تا حالا شده یه کاری رو با کلی ذوق و انگیزه شروع کنی، اما بعد یه مدت، اون کار برات تکراری و خستهکننده بشه؟ 😑 با این حال، نمیتونی ترکش کنی؟ انگار یه نیرویی هست که هی تو رو وادار به ادامهش میکنه؟
اگه این حس برات آشناست، باید بدونی اسم این پدیده میتونه «اعتیاد» باشه. مخصوصاً وقتی پای خوردن وسطه، یه نوع خاصی از اون شکل میگیره به اسم: اعتیاد به غذا 🍩🍕🍟
اعتیاد به غذا یعنی چی؟ 🤔🍫
اعتیاد به غذا یعنی وقتی یه نفر دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره و هی میخوره، حتی وقتی واقعا گرسنه نیست.

این فقط یه اشتهای زیاد یا پرخوری ساده نیست، یه رفتار تکرارشونده و خارج از کنترله که آدمو به سمت خوردن میکشونه… حتی وقتی دلش نمیخواد بخوره! 😣
و حالا جالبترین قسمت ماجرا! 😳👇
تحقیقات علمی، مخصوصاً مطالعهای از دانشگاه Yale درباره نقش مغز در مقیاس اعتیاد به غذا نشون داده که مغز بعضی از افراد، نسبت به بعضی غذاها (مثل شیرینی، چیپس، فستفود یا بستنی) درست مثل مغز یه معتاد به مواد مخدر واکنش نشون میده!
یعنی چی؟
یعنی خوردن یه قاشق بستنی یا یه تیکه شکلات میتونه همون قسمتهایی از مغز (مراکز پاداش یا reward system) رو فعال کنه که مواد مخدری مثل کوکائین یا هروئین فعال میکنن! 😱🍩
این یعنی اعتیاد به غذا یه موضوع جدی و علمیه، نه فقط یه بهونه برای پرخوری.
اعتیاد یعنی وقتی بدن و ذهن یه آدم برای ادامه زندگی عادیش به یه ماده یا یه رفتار خاص وابسته میشن. حالا اگه اون ماده یا رفتار در دسترس نباشه، بدن و ذهن شروع میکنن به نشون دادن علائم محرومیت یا همون خماری. 😵
شاید شنیدن اصطلاح اعتیاد به غذا برات اولش خوشایند نباشه، چون خب ما همینجوری هم کلی قضاوت و برچسب از جامعه بابت چاقی شنیدیم… حالا یکی دیگه هم اضافه بشه؟ 😔
ولی بیاین صورت مسئله رو پاک نکنیم… چون این “اعتیاد به غذا” واقعاً وجود داره، واقعاً ذهن و جسم ما رو درگیر میکنه، و اگه درست بهش نگاه نکنیم، فقط عمیقتر و ریشهدارتر میشه!

اعتیاد به غذا: پنهان، رایج و تشویقشده! 😳🍟
نکته عجیبه ماجرای اعتیاد به غذا اینه که برعکس اعتیاد به مواد مخدر که تو همهی دنیا باهاش برخورد قانونی میشه، واسه این یکی نهتنها مجازاتی وجود نداره، بلکه کاملاً آزاد، دردسترس و حتی تحسینشدهست! 😅
یعنی چی؟ یعنی کافیه یه دور توی شهر بزنی…
رستورانا، شیرینیفروشیها، فستفودها، بیلبوردها، حتی استوریهای اینستاگرام و تبلیغات تلویزیون…
همهچی شده ویترینِ غذاهایی که مغز آدم رو وسوسه میکنه 🤤
🍩 اونور یه معتاد باید قاچاقی بره دنبال مواد، اینجا یه فردی که معتاد به غذاست، فقط کافیه گوشیشو دربیاره، چندتا کلیک کنه، غذا دم در خونشه!
و حالا چرا اعتیاد به غذا اینقدر خطرناکتره؟
- 🔹 چون هیچکس به چشم یه اعتیاد واقعی بهش نگاه نمیکنه
- 🔹 چون پنهان و نرمال جا زده میشه
- 🔹 چون کسی جلودارش نیست و از هر طرف تشویق میشی به بیشتر خوردن
و وقتی چاق میشیم، تازه زنجیره عوارض شروع میشه:
- ❗ فشار خون بالا
- ❗ دیابت نوع دو
- ❗ بیماریهای قلبی
- ❗ مشکلات مفصلی
- ❗ و حتی اختلالات روانی مثل اضطراب، افسردگی و اعتمادبهنفس پایین 😔
همهی اینا فقط بهخاطر اینه که مغزمون یه مسیر شرطیشده رو پیدا کرده:
- «ناراحتی؟ بخور!»
- «استرس داری؟ بخور!»
- «حوصلهت سر رفته؟ بخور!»
- «حتی خوشحالی؟ جشن = خوردن!» 🎉🍰
📚 مطالعات علمی (مثل تحقیق منتشرشده در Frontiers in Psychology) نشون میده که اعتیاد به غذا از لحاظ اثرگذاری روی مغز، بهطرز شگفتانگیزی شبیه اعتیاد به مواد مخدره.
یعنی مغز ما نسبت به قند، چربی و نمک دقیقاً همونجوری واکنش میده که به کوکائین یا نیکوتین میده! 😱
پس دیگه وقتشه که این اعتیاد پنهان رو جدی بگیریم… چون اگه بهش آگاه نشیم، یه عمر اسیرش میمونیم!

تنوع مواد غذایی = تنوع مواد اعتیادآور 🤯🍕
وقتی به اعتیاد به غذا بهعنوان یه نوع اعتیاد واقعی نگاه کنیم، تازه میفهمیم که دنیای غذا چقدر پر از محرکها و وسوسههاییه که مثل مواد مخدر عمل میکنن.
فکر کن! 🤯
اگه مواد مخدر رو چند مدل بیشتر نیست (مثلاً الکل، نیکوتین، کوکائین و…)
ولی تو دنیای غذا؟
- هزاران مدل شیرینی
- صدها نوع چیپس و پفک
- بستنیهایی با طعمهای عجیب و غریب
- سسهای چرب و ترکیبهای فوقالعاده اعتیادآور 😋
🔻 این یعنی چی؟
یعنی تنوع مواد غذایی اعتیادآور خیلی بیشتر از مواد مخدره!
و ترکیب این تنوع با راحتی در دسترسی باعث شده سرعت چاقی تو دنیا مثل موشک بره بالا 🚀
اما یه سوال مهم:
اگه ما تو دورههای تناسب فکری میگیم غذا ذاتاً عامل چاقی نیست، پس چرا الان داریم از «مواد غذایی چاقکننده» صحبت میکنیم؟ 🤔
جواب اینه:
🍔 تا زمانی که یه فرد معتاد به غذا، از ته دل باور داره که “غذا باعث چاقی منه”
و در عین حال احساس میکنه نمیتونه جلوی خوردنشو بگیره… اونوقت تنوع بالا و دسترسی آسون به این غذاها = زمین خوردن دوباره و دوباره 😞
🧠 یعنی مشکل اصلی درون ذهن ماست، نه توی خود غذا!
برای همینه که خیلیا با وجود همین دنیای رنگارنگ و وسوسهگر، همچنان متناسب و سالم زندگی میکنن.
✅ پس نکته کلیدی اینه:
اول باید اون “ذهنیت چاقکننده” نسبت به غذا اصلاح بشه که این فرایند با استفاده از دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز به خوبی انجام میشه.

چطوری چاقی تبدیل شد به اعتیاد به غذا؟ 😳🍩
یه زمانی، غذا خوردن یعنی چی؟ یعنی فقط وقتی بدنمون نیاز داشت، یه چیزی میخوردیم. به اندازه، ساده، بدون دردسر.
ولی یواشیواش این رفتار طبیعی، تحت تأثیر کلی باور اشتباه و آموزش نادرست، رفت زیر خاک و یه چیز دیگه جاشو گرفت: اعتیاد به غذا.
🍕 از کجا شروع شد؟
از جایی که کارخونههای مواد غذایی، با طراحی بستهبندیهای جذاب، اندازههای مصرف شخصی، تنوع بالا و کلی تبلیغ رنگارنگ، مغز و ذائقه ما رو نشونه گرفتن. اونم نه با یه تیر، با یه ارتش کامل! 😅
🎯 ما هم که هنوز تهمون یه غارنشین حریصه، وارد فروشگاه یا مهمونی که میشیم، چشممون شکار میکنه، دستمون میخره، ذهنمون مجوز میده و معدهمون همهچی رو جا میده!
و اینطوری بود که کمکم، اعتیاد به غذا مثل یه ویروس پنهان، بینمون پخش شد.
👪 از خونه شروع شد
وقتی مامانبابا برای اینکه بچهشون “قویتر” بشه، هی بهش غذا دادن، وقتی برای اینکه ساکت شه، با شیرینی و پفک سرگرمش کردن، وقتی جایزهها شد خوراکی و نوشابه،
یه ذهن کوچیک یاد گرفت که:
📌 غذا = عشق 📌 غذا = شادی 📌 غذا = پاداش 📌 غذا = فرار از درد
🎉 حالا بزرگتر که شدیم، چی شد؟
تا یه ذره ناراحت میشیم، میریم سراغ یخچال، تا استرس داریم، یه چیزی باید بخوریم.
خوشحالیم؟ بزن بریم بیرون، یه چیزی بخوریم، دورهمی، سینما، سفر، تفریح = خوردن خوردن خوردن 😵💫
🎯 نکته اینجاست که:
هیچکس نمیاد ما رو بابت این رفتار “بازخواست” کنه! نه قانون، نه خانواده، نه جامعه
برعکس! همه جا داره بهمون میگه: “بخور! خوش بگذره!”
و اینطوری، اعتیاد به غذا شد تنها اعتیادی که نه تنها ممنوع نیست، بلکه تشویق هم میشه! 😶🌫️
🧠 تازه تحریکات حسی هم به کمکش اومدن
صدای ترد چیپس، بوی نون داغ، رنگ شیرینیها، بافت خامه، طعم قهوه…
و این یعنی: حتی اگه گرسنه هم نباشی، مغزت میخواد بخوره! 🤯

راه نجات چیه؟ قانونهای شخصی برای رهایی از اعتیاد به غذا 👇
تحقیقات نشون داده با تمرین ذهنآگاهی، تصویرسازی ذهنی، و تغییر باورها درباره غذا میتونیم اعتیاد به غذا رو کنترل و حتی درمان کنیم.
مغز انعطافپذیره. یعنی همونطور که یاد گرفته با غذا حال خوب کنه، میتونه یاد بگیره با چیزهای دیگه هم حال خوب کنه 🧠🌱
پس بیاین با هم یه تصمیم بگیریم:
از امروز، من مسئول رابطهم با غذا هستم. نه تبلیغات، نه خاطرات کودکی، نه عادتهای غلط.
✨ اما اگه میخوای این تغییر رو سریعتر و اصولیتر تجربه کنی، بهترین قدم استفاده از دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغزه.
این دوره مثل یه نقشه عملیه که بهت کمک میکنه فرمولهای اشتباه ذهنیت رو بازنویسی کنی، craving یا همون ولع غذایی رو کنترل کنی، و به آزادی واقعی از اعتیاد به غذا برسی.
این بار، تنها نیستی… این دوره همراه توئه برای شروع یه زندگی تازه. 🌈
✍️ تمرین آموزشی | گام عملی برای شناسایی اعتیاد به غذا 🍩
حالا که متن و ویدیوی آموزشی این جلسه رو دیدی، وقتشه دستبهقلم بشی و خودت رو در آینه رفتارهای غذاییات ببینی.
لطفاً به سوالات زیر توی بخش نظرات جواب بده 👇
- فکر میکنی اعتیاد به غذا چطوری به شکل پنهان اما جدی وارد زندگی ما شده؟ آیا واقعاً چاقی میتونه یه نوع اعتیاد باشه؟
- چه وقتهایی تحت تأثیر تبلیغات، مهمونی، خانواده یا اطرافیانت، بیدلیل و بینیاز غذا خوردی؟ مثال بزن!
- نظرت درباره تأثیر مکانهایی مثل رستورانها، اپلیکیشنهای سفارش غذا، یا تبلیغات تلویزیونی در گسترش اعتیاد به غذا چیه؟
- تا حالا شده چون پول غذا رو دادی، خودتو مجبور به خوردن کل غذا کنی؟ یا چون سهم تو بوده، تا تهش رو بخوری؟ بنویس چی باعث این رفتار شده 🧠
🎥 از ویدیوی آموزشی ایده بگیر و یه تمرین مخصوص به خودت طراحی کن!
اون تمرین رو هم توی بخش نظرات با ما به اشتراک بذار تا بقیه هم ازش استفاده کنن 💬🧡
👇 منتظرم که تمرینت رو توی بخش نظرات ببینم! 📝💬🧠
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.13 از 184 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


✨️ به نام خدای بخشنده و مهربان ✨️
سلام خدمت استاد عطار روشن عزیز و دوستان سایت تناسب فکری
✨️ اعتیاد به غذا چطوری وارد زندگی ماها شده؟
من که گذشته رو ورق میزنم قدیما اینقدر درگیر خوردن نبودیم این همه تنوع تو زندگیمون نبود و ما تو مراسم ها یا جشن های خودمونی یه سری خوراکی هایی مثل شیرینی ، تخمه ، یا نوشیدنی میخوردیم
تازه ما چون از نظر مالی ضعیف بودیم مادرم بهمون یاد میداد که همیشه بگید ما خوردیم و ما سیر هستیم و حتی ما اگر دلمون هم میخواست به خاطر اینکه نشون بدیم چشم و دل سیر هستیم اصلا نمیخوردیم ولی چشممون دنبال اون خوراکی بود.
قبلنا همه خوراکی ها تو حجمهای کمتر بود .
اون موقع ها پفک نمکی بود و نوشابه شیشه ای و این همه تنوع بیسگوییت و کیک نبود
یادمه برای زنگ تفریح تو مدرسه ما همیشه نون و پنیری یا میوه میبردیم و مثل الان تنوع خوراکی نبود
اعتیاد از زمانی وارد زندگی ها شد که لذت رو تو خوردن دیدیم تو تنوع خوراکی ها با خوردن حجم زیاد
بسته بندی پفک ها، چیپس ها، نوشیدنی ها بزرگ شده و انگار برای همه عادی شده که حتما باید این حجم رو یکجا بخورن چرا چون بمونه دیگه قابل خوردن نیست پس همه رو یکجا میخورن
الان لذت ادما به خوردن و زیاد خوردن گره خورده و این باعث اعتیاد همه شده
✨️ چه وقتهایی تحت تأثیر تبلیغات، مهمونی، خانواده یا اطرافیانت، بیدلیل و بینیاز غذا خوردی؟
خب معمولا تو بحث تبلیغات زمانی که آب میوه ها رو تبلیغ میکردن و اون کلماتی که خنک و تگری بودنش و اون صدای باز کردن قوطی نوشابه و بیرون اومدن گازش منو ترغیب به خوردنش میکرد .
یا زمانی که از یک غذا خاطره خوبی داشتم و بو و طعمش رو تو ذهنم مرور میکردم و چون دوست داشتم اون تجربه رو دوباره داشته باشم حتی اگر گرسنه نبودم دوست داشتم دوباره اون غذا رو امتحان کنم.
یا پیش اومده شیرینی که بوی وانیل و اون پودر قند روش ذهن منو درگیر خودش کرده و من با خوردن یک عدد قانع نشدم و دوست داشتم اون لذت همچنان ادامه داشته باشه و بعدش …
✨️ نظرت درباره تأثیر مکانهایی مثل رستورانها، اپلیکیشنهای سفارش غذا، یا تبلیغات تلویزیونی در گسترش اعتیاد به غذا چیه؟
تبلیغات همه جوره وسوسه برانگیزه
زمانی که اینستا وصل بود من پیجی داشتم که غذا های رستورانها رو تبلیغ میکرد و من هی اسکرین شات میگرفتم و به همسرم میگفتم که معلومه خیلی لذیذه و حتما بریم امتحان کنیم و البته اونجاها نمیرفتیم ولی اگر کسی بهمون میگفت فلان رستوران غذاش عالیه ما حتما برای تست هم شده اونجا میریم و تو رشت کلا تفریح منو همسرم رفتن به یه کافه یا رستوران و یه تایمی رو اونجا گذروندن بود و باید اعتراف کنم که وقتی کارکنان رستوران غذاهای بقیه رو میاوردن میگفتیم دفعه بعد بیاییم اون غذا رو حتما سفارش بدیم
✨️ تا حالا شده چون پول غذا رو دادی، خودتو مجبور به خوردن کل غذا کنی؟ یا چون سهم تو بوده، تا تهش رو بخوری؟
قبلنا وقتی با همسرم رستوران میرفتیم دو تا غذا سفارش میدادیم غذا اضافه میومد و همسرم از اینکه غذا رو با خودمون برگردونیم بدش میومد به خاطر اینکه پول داده بودیم همیشه میگفت نصفش رو تو بخور نصفش رو من ، واقعا یه وقتایی نمیشه خورد و از غذا زده میشی ، بعد تصمیم گرفتیم نهایتا غذا رو با خودمون برگردونیم البته اینم بگم وقتی همسرم دید دیگران هم این کار رو انجام میدن دیگه سخت نگرفت و اوردیم خونه بعد گفتیم اخه چرا زیاد سفارش بدیم به اندازه سفارش میدیم تا بر نگردونیم البته ناگفته نمونه تحت تاثیر اینستا که میگفتن زیاد سفارش ندید و … وگرنه به حرف من گوش نداد🤣🤣
اوایل یک غذا با نفری یه نوشیدنی و ماست و زیتون بعد دیدیم بازم زیاده الان یک نوشیدنی ، یا ماست یا زیتون و یک غذا و کاملا اندازه ست
یادمه یه دوره ای که بودم میگفت شما اضافه غذا رو چه بخورید چه نخورید دور ریخته شده باید حساب کنید اون جمله همیشه آویزه گوش منه که به خاطر اینکه پول میدادیم زورکی میخوردیم و بعدش سرویس بهداشتی در هر صورت دور ریخته شده فکر میکنیم اسراف نکردیم
بهترین تمرینی که من در هر شرایط برای خودم در نظر گرفتم فایل گوش میدم و مینویسم
وقتی استرس دارم مینویسم ، وقتی ذهنم درگیر خوردن میشه مینویسم در هر شرایطی مینویسم تا ذهنم بیشتر در شرایط لاغری قرار بگیره
و خدا رو شاکرم برای حمایت و هدایت من
سلام به استاد عزیز و بقیه دوستان 🌺 💫
اعتیاد به چاقی :
من این رو کاملا واضح مخصوصاً در مهمانی ها دیدم که خیلی اصرار میکنند به پرخوری ! میزبان خیلی اصرار داره تا ما بخوریم و نظر بدیم که چطور شده غذایی که درست کرده و اصرار داره که پرخوری کنیم و اگر قبول نکنیم ناراحت میشه و…. برای همین چون دلش نشکنه قبول میکنیم !!
اما در مواردی مثل سیگار یا قلیان شاید یکبار اصرار کنن و اگر فرد قبول نکرد تشویق میشن مصلا میگن آفرین قلیان با سیگار و دخانیات دیگر و..نمیکشی کار خوبی میکنی
اما در اعتیاد به چاقی اینطور نیست اگر به اندازه هم که بخوری باز هم اصرار دارن که مواد غذایی دیگر را بخوری از بافت نرمی کیک از بوی خوبش آدم رو وسوسه می اندازند !
هر جایی مثل مهمانی و رستوران و… بیشتر بخوری مواد غذایی تشویق میشی و مورد احترام هستی و به طرف میگن چقدر خورد و دست دلباز بود ! و من شنیدم از افراد چاق میگن طرف رو نگاه آنقدر پیتزا سفارش داده برای چند نفر چقدر خسیسن خرج نمیکنن تا زیاد تر بخورن !
من هر مکانی رفتم مثلاً نوشته دخانیات ممنوع یا خطر تصادف یا خطر لرزش و…….
یا بیشتر وقت ها دیدم که داخل سرویس بهداشتی ها نحوه وضو گرفتن رو زدن که چطوری درست وضو بگیریم یا چقدر در مورد چیزهای دینی بهمون گفتن و خیلی تاکید کردن از بچگی تا بزرگسالی که ما یاد بگیریم اما تا حالا کسی در مورد اعتیاد چاقی زمانی که بچه بودم تا حالا نگفته بودن
در مورد لاغری و حتی مزایای لاغری یادمه من رو به چاقی تشویق میکردن و میگفتن لاغری خیلی عیب داره خیلی بده جسمت زشت میشه و فلان !!!
مثلاً میگفتن فلانی سیگار میکشه یا دخانیات دیگه ای استفاده میکنه همه یک جور غمگین ناراحت میشدن و میگفتن ببر فلان جا یا اینکار رو کن از سرش بره یا اینطوری کن باهاش حرف بزن و انگیزه بده یا حواست بهش باشه اما وقتی میگفتن فلانی چاق شده برای همه عادی بود میگفتن بهش ازدواج ساخته اتفاقا خوبه الان یک گوشتی گرفته بیشتر خوشحال میشن ! و واقعان این اعتیاد به چاقی چقدر آسان و فراگیر و پذیرفته هست در جامعه ! که نه تنها ناراحت نمیشن بلکه خوشحال هم میشن
یادمه یک خانمی از آشناها پسرشون خیلی تپل شده و میگفتن که آره میترسم چشم بخوره ! در ادامه گفت چون پسرم تپل شده توی دیده یک وقت چشم بزنن! و من خیلی شنیدم از این حرف ها و این چاقی برای بعضی افراد جامعه یعنی خوب یعنی مثبت یعنی درست
و نگرانی هم ندارن من خودم توی خانواده تپل هستم و خوب تا حالا نشنیدم که بگن زهرا زیاد مصرف نکن مواد غذایی زهرا فلان نکن اتفاقا تشویق بیشتری هم شدم برای پرخوری کردن !!!!
و اگر ما ادامه بدیم مسیر لاغری رو با ذهن نسل و آینده ما هم لاغر و متناسب هستن نه افرادی که اعتیاد به چاقی دارن! اعتیاد به پرخوری و مصرف بی رویه مواد غذایی دارن!
اول خودمون تغییر کنیم و گام برداریم در این مسیر تا نسل آینده ما هم متناسب و لاغر باشم((:
سلام به استاد عزیز و بقیه دوستان 🌺 💫
فکر میکنی اعتیاد به غذا چطوری به شکل پنهان اما جدی وارد زندگی ما شده؟ آیا واقعاً چاقی میتونه یه نوع اعتیاد باشه؟
توی زندگی من چطور وارد شد ؟
وقتی بچه بودم مامانم یاد داد بهم که هر کی تعارف کرد قبول کن زشته یعنی بی احترامی خیلی بده و…
منم وقتی میرفتم مهمونی و یا جایی هر کی تعارف میکرد میخوردم خجالت میکشیدم بگم نه ! چون میگفتم طرف ناراحت میشه و یا زحمت کشیده بزار بخورم دلش نشکنه !!!!
بعدش این تبلیغات بود اصلا من محو این تبلیغاتا میشدم 😅
و هر موقع میدیدم یادمه به مامانم میگفتم از اینا میخوام برام بخر
کلا خیلی تبلغاهای که میدیدم برای بچهها مخصوصا بود با رنگ شاد و خوشحال و منو وسوسه میکرد یا بستنی هم همینطور یک زمانی بستنی ها رو آدمک یا یک چیز کارتونی درست میکردن من دوست داشتم و همیشه از اونا دلم میخواست و میخوردم
و بله چاقی میتونه یک اعتیاد باشه نه فقط برای خودش بلکه برای نسل های آینده
پس چاقی میتونه سرایت کنه به نسل مون و هم میتونه سرایت نکنه اگر آموزش های لاغری با ذهن رو دنبال کنیم 😇
چه وقتهایی تحت تأثیر تبلیغات، مهمونی، خانواده یا اطرافیانت، بیدلیل و بینیاز غذا خوردی؟ مثال بزن!
خب من همینطور در متن قبلی گفتم تحت تاثیر تبلیغات بودم و اینکه بیشتر از اون مهمونی مثلاً چیزهای مختلف رو باید حتما تست میزدم و یا اینکه کسی تعارف میکرد زودی قبول میکردم میخوردم و بله من بی دلیل و بی نیاز فقط برای سرگرمی و یا اینکه میخوام چیزی رو بررسی کنم یا مطالعه کنم مواد غذایی کنارم بود و میخوردم
من بیشتر وقت ها در موقع های خوشحالی و شادمانی میخوردم میگفتم یک روز بابا بزار خوش باشیم! اما یک اعتراف صادقانه بهم خوش نمیگذشت! چون آنقدر پرخوری میکردم که آره همین شبه فقط بخور حالم خیلی بد میشد نیمتوستم بخوابم تا این حد ! و برای همین نه تنها خوش نمیگذشت بیمار هم میشدم !😮💨😣
نظرت درباره تأثیر مکانهایی مثل رستورانها، اپلیکیشنهای سفارش غذا، یا تبلیغات تلویزیونی در گسترش اعتیاد به غذا چیه؟
همین تبلیغات صبح تا شب یک محصولی تبلیغ میکنن که صبح اینو بخور عصرانه اینو بخور فلان چیز رو موقع مطالعه بخور و سرحال شو
من یادمه تبلیغ میدیدم گشنم میشد انگار چون توجه زیادی داشتم بهش برای همین برای اون حس میرفتم داخل یخچال میدیدم هر چی هست میخوردم ! مخصوصا چیزهای شیرین و….
مثلاً توی همین تبلیغات یک محصول مواد غذایی رو فرد لاغر دلش نمیخواهد میگه نه بعد یک محصول دیگهبا بسته بندی شیک و خوشگل رو میبنه و خوشحال میشه و زود میخوره و میگه که از این بخورین! در صورتی یک فرد لاغر تا گرسنه نشه نمیخوره حتی همون شیرنی که یک فرد چاق بلافاصله بعد از غذا میخوره و ازگلوش پایین میره اما یک فرد لاغر من دیدم نمیخوره اصلا حتی ۱۰ یا ۲۰ بار هم اصرار کنی میگه نه میل ندارم و حتی نگاهی هم به اون بافت شیرنی به اون خامه اینا نمیاندازه اما من به بافتش نگاه میکردم یا کسی میگفت من خوردم خیلی خوش مزه هست من بلافاصله میخوردم !
تا حالا شده چون پول غذا رو دادی، خودتو مجبور به خوردن کل غذا کنی؟ یا چون سهم تو بوده، تا تهش رو بخوری؟ بنویس چی باعث این رفتار شده
بله مثلاً مهمونی جایی میرفتم هر چی توی بشقابم میرختن میخوردم و تا آخر تموم میکردم اصلا توی ذهنم این بود که باید تا آخر بخوری تموم شده چیزی به اسم به اندازه نیاز جسمت بخور نشنیدم تا وقتی اومدم سایت که به اندازه یک میخوام بخورم من اصلا نیمتوستم این یعنی چی من تا حالا خفگی میخوردم حتی شاید بالاتر از اون که دیگه حالم بد میشد !
چی باعث این رفتار میشد که پرخوری کنم؟
همین که اگه مواد غذایی رو داخل بشقابت میریزن نخوری کامل یعنی بی احترامی و زشته و فلان!
یا همین که وقت های که یادمه دلم نمیخواست بازم خانواده اصرار شدید داشتن که بخور قوی بشی و سلامت باشی و لبخند قشنگ اینو میگفتن منم میخوردم و یاد گرفتم که تا حالا خفگی باید بخوری اون موقع یعنی سیری و…
و چیز دیگه ام باعث پرخوری ام میشد
صحبت افراد چاق بود در مورد مثلاً یک مواد غذایی مثل کیک یا بستنی آنقدر خوب و آروم و خوشحال توضیح میدادن که چقدر بهشون چسبیده منم دلم میخواست و میخریدم یا درست میکردم
فایل بسیار عالی بود استاد از شما ممنونم⭐💯
🌼 🌿 به نام خدای بخشنده و مهربان 🌿 🌼
با سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و همراهان گرامی سایت تناسب فکری 🙏✨
گاهی آدم وقتی به آینهی گذشتهاش نگاه میکند، تازه متوجه میشود که چقدر از رفتارهایی که سالها آنها را «عادی» و «بخشی از شخصیت» خودش میپنداشته، در حقیقت ریشه در لایههای عمیقتری داشتهاند؛ لایههایی پر از **احساسات پنهان، باورهای غلطِ نهادینه شده، و حتی اعتیادهای خاموش و نامرئی**. اعتیاد به غذا، برای من یکی از همین رفتارهای چندوجهی بود؛ مسئلهای که سالها در زندگیام حضور داشت، اما هرگز به چشم یک «بیماری» یا «وابستگی جدی» به آن نگاه نکرده بودم. حتی تصورش را هم نمیکردم که این علاقهی شدید به خوردن، یا این اضطراب همیشگی دربارهی غذا، بتواند نوعی **اعتیادِ پنهان** باشد؛ یک وابستگی ظریف و بیصدا که ذرهذره، آهستهآهسته، مثل خورشیدِ آرامبخشِ صبحگاهی که کمکم همه جا را روشن میکند، وارد قلمرو زندگیام شده بود. اما برخلاف خورشید، این ورود، تاریکی را به همراه داشت، تاریکیای که با لقمههای کوچک اما مداوم، خود را نشان میداد و جهان درونم را احاطه میکرد 🍞🍫🍟.
سالهای زیادی از زندگیام سپری شد در حالی که **همیشه در حال خوردن بودم**. نه لزوماً از سر گرسنگیِ واقعی و فیزیولوژیکی، بلکه بیشتر از روی **عادتِ دیرینه، اضطرابِ فلجکننده، احساسِ تنهاییِ عمیق، بیحوصلگیِ کشنده، یا حتی یک کنجکاویِ بیدلیل و بیهدف**.
گاهی تنها دلیلِ رفتنم به سمتِ غذا، این بود که فقط دهانم مشغول باشد؛ یا شاید میخواستم از چیزی فرار کنم، از فکری، از احساسی، از موقعیتی. و هلههولهها، آن خوراکیهای رنگارنگ و وسوسهانگیز، مثل یک دوستِ خیالی اما همیشه در دسترس، کنارم مینشستند و به من «آرامشی» هدیه میدادند؛ آرامشی که در حقیقت، فقط یک مُسکنِ بسیار کوتاهمدت و سطحی بود و هرگز نمیتوانست ریشهی مشکل را حل کند 😞🍬.
در آن دوران، حتی زمانی که کاملاً سیر بودم و بدنم پیامی واضح مبنی بر «بس است!» میفرستاد، باز هم ناخودآگاه دنبال چیزی میگشتم که بخورم. گویی یک صدایِ نامرئی و قدرتمند در اعماقِ ذهنم، مدام زمزمه میکرد: «یه چیزی بخور… یه کم دیگه… چی میشه مگه؟…» و من، بدون هیچ چون و چرایی، این صدا را «طبیعی» میپنداشتم.
در حالی که حقیقتِ تلخ این بود که این رفتار، نه طبیعی بود و نه سالم؛ بلکه **رفتاری بود که کمکم، رفتهرفته، تبدیل شده بود به یک اعتیادِ پنهان و قدرتمند**.
اعتیادی که مثل یک شبحِ نامرئی، همیشه و همهجا، همراه و همقدمِ من بود 👻.
تا اینکه روزی، در دلِ همین جستجوها و گشتوگذارها، با مفهومی شگفتانگیز و روشنگر آشنا شدم: **«تغذیه شهودی»** 🌿✨. این آشنایی، صرفاً یک برخوردِ گذرا نبود؛ بلکه نقطهی عطفی بسیار مهم و تعیینکننده در مسیرِ زندگیِ من بود. این مفهوم به من یاد داد که بدنِ من، این ماشینِ پیچیدهی شگفتانگیز، دارد با من حرف میزند، پیام میفرستد، سیگنال میدهد؛ اما من سالها، سالها، زبانِ این سیگنالها را نفهمیده بودم و به آنها بیتوجه بودم. تغذیه شهودی به من آموخت که بین «گرسنگی واقعی» که نیازِ جسم است، با «احساسِ میلِ کاذب» که اغلب ریشه در احساسات دارد، تفاوت قائل شوم. به من یاد داد که هر خواستنی برای خوردن، لزوماً نشانهی نیازِ حقیقیِ جسم و بدن نیست. و همین تمرینهای ساده اما عمیق، کمک کرد تا به تدریج، بخشِ بزرگی از آن اعتیادِ قدیمی کمرنگ شود و از بین برود. اما… یک بخشِ کوچک اما سمّی، هنوز در من باقی مانده بود؛ **«استرسِ غذا»**.
این استرس، مثل یک زنگِ خطرِ دائمی و موذیانه، همیشه در پسزمینهی ذهنم فعال بود. هر بار که ناخواسته، یا حتی گاهی خواسته، کمی بیشتر از حدِ معمول غذا میخوردم، نفسم بند میآمد، قلبم شروع به کوبیدنِ شدید میکرد، و احساسِ وحشتناکی به من دست میداد که انگار همهچیز دارد از کنترلِ من خارج میشود و به سمتِ سقوط پیش میرود. انگار تمامِ آن سالهایِ سختِ رژیمهایِ طاقتفرسا، محدودیتهایِ بیشمار، و ترسهایِ فلجکننده، در وجودِ من تبدیل شده بود به یک واکنشِ شرطیِ بسیار قوی و ناخودآگاه: «زیاد خوردی = چاق میشی = بدبخت میشی!». و همین باورِ غلط، باعث میشد که حتی لقمههایِ ساده و بیخطرِ غذا هم برایم پر از اضطراب و نگرانی باشند 😣💔.
اما از زمانی که به جمعِ پرمهرِ سایتِ تناسبِ فکری پیوستم و با آموزشهایِ ارزشمندِ استاد عطاروشن آشنا شدم، انگار یک نورِ ملایم و هدایتگر، مسیرِ تاریکِ ذهنم را روشن کرد 🌅✨. تغییری که رخ داد، یک تغییرِ ناگهانی و انفجاری نبود؛ بلکه یک **آرامشِ عمیق، پایدار و تدریجی** بود که در وجودم ریشه دواند. کمکم متوجه شدم که آن «استرسِ غذا»، چیزی جز یک **باورِ اشتباه و خودساخته** نیست، نه یک واقعیتِ انکارناپذیر. فهمیدم که غذا، دشمنِ من نیست؛ هرگز نبوده است. غذا فقط انرژی است، فقط سوختِ لازم برای ادامهی زندگی است، فقط یک هدیهی شگفتانگیز از جانبِ خالق است 🍽️.
و این تحول، شاید یکی از زیباترین و شگفتانگیزترین تجربیاتی بود که تا به حال در زندگیام داشتهام: **غذا، دوباره برای من معنا پیدا کرد؛ معنایِ «انرژی»، نه «ترس»** 🌿🍽️⚡.
حالا وقتی غذایی را میخورم، تمامِ تمرکزم بر رویِ دریافتِ آن انرژیِ حیاتی است، نه بر رویِ نگرانیها و اضطرابهایِ بیهودهای که قبلاً مرا احاطه کرده بودند. و همین تغییرِ به ظاهر کوچک، اما در واقع بسیار عمیق، کلِ جهانِ غذاییِ من را از اساس، دگرگون کرد.
البته، ناگفته نماند که جهانِ اطرافِ ما هم، همیشه نقشِ بسزایی در تقویتِ این اعتیادِ پنهانِ غذایی داشته است. به عنوان مثال، فضایِ پر زرق و برقِ اینستاگرام را در نظر بگیرید؛ آن همه ویدئویِ اشتهاآور و رنگارنگ از غذاها—فیلمهایی که از تسترها، آشپزهایِ حرفهای، رستورانهایِ لوکس، خوراکیهایِ شیرین، چرب، و فوقالعاده جذاب—هر بار که چشمم به آنها میافتاد، حتی اگر در آن لحظه کاملاً سیر بودم و هیچ نیازی به غذا نداشتم، باز هم دلم یک چیزی میخواست! 🍕🍰🤤 این ویدئوها به قدری حرفهای و وسوسهانگیز ساخته میشدند که انگار مستقیماً مغزِ آدم را هدف قرار میدادند و آن را دوباره برایِ خوردن، برنامهریزی میکردند. گاهی واقعاً احساس میکردم که *فقط با تماشایِ این تصاویر* هم میتوانم میلِ کاذب به غذا پیدا کنم و به سمتِ یخچال هجوم ببرم!
مهمانیها و دورهمیهایِ دوستانه و خانوادگی هم، همیشه بخشی جداییناپذیر از این ماجرایِ پیچیده بودند 🎉🍽️.
در محیطهایِ جمعی، به طورِ ناخودآگاه، تمایلِ افراد به خوردنِ بیشتر، افزایش پیدا میکند. هیاهو، هیجان، خندهها، عطرِ دلانگیزِ غذاها، زیباییِ ظرفها و چیدمانِ سفره، و البته تعارفهایِ صمیمانه… همهی این عوامل دستبهدست هم میدادند تا من بیش از نیازِ واقعیِ بدنم، غذا بخورم. و نکتهی جالب این بود که حتی روزهایِ بعد از این دورهمیها هم، میلِ من به خوردن، همچنان بالا بود؛ انگار که ذهن و جسمِ من هنوز در فضایِ آن مهمانیِ پر از خوردنی گرفتار مانده بود.
اما باز هم، این آموزشهایِ ارزشمندِ سایتِ تناسبِ فکری بودند که مثلِ یک فانوسِ دریاییِ امیدبخش، راه را در این دریایِ طوفانیِ غذا نشانم دادند 🌟. یاد گرفتم که در مهمانیها هم میتوانم غذا بخورم، اما با **آرامشِ کامل**. یاد گرفتم که بخورم، اما **به اندازهی نیازِ واقعیِ بدنم**، نه به اندازهی تعارفها و وسوسهها. و مهمتر از همه: یاد گرفتم که **نترسم**. نترسم از خودِ غذا، نترسم از وزنِ احتمالیِ اضافه شده، و نترسم از میلِ گهگاه به خوردن.
چون در نهایت، حقیقتِ مهم این است: **آرامشِ روانیِ من، ارزشی بسیار والاتر از مقدارِ غذایی است که میخورم**.
وقتی آرامش در وجودم حاکم باشد، رفتارِ غذاییِ من به طورِ طبیعی، متعادل و سالم میشود. وقتی آرامش باشد، بدنِ من خودش به سمتِ وزنِ طبیعی و ایدهآلش هدایت میشود. و دقیقاً من، امروز در همین مسیرِ زیبا و پرامید گام برمیدارم: مسیرِ آرام، مسیرِ طبیعی، مسیرِ بدونِ استرس، و مسیرِ بدونِ وسواس؛ مسیرِ دلنشینِ رسیدن به تناسبِ اندام و آرامشِ درونی 🍃✨.
در نهایت، نقشِ تبلیغاتِ تلویزیونی و اپلیکیشنهایِ سفارشِ غذا را هم نباید نادیده گرفت؛ اینها ابزارهایِ قدرتمندی در گسترشِ اعتیادِ غذاییِ ما هستند 📺📱🍔.
این پلتفرمها با استفاده از علمِ روانشناسیِ مصرفکننده، طوری طراحی شدهاند که ما را به سمتِ خوردنِ بیشتر و بیشتر ترغیب کنند. تصاویرِ فوقالعاده حرفهای، انتخابِ دقیقِ رنگها، نورپردازیِ چشمنواز، زاویههایِ وسوسهانگیزِ دوربین، و حتی صداهایِ اشتهاآور (مثلِ صدایِ ترد و برشته شدنِ غذا یا گاز زدن!)… همهی اینها، اجزایِ یک سینمایِ قدرتمند هستند که ذهنِ ما را به شدت تحریک میکنند و باعث میشوند که غذاها و خوراکیها، هزاران بار خوشمزهتر و جذابتر از واقعیت به نظر برسند. اما امروز، با آگاهیِ بیشتری که پیدا کردهام، میدانم که اینها فقط **ترفندهایِ هوشمندانهای** هستند که از تکنیکهایِ روانشناختی برایِ جلبِ توجه و تحریکِ اشتهایِ کاذب استفاده میکنند.
این «هوس» واقعی نیست، بلکه فقط یک تصویرِ اغراقشده و فریبنده است. این آگاهی، به من قدرت میدهد که دیگر فریبِ این ترفندها را نخورم و کنترلِ ذهنم را دوباره به دستِ خودم بگیرم 🌿🧠💛.
یکی دیگر از رفتارهایِ رایج و دردسرسازی که همیشه باعث میشد بیش از حدِ نیاز، غذا بخورم، این باورِ غلط و قدیمی بود که: «چون برایِ این غذا پول پرداختهام، پس باید تا آخرش را بخورم!» خاطراتِ زیادی دارم از مواقعی که غذایی را خریدم که حتی طعمِ خوبی هم نداشت، اما چون پولش را داده بودم، احساسِ وظیفهی اخلاقی میکردم که باید آن را تمام کنم 😣🍽️. یا حتی در مهمانیها، اگر سهمِ غذایِ من در بشقاب، کمی بیشتر از دیگران بود، یا غذایی که نصیبم شده بود، چربتر یا لذیذتر به نظر میرسید، احساسِ اجبار میکردم که باید تا آخرین ذرهاش را بخورم. انگار یک نوع «مسئولیتِ مقدس» نسبت به غذایی که در بشقابم بود، در وجودم نهادینه شده بود؛ در حالی که این فقط یک **باورِ محدودکننده و ناشی از تربیتِ غلط** بود.
اما امروز، با تمامِ وجودم درک کردهام که: **ارزشِ سلامتی و حالِ خوبِ بدنِ من، بسیار بسیار بیشتر از قیمتِ هر غذایی است**. **ارزشِ آرامشِ عمیقِ روانیِ من، بالاتر از حفظِ سهمِ یک بشقابِ غذاست**. و مهمتر از همهی اینها: **من هیچ اجباری ندارم که چیزی را بخورم که بدنم آن را نمیخواهد یا نیازی به آن ندارد**.
امروز، من با اطمینانِ کامل میدانم که **«من میتوانم»**. میتوانم مسیرِ سلامتی، تناسب اندام، و سبکِ زندگیِ متعادل را با آگاهیِ کامل و لذتِ واقعی پیش ببرم. این بار، مسیرم با دفعاتِ قبل کاملاً متفاوت است؛ این بار، نه با زور و اجبار، بلکه با درک و پذیرشِ بدنم. این بار، نه با ترس و اضطراب، بلکه با عشق و احترام به خودم. این بار، نه با شکستهایِ تلخِ گذشته، بلکه با درسهایِ شیرینی که مرا هر روز قویتر و آگاهتر میکنند 🌸💪✨.
امروز، به وضوح میدانم که **«من میتوانم»**. و این «من میتوانم»، دیگر فقط یک شعارِ خالی نیست؛ بلکه به یک **باورِ راسخ و عمیق** در وجودم تبدیل شده است. باوری که در تار و پودِ وجودم تنیده شده، ریشه دوانده، و مثلِ یک ستارهیِ راهنما، مسیرِ پیشِ رو را روشنتر و روشنتر نشان میدهد 🌟🌿.
غذا، دیگر برایِ من دشمنی نیست که از آن بترسم یا به خاطرِ آن خود را سرزنش کنم. غذا، شاید لزوماً همیشه آرامشبخش نباشد، اما قطعاً **لذتبخش** است. غذا، راهی برایِ فرار از مشکلات نیست، اما منبعِ **انرژیِ حیاتی** است. غذا، پناهگاهِ امنی برایِ پنهان شدن نیست، بلکه **نعمتِ بزرگی** است که باید قدرش را دانست. و من حالا، غذا را دقیقاً همانطور که هست میبینم؛ نه آنطور که ترسها، باورهایِ غلط، یا تبلیغاتِ گمراهکننده به من نشان میدادند 🍃✨.
و در نهایت، من با تمامِ وجود و با ایمانی قلبی، این جمله را تکرار میکنم: **«من میتوانم با آرامش و لذت غذا بخورم و با آگاهی به تناسب و زیبایی برسم»** 💫💛. میدانم که این بار، سفرِ من متفاوت است، این بار، آگاهانهتر است، این بار، پر از عشق و لذت است، و این بار، تا رسیدن به تمامِ رویاهایم، با قدرت ادامه خواهد داشت 🌿🌸🌈.
🌱بسم الله الرحمن الرحیم حرف نخست است ز نظم حکیم
۱۰/۱۰۰
🍔فکر میکنی اعتیاد به غذا چطوری به شکل پنهان اما جدی وارد زندگی ما شده؟ آیا واقعاً چاقی میتونه یه نوع اعتیاد باشه؟
همه ما از بچگی تحت آموزش بودیم
چاقی به هیچ وجه ارثی نیست کاملاً آموزشیه
همچی از دوران بچگیم شروع شد و برای اکثر افراد چاق همینطوره
وقتیکه والدین این طرز فکر رو دارن که بچه اگر کم غذا بخوره یا نخوره سیستم ایمنی بدنش ضعیف میشه و مریض میشه
وقتیکه فکر میکنن و این فکر رو رایج میدن که تپل بود نشانه سلامتیش و قوی بودنشه نشان از مراقبت صحیح پدر و مادره
وقتیکه فکر میکنن بچه اگر خوب غذا نخوره نمیتونه خوب درس بخونه سعی میکنن غذای بیشتری به خورد ما دادن تا به عقیده خودشون قوی بشیم مریض نشیم حتی من کاملاً به یاد دارم وقتیکه احساس سیری میکردم و دیگه نمیخواستم غذای داخل بشقابم رو تموم کنم چون سیر بودم مادرم کلی غر میزد میگفت اگر نخوری مجبورم دور بریزم و اینکار یعنی اسراف و خدا از دستت ناراحت میشه یا میگفت اگر نخوری خبری از خوراکی نیست و خودش درست بکار میشد و بزور غذا رو به خوردم میداد تا جاییکه دل درد بگیرم
و گاهی اوقات بخاطر اینکه بعد غذا اجازه خوراکی خوردن داشته باشم به ناچار غذامو تموم میکردم با اینکه سیر بودم و این عادت روز به روز بدتر میشد تا جاییکه به یک اعتیاد ترک نشدنی تبدیل شد
وقتیکه در مهمانی ها مادرم به من میگفت هرچی تعارف میکنن بردار بخور صاحب مجلس ناراحت نشه و من میخوردم بخاطر ناراحت نشدن کسی
وقتیکه در عروسی میگفت غذا بخور پول دادیم حیفه هرچی نخوری میریزن دور و من انقد میخوردم که از زور شکم درد نتونم تکون بخورم
یا در مهمانی و تولد با خوراکی های رنگارنگ مواجه میشدم و میگفتم ی امشبه دیگه گیرم نمیاد و تا جاییکه میتونستم میخوردم با این طرز فکر امیدوار کننده که از فردا کمتر میخورم و اون فردا هیچوقت نیومد
اعتیاد از همین ها شروع شد
چاقی اعتیاد آسان است که هیچکس اونو خطرناک یا غیر مجاز نمیبینه
🍔چه وقتهایی تحت تأثیر تبلیغات، مهمونی، خانواده یا اطرافیانت، بیدلیل و بینیاز غذا خوردی؟ مثال بزن؟
خاله من هر وقت مارو به صرف غذا دعوت میکنه و مخصوصا مهمانی های فامیلی میگره ما چشامون برق میزنه چون خاطره خوب داریم از دستپختش
همیشه چند نوع ژله و غذا درست میکرد شیرینی و شکلات و میوه
این خاطره های خوب باعث میشد که هر بار میرفتیم خونش بدون فکر کردن بخوریم چون خاطره خوب از خوراکی و غذا ها اجازه فکر کردن بهمون نمیداد
سر سفره وجود چند غذای مورد علاقم باعث میشد نتونم تصمیم بگیرم که فقط یک مدل غذا بکشم و از همه گزینه ها میکشیدم و میخوردم علاوه بر اون تعارف های خالم رو دلم نیومد در کنم و تا خرخره میخوردم و بعدش با یک دنیا عذاب وجدان درونم مواجه میشدم
یا وقتیکه تبلیغات بین سریال و فیلم ها ی خوراکی خاص و جدید رو نشون میداد و شکل و رنگ جلدش منو وسوسه میکرد که حتما بخرمش ببینم واقعاً چه مزه ای داره
یا حتی یادمه اون اوایل که پنیر خامهای باب شده بود یا مدلش خاص بود اسمش ویلی بود و تبلیغ میدیدم ازش دیوونه میشدم و به مادرم اسرار میکردم هر جور شده برام بخره
یا عید دیدنی وقتیکه تنوع شیرینی ها رو میدیدم و تعارف اسرار میشد که چند تا بردارم نمیخواستم و نمیتونستم رد کنم و میخوردم
🍔نظرت درباره تأثیر مکانهایی مثل رستورانها، اپلیکیشنهای سفارش غذا، یا تبلیغات تلویزیونی در گسترش اعتیاد به غذا چیه؟
یکی از هتل هایی که بیشتر اوقات وقتی تصمیم داریم بریم مشهد رزرو میکنیم سال گذشته هم رزرو کردیم و این بار برخلاف سری های قبلی صبحانه سلف سرویس رایگان ارائه میداد و وقتی رفتیم صبحانه بخوریم دیدیم که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هست خلاصه که چشامون برق زد تنوع انقد زیاد بود که واقعاً گیج شدیم از کجا شروع کنیم چی بخوریم و بخاطر تنوع زیاد آدم نمی دونست کدومو انتخاب کنه بخاطر همین تصمیم گرفتیم از همشون یذره امتحان کنیم و چون نمیتونستم از هیچی بگذریم انقد خوردیم که جایی برای خوردن ناهار نبود😅
ولی منوی ناهار انقد رنگارنگ بود که نمیشد گذشت و هر بشقاب رو جوری اندازهی شکم دو نفر پر از برنج کرده بودن و چون پول خورده بود به هر سختی که بود همشو خوردیم
تنوع غذا ها و فضای کافه و خصوصاً رستوران ها جوری طراحی میکنن که وقتیکه مشتری وارد میشه و منوی رنگارنگ و فضای اونجا رو میبینه وسوسه بشه و بیشتر از چیزی که تصمیم داشت سفارش بده
هیچ کس هم نمیاد بگه چرا منو رو انقد رنگارنگ و جذاب درست کردین که مشتری وسوسه بشه و بیشتر بخوره
یا از موسیقی های ملایم استفاده میکنن که مشتری احساس آرامش پیدا کنه موقع غذا خوردن و بیشتر هم بخوره
این یعنی گسترش اعتیاد چاقی و هیچ کس این مسئله رو اعتیاد نمیدونه
و یا فروشگاه ها انقد رنگارنگ شدن و تنوع خوراکی ها بیشمار زیاد شده وقتی وارد مغازه میشیم و ی چیز ضروری بخریم و بیایم بیرون ناگهان چشممون به قفسه رنگارنگ خوراکی ها میخوره و وسوسه میشیم که بخریم و چون انتخاب سخته از بین اون همه تنوع انتخاب کنیم چند مدل برمیداریم و هم جیبمون خالی میشه هم اعتیاد چاقی قوی تر
اعتیاد به مواد مخدر و سیگار هم همینه تنوع زیاد فرد رو وسوسه میکنه و در نهایت هم جیبش خالی میشه و هم اعتیاد قوی تر
🍔تا حالا شده چون پول غذا رو دادی، خودتو مجبور به خوردن کل غذا کنی؟ یا چون سهم تو بوده، تا تهش رو بخوری؟ بنویس چی باعث این رفتار شده 🧠
صد در صد 👍
توی رستوران هتل سه پرس غذا سفارش دادیم ولی دیدیم در هر پرس اندازه دو نفر برنج ریختن ولی خب چون پول دادیم مجبورم کردیم خودمون رو که تا دونه آخر برنج بخوریم چون هم پول داده بودیم هم اگر نمیخوریم میریختن دور و این اعتقاد داشتیم خدا از اسراف بدش میاد و قهرش میاد
یا در مهمانی بخاطر اینکه حواسم نبود یا وسوسه میشدم و زیاد میکشیدم مجبور میشدم تا آخرش بخورم چون از بچگی مادرم روی من کار کرده بود که یک دونه برنج در بشقابم نمونه
نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در این نزدیکی است ومن به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره آموزشی صدگام لاغری با ذهن (گام ۱۰) اعتیاد به غذا، دشمن خاموش تناسب اندام
_به نظرتان اعتیاد به مواد غذایی چگونه می تواند زندگی آدم را به نابودی بکشاند؟شباهت چاقی با اعتیاد چیست؟
من قبل از آشناییم با این سایت نمی دانستم که چقدر خوردنمان می تواند فاجعه ببار بیاورد وقتی که این فایل را گوش کردم فهمیدم چقدر من در این دام بزرگی افتاده بودم و اصلا خبر نداشتم
من همیشه به کسانی که معتاد بودند خیلی دلم به حالشان می سوخت و همیشه با خودم می گفتم که چرا خودشان را گرفتار مواد مخدر کرده اند اما نمی دانستم که من خودم هم معتاد هستم و اصلا متوجه این موضوع نبودم چون من متوجه نبودم که معتاد هستم آن هم معتاد به مواد غذایی چون همیشه فکرمی کردم معتاد به کسی می گویند که به موادمخدراعتیاد داشته باشد اما حالا که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام و این فایل بسیار زیبا را گوش کردم فهمیدم که من بدون اینکه بفهمم معتاد مواد غذایی و خوراکی ها شده بودم. در حالی که بشدت از معتادها هم بدم می آمد و هم دلسوزی می کردم اما نگو که خودم معتاد به مواد غذایی شده بودم
حالا تفاوت من چاق، با یک فرد معتاد در این هستش که چاقی من تخریبش به مراتب بیشتر از اعتیادی که اون شخص به مواد مخدر دارد چون معتاد بودن به مواد غذایی زندگیمان را تحت الشعاع قرار می دهد و این نوعی از اعتیاد بود که ما براحتی قبولش کرده بودیم
معتاد بودن به مواد غذایی را نمی توان برایش اهمیتی قائل شد تا بخواهند برایش راه کاری قائل شوند مثل مواد مخدر.
کسانی که به مواد مخدر اعتیاد دارند بخاطر اعتیادشان نمی توانند به راحتی جلوی چشم مردم از آن استفاده کنند
و مجبور هستند پنهانی این کار را انجام دهند اما کسانی که به مواد غذایی معتاد هستند خیلی راحت و با خوشحالی زیادی در مکان های زیبایی و با افتخار می توانند از مواد غذایی استفاده کنند و همیشه از کار خودشان لذّت می برند و این اعتیاد به مواد غذایی روز به روز در جامعه گسترش پیدا می کند
و شباهتی که چاقها با معتادها دارند در این هستش که هر دو تای آنها بر اساس باورهای اشتباهی که دارند تکرار کردن بارها رفتارهای اشتباهشان است و در آخر بخاطر تکرار شدن تبدیل می شود به وابستگی و اعتیاد.
چه وقتهایی تحت تاثیر تبلیغات، اطرافیان، مهمانیها خانواده بی دلیل غذا خورده اید؟
من همیشه علاقه داشتم که به تبلیغات توجه کنم وقتی که یک تبلیغ درمورد غذایی را می دیدم خیلی زود گرسنه ام میشد دوست داشتم که یک چیزی بخورم . یک زمانی گوشی و اینترنت نبود من از تلوزیون اینها را می دیدم و یک دفترچه داشتم همیشه هرچیزی که درست میکردند یادداشت می کردم و بعد درست می کردم چه غذا باشه و چه شیرینیجات من همه آنها را درست می کردم و می خوردم
من انواع و اقسام شیرینیجات، کیک و غذاهایی که می گفتند یادداشت می کردم و خیلیهایشان را درست کرده بودم و حالا می فهمم که چقدر من اعتیاد به خوردن داشتم و خودم اصلا خبر نداشتم و من همیشه در حال خوردن بودم
نظرتان در مورد تاثیر مکانها مثل رستوران ها تبلیغات تلویزیونی و سفارش غذا در گسترش اعتیاد به غذا چیه؟
من خیلی به شکل و رنگ و لعاب و تمیزی مغازه ها و تبلیغاتی که در تلویزیون نشان می دادند اهمیت می دادم و ظاهر شیرینیجات و مواد غذایی را که در ویترینهای مغازه ها را می دیدم دوست داشتم که بخرم و امتحانشون کنم
من زمانی که خام گیاه خواری می کردم به شهر زیبای اصفهان رفته بودیم و برای خرید به یک پاساژ رفته بودیم که یک قسمتش مخصوص مواد غذایی و خوراکی بود و خیلی وسوسه انگیز بود اما من چون خام گیاه خواری می کردم با اینکه دوست داشتم و می خواستم بخورم اما نتوانستم از آنها بخورم
من قبلا که از کنار یک قنادی می گذشتم و ویترین شیرینی را می دیدم حتما باید می خریدم شنیده اید که همیشه می گفتند چشمم دید و دلم خواست و من همیشه چشمم می دید و من دلم می خواست که بخورم
و زمانی که تبلیغات گستردهتر می شود کسانی که چاق هستندرا تحت تاثیر قرار می گیرند و برای خرید کردن و مصرف کردن مواد غذایی ترغیب می شوند و این اعتیاد چاقی در جامعه گسترش پیدا می کند
تا حالا شده پول غذایی را داده باشیم و خودمان را مجبور به خوردن همه غذایمان بکنیم؟
با اینکه غذایی که سهم مان بوده تا آخرش را خورده باشیم؟
چه چیزی باعث این رفتارهایمان می شد؟
من قبلا خیلی دوست داشتم تا آخرین قاشق غذایم را بخورم چون همیشه فکر می کردم که اگر نخورم و دور بریزم مرتکب گناه خواهم شد و اصراف می شود اما هیچوقت فکر نمی کردم که در مورد خودم کار گناهی انجام می دهم
من قبلا وقتی پیتزا می خریدیم وقتی من پیتزا را می خوردم و تمام می شد اصلا سیر نمی شدم و دوست داشتم که یکی دیگر هم می خوردم من اصلا هیچوقت به پولش فکر نمی کردم فقط دوست داشتم که بخورم
اما حالا وقتی پیتزا بخریم من فقط می توانم دوتکه از آن را بخورم واگر سومین تیکه را بخورم بزور میخورم
و من همیشه قبلا کم غذا نمی کشیدم و هر چقدر در بشقابم کشیده بودم باید می خوردم و دوست نداشتم که چیزی در بشقابم بماند و همشو می خوردم
حالا که به این فایل آموزشی را گوش کردم فهمیدم که باید به چاقیمان بیشتر توجه کنیم که این چاقی و معتاد بودن به مواد غذایی، اعتیاد خیلی خطرناکی می تواند باشد خیلی بیشتر از مواد مخدر.
و حالا در این مسیر زیبا قرار گرفتهام که آگاهیهای زیادی را بدست آورم و از این اعتیاد خانمانسوز دوری کنم و ازش فاصله بگیرم
و امروز از شما استاد عزیزم ممنون هستم که همه ما را با آگاهیهایی که خودتان کسب می کنید ما را هم آگاه می سازید
و من شکر گزار خداوند متعال هستم که مرا به این مسیر زیبا هدایتم کرد تا خودم را نجات دهم خدایا شکرت
سلام وهزاران دورود بر استاد عزیز
سخن از اعتیاد به غذا است
به هرجایی که وارد میشویم هشدار به اعتیاد مواد افیونی هست
هر جلسه وانجمنی در مدارس برای اولیا میگذارند تذکر میدن که حواستون به بچه هاتون باشه دقت کنید که با چه کسانی دوست میشوند نکنه دوست ناباب داشته باشند که آنها رو دام اعتیاد بکشند
همه جا سخن همینگونه است
تا بحال به جلسه ای از اولیا ومربیان دعوت شده اید که صحبت از چاقی فرزندانمان باشد؟ تابحال چقدر هشدار پرخوری دیده اید؟
اما تا دلتان بخواهد تبلیغات مواد خوراکی در تلویزیون در مترو و در هرکجا که قدم بگذارید عکسهای بسیار جذاب مرغ سوخاری مرغ کنتاکی انواع سس ها با طعمهای واقعا بی نظیر انواع نوشابه ها آب میوه ها چیبس پفک انواع بستنی با طمع های مختلف انواع واقسام پنیر و طعمهای مختلف انواع ماست با طعمهای بی نظیر و…..
آنچنان وسوسه انگیز که گویا همه این تبلیغات دست به دست هم دادند که همه ی انسانها رو با شیرین کامی به سوی چاقی بکشند
چرا اینقدر چاقی در جامعه ما زیاد شده چرا سن چاقی به بچه های کوچک رسیده؟
چرا سن دیابت و پیش دیابت به کودکان ونوجوانان رسیده؟
چرا سن کبد چرب به پایین ترین سن ممکن رسیده ؟
چرا خانواده ها به این سادگی از این موضوعات رد میشوند ؟
چرا در خیابان فرزندانی رو میبینیم که چاق هستن و کوله پشتی به دست اولیا شان است و فرزند تپلی آنها داره ساندویج و فست فود میخوره؟
علت همه اینها این است که ما درک نکردیم که چاقی منشا تمام بیماری هاست
هنوز بدین باور نرسیده ایم بچه ای که از سن هفت هشت سالگی پیش دیابت ویا دیابت نوع دو دارد در بزرگسالی دچار چه بیماریها و چه ناراحتی ها میشود ؟
هنوز بدین باور نرسیده ایم نوجوانانی که در این سن کم دچار کبد چرب هستن عاقبتشان چه میشود
فقط به این فکر میکنیم این بچه ها چه تپلی و بامزه هستن
چرا همه تبلیغات دارن یک صدا می گن هرچه بیشتر بخورید و لذت ببرید
چه لذت دردناکی !!!!
بچه ها از سن کم دارن دارو دیابت میخورن ولی همچنان به فست فود خوردن ادامه میدن
نمیدانم تا کجا خودمان را بخواب زده ایم چرا بیدار نمیشویم ببینیم چاقی هم اعتیاد است چاقی هم زیان آور است چاقی هم خانمان برانداز است……
نشان های دریافت شده
گام (۱۰) اعتیاد به غذا دشمن خاموش تناسب
Zary Ahmadi
با درود
فکر می کنی اعتیاد به غذا چطوری به شکل پنهان اما جدی وارد زندگی ما شده ؟ایا واقعا چاقی می نونه به نوع اعتیاد باشه؟ بله
نکته اینجاست که باید غذا بخوریم برای ادامه حیات برای همین آست که اعتیاد به غذا بطور پنهان اما جدی وارد زندگی ما شده ؟چطور!؟ما همیشه در مورد انواع غذاها و یا بطور کلی خوراکیها که شامل غذا ها. میوه ها و تنقلات و سببزیحات می شه جستجو می کنیم که چه فوایدی دارند برای سلامتی بدن و خوردن همه برای بدن مفید و لازم است و اما از بچگی تا به الان کلی باورهای اشتباه هم شنیدیم که همین باورهای اشتباه باعث اعتیاد در چاقی شده مثل باید غذا بخوری نا بزرگ بشی باید غذا بخوری تا قوی بشی باید غذا بخوری تا خوب رشد کنی و زرنگ باشی بابد غذا بخوری تا در مقابل بیماریها مقاوم باشی بعنی همش به ذهن رفته که باید بخوری اگر نخوری اتفاقا بدی می افتد رود مریض می شی وقتی هم مریض شدی زود از پا در می ایی با پوستت تیر و زشت می شه و کلی مثال های دیکه و اخیرا هم که رسانه ها کارشون شده توضیح دادن در مورد انواع و اقسام خوراکیها و فواید آنها همه اینها ما را تشویق به خوردن می کنه و در واقع ما باید بخوریم تا سالم و پر انرژی زندگی کنیم اما سوال اینجاست که ایا باید آنقدر بخوریم که از حالت طبیعی خودمون که تناسب است خارج بشیم !اینجاست که غذا زیر سوال می ره برای افرادی که تصور اشتباهی در مورد غذا دارند و داشتند تا جایی که از حالت طبیعی خود خارج شدند و به یک شخص مریض ناتوان گوشه گیر افسرده و غیره تبدیل شدند و همه چیز و همه کس را مقصر داند بجز خودشون اینجاست که غذا می شه اعتیاد اعتیادی که از نظر عموم عادی آست و برای خوردن و پیدا کردنش هیچ مانع و قانونی وجود ندارد برای همین راحت و بی دردسر معتاد به غذا می شی حتی در بیشتر موارد با تشویق همراست چون غذاست .واضح نر موضوع ترسیم کنم اینه : تمام حیوانات را که در طبیعت هستند نگاه کنید همه در حالت طبیعی خود هستند آنها هم غذا می خورند اما ذهن آنها باد داره که چگونه بخوره اکر حیوانی سیر باشه و در جمع شکار باشه شکار نمی کند چون سیر آست و نیازی نداره و نگران بعد هم نیست که ذخیره کند او فقط در رمانی شکار می کند که گرسنه است و وقتی هم شکار کرد به همون اندازه که سیر شد می خوره و مابقی شکار را رها می کند برای همین همیشه در همون حالت طبیعی خودش بافی می ماند
اما ما انسانها با مغز هوشمندی که داریم متاسفانه باورهای اشتباه در ما باعث شده مسیر را اشتباه بریم و هیچوقت این آگاهی را هم نداشتیم که غذا چاق نمی کند بلکه چگونه خوردن چاق می کند یعنی زیادی خوردن و باورهای اشتباه با هم باعث اعتیاد پنهان در ما شدند و همون باورهای اشتباه باعث زیاده خوری و عادتهای بد در خوردن ما شدند و ما را از حالت طبیعی خارج کردند و زمانی که متوجه مشکلات در چاقی شدیم برای رهایی از آن باز هم توسط رسانه ها تن به رژیم ها و ورزشها و دمنوش ها و جراحی ها و داروها و غیره که همون می دانیم شدیم اما هیچوقت گفته نشد چگونه غذا بخوریم هیچوقت گفته نشد چگونه ذهنمون را درست آموزش بدیم و خدا را شکر که خداوند ما را از طریق استاد هدایت کرد به مسیر درست و کامل ما باید باد بگیریم که غذا بخوریم و به اندازه نیاز بخوریم تا به حالت طبیعی خود بر گردیم و در همون حالت بافی بمانیم بدون استرس و ترس از خوردن
مثال: دخترم وقتی پسرش متولد شد نسبتا توپر بود ،لاغر نبود تا سن دو و نیم سالگی ار رمانی که غذا خور شد مادرش هیچوقت مجبورش نکرده غذا بخوره با شعار نداده که غذا بخور قوی بشی غذا بخور بزرگ بشی و ترفندهای دیکه ،برای خوردن ، و اگر کاهی سراغ تنقلات بره مادرش یکبار می پرسد . گرسنه ایی؟ اگر چیزی نگفت :براش غذا را می زار ، اما هیچی نمی گه خودش اگر گرسنه بود شروع می کنه ذره ذره می خوره و هر چقدر خورد همونه، دیگه بهش نمی گه بخور و الان که چهار سالش آست بسیار متناسب آست صبح ها که بیدار می شه گاهی تا ساعت ۹ با ده هیچی نمی خوره و طوری هم نبست که حتمی بک خوراکی مشخص باید بخوره مثل پنیر با نون ،با تخم مرغ و غیره اصلا اجباری نبست خودش مشخص می کند که چی دوست داره کاهی فقط با میوه شروع می کنه می خوام بگم نسل جدید از نسل ماها آگاه ترند
چه وقت هایی تحت تاثیر تبلیغات مهمونی خانواده با اطرافیانت بی دلیل با بی نیاز غذا خوردی؟ مثال بزن؟
تا جایی که بادم هست موردی نداشتم چون تمام عمرم مواظب خوردنم بودم از همون مسیرهای اشتباه مراقب بودم چی بخورم چقدر بخورم همیشه محروم و محدود بودم و تبلیغات و مهمونی و یا خانواده مرا تحت تاثیر قرار نمی داد و همیشه در جمع اگر صبحت اگر خوردن می شد شوهرم به همه می گفت همسر من خیلی با اراده آست اگر تشخیص بده نباید بخوره نمی خوره حتی خوراکیهایی که مثل دونات که دوست داره نمی تونید وادارش کنید که بخوره بعد بقیه می گفتند برای همین همیشه تو فرم است
نظرت در باره تاثیر مکان هایی مثل رستوران ها اپلیکیشن های سفارش غذا با تبلیقات تلویزیونی در گسترش اعتیاد به غذا چیه ؟ پر کردن جیب خودشون است برای همین با تبلیغات جور وا جور مردم را به رستورانها می کشاند ما هستیم که باید اگاهانه غذا بخوریم نه گول تبلیغات و گول زرق و برق رستورانها و غیره بشیم اما اگر بدانیم چگونه غذا بخوریم هیچ چیزی در ما تاثیر نخواهد گذشت ولی اگر بی خیال باشیم و غذا را برای تفریح و خوش گذارانی بخوریم آن موقع آست که این مکانها به اهداف خود که پولدار شدن است می رسند جیب آنها پر پول و تن ما مریض
تا حالا شده چون پول غذا دادی خودتو مجبور به خوردن کا غذا کنی؟ یا چون سهم تو بوده تا تهش رو بخوری ؟بنویس چی باعث این رفتار شده؟ تا قبل از این مسیر همیشه مقعد بودم که باید ظرف غذا را تمو م کنم و گرنه اسراف می شه و خداوند اسراف کار را دوست نداره اما من چون مراقب خوردنم بودم حتی از مسیر اشتباه اگر غذا باقی می موند آن را می آوردم خونه برای وقتی گرسنه شدم که پولم هدر نره و اسراف هم نشه
عادتی که الان دارم به اندازه نیازم تو بشقاب می ریزم و گاهی پیش اومده که یک قاشق باقی بموند بدون حس بد رهاش کردم
استاد سپاس گزارم