✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


با سلام خدمت استاد عطار روشن عزیز. من زمان تولد ۲۷۰۰ کیلوگرم بودم و قدم بلند بود. همه اعتقاد داشتند که من مثل عمه م که خیلی لاغر هستند میشم. تا سن ۱۰-۱۱ سالگی تقریبا لاغر و متناسب بودم. در این دوران شیر و شکلات خیلی میخوردم در حدی که گاهی به جای آب شیر میخوردم و همراه آن شکلات. کم کم در سن ۱۲ سالگی شکم دراوردم و چاق شدم . و این افزایش وزن ادامه دار شد. کم تحرک بودم. خانواده مادری من اکثرا اضافه وزن داشتند و دارند و چاق دیدن افراد برای ما فردی عادی بود. حتی یکی از دوستان مادرم یک بار گفته بود شما توی فامیلتون چاقی براتون عادیه و حداقل نزار دخترت چاق بشه و من که فهمیده بودم دیگه جلوی اون دوست مادرم ظاهر نشدم و خجالت میکشیدم با وجود چاقیم.کم کم وزن من بالا و بالاتر رفت یکی دوبار وقتی مثلا ۷۰ کیلو بودم حدود سال ۸۶ دکتر تغذیه رفتم و باز ول کردم. توی مدرسه مرتب تنقلات و غذاهای چرب میخوردم. و از زنگ ورزش بیزار بودم و با اکراه ورزش میکردم. سال ۸۸ به خاطر اینکه کلاس ایروبیک میرفتم و شب ها توی اتاق میرقصیدم خیلی خوش فرم شده بودم و همه بهم میگفتند خیلی خوب شده تیپت ولی باز هم به مرور وزنم اضافه شد.وارد دانشگاه که شدم مرتب تنقلات و چایی شیرین و نسکافه و فست فود میخوردم اگر هم فست فود نبود انقدر میخوردم که احساس خفگی میکردم و البته باز هم دوست داشتم به خوردن ادامه بدم . و دقایقی بعد شروع میکردم به خوردن یه چیز دیگه. همش خانواده اصرار میکردند که برو باشگاه تردمیل و دوچرخه بزن که یا نمیرفتم یا میرفتم هم ورزش نمیکردم و در صورتی که روی تردمیل میرفتم هم انقدر آروم و از سر زور میرفتم که فایده نداشت. البته پیش میومد که مثلا ۲-۳ ماه بدنسازی میرفتم با اکراه ولی انجام هم میدادم ولی باوری که مادرم به من میدادند این بود که بدنسازی رو اگر دیگه نرم پهن میشم و بازوهام چاق میشن که ول که کردم همین هم شد. و روز به روز پهن تر شدم سال آخر دانشگاه به دلیل کار روی پایان نامه و نشستن از صبح تا شب و خوردن بلا حد شیرینی جات و غذا باز وزنم تا حدود ۸۲ رفت.بعد از درس یک دوره سنگین کاری داشتم که ز کل ورزش نمیکردم و همکارا همه میگفتند خیلی زیاد میخوری و مولتی ویتامین بخور شاید ویتامین بدنت کمه ولی تا شروع به خوردن کردم مادرم گفتند که چاق میکنه و خودم احساس میکردم چقدر اشتهام زیاد شده و قطعش کردم. در دو سه سال اخیر هم فکر میکنم کم تحرکی و غذای زیاد خوردن و خوردن بی محابای شیرینی جات باعث شد وزنم زیاد بشه و وزنم در بالاترین حد خودش یعنی ۸۵ کیلو هست. البته ۸۷ و نیم هم شده بودم که قبل از آشنایی با این دوره باز به اصرار خانواده ورزش و دکتر تغذیه میرفتم که ۲ کیلو کم شد و باز هم حوصله ی ادامه شو ندارم. از لحاظ ذهنی خیلی ذهنم درگیر چاقی هست اول اینکه خودم ایده آلم هیکل های متناسب هست و اصلا به هیچ عنوان از هیکلم خوشم نمیاد و یکی اینکه خانوادم از صبح تا شب راجع به چاقی من درگیرند و خیلی من رو تحت فشار میزارند که کیس های ازدواجت رو از دست میدی و اینها همه باعث عصبی شدن من میشه و اینکه دم به دقیقه فکر اینم که وای من چاقم من چیکار کنم لاغر شم و کلا ذهنم خیلی تحت فشاره. همیشه مامانم میگن ما چون درشتیم باید مرتب ورزش کنیم اگر نریم ورزش چاق میشیم. امیدم به این دوره هاست فعلا.
نشان های دریافت شده
سلام به چشمان پرمهر استاد و دوستان لاغری با ذهن
من یکبارحدود دو ماه پیش تا جلسه سوم رفتم و ادامه نتونستم بدم
حالا برگشتم و ازنو استارت زدم
فایل مقدمه را گوش دادم چندین بار نوشتم و تحلیل کردم و نکاتشو جدا تایپ کردم
میخواستم تو قسمت خودش پیست کنم منتها ثبت کامنت تو اون قسمت برام بسته بود و حالا اینجا پیست می کنم:
هر وضعیتی که ما داریم تجربه می کنیم تو یک مرحله از زندگیمون اون رو آموختیم و به ذهنمون فرمولشو دادیم
مثلا چاقی یا لاغری-ثروت یا کمبود ثروت-زیبایی یا زشتی-غم یا شادی
آموخته های من در مورد تناسب
1- در کودکی آموختم آدم بزرگا شکم دارن
2- در ۲۵ سالگی آموحتیم که بعد این سن چاق میشیم حالا ممکن ذهنمون خام باشه و با دوتا جمله این تصویر رو بپذیره یا نه یخورده مقاومت کنه ولی به خاطر تکرار زیاد لاجرم قبولش کرده یا بخاطر طرد نشدن از محیط کسانی که این حرفو زدن من قبولش کردم….تاثیر پذیرفتم و تا عکسشو نبینیم تصویر ذهنیمون عوض نمیشه( عکسش میتونه با یک جمله اتفاق بیفته یا لذت های من بخاطر بالا رفتن عزت نفسم تغییر کنه و بخوام زندگی متفاوتی ازون گروه تجربه کنم)
یطور مثال ما هیچ کدوم تصویری از مریخ نداشتیم اما یک عکس دیدیم و دیگه صددرصد میگیم کوهها و خاک قرمز داره
ذهنمون خام بوده در این مورد
اما یک درخت رو هزاران بار دیدیم و توصیفای زیادی از یک درخت تو ذهن هر کدوممون هست..و وقتی از کسی که تو یک منطقه استوایی بپرسن درخت چطوری یک جواب بده و کسی که تو کویر یک توصیف دیگه بکنه و هر کدوم اصرار به تعریف خودش داشته باشه…برای تغییر دامنه تصویر ذهنی این دو نفر باید درخت های متفاوتی را بهشون نشون داد
یا یک نفر در کودکی دیده که بخاطر تپلیش یا به تپلا توجه نشون میدن و یک لذتی در تپلی و رنجی در لاغری دیده و ذهنش به سمت اون لذت پیش رفته یا کسی در خانوداه دیده که به متناسبا توجه میکنند و ارزششون تناسب و خوش اندامی و رنج توی چاقی و به اون سمت پیش رفته
پس به دو دلیل ما چاق شدیم۱- افرادی که در اطرافمون به عنوان اولین اشل های آدمیزاد دیدیم چاق بودن۲-افرادی که در اطرافمون به عنوان اولین اشل های آدمیزاد دیدیم چاق و لاغر بودن اما اینکه ذهنمون کدوم تصویر رو پذیرفته برمیگرده به اون تصویری که باهاش احساس راحتی گرفته(مثلا تپلا مورد توجه اند و لاغر طرد شده اند) و تا این فرمولو برعکس به ذهنمون یاد ندیم نتیجه فرق نمیکنه…..حالا ممکن یک نفر اصلا هیچ وقت به این نتیجه نرسه که لاغر بشه با وجودی که کلی آدم متناسب ببینه ولی چاقی براش لذت باشه…بنابراین ذهن می آید یک چیزی را می پذیرد که برایش روال باشه…عادی باشد…روتین باشد….رنج نداشته باشد و من برداشت کردم برای تغییر تصاویر ذهنیمون باید لذت های جدید بهش نشون بدیم
مثلا یک فردی که چاقه و دارد رنج می کشد و می خواهد که لاغر بشود
حالا سرعت لاغر شدنش بستگی داره به قوی بودن تصویر ذهنیش….ممکن با چندبار تکرار ان اتفاق بیفته ممکن هزاران بار تکرار بخواد….اما راه درستش ورزش کردن و رژیم گرفتن نمیتونه باشه…بلکه تغییر تصویر ذهنی اشه
بنابراین یک فرد چاق به ۲ دلیل در همون وضعیت میمونه
1-یا چاقی براش همچنان لذته و فرمانهای مغزیش بر اساس همون لذت صادر میشن
2-یا از چاقی رنج میبره و میخواد که لاغر بشه اما لذت جدیدی برای مغزش تعریف نمیکنه و نشون نمیده و هی غر میزنه از چاقی و بخاطر خوردن خودشو سرزنش میکنه و ذهن ما بر اساس توجهات ما ادامه مسیر میده و علاوه بر اینکه دیگه از وضعیت چاقی آگاهانه لذت نمیبره دچار یک تنش عصبی هم میشه که با فرمول ذهنی اش هم در تعارضه و علاوه بر رنج چاقی احساسات بدی را هم تجربه میکنه….و تا زمانی که لذت جدیدی به ذهنش یاد نده در همون وضعیت رنج میمونه
استاد فرمودند لاغر شدن باید خیلی آسون باشه.اگر در مسیر لاغری داره بهت سخت میگذره بدون که داری راه رو اشتباه میری
حالا چرا؟
برداشت من این هست که ذهن ما همواره دنبال راحتی و لذته و غیرز این باشه ادامه نمیده….اصلا اینطوری طراحی شده
اینطوری طراحی شده که همواره از رنج گریزانه و به سمت لذت ها روانه…..پس برای رسیدن به هر خواسته ای باید مسیر رسیدن به اون را یک مسیر لذت بخش تعریف کنیم و برای ذهنمون نشونش بدیم دیگه کار تمومه….ما دنیا نیومدیم که رنج بکشیم ما دنیا اومدیم که خواسته هامونو تجربه کنیم
پس لاغری آسونه
ثروتمندشدن آسونه و هر خواسته ای به شرطی که مسیر آسون بودنش و لذت بخش بودنش را به ذهنمون یاد بدیم
استاد این برداشت های من از فایل مقدمه بود
ممنون بخاطر مسیر زیبای یادگیری که برامون فراهم کردید
به امید و اشتیاق صاف و تخت شدن شکم و متناسب شدن بازوهام و اندامم با قاطعیت در تاریخ ۵ بهمن ۹۸ استارت دوباره زدم
عالی بود ، من از توضیحاتتون خیلی خوشم اومد
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان،من از سن ۱۸سالگی شروع به چاق شدن کردم،۲۸سالم هست از حدودا دوسال پیش از وزن ۶۳الان رسیدم به وزن ۷۷?خیلی خیلی ناراحت و نگرانم هم تیروئیدم لب مرزه هم قندم روی مرز،صحبتای استاد رو گوش دادم و خدا روشکر میکنم ک به این مسیر هدایت شدم،دلایل چاقی من کم غذا خوردن و صرف هله هوله،کم تحرکی،و فک کنم تیروئید هم بی تاثیر نبوده ولی بیشتر هله هوله و کم تحرکی ک با انرژی استاد و دوستان شروع کردم به امید موفقیت
سلام خدمت استاد عزیز
من تقریبا از بچگی چاق بودم و اخیرا هم به دلیل زایمان چاق تر هم شدن.همیشه لاغر شدن و لاغر موندن ارزوم بود.یه مدت با رژیم سخت و ورزش زیاد خودم از وزن ۸۰ به ۶۵ رساندم،قدم ۱۶۹.ولی خیلی سریع برگشت.
من فکر میکنم دلیل چاقی من خوردن هله هوله ،تنقلاته
و اینکه اخیرا خیلی تند تند غذا رو میخوردم و استرس نگهداری بچه رو دارم.وزن الانم۸۸.
و دلیل دیگه چاقی اینه که همیشه میگم این یه ذره هم بخورم نمونه،این یه ذره هم بخورم حیفه،این بارم بخورم عب نداره مهمونیه،هر دفعه همینه،
و خیلی فست بود میخورم.
ولی مهمترین دلیلش پرخوری توی هله هوله ست فکر میکنم
سلام و وقت بخیر
من از نظر خیلیا و اطرافیان ادم چاقی نبوده و نیستم اما از نظر خودم همیشه با خودم کلنجار می رم نکنه که چاق بشم، نکنه به عمه هام و خاله هام و بابا و مامانم برم! من در کنار بقیه زیاد غذا می خورم و اگه نخورم چند روز، خیلی راحت می تونم شکم و پهلوهامو تخت کنم. از وقتی هم که ماشین خریدم و دیگه پیاده سرکار نمیام، خب مسلما چاق تر می شم (الان ۵ ساله ماشین دارم و قبلش پیاده روی روزی یه ساعت داشتم و زیاد تفاوت وزن نکردم اما توی ذهنم هنوز این باور روشنه)
سلام
در جواب سوال چرا چاق هستیم و از کی ؟
من از کودکی چاق و تپل بودم یادم نمیاد دوره ای از کودکی لاغر بوده باشم،زمان دبیرستان و کنکور هم که به خاطر یک جا نشستن و در خوندن تا ۹۰ کیلو هم چاق شدم با ۱۶۸ ، تو سن ۱۹،۲۰ سالگی بدون ورزش خاصی یا رژیم خاصی بیشتر از غم و غصه بود فکر میکنم تا ۶۸،۷۰ کیلو رسیدم و باز دوباره الان که ۲۶ سالمه رسیدم به ۸۴ کیلو
دلیلش رو نمیدونم چون نه آدم پرخوری هستم نه عشق فست فود و غداهای چرب اما خب همیشه خدا چاق بودم و اضافه وزن داشتم اما دیگه چند ساله از ۸۴،۸۵ بیشتر نمیشه همین مونده دیگه نمیدونم چحوری باید کمش کنم
تا به خاطر شغلم به قدرت فکر مثبت پی بردم گفتم شاید بشه با این روش لاغر شد که تو گوگل سرچ کردم لاغری با ذهن و دیدم که اومد بالا سایت شما انشالله بتونم ادامه بدم و موفق باشم
سلام خدمت استاد بزرگوار وتمامی دوستان
استاد فرمودید که از خودمون سوال کنیم چرا چاق هستیم؟ چند روزه دارم به این سوال فک میکنم وخب جوابهای زیادی به ذهنم رسیده اولینش این بود خب چون بیشتر از نیاز میخورم تحرکم کمه، غذاهای ما اغلب چرب و پر کالری و….
اما وقتی داستانهای دیگران رو خوندم فهمیدم که نه این خود غذا نیست که چاق کنندس بلکه ترس من از خوردن اون غذا یا هر خوراکی هست که میخورم واقعیتش این که من هر لقمه یا هرقاشقی که غذا میخورم اول از هر چیزی این به ذهن من میاد که با خوردن این غذا چقد چربی به شکمم اضافه می شه؟
راستش من بچه که بودم چاق نبودم خیلم متناسب بود حتی در دوران راهنمایی و دبیرستان ولی یادمه اون وقتام همیشه خودم رو چاق و نازیبا میدیدم هرچند الان که به فیلم وعکس اون دوران نگاه میکنم که نه خیلم خوب بودم حتی تو یه سنی لاغرم بودم خیلی ولی همیشه فکر چاق بودن با هام بود واز خوردن لذت نمی بردم. اما بعد از ازدواجم واقعا چاق شدم اونم خیلی باقد ۱۶۵به ۷۵ کیلو رسیدم واین وحشتناک بود رژیمای سخت منم شروع شد رفتن به متخصص تغذیه، قرص، دمنوش، باشگاه پیاده روی ولی هربار بعد از یه مدت دوباره وزنم از قبل بالاتر میرفت با مادر شدنمم که نگو دیگه ۸۰ و رد کردم گاهی به ۸۵ هم رسیدم واین پرسه ناقص تا به امروز ادامه داشته ومن سر خورد و ناراحت که چرا هر بار بعد از کم شدن وزنم باز دوباره بر میگرده تا اینکه چند روز پیش که تو یوتیوب دنبال فیلم لاغری با ضربه تراپی میگشم عنوان لاغری با ذهن شما رو دیدم وبه کانالتون وارد شدم امیوارم که منهم بتونم یه شگفتی ساز بشم.
نشان های دریافت شده
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد گرامی و دوستان محترم این سایت،اگه بخوام انشا رو بنویسم باید بگم بنده خانم ۳۵ ساله متأهل هستم که از کودکی تپلی بودم. ولی از ۶-۷ سالگی مجدد لاغر و متناسب بودم تا حدود ۱۷-۱۸ سالگی که با نزدیک شدن به زمان کنکور دادن و استرس های ناشی از اون و نشستن روی یک میز و درس خواندن کم کم وزنم بالا رفت. سال اول کنکور قبول نشدم. و حسابی وزنم بالا رفته. ۹۲کیلو شدم. خیلی سرزنش می شدم. از طرف خیلی ها. پدر و مادرم. آشنایان و فامیل. حیف نیست. تو فقط ۱۸ سالته. از حالا انقدر چاق! همون سال با اینکه پشت کنکور بودم و درس میخواندم. یه دوساعتی رو هم وقت گذاشتم برای باشگاه رفتن. باشگاه رو به شدت دنبال کردم و همراه با اون کم خوری. خیلی هم خوب وزن کم کردم و به ۸۰ رسیدم. دانشگاه قبول شدم و بعد از اون مجدد رژیم غذایی زیر نظر پزشک گرفتم. خیلی عالی بود. حدود ۱۲ کیلو دیگه هم کم کردم و به ۶۸ رسیدم. خیلی خوشحال بودم. خیلی تغییر کرده بودم. هر کس من و می دید می گفت وای نشناختمت. خیلی تغییر کردی. و بعد از مدتی احساس های خاصی سراغم اومد. همش مضطرب بودم. تپش قلب داشتم. به مسائل منفی فکر می کردم و گریه می کردم. تا حدی که مجبور شدم برم پیش روانپزشک. و مصرف دارو و مجدد اضافه وزن!! خلاصه وقتی درسم تمام شد(۴سال)، وزنم ۹۰ بود! ? و انگار هیچی به هیچی. بعد از اون مجدد رژیم و ورزش رو شروع کردم. تا به ۷۴ رسیدم. و سال ۹۰ بحث ازدواج و نامزدی پیش امد و من بازم وزنم بالا رفت.. سال ۹۲ با شروع زندگی مشترک یه شغل هم بهم پیشنهاد شد و از آن به بعد نشستن های طولانی در محل کار همانا و اضافه وزن ۳۰کیلویی هم همانا. و مشکلات زیادی که از اضافه وزن تا کنون داشتم، مثل دردهای زانو. کمر. گردن. کم کاری تیروئید. دردهای معده و فتق مری. خجالتی بودن. کمبود لباس مورد دلخواه و…. و تا این حد ناامیدم که همش با خودم گفتم، عیب نداره نهایتا توی همین سن از چاقی می میرم. مثل خیلی آدم هایی که قبلاً فوت شدن? به نظر خودم هم علت چاقی ام هم همون فرمول های اشتباهی هست که شما بهشون اشاره می کنید. اینکه اگه فست فود بخورم حتماً چاق میشم. با خوردن سس ها حتماً چاق میشم. انواع غذاها من و چاق میکنه. حتی میوه ها. مطمئن بودم که شغلم حتماً من و چاق می کنه. و…. عادت هایی هم دارم این که غذا خوردن و دوست دارم. از شیرینی جات خوشم نمیاد. ولی تنقلات رو دوست دارم. تحرکم خیلی کمه. با ماشین میرم سر کار و بر می گردم. و اصلا هم ورزش نمی کنم. ولی یک هفته بود که با این موضوع در ذهنم درگیر بودم که خدایا از کجا شروع کنم. تا به طور اتفاقی یکی از دوستانم شما رو بهم معرفی کرد. و تازه از اولین فایل شروع کردم. امیدوارم بتونم. ❤️?
با سلام به استاد عزیز و دوستان
من این دوره رایگان رو تا فایل شماره ۹ پیش رفتم و حس کردم هنوزم باورش نکردم و برای دیدن فایل ها حوصله نداشتم تا اینکه اطرافیانم به من گفتن که یه سری از عادت ها و رفتار هام تغییر کرده مثلا من همیشه عصرانه میخورم وجز وعده های غذایی مهمم هست و شامل چای با کیک و حتی ناهار همون روز بود ولی یک هفته شده که میلی به خوردن عصرانه ندارم و من خودم به این موضوع دقت نکرده بودم اما وقتی اطرافیانم اینو به من گفتن متعجب شدم و بعد از دقت کردن به خودم متوجه شدم که دیگه از چاقی با کسی صحبت نمیکنم وعده های غذاییم به اندازس و زیاده روی نمیکنم و وقتی توی اینه به خودم نگاه میکنم هیچ حس نفرتی از بدن خودم ندارم و اینا باعث شد که ایمان بیارم و میخوام از اول با اشتیاق بیشتری شروع کنم
و دوستانی که تازه با این روش شگفت انگیز اشنا شدن و وارد سایت شدن باید بگم که منم مثل شما هیچ امیدی نداشتم چون هر روشی که انجام دادم خیلی سخت بود و وقتی وزنم برمیگشت خودم رو سرزنش میکردم
اما الان به امید خدا میخوام اصولی این فایل هارو نگاه کنم و به حرفای استاد عزیز دقت بیشتری بکنم چون وقتی دقتی نداشتم و همینجوری نگاه میکردم متوجه تغییرات شدم وهم اکنون عاشق این روش هستم
اشنایی من با این سایت :هیچ امیدی نبود و هیچ اشتیاقی برای رژیم های عجیب و غریب دیگه نداشتم و اولین چیزی که توی گوگل سرچ کردم این بود…بهترین راه لاغری کدام است و به قسمت ویدیو ها رفتم تا یکی فایل های استاد رو دیدم و همینجوری کنجکاو شدم که ببینم چیه و وارد سایت شدم و همون روز از خوشحالی به گریه افتادم و به خودم گفتم یعنی بالاخره به مقصد درست رسیدیم؟ یعنی منم میتونم مثل بقیه هنرجوها لاغر بشم اونم بدون بازگشت ؟
مرسی از استاد عزیز که مارو با این روش اشنا کردن و خدارو هزار مرتبه شکر که منو توی این راه قرار داد
چرا من چاق هستم؟
از چه سني شروع شده؟
خوب من چاقم چون زياد ميخورم
وقتايي كه سير هستم هم همش دلم ميخاد بخورم
شيريني و كربوهيدرات و غذا
و كلا ذهن من همش دنبال غذاهاس كه وعده بعدي چي بخوره
و تو ذهنم هم تجسم ميكنم و لذت ميبرم
و زمان خوردن كه ميرسه به سرعت ميخورم
وقتي سير ميشم ولي ذهنم سير نميشه باز ميگه بكش خيلي خوشمزه س
وقتي مهموني ميرم
ميگه بابا مهمونيه
حالا دوباره شروع ميكني
يك شبه بخور
اذيتم شدي ميري بالا مياري
فقط بخور??
بعد اون همه خوردن از فشار معده عصبي ميشم
شكم باد كرده
نفس كه سخت ميتونم بكشم
رفلاكس شبانه
و اذيت شدن گوارش
گاهي براي آروم كردن اعصاب و وجدانم ميرم بالا ميارم
گاهي شب رو سخت ميخوابم
و از سوزش معده رنج ميبرم
ولي بازم روز بعد همون جريان ادامه
داره
مسافرت ميرم
دوباره همون حرفا
مگه ميشه تو مسافرت نخورد
حالا وقت زياده
هنوز چند ماه مونده تا زمان كه با خودت قرار گذاشتي
و وقتي نزديك ميشم به اون زمان و مثل سري هاي قبل سرخورده كه بازم نتونستم برسم به تناسب اندام ميگم تو بازم نتونستي ديدي
تو نميتوني
اينم مثل سري هاي قبل
باز چون وجدانم رو بخام آروم كنم و حالم بهتر بشه ميگم تا فلان موقع اينسري سعي كن
و چنگ ميزنم به راه هاي مختلف
و دوباره تايم ميدم
اوايل خوب پيش ميرم ولي باز انگيزه افت ميكنه
باز مهموني
باز مسافرت
باز عادت هاي قبل ناخودآگاه
و نجواهايي كه ميگه هنوز وقت داري
حالا اينسري
…
من يادمه دبستان و راهنمايي قد بلند بودم ولي با اندام خوب
دبيرستان هم خوب بودم
ولي كم كم اضافه وزن داشت شروع ميشد
اون موقع ها دنبال رژيم و لاغري نبودم
ولي نميدونم كي
ولي زمان دانشگاه كه لباس هايي كه دلم ميخاست اندازم نميشد به فكر رژيم و لاغري افتادم
و هي سرخورده شدم
يه بار دوماه خيلي خوب كم كردم
ولي بعدش در عرض ٤ ماه خيلي بيشتر از قبل شدم
و هزار راه تو اين ١٠ سال رفتم
باشگاه رژيم مربي قرص دمنوش
…
الان كاملا درك مبكنم مشكلم ذهنمه
ذهنم چاقه
همه هواسش رو چاقيه
نميذاره از هيچ غذايي لذت ببرم
و همش ميگه خوردن = چاقي
ولي يه نيروي ناخودآگاهي هم دارم
كه غلبه ميكنه بهم
منو همش به خوردن وادار ميكنه
بايد ذهنم رو بيارم رو خاستم
ولي خيلي سخته
سلام. من همیشه نسبت به سنم توی هر دوره یه مقدار از بقیه چاق تر بودم ولی از وقتی وارد دانشگاه شدم به خاطر عادات نادرست و بعضی وعده هارو نمی تونستم بخورم و به جاش توی وعده دیگر پرخوری میکردم چاق تر شدم تا جایی که الان اضافه وزنم خیلی زیاد شده و جلوی اعتماد به نفسمو گرفته خیلی از کارایی که دوست دارم انجام بدم به خاطر اضافه وزنم نمی تونم حتی لباس خریدنمو میگم بزار یکم لاغرتر بشم بعد میخرم. و اینکه ورزش میکردن در دوران قبل از دانشگاه و یه دفعه به خاطر درسم اونو گذاشتم کنار