0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فاطمه نیکوزاده
      فاطمه نیکوزاده
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۶ ۱۷:۲۲
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 591 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام به همه عزیزان

      یادم اومد که من هیچ درکی از اینکه چاقم نداشتم. بلکه حرف‌های دیگران باعث شد تا به بدنم توجه کنم و بفهمم که چاقم. حتی زمانی هم که متوجه این قضیه شدم آنچنان چاق نبودم شاید در حد چند کیلو. 

      یادمه که یکی به مامانم گفت:( مواظب باش که فاطمه موقع بلوغش چاق نشه چون خیلی از دخترا زمان بلوغ غذا زیاد میخورن و به این زیاد خوردن عادت میکنن، بعد بلوغشون دیگه نمیتونن عادت زیاد خوردن و بزارن کنار و چاق میشن، و دیگه نمیتونن لاغر کنن.) شاید این جزو اولین حرف هایی بود که درباره چاقی میشنیدم. 

      به هرحال این طبیعیه که آدم موقع بلوغ نسبت به قبل بیشتر غذا میخوره. منم عصرها وقتی گشنم میشد غذا میخوردم و لذت میبردم. اما بعد اون حرف با خودم یادآوری میکررم که به زیاد غذا خوردن عادت نکنم تا بعد بلوغ چاق نشم‌.

      مامانبزرگم بهم گفت انقدر غذا نخور چاق شدی، گفت برنج و نون زیاد میخوری و زیاد رو مبل میشینی برا همینه که چاق شدی. اونجا باز هم اولین بود که درباره اینکه برنج و نون و نشستن زیاد آدم و چاق میکنه شنیدم. برای همین خیلی بهش فکر کردم. ولی بازم عقیده نداشتم که من چاقم.

      عادت داشتم صبحونه کره بخورم، یک روز که رفتیم لباس بخریم برام تنگ بود، خالم به مامانم گفت چون بهش کره میدی بخوره. 

      کم‌کم مجموع حرف‌های دیگران و تنگ بودن بعضی لباس‌ها باعث شد تا به چاقی خودم بیشتر و بیشتر پی ببرم. اما اقدامی برای لاغری تاحالا نکرده بودم چون فقط لحظه‌ای از بدنم اذیت میشدم اونم فقط چند بار بود.

       تا اینکه وقتی ۱۳ سالم بود سر کلاس صحبت یه چیزی شد که یکی از بچه‌ها به من گفت چاق. انقدر تعجب کرده بودم که بلند گفتم من چاقم؟؟؟؟ من خودم و یک آدم متناسب میدیدم، نه آنچنان لاغر اما باز هم خودم و چاق نمیدونستم. از اون روز این حرف خیلی من و ناراحت کرد. خیلی به این حرف فکر کردم. دیگه استارت اقدام برای لاغر کردن خودم از اونجا شروع شد. 

      •  

      اینکه چرا چاق هستم، قبل از آشنایی با تناسب فکری میگفتم به خاطر برنج خوردن،

       تحرک زیاد نداشتن، 

      یه کولوچو ارثی بودن،

       اینکه بدن من کلا مدلش اینجوریه که چاق باشه،

       یه چیزایی که بدن لاغرها داره بدن نداره، مثلا سوخت و ساز افراد لاغر خیلی زیاده که هرچی میخورن انگار بخار میشه اما بدن من نه، 

      حتی فکر میکردم به خاطر کمبود یه سری باکتری مفید در روده‌ام باعث چاقیمه چون یک مستند در این باره دیده بودم که چرا بعضی از دوقلوها یکیشون لاغره و اون یکی چاق، حتی خود مجری مستند یک قل داشت که وزن‌هاشون باهم فرق میکرد و میگفتن به فلان و بهمان دلیل، این یکی چاقه اون یکی لاغر. 

       فکر میکردم چون رفتم باشگاه و از وزنه استفاده کردم باعث شده تا پف کنم چون قبل از اینکه برم باشگاه خیلی لاغر بودم اما بعد چندتا دوره باشگاه رفتن چاق‌تر شده بودم، مربی هم مجبورم میکرد که بعد ورزش تخم مرغ آبپز و سیب‌زمینی آبپز بخورم چون همش میگفت خیلی لاغری باید پرتر بشی. 

      •  

      یکی از بزرگترین مشکل چاقی احساس بده. در کل هر مشکل چاقی به احساس بد ختم میشه. 

      وقتی خودم و تو آینه میبینم نسبت به تصویرم احساس خوبی ندارم. 

      لباس‌ها برام تنگه و جلوه زیبایی نداره.

      جلوی دیگران اعتماد به نفس کمی دارم و فقط دوست دارم لباس‌های بسیار گشاد بپوشم. 

      احساس سنگینی میکنم و جنب و جوش برام سخته. 

      راه رفتن برام سخته و سرعتم کم شده. 

      جلوی پیشرفت در زندگی و ازم گرفته. 

      احساس بد جلوی شروع کردن کاری‌های جدید و یادگیری و گرفته. 

      در کل چاقی چیزی جز چیزهای منفی نداره. نمیشه یک چیز مثبت درش پیدا کرد. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۲/۰۴/۲۹ ۱۶:۰۶
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 522 کلمه

      سلام بر استاد عزیز ودوستان همراه

      من سال ۱۴۰۰ که تصمیم گرفتم به طور جدی با آموزشهای این دوره روی خودم کار کنم و وزنم رو کاهش بدهم و خوشبختانه در سال ۱۴۰۱ موفق شدم وزنم  رو از ۷۴ کیلو به ۶۰ کیلو برسانم .

      علیرغم اینکه تقریبا در دوره فعالیت  کمی داشتم اما تمرینات عملی رو انجام میدادم مثلا فروشگاهی یا بانکی میرفتم  باخودم صحبت میکردم که نگاه دیدی کم تحرکی باعث چاقی نمیشه .و…

      باز هم وزنم ثابت بود تا اردیبهشت امسال از اردیبهشت امسال که با کار کردن ذهنی روی خودم در زمینه اعتماد به نفس  آرامش عجیبی گرفته بوم و یکی از لتفاقاتی که سالها منتظرش بودم به طور شگفت انگیزی در زندگیم رخ داد و من  آرامش رو از درونم احساس میکردم ومیکنم .

      اما کم کم متوجه شدم رفتار غذایی ام تغییر کرد و سایز لباسهام بدام تنگ تر میشه . 

      با خودم گفتم من که برام واضحه که باورهای مخرب گذشته کاملا پوچ بودن ورفع شدن پس من چه کار جدیدی اضافه کردم به زندگیم .

      منوجه شدم حال درونیم خیلی بهترشده و از اونجاییکه باور داشتم افراد بی خیال و افرادی که درآرامش هستند افراد چاق و تپل هستن 

      متاسفانه این باورم داره روی رفتار غذایی ام خودش رو نشون میده به طوری که زود گرسنم میشه و تعداد وعده های غذاییم بیشتر وبیشتر میشه .

      اخه دخترخالم خیلی لاغر بود بعد از ازدواج تپل شد و صحبت میشد  که دختره چون نگران ازدواجش بود و الان آرامش داره  چاق شده .

      وبیشتر افراد که دوربرم بودن و چاق بودن خونه صحبت میشد چون اونها آرامش دارن و بی خیالن .

      مثلا فلانی سرمایه دار هست وایتدش تضمینه یعنی آرامش داره و بی خیاله واتفاقا چاقه 

      . یافلانی تو ارزونی بچه هاش رو سروسامان داد والان خیالش راحته و نمیدونم چی جوریه این فرد هم چاقه 

      . یا به پدرم میگن تو چون بی خیالی و آرامش داری و انگارنه انگار این هم مشکلات تو زندگیمون داریم واتفاقا پدرم چاقه . البته پدرم دنیا رو اب ببره اون رو خواب ببره

      همین امروز صبح داخل اتاق بودم مادرم اومد سروقت کمد واصلا من فکر کارای خودم بودم برگشت بهم گفت کیف میکنی و هستی . و رفت.

      یا برادرم چند وقت پیش بهم گفت خیلی عوض شدی آرومی 

      و منم چون این کد آرامش رو قبلا به چاقی ربط داده بودم بعد برطرف شدن مسله چندین ساله ام از زتدگیم  وتجربه آرامش کم کم رفتار غذاییم تغییر کرد و من زود مچ خودم رو گرفتم .

      الان که دارم این کامنت رو مینویسم ناهار رو ساعت دو خوردیم الان یه ساعته مغزم فرمان میده برو موز بخور پاشو برو .

      گفتم نمیرم نه به دلیل ترس از چاق شدن نه . بلکه من انسان باارزشی هستم و از روی هوس تصمیم نمیگیرم چون گرسنم نیست برای چی بخورم .

      فعلا ساکتش کردم . با دوره پیش میرم و این باور مخرب رو هم سمپاشی میکنم تا خشک بشه  .

      میخاستن زودتر بیام توسایت واتفاقا میومدم اما نمیدونم چرا اینترنت گوشیم به محض واردشدن به سایت تناسب فکری سرعتش کاملا متوقف میشد اما سایتهای دیگه خوب بود .

      خدا رو شکر امروز سرعت بهتر بود اگرچه مرتب قطع و وصل میشد و من تونستم وارد سایت بشوم و با استاد عزیز  ودوستانم همراه باشم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۲/۰۴/۲۹ ۰۴:۴۴
      مدت عضویت: 1231 روز
      امتیاز کاربر: 5330 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 982 کلمه

      چرا من چاق شدم؟ 

      ✓اندیشه کمبود: هر وقت به این فکر می‌کردم یا احتمال می‌دادم که اگر الان اینو نخورم گیرم نمیاد یا تموم میشه یا هر چیزی می‌خوردم بیشتر تا حدی که از سیری بیشتر می‌شد؛ ولی بی‌اشتها هم نبودم تو خوردن یه جور گرسنگی و اشتها به مزه اون چیز پیدا می‌کردم! و دلم می‌خواد هی بیشتر بخورم! بعدمی‌بینم دارم اذیت میشم از پُری! ولی ادامه میدم چون هنوز دوست دارم اون مزه رو بخورم. 

      ✓وقتایی ک فکری میشم، خوردن عامل لذت بخشی میشه که حواسم رو پرت کنه از افکارم

      ✓خوردن برای من مساوی با لذت هست و تفریح! برای همین موقعایی که گرسنه نیستم هم وقتی تو مهمونی یا کافه ای جایی باشم یه چیزی میخورم، انگار نمیشه چیزی نخورد! 

      ✓فکر میکنم که غذا عامل چاقیه! یه مقدار که از، حد تعادل (اون حدی که من فکر میکنم حد تعادلمه)  خارج بشم، مثلا یه مدت به هر دلیلی پرخوری داشته باشم، من انتظار چاقی دارم، ناراحت میشم از اینکه حالا چاق میشم! یا باید در عوضش چند روز کم بخورم یا تحرک بیشتری داشته باشم ک این در به اون در بشه. 

      ✓من فکر میکنم بعضی از غذا ها چاق کننده ان. همون بحث کربوهیدرات و شیرینی و فلان ک همیشه شنیدیم، برای همین اگر یه مدت اونا رو مصرف کنم، مثلا هر روز شیرینی بخورم، هر روز برنج باشه، من عذاب وجدان و انتظار چاقی خواهم داشت. 

      ✓وقتی بی خیال دارم غذا میخورم، یه چیزی اون ته تها بهم عذاب وجدان میده که آره! ول دادی قشنگ! مراقب خورد و خوراکت نیستی! و احساس اینکه در شیب ملایمی به سمت چاقی میرم در من ایجاد میشه. و این عامل هم مربوط به اینه که «غذا» رو عامل چاقی میدونم. 

      ✓تحرک رو = با لاغری و تناسب اندام و عدم تحرک رو = با چاقی میدونم. یعنی اگر مدتی به هر دلیلی نتونم ورزش و پیاده روی داشته باشم، همون اندیشه ی: آره دیگه ول دادی!  میاد و فکر میکنم اندامم از اون شیپ و شکل خارج شده و اضافه کردم یا میکنم. 

      ✓من اصلا آدم چاقی نبودم از بچگی. کاملا متناسب و اندازه. اما خواهرم ک دو سال از من بزرگتره، لاغر تر از من بود، وقتی باهم میرفتیم بیرون، همیشه به من میگفتن ک ععع ما فکر میکردیم تو بزرگه ای! چون در مقایسه با اون من تپل دیده میشدم؛وقتی دوتامون میخواستیم یه لباس بگیریم گاها میشد ک بهم میگفتن پون این لاغر تره بیشتر بهش میاد یا این مدل تو رو تپل “تر”  نشون میده!  و این اندیشه در من شکل گرفته احتمالا ک من درشتم! تپلم! 

      ✓تو خانواده ام کلمات، نیست، گرونه، کمه و….  رو شنیدم. کلا نمودهایی از ارزشمندی یه سری خوراکی ها و گرون بودنشون. مثلامیوه درسته همیشه میخریدن و زیاد هم! اما میگفتن همشو یه جا نخوریدا! تموم نشه زود! و از، این مدل رفتارا دیدم. برای همین به این تضاده خوردمک من دوست دارم تو فراوانی و راحتی بخورم؛ و این اندیشه کمبود، باعث شد یه جور ولع داشته باشم، و اینکه بخوام با لذت و بدون فکر اینکه کمه یا گرونه با خیال راحت خیلی چیزا رو بخورم. 

      ✓چاقی رو راحت میدونم، انگار که defult یا همون حالت پایه و ساده رو چاقی میدونم که وقتی لاغر میشم مدام نگرانم و هی سانت میکنم و چک میکنم که چاق نشده باشم و این اندیشه و تفکر هست ک تا وقتی داری رعایت میکنی این تناسبه رو داری ها، یعنی طی یک شرایط خاص، نه زندگی عادی خودم. 

      _از چه سنی چاقی شروع شد؟ 

      حالا که دقت میکنم میبینم ک من از هیچوقت اون چاق بد هیکل نبودم. بدترین وزن من تو سن ۱۹ سالگیم بود ک با قد ۱۵۸ وزنم به حدود ۷۸ کیلو رسیده بود و اون وزن بیشترین وزن من بود. اما از اونجایی ک من همیشه در مقایسه با خواهرم قرار میگرفتم، چون ما اکثرا باهم بودیم مثل دو تا قل، من اون چاقه بودم! چاق دیده میشدم، چاق پذیرفته بودم خودم رو، در حالی ک اگر کسی من رو ب تنهایی میدید نمیگفت تو چاقی! برای همین نمیدونم بگم چاقیم از کی شروع شد! فکر کنم من همیشه برچسب تپله بم خورده بود چون هرجا میرتیم تو مقایسه من تپله میشدم. 

      _قبل از چاقی چی درباره چاقی شنیده بودم؟ 

      همین مقایسه های همیشگی

      همین که اون خواهرم لاغره و دیگه این وازه به من نمیرسید

      همین که من باید لباس سایز بزرگتر میگرفتم چون اون لاغر تر ازمن بود

      همین که همه فکر میکردن اون کوچیکه اس

      همین که بیتشر به اون خواهرم میگفتن بخور بایا غذا بخور اما به من نه یا کمتر، یا من غذامو کامل میخوردم و اون نصفه میخورد و اینکه بش میگفتن چرا کامل نمیخوری و….  اینجوری من فکر میکردم من زیادتر میخورم!! درحالی ک بابا من قد خودم دارم میخورم، من اندامم اندازه اس! 

      همین که بابام همیشه رعایت میکرد تو خورد خوراک و ورزش ک لاغر بمونه

      همین که مادرم متهم میشه به چاقی و زیاد خوری

      همین که باور کردیم اون خواهرم به پدرم رفته ک اندامش شبیه پدرمه و لاغره و چاق نمیشه اما من شبیه اون نیستم

      همین که دوتا خواهرام ک بزرگتر از ما بودن، رژیم میگرفتن و ورزش میکردن تا لاغر بشن

      همینکه از اون دوتا بزرگا میشنیدم ک ما ارثی اینحوریم و اونجوریم

      خلاصه اینکه تو خانواده من شدم تپله. من در مقیاس خانواده ام سنجیده میشدم. من تو سن رشد هم قد و قواره خواهرای بزرگتر خودم شدم.تپل شدم، از وزن مناسب خارج. اگر وزن تعادل قد ۱۵۸ تا مثلا ۶۰ هست من بالای ۶۰ بودم.نمیتونستم اون لباس هایی ک دوست داشتم رو بپوشم،تو مقایسه قرار میگرفتم و این خیلی مزخرف بود، فلان مدل رو نپوش چاق تر نشونت میده! فلان لباس رو نپوش تنگه و کوتاهه و فلانه!درگیر رژیم شدن! اصلا همین درگیر من چاقم شدن، خیلی بده چون همیشه تو یه تقلایی برای لاغر شدن. اعتماد بنفسم کم کم کم شد بخاطر اندامم،از شکل بدنم راضی نبودم…من خسته شدم از نگران چاقی بودن، من خسته شدم از رعایت برای لاغری، من خسته شدم از لاغری شرطی بودن، من خسته شدم از تلاش برای لاغر شدن، تو یه ریتم خاص بودن برای حفظ کردنش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه
      ۱۴۰۲/۰۴/۲۲ ۱۲:۰۶
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 78 کلمه

      سلام و عرض ادب شنیده بودم بعد ازدواج چاق خانمها چاق من من هم چاق شدم.  با بارداری بدتر شد  روتین زندگیم بهم خورد ساعت خواب و خوراک همه تغییر کرده بود کم تحرکی وکیست تخمدان ها و…..باعث چاقی اضافه وزنم شد با چاق شدنم روابط بین من و شوهرم کمرنگ شد تا جایی که دوست نداشت بامن حضور داشته باشه خلاصه اینکه اعتماد به نفسمو درکل از دست دادم انگیزه ای ندارم پرخاشگر وعصبی وبی حوصله شدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۲/۰۴/۲۱ ۰۱:۵۰
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 174 کلمه

      گام اول :

      ✅چرا من چاق هستم ؟

      دیرشام خوردن (تغییر روتین بعدازدواج)

      خوردن فست فود و شیرینی زیاد

      خواب ناکافی

      کم کاری تیرویید

      تخمدان پلی کیستیک

      پریودهای سنگین که باعث ضعفهای شدید و بی جون بودن و میل به شیرینی میشد

      ✅سن ۲۶ سالگی ( ۴ سال پیش)

      ✅خاطرات قبل از چاقی ؟!

      شنیده بودم که ازدواج باعث افزایش وزن میشه مثلا مامانم همیشه میگفت بعد ازدواجش یهو خیلی چاق شد یا مثلا دوستم سریع بعدازدواجش وزن اضافه کرد

      من میگفتم منم بعد از ازدواجم ۷/۸ کیلو اضافه میکنم بعدش دوباره برش میگردونم که متاسفانه نشد همون عید اول یهو شدم ۶۸/۶۹ تارسیدم با ۷۲ و … یه مدت زمان کرونا اصلا وزن نکردم و یه دوره افسردگی داشتم که به خودم اومدم دیدم شدم ۸۳/۸۴ که کم کم کمش کردم الانم بین ۷۷تا ۷۹ موندم !؟

      ✅مشکلات چاقی ؟؟

      خیلی مشکلات بیشتر روحی ،،عدم اعتمادبنفس،، خودمو دوست نداشتم ،، خیلی سنم بالاتر نشون میده،، تحرک برام سختتره،، باعثبینظمی هورمون هام شده که همین مورد باعث اختلال پریودی و پریودیهای سنگین میشه و کلا حالم با چاقی خوب نیست !!!؟؟؟ هرگزنتونستم بپذیرمش و ماله خودم بدونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۲/۰۴/۲۱ ۰۱:۲۵
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 262 کلمه

      سلام وقت بخیر دوستان عزیز من بار دوم هست که میام سراغ تناسبفکری و واقعا درک کردم و باور کردم که هیچ روش لاغری مثله تناسبفکری وجود نداره ؟؟!!

      تقریبا پارسال بود که از طریق یکی از اقوام به این سایت هدایت شدم اولش خیلی ذوق و شوق داشتم تمام ۱۲ گام و ۲۰ جلسه از ۱۰۰گام رو گوش کردم خیلی عالی بود و واقعا روال زندگیم تغییر کرده بود وزنم کم کردم اما به دلیل مشکلاتی که پیش اومد نتونستم فایلها روگوش کنم و یه مدت طولانی فاصله گرفتم بعد از اون برای لاغری به نظر یکی از دوستانم از یه پزشک فوق تخصص برنامه گرفتم و جالبهکه نتیجه هم گرفتم اما باورتون نمیشه بعد چندروز همه وزنی که کم کردم برگشت ؟؟!!! و من به این نتیجه رسیدم تنها روش لاغری فقطتناسب فکریه و به خواست خداوند مجددا هدایت شدم با باور قلبی و ایمان کامل🌹🙏🏻

      واقعا در این روش من ارامش داشتم و نگران شمارش لقمه ها و کالری غذاها و وزن نان و برنج نبودم

      خداروشکر میکنم که دوباره برگشتم و تمام نکات و تمرین هارو باتون به اشتراک میذارم

      دلایل چاق شدنم رو بهتون میگم

      من بعد از ازدواجم روتین زندگیم عوض شد

      به عنوان مثال ساعت غذا خوردن ، ساعت خوابیدنم تغییر کرد، نوع غذام عوض شد بیشتر غذاهای چرب و آماده و شیرین و نوشابه

      که متاسفانه تمام این موارد باعث افزایش وزن ناگهانی من شد و همزمان باعث تنبلی تخمدان و بی نظمی پریود و عدم تعادل هورمونیشد که تمام اینها باعث افزایش وزن بیشترم شد

      خیلی تلاش کردم اما هنوز به نتیجه نرسیدم

      الان تنها امیدم اول خدا بعد تناسب ذهنی هست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۸ ۱۴:۴۵
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 330 کلمه

      سلام و عرض ادب

      و بااحترام محضر استاد بزرگوار 

      و عزیزان مسیرلاغری با ذهن

      👈چراشما چاق هستید؟

      ۱_ غرور بیش از حد

      نسبت به تناسب اندام 

      ۲_ دوران بارداری (دوم) 

      ۳_ تناوب در باشگاه رفتن.

      سه ماه ایروبیک کار می کردم

      و بعد ادامه نمی دادم

      و این سیکل مجدد

      در ماه ها و سالهای

      بعد انجام می شد

      ۴_ ریزه خواری درحین سیربودن

      ۵_ تمایل به خوردن شیرینی

      به علت ضعف کاذب لحظه ای،

      که اگردر چنین مواقعی

      صبوری می کردم

      حالم خوب می شد

      ۶_ علاقه به خوردن بستنی

      در تمام فصول و به تعداد بالا

      ۷_ علاقه به خوردن نان 

      ۸_گاهی ناامیدی از

      عدم موفقیت در ادامه یک رژیم

      سبب می شد هیچ رعایت نکنم

      ۹_ افت فشار مکرر سبب می شد

      بدون لحاظ کردن نتایج خوردن

      وقت و بی وقت ، چیزی بخورم.

      ۱۰_ عدم تحرک مستمر

      👈از چه سنی چاقی شما شروع شد؟

      از ۳۳ سالگی و بعد از بارداری دوم

      چون به این باور رسیده بودم

      که تغییر هورمون ها در دوران

      بارداری یکی از علت های 

      اضافه وزن است

      با وجودیکه مادران متناسب

      هم دیده بودم ، ولی از طرفی

      مسئله را مرتبط با ژنتیک

      هر فرد و نوع استخوان بندی

      او نیز می دانستم

      درکل همه ی اینها بهانه هایی

      بودند

      برای کاهش عذاب وجدان ،

      از عدم رعایت تغذیه صحیح

      در زمان درست

      👈خاطرات شمااز چاقی چیست؟

        

      خاطراتی که در مورد چاقی دیگران

      قبل از چاق شدن خودم دارم

      _دردپا در اطرافیان

      _درد کمر درخیلی از افراد 

      _نفس نفس زدن

      حین راه رفتن 

      _حس گرما شدید و تعریق

      _سخت پیدا کردن

      سایزلباس هنگام خرید

      _ خجالت کشیدن

      هنگام حضور در جمع

      _ خودکم بینی

      _ عدم اعتماد به نفس

      -تمسخر و کنایه اطرافیان

      👈مشکلاتی که چاقی برای شما ایجاد کرده؟

      ۱_ عدم اعتماد به نفس

      ۲_ دوری از اجتماع

      ۳_ عدم خرید لباس رنگ روشن

      ۴_ خرید محدودعلیرغم میلم

      ۵_ احساس گرما بیش از حد

      ۶_افکار پریشان

      ۷_ناامیدی و ناراحت بودن همیشگی

      ۸_درد زانو

      ۹_ دوری از تفریحات

      ۱۰_ خستگی زودهنگام

      ۱۱_ کبدچرب

      ۱۲_ عصبی بودن

      البته خیلی کنترل دارم

      روی این حالتم ، چون دوست ندارم

      همسرم و فرزندانم تحت الشعاع

      قراربگیرند این مشکل من است

      و این سبب می شود خودم بیشتر

      اذیت بشوم

      باتوجه به اینکه به سایت تناسب فکری هدایت شدم

      امیدوارم که با استمرار

      در انجام تمارین تناسب فکری

      به ایده آل ترین حالت که

      نقطه شروع چاقی من بود برسم

      از استادعطارروشن بزرگوار که

      وقت گرانبهایشان را صرف ارتقاء

      آگاهی ما می کنند بی نهایت

      سپاسگزارم

      درسایه سار حضرت حق ،

      برقرارباشید تا همیشه🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۵ ۲۰:۳۴
      مدت عضویت: 1260 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,063 کلمه

                            به‌نام خدای لاغری 

                                                           متن۱۵( ناشنوایان)

      سلام به همه ی دوستان عزیزم!

      خستگی شون در میاد و زندگی جدید ی رو شروع می کنن…

      … و به شما دوست خوبم تبریک میگم که اگه تا اینجای این فایل تصویری رو داری تماشا می کنی ، معلومه که مشتاق هستی، معلومه که متعهد هستی که لاغر بشی و خودت رو از رنج چاقی رها کنی و به لذت لاغری و تناسب اندام برسی؛

      پس تا اینجا شما متوجه شدید که لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که علت چاقی رو تشخیص بدی و برطرف کنی، نه اینکه بخوای نتیجه ش رو تغییر بدی.

      • هیچ کسی نتونسته با تغییر نتیجه که همون چاقی به لاغریه ، برا همیشه لاغر بمونه؛ چون علت چاقی در ذهن افراد ه و تا وقتی این فرمول ها تغییر نکنه، شما هر فشاری به جسمت بیاری متاسفانه دوباره به وزن قبلی و شاید بالاتر بر می گردی به خاطر اینکه فرمول ها که تغییر نکرده، اونها داره کار خودش رو انجام میده و دوباره شما در مسیر چاقی قرار می گیری و دوباره به وضعیت قبلی بر می گردی،
      • خب؛ برا اینکه شما تا استفاده از فایل بعدی، تمرین خیلی خوبی داشته باشی و بيشتر آماده بشی برای اینکه درمسیر لاغری با ذهن قرار بگیری، از شما می خوام که خوب فکر کنی؛ می خوام صورت مسئله رو تحلیل کنی، می خوام به اینکه چرا شماِ چاق هستی ، فکر کنی و هر دلیلی به نظرت میرسه که دلیل چاق بودنته رو باید بنویسی، باید وقت بزاری
      • ، ببین هيچ  راهی نداره؛ شما اگر می خوای لاغر بشی باید وقت صرف یادگیری لاغری با ذهن کنی؛
      • نمیشه اینکه مثلا بگی: ” من یه بار این فایلو دیدم، دیگه. 
      • دیگه حتما خودش اتفاقات رخ میده، معجزه رخ میده، 
      • نه هیچ معجزه ای در کار نیست، همش خودتی، شما یاد می گیری با انجام دادن تمرينات، با فکر کردن به سوالات، در واقع داری برنامه‌ریزی ذهنت رو تغییر میدی. 
      • ببینید خیلی از ما تا حالا خیلی سختی کشیدیم برا لاغر شدن، خیلی عرق ریختیم، خیلی در مقابل مواد غذایی مقاومت‌ کردیم و احساس رنج و اینا رو تحمل کردیم،
      •  نخوردن و خلاصه، دور شدن از مواد غذایی و اینجور چیزها؛
      • الان که دیگه خبری از این رنج ها نیست،
      • من میگم به يک سوال باید فکر کنی.باید بنویسی، دیگه فکر کردن، فکر نمی‌کنم سخت تر از مثلا ورزش کردن باشه. سخت تر از نخوردن باشه. سخت تر از نمی دونم از ساعت ها پیاده روی کردن باشه. 
      • با فکر کردن شما می تونی یواش یواش صورت مسئله چاقی رو تغییر بدی و یک فرمول لاغر کننده رو در ذهنت تثبیت‌ کنی و ببینی که این فرمول ها چه تاثیری روی جسم شما میزاره. ؛
      • سوال این قسمت اینه:
      • خوب به‌ موضوع چاقی فکر کن؛ ببین چه چیزی باعث چاقی شما شده؟ 
      • هیچ عجله نداشته باش برا اینکه فایل بعدی رو استفاده کنی؛ 
      • هیچ اتفاقی در فایل های بعدی قرار نیست رخ بده. 
      • هیچ فرمول شگفت انگیزی قرار نیست به شما داده بشه که مثلا طبق این برنامه ی غذایی دیگه از امروز عمل کن ومطمئن باش مثلا ۳ماه بعد لاغر می شی. ، همچین اتفاقی نمی افته چون؛
      •  اصلا من متخصص امور تغذیه نیستم که بتونم به شما برنامه ی غذایی بدم. 
      • برنامه ی ورزشی هم به شما داده نمیشه چون من هیچ تخصصی در زمینه ی رشته های ورزشی من ندارم که بخوام به شما برنامه ی ورزشی بدم. 
      • هیچ دارو و دمنوشی هم معرفی نمی کنم چون هیچ تخصصی در زمینه ی طب سنتی و خلاصه مواد دارویی و اینها ندارم.
      • من فقط یاد گرفتم چطور میشه با کنترل ذهن و با انجام چه تمرينات ذهنی  ، فرمول های چاق کننده در ذهنمون رو به فرمول های لاغر کننده تبدیل کنیم و در نتیجه جسممون که تحت تاثیر مغز ما قرار داره تغییر شرایط میده و به وضعیت لاغر تغییر شکل میده.من فقط اینو بلدم و می خوام اینو به‌ شما بگم؛
      • بنابراین عجله نداشته باشید که قسمت های بعدی رو هم ببینید تا اینکه به اون فرمول یا به اون کلید اصلی برسید، هيچ اتفاقی نخواهد افتاد، هیچ کلید خاصی به شما داده نمی شه، هيچ  رمز و رموزی هم به شما گفته نمی شه؛ همش سوال و جواب، فکر کردن و فایل های آموزشی هست، توضیحی هست و من با این فایل ها شما رو وادار می کنم به فکر کردن و 
      • اون افرادی که متعهد باشن وتمریناتشو انجام بدن به‌ نتايج اولیه ی لاغری با ذهن خواهند رسید و شگفت زده میشن. 
      • پس سوال این قسمت اینه: خوب به موضوع چاقی خودتون فکر کنید؛ 
      • واقعأ چرا شما چاق شدید؟ از چه سنی شما چاق شدید؟
      • بیاید مثلآ فکر کنید از شما خواستن یک داستان درباره ی چاقی  خودتون بنویسید،
      • از چه زمانی اضافه وزن شما شروع  شده؟ 
      • اصلا چرا شما  چاق شدید؟ 
      • چه خاطراتی از چاق شدن دارید؟ 
      • چه مشکلاتی با چاق شدن داشتید؟ 
      • بیاید یک انشا؛ اصلا ببین یک انشا درباره ی چرا من چاق هستم؟ بنویسید. 
      • موضوع انشا ما اینه:
      • چرا من چاق هستم؟
      • هر چقدر می تونید وقت صرف این سوال کنید و تا می تونید درباره ی اون توضیح بنویسید که این زمانی که شما دارید فکر می کنید در واقع دارید فرمول های اشتباه ذهن خودت رو استخراج می کنی و روی کاغذ می نويسی، 
      • حالا نمی گم، حالا فرمول اشتباه نه، شایدم کلمه ی درستی نباشه؛ 
      • فرمول ها رو کلا، حالا کار ندارم چقدرشون اشتباهه، چقدرشون صحيح ه ، 
      • شما هر چقدر که به‌ این موضوع فکر کنید و بنويسيد؛
      • در واقع داری فرمول های ذهنت  رو استخراج می کنی و روی کاغذ مياری و حتما جواب این سوال رو در قسمت نظرات همین صفحه بنویسید وحتما جواب دوستان تون  رو  مطالعه کنید ؛
      • چون همه ی این کارها باعث میشه که شما تمرکز بیشتری رو داشته باشید روی موضوع لاغر شدن و ذهنتون رو بیشتر درگیر موضوع لاغر شدن وتغییر  فرمول های چاق کننده به‌ فرمول های لاغر کننده، ذهن تون رو درگیرش کنید، پس؛ بنابراین حتما جوابتون به این سؤال رو در قسمت نظرات بنویسید و جواب های دوستانتون رو هم حتما مطالعه کنید که خیلی درایجاد اشتياق و احساس خوب در شما و انگیزه برای لاغر شدن تاثیر گذاره. 

      منتظر خوندن نظرات وتمرینات فوق‌العاده ی شما هستم  و آن شا الله به لطف خداوند در جلسات بعدی موضوع لاغری با ذهن رو ادامه خواهیم داد. 

      هر جا که هستید در پناه خداوند متعال شاد باشید و در مسیر متناسب شدن. 

                                خدا نگهدار 

      پایان قسمت اول

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام و درود
        از لطف و محبت شما در رشد و گسترش آگاهی سایت تناسب فکری صمیمانه سپاسگزارم
        در پناه خداوند باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          ۱۴۰۲/۰۴/۱۶ ۰۰:۴۷
          مدت عضویت: 1260 روز
          امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 59 کلمه

          سلام استاد! وقت به خیر! 

          خوشحالم از اینکه می تونم این کار رو انجام بدم ان شاا… بقیه ی دوازده گام رو هم به یاری خداوند می نویسم وارسال میکنم.

          واین نوشته ها رو هدیه ای بدونید از طرف من بابت قدر دانی از شما وسپاسگزاری از خداوند که منو به این مسیر هدایت کرد.

          پاینده باشید و موفقیت شما روز افزون!

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منصوره
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۵ ۰۰:۳۳
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 871 کلمه

      سلام به همه دوستان و سلام به استاد 

      چرا میگم استاد چون تصمیم دارم شاگردی کنم ، می‌خوام از استاد یاد بگیرم به امید خدا، چون منم لایق سلامتی هستم لایق وزن و اندام ایده آل هستم . منم لایق شادابی و نشاط هستم. 

      داستان چاقی من ، قبلا هم نوشتم اما می‌خوام دوباره بگم این دفعه مداوم کار کنم تا به ایده آل خودم برسم انشالله .

      من تا قبل یازده سالگی چاق نبودم هیچ که تازه لاغر هم بودم . بطوریکه مامانم بهم میگفت منصوره بخور غذاتو تموم کن . چون معمولا می موند از غذام . البته از طرفی همیشه جلوی من به دختر خاله ش می‌گفت ازین چاقتر نشی چون اگر چاق بشی. دیگه نمیتونی لاغر بشی. و دقیقا درباره من همینم شد شاید مقطعی لاغر میشدم اما باز بیشتر از قبل برمیگشت. خود مامانم هم چاق بود . هنوزشم چاقه. تلاش میکرد لاغر کنه اما نمیشد .مثل الان من . 

      خولاصه، به قول زن عموم یازده سالگی یک ترم رفتم باشگاه کونگ فو. دیگه هم نرفتم . از اون به بعد شروع شد چاق شدنم. خیلی حس بدیه که از همه هم کلاسیات گنده تر باشی یا اینکه جزو گنده ترینا باشی ، بله گنده چون زیاد این لقب رو بهم میدادن ، به منو سایر بچه هایی که هیکلی بودیم .🥺

       حس خجالت اور و بدی بود ، بگذریم . آرزو داشتم لاغر بشم، حتی به ضرب مریض. شدن یا افکار این چنین عجیب غریب که مثلا یک بیماری بگیرم بعد در اثرش لاااااغر بشم پوست استخون و…. بعدها این جوری بودم که حالا که لاغر نمیشم پس مریضی بگیرم مثلا افسردگی بعد این بشه علت چاقی ، هر کی دید بگم خوب قرص میخورم قرص چی ؟ فلان . و جالبتر اینکه بعدها در بزرگسالی افسردگی هم گرفتم باز دکتر هم بهم نوعی قرص داد برای لاغر شدنم یعنی چندتا قرص داد یک نمونه ش هم انرژی میداد هم لاغر میکرد اما فرق چندانی نگذاشت .چه بر سر این جسم و ذهن نازنین آوردم تو این چند ساله فقط خدا داند.

      چاقی همیشه یک چیز ترسناک در خانواده و فامیل نزدیک ما بود . کسی که چاق میشد انگار رفته بود اونوره خط و دیگه بازگشتی واسش نبود .

      بعدش خواهر کوچولوم تو همون یازده سالگی من دنیا اومد. یادمه قبلا مثلا مامانم یک کیک میپخت چند روز همون توی یخچال می موند . اصلا کسی کار به کارش نداشت و خوردن کیک برای خانواده چهار نفره ما چند روز طول می‌کشید . یا سبد میوه که توت فرنگی گیلاس و زرد آلو و… بود داخل یخچال بود و عصر ها مامانم می آورد دور هم می‌خوردیم ، یادم نمیاد هیچوقت گفته باشه نرو سر یخچال یا دست نزن بزار بعدا میخوریم ، یا عیدها سفره هفت سین همیشه پهن بود .  سر سفره آجیل و شیرینی میوه بود هوا هم خنک کاری نمیشد ، ولی مامانم مجبور نبود جمع کنه قایم کنه چند روز همونجا بود  . هی برنمیداشتیم بخوریم منظورم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ولع خوردن نداشتیم، وقتی خواهرم دنیا اومد مامانم با نی نی خیلی خوب ارتباط گرفت و دیگه دلش نمی‌خواست منو خواهر بزرگم بریم دور و برش خودشم اینو عنوان میکرد ، البته در اون زمان شاید طبیعی بود به هر حال کسی که نوزاد داره تمام وقتشو به نوزادش اختصاص میده ، بگذریم، کم کم که بچه بزرگتر میشد ، خوراکی مثل شکلات کاکائو ، بیسکوییت مادر و… میگرفتن اگر منو خواهر بزرگم به دونه بر می‌داشتیم دیگه مامانم قیامت میکرد ، آبرو واسمون نمیذاشت ، از بس که می‌گفت. پیش بابا ، مادر بزرگ و خاله و دایی و همه و… 

      فکر میکنم از همینجا بود که منو خواهر بزرگم سیری ناپذیر و حریص شدیم ، هر چی تو یخچال بود تا ریشه شو نمی‌کندیم ول کن نبودیم که ، آره دقیقا حرص و ولع از همینجا شروع شد هر چی بیشتر دعوا میکرد و آبرو ریزی راه مینداخت ما بیشتر دلمون میخواست بخوریم و حریص تر می‌شدیم . دیگه هیچی تو خونه مون دو روز دووم نمی آورد همه چیزو سه سوته ما دو تا خواهر تموم میکردیم .

      بازم وزنم خیلی بالا نبود اما جزو بچه چاقا بودم تا رفتم دانشگاه ، ترم یک غذا می بردم از ترم بعدی دیگه حوصله م نکشید ، هر روز ساندویچ ، اونم با دلستر و سس سفید . هشت کیلو در عرض یک ترم اضافه کردم . بعدشم تا موقع ازدواج م که شش سالی طول کشید خدود پانزده کیلو اضافه شدم در طی شش سال. بعد ازدواج هم ده کیلو ، بعد بارداری زایمان ده کیلو دیگه اضافه شد ، دوباره ده کیلو کم کردم شدم هشتاد کیلو اما تا وقتی که پسرم چهار ساله شد دوباره چهارده کیلو اضافه شدم ، نود و چهار کیلو ، اما باز وزنم کم شد که شدم هشتاد سه کیلو خدا رو شکر ، الآنم می‌خوام برسم به هفتاد کیلو فعلا هر چند وزن ایده آل م پنجاه هشت کیلویه که سالها ازش فاصله دارم.

      یادمه شبایی که همسرم ماموریت شب کاری بود یک پلاستیک بزرگ خوراکی می‌خریدم تنهایی مینشستم می‌خوردم الآنم همینم نباید خونه بی خوراکی بمونه ، عاشق کیک و بیسکوییت کلوچه بستنی که نگم دیگه .سوهاااان تا تموم. نکنم ول کن نیستم . عاشق ریزه خواری بعضی وقتا بقدری ناخنک میزنم که دیگه دلم نهار شام نمیخاد . می دونم باید علت ریزه خواری م رو ریشه یابی کنم ، 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۴ ۱۵:۲۶
      مدت عضویت: 1260 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

                         به نام خدای لاغری

                                      متن شماره ی ۱۴( ناشنوایان)

      میگی مطمئنی؟ میگه آره بابا مشخصه…

      … اصلا تابلو ه از دینامه، اینا بلد نبودن که گفتن از شمع و باتری شه ، اصلا از دینامشه.

      خلاصه…شما میرید یه هزینه ی بیشتری انجام میدی و دینام رو تهیه می کنی و میای رو ماشین می بندی و خلاصه باز  استارت  می زنی و روشن نمیشه و دیگه حسابی به هم می ریزی، یه نفر دیگه میاد و میگه که چی شده و خلاصه براش یه توضیح میدی اون میگه فکر کنم از اینه ولی دیگه شما خیلی دل و دماغشو نداری که بخوای این دفعه حرف اونو گوش بگیری، چرا؟ 

      به خاطر اینکه پذیرفتن صحبت های قبلی هام که ادعا می کردن بلد هستن ، شما رو به نتیجه ای نرسونده و شما بیشتر به این پی می بری که‌ انگار اینا، نه نمیشه اینجوری مسئله رو حل کرد؛ تا اینکه یه نفر میاد و میگه: ” آقا خودت رو خسته نکن، بیا یک شماره بهت میدم زنگ بزن این آقا ماشین داره، میاد،  یدک کشه، میاد ماشینتو می بره تعمیرگاه، می‌بره نمایندگی،  اونا دیگه راحت همه چی رو متوجه میشن دیگه ،  می زنن به‌ دستگاه برات .

      تماس‌ می گیری وماشین میاد و یدک کش میاد ماشین شما رو حمل می کنه به مکانیک حالا یا نمایندگی، اونا ماشین شما رو وصل می کنن به کامپیوتر، یه نگاه میکنه، میگه که آقا مثلا این قسمت از ماشینتون ، این بخشش مشکل داره و یه قطعه ی خیلی ساده، خیلی کم هزینه رو خیلی سریع برات تعويض می کنن و شما استارت می زنی و ماشین روشن میشه و بر می گردی. 

      همه ی این توضیح که براتون دادم، می خواستم به این دو طریق عملکرد توجه کنيد؛

      شما در برخورد با موضوع چاقی به این طریق عمل کردید که اینکه هر کسی از راه رسیده، به شما گفته؛ که شما به این دلیل چاقی، باید این کار رو انجام بدی؛ بیا این برنامه ی غذایی رو  استفاده کن، 

      بیا این برنامه ی ورزشی رو استفاده کن، بیا من یه قرص رو بهت پیشنهاد میدم، این دیگه کارش  درسته و از این جور چیزها، 

      هر کسی یه چیزی به  شما پیشنهاد کرده و شما هم هزینه کردی، رفتی انجام دادی، اما متاسفانه نتیجه نگرفتی و هر بار نسبت به خودت و دیگران بد بین تر شدی که انگار واقعا نمیشه لاغر شد، من هر کاری می کنم نمیشه؛ در صورتی که اگر یکبار شما اشکال اصلی رو پیدا کرده بودی ، ایراد اصلی رو تشخیص داده بودی و به حل اون مشکل پرداخته بودی؛ خیلی راحت‌تر لاغر شده  بودی و برای همیشه لاغر می موندی. 

      لاغری با ذهن ، همون کامپیوتره س، همون سیستمی که میاد عیب یابی  میکنه جسم شما رو، عیب یابی می‌کنه  ذهن شما رو و به شما میگه  چه چیزهایی در ذهنتون اشتباه برنامه ریزی شده، چه فرمول هایی اشتباس، شما اون ها رو تغییر بده لاغر می شی. 

      کل داستان لاغری با ذهن اینه؛ تصور کنید یک کامپیوتر فوق العاده هوشمنده، که شما با انجام دادن تمریناتش، با انجام دادن، با گوش دادن به فایل های توضیحی اون، به معایب و مشکلات ذهنی خودتون، به فرمول های ذهنی اشتباهی که دارید، در مغزتون دارید و سال هاست از اونها استفاده کردید پی می برید و اونها رو با فرمول های صحيح جا به جا می کنید، تغییر میدید و می بینید که جسمتون به شکل عالی تغییر می‌کنه. 

      همه‌ی دوستانی که اضافه وزن دارند و از هر روشی استفاده کردن برای لاغر شدن؛ داشتن از توصیه های دیگران استفاده می کردن، از توصیه ی افرادی که یا خودشون اصلا چاق نبودن یا ادعا می کردن که ما با استفاده از این محصول ، با استفاده از این قرص‌ها، با استفاده از این برنامه، ما لاغر شدیم  ولی شما وقتی استفاده کردین نتیجه نگرفتین و متاسفانه به جای اینکه به‌ اون شیوه ها شک کنین که اون شیوه اشتباهه، به خودتون شک کردید که نه، من نمی تونم لاغر بشم، من انگار سرنوشتم اینه که تا ابد چاق بمونم، من شانس ندارم و بيشتر ما خودمون رو سرکوب‌ کردیم به جای اینکه فکر کنیم که بابا شاید اون روشه  اشتباه بوده .

      و خيليا در طول عمرشون بارها و بارها روش های متفاوتی رو برای لاغر شدن استفاده کردن و نتیجه نگرفتن و هر بار خسته تر و ناامید تر از دفعه ی قبل به‌ دنبال روش دیگه ای بودن و تقریبا همه ی دوستانی که با سایت تناسب فکری آشنا می‌شن، یه جورایی دیگه ته خطن، یه جورايی دیگه خییییلی خستن از اضافه وزن، یه جورایی دیگه واقعا اعتمادی ندارن ، نه به خودشون برای اینکه بتونن لاغر بشن ، نه به هر روشی و هر برنامه ای  و هر نمی دونم، توصیه ای که بتونه اونها رو لاغر کنه. 

      و با این شرایط با سایت تناسب فکری آشنا می شن و من خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که اون دسته از عزیزانی که در سایت باقی می مونن، از فایل ها استفاده می کنن و از دوره‌ ی آموزشی لاغری با ذهن استفاده می کنن، به شکل عالی نتیجه می گیرن و نتيجه ی در اصل این همه  سال سختی و رنج و مشقتی که برای لاغری کشیدن وهیچ نتیجه  ای نگرفتن رو به لطف خدا از گروه تناسب فکری و دوره‌ ی لاغری با ذهن می گیرن و خستگیشون در میاد و زندگی جدیدی رو شروع می کنن.

      ادامه دارد….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم