✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام.فایل اول عالی بود.
من تا قبل ازدواج اندام متناسب وعالی داشتم.
بعدازازدواج وبارداری اولم کم کم اضافه وزنم شروع شد.
وحدود ۲۰ساله که من با ۱۵ کیلو اضافه وزن مرتب درگیرمراقبت واحتیاط درغذاخوردنم.
یکی ازدلایل چاقیم زایمانم بود.فک میکنم اگه برنج اصلا نخورم لاغرمیشم.
سلام به استاد عزیز و همراهان سایت تناسب فکری
راستش استاد من برای بار دومه که دارم دوره رایگان رو شروع میکنم و چونکه یه دانشجو هستم نمیتونم هزینه دوره اصلی رو پرداخت کنم و یه سوال ازتون داشتم
چند ماه پیش که با سایت برای اولین بار اشنا شده بودم شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان سایت و قسمت نکات طلایی که در اختیار ما گذاشتین و با گوش دادن به دوره های رایگان زندگیم تغییر کرده بود و ارامش خیلی زیادی داشتم یعنی دیگه خبری از اون ناراحتی و افسردگی بخاطر اضافه وزن نبود و تغییرات رو شاید کمرنگ اما حسشون میکردم ولی بخاطر رخ دادن یه سری اتفاق دیگه به فایل ها گوش نکردم
سوالی که ازتون دارم اینه . راستش نمیتونم با این وضعیت بد اقتصادی و شرایط زندگیم دوره رو خریداری کنم اما از این هم مطمئن هستم که تنها روش درست همینه و واقعا راه های زیادی رو رفتم که لاغر بشم و موفق هم شدم اما همه وزنم برگشته و دیگه از رژیم خسته شدم….خودتون تاکید میکنید توی فایل های رایگان که ثبت نام در دوره اصلی خیلی اصولی تره و منم همش به این فکر میکنم که نه چون تو نتونستی اون دوره رو بخری قرار نیست با اموزش رایگان لاغر بشی 😔
به نظرتون من اگه اراده قوی داشته باشم میتونم با همین شرایطم یه شگفتی ساز برای خودم بشم؟ مرسی از سایت خوبتون لطفا جواب این دانشجوی سردرگم رو بدین با تشکر🙏
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و تمامی همراهان سایت تناسب فکری
زهرا هستم ۳۸ ساله ،برای دومین بار هست که دارم از دوره رایگان استفاده میکنم و بسیار خوشحالم که بعد از ۶ ماه از آشنایی با این سایت عالی همچنان دارم ادامه میدم و سر زدن به این سایت و خوندن مقالات،گوش دادن به فایلها،نوشتن دیدگاه خودم و خوندن دیدگاههای دوستان روتین زندگی من شده.
بله منم قبل از آشنا شدن با این سایت دلایل متعددی برای چاقیم داشتم مثل بلوغ،بی تحرکی،کم کاری تیرویید،علاقه به شیرینیها، برداشتن کیسه صفرا،سابقه خانوادگی،هله هوله خوری، حاملگی، و…
ولی الان دیگه کاملا مطمئنم که هیچ کدوم از اینا دلیل چاقی نیست ولاغری هم مثل همه کارکردهای خودکار و اتوماتیک بدنم در من وجود داره و فقط کافیه که موانع رو بردارم (با ساختن فرمولهای درست و با احساس خوب پایدار و اعتماد به جسم عزیزم)تا لاغری خودش رو در جسم من نشون بده، استاد همیشه میگن هیچ تفاوتی توی جسم ما چاقها با لاغرها وجود نداره وهیچ استعداد یا قابلیت متفاوتی بین آدمها وجود نداره و فقط تاکید میکنن ادامه بدین ادامه بدین و این حرفها چقددددررررر الان عاااااالی توی وجود من مینشینه و من عمیقا این حرفها رو قبول دارم ومثل وحی منزل میدونم ،چقدر درک من از این اگاهیها نسبت به چند ماه قبل متفاوته و خدا رو شکر میکنم که به حرف استاد عزیزم اعتماد کردم و در این مسیر سبز موندم،خدایا متشکرم🙏🙏🙏
سلام .من مریم هستم متولد۱۳۷۷من از دوران راهنمایی کم کم شروع ب اضافه وزن کردم خانواده ام همیشه بهم میگفتن تو از بس غذاخوردن رو دوست داری خیلی چاق هستی من آن موقع وزنم۷۸بود.واز این موضوع خیلی ناراحت بودم .هرجا در جمع خوانوادگی میرفتم همه میگفتند ک چقد چاق هستی پس کی میخواهی خودت را لاغرکنی من هم از بی عصبی میشدم همیشه میگفتم ب خودم مربوط است من از این ک هستم راضیم ….ولی خیلی از حرف هایشان ناراحت میشدم تا جایی ک بعضی وقت ها گریه میکردم .در آن سال ها خیلی غذاب میکشیدم ک منو ب اسم چاق صدا میکردند
خواهرم ک خیلی خوش اندام بود لباس های خیلی خوشگلی داشت من عاشق اون لباسابودم ولی هیچوقت اجازه هم نمیداد دست بزنم و من هم از سرلج وقتی از خونه میرفت بیرون لباساشو میپوشیم تا اینکه یه بار لباساشو پاره کردم چون اندازم نبود .اون خیلی ناراحت بود خیلی دعوام کرد .ولی بعدش اومد پیشمو بهم گفت میدونم خیلی از این لباسا خوشت میاد برو خودتو لاغر کن تو هرلباسی ک بخوای واست میخرم .من هم چند مدتی تلاش میکردمو ولی بازم فایده نداشت تا اینکه یه روز دوستم بهم گفت بیا باهم بریم پیادروی صبح منم قبول کردم چند مدتی گذشت ما در روز سه بار پیادروی میکردم صبح عصر شب با رژیم سخت باهم رقابت کردم خیییلی خوش اندام شدم وزنم به۵۵رسید و همه ازم تعریف میکردن دوسال گذشت وزنم تغییر نکرد تا اینکه دوستم ازدواج کرد و دیگه خبری از پیادوری و رقابت نبود .منم دیگه کم کم چاق شدم ک اصلا خودمم متوجه نشدم چجوری چاق شدم رسیدم ب وزن۷۰خیلی افسرده شده بودم و بازم رژیم گرفتم فقط ۵کیلو کم کردم و باز هم بازگشت دیگه از تلاش کردن و رژیم گرفتن خسته شدم .خداروشکر میکنم ک بااین سایت آشنا شدم و میخواهم این راه راشروع کنم و ب خودم اطمینان کامل میدهم ک من میتوانم ب تناسب اندام دلخواهم برسم بدون این ک دوباره ب وزنم برگردم…
با تشکر از استاد عطا روشن❤
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم امیدوارم همیشه شادو سلامت باشیدمن دوره لاغری با ذهن گوش کردم دوری دوم که دارم گوش مینکم وقبل این که بادوری شما اشنا بشم خیلی ذهن بیمار ومشکلات فراوان داشتم اصلان از زندگیم لذت نمیبردم نه از لباس پوشیدن ونه تفریح ونه مهمانی هیچ کدام وداعم فکر این بودم که چطورلاغر شم وهیچ کدام تعثیری نداشت تا این که هدایت شدم به سمت شما وخدا شکر میکنم وهمیشه داعا میکنم براتون الان سه هفته هست خیلی عوض شدم انگار تازه به این دنیا امدم وخیلی از نظر ظاهری جمع شدم وهمه برام معنای خوبی از غذا خوردن لذت میبرم وخوشحال شاد هستم باز هم ممنون استاد عزیزم
سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم من یک سالی میشه که با این سایت اشنا شدم به اتفاقی و دیگه خسته شده بودم از رژیم های طاقت فرسا و ورزش که و میدونم هیچ اتفاقی اتفاقی نبود و خداوند به درخواست های من پاسخ داده بود و من باسایت تناسب فکردی اشنا شدم فایل های رایگان رو که گوش میدادم احساس وحسم نصبت به خودم هر روز عالی وعالی تر میشد ولی من همه کار هارو وتمرینات رو انجام میدادم و در سایت تمرینات رو نمینوشتم ودر دفترم مینوشتم در این یک سال خیلی تغییرات رفتاری داشتم تا به الان ولی الان دوباره تصمیم گرفتم برای بار چندم دوره رو تکرار کنم وبا این تفاوت که تمرینات رو بنویسم من از نظر رفتاری و حس خوب داشتن به خودم عالی عملکرد داشتم ولی تغییری در جسم هنوز به وجود نیومد که اونم با گفته های استاد ترمز هارو پیدا کروم با استمرار و تمرین کردن من عاشق متناسب شدن هستم و ایمان دارم که شگفتی ساز میشوم 🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍😍وبهترین راه ومطمئن ترین راه و کامل ترین راه تناسب همینه تمام با ایمان کامل دارم این حرف رو میزنم چه گفته های خوب ونابی که استاد میزنن چه تمرین های بکردی که میدن واقعا همه عالی وعالی هستن هر کدومش یک چراغ رو برامون روشن میکنه در مسیر متناسب بودن لذت بخش ترین مسیر هست خدایا سپاسگزارم ازت که منو در این مسیر زیبا و سبز هدایت کردی تو بهترین هستی استاد عزیز 🙋♂️🙋♂️🙋♂️🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹(داستان چاقی من چیست)؟:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ۱(داستان چاقی من از دوران راهنمایی سن بلوغ شروع شد که من شروع کردم به چاق شدن و روز به روز بیشترشد $$$) ۲(چه خاطراتی از چاق شدن دارم ):: ؟؟؟خطرات ها که زیادی هست اولینش این بود در دوره راهنمایی به هم کلاسی هایم حسادت زیاد میکردم که چرا لاغر وخوش اندام هستن ولی من چاق هستم بعدش این بود که مشکل خرید لباس داشتم سایز شما نیست چه حس بدی بهم دست میداد نا امید از عالم و ادم میشدم و از عالم ادم شکایت داشتم ،،ورزش مورد علاقم رو نمیتونستم انجام بدم به دنبال هیچ یک از رویاهم نرفتم رقص رو زیاد دوست داشتم نرفتم به خاطر اضافه وزنم در جشن عروسی با اعتماد به نفس پایین خودم رو عذاب میدم مدام در حاله مقایسه کردم خودم با دیگران بودم 😍😍😍😍حالا چرا من چاق هستم ؟؟؟؟؟ با باور های اشتباه و عادت های اشتباه وارد بازی چاقی شدم اولین باور این بود که دختر هادر سن بلوغ چاق میشوند چاقی ارثی و ژنتیکی است با داشتن خانواده چاق پرخوری در غذا ها عدم تحرک وورزش نکردن زیاد خوردن نا مناسب غذا خوردن تند خوردن زود دخوردن توجه نکردن به طمع غذا ها باور این که هر مواد غذایی وارد بدن میشود باعث چاقی میشود زیاد خوابیدن حله حوله خوردن خوردن فست فودچاق شدن اسان ولاغر شدن سخت است بعد از ازدواج چاق شون در دوران بارداری چاق شدن باور این که بعد از زایمان شیر ندادن وچاقی ماندگار بودن با ور این که ثانیه ای چاق شدن باور این و باور های مخرب زیاد که باعث تخریب من شد باور هایی که از طریق خانواده افردامختلف ومحیط به من القا شد و همش توهمی بیش نبود که ذهن من ان هارو باور کرد ومن رو به این نیجه رسوند از خدای بزرگ شاکر وسپاس گزارم که من در مسیر درست قرار داده واقعا حس خوب رو به من هدیه داد استاد عزیز از شما تشکر میکنم بابت دانش های خوب ونابی که در اختیار ما قرار میدی ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤من حتما یک شگفتی ساز خواهم شدایمان قوی دارم که مسیرو درست میرم پیش به سوی خواسته ها وهدف ها
سلام دوست عزیز شماکه یک ساله این تمریناتو انجام میدین لاغرم شدین؟؟
چراماچاق هستیم ودیگران چاق نیستند؟تمرین جلسه ی اول:
اوایل که دوره لاغری باذهن روانجام دادم برای اینکه واقعا بفهمم پنج روز تمرین کردم ولی بااینکه ازقبل هم ازطریق آپارات تمامی جلسه های استادرودیده بودم و بعد هم توسط همسرم وارداین سایت شدم وفک کردم که من توجلسه ی اول واینکه اینهاروانجام دادم خیلی چیزها رو فهمیدم وبعدازنوبه این موضوع فکرکردم وبازشروع به نوشتن این سوال وتمامی جوابهاروازنومرورکردم درتمام ماه رمضان شروع به تمرین کردن به جواب دادن این سوال بودم اول فک میکردم که برای هر جلسه باید پنج روزیایک هفته وقت بذارم ولی فهمیدم که باید خیلی بیشتر برای خودم وقت بگذارم اگرمیخوام برای همیشه تغییرکنم بااینکه هم به خاطر این که همه به من اصرار داشتند ومنومرددمیکردنبه این که اصرار داشتند که بایدتوهم بعدازسه سال دوباره بچه داربشی ومن ترس داشتم ازاین اسم وازاین حرفهاونصیحت هاچون زمانی من تجربه کرده بودم ورنج وناراحتی وازدست دادن فرزند تازه بدنیا آمده و همه ی نگاه هاوحرفهای مردم وبعددوباره دچاراسترس ونگرانی شدم اما به تمرین برای رسیدن به جواب این سوال تمرین کردم وبیشترادامه دادم و دوباره اومدم که سوال جلسه اول روبرای باردوم دراین جاجواب بدم من در دفترم خیلی بیشتر از این جواب هارو مینویسم وهرروزتمرین هارومینویسم ومیبینم که جلسه اول خودش به تنهایی بایدبراش خیلی بیشتروهرچقدرجلومیرم بایدبیشتروقت بذارم برای تک تک جلسات کارمن تنهابایک هفته نبایدباشه بلکه بیشتر بایدطول داده بشه 🦋🦋
چرامن چاق هستم ودیگران لاغرند؟
من به جواب این سوال این طوررسیدم که ترس همیشه
درزندگی باعث عدم موفقیت من بوده وحس نیازبرای تأییدشدن ازسمت دیگران من فهمیدم درتمام زمان ازبچگی تابزرگ شدن همیشه درترس ونگرانی بودم ترس از تغییر وضعیت دادن ترس از گذشته واین باعث میشد که من بیشتر در گذشته سیرکنم تادرحال واقعا تمامی این زمان من ازتغییرگذشته به آینده که همان حال هست ترس داشتم گذشته باعث گریه وناراحتی و آینده باعث ترس ونگرانی ومن تمرکز روی زمان حال داشتم وترس ازاینکه من به آینده برسم و فهمیدم که لاغرشدن من فقط باتغییراین فکروجایگزین کردن شجاعت به جای ترس میتونم به تمام خواسته هام نه فقط لاغری بلکه همه ی این چیزهایی که میخوام برسم وکم کم آروم شدم ترس یک احساس هست وترس ازنتیجه باعث ازدست دادن نتیجه میشه وترس ازتاییدشدن هم باعث تأییدشدن ویاعدم تداوم نتیجه میشه ولی وقتی ترس روازبین ببرم میتونم به خواسته هام برسم واحساس درست داشته باشم درزندگی خیلیازماادمها که روی این کره زمین داریم زندگی میکنیم ترس های وجودداره که ازبچگی درفکرما حک شده ویک نمونه ازاون ترس از تغییر وضعیت وتداوم نداشتن اون بوده واین هم خودش به تنهایی باعث میشه که به چیزی حتی اگرهم برسیم ازان لذت نبریم و همیشه ترس داشته باشیم ودرروابط وکسب و کارودرتمامی جنبه های مختلف زندگی ناموفق وشکست
خورده به نظربیام درحالیکه ماشجاعت رویای جایگزین وترس خودبهخود ازبین میره بعدازمدتی چون واقعاً زندگی مثل یک بازی میمونه که هرجاش ایستگاه داره واین ترس اگه تداوم داشته باشه می بینی که به هیچ جا نمیشه رسیدپس وقتی آدم یک سوالی داشته باشه جواب به دستش چه بخوادوچه نخوادمیرسه ونتیجه ی شجاعت و ترس خیلی باهم فاصله داره ولی برای افراد با ترس عدم موفقیت رقم میخوره وافرادشجاع حتی اگر هم موفق شدن رونبینن دوباره بیشتربه تداوم درمسیرادامه میدن چون اگردراین دنیانبری وبه خواسته ای که میخوای نرسی وبه گفتن من میترسم اتکا کنی دیگه توبازی این دنیا توایستگاه بازنده هاقرارمیگیری ولی وقتی شجاع باشی وبه آینده فکرنکنی وبه گذشته فکرنکنی وبه حال توجه کنی وبتونی به تک تک چیزهایی که داری نگاه کنی که یک زمانی اینهارومیخواستی ویاتوفکرشون بودی والان داری یقیناشجاعت لاغرشدن پیدامیکنی وبهانه آوردن برای لاغرنشدن روازبین میبری چون تمام بهانه های مقاومت ذهن واینکه من نمیتونم ویامیشه آیا امکان داره یانه ازبین میره وبه راحتی در مسیر درست قرار میگیری ونه ترس تأییدشدن وترس ازتغییروضعیت ونه ترس ارتباط ویاهرجنبه اززندگی رووقتی شجاعت به خرج بدی وبه اون چیزی که میخوای میرسی چون خداوند همیشه در کنارماوباماست ممنون از شما دوستان عزیز واستادگرانقدر 🙏🙏🦋🦋
سلام بر دوستان و استاد عزیز ببخشید با این فایلای رایگان لاغری هم میشه کاملا لاغرشد و به وزن موردنظر مون رسید؟؟ کسی ازشماها با دوره رایگان لاغرشده؟؟
نشان های دریافت شده
دوست عزیز بهتره که خودت تجربه کنی ایشالله من هم کسی بهم نگفته بود کسی و نداشتم که از این روش لاغر شده باشه قبل از من و منو راهنمایی کنه ولی من وقتی آشنا شدم یه باور خاصی داشتم و سه ماه این دوره رایگان و روش کار کردم هر روز به کسی هم نگفتم بعد سه ماه تغییراتم شروع شد ۶ پوند وزنم کم شد و کم کم همه متوجه شدن و هر از گاهی کسی منو می دید می گفت!
شما هم به بقیه کار نداشته باش یکی می گه اینطور یه می گه اونطور خودت گوش بده و کارهایی که می گن و تمریناتشون انجام بده هر روز!
بعد سه ماه من تصمیم گرفتم و دوره رو تهیه کردم با اینکه کار راحتی نبود چون من خارج از ایرانم بالاخره خودم و رو هم گذاشتم و به داداشم گفتم !
شما هم ایشالله موفق می شی نشد نداره فقط عجله نباید بکنی ریلکس
سلام من فاطمه هستم ۱۵ سالنه و از سن ۹ سالگی دچار اضافه وزن هستم ولی تا قبل از اون لاغر بودم واینم بگم که از سه سالگی ورزش حرفه ای داشتم و ژیمناست بدم الان قدم ۱۷۵ووزنم۸۰ کیلد هست همه میگن چاق تیستم وخوبم بعضی هاهم میگن درشت استخوان هات و از این جور حرف…… به نظرم… خوردن شیرینیجات باعث چاقی منه و همیشه احساس میکنم شانسمه که چاق با شم واینطوری خلق شدم و خوردن نون و برنج وتنقلات و غذا های پر کالری باعث چاقی من هست و اعتماد بنفس ندارم وداعم در حال رژیم هستم و تغیر کمی میکنم… وهمیشه وقتی غذا میخورم یا تنقلات….. شیرنی که مورد علاقمه احساس میکنم چاق شدم یا دارم چاق میشم……. یا خوردن شام و میانوعده باعث چاقیم میشه……. واز این جور چیز ها…… امید وارم با این دوره رایگان لاغر بشم وافکارم تغیر کنه…… به امید خداا….. بزرگ ترین ارزوم تو این سن💙💙💙💙💙💙
نشان های دریافت شده
حتما همینطوره فاطمه جان موفق باشی عزیزم
یکی از باورهای مامان من این بود که می گفت ژیمناستیک جلوی رشد و می گیره نمی زاره قد بلند شه ماشالله شما هم که قد بلند هستی منم دخترم و از بچکی گذاشته بودم ژیمناستیک خیلی هم ورزش خوبیه موفق باشی
با سلام من تقریباً یک هفته ای هست که استاد عطار روشن و این سایت آشنا شده ام و احساس میکنم این نشونه ای از طرف خدا هست چون من واقعاً به دنبال یه راهی میگشتم برای حل مشکلم و از خدا با تمام وجود درخواست میکردم که راهی رو بهم نشون و میخواستم فقط خودش اینکارو بکنه چون دیگه به کسی اعتماد ندارم و اعتقاد دارم که فقط خدا میتونه و فقط خدا بهترین طبیب هست، پزشکا همه اشتباه تشخیص میدن. از خدا میخواستم خودش یه راهی نشونم بده بخاطر همین هم احساس میکنم آشنا شدنم با این سایت کار خدا هست و خداست که داره کمکم میکنه خدا رو شکر، چون این روش با همه روش ها متفاوته و من به قدرت ذهن اعتقاد دارم، حالا میخواستم داستانمو بنویسم و تمرینات جلسه اول
از زمان دبستان چیزی که یادم میاد و تصویری که از اندام و بدنم تو ذهنم مونده اینه که بدنم نه چاق بود و نه لاغر، بدن متوسطی داشتم و همیشه هم عصرها تو کوچه بازی های دویدنی میکردیم و تحرک داشتم، حالا دیگه اینو نمیدونم که اندام متوسطی که داشتم بیشتر چربی تشکیل میداده یا عضله، چیز زیادی دیگه یادم نمیاد جز چند تا تصویر.
تا دوره دوم راهنمایی همینجور متوسط بودم و ناراضی نبودم، نه خوب بود نه بد، شاید بخاطر اینکه زیاد توجه نمیکردم شایدم بخاطر اینکه زیاد بد نبوده که توجه نمیکردم، وزنم زمان دوره دوم راهنمایی فکر میکنم حدود ۴۴ بود. M:
یک سال بعد یعنی دوره سوم راهنمایی که ۱۲ سال داشتم و دوره نوجوانی ام بود خیلی زیاد لاغر شده بودم و صورت و بالاتنه ام خیلی زیاد لاغر شد به حدی که کمرم حالت قوض کمر داشت، پایین تنه ام خوب بود و متوسط بود و دخترانه بود، فقط بالاتنه ام دخترانه نبود و خیلی ناراحت این موضوع بودم، اندام متناسبی نداشتم ران هایم متوسط بود و بالاتنه ای خیلی لاغر داشتم، فکر میکنم اینکه پایین تنه ای بزرگ تر دارم ارثی هست و از خانواده ام به ارث برده ام، یه مقطعی رو از ۱۲ یا ۱۳ سالگی به خاطر میارم که شبها میخوابیدم تا ساعت سه، چهار عصر و بعد هم با زور یک چند تا لقمه میخوردم یک نان فانتزی و کالباس و سس گوجه، دوره سوم راهنمایی و اول دبیرستان و دوم دبیرستان به شدت لاغر بودم به حدی که دچار افسردگی و خجالت میشدم، قوض کمر هم داشتم و اینها نقطه ضعف من شده بودند و من گوشه گیر شدم و بدون اعتماد بنفس. فکر میکنم یه افکار و رفتاری تو خانوادم بوده که من تو بچگی بصورت ناخودآگاه اون افکار و رفتار رو یاد گرفتم و بدنم به خانواده ام رفته بخاطر اینه که میگم ارثیه و دوران دبستان که میگم متوسط بود و ناراضی نبودم شاید بخاطر اینه که توجه نمیکردم و شایدم بخاطر اینه که این رفتار تو دوران بلوغ شروع شد یا شایدم بخاطر اینه که توی دوران بلوغ قدم رشد کرد و بزرگ تر شدم اندامم بیشتر خودشو نشون داد و پایین تنه ام بیشتر خودشو نشون داد و اندامم به شکل اصلی خودش در اومد یعنی منظورم اینه که قبلاً هم همین اندام رو داشتم ولی چون کوچک و بچه بودم زیاد مشخص نبود.
فکر میکنم دوران راهنمایی به سن بلوغ که رسیدم و بزرگ تر شدم باید غذامم بیشتر میکردم تا وزنم هم بیشتر بشه و همونقدر نمونه فکر میکنم چون دوره بلوغ قد کم کم رشد میکنه و ما باید غذای بیشتری بخوریم تا همونجور که از درازا بزرگ میشیم عمودی هم بزرگ بشیم.
من خیلی تنبل و کم تحرک هم هستم، تا سن بلوغ تحرک زیادی داشتم و بازی میکردم و می دویدم و اینور و اونور ولی از سن بلوغ که گوشه گیر شدم اصلاً تحرک ندارم فقط دو سه باری باشگاه رفتم اونم بعد از دو سه ماه خسته شدم و ول کردم.
سه سال گذشت و این سه سال با افسردگی و ناراحتی و سختی طی شد تا اینکه تصمیم گرفتم به پزشک تغذیه مراجعه کنم الان یادم نمیاد چجوری با دکتر کرمانی و صباغی آشنا شدم ولی اون زمان ها ماهواره داشتیم و توی ماهواره هم خیلی از محصولات لاغری و چاقی تبلیغ میکنند قرص های گیاهی و من یادم میاد که این ها رو نگاه میکردم و کنجکاو میشدم و میرفتم توی فرکانسش و پیگیری میکردم که این ها چجورین و مجله داشتیم و توی مجله ها نگاه میکردم و خلاصه من توی سن ۱۵ سالگی بودم که تصمیم گرفتم برم پیش دکتر صباغی، یک نوبت گرفتم و یه کلاس برگزار کردن، کلاس آموزشی درباره کالری ها درباره مواد غذایی و درباره اونها توضیح میدادن و لحظه ورود به کلاس هم یک کتاب بهمون میدادن، بعد از اون کلاس باید یه وقت دیگه ویزیت شخصی میشدم ولی من دیگه نرفتم و خودم از همین کتاب استفاده کردم که خیلی هم به طرز اشتباهی استفاده کردم. من بخاطر اینکه فقط صورت و بالاتنه ام رو چاق کنم و مساوی پایین تنه ام کنم رژیم چاقی رو شروع کردم، کتاب رو داشتم و بر اساس کالری ها غذا میخوردم تو کلاس گفتند هر چه کالریش بیشتر چاقی بیشتر من هم برای چاقی هر چه کالری بیشتری داشت مصرف میکردم و میخوردم، یادم میاد چه روزهایی که به سختی و با زور غذا میخوردم اصلاً اشتها نداشتم عق میزدم و میخوردم برنج زیاد، سس مایونز رو خالی میخوردم هر روز کاکائو، هر روز بسکوییت، هر روز چیزهای چرب، پشت هم میخوردم، احساس میکردم جا ندارم و دارم میترکم ولی بازم میخوردم با زور، اون تموم میشد ده دقیقه این، این تموم میشد ده دقیقه دیگه یه چیز دیگه، و همشم چیزهای مضر و پر از روغن های بد و نوشابه، خیلی بد بود و وقتی میخوردم احساس میکردم قلبم تیر میکشه ولی بازم میخوردم هدفم برام مهم بود و میخوام ادامه بدم میخواستم از شر بد اندامی راحت بشم گفتم حالا که دیگه راهشو پیدا کردم راهش غذا خوردنه من غذا نمیخوردم انتظار داشتم بدنم خوب باشه حالا که راهشو پیدا کردم ول نمیکنم و تا آخر میرم و هر هفته خودم رو وزن میکردم به خودم میگفتم هفته ای یک کیلو یا دو کیلو باید اضافه کنم و وقتی هفته ای اون اندازه که میخواستم اضافه نشده بود ترازو رو میزاشتم و میرفتم سراغ خوردنی ها، خلاصه انقد خوردم و خوردم که وزنم رسید به ۵۸، وزن زیادی اضافه کرده بود با راه اشتباه، چیزهای مضر میخوردم و اون زمان نمیدونستم این راه اشتباهه و نباید چیزهای مضر خورد فکر میکردم خوردن بیشتر مساویه با اندام خوب، فکر میکردگ هر چیزی رو که دیدم باید بردارم بخورم مهم نیست چی باشه فقط کالریش زیاد باشه همین، شکمم بزرگ شده بود پایین تنه ام که توی دوره لاغری متوسط بود خیلی بزرگ شده بود و بالاتنه ام هم که میخواستم تو پر تر شه پر تر شده بود، الان دیگه از بالاتنه ام راضی بودم از پایین تنه ام ناراضی. همه بهم میگفتن بسه دیگه اندامت خیلی بد شده شکم آوردی و پایین تنه ی بزرگ، ولی من یه برنامه ی دیگه ای داشتم، میدونستم شکم و پایین تنه ام داره بزرگ میشه یه راهی برای کوچک شدن اون ها هم پیدا کرده بودم، من چاق شدن موضعی رو میخواستم چاق شدن فقط بالاتنه ام و صورتم، ولی کل بدنم چاق شد، و الان باید فکری میکردم برای پایین تنه ام که حسابی بزرگ شده بود، و منکه مجله و ماهواره نگاه میکردم و یه محصولاتی از اونجا دیده بودم، یه چیزایی شبیه کمربند لاغری و این چیزا که میخواستم برای شکم و ران هایم بخرم، و بخودم گفتم پس بخور خیالت راحت باشه کمربند و این محصولات رو میبندی به اونجاها کوچک میشه، یه موضوع دیگه اینکه من به محض اینکه غذا خوردنم رو کم میکردم و به صورت معمولی غذا میخوردم شکمم هم یواش یواش یه ذره یه ذره کوچک تر میشد پس با خودم گفتم تا میتونم بخورم تا بالاتنه ام خوب شه بعد غذا خوردنم رو کمتر میکنم تا شکمم کمی بهتر شه و برای ران هام هم یه محصولی میخرم، بله این کارهای خیلی بد و اشتباهی بود که من انجام دادم تازه این اول ماجرا هست، بدنم خیلی شل و ول شده بود و پر از چربی و اصلاً خوش فرم نبود. بعد از حدود دو سال که دیدم اینکارا و این محصولات نتیجه ای نداره و من خیلی ناراحت بودم بخاطر ران های چاقم و این موضوع خیلی تاثیر منفی رو من گذاشته بود، همه جام خوب بود فقط ران هام خیلی چاق بود، دو سال بعد که ۱۷ سالم بود باشگاهی ثبت نام کردم و چند ماهی بدنسازی کار کردم ولی خوب کار نمیکردم مربی بهم برنامه داده بود ولی من فقط میخواستم ران هام لاغر بشه و برنامه رو تغییر دادم و فقط با دستگاه هایی کار میکردم که به ران ها مربوط میشد، زمانیکه باشگاه ثبت نام کردم وزنم فکر میکنم شصت و خوردی بود، شاید ۶۲، و مربی به من گفت به نسبت قدت باید ۵۷ باشی، من به وزن ۵۷ رسیدم ولی باز هم رانها ی چاقی داشتم و پر از چربی و شل و ول و بدنم عضله ای نبود ران هایم عضله ای نبود و همش پیش مربی می نالیدم که چکار کنم ران هام خوب نمیشه همیشه بعد از ورزش خودم رو میدیدم و ناامید میشدم هی اینکار تکرار شد هی این ناامیدی تکرار شد تا اینکه از باشگاه خسته شدم و اونو ول کردم، حتی زمانیکه باشگاه میرفتم هم هدف خوبی نداشتم برای لاغری موضعی ران هام رفته بودم و بعد از اینکه نتیجه نگرفتم رها کردم، تغذیه ام هم تو دوره باشگاه خوب نبود میگفتم مهم نبود چی میخورم هر چی باشه فقط همراهش سبزی یا کاهو باشه و آب هم باید زیاد بخورم، اینو مربی به من گفته بود و من هم انجام میدادم، یه بشقاب برنج میخوردم همراه با کاهو و سبزی، یه موضوع دیگه اینکه من خیلی زود روش غذا خوردنم رو عوض میکنم یعنی بعد از اینکه یه مدت بشقاب برنج میخوردم کم کم و بعد از مثلاً دو هفته به اندازه یک کف دست نون و پنیر و سبزی میخوردم، نه فقط اون دوره بلکه تو تمام دوره های زندگیم و همیشه اینکارو کردم، نوع خوردن من یهویی عوض میشه قبلا که همش فست فود و کالباس و سوسیس و نوشابه و این چیزا میخوردم بعدش عوض شد گوشت و مرغ و ماهی و این چیزا، نوع غذاهام یهویی عوض میشه مثلاً دارم سبزیجات میخورم دو هفته دیگه میگم مرغ بخورم گوشت بخورم و میگم اینجوری نمیشه بدن به همه چی نیاز داره و اندازهای غذاهام به همین صورت، یه ماه کم میخورم و اصلاً نون و برنج نمیخورم و همه چیز رو خالی میخورم میگم برنج مضر خارجیا برنج نمیخورن که خوش اندامم نون نمیخورن که خوبن اگه میخوای خوب باشی باید تحمل کنی و گرسنگی میکشیدم به حدی که موهام ریخت و خیلی موهام کم پشت شد، ولی بعد از یک ماه یا دو ماه میگم نمیشه بدن به همه چی نیاز داره و یهو حمله میکنم به همه چی. ۱۸ سالم بود که احساس میکردم رفتم دانشگاه و احساس میکردم ران هام خیلی بزرگه و به خودم نمیاد خودم ظریفم و ران هام بزرگ جلو آینه می ایستادم و یه قسمتی از ران هامو با دست میپوشوندم و میگفتم اینجوری خوبه کاش اینجوری بودم، و بعد گفتم ران هام خیلی زشته همه دارن بد نگاه میکنن چون من مانتو خیلی کوتاه هم میپوشیدم خیلی دوست داشتم مانتوهای عروسکی بپوشم و اونها هم کوتاه بودن ولی نمیتونستم بپوشم و وقتی هم که دلو میزدم به دریا و میگفتم بیخیال بپوش و میپوشیدم ولی راحت نبودم و حس خوبی نداشتم. تا اینکه دوباره خودم رو لاغر کردم، خیلی یهویی من میتونم خودمو لاغر کنم و خیلی یهویی هم میتونم خودمو چاق کنم چون در اصل من آدم لاغری بودم و خودم با دست های خودم، خودم رو چاق کردم و چاق کردن هم فقط دفعه اول سخته و نشدیه ولی بعد از اینکه یکبار یه کار رو انجام بدی و ببینی که میتونی و میشه دیگه برات آسونه و باور میکنی که میشه پس بخاطر همین هم چاق شدن برام مث آب خوردن بود ولی چاق شدنی که پر از ضرر بود پر از چربی بدون از اینکه خوش فرم باشم و بدنم عضله ای باشه و سفت و خوب باشه ولی نبود و شل و ول بود. من در اصل لاغر بودم و خودم خودمو چاق کردم بخاطر اینکه بالاتنه ام زیادی لاغر بود و میخواستم بالاتنه ام اندازه پایین تنه ام بشه ولی پایین تنه ام خیلی بزرگ شد حالا دیگه مشکلم پایین تنه ام بود که خیلی بزرگ بود، من در کل صورتم کوچکه، قبل از رژیم چاقی، میخواستم صورتم و بالاتنه ام چاق شه و بزرگ شه وقتی هم چاق شدم صورتم و بالاتنه ام خوب شد فقط ران هام بد شد، بله من خیلی خودم رو چاق و لاغر کردم با دست های خودم یعنی فقط کافی بود تصمیم بگیرم لاغر یا چاق شم هر دوش برام مث آب خوردن بود و به راحتی بعد از یک ماه وزن زیادی اضافه یا کم میکردم و هر وزنی که اضافه یا کم کردم به دست خودم بوده، مشکلم این بود که وقتی خودم رو چاق میکردم ران هام بد میشد و وقتی لاغر میشدم صورتم کوچک و لاغر میشد این دو تا مخالف هم بودن و با هم نمیساختن. تا اینکه یه سال پیش یه روشی اومده بود برای تخلیه چربی ها به اسم لیپوماتیک، تو شبکه های اجتماعی یه چیزایی درباره اش شنیده بودم و کنجکاو شدم تحقیقات بیشتری انجام دادم تا اینکه یه فکری به ذهنم رسید و اونم این بود که بیام خودم رو چاق کنم که صورتم خوب شه بعد رانها رو از طریق روش لیپوماتیک چربی هاشو تخلیه میکنم، و من سه سال پیش اینکارو انجام دادم، و بعد از جراحی یه مشکل دیگه ای برام به وجود اومد که الان در حال حاضر به فکر کردن حل کردن این مشکل هستم، جراحی به این صورت هست که چند نقطه از رانم رو سوراخ کردند و لوله های دستگاه رو از طریق اون سوراخ ها وارد کردن به زیر پوستم و سلول های چربی رو تخریب کردند و از طریق لوله ها کشیدند بیرون، و مشکلی که بعد از جراحی برام پیش اومد اینه که چربی هایی که بعد از جراحی زیر پوست ران هایم باقی مونده و تخلیه نشده شکلش عوض شده و به شکل سفت و گلوله و گرد و قلمبه در اومده. البته بعد از جراحی گفتن یه هفته بعد باید بیای ماساژ که رانت صاف بشه چون رانم خیلی ناهموار شده بود بخاطر چربی های قلمبه ای که زیر پوست رانم بود پوستمم در کل نازکه و بخاطر همین بیشتر خودش رو نشون میداد، من ده جلسه ماساژ رفتم و گفتن بقیه اش رو خودت توی خونه ماساژ بده و من رفتم، ران هام کمی صاف تر شده بود، و خیلی کم، و هنوز ناهمواری های زیادی داشت ولی من اون زمان فقط خوشحال بودم که سایز رانم مث همه آدمهای دیگه شده و میتونم به راحتی بلوز و شلوار بپوشم و اندامم رو قایم نکنم آرزوی پوشیدن بلوز و شلوار رو داشتم و اندام های دخترهای دیگه رو میدیدم که بلوز و شلوار یا تاپ شلوارک پوشیدن و حسرت میخوردم که کاش من هم میتونستم اینجوری باشم، خلاصه اون زمان فقط کم شدن سایز رانهام مهم بود که بتونم لباسی که دوس دارم رو بپوشم و ماساژ دادن رو جدی نگرفتم و ول کردم فکر میکردم خودش صاف میشه، اون زمان فقط نگران سایز رانم بودم و همش میگفتم بازم باید سایزش کمتر بشه هنوز چاقه و همش توی آینه نگاه میکردم و از خودم فیلم میگرفتم و همش نگاه میکردم و نگران بودم که آیا سایزش خوبه؟ و همش به ماساژورم و به دکترم پیام میدادم میگفتم سایز پام باید کوچک تر بشه مگه شما ۶ لیتر چربی نکشیدید بیرون، پس چرا هنوز چاقه و اونها هم میگفتن خوبه دیگه شش لیتر چربی رو خارج کردم از ران هات و میگفتن تازه هنوز ورم داره و بعد از چند ماه کم کم ورمش میخوابه و لاغرتر میشه و تو باید گنت رو تنگ کنی. M:
چند مدتی گذشت و من با خودم گفتم حالا که رانم کوچک شده من میتونم با خیال راحت غذا بخورم و خیلی زیاد غذا میخوردم و همینجور هم نگران ران هام بودم که پس چرا سایزش کمتر نشد و چند مدت گذشت که دیدم بالاتنه ام داره چاق میشه، بهمین خاطر دوباره نظرم عوض شد و با خودم گفتم یکم خودم رو لاغرتر کنم چون خیلی چاق شده بودم و چون ران هام رو لیپوماتیک کرده بودم متوجه چاقی خودم نمیشدم، قبلا تا کمی که چاق میشدم رانهام خیلی بزرگ میشد، این شد که دوباره غذامو کم کردم برنج و نونمو قطع کردم موهام دوباره حسابی ریخت و تحمل کردم پیاده روی هم شروع کردم و یه دو سه ماهی پیاده روی کردم تا اینکه وزنم رسید به ۵۶، خیلی گرسنه ام میشد ولی جلو خودمو میگرفتم و چیزی نمیخوردم ولی میوه زیاد میخوردم، و الان ۲۶ سال دارم و وزنم هنوز ۵۶ یا ۵۷ باید باشه بعد از دوران پیاده روی که توی فصل پاییز بود دیگه خودم رو وزن نکردم، نسبت وزن و قدم خوبه، قدم ۱۶۲ و وزنم ۵۶ یا ۵۷ هست ولی میدونم همه بدنم پر از چربی هست چون اصلا خوش اندام و خوش فرم نیست و پوستم خیلی شل شده و ترک های سفید لاغری روی پوست قسمت های بدنم ایجاد شده، و الان هم سعی میکنم غذاهای سالم بخورم و دوباره سبک غذا خوردنم از فصل پاییز تا الان تغییر کرده و با طب اسلامی آشنا شدم که میگه غذاهای طبیعی مصرف کنید و روی صبحانه و شام تاکید زیادی داره و میگه ناهار مهم نیست و اگه میتونید اون رو حذف کنید که من هم دارم سعی میکنم ناهار رو حذف کنم و گاهی اوقات ناهار رو میخورم ولی کم میخورم و گاهی اوقات میوه میخورم تا وقت شام، و گرسنگی رو تحمل میکنم و خیلی وقتا دلم میخواد بستنی و چیپس که قبلاً زیاد میخوردم بخورم ولی دور همه اینها رو خط کشیده ام. فکر میکنم این متناسب نبودن من از اول ارثی بوده که به من رسیده پوست شل و بدن پر از چربی و پایین تنه بزرگ تر از بالاتنه، ولی هر چی که هست الان فقط این برام مهمه که چربی هایی که در زیر پوست رانهام که بعد از جراحی سفت و قلمبه و گلوله شده اند دوباره شکلشون مثل قبل از جراحی نرم و آب بشه و پوستم صاف بشه چون قبل از جراحی درسته که رانم پر از چربی بود ولی چربی های صاف و یکدست و پوست یکدست داشتم ولی الان چربی های گلوله گلوله شده و سفت زیر پوستم هستند و چربی هام به این شکل درآمده اند و میخوام اونها آب و نرم و صاف شن و این موضوع خیلی ذهنم رو درگیر کرده و خیلی بهش فکر میکنم و خیلی پیگیر این قضیه هستم و دنبال راهی برای حل شدن مشکلم میگردم و تحقیق میکنم، دوباره ماساژ رفتم ولی فایده ای نداشت خودم ماساژ دادم ولی فایده ای نداشت، طب اسلامی داروی گیاهی رو امتحان کردم ولی فایده ای نداشت به دکترم گفتم گفت بیا مزوتراپی ولی ماساژورم گفت فکر نکنم فایده ای داشته باشه و منم نرفتم، و گفتن که هیپ راهی نداره و گفتن عمل پا اشتباهه و پا هیچوقت صاف نمیشه بهش فکر نکن چیزی نیست ان شا ء الله که دستگاه های جدید دیگری میاد و استفاده میکنی و خوب میشی کمی صبر کن. ولی من نتونستم آروم بشم و دوباره تحقیق میکردم، میخواستم طب سوزنی رو امتحان کنم، برای خودم چند تا داروی گیاهی خریدم که یکیشو استفاده کردم ولی جواب نداد و بیشتر نگرانم کرد، شب ها دارو میزدم و با پلاستیک ضماد میکردم تا ۲۴ ساعت و همش نگران بودم که آیا خوب شده؟ و صبحش دوباره نگای ران هام میکردم و روی پوستم دست میکشیدم که آیا اون گلوله ها آب شده اند؟ و هر صبح با مطب طب اسلامی که این دارو رو تجویز کرده بود تماس میگرفتم و میگفتم پس چرا خوب نشد هر صبح اینکارو میکردم و به نگرانیم افزوده میشد خودمم متوجه شده بودم که بخاطر نگرانیمه که جوابی نمیگیرم، من قبلاً با موضوع تلقین و عبارات تاکیدی آشنا بودم و با استاد عباس منش آشنا بودم و میدونستم که اگه نگران باشم هیچ نتیجه ای حاصل نمیشه، بخاطر همین اومدم چند عبارت تاکیدی مثبت رو با خودم تکرار کردم فکر کنم روز بعد هم تکرار کردم و بعد توی اینترنت ایمیل استاد عباس منش رو سرچ کردم و بهشون ایمیل زدم ولی به من گفتن که از فایل ها استفاده کن، من واقعاً خسته بودم و حوصله فایل گوش کردن نداشتم انقد خسته بودم که دوست داشتم یه دکمه بزنم و بعد همه چی درست شه روز بعد هم دوباره عباس منش رو سرچ کردم بین سایت هایی که بالا اومد یک سایت بود که درباره لاغری با قدرت ذهن بود من شمارشو برداشتم و بهش پیام دادم مدرس دوره برام درباره روشش توضیح داد و گفت دو جلسه اول و دوم رو براتون میفرستم و اگه خواستی ادامه بدی اطلاع بده و من دو جلسه رو گوش کردم و دیدم که بقیه اش پولیه و هزینه اش هم بالاست و دو دل بودم که بگیرم یا نه چون نمیدونستم اعتماد کنم یا نه ولی در کل به قدرت ذهن اعتقاد داشتم و بخاطر همینم بود که بهش پیام دادم، چند روز بعد با خودم گفتم بیام از یتیوب سرچ کنم شاید یه دوره رایگان در همین حوزه پیدا کردم که دوره شما رو دیدم و بهتون پیام دادم.
این بود داستان ما
و الان خیلی خوشحالم و احساس خوبی دارم که با این سایت آشنا شدم چون این یه نشونه از طرف خداوند مهربانه که منو دوست داره و داره بهم کمک میکنه که یه راه خوب و عالی رو بهم نشون داره و سر راهم قراره داده و اعتقاد دارم که این راه عالیه چون خدا نشون داده و راه خدا بهترین راه هست عالی ترین راه هست من قبلاً راجع به قدرت ذهن میدونستم راجع به فرکانس و قانون جذب میدونستم و امتحانش کردم و یه نشونه هایی ازش دیدم و بهش اعتقاد دارم. و باور دارم که از این راه به هدف حتماً میرسم و امیدوارم همه کسایی که اینجا هستن و از فایل های آموزشی استفاده میکنن بهترین نتیجه رو بگیرن. همگی موفق باشید
سلام سلام سلام روزتون بخیر و شادی 🌼🌼☘
من شادی هستم مثل اسمم بسیار پر انرژی ام وقتی خوشحال میشم خیلی فعالم و امااااان از وقتی ناراحت میشم 😏
من از وقتی یادم میاد دارم رژیم میگیرم هر رژیمی که شما فکر کنید رو تست کردم.قرص،دمنوش،اسموتی،کتو،کالری شماری و در نهایت ترمو😉که چند ماهی هست باهاش آشنا شدم و از حق نگذریم اثر گذار بوده ولی خب راستش استرس برگشت مجدد وزنم رو دارم و این که با رژیم از یه عالمه خوراکی خوشمزه که خدا آفریده نمیتونی استفاده کنی و این سخت ترین و بدترین قسمت ماجرا برای شخص من هست.
من تا سن ۱۶ سالگی وزن و هیکل مناسبی از نظر خودم داشتم یعنی یه دختر تپل متعادل بودم که خودم از ظاهر خودم راضی بودم.یه روز بر اثر یه بی دقتی پای راستم شکست و تقریبا ۲ تا ۳ هفته استراحت مطلق و غذای مقوی برای اینکه زودتر سر پا بشم میخوردم.حط میکنم استارت چاقی من از اون روزها بود و بعدش هم که دوره دبیرستان و کنکور و همین وضع کم تحرکی و پرخوری ادامه پیدا کرد تا منو به وزن خیلی بالا رسوند.
البته اونموقع خیلی حساس نبودم و حساسیتم فقط روی این بود که لباس سخت برام پیدا میشد تا سال دوم و سوم دانشگاه که با یه تلنگر که دیدن یه خانم خوش هیکل بود که با وجود هیکل خوبش غذا کم میخورد منو به فکر فرو برو🙄🤔
خب چرا این خانم توی این سن باید به فکر اندام و سلامت خودش باشه من نه؟؟!
و این حس های بدی که دست میداد
موقع پرو لباس به فروشنده میگفتم آقا یه سایز بزرگتر میدید ؟
جوابی که می شنیدم:آخرین سایزش بود
و من لباس گیر نمیاوردم و میامدم خونه و رو مخم بود.
یا مثلا دوستام رو صندلی نشسته بودن من خسته شده بودم ولی چون چاق بودم و اگر من میخواستم بشینم ۲ نفر باید می ایستادن تحمل میکردم(اه اه)
دلم نمیخواد دیگه بگم (خصوصا از تیکه هایی که به چاق ها تو خیابون می ندازن)بیخیال این قسمت میشم😂
تصمیم گرفتم قند و شکر حذف و برنج رو کم کنم
این کار رو انجام دادم طبیعی بود طی مدت طولانی وزنم پایین آمد و چون تمایل زیادی به قند و شکر نداشتم اصلا اذیت نشدم.
ولی باز هم خیلیییی چاق بودم 😏☹
الهام ۳ برابر من میخورد لاغر بود اخه خدایا چرااا؟؟!!!😐
دیگه رفتم دنبال رژیم اونقدر وزنم بالا بود که روی عدد وزنم رو با ماژیک مشکی کشیده بودم که کسی نبینه
خلاصه که با رژیم هم اندکی کم کردم ولی بازم نه اضافه وزن دارم.
حالا بریم سراغ رژیم و باشگاه و پیاده روی این سری بهتر جواب گرفتم پایین آمد ولی استاپ وزنی شدم و از یه حدی پایین تر نمیومدم.بیخیال همه چی شدم و دوباره چاااق شدم نه مثل سری اول ولی خوب چاق شدم😂
دوباره رژیم و پیاده روی ولی دیگه تاثیر چندانی نداشت چون شغلم طوری هست که دائم پشت سیستم میشینم و فعالیت ندارم و خب تنبل هم هستم و روز هوای تعطیل میتونم فعالیت داشته باشم ولی خواب رو دوست دارم🙈
طی این مدت رژیم های رنگارنگی رو تست کردم ۱ یا دو کیلو با برگشت.
تا اینکه چند وقته پیش با یه رژیم آشنا شدم گرفتم و واقعا سختی کشیدم چون خیلی از خوراکی هایی که من عاشقشون هستم ☕🎂🍟🍔🍩🍨🍧🍮🍭🍬🍫🍦🥤🍷🍪🍮رو برام ممنوع کردن☹☹
و راستش رو بگم راضی ام از کاهش وزنم ولی اونقدر استرس دارم که این وزن برگرده در حدی که یه چیز اضافه تر از رژیم که میخورم سریع میرم رو وزنه با علم بر اینکه میدونم الان اثر نمیذاره😂
تا اینکه ۳ روز پیش با یکی از دوستانم که من رژیمم رو بهشون معرفی کرده بودم صحبت کردیم و راجع به شخصی صحبت کردن که با کمک تناسب فکری تونستن وزن کم کنن و من م بدون درنگ دلم خواست این روش جذاب رو شروع کنم و امیدوارم که بتونم نتیجه دلخواه رو بگیرم و به همه کسانی که هر لقمه غداشونرو با استرس میخورن معرفی کنم و همه به آرامش برسیم و با خیال راحت از نعمت های خداوند استفاده کنیم.
این ماجرا چاقی و اضافه وزن من بود
و من اگر به طور کلی بخوام بگم:
استارت چاقی من از ماجرای شکستن پام شروع شد از نظر خودم.
من وقتی عصبی میشم یه عادت خیلی خیلی بد دارم پر خوری میکنم هر آنچه رو که شما فکر کنید و جلو دستم باشه میخورم و اصلا متوجه نیستم چی رو دارم با چی میخورم🤦♀️
من عاااشق شیرینی شکلات و بستنی هستم مخصوصا بستنی و در خوردن این موارد اصلا برای خودم حجم معده م رو در نظر نمیگیرم.
من واقعا تو خوردن بعضی خوراکی ها اصلا فکر نمیکنم فقط مزه اونها رو در نظر میگیرم.☹
مورد بعدی که فکر میکنم باعث میشه چاق بشم و وزنم پایین نیاد خوردن مشروب هست چون همراهش کلی خوراکی دیگه هم میخورم.
مدل کاری من به علت پشت سیستم نشستن دائم و تحرک کنم کمک به چاق شدنم میکنه.
مهمترین عامل تنبلی خودم که پیاده روی نمیکنم باشگاه نمیرم و حتی توی خونه هم ورزش نمیکنم😏
ولی امیدوارم بتونم با کمک تناسب فکری مسیر درست رو پیدا کنم.
🙏😊
حق با شماست
پس میگم مطمینم که میتونم
راستش هنوز ذهنم داره ادامه انشا رو مینویسه
سلام به استاد عزیز ودوستان گرامی
من از کودکی چاق بودم اززمانیکه یادم میاد تپل بودم
من شیر مادر نخوردم ومادرم به من سرشیر و خامه به جای شیر میداده است.
بزرگتر که شدم شروع کردم به مبارزه باچاقی هی رژیم میگرفتم باشگاه میرفتم وباز با ترک آنها همه چاقی ام حتی بیشتر برمیگشت
من عوامل مختلفی را دخیل درچاقی خود میدانم
تغذیه ناصحیح دوران نوزادی وبچگی ام. کم کاری تیرییدم. ارثی بودن چاقیم چون همه اعضای خانواده ام چاق هستن. کارم پشت میز نشینی است وتحرک کمی دارم نصف روز. بعد ازدواج چون همه میگفتن چاق میشی من واقعا باور کردم ویهو از ۸۰ کیلو رسیدم ۹۷ کیلو. از دلایل دیگه میتونم علاقه به مصرف شیرینی جات وچربی راهم گفت