تا حالا شده یه لقمه غذا رو با ترس بخوری؟ 😟 لقمهای که شاید مزهش خوب باشه، ولی مزهش تو ذهن تو با عذاب وجدان، ترس و نگرانی قاطی شده باشه.
این احساس آشنا برای خیلی از افراد چاق اتفاق میافته، چون باور ذهنی درباره خوردن و چاقی طوری شکل گرفته که غذا رو دشمن بدن میدونه! 🍕💣
سالها بهمون گفتن که «اگه میخوای لاغر شی، باید کمتر بخوری یا رژیم بگیری». و همین جمله ساده، باور عمیقی تو ذهن ما ساخت که *“غذا خوردن مساوی چاق شدن”*ه.
حالا دیگه ذهنمون از هر قاشق غذا یه هشدار چاقی درمیاره! 🚨🧠 اما واقعاً آیا غذا مقصره؟ یا ذهن ماست که فرمول اشتباهی براش نوشته؟ 🤔
آ🍽️ اهمیت موضوع خوردن در ذهن افراد چاق
برای یه فرد متناسب، خوردن یه کار طبیعی و بیدردسره. ناهارشو میخوره، میره سر کارش. شام میخوره، میخوابه. همینقدر ساده.
اما برای خیلی از افراد چاق، خوردن یه موضوع جدی و حساسه؛ انگار باید برای هر لقمه تصمیمگیری مهمی انجام بدن! 🤯

اگر تا حالا از یه فرد متناسب پرسیدی که چطور غذا میخوره، احتمالاً جواب داده: “وقتی گرسنهم، میخورم؛ وقتی سیر میشم، دیگه نمیخورم.”
اما اگه از یه فرد چاق همین سؤال رو بپرسی، وارد دنیایی از سردرگمیها، فرمولها و نگرانیها میشی:
- هرچی میخورم، چاق میشم 😩
- چی بخورم لاغر بشم؟ 🥦
- چی نخورم که لاغر شم؟ ❌🍞
- چطور بخورم که لاغر بمونم؟ 🤔
- برای صبحانه چی بخورم که چاق نشم؟ 🍳
- اگه گرسنهام، چی بخورم که آسیب نرسونه؟ 🍌
این جملات نشونههایی از وجود باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هستن؛ باورهایی که سالها تو ذهنمون جا خوش کردن و باعث شدن هر قاشق غذا با استرس و تردید همراه باشه.
🔁 چرخه تقویت باورهای ذهنی
وقتی ما بارها پرخوری میکنیم و بعدش احساس گناه یا ترس از چاق شدن داریم، همون احساس منفی، مثل یه کود تقویتی عمل میکنه و فرمول ذهنی چاقی رو قویتر میکنه.
و ذهنی که پر شده از باورهای چاقکننده، دستورش رو به مغز میده، و مغز هم با قدرت کامل اجرا میکنه: چاق شو! 🧬📢
بنابراین، تا وقتی که فرمولهای ذهنی درباره خوردن اصلاح نشن، هیچ رژیمی جواب نمیده. چون اصل ماجرا نه تو معده، بلکه تو ذهن ماست… جایی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی جا خوش کرده!

🧠 منبع دستور خوردن از کجاست؟ ذهن یا بدن؟
هر کاری که ما انجام میدیم — از راه رفتن تا حتی پلک زدن — یه فرمان از طرف مغز پشتشه.
مغز ما از همون روزای اول شکلگیری، یه بسته اطلاعات اولیه با خودش داره؛ اطلاعاتی که به بدن کمک میکنه زنده بمونه و عملکردش رو تنظیم کنه، مثل:
⏱️ تنظیم ضربان قلب
🌬️ کنترل تنفس
💧 تعادل مایعات
🍽️ و البته… زمان خوردن!
اما ما انسانها فقط برای زندهبودن به دنیا نیومدیم؛ اومدیم تا تجربه کنیم. برای همین بخشی از مغز ما مثل یه فضای باز باقی مونده که منتظره با تجربههای جدید پُر بشه—مثل هارد خالی یه لپتاپ 💽
📂 وقتی یه “پوشه جدید” توی مغزت باز میکنی…
فرض کن دلت میخواد یاد بگیری گیتار بزنی 🎸 توی مغزت یه پوشه جدید باز میشه: «تجربه نواختن گیتار».
حالا هر بار که تمرین میکنی، اطلاعات جدید وارد این پوشه میشه و رفتهرفته مهارتت بیشتر میشه.
همین اتفاق دقیقاً برای باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هم میافته، اما این بار بهجای گیتار، موضوع “چاق شدن”ه! 😬
🔁 چطور یه ذهن چاق ساخته میشه؟
اکثر ما بدون اینکه بفهمیم، یه پوشه تو ذهنمون ساختیم به اسم:
“من ممکنه چاق بشم” یا حتی “قراره چاق بشم!”
این پوشه با هر جملهای که از بزرگترا شنیدیم، هر تبلیغ رژیمی، هر تجربه شکستخورده از لاغری، پُر و پُرتر شده:
- “اگه زیاد بخوری چاق میشی”
- “فلانی هر چی بخوره باز لاغره، اما تو نه!”
- “فقط رژیم بگیر تا لاغر شی”
این اطلاعات بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده و کمکم به باور ذهنی درباره خوردن و چاقی تبدیل شدن. حالا ذهن ما بهجای اینکه غذا رو یه نیاز طبیعی بدونه، اونو تهدیدی برای تناسب اندام میدونه! 🚨🍞🍕
🎯 نتیجهگیری این بخش:
وقتی اطلاعات کافی درباره یه موضوع تو مغز ذخیره بشه، مغز شروع میکنه به اجرای اون اطلاعات.
و اگر این اطلاعات درباره باور ذهنی درباره خوردن و چاقی، ذهن تو دستور چاق شدن میده—حتی اگر غذات خیلی هم زیاد نباشه!
پس اگه میخوای مسیر رو برعکس بری، باید آگاهانه شروع کنی به ساختن یه پوشه جدید تو مغزت:
“من میتونم با آرامش و بدون ترس، بخورم و متناسب بمونم.” 💪🌱✨

🍽️ همه میخورن، اما همه یه جور فکر نمیکنن!
شاید بارها با خودت گفتی “دیگه پرخوری نمیکنم!”
اما دوباره و دوباره اتفاق افتاده. چرا؟ چون احساسی که بعد از پرخوری تجربه میکنی، باعث تقویت همون فرمول ذهنی قبلی میشه.
شاید خندهدار بهنظر برسه، ولی واقعیت اینه که افراد چاق و افراد متناسب از نظر عملی، هر دو دارن میخورن!
یعنی غذا توی بشقاب، قاشق توی دست، دهان باز، لقمه پایین… هیچ تفاوتی نیست! 😅🥄
اما تفاوت اصلی اون پشت اتفاق میافته… جایی در ذهن! 🧠✨
جایی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی ساکت و بیصدا داره رفتارها رو جهت میده، احساسات رو شکل میده و حتی نتایج فیزیکی رو در افراد تعیین میکنه!
🎯 چرا من چاق میشم، ولی اون نه؟
سؤالی که ذهن خیلیها رو درگیر میکنه اینه:
“چرا من هر چی میخورم چاق میشم، ولی فلانی هر چی میخوره لاغر میمونه؟”
جواب سادهست: تفاوت در ذهن و باوره، نه در غذا!
🔍 اون فرد متناسب، وقتی غذا میخوره:
- با خیال راحت میخوره
- خودش رو سرزنش نمیکنه
- باور داره که بدنش متناسب باقی میمونه
ولی فردی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی داره، از همون لقمه اول تو ذهنش فیلم چاق شدن پخش میشه! 🎬🍕😨

🌀 وقتی احساس، نتیجه رو میسازه…
ما فکر میکنیم غذا خوردن یه کار فیزیکی صرفه. اما احساسیه که بعد از خوردن تجربه میکنی، نتیجه رو میسازه.
اگه بعد از خوردن احساس رضایت و آرامش داشته باشی، بدن هم تو هماهنگی و تعادل قرار میگیره.
ولی اگه با استرس و گناه غذا بخوری، مغز هم اون استرس رو تبدیل میکنه به دستور چاقی 🚨
و اینجاست که نقش باور ذهنی درباره خوردن و چاقی روشن میشه.
🧩 همهچیز از ذهن شروع میشه
بدنها تفاوت زیادی ندارن، ولی ذهنها چرا!
تفاوت بین چاقی و تناسب معمولاً توی صفحه ترازو نیست، توی “صفحه ذهن” ماست!
هر کسی که باور داره غذا خوردن چاقش میکنه، در واقع قبل از خوردن غذا، ذهنش رو پر از دستورهای چاقکننده کرده!
🧠💭 پس وقتشه ورق رو برگردونی…
✅ نتیجهگیری:
اگه میخوای مثل آدمهای متناسب غذا بخوری، فقط کافیه مثل اونا فکر کنی و باور بسازی.
یعنی ذهنت رو از باورهای قدیمی و سنگین پاک کنی، و فرمولهای جدیدی توش بنویسی:
- “من از غذا خوردن لذت میبرم، نه ترس!”
- “بدن من توانایی حفظ تناسب داره!”
- “غذا منبع انرژی و زندگیه، نه دشمن!”
و این یعنی شروعی برای ساختن یه باور ذهنی درباره خوردن و چاقی که منجر به کاهش وزن میشه 🌟💚
💡 حالا اگه میخوای این مسیر رو سریعتر، عمیقتر و مؤثرتر طی کنی، دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً همون چیزیه که بهش نیاز داری 🎯
این دوره بهت کمک میکنه تا با تمرینهای هدفمند، باور ذهنی درباره خوردن و چاقی که سالها ناخودآگاه در ذهنت شکل گرفته رو شناسایی و اصلاح کنی.
با شرکت در این دوره، کمکم احساس گناه از غذا خوردن از بین میره، لذت جای ترس رو میگیره و باور ذهنی درباره خوردن و چاقی مشابه آنچه در ذهن افراد متناسب هست توی وجودت ساخته میشه.
🌱 تو یاد میگیری چطور با ذهنت هماهنگ شی، به بدنت اعتماد کنی و با آرامش و آگاهی غذا بخوری، بدون اینکه نگران چاقی باشی.
📌 همین حالا میتونی به بخش دورهها بری و آموزشها رو شروع کنی…
اولین قدم بهسمت رهایی از ترس غذا خوردن، فقط یه تصمیم جدیه 💚✨
✍️ اهمیت تمرین برای تغییر باور ذهنی درباره خوردن و چاقی
تمرینات ذهنی، کلید طلایی برای بازنویسی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هستن 🔑🧠
هر بار که تمرکز میکنی، یادداشت مینویسی و درباره نگرشهات فکر میکنی، در واقع مسیر جدیدی توی ذهن خودت میسازی 🛤️
این تمرین، بهت کمک میکنه از الگوهای قدیمی و چاقکننده ذهنی فاصله بگیری و فرمولهای سالم و متناسب رو جایگزین کنی ✨
📝 سوالات تمرینی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی
- نگرش شما درباره تأثیر خوردن بر چاقی و نخوردن بر لاغری چیه؟ 🌮❌⚖️
- این اطلاعات از چه راههایی وارد ذهن شما شده؟ (خانواده، رسانه، تجربه…) 📺👂
- چقدر باور داشتید که لاغر شدن فقط با رژیم ممکنه؟ 🥗⛔
- وقتی نمیتونستید رژیم بگیرید، چه احساسی داشتید؟ 😞
- نتیجه رژیمهاتون چقدر دوام داشت؟ آیا پایدار بود؟
- نظرتون درباره نقش مغز در صدور دستور خوردن چیه؟ 🤔🧠
- چرا ذهن افراد چاق، خوردن رو مساوی چاقی میدونه؟
- به نظرتون نخوردن به اندازه خوردن باعث لاغری شده؟ تجربهتون رو بنویسید ✍️
📣 مشارکت شما ارزشمنده!
لطفاً بعد از دیدن ویدیوی آموزشی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی و انجام تمرینات، پاسخهاتون رو بهصورت انشایی در بخش نظرات همین صفحه بنویسید.
همچنین میتونید تمرین مخصوص خودتون رو از دل آموزشها استخراج کنید و برای بقیه به اشتراک بذارید تا با هم رشد کنیم 💬💞
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.26 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام
خوب تو جنبه های دیگه زندگیمون هم نگاه کنیم هم اینطوریه.
مثل عروسی
اگه دیده باشیم اونهایی که مجلس عروسی رو بیشتر دوست دارند بیشتر در مجلس عروسی می رقصند و عده ای که مجلس عروسی رو زیاد دوست ندارند کمتر می رقصند . پس مجلس عروسی باعث رقصیدن نمیشه بلکه به میزان عشقی که ما به مجلس عروسی داریم رقصیدن ما رو مشحص میکنه .
خوب درمورد چاقی لاغری هم اینطوریه دیگه چه فرقی داره ؟
به میران عشقی که به غذاها داریم چاق یا لاغرمیشیم پس غذا مثل عروسی باعث چاقی ما نمیشه هرچی عشق به غذا بیشتر خوردن بی رویه بیشتر وچاق تر میشیم .
خوب حالا عشق به عروسی یا عشق به غذا از کجا میاد؟
چرا عده ای کمتر وعده ای بیشتر دارند.
خوب به خاطر تعریفهایی که در ذهنمون داریم آگاهانه یا ناآگاهانه میزان عشق ما مشخص میشود وبه تبع رفتار ما را شکل میدهد.
مثلا خودم نمک رو درغذاهام بیشتر میریختم و لذت میبردم اما عده ای مثل مادرم غذای کم نمک بیشتر دوست دارد پس نمک به شخصه بد نیست میزان علاقه من به نمک درغذا باعث رفتار من میشد که غذاهام پرنمک تر بخورم ومادرم کمتر .
واین علاقه از کجا شروع شد از افکاری که من نسبت بهش داشتم .
و این گونه مثالها .
وقتی من وخواهرم باهم صحبت میکنیم ومن بهش میگم الان میدونی چی میچسبه واونم سریع میگه شیرینی خامه ای . کباب . داره علاقشو نشون میده و منم میگم دلم میخاد برم توباغچه حیاط سبزی بچینم . میزان علاقه منو به باغچه وسبزی نشون میده .
هرچی علاقه بیشتر باشه حرص و ولع نسبت به اون چیز بیشتره .
گاها بازار میرفتیم اون وسط شلوغی که جلوی خودمون رو نمیدیم اون ۲۰ متر جلوتر رو میدید ومیگفت اه وایستا جلوتر قنادی دیدم شیرینی بخرم .
اصلا نمیدونم چی جوریع که آدم یه چیز روعلاقه داشته باشه اون چیز رو هم بیشتر میبینه وبهش برخورد میکنه .
مثلا پدرم عاشق اخبار هست نگفتم دوست داره گفتم عاشق .
وجالبه هرجا میره کاراش رو میرسه نمیدونم چی جوریه سرساعت اخبار میرسه خونه .
مثلا میره دوش میگیره سر ساعت ۸ کارش تموم میشه میگه اخبار .
یا میره باغ . میاد خونه میبینه ساعت ۷ هست میگه اخبار.
از بس تکرار میکنه من به ارتباط ذهنی ورفتاریش پی بردم انگار ساعت دنیا خودش روهماهنگ میکنه که اون موقعی که میاد خونه وقت گوش دادن اخبار باشه .
دربحث چاقی هم همینطوره .
یا .
مثلا داداشم که متناسبه میاد خونه کاراشو میرسه وبا تومانینه میاد یه چیزی بخوره .
اما خواهرم تا میاد میگه ازگشنگی مردم گاها بالباس دریخچال رو باز میکنه وغذا میخوره تازه میگه دل ضاف بگیرم . وعده اصلی رو یک ساعت دیرتر میخورم
من به شخصه از وقتی روی خودم وافکارم کار کردم رفتارغذاییم خیلی تغییر کرد وحرص و ولعم نسبت به غذاها خیلی خیلی کم هست . وخیلی خوب هم سیر میشم .
خدایا شکرت بابت هدایت به این مسیر زیبا .
تشکر از استاد عزیز بابت انتشار آگاهیهای نابش
سلام و درود
از خوندن نوشته شما لذت بردم
مثال شما درباره سروقت رسیدن پدرتون عالی بود
این ثابت می کنه که مغز همواره جریان زندگی رو به شکلی مدیریت می کنه که انسان به خواسته ها و علایقش برسه
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر همه دوستان که طالب دریافت آگاهی هستند .
آیا خوردن در چاقی و نخوردن در لاغری موثر است ؟!
در تمام مدتی که با این سایت آشنا شدم خیلی از فرملهای ذهن چاق شناسایی شدند و کمی اصلاح شدند ولی این فرمول خوردن چاق می کنه خیلی ریشه داره تو ذهنم سریع یقه این فرمول را میگیرم که امیدوارم با تکرار و تمرین آموزه ها بتونم ذهنمو به تعادل برسونم .
در ذهن همه افراد چاق فرمول خوردن =چاقی به صورت ریشه دار وجود داره و به خاطر همین همیشه براشون سئواله که چی بخورم و چی نخورم و چطور بخورم و چقدر بخورم ؟!حالا این فرمول از کجا در اومده !؟دقیقا یک آموزش ذهنی بوده شروعش اینطور بوده که بارها دیدیم و شنیدیم که افراد چاق پرخورند یا بهشون تذکر می دهند که بابا یک کم جلو خودتو بگیر یه کم کمتر بخور.و در ذهن ما این فرمول ایجاد شده و بارها تکرارش کردیم که خوردن چاق می کنه الآن پس خود من که ۱۳سالشه و اضافه وزن داره در طول روز دائم سر یخچاله و مخصوصأ پدرش خیلی میگه که کمتر بخور ….انقدر نوشابه نخور .. انقدر بستنی نخور منم مدتی فکر می کردم ذهنم اصلاح شده ولی چندبار عصبانی شدم و گفتم چرا انقدر می خوری یه نگاه به خودت بنداز و بعد متوجه شدم هنوز این فرمول بامنه خب نمیشه چندروزه اصلاحش کرد ولی حتما با استمرار افکار آگاهانه من از دریافت محتوای آموزشی بهتر میشه .
۱/دستور خوردن از طریق مغز (متافیزیکی )
۲/عمل خوردن (فیزیکی)
۳/تجربه و حسی که از خوردن به دست میاد متافیزیکی هست
به همین دلیل که دو بخش از این روند متافیزیکی هستند بسیار بر هم اثرگذارند یعنی نتیجه کار را تجربه ما رقم می زنه چه طوری !؟اون احساس آخر که از تجربه خوردن به دست میاد باعث تقویت فرمول دستوری مغز میشه و اگر هربار تکرار بشه اون فرمول تقویت میشه و بعد به خاطر همین افراد چاقی که تصمیم می گیرند نخورند نمی تونند چون میخواهند بخش اجرایی را در عمل که فیزیکی هست تغییر دهند اما این بخش کاره ای نیست دستور از بالا اومده از مغز از فرمانده و باید اول دستورات مغز اصلاح بشه و حالا برای نتیجه بهتر این سه بخش را می خواهیم هماهنگ کنیم تا نتیجه عالی بشه.
یک سری از اطلاعات از قبل تولد همزمان با تشکیل مغز برای اندامهای داخلی بدنمون برای زنده بوده و زندگیمون وجود داشتند مثل نفس کشیدن یا ضربان قلب یا هضم غذا و پلک زدن و کلاژن سازی پوست و ….اما چون ما برای تجربه کردن متولد شدیم باید حق انتخاب داشته باشیم و به خاطر همین قسمتی از فضای ذهنمون در اختیار خودمون هست که برنامه ریزیش کنیم .
اطلاعات به مغز⬅️عمل کردن به آموخته ها⬅️نتیجه و تجربه و احساس ⬅️انتظار و باور ما
برای مثال برای تمام خواسته هامون در ذهنمون یک پوشه ایجاد می کنیم خواسته یا ناخواسته با توجهمون مثلا پوشه من می خواهم چاق شوم در کودکی در ذهنم ایجاد شده و دیده و شنیده هام در مورد چاقی و ترسهام از چاق شدن احتمالات چاق شدن و چرایی ها و تفکیک غذایی هم اطلاعاتی بودند که به این پوشه اضافه شدن تا جایی که به حد نصاب رسیدند و عمل کردن من به آموخته ها از یک جایی شروع شده و نتیجه شده ترس از چاقی و احساس بدم و تقویت فرمول چاقی و تکرار و تکرار .
دقیقا من از کودکی آموزش دیدم اما در ۱۰سالگی اطلاعات به حد نصاب رسدند یادم هست ما بندر زندگی می کردیم و برای تابستون خانواده پدرم آمدند به منزل ما و عموی من با دیدنم شروع کرد به مسخره کردنم البته مادرو مادربزرگم که سالهای از لاغری من رنج می بردند دفاع می کردند و می گفتند چیکار بچه داری اذیتش نکن تازه خوب شده و از طرفی متوجه تغییرات بدم می شدم و حس خجالت و از طرفی چاقی لذت بخش شده بود مدافع داشتم !…
نقش ذهن در روند یادگیری …
دریافت اطلاعات و تجزیه تحلیل آنها تصاویر ذهنی ایجاد می کنند و فرمولهای جدید ذخیره و ثبت می شوند و زمانیکه به حد نصاب رسیدند عملکرد رفتاری بر اساس محتویات ذهن شروع می شود و شروع اضافه وزن باتوجه به اطلاعات برای تجربه چاقی از طریق ذهن به وجود می آید و احساس چاق شدن به صورت ترس از چاق شدن در ذهن چاق شکل می گیرد.
هر عمل و رفتاری که از ما سر می زند منشأ ۶ن در مغز ماست✨
عمل خوردن مواد غذایی یک مهارت است که از کودکی آموخته ایم و هر بار تا تلاش بیشتر خواستیم یادبگیریم مثل نشستن و غلط زدن و راه رفتن خوردن .
کودک با بردن دست به سمت دهانش می خواهد خوردن را تجربه کند و البته حرکات انگشتان و غیره هم برای رسبدن به تکامل ضروری هستند چون خوردن یک امر ضروری برای زنده ماندن است و کاملا طبیعی .
همه افراد چاق و متناسب از عمل خوردن استفاده می کنند اما سئوال مهم و پرتکرار افراد چاق اینه که را من هرچی بخورم چاق میشم اما اونیکه لاغره از من بیشتر میخوره و چاق نمیشه !؟این سئوال مهم تمام دوران چاقی منم بوده پدرم یا همسرم یا زنداداشم و برادرشوهرم لاغرهای پرخوری هستندکه همیشه برام عجیب بود رفتارشون !…
هر تجربه ای یک احساس خوب یا بد در ما ایجاد می کنه که هر فردی نسبت به نیاز و سلیقه اش یک تجربه ای داره و نتیجه را انتظار و احساسی که از تجربه به دست میاد تعیین می کنه ✨
فرد چاق به خاطر انبوه فرمولهای ذهنی چاق در ذهنش و البته فرمانهای مغزیش عمل خوردنش بر حسب نیاز نیست و به خیلی عوامل ربط داره در نتیجه تجربه او از خوردن یک احساس بد و نارضایتی هست یک جور ترس از خوردن و چاقی که تأیید کننده و تقویت کننده همان فرمول چاقی است و نتیجه چاقی و چاق تر شدن و این روند ادامه دارد !…تا زمانیکه همانگی بخشها اصلاح بشه ..
اما فرد متناسب شاید از نظر دید فرد چاق پرخور یا زیاده خور یا ریزه خوار باشه ولی در نهایت چون ذهنش خالی از محتویات چاق هست تجربه و احساس نهاییش رضایت ازخودشه و این حس تقویت کننده فرمول تناسب اندام و لاغریش میشه یعنی اصلا افکار و ترس و نگرانی و احتمالات و چرایی یک ذهن چاق را نداره و برای همین خودبه خودی بدون تلاش لاغره !…
همه ما هرروز در معرض اطلاعات زیادی هستیم که از رسانه و جامعه و اطرافیانمون و به خصوص پزشکان که مورد اعتمادمون هستند ،دریافت می کنیم و هر چقدر انتظار ما از مواد غذایی و تفکیک اونها چاقی باشه بیشتر با ترس و نگرانی مواد غذایی مصرف می کنیم در ذهن بسیاری از افراد چاق شیرینیجات و چربیجات یا نان و برنج طبق متویات آموزشی ذهنشون چاق کننده است .
والدین منم برنج را چاق کننده می دونستند از بس که کاغذهای رژیم متفاوتی داشتیم و همه ۶قاشق برنجی بودند هفته ای دوبار فقط مادرم برنج می پخت اما جالب بود بعد از ازدواج خانواده همسرم شمالی بودند و هرروز برنج مصرف می کردند شاید اوایل یک فرمول چاقیم این بود اما با دیدن اونها که همه لاغر بودند خودبه خودی این فرمول در ذهنم اصلاح شد والآن بیشتر روزهای هفته برنج مصرف می کنیم .اما در ذهن یک متناسب همه مواد غذایی فقط هستند برای سیر شدن فرقی نمیکنه چی باشه تفکیک غذایی ندارند .
و به خاطر همین همه بهونه ها که کنار برند تمام افراد چاق خوردن را مقصر چاقی خود می دانند .
بنابراین ما هر کاری را با فکر انجام میدیم یا آگاهانه یا ناآگاهانه و بعد عملکرد انحام میشه !…
مثال خرید وسایل جدید اینکه کارایی با اونها را بلد باشیم باید کاتالوگش را مطالعه کنیم چون دست ما خودبه خودی بلد نیست باید مغز یاد بگیره با دست تجربه کارایی وسایل را داشته باشه اگر رضایت باشه باز بیشتر مطالعه و جستجو در نهایت مهارت بهتر اگر راضی نباشه یا اینکه می پذیره و دوباره مطالعه می کنه برای تجربه بهتر یا اگر نپذیره یک شوت تو وسیله و فحش و بدو بیراه به سازنده😄دقیقا مثل وقتی چاقیتو نمی پذیری 🤔
عذاب وجدان از عملکرد (خوردن)میشه تقویت فرمول ایجاد کننده ✨
در آموزشهای لاغری با ذهن اول فرمولهای صحیح ایجاد می شوند با دریافت محتویات و نوشتن و تکرار کردن بعد عملکرد ما به مرور تغییر می کنه و اینجا ما آگاهیم که باید رفتاری داشته باشیم که از خود راضی باشیم و در نهایت تجربه ما یعنی احساس رضایتمون با فرمول لاغری ادغام میشه و تقویت میشه و با تکرارش هر بار احساسمون بهتر میشه و خیلی راحت کلا تمایلات و رفتار ما تغییر می کنه و هماهنگی و صلح و همسو شدن سه مرحله باهم یعنی حال خوبمون و خلق رویای لاغری !…
خیلی از افراد چاق می خواهند مثل لاغرهای پرخور رفتار کنند و لاغر شوند و دلیلی دارند که خوردن چاق نمی کند و به اشتباه فکر می کنند به اندازه خوردن کم خوردنه محدودیته و رژیم !….
اول از همه تجربه خودم را می گم پارسال که برای اولین بار این دوره را گذروندم همینجا گیج شدم !…منم مقاومت داشتم نمی دونم چرا درک نمی کردم والبته چون سالها محدودیت رژیمی داشتم نمی خواستم رفتارم تغییر کنه شاید حرص داشتم شایدم حسادت به لاغر ها شاید هم ترس نمی دونم ولی یهو حس کردم سرکارم و اینجا هم قراره محدودیت اعمال بشه !…
ولی الآن کمی بهتر درک می کنم هیچ محدودیتی نیست اصلا چی بخور چی نخور نیست فقط من باید از رفتار و عملکرد خودم راضی باشم یعنی اولویت زندگی من در هر کاری باید احساس خوبم باشه اگر نیست باید عملکردم را بهتر کنم جوری که خودم راضی باشم …
خب خیلی وقتها هم لیز می خوری چون میبینی راضی نیستی از خوردنت بعد با توجه به فرمولهای رژیم میری یهویی ۶قاشق غذا می خوری اولش راضی میشی اما منفی باف ولت نمی کنه میگه تو رژیمی به هرحال فقط آموزش و تکرار و تمرین و تجربه میتونه این چالشها را حل کنه و خیلی مهمه که ترسها اصلاح بشوند
از طرفی فردی که لاغره ولی از نظر ما پرخوره رفتارش صحیح نیست یعنی در معرض خطره کافیه یک باوری در ذهنش ایجاد بشه مثلا این قرص شما را چاق می کنه یا سن که از ۴۰بالاتر بره اضافه وزن پیدا می کنی یا تحرکت کم بشه یا آب به آب بشی (حالا خوبه طرف مهاجرت کنه )!…چون فرمول بود و عملکرد هم بود کافی بود که انتظار و تجربه بشه ترس از چاقی و روند چاقی شروع بشه !…
بنابراین ما رفتار صحیح را آموزش میبینیم رفتاری که میانه رو باشه نه افراط نه تفریط تناسب فکر
از طرفی فرد چاق ذهنش خط خطی شده یعنی فرمولهای چاقی از ذهنش پاک نمی شوند همیشه هستند فقط کلید خاموش میشه و نمی تونه رفتار غیرصحیح افراد متناسب را داشته باشه و انتظار لاغری داشته باشه البته من باورم اینه که هیچ کس دوست نداره رفتار غیرصحیح داشته باشه وفقط باید آموزش صحیح ببینه👌
به اندازه خوردن یعنی احساس خوب حالت طبیعی و اورجینال که ما فراموشش کردیم همون نقطه سیری ولی برای من در ذهنم اندازه خوردن کم خوردن بود یعنی رژیم و خیلی در این مورد لیز خوردم ولی الآن خیلی بهتر شدم خداراشکر بنابراین حواسمون آگاهانه به عملکرد و احساسمون باشه ولی اگر باز پیش اومد از عملکرد خودناراضی باشیم سریع احساسمون را خوب کنیم تا قدرتی به فرمول چاق ندهیم .
در تمام جنبه های زندگیمون این نقش ذهن خالق زندگیمون هست .
افرادی که می خواهند کار کردن را تجربه کنند اول این افکار و آموزه ها در ذهنشون به وجود میاد مثلا باید خوب درس بخونی فلان رشته توش پوله فلان و مدرک فلان دانشگاه معتبره سریع استخدام میشی یا باید سرمایه داشته باشی پولاتو جمع کن و وام بگیر و خلاصه در نهایت همه افراد برای امرار معاش باید کار کنند و همه افکاری دارند و در نهایت عملکرد هر فردی نسبت به محتوای ذهنیش میشه کارش…
مثلا کار کارمندی تو خانواده من کاری مطمئن و با پرستیژ بود اما می دانستیم اونقدر پولی توش نیست و از طرفی چون مؤمنان را در قناعت و انسانهای حلال خوری می دانستیم اتفاقا همسرم هم کارمند بودند و اما جالبه خانواده همسرم همه کار آزاد داشتند اما شدیدا تحت فشار مالی چون در ذهنشون کارمندی یعنی پولداری و نمیشه به همسرم قبطه می خوردند!…
بنابراین انتظار هر فردی از تجربه اش میشه خلق زندگیش
ممکنه افرادی خیلی کار کنند اما درآمد کمی داشته باشند شاید هم با کمترین تلاش درآمد بالایی داشته باشند شاید شغلشون را دوست نداشته باشند و فکر کنند مجبورند به این کار شاید هم راضی به شغل اما باور اینکه این شغل درآمد نداره انتظارشون باشه !…
اما در مسیر آموزشهای ذهنی ما آگاهانه به شناسایی فرمولهای ذهنی میپردازیم محتویات ذهنمون را از کودکی بررسی می کنیم میشیم روانشناس خودمون محدودیتها و موانعمون را به مرور رفع می کنیم و نتیجه صدها برابر تغییر می کنه پس تغییر عملکرد میشه عمل اجرایی با فشار و تغییر بیرونی نتیجه ای حاصل نمیشه فقط با شکست روبرو میشیم باید منبع ایجاد کننده فرمول اصلاح بشه و در پی آن عملکرد ما تغییر می کنه و انتظار ما از نتیجه و احساس رضایتمون به آسونی زندگیمون را متحول می کنه و از جایی که این گسترده شدن این آزادو تغییرو تحولات تا بی نهایت ادامه داره فردی که در لین مسیر باشه یک ماجراجو میشه که هرروز در سفره سفر در ذهن و سفر به درون و جالبیه کار اینه که یک فرمول که در ذهن اصلاح میشه بر تمام جنبه های زندگی موثره و الان ما به بهانه لاغری داریم زندگیمون را میسازیم .
فایل آموزشی فوق العاده ای بود واقعا برای تاره وارد ها مثل من باید بارها تکرار بشه و تفکر بشه .
سپاس و درود بر دستان پر مهر و وجود سخاوتمند استاد عشق
روح پدرو مادرتون قرین رحمت و عشق الهی باشند 🍃🌸
دوستان نوری همواره در مسیر مستقیم و پرنعمت الهی سازنده برجهای عشق و معرفت ،صلح و آگاهی باشید
شاهد و شادمان 🦋✨
نشان های دریافت شده
سلام
وقتی رژیم میگرفتم بدون اینک فرمولی تغییر دهم نتیجش تو من میشد حرص ولع احساس بد
من میومدم خودمو سرزنش میکردم چن از بودن فرمولها نااگاه بودم
من الان در ذهنم ی پوشه دارم ب اسم پوشه چاقی
قبلا خیلی پررنگ بود اما اومدم با ورودی اگاهی پوشه ای جدیدی ب اسم لاغری با ذهن باز کردم و توجه ام رف ب اون و باعث شد چاقی گمرنگ بشه و من باید در این راه استمرار داشته باشم تا پوشه لاغری من قوی تر بیشتر بشه
و نهایتا تجربه های زیبای من از اون رفتارها و احساس خوب باعث میشه فرمولهای لاغری تقویت بشن
مثل این میمونه ک تو قورمه سبزی بخوای بپزی
فکر پختن میاد سرت و تو وارد عمل میشی اونو میپزی و بعد میخوری و لذتی و تجربه ای ک از خوردن اون بدست میاری باعث میشه فکر دوباره پختن تقویت بشه
برچسب هایی ک ب غذا ها میزدم
مثلا کیک پختن کلا از هر لحظه پختن و فکر کیک پختن وحشت داشتم احساس چاقی میکردم دلم میخواست ولی احساسم خوب نبود و باعث میشد هر دفعه عذاب وجدان بگیرم
فکر➕عمل
⬇
تجربه(احساس)
احساس ما از اون تجربه بدست میآریم فکر رو تقویت میکنه
ومن فکر خوردن میاد ب ذهنم من میخورم ولذت میبرم احساسم خوب میشه و این میاد اون فکر رو تقویت میکنه وهر دفعه گسترشش میده
من همیشه خدا فکر میکردم خوردن منو چاق میکنه همیشه میگفتم اینو بخور اینو نخور ای مقدار بخور اون غذا را نخور
الان میدونم خوردنی نعمت بزرگیه خدا بما داده و این ما هستیم ک ب اشتباه فهمیدیم ک خوردن منو چاق نمیکنه بلکه تعریف من از خوردن منو چاق میکنه
خوردن مثل پلک زدن تنفس یک کاریه ک خداخلق کرده برای انسان برای ادامه بقا
این ما ادمها هستیم و خوردن رو برابر با چاقی میدونیم
قدرت دادن من خودم تو ذهنم ب همه چی قدرت میدم الا خودم
هیچ چیز قدرت چاق کردن من یا مریض کردن منو نداره
تا من ب فکری قدرت ندم اون تو من رشد نمیکنه
مشکل کل انسانها تو همینه
قدرت
قدرتی ک در خودمون هس ونادیده میگیریم قدرتی ک در خدا هس نادیده میگیریم
قدرتی من ب خوردن میدم سبب میشه در نظرم مثل غول بیاد
و بترسم نگران شم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان همراهم
این فایل بسیار فایل عالی آگاهی دهنده ای بود
اطلاعات در مورد فکر و عمل و باور که قسمت آخر که باور است نتیجه عمل را بوجود می آورد
چیزی که خیلی ها از آن اطلاع ندارند برای همین سردرگم هستند و عمل خودشان با کس دیگر مقایسه میکنند که یکجور است اما نتیجه کار متفاوت است
این به این دلیل است که باور آنها با همدیگر متفاوت است و چون باور است که نتیجه را رقم میزند این برایشان نامعلوم است و تعجب آور که چطور یک رفتار یکسان نتیجه مختلف در افراد بوجود می آورد
ما باید باورمان را درست کنیم که غذا ما را چاق نمیکند وقتیکه به اندازه نیاز بدنمان مصرف کنیم و از غذا برای هیچ دلیلی بجز برطرف کردن گرسنگی استفاده نکنیم
ما باید این باور را در خودمان ایجاد کنیم که غذا نیاز بدن است همانطوریکه مصرف آب و یا هوا و نور از نیازهای بدن است
این فرمول غذا خوردن مساوی با چاق شدن را در ذهنمان کمرنگ کنیم و غذا یکی از احتیاجات بدن است را جایگزین کنیم و آنقدر به آن عمل کنیم تا این فرمول پررنگ شده و ذهن آنرا به اجرا بگذارد
دانستن اینکه سه بخش فکر عمل و باور با هم در ارتباط هستند هم خیلی جالب و آموزنده بود
اینکه ما تجربه را از عمل به دست می آوریم و احساسی که این تجربه در ما ایجاد میکند به باور ما قدرت میدهد و آنرا تثبیت میکند
مثالهای خیلی ساده و قابل درک در این مورد یادگیری این مطالب را بسیار آسان کرد و این مثالهاست که به خاطر ما می ماند و به آگاهی های ما اضافه میکند
پیشنهاد اینکه ما رفتار درست در مورد استفاده از غذاها داشته باشیم و به کسانیکه رفتار اشتباه دارند ولی متناسب هستند اهمیت ندهیم چونکه آنها باور اینکه غذا آنها را چاق میکند ندارند اما وقتیکه این باور به هر دلیلی عوض شود آنوقت است که این رفتار اشتباه زیاده خوری منتهی به اضافه وزن میشود
من همسرم هفته ای دو بار و هربار دو ساعت والیبال بازی میکرد اما از وقتیکه به خاطر شیوع بیماری کرونا مراکز ورزشی بسته شدند و او نتوانست به این ورزش هفتگی اش ادامه بدهد این فکر در او ایجاد شد که حالا که ورزش نمیکنم پس اضافه وزن پیدا میکنم بعد از مدتی متوجه شده که شکمش بزرگ شده و حسابی از چاق شدن ترسیده است چون او همیشه وزن ثابتی داشته و یکی دو کیلو کم و زیاد می شده
الان شروع کرده به کم غذا خوردن و بیشتر اول سالاد میخوره تا غذای کمتری مصرف کنه او به خاطر اینکه ورزش کردن را دلیل چاق نشدن میدانست حالا که این دلیل را نداره انتظار چاق شدن در او شکل گرفته و نتیجه اش را هم که چاق شدن است را داره تجربه میکنه
او مثل بیشتر افراد که میخواهند قسمت نمایش دهنده که جسم است را مورد فشار قرار بدهند تا از چاق شدنشان جلوگیری کنند عمل میکند او در مداری که من هستم نیست
اطلاعات با ارزشی که من از قدرت ذهن و عملکرد آن دارم ندارد و من هم نمیخواهم به او بگویم که تو باید روی باور خودت کار کنی چون برای او قابل هضم نیست
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و پر تلاشم
من خودم در گذشته همیشه میگفتم و باور داشتم زیاد خوردن آدم رو چاق میکنه و کم خوردن آدم رو لاعر میکنه برای همین همیشه فقط و فقط به دنبال رژیم بودم تا بتونم کمتر بخورم و لاعر بشم و همیشه به خودم و اطرافیان میگفتم حتی ورزش هم به تنهایی فایده نداره و لاعر نمیکنه من تا کمتر نخورم هر چقدر هم که ورزش کنم لاغر نمیشم پس اصل ماجرا برای لاغری در ذهن من کمتر خوردن بود حتی زمانی که پزشکان به من گفتن فلان دارو تو رو چاق میکنه و من تا حدود زیادی باور کرده بودم و چاق هم شده بودم اما بارها در ذهنم میگفتم اخه یه قرص میخواد جطور من رو چاق کنه ؟؟مگر من بیشتر بخورم که چاق بشم وگرنه اگر کم بخورم که چاق نمیشم و خلاصه میخوام بگم در ذهن منم در گذشته چاقی =خوررن زیاد بود و لاغری =با کم خوردن بود تازه کنار این فرمول میگفتم باید اون مقدار کم هم از غداهای رژیمی باشه نه هر عدایی که ادم لاغر بشه و برای همین چون این حرفها رو باور کرده بودم تا رژیم نمیگرفتم لاغر نمیشدم و وقتی من در گذشته میدیدم با رژیم میتونم لاغر بشم دیگه اون فکرم تقویت شده بود که من فقط با خورد نهای محدود و رژیمی و کم میتونم وزن متناسبی رو داشته باشم .
من با وجود اینکه در دوره هستم ولی بعضی وقتها بعد از خوردن چون به فشار در بالای شکمم میرسم کمی حالم بد میشه که وای بازم پرخوری کردم چرا ؟؟ انگار رفتارم درست نبوده ولی سریع به خودم میام که بابا حالا یه دو لقمه اصافه که نمیتونه کاری بکنه و حالم رو خوب میکنم و نمیزارم افکار چاقی سراغم بیادو یا قدرت بدم به مواد غدایی و یا همین چند هفته پیش که چندین بار من با فاصله ی کم پفک مینو خریدم و خوردم اما کلی نجوا داشتم که جون پفک خوردی تو چاق میشی خصوصا که همسرم زیاد میگبت بازم شروع کردی دوباره میخوای چاق بشی در حالی که خودم پفک خوردن رو خلاف اموزشهام نمیدونستم ولی چون در ذهن من از گدشته خوردن پفک =چاقی بوده انگار فرمولهای گذشته بالا اومده بودن و اما از وقتی داخل سایت هستم و روی خودم کار میکنم مدتها بود اینطور فکر نمیکردم و به خودم گفتم نه چون حالم خوبه و سبکم بعد از خوردن پس مشکلی نیست اما چون کمی افکلر منفی داشتم که نه تو دفعات زیادی خوردی نباید اینطور بخوری هر بار دلت خواست بخوری و … میخواست من رو از مسیر دور کنه ولی اگاه بودم و به شدت جواب اونها رو میدادم که این چیزها که تو میگی مهم نیست اصلا هزار بار بخورم و بارها بهش،گفتم یادم میاد در دوران مجردی من بازم زیاد به پفک علاقه داشتم و بیشتر اوقات میخوردم و بسیار هم متناسب و لاعر بودم پس اون موقع جریانش چی بوده ؟؟؟و میدیدم که نجواهای منفی من ساکت تر مییشن .
اگر به خودت میگی من پرخوری میکنم و یا بعد از خوردن حالت عذاب وجدان داری چون در ذهن تو از گذشته این هست که پرخوری مساوی با چاقی هست ولی در افراد لاغر اینطور نیست هر چقدر هم پرخوری کنن هیچ وقت به چاقی ربطش نمیدن و این فرمول اصلا در ذهن اونها نیست پس این مساله ریشه دار هست که به مرور باید درستش کنیم .
من الان که در دوره ها هستم خیلی وقتها به اندازه میخورم و راضیم و خیلی وقتها ممکنه چند قاشق بیشتر بخورم که از اون چند قاشق اضافه بر نیازخوردنم راضی نیستم و گاهی وقتها برای اینکه این کار رو دیگه تکرار نکنم خودم رو تنبیه میکنم البته مدتی هست که دیگه تنبیه ام رو انجام ندادم که باید دوباره شروعش کنم تا دوباره به دنبال اضافه بر نیاز برای خوردن نرم و این رو هم بگم تهش ربطش نمیدم به چاقی چون میبینم که واقعا بسیار کمتر میخورم ولی برای اینکه خودم سبکتر باشم و حالم بهتر باشهو سالم تر باشم دوست دارم بهتر رفتار کنم چون میدونم این چند لقمه اصافه تبدیل به بیماری در جسم من میشن پس به خاطر سلامتی خودم دوست دارم بهتر رفتار کنم .
هر رفتار من دو بخش داره بخش اول که دستورش از معز میاد و بخش دوم که با دست و بدنمون انجامش میدیم و حالا قسمت سوم وارد ماجرا میشه که فرق بین چاقها و لاعرها همین هست و اونم باور نسبت به اون رفتار هست و در واقع تعریف ما از رفتار هست که ما رو چاق و یا لاغر میکنه که خیلیها این رو نمیدونن باور من و انتظار من از رفتار هست که من رو چاق میکنه خود من در همین چند شب پیش که چند بار پفک نمکی مینو خوردم نجوا داشتم که دیگه چاق شدی و تموم اما من بارها بهش میگفتم نه بابا الکی نترسونم چطور چاق بشم ؟؟طبق آموزشها که نوع مواد غدایی فرق نداره و بعد هم بارها شده خواهرم و یا دخترم با من همین پفکها رو به همین مقدار خوردن و هیچ چاق که نشدن هیچ تازه لاغر تر هم شدن پس چرا من چاق بشم ؟؟و تازه بهش گفتم همین افکار منفی شما هستین که اگر بهتون پر و بال بدم من رو چاق میکنیین و گرنه از هر لحاظ بخوام به پفک خوردنم نگاه کنم هیچ ایرادی نداره و کار نادرستی نکردم و اصلا ربطی به چاقی من نداره دلم خواسته میلم کشیده به اندازه نیازم خوردم نوش جونم و اصلا زیاده روی نکردم و تازه متناسب تر هم میشم همانطور که دخترم هر شب با من خورد و یا خواهر متناسبم علاقه داره هر از گاهی میخوره حالا چه مقدار و یا دقیقا چند بار نمیدونم ولی میدونم دوست داره و میخوره تازه همسرم و یا دخترم و یا خواهرم کلی چیزهای دیگه میوخرن مثل شیرینی با چایی و دلستر و نوشابه و ماست و و دسر با عذا …. که من علاقه به این کارها ندارم و سالها هست که نمیخو رم چطور اینها من رو لاعر نمیکنن ولی چند بار پفک خوردن سریع چاقم میکنه بابا منفی باف حرف مفت میزنی میخوای بترسونیم من دیگه کلی آگاهی دارم و از این حرفهات نمیترسم و فرکانس چاقی رو با ترسیدن از پفک خوردنم به حهان ارسال نمیکنم که دوباره چاق بشم و در روند تناسبم اختلال ایجاد کنم .
خود دختر متناسبم دیشب من که بیرون بودم چند برش کیک و کاکایو مغز دار چندتا با هم خورده بود در حالی که من از وقتی در دوره ها هستم ذایقم تغییر کرده و میلم به شیرینی خوردن بسیار کم شده اصلا نمیتونم اینقدر شیرینی با هم بخورم و از خوردن شیرینی در مواقع گرسنگی و یا ….خیلی لذت نمیبرم حالا بدمم نمیاد ولی میلم خیلی کم شده در حد یه برش بسیار کوچیک از کیک در صبحانه با شیر میلم میشه همین و خلاصه دختر من اصلا چاق نمیشه در حالی که اگر من بودم در گذشته کلی نجوای منفی میومد سراعم که وای خوردی پس تو چاق میشی و یا به راحتی دخترم آیسپک بزرگ میخوره ( که من دوست ندارم) و هیچ فکر اشتباهی در مورد چاقی نداره نا گفته نماند اگر این چیزها رو بخوره دیگه شام احتمالا نمی خوره حالا شایدم بخوره دقیق یادم نیست ولی بیشتر اوقات دیدم که میگه نمیخوام چون ایسپک خوردم و یا شیرینی خوردم سیر هستم پس چطوره منی که اصلا ایسپک و شیرینی و کاکاییو و دلستر و نوشابه و …خیلی چیزها دوست ندارم و نمیخورم هنوزم از اون چاقترم ولی همسرم و یا دخترم و پسرم که هر چی بخوان بدون نگرانی به اندازه نیازشون میخورن و لاغرن همین دخترم بارها شده شام نخورده و رفته تو رختخواب و بعد با صدای قار قور شکمش،خوابش نبرده اون وقت اخر شب اومده عدا خورده یا شکلاتی بیسکویتی خورده و خوابیده در حالی که من بازم به خاطر سالها رژیم بودن عادت کردم به شام زود خوردن و از اخر وقت غدا خوردن بدم میاد و اصلا این اواخر که در سایتم اصلا همچین کاری نکردم و میلم نکشیده و نخواستم ولی بازم من چاقتر از دخترم هستم چون دخترم فکر بد نداره که این رفتار من باعث چاقی من میشه فکرش،این نیست که من نمیتونم خودم رو کنترل کنم فکرش این نیست که عذاها میتونن من رو چاق کنن کلی از این افکار که در ذهن افراد چاق هست در ذهن افراد لاغر نیست به همین دلیل این مدل خوردنشون باعث چاقیشون نمیشه اما فردی که چاقه چون تعریفش از مواد عدایی اشتباه که نون و برنج و روغن و فست فود و هله و هوله و بستنی و شیرینی و شکلات و … چاق میکنه و صدها تعریف از مو اد غدایی در ذهن ما هست نتیجه اش،میشه چاقی بیشتر و اما فرد متناسب با وجود اینکه بیشتز از ما میخوره نتیجه اش میشه تناسب اندام و همینجا باید اعتراف کنم که من در چند شب پیش که پفک خوردم و کلی نجوا داشتم و به هر شکلی بود من با اون نجواهای منفی مبارزه میکردم اما تا حدودی هم ترسیدم که نکنه حالا من این همه خوردم چاق بشم دوباره میگفتم نه اخه طبق این اموزشها امکان نداره و … خلاصه کلی با خودم درگیر بودم و سعی میکردم خودم رو اروم کنم و واقعا در این مدت بودن در سایت من اینطور هیچ وقت پفک نخورده بودم چون دوست نداشتم و میلم نمیکشید حالا یه حاهایی هم خورده بودم اما هر از گاهی اگر میلم میشد میخوردم ولی این دفعه نه در طی دو هفته فکر کنم ۵ بار خوردم این منفی باف سو استفاده کرد و میخواست من رو بترسونه ولی امیدوارم با این نگاهم که هی جواب منفی باف رو دادم تا در من ترس ایحاد نکنه کارم به خوبی جلو بره و اگر هم گاهی ترسیدم و ترس به دلم افتاده خیلی کم بوده و سریع به ذهنم الگو نشون دادم بابا همسرم و دخترم هم خوردن پس چرا اونها چاق نمیشن ولی من چاق بشم این چه قانونیه ؟؟و قبولش نکردم و درواقع نزاشتم بیشتر در ذهنم این ترس لونه کنه و خدا کنه در روند جسمم اختلال ایحاد نکرده باشم و تمام این ترسها و افکار به خاطر تعریفهای نادرست از مواد غدایی هست که سالها هست در ذهن من وجود دارن و مدتها بود به لطف اموزشها کمرنگ شده بودن اما این چند وقته دوباره اون فرمولهای گدشته بالا اومدن و اما به تتهایی دارم اونها رو شکست میدم .
پس سه موضوع هست
فرمول
عملکرد
انتطار شما و باوز شما از عملکردتون
و اما نتیجه رو این آخری رقم میزنه .
متناسب و چاق هر دو میخورن ولی چطوره که یکی چاقه و یکی لاغر دقیقا مثل دو فرد که از صبح تا شب کار میکنن ولی چطوره یکی اوضاعش خیلی خوبه و یکی اوضاع خوبی نداره چون تعریفهاشون و انتظارشون و یا باورهاشون فرق دارن .
خود استادکسی هست که هم دوران چاقی رو تجربه کرده و هم لاغری و الان خیلی بیشتر میخوره و لاغرتر هست چون این تعریفهاش فرق کرده خود من هم دقیقا قبل از ورودم به سایت و بعد از ورودم به سایت خوردنم خیلی فرق داره حالا هر چی که بخوام میخورم بدون محدودیت غدایی و یا زمانی که وای شام نباید بخورم سبک بخورم نه خیر خیلی راحت تر فست فود و هر چیزی بخوام به راحتی میخورم و حتی بارها خوراکی مورر علاقم رو به اندازه میخورم مثل اجیل که خیلی دوست دارم و یا چیپس و پفک بارها بوده خوردم و یا و خواستم خریدم و خوردم و یا فست فود به راحتی در هر زمانی میخورم و انصافا حالا لاعر تر هستم چون منم باورهام تعییر کرده ولی نه هنوز صد درد صد و دقیقا با رفتار هفته ی پیشم متوجه این قضیه شدم ولی با کار کردن روی خودم بازم نتایج خوبی خواهم گرفت در حالی که قبلا خیلی کمتر میخوردم اما نتیجه نمیداد وقتی باور ما با رفتارهاو عملکرد ما همسو بشه نتیجه عالی میشه .
منم دقیقا فردی رو میشناسم که سالها در وزن بسیار نرمالی به سر میبرده و اما از وقتی که وارد سن چهل سالگی شده که نزدیک به دوران خاصی برای خانمها هست کلی باورهای غلط داره که سوخت و ساز من پایین اموده به خاطر سنم و وزن بسیار بالایی رو داره تجربه میکنه و بارها میگه من تا چند سال پیش،نمیدونستم چاقی چیه و همیشه در وزن ثابت ۶۷ کیلو بودم و حالا دایم در رژیم و خوردن کم هستم ولی چاقتر میشم چرا اینطوره ؟؟ چون باورش تغییر کرده و قطعا چاقی رو تجربه خواهد کرد اصلا خودمن چون بارها دکتر به من گفت فلانی چون داروی کم کاری تیرویید و هورمونی میخوری مواطب باش،اینها چاق کننده هستن و چون من باورم تغییر کرد روند جسمم من تغییر کرد و چاقتر شدم .
من به دنبال پرخوریهای افراد متناسب نیستم که چرا اون اینطور هست پس منم باید زیاد بخورم نه اون فرد باورهاش،درسته و به چاقی فکر نمیکنه و نگاهش،به غدا متفاوته نتیجه اش تناسب اندام هست ولی این فرد رفتارش درست نیست و اگر در جایی باورهاش،خراب بشن این فرد دیگه کارش،ساختس پس من به دنبال رفتارهای صحیح هستم و من نمیتونم مثل اون فرد متناسب رفتار کنم چون باورهام دیگه خراب شدن و اگر خیلی خوب روی خودم کار کنم بازم نمیتونم مثل اون فرد فکر کنم پس من نباید به دنبال رفتارهای اشتباه بقیه باشم من باید سبک شخصی خودم رو داشته باشم و باید بگم رفتار صحیح چی هست ؟رفتار صحیح اینه که من هر روز به هر اندازه که نیاز بدنم هست میخورم و زندگی میکنم و درستش،این هست و این میشه رفتار صحیح و در کار کردن هم همینطور هست باید طوری کار کنم که خسته نشم و زندگی بکنم این میشه اداب صحیح شغل من باید منطقی کار کنم و یه در امد منطقی داشته باشیم .
من به هر اندازه که میلم بشه و نیازم باشه از همه چیز میخورم و این منطق خوردن من هست
من نباید عدا بخورم که فلانی خوشحال بشه
من نباید عدا بخورم که بچه ام غدا بخوره
من نباید عذا بخورم که اسراف نشه
من نباید غدا بخورم چون حجمش زیاده
و ….این کارها باعث نابودی من میشن
آخه من به خاطر چند نفر باید بخورم ؟؟؟؟ مثلا رفتم مهمانی و بعد بگم من به خاطر تعارفهای همسرم نخورم نه نمیشه و یا رفتم رستوران خودم غدا سفارش دادم حالا نخورم نه نمیشه در واقع تو میخوای به جای همه بخوری و چاقی نتیحه اش میشه .
خوردن باعث چاقی نمیشه این حرف درسته ادمهای چاق فکر میکنن یا باید هیچ چیز نخورن که لاغر بشن یا باید همه چیز بخورن نه بابا اینجور نیست ما باید درست رفتار کنیم و این درست رفتار کردن برای افراد مختلف متفاوت هست شاید من بخوام یه سری چیزها بخورم که تو نخواهی بخوری و دلیل نمیشه مثل هم بخوریم .قرار نیست هر خوراکی رو در اطرافت دیدی اون رو بخوری و اگر نخوری فکر کنی رژیم هستی ؟؟؟مگه ادمهای لاغر اینجوری هستن ؟؟
خوردن تو هیچ ربطی به زمان خاصی و مقدار خاصی و نوع خاصی از مواد غدایی نداره
پس اگر فکر و عمل و باور همسو باشه تو موفق میشی ولی اگر یکی همسو نباشه تو شکست میخوری پس اگر در دوره ها استاد روی عمل خوردن تو تمرکز میکنه میخواد عملکرد رو همسو با باور و فکر تو بکنه و اصلا قصدش رژیم نیست میخواد در من احساس خوب ایجاد کنه و احساس توانایی کنم و فرمولهای جدید در من به وجود بیاره و روی ذهنم تاثیر مثبت بزاره .
ترس از خوررن ریشه داره و کار میبره عجله نکنید دقیقا استاد این حرف رو با تمام وجودم در این دو هفته که خیلی پفک خوردم حس کردم و واقعا کار میبره باوجود اینکه خیلی بهتر شدم و بسیار راحت تر فست فود و شام و مواد غدایی رو مصرف میکنم ولی بازم باید بهتر روی خودم کار کنم و تازه متوجه شدم چقدر این رفتارها عمیق و ریشه ای هستن .
موضوع خوردن ارتباطی با چاقی نداره اما تعریفی که شما از خوردن داری داره شما رو چاق میکنه و بخشی اش هم مربوط به رفتاد شما هست که باید اون رو هم درست کنید و نمیشه بگی نه من دست به خوردنم نمیزنم .
نه بابا شروع کن و خودت رو اصلاح کن همه چیز درست میشه و اصلا اینجا در این روش تناسب هیچ ارتباطی به گرسنگی و فعالیت زیاد نداره .
خوردن ربطی به چاقی نداره ولی اگر من از رفتار عدایی ام راضی هستم این خیلی عالی هست و من دیگه نیاز به انجام تمرینات اون بخش ندارم ولی اگر رفتار عدایی من نادرست هست و هر روز حالم رو بد میکنه باید ابن قسمت از خودم رو درست کنم تا با افکار درستم هسمو بشم و نتیجه برای من عالی بشه وگرنه تجسم و افکار درست به تنهایی که فایده ندادن و یا فقط باور خوب داشتن که فایده نداره این ها کنار هم عالی هستن و غوعا میکنن.
ارتباط ذهن عملکرد و باور رو خوب درک کن هر فرمول مغری از فکر شروع میشه دستورش و بعد من به اون عمل میکنم و بعد اون تاثیر میزاره روی فکر اصلیش .
من باید به سبک خودم غدا بخورم نه گشنگی بکشم نه زیاد غدا بخورم .
دقیقا این فایل به جا بود برای منی که یه مدت درگیر افکاری شدم که تا به حال که در سایت بودم نداشتم این فایل عالی بود واینقدر این افکار قوی بودن و میخواستن درردل من ترس بندازن و من رو اذیت کنن که نگو و من با تمام قوای خودم با اونها جنگیدم و امیدوارم و مطعنم که در روند جسمم به سمت تناسب اختلال ایجاد نکرده باشم و بازم بدنم عالی به کار خودش انجام بده.
نشان های دریافت شده
سلام
زندگی من ب دو قسمت تبدیل شده قبل این سایت و بعد این سایت
من این فایل ک دیدم قبل این سایت ی لحظه جلو چشمم اومد
همش ب خودم میگفتم بابا این خواهر من از من بیشتر میخوره چرا من چاقم اون ن
مامانم میگف تو استخون درشتی
اما میبینم اخه استخون درشتی چ ربطی ب شکم و پهلو داره
کلا خانواده همسر من خیلی زیاد میخورن قبل ازدواج من همسرم استخون کامل بود
ولی وقتی با من ازدواج کرد چاق شد
الان ک میبینم میگم چرا اون چاق شده اینطور ک میگن غذا خوردنش الان نسبت ب اون زمان کمترم شده پس قضیه چیه
منی ک همیشه از مربا از کره و خامه و سرخ کردنی و برنج شیرینی اینا میزدم چاق بودم و چاقتر میشدم ولی دختر دایی همسرم اندام لاغری داره و خودش میگف برنج با نون نخورم شیر نمیشم حتما باید برنج بخورم
و این فایل گویای این مسئله است ک اونها اصلا نمیدونن چاقی چیه چی چاق میکنه
واین تصورات و نگرشها و باورهای منه ک منو چاق کرده ن خوردن های من
منی ک از یه بچه سه ساله کمتر میخورم
و این نقش باورهای اشتباه منو میرسونه نقش برچسب هایی ک ب مواد غذایی ب طرز خوردنم میدادم
چ زیبا گفتید استاد ک مشکل از خوردن نیس از تعریفیه ک ما از خوردن داریم
بچه برادرشوهر من خیلی زیاد میخوره واقعا زیاد میخوره طوری ک همه میگن تا پارسال همین منوال داش و باز همه میگفتن ولی چن کوچیک بود و نمیفهمید همینطوری بود
ولی امسال از بس ک زیاد میگن بهش ک چقدر میخوره و فلان
قشنگ یکم چاقتر شده در حالی ک خوردن اون فرقی نکرده تا سالهای قبل هم همینطور بود
باید فکر و عمل و باور ما در یک راستا باشن در راستای لاغری در مسیر لاغری با ذهن
وقتی تو فکر من اینه ک باید فلا شیرینی دوس دارم بگیر بخور و من میگیرم میخورم و پشت بندش ذهنم و باورم اینک شیرینی چاقتر میکنه و مدام حین خوردن این تصویر جلو چشمه منه قطعا نتیجه چاقیه
من خودم قبل این سایت همش چشمم دنبال غذا بود همش ولع داشتم از صبح تا شب دنبال پیج های رژیمی بودم اصلا ثانیه برا من غذا بود
اما الان ن الان آرامم ارامش دارم و باورهام داره جون میگیره مثل گلی ک تازه بکاریش هی بری بیای نازش کنی آبش بدی باهاش حرف بزنی و منتظر رشدش باشی منم گلهای لاغری کاشتم ودارم هروز آبش میدم نازش میکنم تا رشد کنه بیاد بالا و من جسمم نشون بده لاغری رو
من یه همسایه داشتم ک پارسال فوت کرد کرونا گرفته بود و حالش خوب شده بود و قرار بوده فرداش مرخص بشه در اون روز دونفر کرونایی در اتاق اون میمیرن و این هم از دیدن مرگ اونها سکته میکنه
در حالی ک صحیح و سالم بود
او با دیدن اون دوتا مرگ باور کرده بودقدرت ب کرونا داده بود اونقدری ک مرد در حالی ک سالم بود
ب نظر من الان کرونا هم عین این چاقیه کسی در هر لحظه مدام میگه کرونا میگیری فلان و بهمان
مثل کسی میمونه ک هی میگه این بخورم این نخورم چاق میشم
هردو مثل همن هردو دارن باورهای چاق شونده و باورهای مریضی تقویت میکنن در نتیجه تو فکرم این ایجاد میشه ور فته رفته تموم سلولهای بدن دستور چاق شدن و مریض شدن دریافت و درنتیجه نشون میدن
ممنون استاد خیلی آموزنده و پراز اگاهی بود
نشان های دریافت شده
سلام🙂
اصل و اساس لاغری با ذهن همین فایله…
بسیاری از نکات مبهم که همه ما یه جورایی باهاش درگیریم یا درست درکش نکردیم.
نوشته های ابتدای فایل که فوق العاده مطلب رو توضیح دادین و سه جزئ اصلی رو در هر مهارت رو کامل شرح دادین
با همون نوشته های ابتدای فایل متوجه میشیم که اصلا خوردن نیاز اساسی و لازم ما است برای زندگی در این دنیا و این چیزی نیست که بشه حذفش کرد ….چیزی که خیلی از افراد چاق در ذهنشون دارن که کاش میشد من هیچی نمیخوردم تا لاغر شم یا حداقل چاقتر نشم پس این مساله کلا منتفی هست و خوردن لازمه زنده بودن ما است.انرژی ما برای حتی متابولیسم خود بدن و برای فعالیتهایی مثل نفس کشیدن و فکر کردن و ضربان قلب و کلا کار تک تک سلولهای بدن لازمه چه برسه به فعالیتهای روزانه جسمی….
پس این آرزوی اشتباه و محال رو از سرمون بیرون کنیم وبه جای اینکه خوردن رو دلیل چاقیمون بدونیم بیایم ریشه یابی کنیم چطور ما به این باور رسیدیم که علت اصلی چاقی ما خوردنه…..؟؟؟؟
اولا که بیایم فکر کنیم چطور ممکنه عمل خوردن در یکسری آدمها باعث چاقیه ولی در یکسری ادمها تاثیری در افزایش وزن نداره؟؟؟؟
همین مشخص میکنه که یه جای کار ایراد داره و ثابت کردیم که خوردن نیاز بدن تمام آدمهاست پس این ایراد در خوردن نیست در نظری هست که افراد به خوردن داره (همون باور) آدمای چاق باور دارن خوردن باعث چاقی میشه آدمهای لاغر همچین نظری نسبت به خوردن ندارن..اصلا در ذهن اونا وزن و خوردن کاملا به هم بی ربطه…. خوردن در پاسخ به پیغام گرسنگی بدن هست و جهت رفع نیاز بدن….همییییییین
حالا چی شده که افراد چاق همچین باوری دربارا خوردن دارن؟؟؟؟؟
میدونیم که همه چی آموزشه …آموزشی که ما با تکرار به ذهن ناخودآگاه سپردیم…
در مورد خوردن همه افراد چاق از بچگی بارها شنیدن که خوردن باعث افزایش وزن میشه
یا هر کسی خواسته توصیه ای بکنه برای لاغر شدن دست گذاشته روی مقدار و نوع و دفعات خوردن
اصلا رژیمها با این هدف بوجود اومدن که در خوردن تغییرات ایجاد کنن تا افراد لاغر بشن و به نظر من اصل و اساس رژیم درمانی اصلا زیر سواله…چرا باید درباره اینکه یه آدم چی بخوره…کی بخوره….چقدر بخوره ….بقیه نظر بدن؟؟؟؟؟؟!!!!چرا علم تغذیه به جای اینکه تمرکزش رو بذاره روی خواص غذاها و تاثیری که انواع گروههای غذایی دربدن دارن اومده کالری هر ماده غذایی رد در آورده و مشخص کرده که هر آدم با توجه به قد و وزنش چقدر کالری باید دریافت کنه؟؟؟؟
خود این کار باعث گسترش چاقی در دنیا شده و مردم تمان توجه شون رو گذاشتن روی کالریهای دریافتی…که در نهایت هم کمکی که نکرده هیچچچچچ افراد چاق رو نا امید تر و افسرده تر کرده …
خود من بارها از بچگی تذکرهای پدرم رو موقع غذا خوردن به مادرم شنیدم که خانوم کمتر بخور فلان چیز رو نخور جلوی شکمت رو بگیر…مادر من هم همواره درسیکل همیشگی و معیوب رژیم گرفتن و خسته شدن و رها کردن و مجدد رژیم گرفتن
الانم هم به مادر و هم به ماها دارن تذکر میدن که کمتر بخورین آدم باید کم بخوره برنج چاق میکنه اینقدر شیرینی نخورین و….از این حرفا که نه تنها باعث لاغری مادرم نشده ما بچه ها رو هم چاق کرده ماهایی که هممون تا بیست و چند سالگی کاملا متناسب بودیم…..
خوب تکرار هزاران باره این جملات باعث شده که همه ما باور کنیم که این خوردن هست که ما رو چاق کرده و همیشه گیر دادیم به مقدار و نحوه خوردنمون و همیشه فکر کردیم خوردن ما یا زباده یا غیر معموله و این هم تقصیر ما نیست و قابل کنترل توسط ما نیست…مقدارش رو کم کردیم دیدیم یا تاثیری نداشته یا حتی چاقتر شدیم
از بعضی از خوراکیهای مورد علاقه مون گذشتیم و دیدیم نه تنها کمکی نکرده بلکه حتی حرص و ولع ما رو هم به خوردن اون ماده غذایی زیاد کرده
خلاصه که هر کاری کردیم دیدیم نه میتونیم از خوردنمون خلاص بشیم نه هر کاری میکنیم این چاقی از ما جدا نمیشه خلاصه که اتفاقا این باور ما رو ناتوانتر و نا امیدتر کرده…
حالا که میدونیم که تنها چیزی که باعث تفاوت نتیجه جسمی ما با افراد لاغر شده در همین باور ما است که همون انتظار ما است از نتیجه خوردن…
و با آموزش و با ذکر مثالهایی که این باور رو نقض میکنه کم کم باور جدیدی رو ایجاد کنیم که نتیجه جسمی متفاوتی هم بگیریم
در مسیر آموزش ذهنی گاهی از تاثیر عملکرد و احساس تجربه ناشی از اون عملکرد بر فکر اولیه هم استفاده میکنیم چون تجربه و احساسی که ناشی از اون تجربه است خیلی واقعیتر و ملموستر از تنها تجسم کردن و فکر کردن به اون تجربه است و احساس قدرتی که با دستکاری اون عادت در ما ایجاد میشه کمک میکنه ذهن برای ایجاد عادت جدید خیلی مشتاقتر بشه چون طعم شیرین و لذت بخش تغییر عادت رو هم زیر دندونش رفته پس همکاری اش برای تغییر باور و درنهایت تغییر عادت خیلی بیشتر میشه🙂
و وقتی موافقت ذهن ناخودآگاه رو جلب کنیم دیگه مسیر خیلی روانتر و راحت تر طی میشه👌👌
نشان های دریافت شده
سلام عزیزم
واقعا حیفم اومد پنج امتیاز بهت ندم
آفففففرین عالی نوشتی ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
نشان های دریافت شده
سلام خدای مهربان و سلام خدمت شما استاد بزرگوار و دوستانی که در مسیر لاغری با ذهن هستند.موضوع امروز خیلی آگاهی دهنده بود .انسان قبل از تولد اطلاعاتی را در مغز خودش دارد و برای تجربه کردن در نیا آمده است تا هر چیزی را تجربه کند بنابراین نیاز هست که انتخاب کند چون ذاتا موجودی مختار هست بنابراین قابلیت برنامه ریزی دارد .ما اطلاع و را به مغز می دهیم و می آموزیم و در نهایت تجربه می کنیم .به قول استاد در این مثال ما یک new folder درست می کنیم و اونو پر از اطلاعات چاقی می کنیم همه موارد را در آن ذخیره می کنیم وقتی پر شد مرحله بعد عمل ما شکل می گیرد در واقع ذهن نی یاد تصویر سازی ،ذخیره سازی،دریافت اطلاعات را انجام می دهد و وقتی ما با هر بار تجربه احساس بدی از چاق شدن پیدا می کنیم این احساس خوراک ذهن و مغز هست و با هر بار تجربه بد چاقی فرمول ذهنی قوی و قوی تر می شود.انسانهای چاق کلا تا خرف از لاغری می یاد می گن یعنی نباید خورد چون فکر و فرمولی که در ذهنشان هست اشتباه هست . باید آن را اصلاح کنند .خوردن یک مهارتی هست که برای زنده ماندن هست .*هر عملی یک تجربه را به همراه دارد.پس ما با سه چیز داریم ۱ فکر ۲ عمل ۳ باور تجربه یا انتظار ما از خودمان.یعنی اول ور هر عملی یک فکر اولش صورت می گیره یا آگاه یا نا آگاهانه .و باید بدانیم که قدرت تجربه خیلی بیشتر از فکر هست چرا ؟چون وقتی ما فقط به موضوعی فکر کنیم اینکه مثلا من الان یک ساندویچ پر ملات را الان می خورم خوب این تاثیری در چاق شدن ما نداره ولی وقتی تجربه می کنیم این خوردن ساندویچ را و هربار جسمانی بد می شود این حس که از تجربه ما نشات گرفته بر فکر و فرمولهای ذهنی تاثیر می گذارد و ما این خورد را هی تکرار می کنیم و در نتیجه چاق و چاق تر می شویم.نتیجه را همین مرحله سوم که تجربه ماست شکل می دهد تجربه در واقع اون فرمول ذهنی را تقویت می کند و شما تمایل به تکرار اون فرمول ذهنی دارید. عمل خود بخود ایجاد نمی شود حتما قبلش یک فکری بوده .آدم چاق زیاد غذا می خورد یا پرخوری می کند.و یک آدم لاغر هم همون مقدار از غذا را می خورد حالا چرا چاق چاقتر می شه ولی لاغری همین طور متناسب می مونه .خوب در اینجانبان دو نفر از ۳ مرحله دو مرحله را مثل هم انجام دادند اما مرحله سوم هست که در هر دو متفاوت هست انسان چاق چون از قبل در ذهنش فرمول اشتباه داره که مثلا برنج نمک شیرینی روغن … من چاق می کنه بنابراین در مرحله سوم که باورش هست از خودش انتظار و باور چاقی دارد.ولی انسان متناسب اصلا وقتی غذا می خوره به این مسائل فکر نمی کنه فقط می که من حس گرسنگی دارم غذا می خورم همین حالا این باور هست که نتیجه را رقم می زند باور چاق شدن هست که طرف را چاق می کند نه رفتار . چیزی که خیلی ها و حتی خودم آن را به اشتباه فهمیده بودم و برای لاغری جسم را را که عملکرد ما را شکل می دهد(مرحله ۲) مورد هدف قرار گرفتیم و هی خواستیم جسم را لاغر کنیم در حالی که این باور ما باید تغییر کنه که یک چیزی درونی و متافیزیکی هست.ولی باید دقت کرد که رفتار درست را در خوردن داشته باشیم اینکه فرد لاغر داره زیاد می خوره یک عمل نادرستی هست درسته الان متناسب هست ولی بعدها یک جایی می لغزه و جون از قبل فرمول خوردن زیاد را دارد سریع چاق می شود مثل مثالی که استاد زدند که فرد ۶۰ سال متناسب بود و زیاد هم می خورده ولی تا به ۶۰ سال رسیده براساس فرمول اشتباه که در ذهنش بوده که فرد تا به سن بالا برسه تحرکش کم می شه و چاق می شه. و این فرد چاق شد چون بستر را از قبل مهیا داشته فقط باورها تغییر کرد.راستش را بخواهید می خوام یک رفتاری را که امروز از من سر زده را بگم من هر روز به نیاز بدنم غذا می خورم ولی امروز وقتی این فایل را گوش دادم بعدش رفتم نهار خوردم یهودی گفتم برم یک کم بیشتر بخورم خوردن که باعث چاقی نمی شه باورها باید درست باشه .بعد دوباره آمدم فایل را گوش دادم این بار متوجه شدم که درسته که تغییر و نتیجه بر اساس باور شکل می گیره ولی ما هم باید رفتار درست را داشته باشیم.پس ما باید هر سه را مورد توجه قرار بدهیم مغز ، عمل و باور بعضی مواقع ما می یاییم عمل را اصلاح می کنیم مثلا ظرف کوچک تر انتخاب می کنیم این هم تاثیر دارد باید هر سه مورد را مهم دانست .اگر عمل اصلاح بشه احساس خوب می شه و این احساس بر مغز تاثیر مستقیم داره .خوردن اصلا به چاقی ربطی نداره این تعریف ما از خوردن اشتباه هست و تاثیر دارد و فرد را چاق می کنه.
خیلی حرف های استاد عالی بود واقعا استاد انگار از قبل می دانند درست کجا ما به چی نیاز داریم من دقیقا دیروز و پریروز به همین مساله فکر می کردم که خوردن چطوری فرد را چاق می کنه اصلا چقدر بخوریم.ممنونم استاد خدا همیشه شما را سربلند و کامیاب کند . ممنونم
استاد من دو بار گوش دادم و یک بار کامل نت برداری کردم خیلی مهم بود مطالبش عالی بود
وقتی با خودم تکرار کردم که باورم درباره خوردن اصلاح کنم و اینکه خوردن من چاق نمیکنه واقعا خوردنم اصلاح میشه امروز خیلی حالم بد و بعد مدتها طبق عادت قدیمی که چند ماهی میشد تکرار نشده بود به غذا پناه بردم البته میدونستم که رفتار اشتباهی
نصف فنجان شیر نسکافه تلخ با یک بیسکوییت ساقه طلایی
نصف موز
یک ملاقه سوپ
یک لقمه قرمه سبزی
دلم درد گرفته استاد ملاحظه فرمودید حتی شبیه خون زدنهام هم مثل قبل نیست پر خوریهام و خلافهام هم مدل ادم لاغرها شده الان دیگه از میانبر رفتنم هم احساس عذاب وجدان ندارم
نشان های دریافت شده
سلام دوستای بینظیر ،
سلااااام استاد گرامی ،
از متن این جلسه غیر از اونچه که در فایل صوتی تصویری ارتباط خوردن و نخوردن با چاقی و لاغری چند پاراگراف انتخاب کردم و می خوام ازش یه نتیجه بگیرم ارسال کنم خدمت شما :
( به نظر خودم قابل توجهه )
.در مورد چاق شدن دقیقا به این شکله که شما به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه پوشه خواسته چاق شدن را در ذهن خود ایجاد کرده اید. تصور کنید نیوفولدری ایجاد کرده اید تحت عنوان “من می خواهم چاق شوم”.در اکثر افراد این خواسته به شکل ناآگاهانه از طریق شنیدن درباره چاقی و دیدن افراد چاق اطراف خود ایجاد شده است.هرآنچه درباره علت چاقی، احتمال چاقی، چرایی چاقی و … می شنوید در پوشه (تجربه چاقی) مغز ذخیره می شود.واحد دریافت اطلاعات و پردازش و ساختن تصاویر ذهنی و در نهایت ایجاد فرمول ها جهت ذخیره سازی در پوشه مغزی توسط ذهن انجام می شود که عضوی متافیزیکی و غیرقابل دیدن است.زمانی که میزان اطلاعات ذخیره شده در پوشه خواسته ای (چاق شدن) که در مغز خود ایجاد کرده اید به حد نصاب لازم برسد، به مرور عمل کردن شما بر اساس آن آگاهی ها شروع می شود.
وقتی اطلاعات به حدنصاب برای عمل کردن و تجربه کردن برسد روند چاق شدن جسم شروع می شود.
بخشی از مغز ما قابلیت برنامه ریزی شدن است.ما می توانیم اطلاعات لازم درباره آنچه میخواهیم تجربه کنیم را به مغز خود بدهیم و سپس به آنچه آموخته ایم عمل کنیم و نتیجه آن را تجربه کنیم.
نتیجه گیری :
در مورد لاغر شدن و یا متناسب شدن با ذهن در این دوره ها ،دقیقا به همین شکله ،ما به صورت آگاهانه و نه ناآگاهانه ،پوشه خواسته ی لاغر شدن را در ذهن خود ایجاد کرده ایم .یعنی نیوفولدری تحت عنوان “ من می خواهم لاغر شوم ” این خواسته به شکل آگاهانه از طریق دیدن افراد متناسب و لاغر در اطراف خود و افراد شگفتی ساز در سایت تناسب فکری و همینطور دیدن فایلهای تصویری در مورد آگاهی های لاغر کننده و خواندن دیدگاههای دوستان همراه و هر آنچه درباره علت ،احتمال ،چرایی و چگونگی لاغر شدن و تناسب اندام می شنویم در پوشه تجربه لاغری و تناسب در مغز ذخیره می شود .
دریافت اطلاعات و پردازش آنها و ساختن تصاویر ذهنی و در نهایت ایجاد فرمولهاجهت ذخیره سازی در پوشه مغزی توسط ذهن که عضوی متافیزیکی و غیر قابل دیدن است انجام میشود .
نکته مهم اینجاست :
زمانی کهمیزاناطلاعات ذخیره شده در پوشه لاغری و کاهش وزن که در مغز ایجاد کرده ایم برای عمل کردن به حد نصاب برسد به مرور عمل کردن بر اساس این آگاهی ها شروع می شود و در نتیجه روند لاغری و کاهش وزن به شکل محسوس آغاز میشود و احساس می کنیم لباسها به تنمان گشادتر میشود .و این تجربه شیرین لاغری با ذهن است .
دوستان دقت کنید که اگر چند ماه و حتی چندسال است که هنوز لاغری جسمی را مشاهده نمی کنیم چون هنوز اطلاعات لازم برای ذهن لاغرمان کامل نشده و نیاز به ادامه و استمرار در این مسیر داریمو به گفته استاد هنوز باورمان نشده که با این روش میشه که متناسب و سپس لاغر بشیم . مسیله باور به توانایی خود و به نتیجه رسیدن روش تناسب فکری از فاکتورهای سنگین وزن ترازوی لاغری ماست .که در جهت ایجاد آن باید هر چه در توان داریم بکوشیم .باآرامش ودوری از عجله و تعیین تاریخ و زمان ادامه می دیم استمرار بخرج می دیم تا سرانجام کفه اطلاعات لاغری سنگینتر از کفه چاقی ذهنمان شود و ما شاهد کاهش وزن خود باشیم.
والسلام .در پناه خداوند باشید