بسیاری از آدمهای چاق وقتی دنبال دلیل اضافهوزنشون میگردن، خیلی سریع انگشت اتهام رو میگیرن سمت شیرینیجات:
📍 این جلسه ادامه گام ۵۶ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
«همهش تقصیر کیک و شکلاته! اگه میتونستم عادت شیرینی خوردن رو ترک کنم، الان سایزم نصف بود!» 😩
اما بذار یه چیزی بهت نشون بدم… 🎯
تو خیابون که راه میری، کلی آدم متناسب میبینی که با یه بستنی قیفی یا شیرینی خامهای دارن قدم میزنن و لبخند میزنن، نه اینکه قند و عسل رو گذاشته باشن کنار! 😋
پس موضوع فقط خوردن شیرینی نیست… بلکه داستان اون رابطهایه که ذهن تو با شیرینی ساخته.
ما اینجا دربارهی ترک عادت شیرینی خوردن حرف میزنیم، نه حذف شیرینی از زندگی! 🚫🍰
چون اونی که به زور جلوی خودشو میگیره، همیشه یه جایی دوباره میزنه بیرون… با انتقام! 😅
در این جلسه میآموزیم:
🍬 قصهای آشنا برای خیلی از ما!
اگه یه کلوچه، یه شیرینی تر یا حتی یه خرمای معمولی میتونه روزت رو بسازه (یا خراب کنه!)، بدون که تنها نیستی! 😅
عادت شیرینی خوردن، یه رفتار مشترکه بین خیلی از افراد چاق. رفتاری که سالها توی ناخودآگاهمون جا خوش کرده و بیسروصدا مسیر چاقی رو هموار کرده.

اما خبر خوب اینه که ترک این عادت، یکی از سریعترین راهها برای شروع تغییر واقعیه… اونم نه با زور و اجبار، بلکه با آگاهی و درک عمیقتر از ذهنمون.
من خودم سالها با اضافه وزن بالا زندگی کردم. روزایی که شیرینی توی خونهمون مثل نمک توی سفره بود: همیشه، همهجا، هر لحظه! 🍩
برای همین، وقتی کسی با اضافه وزن میاد و میگه:
«من نمیتونم از شیرینی دل بکنم…»
با تموم وجودم درکش میکنم. چون یه روزهایی دقیقاً همین جمله رو با خودم تکرار میکردم.
📌 خیلیها فکر میکنن دلیل چاقیشون همینه؛
چون عادت شیرینی خوردن دارن، چون نمیتونن مقاومت کنن، چون بدنشون بیشتر از بقیه هوس شیرینی میکنه.
بعضیا هم با اطمینان میگن: «شیرینی آرومم میکنه، حس خوبی میده!»
و عدهای مثل خود من، سالها به خودشون میگفتن:
«ما که توی منطقهی گرمسیری زندگی میکنیم، پس طبیعیه که بیشتر شیرینی بخوایم!» 😄🌴
راستش من سالها با این باور زندگی کردم که چون توی جنوب کشور زندگی میکنم و درخت نخل و خرما اینجا رشد میکنه، پس بدن ما بیشتر از بقیه شیرینی میخواد!
به همین راحتی، عادت شیرینی خوردن تبدیل شد به یه رفتار به ظاهر طبیعی که هیچکس باهاش کاری نداشت.
اما امروز، بعد از اینهمه سال، وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم که ترک عادت شیرینی خوردن، نه فقط وزنم رو کم کرد، بلکه نگاهم رو به زندگی هم عوض کرد. ✨

🍭 عادتها چطور ما رو چاق میکنن؟!
بذار رک بگم: خیلی از ما وقتی اسم چاقی میاد، فوری ذهنمون میپره سمت روغن! 🍳
میگیم: «حتماً از بس غذای چرب خوردم اینطوری شدم!» ولی واقعیت یه چیز دیگهست…
قندها، شیرینیها، اون بیسکوییتهای خوشگل کنار چای، سهم بزرگی تو چاق شدن ما دارن.
نه بهخاطر اینکه قدرت خارقالعادهای دارن که مستقیم چاقمون کنن… نه! بلکه چون خیلی راحت میشن یه عادت، یه تکرار، یه رفتار ناخودآگاه. 😬
حالا یه مقایسهی جالب:
تا حالا دیدی کسی بگه من عادت دارم هر روز روغن بخورم؟! 😅
نه دیگه، ولی شیرینی؟ آره، خیلیا دقیقاً همینو میگن:
«من نمیتونم یه روز بدون شیرینی دووم بیارم!»
🧠 اما یه نکتهی طلایی اینجاست:
خودِ شیرینی یا چربی یا ترشی یا شوری باعث چاقی نمیشن.
بلکه این ما هستیم که با باورهایی که درباره این خوراکیها داریم، بهشون قدرت چاقکننده میدیم.
مثلاً تو ذهن خیلی از افراد چاق، عادت شیرینی خوردن = چاقی.
در حالی که افراد لاغر هم ممکنه هر روز شیرینی بخورن، ولی توی ذهنشون اون شیرینیها هیچ قدرتی برای چاق کردن ندارن! 🤯
برای همین، بدنشون همونجوری متناسب باقی میمونه.
🔁 عادتا یه جور تکرار رفتاریان که از دل سلیقه و علاقه میان.
یه نفر عاشق ترشی خوردنه، یکی دیگه دیوونهی بیسکوییتای شکلاتیه… ولی مهم اینه که چطوری اون عادت رو توی ذهنمون معنی میکنیم.
👀 حالا یه لحظه تصور کن:
یه نفر چاق با تمام وجود باور داره که «من به خاطر عادت شیرینی خوردن چاق شدم».
حالا هر کاری بکنه—رژیم بگیره، ورزش کنه، حتی قرص بخوره—تا وقتی این باور توی ذهنشه، هیچکدوم جواب نمیده!
چون ذهنش میگه:
«اگه شیرینی بخوری، چاق میشی. پس بازم چاق میشی، حتی اگه ورزش کنی!»
واقعاً قوی نیست ذهنمون؟! 😮
🌀 اینجاست که میفهمیم ترک عادت شیرینی خوردن بهتنهایی کافی نیست؛ باید نگرشت رو هم عوض کنی.
وقتی نگرش ما درباره یه عادت تغییر میکنه، اون عادت دیگه تأثیر قبلی رو نداره.
✅ برای همینه که افراد لاغر حتی با فعالیت کم یا خوردن شیرینی، چاق نمیشن… چون توی ذهنشون تعریف متفاوتی از اون رفتار دارن.
🎯 پس اگه میخوای تغییر کنی، اینو بدون:
اول باید عادتهات رو بشناسی، بعد نگرشت رو نسبت بهشون اصلاح کنی.
اینطوری مسیر ذهنی لاغر شدن شروع میشه.

✨ ترک عادت شیرینی خوردن؛ ماجرای چای، بامیه و ذهن چاق!
باور کن یکی از شیرینترین لحظههای زندگیم، لحظهای بود که فهمیدم:
❗ من میتونم عادتی رو که ۳۵ سال باهام بوده، تغییر بدم!
☕ از چای با کیک تا چای با آگاهی
اوایل مسیر لاغری با ذهن، اولین چیزی که بهش دست زدم، همین عادت شیرینی خوردن با چای بود.
کیک، کلوچه، شیرینی، کشمش، خرما… هر چی شیرین بود، یه جوری راهشو پیدا میکرد بیاد کنار چایم بشینه!
ولی وقتی یاد گرفتم که میتونم «فرمولهای ذهنیام» رو تغییر بدم، تصمیم گرفتم این زنجیرهی شیرین و خطرناک رو قطع کنم!
- ✅ اول از همه، عادتم به شیرینی کنار چای رو زیر ذرهبین بردم
- ✅ بعد نوبت رسید به شکر و شکلات
- ✅ و بعدتر، حتی چای هم خودش رفت ته خط و الان یا نمیخورم یا خیلی کم و متفاوت
😅 ولی آدما ربات نیستن…
حالا نگم برات، چند شب پیش رفتم خونه مامانم. هنوز سلام و علیک نکرده بودم که چشمم خورد به یه جعبه بامیه داغ!
بامیه دزفولی، اونایی که انگار نعره میزنن: بیا منو بخور! 🍯🍩
باور نمیکنی… بهجای اینکه موقع سلام کردن، به صورت مامانم نگاه کنم، به جعبه بامیهها زل زده بودم! 🤦♀️
همون شب هم با اینکه اصلاً قصد چای خوردن نداشتم، دو لیوان چای فقط برای لذت خوردن بامیه خوردم!
و خب، این دقیقاً همون لحظهایه که ذهن چاق، بعد از یه مدت خاموش بودن، دوباره خودشو نشون میده.
📌 در واقع، تحریک از کانال بینایی باعث این رفتار شد؛ موضوعی که مفصل در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بررسی میشه.
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۸ سراغ «افکار چاقکننده چیست؟» میریم.
📍 چرا ترک عادت شیرینی خوردن استمرار میخواد؟
عادتها، یهشبه نیومدن که یهشبه هم برن!
فرمولهایی که سالها توی ذهنمون تثبیت شدن، با تکرار پاک میشن.
هر وقت یه رفتار چاقکننده ازم سر میزنه، عقب نمیرم.
فقط سریع نگاه میکنم ببینم چه فرمولی تو ذهنم فعال شده و تلاش میکنم اصلاحش کنم.
همینه که اسمش هست: اصلاح عادتها، نه سرکوبشون.
🎯 تو هم میتونی!
در آموزشهای لاغری با ذهن، با تمرینهای ساده و کاربردی، یاد میگیری:
- ✅ چه فرمولهایی باعث رفتارهای چاقکنندهت شدن
- ✅ چطور اونها رو شناسایی و با فرمولهای متناسبکننده جایگزین کنی
- ✅ چطور شیرینی خوردن رو تبدیل به یک انتخاب آگاهانه، نه یه وسوسه همیشگی کنی
💚 ایمان دارم تو هم میتونی
🧠 ذهن، مثل زمین کشاورزیه؛ اگه سالها توش تخم عادتهای چاقکننده کاشتی، الان وقتشه بذر جدید بکاری.
با آموزشهای لاغری با ذهن، میتونی این زمین رو پاکسازی کنی و دوباره از نو بسازی.
ایمان دارم که با استمرار در مسیر، ترک عادت شیرینی خوردن هم برای تو شیرینترین موفقیت میشه 🍬✨
🟢 اگه آمادهای برای تغییر!
اگه میخوای آموزش ببینی که چطور عادتهای ذهن چاق رو پاک کنی و رفتارهای متناسب رو جایگزینش کنی،
حتماً به دورههای تناسب فکری سر بزن.
👉 مشاهده دوره ورود به سرزمین لاغرها
با ذهنی متناسب، رویایی متناسب بساز 🌱
🍬 مطالعه و مشاهده
برای موفقیت در ترک عادت شیرینی خوردن، ابتدا محتوای نوشتاری این جلسه را با دقت مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را بهدقت تماشا کنید.
❓ سوالات برای تأمل و پاسخ
- نگرش شما درباره خوردن شیرینی چیست؟ آیا عادت شیرینی خوردن دارید؟ لطفاً شرح دهید.
- به نظر شما چه ارتباطی بین نگرش و عادتها وجود دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
- چرا افراد متناسب از خوردن شیرینی ترسی ندارند یا آن را عامل چاقی نمیدانند؟
- چقدر دوست داشتهاید عادت شیرینی خوردن را ترک کنید؟ چه عقیدهای درباره ترک این عادت داشتهاید؟
- آیا درباره این عادت با دیگران صحبت کردهاید؟ چقدر خودتان را مغلوب این عادت میدانید؟
- آیا افراد متناسب هیچ عادت غذایی دارند که باعث چاقی آنها بشود؟ در این باره توضیح دهید.
🎥 مشاهده و تحلیل ویدیو
ویدیوی آموزشی را با دقت تماشا کنید و نکات کلیدی و مهمی که به نظرتان قابل توجه است را یادداشت کنید.
📝 تمرین نوشتاری
از محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان یک تمرین اختصاصی ایجاد کنید و در بخش نظرات، تمرین و تجربهای که انجام دادهاید را با شرح کامل بنویسید.
نوشتن یکی از مهمترین روشهای تغییر فرمولهای ذهنی و ترک عادت شیرینی خوردن است. این کار به شما کمک میکند خودآگاهیتان را افزایش دهید و روند اصلاح عادتها را تسریع کنید.
👇 همین حالا شروع کنید و تجربهتان را با ما به اشتراک بگذارید! 🖊️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.25 از 96 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام
شیرینی همیشه دغدغه ام شیرینی بوده من اینو تو خورم کشف کردم با رژیمها علاقه و حرص و ولع من ب شیرینی چندین برابر شد
چن من علاقه زیاد ی ب بیسکویت و شکلات این چیزها ندارم یعنی بدم نمیاد حد یدونه بخورم هوس میخوابه
اما شیرینی خشک و خامه ای اینا رو دوس دارم مثلا دوتا سوهان یا نقل بخورم دیگه برا بقیه دلم نمیخواد
ولی متاسفانه بسته بندی ها یجورین ک مجبوری کلی پول بدی و بخری
درحالی ک من دوتا دونه از اون بخورم دیگه برا بقیش دلم نمیکشه
یبار رفتم گز بگیرم گز اردی قوطی واقعا بزرگ بود ب فروشنده گفتم اخه مثلا چ خبره اون همه تعداد چپوندن تو قوطی
گف واقعا اینطوریه یدونه ادم میخوره میافته منم نخریدم
خواهر من خودش هیچ وقت نمیگه عاشق شیرینی اما از همه چیز ب اندازه میخوره همیشه کاکائو داره پاستیل داره ولی میبینی ی پاستیل گرفته چندروزه اونوداره یعنی مثل من نیس ک بزاره جلوش تمومش کنه
کیک میخوره شکر میخوره اما ب اندازش
یا دختر دایی همیشه قهوه شیرین میخوره ب جای چای خودش میگف جعبه جعبه شیرینی میگیریم رولت و همیشه کیک میپزه
کلا شیرینی میخوره اما چنان متناسب و زیباست اندامش ک حرف نداره
من خودم از بس با رژیم خودمو از شیرینی محروم کردم ک چنان ولعی گرفتم ک میدی چن تا شیرینی یجامیخوردم ک معدم قاطی میکرد
من علاقمند ب مربا شربت و شکر و اینجور چیزا نیستم
اما کیک و کلوچه شیرینی دوس دارم
اگه من خودمو محروم نمیکردم مطمئنم ک در حد نیازم همیشه میخوردم و لذت میبردم و زیاده روی نمیکردم
اونقدر از بامیه خودمو محروم کردم ک این ماه رمضان هر روز میرفتم براخودم بامیه میگرفتم
من خودم چای بدون قند میخورم مزه شیرینی قند یا چای شیرین زیاد دوس ندارم اگه نبات بندازم دوس دارم ی ذره شیرین باشه ن در حدی ک مزه شیرینی تو ذهنم بمونه
امروز ی چیز خیلی خوب فهمیدم ک من خیلی قدرتمند تر از شیرینی هستم من انسانم
باید حق انتخاب داشته باشم و قدرت در دست خودم باشه
فریبا جانم همه اونها فردا هم هستن یکم بعدم هستن پس ب انداره نیازت بخور اصلا
در زمان بارداری اونقدر وزنم بالا میرف ک من هیچی نمیخوردم شیرینی و نمک نمیخوردم
دکترم اونقدر ترسونده بود ک کل دوران بارداری افسرده شده بودم ب خاطر افزایش وزنم از بس ک ب من حس عذاب وجدان میداد هی میگف خیلی میخوری سختترین دوران زندگیم اصلا کاره شخصی نمیتونستم انجام بدم حسرت خوردن همه چی ب دلم بود
از لحاظ روحی صفر بودم
ب خاطر نادانی یک دکتر
ب خاطر فرمولهای ذهنم ک داشتن عمل میکردن
اما خوشحالم ک الان اگاهم
و هیچ چیز زیباتر از اگاهی نیس
عمل ب اگاهی شیرینترین بخش کار هس
من دیروز رفتم اینستا عکس بازیگرها نگاکردم گفتم ببین فریبا این ازدواج کرده باردار شده زنه تو ایرانه اما لاغره پس اینها چاق کننده نیستن
یا اینک اینهمه ادم لاغر ه پس لاغری چیزی نیس
یا تعداد افراد لاغر بیشتره پس این نشون میده ک لاغری چیزی نیس و طبیعت ما لاغریه طبیعیه ک لاغر باشی
یا بلاگرهایی بودن آموزش غذا بدون نگا ب پختن شون متفاوت از گذشته عمل کردم و گفتم اینها دارن اشپزی میکنن شیرینی میپزن غذا میپزن ولی باز متناسبن
وخیلی بهم چسبید واقعا لذت بردم ک نگرشم متفاوت شده و لذت بردم
الانم شیرینی چاق نمیکنه ولی نبایدم یجوری بشه ک شیرینی برای من تصمیم بگیره یا اختیار من دست شیرینی باشه
من خیلی تغییر کردم وخودمو تحسین میکنم الان تو کابینتم شیرینی هس یا میوهای رنگارنگی ک من چن میل نداشتم چن روز مهمون خونمونه
من دیروز چندان میلی نداشتم چایی ریختم و دلم باسلوق خواست اولش برداشتم ک بخورم اما گفتم بزار نصف میکنم و من نصفش کردم هم از باسلوق لذت بردم هم هی فکرم نموند پیش باسلوق هم با همسرم شریک شدم
وخودمو تحسین میکم ک اختیارم دست خودم بودم
و فریبا جانم یادت باشه هر چیزی ک ازش میخوای میل نداری اشکالی نداره یک ساعت بعد بخور عزیزم تموم نمیشه اگه تموم میشه یکم ازش بردار یا میگیرم برات عزیزم خودتو نابود نکن ب خودت ب اموزشهات ب تعهدت ب خودت احترام بزار هیچ چیز ارزش نداره ک تو بخوای ب خاطرش مریض بشی درد بکشی یکبار برا همیشه بگو میل ندارم شیرینی یا هر چیز دیگه من قول میدم اولش سخته بعدش خوشحال بشی ک ب جسم خودت احترام داشتی تو میتونی تو قدرتمندی تو انسانی
قبلا از پختن کیک خودمو زجر میدادم دوس داشتم اما اونقدر خودمو اذیت میکردم ک نمیخوری یا کم میخوری یا نهار نمیخوری وفلا ن ک کلی هم اعصابم خورد میشد اما الان بااحساس خوب میپزم و از خوردنشم لذت میبرم کیک چاق نمیکنه شیرینی چاق نمیکنه
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوستان و هم مسیری های آگاهو متناسبم
همواره برقرار باشید
عادت شیرینی خوردن در افراد چاق
گفتیم از نهرشیرو عسل بهشت بنوشیم اونم یه عادت چاق از آب در اومد بیخیال😅
همه افراد چاق علاقه به خوردن شیرینی دارند و همیشه هم خیلی محکم این جمله را تکرار می کنند که من عاشق شیرینی هستم و در نهایت هم اون شیرینی را مقصر چاقی خود می دانند ….
افراد چاق دلیل علاقه مندی خودشون را به شیرینی نوعی کشش درونی یا احساس لذت و آرامش گرفتن یا پر انرژی شدن و شاد بودن می دونند و اصولا هم خودشون را در برابر مصرف شیرینی ضعیف می دونند من هم علاقه زیادی به شیرینی خوردن داشتم مخصوصا خرما و یا عسل و مربا ….و به خاطر محدودیت و منع غذایی بود که هربار در رژیم ها گرفتارش می شدم من حریص شده بودم و به محض رهایی از رژیم تا می تونستم میخوردم یعنی هیچ لذتی هم نداشت همش حرص بود و خشم از خود …همیشه یک دلیل برای خودم داشتم که هنوزم در سطح لایه های زیرین ذهنم هست اونم این بوده که هروقت درون بدنم سرد میشه و احساس سرما می کنم که یه جورایی می گویند سردیت شده باید شیرینی و گرمیجات مصرف کنم تا متعادل بشم و تمام دلایلی که ما برای مصرف بی رویه شیرینی برای خودمون میاریم و درواقع این عادت مضر را طبیعی میدونیم باعث میشه خسارت به جسم و ذهن و روحمون بزنیم !…ما شیرینی می خوریم ولی با ترس و با حال بد تمومش می کنیم و در نهایت تا ساعتها عذاب وجدان می گیریم و انتظار چاقی و کلسترل خون و قند خون را می کشیم …
بعضی افراد فکر می کنند روش آموزش ذهنی خیلی سخت و رنج آوره باید روزانه هزار کلمه را تکرار کنیم و یا مراقبه داشته باشیم و ریاضت بکشیم ولی اصلا اینطور نیست در واقع ما هر لحظه در زندگی با عملکردمون تجربه ای کسب می کنیم نتیجه کار ما همراه میشه با احساس ما که یا رضایت بخش هست و یا خوشایند نیست و در هر دوحالت این باور در ذهن ما ایجاد میشه که یک تصویر در ذهنمون به ایجاد میشه و میره برای خلق شدن حالا تکرار همین رفتار بعد از چندبار میشه الگوی انتخابی ذهن من و به طور ناخودآگاه شرایط برای انجام این کار و در واقع خواسته من مهیا شده و مغز هم طبق الگو فرمان صادر می کنه …
تمام رفتار یک فرد چاق به خاطر فرمولهای ذهنیش هست و دستوراتی که مغز براش صادر میکنه !…
دقیقا مثل زمان چاق شدن ما ….با افکارمون که آموزش چاقی دیده بودیم رفتاری را انجام می دادیم و هر بارتجربه ای از یک کم چاق شدن به دست می آوردیم مثلا لباسمون کمی تنگ می شد یا صورتمون چاقتر می شد یا کسالتمون بیشتر می شد و هربار که احساسمون بدتر می شد و تصویر چاقی در ذهنمون پررنگ تر می شد اینبار حرف و حدیثهای دیگران هم از سرزنش کردن و ترحم گرفته تا مسخره کردنهاشون بیشتر می شد و باور به اینکه ما چاق هستیم و طبیعی هست چاق تر بشیم درذهنمون شکل می گرفت پس ما با عملکردمون مهر تأیید پای انتخاب خودمون می زنیم و گفتیم مسیر لاغری همون بازگشت از مسیر چاقی هست که باید خیلی آسون باشه پس اگر در این مسیر جایی دچار رنج و سختی شدیم باید استپ کنیم و به بررسی مراحل آموزشی خود بپردازیم
الآن ما از طریق فایلهای آموزشی لاغری افکاررا در ذهنمون ایجاد می کنیم در مرحله بعد باید به آگاهی ها عمل کنیم تا تجربه ای جدید کسب کنیم و قطعا این تجربه با احساس خوب و قدرت و توانمندی همراه میشه و باور به لاغری میشینه توی ناخودآگاه ما و تصویر و انتظار لاغری در ذهنمون ثبت میشه و آرام آرام لاغر میشویم ….
اما خوردن شیرینی ممکنه برای همه افراد چاق و چه افراد متناسب لذت بخش باشه اما طریقه استفاده از نظر بینش و نگرش و البته عملکرد در افراد متفاوته !…
یک فرد متناسب که احتمالا شیرینی هم خیلی دوست داره همیشه به اندازه نیاز مصرف میکنه یعنی ممکنه اون شیرینی جای یک وعده غذاییش را بگیره و یا اینکه فقط یک نوع از شیرینی را دوست داره و به راحتی حق انتخاب را به خودش میده و تصمیم میگیره یعنی کاملا در حالت توازن و تعادل رفتار میکنه…
اما فرد چاق با خاطرات شیرینی خوردنش زندگی می کنه و براش فرقی نمیکنه شکر باشه یا خرما یا شیرینی تر و یا کلوچه و کاکائو درواقع ازطعم شیرین لذت میبره و استفاده بی رویه داره …
.شیرینی هیچ قدرت چاق کنندگی ندارد ولی رفتار افراطی و البته تفکر ما نسبت به خوردن شیرینی 💯اثر چاق کنندگی دارد …✨
.
خیلی از افراد می گویند می دانیم ولی نمی توانیم و به خوردن شیرینی یعنی لذت بردن از طعم شیرین اعتیاد پیدا کرده اند من هم قبلا درخواست شیرینی زیادی می کردم البته علاقه ای به شکرو قند ندارم ولی خرما به وفور و البته یه مدتی علاقه مند به خوردن پاستیل شده بودم اما الآن که این فایل را شنیدم به طور ناخودآگاه میل زیادی به شیرینی خوردن ندارم یعنی والحق که قدرت الهی در وجودم جاریست و در مسیر لاغری باذهن کاملا در مسیر همسویی با طبیعت هستم و هرروز باید بهتر و بیشتر هماهنگ باشم الآن چندروزی هست که همسایه ما برامون از قم سوغات سوهان آوردند ولی من اینو نخوردم 💪💪😇چندین بار هم دیدم ولی اصلا میل نداشتم و این در حالیست که وقتی مجرد بود یک شب از ساعت ۱۲تا۵صبح یک بسته سوهان کنارم بود و من تو خواب چشم باز میکردم و یک تیکه می خوردم تا صبح که تمام شده بود ….و این یک خاطره خیلی بد و زشت و زننده از چاقی من است اما من دیگه توبه کردم از چاقی و در مسیر لاغری هستم و دارم هرروز طبیعی تر عمل می کنم ….فردی که قدرتی نداره که مواد غذایی مصرفیشو انتخاب کنه و احساس ضعف داره نسبت به مواد غذایی…. داره قدرت خودشو به اون خوراکیها میده و البته که موادغذایی هم اثر مخربی روی جسمش دارند اینگونه افراد که منم قبلا جز این دسته افراد بودم در روابطشون هم همیشه مشکل دارند و انگار قدرتی ندارند و همیشه مظلوم و ضعیف حاضر می شوند باید تفکر کنیم و ساعتها تحلیل کنیم که چرا ما اگر بریم مهمانی و پولی ببینیم دست نمی زنیم ولی همیشه به خوراکیها دستبرد می زنیم یواشکی یا با خجالت یا پررو پررو بالاخره این کار خیلی زشت و ناپسنده …اصلا توی خونه خودمون مگه قحطی اومده !؟…باید نگرش ما تغییر کنه تغییرات از ذهن ما شروع میشه نمیشه همون رفتارهای قدیمی را داشته باشیم و متناسب بشیم …بارها در زندگی توی معامله کردن ممکنه متضرر شده باشیم و دیگه توبه کردیم ولی چرا یه فکری به حال این خسارتهایی که به جسممون می زنیم نمی کنیم …در کودکی حتما یکبار از داغی و یا آتیش سوختیم و تجربه کردیم و دیگه از خودمون مراقبت کردیم اما چرا سالهاست نسبت به جسممون و تمام خسارتها و آسیبهایی که به جسم و روح و ذهنمون می زنیم بی مسئولیتی می کنیم و حتی پاداشهایی که از خودمون دریغ کردیم چراااا بی اعتنا هستیم؟!…
هر لقمه اضافی داره شادیمون را از ما میگیره ما آزاد و زیبا و سلامت خلق شدیم ما آزاد هستیم که از بیشمار نعمتهایی که به ما عطا شده است استفاده کنیم ولی به اندازه رفع نیاز (فقط رفع نیاز)
تصور کنید هر لقمه اضافه خوردن میشه یک قسمت نامتناسب و نافرم به بازو یا لقمه بعدی میشه یک نافرمی به پهلو لقمه بعدی پف صورت و چشمهای ریزی که زیر لایه های چربی پنهان شدند ؟!..،
لاغری بیرون و دور از دسترس من نیست من دیروز یک عکس از پنج سالگی خودم آوردم و زدم به درب یخچال و دیدم متناسب و شاد بودم تا ۱۰سالگی 😍من در جایگاه طبیعی خودم بودم بعد آموزشهای چاقی از خانواده و اطرافیان باعث شدند که چاقی بشه انتخاب زندگیم اما امروز به لطف خداوند هدایت شدم و میدونم این مال من بوده و هست همینجا تو وجود منه هر آن همراه منه …..پس لاغری و طبیعی بودن خودم را انتخاب می کنم اگر اینجا هستم خداوند این توانمندی را در من دیده لایق هستم که بقیه عمرم را با قدرت و شادی و سلامتی و تناسب زندگی کنم …زبان انگلیسی را از قبل بلد نبودم تجربه ای ازش ندارم یا ثروتمند شدن را تجربه ندارم اما از لاغری خودم تجربه دارم چه راحت هر وقت دوست داشتم می خوردم درسته که مقایسه می شدم و سرزنش اما همه از ناآگاهی اطرافیانم بوده و البته ناآگاهی خودم !…اما چقدر اونروزها خودم سبک و راحت بودم چقدر مامانم برام لباسهای خوشگل می دوخت چقدر احساس جذابیت و محبوبیت داشتم و من می خواهم و می توانم و می شود 💯می خواهم خودم باشم می خواهم در حالت طبیعی خودم هماهنگ با ذات الهی ام باشم حتمااااا این هم یکی از مقدسترین تغییرات زندگی من است که مدال جانشینی خدا را گرفته ام ….من خلیفه خداوند روی زمینم پس قدرت و توانمندی ام از اوست و هدایتگرم تا ابد او می باشد و بس !..
خدایا شکرت
خدایا عااشقتم ❤️
من جزئی از جهانم که در صلح به سر میبرد
صلح و دوستی عالمگیر عشق الهی نصیب قلبهای تپنده شما باشد 🦋✨
نشان های دریافت شده
سلام و درود به استاد عزیز و گرامی و همه دوستان همراهم
این خیلی فایل جالب و تاثیر گذار بود
اینکه ما باید تصمیم گیرنده باشیم نه شیرینی جات
مثال برنداشتن پول از خانه کسی خیلی قوی و قابل درک آسان بود که این ما هستیم که تصمیم میگیریم که چه رفتاری داشته باشیم پس این قابل قبول نیست که در مواجه شدن با شیرینی جات اظهار ضعف و ناتوانی کنیم
من هم یکی از کسانی بودم که قبل از ورود به دوره لاغری با ذهن حتما باید بعد از شام چای یا قهوه با شیرینی یا شکلات بخورم و جالب اینجاست که اگر شیرنی جات نداشتم به مربا پناه می بردم
اما وقتیکه دوره رایگان لاغری با ذهن را قبل از خریداری دوره ورود به سرزمین لاغرها شروع کردم بعد از چند جلسه بطور تعجب آوری علاقه ام به شیرینی جات تغییر کرد
به یک مهمانی رفته بودم و در آنجا شکلات به من تعارف کردند ولی من گفتم میل ندارم و بر نداشتم
صاحبخانه گفت این شکلات مارک معروف و خیلی عالی است گفتم بله میدانم ولی میل ندارم
ناگفته نماند که صاحبخانه نمی توانست قبول کند که کسی این نوع شکلات را رد کند و بعد از آن دو بار دیگر به من تعارف کرد و باز همان جواب را شنید
برای خودم هم باور کردنی نبود که خدایا چه اتفاقی افتاده که من اینجور تمایلم به شیرینی جات عوض شده است
شاید این هدیه ذهنم به من است که اقدام به یادگیری فرمولهای لاغری و ترمیم بدنم کردم
الان هم گاهی اوقات شیرینی با چای می خورم ولی نه مثل قبل که باید روزی حداقل یکبار شیرینی مصرف میکردم
الان بعد از خوردن شیرینی احساس پشیمانی مثل قبل نمیکنم و با لذت آنرا میخورم
الان مقدار خریدم برای شیرینی و بیسکویت و شکلات خیلی کمتر از قبل شده چون میدانم که خورده نمیشود و باید دور ریخته شود
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد و دوستان عزیز
شیرینی را همه دوست دارن بعضی را که می دیدم می گفتن شیرینی دوست نداریم تعجب میکردم که یعنی چی دوست ندارم کسی هم هست که کلوچه و یا رطب دوست نداشته باشه یا هر نوع شیرینی دیگه من خودم دوست دارم اما نه اینکه هوس کنم برم بخرم اما اگه ببینم خیلی دوست دارم و میخورم .اما از وقتی تو مسیر هستم چند عادتم را به راحتی کنار گذاشتم هر روز عادت داشتم چای با بسکویت یا شکلات بخورم و یا قهوه با باراکا میخوردم که خوشبختانه دیگه خبری نیست و راحت مصرف آنها را ترک کردم از این بابت خیلی خوشحالم .من تونستم قدرت را از شیرینیها بگیرم شما هم می توانید .مثلا دیروز تولد پسرم بود ومن یه برش کیک خوردم و دیگه شام نخوردم نه اینکه به زور که چون شیرینی خوردم نه میل نداشتم شام بخورم و از این تغیرات خیلی خوشحالم و الان میخوام قدرت را از قندها بگیرم چون با چای گاهی دوتا قند میخورم و دوست ندارم و من میتوانم مصرف قند راهم کنار بزارم .
باید به فکر خودمان باشیم و جسم خودمان را از زیر سلطه چاقی در بیاریم .همان طور که نمیتوانیم پولی که مال ما نیست برداریم به هزارو یک دلیل باید برای مصرف مواد غذایی و شیرینی ها بتوانیم بر نداریم نه اینکه خودمان را محروم کنیم نه بلکه به اندازه نیاز بدنمان مصرف کنیم و مصرف به اندازه نیاز ودر این صورت ما قدرت را از مواد غذایی و شیرینی ها میگیریم .
به رفتار خودمان و متناسبها اگه دقت کنیم اونا هم شیرینی میخورن اما ممکنه به یه شیرینی خاص علاقه داشته باشن و شاید دو تیکه مصرف کنن اما بیشتر افراد چاق همه ی شیرینی ها را دوست دارن و موقع خوردن ممکنه تا ده تا یا بیشتر هم بخورن این اختلاف افراد متناسب و لاغر در مصرف شیرینی است به این نکات باید توجه داشته باشیم تا بتوانیم افکار و رفتار اشتباه خودمان را تغییر بدیم و این کار با آموزش ذهن امکانپذیر است .
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم
بازم طبق معمول استاد شما دارین رمز موفقیت رو گوش زد میکنیین که بچه ها آگاهی ها رو به عمل تبدیل کنید تا نتیجه رو در جسم خودتون ببینید و این کار بدون زجر و سختی باید باشه و هر جا دیدید داره به شما سخت میگذره بدونید راه رو اشتباه اومدید .
چه جالب منم قبلا که باشگاه میرفتم به همه میگفتم که چقدر سخته من امروز باشگاه دارم من دیگه ورزش هام جواب نمیدن باید سنگینترش کنم و ….کلی سر و صدا میکردم اما حالا خیلی از افراد اطرافم اصلا نمیدونن من چطور این همه متناسب تر شدم و چون در مدار شنیدن این اگاهی ها نیستن و منم حرفی نزدم .
من در گذشته قبل از ادواجم که متناسب بودم اصلا از شیرینی خوشم نمیومد و یه مقدار پفک و چیبس دوست داشتم اونم کممیخوردم اما بدون ترس و نگرانی هر وقت میخواستم میخوردم و بعد از ازدواجم که کم کم چاق شدم یه مقدار کم شیرینی میخوردم ولی بازم بیشتر اهل غدا خوردن بودم و خیلی از گذشته ی خودم( قبل از ازدواجم )بیشتر عذا میخوررم و همه چیز خور شده بودم و چیزی نبود که دوست نداشته باشم بعلاوه چیپس و پفک و کرانچی و اینچزا که واقعا زیاد میخوردم تقریبا میتونم بگم هر شب پاکتها از این چیزها میخوردم تا اینکه باردار شدم و در بارداری اولم بازم ویار من به قول اطرافیان چیز خاصی نبود و من فقط خیلی زیاد (وحشتناک )غدا میخوردم با اون تفکرات اشتباهی که دااشتم باید به جای دونفر عدا بخورم و این حرفها و کلی چاق میشدم تا اینکه بارداری دومم بود که اطرافیان میگفتن شیرینی بخور تا بچه ات پسر بشه و بارها میگفتن هر کس زیاد شیرینی میخوره فرزند پسری به دنیا میاره و منم میخوردم و اما وقتی من متوجه شدم فرزندم پسر هست علاوه بر تمام اون فرمولهای غلط که در ذهنم داشتم (باید به جای دو نفر غذا بخورم و یا اینکه اگر بیشتر بخورم فرزندم با بنیه ی قویتر خواهم داشت )شیرینی هم زیاد تر میخوردم چون این قضیه باورم شده بود و واقعا وزن بالایی رو در اون دوران تجربه کردم و قند بارداری پیدا کرده بودم طوری که سه ماه آخر زیر نظر کارشناس تغذیه بودم که بیشتر وزنم اضافه نشه چون هم برای خودم هم بچه خطرناک بود خلاصه بعد از بارداری هم به توصیه اطرافیان برای زیاد شدن شیر ی که به فرزندم میدادم باید آبمیوه های شیرین مثل رانی و این چیزا و یا شیرینهای مخصوص شهرم که با کنجد درست میشد و یا … میخوردم و یا هر روز سه وعده چایی کمرنگ با شیرینی فراوان کنجدی میخوردم که شیرم زیاد بشه و کلی از این توصیه ها و خلاصه خودم که چاق بودم با این تجویزها چاقتر هم شدم و دیگه تنفرم از چاقی و ترسم از چاقی بیشتر خیلی بیشتر شده بود تا جایی که من دیگه در چهار ماهگی پسرم اقدام به رژیم گرفتن کردم ولی همچنان من عاشق شیرینی بودم و حرص،و ولع خوردن اون رو داشتم اما چون جز محدودیتام بود نمیخوردم و در کوچکترین فرصتی من هر شیرینی رو پیدا میکردم تا تهش میخوردم و منی که تا چند سال پیش اصلا علاقه ای به شیرینی نداشتم و هیچ دسر و بستنی نمیخوردم حالا یه شیرینی خور بسیار قهار شده بودم که به زور رژیم نمیخوردم تا اینکه اخرهای رژیمم از دکتر درخواست کردم شیرینی رو داخل رژیمم قرار بده و ایشون هم سه عدد بسکوییت ساقه طلایی رو فکر کنم با یه لیوان شیر به جای شام من قرار داد که یا شام میخوردم و یا اونها رو میخوردم حالا انتخاب با خودم بود و اما حالا بعد از مدتها در سایت بودن دوباره مثل گذشته ی خودم شدم اول اینکه من فقط یه بسیکوییت ویفر کاکاییویی خاص که با شکلات صبحانه قاطی شده رو دوست دارم و صبحانه یکی دو برش از اون رو با یه لیوان شیر میخورم و هر شیرینی رو دیگه دوست ندارم و کلی مدلهای مختلف در خانه ی من هست به خاطر بچه هام ولی من نمیخورم چون دوست ندارم و من حتی خیلی وقتها شیرینی خیلی از دسرها برای من زننده هست و دهنم رو تلخ میکنه و حالم رو بد میکنه و من ترجیح میدم نخورم و خیلی راحت با علاقه ، مدتها هست انتخاب کردم عصرها چایی نخورم چون چایی خوررن جز علاقه مندیهای من نیست و از روی عادت و همراهی با همسرم هم قبلا میخوردم که مدتها هست دیگه هم نمیخورم و وابستگی ندارم و از روی عادت نمیخورم و اگر خیلی هوس کنم با کشمش میخورم چون واقعا این ترکیب رو دوست دارم و از روی اجبار و ترس نیست من عاشق خوردن مویز و یا کشمش با چایی هستم اونم در حد سه دونه با یه نیم لیوان نه بیشتر و خدا رو شکر از وقتی درراین مسیرم علاقه ام به نسکافه و کاپوچینو هم انگار واقعا تغییر کرده و از شیرینی اونها هم حالم بد میشه و دیگه دوست ندارم بخورم و خدا رو شکر از وقتی که وارد این سایت شدم کلی تغییرات عالی داشتم و مثل گذشته ی خودم دارم میشم شیرینی بسیار کم ،بسیار کم مصرف میکنم معمولا در حد دو برش از یه شیرینی دلخواهم در وعده ی صبحانه هست طوری که یک عدد از اون شیرینی رو در سه روز یا دو روز میخورم و عالی هم سیر میشم و هرگز زیاده روی نمیکنم .
منم در گذشته که چاق بودم با حس بدی شیرینی میخوردم که این عامل چاقی من هست و با استرس شیرینی میخوردم ولی میدیدم که خواهر خودم که بسیار متناسب هست و یا خواهر همسرم و یا دخترم که بسیار متناسب هستن اگر شیرینی بخوان خیلی راحت میخورن و با لدت میخورن اما من با ترس و لرز میخورم پس در شروع کار بین چاقها و متناسبها کلی فرق هست که اونها با لذت میخورن و ما با ترس،و نگرانی از چاقی بیشتر میخوریم و مرحله ی بعد که میزان خوردن هست در افراد چاق میزان خوردن که بالا هست در واقع به هر چیز شیرینی برسن میخورن و براشون مهم نیست چی هست و منم قبلا اینطور بودم و این نشون میده علاقه ی من به طعم شیرینی بود مثلا دونات میخوردم و کلوچه محلی میخوردم یا شیرینی خامه ای میخوردم و یا بیسکوییت قنادی و سوپری میخوردم اما با این وجود چون این اواخر رژیم سخت داشتم که هر شیرینی ممنوع بود و خودمم تا سن ۱۸ سالگی که لاغر بودم ( ازدواج نکرده بودم) علاقه به شیرینی نداشتم و فقط در محدوده ی زمانی کمی شیرینی خور شده بودم خیلی از خوراکیهای شیرینی رو تجربه نکرده بودم هم از روی ترس از چاقی و هم اینکه در گدشته مشتاق خوردن شیرینی نبودم مثل نان خامه ای و یا بستنی خیلی کم خوردم فقط در بارداری عاشق کیم های سالار شده بودم و هر روز میخوررم و یا نوشابه نمیخوردم عاشق دوغ بودم و یا مربا در صبحانه نمیخوردم و بیشتر پنیر رو دوست داشتم و …. و اما این اواخر که در دوران لاغری با ذهن بودم هر جا هوس هر شیرینی کردم خیلی راحت بدون ترس (تا جایی که تونستم )خیلی عادی خوردم و نگران نبودم و اما همین آزادی باعث شد من دور خیلی از شیرینها رو خط بزنم و مثل گدشته ی خودم بیشتر با خوردن انواع عداها در زمان گرسنگی لدت ببرم (البته بدون پرخوری کردن )و دیگه هیچ حرص؛و ولعی برای خوردن هیچ شیرینی ندارم و کاملا روی خودم تسلط دارم تا جایی که وقتی در جمعی و یا تولدی باشم و در اونجا کیک خامه ای و کیک تولد باشه من در حد یه نوک چنگال یا یه دره بیشتر میخورم و دیگه بیشتر ادامه نمیدم چون میلم نمیکشه تازه اون کیک هم باید خیلی پرفکت باشه که بتونم بخورم و گرنه از خوردنش لذت نمیبرم اما خیلی از اطرافیانم که رژیم دارن و به قول خودشون محدودیت دارن با حرص، و ولع چندین برش بزرگ میخوزن که من از خوردن اونها حالم بد میشه و میگم چه رفتار نادرست و زشتی دارن و واقعا متوجه میشم که چقدر در فشار روحی و محدودیتها هستن که نمیخورن .و من واقعا احساس تناسب میکنم و انگار از درون متناسبم و اصلا شخصیتم تعییر کرده انگار شخصیت فرد متناسب رو پیدا کردم چون اونها اینطورن که خیلی کم از هر چیزی میخورن حتی شیرینی که میگن دوست داریم وقتی بزاری جلوشون در حد یه ذره می خورن و میگن دیگه نمیتونم و ادامه نمیدن و منم دقیقا شبیه متناسبها رفتار میکنم و از رفتار خودم لذت میبرم پس میشه مثل متناسبها شیرینی دوست داشته باشم و بخورم و لدت ببرم .
من خواهر خودم که بسیار متناسبه میگه من عاشق شیرینی هستم مثلا حلوای سنتی رو خیلی دوست داره ولی وقتی درست میکنه میگم بخور اگه دوست داری اون فقط یه نوک قاشق برمیداره میگه کافیه دیگه نمیتونم و حرفشم اینه که عاشق حلوا و شیرینی و …هست و بارها در گذشته تعجب میکردم که اگر میگی دوست دارم چرا نمیخوری ؟؟اما حالا درکش میکنم نمیتونه با همون یه ذره هوسش،میخوابه و دیگه نمیخوره اما اون خواهرم که یه مقدار تپل تر هست یه بشقاب میخوره و تازه میگه من خیلی حلوا دوست ندارم و این باعث تفاوت اندام چاقها و لاغرها میشه و همین خواهر لاغرم عاشق،شیرینی هست ولی از شیرینی خامه ای خوشش نمیاد و اگر جلوش بزاری لب نمیزنه یا خیلی کم میخوره و اما همون خواهر تپلم میگه من خیلی شیرینی دوست ندارم اما عاشق شیرینی خامه ای هستم و یه نصف جعبه رو میتونه به تنهایی بخوره و کلی از این تفاوتها .
پس اگر فرد لاغری بگه عاشق شیرینی هست نگاه کن ببین چقدر میخوره نهایتش یه دونه اما فرد چاقی اگه بگه عاشق شیرینی هست سه تا چهارتا میخوره پس گول حرف متناسب رو نخورید که میگه عاشق شیرینی هستم نگاه به واکنش اون فرد در مقابل شیرینی بکن و بعد تو هم شروع به خوردن بکن .
وای استاد عزیز من عاشق این مثالی شدم که شما زدین و گفتین اگر پولی رو ما در جایی ببینم هرگز دست درازی نمیکنیم و اون رو برنمیدارییم و به خودمون میگیم اون پول که مال من نیست و زشته و گناه و هرگز برش نمیدارید پس چرا هر جا شیرینی دیدیم باید اون رو بردارم ؟؟؟چون از کوچیکی به ما یاد دادن که پول کسی دیگه رو برداشتن کار نادرست و زننده ای هست ولی این یکی رو یادمون ندادن و ما هم وقتی جایی میریم تا طرف حواسش نبست هی برمیداریم و میخوریم و اگر تونستیم و زورمون رفت حتی سهم طرف مقابل رو هم برمیداریم و میخوریم اخه این چه کاریه ؟؟؟واقعا من همیشه به یاد این مثال شما حتی در خوردن مواد عدایی مورد علاقم علاوه بر شیرینی هستم حتی در خوررن روزانه ام با همین مثال خودم رو کنترل میکنم قبلا که عادت داشتم کل ته دیگ غذا رو خالی خودم بخورم و یا گوشتهای خورشت رو بیشتر خودم بخورم و یا … با این مثال دیگه همچین کاری نمیکنم و واقعا برای من تاثیر گذار بوده و هست پس ما میتونیم خودمون رو کنترل کنیم و تغییر بدیم و این حرف که من در مقابل شیرینی نمیتونم خودم رو کنترل کنم غلطه چطور در مقابل پولی که میبینی خودت رو کنترل میکنی و یا در مقابل جواهرات دیگران و وسایل دیگران میتونی خودت رو کنترل کنی اما در مقابل شیرینی نمیتونی چرا ؟؟؟؟چون ذهنت برای کنترل خوردن خرابه .
این خیلی خوبه که ما میتونیم از تمام نعمتها استفاده کنیم و کلی تنوع در این نعمت هست ولی این خیلی بده که کنترل خودمون رو بدیم دست شیرینی ها و قدرت رو از خودمون بگیریم و بدیم دست شیرینیها و خودمون رو بدون هیچ قدرت انتخابی کنیم اما هدف از این آموزشها این هست که قدرت دست ما باشه و واقعا به جرات میتونم بگم من خیلی قدرتم در انتخاب عذاها و تسلط بر اونها زیاد شده و دیگه هیچ مواد عذایی نمیتونه به زور وارد بدن من بشه و من رو وادار به خوردن کنه معمولا خودم هستم که انتخاب میکنم و قدرت انتخاب دارم و در ازادی کامل انتخاب میکنم از چه مواد عدایی در چه زمانی مصرف کنم و دیگه برده ی مواد عذایی نیستم حالا هر از گاهی شاید خطایی هم داشته باشم اما به مرور مهارت تسلطم بر مواد عذایی خیلی بهتر میشه همین دو شب پیش دوست داشتم برای شام نون بر بری داغ و پنیر و گوجه بخورم و کلی عدا بود اما من این رو انتخاب کردم و بعد شب رفتم خونه مادرم اونجا مادرم کتلت داغ تازه درست کرد و خیلی اصرار کرد بیا بخور ولی من لب نزدم حتی تست هم نکردم چون سیر بودم و نخواستم بخورم و اصلا میلم نشد و هر چقدر اصرار کرد مادرم گفتم سیرم میل ندارم و اصلا ادا نبود واقعا نمیتونستم بخورم و بعدا که اومدم خونه متوجه شدم کارم عالی بوده و خودم رو تحسین کردم که با این همه تعریف و تمحید مادرم از غدا من لب نزدم .اما در گذشته که اینطور نبود اگر غدا سر گاز بود باید میخوردم هر چقدر بیشتر غذا میدیدم بیشتر میخوردم اما حالا قدرت انتخاب دارم و من تصمیم میگیریم چه مقدار از چه غدایی بخورم چون خودم مهمتر از غداها هستم و میگم ایا غدا برای من تصمیم میگیره من چه مقدار مصرف کنم یا من تصمیم میگیر م چه مقدار غذا مصرف کنم و این خیلی مهمه و من الان احساس قدرت بیشتری در مواد غدایی دارم و رفتارهای بهتری در مقابل اونها دارم چون فرمولهای ذهنی من با آموزشها تعییر کرده و ذهن من اماده شده و جسم من داره هماهنگ میشه با ذهن من و این روند لاعری با قدرت ذهن هست و به فشار و زور نیست .
پس همیشه مراقب باشید قدرت دست چه کسی هست ؟؟
آیا عداها برای من تصمیم میگیرین من چه رفتاری داشته باشم ؟؟ایا چیپس و پفک برای من تصمیم میگیره من چه رفتاری باید داشته باشم ؟؟؟ایا شیرینی ها برای من تصمیم میگیرین من چه رفتاری باید داشته باشم ؟؟؟؟؟یا من به عنوان یه انسان قدرت تعقل و تفکر دارم که چه مقدار شیرینی و یا عدا و یا هله هوله مصرف کنم .من واقعا دوست دارم در شان یک انسان رفتار کنم و رفتار درستی داشته باشم ببخشید که میگم اما به خودم میگم حتی یه گوسفند هم وقتی بره علفزار وقتی سیر شد دیگه نمیخوره پس چرا من هر چی مواد غدایی بیشتر باشه فکر میکنم باید بیشتر بخورم ؟؟؟؟من باید به نیاز جسمم توجه کنم و به بدنم احترام بزارم هر جا دستور سیری اومد به زور غدا و شیرینی وارد اون نکنم و با هر کانالی در بدنم تحریک به خوردن نشم .
اگر من این رابطه رو در ذهنم درست کنم که مواد غدایی و شیرینی و چیبس و پفک تصمیم گیرنده هستن یا خودم تصمیم گیرنده هستم ؟؟؟همه چیز و خوردنم اصلاح میشه
پس من اگر در رابطه ی خودم با فلان مواد غذایی مشکل دارم و تابع اون مواد عدایی هستم پس نمیشه رابطه ی درستی با اطرافیانم داشته باشم پس چاقها در روابط مشکل دارن چون از درون رابطه ی خودش با مواد غداایی مشکل داره پس در روابطش با دیگران هم مشکل داره ولی اگر در اموزشها شرکت کنید و این مشکلات رو برطرف کنید رابطه ات با اطرافیانت هم درست میشه اگر من بتونم قدرت و توانایی ام در مواد غدایی به دست بگیریم در روابطم با دیگران هم این توانایی رو خواهد داشت.
پس نگو من نمیتونم شیرینی نخورم و یا پفک نخورم و یا عدا نخورم نه عزیزم قرار نیست ما زجر بکشیم یا سختی بکشیم
ما باید درست بخوریم من اگر از فیلمی بترسم هرگز اون رو دوباره نمیبینم اگر در رابطه با شخصی شکست بخورم دوباره با اون فرد رابطه برقرار نمیکنم و این منطقی هست اما چطور در رابطه با مواد غدایی ما بارها هست داریم ضربه میخوریم ولی این ضربه ا رو پدیرفتم که هر بلایی میخواد چاقی به سر من بیاره من پذیرفتم ؟؟؟..
چاقی نتیجه ی یک سری رفتارهای من هست که اگر من از نتیجه راضی نیستم میتونم رفتارم رو عوض کنم من بارها شده از یه مغازه رفتم خریدی کردم و اون جنس چون مورد پسندم نبوده دیگه دوباره نرفتم در واقع نتیجه اش رو دوست نداشتم و دیگه نرفتم اما حالا چاقی که یک نتیجه در بدن ما هست و ما اون رو دوست نداریم تغییرش نمیدیم و اون رو پذیرفتیم ؟؟؟؟.
من الان که در دوره هستم میدونم خطای کارم چیه که این یکم اضافه وزن رو دارم اونم این هست که علاوه بر گرفتن پیغام سیری چند لقمه بیشتر میخورم و این خیلی برای من کار زشت و زننده ای هست و خیلی زجرم میده چون اطلاع دارم که چه کار بدی دارم انجام میدم و به خودم قول دادم قبل از فشار شکمی اون رو رها کنم خیلی وقتها خوبم خیلی وقتها هم ممکن خوب نباشم چون واقعا فاصله ی بین نقطه ی سیری و گرسنگی من کم هست یکم بعصی مواقع برام سخت میشه مخصوصا اگر غدا مورد علاقه ی من باشه و از گدشته خاطره ای در ذهنم باشه ذهنم با هزارتا ترفند که خوشمزه هست تو دوست داری و … میخواد من رو وادار به خوردن کنه که خیلی وقتها نمیتونه و بعضی مواثع هم میتونه که بعدش خودم رو تنبیه میکنم
من نمیخوام با بدنم بیرحمانه رفتار کنم چون همین چند لقمه اضافه خوردن باعث شده کمی اصافه وزن داشته باشم ایا من اگز از معامله ای شکست بخورم حاضرم دوباره اون رو انجام بدم ؟؟؟.خیر پس چرا این خوردن چند لقمه اضافه تر از نیازم رو رها نمیکنم و بهتر رفتار نمیکنم ؟
من به خودم رسیدگی میکنم و تصمیم میگیریم تعییر بدم این رفتارم رو و دیگه تکرارش نکنم .
اگر من هر کمبودی دارم در زندگی دارم و چیزی و یا نعمتی رو ندارم این از ضعف بشر نیست خودم نخواستم حالا لاعری هم همینطور هست اگر من الان کامل ندارمش به خاطر ضعف خودم هست چون من یه مدتی در گدشته اون رو کامل داشتم ولی از دستش دادم و حالا میخوام دوباره به دستش بیارم و اصلا چیز عجیب و غریب و پیچیده ای نیست و فقط به خاطر افکار و رفتار اشتباه اون رو پوشاندیم پس با این اموزشها من افکار و رفتارم تعییر میکنه و من در نهایت دوباره لاغر میشم .
من فردی شجاع هستم که شجاعت رو به رو شدن با تناسب رو دارم و من مطعنم من یه شگفتی ساز هستم چون خداوند من رو هدایت کرده و خدا من رو وارد این مسیر کرده و قطعا توانایی و امادگیش رو دارم .
نشان های دریافت شده
سلام
من خودم عاشق شیرینی هستم و هنیشه مقصر اصلی اینو میدونستم
اونقدر نمی خریدمش ک جایی میدیم فقط میخواستم ک بخورم این اواخر یجوری شده بود ک دوبار شیرینی گرفتم اونقد خوردم ک معدم مریض شد
اون لذت ب زجر و عذاب تبدیل شد
خواهر من خودش شیرینی میخوره پیراشکی و اینا ولی من ندیدم ک عین ما تموم حواسشو ب شیرینی بده یا اضافه بخوره میبینی ی چیزو چن هفتس داره
همه ما عاشق شیرینی هستیم ولی بعد خوردن عذاب وجدان داریم
چن ک میران مصرف بالاس
واقعا چدا ما انقدر قدرت دو ب مواد غذایی میدیم واقعا من در مواجه با شیرینی تصمیم نمیگرم واقعا
در واقع من اختیار خودمو ب شیرینی دادم اصلا تصمیم گیرنده من نیستم
من همیشه اون شیرینی محکوم میکردم ب جای اینک خودمو محکوم کنم
ولی از امروز تصمیم گرفتم ی جور دیگه باشه
استاد عزیز واقعا فایل بینظیری بود واقعا منک بهش احتیاج داشتم درسهای زیادی برام داشت
در واقع ما وقتی میخوایم قیمه درست کنیم تموم حواسمون هس ب میزان مواد غذایی ب نمک اگه یکم زیاد باشه شور میشه ی ادویه ها مثلا یکم فلفل زیاد باشه میسوزونه یا رب ک اگه یکم زیاد باشه دلو میزنه باید در خوردن اینطوری باشه اونجا قدرته در دسته منه میزانی ک استفاده میکنم و اخر سر اون میزان استفاده است ک تعیین میکنه اون غذا خوشمزه یا بد مزس یا شور و فلان
در مصرف شیرینی هم همینه اگه قدرت در دست شیرینی باشه میزان بره بالا اون جسم دیگه خوشگل نیس جالب نیس و از اون حالت خوشگلی وتناسب میزنه بیرون
همه چیز ب اندازش خوبه ب اندازش خوشمزس
واقعا حتی چای ک من عاشقشم از دوتا ک زد ب اونور دیگه اصلا طعمی حس نمیکنم
ما عادت کردیم ب خوردن در واقع ما حتی لذت و زیبای اون یدونه خوردن و لذت بردن رو از خودمون گرفتیم
مثل کسی ک خودشو تو خونه حبس کرده و از لذت دیدن طبیعت اسمون و پرندهها رو از خودش میگیره ما هم لذت سبک بودن راحت لباس پوشیدن و راحت خریدم شیک بودن و متناسب یودن از خودمون گرفتیم خودمون حبس کردیم در زندان عادتها و رفتار ها و افکارهای پوچ
ما مثل یک پرنده بتونیم هر دفعه ک اون لونه خراب شد بریم دوباره بسازیمش دونه دونه چوب ها رو بزاریم رو هم تا بشه لونه ماهم دونه دونه فروملها و افکار درست بزاریم رو هم تا تناسب بیاد بالا
پرنده هم لونه داشته مثل ما ک یکروز متناسب بودیم واز دستش دادیم مث پرنده دوباره بسازیمش با قدرت
من خودم دو شخصیت فرض کردم یکی شخصیت چاقی و شخصیت لاغری
در مواجحه با روزم میگم و کدوم رفتارم باعث قدرتمند شدن شخصیت لاغری یا چاقی شده و یک زمین تصور میکنم ک شخصیت چاقیه. خیلی وقته اونجاس و درختاش تنومند و قدرتمند و شخصیت لاغری تازه داره دانه میکاره و من باید مثل یک نوزاد بهش برسم اون وابسته ب منه اما شخصیت چاقیه خیلی وقته ک بزرگ شده من باید اونقدر بهش نرسم ک گرسنه بی محبت بمونه تا ضعیف بشه
نشان های دریافت شده
سلام🙂
چقدر جالبه که هربار که این فایل رو بعد از مدتی گوش میدم مقاومتم نسبت به بار قبل کمتر شده و خیلی راحت تر این حرفها به گوش جانم میشینه
قشنگ یادمه که بار اولی که این فایل رو گوش دادم چقدر از شنیدن این جملات که”قدرت رو به شیرینی دادین و خودتون رو ناتوان میدونین”یا”اگه میدونی و کاری نمیکنی خیلی بدتر از اینه که ندونی”خیلی ناراحت شدم و جزئ فایلهایی بود که احساس منو بد کرد و بار دوم که میخواستم گوش بدم میدونستم قبلا حالم رو بد کرده و با اون پیش زمینه گوش دادم ولی احساسم مثل بار اول بد نشد و فکر میکنم در کامنتم هم اینو نوشتم امروز که بار سومه اون رو گوش میدم اولی که با عنوان فایل روبه رو شدم با خودم گفتم استاد که خودشون بارها گفتن شیرینی قدرتی برای چاقی ما نداره چرا درباره رابطه چاقی و شیرینی مطلب گذاشتن و دقیقا فکرم این بود که بیام و یه جورایی انتقاد کنم ….ولی با خوندن سطرهای اول مقاله کاملا نظرم تغییر کرد و بیشتر و بیشتر به این آگاهی ها ایمان آوردم
جابب در مقاله نوشته بودین این شیرینیها نیستن که قدرت چاق کردن ما رو دارن بلکه عادتهای ما در خوردن شیرینیها است که در ما نهادینه شده و همین باعث چاق شدنهای ماست
ودر فایل هم به این عادتها پرداخته بودین که هم علاقه ما و هم میزان خوردن ما و هم عشق به طعم شیرینی هست که تفاوت ما با افراد متناسبه
کاملا با این حرفها موافق بودم چون بارها دیدم افراد متناسبی که یا اصلا علاقه به شیرینی ندارن یا فقط به یه مدل علاقه دارن و میزان خودنشون هم کلا با ما متفاوته و ما دربرابر نون خامه ای هم تا حد خفگی میخوریم اونا یکی نهایتا دوتا برمیدارن نیت هم کلا فرق داره اونا به قصد لذت میخورن ما میخوریم ولی با حس عذاب وجدان چون باورمون اینه که شیرینی ما رو چاق میکنه و اون متناسب درونمون هم میدونه که ما بیش از اندازه خوردیم و همین باعث حس عذاب وجدان میشه به قول شما به اوضاع درهمی هست نخوریم حالمون بده بخوریم هم حالمون بده…..
در مورد طعم هم من کاملا با شما موافقم چون خود من با وجودیکه با کاکائو و شکلات علاقه دارم اصلا با مدلهای تلخ یااونایی که درصد تلخیش زیاده میونه خوبی ندارم پس اون طعم شیرین رو دوس داریم منم از جمله چاقهایی هستم که همه مدلهای شیرینی رو دوس دارم بیسکویت کلوچه کیک ویفر ابنبات شکلات بستنی نون خامه ای دانمارکی و……و جالبه کم شیرین ها رو خیلی نمیپسندم البته خیلی شیرین هم دلم رو میزنه…
استاد تنها راه دل بریدن از این طعم دوس داشتنی فقط تغییر افکاره اونم فقط از طریق آموزشهای شما
وگرنه با هیچ زور و محدودیت و رنجی نمیشه این لذت رو کمرنگ کرد….
منم قبلا در برابر شیرینی و کیک و هله هوله حسابی ضعیف بودم و اصلا با ورود به خونه کسی اگه شیرینی روی میز بود به قول شما دیگه صاحبخونه رو نمیدیدم فقط چشمم به شیرینی روی میز بود و از نظر من اونی که همه مدل خوراکی می آورد برای مهمون ،میزبان فوق العاده ای بود و فاکتور اصلی هم یه مدل شیرینی یا بستنی یا کیک بود که دیگه میزبانی رو تکمیل میکرد😁
واقعا نسبت به قبل منم تغییرات خوبی داشتم اینقدر دلم دنبال شیرینی نیست اینقدر دلم ضعف نمیره که فکر کنم قندم افتاده و بهونه برای خوردن خوراکی داشته باشم اصلا بعد از غذا دنبال شکلات وکیک و….نیستم خودم انتخاب میکنم چی بخورم و چقدر …البته که گاهی فرمولهای قبلی در رفتارم نشون داده میشه ولی میدونم که اینم جزیی از پروسه تکامل و آموزش هست و خودم رو سرزنش نمیکنم و مدتها درگیر عذاب وجدان نمیشم …
قبلنا وقتی میرفتم قنادی اصلا بوی شیرینیها منو دیوانه میکرد و سست میشدم و دوس داشتم همه ویترینها رو نگاه کنم و هر کدوم به نظر خوشمزه تره رو بخرم ولی چند شب پیش رفتم یه کیک کوچیک بگیرم اصلا الان یادم نمیاد چه بویی به مشامم رسید و هیچ ویترینی رو هم نگاه نکردم فقط منتظر شدم که سفارش خودم رو بدن و خیلی با آرامش خرید کردم و اومدم بیرون و حتی بوی کیک خامه ای توی ماشین رو هم یادم نمیاد…چه تغییرات عالی ای……جالبه که متوجه هم نشده بودم امروز که میخواستم تمرین بنویسم یادم اومد و کلی لذت بردن که اره ذهن من هم داره متناسب میشه و این خیلی خبر خوبیه😍😍😍
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام ب استاد عزیزم و دوستان همراه گام ۵۷تغییر عادت شیرینی خوردن .این عادت یکی از پر کاربرد ترین رفتار ها بین افراد چاق هست ک تغییر آن باعث نتیجه بهتر در مسیر شگفتی شدن داره ،یکی از ویژگی های ذهن چاق ک رفتار خودش را صحیح میدونه و عادت افراد لاغر رو غلط میدونه ،آموزش ذهن با تکرار با ملایمت و عمل کردن به آگاهی هاست ،آگاهی تجربه ی ب وجود میاره و تجربه باعث باور میشه ،آگاهی با تبدیل شدن ب عمل میشه باور ، این ک افراد متناسب هم مث ما آدم های چاق عاشق شیرینی هستند باید ببینیم نوع رفتارشون با شیرینی چطوریه منم خیلی دقت کردم افراد متناسب یا شیرینی خاصی رو دوس دارن یا دوس ندارن اصلا وقتیم میگن خیلی دوست داریم فلان چیز رو یا یدونه یا ی گاز ازش میخورن خیلی خیلی بخورن دوتا بیشتر نمیشه ولی من قبلا این دوره مسیر لاغری من قشنگ می تونستم نصف ی کارتون رو تا حالت خفگی بخورم ولی از بعد دوره من ی استکان چای و دوتا شیرینی قشنگ سیر میشم و پر خوریم نکردم خیلی خوشحالم ک تو این مسیرم خدا رو شکر ممنون از استاد عزیز.
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان ،
بطور کلی آنچه را که آموزش دیدیم در این فایل اینکه ه چگونه عادت به شیرینی خوردن را تغییر بدهیم.
توجه کردن به نکات آموزشی وعمل کردن به آن هاباعث می شود که ذهن ما تغییر کند وفقط با تکرار وبا ملایمت اینکار آسان می شود.
ما سالها با توجه کردن به عدد وزن روی ترازو ، تنگ شدن لباسها چاقی را باور کردیم واعتماد به نفسمان آمده پایین واین شده تجربه چاقی! وباور کردیم که چاق شدیم وتجربه چاقی هماهنگ شده است با محتویات ذهن ومرحله به مرحله چاق وچاق تر شدیم واضافه وزن پیدا کردیم.
حال می توان از این تجربه چاق شدن درجهت مخالف برای لاغر شدن استفاده کنیم یعنی با توانایی خودمان می توان آگاهی های جدید را دریافت کنیم وتبدیل به عمل کنیم .واین خود می شود یک باور جدید مناسب وبا تکرار واستمرار این مسیر آهسته آهسته تغییرات را درخودمان می بینیم. واین فراگرفتن آموزشهای ذهنی باید توام با آرامش واسانی باشد که باور همین حقیقت هم برای خیلی از ماها سخت است!!
دوست داشتن شیرینی بیشتر یک عادت است نه علاقه، آنهم بخاطر سیستم زندگی بخصوص ما ایرانیها ، ! در هر مراسمی اعم از خواستگاری جشن عروسی ،مهمانی ، ختم ،تولد ،باید باشد ودر ذهن ما نهادینه شده ،بطور مثال در سینی چای همیشه برای تعارف کردن باید قندان کنارش باشد وگرنه یک نوع بی احترامی است از مدعوین وما عادت کردیم وتصویری غیر از این در ذهن ما نمی باشد.
قبلا من عادت داشتم که حتما چایم را با یک شیرینی هرچند بزرگ ویا کوچک بخورم ولی با آموزشهایی که دیدم بخصوص تکرار روزانه میثاق نامه ، به مرور علاقه ام به شیرینی کم کمتر شد بطوریکه دوستان هم اشاره کردند ،مزه شیرینی فورا دلم را می زند ودر دهانم احساس بدمزگی می کنم.در صورتیکه آن زمانها که شیرینی می خوردم درنهایت آن ترس از خوردن ، که حالا چه اتفاقی میفته الان بازم چاق میشم ،آن لذت خوردن را ازمن می گرفت وتبدیل به عذاب وجدان می شد.! وفرق آدمهای متناسب با آدمهای چاق در همینجاست چون آنها با خوردن شیرینی تنها لذت می برند ،
یادمه انزمانها که در شیراز زندگی می کردم خیلی رسم بود که داری را تهیه می کردند بنام رنگینک که شاید بعضی از دوستان با آن آشنایی داشته باشند که یک دیس بزرگ بود پراز رطب ،روی آن حلوای مخصوص بعد پراز شکر ودارچین ومغز گردو فراوان که یک معجون بسیار خوشمزه ای بود وجالب بود که این دیس بزرگ تا آخرش خورده میشد واکثر هم لاغر ومتناسب بودند ومن هم بودم البته! وکاملا فقط با لذت می خوردند وکسی هم عذاب وجدان نداشت!
ممکن است ما به خیلی چیزها علاقه داشته باشیم مثل پول ،طلا ،جواهرات ولی سوال اینجاست که چرا ما در هرجایی ویا هر خانه ای آن را برنمی داریم وتوانایی اینرا داریم که در هرجا وهرمکانی به آن دست نزنیم ولی درمورد شیرینی آنقدر بی اراده وناتوان برخورد می کنیم. ؟ چون این فرمول در ذهن ما تثبیت شده که من درمقابل شیرینی ناتوانم وهمین است که درما سبب ایجاد واکنش نادرست بشود!
ودر کل این عمل درستی نیست که ما اختیار خودرا بدهیم به شیرینیها !وقدرت واختیاررا از خودمان بگیریم. ما درحقیقت باید تعیین کننده باشیم که چطور وبه چه میزان از شیرینی ها استفاده کنیم.
باید احساس توانایی ابتدا در ذهن باشد ودر نهایت به واکنش در مقابل شیرینیجات به طریق صحیح رفتار شود.
واین طرز فکر ونگرش می تواند در همه زمینه ها ی زندگی چه روابط ویا کسب وکار وزندگی مشترک کارساز باشد.
بنابراین در مقابله با شیرینی ها فکر کنیم ببینیم ما مهم تریم ویا شیرینی ها ،واگر قبول داشته باشیم که انسانی هستیم با قدرت واراده باید خود تصمیم درست را بگیریم وبه آن عمل کنیم وبه همین ترتیب رفتارهای خودرا درهمه زمینه ها اصلاح کنیم.ودر نتیجه عکس العمل های متفاوتی داشته باشیم.
بارها شده که در زندگی خود در رابطه با افراد ،متحمل ضرر وزیان شدیم ولطمات زیادی دیدیم ،وان زمانهایی بوده که خودرا نادیده گرفتیم ،به خودمان بی توجهی کردیم دیگران را به خود ترجیح دادیم ،و به جای اینکه در وهله اول خودمان برای خودمان مهم باشیم ،دیگران را مهم تر از خودمان قرار دادیم وفرقی نمی کند در این مقوله هم ما به خودمون بی توجهی کردیم واختیار از دست دادیم وبر اثر این بی توجهی ها به روحمان وجسممان صدمه زدیم وبار روحی وجسمی در هر زمینه ای را برای خود پدید آوردیم چون خودمان برای خودمان مهم نبودیم.! ودر واقع ضعیف عمل کردیم.!
ولی خدارا سپاس می گوییم که با آموزشهایی که در این دوره بی نظیر فرا گرفتیم ،توانسته ایم به خودباوری برسیم ودر رفتارهای خود تغییرات خوبی ایجاد کنیم ،تغییرات اساسی! و برای خودمان ارزش قائل بشویم ودر مقابل خوراکیها وبخصوص شیرینی ها بی اختیار وبی اراده نباشیم وقدرت در دست ما باشد با احساس خوب وعالی همراه با لذت !
ما باید اول به خودمان رسیدگی کنیم وتصمیم بگیریم شرایط را برای خودمان تغییر دهیم .
بیاد بیاوریم که ماهم روزی متناسب بودیم ،وحال می خواهیم چیزی را بدست بیاوریم که تجربه اش را از قبل داشتیم.ودر وجود ما بوده وهست .تنها فقط کافیه افکارمان را تغییر بدهیم تا رفتارمون تغییر بکند وبه همان سادگی جسممان هم تغییر کند.و به آن چیزی که قبلا بودیم برسیم.
بنابراین خدارا شکر کنیم که شجاعت این را داشتیم که به سرزمین لاغر ها پا بگذاریم با عزمی راسخ واراده ای آهنین ،با این باور که توان وقدرت لاغر شدن را داریم ولایق لاغر شدن هم هستیم!
نشان های دریافت شده
گام ۵۷. تغییر عادت شیرینی خوردن
با سلام
یک اعتیاد دیگر؟شیرینی
اعتیادی که همه گرفتار آن هستند
به نظر من فقط تنها آدمهای چاق نیستند که شیرینی دوست دارندواز طرفی چاق هایی هم هستند که اصلا شیرینی نمی خورند و چاق هستند و لاغرهایی هستند که شیرینی می خورند و لاغرند!!!؟؟؟چرا ؟؟؟افکار ذهنی
افکار ذهنی آدمها مثل هم نیست برای همین نتیجه ها مثل هم نیست —کسی که چاق است و اصلا شیرینی نمی خورد و باز هم چاقه ؟چون ذهنش چاقه
فردی که لاغر است و شیرینی می خورد و باز لاغر است ؟ چون ذهنش لاغر است
می خوام بگم باید تغییر عادت در شیرینی خوردن را انجام بدهیم !!چگونه؟؟
مثلا می رویم مهمانی برای یک مراسمی ..روی میز انواع و اقسام شیرینی با رنگها و شگلهای زیبا —-آیا از همه باید خورد ؟اره می شود خورد !!!!بستکی به افکار رت دارد اگر اعتیاد به شیرینی دارید از دسته آدمهایی هستی که از همه نوع می خورید
آیا می شه هیچی نخورد ؟اره !باز هم بستگی به افکار ذهنی دارد که باز خودش به چند دسته تقسیم میشه !سراغ دارم کسانی که اصلا شیرینی نمی خورند اما جاق هستند مثل خواهرم افرادی هستند بخاطر مشکلاتی که دارند در ذهنشان نهادینه شده که نباید بخورند یعنی هر شکلش بستگی به ذهن دارد
ایا می شه به اندازه خورد !؟بله؟؟باز هم ذهن
افرادی هستند که شیرینی دوست دارند و به اندازه می خورند خود من از دسته افرادی هستم که دوست دارم اما همیشه حساب شده می خوردم ..البته قبل از آشنایی با دوره —-۱- یک دلیلش ترس از چاقی ۲- کم خوردن با نخوردن برای سلامتی مفید آست اگر می شه نخورد چه بهتر اگر نمی شه که کم خوردن بهتر ه این عقیده من قبل از دوره بوده
حالا که به آگاهی رسیدیم و می دانیم راه حل اصلی ذهن ماست می توانیم تغییر عادت بدهیم که تغییر عادت اولش سخت است ولی با تکرار و ادامه دادن بسیار ساده و آسان می شود
وقتی ذهن قبول کند تغییرات خودبخود انجام می شه !نمونه
من قبلا در تمام روز چند تا چایی می خوردم و چون نرس از چاقی داشتم در خوردن شیرینی حواسم بود یعنی چند تا چایی را با یک شکلات و یا با خرما و یا کشمش می خوردم از زمانی که ذهن من تغییر کرد متوجه شدم مدتی است ترک خوردن چایی کردم .خوردن هر روزه تبدیل شده به هفته ای یکباره وقتی متوجه شدم خودم تعجب کردم که چطوری اتفاق اوفتاد بدون زور و اجبار و فشار روحی
تغییر عادت در میزان مصرف —سماوری که صبح روشن می شه و آخر شب خاموش می شده این تغییر در ذهن من اصلاح شده و تبدیل شده یکبار در هفته یک استکان چای نسب به قبل !!تغییر عظیمی است این میزان مصرف ،نه تنها در مورد شیرینی تغییر کرده در مورد غذا خوردن هم به اندازه نیاز تبدیل شده
تغییر عادت ،یعنی در روند لاغری هستین که باید به آن توجه کرد و اهمیت داد تا روند لاغری ما بهتر صورت بگیرد
به اندازه خوردن یا زیاد خوردن یا هر گونه رفتار دیگری ارتباط دارد به رفتار بیرونی اما این رفتار بیرونی ا ز کجا دستور می گیرد که انجام می شود ؟؟از ذهن ما که قبلا نهادینه شده و به رفتار و عملکرد ما تبدیل شده
نمونه دیگری: گاهی در یخچال را که باز می کنم بدون فکر دستم می ره به سوی یک خوراکی که مرا جلب خودش می کند تا نزدیک که می رم یهو ذهنم هوشتار می ده !!هی نیاز داری!!!یا هوس کردی و انتخاب از دستت خارج شده این عمل و یا این عادت سالها تکرار شده و بدون اینکه متوجه باشیم ناخودآگاه دستمون به طرف خوراکی که یا ظاهرش جذب می کند و یا مزه آش که از قبل می دانیم خوشمزه آست و یا بو ،در هر صورت عملی که انجام می گیرد از قبل نهادینه شده و اما نکته مهم !!!هوشتار ذهنی به موقع که باعث عقب کشیدن دستمون و بر نداشتن خوراکی به موقع با احساس خوب همراه است یک عادت جدیدی است که ذهن ما داره با اونون عادت می کند و ما را از خوردن اضافی منع می کند .
ااین حرکت یک نکته کلیدی هم دارد؟در کمال آزادی
بدون زور و اجبار
قدرت انتخاب همراه با حس خوب
در تمام سالها که تحت رژیم و ورزش بودم و رفتار آدمهای متناسب و چاق را زیر نظر داشتم متوجه بودم که چاق ها مدام در حال خوردن هر چی دم دستشان بود بودند مخصوصا با شیرینی بیشتر حال می کنند اما افراد متناسب به تنها چیزی که درگیر نمی شوند خوردن خوراکی ، مقایسه و تفاوت این دو باهم، نتیجه ای که من می گرفتم با خود می کفتم الکی نیست که چاق ها چاق هستند چون پر خوری می کنند بدون اینکه متوجه باشند و ذهن معتاد به پرخوری است و لاغرها چون توجه ای به خوردن ندارند لاغر هستند. غافل از اینکه ذهن این افراد کاملا متفاوت است
و فرمولهای ذهنی افراد متفاوت است نه اینکه نخوردن لاغر می کند بلکه اطلاعاتی که در ذهن هست واکنش و عملکرد کم خوردن بود و من چون اطلاعی از ذهن نداشتم فکر کردم کم خوردن باعث لاغری می شود پس باید کم خورد و ترس خوردن در من هی بیشتر وبیشنر شد غافل از اینکه لاغری و چاقی عامل بیرونی نیست بلکه ذهنی است باید فرمول ها تغییر کند تا رفتارها تغییر کند مثل زمانی که خودم در وزن ایده ال بودم و ذهنم اصلا در گیر چاقی و چاق شدن نبود و مرتب همه چی می خوردم ولی همیشه به اندازه می خوردم و هیچ خاطره ای از پر خوری ندارم اما زمانی ترس در من ایجاد شد که از طریق رسانه ها و دکترها و اطرافیان و اطلاعات خودم که شیرینی چاق می کند برنج و نان و…چاق می کند از همون موقع افکار چاقی و تر س از خوردن در من ایجاد شد و بعد رژیم و ورزش غیره
از زمانی که به آگاهی رسیدم خیلی از عادت های من تغییر کرده
رابطه تون با شیرینی چطوره؟همه شیرینی دوست دارند و افراد چاق علاقه بیشتری به خوردن شیرینی دارندیک دوست امریکایی دارم که خیلی عاشق شیرینی است و به عبارتی معتاد به شیرینی است !چگونه؟هر روز کیک درست می کند و هر روز کیکی که درست می کند با کیک روز قبل فرق می کند خیلی هم حرفه ای کار می کند اما رابطه من با شیرینی معمولی است همیشه خوردم و می خورم اما به اندازه نیاز ،قبلا از ترس چاقی کم می خوردم ولی حالا مقداری که می خورم با حس خوب و لذت می خورم و میزان مصرف هم همانطور که گفتم بستگی به افراد و اعتیاد آنها دارد فردی است یک کیک را در یک یا دو روز می خورد و یک فرد دیگری آن کیک را تا چند روز و
بعضی افراد وقتی عصبی می شوند پناه می برند به خوردن شیرنیجات
افراد متناسب هم دو گروه هستند بعضی اصلا تمایل به خوردن شیرینی ندارند بعضی اگر بخورند خیلی کم می خورند که یا از ترس چاقی مثل خودم قبل از دوره —و یا اینکه فرمولهای ذهنی باعث می شه که به اندازه بخورند
نتیجه همه این رفتارها و عادت ها از ذهن ماست اول پر ذهن ما نهادینه شده بعد توسط جسم عمل می کند و به عمل تبدیل می شود وقتی هم احساس خوب در مقابل تغییرات داریم یعنی اینکه ذهن ما آن راپذیرفته و عمل می کند و بهتر است از فرمولهای جدید و مزایایی که دارد تکرار کنیم تا جزوه شخصیت ما بشوند و این تغییرات در صورتی دوام خواهد داشت که
۱-از روی عشق و علاقه باشه
۲-هیچ زور و اجباری و فشاری در کار نباشد
۳-آگاهی لازم که عادتهای جدید برای سلامتی بسیار با ارزش و مفید است
۴-برای تغییرات خودمون را تشویق کنیم
۵-خودمون را باور داشته باشیم و مرتب تکرار کنیم تا ذهن ما احساس خوب ما را دریافت کند و با ما همسو باشد
تغییرات در چه صورتی بوجود می اید؟در صورتی که واقعا بخواهیم نه اینکه دوست داشته باشیم دوست داشتن دوامی ندارد ولی خواستن همراه با دوست داشتن به نتیجه می رسد