنم به طور واقعی بپذیرمش . تمام این دردها و تجربیات تقصیر چاقی ما نبود ، علت بیشترش نااگاهی ما و واکنش اشتباه به موضوع بود و نتیجه ش این بود . باید بپذیرم چاقی به خودی خود قدرت ندارد و میتواند برای همیشه برطرف شود . چاقی به مفهومی که ما صحبت میکنیم نیست . چاقی یک پکیج و یک برنامه ی ذهنی است که ما در گذر زمان یاد گرفتیم . فکر میکنم الان زمان پذیرش مقهوم اصلی چاقی است . قرار نیست بجنگم ، قرار نیست احساس فقدان کنم . قراره برنامه را بشناسم و با اختلالی که در برنامه به وجود آمده ، ذهن و زندگیم و جسمم رو از خلق اضافه وزن رها کنم . باید بپذیرم چاقی قدرتی ندارد وتوجه من به آن، قدرت  داده . چون من هرروز با توجه به آن ،زندگی در لحظه ی حال را ادامه دادم . چاقی برای من درس بزرگی داشته و به عنوان بخشی از جریان زندگیم که باید تجربه ش میکردم، باید بپذیرمش . هیچوقت تصور نمیکردم ، به نقطه ای برسم که بخوام برای شناخت بیشترش ، چاقی را با عمق وجودم بغل کنم که با خودم به صلح بیشتری برسم . این تمرین برای من سخت بود ولی بابازگو کردنشون بار احساسی کمتری نسبت به باور چاقی دارم واز اینکه این مساله رو اینقدر بزرگ کردم ازخودم معذرت میخوام . من تصمیم دارم هر فکری که ناشی از فرمولهای چاقی من است بهش توجه نکنم و به این درک برسم که من قدرت انتخاب دارم و مقابل آن را زندگی کنم . کاش زندگی به راحتی جمله ای که الان بیان کردم میبودم ،شایدم هست و من خبر نداشتم !!! 

      قدم دهم -مرحله دوم ( تناسب اندامم ) 

      من باور دارم که تناسب اندامم است و من او را زندگی کرده ام . حسی از ازادی و انتخاب بهت میده . هرجا راه میری ،پذیرش بیشتری از مردم داری . کلمات چاقی و لاغری برای تعریف تو دیگه به کار نمیبرن . از اینکه جلو همه غذا بخوری ، حس بهتری داری و از خودت و بیان خودت دیگه خجالت زده نیستی . قدم های تندتری بر میداری . فشار ذهنی الان را نداری و با خودت در صلح هستی . لاغری شگفتی است . برای کسی که نقطه ی مقابل آن را تجربه نکرده ،هرگز این مفهوم را درژرفای وجودش درک نمیکند . اینکه برای اولین بار زنخدان لپت را در سن 18 سالگی میبینی برای خودش حرفی است !. این که دامن کوتاه میتونی انتخاب کنی بپوشی . اینکه از این که خودت رو در قالب یک فرد متناسب بیان کردن حس خوبی است . دیگر احساس محدودیت برای رفتن به جاهای مختلف نداری . تو با خودت در صلحی . من دیگر لازم نیست چربی های اضافه که در زمان غارنشین بدن سعی میکرد در فصل زمستان به علت کم بودن غذا از ذخایر برای گرما و زنده ماندن استفاده میکرد ، در زمان امروزی استفاده کنم . میتونم دوباره اندام زیبام رو ببینم و از اینکه خودم را در قالب یک فرد متناسب بیان کنم ،کنفرانس بدم ، با دوستهام بیرون برم ،بدون اینکه به چاقی و اضافه ورن و خوردن و نخوردن فکر نکنم ، نهایت ازادی برای یک ذهن چاق است . اینکه انرژی زیادی صرف جنگیدن با وزن نکنم ، موهبت است . من در قالب یک فرد لاغر زندگی کردم و اگر حق انتخاب دارم ، بازهم قالب در یک فرد متناسب را انتخاب میکنم . اصلا چون حس و حال روانیت در مورد ظاهرت خوبه خود به خود خیلی از محدودیت های ذهنی و ظاهری ازبین میره . تناسب اندامم را به خاطر فرمان مغزی که میل به خوردن مرا بیشتر کرده ،  بازهم لایه ای از چربی بر تناسب جسم عزیزم پوشاندم ، به شدت مشتاقم که برای همیشه با تناسب اندام و ماهیت اصلیمان زندگی کنم و خلق زندگی و ارزوهام رو در قالب طبیعی تناسب اندام سپری کنم ،چون دیده شدن تناسب من ، بهترین حس زندگی در لحظه ی حال را به من میدهد . به امید دیدار مجددمون . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم