تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس میرفتیم، هیچوقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمیرسید. پدرم تا وارد مغازه میشد، من رو نشون میداد و میپرسید «آقا، برای آقازادهی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقتها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز میذاشتن که اصلاً سلیقهی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه میکرد.
این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) دربارهی باور «من نمیتونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه میخوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو میگیره و هم ما رو چاقتر میکنه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🌱 نتیجه اول از درون شروع میشه
نتیجهی آموزشهای لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده میشه. ترس از چاقی کم میشه، آرامش بیشتر میشه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل میگیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار میرسه و آخر سر در جسم دیده میشه.
خیلی از اعضای سایت برام مینویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت میخواستیم نخوریم، ذهنمون اونقدر فشار میآورد که آخر سر یواشکی یه کم میخوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساختها رو آماده میکنیم و موانع ذهنی رو یکییکی برمیداریم.

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل میگیره؟
چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدمهای متناسب حس کردی و با محدودیتهای اضافه وزن روبهرو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سالها تکرار بشه، تبدیل میشه به نفرت از چاقی.
این نفرت خیلی وقتها خودش رو به شکل ترس نشون میده. خیلیها فکر میکنن از چاقتر شدن میترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجهی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.
موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونیها که فکر میکنی همه دارن نگاهت میکنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری میری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی میکنه. من میدونم این فشار روی خانمها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤالهای هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.
🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن
یه نکته که کمتر کسی بهش توجه میکنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمرهم رو انجام میدادم. بدنم با هر سختیای که بود کارش رو میکرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم میآورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.
در بازیهایی که دویدن داشت شرکت نمیکردم، کوه نمیرفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامهریزی میکردم که اصلاً در این موقعیتها قرار نگیرم. همهی اینها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر میکرد.
نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن میرسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی میکنی عوضش کنی و نمیشه. بعد خسته میشی و میگی «ولش کن». این نفرت باعث میشه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که میتونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخواندهست
از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که میخوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.
درسته که در جلسههای اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطهش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سالها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.
🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل میکردم
وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلبهای ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلبها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر میشن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمیتونم. ولی سالها شبانهروز هشت تا از اینها رو با خودم حمل میکردم!
چرا بدنم میتونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچکدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلبها رو با خودت داری.
هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی میده که نمیتونه پاش بایسته. خیلیها برام نوشتن که بعد از رژیمهای خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکسهای قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه میکنی، شادابیشون رو میبینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه میگم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق
اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباسهایی که نتونستی بخری، جشنهایی که نرفتی و موقعیتهایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این میکنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظهها در تو ساخته شده.
بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیتهای متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همهش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری میبری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز میبینیم و لمس میکنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.
در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمیبینه. اگه بتونی به لاغریای که هنوز در خودت نمیبینی ایمان بیاری، بهت اطمینان میدم که لاغر میشی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجهش یا چاقتر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطهی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.
یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلیها با دیدنت امید پیدا میکنن و اونها هم وارد این مسیر میشن. اگه میخوای این تغییر رو با تمرینهای کامل و قدمبهقدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس
- چند دقیقه به موقعیتهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
- بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار میکردی؛ مثلاً «من لاغر نمیشم» یا «چرا من چاقم».
- بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاقتر شدن در تو دیده میشه یا به شکل بیخیالی و تسلیم.
📌 مرحله دوم: مزیتهای متناسب شدن رو بنویس
- مزیتها رو دستهبندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا میتونی بنویس.
- به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت میبری؛ مثلاً «وقتی میبینم دوستم بدون نگرانی غذا میخوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت میپوشه».
- جملههات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.
📌 مرحله سوم: هر روز بخون
- هر روز یک بار نوشتهی خودت رو بخون و هر چیز تازهای به ذهنت رسید، اضافه کن.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) میبینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوریهای هیجانی رو میگیره.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
🌿 هنرجویان لاغری با ذهن
۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
نفرت از چاقی باعث میشه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمیتونم لاغر بشم» رو قویتر میکنه.
۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟
در واقع یکیان. خیلیها فکر میکنن فقط از چاقتر شدن میترسن، ولی این ترس شکل دیگهای از همون نفرته و نتیجهش هم چاقی بیشتره.
۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟
چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سالها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعدههای زماندار معمولاً به رژیمهای فشاری ختم میشن که بعدش وزن برمیگرده.
۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟
به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیتهای متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کمکم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری میده.
امتیاز 4.07 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در همین نزدیکی است خداوندی که زیباست و زیبایی را دوست دارد و من به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره آموزشی رایگان لاغری با ذهن (۱۲گام)
توقف نفرت از چاقی (قسمت ۱۰)
نفرت از چاقی نمی تواند ما را لاغر کندولی حتما خواهد توانست چاقمان کند زمانی که از چاقیمان نفرت داشته باشیم حس ناتوان بودن در برابر آن در ما بوجود خواهد آورد
من از بدو تولدم چاق بودم و با این چاقی زندگی کردم در این مدت طول عمرم یک حس قوی همراه با من بود اون هم متنفر شدن از چاقیم بود
من هر چقدر تلاش کردم و از روشهای مختلفی استفاده کردم که خودم را لاغر کنم موفق نشدم که هیچ تنفرم از چاقیم بیشتر شد و این نفرت کم کم در وجودم نهادینه شد و از خودم هم متنفر شدم و همیشه به خودم می گفتم که من عرضه هیچ کاری را ندارم و نمی توانم رژیمم را ادامه دهم و نصفه و نیمه رهایش می کنم و نمی توانم از پس کاری برایم
و این فکرها باعث می شدند که من خودم را بی ارزش بدانم موقع ای که چاقتر می شدم دوست نداشتم وارد یک جمع شوم و همیشه فرار می کردم چون من چاقیم را ارثی می دانستم خانواده ام را مقصر می دانستم و هر کسی که بهم می گفت که باز چاقتر شدی ازش بدم می آمد وقتی کنار چند نفر قرار می گرفتم حس می کردم که فقط به من نگاه می کنند و درباره من صحبت می کنند و من همیشه مورد قضاوت دیگران قرار می گرفتم و بخاطر همین از چاقی و خودم بدم می آمد و اصلا دوست نداشتم که با اون چاقی زندگی کنم و افسرده و غمگین شده بودم
من مدت طول عمرم که با چاقی گذشت نه حس خوبی داشتم و نه آرامش داشتم و بیشتر حس می کردم که من توان لاغر شدن را ندارم و باید همیشه تا آخر عمرم چاق بمانم و به همین خاطر بود که از چاقیم و خودم متنفر شده بودم چون همیشه خودم را ناتوان می دیدم و زمانی که به این مسیر زیبا لاغری با ذهن هدایت شدم و آشنایی پیدا کردم فهمیدم تا زمانی که از چاقیم متنفر باشم نه تنها لاغر نخواهم شد بلکه هر روز درگیرتر و ناتوانتر خواهم شد حالا که در این مسیر هستم
می خواهم با چاقیم صلح و آشتی داشته باشم ولی این صلح و آشتی کمی برایم سخت بود چون پذیرفتن اون چیزی که بهش حس بدی داشتم برایم سخت بود که باهاش آشتی کنم ولی فهمیدم که قبول کردن چاقیم به معنی تسلیم شدن نيستش چون دیگر با خودم در حال چنگ نیستم و از چاقیم و خودم متنفر نشدم و با خودم از در دوستی وارد شدم و به خودم عشق ورزیدم من واقعا تازه می فهمم که چقدر در مورد خودم و چاقیم اشتباه کرده بودم و همیشه مورد سرزنش قرار داده بودم و بعد از اینکه که با این سایت آشنا شدم خودم را دوست داشتم و باهاش آشتی کردم با بدنم و با گذشته ای که داشتم و کسانی که همیشه مرا مورد تمسخر قرار داده بودند همه را بخشیدم و امروز می فهمم که بخشش کردن آرامش و احساس خوب به آدم می بخشد و من هم شروع کردم تمام اون چیزهایی که بهم حس بدی می دادند و کسانی که ازشون متنفر بودم ببخشم و بخاطر همین یک حس سبکی وحال خوب وعالی برایم بوجود آورد و من واقعا سبک شده بودم و هیچ حس سنگینی در خودم نمی دیدم
و حالا لاغر شدن برایم رویا نبود چون به یک واقعیت تبدیل شده بود و حالا تغییرات ذهنی که دارم آرام آرام دارند در جسم من خودشان را نشان میدهند و چیزی که برایم اهمیت دارد احساس خوب وعالی هستش نه اون عدد روی ترازو و حالا من دیگر از چاقیم متنفر نیستم و نخواهم بود چون دارم آرام آرام متناسبتر می شوم و اون چاقی که داشتم جایش را به عشق لاغر شدن و زندگی عالی داشتن می دهد
و حالا می فهمم که من از هر چیزی که بیشتر نفرت داشته باشم اون چیز خیلی زیادتر به من و زندگیم خواهد چسبید چون اگر از هر چیزی نفرت داشته باشیم خیلی زیادتر بهش توجه خواهیم کرد چون ذهن ناخودآگاهمان عاشق توجه کردن و تمرکز کردن هستش
چون به هر چیزی زیادتر فکر کنیم و حرف بزنیم و خیلی زیاد شاکی باشیم ذهن ناخودآگاهم فکر خواهد کرد که اون چیز برایمان خواستنی هستش و اون چیز را در زندگیمان وارد خواهد کرد چون ذهنمان نمی فهمد که ما چه چیزی را دوست داریم تنها متوجه می شود که چه چیزی در ذهنمان پررنگتر است این فقط شامل چاقی نستش. چون متنفر بودن از بی پولی بیشتر درگیر مشکلات مالی می کند.
از رفتار کسانی که آزار و اذیتمان کردند خیلی زیاد از اون رفتارها را خواهیم دید
زمانی که خیلی زیاد از بدنمان و چاقیمان بدمان می آید و ناامید شویم ذهنمان همیشه ما را به اون سمت خواهد برد و حالا ما اینجا هستیم که تغییراتمان را بپذیریم و با ذهنی باز یک راهی برای بهتر شدن خودمان پیدا کنیم قبول کردن یعنی اینکه به خودمان بگویم که من چاق هستم ولی ارزشم خیلی بیشتر از ظاهرم هستش و من توان تغییر یافتن را دارم و باید بدانم که قبول کردن شروع حرکتمان به سمت تغییر داشتن واقعی هستش.
فقط در حالی که با چاقیمان. بی پولیمان و با هر مشکلی که داشته باشیم آشتی کنیم واون را از زندگیمان حذف کنیم و در مسیر بهتر شدن گام برداریم .
من همیشه از چاقیم تنفر داشتم وبخاطر همین بود که زندگی نمی کردم زنده مانی می کردم و اصلا از هیچ چیزی خوشحال نمی شدم چون من هیچوقت از خودم خوشم نمی آمد و خودم را دوست نداشتم واصلا دوست نداشتم از خودم عکس بگیرم و خودم را در اینه تمام قد ببینم و این چاقی همیشه در جلوی چشمم بود و همیشه می ديدمش و احساس می کردم و من در تمام طول عمرم با متنفر شدن از چاقیم زندگی کردم و حالا می فهمم که هر دفعه به متنفر شدن از چاقیم فکر می کردم چاقی بیشتری را به جسمم وارد می کردم و حالا خیلی خوشحال هستم که در این مسیر زیبا لاغری با ذهن قرار گرفتهام و هدایت شده از طرف خداوند هستم چون حالا من اونطوری که هستم خودم را قبول کرده ام و این قبول کردن یعنی موفق بودن در هر چیزی وامروز دارم با افتخار به خودم نگاه می کنم و مسئولیت چاقیم را قبول کرده ام و حس وحالم خیلی خوب شده است چون در این مسیر زیبا لاغری با ذهن قرار گرفتهام
چون ما در مسیری هستیم که بدون قضاوت شدن حرفهای دلمان را می زنم و می دانیم که هممون مثل هم هستیم و هممون از چاقیمان رنج و عذاب کشیده ایم و هيچگاه همدیگر را مسخره نمی کنیم
مزیتهای متناسب شدن.
لاغر شدن آسان ترین و بهترین و سالمترین و زیباترین کار دنیا است چون لاغر شدن سلامتی جسم را به همراه دارد و در آرامش و آسایش زندگی می کنیم و آزادانه غذایمان را می خوریم لباسهای را که دوست داریم می پوشیم و ازادانه رنگ وسایزلباسمان راانتخاب میکنیم
ودر چیزی که به ما حس خوب می دهد آزادی داریم من از همان کودکی عاشق لاغری شدن
و متناسب شدن خودم بودم و دوست داشتم درموردش حرف بزنم چون وقتی لاغر و متناسب می شوم راحتتر می توانم بشینم و بلند شوم و راحتتر پیاده روی کنم و از پله ها بالا و پایین بروم من با لاغر شدنم زیباتر، جوانتر، شادابتر، پرنشاط تر، پرانرژی تر، اعتماد به نفس بالاتر، سالمتر، سبکتر می شوم. چون در مسیر درست دارم تغییرات زیادی می کنم و حالا شبها خیلی راحتتر می خوابم و صبحها با حس خوب بیدار می شوم و حالا من دیگر با چاقیم در چنگ نیستم و حالا می دانم که چاقی هیچ قدرتی ندارد و من آرزو دارم که خودم و تمام دوستانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهایم با حس خوب وعالی پیش برویم واندام ایده آل خودمان برسیم
ان شاءالله خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
بنام خداوندمهربان و پروردگارعالمیان
سلام به استادگرامی ومهربانم وهمراهان وهم مسیرهای گرامی آموزش لاغری باذهن
۱۲جلسه لاغری باذهن (قسمت دهم)
توقف نفرت از چاقی
داشتن تنفراز چاق شدن سبب لاغریمان نخواهد شد
فقط سبب بیشتر شدن حس ناتوانیمان برای لاغریمان می شود و این حس در آخر باعث چاق تر شدنمان می شود
از کودکی تا به این سال که نزدیک به پنجاه سال و اندی می شود با چاقی طی شد و در همه اون سالها سعی وتلاش من برای لاغر شدنم بدون نتیجه بود
هر قدر که کوشش کردن در لاغری بیشتر می شد کمتر نتیجه می گرفتم ونفرت ازچاقی شدن در من زیادتر می شد
تنفر داشتن از چاقی ام باعث متنفر شدن از خودم شده بود حتی از خانواده ام که اونها را مقصر چاقیم میدانستم از اونهاهم متنفربودم
نفرت از چاقی ام باعث متنفر شدن از تمام آدمهایی که در مورد چاقی ام حرف می زدند شده بود
نفرت از چاقی همه جنبه های زندگیم رو تحتتأثیر قرار داده بود و باعث شده بود از زندگی خودم بی زار باشم
اینقدر چاقی در ما اثر گذاشته بود وقتی کسی از یک بیماری لاغر شده بود خیل ها دوست داشتن که مثل اون بابیماری به لاغری خودشان برسند ولی من همیشه از خدا میخواستم که لاغر بشم باسلامتی.
ولی ماها که چاق هستیم دیگه هیچ راه علاجی برای خودمان نمی دیدیم و همیشه میخواستیم از لاغر شدنمان لذت ببریم اون هم به هر صورت که بود و توهر شرایطی.
وقتی همسرم یا هر کسی بهم میگفتن که پاشو این کار رو بکن یا اون کار روبکن کمی لاغر شو. هم از اون هاوهم ازچاقی خودم بیشتر متنفر می شدم
من هم به لطف خدا از وقتی که در این مسیرزیباقرارگرفتم به مهم بودن پذیرش مشکلات برای رو به رو شدن و گذشتن از اون ها پی بردم استاد مشکل من هم از چاقی بود و پنجاه و شش سال ازاون می گذشت ولی من هم اون را نپذیرفته بودم و همانطور با چاقی در حال جنگ بودم و از چاقی ام متنفر بودم
وازدیدن خودم دراینه ودرعکسهابی زار بودم
وقتی بخواهی با چاقی صلح کنی کار دشوار وغیره ممکن خواهد بود چون که چاقیمان را تقصیرکار،همه ناکامی ها و رنجهای زندگیمان می دانستیم و صلح کردن با اون کار راحتی نبود
اما چون که خیلی سالها برای لاغریمان کوشش کرده بودیم ونتیجه ای حاصل نشده بود.
حالا با بودن دراین سایت و گوش کردن به فایل های آموزشی متوجه شدیم که باید با چاقیمان صلح کنیم و از دردوستی وارد شویم و در وضعیت مان تغییراتی بوجود آوریم
پذیرش و صلح کردن با چاقیمان تنها ارتباط با کنار آمدن با شرایط فعلی جسممان نبود و شامل بخشیدن و صلح کردن با همه کسانی بود که اون ها رو مقصر چاقیمان میدانستیم و همینطور اونهایی که بخاطر حرف هایی که در مورد چاقی مان سبب رنجش مان شده بودند هم می شد
و امروز متوجه می شویم که هر چه قدر زیادتر وضعیت جسممان را می پذیریم و از اون هایی که فکر میکردیم سبب بوجود آمدن چاقیمان شده اند صلح می کنیم حس آرامش زیادتری در ما بوجود می آورد. این حس آرامش سبب توانایی بیشتر در تغییر شرایط مان می شود و روز به روز حس توانایی لاغر شدن را در ما بوجود می آورد و امیدواری بیشتری در ما بوجود می آورد
ذوق و شوق و اشتیاق مان برای آموزش دیدن لاغری باذهن و عملکردن به اون چیزی که می اموزیم زیادتر می شود و از اون لحاظ که جسممان هنوز چاقه ولی از لحاظ ذهنیمان حس سبکی و لاغر شدن پیدا می کند
لذت حس لاغری ما را برای ادامه دادنمان و ماندنمان در این شرایط ذهنیمان تشویق می کند
نتیجه استمرارداشتن در این مسیر زیبای لاغری باذهن نه فقط ذهنمان ازنفرت ازچاقی راکم می کند بلکه ذوق و دوستی با لاغری رادرذهنمان بیشتر گسترش میدهد تا جایی که این تغییر ذهنیمان در جسممان آشکار می شود و وضعیت چاقیمان آغاز به تغییر کردن و لاغر شدنمان شروع می شود و با لطف و عنایت خداوندمهربان ادامه دار خواهد بود ان شاءالله.
ما در این مسیر لاغری باذهن می اموزیم که هر چه قدر زیادتر از چاقی یا هر موضوعی که مورد رضایتمان نباشد و نفرت داشته باشیم نه فقط سبب بهتر شدن شرایط مان نخواهد بود بلکه سبب بیشتر شدن اون موضوع در همه جنبه های زندگیمان خواهد بود
تنفر داشتن از هرچیزی یعنی به این معنی است که ما تایید و تاکید می کنیم که اون را می خواهیم هر چقدر بیشتر از چیزی متنفر باشیم در ذهن ناخوداگاهمان توجه وتمرکزمان زیادتر به اون موضوع بوجود می آوریم و تمرکز داشتن به هر چیزی سبب زیادتر شدن اون خواهد بود
تنفر داشتن یعنی من اون را نمیخواهم و نخواستن یعنی تایید به خواستن اون می شود
اون چیزی که مورد قبول ما نباشد در ذهن ناخوداگاهمان مثل چیزی که مورد علاقه مان است ثبت و ذخیره می شود
ذهن ناخوداگاهمان همیشه سعی می کند اون چیزی که مورد علاقه مان است رابیشتر و زیادتر کند
به همین خاطر است که خیلی چیزهای بیشتری در زندگیمان وجود دارد که سالها خواسته ورضایتمان نیستند وخیلی وقتها در مورد آن با دیگران حرف زدیم وگفتم که اون چیز سبب رنج و آزارمان شده وما نمی خواهیم ولی همیشه در زندگیمان هستند و سبب رنج و نفرتمان از خودشان می شوند
این فرمول اثر گذار را در جنبههای گوناگون زندگیمان می تونیم مشاهده کنیم خیلی مواقع شده که از رفتار همسرمان خانواده اش يا عده دیگری ناراحت شدیم هر دفعه رفتارهایشان ما را آزار و اذيت کرده ونفرت مانرا شدیدتر کردند
واین بیشتر شدن تنفر در ما اینقدر زیاد شده که تحمل اون رو نداشتیم و به دیگران بیان کردیم همیشه برای افراد در مورد رفتار ناپسند و ناراحت کننده اون ها حرف زدیم وگفتیم که از اون ها متنفریم
نتیجه متنفر شدنمان نه فقط سبب خوب شدن شرایط مان نشده بلکه باعث شده که رفتارهایشان هر دفعه به صورت بیشتری سبب رنجشمان شدند وما هر دفعه به این موضوع فکر کردیم که چرا اون ها فقط با ما این رفتاررا دارند واین حق ما نیست که اینطوری بامارفتاربشه
ماهر قدر از این شرایط که سبب رنجش و ناراحتیمان شده خیلی نفرت کنیم، ذهن ناخوداگاهمان این تنفر و عصبانیتمان راعشق و علاقه مان به اون موضوع می داند وهمیشه سعی می کند از اون چیز زیادتر در زندگیمان باشد
این جهان هستی پاسخ فرکانس های ذهن ناخوداگاهمان را به صورت همزمانی های هوشمندانه می دهد .
ما را در شرایطی قرار می دهد که از اون رفتارهاو تجربه های زیادتر به زندگیمان وارد کند
این روش عملکرد جهان هستی را آشکارا در سلامتی. روابط. کسب و کار ودیگر جنبه های مختلف زندگی ببینیم
تنفراز چاقی =چاقی بیشتر
تنفر از بی پولی =بی پولی و شرایط سخت تر
تنفر از رفتار دیگران =رفتار های نفرت انگیز زیادتر
تنفر از هر موضوعی =بیشتر و زیادتر شدن از اون موضوع
نتیجه آموزشهای ذهنی لاغری اول از تغییرهای حالت های درونی آغاز می شود وروز به روز در جسممان بوجود می آورد
تغییر داشتن فرمانهای مغزیمان برای خوردن موادغذای نتیجه اولیه آموزش ذهنی برای لاغریمان است
ما روز به روز تصمیم هایی می گیریم که قبل از اینکه با این سایت آشنا بشیم نمی توانستیم به راحتی بگیریم درجلسه های قبلی در مورد مانع های لاغرشدن حرف زدیم و مورد های مهمی را بررسی کردیم و برای رفع اون هاراهکارهای خوبی را درنظر گرفتیم
دراین جلسه یکی دیگه از موانع مهم لاغری را بررسی و برای رفع آن اقدام می کنیم
تنفر داشتن از چاقی به صورت مانع بزرگ در مسیر لاغری است
به مقداری که یکی از چاقی خودش نفرت داشته باشد در حالی که در سطح فکر اون از چاقی و چاق تر شدن نفرت دارد ولی برای مغز اون تنفر به معنی علاقه به چاق تر شدن است ودلیل آشکارا به این ادعا چاق تر شدن کسانی است که سال هاست از چاقی خودشان تنفر دارند و خیلی سعی کردند که لاغر شوند ولی در آخر سر اون ها چاق تر شدن واین ثابت می کند که توانایی تنفر داشتن در چاقی خیلی زیادتر از توانایی تصمیم گیری برای لاغرشدن است
در تمام لحظه ها که در زندگیمان چاقیمان را بررسی می کنیم در واقع داریم علاقه خودمان به چاق تر شدنمان را به ذهنمان ثابت می کنیم
ونتیجه این تلاش در علاقه داشتنمان به چاقی باعث شده که مغزمان دستورات منظم تروتداوم بیشتری برای چاقی زیاد تر جسممان را صادر کند
توجه کردن به این نکته وتلاش در برطرف کردن تنفر از چاقی باعث میشه که توجهمان به چاقی کاهش پیدا کند و روز به روز مغزمان دستور های چاق کننده کمتری را صادر کند
وحالا ما با اشتیاق و انگیزه ادامه می دهیم چون راه و مسیرمان درسته چون ذهن هوشمندی داریم و اون را نادرست برنامه ریزی کردیم واز امروز به بعد برنامههای مورد علاقه مان را به مغزمان می دهیم ودر مسیر سلامتی. برکت. شادی. تناسب اندام. حال خوب داشتن وثروت.
این کارهاراکه انجام می دهیم ساختن همین مسیر هستش
من دراین مسیر اینقدر آرام تغییر کردم که خودم هم متوجه نشدم واگه کسی ازم سؤال کنه که چکار کردی واقعآ نمی دانم که چه بگویم.
من فقط به فرمانهای مغزیم گوش کردم و انجام دادم. ترسهایم کم شد افکارم عوض شدند مسئولیتم راپذیرفتم استرس واضطرابهام کمتر شد و این کاهش استرس واضطراب =آرام شدن.مهربان شدن. ثابت نکردن چیزی به کسی. توجیه نکردن خودم. ولذت بردن ازاین مسیر زیبا
من همیشه خوردنهایم را باعث چاقیم میدانستم مثل نان. برنج. سیب زمینی. وشیرینیجات و خدا را شکر که با بودن دراین مسیرزیبا خیلی زیاد رفع شدن دیگه نه از خوردن شیرینی ترس دارم نه از نان و برنج.
دیگه ترسهام ریخته ومن هميشه به اندازه می خورم وازخوردنم لذت می برم خدایا شکرت
من همیشه با هر موضوعی حس ترس و چاقی داشتم ولی الان توانایی وانتخاب ولذت دارم
وامروز این حق رو به خودم می دهم که هر چیزی که مورد علاقه ام است رو انتخاب کنم چون بدن من هیچ فرقی بادیگران ندارد
ومن راه درستم را پیداکردم چون من دیگر ولع خوردن ندارم و اون چیزی را که دوست دارم به اندازه می خورم وخیلی راحت هستم
من چندسال بود که نه لباس خریده بودم نه خیاط رفته بودم اصلآ بازار نمی رفتم چه برسه برای خرید لباس فقط مواقعی که خودم رولاغرمیکردم به خیاط می رفتم تا برايم لباس بدوزد
من همیشه دوست داشتم که لباسهای رنگی بپوشم لباس تیره رودر مجالس عروسی میپوشیدم که لاغرتر دیده بشم.ولی لباسهای راحتیم رنگهای متفاوتی داشتند
ما با ساختن ذهن متناسب و لاغری. اعتماد به نفس مان تقویت می شود وحس قدرت پیدا میکنیم
ذهنمان اینقدر توانایی دارد که اضافه وزنمان رابرطرف کند
همانطور که چاقمان کرده لاغرمان هم می کند به همین راحتی واسونی.
حالا ازمزایای لاغری بگوییم
۱. متناسب باشم خوشحال ترو شادتر خواهم بود
۲. لاغر ترشوم مهربان تروملایمتر می شوم
۳. لباسهای سایزکوچکترورنگارنگ می پوشم
۴. لاغر ترو متناسب شدن=آرامش بیشتر وآسایش زیادتر
۵. متناسب شدن =سلامتی و تندرستی بیشتر
۶. با چاقی خودم صلح می کنم ومی پذیرمش چون اونها زاييده فکر های قبلیمان است
۷. با لاغرشدن حس خوشبختی زیادتر و انرژی بهتر خواهم داشت
۸. اعتماد به نفس و عزت نفسم بالاتر می رود
۹. باورهایم بیشتر می شود
من اطمینان و ایمان دارم که با تنظیم کردن ذهنم برای متناسب شدن و لاغری و توجه کردن به مزایاوفوایدلاغریم به دنیای متناسب شدن و لاغری قدم خواهم گذاشت ودرمتناسب شدن و لاغر شدن لذت دنیا را خواهم برد چون من در این مسیرزیباقرارگرفتم وبهتر از اون این هستش که لاغر شدن آسانترین راحتترین بهترین زیباترین وخوشمزه ترین کاردنیاست
همتون رو به خدای مهربان میسپارم تا نوشتن دیدگاه دیگر
خدایارویاورتان درامان خدا