🔁 تغییر عادتهای رفتاری شاید در نگاه اول سخت و حتی ترسناک به نظر برسه 😰 اما وقتی با چراغ آگاهی 🧠 و نیروی پذیرش ذهنی 🤲 همراه بشه، همهچی اونقدر آسون میشه.
طوری که با خودت میگی:
«ای بابا! چرا زودتر شروع نکردم؟ 😄»
تو این دوره قراره قدمبهقدم یاد بگیریم چطور با تغییر عادت با قدرت ذهن، یه مسیر تازه 🌱 برای رهایی از رفتارهای آزاردهنده بسازیم؛
تغییر عادت با قدرت ذهن سه نکته طلایی داره:
✨ درک لذت پنهان پشت هر عادت
🧩 پذیرش مسئولیت رفتارها
☮️ رسیدن به صلح درونی
آمادهای که شروع کنیم؟ 😌💪

چرا فکر میکنیم اسیر عادتها هستیم؟ 🌀
بسیاری از ما وقتی متوجه تکرار یک رفتار آزاردهنده میشیم، به خودمون میگیم:
«من گرفتار این عادتم… نمیتونم تغییرش بدم.» 😣
این جمله ساده، در واقع تبدیل میشه به یک باور محدودکننده.
اما حقیقت اینه که:
🔸 هیچ عادتی زورکی تکرار نمیشه.
🔸 ما خودمون انتخاب میکنیم اون رفتار رو بارها انجام بدیم.
این یعنی تغییر عادت با قدرت ذهن، از همین لحظهای شروع میشه که این باور رو کنار بذاریم.
قدم اول: مسئولیت رو بپذیر 😌🪞
وقتی میگی «من نمیتونم این عادت رو ترک کنم»، در واقع داری اختیار رو به بیرون از خودت میدی.
اما وقتی بگی:
✨ «این منم که این رفتار رو بارها تکرار کردم.»
✨ «قدرت تغییرش هم دست خودمه.»
اونوقته که تغییر عادت با قدرت ذهن واقعاً ممکن میشه.
قدم دوم: صلح با عادت 🤝
شاید عجیب به نظر برسه، ولی قدم دوم اینه که با رفتاری که اذیتت میکنه، آشتی کنی!
چطوری؟
📍 برگرد به گذشته و ببین چرا اون رفتار برات لذتبخش بوده.
📍 چه چیزی باعث شده بارها تکرارش کنی؟
📍 آیا هنوز هم همون لذت رو میده یا فقط از روی عادت انجامش میدی؟
وقتی به جای سرزنش، به لذت پنهان پشت رفتار نگاه کنی، خشم و عذاب وجدان جاش رو به درک و پذیرش میده.
یک مثال واقعی از عادت شیرین اما دردسرساز! 🍵🌰
روزی از روزها توی خونهی یکی از بستگان، چای رو با ترکیب خرما، گردو و کنجد خوردم. طعمش فوقالعاده بود! فردای اون روز همون ترکیب رو با علاقه تهیه کردم و کمکم این شد عادت روزانهام.
اما بعد از مدتی، وقتی بیرون از خونه بودم و اون ترکیب رو نداشتم، چای برام بیمزه شد… حتی ناراحت میشدم که بدون اون ترکیب باید چای بخورم.
اینجا بود که فهمیدم:
🔍 «من اسیر چای نبودم… اسیر اون حس لذت و تکرار شده بودم.»
و این مثال کوچیک نشون میده که چطور تکرار، حتی از لذت هم میتونه درد بسازه.
قدم سوم: الگو رو بشکن ✂️🔁
عادتها مسیرهایی هستن که در ذهنمون حک شدهان. اما خبر خوب اینه که:
ذهن انعطافپذیره و با تکرار رفتار جدید، مسیر جدید میسازه.
یعنی:
🔁 رفتار قدیمی ← آگاهانه متوقف کن
🆕 رفتار جایگزین ← با لذت و آگاهی انتخاب کن
🧠 تکرار کن ← مسیر جدید در ذهنت ساخته میشه
و این یعنی باز هم تاکید میکنیم:
تغییر عادت با قدرت ذهن، نه فقط ممکنه، بلکه لذتبخشه!
قدم چهارم: تکرار آگاهانه رفتار جدید 🔄🌟
برای جایگزینی یک عادت، کافیه:
- اون رو با رفتاری که هنوز لذت داره جایگزین کنی
- حواست باشه هر بار با آگاهی انجامش بدی
- به خودت بابت تغییر، بازخورد مثبت بدی
✅ مثلا اگه عادت به پرخوری در شب داری، میتونی با نوشتن حس و حالت بعد از پرخوری، آگاهانه مسیر فکریت رو رصد کنی.
قدم پنجم: عادت جدید رو با تصویر ذهنی قوی تقویت کن 🧘♀️🌈
ذهنت به تصویرها پاسخ میده.
هر روز چند لحظه وقت بذار و خودت رو در حال انجام رفتار جدید، با حس خوب، تجسم کن.
مثلاً بگو:
🧠 «من دارم عادتهای سالمی رو انتخاب میکنم.»
🌿 «هر روز در حال رشد و تغییرم.»
💪 «تغییر عادت با قدرت ذهن در من در حال رخ دادنه.»
این عبارتهای تاکیدی به مرور ذهن ناخودآگاهت رو همراه میکنن 💫
جمعبندی: تغییر عادت از ذهن شروع میشه، نه از زور و اجبار 🎯
وقتی باور کنی که اسیر عادتی نیستی، و خودت انتخاب کردی اون رفتار رو تکرار کنی، تازه در جایگاه قدرت قرار میگیری. از همونجا میتونی آگاهانه مسیر جدید بسازی.
✅ به خاطر داشته باش:
تغییر عادت با قدرت ذهن، سادهتر از چیزیه که فکر میکنی؛ فقط کافیه از درون شروع کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 119 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
مزایای عادت اول : زیاد خوردن و توجه نکردن به نقطه سیری: لذت بردن از غذا خوردن ، بیشتر سر سفره موندن با همسرم معاشرت کردن، غذا اضافه نموندن چون بدم میاد از غذای کهنه ، عاشق اینم سریال ببینم غذا بخورم اگه کم بخورم سریال تموم نشده غذا تموم شده.
عادت دوم: کم آب خوردن: نخوردن آب باعث میشه بیشتر خوراکی بخورم، گلاب به روتون کمتر سرویس برم چون تنبلی م میشه، حالت تهوع نداشتن من آب خوردن زیاد حالت تهوع می گیرم، آب ما خوب نیست بخاطر همین من اول آب می جوشونم سرد شد بعد استفاده می کنیم اگه زیاد آب بخورم زود تموم میشه یه جورایی سختمه.
عادت سوم: حواسم به غذا نبودن: باعث میشه بیشتر بخورم، قبل اینکه تموم بشه خوراکی ها سیر بشم، یجورایی من فکر کردن یا فیلم دیدن وقت غذا خوردن خیلی دوست دارم، سریع سفره جم و جور میشه
عادت چهارم:بعد سیر شدن احساس گرسنگی میکنم به جای آب غذا می خورم: باز اینم برمی گرده به علاقه م به خوراکی و بیشتر خوردن، فرصت خوردن خوراکی های متنوع پیدا می کنم، خودمو با این دلیل که علایم جسمی گرسنگی داشتم گول میزنم و می خورم
عادت پنجم:چی بخورم چی نخورم: بازم علاقه به خوردن و لذت بردن از خوراکی
عادت ششم: بخاطر دیگران خوردن: شاد کردن دل مامان بابا که تنهان، معاشرت بیشتر با اطرافیان ، نشکستن دل اطرافیان که تعارف می کنن، تشکر از زحماتشون، بخورم همین یکباره،
حالا که مزایا عادت هامو نوشتم فهمیدم که من در خوردن به لذت میرسیم به معاشرت برای مدتی دور شدن از استرس و ناامیدی ولی حالا می فهمم باید لذت در چیزهای دیگه ای برای خودم تعریف کنم و اینطوری دست از خوردن های اضافه میکشم.
خدایا شکرت ❤️ 🩷 💜
جلسه اول ۵ تا عادت بد غذاییمو نوشتم. (۱.تند تند و بدون توجه غذا خوردن/ ۲. درآوردن ته ظرف غذا/۳.با خانواده و سر تایم غذا خوردن حتی اگر گرسنه نباشم/۴. خوردن غیرضروری وقتی بیرون میرم و یا مسافرت و پیک نیک/۵. چایی به همراه شکلات بلافاصله بعد از غذا. خب الان باید برای اینا مزیت بنویسم، عواملی که سبب شدن این رفتارها انقدر برام لذتبخش باشن که مدام تکرارشون کنم و این تکرارها اون رفتار رو تبدیل به عادت کنن.
مزایای عادت اول: ۱. تو خانواده من همه چاق و چله و پرخور بودن و من از بچگی اگر تند تند غذا نمی خوردم احتمالا طی چند دقیقه با یک سفره خالی مواجه میشدم و با معده خالی باید سفره رو ترک میکردم 2. تند تند غذا میخوردم که زودتر غذام تموم بشه و سیر بشم و برم سراغ بازی کردن و خدایی نکرده نخوام تو جمع کردن سفره کمک کنم. ۳. تند تند غذا میخوردم که سریعتر اون حس گشنگی و ضعف برطرف بشه ۴. تند تند غذا خوردن باعث میشه که تو تایمی که سفره برقراره بتونی مقدار بیشتری از همه خوراکی های روی سفره بخوری ۵. در مورد قسمت بدون توجه غذا خوردن هم باید بگم که بیشتر بخاطر تلوزیون دیدن اتفاق میفته که اونم برا خودش کلی مزیت داره و من میتونم با هر وعده غذایی که برای زنده موندن مجبورم بخورم یه فیلم یا مستند هم ببینم که شاید در مواقع دیگه روز وقت نکنم ببینمشون. و این باعث شده من کلی فیلم و سریال خارجی ببینم، با فرهنگ کشورای دیگه آشنا بشم، زبانمو تقویت کنم و چون همسرم هم با من همراهی میکنه کلی موضوع مشترک داریم که راجعبش صحبت کنیم و باهم دیگه وقت بگذرونیم و لذت ببریم وَ وَ وَ … { اوووف چقدر مزیت دیگه میاد تو ذهنم. خوب شد نوشتمشون. نمیدونستم یه عادتی که انقدر تمام عمرم ازش بدم میومد و همیشه در چالشم که ترکش کنم انقدر فایده هم برای من داشته، دارم کم کم فک میکنم بی خیال ترک کردنش بشم 🙂 😉 من دیگه مشکلی با بدون توجه غذا خوردن ندارم. دوست دارم به دیدن فیلمام ادامه بدم ولی دلم میخواد آرومتر غذا بخورم که تایم بیشتری از فیلم دیدنم رو پوشش بده. استاد چرا اینجوری شد پس؟! قرار بود عادتای بدم رو ترک کنم ولی بعد نوشتن تازه داره ازش خوشم میاد:( }
مزایای عادت دوم: ۱. با تموم کردن تموم غذام کلی از دور ریز غذا و اسراف جلوگیری کردم ۲. با تموم کردن تموم غذام از کثیف شدن ظرف اضافه برای نگه داری اون غذا تو یخچال جلوگیری کردم ۳. با تموم کردن غذام دیگه مطمئن شدم چیزی برای خوردن نمونده و چشمم پیش غذا نمونده و فکر رو روانم راحت شده. ۴. با تموم کردن غذام مقدار بیشتر از غذای مورد علاقه م خوردم ۵. با تموم کردن غذام حتی به سلامتی مامانمم کمک کردم. چون عادت داشت ته مونده غذای خانواده رو میخورد که نمونه (چه من فداکاری ! 😐 )
مزایای عادت سوم: ۱. سر تایم مشخص همه وعده ها رو مرتب خوردن باعث شده خیالم راحت باشه که بعد تموم شدن غذام، وعده دیگه در کاره و چند ساعت بعد میتونم دوباره غذا بخورم ۲. سر تایم و سه وعده غذا خوردن باعث شده روزانه سه بار چیز خوشمزه بخورم ۳. با خانواده و سر تایم مشخصی غذا خوردن باعث شده یکباره رفع تکلیف بشه و بعدا مجبور نشم مجدد غذا گرم کنم و سفره پهن کنم. ۴. با خانواده غذا خوردن باعث میشه دور هم باشیم، باهم فیلم ببینیم و صحبت کنیم و ارتباطاتمون بیشتر بشه ۵.با خانواده غذا خوردن انگیزه آشپزی کردن و درست کردن غذاهای خوشمزه رو میده تا همه همزمان دور هم لذت ببریم.
مزایای عادت چهارم: ۱. خوردن برای من همیشه یک تفریح بود و وقتی بیرون میریم و یه خوراکی میخوریم، تیک خوشگذرونی و یک تفریح موفق در ذهنم زده میشه. ۲. وقتی میریم پیک نیک و کل یک روز رو تو دل طبیعت هستیم نمیتونم از صبح تا عصر بشینم از طبیعت لذت ببرم و کاری نکنم، خوردن و آماده کردن مقدماتش باعث گذر تایم و انجام کار مفید در دل طبیعت میشه ۳. با خریدن و بردن خوراکی به پیک نیک و مسافرت و پخش کردن اون بین خانواده و فامیل باعث خوشحال شدن آدما شدم. ۴. در مسیرهای طولانی و جاده های غیرجذاب، خوردن تنقلات و تخمه در جاده باعث شده حواسمون از طولانی بودن مسیر پرت بشه و حس کنیم راه کوتاهتر شده و حوصله مون سر نرفته ۵.ما یه سری خوراکی ها رو به صورت عادی و روزمره تو خونه مصرف نمیکنیم (مثل کباب، بلال و یا حتی تنقلاتی مثل چیپس و تخمه) و پیک نیک فرصت مناسبی برای خوردن این نوع خوراکیاست. ۶. تو مسافرت به شهرهای دیگه کلی غذای متنوع امتحان کردم و با غذاهای محلی هر منطقه آشنا شدم.
مزایای عادت پنجم: ۱.خوردن چایی بلافاصله بعد غذا یک حس بشور و ببری و سبکی به معده م میده ۲.شکلات همراه چایی و اون مزه شیرینش مثل جشن اختتامیه غذای اون وعده برای معده میمونه که مطمئن باشه مراسم تمومه و بره به کار گوارشش برسه (نقش همون دسر رو ایفا میکنه) ۳. وقتی هر روز و بعد همه وعده ها چایی با شکلات بخوری کلی فرصت برای امتحان کردن انواع شکلاتهای موجود در بازار داری ۴. چایی رو که با شکلات بخوری هم خوشمزه ست و لذت میبری و هم مجبور نیستی از حبه قند بدمزه استفاده کنی. ۵.چایی و شکلات بعد غذا یه بهونه مناسب برای گول زدن مغزمه که حین غذا بهش بگم اگر سیر نشدی اشکالی نداره، الان شکلات میخوری و سیر میشی
ببخشید که حجم نوشته زیاد شد.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
عادت خوردن تازیرگلو و خفگی برای من حکم آرامش رو داره اینکه وقتی تموم شده دیگه نیست که توفکرش باشم دومین لذتش هم اینه که همیشه اینطوری میخوردم از بچگی که به مامانم نشون بدم من مشکلی باهیچ غذایی ندارم .و اینکه خوش غذا هستم. سومی هم عادت همراهی کردنه اینه که وقتی کسی سر سفره هست منم هستم کنارش که خجالت نکشه و همراهشم . و بلند که شد منم بلند میشم .وگاهی هم بااینکه اون بلندشده من میشینم . ادامه میدم به خوردن و این برای من که نشون بده آدمی هستم که خیلی به زود شستن ظرفها اهمیت میده چون همون زمان که دارم غذاهای اضافه رو به این بهونه از تو بشقاب خالی میکنم . همون زمان هم می شینم دوباره میخورم . و اینکه خودم خیالم راحته که غذاهست . و آرامش دارم. و پنجم هم من . بیشتر اون غذایی روکه دوستدارم میتونم بخورم
نشان های دریافت شده
مدتها پیش در حال خوندن یک کتاب مربوط به قانون جذب بودم . مطلب جالب توجهی که نظرم رو جلب کرد این بود که ؛
اگر مایل هستید چیزی رو وارد زندگی تون کنین ، باید براش جا باز کنین . باید چیزهایی رو که دوست ندارید و الان در زندگی شما هستند رو از زندگی تون خارج کنین تا چیزهایی که دوست دارین خودبخود وارد زندگی تون بشن .
ابن همون قانون خلا هست که عنوان میکنه برای جذب چیزهای جدید، باید از موارد قدیمی، ناکارآمد یا غیرضروری در زندگیتون دل بکنید. همون عبارت معروف “ فنجان تون رو خالی کنین ”
این قانون در خصوص ترک عادت های قدیمی و ایجاد عادت های جدید هم دقیقا به همین صورت عمل میکنه . یعنی تا زمانی که شما رفتار یا عملی رو انجام میدید که نه تنها ازش لذت نمیبرید، بلکه براتون آزار دهنده و رنج آور هم شده ، اگر بخواین به جاش کار دیگری انجام بدید و عادت تازه ای ایجاد کنین باید از انجام عادت قبلی دست بردارید .
منتها سختی کار دقیقا همبن جاست . جایی که اون رفتار یا کار ، اینقدر تکرار شده که حالا تیدیل به عادت شده و برای خودش یه جایگاه کرسی استادی در ذهن ناخودآگاه کسب کرده . حتی بدن مون رو هم با خودش هماهنگ کرده ، طوریکه خیلی اوقات حتی به چگونه انجام دادن اون رفتار فکر نمیکنیم ولی بدن مون خودش تصمیم میگیره و اون رفتار رو انجام میده . مثل اینکه هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم ، بدنمون طبق عادت ما رو به سمت دستشویی میبره ، دست مون طبق عادت برامون مسواک میزنه و دست و رومون رو میشوره . بعد هم دوباره طبق عادت آماده شدن برای رفتن سرکار ، طبق عادت یه چیزی بعنوان صبحانه خوردن و طبق عادت ، توی ماشین مینشینبم که به محل کارمون بریم ، دوباره دست و پا و مغزمون بدون اینکه ما تصمیم بگیریم خودشون طبق عادت شروع به رانندگی میکنن و مثل یک خلبان اتوماتیک بدون اینکه متوجه بشیم ، نمیفهمیم کی و چجوری ما رو به مقصد میرسونن !
شروع شدن هر عادتی از ابتدا اینقدر آزاردهنده و رنج آور نبوده . اول یه رفتار لذت بخش ، مهیج و شادی بخش بوده . اینقدر حال خوبی به ما میداده که برای بدست آوردن دوباره ی اون حال خوب ، باز هم اون رفتار رو انجام دادیم . اولین باری که پشت فرمان ماشین نشستیم رو یادتونه ؟ چقدر حس های متفاوتی داشتیم . هم ترس ، هم هیجان ، هم ذوق و شوق رانندگی …ده متر اولی که خودمون ماشین رو راندیم انگار روی ابرها بودیم …بار بعدی که پشت فرمان نشستیم کل کوچه رو که از ابتدا تا انتها رفتیم و ذوق کردیم . بعد توی خیابان و میدان و اتوبان و …و الان شاید خیلی هامون ماشین مون توی پارکینگ مونده و یا پیاده به مقصد میریم یا با تاکسی و اسنپ ، فقط برای اینکه دوباره حوصله ی رانندگی و اعصاب خوردی و ترافیک و … رو نداریم !
چی شد ؟ اون همه ذوق و شوق و لذت کجا رفت ؟ اون یواشکی سوئیچ بابا رو برداشتن و یه دور با ماشین زدن ها چی شد ؟ اینقدر این رفتار رانندگی کردن تکرار شد که تبدیل شد به عادت ، یه عادت خسته کننده و آزار دهنده.
حالا تو تغییر عادت ، و بدنبالش چالش “ من اینو نخوردم ” هم ما دنبال همین میگردیم .دنبال لذت های رفتار عادت مورد نظرمون که باعث تکرارش شدند .
در مورد خودم بگم ، عادت تند تند و بدون توجه غذا خوردنم از کجا میاد ؟
_از بچگی هام .
_چی باعث بروز این عادت شد ؟
۱_ لذت بازی و رقابت با بقیه خواهرام .خوراکی هایی که مامان برامون میخرید و دستمون میداد رو تند تند ، فقط برای اینکه نشون بدیم کی میتونه سریعتر تموم کنه رو مشت مشت یا یکجا ! توی دهان مون میگذاشتیم طوریکه از شدت انباشتگی دهانمون رو نمیتونستیم ببندیم و بجویم اش و فقط برای برنده شدن ، به هر مصیبتی بود قورتش میدادیم تا دهان خالی مون رو نشون بدیم و بگیم کی برنده همیشگیه !
۲_ تعدادمون زیاد بود .فکر میکردیم اگر تند تند نخوریم ممکنه اون غذا یا خوراکی تموم بشه و به ما نرسه !
۳_ شنیده بودم اگر آهسته غذا بخوری زودتر سیر میشوی ! مادر و مادر بزرگم دستپخت های خوبی داشتند. اکثر اوقات هم خانه هایشان پر از مهمان بود ، سفره که پهن میشد آن همه غذا و رنگ و بو مستم میکرد . یه لقمه که از یک غذا توی دهانم میگذاشتم بلافاصله قاشق سالاد و بعد لقمه ی بعدی و بعد قاشق ترشی و بعد لیوان دوغ و دوباره قاشق بعدی غذا و …چشیدن اینهمه طعم و مزه فوق العاده برام جذاب بود .و خوشحال از اینکه تند تند خوردنم باعث شد زود سیر نشم و بتونم از همه چی بخورم .
۴_ عادت تند خوردن غذا ، توی بزرگسالی ام هم برام لذت بخش بود . باعث میشد زمان کمتری رو برای اینکار صرف کنم و از زمانم برای استراحت بیشتر بعد از غذا استفاده کنم ، مخصوصا زمانیکه کارمند بودم و یکساعت وقت ناهار داشتیم .
۵_ گاهی از غذا برای لذت بردن بیشتر یا بالاتر بردن هیجان کار دیگه ای استفاده میکردم و سرعت انجام اون کار غذاخوردنم رو هم سریع میکرد . مثل دیدن فیلم یا سریال که اینقدر برای دیدنش ذوق داشتم که گاهی غذا یا خوراکی که برای خوردن حین فیلم دیدن کنار دستم بود رو قبل از پایان تیتراژ اول تموم میکردم !!!
یا اگر قرار یک روز دورهمی بیرون از خونه توی طبیعت رو داشتیم تا به خارج از شهر برسیم تند تند نصف خوراکی و میوه و حتی غذامون ! رو از احساس شادی و ذوق و شوقی که داشتیم توی ماشین میخوردیم .
۶_ تند خوردن غذا باعث میشد زمانم رو بیشتر به انجام کاری که دوست داشتم اختصاص بدم . مثل زمانیکه از صبح روی ساختن تابلوی دلخواهم صرف کرده بودم و وسطهای کار احساس ضعف میکردم، تند تند چند تا لقمه با هم توی دهنم میگذاشتم تا سریع تر سرکار لذت بخشی که انجام میدادم برگردم .
۷_ غذا خوردن برام مثل پر کردن باک بنزین ماشینم بود !همونطور که اصلا فکر نمیکردم قراره ماشین با این بنزین کجاها منو ببره و چه کارهایی رو انجام بدم ، غذا خوردن هم برام همبن منوال رو داشت ، چی میخوردم، چقدر میخوردم ، چجوری میخوردم …اصلا برام مهم نبود . همین که گرسنگی ام برطرف بشه و احساس ضعف نکنم خوب بود . مثل سالاد الویه ای که صبح توی یخچال چشمم بهش خورده بود و صبحانه ام شده بود ، یا بسته چیپسی که یه ساعت بعدش میخوردم یا شیشه ترشی کنار دستم موقع غذا خوردن که یکباره تا تهش رو میخوردم !
چقدر جالب که تا اینها رو ننوشته بودم و خودم چشمم بهشون نخورده بود حتی بهشون فکر هم نمیکردم ! تند خوردن و بدون توجه خوردن غذا اینهمه برام لذت داشت و نمیدونستم !
و حالا من میخوام این کار لعنتی ولی در ابتدا دوست داشتنی ، این عمل ناپسند ولی اوایل دلچسب ، و این رفتار اشتباه ولی دلخواه و این عادت غلط رو با عادت تمرکز روی خوردنم و توجه داشتن موقع غذا خوردن جایگزین کنم . هر لقمه ای که توی دهانم میگذارم بهش فکر میکنم. به طعم اش ، به عطرش ، به مزه اش ، و از همه مهمتر اینکه ، از کجا اومده ؟ چجوری دست من رسیده ؟ کی این دونه رو کاشته ؟ کی ازش نگهداری کرده ؟ چقدر انرژی از خاک و هوا و آب و آفتاب صرف رشدش شده ؟ کی چیده و بسته بندی اش کرده ؟ کی تو ماشینش گذاشته بار کرده و با خودش آورده ؟ کی به من فروخته ؟ و …
و بابت وجود این غذای جلوی روم اول از خدا سپاسگزارم و بعد از طبیعتی گه اون رو به من بخشید سپاسگزارم ، و بعد از همه ی این آدمها که توی پروسه رسیدن این غذا دست من نقش داشتند سپاسگزارم و در آخر از خود غذا و حسی که موقع خوردن بهم میده و مواد مفیدی که وارد بدنم میکنه و انرژی که بهم میبخشه سپاسگزارم .امیدوارم بتونم با تکرار این حس ها و این رفتار ها ، عادت جدید دلخواهم رو در خودم ایجاد کنم .
سپاس از شما استاد عطار روشن و آگاهی فوق العاده ای که در اختیار ما قرار دادید .برقرار باشید .
یا حق
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستانم که در حال اجرای چالش من اینو نخوردم هستند .
چقدر استاد قشنگ راجع به دلیل ایجاد عادت ها و تکرار آنها گفت همون لحظه تونستم خیلی از مشکلاتم رو سریع ریشه یابی کنم و عادت مربوط بهش رو پیدا کنم .چقدر جالب که این چالش فقط برای لاغری نیست بلکه میشه تو کل زندگی بستش داد.
چقدر آرومم که میدونم قراره به راحتی به وزن ایده آلم برسم بدون اذیت کردن خودم بدون حذف چیزی
خداروشکر
اولین عادتی که انتخابش کردم برای تغییر دست کشیدن از غذا به محض سیر شدن بود
و از دیروز شروع کرده چقدر حس خوب و سبکی دارم
خداروشکر
خب بریم سر لذت هایی که از انجام این کار میبردم
اولا من این باور رو در ذهنم ساختم که من از غذا خوردن لذت میبرم و عاشق خوردنم و هرچه بیشتر لذت بیشتر
۲.در کنار خانواده غذا میخورم و چون من خیلی تند غذا میخورم اونم به این دلیله که کسی نفهمه چقدر غذا خوردم و بتونم حجم بیشتری بخورم 🙃برای همین تا تمام شدم غذای آخرین نفر من همچنان مشغول خوردن و لذت بردن بودم
۳.در حین غذا خوردن خیلی فکرم درگیره و یه جورایی تلافی حرفایی که نمیتونم بزنم رو سر غذا در میارم
۴.نمیخوام غذایی بمونه مخصوصا اگه یک وعده برای کل خانواده نباشه و مجبور باشم کنارش غذای دیگه ای درست کنم
۵.اگه غذا شفته یا شور شده باشه انقدر خودم میخورم تا چیزی نمونه تا بقیه غر بزنن
اما از دیروز موقع غذا خوردن تمام توجهم به غذامه و سعی میکنم آرام و با آرامش غذا بخورم و از غذا خوردنم لذت ببرم و به بدنم فرصت بدم که در موقع سیری بهم هشدار بده.
😆قبلا انقدر سریع غذا میخوردم که بدنم وقت نمیکرد بفهمه سیر شده و اغلب بعد غذا حالم خیلی بد میشد جوری که نفس کشیدن سخت میشد 😁😅
نشان های دریافت شده
سلام دوستان خوبم واستاد عزیز
چالش من اینو نخوردم
بعداز چندین بار تکرار متوجه خیلی از عادت های شدم که شده رفتار من ساختار من
حالا من از زاویه دیگه بهشون نگاه میکنم
این رفتار ها باعث شد من دیدگاه به خودم عوض بشه
متوجه شدم که میتونم خودمو تغییر بدم وجایگزین های بهتری انجام بدهم فعلا شناسایی کردم واین رفتارهای عادت شونده ازشون یاد گرفتم وقتی تونستم این عادت ها تکرار کردم رفتارشده از پسش بر میام که بتونم تغییرشون بدم امیدوارم تا اخر چالش چیزهای خوبی از خودم شناسایی کنم وبا یه احساس عالی وخوشحالی مثل خیلی چالش ها برنده باشم دوست دارم از اسارت رفتارهای تکرار شونده خارج شوم برای پیروزی خودم جشن بگیرم
من مسئولیت فتا های خودم هستم واون رفتارها هیچ اصراری ندارند من انجامشون بدم من که باید تصمیم بگیرم وباذهن قدرتمندم تغییرشون بدم مرتب با خودم تکرار میکنم که تو میتونی وتو توانایی شو داری تو قدرتمند هستی ازپس این هم برمیایی
خیلی ممنون برای این چالش خوب
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻💐
نشان های دریافت شده
سلام من عادت کرده بودم قبل ناهار ریزه خواری کنم بهم حس خوبی میدادیا عصرحتماباچایی شیرینی بخورم یامیوه چندتا یاهرچیزی که بودفقط بخورم یا ناهارعلاوه بربرنج که توبشقابم بودبازازته دیگ هم میخوردم کلا همیشه خوردن ها بمن حس خوبی میداد عاشق خوردن بودم
سلام با شکر خداوند مهربان
من مدتهاست که شب ها دیر می خوابم این علتش یکی اینه که وقت کافی برای بازدید از اخبار و دیدنی های گوشی رو دارم ومورد بعدی اینه که به کارهای عقب مونده روز م می رسم ومورد بعدی اینه که می توانم در سکوت شب به خوبی در موارد زیادی فکر کنم ویکی مزاحم تمرکزم نمیشه
محاسن عادت چند لقمه بیشتر از سیری خوردن
۱ غذا اضافه نمیومد و این حس خوبی داشت چون نمیدونستم با اضافه غذا چه کنم
۲ ته مونده غذای بچه ها تموم میشد و از دور ریختن اذیت میشدم و نریختنش حس خوبی داشت
۳ چند لقمه بیشتر لذت خوردن غذا رو میچشیدم
۴ قبلا از حس سیری بدم نمیومد و حس خوبی بهم میداد
۵ سهم غذای منو کس دیگه ای نخورده بود قبلا ها همش این جمله را میشنیدم که ماهی نمیخوره بخورید سهمش را ،میمونه و حی بدی داشتم که برام نگه نمیداشتن برا همین از وقتی تونستم همش را خوردم
۶ خوردن زیاد را تشکر از میزبان میدونستم و حالا هم که خودم مادر شده بودم این اذت برام مونده بود که اگه خوشمزه است اضافه نمیاد
نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربان که من را به سمت متناسب شدن هدایت کرد .
امروز جلسه ی دوم این چالش فوق العاده را دیدم.چند روز قبل عادت دو بار ناهار خوردن یا پرخوری را انتخاب کردم که تغییر بدهم.من از این عادت بدم می آید و ولی میخواهم با آن به صلح برسم.کم کم آن را تغییر بدهم.
۱ـاحساس خوبی داشتم که دخترم خوشحال هست که تنها ناهار نمی خورد.
۲ـبعد از خوردن خوابم می گرفت و چون شبها خوب نمی خوابیدم خواب آن زمان را دوست داشتم.
۳ـغذایی که برای دخترم کنار می گذاشتم اگر زیاد بود دور نمی ریختم.
۴ـبوی غذای داغ را دوست داشتم برای همین وسوسه می شدم که بچشم.
۵ـتزیین غذا رو دوست دارم و وقتی غذا را تزیین کرده میدیدم ناخودآگاه ناخنک میزدم.
و همه ی این رفتار در ابتدا برایم لذتبخش بود ولی الآن بعد از انجام آن حس بدی دارم.
البته من الآن در مسیر صد گام لاغری هستم و وقت اضافه ام را به این چالش میرسم و خیلی وقت ها همان موقع حرف های استاد در ذهنم تکرار میشود و خیلی راحت با این چالش پیش میرم.