💡 خیلی از آدما فکر میکنن لاغری یعنی جنگ با غذا یا رفتن به باشگاه، اما تجربه من (و کلی آدمی که این راهو رفتن) نشون داده:
📍 این جلسه ادامه گام ۴۹ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
📌 اگه باور به لاغری رو توی ذهنمون ایجاد کنیم، بدنمون خودش راهو بلده… خودش شروع میکنه به متناسب شدن.
🌱 پس بیا اینو با خودت تکرار کن:
“من باور دارم که میتونم لاغر بشم، و این باور هر روز قویتر میشه!” 💪😌
در این جلسه میآموزیم:
چگونه چاق شدن را باور کردم
راستش رو بخوای، من بیشتر از ۳۵ سال از عمرم رو با چاقی گذروندم. توی اون سالها هر کاری که فکرشو بکنی برای لاغر شدن انجام دادم…
اما هیچکدوم نتیجهی موندگاری نداشت 😞
الان که چند ساله سبک زندگیم تغییر کرده و از ته دل به باور به لاغری رسیدم، خیلی خوب میفهمم چرا اونهمه تلاش بینتیجه بود.

از بچگی هزار بار از اطرافیانم شنیده بودم که:
- چاق بودن یعنی سالم بودن!
- 🍚 «چاقی نشونهی قوته!»
- 💪 «اگه لاغر باشی مریض میشی!»
- 🛡️ «چاقی یه جور محافظ بدنه!»
و کلی جملهی دیگه که ناخودآگاهِ منو پر کرده بود از تعریف و تمجید برای چاق شدن…
نتیجه چی شد؟ توی ناخودآگاهم، چاقی شده بود چیز خوب، چیز خواستنی!
یه جور حس امنیت، سلامتی و قدرت… اما توی زندگی واقعی چی؟
تو آینه که خودمو نگاه میکردم، واقعاً ناراحت میشدم. از نفسنفس زدن موقع پله رفتن خسته شده بودم، از قضاوت آدما، از لباس پیدا نکردن، از سنگینی بدنم… همهچی آزاردهنده بود.
ذهنم دو تکه شده بود.
🔹 یه بخشش (ذهن ناخودآگاهم) چاقی رو خوب و طبیعی میدونست
🔹 بخش دیگهش (ذهن منطقی و آگاه من) میخواست لاغر شه و از این وضعیت خلاص بشه
ولی چون ذهن ناخودآگاه همیشه قویتره، هرچقدر هم که رژیم میگرفتم یا ورزش میکردم، تهش باز میرسیدم به نقطهی اول یا حتی بدتر…
واقعیت اینه که من هیچوقت باور به لاغری نداشتم!
من چاق بودن رو باور کرده بودم. و خب، هر آدمی طبق باورهاش زندگی میکنه.
🧠 ذهن من پر بود از باورهایی مثل:
- “چاقی ارثیه”،
- “ما خانوادگی چاقیم”،
- “لاغری برای بقیهست، نه من”،
و اینا همه باعث میشدن یه دیوار نامرئی دور من بکشه و اجازه نده لاغری رو حتی تصور کنم.

چطور باور به لاغری رو توی ذهنمون بسازیم؟! 🧱✨
میدونی ساختن باور به لاغری درست و حسابی، یه جورایی شبیه ساختن فونداسیون یه ساختمونه.
همونطور که نمیتونی با دو تا آجر و یه کیسه سیمان ساختمون بسازی، با یه جمله انگیزشی هم نمیتونی یه باور قدرتمند توی ذهنت بسازی.
اینجا هم نیاز به «مصالح» داری، هم نیاز به «نقشه مهندسی» و فوتوفن!
و در مورد باور به لاغری، این مصالح چیا هستن؟
- 📚 محتوای نوشتاری
- 🎥 ویدیوهای آموزشی
- 📝 تمرینهای روزانه دورههای آموزشی تناسب فکری
هر بار که داری یه مقاله از سایت تناسب فکری رو میخونی، یه قطعه آجر داری میذاری توی پایههای باور به لاغری خودت.
هر وقت یه تمرین ذهنی انجام میدی، انگار داری ملات میریزی تا این آجرها خوب بچسبن و محکم شن.
راز مهم: ذهن ناخودآگاه، رئیس پنهان ماست! 👀🧠
حالا یه نکته خیلی خیلی مهم این وسط هست.
ذهن ما دوتا بخش داره:
🔸 ذهن آگاه (همین که الان داری باهاش این متن رو میخونی)
🔸 ذهن ناخودآگاه (همونی که پشتپرده تصمیم میگیره چی بخوری، کی وسوسه شی، و کی خسته شی از تلاش!)
ما معمولاً فکر میکنیم با منطق و اراده تصمیم میگیریم، اما واقعیت اینه که ذهن ناخودآگاه مثل یه برنامهنویس حرفهای داره تمام انتخابها و واکنشهای ما رو از قبل برنامهریزی میکنه!
خب حالا چطور این ذهن ناخودآگاه رو قانع کنیم که ما باید لاغر بشیم و میتونیم لاغر بشیم؟
ورود به ذهن ناخودآگاه فقط از یه در ممکنه 🪟
اون در، اسمش هست ذهن آگاه.
تو باید بارها و بارها محتوای خوب و مفید بخونی، تمرین کنی، تکرار کنی و بذاری این حرفا بشن صدای غالب توی ذهنت.
🔁 هر چی بیشتر تکرار کنی، بیشتر این اطلاعات از ذهن آگاهت میریزن توی ذهن ناخودآگاهت
🌱 هر چی بیشتر تغذیه فکریت رو آگاهانه کنی، خاک ذهن ناخودآگاهت حاصلخیزتر میشه
و وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاهت کمکم تغییر کنن، اولین چیزی که حسش میکنی احساس خوبیه که بدون دلیل خاصی میاد سراغت.
همون احساس سبکی، امید، انگیزه، و آرامشی که نشون میده داری متحول میشی.

چطور باور به لاغری بسازیم؟ 🎯🧠
💡 اگه میخوای این باور رو با راهنمای کامل و قدمبهقدم تقویت کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۱ سراغ «مراحل چاق شدن» میریم.
ذهن ما یه بخش مخفی داره به اسم ناخودآگاه. همونه که تصمیم میگیره کی گرسنه بشی، کی از مسیر خسته شی، کی ناامید بشی، و کی یهو بری سر یخچال بدون اینکه بدونی چرا! 🧁😅
اما این ذهن ناخودآگاه، خودش اطلاعات تولید نمیکنه… ما از طریق ذهن آگاه (منطق، تصمیم، یادگیری)، کمکم اطلاعات رو به خوردش میدیم.
هرچی بیشتر تکرار کنیم، بیشتر اون اطلاعات تو ذهن ناخودآگاه ثبت میشه. و اینجوریه که باور به لاغری بهتدریج شکل میگیره 💡
خوراک ذهنتو کنترل کن! 🍽️📺
ببین… همونطور که بدن ما با غذایی که میخوریم ساخته میشه، ذهنمون هم با اطلاعاتی که بهش میرسه شکل میگیره.
اگه از صبح تا شب درگیر اخبار استرسزا، سریالهای منفی، یا آدمایی باشی که مدام غر میزنن و ناامید حرف میزنن، ناخودآگاهت با همون چیزا تغذیه میشه. نتیجهش چی میشه؟
ذهن تو پر میشه از ترس، تردید و باورهای محدودکننده. درست مثل اینه که به بدن فقط غذای ناسالم بدی، خب معلومه مریض میشه! 🤯
اما برعکسش هم صادقه…
وقتی روزت رو پر میکنی با مطالب الهامبخش، آموزشهای تناسب فکری، و تمرینهایی که تو رو یاد آرامش، امید و تغییر میاندازن، در واقع داری خوراک سالم و مقوی به ذهنت میدی. اینجوری ناخودآگاهت شروع میکنه به قویتر کردن باورهای مثبت. 🌱
📌 یادت باشه ذهن ناخودآگاهت مثل یه اسفنج میمونه؛ هرچی اطرافش باشه رو جذب میکنه، چه بخوای چه نخوای! پس اگه کنترلش نکنی، بهطور خودکار پر میشه از چیزایی که اصلاً به کارت نمیاد.
نتیجهاش چیه؟ 😍
وقتی این مسیر رو درست بری، یه روز میبینی یه اتفاق عجیب افتاده:
✅ حس میکنی آرومتری ✅ به خودت امیدوار شدی
✅ دیگه اون فشار همیشگی رژیم و وزن رو حس نمیکنی ✅ انگار یه چیزی از درون داره کمکت میکنه!
آره… این همون باور به لاغریه که توی وجودت ریشه کرده و حالا داره تو رو جلو میبره ❤️🔥
حالا وقتشه یک قدم مهم برداری 🧘♂️🍏
اگه تا اینجا خوندی، یعنی تو آمادهای برای ساختن باور به لاغری 💖 یعنی دیگه نمیخوای قربانی افکار چاقکننده، رژیمهای خستهکننده یا تردیدهای بیپایان باشی.
تو میخوای یه بار برای همیشه این مسیر رو از ریشه درست شروع کنی 🌱 و خبر خوب اینه که دقیقاً برای همین هدف، دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» طراحی شده 🎓🌈
یه دورهی شگفتانگیز که مثل یه قطبنما، ذهنت رو به سمت سبک شدن هدایت میکنه.
✅ با آموزشهایی ساده اما عمیق
✅ تمرینهایی که کمکم باور به لاغری رو توی ذهنت جا میاندازن
✅ و همراهی قدم به قدم برای ساختن اون فونداسیون محکمی که گفتیم
اگه میخوای:
- باور کنی که میتونی بدون زجر و محدودیت لاغر بشی
- ذهنت رو از نو برنامهریزی کنی
- و مسیر لاغری رو با حس آرامش و اطمینان بری…
🟢 دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همون چیزیه که نیاز داری.
حالا دیگه وقتشه برای ساختن «تو»ی جدید اقدام کنی.
یه توی متناسب، آروم، با اعتمادبهنفس و با یک باور ریشهدار به لاغری 💪🌟
🔗 برای شروع سفر به سرزمین لاغرها، روی لینک زیر کلیک کن و اولین قدم رو محکم بردار:
ما اینجاییم تا تو رو تا رسیدن به نسخه سبکتر، شادتر و لاغرتر از خودت همراهی کنیم ❤️
✍️ تمرین آموزشی – ساختن باور به لاغری 📖
آیا میدونی یکی از مهمترین کلیدهای موفقیت در مسیر لاغری با ذهن، ساختن و تقویت باور به لاغریه؟ 🤔💡
درست مثل اینکه بخوای یه خونه محکم بسازی، اما اول باید فونداسیونش رو بسازی 🧱… تو هم اگه میخوای برای همیشه لاغر بمونی، باید از ریشه باور کنی که میتونی 💪🌱
توی این تمرین، با کمک مطالب آموزشی سایت تناسب فکری، قدمبهقدم میریم جلو تا این باور طلایی رو بسازیم و محکمش کنیم. پس اول متن رو با دقت بخون، ویدیوی آموزشی رو تماشا کن، و بعد به سؤالات زیر توی بخش نظرات پاسخ بده ✨
📌 سؤالات تمرینی:
- 👀 نگرش تو درباره باور به لاغری چیه؟ واقعاً باور داری که لاغر میشی؟
- 📉 تو گذشته وقتی رژیم میگرفتی یا ورزش میکردی، چقدر باور داشتی که موفق میشی؟
- 🔄 بعد از هر بار تلاش، چقدر فکر میکردی دوباره چاق میشی؟
- 💭 در مورد چاق شدن، باور داشتن به چاقی چقدر روی بدنت اثر گذاشته؟
- ⏳ آیا پیش اومده که منتظر چاق شدن باشی؟ این انتظار از کجا اومده بود؟
- 🧠 از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدی، چقدر دیدگاهت درباره لاغر شدن تغییر کرده؟
- 📝 برنامهات برای ساختن باور به لاغری چیه؟ برامون بنویس!
- ❌ چه هدفهایی داشتی که از اول شک داشتی و هیچوقت هم بهش نرسیدی؟
- ✅ چه خواستههایی داشتی که از همون اول مطمئن بودی موفق میشی و شدی؟
- 🎥 برداشت شخصیات از ویدیوی آموزشی رو کامل و انشایی بنویس.
❓حالا نوبت توئه!
تو چطور میخوای باور به لاغری رو در خودت بسازی؟ 🤔
تجربهت از گذشته و الان رو با ما و بقیه اعضا توی بخش نظرات بنویس.
همین نوشتنها باعث میشن ذهنت دوباره برنامهریزی بشه و قدرت باورت بیشتر شه 💬✨
⌨️ منتظریم که نظر تو رو بخونیم، چون همین گفتوگوهاست که مسیر ذهنی لاغر شدنمون رو میسازه!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.10 از 89 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
گام 50 : باور کنید لاغر می شوید
باور در زندگی ما خیلی مسئله مهمی هستش و تمام جنبه های زندگی ما رو در بر میگیره و زندگی ما رو در جنبه های مختلف رقم میزنه یعنی اتفاقات زندگی روزمره ما براساس باورهامون برامون رقم میخورن حالا باور چیه ؟باور یعنی انتظاری که ما از خودمون در جنبه های مختلف زندگیمون داریم که این شامل همه چیز میشه مثل روابط، کسب و کار ،لاغری یا چاقی ، مهارت و ……. حتی کوچیک ترین چیزها در زندگی ما اتفاق میوفته به انتظاری که در ما شکل میگیره ربط داره. حالا ما تا الان به صورت ناخودآگاه و از طریق دیگران انتظاراتی از خودمون داریم که خودمون اونهارو به وجود نیاوردیم و دیگران اون هارو برامون رقم زدن مثلا اگه به ما گفتن که آدم بی عرضه ای هستی و نمیتونی کارات رو به خوبی انجام بدی این باور و انتظار در ما به وجود میاد که من آدم بی عرضه ای هستم یا اگه به ما گفتن که شما کند ذهن هستی و سطح یادگیریت پایینه این به باور ما در مورد خودمون تبدیل میشه و ما انتظار هرچیزی رو داشته باشیم در ما به وجود میاد و هزاران مثال دیگه که باعث به وجود اومدن انتظار مخرب در ما شدن و ما رو به یک انسان بی اراده ، ترسو ، تنبل و ….. تبدیل کرده . حالا که متوجه شدیم که باور و در واقع انتظاری که از خودمون داریم چقدر میتونه مهم باشه پس باید تصمیم به انقلاب در وجود خودمون بگیریکم و به انتظاراتی که از خودمون داریم سروسامون بدیم . که در این فایل استاد به زیبایی راه حل به وجود اوردن این تغییرات رو بهمون نشون دادن که یکی از راه حل ها اینه که به توانایی های خودمون در زمینه های مختلف توجه کنیم که ما چه کارهایی رو میتونیم به خوبی انجام بدیم مثلا من آشپزی کردن ، کارهای خونه ، شغلم که کافی نت هست رو به خوبی میتونم انجام بدم پس میتونم لاغری رو هم یاد بگیرم و مثل تمام کارهایی که میتونم اون هارو به خوبی انجام بدم لاغری با ذهن رو هم میتونم به خوبی انجام بدم و تناسب اندام رو برای خودم رقم بزنم . یکی دیگه از راه حل ها اینه که خواسته خودمون رو کوچیک و قابل دسترسی بدونیم همون مثالی که استاد زدن اگر باور ما مثل یه حلقه به قطر 10 سانتی متر باشه و خواسته ما شبیه به گوی باشه و قطر اون 20 سانتی متر باشه مسلما از حلقه رد نمیشه و برای رد شدن گوی از حلقه باید گوی که در اینجا خواسته ماست رو کوچیک کنیم که به راحتی از حلقه باور ما رد بشه و وارد واقعیت زندگیمون بشه. مثلاً وقتی کسی رو دیدیم که تناسب اندام داره بگیم که این تناسب اندام کاملا در دسترس منه همان طوری که خیلی ها بدون اینکه کار خاصی انجام بدن دارن با تناسب اندام زندگی میکنن پس من هم میتونم یکی از اون افراد باشم یا در مورد هر خواسته دیگه ای که دارم مثلا وقتی خونه ای که میبینم شبیه به اون چیزی که من میخوام باشه باید سریع به خودم بگم که خیلی ها دارن تو همچنین خونه ای زندگی میکنن و براشون کاملا عادیه پس باید برای من هم عادی باشه که در همچین خونه ای زندگی کنم برای خدا که کاری نداره .درمورد ماشین هم همین طور ، درمورد رابطه با همسر، داشتن فرزندان خوب ، داشتن سلامتی کامل و هر چیز دیگه ای
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر استادعزیز و دوستان همراه
من خودم بارها پیش اومده بود که خواسته ای داشتم با خدا صحبت میکردم ومطمن بودم که خدا بهم میده اگرمن هم تلاشمو بکنم .
و تلاش برابر یادگیری من بود . من رانندگی رو یاد بگیرم . من حسابداری رو یادبگیرم . من آرایشگری رو یادبگیرم من …….
درمورد لاغرشدن هم من چون چیزی رو بااستمرار یاد نگرفته بودم بلکه به بیراهه رفتم .اونم به خاطر باورهای اشتباهم بود
که کم تحرکی چاقی میاره پس تحرک لاغری میاره و من سعی میگردم عوامل چاقی رو سرکوب کنم . وعملا لاغری رو یاد نگرفته بودم که نتیجه لاغری رو کسب کنم .
تو خانواده من هم مثل باقی خانواده ها تا میتونستند بچه هاشون رو به خاطر کوچکترین حرکت اشتباه سرزنش میکردن و اعتمادبه نفس کلا سرکوب میشد و من هم مثل باقی دوستان به خاطر چاقیم حرفهای ناجور میشنیدم و خودخوری میکردم .
من تو خانوادم تنها کسی هستم تا بدونم یک روزنه کوچکی هست برای حل یه مساله . واردش میشم یادمیگیرم وحرکت میکنم . چون روی خدا حساب باز میکنم و هرجا گیر میکنم ازش کمک میخام .واونم سنگ تموم میزاره .
یادم میاد فقط تو سایت نی نی سایت شب هنگام دنبال لاغری باقهوه بودم و تو اینستا هم یک خانمی تضمین لاغری باقهوه میکرد و من کامنتهای زیادی رو خوندم و دیگه خسته شده بودم ناخودآگاه چشمم به کامنت یک آقایی افتاد که توی کامنتش نوشته بود لاغری با ذهن آقای عطار روشن هم خوبه درهمین حد .
دیگه به هیچ مطلبی هم اشاره نکرد ومن سریع تو گوگل سرچ کردم و وارد این سایت شدم .
و قبلا هم چون آشنایی باقانون جذب داشتم که ما باافکار واحساسمون زندگیمون رو خلق میکنیم ومطالب سایت رو مطالعه کردم و بعد مدتی یادگیری رو شروع کردم و مطمن شدم راه درستش همینه .
من باافکارم چاق شدم پس باافکارم لاغر میشم .
هرچه جلوتر میرفتم امیدم به لاغرشدن بیشتر وبیشتر میشد وادامه دادم و عاشقانه مطالب رو میخوندم و گوش میدادم .
باخودم صحبت میکردم و درس اون روز رو خلاصه بعد پایان ویس برای خودم کنفرانس میدادم وحلاجی میکردم.
بعد مدتی تغییرات درجسمم نمایان شد و به سال نکشیده که از خانواده تا دوبریام همه واکنش نشون دادن .
حتی خواهرم که من سوژه بودم براش و وقتی خونه ما میومد وتا منو میدید سرصحبت رو باچاقی من باز میکرد .خیلی تعجب کرد که تو چی کار کردی بااینکه میدونست من دارم روی آموزشهای دوره کار میکنم .
اون روزها یادم نمیره خیلی قشنگه چقدر من به خودم افتخار کردم و چقدر تازه امیدوار شدم به زندگی کردن . چون من راه وچاه زندگی کردن رو یاد گرفتم و این روش ذهنی باعث شد دیگه خودم رو سوار بر زندگی ببینم نه زندگی رو سوار بر خودم .
دیگه خودم رو بابقیه مقایسه نمیکردم چون میدونستم من هرچه بخام میتونم خلق کنم به عبارتی تمرکزم از روی زندگی دیگران خیلی کم شد . و روی خودم گذاشته شد .
راز موفقیتم فقط باور به اینکه من میتونم با افکارم زندگیمو آنطور که میخام خلق کنم نه با جسمم .
خدا روشکر میکنم که مثل همیشه کمکم کرد که تو مسیر درست قرار بگیرم و تشکر میکنم از استاد عزیز که منو با روش ذهنی جهت خلق لاغری و خلق کلی از خواسته هام آشنا کرد تا من هم بتونم بدون ترس زندگی کنم و از زندگی تو این دنیا لذت ببرم .
به نام خداوند حلیمم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
استاد تبریک میگم پشت کار و تلاشتون و برای تغییر دکوراسیون مغازه همسرتون انشالله پر روزی باشید و براتون پر از خیر و برکت باشه خیلی زیباتر شده مغازه و من جز دنبال کننده ها بودم و لذت میبردم از تلاش شما برای کسب تجربه ای جدید بسیار بسیار مبارک باشه
خواستم از حالا تمرینها رو جدا ارسال کنم و درکم از فایلها رو هم جدا اینجوری حالم بهترم هست و درکم هم بیشتره
سعی دارم به گامهای قبل برگردم اوقات بیکاریم و همین حل تمرینها رو هم برای اون قسمتها انجام بدم
ممنونم که وقت میگزارید و با تمام مشغله هایی که دارید کامنت های ما رو با عشق میخونید و بهمون ری اکشن نشون میدید این چند روز که مشغول بودید و کامنتها تاییدشون کمی عقب افتاده بود به ارزش بی نهایت پر عشق خوندن کامنتهامون توسط شما پی بردم ممنونم بخاطر اینکه کنار ما هستید و ما رو سرشار از عشق به زندگی و لاغری میکنید
الهی مغازتون بشه فروشگاه ،الهی بهترینهای هستی نصیب خودتون و خانواده گلتون بشه
خوب بریم سراغ حل تمریناتم
من باور کامل دارم که در مسیر درست هستم و با این روش لاغر خواهم شد چون لاغری انتظار من از نتیجه استمرار من است من منتظر لاغر شدن نیستم بلکه آن را حق طبیعی خودم میدانم و در حال کسب آن هستم
سلام و درود
از لطف و محبت شما دوست عزیزم سپاسگزارم
علت اینکه انقدر نسبت به خوندن کامنت ها مشتاق هستم چون خودم رو جزئی از این نوشته ها می دونم
خوندن نوشته های بچه ها ردپای آگاهی که در محتوای آموزشی ارائه شده رو نمایان میکنه و این برای من خیلی لذتبخشه که بتونم تاثیری بر افکار و عملکرد دوستانم و علاقمندان به لاغری با ذهن داشته باشم.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام استاد باعث افتخار ماست که شاگرد شما هستیم ممنون بابت همه چیز
در پناه خداوند بزرگ باشید
یه نام خداوند باور پذیرم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
ایجاد باور لاغر شدن
باور یعنی اعتقاد یعنی ایمان یعنی پذیرش
چیزی که به ما احساس درست بودن یا نبودن چیزی رو میده این اعتقاد وانتظاره که زندگی ما رو میسازه درسته هر کدوم ما، با بودن در خانواده و فرهنگهای اجتماعی مختلف و کلا محیطهایی که درش رشد کردیم، روشهای مختلفی در زندگیمون داریم و هر کس شیوه خاص خودش و توی زندگیش داره، حتی کسانی که در یک خانواده با شرایط یکسان اجتماعی زندگی میکنند اما در همون خانواده هم هر کدوم از اعضا خانواده به سبک خودش زندگی میکنه و این تفاوت در سبک زندگی از اعتقادات و باورهای شخصی هر فردی بوجود میاد
مثلا من خودم همیشه تلاش کردم شبیه کسی نباشم و باور داشتم ،اعتقادم این بود که خاص باشم و همیشه ورژن خودم و دارم ،و با دقت در محیط اطرافم مدام در حال یادگیری هستم و روز به روز تلاش میکنم انسان بهتری باشم و احساسم به خودم عالی تر باشه و همین باور خاص بودن باعث شد من وارد مسیرهای خوبی در زندگیم بشم و الان هم که توی سایت هستم یکی دیگه از جادوهای باور بهتر بودنه که منو در این مسیر قرار داده.
حالا که به لطف خداوند و استاد بی نظیرم به این کلید طلایی زندگی پی بردم دیگه هیچ چیزی ،دقت کنید هیچ چیزی برای من دست نیافتنی نیست؛
من خواسته هام و کوچیک میکنم
من حلقه ی باورهام و بزرگ میکنم
خواسته هامو خردشون میکنم،ریز ریزشون میکنم ،حقیرشون میکنم ،تا از حلقه ی باور ذهنی من به راحتی عبور کنن و من به راحتی کسبشون کنم؛
من حتی به کوچک کردن باورهام کفایت نمیکنم تلاش میکنم تا دایره باورهام رو هم گسترش بدم،باورهام و رشد میدم ،بزرگ و والاشون میکنم
تا بزرگی حلقه باورم بتونه تمام باورهای کوچک شده منو از خودش به راحتی عبور بده
باورهای من در حقیقت هویت من و میسازن ،باور منه که تعیین میکنه من آدمی احساسی باشم که همه ازم سو استفاده کنند یا نه باور دارم من آدم منطقی هستم و اجازه نمیدم کسی سوار خر مهربونیم بشه و ازم سو استفاده کنه
این باور منه که باعث میشه دیگران من و دوست داشته باشن یا احساسشون بهم بد باشه
وقتی من خودم و دوست نداشته باشم چون چاقم و با اندوه و حسرت به آدمهای لاغر برخورد کنم این احساس من در جهان گسترش پیدا میکنه و من فرکانسهای اطرافم پر از خشم و نفرت و دوست داشته نشدن میشه
اما اگر من خودم رو بپذیرم و بگم من اگر الان چاقم چون لاغری و بلد نبودم، چون یادش نگرفته بودم
الان که دارم یادش میگیرم اولین اصلی و که باید رعایت کنم اینه با عشق تصویر ذهنی خودم و نسبت به جسمم عوض کنم
من متناسب و لاغرم ،
دارم برمیگردم به ایستگاه ایده آل و دوست داشتنی ام
من باور دارم من ایمان دارم لاغر میشم
و میدونم در ناخودآگاه من این باور سالهاست وجود داره و من فقط راه درست و بلد نبودم و نتونستم باورم و پرورش بدم اما الان دیگه کار نشد نداره
اینجا لاغری من صد در صدی اتفاق میفته
احساس منه که دنیای من و میسازه
پس من رسالت دارم باورهای مخرب و منفی ذهنم و که خودم به کمک جامعه و اطرافیانم ساختم و از بین ببرم
باورهای منفی و اشتباه هر کدوم شبیه میله هایی هستن که میتونن من و توی خودشون زندانی کنند و من باید این میله ها رو یکی یکی نابود کنم تا از زندانی که اعتقادات غلط برام ساختن آزاد بشم آخه کی از زندان خوشش میاد زندان اسمش با خودشه زنده ای که فقط زنده است و آن داره یعنی همون علائم حیاطی بدون لذت بدون عشق و جهت تنبیه گنهکار
چنتا از باورهای منفی و غلط من قبل ورودم به سایت
باور جادو و سحر
من قبلا زیاد به سحر و جادو اعتقاد داشتم یعنی از بس جلوی چشمم یه افرادی ازش استفاده کردن باعث شده بود که من از اون آدمها بترسم و هر وقت در مواجه با اونها قرار میگرفتم تا مدتها زندگیم روی آرامش نداشت و اینقدر این اتفاق سالها تکرار شد که من دیگه به تاثیر جادو و سحری که اونا میکردن اعتقاد پیدا کرده بودم البته به شکرانه پروردگارم خودم هیچ وقت دنبال جادو و سحر و دعا نرفتم، چون اون جز خط قرمزهای من بود و اونو شرک به خدا میدونستم اما به تاثیرش ایمان داشتم و واقعا پذیرش این باور اشتباه من و در برابر اون افراد جادو کننده بسیار تاثیر پذیر کرده بود
اما الان فهمیدم اون جادوی اونا نبوده که باعث حال خراب من و زندگیم میشده بلکه اون باور اشتباه و اعتقاد من بوده که باعث میشده اونا از اون ابزار مزخرف جادو نتیجه بگیرند
یعنی من قدرت و از خدای خودم گرفتم و دادم به اون جادو
همیشه میگفتم خدایا این از عدالت تو به دوره که یکی برای زندگی من جادو کنه و تو اونو موفق کنی جادوش روی من اثر بزاره ،آخه من گناه دارم چرا باید جادوی اون و موثر کنی تا من زجر بکشم .
بعد فهمیدم من بودم که شرک میکردم و قدرت خدا رو نمیدیدم و قدرت جادو و جادوگر و از قدرت پروردگار بی همتام بیشتر میدونستم
و با تولید فرکانسها و ارتعاشات اطرافم جهان من و به سمتی هدایت میکرد که اون جادوها روی زندگیم تاثیر بزاره
من اصلا دیگه به جادو اعتقاد ندارم من خدایی دارم که مخاطب منه و کید مکاران و از من دفع میکنه
باور چشم زخم
همیشه فکر میکردم اگه فلان کار و بکنم چشممون میزنن یا تا اتفاق بدی می افتاد میگفتم وای چشممون زدن یا اگه کسی تعریفی ازمون میکرد و بعدش اتفاق بدی می افتاد میگفتم فلانی چشممون کرد و اینجور اعتقادات خرافی و منفی
اما الان که به راز باورها و فرکانسها پی بردم دیگه اصلا به چشم اعتقاد ندارم قدیمی ها طفلکها چون سطح پذیرش آدمها از نظر فکری پایین بود با گفتن چشم زخم سعی داشتن به ما بفهمانند که ما چیزی رو درو میکنیم که میکاریم
محصولی و برداشت میکنیم که با باورمون کاشتیم
هر فرکانسی ارتعاش مخصوص خودش و داره اگر من این باور و فرکانس و داشته باشم که چشم نظر وجود داره مدام باید منتظر حوادث و اتفاقات بد باشم و قطعا همین انتظار من و در مدار حادثه قرار میده تا من به چشم نظر بیشتر اعتقاد پیدا کنم
باور من لاغر شدنی نیستم و ترسهام
فکر میکردم من لاغر شدنی نیستم و فقط باید رعایت خوردن کنم و هر روز ورزش کنم تا چاقتر از این نشم و همیشه ترس از چاقتر شدن داشتم هر بارم رژیم و ورزش میگرفتم فقط همین اعتقاد و در درونم داشتم و بخاطر همسرم و حرف دیگران دوست داشتم لاغر بشم تا دیگران من و به چشم آدم خنگ و تنبل نبینن آخه چاقی باعث شده بود تنبل و تن پرور باشم و همش در حال خوردن باشم و کار کردن برام سخت به نظر میومد به زور ورزش میکردم و فقط از اول تا آخر ورزش غر میزدم به خدا که چرا من و اینجوری خلق کرده اما الان فهمیدم خدا با من دشمنی نداشته فرقی هم در خلقت من با یه آدم لاغر از نظر متابولیسم و ژن و ……نیست.
این خودم بودم که با اعتیادم به مواد خوراکی ک مصرف بی رویه چاقی و برای خودم رقم زدم فهمیدم بدن بیچاره من اینقدر زور میزده مواد اضافی و هضم و دفع کنه من حس تنبلی داشتم علت خسته بودنم همینه فهمیدم میشه برای لاغری هم ورزش نکرد و فقط برای احساس خوبش و ترشح هورمون شادی و آدرنالین ورزش کرد و لذت برد ،من فهمیدم خودم به مواد غذایی قدرت چاق کنندگی میدادم وگرنه مگه افراد لاغر غذا نمیخورن ؟
من دنبال کشف حقایق زندگی لاغرها هستم
من اکثر زندگی چاقها رو کشف کردم و چاق شدم با اکتشافم حالا نوبت کشف زندگی لاغرهاست و قطعا لاغری نتیجه این اکتشاف تازه منه
باور به آخر نرسوندن کارها
من اعتقاد داشتم نمیتونم کاری و تا تهش برم ،میگفتم من زود کم میارم و خسته میشم اکثر کارهام و نیمه راه رها میکردم تا اینکه با پروژه آموزش رانندگی مواجه شدم بارها مایوس شدم اما گفتم من باید گواهینامه ام و بگیرم و مدام خودم و تشویق کردم و خدا رو شکر اولین کاری بود که بعد ازدواجم تا آخر رفتمش و انجامش دادم و بعد اون موفقیتهای زیادی و تجربه کردم و دیگه تا کارهام به نتیجه نمیرسید رهاش نمیکردم
باور نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس
اینقدر در طول زندگیم اعتماد به نفس و عزت نفسم و مادرم و پسرهاش و فامیلهای مزخرفم خراب کرده بودن که فکر میکردم از من زشت تر و بدتر و بی عرضه تر و لوستر و دلنازکتر و……وجود نداره خودم و کلکسیون حرفها و عقده های اونا کرده بودم و باورم از خودم چیزهایی بود که با حرفهاشون توی مخم میکردن
وقتی ازدواج کردم و هر جا رفتم از زیبایی بی نظیر من و اخلاقم تعریف میکردن ،باورم نمیشد دارن منو میگن
اصلا اعتماد به نفس نداشتم اما همسرم تشویقم میکرد
من سعی کردم خودم و بشناسم
فهمیدم من چیزی که اونا خواستن ازم بسازن تا بتونن توی سرم بزنن و جلوم مانور بدن نیستم من بی نظیرم در تمام زمینه ها
لیاقت من خیلی زیاده و من بسیار با ارزشم و اونها از روی حقارتهای خودشون با من رفتار میکردن ،تا نکنه من ازشون سرتر بشم ،اونها چون نمیتونستن به من برسن ،قصد داشتن با رفتارهاشون پا جلوی پای من بگیرن و منو بندازن؛
اونا به راز درون من آگاه شده بودن، روانشناسی ام کرده بودن گوهر وجودی من و دیده بودن و تمام قد باهام مبارزه میکردن تا من عصبی و احساسی بشم و نتونم درست فکر و عمل کنم و گوهر درونی ام و ارتقا بدم
من یاد گرفتم پله نباشم برای بالا رفتن دیگران از خودم،اطرافیان بخاطر منافعی که براشون دارم هستن، کافیه سود دهیم کم بشه ،مثل سهام بورس حراجم میکنن تا بیشتر از نگهداریم ضرر نکنن ، دیگه نمیزارم دیگران سوار خر مهربونیم بشن برای رسیدن به منافعشون
من باور دارم بسیار عزت نفس بالایی دارم ؛
من در حال کشف گوهر وجودی خودمم و پیداش کردم و الان دارم تلاش میکنم کسبش کنم چرا باید خوبی کنم و بدی ببینم و بعد بگم ای وای دستم نمک نداره ،
خدایا بنده هات وات د فاز
نه مصی خودت وات دفاز
یا خوبی نکن یا کردی انتظار جبران نداشته باش
هر چی تو زندگیت خوردی از همین انتظار بود
الان فقط از خودم انتظارهایی دارم که حالم و خوب میکنه
انتظار لاغری
انتظار رشد فکری
انتظار ثروت
انتظار پیشرفت
دیگه انتظار ندارم کسی دوستم داشته باشه یا باب میل دیگران رفتار کنم ،خوب دوسم نداشته باشن به جهنم ؛؛؛؛؛
من همینم که هستم مهم اینه ،خودم از خودم راضی ام
اگه چاقم، خودم کور نیستم ،میبینم، دارم درستش میکنم ؛
لازم نیست اطرافیان مثه پتک بکوبنش تو سرم؛
اصلا دیگه اجازه نمیدم ؛
قبلا فکر میکردم بی ادبیه اگه جواب آدمهایی که خودشون و آیینه توالت کردن و فکر میکنن من خودم و تو آیینه نمیبینم و متوجه چاقی ام نیستن و بدم، اما الان کسی حرف مفت بزنه ساکت نمیمونم
اگه نمیتونن حرمت من و نگه دارن ،من مجبور نیستم ببینمشون و تحملشون کنم
مگه عمر آدم چقدره که نصف بیشترش صرف خوش آمد دیگران بشه
الان آدمهای بد و منفی و حذف کردم خیلی هم خوشحالم
اصلا یه حالی میده
نه خبری از اخبار منفی هست نه خبری از انرژی منفی
خلاص شدم الحمدلله
آدمهای بد و منفی باید برن ،اونا جایی تو زندگی من ندارن حرف مردم هم برام بها نداره دیگه
اینقدر بگن تا خسته بشن، من نه میشنوم نه اهمیتی برام داره
وای که استاد مثل کبک بودن چه لذتی داره مرسی که بهم یادش دادید مرسی واقعا مرسی
چند وقت پیش دقت کردم دیدم من یه فرمول رفتاری و ذهنی زشت دارم اونم ناخواسته فضولی میکنم و به چیزی که هیچ ربطی به من نداره واکنش نشون میدم و حرفهای دیگران و که میشنوم بدون فکر واکنش میدم و خیلی از این فرمول منفی حالم بد شد تلاش دارم میکنم رفعش کنم و تا الان بجز تک وتوک که حواسم نبوده و طبق عادت قبل بوده دیگه انجامش ندادم و فهمیدم در اصل خیلی از اون دلسوزی ها اسمش فضولیه و من اشتباه فکر میکردم دلسوزی و مهربونیه
مثال بزنم
مثلا میشنیدم یه نفر به یه نفر دیگه صحبت میکنه و من میشنیدم مثلا میگه فلان دارو یا فلان چیز یا فلان کس چطوره ؟
اگر اون طرف دوم که باید جواب میداد درست جواب نمیداد یا من حس میکردم تجربه بهتری دارم که ممکنه به درد سوال شونده ،بخوره ،فورا توی بحث شرکت میکردم و نظر میدادم که خدا رو شکر الان فهمیدم این کار نه تنها دلسوزی و مهربانی و اجتماعی بودن نیست بلکه بسیار کار زشت و زننده و فضولی است آخه به من چه که نخود هر آشی باشم
تا قبل ورودم به سایت اصلا متوجه این خصلت زشت در خودم نشده بودم ولی از وقتی مدام در حال ردیابی فرمولهای غلط ذهنی و رفتاری ام هستم کشفش کردم و درحال رفعش دارم تلاش میکنم
خیلی باورهای مخرب دیگه هم هست که هنوز به درک و شناسایی اش نرسیدم اما یقین دارم و باور دارم بزودی با بودن در مسیر تناسب فکری یکی یکی کشف و نابودشون میکنم پس
الهی به امید تو
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
خیلی خوشحالم که توانستم گام 50رذا که باور کنید تا لاغر شوید را گوش کنم چه فایل مهم و آموزنده ای بود
استاد به نظر من اگر ما تا گام 50را با اشتیاق امده باشیم و باور کنیم که در این مسیر لاغر میشویم به راحتی لاغر می شویم واگر باور نداشته باشیم که از این مسیر لاغر میشویم مثل اینکه درجاده سرعت گیر وجود دارد درذهن ما سرعت لاغری را کند میکند در حالی که دراین مسیر هم هستیم .
استاد باور به لاغری خیلی مهم است که من از آن غافل بودم الان متوجه شدم که یکی از موانع لاغری برای ذهن من همین نداشتن باور 100درصدی است که همیشه با خودم تکرار میکردم من درچه مدت لاغر خواهم شد ؟
و یکی دیگر از موانع لاغری که گفتید لاغر شدن را درذهنتان کوچک کنید یکی دیگر از موانع لاغری من است چون همیشه این سوال درذهنم است که تا چه وزنی من میتوانم لاغر کنم و در مقابل ایینه با خودم میگفتم که من باید 40کیلو کم کنم تا به وزن ایده الم برسم و این عدد را برای خودم بزرگ جلوه میدادم و گفتید کوچک کردن خواسته درذهن خیلی راحتر از بزرگ کردن باورها درذهن است
و به اندازه ای که باور لاغری را درخودمان تقویت کنیم لاغر میشویم این هم یکی دیگر از موانع لاغری است چون چون من باورهای لاغری را درذهنم تقویت نمیکردم فقط میگفتم آن ها را قبول دارم و سعی در پررنگ کردن و تقویت انها نداشتم
هرگز موقع دیدن افراد چاق نگویید خداراشکر من اندازه آن نیستم چون شما توجه به چاقی میکنید و این هم یکی دیگر از موانع لاغری بود که من در روزهایی که این افراد را میدیدم زیاد میگفتم و من اصلا توجه به افراد متناسب نداشتم و به راحتی از کنار این افراد عبور میکردم خداراشکر من حسرت نمیخوردم چون اصلا آدم حسودی نیستم چون اگر بودم در این 46 سال با حسودی هم اگر بود خودم را لاغر میکردم
من باید این باورکه من به راحتی و بدون سختی لاغر میشوم را درذهنم تقویت کنم باور== انتظار از لاغر شدن
مصالح مورد نیاز برای ساختن باور لاغری
1- محتوای نوشتاری در ابتدای فایل
2- دیدن ویدئو آموزشی با درک مفاهیم
3- خواندن نظرات دیگران برای وجه مشترک بین افراد چاق
4- انجام دادن تمرینات آموزشی
و اما جواب تمرینات
نگرش شما درباره باور لاغر شدن چیست؟ آیا باور دارید لاغر می شوید؟ بله من نگرش باور در لاغری را قبول دارم من با گوش دادن به 50تا فایل مسیر لاغری باور دارم که میتوانم ازاین روش لاغر بشوم فقط عجله نکنم و طبق صحبت استاد با باور و انتظار از لاغر شدن تمرینات را انجام دهم و استمرار داشته باشم
سلام و درود خدمت استاد گرامی ممنون بابت این فایل ارزشمند امروز روز ۵۰ دوره مسیر لاغری من هست این فایل بسیار بسیار عالی و نکات ارزنده ای را دارا می باشد من درس های خوبی از این فال گرفتم یکی اینکه خواسته خودم را کوچک کنم تا از دایره باورم عبور کند
در مورد نگران بودن از خوردن هم خیلی خوب گفتین . وقتی ما نگران خوردن هستیم یعنی در مسیر چاقی هستیم .
وقتی ما به اندام خودمون نگاه می کنیم و میبینیم چاقیم یعنی نگران خودمون هستیم یعنی در مسیر چاقی هستیم .
تمرین چالش من اینو نخوردم این بود که به خوردن دیگه فکر نکنیم .
در مورد تمرینات هم یه نکته ی عالی گفتین .
ما میتونیم در هر ساعت از شبانه روز برای خودمون تمرین لاغری بزاریم . مثلا یک هفته یک هفته برای خودمون تمرین بزاریم
مثلا تمرین فکری
به خوردن فکر نکنیم .
تمرین احساسی
نگران خوردن و نگران چاقی نباشیم .
تمرین بینایی
توی آیینه اندام خودمون رو برانداز نکنیم .
در رفتار
وقتی سیریم نخوریم .
مثلا دوباره هفته دیگه تغییرش بدیم .
مسیر لاغری من مسیری هست که من در اون عشق رو تجربه کردم .حال خوب رو تجربه کردم .
شاید مدتها طول بکشه طعم لاغری جسم رو بچشم ولی دلم خوشه در مسیری هستم که تهش لاغریه .
حالم خوبه خیلی خوب اونقدر خوشحالم که دیگه خیالم راحت شده که مسیر رو پیدا کردم .
مسیر چاقی برای من همش زجر بود هیچ راحتیی نبود.
من خودم با ذهنم مسیر چاقی رو برای خودم شیرینش کرده بودم . در حالیکه مسیر چاقی فقط تلخی بود . من اگه از این مدار خارج بشم دوباره می افتم تو مدار چاقی و دوباره رنج دوباره تردید دوباره بی حوصلگی و تنبلی . دوباره رخوت دوباره حال بد . دوباره افسردگی . مسیر چاقی رو من با این همه درد و رنجی که برام داشت باور کرده بودم با این همه عذاب و سختی و آتش و خشم و اندوه .
اما چرا بازم به چاقی پناه میبردم چون راه لاغری بلد نبودم . راه لاغری آسون رو بلد نبودم .
چرا چاقی رو باور کرده بودم چون راه لاغری با ذهن رو درک نکرده بودم . چون همش میگفتم راه لاغری رژیم و ورزشه . راه لاغری سخته . باور کرده بودم راه لاغری عذاب و درده . من راه لاغری رو اشتباه درک کرده بودم برای همین نمیخواستم باورش کنم . چون هزار برابر برام سختتر از چاقی بود و برای همین ترجیح میدادم چاقی با اون همه سختی رو برای خودم آسون جلوه بدم تا از رنج رژیم و ورزش در امان بمونم
مسیر لاغری آسان در لاغری با ذهن جایی برام سخت میشه که من تمرینات رو با بی حوصلگی انجام بدم . در این صورت به نظرم دارم اشتباها لاغری رو دوباره برای خودم سخت نشون میدونم . میدونید یکی از موانع من در مسیر لاغری ، نوشتنهای طولانی هست . اینکه وقتی طولانی مینویسم و شما بهم مدال میدید و اگه کوتاه بنویسم شما بهم مدال فنی نمیدید و یا نهایتا مدال طلایی میدید منو شرطی کرده .
حس می کنم اگه زیاد ننویسم یعنی از مدار خارج شدم . اون وقت با این تحلیلها علاقه ی من به نوشتن کم میشه . حس نمی کنم که برای خودم میخوام لاغر بشم نه برای دریافت مدال .
میدونید حس می کنم مدالها برام مانع شده تا با اشتیاق تمرینات رو انجام ندم . ازتون یه خواهشی دارم استاد میشه دیگه به من مدال ندید تا من برای خودم بنویسم نه برای دریافت مدال . شاید گاهی دلم بخواد برای خودم فقط دو سطر بنویسم ولی همون دو سطر تاثیرش برام به اندازه هزاران سطر باشه . اما شاید گاهی خیلی بنویسم ولی برام کار گشا نباشه . البته من همیشه با اشتیاق نوشتم و چیزی که می گم اولش اینجوریه . میدونم بازی ذهنه . اینرسی ذهن هست که اول حرکت هی میخواد به وضعیت سابقش برگرده و تنبلی کنه و ننویسه و چاره این کار اینه من باید نوشتن رو برای خودم لذتبخش کنم و رنج چاقی رو برای خودم زیاد .
من این فایل رو خیلی دوست داشتم . خیلی نکات یاد گرفتم ولی دلم میخواد از این به بعد دیگه بهم مدال ندید تا برای خودم بخوام لاغر بشم نه برای دریافت مدال .
تمام نوشته های بلند من مدال گرفتن و من حالا فکر می کنم به جای اینکه این مدالها برای من حس لاغری ایجاد کنند حس سخت بودن لاغری رو ایجاد کردن که تا ۱۰۰۰ کلمه ننویسی استاد بهت مدال نمیدن .
من این مانع رو در مسیر لاغریم پیدا کردم و برای برطرف کردن این مانع باید توجهم رو از مدال بردارم .
تغییر جهت بدم با تغییر کانون توجهم .
برای خودم بخوام لاغر بشم . برای سلامتی خودم . برای عزت نفس خودم . برای عشق خودم . برای دل خودم نه دلایل بیرونی .
سلام اقا عطا نوشتتون رو خوندم یاد قوم بنی اسرائیل افتادم
استاد میشه به من مدال ندید
استاد میشه مدالهای اقا عطا رو به من بدهید
من انقدر برای مدال ذوق میکنم دوست دارم همیشه تو لیست مدال اورندگان نفر اول باشم وقتی یک نوشته مینویسم ده بار میام چک کنم ببینم مدال گرفتم یا نه
مخصوصا مدال طلایی خیلی برام با ارزشه
اتفاقا من یک بار یک مدال برای یک نوشته ام گرفتم فقط چند تا جمله داشت
و برای نوشته های طولانی مدال نگرفتم
شما از بس عالی مینویسی از بس درکت بالاست از دوره و این در نوشته هاتون پیداست
یک جا از عمل به فرمولها گفتی و خیلی تعجب کردم با خودم گفتم که چه قدر باهوشه تازه وارده و مبتدی من کل دوره سرزمین لاغری رو طی کردم و تازه لاغر هم شدم ولی وقتی استاد میگفتن عمل کنید به فرمولها نمیفهمیدم یعنی چی میگفتم مگه ذهنی نیست به چی باید عمل کرد😅
هنوز هم خیلی موضوعات رو نمیفهمم برای همین نوشته های شما رو میخونم چون خوب میفهمید و خوب مینویسید
و خوب مدال میگیرید
سلام و درود .
بله قوم بنی اسرائیل وقتی به خدا گفتن دیگه از غذاهای آنچنانی خسته شدن و دلشون سیر و عدس و از این جور چیزا میخواد نعمت رو از خودشون گرفتن و به واسطه ارتعاش منفیشون از مدار نعمتها خارج شدن.
ولی استاد ازم نگرفتن و بازم در حال دادن مدال هستن و الحمدلله از مدار نعمت خارج نشدم . البته با راهنمایی که کردن و گفتن بر اساس حست بنویس خب من آرامش گرفتم و خیلی راحتتر نوشتم .
من مدال فنی رو بیشتر دوست دارم . چون مدال فنی مدال طلایی رو هم در بر داره .
توی قسمت توضیحات مدالها که خوندم استاد فرموده بودن مدال فنی علاوه بر شروط مدال طلایی چون از نکات آموزشی مربوط به فایل هم داخلش بیان شده و بررسی و تحلیل شده مدال فنی به اون نوشته تعلق میگیره .
دو سه جلسه ای بود که توجهم رفته بود سمت مدال و برای دلم نمی نوشتم . مثل زمانیکه توجهمون میره روی لاغری جسمی و بهش میچسبیم و برعکس ازش دورتر میشیم .
به نظرم توجه به مدال دقیقا همون توجه به نتیجه است .
ما باید رها و آزاد بنویسیم نه به خاطر گرفتن نتیجه مدال . وقتی از دل بنویسیم خب نتیجه قطعا مدال هست . درست مثل لاغری . وقتی از جان و دل تمرینات رو انجام بدیم و در زندگیمون ازش استفاده کنیم خب نتیجه قطعا لاغریه .
یه نکته ی دیگه در مورد مدال هم من اونقدر مطمئنم که استاد بهم مدال میدن که دیگه نگران از دست دادنش نیستم . وقتی مطالب رو خوب درک می کنم و با عشق گوش میدم خیلی راحت میتونم طولانی بنویسم و اون طولانی نوشتنه کاملا خودبه خودیه که مطمئنم مدال رو استاد میدن برای همین اصلا چک نمیکنم ببینم مدال گرفتم یا نه . چون مطمئنم میدن . اما گیر دادنم به مدال در اول وقتی بود که شروع میکردم به نوشتن . میگفتم آخ من باید چقدر طولانی بنویسم که مدال فنی رو بگیرم و بعد که شروع میکردم به نوشتن حسم بد میشد . البته خیلی وقتها به خاطر توجه به مطالب آموزشی و حس اشتیاقم آخ گفتنه یادم میرفت و دوباره با اشتیاق و حال خوب مینوشتم . اما گاهی هم آخ گفتنه همرام بود تا آخر و نوشتنمو تحت تاثیر قرار میداد .
یه جور حس تحمیل .
این آخ گفتنه برام مانع شده بود حسمو بد میکرد . بعد که استاد فرمودند با حست بنویس . هرچقدر که حست خوبه بنویس
فهمیدم من اشتیاق در نوشتن رو باید جایگزین تحمیل در نوشتن کنم .
با اشتیاق بنویسم نه تحمیل . گرچه استاد گفتن اون تحمیل هم تا یه حدی بد نیست چون باعث میشه توی مسیر بمونی پس در این صورت یه فرمول دیگه هم یادم دادن . نگرش مثبت به حس تحمیل که مثلا گاهی تحمیل هم در انجام تمرینات باعث میشه در مسیر بمونیم و امتداد بدیم و به آگاهی برسیم .
ولی خب لذت اشتیاق برای من بیشتره و استفاده از فرمول اشتیاق دلپذیرتره .
اما از هردو فرمول میشه استفاده کرد هنگام نوشتن .
هم فرمول اشتیاق در نوشتن . هم فرمول نگرش مثبت به تحمیل
و صلح با احساس بد .
اینجوری حس بد ادامه پیدا نمیکنه و دوباره جاشو به اشتیاق میده .
من از همون یه بندی که استاد در پاسخم نوشتن این دو فرمول رو درک کردم و ازشونم خیلی ممنونم .
و الحمدلله این مانع در نظرم کمرنگ شد و اگه بیاد هم خب میدونم چطور باهاش برخورد کنم .
در مورد عمل کردن هم شما نظر لطفتونه . قطعا که شما بانوان گرامی بهتر از من عمل کردید که نتایج عالی گرفتین .
ولی شاید چون ما آقایون بیشتر مرد عمل هستیم شاید ناخوداگاه در مورد عمل از کوچیکی بهمون گفتن مرد باید کار کنه . مرد باید اهل عمل باشه . جوهر مرد به عملشه و از این جور فرمولها .
ما از کوچیکی عمل کردن رو جزء سرشتمون میدونیم . حالا به درست و غلط این باورها و تفکیک جنسیتی کار ندارم که اصلا فرقی بین زن و مرد وجود نداره و نگاه ما باید انسانی باشه اما به هر حال از کوچیکی دختر و پسر رو یکم متفاوت از هم آموزش میدن . دخترا بیشتر مورد حمایت والدین هستن چون میگن نحیفتره روحیه اش لطیفه ولی پسر نه باید بره کار کنه مرد بشه مرد نباید گریه کنه باید کوه مقاوم باشه و … از این جهت خب نسبت به فرمول عملکرد غریبه نیستم و برام قابل درکه .
ولی در مجموع فعلا که خانوما بسیار فعال تر از آقایون هستن و میبینیم خیلی مثل قبل تفکیک جنسیتی بین زن و مرد وجود نداره . گرچه هنوز هست ولی کمتره .
جالبه وقتی دیگه به تعداد کلمات نگاه نمی کنم چیزی حدود ۷۰۰ تا نوشتم .
خب ایمان دارم این نوشته ها مدال میگیره برای همین گفتم استاد به من ندید و باور کنید حاضرم همه ی مدالهام و بدم به شما اگه دوست داشته باشید . چون باور دارم مدال از وجودم تراوش می کنه از بیرون به دستم نمیرسه .
البته این نکات رو یاد گرفتما . وگرنه قبلا باورم این نبود .
یه نکته دیگه هم که فهمیدم اینه استاد با توجه به انرژی مثبت ما و حس خوبمون در نوشتن و تجزیه و تحلیل کردن و امید و اشتیاق مدال میدن و حتی خیلی وقتها ممکنه اشتباه هم بنویسیم ولی چون حسمون خوبه بازم مدال رو میدن .
به هرحال مطمئنم وجود شما هم از درون سرشار از مدالهای رنگین و زیبا هست و نه فقط در نوشته هاتون که در تمام زندگیتون قابل برداشته .
بانو شما هم خیلی عالی مینویسید و از دل و جان آگاهیهاتون رو با ما به اشتراک میزارید و الانم که مدال همیار لاغری هم گرفتید دیگه نور علی نور هست .
ممنون از نوشتتون . در پناه خدا
سلام و درود
به نکته خوبی اشاره کردید
توجه به مدال گرفتن می تونه مانع لاغری بشه
همانطور که سایز کردن خودمون با متر و لباس های قبلا مشابه روی ترازو رفتنه، تلاش برای مدال گرفتن هم مثل لاغر شدن به خاطر دیگرانه
در نهایت نتیجه نمیده
البته که در برخی موارد اینکه خودت رو مجبور می کنی به نوشتن حتی به انگیزه دریافت مدال چیز خوبیه چون اگه اشتیاق مدال گرفتن نبود احتمالا کمتر می نوشتید و به مرور کمتر گوش می دادی و طبیعیه که درک الانت ار لاغری با ذهن رو نداشتی
به هر حال همیشه توجه به احساس داشته باشید
یا به اندازه ای بنویس که احساس خوب باشه و نخوای به زور بنویسی
یا نگرشت رو نسبت به نوشتن تغییر بده که هرچه بیشتر بنویسی احساس بهتری داشته باشی
این مهارتی است که باید کسب کنید و با ندادن مدال و … برطرف نمیشه
موفق باشید
سلام و درود چشم ممنون از راهنماییتون استاد .
نشان های دریافت شده
سلام به انتظار
من امروز این فایل قطره قطره چشیدم مزه مزه خوردم تویی سلول ذهنم انبارش کردم تویز سلول بدنم جذبش کردم .جقدر زیبا چینش شده این ۱۰۰ گام چقدر استادانه درست وسط ۱۰۰گام به این فایل رسیدم عالی بود عالی عالی کیف کردم لذت بردم چقدر مطالب زیبا با درک وبا فهم اسون بیان شده هرجی بم گم گفتم خودم به شما افرین وصد افرین گفت این فایل اوایل ۱۰۰گام بود شاید که نه حتما این حسو ازش نمی گرفتم گذاشتد وسط و خواستید یاد بگیرم تا اینجا درست درکش کنیم احسند صد افرین به شما.
یی ضرب مثله قدیم هست که میگه موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست
حکایت افرادی هست که خودشون گول زدن باور وانتظار ندارن فکر میکنن فقط با دیدن فایل لاغر میشن.ومطالب خوب درک نکردن اموزش کامل حس نکردن ومتوجه مطلب مورد نظر نشدن .عجله دارن که زودتر لاغر شون
این افراد دانشگاه شرکت کردن در دوهفته اول انتظار گرفتن مدرک دارن وگریه زاری میکنن چرا مدرک نگرفتن در زمان کم نتیجه سریع ولاغر شدن
من اطمینان قلبی دارم باور انتظار دادشتم لاغر میشم ولی به یقین کامل وصد در صد رسیدم که این اروز روبه دست میارم
عاشق لاغریی بودم عاشقتر شدم در این مسیر موتور حرکت
باوره که امروز با این توصیف زیبا درذهنم حک شد مثل تراش سنک وشگل کرفتن سنگ وماندکار شدن این مطلب در ذهن
ما سالهی زیادی تحقی شدیم تویی سرمون زدن که نمتونی لاغریی شی عزت نفسمون ازمون گرفتن باورهامون خراب گردن ازخودمون حتی شک به کارهای که خودمون توان واموزش دید وانجام دادیم .
من خیاطی بافندگی اشپزی گلسازی مکربافی منجوقباقی گل چینی گل پارچی هنر اورکامی
همه رو خودم بودن کلاس یاد گرفتم بعضی از ماردم بعضی از کتاب وبعضی درنمایشکر
پروش کل گیاه انجام دادم با نگاه به گباه متوجه میشم بگم چه کم داره اب میخواد گود میخواد نور مبخوا گرمش سردشه
بهاش حرف میزنم مثل یی بچه حالش می پرسم نازشون میشکم باهش صبحت میکنم همه رو خودم انجام میدم شاید وحتما برای افرادی این کار اصلا امکان نداشنه باشه من دارم توانیم مرو میکنم برای قویی کر ن انتظار
این حلقه باور خیلی زیبا توضیح داده شد
من متوحه شدم هرچه خواسته کوچکتر بشه حلقه باور وانتظار بزگتر میشه ورعد شدن رعد شدن اسودتر
افرادی که حلقه باورشون کوچک ووخواسته شون بزگ باشه
خواسته از حلقه رعد نمیشه وبه خواسته نمی رسن اون خواسته مالی اروز همسر کسب کار وهر چیز دیگر
باشه نتیجه بخش نیست
ما درصورتی موفق میشیم که خواسته لاغریی رو کوچک کرده حلق باور انتظار بزگ کنیم ولاغریی ازحلقه باوررعدبشه ولاغریی اتفاق میفته بی شک حتما این بهترین واضحترین توضیحی بود که شمابه من یاد دادید خیلی قشنگ وزیبا درکش کر
صحیح ترین باور = انتظار = انتظار از همسر ودست
افکا مثبت + باور +تیجه اولیه = کنترل ذهن
انتظار از خودم +کمک خداوند + کاربهتر انجام میشه
باور لاغر شدن انتظار لاغر شدن هست
حلقه باور بزگتر + خواسته کوچکتر + رعد شدن خواسته از حلقه باور = تنجه لاغریی
خواسته بزگتر +حلقه باور کوچکتر + کیر کردن ورعد نشدن خواسته = بی نتیحه بودن اموزشاهی این مسیر
“به نام خداوند یکتا و بی همتا “
درود به همگی ؛
گام پنجاه : باور لاغر شدن را در خود ایجاد کنید ؛
امروز جمعه ۵ اسفند ۱۴۰۱ به لطف و یاری خداوند مهربان توانستم گام پنجاهم را بردارم ،خدایا شکرت .باور لاغر شدن را در خود ایجاد کنید !!! ابتدا باید معنی دقیق باور را بدانیم که باور یعنی چه؟! ساده ترین و صحیح ترین تعریفی که می توانیم از باور داشته باشیم این است که باور یعنی چه انتظاری از خود داریم .مثلا وقتی ما در حال یاد گیری لاغری از طریق ذهن هستیم آیا از خود انتظار لاغر شدن داریم یا نه؟ به عبارتی دیگر یعنی ما به این باور در خود رسیده ایم که با روش لاغری با ذهن ، لاغر می شویم یا خیر ؟! در هر کاری که شروع می کنیم و می خواهیم آن را انجام بدهیم باید به خود توجه کنیم که در ذهن من ،چه انتظاری از انجام این کار وجود دارد؟! مثلا خود من می خواهم کسب و کار جدیدی راه بیندازم اگر از همان ابتدا نسبت به کسب و کار جدیدم این انتظار در من وجود داشته باشد که در این اوضاع و احوال نا به سامان کشور من انتظار موفق شدن را ندارم پس حتما در این کار شکست خواهم خورد چون انتظار من همین است اما اگر من با خود بگویم که خداوند رزاق است و روزی رسان و من مطمئنم که به هر شکلی که شده است من در کسب و کار جدید موفق خواهم شد و این انتظار را در ذهن خود داشته باشم حتما در کار خود موفق می شوم چون انتظاری به جزء این ندارم .حال سوال پیش می آید که ما چگونه می توانیم انتظار خود را تغییر دهیم و یا انتظار درست در ذهن خود ایجاد کنیم ؟! جواب این سوال شامل دو کار ساده و در عین حال شگفت انگیز است : ۱) ما می توانیم با مرور موفقیت هایی که تا به حال به دست آورده ایم و کارهایی که به راحتی توانسته ایم به انجام برسانیم در ذهن خود انتظار درست و مناسب را ایجاد کنیم که من می توانم ،مثلا خود من توانسته ام گواهی نامه ام را به راحتی بگیرم ، مدرک کارشناسی را کسب کنم ، دوچرخه سواری را یاد گرفته ام ، ورزش هندبال را به خوبی یاد گرفته ام ، امور خانه را به راحتی می توانم انجام بدهم ،آشپزی را یاد گرفته ام و خیلی کارهای دیگر ، پس من وقتی توانسته ام این کارها را به خوبی انجام بدهم به همان طریق و راحت تر از آن می توانم لاغر و متناسب شوم و این انتظار را از خود دارم .۲) ترفند دیگری که می توانیم برای ایجاد انتظار درست در خود انجام دهیم این است که خواسته های خود را کوچک کنیم و آن را نسبت به باور خود کمتر در نظر بگیریم به طور مثال در زمینه ی لاغر شدن من می توانم با مشاهده ی افراد لاغر در اطراف خود ، با خود بگویم اگر این افراد لاغر هستند و یا توانسته اند لاغر شوند پس من هم می توانم به راحتی لاغر شوم و یا اگر من خواهان این هستم که فلان خانه را داشته باشم باید با دیدن خانه های مانند آن و اینکه افراد مختلفی توانسته اند به آن دست پیدا کنند با خود بگویم که من هم می توانم آن را داشته باشم و این کاری ندارد .نکته ی دیگری که باید به آن توجه داشته باشیم این است که در ذهن نا خود آگاه ما به صورت پیش فرض این انتظار وجود دارد که مثلا من می توانم لاغر شوم و یا من می توانم ثروت مند باشم چون با توجه به این انتظار ی که به صورت پیش فرض در ذهن ما وجود دارد ما همیشه در حال تلاش کردن برای رسیدن به لاغری یا ثروت بوده ایم و کارهایی را در این جهت انجام داده ایم پس ما باید این انتظار را در خود تقویت کنیم تا بتوانیم به راحتی و آسانی به هر چیزی که می خواهیم برسیم و آن را به دست بیاوریم .
“ یا حق ”
نشان های دریافت شده
به نام خدا
الان که دروضعیت جسمانی خوبی هستم وبا ایده آلم فاصله کمی دارم برمیگردم به مسیری که رفته بودم که بر من چی گذشت میبینم که من ازیک طرف روی محتویات ذهنیم کارمیکردم وانگار یک نیرویی هرچند وقت میخاست منو منصرف کنه که میگفت فایده ای نداره وبیخود تلاش کردنه و من آنقدر اشتیاق واستمرار داشتم که خودم انتظار متناسب شدن داشتم و اون فشار روحی رو نادیده میگرفتم .و میرفتم لایوها رو گوش میدادم وبارها به خودم میگفتم استاد چطوری تونست پس منم میتونم .
طوری که خواهرم هروقت خونه ما میومد و به شکل فجیعی از جسمم ایراد میگرفت ولی من از ته دلم به خودم میبالیدم که تو این مسیرم و به زودی متناسب میشم .
نمیزاشتم نامیدی منو از ادامه راه منصرف کنه .
نامیدی لامصب بدجوری خودش رو توی مسیر موجه توجیه میکنه که کو . یه نگاه به خودت بنداز . ولی من انگار هرچی بیشتر تواین مسیر بودم صداش کمتر و ضعیف تر میشد .
انتظار داشتم امید داشتم که من متناسب میشم چون من میدونستم خداوند عادل هست من با توجه به چاقی فریاد میزدم خدایا منو چاق کن . بعدش که چاق شدم ناراحت بودم چرا چاق شدم .
من خودم نمیدونستم چی میخام . ازیک طرف تمام نگاه و توجهاتم روی چاقی بود و هرلحظه به جهان سفارش چاقی میدادم و جهان هرسری آرزوی منو بولد ترمیکرد .
آره من بلد نبودم چطور خواستمو به جهان سفارش بدم . من متناسب شدن رو میخاستم ولی صبح تا غروب از زیبایی عمه هام که سرخ وسفید و تپل هستن میگفتم و اونها را تحسین میکردم .و کودکان تپل رو میدیدم ذوق میکردم و مادراشون رو تحسین میکردم و … حالا که کم کم این توجهات روی رفتارغذاییم خودش رونشون داد و من حرص وولع کاذب داشتم و همیشه خدا گرسنم بود وپرخوری میکردم وسنگین میشدم انتظار چاقی درمن شکل گرفت و من چاق شدم .
پس اومدم این سری آگاهانه ورودی هام رو عوض کردم و کم کم رفتار غذاییم تغییر کرد و من وزن زیادی رو از دست دادم .
همین دیشب بود خالم زنگ زد خونه ما . وبعد کمی صحبت به مادرم گفتش که من چرا اینقدر لاغرشدم و مادرم گفت از بس سرش تو گوشی واینترنت هست و از اونجا داره یاد میگیره وداره خودش رو لاغر میکنه .وازاین حرفها .
ولی من دیگه حرف اونها رو گوش نمیکنم من تازه دارم نفس میکشم من عاشق متناسب شدنم و لذت میبرم هر فرد متناسبی رو میبینم و آنقدر تو دلم تحسینشون میکنم که عشق میکنم .
اونها دارن ناخودآگاه روی ذهنم کارمیکنن که بسه زیاد لاغرشدی همین حد خوبه دیگه خودت رو از این لاغرتر نکن .
داداشم میگه بعضی آدم ها ژن لاغری تو وحودشان هست و تو از اون دسته آدمهایی که وقتی تصمیم به لاغری گرفتی و غذاتو کم کردی لاغر شدی . منم فقط سکوت میکنم چون دیدگاهمون خیلی باهم فاصله داره .
البته فکر میکنم یه بار واسه کنجکاوی بهش گفتم ببینم این موضوعات رو قبول داره یا نه . دیدم اینها رو اصلا باور نداره .
منم سکوت میکنم و از وجود خودم لذت میبرم .
مانتو سایز۳۸ خریدم آنقدر گشاد شد که باید بدم خیاطی .
آخه مانتویی که خوشم بیاد در سایز کوچکتر ندیدم .
میدونم هست و این هم باور مخربی هست که میخاد من وزنم رو بالا ببرم .
من دیگه گول ذهنم رو نمیخورم شده پارچه بگیرم بدوزم این کار رومیکنم ولی ادامه میدم .
چون به ذهنم اطمینان دارم که منو تا جایی متناسب میکنه که لازم هست . وخودمم دوست دارم چندکیلو دیگه لاغرتر بشوم و باربی کامل بشم .
تاحالا تونستم اینهمه وزن کم کنم پس انتظار دارم وامید دارم با ادامه دادنم بازم میتونم باربی بودن رو به خودم هدیه بدم .
دوستان من این راه رو که رفتم نجوای ذهنی که تو نمیتونی . جسم تو با بقیه فرق داره . پس چرا تکون نمیخورم . و…. وسط مسیر میخاد شما رومنصرف کنه ولی با اطمینان میگم اگه هر سری بهش بها ندین و کارتون رو ادامه بدین صداش ضعیف تر میشه و نتایج بیشتر میاد .
انگار این صدا و نتایج بهم ربط دارن .
هرسری که میخاد ناامیدتون کنه توجهی نکنید بعد مدتی متوجه تغییر رفتاری در خودتان میشید وبعد مدتی کاهش وزن خودتان رو از روی لباس یا صحبت اطرافیان متوجه میشید .
همین یه تکه سخته اما میشه .ناامید نشید . انتظارتون رو لاغری کنید . میشه . من رفتم . وادامه بدین.
نشان های دریافت شده
سلام به همه
میدونم انتظاراتی که از غذا داشتم من و در این وضعیت قرار داده، من از 2 تاقاشق اضافی برنج انتظار چاقی دارم و بشدت عذاب وجدان میگیرم ولی شوهرم از 2 تا کفگیر اضافی هم انتظار چاقی نداره، من از شیرینی انتظار چاقی دارم ولی شوهرم فقط از خوردنش انتظار لذت داره، شوهرم از خودش انتطار لاغری داره و مطمئنه چاق نمیشه همونجور که من از خودم انتظار چاقی دارم و مطمئنم غذاها چاقم میکنه، این داستان 20 سال زندگی من در چاقی بود، باید لاغر شدن و تو ذهنم کوچیک کنم، من قبلا هم دو بار سایز 36 رو تجربه کردم و بسیار خوشفرم و ایده آل شده بودم و بدنم خیلی عالی به وزن کم کردن واکنش نشون میده، حتی با این دوره هم من تا سایز 38رو تجربه کردم و خیلی نمونده بود تا سایز ایده الم که خودم همه چی و خراب کردم، بدنم خیلی عالی منو همراهی میکنه، دلیل این همه تاخیر تو گرفتن نتیجه سعیکم لشتی بودن خودمه، اگه تمرکزی رو این دوره کار کرده بودم و تمرین انجام داده بودم و انقد شل کن سفت کن نداشتم همین الانم دوباره کلی سایز کم کرده بودم، رعایت میکنم ولی گاهی اوقات راضی نیستم از خودم و دوست دارم بهتر عمل کنم، امروز 3 بهمن و روز زن هست، به خودم باز هم قول دادم جوری رفتار کنم که شایسته خودم باشه و هدیه روز زن برای خودم اندام زیبام باشه،لاغری در ذهن من بزرگ نیست چون چندین بار بهش رسیدم فقط تلاش های پراکندم مورد رضایتم نیست و میخوام عملگرا تر باشم، اینکه هر بار به نحوی تعهد بدی اصلا بد نیست اتفاقا انگیزه آدم بیشترم میشه، فایل تغییر عادت ها و رژیم آره یا نه و چاقی اعتیاد آسان خیلی عالیه واقعا آدم رو به فکر فرو میبره، بازم امروز به خودم زیباترین بانویی که میشناسم قول میدم از اینی که هستم زیباتر میکنم خودمو جوری که شایستم باشه