0

نقطه شروع تغییر (گام ۳)

شروع تغییر
اندازه متن

هدفی مقدس‌تر از تغییر کردن در زندگی وجود ندارد و انسان‌هایی که در مدت حیات خود به دنبال شروع تغییر در زتدگی خود هستند، تاثیری ماندگار در زندگی خود و جهان اطرافشان ایجاد کرده اند.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 55 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.56 از 84 رای

https://tanasobefekri.net/?p=32354

55 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

55 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار نگار ملکزاده
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۴ ۲۱:۵۳
      مدت عضویت: 1940 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 2,191 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی در سایت

      چله تغییر زندگی گام سوم

      اگر مراقب ذهنمون نباشیم همیشه دوست داره به اون چیزی توجه کنه که اصلاً به درد ما نمی‌خوره اصلاً باهاش حال نمی‌کنیم اصلاً لذت نمی‌بریم و این اشتباهیه که همه‌مون داریم هر روز مرتکب میشیم که به گذشته‌مون توجه می‌کنیم به اون چیزی که توی زندگیمون هست توجه می‌کنیم و انتظار داریم که خداوند آینده ما رو تغییر بده

      انتظار داریم که خداوند روزهای جلوی روی ما رو تغییر بده و این اتفاق رخ نخواهد داد تا وقتی که ما داریم به اشتباه هر روز به اون چیزی که دوست نداریم توجه می‌کنیم

      اون چیزی که من دیروز تجربه کردم چیزی بوده که من خودم در دنیا خلق کردم و تجربه‌اش کردماگر بخوام به اون توجه کنم برای امروز، من روزهای بعدم رو هم مثل روزهای قبل تجربه خواهم کرداین اتفاقیه که داره توی زندگی همه‌مون میفتهاما اگر آگاه باشیم و بدونیم که  امروزِ من یک روز جدیده و هیچ ربطی به گذشته تو ندارهامروز تو می‌تونی بهتر فکر کنی می‌تونی شروع کنی به اون چیزی که دوست داری توجه کنی می‌تونی کتاب خوب بخونیمی‌تونی آهنگ خوب گوش کنیمی‌تونی از محتواهای خوب استفاده کنی هیچ ارتباطی به گذشتت نداره فکر نکن که اگر تو امروز تصمیم بگیری که زندگیت رو تغییر بدی خدا میگه نه تو ۳۰ ،۴۰ سال بد زندگی کردی دیگه تموم شد دیگه من به تو این اجازه رو نمیدم، خیلی‌هامون اینجوری فکر می‌کنیمفکر می‌کنیم اگر من امروز تصمیم گرفتم خوب زندگی کنم پس گذشتم چی میشه پس گناه‌هایی که انجام دادم نمازهایی که نخوندم روزه‌هایی که نگرفتم چطور ممکنه خدا به من اجازه بده که من زندگیم رو تغییر بدم یا زندگی بهتری داشته باشمخدا هیچ چیزی از گذشته تو رو برات حساب نمی‌کنهفکر نکن اگر تو امروز بخوای بهتر زندگی کنی خدا میگه نه بزار حالا من بررسی کنم ببینم تا دیروز چطور زندگی می‌کردیاصلاً اینجوری نیستهیچ وقتی خداوند به گذشته شما کاری نداره به همین دلیله که در قرآن خدا میگه که شما هر بار که توبه کردید دیگه تموم شدبارها به پیامبر توصیه می‌کنه که اگر این افراد اینجوری کردن باهاشون برخورد می‌کنی و هرجا این افراد توبه کردن تمام شد دیگه ،باید ببخشید چون خدا رئوف و بخشنده است چرا میگه هر باری که هرجا که کافران یا هر کسی اشتباهی کرده توبه کرد دیگه تمام شد دیگه حق نداری به اون‌ها حمله کنی یا اون‌ها رو اذیت کنی یا اسیری،،،چرا میگه؟؟به خاطر اینکه هر لحظهِ تو ارتباطی نداره به گذشتتاگر الان تصمیم گرفتی بهتر زندگی کنی این نیست که خدا بگه نه تو دیگه چند روزه داری بد میگی چند روزِ خوب زندگی نکردی شما ۴۰ سال افکار نامناسب داشتی و من دیگه نمیذارم تو خوب زندگی کنی.

      به هیچ وجه اینجوری نیستذهن شما هر روز خالیه خداوند هر روز نگاهش به شما به عنوان یک انسان پاکِیک انسانی که می‌خوام ببینم امروز چطور می‌خواد زندگی کنه چه چیزی برای من می‌فرستهآیا افکار مناسب می‌فرسته یا همون افکار نامناسب دیروزی رو می‌فرسته و ادامه میده هیچ انتخابی از طرف خداوند برای من و شما نیست که بگه نه این دیگه از اون آدم بدهاست دیگه اینو نمیذارم خوب زندگی کنهیا هرچی نعمت داریم بره سمت اون افراد اصلاً همچین چیزی نیستهر چیزی که خودت می‌خوای رو خدا میگه باشه من حرفی ندارم که چون همه این شرایط رو دارهکسی که همه چی داره چه فرقی براش می‌کنه که تو از چی استفاده کنیمشکل اینه که ما نگاهمون به خدا انسانیه و فکر می‌کنیم که همون جوری که خود من که فلانی از من یه چیزی خواست گفتم نه یادته اون دفعه به تو چیزی دادیم تو تشکر نکردی پس دیگه نمیدمفکر می‌کنی خدا هم با ما اینجوری رفتار می‌کنهدر حالی که اینجوری نیست خیلی از ما در مورد اضافه وزنمون هم همین فکرو داریم فکر می‌کنیم دیگه ما لاغر شدنی نیستیمچرا؟؟چون ۴۰ ساله من چاقم خب ۴۰ ساله اونجوری فکر کردی اونجوری رفتار کردی نتیجه‌ات هم همینه که الان هست خب الان می‌خوای لاغر بشی باید جور دیگه فکر کنی باید جور دیگه رفتار کنی باید جور دیگه ببینی و نگرش داشته باشی اگر می‌خواهی همون افکار و رفتار گذشته رو داشته باشی و آرزوت هم این باشه که لاغر بشی هرگز لاغر نمی‌شیکسی که تعارف ندارهبه گریه و زاری و اینا نیستخدا که نمیاد که بدن شما رو امروز بتراشه تحویل شما بدهکاری بوده که خودت کردی بپزیدشحالا اذیتی ناراحتی باشه، باشبپذیر که خودم بودم اگر بپذیری خودم بودم حتی اذیتم بشی دیگه خیلی برات سخت نیست همه اون چیزی که ما امروز در زندگی داریم و باعث اذیتمون میشه چیزیه که خودمون به وجود آوردیم چیزیه که خیلی وقت‌ها شاید خودمون از خدا خواستیم و یادمون رفته که ما اینو از خدا می‌خوایم حالا که توی زندگیمون هست این دفعه داریم از این گله و شکایت می‌کنیم.

      امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که اول صبحی افکار منفی داشت میومد برام،راه حلش این بود که بیام فکر کنم چه چیزی توی زندگی من الان هست که قابل لذت بردن و سپاسگزاری کردنهدیدم اول اینکه من امروز صبح لازم نیست برم سر کار بیرون از خونه دارم میام سر یه کاری که عاشقشم و با خودم فکر کردم گفتم تا همین چند سال پیش من هر روز که داشتم می‌رفتم کارخونه از خدا می‌خواستم که خدایا یه شرایطی رو جور کن من از این کارخونه فلان فلان رها بشم من از این کار لعنتی بیام بیرون خب دو سه سال بعد من اومدم دزفول رفتم نجاری کار کردم توی اون شرایط بعد دوباره از اون کار خوشم نیومد بعد اومدم رفتم ابزار یراق کار کردمچند سال بعد از اون کار خوشم نیومد الان این چیزی که الان هستم اون چیزیه که خودم از خدا خواستم میلیون‌ها بار به خدا گفتم خدا شرایطی باشه من برای خودم کار کنم الان همون شرایطِچرا بازم ناراحتم پسچرا باز گله و شکایت دارماین چیزیه که خودم یه زمانی آرزو داشتم فکر می‌کردم اگر این باشه دیگه تمام من خوشبخت‌ترین آدم روی زمینم اومدم از پله پایین از خونه دیدم این همون ماشینیه که من چند سال پیش رویاشو داشتم الان تو پارکینگ خونم هست این همون چیزیه که خودم از خدا خواستم و الان دارمش پس بابت این هم باید سپاسگزار باشمبابت همین خونه‌ای که هست درسته الان من مادرم نیست ولی خب خونش هست من هر روز میام اینجا از فضای این خونه از اون کارهایی که انجام داده از اون چیزهایی که توی خونه داره من لذت می‌برم و دارم باهاش زندگی می‌کنم و چه چیزی برای من ارزشمندتر و لذت بخش‌تر از اینه که صبح بیام اینجا توی فضایی که من حسش می‌کنم هستهمه کارهایی که انجام داده همه نظمی که توی این خونه هست چیدمان خونه همه کار مادرمه و میام اینجا از وسایلش استفاده می‌کنم و لذت می‌برمسکوت فوق العادهچه چیزی می‌تونه ارزشمندتر و بالاتر از این باشهاین چیزیه که شاید زمانی توی رویای منم نبود من خودم هزاران بار از خدا خواستم که اینجور باشهچند سال همسرم می‌گفت کاش یه جور بشه تو همش خونه باشی الان همون جوریه ولی به راحتی می‌تونه این ذهن کاری کنه که همین چیزی که تو از خدا خواستی را برات سیاهش کنهبرات زندگی رو تیره و تار کنه و یه لحظه‌ای میرسه که واقعاً زندگی برای همیشه تیره و تار میشه و چشای ما بسته میشه و ما از این دنیا میریم و دیگه هیچ چیزی رو نخواهیم دیدهیچ مشکلی وجود نخواهد داشت هیچ فکر منفی وجود نخواهد داشت و اون وقتم تازه ما دوباره حسرت می‌خوریم چیزی که قرآن میگه خدا میگه که قیامت را گذاشته یوم الحسرت که آدم‌ها حسرت می‌خورن که چرا زندگی نکردم حالا به ما گفتن که حسرت می‌خوری که چرا نماز و روزه بیشتری نگرفتی و نخوندی ولی من عقیدم اینه که اونجا هم ما تازه دوباره حسرت می‌خوریم که ای دل غافل زندگی تموم شد چشام رو بستم  اونم دوباره حسرت می‌خوریم و کل زندگیمون داره با حسرت می‌گذره حسرت زندگی این، حسرت اینکه چرا فلانی اینجوریه، حسرت اینکه چرا اون لاغره، چرا اون پولداره، چرا اون خونش چند تاست و هر روزمون داره با توجه کردن به اون چیزی که نمی‌خواهیم از زندگی خودمون و دیگران می‌گذره و آینده ما هم به همین شکل داره رقم می‌خوره.

      بازم تاکید می‌کنم اون چیزی که الان هستی رو اینو بپذیر شاید نتونی براش دلیل پیدا کنی اون چیزی که الان هستی رو یقین داشته باش که خودت از خدا خواستیشاید  ندونی چطور و کی خواستی ولی خودت از خدا خواستی و الان داری تجربش می‌کنیاگر از تجربه‌اش راضی نیستی اشکال نداره تغییرش بده چرا چسبیدی به این تجربهچرا چسبیدی به این چهار تا فکر منفی چرا چسبیدی به اون رفتارهای بدی که فلانی باهات کردهاون حرف‌هایی که به تو زدهبیا زندگیت رو تغییر بده بیا از نگرشت شروع کن و اونو تغییر بده انتخاب کن چی می‌خوای چی نمی‌خوای فکرت رو درست کن و این نیاز به آموزش داره این نیاز به آموزش داره این نیست که تو بخوای بگی باشه من امروز می‌خوام فکرم رو عوض کنم پس چرا فردا زندگیم تغییر نکردسال‌ها برای من طول کشید خداوند اینجوری رویای شما را برآورده می‌کنه رویای منو برآورده کرده چندین سال طول کشید تا از اون کارخونه من اومدم بیرون رفتم کار نجاری انجام دادم دو سال نجاری کردم بعد اومدم ۵، ۶ سال مغازه ابزار یراق داشتم و الان چهار پنج ساله دارم همین کارو انجام میدم چندین سال زمان برد تا اون رویای من تکمیل شد و من نمی‌دونستم اصلاً قرار تکمیل بشه من اصلاً چرا هر روز از خدا می‌خواستم که خدایا شغل منو عوض کن کاری کن من از اینجا از این کار لعنتی بیام بیرون برم واسه خودم کار کنم چون اصلاً فکر نمی‌کردم بشه ولی هر روز از خدا می‌خواستم فکر نمی‌کردم که اصلاً همچین شرایطی بشه رخ بده تو زندگیم چرا چون فکر می‌کردم خب من چطوری می‌تونم زندگی بهتری داشته باشم من که مدرک ندارم من که پول ندارم من که سرمایه‌ای ندارممن که پارتی ندارممن که هیچی ندارمو چطور خدا می‌خواد زندگی من عوض بشه و من اصلاً نمی‌دونستم که وقتی تو بخوای خدا عوضش می‌کنهبرای جسمم هم همینجور بودمن نمی‌دونستم واقعاً میشه لاغر شد و لاغری با ذهن رو شروع کردم به عنوان یه تفریح عشق بود وگرنه هیچ عقیده‌ای هم نداشتم که میشه از لاغری با ذهن لاغر شد چون اصلاً تجربه‌ای برای لاغر شدن نداشتم اگر کسی از من درباره چاقی می‌پرسید بله ذهن من پر بود از خاطرات چاقی از موفقیت‌هام در چاق‌تر شدنولی من اصلاً هر چقدر هم تلاش کرده بودم برای لاغر شدن مقطعی بود و دوباره از بین می‌رفت و اصلاً من امیدی نداشتم که بخوام لاغر بشماما بازم شد بازم رویای من الان در حال زندگی کردنشمو دوباره دارم اون چیزی رو که بهم لذت میده استفاده می‌کنم و لذتش رو می‌برم اون چیزی که الان هست چه جسمته چه شرایط زندگیته چه هر چیزی که هست چیزیه که خودت از خدا خواستی و الان توی زندگیته شاید نتونی دلیلش رو پیدا کنی شاید نتونی بگی خب من کی خواستممن نمی‌دونم کی خواستی و چطور خواستی برای خودمم نمی‌دونم کی خواستم ولی می‌دونم که اینو پذیرفتم که اون چیزی که الان هست اون چیزیه که خودم قبلاً از خدا خواستم و الان توی زندگیمه و بیام به خاطرش سپاسگزار باشم حتی اگر فکر می‌کنم خوب نیست سپاسگزار باشم که اون چیزی که می‌خوام الان بهم داده شدهخیلیا هستن از خدا بچه می‌خوان سال‌هاست بهشون داده می‌شه چند ماه بعد شروع می‌کنن به گله و شکایت خیلیا هستن دنبال خونه هستند خونه بهشون داده می‌شه از چند وقت بعد فقط شروع می‌کنند گله و شکایت که جاش بده فلانه همسایه‌ام اینجوریه دم درش اینجوریه فروشگاه دوره اینجا اینجوریه نزدیک اصلیه تو فرعیهمیلیاردها دلیل می‌تونی پیدا کنی برای اینکه حالت رو بد کنی اما فقط یه دلیل کافیه برای اینکه خوب زندگی کنی اونم به نظر من این دلیله که شاید امروز روز آخر باشههر وقتی تو خیابون دارم می‌گذرم اعلامیه‌های فوت افراد رو می‌بینم به خودم یادآوری می‌کنم که این فرد دیروز زنده بود امروز نیست شاید فردا تو نباشی پس سعی کن خوب زندگی کنی یه روز خوب زندگی کن لااقل که اگر فردا من نبودم بگم من یه روز خوب زندگی کردم اگر چشای من بسته شد دیگه باز نمی‌شه

      بنابراین خدا هم کاری نداره به اینکه تا دیروز شما چیکار کردید چه کارهایی کردی اون چیزهایی که بهت گفتن آیا اینجوری زندگی کردی دعا کردی فلان کردی التماس کردی نمازت رو خوندی نخوندی خدا نمی‌دونه که شما چی تا دیروز فرستادی امروز می‌خوای تغییرش بدی بفرستفکر جدید فرکانس جدید بفرست و این نیاز به آموزش داره روی هوا نمی‌شه چیزی رو درست کرد این ذهن ما پر از افکار منفی پر از اشتباهاتیه که فکر هم می‌کنیم تازه صحیحه ولی غلطه وقتی میای چهار تا کتاب بخونی چهار تا فایل گوش بدی یواش یواش یه چیزایی دستگیرت میشه و می‌فهمی که چطور باید ذهنت رو تغییر بدی و از مطالب سایتم می‌تونید بیشتر استفاده کنید نوشته‌های زندگی با اراده خداوند فوق العاده است و فایل‌هایی که توی بخش تغییر زندگی هست فوق العاده است فایل‌های تناسب که بی‌نظیرن و تصمیم بگیر هر روز محتوای جدید به خودت بده به اینم فکر نکن که چطورمهم نیست کجای  دنیایی مهم نیست چقدر ناراحتی از وضعیتت مهم نیست چقدر چاقیمهم نیست چقدر اوضاع مالیت خرابه همه اینا رو من بودممهم اینه که تصمیم بگیری زندگی رو تغییر بدی خود خداوند راهش رو هم بهت میگه یواش یواش پیدا می‌کنیفقط تو شروع کن قدم‌هات رو بردار خودش بهت میگه که چطور باید بهتر زندگی کنی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهين خليلى
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۴ ۰۶:۰۳
      مدت عضویت: 1366 روز
      امتیاز کاربر: 14053 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 230 کلمه

      سلام عزیزان واستاد مهربان

      امروز طبق روال همیشه منزل مادر بودیم به اتفاق خواهر وبرادرها از اونجایی من بچه بزرگ خانواده هستم وهمیشه ومسئولیت تدارکات وپخت وپز دورهمی ها بامن هست همیشه مهمونی منزل مامان تموم میشد همه میرفتند من با کوله بار از خستگی به خونه برمیگشتم واصلا به من خوش نمیگذشت وهرموقعه می خواستم بیان کنم اون حس بچه بزرگه جلومو میگرفت حرفی نمیزدم واز طرفی حس خوبی نداشتم واقعا می خواستم تغییراتی تو رفتارم بدم که من مثل بقیه از این دورهمی لذت ببرم فقط کاروخستگی برای من نباشه

      امروز این تغییر بزرگ ایجاد شد من خودمو تغییر دادم وبا یه حس خوب قبل از مهمونی خونه مادر یه برنامه ریزی کردم همه خواهر وبرادرا درگیر مهمونی کردم وبه هرکس یه مسئولیتی دادم وبرای اولین بار امروز جمعه منم مثل دیگران ازاین دورهمی لذت بردم وازاین تغییر خیلی خوشحالم وانقدر سخت نبود من فکر میکردم شاید خیلی ها ناراحت بشوند والان متوجه شدم تغییر کوچیک وبزرگ نداره مهم اینه که تصمیم بگیری اون کار اشتباه گذشته رو انجام ندی بقیه کاراشو خدا برات اسون میکنه الان متوجه شدم این نگرش تو بچه بزرگی سکوت کن واحترام بزار کسی ازت ناراحت نشه وبزار همه ازت راضی باشند  اشتباه بوده ومن تصمیم گرفتم هرروز اینطور نگرش های دارم باعث شده به خودم اسیب بزنم واحساستم بد بشه شناسایی کنم وتغییرش بدم 

      وبابت این اگاهی خوبتون ممنون استاد

      همیشه در نور هستی خوش بدرخشی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۰ ۱۲:۴۴
      مدت عضویت: 2266 روز
      امتیاز کاربر: 9475 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 852 کلمه

      سلام سلام استاد جان ،چقدر امروز به حرفهاتون احتیاج داشتم ،من به خودم تعهد دادم که هر روز برای خودم یه گام بردارم تا نتیجه شو در زندگیم بینم امروز میخوام هم یکم تغییرات جالب بگم براتون که درزندگی رخ داده هم کارهایی که کردم ،من از ۱۷ آذر وارد این چله شدم امروز ۲۰آذر میشه گفت ۴ روز حدودا امروز جسارت وشجاعتش پیدا کردم که هندزفری بزارم توگوشم وخیلی با آرامش ومهربانی به پدرم بگم که من برنامه های تلویزیون دوست ندارم وناراحت واذیتم میکنه هندزفری تو گوشم یه چیز آرامش بخش گوش می‌کنم وکاریم داشتین صدام کنید ودیدم که اصلا پدرم گارد نشد وشروع نکرد به نصیحت کردن ومن درحالی که ویدئو شما رو میدیم مشغول آشپزی شدم دودفعه پشت سر هم دیدمش جالب اینجا بود که پدر من امروز رفتار خودشم فرق کرده بود امروز به جای اخبارهای جنگی وفیلم های دعوایی واعصاب خورد کن بیشتر آهنگ شاد تو تلویزیون گذاشت وبعدش دیدم که خوابیده 

      خیلی برام جالب بود که تغییرات من واستارت تغییرات من باعث عوض شدن حال وانرژی پدرمم شده از طرفی هم صبح ها تصمیم گرفتم اصلا یوتوب نگاه نکنم ویوتوب بگذارم  برای شب ها

      البته امروز فهمیدم که شب ها هم اگه بتونم به افکار بهتر خودم متمرکز بشم خیلی بهتر از یوتوب گردیه

      به نظرم کم کردنش خوب بود واینکه سلکشن شده وگزیده ببینم بهتره یعنی اگه کمدی میخوام فقط کمدی چرا قاطی پاتی میبینم وچرا دوسه تا ویدئو دیدم بازم میبینم بسه 

      اینم تغییرات خوب من بوده 

      درضمن دارم رو خودم کار میکنم که آقا بیا فکر منفی اومد دودقیقه شددیگه ترمزش بکش بگو خب دیگه بسه 

      یا مثلا یکی راجب یه مساله ای شروع کرد به بحث بگو درسته همین طور وبحث ببند وسریع ترین حالتشم برو 

      به نظرم من باید دراین مسائل خودم قوی کنم یعنی ضعف دارم رو مدیریت احساسات خب باشه قبول دارم قوی کنم خودم 

      از امروز چالشم اینکه هر دفعه مدت زمان کوتاه تری افکار منفیمو مرور کنم وافکار مثبتمو بهش پروبال بدم وازش حفاظت کنم تا اون تاثیرات عمیق ومثبت خودش درزندگی بگذاره

      استاد جان من متوجه یه موضوع دیگه هم شدم

      اینکه الان خونه پدرم اومدیم واینجوری ورشکسته شدیم خواست خودم بود حالا چطور

      اینطور که من از محله ای که مستاجر بودم بدم میومدم از تنهایی بدم میومد از اینکه صاحب خونه وهمسایه ها به خاطر مستاجر کلی اذیتمون میکردن بدم میومد از اینکه ماهی ۶ ملیون به همچون آشغال دونی هم پول می‌دادیم بدم میومد واینقدر ناله وشکایت کردم پیش خدا که چرا از بالا شهر رفتم همچین جای بدرد نخوری زندگی میکنم که خدا منو برگردوند خونه بابام البته خونه هم خریدیم واین به خاطر خرید خونه بود ولی حتی از خونه ای هم که خریده بودم راضی نبودم 

      با خودم میگفتم خاک توسرت خونه نخریدی نخریدی جوادیه خریدی کوچیک یه خوابه خریدی تو طرح زوج وارد خریدی 

      با همسایه های داغون خریدی

      حالا دوباره میخوای بری یه محله داغون مثل همون جا که بودی تا اعصابت خورد شه

      حالا بیا بگو بابا تو همون آدمی هستی که چند سال پیش میگفتی من فقط خونه بخرم فقط تو تهران باشه فقط پارکینگ وانباری داشته باشه  طبقه ش خوب باشه نورش خوب باشه 

      هیچی از خدا نمیخوام ۴۰ مترم بود بود

      خودت خواستی حالا خریدی علاوه برهمه اینا تو کوچه ای که هستی چون سر محله است میتونی وارد وخارج نشی از طرح وبدون طرح ماشینت ببری وبیاری ۱ بعدم ۵۳ متره بالکنم داره ۲ خوش نقشه هم هست همه میگن ۶۰ متری بهش میخوره ۳ دیگه از شر صاحب خونه هاواجاره واسبابکشی هم خلاص میشی ۴ ۵ ۶ درضمن بچه کوچولو داری اونجا بقل خونت پارک بقل خونت مغازست بقل خونت مترو بقل خونت بی آرتی آخه لامصب خدا از چیزی که خواستی که بهترم داده بهت یعنی خدا روشکر کن دمش گرم حتی به چیزایی که تو فکر نکردی میخوای هم فکر کرده 

      بعدشم خدارو چه دیدی یهو دیدی چند سال دیگه پولتون جمع شد رفتین یه خونه بزرگ تر ومحله بهتر تازه اینهمه سالم راحت زندگی کردی با اعصاب راحت پول جمع کردی ماشینت خریدی طلاتو خریدی گردش تو رفتی زندگی کردی آخه از خدا چی میخوای بیخیال حسودای اطرافیانت اونقدر شاکر باش ولذت ش ببر که خدا هزار برابرش بهت بده

      چندتا چندتا بهت بده

      کیف کن لذت ببر اگه دوست داری چندتا بچه بیار لذتش ببر عشق کن اونقدر خوشحال وشاد باش که همه فکر کنن دیوانه ای ولی تو نهایت زندگی کن وچرا که شاید فردا نباشی واونوقت که دیگه همه دوییدن هات بی‌معنی میشه 

      میخوام بهت بگم به خودم که نذار حسرت هیچی تو دلت بمونه نه حسرت بچه نه حسرت گردش نه حسرت شادی نه حسرت تفریح نه حسرت خوب زندگی کردن نه حسرت عشق ورزی به همسر وبچه ومادروپدروخانوادت روزهات هر روز پر شادی کن اونقدر به همه بگو دوستت دارم فکر کنن خل شدی 

      اونقدر بغلشون کن تا فکر کن دیوانه شدی اونقدر بخند که فکر کنن رد دادی

      اونقدر برقص که فکر کنن عقلت کمه 

      عشق وشادی ولخرجی کن از صبح تا شب مگه دلت یه بریزوبپاش یه ولخرجی حسابی نمیخواد عشق وشادی سور بده اگه فردا نبودی حسرتش نخوری که چرا نگفتی دوستشون داری چرا محبتت دریغ کردی چرا شادی نکردی وخوب زندگی نکردی وهزار تا چراهای دیگه 

      پس امروز تصمیمم به اینکه نگذارم هیچ حسرتی تو دلم بمونه حسابی زندگی کنم وشاد وخوشحال زندگی کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ۰۳:۲۱
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 561 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      وقت بخیر عزیزان 

      واقعا همینطوره که اگر مراقب ذهن نباشیم همیشه دوست داره به چیزی توجه کنه که اصلا حال نمی کنیم و همش می بره ما رو به گذشته . واقعا من این روزها نمی دونم چرا از یه چیزی که یه ساله ازش گذشته باز هر روز یه جوری منو می بره به اون موضوع و هر روز سعی می کنم که روز جدید و شروع کنم . این چند روز تعطیل بود اینجا هفته شکرگزاری و اینها منم دخترم اومده بود و مهمون و اینها خلاصه بعدش که می خواستم برم کلاس یوگا بعد ذهن بازی در میاورد می گفت حالا نمی خواد خسته ای این هفته استراحت کن …. ولی باز من موفق شدم که برم و دوباره امروز همینطور و خلاصه به هر نحوی .تا وقتی داریم توجه می کنیم به قبل هیچی عوض نمی شه و نباید توجه کنیم ..امروز یه روز جدیده و ربطی به گذشته نداره می تونی بهتر فکر کنی کتاب بخونی … مثلا باز من امروز به خودم انگیزه دادم بلند شدم صبحونه خوردم رفتم کلاس تای چی خیلی ورزش خوبیه دوس دارم و باز بعدش رفتم چند تا چیز می خواستم خریدم و دیدم فردا مهمونیم جایی بعد نگاه کردم دیدم ناخنام لاک لازم داره هی ذهن می گفت ولش کن نمی خواد بابا من همیشه لاک نمی زنم هر از گاهی برای فان جایی برم ولی باز گفتم نه بهتره برم رفتم و لاک و زدم و اومدم خونه . 

      توی قران هم خدا گفته که هر بار که توبه کردی تموم شد . هر جا توبه کردن بخشش کامل .. هر لحظه تو ارتباطی نداره به گذشتت .ذهن شما هر روز خالین و خداوند نگاهش هر روز به شما به عنوان یه انسان پاک نگاه می کنن و هر چیزی و که خودت می خواب خدا می گه من حرفی ندارم .وبه راحتی ذهن می تونه همینی که خواسته بودی و برات تار کنه .قیامت یا همون یوم الحسرت آدم‌ها حسرت می خورن که چرا زندگی نکردن منم همینطورم گاهی می گم چیزشد هیچی نفهمیدم هیچ کاری نکردم برای همینه تند تند الان دارم چیزهایی و انجام می دم که تا حالا تجربه نکرده بودم مثلا درست کردن بعضی غذاها و خیاطی و نقاشی و ورزش … من خیلی به زندگی دیگران توجه نمی کنم نه اینکه اصلا ولی کمتر بیشتر حواسم به خودمه که چه کارهایی و باید انجام می دادم که ندادم و بلد نبودم و اگاهی نداشتم .

      باید اون چیزی که الان هستی و بپذیری و تغییر داشته باش که خودت از خدا خواستی و الان داری تجربش می کنی اگر دوست نداری تغییرش بده انتخاب کن چی می خوای چی نمی خوای 

      بعضی ها همینطورن بچه خدا می ده خونه می ده بهشون باز هم شکایت می کنن . خونه جاش بده بچه اینطوره و هیچ وقت قدر نمی دونن و شکرگزار نیستن .سعی کنیم اقلا یه روز رو خوب زندگی کنیم .خدا کاری نداره تا دیروز چیکار کردی دعا کردی التماس کردی .امروز می خوای تغییر بدی بفرست فرکانس جدید و . ذهن پر از افکار منفی و اشتباهه .

      هر روز محتوی جدید به ذهنت بدن و شروع کن قدمات رو بردار و خدا خودش بهت می گن که چطور باید زندگی کنی . 

      و هر روز باید به خودمون انگیزه بدیم . و اگر احساسمون خوب باشه و ارامش داشته باشیم یعنی در مسیریم همسو با اراده خداوندیم و این فوق العادس .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 24 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۹ ۱۰:۴۱
      مدت عضویت: 736 روز
      امتیاز کاربر: 18790 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 301 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی این فایل را برای بار دوم گوش دادم قبلا خیلی گذشته ها رو مرور میکردم خیلی زیاد کلا در اتفاق هایی که در گذشته برام رخ داده بود زندگی میکردم و پشت سر هم چند اتفاق ناجور برای من افتاد ولی کم کم نیاز به تغییر در من بوجود اومد والان خیلی سعی میکنم که در گذشته ها نباشم زمان زندگی من الان است خدا در گذشته ها و اینده من نیست خدا فقط الان و همین زمان در کنار من است و در من حضور دارد خدا همین جاست تو لحظه ی حال و من کامل درکش کردم سعی میکنم هر وقت ذهن من میخواد به گذشته بره سریع دستشو بگیرم و بیارمش به زمان حال  خیلی  زیبا بود گفتین خدا همیشه منتظر ماست منتظر حس های خوب ما منتظر افکار خوب ما منتظر شکرگذاری های ما بله خدا همیشه منتظر ماست که شاد باشیم خوب باشیم حس خوب داشته باشیم پاک زندگی کنیم همیشه باید شکر گذار نعمتهایش باشیم خیلی عالی بود من هر روز صبح که بیدار میشم برای نماز ابتدا زبان به شکر گذاری باز میکنم و خدا رو شکر میکنم که به من اجازه داد دوباره باشم و خدمت کنم به خلق خودش و حس های خوب بوجود بیارم خدا به دیروز های من کاری نداره خدا  میخواد من همیشه  مث خودش باشم مث خدا یعنی چی یعنی همیشه حال خوب داشتن  و مهم نیست ما کجا به دنیا اومدیم در چه خانواده و شرایطی بودیم الان  دیگه خودمون باید زندگی رو تغییر بدیم و اونجور که میخوایم زندگی رو بسازیم یه زندگی شاد پر از حس های خوب و پذیرفتن مسولیت زندگی مون و تصمیم به تغییر داشتن این سه تا برداشت من از گوش دادن به سه فایل اول چله تغییر زندگی زندگی تون پر از حس های خوب 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۷ ۲۲:۰۸
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,147 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن راضی بودن و تغییر کردن

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد میدونید من خیلی دوست دارم که اون  حال و هوا رو تجربه و زندگی کنم دوست دارم یه روزی بیام اونجا اون منظره رو از نزدیک ببینم میخوام ببینم من چه چیزی از اون حال و هوا رو درک میکنم میخوام بهشت تجربه کنم البته اینجا هم روزهایی هست که هواش نه سرد که یخ کنی نه گرم که اذیت بشی یه هوای نیمه ابری ملایمی 

      استاد اینجا هم ما یه فضایی داریم تقریبا همین جوری بعضی از قسمت‌های اون گندم کاشته شده بعضی ها بلال کاشتن بعضی ها کاهو کاشتن جای خوبی کلی همسر من میگه من خودم باغ دارم برم اونجا و نمیاد و نمیذاره ما هم بریم 

      استاد در این دو هفته ای که من با انسانهای بیشتری برخورد داشتم این تفاوت منم در خودم احساس کردم میبینم چیزهایی که من میبینم اونا اصلا نمیبینن 

      من میگم بذار به این آقا کنار خیابون یه پولی بدیم اونا میگن چراغی که به خونه رواست به مسجد حرام 

      مثلا من با همه صحبت میکنم اما اونا میگن ولش کن بابا حوصله داری آنقدر حرف میزنی ولی من لذت میبرم از اینکه اونا باردار هستند بهشون تبریک میگم براشون دعای خیر دارم اما اطرافیان من اینو فضولی میدونن ولی من میگم عشق ورزیدن 

      برای من هم احساس مهمترین چیز من در طول روز خیلی سعی میکنم احساس خوبی داشته باشم برای همین سعی میکنم که به چیزهایی موضوعاتی که حال منو بد میکنه توجه نکنم 

      من سعی میکنم در طول روز به چیزهایی توجه کنم که حال منو بهتر میکنه چون وقتی حالم خوب باشه قطعا احساسم خوب 

      من عاشق پول هستم چند تا شاید ۲۰ الس ۳۰ تا عکس پول دلار اسکرین کردم هر روز بهشون نگاه میکردم 

      اما الان تصمیم گرفتم به اونها با شوق و ذوق توجه کنم خوشحال باشم از اینکه آنقدر پول دارم میخوام احساس خوبم تقویت کنم درستکه این احساس خوب فیزیکی ولی اگر ادامه دار بشه هر روز این کارو انجام بدم احساس خوبم پایدار میشه من هر وقت پول ببینم حالم خوب میشه 

      استاد من عاشق پول نو طا نخورده هستم همیشه برای عید پول‌های عابر ها نو میشن من پارسال دو تا ۱۰۰ هزار تومنی از عابر گرفتم از وقتی این پول از دستگاه اومد بیرون من قه قهه میزدم هر وقت هم یادم می‌افتاد حسم خیلی خوب میشد الانم یادم میافته حالم خوب میشه 

      واقعا اینو زندگی کردم وقتی حالم بد بود هیچ چیزی برام معنی نداشت ارزش نداشت در صورتی اون چیز شاید تا یک لحظه پیشش من آرزو داشتنش داشتم ولی وقتی حالم بد بود اونو نمیدیدم میگفتم که حالا چه بدرد میخوره اصلا ببینم من زنده میمونم که بخوام از اون استفاده کنم حتی همون پولی که من عاشقش بودم من اون زمان بیمار بودم ولی خدارو شکر الان خیلی حالم خوبه 

      من احساسم خوب چون من الان همین تجربه میکنم امروز رفتم به یک بیمارستان دولتی اونجا شلوغ بود 

      یه خانمی داشت هفتمین فرزندش بدنیا می‌آورد همه غر میزد یه چیزی میگفتن ۷ تا بچه میخوای چکار کنی کلی تیکه مینداختن ولی برای من مهم نبود میگفتم به من ربطی نداره دوست داره میاره 

      من اونجا تنها بودم که هیچ چیزی نگفتم با خودم حرف میزدم یکی بلند گفت چکار دارید دوست داره مگه شما میخوای نونشو بدید 

      من کاری به کسی نداشتم اونجا کارهایی انجام می‌دادم که دوست داشتم از انجام اون لذت می‌بردم 

      استاد اینو براتون تعریف کنن بخدا تجربش کردم 

      زمانیکه من بیمار بودم دو سه سال پیش روزها که میشد از روی ناراحتی یادم نمیاد چه جمله ای بکار می‌بردم ولی میدونم حتما یه چیزی میگفتم مرگم نمیخواستم مثلا نا امید بودم میگفتم اینم زندگی که آنقدر اذیت میشم 

      شب که میشد من دارو میخوردم دیگه قرص خوابم میخوردم خوابم برده بود در اون اوج خوابم یهو احساس می‌کردم ضربان قلبم آنقدر تند میزد که من احساس می‌کردم الانه که قلب من از جای خودش در بیاد 

      من اونجا اومدن فرشته مرگم احساس می‌کردم بشدت میترسیدم ولی خدا شاهده که به محض اینکه میگفتم خدایا ایمان دارم خدایا ایمان دارم چنان قلب من آرام میشد یه آرامش الهی رو در وجودم احساس می‌کردم که انگار تک تک سلول‌های بدن من خوابن ساکت آرام میشدم نفس من آرام به حالت طبیعی خودش میزد که من تعجب می‌کردم و واقعا همانا دل به یاد خدا آرام گیرد به معنی واقعیش تجربه کردم الهی همیشه همه سالم و سلامت و تندرست باشن این آرامش الهی به گونه دیگه ای تجربه کنن الهی آمین 

      اینم تجربه کردم زمانیکه خدا تو زندگیم نبود اصلا احساسش نمیکردم 

      من یکم همسو هستم با خدای خودم خدارو شکر چون این نشانه هایی که فرمودید من دارم گاهی هم ندارم 

      من سعی میکنم مستمر حالم خوب کنم کارهایی انجام میدم دوست دارم خوشحالم میکنه شادم میکنه و من بیشتر اوقات حالم خوبه میگم گاهی هم میشه اوقات منو تلخ میکنن ولی بازم سعی میکنم به اون توجه نکنم من یاد گرفتم من مقصرم اگر کسی با من تند صحبت میکنه یا غر میزنه من چکار کردم که اون زمان در اون همزمانی قرار گرفتم با حال بد اون طرف همزمان شدم و می‌پذیرم حال خودم سریع خوب میکنم نمی‌ذارم حس بد در من بمونه گاهی هم نمیشه مثل زمانیکه پدرم بهشتی شده بود 

      من همیشه سعی میکنم خوشحال باشم اما همیشه راضی نیستم غر میزنم میگم چرا من هنوز اینجا هستم میدونم حق منه میدونم اشتباهی رخ نداده میدونم خودم مقصر شرایط فعلی خودم هستم چون دارم به این شرایط فعلی توجه میکنم اما گاهی یادم میره 

      این احساس هم دارم چیزهاییکه دیگران اذیت میکنه برای من چیز مهمی نیست و چیزهایی منو اذیت میکنه برای اونا مهم نیست 

      امروز ما پنج نفری رفتیم بیرون سر موضوعی بحث میکردن هر کسی یه چیزی میگفت اما من ساکت بودم خدارو شکر حرفی برای گفتن نداشتم 

      بله اینم تجربه کردم مثلا من مشکل بی‌خوابی داشتم دکتر به من قرص خواب داده من با اون قرص تا فردا ظهر میخوابیدم ولی مشکلی از منو حل نمی‌کرد من سیراب خواب نمی‌شدم من بدنم به خواب طبیعی نیاز داشت این یه خواب مصنوعی من با قرص بخوابم بگذریم من قرص کم کمتر کردم دیدم هیچ فرقی نمیکنه بازم بدن من به خواب طبیعی نیاز داره 

      من الان دیگه اون قرص نمیخورم 

      پس استاد من باید چطور احساس خوب داشته باشم 

      من فایل گوش میدم تمرین مینویسم مثلا عکس پول میبینم یا به شخصی صحبت میکنم میخندم بهش من با این کارها احساسم خوب میکنم من گیج شدم که چکار کنم احساس خوب پایدار تجربه و زندگی کنم 

      منم همین طور من دوست داشتم یه گوشی دیگه داشته باشم روی اون اپلیکیشن مترجم دوربین دار نصب کنم که هر وقت پیام انگلیسی میاد من بتونم اونو معنی کنم 

      اگر به من میگفتن بعدا مثلا چند سال بعد تو یه تبلت میخری اصلا باور نمیکردم و الانم اگر تبلت قدیمی مقصر خودم هستم من گفتم یه گوشی میخوام استوک هم باشه اشکالی نداره شاید هم خودم لایق تبلت نو نمیدیدم و خداوند هم پاسخ احساس منو داد تبلتی که قدیمی و سیم کارت میخوره ولی مثل اینکه شرکت هزینه اونو پرداخت نکرده منم نمیتونم سیم کارت براش تهیه کنم 

      استاد یه چیزی بکم شاید ربطی به درس امروز نداشته باشه همسر من شغلش شیشه بر و نصاب شیشه نشکن امروز داشت یه جایی نصب می‌کرد تو یه خونه بود درب خونه باز بود جلوی در دوتا از این ماشینهای برقی گذاشته شده بود 

      منم تو ماشین نشسته بودم منتظر بودم تا همسرم بیاد یهو دیدم یه بچه از جلوی در رد شد یهو دستشو از دست مادرش جدا کرد و برگشت اون ماشین‌ها رو یه نگاه کرد چند لحظه یا ثانیه ایستاد به ماشین نگاه کرد و رفت اونجا گفتم خدایا این دختر بچه همین الان سفارش اون ماشین به تو داد و رفت 

      منم تجربه کردم سریع الجواب بودن خدا رو گفتم من رفتم مترو منتظر دخترم شدم دو سه ساعت باید منتظر میموندم از متصدی مترو اجازه گرفتم که روی پله بشینم رفتم نشستم و اونجا گفتم ای بابا کاش من هنذفری با خودم میوردم 

      اونجا هیچ مغازه ای نبود بجز یه غرفه که تازه افتتاح شده بود روی شیشه اون کلی کاغذ چسبانده شده بود هنذفری و….و من بلند شدم رفتم یه هنذفری خریدم گرون حساب کرد ولی خریدم و اونجا فایل گوش دادم تا اون مدت تمام شد دختر من اومد من اینجا سریع الحساب بودن خدا رو زندگی کردم شاید کل این تایمی که فکرش اومد تو ذهنم هنذفری تهیه کردم ده دقیقه نشد و من بعد نهایت ده دقیقه خواسته خودم تجربه و زندگی کردم خدایا شکرت 

      بله واقعا پیش میاد دیشب من مهمون داشتم و با بچه ها نرفتم بیرون اونا رفتن خرید منم خونه رو تمیز کردم اونا یه لباسی دیدن برای من عکسشو فرستادن ک تهیه کردن پیش اومد خودشون تصمیم به خرید گرفته بودن من حرفی نزده بودم 

      لباس کارد زندگی من شد من خوشم نیومد اونا گفته بودم اگر مادرم خوشش نیاد میاد عوض میکنه و امروز رفتم عوض کردم یه لباس خیلی بهتر از اونو خریدم پیش اومد من اصلا دخالتی در اون نداشتم خدایا شکرت 

      من نمیخوام متوقف بشن دوست دارن اتفاقات خوب پشت سر هم برام اتفاق بیافته من لذت ببرم سپاسگزار خداوندم باشم 

      خوب اینو به من یاد داده بودن گفته بودن باید به خدا توکل کنی خدا خودش بهتر میدونه چی به صلاح توعه همون برات انجام میده اگر هم نداد بدون که اون چیز به صلاح تو نبوده اگر تو لگاونو تجربه میکردی حتما انسان بدی میشدی منم سریع تسلیم میشدم دیگه الان درک کردم یعنی چی 

      منم ندیدم ۴۸ سال اینجوری زندگی کردم هیج اتفاقی هم نیافتاد فقط خواستهای من تبدیل به آرزو محال میشدن 

      وقتی من بهتر زندگی کنم یعنی راضی هستم وقتی راضی باشم یعنی سپاسگزارم خدارو شکر میکنم که من در خیلی از جنبه‌ای زندگیم راضی هستم پس من انسان سپاسگزاری هستم 

      وقتی من شاد باشم وقتی من آرامش داشته باشم هم سپاسگزارم چون در این صورت من راضی هستم دیگه 

      منم خیلی تمرین انجام دادم خوشحالم اگر اونها رو انجام نمی‌دادم الان درک من عالی نبود 

      خوب هنوز به اون حد درک نرسید م که کل روز راضی باشم ولی روزی میرسه که من کل روز راضی باشم خدایا شکرت برای اون روزها 

      استاد واقعا منم اینجوری هستم چیزی که شما برای من می‌نویسد شاید دو تا جمله باشه ولی چنان به من انرژی میده که اون میشه الگو پن برای همین بچها هم دوست دارن نظر شما رو جویا بشن بینهایت سپاسگزارم برای جملاتتون خیلی حال منو خوب میکنه 

      استاد من الان شاید حدود سه ماه بشه که تبلت خریدم و الانم بهش نگاه میکنم ازش استفاده میکنم لذت میبرم 

      ولی می‌پذیرم که باید احساس خوبم درونی باشه ولی الان گیج شدم یادم نمیاد چطور باید احساس خوب درونی داشته باشم 

      من درک میکنم منم از اون فرزانه ایکه چهار سال پیش بودم با فرزانه الان زمین تا آسمان تفاوت دارم خیلی از اون فرزانه فاصله دارم در تمام جنبه‌ای زندگی 

      فقط یه نمونش براتون میگم من پکیج بیماری بودم شنیده بودم میشه با قدرت ذهن شفا الهی تجربه کرد اما اصلا فکرشم نمیکردم که منم بتونم با قدرت ذهنم شفا الهی رو تجربه کنم اونم چند بار خدایا شکرت 

      استاد خجالت میکشم بگم ولی با این اوصاف من از خدای خودم خیلی راضی نیستم میگم چرا من این همه دارم تلاش میکنم اما اون منو از این شرایط جدا نمیکنه منظورم از اون شرایطی که هنوز تغییر نکردم نثل کسب و کار یا متناسب شدن 

      استاد تا دلتون بخواد من از خدا درخواست دارم اینو میخوام مثلا میگم دو تا خونه میخوام تو خیابون فرشته عظیمیه خونه تهران میخوام نزدیک دانشگاه دخترم سلامتی شادی آرامش حال دل خوب احساس خوب پایدار تناسب اندام ایدهالم لذت بردن از زندگی بهتر زندگی کردن راضی بودن تعییر کردن پولدار  شدن ثروتمند شدن میلیاردر شدن و کلی چیز دیگه هم از خدا میخوام 

      میگم خدایا من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم پس هیچ کس نمیتونه به من کمک کنه بار تو خدای مهربانم پس به من ببخشا چیزهایی که نیاز دارم برای داشتن یه زندگی بهتر الهی آمین 

      و سعی میکنم راضی باشم خدارو شکر آرامش دارم ایمان دارم که خدا میتونه هر چیزی من بخوام به من بده منم منتظرم 

      استاد میدونید احساس میکنم شنیدیم که میگفتن پیامبر مبرفته تو غار حرا با خدا رازو نیاز میکرده احساس میکنم اینجا هم برای شما حکم همون غار حرا رو داره براتون بهترین لحظات خوبترین زیباترین شادترین لحظات با خدای خودتون آرزو دارم در پناه همون خداوند باشید لذت میبرم که کسی هم هست بعد از پیامبر که آنقدر به خدای خودش ایمان داره درکش میکنه و ایمان دارم روزی منم در این جایگاه شما قرار میگیرم چون منم دارم راه شما رو ادامه میدم خدایا شکرت 

      من قبلا براتون گفتم که قبلنا میگفتن تاریخ تعیین کنید و من تاریخ تعیین میکردم چی میشد استرس نگرانی نا امیدی میومد سراعم و فقط تاریخ ها رو تمدید می‌کردم و من هیچ وقت خواستم تجربه نکردم و

      که الان اینجا هستم 

      واقعا دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند بینظیره اگر من قبلنا بودم الان این آرامش نداشتم من الان ۱۰ روزه پدرم از دشت دادم همه این آرامش نشانه این دوره بینظیره 

      این دوره رو تجربه کنید تا خودتون حرفه‌ای منو زندگی می‌کنید الهی که همیشه سایه پدرو مادر بالای سرتون باشه منظورم حس خوب این دوره است 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۷ ۰۴:۰۱
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,907 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و راضی بودن 

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد منم اینجوری هستم همیشه صبحها که بیدار میشم اولین فکری که مرور میشه ادامه همون فکر دیشبی 

      بعدش  هم فکرهایی مرور میشه که من دیروز خیلی به اونها توجه کردم گاهی فکرهای خوب گاهی نه فکری نیست که من دوستش داشته باشم ولی اگر دوست نداشته باشم سریع قط  اش میکنم حداقلش دیگه اون فکر تکرار نمیکنم 

      استاد منم تازه درکم بهتر شده که من میخوام امروز بهتر زندگی کنم متفاوتر از دیروز زندگی کنم و اینم یکی از تفاوت‌های امروز با دیروزم که الان در این ساعت دارم تمرین مینویسم من دیشب این موقع خواب بودم 

      استاد دقیقا یادم چه تمرینی بود الان جز نکات مهم یاد داشت کردم که دوباره انجامش بدم خیلی دوستش دارم اگر جوابشو مثبت باشه که دیگه عاشقش میشم 

       استاد منم دوست دارم امروز خوب زندگی کنم من دارم یاد میگیرم که نه داره درکم بهتر میشه چون قبلا یادش گرفته بودم 

      میخوام هر صبح که بیدار میشم خوشحال و شاد  باشم به همه چیز عشق بورزم تا بتونم یک روز خوب زندگی کنم و اینم درک کردم که اگر یک روز خوب زندگی کنم جهان هستی هم پاسخ حس خوب منو میده و قانون جذب هم کمکم میکنه اون اتفاق در زندگی من گسترش میده در نتیجه من روزهای بیشتری و شاد و خوشحال هستم و در نهایت من کل زندگیم شاد خوشحال هستم خدایا خیلی دوستت دارم که این قانون‌ها رو ایجاد کردی تا من بتونم زندگیم تغییر بدم خدایا شکرت 

      استاد واقعا همین جور من به وقتی هواسم نباشه همیشه به چیز بد فکر میکنم فورا شیطان یه تکه پازل از اون زیرا در میاره میده دست من منم یوم باهاش میرم ولی خدارو شکر زود یادم میاد که نه این درست نیست من نباید باهاش برم و خدارو شکر سریع قط میشه من برمیگردم 

      منم می‌پذیرم که تا وقتی به شرایط فعلی خودم توجه کنم آینده منم همین خواهد شد که الان دارم‌تجربه میکنم خدارو شکر در بعضی از جنبه‌ای زندگیم راضی هستم 

      اما معمولا ما به چیزی که راضی هستیم کاری نداریم بهشون قسمت‌هایی از زندگی که راضی نیستم مشگل داریم و دوستش نداریم فکر می‌کنیم 

      توجه به شرایط گذشته خوب شرایط فعلی منو برام به ارمغان آورده خدارو شکر میکنم که خدا به منم جواب میده 

      پس من میخوام آینده من خوب باشه میام میبینم اگر الان مثلا در جنبه‌ اوضاع مالی اگر مشکل دارم دیگه به اون فکر نمی‌کنم میگم اگر اوضاع مالی من خوب بشه چه چیزی میشه فکر میکنم 

      در اصل میام  به چیزی که دوست دارم وارد زندگی من بشه فکر میکنم نه به چیزی فکر کنم که ازش بدم میاد الان مشکل دارم 

       

      واقعا امروز یه روز جدید خداوند به دیروز من گاری نداره پس من میام سعی میکنم امروز متفاوتر زندگی کنم 

      میگم دیروز چکار کردم مثلا صبح که از خواب  بیدار شدم چه فکری داشتم اگر خوب نبود دیگه ا ن فکر تکرار نمیکنم 

      میام متفاوت عمل میکنم شاد و خوشحال خودم نشون میدم درستکه شرایط من طوری که نمیتونم خیلی شاد باشم اما سعیم میکنم خودم شاد نشون بدم خوشحال باشم خدارو شکر کنم خدایا شکرت که من امروز زنده هستم یه فرصت دیگه دارم با عزیزانم‌باشم اونها رو ببینم بهشون عشق بورزم این میشه متفاوت زندگی کردن 

      من تازه متفاوت زندگی کردن درک کردم منم داشتم سعی می‌کردم متفاوت زندگی کنم 

      شاید تا یکماه پیش من کتاب نمیخوندم اما الان دارم کتاب میخونم دارم کتاب خوندن جز کارهای ضروری هر روزم قرار میدم تا ذهنم یاد بگیره این تایم من باید کتاب بخونم پس میخونم این متفاوت زندگی کردن 

      یا قبلنا هر مسئله ای منو ناراحت می‌کرد اما الان‌سعی میکنم ناراحت نشم یا حد اقل کمتر ناراحت بشم این متفاوت زندگی کردنه 

      من سعی میکنم حال دلم خوب نگه دارم گاهی هم حالم بد میشه ولی سعی میکنم بیشتر روزم حالم خوب باشه فایل گوش میدم حال خوبم بیشتر کنم تمرین مینویسم کتاب میخونم نکات مهم میخونم به چیزهای منفی توجه نمیکنم سعی میکنم از جملات منفی کمتر استفاده کنم 

      الان چون تازه این تصمیم گرفتم یکم سخت ولی چند بار تکرار کنم عادتم میشه خودبه خود به چیزهایی توجه نمیکنم 

      بله استاد من دارم تجربه میکنم میبینم که خدا به افکار من به احساس من پاسخ میده چکار داره ببینه این افکار خوب یا بد اون پاسخش میده 

      این من هستم با افکارم با احساسی که از اون افکار در من ایجاد میشه فرکانسی ارسال میکنم و خداوند هم پاسخ چیزی که ارسال کردم میده 

      بله استاد ۴۸ سال اشتباه فکر کردم هر چیزی که هر کسی گفت پذیرفتم نتیجه زندگیم اینه من الان تو زندگیم مشکل دارم 

      خیلی وقت پیش دوست داشتم شاغل باشم دستم تو جیب خودم باشه اما هر وقت که حرفی زدم 

      یه چیزی شنیدم اون موقع که باید میرفتی سر کار نرفتی الان سر پیری کسی به تو کار نمیده 

      یا میگن همسرت دور از جون همه آقایان گروه میگن چشمش کور زن برده برای چی وظیفه‌اش نیازهای تو رو ساپورت کنه منم سریع میپذیرفتم میگفتم نه شغل نمیخوام و نتیجه اش چی شد هیچی به هیچی الان ۵۲ سالم هنوزم بیکارم الان 

      که خدارو شکر شغل دارم ولی نتونستم درآمد کسب کنم اینم نتیجه گوش دادن حرف دیگران 

      اما الان درک کردم که فرزانه خانم اگر دوست داری شاغل باشی نباید به حرف کسی توجه کنی تو کار خودت و انجام بده برای همین رفتم یه سری کاموا خریدم شروع به بافتن کردم میبافم در دیوار میذارم خدا خودش قول داده بهترین مشتریها رو برای من می‌فرسته 

      منم می‌پذیرم خودم بودم وقتی سیر بودم چیزی خوردم وقتی کسی حرف زد حرفشو سریع گوش دادم خودم بودم فلانی گفت همسرت وظیفه اش کوتاه اومدم گفتم نه خدا شغل نمیخوام 

      اما الان میگم خدارو شکر شغل دارم و میتونم درآمد کسب کنم دستم تو جیب خودم باشه به این شکل من میتونم آرزوی چندین و چند ساله ام تجربه و زندگی کنم 

      من ایمان دارم که چیزی که اان تو زندگیم هست خودم خواستم چرا چون دارم تجربه و زندگیش میکنم 

      من الان حالم خوبه خدارو شکر خودم خواستم الانم دارم تجربه اش میکنم 

      قبلا براتون گفتم اینجا هم میگم 

      داستان واقعی خودم 

      یه روزی دور از اینجا الهی سایه تون بالای سر خانواده تون باشه 

      یه خانمی در شهرستان ما بهشتی شد شاید این موضوع برای ۱۵ سال پیش باشه 

      همه میگفتن درد داشت اما به کشی نمی‌گفت میدونست انگار داره میمیره  من گفتم چه خوب چقدر خوبکه  آدم بدونه کی میمیره تند تند کارهایی که باید انجام بده رو میده این تمام شد تا حد اقل ۱۰ سال بعد 

      من بیماری گرفتم که درد بسیار زیادی داشت اصلا هم به خواسته خودم در ۱۵ سال پیش توجه نکردم حتی یادم نمیومد حتی مرورشم  نکردم فقط یه چیزی گفتم تمام 

      به  بیماری گرفتم که درد زیادی داشت دور از جون شماها الهی همیشه سلامت باشید 

      بعد دکتر جوابم کرد علنی به من گفت برو خوش باش هر کاری دوست داری انجام بده طوری حرف می‌زد که یعنی نهایت یک هفته دیگه زنده هستی 

      این میشد چی همون خواسته خودم که عه چقدر خوب درد داشته به کسی نمیگفته چقدر خوب میخواسته بمیره خودش میدونسته من اونو تجربه کردم 

      پس اینو بخوبی درک میکنم که هر شرایطی هستم حتما خودم خواستم شاید یادم نیاد ولی ایمان دارم خودم خواستم که معمولا هم یادم میاد 

      وقتی فکر کنیم یادمون میاد چه اتفاقاتی رخ داده که خودمون خواستیم حالا چه مثبت چه منفی 

      مثبتش میگم بازم قبلا گفتم 

      که گفتم خواهرم با مت قهر بود من در تجسمی که داشتم نمیدونم چرا اینجوری شد دیگه در یک نطقهای در شهرستان .فتم با من آشتی میکنه هفته پیش دقیقا دقیقا دقیقا همون نقطه با من آشتی کرد

      واقعا در زندگی من هم خیلی چیزا هست که میتونم بخاطرش سپاسگزاری کنم امروز یه کلید طلایی دیگه یاد گرفتم 

      که هر وقت فکر منفی میاد تو ذهنم بجای اینکه بشینم به اون فکر توجه کنم در ذهنم مرور کنم بیام ببینم چه چیزی در زندگی من وجود داره که من میتونم بابتش سپاسگزاری کنم 

      الان ساعت ۲/۲۳دقیقه بامداد من خوابن نبرد گفتم میرم کتاب میخونم تا خوابم ببره چند تا پاراگراف خوندم یادم افتاد  گفتم بسته بذار تمرینم بنویسم من از بچه ها عقب افتادم 

      بجای اینکه بشینم غصه بخورم اعصابم خورد کنم ای لابابتزم خوابم نبرد بگم 

      میگم خدارو شکر خوابم نبرد ولی چند تا پاراگراف کتاب خوندم سه تا چیز خوب آموزنده زندگی ساز سرنوشت ساز یاد گرفتم 

      خوابم نبرد میام تمرینم مینویسم خدارو شکر میکنم برای همین دفتر و قلمی که دارم همین اتودی که دستم نوکشم حاضر کردم اگر تموم شد دنبال نگردم همین دفتر ۲۰۰ برگی که در نظر گرفتم برای نوشتن همین گوشی من چند سال دارم ازش استفاده میکنم برای ت‌ تک اونها سپاسگزار خداوندم باشم 

      که هستن من استفاده میکنم تمرین مینویسم هم حال دلم بهت  میکنم هم یک گام دیگه به سمت هدفم برداشتم به هدفم نزدیکتر شدم هم سعیم میکنم خودم به بچه‌ای گروهم برسونم پس خدایا شکرت 

       

      منم سپاسگزاری میکنم از خدای خودم برای سلامتی که الان دارم تجربش میکنم برای سلامتی که سالیان سال داشتمش و قدرشو ندونستم 

      من قبلنا همیشه سلامت بودم حتی یه سرما هم نمیخوردم آرزو داشتم خیلی خوشم میومد که سرما بخورم یه کدئین یه سرما خوردگی یا یه کلداکس  بخورم یه خواب عمیقی تجربه کنم 

      خودم خواستم الانم دارم تجربش میکنه کلداکس نیست از اون خیلی بالاتره کلوزنازپام میخورم تا ظهر فردا میخوابم 

      الان یادم افتاد پس چرا من دارم گله و شکایت میکنم خودم خواستم الانم دارم تجربش میکنم 

      طوری شده که من آرزو دارم یه روز صبح زود از خواب بیدار بشم طلوع خورشید ببینم پس خودم خواستم دیگه گله و شکایت نمیکنم 

      و اما مشکل گوشام اینم خودم خواستم به من افکار منفی توجه کردم این افکار منفی زیاد شدن به شکل مشکل گوشام ظاهر شدن خودم کردم 

      و یه روزی یه خانمی گوشش عمل کرده بود من خیلی ترسیدم من خدارو شکر گوشام عمل کردنی نیست ولی مشکل داره دیگه همون حس بد من تجربه میکنم الان گله و شکایت میکنم الان آرزو دارم گوشه‌ای منو خدا شفا الهی هدیه کنه پس چرا من ناراحتم 

      منم تو رویام هم نبود که بتونم از اون بیماری جون سالم بدر کنم شفا الهی تجربه کنم اما تجربه کردم آلان در بهترین و بالاترین حد سلامتی خودم هستم 

      بله استاد من میگم بیماری من داشتم دو ماه طول کشید تا شفا الهی تجربه کنم براتون نوشتم دو روز مونده بود به عید من شفا الهی تجربه کردم و الان بیشتر از دوسال از اون موضوع میگذره خدارو شکر من زنده سالم و سلامت هستم خدایا شکرت 

      استاد من زمانیکه بچه بودم یه خانمی باردار بود با بچه داخل شکمش با هم بهشتی شده بودن همه میگفتن خوش بحالش اون جاش تو بهشت اینا 

      منم گفتم چقدر خوبه آدم سر زا بره چون میره تو بهشت اما ذهن من که بهشت و جهنم سر زا نمیدونه چیه اون به خواسته من توجه میکنه اینو میخوای باشه 

      منکه تصمیم جدی داشتم که فقط یه بچه میارم طوری براش زندگی می‌سازم که مثل من زجر نکشه و….

      و این کارو هم انجام دادم بعد از دقیقا ۱۱ سال یه روز کم دختر دومم بدنیا اومد 

      من تصمیم نداشتم بچه دار بشم همه اتفاقها با هم شدن تصمیم منو عوض کردن یه خانمی میگفت همین یه بچه رو داری بله نه نگو یه دونه خوب نیست چند سال دیگه همین شوهرت میگه یه بچه آوردی من بچه میخوام دیگه سنت از بچه دار شدن گذشته بهانه دستش میدی طلاقت میده منم ترسیدم دیگه 

      اون یکی میبینه میکه یه دونه بچه داری نه خوب نیست بچه ات تنها هم بازی نداره گناه داره 

      هر کسی یه چیزی گفت در نهایت من تصمیم گرفتم یه بچه دیگه بیارم بعد از ۱۱ سال خدارو شکر راضی هستم و من برای دختر دومم بارها بخش گفتم خدارو شکر میکنم که خداوند تو رو به من هدیه داد 

      بله مهم نیست الان چقدر مشکل در زندگیم هست من میخوام تغییر کنم خدایا کمکم کن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بی همتا
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۶ ۲۲:۲۲
      مدت عضویت: 2448 روز
      امتیاز کاربر: 3193 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 228 کلمه

      با سلام.

      توجه نکردن به اتفاقات گذشته مخصوصا افکار منفی.

      ما معمولا افکار منفی از روزهای قبل را بیشتر مرور می کنیم 

      یک‌لحظه ای میرسه که زندگی تار میشه 

      اون چیزی که الان هستی رو بپذیر یقین داشته باش خودت از خدا خواستیش.

      ولی هیچ جبری برای ادامه دادن با این شرایط وجود نداره ..میتونی درخواست هایت رو عوض کنی.

      احساس خوب ، خود به خود اتفاقات خوب و افکار خوب را به دنبال می آورد.

      توجه به نکات مثبت زندگی باعث می شود که احساس بهتری نسبت به خود داشته باشیم و اشتیاق زیادی برای ساختن زندگی داشته باشیم.

      یکی از افکار منفی مخربی که من داشتم؛ اگر شاد باشم اتفاقات بد و به نوعی امتحان الهی سرم می آید. اما به لطف خدا این فکر را اصلاح کردم و الان با خیال راحت میتوانم شاد و سپاسگزار خداوند باشم.

      شاید ترس از لاغری من هم به این فکر مربوط باشد که باید آن را اصلاح کنم.

      برای خداوند شادی و ناراحتی من تفاوتی ندارد او به انتخاب من جواب می دهد..

      و هر انتخاب می‌تواند در زندگی من پیوستگی داشته باشد..

      باید هرروز را مجزا بدانم و به اخبار روز قبل اجازه نفوذ به روز جدید را ندهم..

      و طبق این حدیث امام علی علیه‌السلام: هر روز به کارهای همان روز بپرداز. کار هر روزی اختصاص به روز خود دارد. 

      در لحظه ی حال زندگی کنم و از نعمتی که دارم برای حس خوب و سپاسگزاری کمال استفاده را بنمایم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ۱۹:۰۳
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 65 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      با تشکر از استاد عزیزم 

      فایل امروز هم زیبا بود ممنونم از فایلها که به ما انگیزه میده 

      کاملا درسته من الان جایی هستم که خودم قبلا خواسته بودم و از این شرایط هم راضی هستم و خداروشکر میکنم ولی بهترشو میخوام و شروع کردم به تعییر این شرایطی که الان هستم و امیدوارم خدا شرایط رو برای من فراهم کنه به امید خدا 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 989164016451
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۴ ۲۰:۴۱
      مدت عضویت: 924 روز
      امتیاز کاربر: 335 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 27 کلمه

      سلام 

      استاد عطار روشن

      خوشحالم از اینکه امروز وارد سایت شما شدم 

      من هم میخواهم تغییر کنم و از چاقی به تناسب اندام برسم به لطف خدا و سایت شما 

      متشکرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم