0

ترک عادت شیرینی خوردن | بدون زجر و رژیم! (گام ۵۷)

عادت شیرینی خوردن
اندازه متن

بسیاری از آدم‌های چاق وقتی دنبال دلیل اضافه‌وزنشون می‌گردن، خیلی سریع انگشت اتهام رو می‌گیرن سمت شیرینی‌جات:

📍 این جلسه ادامه گام ۵۶ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

«همه‌ش تقصیر کیک و شکلاته! اگه می‌تونستم عادت شیرینی خوردن رو ترک کنم، الان سایزم نصف بود!» 😩

اما بذار یه چیزی بهت نشون بدم… 🎯

تو خیابون که راه میری، کلی آدم متناسب می‌بینی که با یه بستنی قیفی یا شیرینی خامه‌ای دارن قدم می‌زنن و لبخند می‌زنن، نه اینکه قند و عسل رو گذاشته باشن کنار! 😋

پس موضوع فقط خوردن شیرینی نیست… بلکه داستان اون رابطه‌ایه که ذهن تو با شیرینی ساخته.

ما اینجا درباره‌ی ترک عادت شیرینی خوردن حرف می‌زنیم، نه حذف شیرینی از زندگی! 🚫🍰

چون اونی که به زور جلوی خودشو می‌گیره، همیشه یه جایی دوباره می‌زنه بیرون… با انتقام! 😅

🍬 قصه‌ای آشنا برای خیلی از ما!

اگه یه کلوچه، یه شیرینی تر یا حتی یه خرمای معمولی می‌تونه روزت رو بسازه (یا خراب کنه!)، بدون که تنها نیستی! 😅

عادت شیرینی خوردن، یه رفتار مشترکه بین خیلی از افراد چاق. رفتاری که سال‌ها توی ناخودآگاهمون جا خوش کرده و بی‌سروصدا مسیر چاقی رو هموار کرده.

ترک عادت شیرینی خوردن

اما خبر خوب اینه که ترک این عادت، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای شروع تغییر واقعیه… اونم نه با زور و اجبار، بلکه با آگاهی و درک عمیق‌تر از ذهنمون.

من خودم سال‌ها با اضافه وزن بالا زندگی کردم. روزایی که شیرینی توی خونه‌مون مثل نمک توی سفره بود: همیشه، همه‌جا، هر لحظه! 🍩

برای همین، وقتی کسی با اضافه وزن میاد و می‌گه:

«من نمی‌تونم از شیرینی دل بکنم…»

با تموم وجودم درکش می‌کنم. چون یه روزهایی دقیقاً همین جمله رو با خودم تکرار می‌کردم.

📌 خیلی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاقی‌شون همینه؛

چون عادت شیرینی خوردن دارن، چون نمی‌تونن مقاومت کنن، چون بدنشون بیشتر از بقیه هوس شیرینی می‌کنه.

بعضیا هم با اطمینان می‌گن: «شیرینی آرومم می‌کنه، حس خوبی می‌ده!»

و عده‌ای مثل خود من، سال‌ها به خودشون می‌گفتن:

«ما که توی منطقه‌ی گرمسیری زندگی می‌کنیم، پس طبیعیه که بیشتر شیرینی بخوایم!» 😄🌴

راستش من سال‌ها با این باور زندگی کردم که چون توی جنوب کشور زندگی می‌کنم و درخت نخل و خرما اینجا رشد می‌کنه، پس بدن ما بیشتر از بقیه شیرینی می‌خواد!

به همین راحتی، عادت شیرینی خوردن تبدیل شد به یه رفتار به ظاهر طبیعی که هیچ‌کس باهاش کاری نداشت.

اما امروز، بعد از این‌همه سال، وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم، می‌بینم که ترک عادت شیرینی خوردن، نه فقط وزنم رو کم کرد، بلکه نگاهم رو به زندگی هم عوض کرد.

ارتباط عادت ها با چاقی

🍭 عادت‌ها چطور ما رو چاق می‌کنن؟!

بذار رک بگم: خیلی از ما وقتی اسم چاقی میاد، فوری ذهنمون می‌پره سمت روغن! 🍳

می‌گیم: «حتماً از بس غذای چرب خوردم اینطوری شدم!» ولی واقعیت یه چیز دیگه‌ست…

قندها، شیرینی‌ها، اون بیسکوییت‌های خوشگل کنار چای، سهم بزرگی تو چاق شدن ما دارن.

نه به‌خاطر اینکه قدرت خارق‌العاده‌ای دارن که مستقیم چاقمون کنن… نه! بلکه چون خیلی راحت می‌شن یه عادت، یه تکرار، یه رفتار ناخودآگاه. 😬

حالا یه مقایسه‌ی جالب:

تا حالا دیدی کسی بگه من عادت دارم هر روز روغن بخورم؟! 😅

نه دیگه، ولی شیرینی؟ آره، خیلیا دقیقاً همینو می‌گن:

«من نمی‌تونم یه روز بدون شیرینی دووم بیارم!»

🧠 اما یه نکته‌ی طلایی اینجاست:

خودِ شیرینی یا چربی یا ترشی یا شوری باعث چاقی نمی‌شن.

بلکه این ما هستیم که با باورهایی که درباره این خوراکی‌ها داریم، بهشون قدرت چاق‌کننده می‌دیم.

مثلاً تو ذهن خیلی از افراد چاق، عادت شیرینی خوردن = چاقی.

در حالی که افراد لاغر هم ممکنه هر روز شیرینی بخورن، ولی توی ذهنشون اون شیرینی‌ها هیچ قدرتی برای چاق کردن ندارن! 🤯

برای همین، بدنشون همون‌جوری متناسب باقی می‌مونه.

🔁 عادتا یه جور تکرار رفتاری‌ان که از دل سلیقه و علاقه میان.

یه نفر عاشق ترشی خوردنه، یکی دیگه دیوونه‌ی بیسکوییتای شکلاتیه… ولی مهم اینه که چطوری اون عادت رو توی ذهنمون معنی می‌کنیم.

👀 حالا یه لحظه تصور کن:

یه نفر چاق با تمام وجود باور داره که «من به خاطر عادت شیرینی خوردن چاق شدم».

حالا هر کاری بکنه—رژیم بگیره، ورزش کنه، حتی قرص بخوره—تا وقتی این باور توی ذهنشه، هیچ‌کدوم جواب نمی‌ده!

چون ذهنش می‌گه:

«اگه شیرینی بخوری، چاق می‌شی. پس بازم چاق می‌شی، حتی اگه ورزش کنی!»

واقعاً قوی نیست ذهنمون؟! 😮

🌀 اینجاست که می‌فهمیم ترک عادت شیرینی خوردن به‌تنهایی کافی نیست؛ باید نگرشت رو هم عوض کنی.

وقتی نگرش ما درباره یه عادت تغییر می‌کنه، اون عادت دیگه تأثیر قبلی رو نداره.

✅ برای همینه که افراد لاغر حتی با فعالیت کم یا خوردن شیرینی، چاق نمی‌شن… چون توی ذهنشون تعریف متفاوتی از اون رفتار دارن.

🎯 پس اگه می‌خوای تغییر کنی، اینو بدون:

اول باید عادت‌هات رو بشناسی، بعد نگرش‌ت رو نسبت بهشون اصلاح کنی.

این‌طوری مسیر ذهنی لاغر شدن شروع می‌شه.

🎓 اگر دوست داری ترک عادت‌های ذهن چاق رو با آموزش‌های عمیق و کاربردی شروع کنی… حتماً سری به دوره‌های سایت تناسب فکری بزن و با ذهنی جدید، زندگی متناسب‌تری بساز 🌱

ورود به دوره‌های آموزش لاغری با ذهن 💚

تغییر عادت شیرینی خوردن

✨ ترک عادت شیرینی خوردن؛ ماجرای چای، بامیه و ذهن چاق!

باور کن یکی از شیرین‌ترین لحظه‌های زندگی‌م، لحظه‌ای بود که فهمیدم:
من می‌تونم عادتی رو که ۳۵ سال باهام بوده، تغییر بدم!

☕ از چای با کیک تا چای با آگاهی

اوایل مسیر لاغری با ذهن، اولین چیزی که بهش دست زدم، همین عادت شیرینی خوردن با چای بود.
کیک، کلوچه، شیرینی، کشمش، خرما… هر چی شیرین بود، یه جوری راهشو پیدا می‌کرد بیاد کنار چایم بشینه!

ولی وقتی یاد گرفتم که می‌تونم «فرمول‌های ذهنی‌ام» رو تغییر بدم، تصمیم گرفتم این زنجیره‌ی شیرین و خطرناک رو قطع کنم!

  • ✅ اول از همه، عادتم به شیرینی کنار چای رو زیر ذره‌بین بردم
  • ✅ بعد نوبت رسید به شکر و شکلات
  • ✅ و بعدتر، حتی چای هم خودش رفت ته خط و الان یا نمی‌خورم یا خیلی کم و متفاوت

😅 ولی آدما ربات نیستن…

حالا نگم برات، چند شب پیش رفتم خونه مامانم. هنوز سلام و علیک نکرده بودم که چشمم خورد به یه جعبه بامیه داغ!
بامیه دزفولی‌، اونایی که انگار نعره می‌زنن: بیا منو بخور! 🍯🍩

باور نمی‌کنی… به‌جای اینکه موقع سلام کردن، به صورت مامانم نگاه کنم، به جعبه بامیه‌ها زل زده بودم! 🤦‍♀️

همون شب هم با اینکه اصلاً قصد چای خوردن نداشتم، دو لیوان چای فقط برای لذت خوردن بامیه خوردم!
و خب، این دقیقاً همون لحظه‌ایه که ذهن چاق، بعد از یه مدت خاموش بودن، دوباره خودشو نشون می‌ده.

📌 در واقع، تحریک از کانال بینایی باعث این رفتار شد؛ موضوعی که مفصل در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بررسی می‌شه.

✍️ در ادامه هم توی گام ۵۸ سراغ «افکار چاق‌کننده چیست؟» می‌ریم.

📍 چرا ترک عادت شیرینی خوردن استمرار می‌خواد؟

عادت‌ها، یه‌شبه نیومدن که یه‌شبه هم برن!
فرمول‌هایی که سال‌ها توی ذهن‌مون تثبیت شدن، با تکرار پاک می‌شن.

هر وقت یه رفتار چاق‌کننده ازم سر می‌زنه، عقب نمی‌رم.
فقط سریع نگاه می‌کنم ببینم چه فرمولی تو ذهنم فعال شده و تلاش می‌کنم اصلاحش کنم.
همینه که اسمش هست: اصلاح عادت‌ها، نه سرکوب‌شون.

🎯 تو هم می‌تونی!

در آموزش‌های لاغری با ذهن، با تمرین‌های ساده و کاربردی، یاد می‌گیری:

  • ✅ چه فرمول‌هایی باعث رفتارهای چاق‌کننده‌ت شدن
  • ✅ چطور اون‌ها رو شناسایی و با فرمول‌های متناسب‌کننده جایگزین کنی
  • ✅ چطور شیرینی خوردن رو تبدیل به یک انتخاب آگاهانه، نه یه وسوسه همیشگی کنی

💚 ایمان دارم تو هم می‌تونی

🧠 ذهن، مثل زمین کشاورزیه؛ اگه سال‌ها توش تخم عادت‌های چاق‌کننده کاشتی، الان وقتشه بذر جدید بکاری.

با آموزش‌های لاغری با ذهن، می‌تونی این زمین رو پاکسازی کنی و دوباره از نو بسازی.
ایمان دارم که با استمرار در مسیر، ترک عادت شیرینی خوردن هم برای تو شیرین‌ترین موفقیت می‌شه 🍬✨

🟢 اگه آماده‌ای برای تغییر!

اگه می‌خوای آموزش ببینی که چطور عادت‌های ذهن چاق رو پاک کنی و رفتارهای متناسب رو جایگزینش کنی،
حتماً به دوره‌های تناسب فکری سر بزن.

👉 مشاهده دوره ورود به سرزمین لاغرها

با ذهنی متناسب، رویایی متناسب بساز 🌱

✍️ تمرین آموزشی ترک عادت شیرینی خوردن 📖

🍬 مطالعه و مشاهده

برای موفقیت در ترک عادت شیرینی خوردن، ابتدا محتوای نوشتاری این جلسه را با دقت مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را به‌دقت تماشا کنید.

سوالات برای تأمل و پاسخ

  • نگرش شما درباره خوردن شیرینی چیست؟ آیا عادت شیرینی خوردن دارید؟ لطفاً شرح دهید.
  • به نظر شما چه ارتباطی بین نگرش و عادت‌ها وجود دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
  • چرا افراد متناسب از خوردن شیرینی ترسی ندارند یا آن را عامل چاقی نمی‌دانند؟
  • چقدر دوست داشته‌اید عادت شیرینی خوردن را ترک کنید؟ چه عقیده‌ای درباره ترک این عادت داشته‌اید؟
  • آیا درباره این عادت با دیگران صحبت کرده‌اید؟ چقدر خودتان را مغلوب این عادت می‌دانید؟
  • آیا افراد متناسب هیچ عادت غذایی دارند که باعث چاقی آنها بشود؟ در این باره توضیح دهید.

🎥 مشاهده و تحلیل ویدیو

ویدیوی آموزشی را با دقت تماشا کنید و نکات کلیدی و مهمی که به نظرتان قابل توجه است را یادداشت کنید.

📝 تمرین نوشتاری

از محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان یک تمرین اختصاصی ایجاد کنید و در بخش نظرات، تمرین و تجربه‌ای که انجام داده‌اید را با شرح کامل بنویسید.

نوشتن یکی از مهم‌ترین روش‌های تغییر فرمول‌های ذهنی و ترک عادت شیرینی خوردن است. این کار به شما کمک می‌کند خودآگاهی‌تان را افزایش دهید و روند اصلاح عادت‌ها را تسریع کنید.

👇 همین حالا شروع کنید و تجربه‌تان را با ما به اشتراک بگذارید! 🖊️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 96 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=15224
114 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۴/۰۴/۰۸ ۱۷:۲۲
      مدت عضویت: 2516 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,953 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

      من خوشحالم که در این مسیر آموزش ذهنی بر ای تناسب اندام هستم  من تمام تلاشم این هست که به چیزی که میگم عمل کنم و ابنطور یه ذهن متفاوت با فرمول های متفاوت میشه. که جسم متفاوتی  رو خواهم داشت 

      آموزش ذهن با تکرار و ملایمت و عمل کردن به آموزشها  نتیجه خواهد داشت .

      وقتی من سعی میکنم به آموزشها عمل کنم اون  باعث موفقیت من میشه .و اون همون کسب تجربه هست .

       برای لاغری با ذهن نیاز به تلاش فیزیکی نیست نیاز به سختی کشیدن نیست اگر در این راه حایی بهم سخت گذشت باید  بدونم در راه درستی نیستم لاغری با ذهن بدون سختی و سر و صدا هست .

      من اون موقع که باشگاه میرفتم باید همه  رو میگفتم اره رفتم باشگاه و …وهیچ وقت هم نتیجه لازم رو از این راه ها به دست نیاوردم 

       باید بگم خواهر لاغرم  عاشق شیرینی هست ولی زنداداش من که چاق هست از شیرینی اصلا خوشش نمیاد  جالبه هر دو دسته  انسان هم چاق هم لاغر عاشق شیرینی هستند اما خود من در دوران مجردی که  لاغر لاغر بودم اصلا اهل شیر ینی نبودم و از این طعم  خوشم نمی اومد  .و وقتی ازدواج کردم هم اصلا از شیرینی خوشم نمی اومد تا ابنکه در بارداری دوم بهم تلقین شد چون فرزندت پسر هست ویارت شبرینی هست و من زیاد خوردم و  دیگه من که همه چیز خور بودم به جز شیربنی عاشق اونم شدم م و واویلا وحشتناک چاق شدم .تا بالای صد کیلو  چاق شدم. ولی من همیشه حس ترس و نگرانی داشتم از مصرف شیرینی ولی افراد لاعر هیچ ترس و نگرانی ندارن خصوصا همسرم که خیلی راحت میخورد

       باید دقت کنیم میزان مصرف شیرینی در افراد عاشق شیرینی  متفاوت هست افراد لاغر ی هستند که  عاشق شیرینی هستند ولی خیلی کم جدا میکنن و میخورن اما افراد چاقی هستند که عاشق شیرینی هستند و چند تا چند تا با هم میخورن .من خودم  در بارداری ام عاشق هر چیز شیرینی شده بودم از خرما و مویز بگیر تا کیک و شکلات  و حتی بستنی و …ولی خواهر لاغرم از شیرینی  خامه ای به شدت بدش میاد و فقط  دنبال یه،شیرینی کم شیرین و کم روغن و  خیلی تازه و خونگی هست .تازه از اونم خیلی کم میخوره و میگه بسه 

      من بارها شده وقتی با هم جایی بودیم و  شیرینی اومده وسط  بهش گفتم تو که عاشق شیرینی هستی بخور ولی همین خواهرم   به عنوانین مختلف نمیخوره مثلا یا میگه خیلی شیرینه یا میگه بو میده یا میگه حالم بد شد و دلم رو زد و یا میگه چون خودم درست کردم بهم نمیخوره  و …….

      و لی منی که شیرینی دوست نداشتم در گذشته  با دیدن شیرینی تحریک میشدم  و کلی میخوردم 

       تازه من در گذشته دنبال این بودم که سهم بقبه رو هم  بخورم یا اینکه تا  بقیه حولسشون نیست دو تا اضافه بخوریم و این واکنش جسم در مقابل فرمولهای ذهنی هست .( البته من با مواد غذایی دیگه هم  همچین رابطه ای داشتم )

      دقت کنید همه ی ما عاشق پول هستیم ولی اگر بریم جایی پول ببینم  هرگز بر نمیداریم چون میگیم زشته گناه و این که مال من نیست پس کلی دلیلی داریم که پول بقیه رو  برنداریم ولی چرا همین ما به راحتی سهم غذای بقیه و شیرینی بقبه رو بر میداریم ؟؟؟ ( من تغییر کردم و یاد گرفتم رابطم با مواد غذایی رو بهتر و بهتر کنم )

      پس نگو من نمیتونم شیرینی نخورم چطور نسبت به پول و طلای بقبه میتونم خودم رو کنترل کنم ولی نسبت به شیرینی نمیتونم ؟ نسبت به بقیه ی مواد خوراکی نمیتونم ؟؟ در مهمانی ها در دور همی ها باید آگاه باشم همه چیز سهم من‌تنها نیست و دنبال پرخوری و زیاد خوردن نباید باشم دنبال اینکه دوتا بیشتر از بقیه  بخورم نباید باشم 

      چون ذهنم خرابه و هزار بار گفتم من نمیتونم   نخورم از این رفتارهای نادرست دارم  حتی اگر من به خودم بگم من در مقابل پول ناتوانم و هر کجا اون رو دیدم برمش میدارم واقعا این  کار رو میکنم  پس داستان  شرینی خوردن هم همینطور هست .

      من باید بارها بگم من میتونم با بدنم درست رفتار کنم 

      من باید اختیار خودم رو به دست شیرینی ندم و قدرت خودم رو نباید به اون ها بدم و من نباید بگم من اگر شیرینی دیدم نمیتونم نخورم پس باید قدرت دست من  باشه  نه شیرینی و من  باید قدرت انتخاب داشته باشم و هر چقدر اونها بیشتر باشن من نباید بیشتر بخورم من باید انتخاب کنم چه شیرینی به چه اندازه ای بخورم 

      من باید سعی کنم خودم مهمتر از شیرینی ها باشم   من باید فرمول ذهنی ام تغییر کنه تا در نهایت من رفتارم تغییر کنه .

      با زور و سختی نیست که نخورم  من باید از دردن تغییر کنم و میلم به شیرینی کمتر بشه که فقط با این راه هست که ما از درون تغییر می کنیم .

      .

      قدرت دست کیست  ؟؟؟  آیا شیرینی ها باید برای من تعیین کنن که من چقدر بخورم یا خودم باید تصمیم بگیرم ؟؟.

      افرادی که اضافه وزن دارن در روابط هم مشکل دارن چون این افراد درونی  هم مشکل دارن .

       پس من وقتی رابطم با یک ماده ی غذ ایی رو درست کنم رابطم با افراد هم درست میشه .

      من باید رفتار خودم رو. تحلیل کنم و ببینم من چطور هستم .

      خیلیها هستند به شدت در مقابل نخوردن شیرینی واکنش نشون میدن شما قرار نیست زجر بکشید به خودت بگو اگر من در یک معامله  از کسی شکست بخورم هزگز دو باره با اون فرد وارد اون معمالمه نمیشم .اما چطور در مورد یک ماده ی عدایی که بارها از اون ضربه خوردم باید بازم با اون رابطه داشته باشم . ( من میدونم بارها از افکار نادرستم ضربه خوردم اما بازم گول میخورم و اونها رو مرور میکنم باید دانا تر باشم و اونها رو هل بدم و بگم برو کنار من با تو کاری ندارم )

      من همین امروز در استخر افرادی رو میدیم که  ولقعا چاق بودن و من به خودم میگفتم چرا گذاشتن به اینجا برسن  و این همه  در رنج و درد باشن   واقعا چرا اینکار رو با خودشون میکنن 

      من بارها شده از مغازه ای  خرید می کنم و از اجناسش  راضی نیستم دیگه نمیرم خرید و به بقیه هم میگم نرید  اما چطور در مورد شخصی ترین موضوع زندگی ام یعنی جسمم  که راضی نیستم بی تفاوت هستم و اون رو تغییر نمیدم و  هر چقدر به من سختی بده ولی من تحمل میکنم و رفتارم رو تغییر نمیدم .؟؟؟

       من اگر بدانم خطای رفتاریی ام  کجا هست و تغییرش نمیدم این خیلی بزرگتر  از خطای کسی هست که نمیدونه خطاش کجا هست و تغییرش نمیده .

      بعضیا میدونن شیرینی زیاد میخورن ولی رهاش نمیکنن چون میگن من نمیتونم .

      ما نباید نسبت به خودمو ن بی رحمانه عمل کنیم ایا ما در روابط و در معامله ها و خرید کردنها اگر کسی به ما ضرر برسونه دیگه به سمت اون میریم  ؟؟؟ نه 

      ولی چرا در خوردن رنسبت به خودمون بی رحم هستیم  .

      بارها شده افراد چاق نسبت به ظلم در گوشه ی  از جهان قضاوت میکنن ولی اینطور نمیخواد  باشی اگر راست میگی اینطور هستی به فکر خودت باش و برای خودت کاری کن  که به خودت ظلم نکنی .

      من باید تصمیم بگیرم که تغییر کنم  .

      من اگر  چیزی رو  میخوام و اون رو ندارم   اون از ضعف جامعه و دنیا نیست از ضعف خودم هست مثلا اگر انگلیسی بلد نیستم این  از ضعف خودم هست چون تا دلت بخواد مدرس و آموزشگاه هست ولی  من نرفتم و یاد نگرفتم . 

      ولی این لاغری رو که الان ندارم باید بگم من یه روزی اون رو داشتم و دوباره باید اون رو استفاده کنم .

      من سالها لاغر بودم و دوباره باید به دستش بیارم من باید افکارم رو تغییر بدم و بعد تغییر رفتار و بعد  تغییر جسمم به دست میاد .

       من شجاعت رو به رور شدن با لاغری رو در خودم زیاد دارم ولی باید در افکارم تغییر کنم تا اون رو به دستش بیارم 

      من توانایی متناسب شدن رو دارم پس لاغری به من داده میشه 

      خدا من رو وارد این راه کرده پس حتما تناسب رو به من میده .

      باید بگم من این فایل رو به جای شیرینی باید به  پرخوری فیزیکی و ذهنی  تغییر بدم چون من از وقتی وارد این راه شدم به طرز واضحی  حالم از شیرینی بهم میخوره مگر یه ویفر تلخ کاکاییوی که در صبح با شیر میخورم همون و بس و دیگه از چیزی خوشم نمیاد و من در طول روز هر چقدر شیرینی ببینم بر نمیدارم چون میل ندارم و دوست ندارم  و خوشم نمیاد  و به راحتی از خوردن شیرینی صرف  نظر میکنم و سمت اون نمیرم و جای هم ببینم تحریک نمیشم برنمیدارم و از بس رژیم بودم و نخوردم دیگه علاقم به خوردن خیلی از شیرینی ها کم شده و یا از بس به خاطر افکار چاقی جرات خوردن  نداشتم دیگه تمایلی به خوردن اونها  ندارم من از بس نوشابه و   بستنی و نون خامه ای  و سرشیر و مربا و عسل و خامه و از این چیزها نخوردم دیگه اصلا میلی به خوردن اونها ندارم و سالها هست که لب نزدم  و این اواخر هم به خاطر بارداری  دومم  که کمی شیرینی خور شده بودم و با من این عادت مونده  بود با اومدن در این راه علاقم به خوردن اونها هم کم شد مثل شیرینی تر و  نسکافه یا خرما یا کلوچه خرمایی وو یا … و من راحت میتونم نخورم 

      اما میخوام به خودم بگم  مرور  افکار متفی و  غذاها هم مثل شیرینی هستند من باید رابطم با اونها هم درست بشه و اگر از نرور افکار نادرست ضربه خوردم دیگه اونها رو مرور نکنم و اگر از پرخوری کردن اذیت شدم دیگه انجام ندم و هربار خواستم پرخوری که نه لقمه های اضافه بر نیاز بردارم بگم نکن چرا باید این غدا تصمیم بگیره اضافه تر وارد بدنت بشه و یه جایی خیره بشه من باید به راحتی اون رو نخورم و غذا رو رها کنم و به خودم ظلم نکنم و جسمم رو دچار ذخیره های چربی نکنم و بگم مگر بدن من سطل اشغال هست که اصافه وارد اون کنم من باید به جای  این کارها به خودم بگم من اسیر غداها نیستم که اونها بخوان به من دستور بدن چیکار کنم من پادشاه اونها هستم و خودم انتخاب میکنم که از غداها به چه مقدار بخورم  و من حق انتخاب دارم .

      حتی در افکارم هم حق انتخاب دارم و فقط افکار لاغری رو انتخاب می کنم .

      من هنوزم گاهی اوقات افکار و نگرش نادرستی بعد از خوردن غداها دارم که میدونم اونها مانع تناسب من هستند من همسر  و فرزندان بسیار لاغری دارم 

      که از وقتی ایشون بازنشسته شده  کلی هم لاغر تر شده جالبه چون فکر ایشون مشکلی ندلشت و دهنشون چاق نبود به محض برطرف شدن رفتار نادرست جسم ایشون خود به خود بدون هیچ کاری اصلاح شد پس ایشون هیچ  مانعی بر ای متناسب شدن نداشتن یعنی  به محض اینکه سر کار نرفتن و دیگه کشوی پر از کیک و شیرینی رو در اختیار  نداشتن که با چایی بخورن   خود به خود خیلی راحت شکم ایشون آب شد و بسیار متناسب تر شدن و ایشون چون من رو میبینه  که من تمایلی به خوردن قند ندارم مدتی هست ایشون هم چایی رو با مویز میخورن ولی خب هنوزم عاشق نون هستند و حتی برنج هم قبلا با نون میخوردن ولی چون نگرش اشتباهی ندارن چاق نمیشن و این رو هم بگم از وقتی من در این مسیرم روی بقیه اثر گذاشتم و حتی همسرم  دیگه  مصرف قند و نون و برنج ایشون هم کمتر  شده .

      ولی همون کم ایشون چند برابر من هست ولی خب ایشون خیلی متناسب هست چون نگرش اونها درست هست .

      من دوست ندارم به خودم ظلم کنم و رابطم با غداها و شیرینی ها  نادرست باشه .

      من هر چقدر بیشتر در این مسیر بمانم تمایلات بدنم هی بیشتر تغییر میکنه و من بهتر رفتار میکنم و بهتر فکر میکنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۱/۰۳/۲۹ ۲۳:۰۲
      مدت عضویت: 2516 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,213 کلمه

      سلام و درود بیکران بر استاد گرامی و دوستان هم مسیرم .

      من در این مسیرم وبا تکرار و و تکرار  این آگاهی ها و عمل کردن به اونها دارم نتایج جدیدی میگیریم و هیچ کار دیگه انجام نمیدم و باید بگم این کار من همون ایجاد کردن باورهای جدید هست و این باورها هستن که نتیجه رو برای من رقم میزنن و من  به خاطر تغییر باورهام در این مسیر  کلی نتیجه ی عالی داشتم بدون اینکه هیچ زجر و سختی بکشم بدون اینکه به من فشار بیاد اصلا من خودم متوجه نشدم چی شد که لاغرتر شدم  خیلی راحت من  به نتیجه رسیدم حتی من یه پیاده روی ساده یا یه رژیم یه روزه یا چند ساعته هم نداشتم رها و آزاد بودم و اتفاقا به خاطر همین راحتی در مسیر گاهی نجوا داشتم که اینطوری که نمیشه بدون اینکه هیچ کاری بکنی تو نتیجه بگیری نگاه فلانی کن داره چه سختی و زجری میکشه چه تلاشی می‌کنه چه محدودیتی داره و وزن هم کم کرده اما  تو چی بدون هیچ کاری میخوای لاغر بشی این راه فایده نداره ؟؟اما خدا رو شکر اینقدر به این راه و این مسیر ایمان و اطمینان داشتم که خیلی راحت از پس این  نجواها برمیومدم و به راحتی راهم رو ادامه میدادم حالا شاید گاهی اوقاتم برام ادامه دادن  کمی سخت  میشد  چون نتیجه ی دلخواه رو در خودم نمی‌دیدم ولی هیچ وقت لیز نخوردم و ادامه دادم و همین برگ برنده ی  من در این مسیر تا به این جا بوده .و هست .

      و اما در مورد این فایل که شیرینی خوردن هست باید خیلی راحت بگم من چون بعد از ازدواجم چاق شدم و تا قبل از اون  در دوران مجردی من بسیار لاغر و متناسب بودم و اصلا علاقه ای   به شیرینی نداشتم   هیچ وقت جز افراد ی که شیرینی خور بودن نبودم حتی  بعد از ازدواجم که چاقم شدم پرخوری بیشتری  میکردم   اما غذای بیشتری  می‌خوردم و انواع فست فود و ساندویچ و پفک و چیبس بیشتری می‌خوردم  حتی  یادم  میاد هر وقت همسرم پیشنهاد بستنی و معجون و اب هویچ و بستنی و …. رو میداد من قبول نمی‌کردم چون دوست نداشتم به جاش  کلی  چیبس  و پفک میخریدم و می‌خوردم  به جز چند سال آخر قبل اشنایی  با این سایت که اونم به خاطر بارداری دومم بود که از اول همه میگفتن باید شیرینی بخوری تا بچه آت پسر بشه و زمانی که متوجه شدم نوزاد  پسر است همه میگفتن ویار تو شیرینی  هست چون معمولا  پسرها. همینطور هستن و اینقدر گفتن تا من  باور کردم  و مشتاق خوردن شیرینی هم شدم  اتفاقا به جایی در بارداری یادم میاد من دچار دیابت بارداری شدم بس که شیرینی می‌خوردم و وزن بسیار بالایی رو هم در بارداری تجربه کردم که بالای صد کیلو شدم  و  برای بچه  وخودم  شرایط خطر ناک بود  و من مجبور شدم زیر نظر کارشناس  تغذیه برم تا دیگه وزنم بیشتر نشه و این دفعه که زایمان کردم همه میگفتن باید مایعات مثل چایی کمر نگ و یا آب میوه و …بخوری با یه شیرینی مخصوص کنجدی در شهر ما هست که  همه میگفتن اون به خاطر کنجدش  باعث زیاد شدن شیر مادر میشه و من هر روز چندین برش با چندین لیوان چایی  با هم می‌خوردم که شاید شیرم بیشتر بشه و یا اگر اونها نبود رانی و پاکت‌های آب  میوه ی بزرگ با شیرینی قنادی و بیسکوییت خلاصه یه چیز شیرین می‌خوردم اینقدر این کارها رو میکردم که وزنم واقعا زیاد شده بود زیر صد کیلو بودم اما نزدیک نود کیلو  بود و  بعد زایمان سایز بسیار بزرگی  هم داشتم یعنی شکمم بسیار برزگ  بود که از ترس اون شبانه روزی  به خودم  شکم بند طبی میبستم که نبینمش و شاید اینطورکوچیک بشه و کلی مشکلات پوستی و حساسیت به خاطر همین کار پیدا کردم اما حاضر نبودم از خودم جداش کنم خلاصه اینکه بگم وزنم زیاد  بود و خودم هم حسابی  سنگین بودم چون هیچ وقت همچین سایز و وزنی رو در زندگیم نداشتم فقط در بارداری اولمم همینطور بودم اما کمی  اختلاف داشتم ولی بازم در بارداری اولمم  در حد نود و پنج کیلو شده بودم اما این دفعه یه سنگینی خاصی داشتم انگار سایزم بزرگتر شده بود و… و این رو هم بگم با وجود اینکه چند سال آخر شیرینی خور شده بودم اما بازم خیلی از چیزهای  شیرین هستن که من شاید در کل زندگیم  تا قبل از آشنایی با سایت یا شاید هم الان انگشت شمار خورده باشم یا نخورده باشم مثل نون خامه ای و حلوا و باقلوا و بستنی  … (این رو هم بگم دقیقا برای عید نوروز  امسال بود که دوستم به همراه همسرشون از تهران اومده بودن و چون میدونستن بستنیهای دزفول فوق العاده هستن از ما خواستن تا با هم بریم آب هویچ با بستنی  بخوریم و همون موقع  اولین بارم بود که میخواستم  این خوردنی رو سفارش بدم البته  بارها همسرم در گذشته خورده بود اما من نخورده بودم  برای همین  اون روز  سفارش ندادم چون علاقه بهش  ندارم و  با همسرم فقط دو قاشق خوردم و دیگه ادامه ندادم ) تا اینکه این عادت شیرینی خور دن دیگه با من بود خصوصا که همسرم عاشق شیرینی بود و انگار منم هم پایه ی اون در شیرینی خور دن شده بودم و دیگه  با چایی عصرها شیرینی  میخوردم در وعده ی  صبحانه فقط   شیرینی می‌خوردم و …تا اینکه وارد این مسیر شدم و واقعا متوجه خیلی از چیزها شدم که مثلا  من چیزی به نام  اشتها ندارم  بلکه من  حق انتخاب دارم من علاقه ای به خوردن شیرینی ندارم من   عادت به خوردن اون دارم و ….

      و با این آموزشها  خیلی راحت عادتهای من تغییر پیدا کرد .

      من یادم میاد زمانی که در رژیم سخت بودم با خواهش از اون دکتر تغذیه میخواستم به جای شام به من یه وعده شیرینی خوردن بده و بگه چه میزانی از چه شیرینی  بخور و اپن کار رو کرد  سه عدد بیسکوییت ساقه طلایی باشیر به جای شام وارد رژیمم شد  اما من بازم دلم شیرینی  میخواست خیلی  وقتها برای ارضای این حس شیرینی خوردن یادم میاد در زمستان کلی خرما با ارده قاطی  میکردم و یا نون می‌خوردم به جای ناهار و یا شام که واقعا دکتر ازاین کارم عصبانی میشد تازه همون   روزم که این کار رو میکردم   بازم  در طول روز من بارها خرما می‌خوردم چون میگفتم من میل به خوردن شیرینی دارم و باید با یه چیز کم کالری تر جلوی این حسم رو بگیرم پس  خرما بهتر از  بیسکوییت هست و من بارها به تعداد زیاد در طول روز  خرما می‌خوردم وتازه  من در تمام سالهای  رژیمم صبحانه ام سه عدد خرما با گردو و شیر  بود اما معمولا  بیشتر از این تعداد میشد مثلا پنج تا شش تا هم میشد چون محدودیت خرما و شیرینی  داشتم خیلی حرص  و ولع   داشتم تازه بعدش هم اگر کیک یود از اونم می‌خوردم و … اما از وقتی در  این مسیرم این میل  ها در وجود من نیست من اصلا همچین علاقه ای ندارم صبح ها راحت شیرینی دلخواهم رو که تازه  بیشتر  اوقات من نان های کم شیرین صبحانه  رو مثل گاتا انتخاب میکنم و یا ویفر شکلاتی  تلخ خاصی رو انتخاب میکنم و … بدون نگرانی و ترس باز میکنم با یه لیوان   شیر. یه مقدارش  یا همش  رو میخورم و اصلا حرص و ولع وترس  نگرانی ندارم و اصلا بیشتر ازاین میلم نمیشه و هر شیرینی رو هم دوست ندارم که بخورم به راحتی نمیخورم .و رد میشم  که واقعا تمام اینها رو مدیون ازموشهای  سایت هستم و برای من فوق العاده ارزشمند هستند .

      اتفاقا خواهر بسیار بسیار لاغر من که  سایز ایشون  مدیوم هست یعنی یعنی  جز علاقمندان به  شیرینی هست اما میبینم که چقدر  در مقدار  کم و محدود اونم از شیرینی های که دلخواهش هست برمیداره و میخوره . اتفاقا همین دیشب خونه ی مادرم داشت خودش  میگفت من که عاشق شیرینی هستم از خیلی افراد چاق که میگن ما شیرینی نمی‌خوریم  مثل فلانی کمتر میخورم پس این هست راز لاغری خواهر من که دیشب خودش داشت میگفت  چرا هم گفت  ؟؟؟  چون دیشب با یک ظرف بزرگ پر ازکیک شکلاتی اومد خونه مادرم و گفت برای شما آوردم و داشت توضیح میداد که هر وقت کیک درست میکنم با یه برش  که بخورم دیگه دلم میزنه و نمیتونم بخورم و آوردم برای بقیه که بخورن  اما همش میگفت من واقعا از این کیک خودم دوست داشتم و از اون به مقدار زیادی در این چند روز خوردم  و وقتی گفتمش مثلا چه مقدار خوردی ؟؟با دستش یه کف دست رو نشون میداد حالا معلوم نیست این فرد در چه شرایط ای از  سیری  و گرسنگی بوده که از این کیک به این مقدار خورده ؟؟ و اتفاقا دیشب که آورده بود اونجا خودش لب نمی‌زد و گفت نمی‌خوام و خیلی  راحت نخورد  واین خواهرم کسی هست که عاشق شیرینی هست و عاشق این کیک خودش  بود و این رفتار. ایشون  برای من تحسین برانگیز بود ودیشب داشتم بادقت به این رفتارش نگاه میکردم و اما من باید بارها به خودم بگم چه شیرینی   چه  غذاها ی مورد علاقم چه فست فود و ساندویچ و یا اینکه چه پفک و چیبس و کرانچی و… رو اگر من به مقدار زیاد بخورم دارم به خودم ضربه میزنم و یا  اگر در خانه ی خودم و یا  جای  دیگه من  بیشتر از سهم خودم غذا  میخورم و حق بقیه رومیخورم  باید بدونم این کار من عاقبت خوبی نداره و باید بدونم این کار من مثل این هست که بخوام یه چیزارزشمند ازبقیه مثل پول و طلا ی ایشون  رو من بی اجازه بر دارم  ،، ایا  واقعا من با اطرافیانم  همچین کاری میکنم ؟؟؟هرگز  انحام نمیدم چون بارها شنیدم این کار دزدی هست این کار نادرست هست این کار باعث بی آبرویی میشه و .‌‌‌‌‌..اما چرا به راحتی وقتی جایی غذای بیشتر و یا هله هوله .و یا.فست فود و یا چیبس و پفک و ….. باشه من زیادتر از بقیه برمیدارم وسهم بقیه رو هم میخورم من چرا  کار زشت و ناپسندی انجام میدادم  واقعا چرا من با این کار رو انجام میدم ؟؟.من اگر بیشتر ازنیازم و سهم خودم در هر وعده ی غذایی روزانه ام  غذا بردارم با این کار 

      روابط بدی با اطرافیانم  پیدا میکنم 

       جایگاه اجتماعی بدی پیدا میکنم 

      مورد اعتماد اطرافیان نمیشم 

      بقیه دوست ندارن با من روی یک سفره بشینن.

      من  میشم کسی  که حق بقیه رو میخورم 

      خودم رو زشت و چاق میکنم 

      خودم رو بیمار میکنم 

       من میشم کسی که رفتارهای بسیار شیطانی دارم 

      به خودم ضربه میزنم 

      خودم رو اسیر مواد غذایی میکنم 

      خودم رو معتاد به مواده  غذایی میکنم 

      خودم رو در مقابل مواد غذایی ضعیف و کوچیک میکنم 

      خودم رو بدون حق انتخاب میکنم 

      قدرت رو دست مواد غذایی میدم که هر بلایی میخوان سر من بیارن

      من باید بارها و بارها نتیجه این رفتار. رو برای خودم زشت وناپسند کنم که دیگه تکرار نکنم 

      اما من باید مسلط به رفتارهای غذایی خودم باشم و قدرت دست من باشه وقوی باشم و رفتارهای درستی داشته باشم و انتخابهای درست داشته باشم  و اما خدا رو شکر الان  من خیلی راحت در زمانها و مکانهای مختلف از مواد غذایی مختلف به اندازه نیازم برمیدارم و میخورم  و من دیگه حریص هیچ مواد غذایی نیستم حتی پفک وکرانچی و چیبس رو هم دیگه مثل گذشته دوست ندارم حالا نزدیکم  باشه شاید بخورم اما با چند دونه دیگه هوسم می‌خوابه. و فست فود  و ساندویچ که این همه دوست داشتم حالا به راحتی با یه مقدار کمتر از گذشته   از اونها سیر میشم و دیگه نمی‌خورم .طوریکه خودم شوکه شدم که این من هستم که این  همه رابطه ی من با  مواد غذایی درست شده پس اعتماد به نفسم بیشتر شده و به خودم میگم من میتوانم رابطه ی بهتری با هر فردی رو هم پیدا کنم رابطه ی ماا با مواد غذایی مثل رابطه ی من با افراد متفاوت هست و هیچ فرقی نداره اگر من رفتارم با اون غذا ها بهتر بشه و کنتزلم بهتر شده و زیبا تر رفتار میکنم با اطرافیانم هم بهتر رفتار خواهم کرد 

      پس من می‌خوام این فاصله بین عمل و عکس العمل رو که  همون خوردن زیاد مواد غذایی و نتیجه اش چاقی میشه رو برای خودم کم و قابل درک کنم که دیگه اینقدر تکرارش  نکنم و به خودم نگم من وابسته ی فلان مواد غذایی هستم و یا من علاقمند به  خوردن فلان مواد غذایی پیتزا و ساندویچ و انواع سوخاری و چیبس و پفک و شیرینی و … هستم من بارها به اطرافیانم میگم طوری با مواد غذایی وکلا هر چیزی رفتار کنن که وابسته به هیچ چیز خوردنی  نشن چون میبینم که   همین قهوه  و یا اسپرسو و یا  چایی که خیلی‌ها میخورن  بارها  اون افراد مصرف کننده میگن اگر یه روز  قهوه و یا چایی و …نخورم انرژی ندارم و یا خستم و یا سرم درد میگیره  و …..و من. راحت بهشون میگم خودتون رو وابسته هیچ چیز نکنید چرا آخه ؟؟اینم یه نوع اعتیاد هست و یا خیلی‌ها میگن اگر من شیرینی نخورم روزم سپری نمیشه سرم درد میگیره و بازم من همین. حرف رو میزنم.

      من فردی هستم که بسیار به اندازه نیازم غذا میخورم 

      من فردی هستم که دیگه امیر مواد غذایی هستم 

      من فرد قوی هستم  که حق انتخاب مواد غذایی دارم 

      من فردی هستم که بدون هیچ بهانه و دلیلی غذا میخورم 

      من فردی هستم که فقط برای رفع گرسنگی غذا میخورم 

      من فردی هستم که مواد غذایی برام هیچ  فرقی ندارن من فردی هستم که ترسی از مواد غذایی ندارم از رفتار خودم با اونها ترس دارم .

      من فردی هستم که …..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۰ ۱۸:۱۷
      مدت عضویت: 2516 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,044 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم 

      بازم طبق معمول استاد شما دارین رمز موفقیت رو گوش زد میکنیین که بچه ها آگاهی ها رو به عمل تبدیل کنید  تا نتیجه رو در جسم خودتون ببینید و این کار بدون زجر و سختی باید باشه و  هر جا دیدید داره  به شما سخت میگذره بدونید راه رو اشتباه اومدید .

       چه جالب منم قبلا که باشگاه میرفتم به همه میگفتم  که چقدر سخته من امروز باشگاه دارم من دیگه ورزش هام جواب نمیدن باید سنگینترش کنم و ….کلی سر و صدا میکردم  اما حالا خیلی از  افراد اطرافم اصلا نمیدونن من چطور این همه متناسب تر شدم و چون در مدار شنیدن  این اگاهی ها نیستن  و   منم حرفی نزدم .

      من در گذشته قبل از ادواجم که متناسب بودم  اصلا از شیرینی خوشم نمیومد و یه مقدار پفک و چیبس  دوست داشتم    اونم کم‌میخوردم اما بدون ترس و نگرانی هر وقت میخواستم  میخوردم و بعد از ازدواجم که کم کم چاق شدم یه مقدار کم شیرینی میخوردم ولی بازم  بیشتر اهل غدا خوردن بودم و خیلی از گذشته ی خودم(  قبل از ازدواجم )بیشتر عذا میخوررم و همه چیز خور شده بودم و چیزی نبود که دوست نداشته باشم بعلاوه چیپس و پفک و کرانچی و اینچزا که واقعا زیاد میخوردم تقریبا میتونم بگم هر شب پاکتها از این چیزها میخوردم تا اینکه باردار شدم و در بارداری اولم بازم ویار من به قول اطرافیان چیز خاصی نبود و من فقط خیلی زیاد (وحشتناک )غدا میخوردم با اون تفکرات اشتباهی  که دااشتم باید به جای دونفر عدا بخورم و این حرفها و کلی چاق میشدم  تا اینکه بارداری دومم بود که اطرافیان میگفتن شیرینی بخور تا بچه ات پسر بشه و بارها میگفتن هر کس زیاد شیرینی میخوره فرزند پسری به دنیا  میاره و منم میخوردم و اما  وقتی من متوجه شدم  فرزندم پسر هست علاوه بر تمام اون فرمولهای غلط که در ذهنم داشتم  (باید به جای دو نفر  غذا بخورم و یا اینکه اگر بیشتر بخورم فرزندم با بنیه ی  قویتر خواهم داشت )شیرینی هم زیاد تر میخوردم چون این قضیه  باورم شده بود و واقعا وزن بالایی رو در اون دوران  تجربه کردم و قند بارداری پیدا کرده بودم طوری که سه ماه آخر زیر نظر کارشناس تغذیه بودم که بیشتر وزنم اضافه نشه چون هم برای خودم هم بچه خطرناک بود  خلاصه بعد از بارداری هم به توصیه اطرافیان برای زیاد شدن شیر ی که به فرزندم میدادم باید آبمیوه های شیرین مثل رانی و این چیزا  و یا شیرینهای مخصوص شهرم که با کنجد درست میشد و یا … میخوردم و یا هر روز سه وعده چایی کمرنگ با شیرینی فراوان کنجدی میخوردم که شیرم زیاد بشه و کلی از این توصیه ها و خلاصه خودم که چاق بودم  با این تجویزها چاقتر هم شدم و دیگه تنفرم از چاقی و ترسم از چاقی بیشتر خیلی بیشتر شده بود تا جایی که من دیگه در چهار ماهگی پسرم اقدام به رژیم گرفتن کردم ولی همچنان من عاشق شیرینی بودم و حرص،و ولع خوردن اون رو داشتم اما چون جز محدودیتام بود نمیخوردم و در کوچکترین فرصتی من هر شیرینی رو  پیدا میکردم تا تهش میخوردم و منی که  تا چند سال پیش اصلا علاقه ای  به شیرینی نداشتم و هیچ دسر و بستنی نمیخوردم حالا یه شیرینی خور بسیار قهار شده بودم  که به زور رژیم نمیخوردم تا اینکه اخرهای رژیمم از دکتر درخواست کردم شیرینی رو داخل رژیمم قرار بده و ایشون هم سه عدد بسکوییت ساقه طلایی رو فکر کنم با یه لیوان شیر  به جای شام من قرار داد که یا شام میخوردم و یا اونها رو میخوردم حالا انتخاب با خودم بود و اما حالا بعد از مدتها در سایت بودن دوباره مثل گذشته ی خودم شدم اول اینکه من فقط یه بسیکوییت ویفر کاکاییویی خاص که با شکلات صبحانه قاطی شده  رو دوست دارم و صبحانه یکی دو برش از اون رو با یه لیوان شیر میخورم و هر شیرینی رو دیگه دوست ندارم و کلی مدلهای مختلف در خانه ی من هست به خاطر بچه هام ولی من نمیخورم چون دوست ندارم و من حتی خیلی وقتها شیرینی خیلی از دسرها برای من زننده هست و دهنم رو تلخ میکنه و حالم رو بد میکنه و من ترجیح میدم نخورم و خیلی راحت با علاقه ، مدتها هست انتخاب کردم عصرها چایی نخورم چون چایی خوررن  جز علاقه مندیهای من نیست و از روی عادت و همراهی با همسرم هم  قبلا میخوردم که مدتها هست دیگه هم نمیخورم و وابستگی ندارم و از روی عادت نمیخورم و اگر خیلی هوس کنم با کشمش میخورم چون واقعا این ترکیب رو دوست دارم و از روی اجبار و ترس نیست من عاشق خوردن مویز و یا کشمش با  چایی هستم اونم در حد سه دونه با یه نیم لیوان نه بیشتر و خدا رو شکر از وقتی درراین مسیرم  علاقه ام به نسکافه و کاپوچینو هم انگار واقعا تغییر کرده و از شیرینی اونها هم حالم بد میشه و دیگه دوست ندارم بخورم و خدا رو شکر  از وقتی که وارد این سایت شدم کلی تغییرات عالی داشتم و مثل گذشته ی خودم دارم میشم شیرینی بسیار کم ،بسیار کم مصرف میکنم معمولا در حد  دو برش از یه شیرینی دلخواهم در وعده ی صبحانه هست طوری که یک عدد از  اون شیرینی رو در سه روز یا دو روز میخورم و عالی هم سیر میشم و هرگز زیاده روی نمیکنم .

      منم در گذشته  که چاق بودم با حس بدی شیرینی میخوردم که این عامل چاقی من هست و با استرس شیرینی میخوردم ولی میدیدم که خواهر خودم که بسیار متناسب هست و یا خواهر همسرم و یا دخترم  که بسیار متناسب هستن اگر شیرینی بخوان خیلی راحت میخورن و با لدت میخورن اما من با ترس و لرز میخورم پس در شروع کار بین  چاقها و متناسبها کلی فرق هست که اونها با لذت میخورن و ما با ترس،و نگرانی از چاقی بیشتر میخوریم و مرحله ی بعد که میزان خوردن هست در  افراد چاق میزان خوردن که بالا هست در واقع به هر چیز شیرینی برسن میخورن و براشون مهم نیست چی هست و منم  قبلا اینطور بودم و این نشون میده علاقه ی من به طعم شیرینی بود مثلا دونات میخوردم و کلوچه محلی میخوردم یا شیرینی خامه ای میخوردم و یا بیسکوییت قنادی و سوپری میخوردم اما با این وجود چون این اواخر رژیم سخت داشتم که هر شیرینی ممنوع بود و خودمم  تا سن ۱۸ سالگی که لاغر بودم ( ازدواج نکرده بودم)  علاقه به شیرینی نداشتم و فقط در محدوده ی زمانی کمی شیرینی خور شده بودم خیلی از خوراکیهای شیرینی رو تجربه نکرده بودم  هم از روی ترس از چاقی و هم اینکه در گدشته  مشتاق خوردن شیرینی نبودم مثل نان خامه ای و یا بستنی خیلی کم خوردم فقط در بارداری عاشق کیم های سالار شده بودم و  هر روز میخوررم و یا نوشابه نمیخوردم عاشق دوغ بودم و  یا مربا  در صبحانه نمیخوردم و بیشتر پنیر رو دوست داشتم و  ….   و اما این اواخر  که در دوران لاغری با ذهن  بودم هر جا هوس هر شیرینی کردم خیلی راحت بدون ترس (تا جایی که تونستم )خیلی عادی خوردم و نگران نبودم و اما همین آزادی باعث شد من دور خیلی از شیرینها رو خط بزنم و مثل گدشته ی خودم بیشتر با  خوردن انواع عداها در زمان گرسنگی  لدت ببرم (البته بدون پرخوری کردن )و دیگه هیچ حرص؛و ولعی برای خوردن هیچ شیرینی ندارم و کاملا روی خودم تسلط دارم تا جایی که وقتی در جمعی و یا تولدی باشم و در اونجا کیک خامه ای و کیک تولد باشه من در حد یه نوک چنگال یا یه دره بیشتر  میخورم و دیگه بیشتر  ادامه نمیدم چون میلم نمیکشه تازه اون کیک هم باید خیلی پرفکت باشه که بتونم بخورم و گرنه از خوردنش لذت نمیبرم  اما خیلی از اطرافیانم که رژیم دارن و به قول خودشون محدودیت دارن با حرص، و ولع چندین برش بزرگ میخوزن که من از خوردن اونها حالم بد میشه و میگم چه رفتار نادرست و زشتی دارن و واقعا متوجه میشم که چقدر در فشار روحی  و محدودیتها هستن که نمیخورن .و من واقعا احساس تناسب میکنم و انگار از  درون متناسبم و اصلا  شخصیتم تعییر کرده انگار شخصیت فرد متناسب رو پیدا کردم چون اونها اینطورن که خیلی کم از هر چیزی میخورن حتی شیرینی که میگن دوست داریم وقتی بزاری جلوشون در حد یه ذره می خورن و  میگن دیگه نمیتونم و ادامه نمیدن و منم دقیقا شبیه متناسبها رفتار میکنم و از رفتار خودم لذت میبرم پس میشه مثل متناسبها شیرینی دوست داشته باشم و بخورم و لدت ببرم .

      من خواهر خودم که بسیار متناسبه میگه من عاشق شیرینی هستم مثلا حلوای سنتی رو خیلی دوست داره ولی وقتی درست میکنه میگم بخور اگه دوست داری  اون فقط یه نوک قاشق برمیداره میگه کافیه دیگه نمیتونم و حرفشم اینه که عاشق حلوا  و شیرینی و …هست و بارها در گذشته تعجب میکردم که اگر میگی دوست دارم چرا نمیخوری ؟؟اما حالا درکش میکنم نمیتونه با همون یه ذره هوسش،میخوابه و دیگه نمیخوره اما اون خواهرم که یه مقدار تپل تر هست یه بشقاب میخوره و تازه میگه من خیلی حلوا دوست ندارم و این باعث تفاوت  اندام چاقها و لاغرها میشه و همین خواهر  لاغرم عاشق،شیرینی هست  ولی از شیرینی خامه ای خوشش نمیاد و اگر جلوش بزاری لب نمیزنه یا خیلی کم میخوره و اما  همون خواهر تپلم میگه من خیلی شیرینی دوست ندارم اما عاشق شیرینی خامه ای هستم  و یه  نصف جعبه رو میتونه به تنهایی   بخوره  و کلی از این تفاوتها .

      پس اگر فرد لاغری بگه عاشق شیرینی هست نگاه کن ببین چقدر میخوره نهایتش یه دونه اما فرد چاقی اگه بگه عاشق شیرینی هست سه تا چهارتا میخوره پس گول حرف متناسب رو نخورید که میگه عاشق شیرینی هستم نگاه به واکنش اون فرد  در مقابل شیرینی بکن و بعد تو هم شروع به خوردن بکن .

      وای استاد عزیز من عاشق این مثالی شدم که شما زدین و گفتین اگر پولی رو ما در جایی ببینم هرگز دست درازی نمیکنیم و اون رو برنمیدارییم و به خودمون میگیم اون پول که مال من نیست و زشته و گناه و هرگز برش نمیدارید پس چرا هر جا شیرینی دیدیم باید اون رو بردارم ؟؟؟چون از کوچیکی به ما یاد دادن که پول کسی  دیگه رو برداشتن  کار نادرست و زننده ای هست ولی این یکی رو یادمون ندادن و ما هم وقتی جایی میریم تا طرف حواسش نبست هی برمیداریم  و میخوریم و اگر تونستیم و  زورمون رفت حتی سهم طرف مقابل رو هم برمیداریم و میخوریم اخه این چه کاریه ؟؟؟واقعا من همیشه به یاد این مثال شما حتی در خوردن مواد عدایی مورد علاقم علاوه بر شیرینی هستم حتی در خوررن روزانه ام با همین مثال خودم رو کنترل میکنم قبلا که عادت داشتم کل ته دیگ غذا  رو خالی خودم بخورم و یا گوشتهای خورشت رو بیشتر خودم بخورم و یا … با این مثال دیگه همچین کاری نمیکنم و واقعا برای من  تاثیر گذار بوده و هست پس ما میتونیم خودمون رو کنترل کنیم و تغییر بدیم و این حرف که من در مقابل شیرینی نمیتونم خودم رو کنترل کنم غلطه چطور در مقابل پولی که میبینی خودت رو کنترل میکنی  و یا در مقابل جواهرات دیگران و وسایل دیگران میتونی خودت رو کنترل کنی اما در مقابل شیرینی نمیتونی چرا ؟؟؟؟چون ذهنت  برای کنترل خوردن خرابه .

      این خیلی خوبه که ما میتونیم از تمام نعمتها استفاده کنیم و کلی تنوع در این نعمت هست ولی این خیلی بده که کنترل خودمون رو بدیم دست شیرینی ها و قدرت رو از خودمون بگیریم و بدیم دست شیرینیها و خودمون رو بدون هیچ قدرت انتخابی کنیم اما هدف از  این آموزشها این هست که قدرت دست ما باشه و واقعا به جرات میتونم بگم من خیلی قدرتم در انتخاب عذاها و تسلط بر اونها زیاد شده و دیگه هیچ مواد عذایی نمیتونه به زور وارد بدن من بشه  و من رو وادار به خوردن کنه معمولا خودم هستم که انتخاب میکنم و قدرت انتخاب دارم و در ازادی کامل انتخاب میکنم از چه مواد عدایی در چه زمانی مصرف کنم  و دیگه برده ی مواد عذایی نیستم حالا هر از گاهی شاید خطایی هم داشته باشم اما به مرور مهارت تسلطم بر مواد عذایی خیلی بهتر میشه همین دو شب پیش دوست داشتم برای شام  نون بر بری داغ و پنیر و گوجه بخورم و کلی عدا بود اما من این رو انتخاب کردم و بعد شب رفتم خونه مادرم اونجا مادرم کتلت داغ تازه درست کرد و خیلی اصرار کرد بیا بخور ولی من لب نزدم حتی تست هم نکردم چون سیر بودم و نخواستم بخورم و اصلا میلم نشد و هر چقدر اصرار کرد مادرم گفتم سیرم میل ندارم و اصلا ادا نبود واقعا نمیتونستم بخورم و بعدا که اومدم خونه متوجه شدم کارم عالی بوده و خودم رو تحسین کردم که با این همه تعریف و تمحید مادرم از غدا من لب نزدم .اما در گذشته که اینطور نبود اگر غدا سر گاز بود باید میخوردم هر چقدر بیشتر غذا میدیدم بیشتر میخوردم اما حالا قدرت انتخاب دارم و من تصمیم میگیریم چه مقدار از چه غدایی بخورم چون خودم مهمتر از غداها هستم و میگم ایا غدا برای من تصمیم میگیره من چه مقدار مصرف کنم یا من تصمیم میگیر م چه مقدار غذا مصرف کنم و این خیلی مهمه و من الان احساس قدرت بیشتری در مواد غدایی دارم و رفتارهای بهتری در مقابل اونها دارم چون فرمولهای ذهنی من با آموزشها تعییر کرده و ذهن من اماده شده و جسم من داره هماهنگ میشه با ذهن من و این روند لاعری با قدرت ذهن هست و به فشار و زور نیست .

      پس همیشه مراقب باشید قدرت دست چه کسی هست ؟؟

      آیا عداها برای من تصمیم میگیرین من چه رفتاری داشته باشم ؟؟ایا چیپس و پفک برای من تصمیم میگیره من چه رفتاری باید داشته باشم ؟؟؟ایا شیرینی ها برای من تصمیم میگیرین من  چه رفتاری باید داشته باشم ؟؟؟؟؟یا من به عنوان یه انسان قدرت تعقل و تفکر دارم که چه مقدار شیرینی و یا عدا و یا هله هوله  مصرف کنم .من واقعا  دوست دارم در شان یک انسان رفتار کنم و رفتار درستی داشته باشم ببخشید که میگم اما  به خودم میگم حتی یه گوسفند هم وقتی بره علفزار وقتی سیر شد دیگه نمیخوره پس چرا من هر چی مواد غدایی بیشتر باشه فکر میکنم باید بیشتر بخورم ؟؟؟؟من باید به نیاز جسمم توجه کنم و به بدنم احترام بزارم هر جا دستور سیری اومد به زور غدا و شیرینی وارد اون نکنم و  با هر کانالی در بدنم تحریک به خوردن نشم  .

      اگر من این رابطه رو در ذهنم درست کنم که مواد غدایی و شیرینی و چیبس و پفک تصمیم گیرنده هستن یا خودم تصمیم گیرنده هستم ؟؟؟همه چیز و خوردنم اصلاح میشه 

      پس من اگر در رابطه ی خودم با فلان مواد غذایی مشکل دارم و تابع اون مواد عدایی هستم پس نمیشه رابطه ی درستی با اطرافیانم داشته باشم پس چاقها در روابط مشکل دارن چون از درون رابطه ی خودش با مواد غداایی مشکل داره پس در روابطش با دیگران هم مشکل داره ولی اگر در اموزشها شرکت کنید و این مشکلات رو برطرف کنید رابطه ات با اطرافیانت هم درست میشه اگر من بتونم قدرت و توانایی ام در مواد غدایی به دست بگیریم در روابطم با دیگران هم این توانایی رو خواهد داشت.

      پس نگو من نمیتونم شیرینی نخورم و یا پفک نخورم و یا عدا نخورم نه عزیزم قرار نیست ما زجر بکشیم  یا سختی بکشیم 

      ما باید درست بخوریم من اگر از فیلمی بترسم هرگز اون رو دوباره نمیبینم اگر در رابطه با شخصی شکست بخورم دوباره با اون فرد رابطه برقرار نمیکنم و این منطقی هست اما چطور در رابطه با مواد غدایی ما بارها هست داریم ضربه میخوریم ولی این ضربه ا رو پدیرفتم که هر بلایی میخواد چاقی به سر من بیاره من پذیرفتم ؟؟؟..

       چاقی نتیجه ی یک سری  رفتارهای من هست که اگر من از نتیجه راضی نیستم میتونم رفتارم رو عوض کنم  من بارها شده از یه مغازه رفتم خریدی کردم و اون جنس چون مورد پسندم نبوده دیگه دوباره نرفتم در واقع نتیجه اش رو دوست نداشتم و دیگه  نرفتم  اما حالا چاقی که یک نتیجه در بدن ما هست و ما اون رو دوست نداریم تغییرش نمیدیم و اون رو پذیرفتیم ؟؟؟؟.

      من الان که در دوره هستم میدونم خطای کارم چیه که این یکم اضافه وزن رو دارم اونم این هست که علاوه بر گرفتن پیغام سیری چند لقمه بیشتر میخورم و این خیلی برای من کار زشت و زننده ای هست و خیلی زجرم میده چون اطلاع دارم که چه کار بدی دارم انجام میدم و به خودم قول دادم قبل از فشار شکمی اون رو رها کنم خیلی وقتها خوبم خیلی وقتها هم ممکن خوب نباشم چون واقعا فاصله ی بین نقطه ی سیری و گرسنگی من کم هست یکم بعصی مواقع برام سخت میشه مخصوصا اگر غدا مورد علاقه ی من باشه و از گدشته خاطره ای در ذهنم باشه ذهنم با هزارتا ترفند که خوشمزه هست تو دوست داری و … میخواد من رو وادار به خوردن کنه که خیلی وقتها نمیتونه و بعضی مواثع هم میتونه  که  بعدش خودم رو تنبیه میکنم 

      من نمیخوام با بدنم بیرحمانه رفتار کنم چون همین چند لقمه اضافه خوردن باعث شده کمی اصافه وزن داشته باشم ایا من اگز از معامله ای شکست بخورم حاضرم دوباره اون رو انجام بدم ؟؟؟.خیر پس چرا این  خوردن چند لقمه اضافه تر از نیازم رو  رها نمیکنم و بهتر رفتار نمیکنم ؟

      من به خودم رسیدگی  میکنم و تصمیم میگیریم تعییر بدم این رفتارم رو و دیگه تکرارش نکنم .

      اگر من هر کمبودی دارم در زندگی دارم و چیزی و یا نعمتی   رو ندارم این از ضعف بشر  نیست خودم نخواستم حالا لاعری هم همینطور هست اگر من الان کامل  ندارمش به خاطر ضعف خودم هست چون من یه مدتی در گدشته اون رو کامل داشتم ولی از دستش دادم و حالا میخوام دوباره به دستش بیارم و اصلا چیز عجیب و غریب و پیچیده ای نیست و فقط به خاطر افکار و رفتار اشتباه اون رو پوشاندیم پس با این اموزشها من افکار و رفتارم تعییر میکنه و من در نهایت دوباره لاغر میشم .

      من فردی شجاع هستم که شجاعت رو به رو شدن با تناسب رو دارم و من مطعنم من یه شگفتی ساز هستم چون خداوند من رو هدایت کرده و خدا من رو وارد این مسیر کرده و قطعا توانایی و امادگیش رو دارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۱/۰۸ ۲۲:۴۶
      مدت عضویت: 2516 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,671 کلمه

      من باید همواره توجه کنم به موضوعات و نکات و فایلهایی که گفته میشه و باید سعی کنم به اونها عمل کنم تا تا اینکه باور من بشن و در ذهن من ماندگار بشن .
      آموزش ذهن فقط با تکرار و و عمل کردن به آ گاهی ها هست وقتی چیز ی رو یاد میگیری این آگاهی در ذهن شما ثبت میشه و یه تجربه به وحود میاره که تبدیل میشه به باور .
      تجربه ی چاقی باور ما شده چون هر بار سایزمون تغییر کرده و وزنمون بالارفته و حرف و سرزنش های بقیه رو شنیدیم و این شده تجربه ی چاقی و این باعث شده چاقی رو باور کنیم و مرحله به مرحله در ما چاقی بیشتر شده و حالا آموزش لاغری هم همین هست ولی در سمت مخالف یعنی من اول آگاهیها رو دریافت میکنم و عمل میکنم به اونها و در نهایت تبدیل میشن به باور و یا تجریه و نیاز به تلاش فیزیکی و زجر و سختی نیست .( ما باید در آموزشهای ذهنی با تکرار آگاهی ها و عمل کردن به اونها قدم برداریم تا باورهای جدید داشته باشیم و تجربه های جدید داشته باشیم و حالا برای لاغری داریم با دورها همین کار رو انجام میدیم و هر روز قدم به قدم جلو میریم تا لاعری رو در نهایت به دست بیاریم اول باید افکار ما تغییر کنه و بعد رفتار ما و در نهایت جسم ما تغییر میکنه و هیچ تلاش فیزیکی و سختی نداره )

      اگر دیدی بهت سخت میگذره بدون یه جای کار ایراد داره و شاید خیلیا باور نمیکنن میشه با ذهن لاغر شد چون بدون سر و صدا و سختی هست .من هم قبلا که باشگاه میرفتم همه رو میگفتم و در باشگاه هم سر و صدا میکردم که انرژی بسوزونم و اما در این مسیر سر و صدایی نیست .
      و این آموزش باید همراه با آرامش باشه و استرس نداشته باشیم .
      مصرف شیرینی :
      افراد متناسب هم شیرینی رو دوست دارن و فقط مختص چاق ها نیست و حالا بعضی از چاقها هم هستن که اصلا شیرینی دوست ندارن و این افراد در صد کمی در چاقها هستن (بله نمونه اش خواهرم و خواهر همسرم و یا پسر خواهر شوهرم و یا دوست خودم بسیار لاغر هستن اما همیشه از شیرینی خوردن حرف میزنن که ما عاشق شیرینی هستیم و اما زن داداش خودم که چاق هست و اصلا از شیرینی خوشش نمیادو جز اون دسته هست و بسیار افراد چاق در اطراف من هستن که عاشق شیرینی هستن خلاصه از هر دسته کلی آدم میتونم مثال بزنم و من خودم تا قبل از بارداری دومم اصلا شیرینی نمیخوردم و اما بعد از بارداری دوم شروع به خوردن شیرینی کردم و حالا من با یاد گرفتن لاغری و این آموزشها شیرینی مصرف میکنم ولی نه همیشه بعضی مواقع که دوست داشته باشم و میلم بکشه به اندازه نیازم بدون ترس میخورم همین اللن که دارم کامنت مینویسم یه لیوان چایی خوردم با نصف یک شکلات کوچیک چون بیشتر از این دوست ندارم بخورم و دهنم بد مزه میشه )

      و برای مثال استاد خودش عاشق شیرینی بوده و میگن اگر در خونه شیرینی داشتن دیگه خواب نداشتن تا اون رو بخورن و اگر در مدرسه همراهشون شیرینی میبردن اصلا درس رو متوجه نمیشدن تا اول شیرینی رو بخورن .

      ما چاقها شیرینی رو دوست داریم اما با خوردن شیرینی احساسمون بد میشه و از چاقی بیشتر نگران میشیم و اما از طرفی دوست داریم بخوریم ولی از طرفی استرس داریم برای خوردنش .متناسبها این احساس رو به هیچ وجه ندارن فقط با لذت میخورن و فکر نمیکنن این شیرینی اونها رو چاق میکنه حالا شاید در صد کمی در متناسبها باشه که از خوردن شیرینی کمی ترس داشته باشن ولی خیلی جزیی هست
      پس احساس چاقها و لاغرها در خوردن متفاوت هست .(اولین تفاوت در خوردن شیرینی تفاوت در احساس هست و واقعا همینطور هست من هر وقت شیرینی یا هر هله هوله ای دیگه مثل چیپس و پفک خوردم احساس چاقی و ترس از چاقی بیشتر و عذاب وجدان داشتم اما همون متناسب با من داخل جمع خورده و اصلا نه ترسیده و نه ناراحت بوده و نه حرفی زده اما من ناراحت میشدم و به بقیه هم میگفتم وای چقدر خوردم چرا خوردم حالا دیگه چاق میشم و واقعا هم چاقتر میشدم و برام قابل لمس میشد این قضیه و بیشتر باور میکردم و میترسیدم )

      و اما میزان مصرف چاقها و لاغرها متفاوت هست :
      ما چاقها هر چیزی رو که طعم شیرینی بده مثل خرما و خارک و کلوچه و بسکوییت و .. ما میخوریم .
      اگر نسبت به هر چیز شیرینی من واکنش نشون میدم من اعتیاد به مصرف شیرینی دارم و اما افراد لاغر این طور نیستن و اونها معمولا به نوع خاصی از شیرینی علاقه دارن مثلا شیرینی مربایی ویا خامه ای .. و هر چیز شیرینی رو دوست ندارن .( من که خودم شیرینی زیاد دوست نداشتم ولی اون موقع که شیرینی خور شدم همه نوع شیرینی رو میخوردم و خوشم میومد وحتی من در زمینه چیپس و پفک و کرانچی هم همین طور بودم که هر شوری رو دوست داشتم بعصیا یه نوع یا یه مارک خاص دوست داشتن ولی من هر چیزی رو به اسم چیپس و پفک میخوردم حتی اگر مونده بودن من میخوردم و نمیگفتم چرا ولی حالا برعکس شده و انتخاب میکنم از چه مواد غذایی بخورم با چه احساسی بخورم و به چه اندازه بخورم همین خواهر شوهر من که خیلی شیرینی دوست داره یه نصفه که نه یک سوم یک کلوچه ی کوچیک رو میگیره دستش،و بعد هم میگه زیاده هر کی میخواد بیاد بخوره و همش رو عمرا بخوره و یا خواهرم میگه شیرینی دوست دارم ولی تا میخواد بخوره میگه بسه دیگه نمیتونم و ادامه نمیده و من تعحب میکردم چون من قبلا یه بسته بسکوییت کامل رو داخل یه میان وعده و یا صبحانه میخوردم و اصلا انگار چیزی نخوردم هنوزم میتونستم بخورم )

      میشه مثل متناسبها شیرینی دوست داشت و مصرف کرد و متناسب بود اگر مثل اونها رفتار کنیم و فکر کنیم .(من و خواهر متناسبم زیاد چیپس و پفک دوست داریم ولی اون فقط کرانچی و نوع خاصی پفک رو دوست داره و اونم یه بسته رو در چند روز میخوره اما من هر چه بیشتر می بود منم بیشتر میخوردم و نمیدونستم که اشتباه من چی هست و خیلی وقتا خواهرم از مزه اش ایراد میگرفت و نمیخورد و میگفت من فقط پفک نمکی مینو دوست دارم ولی من تا دونه ی آخر هر مدلی و مزه ای رو میخوردم پس میشه بخورم ولی مثل خواهر متناسبم بخورم)

      برین از متناسبها بپرسین و اگر متناسب گفت من عاشق شیرینی هستم گول نخور و این جمله رو که میگه شیرینی دوست دارم رو تحلیل کن و ببین متناسب عاشق شیرینی هست یعنی چه مقدار شیرینی میخوره ؟یکی یا نهایت دوتا میخوره و اما یک فرد چاق که عاشق شیرینی هست چه مقدار میتونه بخور؟؟خیلی زیاد میخوره و این تفاوت هست .همه ی ماجرا رو مد نظر داشته باش .(من بارها شده خواهرم که بسیار لاغر هست گفته حلوا دوست دارم و حتی اینقدر دوست داره که خودش درست میکنه ولی من زیاد دوست نداشتم و میگفتم خوب حالا بخور ولی اون فقط یه ذره در حد یه قاشق غذا خوری برده و گفته وای دلم رو زد سنگین هست و یا خیلی شیرین هست من کم شیرین دوست دارم و دیگه نخورده و من گفتم تو چرا اینطوری مگه نمیتونی بخوری قشنگ بزار بخور ولی اون میگفت نمیتونم بیشتر بخورم حالم بد میشه و یا خواهر شوهر لاغرم دقیقا همین طور هست اون که فکر کنم اندازه یه قاشق چایی خوری بر میداره و میگه خیلی سنگین هست اللن نعدم ادیت میشه و بیشتر نمیخوره در حالی که هر دوشون عاشق شیرینی هستن و یا اگر این متناسبها سیر باشن میگن سهمم رو برمیدارم وقتی گرسنه شدم میخورم و به هیچ وجه در مواقع سیری نمیخورن کاری که الان من انجام میدم )

      این فرمولهای ذهنی رو مد نظر داشته باش و این واکنش ذهن در برابر فرمولهای ذهنی هست که ما رو وادار به خوردن و یا نخوردن میکنه (چقدر خوب فرمولهای لاغری داشته باشیم تا واکنش ذهن هم در راستای لاغری باشه )

      همه ی ما پول رو دوست داریم اما پول دوست داشتن ما آیا باعث میشه اگر ما رفتیم جایی و پول دیدیم پول اون شخص رو برداریم ؟؟؟و یا اگر رفتیم خونه کسی و پول رو دیدیم اون رو برداریم ؟؟؟نه ما یادگرفتیم این کار زشته و گناه هست و برنمیداریم پس چرا همین مایی که اینقدر رعایت میکنیم ولی شیرینی بقیه رو که سهم ما نیست به راحتی بر میداریم و میخوریم چون خیلی از چاقها میگن من نمیتونم خودم رو کنترل کنم و اما چرا وقتی پول و یا جواهرات دیگران رو میبینی خودت رو کنترل میکنی و بر نمیداری اما برای شیرینی میگی من نمیتونم ؟؟؟؟چون ذهنت خراب هست در این مورد .(همین کارهای چاقها که به فکر بقیه نیستن و هر خوراکی در اطراف بود میخورن باعث بی اعتمادی اونها بین اطرافیان میشه که اونها چون سهم بقیه رو میخورن و به فکر هیچ کس نیستن پس بهشون هیچ مواد غذایی سپرده نشه و یا حتی در بقیه ی جنبه های زندگی هم از چشم بقیه میافتن واقعا من از این دید برای هر خوردنی مثل شیرینی و هله هوله و یا گوشتهای خورشت و انواع غذاها و و ته دیگ و … استفاده میکنم که نه این مواد غذایی فقط سهم من نیست و همین مقدار سهم من هست که در بشقاب من هست و بقیه اش مال من نیست و من این کار زشت رو نمیکنم که همه رو خودم به تنهایی بخورم و برای بقیه نزارم و تا حدودی موفق هم بودم )

      باید در مورد شیرینی هم خوب رفتار کنیم این خوبه که ما شیرینی رو دوست داریم و این همه شیرینی در جهان هست اما این بد ه که قدرت خودمون رو بدیم دست شیرینی و خودمون رو بدون هیچ قدرت انتخابی بدونیم و ما در برابر شیرینیها باید درست رفتار کنیم کنیم .(من قبلا در برابر هر ماده عدایی و هله هوله و خوراکی قدرت رو میدادم دست اونها و میگقتم چه کنم اشتها دارم و میخوردم و بعد عذاب وجدان پیدا میکردم اما حالا که متوجه شدم همچین چیزی در بدن من وحود نداره و ما همچین غده و یا عضو و یا آنزیمی در بدن نداریم با قدرت انتخاب میکنم چه غذایی در چه زمانی و مکانی بخورم و میگم من قدرت دارم و خودم مسول چاقی خودم هستم پس فقط در حد نیازم عدا بر میدارم برای رفع نیاز جسمم نه بیشتر و به بهانه ی دیگر )

      هر چقدر شیرینها در اطراف ما بیشتر باشن ما بیشتر میخوریم ولی باید قدرت دست ما باشه و خودمون انتخاب کنیم چقدر بخوریم باید خودمون از شیرینها مهمتر باشیم و بگو من باید تصمیم بگیریم از شیرینها به چه مقدار استفاده کنم نه شیرینیها برای من تصمیم بگیرین چه مقدار بخورم .(من دیشب در جمعی بودم که بعد از شام یک عالمه چیپس و پفک بود ولی چون بعد از شام بود و سیر بودم هیچ لدتی از خوردن اونها نمیبردم و گفتم پس نمیخورم و خودم انتخاب کردم چند دونه پفک خوردم و دیگه ادامه ندادم و نخوردم در حالی که چاقهای جمع با حرص و ولع داشتن میخوردن اما من آگاه بودم و ادامه ندادم اما اگر قبلا خودم بود فقط میخوردم و کاری به هیچ چیز نداشتم )

      خیلیا میگن از فردا من دیگه نمیخورم اما موفق نمیشن چون فرمولهای ذهنی رو تغییر ندادی پس موفق نمیشی باید ذهن هماهنگ با خواسته بشه و رفتار ما به مرور تغییر میکنه و جسم هم تغییر میکنه و این ارزش داره بنابراین در ارتباط با شیرینها دوست دارین قدرت در دستان کی باشه دوست دارین شیرینها برای ما تصمیم بگیرین چه مقدار در چه زمانهایی و مکانهایی بخوریم یا من انسان با قدرت تفکر و تعقل تصمیم بگیریم چقدر مصرف کنم ؟؟؟.(باید ذهنمون رو با خواسته هماهنگ کنیم و نمیشه به زور شیرینی نخورد پس اول باید فرمولهای ذهنی رو تغییر داد تا واکنش،و دستور خوردن در مغز ما هم تغییر کنه و من الان یک انسان هستم با کلی قدرت و توانایی و عقل و شعور و من اختیارم رو دست شیرینی ها و غذاها و هله هوله نمیدم و فقط خودم تصمیم میگیریم و از توانایی ام استفاده میکنم که چه مقدار بخورم و چه چیزی بخورم و بارها میگم من قدرت انتخاب دارم من اشتها ندارم )

      ما خیلی وقتا دوست داریم در روابطمون تصمیم درست بگیریم اما چون اون فرد از درون نمیتونه رابطه اش رو با یک مواد غدایی درست کنه و ضعف داره پس نمیتونه با یک فرد هم اون رابطه رو درست کنه پس ما اول زیر ساخت ذهن رو درست میکنیم پس اگر رابطه ات رو با یک مواد غدایی درست کنی میتونی رابطه ات با افراد رو هم درست کنی و اگر من توانایی داشته باشم خودم تصمیم بگیریم از مواد غدایی چه مقدار بخورم میتونم با افراد هم موفق باشم (وقتی ما در خوردن مواد غذایی حالا هر نوعش ضعف داریم و هر وقت اونها رو میبینیم بدون کنترل میخوریم هیچ فرقی با معتادها نداریم ولی نوع اعتیاد ما فرق داره اونها به مواد مخدر و چاقها به مواد خوراکی اعتیاد دارن پس باید بتونی انتخاب کنی مواد غذایی رو و وقتی سیر هستی بگی میل ندارم و نخوری اون وقت هست که قدرت انتخاب داری و تو اراده داری و اگر در یک مورد ضعفت بیشتر هست مثل شیرینی و یا مثلا خودم در چیپس و پفک ضعف دارم و هر جا بود بدون اختیار زیاد میخوریم این نشون میده که تو ضعیفی و از درون مشکل داری و تو خودت رو برده ی این مواد غدایی کردی در حالی که باید امیر اونها باشی و تو برای اونها تصمیم بگیری که قصد خوردنشون رو داری یا نه )

      پس نگو من نمیتونم نخورم من رو بکش ولی نگو نخورم بابا قرار نیست نخوری تو اگر بافردی در یک معامله شکست بخوری دیگه هیچ وقت با اون فرد معامله میکنی؟؟. و یا اگر از یک چیزی ضربه بخوری دوباره امتحانش میکنی؟؟ اما چرا بارها از چاقی ضریه خوردیم ولی همچنان تحت سلطه ی چاقی هستیم و دوباره رفتار چاقی رو اجرا میکنیم و اینقدر ضربه میخوریم و چاق میشیم تا کار به جاهای باریک کشیده که حتی راه رفتن سخت میشه .(من فردی رو میشناسم که به قول خودش اینقدر شیرینی میخوره که تمام دندونهاش رو خراب کرده و چاقی اندام پیدا کرده ولی میگه نمیتونم نخورم و خیلیا وقتها میگه بدن من شیرینی رو میکشه ولی در مسیر نیست که براش توصیح بدم چند باری هم گفتم اخه یعنی چی بدنم شیرینی رو میکشه مگر اهنربا هست این غلطه ولی گوش نداده و یا اینکه میگم این یک ضعف هست در شما که وقتی شیرینی رو میبینی خودت رو کنترل نمیکنی ولی گوشش بدهکار نیست و راه خودش رو میره اما من از وقتی که آگاه شدم اصلا میلم به شیرینی بسیار کم شده حتی یه نسکافه معمولی هم دلم رو میزنه و فکر میکنم خیلی شیرین هست و یا اگر چند شیرینی و یا حتی یک شیرینی بخورم از شدت شیرینی زیاد دهنم تلخ میشه و حالم بد میشه دارم بر میگردم به دوران مجردی خودم که لاعر بودم و اصلا اهل شیرینی نبودم خیلی جالبه و اگر هوس شیرینی کنم مشتاقم خرما گردو در حد دو دونه بخورم اونم با لذت و خوشحالی و طعمش رو بسیار دوست دارم اونم در مواقع گرسنگی و یا بعصی مواقع با چایی بخورم )

      چطور هست اگر یک بار بریم مغازه و از جنساش راضی نباشیم دیگه نمیریم و بهش میگی جنسهای شما خوب نیستن اما چطور در مورد شخصی ترین موضوع زندگیت بی تفاوتی و داری ضربه میخوری و اگر کسی بهت گفت بیا رژیم بگیر میگی من نمیتوتم آخه تا کی با این وضع میخوای باشی (خدا رو شکر من از وقتی چاق شدم بیخیال نبودم و همش به دنبال بهتر کردن و ایده ال شدن اوضاعم بودم که لاعر بشم و تا حدود زیادی هم موفق بودم و تونستم خودم رو لاعر کنم و هیچ وقت نگفتم نمیخوام یا نمیتونم و برعکس همیشه به دنبال راهی بودم تا از شر چاقی خلاص بشم تا با این سایت آشنا شدم و دارم خیلی ماهرانه تمام عادتهای بد رو کنار میزارم مثل پرخوری و یا خوردن هر خوراکی در اطرافم و یا تحریک شدن به خوردن و یا …. و من خیلی عالی در مسیر تناسب هستم و من توانمند و پر قدرت ادامه میدم )

      اگر بدونی اشکال کار از چی هست ولی رفعش نمیکنی تو اوضاعت خیلی بدتر از کسی هست که نمیدونه اشکالش چی هست و خبر نداره و این اصلا منطقی نیست و در تمام جنبه های زندگیتون اینطور بی رحمانه هستین و هی ضریه میخورید و دویاره ضربه میخورید و اگر از یک فروشگاه ضربه بخوری آیا دوباره میری خرید بکنی و ضربه بخوری ؟؟(من الان دیگه اگاهم و میدونم اشکال کار چاقیم در چی بوده ومیدونم ذهنم چاق بوده و افکار و فرمولها و باورهای من چاق بودن که باعث شده رفتار من و در نهایت جسم من چاق بشن پس یادش میدم و تربیتش میکنم تا افکار خوب داشته باشم و افکار لاعری داشته باشم تا جسمم لاغر بشه من باید با قدرت انتخاب کنم چطور از مواد عذایی استفاده کنم فقط برای رفع نیاز جسمم در زمانی کع سلولهای بدنم انرزی نیاز داشته باشن باید استفاده کنم نه برای لدت و تفریح و خوشگدرانی و زمانی مدقق میشم که به این حرفهایی که میزنم کامل عمل کنم و بیشتر تلاش کنم تا اگاهی حدید کسب کنم و بیشتر هم عمل کنم و اگر هر کس از اطرافیانم رر این مسیر نیست و هنوز به دنبال رزیم و ورزش و جراحی هستن عیبشون نیست مثل گذشته ی من هستن و نا اگاه هستن و خداوند هر کس رو که صلاح بدونه به این مسیر هدایت میکنه )

      خیلیا به فلان فرد در اون طرف دنیا که بهش ظلم شده احساس دلسوزی میکنن و نطر میدن و اما به فکر خودشون نیستن تو اول به فکر خودت باش نمیخو ای به فکر بقیه باشی و شعار بدی و تو باید اول شعار برای خودت بدی مثلا لاغر شدن اسانترین کار دنیا هست (اخه چی از خودم در این دنیا مهمتردر این مدت که اشنا شدم با این مسایل هر وقت خو استم برای هرکس حتی فرزندم دلسوزی کنم گفتم نه اونم خدای خودش رو داره تو نباید نگزان هیچ کس باشی اول به فکر خورت باش و برای خودت کاری کن بقیه هم خودشون میدونن با خداشون پس به جرات میگم برای هیچ غریبه ای دلسوزی نکردم مگر خبر فوت چند عزیز در این مدت کرونا اونم در حد چند لحظه و دوباره خودم رو درست کردم و شاید فرزندم و همسرم اما دوباره گفتم نه اینکار رو نکن خودشون هدایت میشن به راه درست تو خودت رو اذیت نکن و دوباره بر گشتم به مسیر پس من این امانت الهی رو مواظبم که خیلی عالی مواظبت کنم و همیشه گفتم هیچ کس از خودم مهمتر نیست و گفتم هر چقدر قبلا از چاقی صربه روحی و جسمی خوردم و از زندگیم لدت نبردم میخوام با این مسیر تلافیش رو در بیارم و با حال روحی و جسمی عالی به زندگیم ادامه بدم )

      بعضیا میگن من فلان چیزی رو ندارم و اما نه این فکر رو نکن در دنیا همه چیز وجود داره و هست اما بگو من نرفتم دنبالش که به دستش بیارم و این ضعف و مشکل من هست نه ضعف دنیا و خدا
      و من در مورد لاغری یک رورز متناسب و لاعر بودم و امکان نداره ما یه هویی چاق بشیم مرحله به مرحله ما چاق شدیم پس ما میخواییم چیزی رو به دست بیاریم که تجربه اش رو از قبل داریم و همین فکرلاغر شدن رو آسان میکنه و ما میگیم میخواییم چیزی رو به دست بیازیم که قبلا اون رو داشتیم و اما با رفتار و افکار اشتباه اون رو از دست دادیم و با تغییر افکار و در نهایت رفتار دوباره به دستش میاریم (واین واقعا برای من صدق میکنه من سالها در وزن ۵۹ کیلو بودم تا ازدواج کردم و کم کم از دستش دادیم و ۶ سال پیش هم با رژیم دوباره به دستش اوردم اما چون راهم علط بود از دستش دادم و من میخوام دوباره به دستش بیارم اما این دفعه از راه درست بدون زجر و سختی بدون چنگ و دندون بدون فشار اوردن به جسمم من به وزن ایده ال میرسم )

      .
      شجاعت رو به رو شدن با لاغری رو داشته باشین و هر کس اینجا هست یه شگفتی ساز هست که هنوز خودش رو کشف نکرده چون کسایی که وارد این سایت شدن از طرف خداوند انتخاب شدن و تو لایق متناسب شدن هستی . (من هم یه شگفتی ساز هستم برای خودم چون واقعا تجربه ی خلق جسم جدید با قدرت دهنم رو داشتم و کلی لدت بردم و با این قدرت کلی کاهش،وزن و سایز داشتم و خودم رو یک شگفتی ساز میدونم که میتونم برای خیلیها الگو و نمونه باشم و عاشق خدای خودم هستم که همیشه من رو به بهترین مکانها و آدمها در بهترین زمانها هدایت کرده و میکنه و من رو دوست داره و منم دوستش دارم )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۰۸/۱۷ ۲۰:۱۰
      مدت عضویت: 2516 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 641 کلمه

      منم تا قبل از بارداری دومم اصلا اهل شیرینی نبودم و نمیخوردم یا اگه میخوردم هم خیلی کم میخوردم ولی به محص بارداری همه گفتن باید شیرینی بخوری که بچه ات پسر بشه و میگفتن هر کس در بارداری جنیست بچه اش پسر هست ویار و میل به شیرینی داره و چون من هم فهمیدم بچه ام پسر هست زیاد بستنی و شیرینی میخوردم و زمانی هم که شیر میدادم بهم میگفتن شیرینی و ابمیوه و شیرینی کنجد دار و .. خیلی برای شیر خوبن و من هر روز کلی مصرف شیرینی با ابمیوه و چایی و مایعات داشتم و وزنم هم که حسابی بالا بود و هر بار هم که میخوردم ترس از چاقی داشتم

      ولی حالا خدا رو شکر با دورها مثل زمان متناسب بودنم شدم و اصلا حرص و ولع شیرینی ندارم و خیلی سریع دلم رو میزنه و یا دهنم از شیرینی تلخ میشه و ادامه نمیدهم و هر وقت هم میل داشتم به خوردن شیرینی بدون ترس به اندازه نیازم میخورم و لی دیگه وعده عدایی رو درست نمیتونم بخورم و انگار خیلی سیرم و درکل هوسم رو میخوابونم با هر اندازه که نیاز داشته باشم و لدت میبرم
      من دختر خودم بسیار متناسب هست و همیشه رفتار عذاییش رو نگاه میکنم بارها شده نصفه شب بیسکووییت یا کیک یا بستنی خورده ولی نه همیشه و نه تمام کیک یا بیسکوویت رو در واقع هر چقدر نیازه داره بدون ترس و خیلی راحت میخوره و لذت میبره و فوق العاده اندام زیبایی داره و همیشه به خودم میگم و میخوام با این جرات دخترم و این نگاه که خیلی راحت به عدا و شیرینی ها داره منم به مواد غذایی نگاه کنم و منم مصرف کنم چون هنوز ته تهای ذهنم کمی از فرمول های قبلا هست که شیرینی چاق میکنه غذای آخر شب چاق میکنه
      ولی درکل خودم علاقه به خوررن شام دیر وقت یا هر مواد عذایی در نصف شب ندا رم

      ولی بارها دیدم دخترم نصف شب غذا میخوره آخر شب هله هوله میخوره وبلعکس گرسنه اش نباشه حتی یه روزم ممکنه با چند قاشق برنج روزش رو بگدرونه و دیگه نخوره در کل خیلی جالبن متناسبها واقعا هر وقت هر چی نیاز داشتن بدون ترس و نگرانی میخورن

      منم الان رفتارهام خیلی تغییر کرده و نزدیک به چیزی شده که باید بشه ولی بازم میخوام نزدیکتر بشه

      و یا اینکه کلی متناسب دیگه سراع دارم که عاشق شیرینی هستن ولی یکیشون که خودش همیشه میگه فقط و فقط کیک خامه ای دوست دارم و دیگه هیچ مدلی شیرینی دوست ندارم نه کیک معمولی نه بیسکوویت و نه کاکایو
      و یا یه متناسب دیگه که همیشه میگه من هلاک شیرینی هستم ولی دیدمش بارها و گفته خودش اولا باید اون کیک یا دسر کم شیرین باشه که بتونم بخورم و بعد وقتی اولین و دومین قاشق دسر رو خورد میگه بسه و نمیتونم و یا میگه چرا مزه اش اینجور و اینقدر ایراد میگیره تا شیرینی مورد علاقه اش رو پیدا کنه و یه دره از اون بخوره و میگه چقد ر خوردم ولی اگه من بودم ایراد نمیگرفتم قبلا چون من شیرینی دوست دارم و اگه جلوم بودن هر چی دلم میخواست میخوردم تا به حالت بدی برسم ولی اون متناسب با وسواس خاصی مواد عذایی رو انتخاب میکنه که نزدیک به علاقه اش باشه و تازه همونم نمیتونه زیاد بخوره نهایتا یه تیکه کوچیک و همیشه قبلا که چاق
      بودم بهش میگفتم تو که دوست داری د بخور ببین من چیزی نزاشتم ولی اون میگفت نمیتونم

      کلا چه دختر خودم چه بقیه متناسبها تا چیزی به دلشون نباشه و واقعا گرسنشون نباشه دوست ندارن بخورن ولی ما چاقها به محص گرسنگی شروع به خوردن میکنیم بدون توجه به کیفیت یا بو یا تازگی یا گرمی عدا یا … میخوریم تا سیر بشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم